فهرست مطالب
Toggleآفات دوستی: جفاکاری
بحثمان درباره آفات دوستی بود. یکی دیگر از آفاتی که در قطع ارتباط و پیوند بسیار مؤثر است، جفاکاری است. جفاکاری یعنی اینکه انسان به طرف مقابلش بدی کند و این بدی را هم استمرار بدهد. گاهی اوقات انسان ممکن است در قبال کسی اشتباه کند، چه بسا یک اشتباه خیلی بزرگ مرتکب شود، و طرف مقابل این اشتباه را هرچند بزرگ باشد، نادیده میگیرد و میبخشد، به خاطر اینکه شما را آدم بدکار و بدکرداری نمیبیند. میگوید که حالا از زیر دستش در رفته است و یک همچین کاری کرده است، ناخواسته و بیمنظور بوده است. ولی وقتی که یک نفر خواسته و با منظور بدی میکند و روی عمل خودش هم اصرار دارد، این باعث میشود که یک رابطه خیلی خیلی زود متلاشی بشود.
استمرار رابطه با محبت و نیاز
چون رابطه با دو چیز استمرار پیدا میکند: ۱. محبت، یعنی یک پیوند دلی هست، و ۲. نیاز. اگر محبت باشد، یک رابطه قبلی باشد، یک عامل، یک ارتباط و یک پیوند باشد، جفا مثل این است که یک کسی چاقو بردارد و این پیوند را ببرد. یعنی کاملاً فرد در یک زمانِ خیلی خیلی کوتاهی محبت و مودت را تبدیل به نفرت میکند، به خصوص که بر ملا بشود این بدجنسی و جفاکاری، یعنی بدی رو در رو، بدی چشم در چشم و عمدی. این را آدم میفهمد یک دشمنی و قطع پیوند. گاهی اوقات هست نه، یک نیاز هست که یک رابطه را استمرار میدهد. شخصی به شخصی نیاز دارد در یک ارتباط، حالا هر طوری هست میخواهد بماند. این ارتباط زناشویی هست، پدر و فرزندی هست، مادر و فرزندی هست، برادری هست، خواهری هست، همکاری هست. یک نیاز باعث شده است که ما این رابطه را نگه داریم. حتی آنجایی هم که نیاز هست، گاهی اوقات شخص جفاکاری میکند، و طرف مقابل چون نیازمند هست، این رابطه را یک جا نگهش میدارد تا یک جا، ولی از یک حدی که میگذرد، حتی آن شخصِ نیازمند هم دیگر نمیتواند ادامه بدهد و کار به جدایی میانجامد.
جفاکاری و تباهی برادری
امیرالمؤمنین (ع) میفرمایند: «الجفاءُ یُفسدُ الاخاء» جفاکاری برادری را تباه میکند. این خیلی بد است. وقیحترین حالت برای انسان همین حالت است، یعنی انسان کارش به یک جایی برسد که بتواند بدی رو در رو بکند با یک کسی، همسرش، پدرش، مادرش، فرزندش. ما الان کسانی را داریم که خیلی راحت به فرزندانشان ظلم میکنند، بدی میکنند، سرشان را هم بالا گرفتند. بچههایشان را، همسرشان را، خانوادهشان را نابود میکنند، آرامش هم دارند. یعنی خیلی راحت با پررویی. یک آدمی که اینقدر خودشیفته باشد که بتواند خیلی راحت پدر، مادر، خواهر، برادر، اطرافیانشان را بدی کند به ایشان، نافرمانی کند، همراهی نکند، دلشان را بشکند، بدخلقی کند، راه نیاید با طرف مقابل و بعد هم بگوید همین است که هست، من این هستم، من اینگونه هستم. این خیلی وقاحت میخواهد واقعاً که یک کسی بتواند اینگونه باشد. حالا شما در نظر داشته باشید که این کار یک کار کاملاً خشن و وحشیانه است، با اسماء الهی و اشیاء الهی چقدر فاصله دارد. و از این بدتر اینکه انسان در محضر خدا و اهل بیت (ع) و در محضر فرشتهها این حالت را دارد، یعنی همه دارند من را میبینند و من حیا نمیکنم.
بیحیایی و بیحرمتی در جفاکاری
شما نگاه کنید آن جاهایی که یک نفر بدجنس هست، خسیس هست و بداخلاق هست، خیلی جاها مثلاً مهمان هست رعایت میکند، جلوی مهمان هیچ چیزی نمیگوید، جلوی خودش را میگیرد. بعضیها اینقدر وقیح هستند که برای هیچ کس حرمتی قائل نیستند، یعنی جلوی هر کس که باشد آن وقاحت خودشان را دارند. یک موقع هست شخص جلوی پدرزن، مادرزن، پدرشوهر، مادرشوهر حیا میکند، با همسرش درست صحبت میکند، رفتند خانه بیحیاییهایش را آنجا میکند، وقاحت و ظلم و خشونتش را آنجا نشان میدهد. ولی بعضیها اینقدر وقیح و بیحیا میشوند که جلوی پدر و مادر همسر وقاحت میکند، بدجنسی میکند، بیحیایی میکند و توهین میکند. خب دیگر این اصلاً هیچ حریمی را نمیشناسد. انسان برای بدی کردن به یک نفر رو در رو باید خیلی بیحیا باشد، خیلی وقیح باشد، چه برسد جلوی غریبهها بخواهد اینگونه وقاحت داشته باشد، برایش مهم نباشد. یکی از منفورترین افراد نزد خدا یک آدمِ اینگونه است که حد و مرز ندارد، عفتی، حیایی، پوششی، هیچ چیز. خیلی خطرناک میشود. اینکه بدی کند به یک نفر، اصلاً همین که انسان بپذیرد من آدم بدی هستم، من بدی میتوانم بکنم به یک نفر، همین که در ذهنتان بیاید که من میتوانم به یک کسی بدی کنم، پذیرشش خیلی وحشتناک است، چه برسد به اینکه به این عمل کند.
