فهرست مطالب
Toggleاحکام و قواعد انصاف
بحث ما درباره انصاف بود که بعضی از احکام و قواعد انصاف را خدمت عزیزان عرض کردیم. قاعده بعدی از امیرالمؤمنین (علیه السلام) است که فرمود: “اعدل الناس من انصف من ظلم”. در جلسه گذشته فرمایششان این بود که مؤمن با کسی که باهاش با انصاف رفتار نمیکند، با انصاف رفتار میکند. یعنی بیانصافی دیگران دلیل بر ظلم ما و مجوز بر ظلم ما نیست. ما در رفتارمان با دیگران، دیگران الگوی ما نیستند. اگر کسی بداخلاقی یا ظلم میکند، به ما مجوز نمیدهد که ما هم مقابله به مثل کنیم و ظلم کنیم. ما باید در برخورد با دیگران، خداوند را در نظر بگیریم و عدالت را رعایت کنیم. قرآن میفرماید ظلم دیگران، باعث نشود که شما هم عدالت را رعایت نکنید، شما باید عدالت را رعایت کنید. وقتی کسی بدی و ظلم میکند، یا رفتار زشتی دارد، نمیتوانی بگویی ما همان رفتار را با دیگران داشته باشیم که دلم خنک بشود. این خیلی حرف زشتی است. من میخواهم طوری رفتار کنم که دلم به قول خودشان جگرم خنک شود. این دلم و جگرم، همان شیطان است، نفس است.
عادلترین مردم
اینجا در این قاعده بعدی حضرت میفرماید: “اعدل الناس من انصف من ظلم”. عادلترین مردم کسی است که به کسی که بهش ظلم میکند، با انصاف رفتار کند. زیادهروی نکند. یک موقع است بعضیها به پیامبر از اهل یهود، فحش میدادند. عدالت پیغمبر در پاسخگویی به فحشها چه جوری بود؟ به جای سلام اینها سام میگفتند، سام علیکم. کما اینکه بعضیها این تکیه کلامشان است و سلام را درست نمیگویند. یعنی مرگ بر شما. لعنت بر شما. هرچیزی. حضرت به آنها میگفت: “علیکم”. یعنی همان که به من میگویی به کی باشد؟ به خودتان. نه اینکه اگر کسی فحش داد ما هم چهارتا بگذاریم رویش بدترش را جواب بدهیم. گاهی وقتها دعواهایی اتفاق میافتد و حرفهایی زده میشود، انسان ناراحت میشود. در رانندگی کسی رعایت نکرده، صدمهای زده، سپر ماشین ما آسیب میبیند. طرفین میآیند بیرون، کسی که آسیب دیده شروع میکند به فحاشی کردن، حرفهای زشت و ناروا، یک موقع هم کتککاری. یک ظلمی شده، یک جزایی دارد. تعادل، حفظ خود در این کار، راحت نیست، ولی کمال بزرگی است که انسان ببیند که اگر آسیبی دیده، ارزیابی کند، خسارت چقدر است، همان مقدار خسارت را بگیرد، نه بیشتر. عادلترین مردم کسی است که اگر بهش ظلم کردند، انصاف را رعایت کند. چرا اینجا عادلترین آورده؟ چون انسان در حالت عادی، انصاف را رعایت کند، هرچند سخت است و یک کمال بزرگ محسوب میشود، سر جای خودش، اما آن موقعی که انسان مورد ظلم قرار میگیرد، خشم انسان برافروخته میشود، عصبانی است. در موقع خشم خیلی سخت است تعادل خودش را نگه دارد، به این معنا که عدالت را در مورد کسی که بهش ظلم میکرده یا جفایی کرده، رعایت کند. این خیلی خطرناک میشود. لذا حضرت تعبیر میکند به عادلترین مردم، آنجایی است که تو دچار هیجان شدهای، زیادهروی نکنی.
