فهرست مطالب
Toggleآفات دوستی و ارتباط در خانواده آسمانی
بحث ما درباره آفات دوستی و ارتباط بین اعضای خانواده آسمانی با یکدیگر بود. امروز به اختصار چند آفت دیگر را برمیشماریم. این آفاتی که ما میگوییم، در واقع درهای جهنم هستند. وقتی میگوییم در دوستی و ارتباط آفاتی وجود دارد و این آفات نباید در ارتباط ما باشند، هر یک از آنها یکی از درهای جهنم است و حیوانی از حیوانات جهنم است. یعنی وقتی میگوییم مثلاً حسادت، کینه یا هر چیز دیگری که میشماریم، یک ورودی به جهنم است و مستقل هم هست، یعنی یک ورودی مستقل به جهنم با حیوانات خاص خودش و عذابهای خاص خودش. پس وقتی میگوییم آفت، دقت کنید که صرفاً چیزی را که بگوییم در ارتباط بد است و بهتر است که نباشد، این نیست. این آفاتی که میگوییم، حتی یکی از آنها هم در کسی باشد، یک در از جهنم به روی این شخص باز است و یک ورودی از شیطان و جهنم به روی این شخص باز است. فقط فرق اینها این است که بعضی از درها یک در هستند، یعنی یک در ورودی هستند همین، ولی بعضی از درها، مثل کینه، مثل حسادت و سخنچینی، یک در نیست، دری است که از آن دهها و صدها در دیگر به روی انسان باز میشود. این فرق میکند، این جهنمها با هم یکسان نیستند، این درها، این طبقات، این عذابها با هم یکسان نیستند، یعنی درجات دارند. درجه که میگوییم البته درجه برای چیزهای خوب است، در واقع درکات دارند، درکه یعنی درههای عمیقی دارند که رو به پایین است، درجه نیست که رو به بالا و بهشت باشد، رو به جهنم است. در طبقات جهنم پیش میروند اینها و از نظر نوع تأثیرگذاری، مدت و شدت عذاب و نوع عذاب یکسان نیستند با همدیگر، بسته به این است که کدام یک از اینها چقدر در نفس انسان و روان انسان و ارتباطی که انسان با بقیه انسانها دارد، چه تأثیراتی را دارد.
استهزاء و مسخره کردن
اولین مورد در درس امروز استهزاء است، یعنی مسخره کردن، دست انداختن. قبلاً هم گفتیم در روایت هم داریم هیچ مؤمنی نیست مگر اینکه سهمی در شوخی در او هست، سهمی از مزاح را دارد. از پیامبران شما بگیرید تا معصومین و ائمه معصومین (ع) و همه اولیاء الهی، همه اینگونه بودند، یک نمک و مزاح و رگهای از شوخی داشتند. این هم طبیعی است و هم لازم است، این سر جای خودش. اما این مزاح و شوخی به گونهای است که تیز نیست، خیلی آزاردهنده و تحقیرکننده نیست، سوزاننده نیست. به محض اینکه شوخی رفت به سمت توهین و تحقیر و سوزاندن و خدشه وارد کردن به شخصیت یک نفر، خب این تجاوز است و حرام است و درندگی و دریدگی است. این خیلی خطرناک است. اینجا کلمه شوخی و مزاح را نیاورده است حضرت، کلمه استهزاء و دست انداختن را آورده است، مسخره کردن، این خیلی بد است. امام صادق (ع) میفرماید: «لا یَتمَعَ ان (؟) الکبرِ وَثناءِ الحَسَن وَ للمُستَهزِءُ بِناسِ فی صِدقِ المَوَده» که حالا بحث کبر را بعداً توضیح خواهیم داد، هنوز به بحث تکبر نرسیدیم چون بحث مهم و مبسوطی هم هست. میفرماید که شخص متکبر نباید امید به نیکستایی، ستایش شدن، تعریف شدن از سوی دیگران داشته باشد. آدم متکبر، کسی که خودبزرگبین است نسبت به دیگران، انتظار تعریف و تمجید هم نباید از کسی داشته باشد، بیشتر افراد نسبت به او کینه به دل میگیرند و به او نزدیک نمیشوند. حالا راجع به تکبر بعداً صحبت میکنیم. «وَ للسمتهزءُ بِناسِ فی صِدقِ المَوَده» هیچ وقت کسی که دیگران را مسخره میکند نباید توقع داشته باشد که مردم نسبت به او رو راست باشند، صدق مودت داشته باشند. یعنی انتظار و توقع این را نداشته باشید که شخصی که شما مسخرهاش کردید و خردش کردید، لهش کردید، بتواند با تو رو راست باشد و صدق داشته باشد با شما، اینگونه نیست. پس این یادمان نرود که مزاح و شوخی خوب است تا یک حد و اندازهای، ولی به این معنا نیست که ما یک نفر را له کنیم و خرد کنیم یا خیلی از شوخیهایی که الان هست، شوخیهای بسیار خشن، ترسناک، اینها که الان متأسفانه تلویزیون هم در بعضی از برنامهها تبلیغ میکنند از خارجیها، چیز خوبی نیست اینها، اینها را باید حذفشان کرد. ولی دست انداختن و غافلگیر کردن دیگران، برای اینکه چند نفر و یا خودمان بخندیم و یک کسی را خرد و لهش کنیم، تحقیرش کنیم، حرام است، یک نوع درندگی، یک نوع خشونت، یک نوع تجاوز، یک نوع هاری است. پس دقت کنید همیشه هاری و بداخلاقی در قالب تندی نیست، گاهی وقتها هاری و بداخلاقی در قالب شوخی است. یک کسی خیلی شوخ است ولی درنده است، در قالب شوخی آن وحشیگری نفسش را، درندگی نفسش را و هاری نفسش را در قالب شوخی زهرش را به دیگران وارد میکند. این را باید خیلی مراقب باشیم چون صورتش خیلی صورت نرمی است و خنده است، تند و خشن نیست. چه بسا خود شخص هم دچار اشتباه بشود و این احتیاج به تمرین دارد، اینطور نیست که یک شخصی بگوید که خب من از این به بعد شوخیهای آنچنانی نمیکنم، نه، یک کسی که آلوده است، عادت دارد باید ذره ذره تمرین کند که شوخیها را به گونهای کنترل کند که کار به استهزاء و مسخره کردن دیگران نکشد.
