فهرست مطالب
Toggleبهترین برادران
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدالله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنه الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین. سلام و صلوات و درود و رحمت و مغفرت و خیرات و برکات الهی به همه شما عزیزان. بحثمان درباره روابط خانواده آسمانی با موضوع فرعی بهترین برادران بود. فرمایشی از وجود مقدس امام عسگری (علیه السلام) تقدیم میکنم به محضرتان که میفرماید: «خَیرٌ اِخوانَکَ مَن نَسیَ ذَنبَک و ذَکَرَ اِحسانکَ الیه» بهترین برادر تو کسی است که گناه تو را فراموش بکند و احسانی را که تو بهش کردی به یاد داشته باشد.
هدف از خلقت و کسب کمالات
بارها این نکته را عرض کردیم که اساساً هدف از اینکه ما به زمین آمدیم این است که هر کدام از ما یک استعداد بینهایتی به تشبه به حق تعالی و تخلق به اخلاق الهی داریم. این تخلق ما را قدرتمند میکند و باعث میشود که به همه آرزوها و کمالاتی که برای رشد خودمان داریم برسیم. گفتیم هر چقدر تعداد اسمهایی که انسان از حق تعالی میگیرد بیشتر باشد، قیمت او، قرب او و ارزشش بیشتر است. در بحث اسماء این نکته را ذکر کردیم که اسم یعنی کمال، یعنی توانایی. اسم را زمانی به کسی اطلاق میکنند که ذات او صفتی را پیدا میکند. اصلاً اسم یعنی جمع بین ذات و صفت. مثلاً شما که یک ذاتید، وقتی که به دانشگاه میروید کمالی را کسب میکنید در یک رشتهای، میگویند مهندس مکانیک، مهندس برق، مهندس الکترونیک، خلبان. وقتی اسم را به کار میبرند یعنی یک صفتی را به دست آورده. حالا میتوانیم این اسم را برایش اطلاق بکنیم. پس اطلاق اسم حاکی از داشتن یک کمال، یک قدرت و یک صفت است. الفاظی را که ما به کار میبریم، مثلاً میگوییم کریم، جواد، غفور، اینها را اصطلاحاً بهش اسم نمیگویند، بهش میگویند اسم الاسم. اونی که ما در لفظ میآوریم این اسم آن صفتی است، اسم آن کمالی است که ما به کار میبریم. میگوییم غفور، کریم، جواد، رحیم، ستار، مهربان، خیر، بخشنده، خوشاخلاق، هر اسمی که به کار میبریم، کلمهای که به کار میبریم اصطلاحاً بهش میگویند اسم الاسم. خود اسم که اطلاق میشود بر یک کسی، این کلمهای که اطلاق میکنیم اسم الاسم است، اما اسم یعنی یک صفتی دارای ذاتی هست. لذا وقتی به خدا میگوییم غفور یعنی ذاتی که مغفرت دارد. میگوییم رئوف یعنی ذاتی که رأفت دارد. در مورد ما صفت را پیدا میکنیم ولی در مورد حق تعالی این صفت هست. پس ما وقتی که یک صفت را پیدا میکنیم، شباهت پیدا میکنیم به حق تعالی. خب قرب ما هم به حق تعالی بیشتر میشود.
