فهرست مطالب
Toggleاهمیت آفتشناسی در روابط
بحث ما درباره روابط اعضای خانواده آسمانی به آفات ارتباط رسید. اهمیت آفتشناسی را خدمتتان عرض کردیم که صرف یک ارتباط، هرچند درش عشق باشد یا سنخیت وجود داشته باشد، برای ادامه ارتباط تضمینکننده نیست. عرض کردم اینکه تعداد آمار طلاق اینهمه بالا میرود، این نیست که زن و مرد با هم سنخیت ندارند یا همدیگر را دوست ندارند، بلکه این عشق هست، در اکثر موارد سنخیت هم وجود دارد؛ اما آنچه که یک زندگی را یا آن ارتباط را (حالا حتماً رابطه زناشویی نیست) به هم میزند، آفتهایی هست که ممکن است در دوستی، در ارتباط، به وجود بیاید. و آن آفتها هست که حتی میتواند یک عشق قدرتمند، یک رابطه خیلی مبارک، پر سود و خوب را نابود کند، مثل ارتباط یک پدر با فرزندانش. دیگر نزدیکتر از پدر و مادر با فرزندان، ما ارتباطی را نداریم یا ارتباط زناشویی. اما باز میبینید که چون آفتشناسی نمیشود، این ارتباطات نابود میشود؛ ارتباطات معلم و شاگرد، ارتباطات خیلی مقدس و خوب. حتی ارتباط با خدا و ارتباط با اهل بیت (ع) که خانواده آسمانی ما هستند، وقتی آفت بزند، میتواند نابود شود این ارتباط. در ارتباطات بین ما با خانواده آسمانیمان، اگر رابطه خراب بشود، چون از آن طرف عصمت و بیعیبی و علاقه بینهایت به ماست، از آن طرف عیبی نیست. عیب از نفهمی ما، شرک ما، اشتباهات ما، بد فکریهای ماست که میتواند یک ارتباط را نابود کند. اما در ارتباط ما و دیگران، افراد معمولی که مثل خود ما هستند، بالاخره یا دو نفر مقصر هستند یا یک نفر تقصیرکار هست همیشه و باعث میشود یک رابطه نابود بشود. حتی در بین روابط زناشویی ما زیاد میبینیم که افراد در عین حال که به هم علاقه دارند، تحمل همدیگر را هم ندارند و ناچار میشوند که از هم جدا شوند. در عین دوستی ناچار میشوند از هم جدا شوند. گاهی اوقات در عین دوستی، یک رابطه متلاشی میشود به خاطر اینکه یک نفر یا دو نفر حواسشان به آفتهای ارتباط نبوده و این آفت آمده و آن عوامل اصلی پیوند را از بین برده. دو تا آفت را خدمتتان عرض کردیم: یکی بدجنسی و بدسرشتی بود که جلسه گذشته در موردش صحبت کردیم و یکی بداخلاقی و سوءالخلق بود که گفتیم میتواند یک رابطه را نابود کند.
عیبجویی (تتبع عورات)
امروز بحث عیبجویی را داریم. “تتبع عورات” به آن میگویند در روایات. عیبجویی هم از آن آفتهای فوقالعاده خطرناک هست که یک شخصی به دنبال لغزشها و عیبهای دیگران باشد. افرادی هستند که کریمند؛ اگر در افراد دیگر لغزش و عیبی میبینند، به بزرگواری خودشان هم میبخشند و هم ندید میگیرند. تغافل دارند، تجاهل دارند نسبت به عیوب دیگران و از طرفی هم چون مشغول عیب خودشان هستند، به عیبهای دیگران اصلاً نه میپردازند و نه در اکثر موارد عیب را میبینند. آدمهایی هستند که چون مسیر بهشت را طی میکنند، آتشی در وجودشان نیست، اساساً عیب را نمیبینند. این آدم متعادلی هست که از روی صراط میتواند زود رد بشود. کسانی که عیب را میبینند یا عیبجو هستند، اینها کسانی هستند که روی صراط حتماً زمین میخورند و سقوط میکنند به جهنم. سیدالشهدا (ع) میفرمایند که: (طُوبی لمن شَغَلَهُ عیبهُ عن عیوبِ الناس) “خوش به حال کسی که عیبهای خودش او را از عیبهای دیگران غافل میکند.” گاهی اوقات انسان آنقدر احمق میشود، آنقدر نادان میشود که در عین حال که خودش غرق در آلودگی، غرق در گناه هست، به قدری به لغزشهای دیگران توجه میکند، به عیبهای دیگران توجه میکند که چه بسا عیب هم نباشد، از نظر او عیب باشد و باعث میشود که یک رابطه کاملاً متلاشی بشود. در عیبجویی این خاصیت یادتان نرود که پیامبر (ص) میفرماید: “انسانها در درون خودشان اینطور هستند.” طبیعتگراها که در خودشان بدجنسی و بدذاتی دارند، درخت را در چشم خودشان نمیبینند، اما خار را در چشم دیگران خوب میتوانند تشخیص دهند. گاهی اوقات چون انسان با خودش حب ذات دارد، مداهنه و شیرهمالی میکند، مسامحه میکند، سر خودش را شیره میمالد و عیبهای خودش را میبخشد. کاملاً عیبهای خودش را ندید میگیرد، ضعفهای خودش را ندید میگیرد؛ اما همین عیب در همسرش را خیلی بزرگ میبیند. همین عیب را در پدر و مادرش، در فرزندش را بزرگ میبیند. بسیاری از سرزنشهایی را که پدر و مادر در حق فرزندانشان میکنند، عیبهای خود پدر و مادر است که در فرزند ظهور کرده؛ اما پدر و مادر آنقدر خودشیفته هستند که حاضر نیستند بپذیرند که اگر الان پسر