تفاوت پشیمانی و خلق بد
گاهی اوقات من میدانم آدمهایی هستند که الحمدلله اطراف ما کم هم نیستند، آدمهایی هستند که اینقدر لطافت، پاکی دارند که اگر یک بار به پدرشان، مادرشان، برادرشان، خواهرشان، همسرشان بدی کنند، یک توهینی، بیادبی، جسارتی، یک ظلمی کنند، تا چند وقت اینها حالشان بد میشود. تا مدتها اینها خودشان حالشان خرابتر است، از اینکه از اینها یک چیزِ اینطوری صادر شده است. ولی بعضیها خیلی بیحریم هستند، راحت فحاشی میکنند، راحت عصبانی میشوند، راحت میتوانند تند بشوند به طرفِ مقابل. اضافه کنید این را که حالا این در محضر خدا هم این کار انجام میشود، یعنی همه کسِ این خانم خداست، اهل بیت (ع)، خانواده آسمانیش، فرشتهها دارند نگاهش میکنند و این شخص دارد جلوی همه کسِ طرف مقابل به او توهین میکند. همه دارند ما را میبینند آن وقت یک نفر راحت بتواند عصبانی بشود، راحت داد بزند، راحت حرفِ تند بزند، راحت هر چیزی از دهانش در میآید بگوید. خب این دیگر خیلی بد است.
جفاکاری، منفور خدا و مردم
لذا علی (ع) میفرماید: «ایاکَ وَ الجفا فَاِنَهُ یُفسِدُ الاخاء» بپرهیز از جفا کردن که برادری را، گفتیم برادری شامل خواهری هم میشود، برادری با خواهری یکی هست، نابود میکند و از همه بدتر «یَمَقِتُ الی اللهِ وَ الناس» انسان جفاکار هم منفور خدا میشود و هم منفور مردم میشود. یک آدمی که میتواند بدی کند، این هم منفور خداست و هم منفور مردم هست. آدمی که قصد بد بودن را ندارد، نمیخواهد بدی کند، بد نیست، اگر از او صادر بشود با همان پشیمانیاش خدا از قلبش پاک میکند، تمام است. دوست نداشته، نمیخواسته، یک دفعه از دستش در رفته است. این تا تمام میشود، خدا هم تمام میشود. ولی بعضیها هستند همانطور که عرض کردم جلسه گذشته، خلق این کار را دارد، خلق این بیادبی نسبت به اطرافیان، بدجنسی، بیادبی، بداخلاقی، قدر محبتهای طرف مقابل را ندانستن، زحمات دیگران را ندیدن، حرمتها را ندیدن، این اصلاً در وجودش هست. این یک بارش هم زیاد است، به راحتی هم توبه بردار نیست، چون این کاره هست، و این از یک خلق دارد صادر میشود، از یک منشأ صادر میشود. این خیلی مهم است.
جفاکاری، منشأ آلودگی دائمی
یک موقع هست یک قطرهای خون، نجاست، یک جا افتاده است شما میگویید که حالا یک قطره خون هست و آب میکشید، ولی یک موقع هست که به شما میگویند که آقا این طبقه بالا زده لوله فاضلابشان زده است سقف را سوراخ کرده است و از بالا همینطور نجاست میریزد، چطور میشود؟ حالا شما میگویید که من این را میشویم، چطور میشورید؟ این همینطور ادامه دارد، همینطور از بالا نجاست میریزد، آلودگی میریزد، ولو قطره قطره بیاید و یک ساعت، یک ساعت بیاید، دیگر شما آرامشی ندارید آنجا. بدکرداری، کسی که حسادت علنی میکند، غیبت علنی میکند، بدگویی علنی راحت میتواند بکند پشت سرِ دیگران، حیا ندارد از اینکه پشتِ سرِ دیگران حرف بزند، از اینکه بدِ کسی را بگوید، از اینکه خبرچینی کند، از اینکه بدجنسی کند، حیا نمیکند. یک موقع هست که من الان از کسی بدم میآید، خیلی با او بد هستم، میتوانم بروم پشتِ سر او با یک نفر حرف بزنم، خودِ این وقاحت میخواهد که من باید چقدر وقیح باشم که بروم پشت سرِ او حرف بزنم، حالا اصلِ گناهش سرِ جای خودش ولی حالا این که آدم خودش چطور میتواند این کار را انجام بدهد.
