خانواده آسمانی – جلسه 435

متن کامل جلسه

آفات رابطه و دوستی: خرده‌گیری

بحث ما درباره روابط اعضای خانواده آسمانی به آفات رابطه و دوستی رسید. چند آفت را با هم مطالعه کردیم: یکی بدذاتی و بدجنسی بود، یکی بداخلاقی بود و یکی هم عیب‌جویی و به دنبال عیوب دیگران و لغزش دیگران بودن. امروز یک مورد دیگری را می‌خوانیم به نام خرده‌گیری که یک مورد بسیار شایعی هست.

دلایل خرده‌گیری و عیب‌جویی

در روابط بین انسان‌ها، ایرادگیری و خرده‌گیری دلایل مختلفی دارد. انسان‌ها از کار همدیگر و از همدیگر ایراد می‌گیرند و خرده می‌گیرند که بعضی از دلایلش با همان دلایلی که در مورد عیب‌جویی عرض کردیم مشترک هست و آن این هست که کسی عیب‌گیری می‌کند که حقارت نفس دارد، اول از این از خودش غافل هست، حواسش به عیب‌های خودش، ضعف‌های خودش نیست. یک کسی که به قول سیدالشهدا (ع) مشغول عیب خودش هست، خیلی عیب‌های دیگران را نمی‌بیند. یعنی وقتی که یک کسی را می‌بیند که حالا مشکلی دارد، گناهی دارد، ضعفی دارد، ذهنش اصلاً به سراغ او نمی‌رود. چرا؟ ممکن هست وظیفه‌اش این باشد یک موقعی امر به معروفی بکند یا نهی از منکری بکند، فکر می‌کند در همین حد هست ولی نه او را کوچک می‌بیند نه حقیر می‌بیند. چون یک انسان عاقل، حقیرتر از خودش و کوچک‌تر از خودش کسی را سراغ ندارد. فقط یک انسان مستکبر هست، یک انسان متکبر هست، خودبزرگ‌بین و خودشیفته هست که ممکن است احساس کند که از کسی بزرگ‌تر هست و بهتر است.

خطر خودشیفتگی و خودبرتربینی

من می‌خواهم که ذهن شما روی این کلمه حساس بشود. یعنی همان‌طور که می‌گوییم مثلاً دزدی، آدم‌کشی، زنا، شراب‌خواری، آدم یک تکانی می‌خورد، یک آخ آخ آخی می‌گوید، یک وای وای وایی می‌گوید، یک چیزی می‌گوید، تا می‌گوییم خودشیفتگی، خودبزرگ‌بینی، باید خیلی انسان وای وای وای بگوید. چون پیامبر (ص) فرمودند که: “لأتشربو لخشیکم هو اکبر من ذالک العجب العجب” اگر شما گناه نکنید به بالاتر از گناه بر شما می‌ترسم. یعنی کاری که خودشیفتگی با انسان می‌کند هیچ وقت شراب و قمار و زنا و این جور چیزها با آدم نمی‌کند. خودشیفتگی، خودبهتربینی که من از همسرم بهترم، من از خانواده همسرم بهترم، خانواده ما از خانواده همسرم هست، یا من از فلانی بالاتر هستم، همین که آمد در ذهن یک نفر این غرق لجن است، غرق عذاب هست، غرق جهنم هست و خودش متوجه نیست. یک وقتی که یک کسی می‌تواند عیب دیگران را ببیند هزاران عیب و ضعف خودش را نمی‌بیند. این که ما گناهی را نمی‌کنیم و یک کسی گناهی می‌کند دلیل نمی‌شود که ما او را کوچک بشماریم چون او این گناه را می‌کند و من اون گناه را نکردم و نمی‌کنم. این هم خودشیفتگی هست. چون وقتی توجه به خودت می‌کنی خدا را دیگر نمی‌بینی، توفیقات الهی را دیگر نمی‌بینی. لذا می‌گوید خوب او بی‌حجاب است من حجاب دارم پس من بهترم، اون نماز نمی‌خواند من نماز می‌خوانم پس بهترم، یا مثلاً هیئتی نیست من هیئتی هستم پس من بهترم. خیلی خطرناک می‌شود. پیامبر (ص) می‌فرماید: از بدتر از گناه می‌ترسم بر شما و اون این هست که شما دچار خودشیفتگی شوید، خودبزرگ‌بینی شوید. این خیلی تکان‌دهنده هست که یک نفر توی سیر رشدش این حس دائماً به او دست دهد. توی خانه، پیش فامیل، در محل کار، توی اجتماع بقیه را ریز و گناهکار و آلوده و لجن و جهنمی ببیند و خودش این‌طور نباشد.