تأثیر گناه بر روابط انسانی
موضوع بعدی گناه است که روایتش را از نبی اکرم (ص) میخوانیم. حضرت میفرماید: «والذی نَفسٌ محمدٍ بِیَده ما تبادَ اسنان فَفُرِقَ بَینَهما الا بِزَنبِاً یُحدِثُهُ بِاَحَدُهُما» قسم میخورد پیامبر (ص) که قسم میخورم به کسی که جانم در دست اوست، هیچ دو نفری از هم جدا نمیشوند مگر بر اثر گناهی که یکی از آنها حداقل انجام داده است، یا هر دو نفر، یا یکی از آنها، «بِاَحَدُهُما» یکی از آنها. گناه چطور میتواند در روابط ما تأثیر بگذارد، تأثیر منفی بگذارد؟ گناه یک موقع هست که در خود ارتباط اتفاق میافتد، یعنی ارتباط گناهآلودی هست، شخص به خاطر ارتباط با یک نفر معصیتی میکند که با یک نفر دوست باشد، معصیت خدا را میکند که با یک نفر باشد و یک کسی را نگه دارد. این یک گناه است که انسان خدا را نادیده میگیرد به خاطر دوستی با کسی. میداند که خدا از این پیوند، از این دوستی، از این ازدواج، از این همسایگی، از این شراکت، به هر حال ارتباط، راضی نیست، این را میداند، ولی به خاطر طرف مقابل تن میدهد. این حداقل اتفاقی که میافتد این است که ارتباط قطع میشود، این تمنا و توقعی که از این ارتباط داشت حاصل نمیشود. شما میدانید که این شخص برای پیوند، حالا این پیوند هر چیزی که میخواهد باشد، دوستی هست، شراکت هست، شاگرد و استادی هست، همسفری هست، مهمانی هست، ازدواج هست، هر چیزی، این پیوند را خدا راضی نیست. وقتی که رضایت خدا و امام زمان (ع) را لحاظ نمیکنید، این ارتباط میرود به سمت انقطاع، قطع میشود، این کمِ کمش هست. ولی در بیشتر موارد نه، به دشمنی هم منجر میشود. وقتی میگوییم گناه، گناه به دو صورت هست. یک گناه، گناهی هست که در خود ارتباط هست، یعنی ما برای اینکه به این شخص برسیم یا ارتباط داشته باشیم به رضایت خدا فکر نمیکنیم، میدانیم آدم مناسبی نیست و من مجبور هستم یک سلسله گناهانی را انجام بدهم که به این شخص برسم، یک سلسله معصیتهایی انجام بدهم تا به طرف مقابلم برسم، قطعاً در معرض انقطاع قرار میگیرد. یک موقع هست نه، گناه در ارتباط با هم هست، یعنی شخص در حق یک کس دیگری معصیت و گناه میکند، ظلم میکند به طرف مقابلش. در هر دو صورت حضرت میفرماید که انقطاع برای معصیت هست، حتماً معصیتی اتفاق میافتد که انقطاع حاصل میشود و انقطاع هم فقط در حد انقطاع نمیماند، در بسیاری از موارد فقط قطع نیست، تبدیل به دشمنی میشود. این خوب نیست، این جنگ و دعوا دارد، مبارک نیست، یعنی چیزی که رضایت خدا در آن نیست اصطلاحاً در روایت به آن میگویند ابتر، ابتر یعنی دم بریده، ناقص. اگر یک جایی باشد، یک عروسی بگیرند درش پر از معصیت هست، حتماً بین این زن و شوهر دشمنی میافتد. جشن میگیرند پر از معصیت، امکان ندارد که در این پیوند آب خوش از گلوی کسی پایین برود، اینگونه نیست. گناه که بشود در ارتباط، جشن تولدی هست، عروسی هست، یا پیوندی هست، عقدی هست که در آن معصیت میشود، وقتی معصیت و گناه شد منتظر دعواها هم باشید. این یادتان نرود این یک قاعده هست، مثل این است که بگویند هر جا آب ریخته شود منتظر خیس شدن باشید، این اثر وضعیاش هست. یا هر جا که نجاست باشد، هر جا که خون باشد، مدفوع باشد نجس هست، اثر وضعیاش هست. گناه که آمد در ارتباط در خانواده، معصیت که آمد، توقع نباید داشته باشیم که اعضای خانواده بتوانند راحت باشند. مثلاً لقمه حرام بیاید، یک موقع هست که زن و شوهر با هم کاری ندارند، خواهر و برادرها، زن و شوهر، پدر و فرزند، مادر و فرزند در حق همدیگر کاری نمیکنند ولی پدر خمس نمیدهد، زکات به او تعلق گرفته است کشاورز هست، طلا دارد نمیدهد، لقمه حرام میآورد به خانه، همین که لقمه حرام آمد به خانه توقع داشته باشید که اعضای خانواده هار شوند، همین لقمه که از گلو رفت پایین هاری میآورد، لقمه حرام خشونت میآورد. سید الشهدا (ع) به زینب کبری (س) چه فرمود وقتی که زینب کبری (س) سؤال کردند در عاشورا مگر اینها شما را نمیشناسند و نمیدانند که شما چه کسی هستید که اینگونه با شما میجنگند؟ امام حسین (ع) فرمودند که چرا اینها همه من را میشناسند، جالب هست میشناختند و دوست هم داشتند حضرت را، اما همان که دوست دارد خشن هم هست. از ابن سعد بگیرید شما که ارادت دارد ولی خشن هم هست، میگوید که اینی که من دوستش دارم مانع دنیای من هست پس باید نابود شود، خیلی عجیب هست. مثل اینها که پدر، مادر، خواهر، برادر، همسرانشان را میکشند در حالیکه دوستشان هم دارند ولی میگوید که مزاحم من هست. طرف بچهاش را میکشد میگوید که بچهام مزاحم من هست، سر راه هوا و هوسهای من، خواستههای من قرار گرفته است پس باید نابود شود، بچه خودش را میکشد. اینهمه بچهکشی، شوهرکشی، زنکشی، پدرکشی، برادرکشی، خواهرکشی و … پس از کجا هست؟ طرف خواهرش را میکشد، یا برادرش را میکشد نزدیکترین کسان خودش را میکشد دوستش هم دارد ولی لقمه با آدم این کار را میکند، خشونت میآورد این گناه. گناهی نیست که شخص در نظام فردی خودش انجام داده باشد، یا در حق دیگران کاری کرده باشد، نه، یک لقمه حرامی را آورده است در خانه میدهد به زن و بچه خودش میخورند، همین که از گلوی زن و بچه پایین میرود میبیند که اینها نمیتوانند با هم بسازند یعنی هر کاری که میکنند بالاخره میدرند همدیگر را، کار به خشونت، دعوا، درگیری، دریدن، کینه، ناآرامی میرسد، بعد هم میگوید که نمیدانم چرا هر کاری میکنم نمیشود، چرا بچه من نسبت به من اینگونه است؟ چرا همسر من با من اینگونه است؟ چرا فرزندان من نسبت به من اینگونه هستند؟ چرا قدر من را نمیدانند، چرا خیانت میکنند؟ بابا خب لقمه اینگونه آدم را هار میکند. شما الان یک داروی معمولی گیاهی نه شیمیایی به طرف هم نمیسازد وقتی که میخورد روحیاتش به هم میریزد، عصبی میشود، پرخاشگر میشود، خشن میشود، هار میشود، دست خودش هم نیست، طبعش میریزد به هم حالتش هم عوض میشود. این حالا میرود پیش دکتر میگوید که من نمیدانم که چرا اینگونه هستم مدام عصبی میشوم میخواهم با دیگران درگیر شوم، دعوایی هستم، اعصابم خرد هست، دکتر یک دارویی میدهد که طبعش تغییر میکند آن حالتش هم از بین میرود، اصلاً جسم اینگونه هست، ماده اینگونه هست. یا اینکه طرف کمخونی دارد، یا روی کم هست در بدنش، وقتی که اینگونه هست، بیحوصله است، زودرنج و حساس هست، خستگیهای مفرد دارد، نمیتواند چند ساعت کار مستمر انجام بدهد، بدنش کم میآورد، این مشکل جسمی دارد اگر برود غذایش را بخورد حل میشود، مادهای که در بدنش کم هست اگر تأمین شود مشکل روحی او هم حل میشود. خب این یک گیاه هست حلالش هم هست میخورد میبینید که او را به هم میریزد، طبع را تغییر میدهد روحیه اش عوض میشود، حالا اگر یک کسی لقمه حرام بخورد یعنی نباید شایسته نیست که در بدن برود، وقتی که رفت وارد بدن شد، انسان را وحشی میکند، خشن میکند انسان را، ناسپاس، کفور، نمکنشناس میکند انسان را. طلاقها نوعاً به خاطر گناه و معصیت هست، گناه و معصیت افراد را نسبت به همدیگر متنفر میکند. نگاه کنید که این نقش چقدر مهم هست، یک کسی هست که میگوید چهار دیواری، اختیاری، امر به معروف و نهی از منکر یعنی چه؟ فضولی در کار مردم یعنی چه؟ نه معصیت تنفر میآورد.
اطاعت و مودت
همانطور که اطاعت مودت میآورد «اِنَ الذینَ آمنوا و عملو الصالحات سَیَجعَلُ الله الرحمانُ وُدا» مؤمنینی که اهل عمل صالح هستند، کسانی که ایمان میآورند و عمل صالح انجام میدهند این هم قانون خلقت هست مثل دو دوتا چهار تاست، هر کسی که مؤمن باشد و اهل عمل صالح باشد، نیاز ندارد که محبوبیت را برود تبلیغ کند، شکلک در بیاورد یک کاری کند که دوستش داشته باشند، اساساً مؤمن دوستداشتنی است، خود به خود محبوب میشود لازم نیست هزینه کند و تبلیغ کند، «سَیَجعَلُ لَهُمُ الرحمانُ وُدا» قاعده قرآنی هست دیگر، قاعده خلقت هست میگوید خدا برای افرادی که مؤمن هستند محبوبیت قرار داده است، هر چقدر مؤمنتر، عمل صالح بیشتری انجام بدهد محبوبتر میشود. خانم آمد به پیغمبر عرض کرد یا رسول الله من میخواهم شوهرم بیشتر دوستم داشته باشد، حضرت فرمودند پس نماز شب بخوان، آن نماز شب در عشق زمینی تأثیر دارد، عشق زمینی را اوج میدهد و قدرتمندش میکند. حالا اگر معصیت داشته باشد زن راحت نمیتواند دوستش داشته باشد، مرد راحت نمیتواند زن را دوستش داشته باشد. یا خانم بگوید که حالا شما به من چه کار دارید بگذار من هر طور که دوست دارم بگردم، هر طور که دلم میخواهد بیرون بروم، هر طور که دلم میخواهد رفتار کنم، به عشق من و تو چه ربطی دارد، حالا در مهمانی من به دین خود، تو هم به دین خود، اینگونه نیست. یک خانمی که معصیت میکند، گناه میکند در مهمانی رعایت نمیکند شرعیات را قطعاً در روابطش با شوهرش تأثیر میگذارد، یک مردی که بیرون رعایت نمیکند حرام مرتکب میشود قطعاً در ارتباطش با اعضای خانوادهاش تأثیر میگذارد، محیط کارش، دیگران تأثیر میگذارد. حضرت میخواهد خبر از یک واقعیت بدهد نصیحت نمیکند، پند و اندرز نمیدهد پیغمبر (ص) که گناه نکنید گناه بد هست، نه اصلاً این را نمیخواهد بگوید میفرماید هر کجا که آب بیاید خیس میشود، مسیح (ع) میفرماید در آب رونده، خیسشونده است، این اثر وضعیاش هست. حضرت نشسته است روی نوک قله خلقت خبر میدهد که آنجایی که معصیت هست، غیبت هست، حسادت هست، تهمت هست، نفرت میآید این طبیعی هست.