من، دختر من این ضعف و این عیب را دارد، این از من هست، از همسرم هست که به این بچه منتقل شده. بچه که وقتی از آسمان میآمده، پاکِ پاک آمده، یک نفخهای از محمد و آل محمد (علیهم السلام) بوده. این آمده به من تعلق گرفته. من به عنوان مرد ۴۵٪، همسرم به عنوان زن ۵۵٪ این پنج تا ژن را دادهایم به این بچه از سلامت و زیبایی و هوش و عقل و اخلاق و دینش از ما گرفته. اگر از ما هم نگرفته باشد، ما بیسلیقگی کردیم، محیطهایی را برای بچه در نظر گرفتیم، ورودیها را برای بچه در نظر گرفتیم که این ورودیها آسیب رسانده به این بچه. بیدقتی کردیم، غفلت کردیم. خیلی وقتها سرزنشهایی که والدین نسبت به فرزندانشان انجام میدهند و متنفر میشوند از فرزندانشان، یا عیب میگیرند از فرزندانشان یا آنها را سرزنش میکنند، عیبهای خود پدر و مادر هست. عیبهایی هست که پدر و مادر زمینه آلوده شدن فرزند را نسبت به آن عیبها فراهم کردهاند؛ اما پدر و مادر چون خودشیفتگی شدید دارند، اصلاً به روی خودشان نمیآورند که ما بودیم که این بچه را آلوده کردیم. ما بودیم که این را به این ضعف و به این گرفتاری و به این نقص انداختیم. رفتارهای ما بوده در منزل که این بچه را اینطوری نامتعادلش کرده. این را اصلاً حاضر نیستند پدر و مادر قبول کنند. خودشیفتگی اینقدر زیاد هست؛ ولی همین را نسبت به دیگران میبینند و جالب هست که تو سر بچه هم میزنند. یعنی این خیلی ناراحتکننده است که همین عیب را میبیند که خودشان دادند به بچه و خودشان زمینه آلوده شدنش را فراهم کردند و بعد هم به او میگویند و مدام در سر این بچه میزنند. خب بابا این بچه بالاخره یا از تو گرفته یا از مادرش گرفته، یا از تو گرفته یا از پدرش گرفته، برای چه اینقدر سرزنش باید بشود این بچه؟ شما باید دلتان برای این بچه بسوزد که مشکلدارش کردید شما. باید کمکش کنید که بتواند به این مشکلش غلبه پیدا بکند، نه اینکه سرزنشش کنی، توبیخش کنی. بعضیها تنبیه میکنند در حالی که میدانند بچه از آنها این بیماری را گرفته، این ناراحتی را گرفته و جالب است که پدر و مادر میگویند: “بیتربیت، بیادب.” خب این تربیت را چه کسی باید میداده به این بچه؟ ما انتظار داریم که بچه خودرو بیاید بالا و خوب هم بیاید بالا، غیر از من و همسرم بشود. اینطوری نیست. بالاخره این ضعفهای ماست. پس عیبجویی هم اگر میکنیم، اگر عیبی هم میبینیم، دقت کنیم که منشأ این عیب را ببینیم. گاهی وقتها ما منشأ عیبی هم میبینیم در یک کسی ولی خب بنده خدا ۲۰٪، ۳۰٪ مقصر هست در این عیب، ۷۰٪ دیگرش را کسان دیگری ریختند در این آدم. لذا یک آدم عاقل، یک آدم باشرافت، یک آدم منصف، هیچ وقت راحت عیبجویی نمیکند از دیگران. توی سر دیگران نمیزنند راحت. اگر هم ضعفی باشد، سعی میکند آن ضعفها را اگر هم میبیند و میگوید برای جبران، مثل یک طبیبی که میگردد شما مبتلا شدید به این بیماری؛ اما طبیب متنفر از دیگران نیست، هیچ کس را سرزنش نمیکند به خاطر بیماریش. در روایت داریم: (یَنبَغِ لِلعاقِلَ اَن یُخاطَبَ جاهِلَ مُخاطِبتَ طَبیبَ المَریض) “آدم فهمیده، آدم باشعور، آدم عاقل وقتی با یک جاهل برخورد میکند، مثل یک طبیب با مریض برخورد میکند.” طبیب هیچ وقت به مریض نمیگوید بیخود کردی مریض شدی. هیچ وقت کینه به دلش نمیگیرد از مریضی او که تو چرا اینقدر مریض میشوی؟ من تو را دفعه قبل خوب کردم حالا دوباره چرا مریض شدی؟ چند بار مراجعه میکنی؟ نه، دلش میسوزد. اتفاقاً هر چقدر مریضی مریض بیشتر باشد، مهربانی و دلسوزی طبیب بیشتر هست. البته بعضی وقتها افراد اختیاراً نمیخواهند که خوب شوند. بله، طبیب حق دارد مریض یک دارویی را نمیخورد عمداً، تنبل و بیحوصله است در مصرف دارو، توبیخش کند یا نپذیردش، حرفگوشکن نباشد. خب یا به طبیبش اعتماد نداشته باشد، خب دیگر آن طبیب مسئولیتی ندارد. ولی به هر حال در عیبجویی باید خیلی انسان دقت بکند. لذا امام حسین (ع) فرمود: “خوش به حال کسی که” یعنی این یک مقام هست، یک شرافت است، یک شایستگی است که شخص آنقدر به ضعفهای خودش مشغول باشد که اصلاً ضعفهای دیگران را نبیند. وقتی ضعفهای دیگران را ندید، دیگران را با ضعفهایشان میپذیرد، با عیبهایشان میپذیرد. دیگر مدام از همسرش خرده نمیگیرد، به خانواده همسرش ایراد نمیگیرد. میبینید مثلاً مادر خودش هم همینطوری هست، پدر خودش هم همینطوری هست؛ ولی پدر و مادر همسرش تحمل آن عیب را ندارد، در حالی که پدر و مادر خودش بدتر هستند.