تأثیر مشغولیت به خود بر روابط

اگر یک کسی خودش را آلوده و جهنمی ببیند دیگر با بقیه کاری ندارد. یک کسی که مشغول گرفتاری‌های خودش هست، غمزده هست. الان فرض بفرمایید یک کسی سرطان دارد به او می‌گویند سرطان داری اصلاً فراموش می‌کند، همه ذهنش و دلش و روحش همه مشغول خودش هست، مصیبت است دیگر. یا اینکه بگویند فلانی مرد از نزدیکان تو، فلانی مرد، یک‌دفعه می‌بینی بقیه از ذهنش می‌رود. یک کسی که خودش را گناهکار می‌داند از بقیه پایین‌تر می‌بیند. گرفتاری‌های خودش را، گرفتاری‌های نفسش را، عقب‌ماندگی‌های نفسش را می‌بیند. این که رشد نکرده، این که خیلی کارها، خیلی جاها می‌توانست برسد و نرسیده است برایش کافی باشد. یعنی مشغول باشد به این. این اصلاً این‌طور نیست که برود در کار دیگران و در لاک دیگران، این‌طوری نیست اصلاً. لذا نه بداخلاقی دارد، نه بدسلیقگی دارد، نه بدذاتی دارد و نه عیب‌جویی دارد. در مناقشه و عیب‌گیری هم این‌طوری هست. گاهی وقت‌ها انسان ضعف‌های خودش را فراموش می‌کند و مدام عیب می‌گیرد از دیگران. مرد مدام از همسرش عیب می‌گیرد، تمام شخصیت همسرش را له می‌کند. زن از همسرش ایراد می‌گیرد، از بچه‌هایش ایراد می‌گیرد. گاهی وقت‌ها یک کسی این‌قدر احمق هست، این‌قدر مریض هست که از نزدیک‌ترین کسان خودش ایراد می‌گیرد، اعتماد به نفس بچه‌ها را از بین می‌برند و این‌قدر توی سر این دختر می‌زنند که تو نمی‌توانی، تو بلد نیستی، تو خراب می‌کنی، توی سر پسرش می‌زند مدام، تو بی‌عرضه‌ای، تو نمی‌توانی، تو چنینی، تو چنانی. هر وقت می‌آید خانه می‌بیند یا پدر نق دارد یا مادر، چیزی دیگر نمی‌ماند برای این بچه. هر وقت می‌آید می‌بیند داد و فریاد و غر و نق و این چیزهاست دیگر چی می‌ماند برای طرف مقابل؟

تحقیر دیگران و پستی نفس

خرده‌گیر، عیب‌گیر، هم خودشیفته است و هم دناعت دارد. گاهی وقت‌ها افراد روی دناعت و پستی نفسشون دیگران را تحقیر می‌کنند تا اون دناعت خودشان را جبران کنند. هیچ وقت یک آدم بزرگ، یک آدمی که شخصیت دارد هیچ‌کس را تحقیر نمی‌کند، هیچ وقت این کار را نمی‌کند. تحقیر دیگران برای بی‌شخصیتی خود آدم هست. همان‌طور که در مورد زنان فرمود: “ما اَهان نساء الالَعیم و ما اکرَم هُن الالکَریم” زن‌ها را تحقیر نمی‌کند مگر یک آدم پست. اگر یک کسی همسرش را تحقیر کرد، دائماً کوچکش کرد، دائماً ایراد از او گرفت، این یک آدم پست هست. سریع فرمایش معصوم هست، فقط یک آدم پست (الالعیم) یعنی واقعاً این آدم یک آدم پست هست. این‌طور نیست که به یک آدمی بگوییم که نه من پست نیستم ولی زنم را تحقیر می‌کنم به یک دلیل دیگری، نه اصلاً این‌طور نباید باشد. اگر یک کسی تحقیر کرد خانواده‌اش را، عزیزانش را تحقیر کرد، توی سر بقیه زد، اکرام نکرد اطرافیانش را، بزرگ نشمرد اطرافیانش را، یا خودشیفتگی داشت، این آدم، آدم پستی هست. حضرت می‌خواهد بگوید که آدم‌های پست و لعین هستند که دیگران را تحقیر می‌کنند و دائماً در سر اطرافیانشان می‌زنند، بی‌محلی می‌کنند به خانواده همسرشان، چه زن، چه مرد، هیچ فرقی نمی‌کند. یک وقت یک پدر و مادر پستی هستند که بچه‌هایشان را پست می‌کنند دائماً. یک استاد، استاد پستی هست که دیگران را پست می‌کند. به هر حال فرقی نمی‌کند هر کسی می‌خواهد باشد به محض اینکه دیگران جلوی چشم ما کمرنگ شدند، کوچک شدند ما هم پست می‌شویم. فقط آدم‌های بزرگ هستند که به دیگران بزرگ نگاه می‌کنند، آدم‌های با شخصیت هستند که به بقیه شخصیت می‌دهند. ولی یک آدم بی‌شخصیت دائماً ایرادگیر هست، دائماً عیب می‌گیرد، خرده‌گیری می‌کند، بهانه‌گیری می‌کند، این هست همیشه توی آدم. پس گاهی وقت‌ها خودبزرگ‌بینی هست که انسان این کارها را انجام می‌دهد، گاهی وقت‌ها حقارت نفسی هست که شخص این حقارت را در خودش احساس می‌کند برای اینکه بتواند خودش را سر پا نگاه دارد مجبور هست که اطرافیانش را له بکند، مجبور هست دائماً نق بزند، غر بزند، ایراد بگیرد، خرده‌گیری کند، بهانه‌گیری بکند.