غایت انصاف: انصاف با خود
فرمول بعدی را علی (علیه السلام) میفرماید: از فضیلت یک انسان، این است که اهل انصاف از ناحیه خودش باشد. ایشان جای دیگر میفرماید: “غایت الانصاف ان ینصف مرء نفسه”. اوج و غایت یک انصاف، این است که انسان با خودش با انصاف رفتار کند. این را بعداً توضیح خواهم داد. باز “ان افضل الایمان انصاف الرجل من نفسه”. هم شیرین است، هم بسیار حکیمانه است و راهکارهای خوبی را حضرت به ما یاد میدهد که بالاترین ایمان این است که شخص از ناحیه خودش دادخواهی بکند. حق دیگران را از خودش بگیرد. ما در فارسی یک کلمه داریم، در این رابطه، البته کلمهاش عربی است ولی در فارسی به کار میبریم، میگویند وجدان داشتن. شخص وجدان دارد. وجدان یعنی یافت. میگویند تو وجدان نداری. کاری با دین و الهیات و معنویت و اعتقاد شخص ندارند، میگویند تو پیش خودت وجدان داری یا نه؟ شخص آدم بیوجدانی است، آدم باوجدانی است. این باوجدان یا بیوجدان یعنی شخص اهل یقهگیری خودش باشد. یعنی یک مردانگی و جوانمردی و یک یافت درونی، یک آگاهی درونی، در وجودش باشد. خودش، خودش را قضاوت کند و خودش یقه خودش را بگیرد. این خیلی مهم است که من دارم چیکار میکنم، این کاری که دارم میکنم چه کاریست. همین خودش. انصاف در درون خودش داشته باشد. نه اینکه دیگران بیایند یقهاش را بگیرند، ازش بخواهند، قواعدی را بگذارند که این مجبور شود انصاف را رعایت کند. بدون اینکه کسی ازش بخواهد یا مجبورش کند، خودش اهل انصاف است. جلسه قبل عرض کردم کلید ارتقاء انسانهاست. یعنی اگر کسی بخواهد رشد معنوی و انسانی خوبی بکند، بتواند به حجم زیادی از آرامش و شادی برسد، باید بتواند این را در خودش ایجاد کند. یعنی وجدان و انصاف نفس را. علی (علیه السلام) میفرماید: از فضیلت یک انسان این است که انسان از ناحیه خودش منصف باشد. اینکه انسان از خودش انصاف به خرج دهد و این وجدان را داشته باشد، خودش محاکمهکننده خودش باشد که من دارم چه میکنم، باید چه کنم. این با خود ور رفتن و یقه خود را گرفتن در برخورد با دیگران، رفتار من در برخورد با پدر و مادرم درست بوده تا الآن؟ به وظایفم درست عمل کردم؟ همسرم، فرزندانم، دوستانم، یا در حق کسانی که حقهای ویژه به گردن من دارند، اساتید، پدر و مادر، امام زمان، من آیا منصفانه زندگی میکنم با امام زمانم؟ منصفانه رفتار میکنم؟ ظلمی از ناحیه من به ناحیه امام زمان نمیشود؟ حقی از ایشان به واسطه من خورده نمیشود؟
مثالهایی از بیانصافی
مثالی بزنم. کسی خمس ندهد. امام زمان (علیه السلام) فرمود: “خدا لعنت کند کسی را که سهم ما در دست او بماند.” خمس ندهد. خمس سهم امام و سهم سادات است، کسی حق ندارد تصرف درش بکند. کسی که سال خمسی ندارد، به انسانهای زیادی دارد ظلم میکند، حقالناس بسیار بزرگی دارد گردنش میآید. چون مصارف خمس مربوط به میلیونها آدم است، مصالح انسانهای زیادی با خمس تامین میشود. پول زور نیست، اسلام میگوید شما کار میکنی، تلاش میکنی، خرج کن برای خودت، برای خانوادهات، مسافرت برو، لباس بخر، منزل بخر، وسایل نقلیه بخر، هزینه کن. اگر بعد از یک سال از درآمدی که کسب کردی، آن هم هدیه گرفتی یا چیزهای دیگر، آنها نه، پولی که دسترنجت است، اگر از این پول چیزی اضافه آمد، همهاش را نه، یک پنجمش را به عنوان خمس بپرداز. چقدر دقیق است اسلام. باید بپردازی. سهم این که تو به متخصص معصوم و امام بدهکاری، نه برای شخص خودش، برای مصالح جامعه مصرف میکند و سادات، صدقات دیگر و درآمدهای دیگر، محروم هستند. به حرمت پیغمبر، کسی این را ندهد، چقدر ظلم میکند. طرف میبینید که یک خانهاش میشود دوتا، دوتایش میشود سه تا، سهتایش میشود چهارتا، چهار تایش