فهرست مطالب
Toggleاعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدالله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنه الله علی اعدائهم اجمعین من الان الی قیام یوم الدین.
بحثمان درباره روابط اعضای خانواده آسمانی رسیده بود به شناخت بهترین همنشینان و برادران. فرمایشاتی را از وجود مقدس نبی اکرم و امیرالمومنین (علیهماالسلام) خواندیم و رسیدیم به این فرمایش که: “خیرُ اِخوانَکَ مَن اَن نَفَعَکَ فی طاعَتِ الله سُبحانَه”؛ بهترین برادر تو کسی است که تو را در راه خدا توبیخ بکند.
حب ذات و تعریف از خود
انسانها چون یک خودشیفتگی زیادی دارند، حبّ ذات دارند، عاشق خودشان هستند. خداوند اینگونه انسان را آفریده که انسان عاشق خودش است. اصطلاحاً میگویند حب ذات، دوست دارد خودش را. اما این دوست داشتن، یعنی هر چقدر خودش را دوست دارد، بسته به این است که خودی که از خودش معنا میکند چی باشد. چون انسان کل خروجیهای زندگیش، محصول زندگیش تابع تصمیمهایی که میگیرد، انتخابهایش، رفتارهایش و تنظیم افکارش تابع دو چیز است: یکی نگاه به خودش و یکی احساس به خودش. در احساس ما عاشق خودمان هستیم، یعنی همه آدمها خودشان را دوست دارند، در این شکی نیست. اما حب ذات دارند، این هم یک چیز طبیعی است، انسان حب ذات دارد. ما حتی نماز هم میخوانیم، خدا میگوید اول به خودتان: “السلام علینا و علی عباد الله الصالحین”. اما این منی که من عاشقش هستم و دوستش دارم، بسته به این است که چه تعریفی ازش دارم. احساسم تابع نگاهم میشود. خب من عاشق خودم هستم، درست. اما با چه نگاهی به خودم؟
سطوح پنجگانه شخصیت انسان
یک موقع است شما در پنج بخش شخصیتیتان، یعنی بخش جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلی و فوق عقلی، یک بخش جمادی یعنی بدن را دوست دارید. و یک بخش گیاهی که تابع رشد و قدرت و تولیدمثل و تغذیه و اینجور چیزهاست. مثلاً اینکه نهایت عشقی که به خودت داری، به عنوان یک ورزشکار خودت را میشناسی، یا تمام نگاه به خودت یک نگاه اندامی است: اندامم میزان باشد، اینجوری باشد، خوشگل باشم، لطیف باشم، لباسم اینجوری باشد. این تا آخر عمر همین است، یعنی منِ گیاهیِ خودش را دوست دارد، یعنی قیمتش تابع منِ گیاهیاش است. قیمتی که میگذارد، منِ گیاهی تعیینکننده است. حالا تصمیمهایش و انتخابهایش، رفتارهایش و افکارش با منِ گیاهیاش است.
یک موقع میبینی نه، خودش را یک خانم یا یک آقا میبیند با کششهایی که یک زن و مرد دارند و کمالاتی که یک زن و مرد دارند. بخش جنسی و بخش حیوانی ما کمالاتش خیلی زیاد است. گفتیم ازدواج دارد، تشکیل خانواده دارد، مهر و محبت دارد، عاطفه است، عشق زمینی است، خدمت به همنوع، خدمت به غیر همنوع، تشکیل جامعه مدنی، فعالیتهای اجتماعی، سیاسی، همه اینها زندگی حیوانی است. خب اگر یک کسی خودش را یک خانم دید، یعنی یک خانم یا یک آقا معنا کرد، دیگر از این به بعد تصمیمهایش، انتخابهایش، رفتارش، غصههایش، شادیهایش، آرمانهایش، شخصیتش تابع منِ حیوانیش است، یعنی با منِ حیوانی همه چیزش تعیین میشود.