دوستی با اهل وفا، نه اهل جفا
باز امیرالمؤمنین (ع) میفرمایند: «لا تَتلُباً اِلاِخاءَ عِندَ اَهلِ الجفاء وَتلُبهُ عندَ اَهلِ الحفاظتِ والوفاء» اگر دنبال یک رابطه ی خوب میگردید، این را، برادری را، یک رابطه ی خوب را در نزد اهل جفا پیدا نکن. اگر یک آدمی بدکار و بدکردار هست، ممکن هست که به شما بخندد، عزیزم به شما بگوید، هدیه برای شما بخرد، به شما بخندد، اما چون این کاره هست یک روزی هم به جانِ شما میافتد، یک روزی شما را هم میخورد و نابودتان میکند، چون او خلقش این هست. اگر الان با شما کاری ندارد دلیل نمیشود که بعداً نابودتان نکند. آدمی که بدکردار هست و بداخلاق هست، جفاکار هست، الان هم اگر دوستی هم بکند بعداً تو را میدرد. مثل کسانی هست که دیدید در این فیلمها، واقعی هم هست، طرف رفته است یک تمساح را تربیت کرده است ولی تمساح خب ذاتش این هست دیگر، حیوان درنده. شیر دیدید که در مشهد هم اینگونه بود، شیر را تربیت کرده است در سیرک هم با او کار میکند، یک لحظه مربی رفته است در قفس، این شیر پریده است به مربی خودش، رها هم نکرد بالاخره مربیاش را کشید در قفس و هر کاری هم کردند نتوانستند جلوی او را بگیرند، کشید که بدرد مربی خودش را. طرف صد بار رفته است تربیت کرده است این تمساح را که مثلاً اگر دستش را کرد در دهان او، سرش را کرد در دهان او این تمساح هیچ کاری نکند، ولی یک بار جلوی چند هزار نفر دستش را میکند در دهان او و تمساح میگیرد میکَنَد دست او را و قطع میکند، میخورد و میرود پی کارش، ذاتش اینگونه هست. حالا شما بیایید او را تربیت کنید، این اصلاً این کاره هست، جایش باشد میبرد کاری به مربی و غیر مربی ندارد، مربیاش را هم گرسنه باشد میخورد، حوصله نداشته باشد اینگونه است. بارها شما دیدید که در این سیرکها یک فیلی که سالها رام بوده است، یک شیر یا یک ببری که سالها رام بودهاند و آمده است و این کار را کرده است، صاحب خودش را دریده است. میگوید به دنبال یک رابطه ی ماندگار، یک برادری و وفاداری پیش آدمهای بد نباشید، نمیتوانید پیش این آدمهای بد یک رابطه ی خوب پیدا کنید. کجا پیدا کنیم؟ ببینید «وَطلبُهُ عندَ اهلِ الحفاظَ والوفا» یک رفاقت ماندگار و این پیوند ماندگار، این پیوند هر چیزی که میخواهد باشد، این را کجا پیدایش میتوانید بکنید یک رفاقت ماندگار را؟ آن را پیش کسانی پیدا کنید که اهل حفاظ هستند، جوانمرد هستند، پایبند هستند و وفادار هستند. حفاظ یعنی اهل حفاظت هستند، اهل حیا، اهل حفاظ، آنهایی که حیا دارند، تحفظ دارند، آبرو و وفاداری سرشان میشود، اخلاق سرشان میشود، دنبال آنها باشید. اگر میخواهید یک رابطه ی ماندگار داشته باشید با اینها باشید که اهل حفاظ هستند. یک کسی که راحت میتواند همه چیز را بدرد و کنار بگذارد، بیحیا و دریده هست، شما نمیتوانید با این آدم یک رابطه ی ماندگار داشته باشید. میگوید که حالا دزد هست بیاید به او اعتماد کنیم، نه اینگونه نمیشود چون این جفاکاری، قطع کردن، بریدن، پاشیدن، نابود کردن بخشی از اخلاقش هست. حالا الان ممکن هست که یک مقدار آرام باشد ولی اگر جایش باشد این آدم همان آدم هست، مگر اینکه ذاتش تغییر کند واقعاً، یک تغییری در خلقش ایجاد بشود.
نیرنگبازی و فریب دوست
یکی دیگر از خصوصیات بد که آفت دوستی هست، نیرنگبازی هست، فریب دادن دوست هست. دوست که میگوییم یعنی کسی که ما با او ارتباط داریم، پیوند داریم، پدر، مادر، برادر، خواهر، همسر، فرزند، هر کس. طرف مقابل اگر بو ببرد که شما به او دروغ گفتید، نیرنگ زدید، فریبش دادید، حالا چه توقعی دارد که این پیوند ماندگار باشد؟ چطور میتواند اطمینان کند؟ میفرماید که: «لا تَدومُ مَعَ القدرِ صحبتُ خلیلٍ» با نیرنگبازی دوستی هیچ دوستی پایدار نمیماند. یک کسی بتواند سرِ طرفِ مقابل را کلاه بگذارد، فریبکاری، این آفت فریبکاری در دوستی است، و یک روحی که میتواند اینگونه باشد دیگر نباید توقع داشته باشد که یک پیوند ماندگار با او داشته باشند.
حرمت اخوت اسلامی و پرهیز از فریبکاری
در روایت آمده است که «المسلمُ اخُل مُسلم و لا یَحِلُ لِمُسلمٍ باعَ مِن اَخیهِ (؟) الا بَیِنَهُ له» مسلمان برادر مسلمان هست و روا نیست که چیزِ عیبداری را به برادرش بفروشد. (انگار این روایت اشاره به امروز ما دارد). شما الان در خانه به پدرتان حقه بزنید، او هم یک چیزِ عیبدار به شما بفروشد، به مادرتان حقه بزنید، او نیز به شما یک چیزِ عیبدار بفروشد، یا مثلاً خواهر و برادرتان، آن وقت چه حسی به شما دست میدهد؟ خب اینکه پدر و مادر و برادر و خواهر برای بخش زمینی ماست، برای بخش جنسی و حیوانی ماست. وقتی که میفرماید: «المؤمنُ اِنَ مَع المؤمنُونَ اِخوَ» این اخوت خیلی شدیدتر از اخوت زمینی هست. اخوت زمینی یک اخوت جنسی و طبیعی و زمینی و خانوادگی دارد اما اخوت آسمانی حرمتش خیلی بیشتر هست. حالا شما تصور کنید که یک نفر یک غذای آلوده میفروشد به بقیه، گوشت آلوده میفروشد، ساندویچ آلوده میفروشد، طلای قلابی میفروشد، بنزین قلابی میفروشد. الان این در جامعه ی ما هست یا نیست؟ پارچه ی قلابی جنس به اسم خارجی میفروشد ولی در حالیکه خارجی نیست، یا جنس درجه دو و درجه سه هست، به اسم درجه یک میفروشد، جنس بُنجُل میفروشد در بازار. شما نگاه کنید اگر بازار، بازار مسلمانی و اخوت باشد، یک همچین اتفاقی نمیافتد. مثلاً آن شخصی که تاجر هست میخواهد برود خرید کند و بیاورد، اگر برای خانواده ی خودش هم بخواهد خرید کند اینگونه خرید میکند؟ نه، لقمه ی حرام اینگونه حرام میشود دیگر. در مکاسب داریم شما نباید جنستان را یک طوری تزئین کنید که طرفِ مقابلتان فریب بخورد، از نور و نورپردازی یک طوری استفاده کنید که این طرف گول بخورد. در مغازه خرید میکنید میآیید بیرون میبیند که یک طوری است اصلاً این جنس یک طور دیگری است. مثلاً ماشین تصادفی را یک طوری میفروشند انگار که این ماشین نو هست. طرف دیدید در تلویزیون گفت من چند صد میلیون تومان دادم یک ماشین خریدم بعداً که بردم به کارشناس نشان دادم معلوم شده است که این اصلاً تصادفی بوده است، طوری تعمیرش کردند که انگار نه انگار که این تصادفی بوده است. یعنی چطور میشود که یک نفر اینگونه جنسش را به یک کسی بفروشد و راحت لقمهاش را هم بخورد؟ این میشود لقمه ی حرام، میشود آتش، جدای از معصیتی که فریبکاری و نیرنگکاری دارد.