میشود ده تا، روز به روز حجم سرمایهاش بالاتر میرود، هیچ خمسی هم نمیدهد. معامله دارد، کار میکند، سود دارد، سرمایه دارد، خرید و فروش میکند، هیچی. میبینی برای زن و بچهاش راحت هزینه میکند. برای کسانی که دوستشان دارد راحت هزینه میکند، خیلی وقتها ولخرجی میکند، خرجهای کلان. فلان کس مرده، شما بروید در این مراسمهای ترحیم ببینید چه اسرافهایی میشود، دسته گل یک میلیون تومان، هزینههای اینجوری. بعد نوبت امام معصوم میشود میگویند ندارم. نوبت فقرا و سادات فقیر میشود میگوید ندارم. این ظلم نیست؟ بیانصافی نیست؟ وجدان یا انصاف از نفس، یعنی انسان بنشیند کلاه خودش را قاضی کند که من دارم با دیگران چطور رفتار میکنم. این یک نمونهاش است. این تبعات هم دارد. امام زمان فرمود: “خدا لعنت کند کسی را که خمس دستش بماند.” وقتی قطب عالم انسان را لعنت کند، این آدم میخواهد زندگیش روی روال بیفتد؟ میخواهد دچار مشکلات روحی، معنوی، و مسائل مالی، بیماری، چیزهای دیگر نشود در زندگیش؟ اتفاق میافتد. لعن یعنی دور باد. وقتی میگوید لعنت، یعنی از رحمت و فیض انسان دور میشود. وقتی شما از کانون خیر و رحمت و فیض برکت دور شوی، همه جور بلایی سر انسان میآید. عنایت و توجه الهی از انسان برداشته میشود. این یک نمونه است.
انصاف و صراط مستقیم
انصاف، انسان را که در روایت داریم صراط از مو باریکتر و از شمشیر تیزتر است، این پلی که در جهنم است، انسان از رویش رد میشود تا به بهشت برسد، آن است که میتواند نگذارد ما سقوط کنیم، انصاف است. در هیجانها، تصمیمهای بیجا نگیریم، روی عصبانیت، حرفی نزنیم، تصمیمی نگیریم، و حال و روز دیگران را رعایت کنیم. در مورد هرکس، هرچیزی میخواهیم بگوییم یا هرجور میخواهیم رفتار کنیم، خود را جای طرف مقابل بگذاریم. گاهی وقتها انصاف یعنی چه؟ انصاف یعنی من اگر از کار کسی بدم میآید حتی اگر گناه است، اول از این فکر کنم گر جای او بودم خودم این گناه را میکردم یا نه، شاید میکردم. خیلی وقتها وقتی آدم فکر میکند میگوید من اگر جای این بودم همین اشتباه را میکردم یا نه. ما فقط میگوییم اه اه گناه کرد، معصیت کرد. یک بار خودمان بگوییم اگر جای این بودم و این مسائل برایم پیش میآمد چه میکردم. این کسی که من بهش میگویم چرا این بدیها را کردی، من هم مثل این بودم، به اندازه این فرهنگ داشتم، مادر و پدرم مثل مادر و پدر او بود، من همان شرایط و همان وضعیت مالی را داشتم او که به اندازه من خوراک نخورده، اگر این انقدر خوراک خورده، من جای این بودم غیر از این رفتار میکردم؟ بسیاری از کسانی که ازشان متنفر میشویم و بدمان میآید اگر خودمان را جای آنها بگذاریم میبینیم که خودمان هم مثل اینها رفتار میکردیم. و اگر کار به سرزنش کشیده بشود این اتفاقها میافتد. وقتی رسیدی به سرزنش دیگران، و مذمت کردن، سر خودت هم میآید. تو میمانی با دارایی بیشتر و قدرت بیشتر، اشتباهی مثل آن و یا بدتر از آن مرتکب میشوی. انصاف، انسان را متعادل نگه میدارد، آرام نگه میدارد. درک وضعیت طرف مقابل. این کاری که من دارم با همسرم میکنم، اگر کسی با خواهرم انجام دهد، با دخترم انجام دهد خوب است؟ همین یک سوال. یک کسی با دختر شما، با خواهر شما، این کار را انجام دهد خوب است یا نه. همسر ما امانت دیگران دست ماست. اگر خواهر من جای همسرم بود، دامادمان میخواست همین رفتاری که من میکنم بکند، میپسندیدم ازش یا نه. یک خانم بگوید این رفتاری که دارم با شوهرم انجام میدهم اگر زن برادرم با برادرم انجام دهد خوب است یا نه. انصاف یعنی انسان دائماً در موارد، یقه خودش را بگیرد. با خودش کار داشته باشد. سهم خودش از گرفتاریها و مشکلات و عقبماندگیها و ضعفها را بپذیرد.
