خانواده آسمانی – جلسه 461

متن کامل جلسه

زشت‌ترین ظلم‌ها و ناسپاسی‌ها

بحثی را جلسه گذشته شروع کردیم درباره انواع ظلم، بحثمان در مورد زشت‌ترین ظلم‌ها بود. یک مقدارش را عرض کردیم و دو سه تا روایت کوچک مانده است که این را عرض کنم بس است برای این جلسه.

ظلم به افراد بزرگوار

«من افحش ظلم ظلم الکرام»؛ از زشت‌ترین ظلم‌ها، ظلم به آدم‌های بزرگوار است. در روایت داریم که مؤمن شخصاً مورد کفران قرار می‌گیرد. کلمه مؤمن اسم خداست. حق تعالی بیشترین کسی است که توسط بندگانش مورد کفران قرار می‌گیرد، مورد ناسپاسی قرار می‌گیرد. انسان هر چقدر شخصیتش به خداوند نزدیک‌تر می‌شود، هر چقدر مؤمن‌تر می‌شود، هر چقدر سنخیت با الله و اسماء الهی پیدا می‌کند، این گونه است که کسانی در زندگی او پیدا می‌شوند که قدر او را نمی‌دانند؛ از نزدیک‌ترین کسان تا دورترین کسان. محبت می‌کند در حق کسانی، محبت‌های زیاد هم می‌کند، اما ناسپاسی زیاد می‌بیند. خیر می‌رساند و ناسپاسی می‌بیند. محبت می‌کند و بدی می‌بیند. احسان می‌کند و ظلم و بدی می‌بیند. مؤمن این طوری است شخصاً. این اتفاق می‌افتد که انسان مورد ناسپاسی است. پیامبر فرمود: «المؤمن مکفر»؛ مؤمن مورد کفران قرار می‌گیرد.

خوب، پس ناراحت نباشیم اگر مورد کفران قرار گرفتیم. یک جا قدرمان را ندانستند، قدر محبت‌هایمان را ندانستند. یک جا زحمت کشیدیم، حالا همسر است، پدر است، مادر است، خانواده همسر است، دوستان هستند، قدر ندانستند. این چیز بدی نیست که انسان بنشیند و احساس بدبختی کند که دست ما نمک ندارد. مؤمن این طوری است که به قول امروزی‌ها دستش نمک ندارد. در بعضی از موارد این طوری است، با آدم‌های ناسپاس و دریده، با آدم‌های نمک‌نشناس روبرو می‌شود. این سهم هر مؤمنی است، همانطور که سهم خود خداست. پس یکی نگوید که من که به کسی بدی نکردم، من بد کسی را نمی‌خواهم، چرا بقیه بد من را می‌خواهند؟ چرا بقیه هی با ما بد می‌شوند و برعکس ما هر چه خوبی و مهربانی به دیگران اعمال می‌کنیم، رفتار می‌کنیم، با محبت با دیگران، چرا اینها این گونه هستند؟ تعجب نکنید، مؤمن این طوری است.

حالا از آن طرف صحنه، مؤمن اگر با او بدی کردند، نمی‌برد. ولی از آن نگاه حضرت می‌فرماید این زشت‌ترین ظلم، ظلمی است که انسان با آدم‌های خوب و بزرگوار می‌کند. «افحش ظلم ظلم الکرام»؛ از زشت‌ترین ستم‌ها، ستم کردن به آدم‌های بزرگوار است. هر چقدر انسان به خدا نزدیک‌تر می‌شود، بزرگوارتر می‌شود. ظلم بیشتر می‌بیند و باید شما مثل خداوند، مثل خود اهل بیت، شما کسانی دارید که مگر به اندازه اهل بیت به آنها ظلم شده باشد. ببینیم مردم با خاندان پیغمبر چه کار کردند. قرآن سفارش کرده مودت اهل بیت، خاندان اهل بیت را. ده‌ها و صدها روایت در کتاب شیعه و اهل سنت درباره لزوم محبت با اهل بیت، به خاندان پیغمبر شده. ببین بعد پیغمبر با خاندانش چه کار کردند، به طوری که امام سجاد فرمود: اگر پیامبر سفارش کرده بود که به خاندانمان هر چقدر می‌توانید ظلم کنید، اینها بیشتر از این کاری که با ما کردند دیگر نمی‌توانستند بکنند. خیلی عجیب است قرآن سفارش کند و این همه ما روایت داشته باشیم در لزوم و مودت و خیر رساندن به خاندان پیامبر، بعد جامعه بعد از پیغمبر یا حتی زمانی که هم خود پیغمبر زنده بود، همین طور بود، این همه بدی، ظلم و ستم و جسارت بکنند به خاندان پیغمبر. خیلی عجیب است آدم چطوری می‌تواند اینقدر بی‌حیا باشد.

