فهرست مطالب
Toggleابعاد و آثار ظلم
بحث ما درباره ظلم و ابعاد و آثار آن است. بحث امروز را از فرمایشی از وجود مقدس امیرالمؤمنین (ع) آغاز میکنیم: “بئس الزاد الی المعاد العدوان علی العباد”؛ چه بد توشهای است برای آخرت انسان، ظلم به بندگان خدا. یعنی خیلی از چیزها را آدم ممکن است به عنوان گناه با خودش ببرد، اما خیلی بد است و چون حقالناس هم هست، گرفتاری سخت است. با خدای کریم سروکار ندارد، در برزخ و یا در قیامت، با مردمی سروکار دارد که آنجا به شدت فقر را احساس میکند که حالا طلبکاری از ما را غنیمت میداند، که این خیلی مهم است. ولی چون آنجا همه نگران عاقبت خودشان هستند و قرآن میفرماید: “و لا تزر وازره وزر اخری”؛ هیچ کس آنجا حاضر نیست فداکاری بکند، بار کسی را بکشد، حتی اعضای خانواده که نسبت به هم مهربان هستند، آنجا حاضر نیستند بار اعضای دیگر خانواده را بکشند، هیچ کس.
حالا اگر ما ظلم بکنیم به یک نفر و او آنجا از ما طلبکار باشد، چون خود این فرد احتیاج دارد، نمیتواند به راحتی یک نفر دیگر را راضی بکند، خیلی سخت است. لذا امیرالمؤمنین (ع) میفرماید که “بئس الزاد الی المعاد”؛ بد توشهای است برای بازگشتمان، “العدوان علی العباد”؛ که انسان تجاوز و دشمنی بکند با بندگان خدا، یعنی حقی بر گردنش باشد، این کار خطرناک است. لذا این یک خط قرمز است برای ارتباطات ما انسانها. و بالاخره انسانها یک دایره ارتباطات با خانواده خودش، خانواده مادری و پدری، دوستان و همسایهها یک گسترهای دارد، پس باید مراقب این خط قرمز باشد که دچار حقالناس نگردد، که ستمی از ناحیه او متوجه او نگردد که خیلی سنگین و سخت است که انسان به اطرافش، دوستان و غریبهها ظلم و ستم نکند.
پرهیز از ظلم در کلام امیرالمؤمنین (ع)
برای اینکه این قضیه خوب جا بیفتد، قسمتی از خطبه ۲۲۴ نهجالبلاغه را برایتان نقل میکنم که امام میفرماید: “به خدا قسم اگر شب روی تودهای از خاک بیدار بمانم و مرا بسته به کند و زنجیر ببندند و بکشانند، خوشتر دارم از این که در روز قیامت با دامن آلوده به ستم بر یکی از بندگان خدا یا غصب کمترین چیز از خطام دنیا بر خدا و رسول او وارد شوم.” این قدر سنگین است که اگر من را روی خار ببندند و با زنجیر بکشانند، برای من بهتر از این است که روز قیامت با ظلم به بندگان و یا غصب یکی از حقوق بندگان خدا در قیامت محشور بشوم. چگونه این خیلی مهم است؟ یعنی حضرت قاعدهای میدهد به دست ما. چگونه به خاطر جسمی که تار و پودش به سرعت به سوی پوسیدگی پیش میرود، این بدن در روزگاران بر کسی ستم کنی؟ به خاطر بدنم، به خاطر میلم، به خاطر هوسهایم به کسی ظلم بکنم؟ حضرت دارد از خودش سؤال میکند. این را در نظر بگیرد انسان اگر در این حالت هست، چگونه خود را قانع بکند که خودش، خودش را موعظه بکند که به خاطر جسم که از من جدا میشود، جانم را برای همیشه دچار عذاب نکنم، به خاطر شکم یا شهوت و یا به خاطر آسایش خودم را آلوده نکنم.
عواقب ستمگری و کبر
باز در خطبه ۱۹۲ میفرماید: “الله الله فی عاجل بذر، و عاجل و وخامت الظلم و سوء العاقبت الکبر”؛ میفرماید که از خدا بترسید درباره عاقبت ناگوار ستمگری در دنیا و آخرت و از فرجام بد کبر. از خدا بترسید درباره عاقبت ناگوار ستمگری در دنیا و آخرت و از فرجام بد کبر. در مورد ستمگری میفرماید عاقبت ناگوار هم در دنیا و هم در آخرت.