نادیده گرفتن خوبی‌ها و تمرکز بر ضعف‌ها

می‌بینید یک بچه دارد یک کاری را انجام می‌دهد هشتاد درصد کارش درست هست، برای بیست درصد این تو سری می‌خورد. یک سالاد درست می‌کند حالا فرقی نمی‌کند چه کسی؟ مرد خانه، زن خانه، پسر خانه، دختر خانه. بعد همه کارهایش قشنگ است، یک کارش ضعیف هست می‌بینید که برای یک کار ضعیف اونو هی می‌گویند به رخش می‌کشند این خوب نیست. آدم کریم، آدم بزرگ، اگر می‌بیند که یک نفر کارش هفتاد درصد، هشتاد درصد خوب هست، آن بیست درصد و سی درصد را دیگر به رخ طرف مقابل نمی‌کشد. یک موقع هست که قصد آموزش دارد می‌خواهد به فرزندش آشپزی یاد بدهد، می‌گوید خب عزیزم این کارهایت خوب بود، این‌ها کارهایت درست است، این‌ها را از این به بعد این‌طوری انجام بده، اون هم با مهربانی، با شخصیت داشتن، با درست بیان کردن، از این به بعد به این شکل انجام بده، نه اینکه با تندی و تیزی و تحقیر و حقارت و طعنه زدن و نیش زدن و این‌ها کار خوبی نیست. به محض اینکه کار به این طور چیزها کشیده می‌شود، طعنه و نیش و مسخره کردن و تندی کردن این برای خود ما حقارت می‌آورد و ما را کوچک می‌کند. کجا کوچک می‌شویم؟ در آسمان کوچک می‌شویم، در ذات خودمان کوچک می‌شویم، این را باید توجه کنیم. لذا این خرده‌گیری کردن، مناقشه کردن، این ضعف‌ها را فقط دیدن، خوبی‌ها، کمالات، کرامات، این بزرگواری‌ها را ندیدن، این برای آدم‌های پست هست. یعنی فرض بفرمائید که طرف یک هیئت برگزار کرده، هشتاد درصد کارش درست هست، نود و پنج درصد نقاط مثبت دارد برای پنج درصد ضعف می‌بینید که همه‌اش غر و نق می‌زند، تذکر می‌دهد غیبت می‌کند که هیئتشان چنین و چنان بود. بابا یک عالمه حسن داشت این هیئت، حالا مثلاً یک مشکلی هم پیش آمد در جریان آن هیئت، مثلاً یک بی‌نظمی شده، یک اتفاقی افتاده، لااقل این‌ها را بگو این نود و پنج درصد را بگو، بعد بگو حالا به نظر من شاید اون‌ها هم عذری داشتند برای این کارشان، شاید مشکلی داشته باشند، که نوعاً هم همین‌طوری هست، یک مشکلی هست. ما چرا می‌رویم دنبال این ضعف‌ها؟ سراغ لغزش‌ها؟ سراغ عیب‌ها و نمی‌توانیم کمالات، خوبی‌ها و حسن‌ها را ببینیم؟

عواقب خرده‌گیری در نگاه الهی

خب حالا یک کسی هست که این کارها را انجام می‌دهد، کسی هم با او کاری ندارد مثلاً بزرگ خانه هست، مرد خانه هست، زن هم بنده خدا اسیر هست، گرفتار هست، هیچ چیز نمی‌گوید، این زن هم تا آخر عمر صدا ازش در نمی‌آید، هیچ کس هم نمی‌فهمد ولی خدا که می‌بیند، تو داری حقارت پیدا می‌کنی پیش خدا، پیش آسمان کوچک می‌شوی، این‌طوری نیست که هیچ کس نبیند، بله ممکن هست بقیه ببینند از تو حساب ببرند و هیچ چیز نگویند، بترسند و هیچ چیز نگویند، ولی خدا که می‌بیند، و حضرت فرمود: بترسید از کسی که غیر از خدا کسی را ندارد. اگر یک کسی ساکت هست، اگر یک کسی نجیب هست چیزی نمی‌گوید صدایش در نمی‌آید دلیل نمی‌شود که حقش خورده بشود و تحقیر شود و دیده نشود، رعایت نشود این اصلاً اتفاقاً گناهش خیلی بدتر هست. هر وقت طرف ما یک آدم نجیب بود ما به جهنم نزدیک‌تریم، یک آدمی که ساکت‌تر بود ما به جهنم نزدیک‌تریم، یک آدمی که مظلوم‌تر بود مایی که داریم ظلم می‌کنیم، خرده‌گیری می‌کنیم، تحقیر می‌کنیم به جهنم نزدیک‌تر می‌شویم. یک موقع هست آدم مقابل هم آدم تندی هست، یک حرفی بزنی جواب شما را هم می‌دهد ولی خدا نکند که هیچ چیز نگوید، خدا نکند که ساکت باشد، خدا نکند که زورش نرسد، خدا نکند که جرأت نکند، خدا نکند که بترسد، خدا نکند که رعایت بکند و هیچ چیز نگوید، آن موقع هست که دیگر فاجعه درست می‌شود.

