فهرست مطالب
Toggleآفتهای دوستی و روابط انسانی
بحث ما درباره آفتهای دوستی بود. گفتیم که آفتها را در دوستی باید جدی گرفت، چون هر آفتی دری از خشونت، تجاوز، ظلم و جهنم را به روی ما باز میکند. آفتها چیزی نیست که بشود در روابط به سادگی از آن عبور کرد، چون همانطور که از اسمش پیداست، آفت چیزی است که میآید و یک وجودی را در طی مراحلی نابود میکند، یا فوراً نابود میکند، گاهی وقتها آفتها خیلی سریع عمل میکنند و گاهی وقتها خیلی کند عمل میکنند و یک چیزی را نابود میکنند. میزان تنفرهایی که در انسان ایجاد میشود، طلاقها، دلزدگیها، قهرهایی که اتفاق میافتد، به قدری حجمش زیاد هست که آدم میفهمد بیشتر ارتباطات انسان با اطرافیانش دچار آفت است.
آفت، بیماری روابط
آفت چیزی نیست که بشود ندید گرفت، مثل بیماری است. بیماری وقتی که در بدن آمد، شما هم ندید بگیرید، او ندید نمیگیرد و کار خودش را در بدن انجام میدهد. دندان درد، سر درد، چشم درد، پا درد، قلب درد، سرطان و انواع مریضیها نشان دهنده این است که در بدن آفتی وجود دارد که بدن را نابود میکند یا آسیب به آن میرساند. درد پیام آفت است. وقتی دردی ایجاد میشود یعنی یک جایی مشکلی هست. گاهی وقتها دردی هم نیست اما نابودی جریان دارد، روند نابودی در روابط جریان دارد. اینکه بسیاری از اعضای یک خانواده در روابطشان به مشکل بر میخورند، پدر و فرزند، مادر و فرزند، خواهر و برادر، زن و شوهر، و انسان با فامیلهای خودش، همسایگان خودش، دوستان خودش، به بن بست میرسد، گاهی اوقات به کینه و تنفر میرسد، گاهی وقتها حتی به خشونت و تنبیه میرسد، گاهی وقتها به قهر میرسد، گاهی وقتها به طلاق میکشد، گاهی وقتها به قتل میکشد، همه برای این است که طرفین آفات را در روابط خودشان جدی نگرفتند.
مسئولیت فردی در حفظ روابط
یعنی مثلاً گفتند که خب من اگر فرزند مادرم هستم یک سلسله خلقیاتی از پدرم به ارث آوردم، یا از مادرم به ارث آوردم، یا در محیط خانواده یا محیط بیرون، اخلاقهای بدی را گرفتم حالا اگر خواستم ازدواج کنم هیچ خطری من را تهدید نمیکند یا اگر خواستم با یک کسی دوست بشوم هیچ خطری من را تهدید نمیکند. اینطور نیست. ما باید بدانیم که رابطه زمانی استمرار دارد فرقی نمیکند با چه کسی، از خدا بگیرید تا خانواده آسمانی، تا فرشتگان، تا خانواده زمینی و هر چیز دیگری، رابطه زمانی استمرار پیدا میکند که طرفین به این مسئله توجه کنند، که آفت اگر در رابطه باشد چون رابطه یک امر زنده است، یک امر هوشمند است مثل روح هست، چون مربوط به روح هست، روح یک موجود زنده و هوشمند است مثل بدن که هوشمندی بدن هم به واسطه روح هست. این روح هست که هوشمند هست که بدن را میگوییم هوشمند والا اگر روح نباشد بدن در عرض چند ساعت و چند روز میپوسد و از بین میرود. خب پس اگر من بخواهم خودم را حفظ کنم و با همه شرایطی که قبلاً میدانم داشتم از پدرم، از مادرم یا در محیط اخلاق بدی را گرفتم حالا آن را دارم و میخواهم بروم با یک کسی ازدواج کنم، یا با یک کسی دوست شوم یا یک پیوند دیگری برقرار کنم، یا پدر خانواده بشوم، یا مادر خانواده بشوم، هر نقشی را که بخواهم بازی کنم اگر قبلاً آفت زدایی نکرده باشم این رابطه را خراب میکنم و تبدیلش میکنم به یک جهنم که در مقابلش هم مسئول هستم. یا یک دختر میداند که ضعفهایی دارد از نظر ارتباطات، فهم زندگی زناشویی، حقوق زناشویی، یا ارتباطات با پدر با مادر، با خواهر، با برادر، فهم درستی ندارد، لوس هست، غرور دارد، خودخواه هست، یا هر چیز دیگری، هر کسی این را در خودش میشناسد که من دارای اخلاق بدی هستم و حالا برود و تن بدهد به یک ازدواج، خب حالا صرفاً برود ازدواج کند، من بارها گفتم عشق و سنخیت و اینکه انسان با یک نفر ازدواج کند ۱۰٪ کار هست ۹۰٪ کار کسب مهارت هست و یکی از آن مهارتها دور کردن آفتهای رابطه هست از زندگی. اگر کسی آفت را بلد نباشد و نشناسد عزیزترین کسانی که دوستشان دارد و به آنها عشق میورزد و به آنها نیاز دارد از دست میدهد.
عواقب نادیده گرفتن آفتها
بارها هم در روایات خواندیم که افراد ترک میکنند ما را، رها میکنند ما را و دلزده میشوند از ما، دیگر از روابط زناشویی قویتر؟ از روابط پدر و فرزندی قویتر؟ از روابط مادر و فرزندی قویتر؟ یک موقعهایی اینطوری میشود. شما الان نگاه کنید میلیونها مادر با فرزندانشان قهر هستند، میلیونها فرزند با مادرانشان قهر هستند، میلیونها زن و شوهر کارشان به طلاق کشیده میشود. هیچ پیوندی وجود ندارد که وجود آفات نابودش نکند، یعنی مهربانترین مادر هم باشد انسان یک جایی خراب میکند با او، مهربانترین پدر باشد، مهربانترین همسر باشد، حتی خدا، دیگر ما از خدا صبورتر داریم؟ از خدا رحیمتر، رئوفتر، مهربانتر، غفورتر، جوادتر، عفوفتر داریم از خدا؟ همه عشقها و محبتهای انسانها، و حیوانها، و گیاهانی که چون گیاهان هم درشان عواطف هست، و موجودات دیگری که از ازل خدا آفریده، از ازل چه وقت هست؟ چند سال پیش بوده است؟ سال ندارد یعنی از وقتی که خدا بوده است، خدا چه وقت بوده است؟ ازلی است اول ندارد خدا همه این عواطفی که خدا خلق کرده است تا الان در بین این همه موجودات یک قطرهای از محبت خداوند است. خب خدایی که این مقدار رحمت و رحمانیت دارد یک جاهایی به بنده اش میگوید که دیگر تو را نمیخواهمت، دیگر حوصله من را سر بردی، «فَلَما عاصَفونا انتقَمنا» دیگر من انتقام میگیرم از تو اصلاً. خب مظاهر الهی مثل امام رضا (ع) اصلاً به ایشان میگویند امام رئوف، از امام رضا (ع) مهربانتر وجود دارد؟ نه، امام رضا (ع) یک جایی میگوید که من فرزندانم را نفرین میکنم، نفرین میکنم که خیر دنیا و آخرت را نبینند در نامهای که مینویسد به حضرت عبدالعظیم (ع) پس یک کسی نباید لوس بشود که بله حالا که همسرش الان فوق العاده عاشقش هست، فرزندش خیلی عاشقش هست، پدر و مادر خیلی دوستش دارند، حتماً هم تحملش میکنند در هر شرایطی، نه، اینگونه نیست، یک جایی عاطفه کم میآورد، یک جایی رابطه خراب میشود، پس انسان نباید سوء استفاده کند، انسان از سکوت طرف مقابل، مهربانی طرف مقابل، دوستی طرف مقابل، ببخشش طرف مقابل اگر مدام بخواهد ادامه داشته باشد، آدم یک بار، دو بار، یک سال، دو سال، ده سال، بیست سال، صد بار میبخشد ولی اگر بخواهد ادامه پیدا کند حضرت فرمود خودش را در معرض قطع ارتباط قرار داده است یعنی دیگر تمام میکند و رابطه قیچی میخورد.