قبلاً عرض کردیم که نزدیکترین چیزی که آثارش زود روی انسان اثر میگذارد، مثل دارو، مثل چایی که شما میخورید یا آب، تا میخورید اثرش با آن است، تشنگیت برطرف میشود. چایی تا میخورید آن حالت نیکوتینی که دارد بر روی بدن اثر میگذارد، در لحظهای که میخوری تشنگی و خستگیت را برطرف میکند. در ثانیه ظلم هم اینطوری است، یعنی خیلی سریع آثار خودش را در ذات و دنیای انسان میگذارد و کارهای انسان را خراب میکند. خود حضرت علی (ع) میفرماید: “ایاک و الظلم فمن ظلمه کرحه ایام”؛ که میفرمایند از ستمگری بپرهیز که کسی که ستم کند روزگارش (کرهت) ناگوار میشود، روزگار بدی را میگذراند. ظلم اینطوری است. تو با اینکه دارا هستی، با اینکه عوامل خوشبختی در قسمتهای پایینی را داری، مرحله پایینی وجودیت را هیچ موقع آرامش نداری، دیگر به شما خوش نمیگذرد، آرامش دل نداری، دل خوش و شاد نداری. ظلم مانند سم است، حالت خوب است و سلامتی ولی یک چیز سمی را خوردی که مسمومت کرده که حالت را به هم میریزد، کاری نمیتوانی بکنی که رفته پایین و اثر گذاشته. ظلم اینطوری است، یعنی روزگار انسان را خراب میکند. اینطوری نیست که کسی بگوید یک مدتی ظلم میکنم، خوش میگذرانم، حالا آخرت میروم ببینم آخرت چی میشود. نه همین جا، همین لحظه ظلم آثار خودش را نشان میدهد که خیلی مهم است. گاهی وقتها ما خودمان فکر میکنیم که وقتی در مورد ظلم صحبت میکنیم، دزدی، حیض و کار ناموسی اینها را میگویند ظلم، آدمکشی. نه، ظلم خیلی راحت الان ما طلاقهای وحشتناک داریم در جامعه، به خاطر ظلم زن و شوهرها است که نسبت به هم دارند، یعنی خودشان میکنند. میفرماید که: “ان احسنتم احسنتم لانفسکم و ان اسأتم فلها”؛ انسان وقتی یک کار خوب میکند نسبت به یک کسی، خودش دارد کار خوب میکند که قاعده “هوانت” که قاعده مهمی است، وقتی داری کار بد انجام میدهی به خودت انجام میدهی. الان متوجه نمیشوی ولی آثارش همان لحظه شروع میشود. لذا وقتی داری کسی را سرزنش میکنی، کسی را سرزنش نمیکنی، در واقع داری خودت را سرزنش میکنی. انسانی که دارد دیگران را سرزنش و تحقیر میکند، از دیگران عیب و بهانهگیری میکند، از دیگران، خاطر دیگران را میآزارد، در واقع دارد با خودش این کار را انجام میدهد، یعنی این قدر داستان نقد است. لذا حضرت میفرماید بترسید درباره عاقبت ناگوار ستمگری هم در دنیا، هم در آخرت، درباره فرجام بد کبر. کبر داستان خودش دارد که قبلاً صحبت نکردیم، بزرگی کردن نسبت به دیگران. کبر علمای اخلاق فرمودند: کسی که عبادت نمیکند، نماز نمیخواند، در برابر پیامبر، ائمه کبر میکند، ریا، اطاعت نمیکند آنها را. کبر در مقابل مردم هم هست، خودبزرگبینی در مقابل مردم، قلدری کردن، خود برتربینی که این هم زمینههای مختلف دارد، یعنی هم میتواند بابت کمالات جمادی انسان تکبر بکند و هم بابت کمالات گیاهی و هم حیوانی و هم بابت کمالات عقلی میتواند تکبر بکند.
تکبر و انواع آن
با داشتن کمالی از کمالات دنیا کبرورزی بکند. گاهی وقتها انسان هیچ چیز هم ندارد، ولی تکبر دارد، بدغلقه، یکدنده است، لجبازی دارد، کلهشق است، تندخویی و تندی را در مقابل دیگران دارا میباشد.