جباریت و شقاوت در خانواده

پدر و مادر هستند می‌بینند که زورشان به بچه نمی‌رسد، این بچه می‌داند که آن‌ها پایگاه عاطفی دارند، از علاقه مادر به خودش و پدر به خودش سوءاستفاده می‌کند، ظلم می‌کند، گستاخی می‌کند، بی‌مبالاتی می‌کند سر پدر و مادرش، پدر و مادرش هم هیچ چیز نمی‌گویند، از آن طرف داریم که خدا لعنت کند پدر و مادری را که به بچه‌هایشان اجازه گستاخی می‌دهند، چون این بچه عاق می‌شود، جهنمی می‌شود، این بچه را جهنمی نکن. اگر یک سیلی به آن بزنی اگر با او قهر کنی، اگر با او تندی کنی، اگر تحریمش کنی که جرأت نکند این کار را بکند بچه، بیشتر به او لطف کردی، این مهربانی نیست که یک پدر و مادر اجازه بدهند که بچه هر چه دلش خواست به آن‌ها بگوید خب بچه‌ام هست دیگر، پسرم هست، دخترم هست دیگر هر چه که دلش خواست بگوید، از اون طرف این را می‌گوید اسلام، ولی وای به حال پسری، دختری که پدر و مادرش از روی ناچاری و مظلومیت و بلد نبودن و دلسوزی، مدام کوتاه بیایند، آن وقت خیلی بدبخت می‌شود آن آدم، آن آدم عاقبت به خیر نمی‌شود، این آدم شقی، قرآن می‌گوید که آدمی که تند هست نسبت به پدر و مادرش شقی هست، کسی که تند هست نسبت به همسرش، فرقی نمی‌کند، آدم تند، آدم شقی و بدبختی هست، “جباراً شقیها” زورگوی بدبخت، زورگوی شقی. بعضی‌ها واقعاً در خانه این‌چنین هستند، لذت هم می‌برند از اینکه دیگران را تحقیر کنند، ایراد بگیرند، کوچک بشمارند از اینکه بقیه از آن‌ها حساب ببرند، بقیه از آن‌ها بترسند، بقیه رعایتشان را بکنند. زنی که زن‌سالاری دارد در خانه شقی و جبار هست، مردسالاری، مردی که مردسالاری دارد در خانه شقی و جبار هست. ما در همسران جوان توضیح دادیم که حقوق زن چی هست؟ حقوق مرد چی هست؟ مرد چه حیطه‌هایی باید دستور بدهد و کجا دستورش باید اطاعت بشود؟ زن حقوقش چه هست؟ اینکه خدا سالاری باید در خانواده باشد، به محض اینکه اخلاق الهی از زندگی رفت، یک نفر طمع غلبه بر خانواده آمد سراغش، این آدم جبار و شقی هست، یک کسی بگوید که حرف من جلو برود، حرف آخر را من بزنم، به محض اینکه این آمد در ذهن یک نفر این دارد می‌رود به سمت جباریت و شقاوت، اصلاً خودش متوجه نمی‌شود، ممکن هست طرف مقابل حرفش هم واقعاً برود جلو، بقیه هم حساب ببرند از او، و از او بترسند و کوتاه بیایند ولی خب این بدبخت دارد به عمیق‌ترین درکات جهنم نزدیک می‌شود. فرزندسالاری هم همین‌طور هست، یک کسی در خانه فرزندسالار شد پدر و مادر کوتاه آمدند جلوی او و حرف آن‌ها جلو رفت با چهار تا عربده‌کشی و داد زدن و قهر کردن و این‌طور چیزها پدر و مادر را توانست به عقب‌نشینی وادار بکند، این هم جبار شقی هست، این هم یک آدم بسیار خطرناکی هست که فشار قبر و عذاب قبر زیادی منتظرش هست. یک آدمی که از قوه قهریه استفاده می‌کند، صدایش را بلند می‌کند از قدرت بازوهایش استفاده می‌کند یا از فریاد زدن و قهر کردن و زدن و شکستن و شلوغ‌کاری بخواهد کارش را جلو ببرد این آدم، یک آدم شقی و جبار هست، یک آدم بدبختی هست که گرفتاری دارد.

کاهش دوستان به دلیل خرده‌گیری

حالا ببینید “من ناقش اخوان قل صدیق” از علی (ع) به وجود مبارکشان هم صلواتی ختم بفرمایید. هر کس در کار برادرش، یا برادرانش خرده‌گیری بکند، یکسره وقتی می‌نشیند یک جا، یکسره ضعف‌ها، خرده‌گیری‌ها، لغزش‌ها را می‌بیند در کار اطرافیانش. حالا اخوان مصداق هست، هر کسی می‌تواند باشد، برادر نیست، خواهر هست فرقی نمی‌کند، خواهر نیست، همسر هست، فرزند هست، شاگرد هست. می‌بینید استاد یک عالم تلاش شاگردش را نمی‌بیند و فقط همان ضعف‌ها و خطاها را می‌بیند و همان‌ها را در سر شاگردش می‌زند، خوب او با چه اعتماد به نفسی بعداً بخواهد درس بخواند ادامه بدهد؟ الان این قضیه زیاد هست، ما زیاد می‌بینیم توی دانشگاه‌ها، اساتید انتقام می‌گیرند و یا حتی در حوزه‌ها هم همین‌طور هست، از شاگردانشان انتقام می‌گیرند یعنی این‌قدر این سؤالات را سخت می‌دهند، این‌قدر شرایط را سخت می‌کنند برای بالا آمدن دانشجو و طلبه، یک آدم عقده‌ای هست، این جزء این‌طور آدم‌ها قرار می‌گیرد، طرح می‌دهد طرح‌های سخت، پروژه می‌دهد تحقیق می‌دهد سخت، پوست طرف را بکند، می‌گوید آقا من رفتم دکترا بگیرم استادم گفته است هفت سال باید بدوی و بیایی من ببینم طرح‌هایت را، بعد شاید بعد از هفت سال توانستم تأیید کنم که دکترا بگیری چون استادم با من چنین کاری کرده، استاد تو یک آدم وحشتناکی بوده یک جبار شقی، یک عقده‌ای بی‌شخصیت بوده تو چرا این کار را با شاگردان خودت می‌کنی؟ چون ما خیلی دویدیم تا دکترا گرفتیم با بقیه هم چنین رفتار کنیم که آن‌ها هم این‌چنین باشند، نه شما باید دو سال، سه سال بدوی تا ما بتوانیم به شما دکترا بدهیم، بابا شاید این آدم فاضلی هست از خود تو هم خیلی ممکن هست که باسوادتر باشد، می‌تواند یک پایان‌نامه را شش ماهه تمام کند و تحویل تو بدهد آن هم یک پایان‌نامه خوب، می‌گوید نه شما باید دو سال بروی و بیایی، این قانون از کجا آمده؟ هفت سال! بابا این زندگی‌اش به این مدرک دکترایش است، به این تخصصش هست، این می‌خواهد برود هیئت علمی بشود، یک چیز معقولی بگو دو سال، که الان این هست همه جا می‌گویند، هفت سال دوندگی کند که شما تأیید کنید به او مدرک بدهید؟ خب استاد دانشگاه هست ولی بیمار روانی است، این یک آدم روانی هست، یک آدم عقده‌ای هست، آدمی که سخت‌گیر هست روانی است، آدمی که سخت‌گیر هست عقده‌ای هست، آدمی که سخت‌گیر هست بی‌شخصیت هست هر کس که سخت می‌گیرد. خب حضرت می‌فرماید هر کس در کار برادرانش خرده‌گیری کند “قَلَ صَدیقٌ” دوستانش کم می‌شوند، همه از دورش می‌روند می‌بینید که هر وقت که این هست دعوا هست درگیری هست، ایرادگیری هست، مناقشه هست، صدا می‌رود بالا، در خانه این‌طور هست، در محل کار این‌طور هست، در هیئت این‌طوری هست، در اردو این‌طور هست، هر جا که می‌روند این نق و غرها مال این هست ایراد گرفتن‌ها برای این هست، هزار تا فضیلت، خوبی، کمال، زیبایی را نمی‌بیند با دو تا ضعف، می‌بینید که از آن نقطه عیب می‌گیرد، در شخصیت آدم‌ها هم همین‌طور هست، در شخصیت آدم‌ها، می‌بیند که آدم، با آدم‌هایی روبرو هست که این زن فاحشه هست این مرد قاچاقچی هست ولی خوبی‌های خیلی زیادی دارد، حالا اگر به یک گناهی متصف هست، یا بعضی چیزها را رعایت نمی‌کند در عوض خیلی قشنگی‌ها و کمالات دیگری دارد، ما چرا نمی‌توانیم این‌ها را ببینیم؟ پس یکی از خطرات مناقشه چه هست؟ این هست که آدم دور و برش خالی می‌شود، می‌بینید که مادرش تحملش را ندارد، شوهرش تحملش را ندارد، زنش تحملش را ندارد، خواهرش تحملش را ندارد، برادرش می‌گوید که من اصلاً نمی‌توانم با این برادر یک جا باشم هر جا باشم ترجیح می‌دهم که این آدم را نبینم، دوستش دارم ولی ترجیح می‌دهم که او را نبینم چون هر جا هست دعواست، سروصداست، قلدری هست، جیغ و داد هست، بهانه‌گیری هست، نق و غر هست، خوب ترجیح می‌دهم که نبینم این آدم را.