تمرین برای شبیه شدن به خدا
یکی از چیزهایی که میتواند جهنمهای وجود انسان را تماماً خاموش کند، و انسان را سرعت بدهد، قدرت بدهد در حرکت به سمت انسانیت و تولد سالم و نظام آخرتیش، این است که تمرین کند، اگر کسی به من بد کرد، بد نکند به کسی. آدم بدی نباشیم. اینها را در بحث دوره فرد و جامعه توضیح دادیم. بد نکنیم اما از این به بعد تمرین کنیم ببینیم میتوانیم مثل معصومین و خدا رفتار کنیم که با آنها محشور شویم یا نه، چون تو بالاخره میخواهی با معصومین محشور شوی یا نه؟ الآن قیامت شد، میخواهی پنجاه هزار سال بدبختی و گرفتاری و عذاب و نکبت داشته باشی، بعد هم معلوم نیست آدم برود بهشت یا جهنم، یا نه قیامت که شد، حضرت بگوید این با ماست، پیش ماست. خیلی حرف مهم است. شما صحنه قیامت را ببینید، صحنه وفات را. از اینجا وفات کردی، در روایت داریم وقتی انسان وفات میکند، اولین جایی که میبرنش پیش خود خداست. انسان روبرو میشود با حق تعالی و حق تعالی با انسان سخن میگوید که تو چه کردی در دنیا با خودت. این خیلی مهم است، صحنه عجیب و تکاندهندهای است. صحنه بسیار حساسی است که تو با زنت، با بچهات، با شوهرت، با اطرافیانت چه کردی، با مردم چه کردی، با من خدا چه کردی. در روایت داریم، گلههای خدا را هم برایتان میخوانم، با همین کلمه هم خدا به کار میبرد، بنده من تو با من انصاف نداری. خدا گله میکند از بندگانش. خب، لحظه حساسی است، موقعی کسی برایش مهم است، انقدر غیرت دارد، شخصیت دارد که در لحظه ورود به خداوند و لحظه روبرو شدن با خداوند، انقدر شخصیت دارد که دوست ندارد آنجا تحقیر شود، برایش مهم است، نمیخواهد حرف تلخ و ناامیدکننده بشنود، یا خدا به انسان بگوید بارک الله، چه بنده خوبی بودی. اصلاً شنیدن این حرفها برای ما مهم است یا نه. خود این یک مسئله است که اصلاً من شنیدن این گونه سخنها برایم مهم است یا نه، که خدا چه میخواهد بگوید. لحظه روبرو شدن با خدا، خدا چه قضاوتی میخواهد درباره من بکند و صحنه قیامت. صحنه قیامت، صحنهای که همه انبیاء و ائمه ترس دارند ازش. یک دفعه یک کسی در آن صحنه بهش میگویند آرام باش، تو که مشکلی نداری، تو بیا پیش خودمان. تو نگران نباش. کسی با تو کار ندارد. حساب کتابی نداری، جایت خوب است. مهم است برایت این حرف را بشنوی؟ اگر بخواهی اینها را بشنوی، باید شبیه آنها باشی. صحنه فوقالعاده وحشتناکی است قیامت. نمیشود توصیفش کرد. قرآن میگوید: “و ما ادراک القارعه”. تو چه میدانی که قیامت چیست. خدا میگوید شما نمیتوانید بفهمید چه صحنهای است آنجا. در آن صحنه با عظمت تو دوست داری کی میخواهد تو را با خود ببرد. پیش کی میخواهی بروی، پیش کی میخواهی آرامش داشته باشی، میخواهی امام حسین صدایت کند؟ حضرت زهرا صدایت کند؟ حضرت زهرا بگوید شما بچههای منید بیایید پیش من. اگر میخواهی اینجوری صدایت کند، باید سبک زندگی آنها را قبول کنی، مثل آنها در دنیا زندگی کنی. یادتان نرود قاعده جذب در قیامت و در دنیا هم همین طور است. یعنی بهشتیها، با بهشتیها، جهنمیها با جهنمیها جمع میشوند. تو اگر سنخیت با حضرت زهرا و اهل بیت داشته باشی جذب آنها میشوی. باید سنخیت ایجاد کنی که جذب صورت بگیرد. پس دیگر در رفتارهایت با دیگران، به اوضاع جامعه و که الآن در جامعه همه بد شدهاند ما هم بد شویم، همه دزد شدهاند ما هم دزد شویم، همه معصیت میکنند ما هم معصیت کنیم، مد است، همه این کار را میکنند. نه، تو میخواهی شبیه خدا شوی، تو میخواهی خدا بهت بگوید تو مثل من هستی در روز قیامت، نامه خدا میخواهی بهت برسد که “من الحی القیوم لا یموت الی الحی القیوم لا یموت”. از زنده پایداری که هرگز نمیمیرد، الله، به زنده پایداری که هرگز نمیمیرد. اینها وجدان میخواهد، شعور میخواهد، دل میخواهد. “لمن ان له قلب”. یک قلب میخواهد این را بفهمد. یک بینایی، یک بصیرت میخواهد بفهمد این حرف یعنی چه که خدا به انسان بگوید تو مثل منی. اگر کسی این را میخواهد باید در دنیا مثل خدا رفتار کند.
خوبی کردن به کسی که بدی کرده
یکی از تمرینهایی که انسان را به شدت شبیه خدا میکند این است که انسان تمرین کند بگوید خب یک فهرست تهیه کنید، کی به من بدی کرده. فهرست لازم نیست، انسان یواش یواش تسلط به خودش داشته باشد، بگوید با کسی که با من به بدی رفتار میکند باهاش با خوبی رفتار میکنم. میدانم کینه دارد، غیبتم را میکند، بهم تهمت میزند، میدانم بدجنس است، پشت سرم حرف میزند. ولی من که مثل او نمیتوانم باشم، او برای خودش جهنم درست میکند، او حواسش نیست که چه برزخ و قیامتی برای خودش درست میکند، من مثل او نمیتوانم باشم، من خوب رفتار کنم. این تمرین، تمرین مهمی است، خوبی کردن با کسی که با من بدی کرده. “یحسن الی من اساء الیه”. علی (علیه السلام) میفرماید، انسانها میخواهند به خدا برسند باید مسابقه بدهند و برتر شوند تا قرب پیدا کنند به آن درجات. چه کسانی به الله شبیهتر میشوند؟ کسانی که از بقیه انسانها سبقت بیشتری گرفته باشند. این لازمهاش این است که اگر کسی به من بدی کرد من بتوانم باهاش خوبی کنم. این تمرین خوبی است، دعوت نکرد من دعوتش کنم، منع کرد، من بدهم. امام سجاد وقتی سربازان یزید حمله کردند به مدینه، میبینید که دشمنترین دشمنان خودش را میگوید بیایند خانه ما، کسانی که کینه شدید نسبت به اهل بیت داشتند، ظلمهای زیادی به اهل بیت کرده بودند، حضرت فرمود بیایید خانه ما، پناه بگیرید. پیامبر آن همه ظلم از ابوسفیان و اطرافیانش دید، ظلمهای کمی نبود، خیلی وحشتناک بود، وقتی آمد مکه، گفت هر کس برود خانه ابوسفیان، او خودش میترسید که تکلیف من چه میشود، حضرت یک چیز بالاتر گفت که هرکس را ابوسفیان پناه بدهد من قبول میکنم. ما با پدر و مادرمان درگیر میشویم، چرا اینها با من این کار را کردند، خیلی عجیب است، انسان با خواهر و برادرش و با عزیزترین کسانش، وحشیانه، خشن رفتار میکند. با همسری که عمرش و جوانیش را پایش گذاشته، با خشونت رفتار میکند. با فرزند خودش، با تندی و خشونت و وحشیانه رفتار میکند. ما برای همین به دنیا آمدهایم که شبیه خدا شویم. خداوند میگوید من مخصوصاً کسانی سر راه شما گذاشتهام که به شما بدی کنند تا شما یاد بگیرید و تمرین کنید و خوب باشید. پاداش چیست؟ شبیه خدا شدن. نمیارزد؟ زورم میآید، مگر من هالوام؟ بعضی میگویند زرنگ است؟ میگویند آخر این زرنگی است. این جوک تکراری هرساله را بگوییم برایتان، که طرف دوپینگ کرده بود آخر رسیده بود، بهش میگویند دوپینگ کردی چرا آخر رسیدی؟ گفت میخواستم نفهمند دوپینگ کردم. حالا این بدتر از این حماقت است چون میگوید من میخواهم طرف فکر نکند که من هالوام و من خرم، چون نمیخواهم بگذارم از من سوءاستفاده شود من میروم جهنم، من هم بد میشوم. پیامبر بهش میگفتند این چقدر ساده است. این خیلی عجیب است. پیغمبر باطن همه را میدید و میشناخت، وقتی طرف میآمد پیشش میگفت، یک جوری رفتار میکرد انگار که هیچ چیز نمیداند، میداند دارد دروغ میگوید دارد خیانت میکند و اشتباه میکند، هیچی بهش نمیگفت، تحقیرش نمیکرد. این جوری مردم انس میگرفتند با اهل بیت. اگر میخواهم بروم پیش کسی که درون مرا میداند و مچ من را میگیرد نمیتوانم با این انس بگیرم. علم ما کان و ما هو کائن و ما یکون، همه چیز در دستش بود ولی یک جوری رفتار میکرد که انگار هیچ چیز نمیداند. به روی طرف نمیآورد. ما نه، ما فضولی هم میکنیم، کنکاش هم میکنیم، دوربین هم میگذاریم، صدا هم ضبط میکنیم، در حریمهای شخصی میرویم، تجاوز میکنیم به حریمها، پرس و جو میکنیم در مورد بقیه، خیلی چیزهای دیگر. این خیلی وحشیانه است. بعد هم اینها را در میآوریم، جای دیگر هم میگوییم، برای این و آن. خیلی با خدا تفاوت داریم، این تفاوت در برزخ و قیامت معلوم میشود. که حضرت زهرا فرمود میخواهم شما را نجات بدهم ولی شما سیصد هزار سال از من دورید، تا دستم به شما برسد، سیصد هزار سال سختید. یعنی فاصله شخصیتی، باید قرابت شخصیتی پیدا کنیم به معصومین. با الله قرابت شخصیتی پیدا کنیم. ما متولد شدهایم برای این کار. لذا پیامبر روی دسته شمشیرش مینویسد، “سل من قطعک”. شمشیر مظهر خشونت است، ولی برای پیامبر مظهر رحمت است، هر کس که قهر کرد، تو برو آشتی کن. به کسی که به تو بدی کرده تو بهش خوبی کن. این تمرین باید باشد. و سرمایه تو در شباهت حق تعالی و سیر و سلوکت، این است که تو در عمرت چقدر به آدمهایی که به تو بدی کردهاند خوبی کردی. چقدر اهل تغافل و تجاهل و بخشش و ندیدن بودی، چقدر موفق شدی کینههایت را پاک کنی. کسی که میخواهد ولی خدا شود، دوست خدا شود، شبیه خدا شود، دوست اهل بیت و شبیه آنها شود، این سرمایهاش است. چقدر تو در زندگیت آن کسانی که بدی کردهاند را بهشان خوبی کردهای، چقدر بخشش داشتی، چقدر کینهها را توانستی پاک کنی.