اهمیت آفتشناسی در روابط
پس باز توجه کنید که آفت شناسی فوق العاده در روابط مهم هست. همین بی توجهیها هست که این همه آسیب در روابط ما میزند. ما با اینکه داریم میبینیم که میلیونها انسان در اطراف ما دارند به خاطر ضعف در مهارتهای ارتباطی با عزیزترین کسانشان دچار مشکل میشوند عبرت نمیگیریم، باز هم خودخواهانه با خودشیفتگی زیاد میخواهیم خودمان را حفظ کنیم، دست به تغییر خودمان نمیخواهیم بزنیم، نمیخواهیم بگوییم که آن چیزی که مربوط به سهم من هست چیست؟ من میخواهم نسبت به سهم خودم، خودم را اصلاح کنم که اگر خدایی نکرده یک ارتباط قطع شد، چون انسان اگر ارتباطش قطع بشود مسئول هست قیامت، مسئول جهنمهایی هست که ایجاد کرده است، فردا گرفتار نشود. شما ببینید آن شهید به آن بزرگی، سعد که در رکاب پیامبر (ص) شهید میشود، خود پیامبر (ص) همه کارهای کفن و دفن او را به عهده میگیرد و برای او طلب مغفرت میکند از خدا تا میگذارندش در قبر پیامبر (ص) میفرماید که فشار قبر دارد چون با زن و بچهاش بد اخلاق بوده است. حق الناس با حق الله مالیده نمیشود و از بین نمیرود. من حالا انسان بزرگی باشم شهید هم بشوم انسان معنوی باشم، خدا میگوید که تو رابطه ات با خلق من را خراب کردی، این رابطه هر باری که به تشنج، به قهر، به بد اخلاقی، به تحقیر کردن، به بلند کردن صدا، به خشونت، به تندی گرایش پیدا کند، هر بارش فشار قبر و عذاب دارد. خب وقتی یک همچین حقیقتی وجود دارد شما از کنار یک گل هم که رد بشوید یک گل اینقدر زیبا، دوست داشتنی، خوش عطر، باید حواستان باشد تیغ دارد در دستتان نرود آن تیغ باید با آن درست رفتار کنید. شما گل کاکتوس را دیدید که چقدر زیباست؟ چقدر انسان را سحر میکند زیبایی این و پیچیدگی این گل، ولی شما حالا یک گلدانش را بگیرید از گل فروشی بخواهید ببرید تا خانه میبینید که گلهای ریزش که خیلی هم ریز هست به بدن شما، به لباس شما میگیرد، انسان باید مراقبت کند اینطور نیست که فقط گل را ببینید، زیبایی و لطافتش را ببینید و مراقب نباشید این تیغ میبُرد خشن هست. پس توجه به آفات یک اصل هست، نمیتوانیم بگوییم که انشاالله که نیست عیبی ندارد، هیچ طوری نمیشود، این شخص من را خیلی دوست دارد حالا مثال پدرم هست، مادرم هست، همسرم هست، یا اصلاً خیلی به من احتیاج دارد اگر من نباشد میمیرد این، نه اینگونه نیست یک جایی شخص حاضر هست بلند شود برود در خیابان گدایی کند، تن بدهد به بدترین زندگی ولی روی نحس طرف مقابلش را که اینقدر او را آزار میدهد را نبیند. پس آفت خیلی مهم هست اگر یک کسی فقط صرفاً بخواهد یک رابطهای را برقرار کند اما شناختی روی آفات نداشته باشد یا آفات را بشناسد ولی توجه نداشته باشد به آن آنوقت کار خراب میشود، فرقی نمیکند با چه کسی، با مهربانترین موجود خداوند تبارک و تعالی، انبیاء (ع)، اهل بیت (ع)، اولیاء الهی، تا با انسانهای معمولی این خطر تهدید میکند انسان را. پس ما باید خیلی خیلی آفات را جدی بگیریم در روابط.
آفات پنهان و آشکار
حالا بعضیها هستند که آفات را نمیشناسند، بعضیها هستند که خودشان میدانند چه ضعفهایی دارند، مثلاً حساس هست، حسود هست، بدبین هست، بداخلاق هست، خودش میفهمد، این خطرناک هست شما دارید میروید وارد یک پیوند میشوید پیوند که مسخره نیست، آدمهای اطراف ما هم مسخره نیستند، شما مثلاً میگویید که بیاید با هم ازدواج کنیم یا با هم دوست شویم، وقتی از پنج تا ازدواج در این کشور چهار تای آن با شکست مواجه میشود نشان میدهد که طرفین مسخره گرفتند زندگی را، همین میگوید که من الان نیاز دارم به طرف مقابل، میخواهم الان ازدواج کنم، الان عاشقش هستم، الان هوس دارم، یا هر چیز دیگری، حالا بروید الان پیوند برقرار کنید در این مرحله نمیماند این داستان ادامه دارد مثل پیوند کبد و کلیه و هر چیز دیگری قانون دارد، اگر قرار باشد به روابطش احترام نگذارید نمیشود، مسئله که فقط عقد و عروسی و نامزدی و شب عروسی که نیست، همه چیز گل و بلبل باشد، بعدش همه چیز عادی میشود، خب بعد اگر با آفت باشد این آفتها خودش را نشان میدهد با مریضی باشد این مریضی خودش را نشان میدهد، پس با مسکن اگر یک کسی خودش را درمان کند این مسکن الان شما را آزاد میگذارد الان کاری با شما ندارد به شما تسکین میدهد شما میتوانید یک کاری را انجام بدهید ولی مشکل شما حل نشده است بعد از اینکه اثر مسکن رفت درد دوباره شروع میشود.