محبوبیت واقعی و تسلط بر دیگران

از این آدم شقی‌تر و زورگوتر کسانی هستند که این کارها را در حق دیگران انجام می‌دهند و می‌خواهند که محبوب هم باشند، یعنی همسرش عشق بریزد به پایش، دوستت دارم بگوید به او، عزیزم به او بگوید، ممکن هم هست که از روی ترسش به او بگوید ولی فایده‌ای ندارد تو عرضه داشته باش دل افراد را به دست بیاور، بگذار دیگران خودشان دوستت داشته باشند، تسلط روی دیگران پیدا کردن باعث محبوبیت آدم نمی‌شود، قلدری باعث محبوبیت آدم نمی‌شود. خیلی وقت‌ها مردها کاملاً بدن یک زن را کنترل می‌کنند، بدون اجازه جایی نرو خانه مادرت نرو، خانه برادرت نرو، بیرون نرو ولی خیلی وقت‌ها هست که دل یک زن را از دست داده‌اند، خیلی وقت‌ها زن‌ها زن‌سالاری می‌کنند و یک مرد را کاملاً در کنترل خودشان قرار می‌دهند با دعوا و نق و غر زدن‌هاشان مرد را ساکت می‌کنند مرد هم چیزی نمی‌گوید ولی خیلی وقت‌ها دل مرد از بین رفته اصلاً مرد علاقه‌ای به این آدم ندارد این یک شکست هست برای یک زن، اینکه ما الان از پنج تا ازدواج چهار تا شکست می‌خورد برای این هست که نه زن‌ها عرضه دارند که دل مرد را عاشق نگه دارند و نه مردها بیشتر عرضه دارند چون درخواست طلاق‌ها، از طرف خانم‌ها بیشتر هست، هفتاد درصد لااقل زن‌ها بیشتر درخواست دارند، نه مردها مرد هستند دیگه عرضه دارند دل یک زن را عاشق خودشان نگه دارند، عرضه ندارند، لذا از چهار تا ازدواج، پنج تا ازدواج، چهار تای آن، علاقه به تنفر می‌رسد ممکن هست این زندگی ادامه هم پیدا کند ولی چه فایده‌ای دارد وقتی طرف مقابلت تو را قلباً دوستت ندارد دلش برایت تنگ نمی‌شود نمی‌خواهد تو را ببیند حالا دوستت هست، پدر و مادرت هست، خواهرت هست، همسرت هست، همکارت هست، نیروی زیر دستت هست، ترجیح می‌دهد که تو را نبیند، باختی و شکست خوردی، فرقی نمی‌کند، “قل صدیقٌ” خیلی هشدار وحشتناکی هست این حضرت دارد می‌گوید اطرافت خالی می‌شوند، ایراد نگیرید مدام از دیگران.