ویژگیهای بهترین برادر
لذا چرا حضرت میگوید بهترین برادر تو؟ چرا قیمت رفته بالا؟ شده بهترین؟ برای اینکه اسمی از اسمهای خدا در این صفت است. بهترین برادر تو کسی است که – من نسی ذنبک – کسی که گناه تو را فراموش بکند. خب این صفت شبیه خداوند تبارک و تعالی است. اسم غفور است که اساساً نه تنها سرزنش نمیکند، نه تنها جزا نمیدهد، بلکه اصلاً پاکش میکند. کسانی که همدیگر را دوست دارند به معنای حقیقی، اشتباهات همدیگر را اصلاً نمیبینند، خطاهای همدیگر را نمیبینند و زود از دلشان پاک میشود، یادشان هم اصلاً نمیآید تو رابطهها. – من نسی ذنبک – فراموش بکند خطای تو. بهترین آدمها اینجور هستند. آدمهایی که زودرنجی و حساسیت دارند به جهنم نزدیک میشوند. آدمهایی که تا یک کسی یک کاری انجام میدهد، یک حرفی میزند یا یک حرکتی انجام میدهد، بهشان برمیخورد. چرا تو با من اینجوری برخورد کردی؟ تو باید به من اینجوری میگفتی، تو باید اینجوری میکردی. این زودرنجی و حساسیت، این “من” داشتن صفت جهنمیهاست. این ترکیدن، این سوختن، این جیغ زدن، این داد زدن، قهر کردن این صفت آدمهای بهشتی نیست. بهشتیها چنان خنک هستند که کسی نمیتواند به راحتی برنجاندشان، عصبانیشان بکند به داد و فریاد و قهر و غصه و بهم برخورد و “من اینچنین هستم و چنان هستم”. کسی که اینجوری راحت میریزد بهم، صفت جهنمی دارد و این خیلی خطرناک است.
نرمی و ملایمت مؤمن
پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) میفرماید: «المؤمن هیِّنُ لیِّنُ حتی تَخالهُ مِن لینَ اَحمق» خیلی عجیب است، میگوید مؤمن اینقدر نرم است، اینقدر ملایم است که تو در برخورد باهاش فکر میکنی آدم احمقی است. بعضیها برای اینکه بگویند ما احمق نیستیم، حماقت میکنند، احمقی را به تمام معنا ظهور میدهند. فکر کردی من نمیفهمم؟ فکر کردی راحت میتونی سر من را کلاه بگذاری؟ فکر کردی نفهم هستم؟ لذا دائماً اینجور افراد ریزبینی، سختگیری، آماده هستند که هر حرکت هر کسی را، هر رفتار هر کسی را، هر سخن هر کسی را یکجوری معنایش بکنند. ساده نمیتوانند از کنار حرفها، سخنان و رفتارهای دیگران رد شوند. اصلاً این آمادگی را دارند. تا میشود عروس خانه نسبت به مادرشوهر حساس است، تا میشود مادرشوهر نسبت به عروس حساس است. اصلاً انگار آماده ترکیدن، آماده جرقه زدن میشوند. بعضیها اینجوری هستند. خب چرا ما از هر پنج تا ازدواج در کشورمان چهارتاش شکست میخورد؟ برای اینکه افراد این خصوصیتهای الهی را ندارند، تو خودشان تربیت نمیکنند، راحت به جون هم میافتند و راحت دعوا میکنند، کینه میگیرند. هیچکس معصوم نیست. ما در رفتارمان با دیگران دچار افراط و تفریط، اشتباه میشویم. اگر قرار باشد هر بار ما یا طرف ما بخواهد سخت بگیرد، خب نمیشود زندگی کرد کنار هم، نسبت به کارهای همدیگر، رفتارهای همدیگر. گاهی وقتها این درجه حماقت به قدری میرسد که شخص با اینکه خودش همان صفتها را دارد ولی تو خودش نمیبیند این صفت را ولی تو دیگران خوب تشخیص میدهد و ناراحت هم میشود. این خیلی عجیب است که آدم این صفتها را در خودش دارد و با خودش مدارا میکند، با خودش کنار میآید، سر خودش را شیره میمالد به قول حضرت، مداهنه میکند، روغنمالی میکند به قول معروف، اما وقتی نوبت دیگران میشود همان صفتی که خودش دارد تو کس دیگری نمیتواند تحمل بکند. به تعبیر پیامبر شما درخت را در چشم خودتان نمیبینید اما خار را در چشم دیگران میبینید. مؤمن نرم و ملایم است به طوری که از شدت نرمی و ملایمت تو فکر میکنی آدم نادانی است، آدم احمقی است. – حتی تخاله من لین احمق – یعنی خیلی تغافل و تجاهل دارد. خصوصیت آدمهای زیرک و عاقل این است: تغافل و تجاهل. برای اینکه