لذا انسان هر چقدر شبیه‌تر می‌شود به اهل بیت و نزدیک‌تر می‌شود، مثل خود اهل بیت این خصوصیت را دارد. در روایت داریم: «ان اشد الناس بلاء الانبیاء ثم الامثل بالامثل»؛ بیشترین مردم از نظر مصیبت انبیا هستند، بعد می‌فرماید: سپس کسانی که بیشتر شبیه هستند به انبیا و آنهایی که شبیه‌تر هستند به اینها. هر چقدر شبیه‌تر باشد انسان به اینها، مصائبش هم بیشتر است چون درجه‌اش می‌خواهد برود بالا. مثل کسی که اگر کسی امتحان دکترا بدهد سخت‌تر است؟ یا ارشد بدهد؟ قطعاً دکترا. آنی که می‌خواهد ارشد بدهد سخت‌تر است یا آنی که می‌خواهد کارشناسی بدهد؟ مسلم آنی که ارشد می‌دهد. آنی که می‌خواهد تخصص بگذراند یا آنی که می‌خواهد دکترای عادی بگذراند؟ قطعاً انسان که می‌خواهد به الله نزدیک‌تر شود و شئون و قدرت آخرتی پیدا کند، درجات آخرتی پیدا کند، دنیایش سخت‌تر می‌گذرد به او.

ستم به افراد تسلیم

«ظلم المستسلم اعظم الجرم»؛ این هم خیلی مهم است. ستم کردن به کسی که تسلیم است، بزرگترین گناه می‌باشد. که این هم تعابیر مختلفی می‌تواند داشته باشد. گاهی وقت‌ها ما کسانی داریم که در جنگ هستند، گاهی وقت‌ها هستند کسانی که تسلیم هستند، خودشان را تسلیم می‌کنند. می‌گوید به کسانی که خودشان را تسلیم کردند، ظلم کردن از زشت‌ترین و بزرگترین جرم‌ها است. انسان با کسی که با شما سر جنگ ندارد، به این ظلم کند. انسان با شما در تسلیم هست. مثل ستم‌هایی که در طول تاریخ به رنگین‌پوستان شده، با اینکه آنها همیشه تسلیم بودند و یک عضو جامعه بودند مثل بقیه مردم، کسی کاری با کسی نداشتند. یا در اقوام کوچکتر همین طور، جایی که شما کسی را دارید که حالا یک خصوصیت دیگری دارد، ممکن است اقلیت مذهبی باشد. خوب حالا اقلیت مذهبی باشد باید به او ظلم کرد؟ نه، مستسلم است، در جامعه شماست، دارد با شما زندگی می‌کند، سر جنگ ندارد، سر دعوا ندارد، با شما در جامعه شما آمده می‌خواهد زندگی کند. نباید به او ظلم شود.

خدا رحمت کند اگر به شهادت رسیدند و اگر زنده است خدا هر چه زودتر نجاتشان بدهد جناب امام موسی صدر را که آن عالم برجسته بزرگ که واقعاً امام بود برای آن جامعه لبنان، یک موقعی که ایشان توسط آیت الله بروجردی فرستاده شده بود به عنوان رهبر و امام آن جامعه فرستاده شده بود، به عنوان ولی فقیه آن جامعه فرستاده شده بود در آنجا برای شیعیان لبنان، یک بستنی فروشی بود من مصاحبه‌اش را دیدم خیلی گریه می‌کرد یاد این بزرگوار را می‌کرد. بستنی‌های خوبی داشت در لبنان، بستنی معروفی داشت. یک مسلمان هم بعد از یک مدت تصمیم می‌گیرد که یک بستنی فروشی بزند. خوب مردم بستنی آن مسیحی را خیلی دوست داشتند، کیفیتش خوب بوده. این برای اینکه بتواند آن مسیحی را از دور خارج کند، گفته بود خوب آن که مسلمان نیست و بستنی‌اش هم نجس است، نروید از او خرید کنید. خوب خیلی‌ها با این کلام دیگر دلشان نمی‌آمد بروند در آن بستنی فروشی. کار و کاسبی او یواش یواش کم شد. ایشان آمده بود خدمت امام موسی صدر گفته بود که این را درباره من گفتند و شایعه کردند و من الان مشتری ندارم. امام موسی صدر می‌گوید باشد شما برو من یک فکری می‌کنم. می‌گفت دیدم بعد از ظهر امام موسی صدر با دوستانش که داشتند جایی می‌رفتند، آمد مخصوصاً نشست در بستنی فروشی من، بستنی سفارش داد، بستنی خورد و رفت. همین. کار خیلی قشنگ. این روش اسلام است.