خیانت به عهد الهی
چطور توانستید سرِ برادرِ خودتان را کلاه بگذارید؟ الان در خانواده ی شما یک نفر این کار را انجام بدهد به شما میگوید که اگر غریبه این کار را کرده بود خب غریبه بود، شما چرا که خواهر من هستید، برادر من هستید، پدر من هستید، مادر من هستید، شما دیگر چرا؟ ولی نه غریبه معنا ندارد، اصلاً این نگاه، نگاه غلطی هست. ما با هم غریبه نیستیم که، ما با هم اعضای یک خانواده هستیم، خواهر و برادر زمینی هستیم، غریبه که معنا ندارد که. لذا داریم که فروشنده از جنس خودش کراهت دارد که تعریف کند، اگر عیب دارد عیبهایش را بگوید، اگر حسن دارد حسنهایش را هم بگوید، بقیه را هم واگذار کند به خدا. این همان کاسبی هست که گفت «الکاسِبُ حبیب الله» دوست خداست. پیغمبر (ص) میفرماید حلال نیست «ولا یَحِلُ لِمُسلمٍ باءَ مِن اخیهِ بَیعً فیهِ عیبٌ» حلال نیست که یک مسلمان چیزی به برادر مسلمانش بفروشد و عیبدار باشد. اگر این در بازار اتفاق بیافتد ببینید که چه اتفاقی میافتد، اگر در بازار این رعایت بشود بازاریها میگویند که سودمان کم میشود. خدا میگوید که نه، شما اگر این را رعایت کنید من سود را از آسمان و زمین برای شما میریزم، خیر و برکت به شما میدهم.
عواقب نیرنگبازی و خیانت
امیرالمؤمنین (ع) مرکبش را سپرد به یک کسی گفت این را نگه دار من بروم نماز بخوانم و بیایم، طرف افسار اسب را از گردن اسب حضرت باز کرد فرار کرد رفت بازار و فروختش. آمد بیرون حضرت دست کرد در جیبش گفت بگذار یک پولی بدهم به این بنده ی خدا اسب من را نگه داشته است، معادل پول (؟) هم قیمت پول آن برداشته بود حضرت که به او بدهد، حضرت آمد دید که (؟) نیست، حضرت اسبش را برمیدارد میبرد بازار همان پول را میدهد یک افسار میخرد و میاندازد به اسب خودش، بعد گفت نگاه کن بنده ی خدا به خاطر عجله لقمه ی حلال خودش را حرام کرد، گفت من که پول خودش را که به او میدادم که. کسی که میگوید من نمیتوانم تحمل کنم باید حقه بازی کنم، باید کلک بزنم، غذای آلوده، جنسِ آلوده، هر چیزی به طرفِ مقابل بدهم، لقمه ی حلال خودش را حرام میکند والا اگر صبر کند خدا حلالش را به او میدهد. اساساً در کسب برای هر بخشی که در نظر بگیرید وقتی انسان به فکر جذب حلال باشد اگر صبر کند خدا حلالش را به او میدهد به محضِ اینکه از حرامش چشم پوشی کنید حلالش هست. «الا بَیَنَهُ» آیا فروش مطلق حرام است؟ نه، حرام نیست که شما یک جنسِ عیبدار را به کسی بفروشید، چطوری؟ میگوید که به او بگویید که جنستان این عیب را دارد، به او بگو که این خانهای که میخواهی از من بخرید لولههایش نم دارد، از الان دارم به شما میگویم، این ماشینی که میخواهم به شما بفروشم قیمتش اینقدر هست ولی چون رنگش مثلاً اینطور هست و یک تصادف داشته است اینقدر پایینتر.
فریب دوست و زیر پا گذاشتن پیمانها
روایت بعد از امیرالمؤمنین (ع) هست «قِشُ صدیقِ وَالقَدَرُ بالمواصیق مِن خیانتِ العهد» فریفتن دوست و زیر پا گذاشتن پیمانها خیانت به عهد است، (عهد الهی). عهد الهی از ما عهد گرفته است که دیگران را مثل خودمان ببینیم، سرِ کسی را کلاه نگذاریم، قیمت ناروا به کسی ندهیم، به کسی دروغ نگوییم و کسی را فریب ندهیم، در حضورش و غیبتش حافظ آبرویش، ناموسش، مالش، حرمتش باشیم. یک بچهای که رفته است و یک جنسی را خریده است، پدرش گفته است که برو این جنس را بخر بعد صورت حساب به پدرش میدهد قلابی، سرِ پدرِ خودش را کلاه میگذارد، یا سرِ مادرِ خودش را کلاه میگذارد شما ببینید که با بقیه چه کار میکند. این روح که میتوانم سرِ یک کسی را کلاه بگذارم، خود انسان یک موقع هست که یک دفعه یک چیزی از دستش در میرود یک بار اتفاق میافتد آن چیزی نیست، ولی این مهم هست که یک کسی بتواند این کار را همیشه انجام بدهد، بتواند همیشه راحت غیبت کند، راحت بدگویی کند، راحت تهمت بزند، راحت بیوفایی کند، راحت جفاکاری کند، راحت یک نفر را ضایع کند، این روح خیلی خطرناک است، این چیزی است که دیگر به راحتی در قبر برداشته نمیشود، وقتی میرود در برزخ این همان هست که میفرماید هزاران سال برای انسان گرفتاری میآورد، چون دیگر شکل گرفته است و اینگونه شده است. میفرماید که این خیانت به عهد خداوند است، یک کسی که میتواند راحت قول داده است و زیر پا بگذارد، میتواند دوستش را راحت فریب بدهد، میگوید که قول میدهی از این به بعد این کار را انجام ندهی؟ میگوید باشه، قول میدهم، ولی همان موقع هم که قول میدهد دروغ میگوید.