جهنم درست نشود، برای اینکه شیطان سوءاستفاده نکند، برای اینکه تحریک نشود، برای اینکه به عصبانیت نرسد، برای اینکه تعادل و حلم و شادی و آرامشش بهم نخورد، تغافل و تجاهل زیادی دارد چون میداند اگر راه بدهد به شیطان، راه بدهد به جهنم، آتش بیاید تو روابط خیلی چیزها را میسوزاند، به راحتی دیگر نمیشود این رابطه را کنترل کرد. ولی بعضیها اینقدر به راحتی این کار را انجام میدهند، جنساً به جهنم نزدیک هستند تا جایی که قرآن میفرماید: «و قُدوها الناس و الحجاره» سوخت جهنم مردم و سنگ هستند. آدمها خودشان میشوند سوخت جهنم. یعنی این آدم تو هر جا باشد سوخت جهنم است. فقط حسادت و تکبر و ناسپاسی و بدبینی و غیبت کردن و تهمت زدن نسبت به چیزهایی که آن چیز به مراتب از این صفت خیلی خیلی پایینتر است. غیبتی که به مراتب هفتاد برابر بیشتر از زناست را به شیرینی و خوبی انجام میدهد ولی در مورد چیزی صحبت میکند که هرگز از نظر جهنم، زشتی و قباحت به غیبت نمیرسد. حسادت را بروز میدهد، تکبر را بروز میدهد، نخوت و عصبانیت را بروز میدهد برای چیزی که اگر بخواهیم راجع به آن صحبت بکنیم میبینیم که چیز اینقدر مهمی نبود.
فراموش کردن خطاها و به یاد آوردن خوبیها
لذا میفرماید بهترین برادر تو کسی است که گناهان تو و خطای تو را ندید میگیرد، اصلاً فراموش میکند. – نسی ذنبک – خیلی جملهاش کوتاه است اما خیلی پرمعناست. یک کسی که بتواند از حافظهاش زشتیهای دیگران را پاک بکند، اشتباهات دیگران را پاک کند، ضعفهای دیگران را پاک بکند، نقاط قوت و زیباییها و کمالات دیگران را ببیند. آنهایی که خیلی راحت از دیگران خسته میشوند، حوصله دیگران را ندارند، با دیگران درگیر میشوند، حالا میخواهد پدر و مادرش باشد یا همسرش، خواهر، برادرش باشد یا دوستش، این صفت، صفت خیلی جهنمی است. خدا هم به اینها سخت میگیرد. مگر ما دوست نداریم خدا گناهان ما را مخفی بکند و فراموش بکند؟ چرا ما نسبت به دیگران اینطوری نیستیم؟ به خدای عظیم، جبار سموات و الارض میگوییم که ما تو را معصیت کردیم تو محضر تو، تو پیشگاه تو در حالی که داشتی ما را نگاه میکردی با نهایت پررویی و بیحیایی، ولی تو ندید بگیر. اما اگر یک کسی در مورد ما یک اشتباهی بکند، یک خطایی بکند، یک حرف بدی، خصوصیت بدی ازش سر بزند، به راحتی نمیتوانیم فراموش بکنیم. چرا ما نمیتوانیم فراموش بکنیم؟ چرا ما کینه دلمان را پر میکند خیلی راحت؟ حالا برای جبران و جلوگیری آن چه که به ما رسیده هم کاری نمیشود کرد. شما میخواهید یک کاری بکنید حالا دعوا، اختلاف، درگیری، حسادت، فضولی، غیبت، همه این کارها را هم میکنی به نتیجهای هم نمیرسی. هیچ نتیجهای ندارد، به ضررمان هم تمام میشود مثل حسادت است که وقتی بروزش میدهی بیشتر فشار میآید بهت، بیشتر خفهات میکند و کمتر به نتیجه میرسی. – الحسود لا یسود – آدم حسود به برتری و سیادت نمیرسد. حسود اینطور نیست که بتواند خودش را بالا بکشد، نمیتواند بالا بکشد. هر چه دوندگی میکند پشت سر این و آن، هر چی میخواهد آبروی یک نفر را ببرد، هر چه میخواهد یک نفر را پایین بکشد، هر چه میخواهد یک نفر را به عقب بزند، خودش عقبتر میماند. مثل زمانی است که توی باتلاق افتاده، تقلای زیادی میکند که بیرون بیاید اما بیشتر فرو میرود توی منجلاب فساد، توی تباهی. لذا فرمود: – الغیبتُ جُهدُ العاجز – غیبت تلاش یک آدم ناتوان و عاجز است. وقتی که شدت حسادت، تنگنظری، بدبینی، انحراف، ضعف نفسانی، پستی روح، فشار میآورد به یک نفر، شروع میکند به غیبت کردن. یک عاجز، یک آدم ناتوان است که از رو در رو سخن گفتن به پشت سر سخن گفتن میکشد کارش. – خیرُ اِخوانکَ من نسیَ ذَنبَک – اشتباهات تو را فراموش بکند.