سخنچینی: مادر گناهان
خب برسیم به یک موضوع خیلی مهم در روابط انسانی، قبلاً عرض کردم یکی از گناهان خیلی بزرگ در روابط، ببینید بعضی از گناهان در روابط هستند گناه هستند حالا بزرگ هستند تبعات بدی دارند، آفت هستند آن سر جای خودش، ولی بعضی گناهان هستند که مادران گناهان هستند، یعنی یک گناه محسوب نمیشود، مثل یک غده سرطانی هست که بدن را نابود میکند، مادر گناه هست مثل بخل، خساست، بخل در روایت داریم «جامع المصائب العیوب» همه بدیهای همه عیبها در بخل هست، یک آفت نیست، خود خساست صدها آفت هست، این یک آفت هست، سخن چینی از آن گناهانی هست که یک گناه محسوب نمیشود برای همین یکی از پر عذابترین آدمهایی که به آن هیچ رحمی نمیشود نه در قبر، نه در برزخ، نه در قیامت، آدمی هست که پچ پچ میکند اینطرف و آنطرف، خبر میبرد این طرف و آنطرف، سخن چینی میکند به این آدم هیچ ترحمی نمیشود، این آدم از جمله وحشتیترین و خشنترین آدمهاست و یک کسی که به قول معروف یک کسی که باد بکارد طوفان درو میکند، آدمی که سخن چین هست، آدمی که پچ پچ میکند، آدمی که خیلی راحت میتواند برود در مورد دیگران صحبت کند در مورد عیبشان، در مورد گناهشان، راحت میتواند برود بگوید ضعفهای دیگران را برود این طرف و آن طرف پچ پچ کند بسته به این هست که این آدم جزء کدام دسته از آدمها باشد حقش چگونه باشد، سهمش چگونه باشد، پایینتر از خودتان باشد، مساوی خودتان باشد یا بالاتر از خودتان باشد، درجه این فحشاء اینگونه درجه بندی میشود.
عواقب شوم سخنچینی
خب سخن چینی از گناهانی هست که در روایات انسان خب خیلی از گناهان را میشنود که تبعات آن در آخرت چگونه میشود چگونه ظهور پیدا میکند، یکی از چیزهایی که آدم کم طاقت میآورد که در موردش بشنود یعنی وقتی که میشنود خیلی حال آدم را بد میکند در مورد گناهان و تبعات آخرتی گناه پچ پچ کردن هست، خبر چینی هست، یک چیزی را که طرف مقابل راضی نیست را بردارید ببرید به کسی بگویید این فسادش خیلی زیاد هست، خیلی کار خطرناک و زشتی هست، بعضیها خیلی شیرین و به راحتی این کار را انجام میدهند، بعضیها هم لذت میبرند از این کار، ببینید میلهای ما، اینکه میگویند در آخرت، غیب خورشت سگهای جهنم هست برای این هست که خورشت یک چیزی هست که انسان میخورد که از آن لذت ببرد، کلی وقت میگذارد که خورشت درست کند بریزد روی برنج، میگوید که برنج اصلاً بدون خورشت نمیشود، اصلاً اگر برنج هم نبود خود خورشت خیلی مهم هست، خورشت اینقدر خوشمزه هست، یعنی این میل دارد که این را میخورد، مثل سالاد، ماست یا نوشابهای که دوست دارد با غذایش بخورد، اینکه در قیامت شخص حمیم میخورد زقوم به او میدهند و میخورد آن آب جوشان پر از چرک و عفونت را به او میدهند و او میخورد یا میوه تلخ به او میدهند و او میخورد و میخورد خوراکش هست، برای این هست که او در دنیا اینگونه بوده است، این دنیا با لذت این کار را میکرده، این تهمت را میزده، یا این خبر چینی را میکرده، حرف میبرده اینطرف و آنطرف، با لذت پچ پچ میکرده، یک موقعی هست که یک نفر غیبتی از او سر میزند پچ پچی میکند خبری را میگوید حرفی میزند در مورد کسی بعد تا مدتها حالش بد میشود تا مدتها ناراحت هست که چرا از من سر زد، خیلی شیرین این کار را انجام میدهند و لذت هم میبرند از اینکه این کار را انجام بدهند خیلی لذت میبرند از اینکه خیلی راحت بتوانند پشت کسی حرف بزنند چهار تا چیز هم بگذارند رویش، قوه واهمه میسازد، قوه واهمه انسان، یک عیب را صد عیب میکند، قوه واهمه اینقدر قدرت مند هست که حضرت میفرماید که اگر شما بخواهید از یک کسی عیب پیدا کنید واهمه شما میسازد آن عیب را مسلم هم میکند برایتان که این شخص این عیب را دارد ولو اینکه نداشته باشد، شما در روابط زن و شوهرها ببینید که چقدر به هم اتهام میزنند ولی اثبات هم نمیشود، چون توهم میسازد این را، قوه واهمه زن را معیوب، خراب، ناراحت، معصیت کار درست میکند، مرد هم همینطور، واهمه اینقدر قدرت دارد که میتواند یک حقیقت خارجی را خلق کند، یک حقیقت خارجی بیافریند، قرآن میفرماید که وقتی مریم (س) میخواست باردار شود مردی نبود آنجا، اصلاً جبرئیلی آنجا نبود، جبرئیل مریم را باردار میکند ولی نه اینکه جبرئیل با مریم ارتباط داشته باشد یا در مقابلش قرار بگیرد یا حتی بایستد بگوید که خب من جبرئیل هستم از طرف خدا آمدم بدمم به تو و تو باردار شوی، نه، «فَتَمَثَّلَ لَهَا بَشَرًا سَوِیًّا» نه جبرئیل سر جای خودش بود یک شکلی ظاهر شد برای مریم، یک تمثل کرد، تمثل یعنی حقیقت اینطوری نه اینکه من الان بروم جلو و به او دست بزنم یک کسی هست، نه، در مثال، در خیال مریم ظاهر کرد و مریم بار دار شد به یک پیغمبر الولعزم، تمثل، شما توجه کنید عالم مثال و عالم خیال، عالم برزخ که ملکوت هست الان به قدری قدرت دارد که میتواند سنگ، چوب، طلا، مس، آهن، دریا، کوه، حیوانات، گیاهان را بیافریند، شما میروید در برزخ، عالم برزخ و عالم مثال که میروید حقیقت را اینطور که ما میبینیم که نیست، آن عالم که ماده را ندارد ماده را خلق میکند، ماده را خلق میکند، موجودی که مادی نیست و مجرد هست ماده میآفریند، مثل خود شماها، همانطور که من الان دارم با شما صحبت میکنم دارم صوت خلق میکنم، این کسی که الان پیش شما نشسته است یک موجود عقلی و یا فوق عقلی است که برای شما دانش تولید میکند اما برای شما صوت تولید میکند، صوت ماده است دیگر، من دارم دائماً ماده خلق میکنم میدهم به شما، شما این ماده را که صوت هست و روی هواست میگیریدش و شما بر عکس ماده را تبدیل میکنید به مجرد، خوب دقت کنید اینها را قبلاً در اردو توضیح دادیم، سیر مجرد به ماده و ماده به مجرد دائماً در عالم هست، دائماً عوالم بالا که مجرد هستند دارند ماده خلق میکنند و دائماً موادی که اینجا هستند دارند تبدیل به مجرد میشوند، شما الان یک غذایی میخورید، یک خرمایی میخورید، این خرما که همه اش در بدن شما سلول نمیشود که، بخشی از آن میشود خیال شما، وهم شما، عقل شما، عشق شما، برای این بخشها انسان نیرو میخواهد قدرت میخواهد، یک ماده به همه چیز تبدیل میشود چون وجود هست، هستی هست، و هستی قابل تبدیل به همه چیز هست، بنابراین کسی که مینشیند خیال بافی میکند علیه یک نفر آرام آرام آرام، خودش هم اینها را باور میکند، یا یک کسی دروغ زیاد میگوید آدمهایی که دروغ زیاد میگویند آرام آرام خودشان هم دروغشان را باور میکنند، من بارها این را دیده ام به شخص میگویید که مریضی شما چه هست؟ یک حادثهای برای خودش میسازد مثلاً میگوید من در جبهه بودم آسیب دیدم یک دروغ اینطوری، حالا تصادف کرده است بنده خدا، با خودش میگوید که بگذار یک استفادهای بکنیم، میگوید جبهه بودم مجروح شدم، این اینقدر دروغ میگوید که جبهه بودم مجروح شدم که یک جاهایی دیگر خودش هم باورش میشود که جبهه مجروح شده است از خدا طلب دارد، از بقیه هم طلب دارد، آدم دروغگو اینگونه هست، یکسره دروغهایش میخورد میخورد تا جدی میشود برایش، خلق میشود برایش اصلاً، عیب اینگونه است، انسان وقتی میخواهد یک عیبی را بسازد خلقش میکند بعد نسبت میدهد به بچهاش، میگوید این دیوانه است، این خل هست، یا به همسرش، یا به دیگران نسبت میدهد، خیال اینقدر خطرناک هست.