عهد و پیمان در زندگی
ما بچه داریم سیزده سالش هست، چهارده سالش هست یک اشتباهی مرتکب کرده است پدر فهمیده است، مادرش فهمیده است، مثلاً با تلفن همراه یک ارتباط غلطی را برقرار کرده است، رفته است در یک جای باطل، پدر، مادر فهمیدند حالا یا تنبیهش میکنند یا تنبیهش نمیکنند، یا خودش میگوید و یا پدر و مادر از او عهد میگیرند قول میدهی که دیگر این اتفاق نیافتد؟ بله، بسیاری از موارد ما دیدیم که همان بچه ی سیزده، چهارده ساله اینقدر با حیا و عاقل هست که تا هیچ وقتی حتی در مخیلهاش نمیآید که این اعتمادی که پدر و مادرم به من کردند من این را زیر پا بگذارم، پدرم گفته است که اگر جایی میروید اعتماد به شما میکنم برو ولی گناه نکن، کارِ خلافی نکن. این بزرگانی که رفتند در آمریکا و اروپا درس خواندند بعد آمدند تا مقام شهادت رسیدند، جوان هست تازه هجده، نوزده، بیست سالش هست این را فرستادهاند رفته است آمریکا یا اروپا، میگوید پسرم به من قول بده وقتی که آنجا رفتی معصیت نکنی، نمازت را هم بخوانی، میگوید چشم، تمام، همین، آن آمریکا با آن قدرتش، یا آن اروپا با آن قدرتش نمیتواند روی قولی که این به پدر یا مادرش داده است تأثیر بگذارد، و ما از نزدیک دیدیم اینها را و میبینیم، من به پدرم قول دادم به مادرم قول دادم نمازم را اول وقت میخوانم گناه هم نمیکنم، من با چشم خودم دختر و پسرهای زیادی را دیدیم که همینطور به قول فرمایش مقام معظم رهبری مثل انبیاء پاک ماندند در این محیط، میگوید که من عهد کردم یا به خدا قول دادم، یا به امام زمان (ع) قول دادم، یا به پدرم قول دادم، یا به مادرم قول دادم و همینگونه هم میماند. «لا دینَ لِمن لا عَهدَ له» دین ندارد کسی که عهد ندارد.
شقاوت و فریبکاری
ولی خب باز هم هست طرف میآید مینشیند میگوید که مگر من پدر شما نیستم؟ میگوید بله، میگوید مگر من معلم شما نیستم؟ میگوید بله، مگر حقِ من به تو عظیم نیست؟ میگوید چرا، مگر تو این کار را بکنی بدبخت و بیچاره نمیشوی؟ جهنم نمیروی؟ چرا، خب پس چرا دوباره این روش را ادامه میدهید؟ خب قول میدهم که دیگر این کار را انجام ندهم، یک ماهِ دیگر میبینید که دوباره همان اخلاق، دو ماه بعد میبینید که دوباره همان اخلاق، خلق هست تبدیل شده است به وحشیگری، به هاری، این دیگر تبدیل شده است به یک حیوانِ درنده، قول میگیرد، میفهمد، عقلش کار میکند، اما دل نمیتواند راه بیاید، مثل یک کسی که عقل یک نفر میداند که مرده با او کاری ندارد اما از مرده میترسد چرا؟ چون توهمات غلبه دارد بر عقل، خُلق جلوی عقل را میگیرد، میداند تاریکی ترس ندارد ولی از تاریکی میترسد، نمیتواند حریف خودش بشود افکار منفی غلبه میکند بر او میداند فلان چیز خرافه هست ولی از آن میترسد، یک آدم اینگونه هست، پدر قول میگیرد، مادر قول میگیرد، همسر قول میگیرد، ولی میبینید که داستان همان داستانی است که عرض کردم یعنی این چون این خلقش اینگونه هست او خیانت به عهد را دارد، خیلی کلمه ی بدی هست، خیانت، حضرت میفرماید: «مِن خیانتِ عهد» این عهدش خائنانه است، این همان موقع هم که دارد پیوند میبندد در واقع دارد خیانت میکند، دروغ هم میگوید که من این کار را میکنم و رعایت هم میکنم، قصد رعایت ندارد، میرود پشتِ سرِ طرفِ مقابل هر چیزی که دلش میخواهد میگوید، خیانت همینگونه شکل میگیرد و تحقق پیدا میکند.