درباره متکبر چون تکبر صفات خداست، کبریایی مال کسی است که بزرگ میباشد. اگر کسی واقعاً بزرگ نیست، پس حق ندارد بزرگی بکند. کبریایی مال خداست، یکی از صفات خداست. خدا اگر بزرگی بکند حق است، چون وجود دارد، هستی دارد، ذاتش مال خودش است، کمال بینهایت است، وجود مطلقه. ما که وجودمان برای خودمان نیست، حتی هستیمان مال خودمان نمیباشد، وجود و کمالاتمان مال خودمان نیست، هیچ کدام از اوصافی که ما داریم. یک فرد بیاید بگوید که چه کمالاتی دارد، از پایین شروع کنیم، من کمالات جمادی دارم، خانه و پول دارم، اتومبیل و ویلا و ثروت دارم، فرد بابت اینها کبرورزی کند، بزرگی بکند، زیبا هستم، هیکل بزرگ دارم، قهرمان زیبایی اندام هستم، و هر ویژگی دیگری. کمالات گیاهی، غذا، خوراک دارم.
یک فردی کمالات حیوانی دارا باشد، خانواده، عشیره، مقام، ریاست و صد تا رتبه اجتماعی، حاکمیت، رتبه اجتماعی که مسائل حیوانیاند، یا دانش داشته باشد، من علم زیاد دارم، عالم هستم. هر چقدر انسان بکشد از نظر کمالات بالاتر، تکبر او افزایش مییابد، نسبت به بندگان خدا، نسبت به خدا، یا خود خالق. یک وقت هم که میرود نماز بخواند، کمالات پایینی هم با خود به سر سجاده میبرد، به عنوان یک دکتر، استاد، و وزیر و یا فرماندار بلند میشود میرود حرم، آنجا به امام رضا (ع) میفرماید ما هستیم که آمدهایم که رتبهاش را به رخ امام بکشد که من این مقام را دارم که آمدم حرم شما. هر چقدر انسان کمالاتش افزایش مییابد، اگر اخبات نداشته باشد، معرفت نداشته باشد، تکبرش افزایش مییابد هم در مقابل خدا، اهل بیت و مردم.
این فرد اگر دیپلم داشت بهتر بود از هنگامی که دانشگاه رفته جلوی خدا ایستادگی میکند، راحت نمیتواند عبادت کند، سینهزنی بکند، نمیتواند سلام بکند و با مردم باشد، تا یک موقعیت اجتماعی پیدا میکند رخوت میگیرد. قبلاً که یک انسان معمولی بود شاید گناه هم میکرد، خیلی انسان متواضعی بود، جوش میخورد. از وقتی رفته مسجد، جبهه رفته، چند روز کار خیر انجام داده، کار مقدس انجام میدهد، برای همه قیافه میگیرد، که قبول نداریم.
انواع تکبر را داریم، مثل تکبر مذهبی که مداحان در برابر مراجع و علما دارند که بهانهاش این است که شعر میخوانند، مرجع تقلید میگوید این عمل حرام است، قبول نمیکند. خدا رحمت کند آیتالله بروجردی را که رؤسای هیئت را جمع کرده بود که مگر من مرجع تقلید شما نیستم، از کی تقلید میکنید؟ گفتند از شما تقلید میکنیم. گفت من به شما میگویم که این علامتها را داخل هیئتها نبرید که حرام است. گفته بودند ما ده ماه از شما تقلید میکنیم، محرم و صفر از خودمان.
الان شما بنگرید چقدر بدعتها تو هیئتها آوردند، داخل اشعار، سبکها و علامتها. تکبر است که باید بگذاری کنار که نمیتواند انجام بدهد. میگوید آقا مگر شما مرد نمیباشید؟ طلا برای مرد حرام است که دست شماست. با طلایی که گردن است میرود حرم و اگر بگویی حرام است ناراحت میشود، به شما مربوط نیست، دلم میخواهد اینگونه رفتار کنم، به شما مربوط نیست و قیافه میگیرد.
تکبر به ما خیلی نزدیک است. مادر، پدر چهار تا تذکر میدهند، بچه داد و فریادش بالا میرود که چرا بهش تذکر دادند، طاقت تذکر و انتقاد را ندارد. عروس و داماد خانواده است، تحمل تذکر را ندارد، تا به او میگویند فلان کارت مشکل دارد، حاضر نیست بگوید بله و ببخشید و عذرخواهی بکند، داد و فریاد و همه چیز را به هم میریزد.