عیبجویی و خودشیفتگی
تو خواهر و برادر خودش نمیبیند، تو خواهر و برادر همسرش میبیند. در خودش نمیبیند، در همسایهاش میبیند همان عیب را. این بیانصافی هست، این یک نوع بداخلاقی هست. باید این درمان بشود. لذا حضرت فرمود که به دنبال عیبجویی نباشید. خوش به حال کسی که عیب دیگران را نمیبیند و این دیدنش بود که من گفتم یک مرحله پایین. بعضیها اینطوری نیستند، دنبال عیب میگردند. و چون دنبال عیب میگردند، باز حضرت فرمود: (مَن طَلَبَ عیبً وَجَدَ) “هر کس دنبال عیب یک نفر بگردد، آن عیب را پیدا میکند توی آن شخص.” چرا به نظر شما؟ چون ذهن خودش این را میسازد، میخواهد که آن عیب را ببیند. یعنی اینقدر میگردد در همسرش تا این را پیدا کند. یعنی وقتی مریض شد، (طَلَبَ عیبً) یعنی این آدم روانی هست، این آدم مریض هست، دنبال ضعف میگردد، دنبال عیب میگردد، دوست دارد که این لغزش را ببیند. مثل آدمهای بددلی که همسرشان پاک هست، ولی چون خودش بددل هست، بالاخره یک جایی ایراد میگیرد از این زن. مثلاً میگوید که آنجا که با هم بودیم یک تاکسی پانصد متری تو بوق زد حتماً با تو بوده. همینطوری به از همسرانشان خرده میگیرند، چه خانم، چه آقایان، فرقی نمیکند. یعنی چون میخواهد که این لغزش را در همسرش ببیند و این انتصاب را به همسرش و شوهرش بدهد، خود به خود این را پیدا میکند. روانش و خیالش میسازد این عیب را. (مَن طَلَبَ عَیبً وَجَدَ) “عیبی را اگر کسی دنبالش بگردد، آن عیب را پیدا میکند.” عیبیابی میکند. افرادی که ذهنشان آلوده هست، آغشته هست، بدبین هست، آدمهایی که اهل سوءظن هستند، اینها هیچ وقت نمیتوانند عیب نبینند، هیچ وقت نمیتوانند عیب پیدا نکنند. و چون آلوده هستند، به خودشان حق میدهند، میگویند که درست دیدیم ما. در حالی که اینطوری نیست. (الرجل سوء لایَذونُ بِاَحدٍ الا به صِفتٍ نَفسِ) “یک آدم بد، یک آدم بدجنس، هیچ وقت به دیگران نگاه نمیکند مگر با صفات روحانی خودش.” و چون صفات خودش هست، اون صفات روحانی، صفات روحی و روانی خودش هست، دیگر این فکر نمیکند که عینک بدبینی روی صورتش هست، فکر میکند که طرف مقابل حتماً این عیب و این لغزش را دارد. آدمهایی که خودشان پر از عیب هستند، دیگران را هم همیشه پر از عیب و آلودگی میبینند. به راحتی اعتماد به دیگران نمیکنند، همیشه بدبین هستند، همیشه دنبال یک لغزش، یک اشتباه، یک غلطی میگردند. اینطوری هستند. گاهی وقتها بعضی از افراد هستند که با اینکه قابلیتهای خوبی برای رشد دارند، اما چون این صفت را دارند، پای صحبت هر کس هم که بنشینند ایراد میگیرد. یعنی قرآن میخوانند از قرآن ایراد میگیرد، حدیث میخوانند از معصوم (ع) ایراد میگیرد. دیگر شعور و عقلش به او نمیگوید که بابا این خداست، این معصوم هست، عیب ندارد. عیب از چه کسی هست؟ عیب از من هست، از نفهمی من هست که نمیفهمم این را. میگوید نه، پیغمبر (ص) چرا اینطوری کرد؟ پس این اشکال دارد. امام چرا اینطوری کرد؟ این اشکال دارد. خدا چرا دارد این کار را میکند؟ پس عیب از خداست. این به خدا میپرد، به معصوم میپرد، به غیب میپرد. در صورتی که عقلش کار نمیکند دیگر. چون مریضی نفسش، واهمهاش (چون عیبجویی از قوههای واهمه هست دیگر، از فعالیتهای وهمی هست)، این باعث میشود که دیگر شعور و عقل و دین و عقائدش را کاملاً از دست میدهد در عیبیابی و عیبجویی. و اینطوری هست که از خدا ایراد میگیرد، از اهل بیت (ع) ایراد میگیرد، از آسمان هم ایراد میگیرد، از فرشتهها ایراد میگیرد. هیچ کس از نظر این سالم نیست، هیچ کس از نظر این خوب نیست. وقتی یک نفر با خدا، حالا جالب هست همین شخص نماز میخواند و به خدا میگوید سبحان الله، سبحان الله، سبحان الله. یعنی چه؟ یعنی تو منزهی، منزهی، منزهی از عیب و ضعف و نقص. این را میگوید ولی اعتقاد به زبان هم میآورد حتی، حتی ایراد هم میگیرد از خدا. پس آدم مریض، آدم عیبجو که غلبه قوه واهمه برش شدید هست، تا این مقدار حماقت میآید سراغش، که حتی پا روی عقائدش، باورهایش میگذارد. مثل شیطان. شیطان میداند که خدا ضعف ندارد، میداند که خدا عیب ندارد؛ اما نمیتواند در اثر شدت حسادت، تحمل بکند که خدا یک نفر دیگر را از او برتر بداند. لذا جلوی خدا هم میایستد. این صفت شیطانی همیشه هست. گاهی وقتها زنها حاضر نیستند زیر بار وظایف همسرداریشان بروند درست. این شیطنت هست. آقا ازدواج کردی، ازدواج این شرع مقدس، این هم قانون، این حقوق را خدا برای مرد در نظر گرفته است. بالا بروی، پایین بیایی باید رعایت بکنی. قبول کردی رفتی خواستگاری یک زن، باید وقتی رفتی خواستگاری یک زن، این سه تا حق به گردنت میآید یا مرد نیستی نرو جلو، یا اگر رفتی باید این سه تا حق را انجام بدهی: تأمین اقتصادی، تأمین عاطفی و عشقی و تأمین معنوی. امام صادق (ع) فرمود حتی اگر همسرت را دوست نداری، عشقورزی نسبت به همسرت واجب هست، حتی اگر دوستش نداری. میگوید نه من اصلاً نمیتوانم عشقورزی کنم نسبت به این. خب این کفر هست، مقاومت میکند در مقابل وظایف و دستورات، کفر عملی هست. نمیتوانم، دوست ندارم این کار را