حسادت و تعصبات جاهلانه
یک خانمی که حسود هست و این حسادت را به شوهرش ابراز میکند مثلاً میگوید شما چرا به خواهرت محبت کردید؟ چرا به مادرتان محبت کردید؟ چرا این بچه را بوسیدید؟ چرا به فلانی محبت کردید؟ این حسادت هست دیگر، چون حسود نمیگذارد که انسان به کسی محبت کند، مانع محبت حسادت هست. مرد حسود هست نسبت به زنش، میگوید شما برای چه داییات را بوسیدید؟ خب بابا داییاش هست محرم هست چه اشکالی دارد؟ میگوید نه من غیرتم قبول نمیکند خب این حرف بیخودی است، این حرف شرک و کفر هست، یعنی چه که غیرتم قبول نمیکند، برادرش هست دلش میخواهد که برادرش را بغل کند ببوسد حلالش هست میگوید نه تو نباید به برادرت، داییات، عمویت محل بگذاری، این اصلاً یک تعصبی هست که از درونش جهنم در میآید، تعصب شیطانی و جهنمی هست که برای شخص ایجاد میشود. میگوید که آخر ما رسم نداریم، چه کسی این رسم را گذاشته است؟ میگوید که ما اصلاً فلان قبیله همه اینگونه هستیم، خب همه شما جهنمی میشوید، «اَوَلَ کانا آبائُکم لا یَعقلونَ شئً وَ لا یَحتَدون» میگوید که پدران ما خدا بیامرز اینگونه بودند ما مثلاً در خانه مان رسم نبوده است که دختر جلوی عمو، دایی، برادر کشف حجاب کند، خب رسم نبوده رسم غلطی بوده است. قرآن میفرماید که اگر گذشتگان شما اهل فکر نبودند و نمیفهمیدند و هدایت نشده بودند شماها هم میخواهید همان رسم غلط آنها را ادامه دهید؟ پدر خدا بیامرزم اینطوری میگفت، نه، میگوید ما ترکها اینطوری هستیم، ما لرها اینطوری هستیم، ما فارسها اینطوری هستیم، ما شیرازیها اینطوری رسم داریم، ما اصفهانیها اینطوری رسم داریم اصلاً اینطوری نیست. رسمی که با قانون خدا سازگاری نداشته باشد با فطرت انسان سازگاری نداشته باشد، بدعت هست و جهنم هست، تعصب هست و جایگاهش در جهنم هست. حسادت که آمد مثلاً میگوید که شما چرا به خواهرت محبت کردید؟ چرا رفتید خانه خواهرت؟ چرا مثلاً برای فلان شخص کادو خریدید؟ همین که یک تکانی در نفس افتاد یک مرد یا یک زن، یا خواهر و برادر، همین که حسادت آمد در نفس من و نفس من اذیت شد و یک تکانی خورد مطمئن باشید همان که شما میخواهید با حسادت برای خودتان نگهش دارید از شما متنفر میشود قاعده اش این هست، یعنی جایگاهتان را از دست میدهید. میگوید که آخر من این زن را برای خودم میخواهم، اصلاً میخواهم این زن همه علاقه اش برای من باشد از بس دوستش دارم طاقت ندارم زن من مثلاً به مادرش، عمویش، داییاش، عمهاش، همسایه بچه همسایه و … مهرورزی کند، همان زن متنفر میشود از شما. مثل سختگیریهای غیرتمندانه زیادهروی است که مردها میکنند مثلاً در روایت داریم که علی (ع) به امام مجتبی (ع) میفرماید که مواظب باشد به خانمتان بیش از اندازه غیرت نداشته باشید، غیرت یک تعریفی دارد و یک حدود مشخصی دارد از آن حد بیشتر این کار را انجام بدهید حضرت میفرماید که نتیجه کاملاً عکس میشود، زن شما حفظ نمیشود با غیرت بیش از حد، همان زن از شما متنفر میشود همان دختر از شما متنفر میشود این یک قاعده هست در نظام خلقت. اینطور نیست که شما یک غیرت بیش از حد داشته باشید میتوانید آن زن را عاشق خودتان نگه دارید، ممکن هست بتوانید بدنش را در اسارت خودتان نگه دارید تا آخر عمر از ترس شما یا از اینکه زندگیاش خراب نشود بماند پای شما ولی مطمئناً شما اولین چیزی را که از دست میدهید این هست که قلب همسرتان را از دست میدهید، متنفر میشود از شما. آدم سختگیر، آدم حساس، آدم بدبین، آدمهایی که بد دل هستند نسبت به هر کس همان شخص از او متنفر میشود. حالا شما مدام مراقبت کنید که او را از دست ندهید در درجه اول او را از دست میدهید، همان را از دست میدهید. یک زنی که میگوید من تحمل ندارم که شوهرم به یک شخص دیگری محبت کند من فقط میخواهم که شوهرم همه دلش برای من باشد این اولین چیزی که از دست میدهد همان شوهر را از دست میدهد، این یک قاعده هست. ممکن هست که بدن شوهر را نگه دارد برای خودش، یعنی مرد تا آخر هم همینطوری با این زن باشد ولی اولین چیزی که اتفاق میافتد این هست که این زن منفور مردش قرار میگیرد، مرد از او متنفر میشود، قاعده وضعی هست، اثر وضعی هست. الان شما با یک کسی دوست هستید خیلی هم دوستش دارید، با هم انس دارید، به هم عادت دارید خیلی هم زیاد، حالا این دوست شما در مسافرت ده تا دوست دیگر هم با او هستند باید با آنها هم بگوید، بخندد، با آنها هم عکس بیاندازد، با آنها هم بنشیند، شب در اردوگاه ممکن هست که پیش شما نباشد برود پیش دوستان دیگرش، همین که به شما برخورد، همین که حسادت کردید که چرا دوست من از پیش من رفت؟ چرا از پیش من رفت به شخص دیگری محبت میکند، این یعنی نابودی همان دوستی، معصیت هست، یک کار نفسانی هست، معصیتش هم فحشای باطنی هست، فحشای ظاهری نیست فقط، فحشای ظاهری یک آثاری دارد ولی فحشای باطنی عمقش خیلی بیشتر هست، حسادت هست، بد دلی هست، تکبر هست، بدگمانی و سوءظن هست، این خیلی خطرناک هست. یعنی شما نمیتوانید با بدجنسی، با بداخلاقی با زیرپا گذاشتن فرمولهای الهی یک نفر را برای خودتان نگه دارید و فکر کنید که این با شما میماند و شما را دوست دارد، نه، ممکن هست که بماند و تا آخر عمر هم هست ولی حضرت میفرماید که انتظار مودت دیگر نداشته باشید، انتظار دوستی دیگر نداشته باشید.