پرهیز از سخنچینی و تبعیت از آن
خبرچینی مادر خیلی از فسادهاست، یعنی چون آلودگیهای زیادی را ایجاد میکند، توهمات زیادی را ایجاد میکند، تصمیمهای غلطی را ایجاد میکند چون این آدم ذهنش معلول هست، روحش معلول و مریض هست و همینطور میآفریند، خبرچینی، خبر آوردن چون تقویت کننده واهمه است قدرت درک طرف مقابل را که شما این را منتقل میکنید را میگیرد از آن، برای همین هم میگویند اگر کسی بر علیه کسی برای شما خبر آورد باور نکنید بگویید که او خودش به من نگفته است، اگر کسی پشت سر شما حرف زد، یا کار دیگری کرد، در برخوردتان به او نشان ندهید نگویید که اِ! شما رفتید پشت سر من حرف زدید؟ فلانی گفته که شما پشت سر من حرف زدید، انسان نباید ترتیب اثر بدهد به شنیدههایش، کسی که میرود شنیده ایجاد میکند تولید صوت میکند به گوش دیگران عیب را میرساند ملعون هست، و هزاران سال عذاب برای خودش میسازد، و کسی که شنیده را در رفتارش ظهور میدهد در رفتارش با طرف مقابلش آن هم اشتباه میکند ولو میدانید که طرف مقابل هم راست میگوید یعنی رفته است پشت سر شما یک همچین حرفهایی هم زده است، امیر المؤمنین (ع) میفرماید: «مَن عَطاءَ الواشی ضَیِعَ صَدیق» یک کسی که از سخن چین پیروی میکند، حرفهای سخن چین را جدی میگیرد، خودش میگوید نکردم، نگفتم، اصلاً نمیگوید که نکردم و نگفتم یک طور دیگری وانمود میکند با شما، همانی را که وانمود میکند را بپذیرید، نه اینکه بروید مچ او را بگیرید، از او عیب بگیرید و به او بگویید که خبیث هستید و چنین و چنان هستید، الان او دارد به شما دوستی میدهد میدانید منافق هم هست، میدانید که دروغ هم میگوید، حضرت فرمود در عذر خواهی بدترینِ، بدترینِ بدترینِ افراد، سه تا بدترین حضرت آورده است که دیگر از این بدتر نیست که اگر کسی عذرخواهی کرد، یک کسی عذر دیگران را نپذیرد، حضرت فرمود اگر عذری آورد و شما فهمیدید که دروغ هم میگوید ولی قبول کنید عذر او را، نگویید باور نمیکنم شما دروغ میگویید، نگویید که نه اینگونه نیست چون جهنم درست میشود در رابطه، اگر یک رابطه قیچی خورد، خراب شد و گند خورد حضرت فرمود به خاطر گناه هست، شما گناهش را گردن نگیرید اگر قرار هست که یک موقعی هم طلاقی میخواهد اتفاق بیافتد، قهری اتفاق بیافتد، فاجعهای اتفاق بیافتد لا اقل گردن شما نباشد فردا، هم وجدانتان خراب میشود که من این کار را کردم، من کوتاهی کردم، من این رابطه را خراب کردم، من به هم زدم، هم آخرتتان خراب میشود، این ثبت میشود برای شما، موجودی بودید که عرضه نداشتید رابطه تان را با اطرافیانتان حفظ کنید، همه را از خودتان متنفر کردید، همه را از خودتان زده کردید، پس خودتان این آتشها را به پا کردید، لذا حضرت میفرماید که از شخص خبرچین تبعیت نکنید، اگر تبعیت کنید «ضایعت صدیق» دوستش را ضایع کرده است، این دوست که شما دارید خبر یک کسی را علیه خودتان میپذیرید از او میخواهید بروید با او چه کار کنید؟ این دوست با شما رفاقتها دارد، صمیمیتها دارد، حقوقی گردنتان دارد، با هم یک عمری صفایی کردید، با هم یک عمر هست که دوست بودید، با هم قشنگیهای زیادی دارید، با هم خواص زیادی دارید، حالا یک نفر هم آمد گفت که فلانی علیه شما این را گفته است، مگر ما میتوانیم برویم دست به یقه بشویم با او و کار را خراب کنیم، او بی حیاست، او نادانی کرده است، او بی چشم و رویی کرده است ولی دلیل نمیشود که ما هم برویم یک طرف قضیه را بگیریم، چون به محض اینکه وارد جهنم بشویم میسوزیم، نگذارید جهنم بسوزاندتان، بسوز اما نسوزاندت، بسوز یعنی چه؟ یعنی اینکه حالا او یک حرف تلخی زده است، بخور نوش جانت میشود کفاره گناهانت، او هر چه بر علیه شما حرف بزند بارهای سنگین عذابها و گناههای تو را بر میدارد و با خودش میبرد، به شرط اینکه شما کار را خراب نکنید.