قطع مودت به دلیل خرده‌گیری

“مَن اِستَقصا اَلا صَدیقهی اِن قَطَعَت مَوَدَتٌ” باز هم وجود مقدس امیرالمومنین (ع) هست، اینجا نمی‌گوید کم می‌شود می‌گوید قطع می‌شود، می‌گوید اگر کسی خرده بگیرد از برادرش، “ان قطعت مودتِ” مودت می‌دانید یعنی چه؟ یعنی آن حالت دلدادگی و دوستی همراه با فداکاری در این شخص دیگر از بین می‌رود، خب این شکست یک آدم هست، این کجا که انسان در خانواده‌اش، در اطرافیانش، در دوستانش، در محل کارش، کسانی را داشته باشد که حاضر باشند برایش جانشان را هم بدهند و فداکاری کنند برایش، ایثار کنند برایش و این کجا که هیچ کس دوستش ندارد ولی اطاعتش هم می‌کنند و این این‌قدر بدبخت هست که دلش به همین خوش است می‌گوید بگذار من در خانه زن‌سالاری داشته باشم حرف من جلو برود، بگذار من مردسالاری داشته باشم حرف من در خانه جلو برود، خب بابا تو منفوری، وقتی که منفوری در آسمان هم منفوری، می‌فهمی یعنی چه؟ وقتی انسان محبوبیت اینجا را از دست داد، به طور طبیعی از دست داد، یک موقع هست انسان اطاعت خدا را می‌کند دیگران از او خوششان می‌آید، چادر سرش کرده، حجاب گرفته، الان مثلاً ما یک کسانی را داریم که یکی از همکاران ما یک خانم آمریکایی هست بله الان می‌گوید که من یک صد، صد و پنجاه نفر را دارم که سنی بوده شیعه شده، مسیحی بوده شیعه شده، دیگران همه این را در خانواده طردش کردند این طرد شدگی محبوبیت در آسمان می‌آورد، این عیبی ندارد که انسان به خاطر ایمانش، به خاطر حقوق، به خاطر اخلاقش و به خاطر عدالتش بقیه خوششان نیاید ازش این اشکالی ندارد، ولی یک موقعی هست تو به خاطر خودخواهی‌های که داری، به خاطر خودشیفتگی‌هایی که داری، به خاطر حقارت نفست داری دیگران را اذیت می‌کنی، و بقیه دوستت ندارند این یک فاجعه هست اگر بقیه دوستت نداشته باشند، آسمان هم درش بسته می‌شود به رویت، گرفتاری پشت گرفتاری، مشکلات پشت مشکلات، چون آسمان قهر کرده با شما، در هر کاری که می‌روی به مشکل می‌خوری، در هر کاری که می‌روی می‌بینی که در بسته است، قفل شده است، برای اینکه این قفل درون شماست، ما اگر بخواهیم قفل‌های آسمان را باز کنیم اول باید قفل را از دل و ذهن خودمان باز کنیم، شما تا ذهن را از افکار و اخلاقتان، از عقایدتان، از روحتان این قفل‌ها را باز نکنی و هاری‌های نفستان را بر نداری، مثل فضولی کردن در کار دیگران، دخالت کردن در کار دیگران، سرک کشیدن در کار دیگران، خرده‌گیری کردن در کار دیگران، را کنار نگذاری و صاف نکنی وجودت را، آسمان درش به روی تو باز نمی‌شود، غیب درش را باز نمی‌کند، غیب قهر است، کاملاً بسته است، تو زمانی به آسمان، نزد ملائکه به غیب راه پیدا می‌کنی و می‌توانی انس بگیری با آنجا که راه اول از درون خودت باز کنی، اینجا حضرت می‌فرماید که مودتت منقطع می‌شود یعنی دیگر کسی تو را دوست ندارد، آن مودت‌ها دیگر از بین می‌رود، آن یک‌دلی‌ها، همدلی‌ها، فداکاری‌ها از بین می‌رود، می‌گوید که همسر من یک زمانی برای من چه فداکاری‌هایی که نکرده، چه کارهایی که نکرده ولی الان از من متنفر هست، خب همین‌طوری که متنفر نمی‌شود که، چه کار کردی که از تو متنفر شده؟ شوهر من الان این‌طوری هست، یک موقع می‌بینی که عیب از مرد هست که قدر نمی‌داند نمک‌نشناس هست که خب یک بحث جداست، ولی یک موقع هست که انسان می‌گوید خب من چه کار کردم، من چه کوتاهی کردم، من چه کمبودهایی داشتم؟

دوری از دیگران به خاطر گناهانشان

“مَن جانَبَ لِاخوانَ کل ذنبٍ قَلَ اصدقاهٌ” باز هم وجود مقدس امیرالمومنین (ع) چه امامی، چه بابای مهربانی، چه پدر حکیمی داریم، کسی که جانبَ کناره‌گیری می‌کند به خاطر هر گناهی، ببینید حضرت علی (ع) در مورد گناه حرف می‌زند می‌گوید که تا یک نفر گناه کرد قهر نکن با او، نگو این آدم بدی هست دیگر دوستش ندارم، گناهی هم کرده است، یک فحشایی را بهش دچار شده است، بالاخره آدم‌ها معصوم نیستند یک جاهایی پایشان می‌لغزد، یک جاهایی کم می‌آورند، یک جاهایی آلوده می‌شوند، یک جاهایی مجبور هستند بالاخره این لغزش‌ها هست، وقتی تو نمی‌توانی و این را متوجه نمی‌شوی و سعی می‌کنی آبروی طرف را ببری، خود شما هم در این معرکه می‌شوی یک نیش، یک سم، یک زهر، یک عامل حقارت فرد دارید می‌شوید، بدانید که دارید با خودتان چه کار می‌کنید، یعنی هر کسی که به خاطر یک اشتباه و یک گناهی بخواهد دیگران را بایکوت کند این دور و برش خالی می‌شود نگاه کنید “قَلَ اصدقاهٌ” دوستانش کم می‌شوند.

همزیستی مسالمت‌آمیز و انصاف

خب پس ما چطوری با بقیه زندگی کنیم؟ یک همزیستی خوب و مسالمت‌آمیز داشته باشیم؟ قشنگی‌های آن‌ها، کمالاتشان، اخلاقشان، حقوقشان، معنویتشان، نقاط مثبتی که دارند این همه آدم‌ها، و همیشه هم نقاط مثبت یک شخص بیشتر هست چون خدا این‌طور آفریده آدم‌ها را، استثناء در میلیون یک نفر ضعف‌هایش بیشتر باشد، خب این‌ها را ببینیم ما، قشنگی‌ها، خوبی‌ها، فداکاری‌ها، کمالات، گذشته را ببینیم، این دیدن را به آن می‌گویند انصاف، حضرت فرمود واقعاً هم کار سختی هست، انصاف اگر در کسی اتفاق بیفتد این بهشتی هست، اگر انصاف آمد در یک نفر و دید، آدم‌ها را دید، کمالاتشان را دید، خوبی‌هایشان را دید این آدم بهشتی هست.