تکبر به خیلی نزدیک است، در رفتار خود دقت کنیم ببینیم با پدر و مادر چطوری هستیم، با استاد و شاگرد و همسایهها چطوری هستیم.
خودشیفتگی و تواضع
دیشب یک استاد دانشگاهی به من زنگ زده بود و میگفت: من یک حس بدی دارم، دوست دارم هنگامی که وارد کلاس دانشگاه میشوم، همه دانشجوها برایم بلند بشوند، دوست دارم از من تعریف کرده و احترام بگذارند، این حالت برای چی میباشد؟ جایی میروم نامم باشد، تکبر است یا نه؟ گفتم بله عین تکبر است، خودشیفتگی میباشد.
گفتم در روایت داریم: “المؤمن مکفل”؛ علی (ع) میفرماید: مؤمن مورد غفران قرار میگیرد. اصلاً یکی از ویژگیها و نشانههای مؤمن این است در جاهایی قدرش را نمیدانند، قیمتش دانسته نمیشود، توانایی خوبی دارد، کمالات خوبی دارد از خانوادهاش بگیرید تا اطرافیانش، محل کار، همسایهها، یا جایی که حقش است کسی تحویلش نمیگیرد، کار خوبش دیده نمیشود. این زیبایی و صفت مؤمن میباشد، برازنده مؤمن مثل خداوند یک سهمی از کفران در آن میباشد. چطور بندگان خدا کفران میکنند خداوند را، اهل بیت چقدر مورد کفران قرار میگیرند، اولیای الهی چقدر مورد غفران قرار میگیرند، مؤمن هم اینطوری است که یک جاهایی شوهرش قدرش را نمیداند، زنش و بچهها قدرش را نمیدانند، والدینش قدرش نمیدانند، خوبیهایشان را نمیبینند، عیبی ندارد این سهم ماست، قشنگ است اگر یک وقتهایی دیده نشویم، لازم است یک وقتهایی برای مؤمن که دیده نشود، که برازندهاش میباشد که چون شبیه خدا میباشد، خداوند میخواهد که اسمهایش را به ما بدهد که ما باید شبیه خدا بشویم، یک جاهایی دیده نمیشویم، بله کسی که خیلی پایینتر است، دیده بشود و خیلی ازش تجلیل بشود، ولی کسی که خیلی بزرگ است دیده نشود، نباید به آن بزرگ بر بخورد وقتی “هوانت” را رعایت بکند خوشحال است.
خدا رحمت بکند مرحوم خواجه نصیرالدین طوسی رحمتالله تعالی علیه که خواجه خیلی بزرگ است، خیلی عظمت دارد، یک مرجع و عالم عادی نمیباشد، خیلی بزرگ بوده مرحوم خواجه طوسی، در تمام رشتههای زمان خود تخصص و تبحر داشته است. خواجه کسی است که الان شما نگاه بکنی پرواز را به داوینچی نسبت میدهند، داوینچی بال ساخته، خواجه سیصد سال قبل داوینچی بال ساخت، از قلعه مغولها پرواز کرد، فرار کرد.
آیتالله جوادی آملی میفرماید: که در قیامت یک عده از مردم آرزو میکنند که ریاضیات خواجه را بلد باشند، میگویند خدا ما پهن ریاضی، درس ریاضی، علومی که داشته باید یاد بده.
یک آدم به این بزرگی که خودش میگوید که خیلی باصفا بوده، یک نفر به خواجه مینویسد شما سگ هستید، در جواب نوشته بود فکر نمیکنم که من سگ باشم، من ناخنهایم پهن است در حالی که سگ دراز است، سگ پشمالو است در حالی که من پشم ندارم، نه من سگ نیستم. خودش تعریفی میکند که در مسجد نشسته بودم، دو روستایی آمدند داخل مسجد که از من سؤال شرعی بپرسند، هر چقدر توضیح دادم متوجه نشدند مسئلهشان را که یک علامه فقیه نشسته، متوجه نمیشدند این افراد، رفتم آن طرفی مسجد که اتفاقاً تنبلترین شاگردم هم نشسته بود، قشنگ برایشان توضیح داد، کف کردند و گفتند این عالم شما هیچ چیز حالیتان نیست. خود خواجه میگوید خدا در زمانهایی میخواهد باد آدم را خالی بکند، لازم است یک جاهایی دیده نشود، خوب دیده نشود، دیده نشدن و غربتش قشنگ است، غریبی یک اجر است، یک مقام است، یک کفاره است.