یک موقع میبینی یک نفر بخش فرشتهایاش را هم دوست دارد، یعنی احساسش که به خودش هست شامل بخش فرشتهایاش هم میشود. بخش عقلانی را هم دوست دارد. لذا از آن جهت که منِ عقلانیش را هم دوست دارد و خوشش میآید، منِ فرشتهایاش را میبینی به مطالعه علاقهمند میشود، به کتاب خواندن، به استاد دیدن، به شنیدن، به معرفت، به فهمیدن، به اینها علاقهمند میشود. چون منِ فرشتهایاش را هم دوست دارد، میگوید خب من یک بخش عقلانی هم دارم، میخواهم توی آن بخش رشد کنم. مثلاً شما نمیتوانید به یک نفر که منِ عقلانیش را دوست دارد، کشف کرده، نمیتوانی بگویی تو که زنی یا مردی، تو که شوهر داری، زن داری، حالا چرا درس میخوانی؟ چرا استاد میبینی؟ چرا کتاب میخوانی؟ چرا دانشگاه میروی؟ میگوید هیچ ربطی به هم ندارد. از نظر جنسی این یک بخش من است، ولی من یک بخش دیگری دارم که در آن بخش احتیاج به معلم دارم، درس دارم، کلاس دارم، شنیدن دارم. “جانور فربه شود از راه نوش / آدمی فربه شود از راه گوش”. من تو بخش عقلیم احتیاج دارم که مطالعه کنم، درس بخوانم، کلاس بروم.
یک موقع است یک کسی منِ فوق عقلیش را کشف میکند، یعنی آن منی که از جنس اهل بیت است و آن منی که از جنس خداست. دیگر از این به بعد خودش را به عنوان یک انسان دوست دارد با زیرمجموعههایش، نه از پایین نگاه بکند بگوید حالا یک بخش انسانی هم دارم. نه، باز اونجوری یک حیوان است. نه، میگوید من یک انسانم از جنس اهل بیت، از جنس خدا که یک عقل هم دارم ضمناً، ضمناً یک بخش جنسی هم دارم، مردم، زنم، ضمناً یک علایق گیاهی هم دارم و یک بدن هم دارم. یعنی از بالا میآید به پایین نوع علاقه. پس علاقه کش میآید، این یادتان نرود، علاقه همینطوری کش میآید تا بالا. اگر شما خودتان را فقط بخش حیوانی دیدید، علاقهتان تابع بخش حیوانی است. اگر عاشق بخش عقلیتان شدید، علاقههایتان، شادیهایتان، غمهایتان هم رنگ عقلی پیدا میکند. اگر خود انسانی و خود فوق عقلانیتان را دیدید، کامل میشود این علاقه. یک علاقه درست و حسابی است، یعنی همه ابعاد را میبیند و اصالت را میدهد به بخش انسانی. حالا زیرمجموعهها را هم میبیند. این آدم تو تنظیم برنامهاش، تو انتخابهایش، تو مهمانیهایش، تو ازدواجش، تو پوشش، تو دیدنیها، تو خوردنیها، تو زنداری، تو شوهرداری، تو همه چیزها اول به بخش اصلیش اصالت میدهد، یعنی همه انتخابها و ارتباطهاش تابع بخش انسانیش است و اگر عقلش را به کار میگیرد، یعنی میرود دانشهایی را کشف میکند که بتواند منِ انسانی و ابدی و جاودانش را هدایت بکند و تغذیه بکند و رشد بدهد خودش را.