عواقب اخروی سخنچینی
خدا رحمت کند آیت الله بهاء الدینی را میفرمود انسان روز قیامت یکی از ثوابهایش غیر از اهل احسان که آنها آدمهای خاصی هستند، یکی از ثوابهایش را به کسی نمیدهد، به پدرش، به مادرش، به همسرش، به فرزندش، «یَوْمَ لا تَزِرُ وازِرَهٌ وِزْرَ أُخْرى» هیچ کس روز قیامت یکی از گناهان کسی را قبول نمیکند، ما خودمان کم داریم اینجا اوضاع خراب هست، در آن اوضاع چه کسی میآید بگوید که تو بیا به جای من عذاب ببر، هیچ کس به هیچ کس چیزی نمیدهد، همه کم دارند آنجا، آنوقت آیت الله بهاء الدینی میفرمود شما آنجا در روز قیامت که حاضر نیستید به پدر و مادر و عزیزترین کسانتان ثوابهایتان را بدهید همه را باید بدهید به دشمنانتان کسانی که از آنها متنفر هستید، چرا؟ چون رفتید پشت سرش بد گفتید، رفتید پشت سر او غیبتش را کردید از کسی که دوستش دارید نمیتوانید به او کمک کنید فرزند عزیزتان به او چیزی نمیدهید به او میگوید که من الان خودم گیر هستم من الان خودم نمیتوانم جای تو بروم به جهنم، نمیتوانم از ثوابهایم کم کنم، ولی غیبت چند نفر را کردید، به چند نفر تهمت زدید، خبر چینی کردید، پچ پچ کردید، بد خواهی کردید، بد دلی کردید، سوء ظن داشتید، حسادت کردید، حالا باید همه ثوابهایت را بدهید به او، میگوید که برای من که دیگر ثوابی باقی نمیماند، خب اگر ثوابهایتان تمام بشود از گناهان او به شما میدهند، ببینید از این آدم احمقتر وجود دارد؟ حماقتی از این بالاتر وجود دارد؟ نه، لذا ثوابهایی که حاضر نیست بدهد به عزیزترین کسانش باید بدهد به کسانی که غیبتشان را کرده است، اذیتشان کرده است، حق گردنشان دارد، حق ایجاد کرده است گردن طرف مقابل یک دفعه میبینید که روز قیامت اگر خودش میخواست که در جهنم باشد مثلاً صد سال بود، هزار سال بود، حالا باید برود یک میلیون سال آنجا باشد به خاطر اینکه باید بار گناهان دیگر را در دنیا به دوش کشیده است، سخن چینی اینقدر خطرناک هست، و تبعیت از سخن چینی اینقدر خطرناک هست.
کنجکاوی بیجا و عواقب آن
بعضیها هم لذت میبرند خبر بشنوند، اصلاً از شنیدن در مورد دیگران لذت میبرند، خودشان هم زمینهاش را فراهم میکنند میگویند خب بگو چه خبر؟ چه شد؟ چه کار میکنید؟ حالا یک زن و شوهری دعوایشان شده است حالا الان شما این خانم را دیدید یا این شوهر را شما دیدید از نپرسید که خب حالا چه شد؟ این مجبور میشود که اگر حرف بزند بخواهد غیبت کند از شوهرش یا از خانمش به شما بدهد شما چه لذتی میبرید از اینکه کنجکاوی کنید در کار دیگران؟ اینکه خبر گیری کنید از دیگران، این چه لذتی هست؟ یا میپرسد فلانی و فلانی چرا با هم قهر کردند؟ فلانی و فلانی چرا رابطه شان خراب شد؟ حالا زن و شوهر نباشند، پدر و فرزند باشند، شاگرد و استاد باشند، مدیر و زیر دست باشند، به ما چه اصلاً، یا میپرسند فلانی چرا از این شرکت رفت، فلانی چرا دیگر هیئت نمیآید؟ چه کار دارید برای چه میخواهید بشنوید، حالا یک کسی میخواهد بگوید که اینها دعوایشان شده بود فلانی فلان گناه را کرده بود فلانی فلان کار را کرده بود، به من چه حالا که بخواهم بار بکشم، بعضیها واقعاً لذت میبرند از اینکه خبر جمع کنند، حالا بروید خبر جمع کنید، بار جمع کنید ببرید با خودتان، حالا شده است دیگر، به خودتان مربوط هست، گفت از خانمت چرا جدا شدی؟ گفت الان که دیگر خانم من نیست، آن موقع که خانم من بود نمیتوانستم غیبتش را کنم الان که دیگر خانم من هم نیست چرا باید بنشینم راجع به او با شما حرف بزنم؟ به شما چه مربوط هست که من از خانمم جدا شدم اصلاً، من باید از او بد بگویم جلوی شما؟ یا اینکه به شما چه مربوط هست که من از شوهرم جدا شدم، بالاخره او یک مسلمان هست، یک شیعه هست، یک مؤمن هست، میگفت که ما با هم نساختیم بالاخره تمام شد این یعنی چه که ما میخواهیم خبر دار بشویم از دلائل اختلافات آدمها، مجبور هست که یک چیزی را بگوید کشف راز کند گناهش هم گردن شما هست، نمیخواهد که شما بدانید کافی هست دیگر، میگوید نه من باید بدانم، این من باید یعنی چه؟ طرفین عاقل هستند بالاخره یک تصمیمی گرفتند هر چیز، بالاخره درست یا غلط، درست بوده است که درست بوده است، غلط هم بوده است که حالا دیگر شده است الان شما میخواهید چه کار کنید که مدام سئوال میکنید، چه ربطی به ما دارد؟ پس مدام پی گیریهای الکی، سرکشیدن به سوراخها، حساسیت داشتنها، پچ پچ کردنها، اینها همه حماقتهایی هست که شیطان به ما تحمیل میکند در روابط.
سرزنش زیاد: آفت روابط
روایت بعدی هم، آفت بعدی هست که آن هم فوق العاده مهم هست، اینها هر کدام درهایی از درهای جهنم هست که به روی ما باز هست باید ببندیمش، باز هم از وجود مقدس امیر المؤمنین (ع) هست میفرمایند: «کثرت التغریع توقرالقلوب و توحش الاصحاب» میفرمایند سرزنش زیاد کردن هم دلها را کینه ور میکند و هم اطرافیان را از آدم متنفر میکند، سرزنش نسبت به حق و باطل نیست میخواهد حق باشد یا باطل باشد، کلاً اصلاً گناه کرده است، معصیت کرده است، خب حالا کرده است وقتی که مدام به رخ طرف میکشید مدام ذکر میکنید اشتباهات و ضعفها و کاستیها و کمبودهایش را متنفر میشود از شما، خسته میشود از شما، «توقر القلوب و توحش الاصحاب» هم کینه میآورد و هم باعث میشود که اطرافیان وحشت زده بشوند، نق و غر اینگونه هست، زن و شوهرهایی که نق و غر دارند چه مرد و چه زن، زود منفور میشوند در خانه، زود خاصیتشان، ابهتشان، تأثیرشان، احترامشان را از دست میدهند چون یکسره نق میزنند در خانه، در روایت داریم نصف شخصیت عاقل تحمل هست، نصف دیگرش بیخیالی است، خیلیها نمیتوانند تحمل کنند و بی خیال باشند، آقا رد شوید، ندید بگیرید، نشنیده بگیرید، سکوت کنید، «رُبَ کلامِ جوابُهُ السکوت» چه بسیار کلماتی که انسان میشنود و کارهایی که میبیند فقط باید سکوت کند عکس العمل دیگری نمیتواند داشته باشد، بیشتر شخصیت یک عاقل سکوت است نه جواب دادن، نه پاسخ دادن، نه عکس العمل نشان دادن، هر چه میخواهد باشد فرقی نمیکند، طرف یک عیب هم که دارد یک بار به او بگویید نه هر روز بگویید.