ظالمانهترین سیره زندگی
روایت بعدی، “اجور السیره”. یکی از روسای یکی از دانشگاههای آمریکا بهش نهجالبلاغه دادند، یک حدیثش را خواند، جا در جا شیعه شد. هیچ کس نمیتواند به این عظمت حرف بزند. حرفهایی که داریم میشنویم، غیر معصوم نمیتواند این گونه حرف بزند، همین دلیل حقانیتشان است، هیچ چیز دیگری برای شیعه شدن نیاز نیست، خود این کلمات برای اینکه ما، هر کس بزرگانی دارد، هر مکتبی، بیاورند ببینند بزرگانشان میتوانند اینجوری حرف بزنند یا نه، چی دارند از بزرگانشان، کسی میتواند به این عظمت حرف زند؟ در هیچ رشتهای ندارید که امیرالمؤمنین برایش اصول و فروع نگفته باشد. اقتصاد، جامعهشناسی، روانشناسی، خانواده، اخلاق، سیاست، حکومت، چیزی بگویید که ایشان برایش حرفی نداشته باشد. جان ما فدای امیرالمؤمنین. “اجور السیره ان تنتصف من الناس و لا تعاملهم به”. فقط یک ترجمهای بکنم مختصر بماند برای هفته بعد ان شاءالله. میفرماید ظالمانهترین، اجور، ظالمانهترین سیره زندگی، این است که تو انتظار داشته باشی دیگران در حق تو انصاف را رعایت کنند و تو در برابر آنها رعایت نکنی. این خیلی مهم است. عجب آدم مزخرفی است ها، عجب شکمو است، نشسته سر سفره نصف تهدیگها را این خورد، گوشتها را این خورد، حالا خودش هم همانجوری است. اگر او رفتارش بد است، تو باید رفتارت خوب باشد. ما یک کار بد را از طرف خودمان خوب میدانیم از طرف بقیه بد میدانیم. ظالمانهترین روش این است، دیگران اگر در رانندگی اخلاق و عدالت را رعایت نکردند شما هزارتا فحش هم بهشان میدهی بعد خودت در رانندگی این چیزها را رعایت نمیکنی. این صحنهها خیلی برای ما پیش میآید، محال است وقتی داری از یک نفر انتقاد میکنی خدا آن صحنه را برای خودت پیش نیاورد. حتماً سرت میآورد. حتماً تو را در موقعیتی شبیه آن موقعیت قرار میدهد تا با وجدان خودت، اگر وجدانی باشد خودت را در آینه وجدانت ببینی. میفرماید ظالمانهترین روش این است که به بقیه بگوییم انصاف را رعایت کن ولی خودمان نکنیم. در این فیلمها دزدها اموال مردم را میدزدند بعد میخواهند تقسیم کنند میگویند عادلانه باشد. اگر یکیشان اضافه بردارد میکشندش. میگویند بیانصافی کرد. دزدی بیانصافی نیست از نظر آنها. اینکه انسان حق کسی را بگیرد، بانک بزند، جیب مردم را بزند، این بیانصافی نیست، ولی در خودشان میگویند کار زشتی کرد، خیانت کرد به جمع، باید حذفش کنیم. انصاف یک امر فطری است، یک بچه ۱ ساله هم این را میفهمد. یک چیزی دست شما امانت بدهد، یک شکلات را ببیند خوردهای، ممکن است اعتراض نکند، ولی با نگاهش به تو میگوید که رعایت نکردی، باطنش میگوید من به تو اعتماد کردم. همه این را میفهمند. اینها چیزهای نزدیک به زندگی ماست. یعنی فکر نکنیم اینها برای آدمهای دیگری است. نه، در زندگی خود ماهاست. اگر پرده برود کنار، معلوم میشود که چقدر ماها از مردم توقع داشتیم که در مورد ما به انصاف رفتار کنند ولی ما با دیگران اینجوری نبودهایم. وقتی خودمان کارمند بودیم هزارتا گیر به مدیرانمان دادیم، اعتراض کردیم، مدیران دزدند، ظالمند، پارتیبازی میکنند، انتقاد کردیم، وقتی خودمان جای آنها نشستیم دیدیم که ما هم مثل آنهاییم و هیچ فرقی نکرد. ما هم که نشستیم آنجا اختیار آمد دستمان، ما هم مثل بقیه رفتار میکنیم.