خودشناسی و روابط با دیگران
سوال ما اینجوری هستیم نسبت به اطرافیانمان، همسرمان، خانواده همسرمان، خانواده خودمان؟ بعضیها اینقدر تنگنظر هستند که حتی اشتباهات خودشان را هم فراموش نمیکنند. یعنی خدا میبخشد ولی این خودش نمیبخشد. لذا همش میگوید من یک گناهانی کردم، من دیگر آدم خوبی نیستم، من جهنمی هستم، من اشتباهاتم زیاد بوده. ول کن، بیخیال شو، خدا بخشید، مسیر را بگیر بیا برو سمت آشتی، سمت شدن سازندگی، سمت شدن. میبینی که سالها ذهنش درگیر این است که من اینجوری کردم. شیطان به راحتی روی این آدم سوار میشود. اگر بهترین برادران کسی است که گناه دیگران را میبخشد، خداوند بهترین دوست ماست. – خیر رفیق خیر حبیب – خدا بهترین رفیق و بهترین دوست است. خدا فقط خالق ما که نیست، بهترین دوست ماست، بهترین رفیق ماست که با ما رفق دارد، مدارا دارد. خداوند حالا یک کسی که راجع به خودش اینطوری است با دیگران که اصلاً نمیتواند. به راحتی به شوهرش ایراد میگیرد، به خانواده همسرش ایراد میگیرد، با هیچکس سازگاری ندارد، راحت قهر میکند، راحت دعوا راه میاندازد، راحت طلاق میگیرد، راحت طلاق میدهد، همینجوری خیلی راحت. برای همین هم الان خیلی اخلاقهای مردم بد شده. قدیما کی همچین وضعیتی بود؟ الان خانوادهها سست شده. همین دیروز میگفت که اکثر طلاقهایی که سال گذشته اتفاق افتاده، عروسیشان سال قبلش بوده. چرا اینجوری شده؟ آدمها خودشیفتگیهایشان، خودخواهیهایشان، بداخلاقیهایشان بیشتر شده و در نقطه مقابل خودسازیهایشان کمتر شده، توجه به خودشان کم شده.