صبر و بخشش در برابر اشتباهات
میخواهد آشپزی کند خراب میکند مادرها را دیدید اینقدر سرزنش میکنند بچه را سر آشپزی که این آشپزی را خراب کرده است، تمام اعتماد به نفس این بچه را از او میگیرد، بچه ترس میافتد درونش و کار را خراب میکند، بعد میگوید دیدی گفتم تو عرضه نداری، خود شما مدام این شکستها را به او تحمیل میکنید بگو مادر هر چه شد فدای سرت، غذا خراب شد فدای سرت، حالا مگر این غذا برایش چقدر هزینه شده است؟ وقتی یک زنی الان کدبانو نیست، یک تخم مرغ بیشتر بلد نیست درست کند، حالا آمده است زن شما شده است از او چه توقعی دارید که او الان برای شما فسنجان درست کند، قرمه درست کند، قیمه درست کند؟ نمیشود به راحتی، بارها ممکن هست که غذا را خراب کند، اگر میخواهی که این آشپز خوبی باشد بگو فدای سرت، عیبی ندارد دفعه بعد بیشتر دقت میکنید، میگوید کوری مگر؟ دقت کن، حواست کجاست، گوشت به این مفتی مگر من مفت گوشت میخرم؟ پول پایش رفته است، این خیلی بد هست، این دناعت و پستی هست، این زشت هست، میگوید من رفتم بیکینگ پودر خریدم، آرد خریدم، شکر خریدم، دختر کیک به این خوشمزگی را زد خرابش کرد، این بچه مگر عمداً میخواسته که این کار را کند؟ حالا یک کیکی خواسته بپزد کارد بخورد در شکمش کسی که بخواهد برای شکمش اینقدر عصبانی شود، اصلاً یک آدمی که برای شکم عصبانی شود، در روایت داریم قیمتش آن چیزی هست که از آن بیرون میآید، مدفوعش قیمتش هست، فرمایش صریح علی (ع) هست، قیمتش آن هست حتی آن کیکی که میخورید نیست، قیمتتان مدفوعتان هست، کسی برای شکمش نباید ناراحت شود، نباید بگوید چرا فلان چیز به من نرسید، چرا فلان چیز را برای من نگذاشتید؟ چرا برای من کم بود؟ اصلاً هر چیزی که مربوط به شکم هست به محض اینکه انسان غصه بخورد سقوط میکند و قیمت انسان پایین میآید برای شکم، حالا قرار هست که یک چیزی هم بخوریم خیلی هم میل داریم که بخوریم آمده درستش کند خراب شده است، بگویید، بخندید، صفا کنید، فدای سرت، یک چیز دیگری بخورید نوش جانتان، هر چیزی که میخورید، آن صفا دارد این نشان میدهد که شما طرف مقابل را بیشتر از دنیا، بیشتر از شکمتان دوست دارید، اگر حاضرید که به خاطر شکمتان سر همسرتان، سر عزیزترین کسانتان داد بزنید نشان میدهد که این برای شما مهمتر از آن شخصیت هست، این کار را نکنید از این اتفاقات هم زیاد میافتد برای آدم که یک موقعی به یک چیزی احتیاج دارد و خوشش هم میآید بخورد امتحان همین جا میگیرد خدا از انسان، و همین صحنه هست که میتواند انسانیت شما را تثبیت کند، این فرصت هست برای ما، هم نار دارد و هم نور دارد، این که غذا به ما نرسد و یا یک آسیبی ببیند و یا بسوزد و یا آن خوراکی را به شما ندهند و یا بدهند به یک شخص دیگری، یا طرف حواسش نباشد، اینها فرصتهای قشنگی هست برای اینکه انسان، انسانیتش تثبیت شود، بگذار غذا به من نرسد، غذای من را شخص دیگری بخورد، اشتباهاً غذای من را بدهند به شخص دیگری، یا هر چیز دیگری، پیش میآید، در زندگی هر کدام از شماها دهها و یا صدها بار پیش میآید.
امتحانات الهی و واکنش ما
ما یک موقعی با دوستانمان داشتیم میرفتیم البته الان نه، نوجوانی بودیم شاید دبیرستانی بودیم، کوه میرفتیم همیشه، یادم هست که هر کدام غذای خوبی هم آورده بودیم نوشیدنی هم آورده بودیم قرار گذاشته بودیم که صبح زود بلند شویم برویم کوه، و آنجا که رسیدیم به قله آنجا خب بالاخره هم گرسنه هستیم، هم تشنه هستیم غذایی هم میخوریم، غذا را برداشتیم، کوله و وسایلمان را، یکی از رفقا که خیلی شیطان بود و شیطانیهای تندی هم داشت همینطور که داشتیم میرفتیم رسیدیم به یک گلهای، این رفت سگ گله را تحریکش کرد، نشسته بودیم، سگ هم گذاشت دنبال ما، ما هم فرار کردیم در کوه، رفتیم ساعتها رفتیم بعد فهمیدیم که همه غذاها و آبمان را جا گذاشتیم، پتو و چیزهای دیگرمان را برداشتیم غذا و آبمان جا مانده بود، یک امتحان است دیگر، حالا بگوییم فلان فلان شده خاک برسرت ما به خاطر تو غذاها را جا گذاشتیم، دیدید پدر خانواده از شب قبل این جوجهها را گذاشته در زعفران و آب لیمو و اینها حالا میخواهند بگذارند صندوق عقب ماشین زن خانه یادش میرود، یا مرد خانه یادش میرود، بچه خانه یادش میرود، راه میافتند میروند همه هم در خیالشان این هست که ما الان میرسیم آنجا این جوجهها را سیخ میزنیم و این جوجهها را میخوریم، این در خیالش صد دفعه جوجه میخورد تا به آنجا برسد، میروند باز میکنند میبینند که خبری از جوجهها نیست، میفهمند که جوجهها مانده است خانه، هیچی نیست فقط یک خنده است، نورش میشود یک خنده، به محض اینکه ناراحت بشوید نار جمع