نشانههای بدبختی: فریب دوست
علی (ع) میفرماید: «مِن علامت شقاء قِشُ صَدیق» از نشانههای بدبختی یک انسان، شقاوت یک انسان این هست که بتواند دوستش را فریب بدهد، این علامت آدم بدبخت و شوربختی است که چون ما که چیزی به اسم بخت که نداریم، بخت دروغ هست، شانس دروغ هست، اینها که مشرکانه است یک کسی بگوید که این اصلاً بختش بد هست، شوربخت هست، بدبخت هست، شانس دارد، شانس ندارد اینها که همه شرک هست اگر یک کسی به اینها اعتقاد داشته باشد اینها شرک هست، شقاء در مقابل سعادت هست، یک آدمی که سعادتمند نیست فاقد سعادت هست، فاقد مبارکی هست را به آن میگویند شقی، حالا فارسی نمیتواند معادل بسازد بدبخت و خوشبخت میآورد، کلمه ی بخت اساساً غلط هست چه بدبخت و چه خوشبخت، ولی اگر استفاده کرد به معنای این هست که انسان موفقیت در زندگی داشته باشد، رضایت از زندگی داشته باشد، شادی داشته باشد به این معنا اگر به کار برده شود عیبی ندارد درست هست، شقاء یعنی شقی بودن، این یک قساوت، یک محرومیت هست، یعنی از علامتش این هست که بتواند سرِ دوستش را کلاه بگذارد، بتواند دوستش را فریب بدهد.
آغاز فریبکاری از وعدههای کوچک
از چیزهای کوچک شروع میشود، مثال بزنم برایتان، از مبالغه شروع میشود تا به خیانت و فریب میرسد، میگوید فردا برویم کوه، میگوید خیلی خوب هست فردا برویم کوه، ساعت شش صبح، میداند که بلند نمیشود نمیخواهد هم که بیاید کوه میگوید قبول است برویم کوه، میگوید مهمانی میآیید؟ میگوید برویم، میگوید میآیید برویم شمال؟ میگوید برویم، میگوید باشد برویم مشهد، چه وقت؟ ماه آینده قرار بگذاریم؟ میگوید خیلی خوب هست، اصلاً بنا ندارد که برود اصلاً برنامهاش را ندیده است اصلاً هیچ چیزی برایش روشن نیست یا نه دوست دارد برود قصد هم ندارد که خیانت کند به طرف مقابل اما واقعاً برنامهای ندارد، آماده نیست که برود مشهد، شمال، کوه، ولی میگوید که میآیم، میگوید باشد من میآیم شمال، میآیم کوه، این طرف میگوید که خب من میروم کوه، ماه آینده حساب میکند ولی میبیند که آن طرف اصلاً ماهِ آینده قرار هست که جای دیگری برود کار دیگری دارد، برنامه ی دیگری دارد، همینطوری بیخود به دیگران وعده میدهد، همین مقدار از همین جا شروع میشود، تا آرام آرام سر از کارهای بالاتر در بیاورید، میگوید فردا ساعت چند میآیی؟ میگوید ساعت چهار بعد از ظهر، ولی شما که میدانید که چهار بعد از ظهر شما نمیتوانید بیایید این را ببینید شما چهار بعد از ظهر یک کار دیگری دارید میگوید چهار بعد از ظهر، بابا جان دقت کنید وقتی که میگوید چهار بعد از ظهر یعنی چهار بعد از ظهر، قصد هم ندارد واقعاً که ساعت چهار بعد از ظهر آنجا باشد حالا گفتند چهار اگر ساعت شش هم برویم عیبی ندارد، از همین جاها شروع میشود ولی آرام آرام سر از جاهای دیگری در میآورد، از چیزهای کوچک شروع میشود، پول به او میدهید میگویید که برود فلان چیز را بخرد بعد مثلاً شده است صد و هشتاد تومان، میپرسید که چقدر شد؟ میگوید دویست تومان، آخر بیست تومان چه هست؟ نه، باید بگویید که صد و هشتاد تومان شد این هم بیست تومان بقیهاش، یا میگوید که بیست تومانش را نداد آدامس داد، شکلات داد از همین جا شروع میشود آرام آرام، آرام.
دروغ به کودکان و عواقب آن
«لا دینَ لِمن لا عهدَ لَه» دین ندارد کسی که عهد ندارد، فریب میدهد، فکر نکنید که فریب کار خطرناکی هست ما میخواهیم یک نفر را ببریم سرش را ببریم، گولش بزنیم، نه، از همین جاها شروع میشود، بچه هست من به او میگویم که باشد من برای تو میخرم، نه، این هم خیانت هست، برای چه به بچهتان گفتید که میخرم برایت؟ یا میگوید بعد از ظهر میآیم میبرمت پارک، یا بعد از ظهر میآیم میبرمت مسجد، امشب میآیم این کار را میکنم، بچه هست حالا به او دروغ میگویم دست از سرِ من بردارد، بچه اینگونه نیست، بچه حساب میکند روی این حرف، بچه فکر میکند که شما راست میگویید. حدیث جعلی الان در کتابها هم هست میگوید به زنها قول بدهید اما عمل نکنید، این یعنی چه؟ باور کنید الان کتاب حدیث داریم که چاپ شده است نوشته است حضرت میفرماید که به زنها قول بدهید اما عمل نکنید، این روایت نه با قرآن میخواند و نه با هیچ شعور و عقلی، این روایت را باید زد به دیوار، با هیچ ملاک انسانی نمیخواند این، کجا حدیث اینگونه است، بالاخره باید درایت هم باشد در حدیث، فقط روایت حدیث که نیست، فقط نقل حدیث نیست که، یک نفر باید شعور داشته باشد این را چرا در این کتاب نوشتهاند، نمیدانم نوشته پیغمبر (ص) فرموده است، یا شخص دیگری فرموده است که به زن قول بدهید اما عمل نکنید، مگر زن آدم نیست، مگر او شعور، فهم، دل، احساسات ندارد بگوید باشد، وعدهای به او بدهید امیدوارش کنید بعد هم بخواهید بزنید زیرش، نمیشود، بگویید نمیتوانم، قول نمیدهم، شاید، راستش را بگو، روی من نمیتوانید حساب کنید.