تخصص و ابزار ریاست

یک موقع هست من می‌خواهم یک گروهی را اداره کنم، یک تیم فوتبالی را اداره کنم، یک جلسه‌ای را اداره کنم، یک نفر ضعفی دارد که به خاطر آن ضعفش صلاح نیست که در این تیم کار کند، در این گروه کار کند، این خودبرتربینی نیست من خودم را برتر از او نمی‌دانم، می‌گویم این آدم این ضعف را دارد بهتر هست که اینجا نباشد، ولی نه اینکه آدم بدی هست و کمالات من از این بهتر هست، یا این کمالات زیادی ندارد، نه دارد ولی این ایرادش برای این کار خوب نیست، برای این کار خوب نیست، والا آدم خوبی هست، زحمت‌کش هست، خاصیت دارد، کمال دارد ارزش دارد، قابلیت‌های دیگری دارد، در قابلیت‌های خودش باید استفاده شود، ولی در بعضی از عرصه‌ها، این آدم، آدم به درد بخوری نیست، این دلیل نمی‌شود که اگر من گفتم این آدم به درد نمی‌خورد برای این عرصه می‌خواهم بر او ایرادگیری کنم، به عنوان مثال بگویم مثلاً یک نفر قرار هست که مدیر شود، مثلاً می‌خواهد مدیر خانه بشود، مرد خانه بشود، مرد عصبانی نه لیاقت همسری دارد و نه لیاقت پدر بودن دارد، مادر هم همین‌طور، زن بداخلاق هم همین‌طور که می‌گویند باید از او اجتناب شود همین است، یک زن بداخلاق چون قرار هست مدیریت بکند در خانه، این به درد مدیریت نمی‌خورد چون نمی‌تواند همسرش را مدیریت کند نه فرزندانش را، قرار است یک جا رئیس شود یک جا مدیر یک مجموعه بشود “الحلمُ آلتُ ریاسهَ” ابزارش را ندارد، مثل این هست که بنده می‌خواهم بروم در یک شرکت تخصصی که کار رایانه‌ای دارد، کارشان با کامپیوتر هست، الان من سواد کامپیوتر ندارم، واقعاً به درد مدیریت یک شرکت این‌طوری می‌خورم یا نه؟ الان من باید ده تا مهندس را مدیریت کنم خب الان من اصلاً به درد این کار نمی‌خورم چون الان من تخصص این کار را ندارم، ممکن هست بله اگر یک مجموعه فرهنگی علوم انسانی باشد بتوانم، مثلاً مهندس برق هستم به درد آنجا می‌خورم، نه چون آلت ریاست را ندارم، آلت ریاست چه چیزی هست؟ خودت هم باید تخصصت بالاتر از بقیه نیروهایت باشد، لااقل هم‌سطح نیروهایت باشد، ولی وقتی این را نداری تو به درد این کار نمی‌خوری، یکی از چیزهایی که برای ریاست شرط هست، حلم هست، “الحلم آلت ریاسه” آدمی که خویشتن‌دار نیست، آدمی که عصبانی هست، هیجانی هست، آدمی که کریم نیست، حلیم نیست بردبار نیست، این ممکن هست تخصصش در حد دکترا باشد بله به عنوان یک کارشناس، یک دکترا، می‌شود از نظر تخصصی از او استفاده کرد، خب بله درست هست، ولی این به درد مدیریت نمی‌خورد چون آدم عصبانی هست، آدم پرخاشگری هست، به درد ریاست نمی‌خورد، به درد مدیریت نمی‌خورد این‌طور نیست که بگوید خب من الان پول دارم، سرمایه هم دارم، تحصیلات هم که دارم، سربازی هم که رفتم خب الان می‌توانم بروم خواستگاری یک دختر، و ازدواج کنم، ابزار ازدواج نه پول هست، نه سربازی هست، نه تحصیلات هست، ابزار ازدواج شخصیت هست که باید داشته باشی، یکی از ارکان شخصیت این هست که تو باید اخلاق داشته باشی، حلیم باشی، بزرگوار باشی، رحمان و رحیم باشی والا نه پدر خوبی می‌شوی و نه مادر خوبی می‌شوی، نه شوهر خوبی می‌شوی و نه زن خوبی، چون ابزارش را نداری، چون برای زندگی کردن کنار یکدیگر، بزرگواری می‌خواهد از خود گذشتگی می‌خواهد، شخصیت می‌خواهد، حلم می‌خواهد، مودت می‌خواهد، مهربانی می‌خواهد، تواضع لازم دارد این رابطه، در رابطه‌ای که تواضع نیست فساد ایجاد می‌شود، آدمی که خودش را بهتر از همسرش می‌داند، این آدم اصلاً آدم لایقی برای همسرش نیست، همین که حس کرد بهتر از همسرش هست اصلاً دیگر لیاقت ندارد، در عمل هم بعداً این‌قدر خرابکاری می‌کند که پشت سرش یک عالمه جهنم و عذاب درست می‌شود، از نظر دنیایی محبت خانواده‌اش را از دست می‌دهد، از نظر آخرتی هم محبوبیت آسمان را از دست می‌دهد در آسمان هم این اصلاً جایی ندارد، بهشتی نیست اصلاً این آدم.