انصاف در محیط کار و تحصیل
چندوقت پیش داشتم درس میدادم، خاطره همیشگی من است، تکرار میشود با اساتید دانشگاه، یا معلمان، گاهی وقتها با معلمان ماهانه که جلسه داریم، میگوییم شماها وقتی خودتان معلمید و میروید سر کلاس، پچپچ کردن و حرف زدن، دانشآموزان که تلفن همراه ندارند، با تلفن همراه صحبت کردن، در شبکه رفتن، اساماس دادن، این چیزها را زشت میدانید، ممنوع است، بیادبی میدانید. امام سجاد (علیه السلام) فرمود هر مسلمانی گردن هر مسلمان دیگری ۵۰ تا حق دارد، یکی از آن حقوق حق گوینده است بر شنونده، وقتی گوینده حرف میزند شنونده حرام است که حرف بزند، پچپچ کند، بینظمی کند. تو راحت میگویی نمره انضباطت را کم میکنم، سر کلاس حرف زدی، نمره منفی بهت میدهم. همین شخص میرود مینشیند سر کلاس، همیشه تکرار میشود، میگوییم شما پشت میزها مینشینید مثل بچهها رفتار میکنید، پس اگر دانشآموزتان یک ذره پچپچ کرد، بینظمی کرد، با خشونت نمرهاش را کم نکن، خودت را جای او بگذار. الآن فرصتی پیش آمده خودت بروی سر کلاس بنشینی جای او، تو هم در دانشگاه، که ارشد میخوانی، لیسانس میخوانی، خودش دقیقاً مثل آنهاست. بینظمیهای که دانشآموزان در امتحانات دارند، این هم دارد. باور کنید من به چشم خودم دیدم، تقلب میکنند. تقلب خیلی کار کثیفی است، چه جوری آدم با تقلب مدرک تحصیلی بگیرد و شغل پیدا کند. انسان ساقط میشود با تقلب، آقا شجاعت داشته باش صفر بگیر، یک ترم دیگر بمانی. خدایا کاری که تو دوست نداری نمیکنم. از یک جای دیگر بگیرم بنویسم اینجا نمره بگیرم؟ بعد این به دانشآموز میگوید تقلب صفر، برگهاش را پاره میکند، خودش در دانشگاه تقلب میکند. پایاننامه مینویسد پر از تقلب. طرح و پروژه مینویسد پر از تقلب. میگوید ظالمانهترین حالتها این است، ظلم هم شوخی نیست. به مناسبت انصاف باید در مورد ظلم صحبت کنیم که ان شاءالله صحبت خواهیم کرد. قرآن بدترین جاهای جهنم را گذاشته برای کسانی که انصاف ندارند و ظالمند. بدترین عذابها، گرسنگیهای طولانی، عذابها و تشنگیها و شکنجهها مال کسانی است که ظلم میکنند. چیز کمی نیست این مطلب. تو از بقیه توقع داری ولی وقتی نوبت خودت میشود همان کار را با بقیه میکنی. چه جوری وجدانت قبول میکند و روحت میپذیرد این کار را انجام بدهی. خودش فروشنده است، گران میدهد، وقتی خودش میخواهد بخرد میگوید اینها بدجنس هستند گران میفروشند. خودش جنس قاچاق دارد، جنس تقلبی دارد، تاریخهایش را عوض میکند، مثل بقیه. چندوقت پیش از شمال داشتیم میآمدیم با دوستان، رفتیم فروشگاهی، از چندتا جنس خوشم آمد که مصرفی بودند و لازم داشتم، به فروشنده گفتم اینها را میخواهم، گفت هیچ کدام به درد شما نمیخورند، همه تاریخ مصرف گذشته هستند، تاریخ نداشت، جنسی نبود که باید تاریخ مصرف داشته باشد. و جالبتر اینکه رفتیم جنسی را بخریم، یک مغازهای داشت خودش به ما نداد گفت این مناسب شما نیست، دوتا مغازه آن طرفتر دارد، از آنجا بگیر. خدا حجتهای خودش را در تمام اقشار میگذارد که فردا کسی عذر نداشته باشد. روز قیامت نگوید من نمیدانستم و جو بد بود. در جوی بدتر از جو شما خدا کسانی را میگذارد که درست رفتار میکنند. خدا دختر پسرهای با عفت و با حیا میگذارد، در دل آمریکا، در اروپا که تمام شرایط قوانین دینی را رعایت میکنند، فردا نگو در ایران اسلامی، در محلههایی که اسم شهدا در هرکدام از تابلوها خورده بود نمیتوانستم اینها را رعایت کنم، فردا نگویی. خدا میگوید این در آمریکا و اروپا رعایت کرد، که شما فردا نگویی ما نمیتوانستیم. ما باید تمرین کنیم این ملکه انصاف را در خود روز به روز بیشتر کنیم تا ان شاءالله به تعادل و شادی و قدرت برسیم. والحمدالله رب العالمین.