قدردانی از احسان دیگران
– و ذَکَرَ اِحسانِکَ الیه – بهترین دوست تو کسی است خوبیهای تو، محبتهای تو، حقی که تو به گردنش داری، کارهایی که تو برایش کردی، نقشی که تو تو زندگیش داشتی، سهمی که تو زندگیش داری را به یاد بیاورد. اینها را دائماً بگوید. بعضیها سالهای سال از کسی محبت، خیر، برکت دریافت میکنند و در نهایت خیانت میکنند و از پشت با خنجر طرف مقابلشان را میزنند. اصلاً نمیفهمد مادر یعنی چی، پدر یعنی چی. سر یک مسئله مالی، سر یک مسئله خانوادگی خیلی راحت دیگران را له میکنند. پدر را تو میفهمی یعنی چی؟ جایگاهش را میفهمی؟ مادر را دقت میکنی یعنی چی؟ حقش چقدر عظیم است. بعد میگوید من رابطهام با مادرم خوب نیست، با پدرم رابطهام خوب نیست. چرا؟ چون چهار تا ضعف مادرش داشته، چهار تا عیب پدرش داشته. بله ضعف دارد، اشتباه هم کرده، ظلم هم کرده ولی حضرت فرمود: – ولو کانا ظالما – حتی اگر ظالم هم باشند تو موظف هستی که رعایت حقوق اینها را بکنی. مادر خیلی عظیم است حقش، پدر خیلی عظیم است حقش. معلم حقش بسیار عظیمتر از پدر و مادر است. آن وقت افراد خیلی راحت سالهای سال از الطاف اینها استفاده میکنند بعد به خاطر چهار تا اشتباه، اینها را راحت کنار میگذارند. این خیلی صفت زشتی است. – ذکر احسانک الیه – قشنگیها را، خوبیها را ببیند، اصلاً برود به سمت دیدن کمالات طرف مقابلش نه ضعفهایش. خدا نکند که انسان اینقدر پست بشود، اینقدر کوچک بشود که وقتی میخواهد با آدمها زندگی بکند یا رابطه داشته باشد، چشمش و دلش فقط متوجه ضعفهای دیگران باشد نه خوبیهای دیگران. قطعاً در بسیاری از موارد اگر ما این صفت را داشته باشیم دیگر دعواها و اختلافها نیست. عرض کردم از نظر ما که یک کارشناس هستیم در مورد مسائل خانواده نود و پنج درصد برای همین نقطه ضعفی است که شماها دارید. تحملهایمان کم است، ناسپاسیهایمان زیاد است، زیباییهای طرف مقابل را خوب نمیتوانیم ببینیم، کمالاتش را، آثارش را نمیتوانیم ببینیم، به ارزشش خوب نمیتوانیم پی ببریم. اینقدر خودشیفته هستیم، اینقدر خودخواه هستیم که فقط ضعف و نقص و کمبودها را میبینیم هم در مورد زندگی هم در مورد آدمهایی که اطراف ما هستند. به هیچ وجه مثبتاندیشی، مثبتنگری، خوب دیدن، شکر، سپاس نمیآید به سراغ ما. این همه خدا ما را دعوت میکند به خوبیها، کمالات، جایگاه، نقش، سابقه دوستی را انسان خیلی توجه بکند.
تمرین قدردانی و ابراز محبت
پس این سوال خیلی مهم است که آیا ما بهترین دوست هستیم یا نه؟ این یک سوال است دیگر. ما برای کیا بهترین دوست هستیم؟ آیا واقعاً این صفتها در ما هست؟ نسبت به آدمهایی که داریم باهاشون زندگی میکنیم، خانوادهمان، خانواده همسرمان، دوستانمان اینجوری هستیم یا نه؟ خب اگر نباشیم بد است. آدم خودش خجالت میکشد که اینجوری نیست. بد بودن خجالتآور است. از آن بدتر بد ماندن است. اینکه بد باشد انسان، درست، حالا بدم ولی میتوانم خودم را درست بکنم این اشکال ندارد ولی بد ماندن و اینکه من میدانم اینجوری هستم و هیچ تغییری حاضر نیستم بدهم، این دقیقاً به این معناست که من یک جهنمی را بغل کردم و سفت میخواهم نگهش دارم. – ذکر احسانک الیه – دوستیها و قشنگیها و احسان تو را دائماً ذکر بکند. این یک آدم خوب است که دائماً سرگرم خوبیهای یک نفر باشد، کمالات یک نفر باشد، جایگاه یک نفر باشد و خیلی راحت وقتی این را از دست میدهد حالا یا با قهر یا با طلاق یا با مرگ و میر بعد مینشیند مدیحهسرایی که این چه آدمی بود، جایش خیلی خالی است، فقط خوبیها را میگوید. خب وقتی زنده است، وقتی الان هست بهش بگو، یادش بیاور بهش بگو. بگو تو این نقش را داری، تو این سهم را داری. میبینی کنار همسرش یک عالمه آرامش میگیرد اما نمیتواند بگوید. کنار پدر و مادرش، کنار فرزندش اصلاً نمیتواند به فرزندش بگوید من از این تو تو خانه هستی چقدر لذت میبرم، از اینکه پیش شما هستم، از اینکه با شما غذا میخورم، از اینکه با هم مسافرت میرویم. اصلاً نمیتوانند به زبان بیاورند بعضیها سختشان است. خب چیه راحت داریم زندگی میکنیم، خب من هم زحمت میکشم. این اینقدر خودشیفته است که فقط خودش و کارهای خودش را میبیند.