میکنید، و جهنم میشود، باز من یادم هست که با رفقا قرار گذاشتیم برویم شمال، یک جایی در راه گفتیم که برویم دو تا ماشین هم بودیم، آن ماشینی که غذاها آنجا بود گم کرد این بقیه را، یعنی مثلاً ده نفر بودند، پنج تا پنج تا با هم بودند، این پنج تایی که غذا درش نبود نتوانست آنها را پیدا کند، آنها رفتند غذای این پنج تا هم کباب کردند خوردند، اینهایی که مانده بودند خندیدند و شوخی کردند و رفتند، غذا که چیزی نیست این همه غذا هست در جاده، آدم میخواهد یک چیزی بخورد که سیر شود دیگر، دیگر این حرفها زشت است که انسان بگوید ای فلان فلان شده، حلالت نمیکنم، کفت بخورید، اینها خوب نیست، حالا ممکن هست که انسان شوخی کند و چیزی بگوید ولی انسان نباید جدی یک حرفی را بزند حالا یک غذا هست، باز یک خاطره دیگری یادم افتاد یک موقعی یکی از این دوستان گفته بود که اگر کیوی را بمالید به گوشت سفت نرم میشود، واقعاً هم اینطوری هست، خیلی راحت پخته میشود، خیلی شیرین هم خورده میشود، یعنی گوشتی که پخته نمیشود یک مقداری روی آن کیوی بمالید، کیوی آن را نرم میکند، ما مهمان هم داشتیم از شهرستان این دوست ما گفت من یک مقدار کیوی بزنم به این گوشتها که تند تند پخته شود، زیاد مالیده بود این گوشتها همینطور آب میشد میافتاد روی آتش، زیادی نرم شده بود نمیشد بخوریش، غذا ضایع شد کلاً، حالا شده دیگر، آدم یک تخم مرغی میخورد، یک غذایی از بیرون سفارش میدهد، این امتحان الهی هست خدا میخواهد بگوید که من الان کار تو را ضایع میکنم میخواهم ببینم که تو چه کار میکنی، سفرت را خراب میکنم، پروازت به تأخیر میافتد، هواپیما پنچر میشود، قطار خراب میشود، میخواهد ببیند که شما چه کار میکنید، وقت گذاشتید برای عروسی، الان میخواهد عروسی شود، بعد مدام هم میگوید که ای پدر دختر ما عجله داریم، این کار را کنیم میگوید مثلاً نه شما آن تاریخ شما عقد بگیرید، مثلاً سه هفته بعد، دو روز مانده به عروسی میبینید که پدر بزرگ دختر مرد، یا یکی از اعضای فامیل مرد، میگوید دیدید من گفتم تأخیر نیندازید، حالا شده است دیگر، همه آدمیت آدم آنجایی است که میخواهد به آن برسد نمیرسد، آنجا میخواهد نشان بدهد که چقدر انسان هست، چقدر با خداست، چقدر ابدیت را دارد، چرا پیغمبر (ص) میفرماید کسی که برای دنیا گریه کند جهنمی است، برای این هست که همه آدمیت آدم این هست که با داشتن خدا و اهل بیت (ع) دیگر برای دنیا گریه نکند، ما چیزهای بالاتری داریم مگر میشود انسان به خاطر چیزهای پایینی همسرش را اذیت کند، پدر و مادرش را، خواهر و برادرش را، دوستانش را به خاطر دنیا، یعنی شما هیچ چیز نداشتید که به خاطرش عصبانی شوید؟ برای شکم، برای لباس، برای اتومبیل، برای خرید، برای حلقه، برای شب عروسی، برای شب عقد، کجا خانه بگیریم، متراژ خانه، برای زمین، همه اش میشود دنیا دیگر.
رضایت خدا در سختیها
رضایت خدا از ما، این یادتان نرود، موسی علی نبی و آله (ع) به خداوند عرض کرد که میخواهم بدانم که خدایا چه وقت از من راضی میشوی؟ فرمود: «رضاءَ فی کُرهِک» رضایت من آن جایی هست که تو ناراحت هستی، یا اینکه یک خواستهای داری و نمیشود، یا دعا میکنی و اجابت نمیکنم، اصرار هم داری و من به تو نمیدهم میخواهم ببینم که رابطه ات با من چگونه میشود، هر چیزی که به آن علاقه داری خدا میگوید که من میگیرمش از شما میخواهم ببینم که چه کار میکنی، «وَ (؟) بِشئٍ مِن الخوف وَ الجوء وَ نَقصٍ مِن الاَموالِ و اَنفُسِ وَ الثمرات وَ بَشر الصابرین» حتماً حتماً حتماً شما را امتحان میکنیم با چیزی از جنس ترس، گرسنگی، از بین رفتن زحماتتان، کارهای مالیتان، میوههایتان، کشاورزی، امتحانتان میکنیم، مثل کسی که کاشته است، حالا یک باد آمده است همه میوهها را خراب میکند، یا آتش میگیرد و میسوزد، الان بگو ببینم بنده شاکر خدا هستی؟ حالا فلانی مرد باز خدا را دوست داری یا نه؟ فلانی مرد یا فلانی طلاق گرفت رابطه ات با خدا خراب میشود، این خیلی بد هست که میگوید من خانم معنوی بود، حالم خیلی خوب بود، خوابهای قشنگ میدیدم، با شوهرم دعوایم شد کارمان کشید به طلاق و طلاق کشی الان مدتهاست که نماز نمیخوانم، یعنی به خاطر اختلاف حیوانی، چون زوجیت یک مسئله حیوانی است دیگر، شما به خاطر اختلاف یک بخش حیوانی رابطه اتان را با بخش فوق عقلی تان قطع میکنید؟ نماز نمیخوانید؟ این میشود امتحان و آزمایش ما، آنجایی که آن چیزی که شما میخواهید نمیشود، این یک آزمایش هست، آنجاست که باید بگویید فدای سر خدا، به همسرتان بگویید، به پدر و مادرتان بگویید، به زیر دستتان بگویید، بگویید هر چه که شده است شده دیگر عیبی ندارد، مشکلی نیست.