بکنم، از او خوشم نمیآید. حالا خوشت نمیآید عشقورزی نمیکنی این سر جای خودش، بدجنسی هم میکند، بداخلاقی هم میکند، اذیت هم میکند، تحقیر هم میکند، فحش هم میدهد. خب این خیلی خطرناک میشود، فوقالعاده خطرناک هست این حالت. این کفر هست. آقا خدا گفته ولی این حاضر نیست زیر بار فرمایش خدا برود. تو اگر نمیخواهی زیر بار این وظایف شوهرداری یا زنداری بروی، بیخود کردی ازدواج کردی. تو که نمیخواهی زیر بار مسئولیت پدر بودن و مادر بودن بروی، بیخود کردی ازدواج کردی. اگر مادر شدی، مادری یک وظایفی دارد. اگر پدر شدی، پدری یک وظایفی دارد. باید اینها را انجام بدهی. حال ندارم، حوصله ندارم، وقت ندارم، نمیرسم، نمیشه و الان این اتفاقات زیاد در خانوادهها دارد میافتد. برای همین هم ما اینقدر متلاشی شدن خانوادهها را داریم. چرا؟ چون معمولاً زن و مرد از سه تا وظیفهای که به عهده دارند، تمام بیشتر فکر و ذهنشان صرف اقتصاد و پول و شرایط ظاهری زندگی میشود. همه ذهن اینها درگیر دوندگی میشود برای اینکه کلاس زندگی را حفظ بکنند، ظاهر و قالب را حفظ کنند. تمام محتوا را نابود میکنند، محتوای عشق و عاطفه را نابود میکنند. طوری که احمقانه یک زندگی متلاشی میشود. من گفتم ۹۵٪ طلاقها، طلاقهای جاهلانه است. طلاقهایی که زن و مرد اصلاً نمیفهمند ازدواج یعنی چی؟ همسرداری یعنی چی؟ خانواده یعنی چی؟ به خاطر قالبها، قالب به خاطر آن ظاهر زندگی که بخش اقتصاد هست، محتوا را که عشق و عاطفه هست نابود میکنند یا از آن بالاتر معنویت هم نابود میکنند، دینشان را هم از بین میبرند. شما فکر میکنید که چند درصد این جوانهایی که تن به ازدواج میدهند واقعاً یک همچین عقلانیتی دارند؟ بله، زن و مردهای ما الان درس میخوانند. الان بیشتر طلاقهای ما در خانوادههای تحصیلکرده است، یا پولدار و ثروتمند، آسایشدار که آرامش ندارند یا تحصیلکردهاند؛ اما اینها فقط ذهنشان خوب کار میکند از پنج بخششان، یعنی ذهنشان خوب کار میکند، رفتند درس خواندند، عقلهایشان کمتر کار میکند که اینهمه ما طلاق داریم، اینهمه ما متلاشی شدن زندگی داریم. آقا قالب، وقتی که من دارم میگویم قاعده سه انگشت به این شکل هم میگویم یعنی این قیمتش از بقیه کمتر هست، این عشق و عاطفه هست که مهمتر است، قیمتش باید بیشتر باشد. اقتصاد اگر تحت عشق و عاطفه مدیریت نشود، فاجعه درست میشود. و عشق و عاطفه اگر تحت معنویت و دین مدیریت نشود، فاجعه درست میکند. هر دو اینها فاجعه است. این که من قاعده سه انگشت را قرار دادهام، در مهارتهای زندگی این به این خاطر هست که این یک نظم ریاضی دارد، اندازه هم نیستند اینها همینطوری باید باشد. خب چه میشود که ما سر از اینجا در میآوریم؟ این غلبه قوه واهمه، این بیانصافیهایی که ما داریم، این بیتوجهیهایی که ما در قبال وظایفمون داریم. اگر یک کسی انصاف داشته باشد، عیبجو نیست. حالا عیب دیدن یک بحثی هست، این که بعضیها دنبال عیب میگردند، دوست دارند عیب را ببینند و بعضیها میگردند، بعضیها بیست نفر هم بسیج میکنند که ببینید اگر یک کسی لغزش پیدا کرد به من هم خبر بدهید. بعضیها هم اینقدر مریض هستند، اینقدر گرفتاری دارند که اگر لغزشی را هم ببینند، ده جا صد جا میروند گزارش میدهند. این دیگر خیلی وحشتناک هست. یعنی شخص علاوه بر اینکه خودش یک همچین مریضی روانی دارد که میتواند عیب را ببیند، عیبجویی کند، این عیب که اگر تازه ثابت بشود که عیب هست، خیلی وقتها شما توهم دارید، اصلاً سوءظن هست، عیب نیست، گناه نیست، معصیت نیست در نزد خدا. ما توهم عیب داریم میرویم و میگوییم. ما استادمان میفرمود اگر شما دیدید یک نفر دارد غیبت میکند، به راحتی نمیتوانید به او بگویید غیبت نکن. چون شاید از نظر او تشخیص این حرف غیبت نباشد. اینطوری راحت نیست که بگویی تو چرا غیبت کردی؟ بابا یک آدم عاقل و بالغ و مؤمن است، شاید اگر حرفی دارد میزند جز موارد جواز غیبت باشد. ما بعضی مواقع جواز غیبت داریم. خب یا از نظر او این اشکالی ندارد، حالا باید آگاه باشد آن بحث دیگری است. ولی خیلی راحت نمیشود به یک کسی عیب بست، به یک کسی نسبت ناروا داد، به یک کسی، راجع به او یک تصمیمی گرفت، راجع به او قضاوتی کرد. یک کسی که اینطوری هست، این مریض هست، باید برود خودش را درمان کند. بعضیها هستند که به قول مولانا خودشان را تحویل نمیکنند یعنی با خودشان کار ندارند و میگویند که طرف مقابل باید خودش را با ما تنظیم بکند. این خیلی عجیب هست. میگوید طرف مقابل باید خودش را درست کند به من برساند در حالی که عیب از این هست، ضعف از این هست. در اختلافات زناشویی بسیاری از موارد زن و شوهر از هم توقع بیجا دارند. یعنی مرد توهماتی دارد که میخواهد زن آنها را برطرف کند در حالی که آنها عیب نیست اصلاً حتی کمال هست، حسن هست. یا زن یک توقعاتی دارد که مرد نباید این توقعات را داشته باشد در حالی که اون کمالات خوب هست باید هم باشد ولی زن حاضر نیست آن را بپذیرد. این داستان سر دراز دارد اینکه من متنوع دارم مثال میزنم میخواهم بگویم که دایره این خیلی خطرناک هست.