اخلاق نیکو، شرط قبولی عبادات

به پیامبر (ص) یک خانمی را معرفی کردند گفتند آقا این تمام روزها را روزه می‌گیرد، خیلی شجاعت می‌خواهد که آدم همه روزها را روزه بگیرد، خیلی قدرت روحی می‌خواهد، و شب‌ها هم همه شب‌ها را عبادت می‌کند، چند نفر آدم داریم که این‌طوری باشند؟ که بتواند همه روزها را روزه بگیرد و همه شب‌ها را هم عبادت کند، ولی به پیامبر (ص) گفتند که فقط یک عیب دارد و آن این هست که بداخلاق هست، زبانش تند هست، پیامبر (ص) فرمودند: “لا خیر فیها هی من اهل نار” هیچ خیری در این آدم نیست، این آدم جهنمی هست، یک کسی که با زبانش دیگران را آزار می‌دهد نه روزه‌های او به درد می‌خورد و نه نماز، چون نماز و روزه باید در آدم تواضع ایجاد بکند، ادب ایجاد بکند، کوچکی بیاورد، غرور و این که بگوید من از تو بالاتر هستم و تو هیچ نیستی، و یکسره در سر دیگران زدند، این انسانیت نیست، این همان چیزی است که انسان را جهنمی و بدبخت می‌کند، پشت سر نمازها و روزه‌هایمان و عباداتمان و اشک‌هایمان و هیئتمان و صورت‌های مقدس خودمان را پنهان نکنیم، وقتی اخلاق نداری جهنمی هستی، وقتی اعضای خانواده‌ات واقعاً از صمیم قلب عاشقت نیستند و قبولت ندارند جهنمی هستی، حالا مدام برو نماز شب بخوان کار خیر کن وقتی که اخلاق نداری به درد نمی‌خوری. خدا رحمت کند یکی از علماء را، یک کسی خیلی مطرح شد آدمی مطرحی شد پیش این بزرگوار، گفت بگو ببینم زن و بچه‌ات با طیب خاطر پشت سرت نماز می‌خوانند یا نه؟ یعنی قبولت دارند که پشت سرت نماز بخوانند؟ بگویند که این آدم خوبی هست ما پشت سرش نماز بخوانیم این ملاک هست، نه اینکه زوری بگوییم بیایند پشت سر ما نماز بخوانند نه خودشان بیایند و بخوانند.

برخورد با گناهکاران و پرهیز از سرزنش

“من جانب الخوان علی کل ذنبٍ قل اصدقاهٌ” کسی که به هر گناهی از دیگران فاصله می‌گیرد تا یک گناه از دیگران دید طردش می‌کند این آدم تنها می‌ماند یعنی این کار، کار خوبی نیست، اگر از دیگران لغزشی، گناهی، منکری، فحشایی دیدیم فاصله نگیریم، اتفاقاً چون آسیب دیده است باید خودمان را به او برسانیم، تحویلش بگیریم باید یک ذره درمانش کنیم، مداوایش کنیم، باید کمکش کنیم از آن وحشت گناه در بیاید و خودش را بازسازی کند مثل یک نفری که دست و پایش شکسته، این خودش هم می‌داند که آسیب دیده، دیگر نباید مدام در سرش بزنیم و تحقیرش کنیم، اگر بخواهید یک نفر را به خاطر گناه سرزنش کنید حضرت فرمود نمی‌میرد مگر اینکه مثل او گناه یا بدتر از آن را دچار می‌شود، اگر بخواهید بروید این طرف و آن طرف بگوید فلانی فلان گناه را کرد و چنین و چنان کرد یک روزی مفتضح می‌شوی و به طریقه خیلی بدتری مفتضح می‌شوی خودت، این را ما ان‌شاءالله فراموش نکنیم. “ولحمدالله رب العالمین”

خلاصه

جملات ناب

  • خرده‌گیری و عیب‌جویی در روابط انسانی اغلب ناشی از حقارت نفس و غفلت از عیوب خویش است.

  • کسی که به عیوب خود مشغول است، کمتر به دنبال عیوب دیگران می‌گردد.

  • خودشیفتگی و خودبرتربینی از گناهانی بدتر از دزدی یا شراب‌خواری است، زیرا انسان را از دیدن خدا و توفیقات الهی غافل می‌کند.

  • تحقیر دیگران نشانه‌ای از پستی و بی‌شخصیتی فرد تحقیرکننده است.

  • انسان‌های بزرگ و با شخصیت هرگز دیگران را تحقیر نمی‌کنند و به آن‌ها احترام می‌گذارند.

  • تمرکز بر ضعف‌ها و نادیده گرفتن خوبی‌های دیگران، نشانه‌ای از پستی نفس است و باعث دوری افراد از ما می‌شود.

  • کسی که در حق دیگران ظلم می‌کند، حتی اگر آن‌ها سکوت کنند، در نزد خدا و آسمان حقیر می‌شود.

  • جباریت و شقاوت در خانواده، چه از سوی زن و چه از سوی مرد یا فرزند، انسان را به سمت جهنم سوق می‌دهد.

  • “هر کس در کار برادرانش خرده‌گیری کند، دوستانش کم می‌شوند.” (امام علی (ع))

  • “اگر کسی از برادرش خرده بگیرد، مودت و دلدادگی از بین می‌رود.” (امام علی (ع))

  • تسلط بر دیگران از طریق زور و قلدری، محبوبیت نمی‌آورد؛ محبوبیت واقعی با به دست آوردن دل‌ها حاصل می‌شود.

  • اخلاق نیکو شرط قبولی عبادات است؛ کسی که بداخلاق است، حتی با روزه و نماز فراوان، اهل جهنم است.

  • از سرزنش و طرد دیگران به خاطر گناهانشان پرهیز کنیم؛ بلکه باید به آن‌ها کمک کنیم تا از گناه خارج شوند.

  • “کسی که به هر گناهی از دیگران فاصله می‌گیرد، دوستانش کم می‌شوند.” (امام علی (ع))

  • انصاف در دیدن خوبی‌ها و کمالات دیگران، حتی با وجود ضعف‌ها، انسان را بهشتی می‌کند.

  • برای ریاست و مدیریت، علاوه بر تخصص، حلم، بردباری و شخصیت نیکو ضروری است.

  • ابزار اصلی ازدواج و زندگی مشترک، شخصیت، اخلاق، حلم، بزرگواری، مهربانی و تواضع است.

فراداده ها

جایگاه در
درختواره انسان‌شناسی
شخصیت ‌های محوری این جلسه
راویان گفتاوردهای این جلسه