من افسردهام، من همه زحمتی برای مادرم میکشم، اما آن عروسی که همش میخوابد را بیشتر دوست دارد، این خوبی شماست، یک ثروت میباشد برای شما. من داماد خوبم به داماد دیگر توجه دارد، شما چقدر کوچک و عاطفی هستید مگر ما گدای عاطفه مثل خودمان هستیم؟ مؤمن وصل به کانون عواطف الهی که به حدی سیراب است که دیگر برایش مهم نمیباشد که کسی تحویلش میگیرد یا نمیگیرد، دوستش دارد یا نه، مؤمن گدا نیست، ثروتمند است. حالا بگذار چند تا محبت به جاریه، عروس بکنند، عیبی ندارد چه بخلی ما داریم، اعصابمان بریزد به هم، حالمان خراب بشود، دعوا راه بیندازیم با خانواده، همسر و اطرافیان که افسرده و پژمرده باشیم.
کبر و تکبر تأکید میکنم که به انسان خیلی نزدیک است.
زودرنجی و عواقب تکبر
زودرنجی و حساسیت که فشار قبر زیادی به ما انسانها وارد میکند مال کبر است. افرادی که زودرنج و حساساند، تا به آنها حرفی میزنی برمیخورد و حتی با پدر و مادرشان بدرفتاری میکنند، با اطرافیانشان بدرفتاری میکنند برای میزان کبر و تکبر این افراد است، رخوتی که تو وجود همه آدمها هست.
زودرنجی و عصبانیت مثل عصبانیت فشار قبر میآورد، هر چه بیشتر هم دنیا و هم آخرت را خراب میکند. لذا در روایات داریم افراد متکبر روز قیامت که حسابرسی میکنند به همه، خدا به حساب این افراد رسیدگی نمیکند، معطل میمانند که الان حساب من چی میشود، قیامت پنجاه هزار سال است، معطل است کسی، فرشتهای بیاید، فشار بدهد، بزند تو گوشش، بگوید برو بهشت، برو جهنم، همانجوری بلاتکلیف میایستد آنجا، بعد خداوند این طور نگه نمیدارد، به اندازه مورچه کوچک میکند میاندازد زیر دست و پای اهل محشر چون آنجا “لا یموت فیها و لا یحیی”؛ مرگی هم که نیست که کسی بمیرد، فشار را تحمل میکنند، له میشوند ولی نمیمیرند. این از بس آدم متکبری بوده در مقابل دستورات خدا، پوستکلفتی میکرده، مقاومت میکرده، حالا یا نمازش بوده یا روزه، خمس، حجاب بوده، پوستکلفتی میکند این واجب است. کسی که در مقابل دستورات خدا مقاومت میکند، خمس قبول ندارد، حج یعنی چی، طلا حرام است، دستورات شرعی، رساله، اگر کسی رساله میخواند سختش میآید، تکبر دارد و انجام نمیدهد، تکبر دارد. آقا شوهرداری یعنی این ولی من قبول ندارم که اسلام گفته زنداری باید اینطوری باشد. آقا شما حق تحقیر، حق تنبیه، حق دست بلند کردن ندارید، اعتراض میشود تکبر. توی زندگی ما آکنده از این مصادیق میباشد، پناه بر خدا که با حکمی از احکام الهی روبهرو میشویم، ناراحت میشویم، دوست نداریم، خوشمان نمیآید که به ما بگویند، یا اصلاً اینطوری باشد، این تکبر میباشد. میگویند چرا این کتاب را نمیخوانی، میگوید اگر بخوانم مجبورم عمل بکنم، میشود تکبر.
چرا کلاس فلان معلم نمیروی، میگوید خوشم نمیآید بروم، اگر بروم باید عمل بکنم، نمیروم، میشود تکبر. این فرد را خدا له میکند، هم تو دنیا تحقیر میکند به انواع بلا، ذلیل و تحقیر میکند، هم در آخرت تحقیرش میکند، مثل مورچه میاندازد زیر دست و پای مردم، به حسابش رسیدگی نمیکنند، داد میزند به داد ما برسید، هیچ کس به این محل نمیگذارد، تازه آخرین نفراتی هستند که همه رفتند، به اینها رسیدگی میکنند، رسیدگی، چی رسیدگی به متکبرین بشود؟ لذا حضرت میفرماید بترسید از عواقب بد رخوت و تکبر.