عواقب عیبجویی از دیدگاه روایات
دایره، دایره وسیعی هست. دقت کنید روایتش را: (مَن تَتَبَعَ خَفیاتِ عُیوب حَرَمَ اللهِ مَوَداتِ قُلوب) “خدا میآید وسط، آدمی که دنبال عیبهای مخفی هست.” نمیگوید عیب نیست ها، میگوید عیب هست، عیب هم دارد طرف، ولی میگردد دنبال عیبهایی که شخص دارد آن را مخفی میکند، نمیخواهد ظاهر شود. این میرود میگردد پیدایش میکند. پیامک یک نفر را میخواند، خط یک نفر را کنترل میکند، دوربین میگذارد از یک نفر عکس میگیرد، فیلم میگیرد، تجسس میکند، جاسوس میگذارد، کسی را میگذارد برود عیب در بیاورد. بابا این اگر عیبی هم دارد مخفی هست، مربوط میشود به خودش و خدا. این متجاوز هست به حریم دیگران است. تجاوز به حریم دیگران میکند میگردد بگوید بگردید اگر لغزش دارد یک جایی دارد پنهان میکند. بله، بابا این که دارد مخفی میکند خودش را، تو هم فهمیدی دهنت را ببند، تو هم فهمیدی پا نشو هی پچپچ کن این طرف و آن طرف. میبینی که نه، راحت میرود این طرف و آن طرف شروع میکند عیبگویی کردن و عیبجویی کردن. میگوید اگر یک کسی این کار را بکند، خدا میآید وسط. خیلی عجیب هست درباره عیبیابی چند جا داریم خدا میآید وسط. خدا چه کار میکند؟ (حَرَمَ اللهُ مَوَداتِ قُلوب) “این آدم را منفور میکند.” دیگران خوششان نمیآید دیگر از این آدم، زده میشوند، منفور میشوند. هر جا هم هر کاری میکند که محبوب بشود، نمیشود. و جالب هست هر چه نقش بازی میکند، فیلم بازی میکند، که دوستش داشته باشند ولی باطن قضیه هیچ کس نمیتواند با این آدم ارتباط بگیرد. هیچ کس نمیتواند. پدرش از او بدش میآید، مادرش از او بدش میآید، خانوادهاش از او بدشان میآید. هیچ کس هم ممکن است حرفی نزند ولی هیچ کس حاضر نیست با این همراه باشد، همدم باشد، چون بدذاتی و بدجنسی دارد. عزیزترین کسانش هم بدشان میآید از این آدم. هر چند خود این آدمها از نظر روانی آدمهایی هستند که چون عیبجو هستند، به راحتی انسگیر نیستند. آدمهایی هستند که نخوت و تکبر و زودرنجی و حساسیت و عصبانیت و ترقه بودن در این آدمها خیلی زیاد هست. اگر یک کسی دنبال عیبهای مخفی یک کسی بگردد، تلاش بکند که لغزشهای مخفی دیگران را پیدا بکند، جستجو، فضولی، استنطاق، بازجویی، از ابزار مختلف استفاده بکند، این را خدا منفورش میکند. خدا میآید وسط. یعنی چه که خدا میآید وسط منفورش میکند؟ یعنی اول منفور خدا میشود. این آدم اینقدر منفور میشود نزد خدا، که خود خدا مودت را نسبت به این آدم حرام میکند، محبتها، دوستیها. بعد میگوید (مَوَداتِ قُلوب) “دوستی دلها را حرام میکند به این آدم.” خیلی جاها از عزیزترین کسانش کمک میخواهد و هیچ کس به کمکش نمیکند، چون منفور هست. از یک طرفی هم میفرماید: (مَن تَتَبَعَ عوراتِ ناس تَتَبَعَ اللهُ عورات) “هر کس به دنبال ضعف دیگران و عیب مخفی دیگران هست، خدا به دنبال عیبهای مخفی او میافتد.” خیلی عجیب هست اینجا هم خدا میآید وسط. خدا رسوا میکند این آدم را. تو میخواهی بنده من را رسوا کنی، من هم تو را رسوا میکنم. باز دقت بکنید از امیرالمؤمنین (ع): (لا تفتش ناس و تبقی بلا صدیق) “نهان مردم را نکاو، دنبال عیب مردم نگرد، باطن مردم را سعی نکن که بشکافی، تفتیش نکن. چرا؟ چون بدون دوست میمانی.” یک نفر وارد یک ارتباطی میشود ۲۰ تا ۳۰ تا آدم با او رفیق میشوند بعد در عرض یک سال یا دو سال همه دورش را خالی میگذارند، رهایش میکنند همه، تنهایش میگذارند (بلا صدیق). باز ببینید امام صادق (ع) هست فوقالعاده زیباست این لابی بصیر: (یا ابا مُحمد لاتُفتشِ ناسِ ان ادیانِهم و تبقی بلا صدیقٍ) “در دین مردم خیلی واکاوی نکنید، خیلی جستجو نکنید که این چقدر دین دارد.” امام صادق (ع) فرمود: “اگر یک کسی دینش درجه دو هست بگوید درجه یک هست تحمیل کند کافر میشود. درجه سهای به درجه دو تحمیل کند کافر میشود.” همینطور بالاییها. خیلی سختگیری نکنید. حالا شما نماز شبخوان هستید، سخت نگیرید به یک نفر که حالا دارد نمازش هم قضا میشود. فکر کنید که حتماً او فاسق و کافر هست و تو از او بهتری. هیچ وقت هیچ کس حق ندارد در هیچ درجهای از ایمان خودش را بهتر از کسی بداند. یک قاعده هست دیگر. امام صادق (ع) فرمودند: “اگر تو خودت را بهتر از کسی بدانی که مستکبری.” این یک