فریبکاری در ازدواج و روابط خانوادگی
یک موقع هست مثلاً آدم میگوید باشد ولی عذر پیدا میکند، آن طرفِ مقابل هم آنقدر عقل دارد که بفهمد که بابا این قولش قول هست ولی حالا نتوانسته است، این یک بحثِ دیگر هست همه این را میفهمند که طرف مقابلِ من قصدِ تحقیر و آزار و سرِ کار گذاشتن من را ندارد، نمیتواند حالا آن یک بحث دیگری هست، از اینجا شروع میشود میخواهد برود خواستگاری برای اینکه دختر را راضی کند یک عالم به او دروغ میگوید که این دختر را به او بدهند، میخواهد شوهر کند برای اینکه این پسر را بدست بیاورد یک عالم فریبکاری میکند و دروغ میگوید، مادر، پدر، دختر، همه فریب میدهند، پسر دروغ میگوید مادر همچین از این پسر تعریف میکند ما بارها دیدهایم مادرها میآیند خودشیفته، فرزندشیفته، نمیشود خیلی روی تعریف پدر و مادر حساب کرد، گوش کنیم ولی آن روشهایی که ما در خواستگاری گفتیم باید برود آن چهار جلسه خواستگاری، روشهای تحقیق را باید برود، پدر و مادر حضرت فرمودند: «حُبُکَ لِشَئٍ یومی و یوثِم»، محبت انسان به یک کسی انسان را کور و کر میکند، ممکن هست پدر و مادر اینگونه باشند چون دوستش دارند یک مقدار خوبی فرزندش را خیلی میبیند و فکر میکند که برای یک همچین بچه که فرض کنید نمرهاش اگر یازده هست میخواهد برود یک دختری که نمرهاش بیست هست را بگیرد، اینقدر آدم خودشیفته است، بابا شما پسرتان را میشناسید که این اصلاً لایقِ این دختر نیست، برای چه این کار را میکنید، میگوید من میخواهم بهترین دختر را برای پسرم بگیرم، یا میگوید میخواهم بهترین داماد را برای دخترم بگیرم، حالا این دخترش اصلاً نه اخلاق دارد، نه دین دارد، نه مروت دارد، نه پایبندی به هیچ چیز ندارد، هیچ انسانیتی ندارد برای چه اینقدر دروغ میگویید؟ میگویید رفتیم خواستگاری خانه ی دختر، مادرِ دختر دماغش فقط معلوم بوده است، دخترِ هم همینطور مقنعه، چادر، یک چند جلسه رفتیم خواستگاری، عقد کردیم میبینیم سرِ عقد همه لخت شدند نه چادری، نه حجابی، هیچی، فرداش رفتیم دیدیم که اصلاً مادر زنمان مانتویی هست، بدحجاب هست همینطور میآید و میرود، حاج خانم چی شد؟ خواهر خانمم همینطوری، حالا این عشق درست میکند؟ حالا شما این دو تا را به هم گره زدید این گره میماند؟ نه این گره نمیماند، الکی درِ باغِ سبز به طرفِ مقابلتان نشان ندهید، من برای شما این کار را میکنم فلان کار را میکنم، پسرم خانه دارد، خودمان هم خانه در اختیارشان میگذاریم، یک مغازه هم در کجا داریم، پسرم اینقدر در آمد دارد، مدرکش ارشد هست، بعد میروید میبینید که سیکل بوده است، خانهای هم در کار نیست، ما مورد داشتیم همین یک ماهِ پیش، میگفت به من گفته است که پدرِ من تاجر هست یک عالم املاک دارد در فلان جا و فلان جا، خانواده من چنین و چنان هستند، بعد میگوید ما به اینها نزدیکتر و نزدیکتر شدیم تا اینکه کم کم انس گرفتیم، علاقه پیدا کردیم حالا رفتیم خواستگاری خانهشان، به ما گفته بود که خانه ی ما تجریش هست بعد رفتیم دیدیم که خانهشان در پایینترین منطقه ی شهر هست، رفتیم میگوییم که چرا اینگونه است به پدرش میگوییم، پدرش میگوید من که نیروی خدماتی هستم، حالا گفته بود که پدرم تاجر هست، بعد فهمیدیم که پدرش آبدارچی است، خب این پسر بیچاره سکته میزند آنجا، بعد میگوید ما اصلاً در عمرمان خانه نداشتیم مدام مستأجر بودیم، میبینید که این دخترِ یک عالم دروغ به این پسر گفته است، این یعنی چه؟ با این وضع مودت میماند؟ دوستی میماند؟ برای چه این کار را میکنید؟ بالاخره شما میگویید من پشتِ شما هستم، من کمک مالی به شما میکنم، چنین و چنان، بعد میبینید که غیب شد طرف، هیچ وقت یک مسلمان این کار را نمیکند، بابا این میخواهد تکیه کند به شما، این میخواهد یک حرکت مهمی در زندگی انجام بدهد میخواهد به شما تکیه کند، تو امسال کنکور شرکت نکن اصلاً بیا اروپا، بیا من خودم به شما خانه میدهم، زندگی میدهم، شما در کنکور آنجا شرکت میکنید زود دکتر و مهندس میشوید، الان من آدم سراغ دارم با برادرش این کار را کرده است، یک حرفِ بیخودی میزند میگوید خودم هستم نمیخواهد درس بخوانی، این بچه اینجا یک عالم استعداد داشته است حالا رفته است در آن کشور به برادرش کمک کند میبینید که خانمِ برادرش به او گفته است که برای چه برادرت را آوردی اینجا؟ ما هزینه نداریم، برای چه؟ او هم به برادرش میگوید که خانمم ناراحت هست که تو اینجا هستی برو برای خودت یک پانسیونی فعلاً این مقدار پول را بگیر در این پانسیون زندگی کن بعد برو درسَت را بخوان ببین در کنکور قبول میشوی یا نمیشوی؟ بعد هم گفته است که من دیگر پول ندارم که کمکت کنم، خودت باید بروی کار کنی، این هم همینطور هاج و واج مانده است الان من اینجا در اروپا کجا بروم کار کنم؟ اینجا کار نیست من زبان بلد نیستم، حالا بفرستیم یک کارِ خدماتی، رفته شده است یک نیروی خدماتی، ده سال هست که او کار خدماتی میکند با این امید که روزی زبان یاد بگیرد، هر سال هم کنکور شرکت میکند زبان بلد نیست، رد میشود، تمام شد، نابود میشود این آدم.