یک ذره فکر بکنیم همین الان ببینیم آدمهایی که اطراف ما هستند یک فهرست تهیه بکنیم. این خیلی خوب است، ما را از خیلی از جهنمها نجات میدهد. واقعاً این دستورالعمل را اجرا بکنید، از خیلی از جهنمها نجات میدهد، خیلی از خرسنگهای راه ما را هم به سمت خدا برطرف میکند. این دستورالعملی که میگویم: یک فهرستی از آدمهایی که باهاشون زندگی میکنید و ارتباط دارید حالا هر جایگاهی که دارند، همسایه است، دوست است، پدر است، مادر است، فامیل است، استاد است، یک فهرستی در بیاورید بعد به جایگاه او در زندگی خودتان توجه بکنید، به نقش او و خوبیهای او، کمالات او توجه بکنید. به اینکه اگر الان او نباشد چه اتفاقی میافتد، به اینکه نبودش چقدر میتواند تو را اذیت بکند. خب خیلی بد است ما تا وقتی زنده هستیم و زنده هستند نمیبینیم بعد از اینکه مردن حالا مینشینیم مدیحهسرایی کردن و فقط خوبی را میخواهیم بگوییم. همین الان بشینیم فکر بکنیم. وقتی که اینها را دیدیم نه به مناسبت روز پدر، مادر، همسر، دختر، پسر، نه همین که هستند اطراف ما به آنها بگوییم ما از شما لذت میبریم، کنار شما خیلی خیرات به ما میرسد، از اینکه هستی خیلی ممنون هستم، خدا را شکر میکنم. چون حالا به او هم که ربطی ندارد، خدا است در درجه اول آدم باید ممنون خدا باشد، خدا را شاکر باشد ولی در روایت داریم اگر آدم از مخلوق خدا تشکر نکند هرگز از خدا تشکر نکرده. خیلی زشت است آدم از کمالات دیگران تشکر نکند. کار خداست. خداوند میگوید از حضور آدمها و جایگاه و اسباب و عللی که تو زندگیتان من بهتان دادم ببینیدش و تشکر بکنید. این روحیه را مدام در خودمان تقویت بکنیم، تشکر بکنیم. لازم نیست که منتظر باشیم مثلاً روز پدر، روز مادر برسد تا یک گل بخریم، یک شیرینی بخریم، ابراز خوشحالی بکنیم، یک عطری بخریم، یک هدیهای بخریم، برویم بگوییم که حالا روز شما مبارک. خیلی وقتها ما فقط میگوییم روزت مبارک اما از اینکه بشینیم دو کلمه بگوییم من تو را خیلی دوستت دارم، خیلی تو زندگی من نقش داری، با تو من خیلی صفا میکنم، حرفمان را بزنیم، جایگاهشان را بگوییم، به یاد بیاوریم. – ذکر احسانک – قشنگیها و خوبیها را یادآوری بکند، به یاد بیاورد، بگوید شما این کارها را کردی، این نقشها را تو زندگی من داری و بعد هم از خدا تشکر بکنی. ما با خدا هم که هستیم اصلاً اینجوری نیستیم. ما با خدا هم بدقلق هستیم. یعنی غرق دریای نعمتهای الهی هستیم، دریای بیکرانه نعمتهای الهی. این را اصلاً نمیبینیم که از خدا دائماً شکر به جا بیاوریم ولی کافی است یک بار مریض بشویم یا یک کسی بمیرد، یک بار ورشکسته بشویم، یک بار یک حادثهای تو زندگیمان بیفتد، میبینی که با خدا زود در میافتیم. نه تنها درگیر میشویم بلکه اصلاً میگذاریم کنار و قهر میکنیم. رو اعتقادمان هم اثر میگذارد. این بد است آدم اینقدر کوچولو باشد، ناسپاس باشد. دوستی به معنای حقیقی یعنی این: فراموش کردن عیبها، خطاها، گناهان و به یاد آوردن خوبیها، محبتها، خاصیتها، فایدهها.