حالا اگر ما بخواهیم بگوییم ده‌ها جلسه از این برخورد پیغمبر، اهل بیت پیغمبر، بعد از اینکه آن همه ظلم دید از ابوسفیان، وقتی فتح مکه را کرد، خوب همه فرار می‌کردند و می‌ترسیدند پیغمبر ما را دستگیر کند، ما را چه کار می‌کند؟ ما بودیم واقعاً چه کار می‌کردیم با کسانی که زن و شوهر و فرزندان اینها را کشته بودند، اموال اینها را غارت کرده بودند. مثل ابوسفیان و سربازانش چه کار می‌کردیم اگر ماها بودیم. ابوسفیانی که ترس برش داشته بود که الان کشته می‌شود، پیامبر فرموده بود هر کس به خانه ابوسفیان برود در امان است. نه تنها خودش در امان است، هر کس هم ابوسفیان به خانه او هم برود در امان است. می‌بینید این منش اسلام است، این روش اسلام است. اگر یک کسی در حالت تسلیم با ماست، نباید به او ظلم کرد. مسلمان و غیر مسلمان هم ندارد.

شهید بهشتی یکی از اقلیت‌های مذهبی تعریف می‌کرد، می‌گفت مرحوم شهید بهشتی که از طرف آیت الله بروجردی آمده بود هامبورگ، ایشان هم به عنوان ولی فقیه و امام آن جامعه رفته بود آنجا به دانشجویانی که وضع مالی‌شان خوب نبود به آنها کمک می‌کردند. شهید بهشتی پول می‌دادند از پول شرعی هم می‌دادند. که مرجعیت در اختیارشان قرار می‌داد. می‌گفت من نگفتم که مسلمان نیستم، می‌رفتم و می‌گفتم دانشجوام و وضع مالی‌ام خوب نیست به من کمک کنید. ایشان هم به من کمک می‌کرد. بعد من عذاب وجدان داشتم، خجالت کشیدم به ایشان گفتم من مسلمان نیستم. گفت می‌دانم اشکالی ندارد. این منش اسلام است.

چند تا راهزن، دو تا راهزن در بیابان، یک جوانی را پیدا می‌کنند، می‌بینند که اسب و زین و آن ابزار خیلی قیمتی دارد. این جوان را می‌کشند، اسب و وسایلش را هم بر می‌دارند. شب بین راه می‌مانند، می‌روند در یک قبیله‌ای. آنجا به رئیس قبیله می‌گوید امشب را به ما جا بده. می‌گوید بفرمایید. می‌نشینند در چادر رئیس قبیله. اینها راجع به این وسایلی که از آن جوان دزدیده بودند حرف می‌زدند، پچ پچ می‌کردند. پیرمرد که رئیس قبیله بوده می‌گوید این جوانی که شما کشتید پسر من بوده. دقت کنید. الان این در قبیله است، نمی‌توانند فرار کنند. این هم رئیس است، اشاره کند خون اینها را می‌ریزد. گفت این کسی که شما کشتید پسر من بود. اینها خیلی ترسیدند. می‌گویند با ما چه کار می‌خواهید بکنید؟ می‌گوید هیچ چیز. شما در امانید. اسلام به ما گفته که اگر کسی مهمان شما بود به مهمان اکرام کنید. شما امشب اینجا به ما پناه آوردید، مهمان ما هستید. اگر بیرون از قبیله بود شاید گونه دیگری رفتار می‌کردیم ولی شما مهمان ما هستید و اسلام تکریم اسلام را واجب می‌داند. در امان هستید. اینها جا در جا مسلمان می‌شوند، کافر بودند. یعنی دینی که اینقدر در آن مهربانی است، هر دو مسلمان می‌شوند. او با یک بزرگواری و عمل به دستور اسلام دو نفر را از جهنم نجات می‌دهد و دو کافر را مسلمان می‌کند. این منش اسلام است.