تکبر وحشتناک هست. خب پس به مردم هم دین را تحمیل نکن. یعنی بگذار مردم آن موقع که ظرفیت دارند دینشان را بکشند بیایند بالا. آهسته، آهسته، یواش، یواش، آرام، آرام بیایند بالا. (لا تفتش) “هی ریزبینی نکن، بازجویی نکن در دین مردم که بخواهی ازش عیب، گناه، معصیت، کفر، شرک، مدام از اینها در بیاوری بزنی در سرشان.” این چیز خوبی نیست. این در روابط شخصی خیلی انسان باید دقت بکند. حوصله آدمهای کمتر از خودش را داشته باشد، حوصله آدمهای ضعیفتر از خودش را داشته باشد. بتواند با ضعیفتر از خودش دوست بشود، با ضعیفتر از خودش همکاری بکند. چون اگر یک کسی مدام بخواهد سخت بگیرد… گاهی وقتها انسان در یک مورد دینی ضعیف هست ولی ده تا مورد دیگر هست که در آنها قوی هست. ما حالا مدام بپردازیم به آن یک موردی که او ضعیف هست، بگردیم دنبال آن یک ضعف مدام آن را المش بکنیم. بابا این ده شکل دیگر از مسائل دینی، مثلاً اگر این عیب را دارد در خیلی جاها آدم قوی هست، عیب ندارد، توانایی دارد، میتواند کار بکند. پیغمبر (ص) را نگاه کنید با ضعیفترین اصحابش دوستی میکند و تحملشان میکرد. ائمه (ع) هم همینطور بودند و به ما هم سفارش کردند که حواسمان به ضعفا هم باشد مدام ایراد نگیریم از یک چیزی. گاهی وقتها بعضی از افراد هستند که حتی از ظاهرشان هم شما فکر نمیکنید این حاضر باشد جانش را هم برای دینش، برای امام زمانش هم بدهد. همین آدمی که شما ظاهرش را هم نمیپسندید حاضر هست جانش را هم برای دینش بدهد و در عوض آن کسی که ظاهرش خیلی هم مذهبی و حزباللهی هست، میبینی که به هزار تا بت چسبیده. همانطور که زمان جنگ داشتیم، چقدر آدمهایی داشتیم که دعای توسل داشتند، دعای کمیل داشتند، ریش و تسبیح داشتند، پوشیه میزدند خانمهایشان، مشهد میرفتند، کربلا میرفتند (البته آن موقع کربلا نبود)، حج میرفتند و کارهای دیگر؛ اما انقلابی نبودند، رزمنده نبودند، کشورشان، دینشان، ناموسشان همه چیز به خطر افتاده بود، اهل جبهه و جنگ و جهاد نبودند. خب این فسق هست، از این کفر شما بالاتر سراغ دارید؟ در حدیث داریم منافق از دنیا میرود ولو اینکه مدام برود مکه، یا مدینه، یا نماز شب بخواند. منافق از دنیا میرود. این اصلاً مسلمان نیست، این اصلاً انسان نیست این آدم. بعد یک کسی را هم ما میشناختیم این آدم قاچاقچی بود، نمیدانم مشروبخوار بود، بینماز بود. آن موقع که جنگ به او احتیاج داشت بلند شد رفت. خب این خیلی شرافت دارد نسبت به همین کسانی که ظواهر را هم رعایت میکنند به حساب خودشان مذهبی هم هستند ولی چسبیدن به انواع بتهای دنیایی. خب واقعاً پیش خدا چه کسی دیندارتر هست؟ فرمود: “من از یک کافر خوشاخلاق بیشتر خوشم میآید، به رضایت خدا خیلی نزدیکتر هست تا یک مؤمن بداخلاق. یک کافر سخاوتمند به خدا نزدیکتر است از یک مؤمن خسیس.” واقعاً دین کی بهتر هست؟ خب این شخصاً به الله نزدیکتر هست تا مؤمنی که بله حجاب را هم رعایت میکند، خیلی کارها را هم انجام میدهد ولی شخصاً یک مار هست، یک عقرب هست. پیامبر (ص) دستور اعدام دو تا کافر را داد در جنگ. خب جنگی بودند باید کشته میشدند دیگر. جبرئیل آمد به پیغمبر (ص) گفت: “خداوند میفرماید که آن یکی را بگویید که نکشند. آن یکی آدمی هست که چون یک شباهتی به خدا داشته، خدا میبخشدش. این یک آدم خوشاخلاقی هست، با زن و بچهاش خیلی خوشاخلاق هست در خانواده، با خانوادهاش خیلی خوشاخلاق و مهربان است. کافر هست، با پیغمبر (ص) در حال جنگ هست ولی محبوب خداست. خدا میگوید که نکشیدش.” وقتی از خونش میگذرد به پیغمبر (ص) میفرماید که برای چه از خون من گذشتید؟ گفت: “خدا خبر داد که تو خوشاخلاقی، به خاطر خوشاخلاقیت، اعدامت نکنیم، با اینکه با مسلمانها جنگیدی.” او هم ایمان آورد گفت: “شمایی که پیغمبری از اخلاق من خبر داری، از درون خانواده من خبر داری، هیچ کس خبر نداشت.” ایمان آورد و مسلمان شد. خوشاخلاق به ایمان خیلی نزدیک هست و بداخلاق از ایمان خیلی دور هست هر چند تظاهرات ایمانی داشته باشد، مدام برود مشهد، مدام برود مکه، مدام نماز بخواند، ولی از باطن ایمان دور هست. آدم بداخلاق، آدم بدبین، آدم حسود، از باطن ایمان دور هست. آدم کینهای از باطن ایمان دور هست. برای همین هم اینطور افراد فاصله زیاد دارند تا بهشت، خیلی فاصله دارند. آدم خسیس فوقالعاده از خدا فاصله دارد، از بهشت فاصله دارد، هر چند ظواهر شرعی هم خیلی رعایت بکند. پس ما چطور میتوانیم تفتیش کنیم در دین مردم بگوییم ما از این بهتر هستیم؟ میشود؟ تازه شاید من یک عالم فحشاهای باطنی داشته باشم خودم. بله من بیحیایی ندارم، بیناموسی ندارم، از دیوار کسی بالا نرفتم، مال کسی را نخوردم. مگر فقط دینداری همین هست؟ کافی هست تکبر داشته باشم، کافی هست حسادت داشته باشم. این فحشای باطنی هست. فحشای باطنی هزاران برابر از فحشاهای باطنی خطرناکتر هست. جهنمش هم فرق میکند کسانی که فحشای باطنی دارند. نه، آدم پاکی هست، همه مردم میدانند که بله این چقدر آدم پاکی هست، آدم خوبی هست، همه چیز را رعایت میکند ولی در درونش پر از حسادت هست، پر از بداخلاقی هست. نه با داماد کنار میآید، نه با عروس کنار میآید، نه با شوهر کنار میآید، نه با زن کنار میآید، نه با خانواده همسر کنار میآید، نه با خواهر و برادرهایش میتواند کنار بیاید، نه با همسایه میتواند کنار بیاید. خب، فحشاهای باطنی. خدا رحمت کند امام را گفت جهنمش خیلی عمیقتر است، سالهای طولانیتری باید گرفتاریش را تحمل کند. حالا یک کسی زنا کرده است، قمار کرده است، شرابخواری کرده است، فحشاهای ظاهری داشته، بله او هم جهنم خودش را دارد، ولی جهنم اخلاق، این را یادتان نرود قاعده بگوییم خدمتتان، جهنم اخلاق طولانیتر، دردناکتر از جهنم اعمال هست. ما چند نوع جهنم داریم دیگر. یک جهنم، جهنم اعمال هست. یک کسی عمل زشت و کثیفی انجام میدهد، عملش عمل کثیفی هست، ولی یک کسی خلقش کثیف هست این خیلی خطرناک هست، اخلاقش بد هست، این وحشتناکتر هست. جهنم اینطور افراد با جهنم کسانی که فقط عملشان بد بوده متفاوت هست. (من لم یواخِ اله عَیبَ فیه قَل صدیقُه) “بعضیها میخواهند با یک کسی رفیق باشند میخواهند این از همه جهت همه چیزش طاهر و پاک باشد، هیچ ضعف و عیبی نداشته باشد.” بعضیها اصلاً تحمل لغزش، گناه در دیگران را ندارند، زود رفاقتشان را با بقیه به هم میزنند. اما اگر لغزشی کرده یا گناهی کرده، برو بیشتر به دادش برس، به او مهرورزی کن که نجاتش بدهی، نه اینکه بروی بزنی در سرش رابطه ات را با او قطع کنی. یک جا آبرویش در خطر است، یک جا ضعف دارد، مشکل دارد، یک جا لغزش دارد، الان وقت این هست که تو به دادش برسی، نه اینکه تو هم مثل بقیه بزنی در سر این و خرد و له اش کنی، به خصوص اعضای خانواده. در خانواده میبینید که یک کسی، مرد، زن، بچهها یکی از آنها برایش یک لغزش بزرگی اتفاق میافتد که اگر بخواهند همه اعضای خانواده با این بد بشوند، نابود میشود، هیچ چیز از او نمیماند. اگر پدر افتاده در موضع سرزنش و تنبیه، مادر یک مقداری کوتاه بیاید. اگر پدر و مادر هستند، خواهر و برادر یک پشتیبانی باشند. دوستت هست، زنا کرده دارند میبرند او را اعدامش کنند، اصلاً قاضی نوشته اعدام، برو پیشش تنهاش نگذار، دلداری به او بده، آرامش کن، رحمت برای او بفرست، پشتیبانی از او کن، نه اینکه بگویی خاک بر سرش ببین چه کار کرده خوب بره به درک. این یک توهم یک آدمی هست که خیال میکند که من باید با یک کسی رفیق باشم که هیچ عیبی ندارد. خود این تفکر نشان میدهد که خود این آدم پر از عیب هست. گفت: “داشتم دور کعبه میگشتم یک دفعه دیدم همه را دارم به شکل حیوان میبینم وحشتزده شدم، دیدم همه حیوان هستند خیلی ترس برم داشت دور خانه کعبه، گفت یک آیینه به من نشان داد گفت ببین، دیدم خودم هم یک حیوان هستم در آن.” من اگر بخواهم با یک کسی رفیق بشوم که هیچ عیبی نداشته باشد، این آدم پر از عیب هست. با یک دختری ازدواج کنم که هیچ ضعفی نداشته باشد، این آدم پر از عیب هست. با یک مردی ازدواج کنم که مثلاً چنین و چنان باشد، سختگیریهای اینطوری خوب نیست. یک تعریف معقول و منطقی کردهاند در شرع مقدس. اهل بیت (ع) که معصوم بودند، علم هم داشتند به باطن همه افراد اما چقدر قشنگ با بقیه زندگی کردند. این پیغمبر (ص) ماست که بعد از اینکه از مدینه بر میگردد به مکه، خب مکیها اینهمه جنایت کردهاند، اینهمه جنگیدهاند در طول سال با پیغمبر (ص)، دشمنهای درجه یک پیغمبر (ص) بودند، حتی تا آخر عمر هم دشمن ماندند، ولی وقتی پیغمبر (ص) آمد در شهر، یکی از سربازهای پیغمبر (ص) فریاد زد امروز روز انتقام هست. خب خیلی خون دل هم خورده بودند انصافاً. ببینید سه سال تحریمهای وحشتناک شعب ابیطالب، یعنی تحریم غذایی، طوری که بچههای کوچک از شدت بیغذایی سروصدایشان در میآمد، به گریه میافتادند از گرسنگی، هیچ چیز هم نمیگذاشتند که به آنها برسد، سه سال شوخی هست؟ که ده نفر یک خرما در دهانشان میگذاشتند، با یک خرما ده نفر. آنهمه شکنجه، آنهمه جنگ، ولی وقتی که وارد مدینه شدند این شخص شعار داد امروز روز انتقام هست. پیغمبر (ص) فرمود که نه بگویید امروز روز رحمت هست. ابوسفیانی که رئیس کفار مکه بود و آنهمه جنایت کرده بود ترسیده بود که الان پیغمبر (ص) چه کار میخواهد با ما بکند؟ الان بریزند اینجا ما را تکه و پاره میکنند. پیامبر (ص) فرمود که هر کس به کعبه به مکه پناه ببرد در امان هست. نگفت ابوسفیان در امان هست و خانوادهاش، بالاتر گفت، گفت هر کس به خانه ابوسفیان برود در امان هست. الله اکبر این پیغمبر ماست. این را گفتم که ببینیم ما چقدر خشن زندگی میکنیم، درجه خشونتمان چقدر زیاد هست. این بابا کینه پدرش را دارد، کینه مادرش را دارد، کینه خواهر و برادرهایش را دارد، کینه همسرش را دارد، کینه بچهاش را دارد، کینه استادش را دارد. چقدر آدم باید جهنمی باشد، تیز باشد، خشن باشد، هار باشد؟ این فقط باید با آتش جهنم صافش کنند. یعنی این چون اینقدر زمختی دارد با فشار قبر و عذاب قبر ممکن هست تیزها را از نفس بگیرند. پیغمبر ماست شما توجه کنید. مادر ما فاطمه زهرا (س) اینهمه همسایهها او را اذیت کردند. حضرت مجتبی فرمود تا صبح همسایهها را دعا میکرد. (من لم یواخِ اله عَیبَ فیه قَل صدیقُه) “هر کس تنها با افراد بیعیب بخواهد برادری کند، دوست پیدا نمیکند، دوستانش کم خواهند بود.” ببینید در خانواده رابطه شما با چه کسی ضعیف هست، در فامیل رابطهات با چه کسانی ضعیف هست. یک تجدید نظری بکن با خودت و تیزی خودت، آدم در حساسیتهایش، در زودرنجیهایش، در قهرهایش اگر دقت بکند ما اینهمه طلاق نداریم که اینهمه که به همریختگی خانواده نداریم ما. طلاق را عرض کردم ۵٪ ممکن هست درست باشد که آن هم عقل و شرع ملاک گذاشتهاند، بقیهاش چرا ما اینقدر تند و تیز هستیم با آدمها؟ همه اش کینه به دل میگیریم، گذشتهها همه اش میآید در ذهنمان، حمله از عقب خیلی خطرناک هست، یکسره همه اش گذشته آدمها که چرا دیگران با من چنین و چنان رفتار کردند، حالا تو رابطهات را هم خراب میکنی ولی چه چیزی میماند برای تو، دنیا را خراب میکنی آخرت را هم همینطور. خدا رحمت کند آیتالله بهاءالدینی را میفرمود شما قیامت بچههات یا عزیزترین کسانت بخواهند بیایند ثوابهایت را بگیرند نمیدهی به هیچ کس، پدرت هم بخواهد بیاید بگیرد نمیدهی میگوید پدر جان من خودم اینجا گیرم الان (ولا تزرُ وازرتُ وزرَ اخری) “هیچ کس بار کس دیگر را تحمل نمیکند.” چرا استثناً یک عده آدمهای خاصی آنها خیلی آدمهای با مقامی هستند که اهل احسان هستند در بحث احسان توضیح دادیم، آنها آدمهای بزرگی هستند ویژه هستند از اولیاء خدا، حاضر هستند روز قیامت ثوابهایشان را هم بدهند به بقیه، بقیه بروند بهشت، آنها خاص هستند. برای ما عوام هیچ کس بار دیگری را نمیکشد. خدا رحمت این ولی خدا را میفرمود شماها ثوابهایتان را به کسانی که دوستشان دارید مثل پدر و مادر و همسر و فرزند نمیدهید با اینکه آنها به آن احتیاج دارند، ولی به دشمنانتان مجبور هستید که بدهید چون غیبتش را کردید، چون حسادتش را کردید، چون بدگوییاش را کردید. به پدرت نمیدهی ولی به کسی که از او متنفر هستی ثوابت را بر میدارند و میدهند، خودت میدهی چون اگر ندهی میبرندت جهنم، باید بروی و او را راضی کنی. این حماقت نیست؟ راحت تجاوز، راحت فضولی، راحت غیبت، راحت تهمت، راحت حسادت، راحت بدبینی، راحت بدگویی، بدبخت عریان محشور میشوی هیچ چیز دیگر نمیتوانی با خودت ببری. واقعاً خیلی عجیب هست که آدم از کثافت، از جیفه لذت ببرد از خوردنش، بعضیها واقعاً لذت میبرند از این کارها، واقعاً از غیبت لذت میبرند، از حسادت لذت میبرند، از بدجنسی، بدگویی، واقعاً لذت میبرند. خیلی عجیب هست این باطنش وقتی میرود در محشر ببینید چه میشود، وقتی میرود در قبر ببینید چه اتفاقی میافتد؟