تأثیر معصیت بر روابط
در یک رابطه تا معصیت آمد چه فحشای ظاهری مثل گناه و بیحیایی و بیعفتی و موسیقی حرام و شکسته شدن حدود نامحرم، مثلاً یک مهمانی هست امکان ندارد بین آن کسانی که در این مهمانی شرکت کردند دشمنی، کینه، حسادت، خبرچینی پیدا نشود. شما به محض اینکه وارد مهمانی شدید این مهمانی چون درش معصیت هست، درندگی و دریدگی میآید، هم درنده میشوید و هم میدرید، انسان گرگصفتی پیدا میکند در یک مجلس حرام. این فحشای ظاهری دارد. یک موقع هست که فحشا باطنی هست، بدجنسی و بداخلاقی و مسخره کردن و حسادت و این عواملی که داریم میخوانیم در آنجا هم دوستیها میریزد به هم، این یک قاعده هست. پس اگر یک کسی یک عشق زمینی پایدار میخواهد مثل عشق اعضای خانواده به همدیگر پدر، مادر، خواهر، برادر، عمو، عمه، دایی، همسر، اینها، عشقهای زمینی، اگر یک کسی یک رابطه زمینی بیدردسر میخواهد که آفت نخورد باید معصیت را از ذهنش بیرون کند، نه در ارتباط با طرف مقابل معصیت کند، نه اساساً اجازه بدهد معصیتی تهدیدشان بکند همین وقتی که این معصیت آمد کار خراب میشود. یک موقع هست که من به فرزندم ظلم نمیکنم الظاهر با هم مشکلی نداریم، با همسرم همینطور ولی لقمه حرام میآورم خانه، این یک طور کینه و دشمنی میآورد. یک موقع هست که نه من در ارتباط با همین شخص معصیت انجام میدهم مثل حسادت، مثل فضولی کردن، مثل سرکشی کردن، مثل تجاوز کردن، مثل چیزهای دیگر، این تنفر میآورد، پس باید انسان خیلی مراقبت کند. اینکه ما میگوییم از پنج تا ازدواج چهار تای آن شکست میخورد به خاطر همین هست، به خاطر معصیتهایی که میآید، به خاطر بیدقتیهایی که در معصیتهای اقتصادی، معصیتها سه مرحله بود در مهارتها: ۱. معصیتهای اقتصادی ۲. معصیتهای اخلاقی و عاطفی ۳. معصیتهای معنوی. شما با خدا هم که معصیت کنید کاری به خانمتان ندارید، نمازتان را اول وقت نمیخوانید با خدا میریزید به هم، با پیغمبر (ص)، با امام زمان (ع)، اصلاً کاری با همسرتان ندارید خیلی هم با هم خوب هستید با هم مشکلی ندارید، با خدا مشکل دارید در معنویت هم که شما خراب میکنید رابطهتان با زمین خراب میشود. یادتان باشد هر کس یک رابطه زمینی قدرتمند میخواهد اول باید رابطهاش را با آسمان قدرتمند کند، حقهبازی، ریاکاری، دغلبازی، اینطور کارها در ارتباط با آسمان وقتی خراب میشود امکان ندارد کارهای زمینیات به هم نریزد. مثل کسی که عقلش که قسمت بالایی هست فوق عقلش که بخش اصلیاش هست بریزد به هم، بخشهای پایینی نریزد به هم، میشود؟ نه، شما الان خیالتان راحت باشد خیال برای بخش چندم بود؟ مرحله دوم هست، وهم مرحله سوم هست، شما خیالتان یا وهمتان که آسیب ببیند جسمتان هم آسیب میبیند پریشانی دارد یک نفر، بدنش هم درگیر هست زخم معده میگیرد، اثنی عشر میگیرد، ترشحات غددش زیاد میشود، به گوش و به چشم و به همه بخشهایش تأثیر میگذارد، به روابط جنسیاش تأثیر میگذارد، به همه بخشهایش، به مدفوع و ادرارش تأثیر میگذارد، چون بالا آرام نیست، بالا که آرام نباشد به پایین هم سرایت میکند، چه خیال، چه وهم، چه عقل، چه فوق عقل، هر کدام از این جنبهها آسیب ببینند به بخشهای پایینی جسم هم صدمه میزنند. خب یک کسی که یک موجود ممتد از بدن تا بینهایت هست یعنی جسمش با مردم هست، وهم و خیالش، عقلش با عقول و علوم هست و فوق عقلش هم با آسمان هست، یک کسی که با بخش اصلیاش خطا میکند نماز اول وقت نمیخواند سهلانگاری میکند در نماز، این در همه بخشهایش اختلال ایجاد میشود، لقمهاش خراب میشود، شغلش را از دست میدهد، در محل کار گرفتار میشود، تصادف میکند، مریض میشود روابطش با آدمهای دیگر خراب میشود و بالعکس. حضرت میفرماید کسی که رابطهاش با خدا را اصلاح کند خدا رابطهاش را با همه مردم اصلاح میکند. حالا شما مدام معصیت کنید گناه کنید بعد بروید پیش روانپزشک، روانشناس مشاوره بگیرید، هر چه که بگوید فایدهای ندارد، مشکل شما حل نمیشود چون شما بخش اصلیتان معصیت دارد، اختلال در بخش اصلی و مرکزیتان وجود دارد، در بخشهای اصلی، مغز، فکر، عقل و قلب، وقتی شما در اینجاها دچار معصیت هستید در بخش پایینی حتماً شکست میخورید حالا بروید مشاوره به شما کمک کند، راهنمایی بگیرید، شما با الله درگیر هستید با امام زمان (ع) درگیر هستید رابطهتان در صلح نیست با آسمان با فرشتهها در صلح نیستید، با خانواده آسمانیتان در صلح نیستید، پر از معصیت هستید بیتقوایی در روابط حالا بعد میخواهید که اگر ازدواج کردید موفق از آب در بیاید، اگر شراکت کردید، اگر دوستی کردید اگر میخواهید کار زمینی راه بیاندازید آفت نخورد اینگونه نیست، حتماً به آفت میخورد، قاعده اش این هست مثل زیپ میماند اگر زیپ را خوب جا انداختید اگر کشیدید بالا یک میلیون دانه هم که باشد چون درست هست همه میروند در همدیگر ولی اگر آن پایین خوب جفت نشود دیدید که بعضی وقتها شما میکشید یک سلسله دانهها در هم هستند ولی از وسط شکاف بر میدارد همه چیز از بین میرود، پس ارتباط با غیب مبنای اصلاح سایر ارتباطات ماست این قاعده را یادتان نرود.