حالا یک کسی که تسلیم است، اگر کسی به او ظلم کند، اسیر است دیگر، تسلیم شده. زمان جنگ یک موقع‌هایی فرمانده‌ها می‌گفتند تا ما تثبیت نشدیم بجنگید، کشتن بود متقابل. ولی وقتی که تثبیت می‌شود، آنها را اسیر بگیرید و حق ندارید بکشید و احترام بگذارید و بیاورید عقب. بچه‌های دیگر هم بودند که وقتی خط را می‌شکستیم بارها برای ما اتفاق افتاد که خط را هم که می‌شکستیم اگر یک کسی جلوی ما بود در همان درگیری ما سعی می‌کردیم ما نکشیم او را. چون مرام پدر ما امیرالمومنین بود. کسی که می‌خواست شمشیر بزند ما آن علم را نداشتیم ولی امیرالمومنین داشت، می‌گفت شاید این در آینده بچه‌اش مسلمان شود، شیعه شود، خیری از اعقاب این دربیاید. زخمی‌اش می‌کرد. ما خودمان بارها شد با دشمن روبرو بودیم و می‌توانستیم بکشیم آنها را، یا آنها در حال فرار بودند یا به آنها غلبه داشتیم اما هیچ وقت این کار را نمی‌کردیم. فقط جایی که مجبور بودیم تیراندازی کنیم سعی می‌کردیم بچه‌ها این تسلط را داشتند، سعی می‌کردیم که طوری بزنند که شخص کشته نشود، فقط دست و پای و جایی که از جریان نبرد و دور جنگ خارج شود ولی کشته نمی‌شد. به راحتی بچه‌ها تسلط داشتند بر قوه غضبیه خودشان. اینطوری نبودند که فرق جنگ با جهاد این است که در جهاد شما خدا فرمانده شماست، رحمان است، رحیم است. شما برای هوای نفست، برای کشورگشایی، برای پول و برای دنیا نمی‌جنگی در جهاد. برای ارزش‌های انسانی و متعالی می‌جنگید. در جنگ نه، افراد برای دنیا، دو تا کشور و دو قبیله برای دنیا می‌افتند یا چند تا کشور می‌افتند به جان هم. جهاد فرقش این است که مقدس است. لذا آن جهادگر هم اینگونه فکر می‌کند، با رحمانیت می‌جنگد نه با خشونت و برای تشفی غیض قلب خودش. نه بلکه برای به امر خدا می‌جنگد. آنجایی که باید بکشد می‌کشد و آنجایی که می‌تواند بکشد نمی‌کشد. رحمت دارد.

ظلم به زیردستان

یک بعد دیگر هم روایت دارد این را بگویم تمام شود این است که انسان در زندگی خودش گاهی وقت‌ها با افرادی روبرو می‌شود که آنها زیردست او قرار می‌گیرند؛ کارمند است، کارگر است، همسر است، فرزند است. یک قوم و خویش است یا یتیم است، یک بچه است که هیچ کس را ندارد. پیش می‌آید زیاد که انسان در زندگی خودش با این جور آدم‌ها روبرو است. ظلم کردن به اینها هم حضرت فرمود: «من اعظم الجرم». کسی که زیردست توست باید خیلی انسان مراقبت کند که چون زیردست است و کاری از او بر نمی‌آید، ظاهراً توان مقابله‌ای ندارد، خدای نکرده سکوت دارد، نجابت دارد، ترس دارد، به هر دلیلی که نمی‌تواند با تو مقابله کند، مواظب باش که خدای نکرده به اینها ظلم نکند. ما چقدر پدران داریم که به اینها بچه‌هایشان ظلم می‌کنند از جایگاه پدری، بچه هم چیزی نمی‌تواند بگوید. مادرانی داریم که ظلم می‌کنند. کسانی داریم که به دامادهای خود ظلم می‌کنند. به عروس‌های خودشان ظلم می‌کنند. عروس رفته در این خانواده خوب آنها عده کثیری هستند این عروس تک دختر است که رفته در بین این فامیل. یک وقت می‌بینی که چند نفر به این عروس ظلم می‌کنند و این هم نمی‌تواند کاری انجام دهد. این نوع ظلم‌ها خیلی خطرناک است. لذا فرمود بترسید از ظلم کردن به کسی که جز خداوند کسی را ندارد.

والحمد لله رب العالمین.

خلاصه

جملات ناب

  • از زشت‌ترین ظلم‌ها، ظلم به آدم‌های بزرگوار است.

  • انسان هر چقدر شخصیتش به خداوند نزدیک‌تر می‌شود و مؤمن‌تر می‌شود، بیشتر مورد ناسپاسی قرار می‌گیرد.

  • مؤمن مورد کفران قرار می‌گیرد؛ پس اگر قدر محبت‌هایتان را ندانستند، ناراحت نباشید.

  • ستم کردن به کسی که تسلیم است، بزرگترین گناه می‌باشد.

  • اسلام به ما آموخته است که حتی با دشمنان تسلیم شده نیز با مهربانی و احترام رفتار کنیم.

  • در جهاد، شما برای ارزش‌های انسانی و متعالی می‌جنگید، نه برای هوای نفس یا دنیا.

  • ظلم کردن به زیردستان، از بزرگترین گناهان است؛ زیرا آنها ظاهراً توان مقابله ندارند.

  • بترسید از ظلم کردن به کسی که جز خداوند کسی را ندارد.

فراداده ها

جایگاه در
درختواره انسان‌شناسی
شخصیت ‌های محوری این جلسه
راویان گفتاوردهای این جلسه