اهمیت ابراز خوبیها
این را باید تمرین بکنیم. همین را اگر تمرین بکنیم، تمرینی که خدمتتان عرض کردم، یک فهرستی تهیه بکنیم، جایگاهها را ببینیم و بعد دانه به دانه حرف بزنیم، تلفن بزنیم، بگوییم خاصیتها و جایگاه را. اینها را به زبان بیاوریم نه اینکه فقط بدیها را ببینیم و بدیها را به خاطر بسپاریم و بدیها را ذکر بکنیم. چی کار کرده برای من؟ بعضیها اینقدر ناسپاس و خودشیفته هستند که میگویند پدرم چی کار کرده برای من؟ مادرم چی کار کرده برای من؟ برای برادر خواهرهایم بیشتر کار کرده. خب به تو چه برای آنها چی کار کرده؟ تو مدیونش هستی یا نه به سهم خودت؟ مگر قرار است پدر و مادر به هر کی هر چی دادند به تو هم بدهند؟ اصلاً دلش نخواسته به تو بدهد. بله اسلام آموزهای دارد به پدر و مادر میگوید بین بچههایتان فاصله نیندازید، فرق نگذارید بین بچههایتان، درست. اما حالا گذاشتند، اشتباه کردند، دلشان خواست، خطا کردن، به هر دلیلی، برادرم از من لایقتر بود، به هر حال در جلب رضایت پدر و مادر سازگارتر بود، بهتر از من بوده حتماً یا نه اصلاً نیاز بیشتری داشته، ضعف داشته، نیاز بیشتری داشته. چرا من باید ناراحت باشم که پدرم به خواهرم بیشتر محبت کرده؟ اگر انسان، انسان باشد که از محبتی که پدر به خواهر، برادر میکند ولو بیشتر لذت میبرد تا اینکه ناراحت بشود. محبت یک صفت خدایی است، رحمت است. ما چرا باید جلوی رحمت خدا را بگیریم؟ چرا باید جلوی ظهور رحمانیت و رحیمیت خدا را بگیریم؟ دلش خواسته به یکی بیشتر محبت بکند. آدمی که محبت را با دعوا و زور و قهر و ناز میخواهد دریافت بکند، این آدم کوچک است، گداست. گدایی خوب نیست. بگذار هر چقدر میخواهد محبت بکند. تو قدردان و سپاسگزار همان مقدار محبت باش که بهت شده. چرا برای دیگران بیشتر؟ چرا برای دیگران بهتر؟ حسادت ندارد که این حسادت آدم را ضعیف میکند، به پستی میکشاند، به جهنم میکشاند، زندگی دنیا و آخرت ما را به تباهی میکشاند. حالا این پدر مستقلاً برای من یک نقشی داشته حالا میخواهد برای دیگران خوب باشد یا بد، برای من خوب بوده. من خیرات زیادی از این آدم دیدم. این آدم نقش زیادی در سعادت من، سلامت من، دنیای من، آخرت من داشته. نباید این را ببینم؟ نباید تشکر بکنم؟ نباید قدر ببینم، نباید به زبان بیاورم؟ قطعاً اگر ما این صفت را رعایت بکنیم بسیاری از جهنمها از وجود ما، بسیاری از دعواها، اختلافها، طلاقها از جامعه ما بیرون خواهد رفت. انصاف داشته باشیم ما.