فریبکاری و خیانت در جامعه
ازدواجهای نیرنگی، روابط فامیلی نیرنگی، میگوید پسرِ ما نمازِ شب خوان هست، یا میگوید پسرِ ما حافظِ قرآن هست، پسرِ ما چنین و چنان است یک تعریفهای الکی روی احساسات، یا روی دروغ، خانواده ی دختر بندههای خدا دخترِ مثلِ دستِ گلشان را میدهند دستِ یک آدمِ وحشیِ، بداخلاقِ، مریضِ روانی، خیلی راحت، این کارها را ما اینقدر دیدیم از اینها، خیلی راحت اتفاق میافتد، از پسرش اینقدر تعریف میکند، دختر معصوم هم گول میخورد خانوادهاش هم گول میخورند دخترشان را میدهند بعد میبینند که این مرد روانی است، اصلاً تعادل ندارد، چند سال تیمارستان بوده است الان هم قرص میخورد، گفته بودند که مجرد هست بعد میفهمند که دو تا زن هم طلاق داده است قبلاً، همه دروغ، دخترِ میگوید که پدرِ پسرِ آمده است یک آدمِ موجه، یک آدمِ سرشناس آمده است از پسرش خیلی تعریف میکند خب من فکر کردم اگر به پدرش رفته باشد که پسرِ خوبی است حتماً دیگر، بعد دیدیم که در تمام مراحل خواستگاری تا پسرِ میخواست حرف بزند مادرِ نمیگذاشت، خواهرِ نمیگذاشت، اصلاً نگذاشتند ما این پسر را درست ببینیم، یک دو جلسه آمد همینطوری پیش ما نشست و سرش هم پایین بود و خیلی هم حرف نزد بعداً رفتیم دیدیم که این پسر اصلاً مُنگل هست، عقد کردیم میبینیم که منگل از آب در آمده است، اصلاً کم دارد واقعاً یعنی به اندازه ی یک آدمِ معمولی نمیفهمد، یعنی چطور میشود که یک آدم اینقدر راحت دروغ بگوید، خب بابا حالا شما تا عقد توانستید سرِ این آدم را کلاه بگذارید بعدش چی؟ چرا اینقدر راحت دروغ میگویید؟ مگر او مثل دختر شما نیست؟ ناموس خود شما نیست؟ یا مثلِ پسر خود شما نیست، پس این «هوَ انت» که حضرت فرموده است کجا رفت؟ به این میگویند خیانت، به همین راحتی، تا جنسهای قلابی که در تلویزیون و رادیو تبلیغ میشود بعد دروغ از آب در میآید، این همه جنسهای بُنجُل میفروشند به مردم، دروغ میگویند که این خاصیت و آثار را دارد بعد میبینید که اصلاً اثر ندارد، اصلاً دروغ هست، اساساً این ماده این خاصیت و آثار را ندارد اصلاً، این جنس را بخرید سه ماهِ ده کیلو وزن کم میکنید، همه میگویند که خب خیلی خوب هست میریزند میخرند تبلیغ هم میکنند بعد میبینند که اصلاً هیچ خاصیتی ندارد بعد چهار تا کارشناس میآیند در تلویزیون میگویند که بابا اینها همه دروغ هست اینها اصلاً این آثار را ندارد، این شامپو را بخرید، این کرم را بخرید، این ژل را بخرید همه مردم میروند خرید میکنند بعد میبینند که هیچ کس اثری از اینها نمیبیند، میگوید بگذار بگویم از خارج فلان جنس را برایت بیاورند صدها هزار تومان، چند میلیون تومان از من گرفته است که فلان شامپو را برایم بیاورد که موهایم نریزد، زدهام بدتر ریزش موهایم بیشتر شده است، عینک قلابی، داروی قلابی، الان در این کشور خیلی راحت با جان مردم دارند بازی میکنند، مواد غذایی قلابی، رنگهای شیمیایی به عنوان رنگهای طبیعی میدهند به مردم، مردم میخورند خب این کبد درگیر میشود، سرطان میگیرد یک خانواده نابود میشوند میگوید خب به من چه من میخواهم اینها را بفروشم، داروی قلابی، بوتاکس، خانمِ مثلاً خیلی خوشش آمده است برود ابروهایش را بزند صورتش یک مقدار صاف بماند، یک مقدار تازهتر باشد برای شوهرش، خب اشکال دارد واقعاً شرعاً ؟ واقعاً اگر راست باشد نه شرعاً اشکالی ندارد، رفته است تجویز کردهاند زدند عفونت کرده است چشمش را در آوردند تخلیه کردهاند کور شده است، یک نفر و دو نفر نیستند، شما الان بروید ببینید قربانیان بوتاکس را ببیند که افراد چقدر در این بوتاکس زدنها چشمهایشان تخلیه شده است، این خیلی قساوت میخواهد، یک نفر بیاید ببیند که این ماده دروغ هست که دارد به این تزریق میکند، یا میبیند با جان یک بچه بازی میکنند، میبینید که جنین طرف را کشتهاند با یک داروی قلابی که دادند تزریق کردند بچهاش سقط شده است، به چه قیمتی؟ از این زالوها چقدر داریم ما؟ متأسفانه زیاد هستند، یعنی با کشته شدن مردم، با نابود شدن زندگیها، با طلاق، با خونریزیها میخواهند زندگیشان را برپا کنند، بعد زن و بچهشان را میبرند میگردانند، ویلا دارند، خارج میروند، زندگی دارند، زن و بچهشان هم خیلی راحت بابا جانم این را برایم خریده است، بابا جان کدام است این یک جنایتکاری است که دنیا و آخرت خودش و شما را نابود میکند. والحمدلله رب العالمین.