اصلاح رابطه با آسمان، کلید موفقیت در زمین
اگر یک کسی میخواهد سایر ارتباطاتش کاری علمیاش، عقلانی، مطالعاتی، فکریاش درست در بیاید، کارهای وهمی، خیالی و حسی او هم درست از آب در بیاید، باید رابطهاش را با فوق عقل درست کند، برای همین پیغمبر (ص) به آن خانم میگوید که برو نماز شب بخوان چون وقتی که آن خانم میرود نماز شب میخواند رابطهاش را با آن عشق اصلیاش که خدا هست و معشوق اصلیاش که خدا هست درست میکند خدا حالا در بخشهای زمینیاش هم به او کمک میکند، ولی وقتی شما بریده از آسمان هستید انسی با خدا ندارید، انسی با کانون عشق و محبت ندارید چطور میخواهید رابطه محبتآمیزتان را با فرزندتان، با همسرتان با دوستتان از کجا میخواهید بیاورید؟ معدن عشق، محبت، مودت، مؤلف القلوب خداست، شما وقتی که با معدن ارتباط ندارید، رابطهتان خراب هست چطور میخواهید مثلاً فرزندتان عاشقتان باشد دوستتان داشته باشد، همسرتان بتواند دوستتان داشته باشد یک عشق پایدار داشته باشید، خواهر و برادرهایتان بتوانند همیشه دوستتان داشته باشند، مردم، نمیشود چون شما رابطهتان با اصل خراب هست، با غیب خراب هست، تا خدا، آسمان، غیب، عبادت، انس، زیارت، ملاقات، سجده، هر چیزی را به خاطر یک نفر تعطیلش میکنید با همان طرف، با همان یک نفری که شما به خاطرش این عبادتتان را حذف کردید رابطهتان خراب میشود. من تا این توضیحات را ندهم شما متوجه نمیشوید که پیغمبر (ص) کجاها را میبیند و حرف میزند با ما، پیغمبر (ص) روی نوک قله خلقت نشسته است همه قوانین را میبیند، میگوید که اگر میخواهید عشق زمینیتان با همسرتان قوی بشود رابطهتان را با الله قویتر کنید، با غیب قویتر کنید رابطهتان را، انستان را با بالا بیشتر کنید. میگوید که هیچ کس من را دوست ندارد با هر کس دوست میشوم چهار روز دیگر از من متنفر میشود، نمیدانم چرا رابطهام با بقیه خراب میشود، نمیدانم چرا در هر جلسهای که میروم در هر دورهای که میروم، در هر کلاسی که میروم، در هر محفلی که میروم، در هر شرکتی که میروم من مدام درگیر هستم با آنها، مدام دیگران با من درگیر هستند و من با آنها درگیر هستم، نمیدانم نیست قاعدهاش را بدان اگر اینگونه هست، اگر اینگونه هست قاعدهاش این هست که شما باید رابطهتان با آسمان درست بشود، (به قول معروف دم کدخدا را ببین ده را بچاپ) این که حضرت میفرمایند معجزه هست، خیلی زیباست میفرماید: «مَن اَصلَحَ» هر کس اصلاح کند آنچه که بین خودش و خدا هست، خدا آنچه را که بین او و مردم هست را اصلاح میکند. خمس نمیدهید خب حالا بایستید بدبختیهایش را هم تحمل کنید، زکات نمیدهید، نماز نمیخوانید، روزه نمیگیرید حیا و حجاب را رعایت نمیکنید؟ موسیقی حرام دارید؟ و … تمام هست، همه میریزد به هم، نه حتی به اندازه یک گردنبند، یک انگشتر طلا مردها رعایت نمیکنند، در همین حد، در رابطهتان اثر میگذارد و میریزد به هم. آنچه که بین خودتان و خدا هست را اصلاحش کنید، تابلوی حرام نگذارید در خانه، عکس حرام نگذارید در خانه، در موبایلتان تصویر حرام نباشد، طرف فکر میکند که الان اگر خانمش خوابید همه خواب هستند دیگر کسی نیست میتواند بلند شود برود شبکههای مجازی را باز کرد و هر غلطی که دوست داشت کرد یا در تلفنش هیچ کس نمیفهمد و همه چیز خوب و مرتبط میماند، نه، همین که در خانه شما آوردهاید و این را انجام میدهید یا بیرون خانه انجام میدهید فاجعه اتفاق میافتد، معصیت دنیای انسان را به هم میریزد. حالا این شرکت میخواهد یک شرکت باشد، میخواهد یک مسئولیت باشد، میخواهد یک وزارت باشد میخواهد مدیریت باشد، میخواهد رتبه اجتماعی باشد، میخواهد کار اقتصادی یا تجاری باشد، هر چیزی که باشد، وقتی که شما آسمانتان را به هم میریزید، آخرتتان را خراب میکنید، دنیایتان هم به هم میریزد. قاعدهاش را هم بگویم برایتان از علی (ع) میفرمایند: «مَن اِبطاعَ آخرتَهُ بِدنیا رَبِهَهُما» هر کس آخرتش را بخرد به قیمت دنیایش هم در دنیایش سود میکند هم در آخرت اصلاً ضرر نمیکند. کار اقتصادی، کار تجاری، دروغ بگویید در کار خرید و فروش، در کار اقتصادی، در کار تجاری، جنس قلابی بفروش، مارک خارجی بزن روی پارچه ایرانی بفروشید این خراب هست دیگر، شما دارید سر مردم کلاه میگذارید، میگوید که این آبلیمو تازه هست میروید میبینید که همه این آبلیمو اصلاً اصل نیست، الان دهها شرکت آبلیمو و مواد غذایی پلمب میشوند، سر مردم، سر شیعیان، سر بندگان خدا، سر کسانی که خود تو هستند کلاه میگذارید، جنس قلابی میفروشید، قاچاق میکنید، دروغ میگویید، کمفروشی میکنید، خب حالا بایستید ببینید که چه اتفاقاتی میافتد، ببینید فاجعههایی که در روابط انسانی در زمین اتفاق میافتد، خوب، خوب، خوبش ما هستیم که در این کشور هستیم که در اینجا هم از پنج تا ازدواج چهار تای آن به شکست منجر میشود، اوضاع کشورهای دیگر که وحشتناکتر هست. این یک قاعده هست علی (ع) میفرماید هر کس آخرتش را بخرد به قیمت دنیایش یعنی دنیایش را بفروشد آخرت بخرد، انسانها خیلی قرار میگیرند در اینکه این کار دنیایی هست یا آخرتی؟ کدام را انتخاب میکنید؟ میگوید که از هر دو اینها سود میبرد، خدا دنیا را هم قشنگتر به او میدهد، اما «مَن باعَ آخرتَهُ بِدنیا خَسِرَهما» هر کس که بفروشد نه بخرد آخرتش را به دنیا بفروشد هم آخرتش را باخته است هم دنیایش را. حالا کدام شعور، کدام عقل به ما میگوید که راحت معصیت کنیم؟ شما به محض اینکه یک قانونی از قانونهای خدا را بگذارید زیر پایتان فرقی نمیکند که چه چیزی باشد یک جایی بیمحلی کنید، یک جایی بیادبی کنید، خدا میگوید که انجام نده شما میگویید که من میخواهم انجام بدهم، از ظاهر و حجاب و لباس باشد تا بروید در مسائل عقیدتی و اخلاقی و اقتصادی و هر چیزی، یک جایی که شما سوراخ باز میکنید، مثل سد میماند یک جایی که درش سوراخ باز بشود همه چیز به هم میریزد. اینها را توضیح دادم که رمز این روایت دستمان باشد باز دقت کنید یک بار دیگر میخوانیم از پیامبر (ص) قسم به کسی که جان محمد (ص) در دست اوست هرگز دو دوست از هم جدا نمیشوند مگر در اثر گناهی که یکی از آنها مرتکب شده باشد در حالیکه ممکن است که دو نفر گناه کنند فرقی نمیکند، ولی بالاخره وقتی شکسته میشود، ریخته میشود و نابود میشود برای معصیت هست، پس رابطهتان را با آسمان قوی کنید رابطهتان در زمین قوی میشود هر چیزی که میخواهید این فراموشمان نشود هر چقدر از این رابطه بگوییم کم هست.