معجزه ذکر خوبیها
یک بار دیگر این روایت را بخوانم از وجود امام عسگری (علیه السلام) است: – خیر اخوانک من نسی ذنبک و ذکر احسانک الیه – بهترین برادر تو کسی است که گناه تو را، خطای تو را فراموش میکند و خوبیها را به یاد میآورد. – ذَکَرَ – خودم قلباً قدرش را میدانم، نه، (قلباً قدرش را میدانم) کافی نیست. به زبان بیاور، بگو، اعتراف کن به خوبیها و جایگاه طرف مقابلت. خوبیها، تواناییها، نقاط قوت دیگران را ببینیم، بهشان هم بگوییم. خیلی وقتها یک بچه اگر بداند پدرش چهجوری نگاهش میکند، مادرش چهجوری نگاه میکند، شفا میگیرد همه دردهایش، دردهای روحی و جسمی. یک زن اگر ببیند که مرد خوب میبیندش دردهای روحی و جسمیش شفا میگیرد. یک زن همینطور اگر ببیند شوهرش بهش درست نگاه میکند و بگوید این را ولی مرد لال است، ناسپاس است. زن لال است، ناسپاس است. پدر مادر خوب نمیتوانند خوبیهای بچهشان را بهش بگویند، فقط ضعفهای بچه را بهش میگویند. هی تو سر بچه میزنند، فقط اشتباهات بچه، نمره بد بچه، حالا مشکلی که تو مدرسه پیش آمده. این خیلی بد است. سرزنش بچه به خصوص تو نوجوانی آثار مخربی میگذارد که شاید تا آخر عمر پاک نشود. بابا این بچه تو هزاران خوبی، کمال دارد. اینها را به یاد بیاوریم، خوبیها را به زبان بیاوریم. لذا باید دائماً ذهنمان را الهی بکنیم، دلمان را الهی بکنیم، نگاه بکنیم، خوبیها را ببینیم، کمالات را ببینیم، به زبان بیاوریم، به طرف مقابل بگوییم، باورهایمان، نگاههایمان را به طرف مقابل بگوییم. شروع بکنیم این را گفتن از عزیزترین کسانمان، مهمترین کسانمان که در زندگیمان هستند. این را بگوییم به مادرمان، به همسرمان، به خانواده همسر. تلاش بکنیم هر چی قشنگی خانواده همسر دارد ببینیم و بهشان بگوییم. این چیزی است که جهنم را خاموش میکند و شیطان را به اسارت میگیرد. نگذاریم جهنم درش باز بشود در خانه و زندگی ما. نگذاریم شیطان باز باشد از زنجیر، آزاد باشد هر کاری دلش خواست در رابطه با دیگران انجام بدهد. پس این کلمه ذَکَرَ خیلی مهم است. این جادو میکند، سحر میکند، این معجزه میکند. پس این دستورالعمل یادتان نرود. بنویسیم، از امروز تمرین بکنیم تو خلوتهایمان دانه به دانه پرونده باز بکنیم برای اطرافیانمان را و خوبیها و کمالات همدیگر را ببینیم دائماً. گاهی وقتها یک مادر حتی بچه عزیز خودش را که جانشان به همدیگر بسته است نمیتواند ببیند. فقط شیطنت را میبیند، فقط سر و صدا را میبیند، فقط شیطانیها و شکستنها و مخالفت کردنها و اینها را میبیند. همین مادر وقتی بچه یک مریضی سخت میگیرد اینقدر پژمرده میشود میگوید ای کاش بچه من هم میتوانست مثل بچههای دیگه داد بزند، جیغ بزند، سر و صدا بکند، از دیوار صاف بالا برود. کاش بچه من فلج نبود یک چیزی را میتوانست بگیرد بشکند. قدر نمیداند این بچه توانست این لیوان را بگیرد. قشنگیش این بود که بتواند این لیوان را بردارد بزند بشکند. این بشقاب تو را بشکند. توانست کریستال تو را بشکند. اگر فلج بود چی؟ توانست چایی را بریزد روی فرش، توانست غذا را بریزد روی لباس خودش. اینها را نمیبیند که اینها همه نعمت است، شکر است. باید سرمست باشد از اینکه بچهاش این کارها را میکند. فقط ضعفها را میبیند. این ضعف اعصابها و قرص خوردنها و عصبی شدنها و بیطاقت شدنها همش برای این است که چشم دیدن کمالات، زیباییها، قشنگیها و نعمتها را نداریم. راحتطلبی، تنبلی، بیحوصلگی، تنپروری باعث میشود که کور بشویم.
خدایا به حق محمد و آل محمد این صفات خوب و پسندیدهای که امام عسگری (علیه السلام) و سایر معصومین فرمودند به ما عطا بفرما. والحمد الله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.