پرهیز از حسرت و سرزنش گذشته
انَس میگوید که من سالهای سال خادم پیغمبر (ص) بودم هیچ وقت از پیغمبر (ص) کلمه ای کاش را نشنیدم، اینکه بگوید آخی، حیف شد بعد هم بنشیند نقل کند برای بقیه، فلانی این کار را کرد، فلانی آن کار را کرد، بعضیها اصلاً یادشان نمیرود مثلاً سی سال پیش یک استکان از او شکسته است، یک قیچی اش چنین شده است یک کریستالش چنان شده است، یا فرش اش چنین و چنان شده است این ماجرا برای سی سال پیش بوده مینشیند تعریف میکند و با آه هم تعریف میکند، این روح خیلی کوچک هست، خیلی دناعت دارد، خیلی پستی دارد به قول امام رضا (ع) که لفظ پست را به کار میبرد برایش، این چیه که مینشیند از خاطرات گذشته تعریف میکند، حمله عقب که حمله شیطان هست، یعنی به رخ کشیدن گذشته کار شیطان هست، یک کسی که مینشیند راجع به گذشته اش حرص و جوش میخورد قیمتش میآید پایین، اصلاً ارزشتان کم میشود قیمتتان کم میشود، خودت شرافتت را از دست میدهی، خودتان قیمتتان را از دست میدهید خودتان کوچک میشوید، فشار قبر هم برای خودتان درست میکنید، چون بارها گفته ایم که نفس ما قبر ماست، وقتی یک چیزی از گذشته میتواند مدام اذیت کند شما را پس شما قبرتان مدام در حال اذیت شدن هست، پر از مار هست، پر از آتش هست، پر از سوزش هست و پر از حسرت هست، به هیچ وجه نسبت به گذشته حسرت نخورید، هر چند چیز عزیزی بوده است حالا از دست رفته است، پاداشتان را هم از دست میدهید، هم عذاب دارد و هم فشار قبر دارد، پیامبر (ص) فرمودند: «لَو تَعلَمونَ ما زُوخِرَ لَکُم ما حَزِنتُم الا ما زُویَه اَنکُم» اگر شما میدانستید که خدا چه چیزهای خوبی برای شما ذخیره کرده است هرگز به خاطر چیزهایی که به شما نرسیده است یا از دست دادید غصه نمیخوردید، هرگز غصه نمیخوردید به خاطر گذشته، این که میگوید نشد، حیف شد، حیفی ندارد که حالا نشد که نشد، تمام، میگوید میخواستم با فلان پسر ازدواج کنم تا عقد هم پیش رفتیم اما نشد، خب نشد که نشد حالا غصه خوردن زنده اش میکند؟ حالا از این بد تر این هست که پسر ازدواج کرده است، حالا ازدواج کرده است که کرده، قیمتت را پایین نیاور، شخصیتت را خرد نکن، شخصیتت را خراب نکن، حالا شده است که شده، یا برعکس، میگوید که با فلان خانم میخواستم ازدواج کنم نشد یک شخص دیگری رفت با آن خانم ازدواج کرد، حالا رفت که رفت، حسرت حماقت هست، حسرت هم عذاب میآورد برای انسان دنیا و آخرت، و هم ثوابهای عظیمی که انسان اگر بداند که چه هست میمیرد از حسرت هزار هزار هزار برابر حسرتش بیشتر از آن حسرت دنیایی است بعداً میبیند که همه اینها از دستش رفته است، حسرت کار یک آدم عاقل نیست، کار یک آدمی که منش دارد، قیمت دارد، خودش را میشناسد شرافت انسانی اش را قبول دارد و خودش را با شرافت انسانی میشناسد حسرت کار او نیست، چون گفتیم که نوع حسرت و غصههای یک نفر شخصیت یک نفر را معلوم میکند، برای چه چیزی حسرت میخورید قیمتتان هم همان است، اگر آخرتی هست پس شما آدم بزرگی هستید، اگر معنوی هست، بزرگ هستید، ولی اگر رنگ دنیا دارد، حقارت و پستی و کوچکی دارد، و همین باعث میشود که انسان یک کسی را مدام سرزنش کند، سرزنش یکی از ریشههایش همینها هست.
تذکر به جای سرزنش
هیچ وقت یک کسی را سرزنش نکنید نه برای گناه و اشتباه یک کسی سرزنشش کنید نه به خاطر صدمهها و لطمهها و آسیبهایی که ممکن هست یک کسی ایجاد کرده باشد، تذکر بدهیم، کار بخواهیم، فرصت بدهیم، به او بگوییم که دفعه بعد این دقتها را بیشتر کند، یاد داشت کن، بنویس، دقت کن، مواظب باش، سر جای خودش اما نزن توی سرش، الان آمده است به او گفتید که درس بخواند، نخوانده است تلویزیون نگاه کرده است، فیلم سینمایی نگاه کرده است، بازی کرده است حالا رفته است امتحان هم داده است، داغون و خسته برگشته است میگوید امتحان را خراب کرده ام، میگوید چشمت کور من که دیروز به تو گفتم چرا این کار را کردی، نه، اینطور نگویید، بگویید از این به بعد دقت کن، روزها برنامه ریزی کن بهتر برنامه ریزی کن دفعه بعد هم به او بگویید که دیگر این کار تکرار نشود، بهره برداری از بقیه برنامهها باید متناسب با برنامه درسی تان باشد برای همین پدر و مادر نباید اجازه بدهند مثلاً بچه دلش خواسته است که سه ساعت پای کامپیوتر بنشیند، نه، این درست نیست حد دارد، یک ساعت خواسته است بازی کند، یک ساعت، بیشتر هم نه، یک ساعت تمام کافی است، حالا بنشین سر درسهایت، میخواهید استراحت کنید، بازی کنید، میگوید الان من نمیخواهم درس بخوانم، بگویید باشه، برو بازی کن، یک ساعت دیگر میآیی خانه درست را میخوانی، میگوید میخواهم بخوابم، میخواهم تلویزیون نگاه کنم باشه، بعد بیا بنشین سر درست، اما همینکه بچه را بگذارید لوس، بی مسئولیت، ساعتها پای کامپیوتر، ساعتها پای تلویزیون، ساعتها بازی، خب این بچه سوء استفاده میکند، آسیب هم میبیند، مدام سرزنشش نکن اما مراقبش باش، رعایت کن، عمل کن، بگو این کامپیوتر حالا بنشین سر درسهایت، نظم به او بده مدام نزن توی سرش به خاطر اشتباهات و کوتاهیهایی که خیلی از آنها هم شما خودتان باعث آن شده اید، الان بچه را میزند میگوید که تو چرا مثلاً در مدرسه دست و پا چلفتی هستی؟ خب بابا این از شما به ارث برده است شما اینطور بی دست و پا بارش آوردید حالا میزنید توی سرش که چرا دست و پا چلفتی هستید، این محصول تربیت شما و همسرتان هست، میگوید نه من اصلاً دست و پا چلفتی نبودم، همسرتان که بوده است، حالا میخواهید همسرتان را سرزنش کنید که چرا دست و پا چلفتی بودید؟ مدام میخواهید بزنید توی سرش که بله این از من به ارث نبرده است از شما به ارث برده است، این هم کار اشتباهی هست، ما چرا باید همسرمان را به خاطر داشتن یک عیب سرزنش کنیم، آن بیچاره هم قربانی تربیتهای قبلی بوده است چون پدر و مادرشان کسان دیگری بوده است مدام اینها را به رخ نکشیم، بالاخره شما این همسر را همینگونه قبولش کردید با همه محاسن و معایبش، درست هست؟ پس دیگر توی سرش نزنید، اگر این همسر را قبول کردید، آقا من قبول کردم که با این شخص دوست شوم، با این شخص شریک شوم، با این شخص همسر شوم، تمام، عیب کسی را دیگر به رخش نکشیم، ضعفش را به رخش نکشیم، چون او دیگر همین هست، با همه خوبیهایش او را قبولش کردید، یا بدیهایش بالاخره هیچ کس معصوم و بی عیب نیست، همین هست حالا بعد از اینکه ازدواج کردند مرد از زن ایراد میگیرد زن از مرد ایراد میگیرد، این کار انسانی ای نیست، ما این شخص را قبول کردیم که با او ازدواج کنیم دیگر تمام است، حالا یک عیبهایی هم دارد «مَن لَم یَتَحمل مَنزِلَ اَخی ماتَ وحیدُ» هر کس نمیتواند عیبها و لغزشهای یک کسی را بپذیرد و تحمل کند تنها میمیرد، این آدم را با همین ضعفها و عیبهایش بپذیریدش، دوستش داشته باشید تنها نمانید این ذخیره آخرتی خوبی برای شماست، پس مدام مفت مفت آدمها را از اطراف خودمان کنار نزنیم به خاطر سرزنش، بقیه را وحشت زده نکنیم، سرزنش بحث مفصلی دارد که جلسه بعد انشاالله اگر فرصت شد در موردش توضیح خواهیم داد. والحمدلله رب العالمین.