اهمیت امام زمان (عج) در زندگی
پس یادتان نرود خانواده آسمانیتان را فراموش نکنید به خاطر خانواده زمینیتان. امام زمان (عج) را وقتی که فراموش کردید به خاطر دنیایتان، زن و بچهتان، شغل و تجارتتان، کار و تحصیلتان، وقتی که امام زمان (عج) را فراموش کردید وقتی که به شما احتیاج دارد ظاهراً و «هَل مِن ناصرٍ یَنصُرُنی» میگوید و شما نسبت به او باید کاری را انجام بدهید، بعد میگویید که ول کنید دیگر بگذارید بچسبیم به همین زندگیمان دیگر. یک خانمی هست که از او کار بر میآید که برای امام زمان (عج) انجام بدهد، یا یک آقایی از او بر میآید که برای امام زمان (عج) کار انجام بدهد، مدام میچسبد به شغلش که از صبح بروم سر کار بعد بیایم بنشینم پای تلویزیون و کامپیوتر و لپتاپ و تلفن و قیمت بازی کنم و لم بدهم بنشینم چای بخورم، میوه بخورم تا غروب بخوابم بعد هم شب هم بلند شوم با خانمم بروم پارک و سینما و مهمانی، جمعهها هم بلند شویم با یکی برویم این طرف و آن طرف همین، زندگی همین هست دیگر، همین بچسبیم به زندگی فقط، هیچ خروجی نداشته باشد این آدم برای امام زمان (عج)، خب میخواهد خیر ببیند این آدم از زندگی؟ از آن مغازه، از آن کار، از آن شرکت، از آن مؤسسه، از آن کار هنری، از آن کار فرهنگی، از آن شغلش خیر میخواهد بیرون بیاید، دارد و همه هم حسرتش را میخورند ولی خود او از همه وضعش بدتر هست، همه میگویند کاش ما جای این باشیم هیچ کس نمیداند که این بدبخت الان خودش در چه گرفتاری دست و پا میزند، نمیشود انسان به امام زمان (عج) بگوید به من چه، من وقت تو را ندارم، حوصله تو را ندارم، نمیرسم، کار شخصی دارم، نمیرسم به هیچ کدام از کارهای دنیاییام بزنم نمیتوانم هیچ چیز را جابجا کنم از مسائل دنیاییام نمیتوانم چیزی را تغییر بدهم و به تأخیر بیاندازم از کارهای دنیاییام، چطور برای خانواده زمینیاتان جمعه میگذارید؟ تعطیلات میگذارید؟ چطور اینهمه برای خانواده زمینیتان هزینه میکنید؟ راحت برای بچهها، برای خانواده، برای همه، نوبت به دین و امام زمان (عج) و آسمان که میشود میگویید ندارم من مشکل دارم من وضع اقتصادیام خوب نیست، خودمان گرفتار هستیم، خب حالا پس ببین خیر میبینید یا نه؟ از این مال، از این خانه، از این زن، از این شوهر، از این بچه اگر خیر دیدید، اگر آب خوش از گلویتان پایین رفت، وقتی آدم با قطب عالم رابطهاش خراب باشد، با قطب، محور، در حاشیه میخواهد چه کار کند؟ کجا میخواهد خیر ببیند؟ یک آقایی خیلی سال پیش، شاید مثلاً بیست سال پیش یک موقعی آمد پیش من گفت که من یک تحولی پیدا کردم خودم، خانوادهام مذهبی نبوده، زن و بچهام مذهبی نیستند، ولی خودم الان توبه کردم میخواهم بیایم کارهای مذهبی انجام بدهم، گفتم عزیزم به تنهایی نمیشود، اینکه در برنامهها مینویسم عزیزم همسرتان هم باید این برنامه را اجرا کند یعنی اینکه همسرتان هم باید این کار را انجام بدهد والا هماهنگ نیستید با همدیگر، همیشه شروعش هم همین هست که میگوید اول همسرتان اولین چیزی که باید دستتان بیاید سی دی مهارتهای یک هست، چیز دیگر نه، همین سی دی مهارتهای یک، اول باید با هم این را ببینند تا با هم همدل بشوند، هم نیت بشوند هم عزم بشوند. حالا یک موقع هست که خانم میگوید همسرم قلدر هست، بداخلاق و نافهم هست، متکبر و مغرور هست این کار را نمیکند جان به جانش میکنم که بنشین این سی دی را گوش کنیم، نگاه کنیم، نمیکند، مردها خب معمولاً خیلیهایشان اینگونه هستند، بر خلاف خانمها که خیلی راحتتر عقلانیت و دین و معنویت و تحول و آسمان و غیب را میپذیرند، مردها پوستکلفتی بیشتری دارند مغرور هستند، حالا فکر کنید که یک خانم به آنها بگوید، از این غرورهای جهنمی و تعصبهای جهنمی زیاد هست در مردها، میگوید که چی من بنشینم اینها را گوش کنم، من خودم بلد هستم، من خودم تدریس میکنم، من خودم به همه مشاوره میدهم. من به این آقا گفتم که عزیزم شما اگر میخواهید این کار را انجام بدهید خانم و بچههایتان را هم با این برنامهای که من میدهم آشنایشان کن با هم، گفت حالا نمیدانم که آنها میپذیرند یا نمیپذیرند، گفت حالا با این شیوه پیش بروید آرام آرام آمد اتفاقاً خانمشان هم زن خیلی خوبی بود با اینکه مرد تحول پیدا کرده بود ولی خانمش به شدت طبیعتگرا بود خانمش هم کم کم پذیرفت و دید که خوب شوهرش خیلی بهتر شده است، مهربانتر شده است مثل خیلی از تحولاتی که بچهها میکنند پدر و مادر میبینند که این بچه چقدر بعد از اینکه روحیهاش عوض شده معنوی شده است چقدر مؤدب شده است، متین شده است، وفادار شده است، کمک حال شده است خب پدر و مادر هم تحت تأثیر قرار میگیرند، خیلی اتفاقات اینگونه میافتد، بچهها پدر و مادر خودشان را متحول کردند، زیاد اتفاق افتاده است، با اخلاق و مرامشان. ولی گفت بچههایم خیلی پوستکلفت هستند گفتم که حالا بچههایتان هم بیاورید با هم صحبت کنیم آرام آرام، بچهها هم آورد با هم صحبتی کردیم، گپی زدیم درست شود آرام آرام. بعد این آقا گفت که حالا من خیلی دوست دارم که بیایم در شرایط مؤسسه یک فعالیتی کنم آمد اتفاقاً در یک جای این شهر یک فعالیت مهدوی را انجام داد و شروع کرد به کار بدون هیچ چشمداشتی ایستاد کار کرد، خانواده اینها فامیلی همه طبیعتگرا بودند همه نوعاً در ازدواجهایشان شکست خوردند، این آقا یک داماد فوقالعاده خوب به قول خودش بهتر از پسرش گفت که گیرم آمده است، همین پسرش هم که میخواست زن بگیرد چند تا خطر از بیخ گوشش رد شد، دست آخر یک دختر خیلی خوب و عالی و موافق برای پسرش گرفت، بعد خودش گفت که خدا خیلی به من کمک کرده است که من ازدواج بچههایم موفق است، گفتم میدانی چرا؟ چون من این آدم را صد جور امتحانش کردم، بارها دنیا به او رو کرد و بین دنیا و امام زمان (عج)، امام زمان (عج) را انتخاب کرد، پست بزرگ به او دادند در محل کارش گفت من اگر این پست را بگیرم از خدمت به امام زمان (عج) میافتم، پس باید یک وضعیت ساده داشته باشم آن مدیریت را قبول نکنم، چون اگر قبول کنم دوست ایشان همینطوری شد، دوست ایشان که با ایشان آمده بود و شروع کرده بود به او یک پست دادند چسبید به آن پست رفت بعد مشکلاتی با خانمش، دخترش، پسرش، گرفتاریهای زیاد و فساد زیاد برایش پیش آمد، اما این مرد پا کار امام زمان (عج) ایستاد زندگیاش روز به روز خیر و برکت پیدا کرد همسرش بهتر شد عشقشان زیباتر شد، پسرش ازدواج موفق، دخترش ازدواج موفق، چرا؟ چون پشت به امام زمان (عج) نکرده بود، دعای امام زمان (عج) پشت سر آدم هست، آقا امام زمان (عج) یک دعا برای ما بکند از هزار تا دوندگی دنیایی برای ما بهتر هست، تا شما مدام نقشه بریزید و طرح بریزید که خودتان چه کار بکنید، نه دعا، یک دعای ولی خدا کار میکند برای انسان، دعای یک ولی خدا زندگیساز هست برای انسان، یک صاحب نفسی، یک صاحب دمی، یک هو برای ما بکشد، یک دعایی برای ما بکند، ایشان پا کار امام زمان (عج) ایستاد از خیلی از موقعیتها گذشت کلی زندگیاش خوب و پر برکت شد. من دهها و صدها نفر را میشناسم که وقت گذاشتند برای امام زمان (عج)، امام زمان (عج) برایشان وقت گذاشت، وقت گذاشتند برای غیب و آسمان، غیب و آسمان برایشان از آنجایی که حساب نمیکردند روزی رساند، این قاعدهاش هست، با بدجنسی، با بداخلاقی، با حسادت، با دورویی، با بیظرفیتی، با معصیت شما نمیتوانید در دنیایتان موفق بشوید، به عزت نمیرسید، «الحسودُ لا یَسود» حسود هیچ وقت بزرگی، شخصیت و سیادت و احترام پیدا نمیکند، اگر هم ظاهراً یک مدتی بزرگ بشود میترکد یک جا. شما وقتی رابطهتان را با آسمان خراب میکنید از طریق معصیت میخواهید اموراتتان را بگذرانید، با سخنچینی که جلسه بعد دربارهاش صحبت میکنیم، با حسادت، با فضولی، با غیبت، با خالهخاله بازی، با دوبههمزنی اولین کسی که زندگیاش نابود میشود خود شما هستید، اولین کسی که روابط زمینیاش خراب بشود خود شما هستید، البته ممکن هست زندگی خانوادگیاش از بین نرود چون یک زن باحیا، خوب، با معنویت داشته ولی مرد اهل معصیت هست، اما خدا بلا را نمیفرستد در خانوادهاش چون خانمش آدم حسابی هست، خانمش یک کسی هست برای خودش، یک مؤمن هست که حرمتش از کعبه بالاتر هست، ولی در شغلش چرا، در تحصیلاتش چرا، در فعالیتهای اجتماعیاش، در فعالیتهای سیاسیاش، در نظام درونی خودش حتی در جسمش آسیب میرسد به او، بنابراین باید به شدت از معصیت ترسید. نمیشود به آسمان، به امام زمان (عج) بیاعتنایی کنید و بگویید که به من ربطی ندارد که امام زمان (عج) الان آواره هست، طرد شده است، مظلوم و غریب هست به من ربطی ندارد، منم گرفتاریهای خاص خودم را دارم، امام زمان (عج) یعنی چه؟ امام زمان (عج) خب خدا هست، خودش هم که هست، خب پس ما چه کار کنیم؟ کاری از ما بر نمیآید، ما زندگی داریم، درس داریم، شغل داریم، زن و بچه داریم، خیلی خب بروید ببینید که چه میشود و چه اتفاقی میافتد، ولی اگر حاضر شدید به خاطر امام زمانتان از هوسهای دنیایتان بگذرید، خدا یک دنیای قشنگ و پر برکت و ماندگار و نورانی هم به شما میدهد غیر از آخرت، این یک قاعده مهمی هست که امروز خواندیم، هر کدام از ما باید رابطهاش با آسمان و غیب را اصلاح کند، و بررسی کند ببیند که رابطه من با غیب و آسمان چگونه هست، تا وقتی که بیاعتنا باشید، آسمان هم به شما اعتنایی نمیکند، شما را رها میکند به حال خودتان، حالا بروید ببینم چه کار میکنید، کارهای اقتصادی، در تحصیلات، در شغل، در کارهای اجتماعی، در کارهای سیاسی شما را رها میکند خدا، اینقدر این کار خطرناک هست که پیامبر (ص) شب تا صبح گریه میکرد و میگفت خدایا من را به خودم وامگذار تو کنارم باش، خدا نکند خدا به یک کسی بگوید که واگذارت کردم به همان شوهرت و بچههایت، واگذارت کردم به همان زن و بچههایت، واگذارت کردم به همان کاسبی و شغل و تجارتت، واگذارت کردم به همان کارخانه و شرکتت، واگذارت کردم به همان کارهای اجتماعی و سیاسیات، برو ببینم چه کار میکنی من دیگر نیستم، اگر خدا به یک شخصی بگوید برو من نیستم حالا ببینید که این آدم در این وسط چقدر گند بالا میآورد، چقدر افتضاح به بار میآورد، چقدر خسارت میخورد و خسارت میزند، اما اگر نگه داشتید نگه میدارد، حرمتتان حفظ میشود، از خدا ترسیدید، تقوا داشتید، معصیت نکردید، به خاطر دنیا، حسادتتان، جلوی خودتان را توانستید بگیرید حالا خدا هم خیر و برکت برایتان میآورد، موفقیت برایتان میآورد از آن جایی که اصلاً حسابش را نمیکردید، پس این آفت، آفت خیلی خطرناکی هست که تا الان خواندیم، فوقالعاده خطرناک هست در تمام روابط، در همه روابط خطر دارد. والحمدلله رب العالمین.