توبیخ در راه خدا و درک عشق واقعی
خب حالا این را خوب دقت بکنید. حضرت فرمودند بهترین برادر تو کسی است که در طاعت خدا تو را توبیخ بکند. من الان خودم را به عنوان یک مرد یا یک زن میشناسم. یک دوستی دارم که او بخش فوق عقلیش فعال است، پدرم، مادرم، خواهرم، برادرم، دوستم، معلمم. ولی من مثل اون اینجوری نیستم که بخش انسانیم را ببینم. من خودم را یا یک دختر یا یک پسر با نیازهای همین بخش فقط. حالا وقتی که پدرم، مادرم، برادرم، دوستم، معلمم، من را از بالاتر نگاه میکند، به من حرف میزند، امر به معروف میکند، نهی از منکر میکند، اصلاً خوشم نمیآید. فکر میکنم به من توهین شده. این چرا به من دستور میدهد؟ این چرا من را توبیخ کرد؟ چرا مثلاً راجع به حجابم، نمازم، راجع به تلفن همراهم، راجع به شبکه اجتماعی فاسدی که باهاش در ارتباطم تذکر داد؟ چون من دارم این بخش را دارم میبینم. اون بخش اصلی را میبیند و بلندای ابدیت میبیند من را و به بلندای ابدیت من را دوست دارد. ولی من خودم را نه به بلندای ابدیت میبینم و نه به بلندای ابدیت دوست دارم. من خودم را از تولد تا مرگ میبینم. لذا حس او را، عشق او را، محبت او را نمیتوانم درک کنم. فکر میکنم تو کار من دارد فضولی میکند. فکر میکنم امر به معروف، نهی از منکر فضولی است. اصلاً من دوست دارم اینجوری بگردم، دوست دارم نماز نخوانم، دوست دارم هر کاری دلم خواست بکنم. خب واقعاً این دو با هم اختلاف پیدا میکنند چون نمیفهمد اونی دارد فوق عقلانی من را نگاه میکند چه جوری دارد من را میبیند، چه چیزهایی را دارد میبیند. لذا رابطهاش با او به هم میخورد.
حضرت علی این حدیث را برای کی میگوید؟ برای کدام شخصیت میگوید؟ شخصیتی که بخش انسانیش را شناخته و دوست دارد خودش را به این بلندا. به عنوان یک زن، یک مرد، یک گیاه، نه. به عنوان یک عقل، یک فرشته، نه. به عنوان یک انسان عاشق خودش است، عاشق خانواده اصلیش است، عاشق وطنش است که ازش آمده، دلتنگ وطنش است که انشاءالله میخواهد برگردد آنجا، دلتنگ الله است که الهش است. ما برای آن سرزمین هستیم، مال اینجا نیستیم. ما اینجا غریبه هستیم، یک رحم است که موقتاً درش هستیم. گفتیم که بروید رفیق انتخاب کنید، برادر انتخاب کنید، اما رفیق که شما را در بخش فوق عقلی ببیند، دوستتان داشته باشد و برای این بخش حرمت قائل باشد. میگوید شما بهترینها را انتخاب کن. بهترینش اونی هست که اگر اوفول بکنی، ضعیف بشوی، تنبل بشوی، بیحوصله بشوی، سست بشوی، آسیب ببینی، جلویت را بگیرد، جلویت بایستد، کمکت بکند. و چقدر هم خوب است که آدم رفیقهای اینجوری داشته باشد. رفیقهایی که آدم را به بلندای ابدیت دوست داشته باشد. تنها عشقی به معنای واقعی است که انسان به بلندای ابدیت یک کسی را دوست داشته باشد، نه فقط به عنوان یک زن یا یک مرد، به عنوان یک بدن، یک گیاه. اینها عشق واقعی نیست، اینها خودخواهی است، نیاز است، به آن نمیگویند عشق. زمانی که پای ابدیت آمد وسط و من همه به عنوان اینکه هم خانواده من در خانواده اصلیم یعنی خانواده اهل بیت هستند، هم ریشه من در آسمان هستند، آن موقع است که تازه علاقه به معنای حقیقی شکل میگیرد. آن موقع میشود دوست داشتن به معنای حقیقی.
اهمیت دوستان معنوی و آسمانی
حضرت به ما سفارش میکند در روایت داریم تا میتوانید دوستان اینجوری پیدا کنید. چون اینها هم شفاعتتان هستند، هم کمکتان هستند، هم بال هستند برای پرواز شما. یک جاهایی واقعاً ممکن است آدم خودش خسته بشود ولی رو بال دوستش سوار میشود، رو بال رفیقش سوار میشود، رو بال معلمش سوار میشود و پرواز میکند. آنها میبرند کاملاً، بال هستند. بعضیها وبال هستند، میکشند پایین آدم را، سنگین هستند، گمراهکننده هستند، بار دنیایی میگذارند، آلودهات میکنند به فسق به دنیا، شیفتهات میکنند به جهنم. بعضیها نه، شیفتهات میکنند به آسمان، به بهشت. ثروت حقیقی یک آدم این است. چند تا از این دوستها دارید؟ این ثروت شماست. پُز نده به اینکه من یک عالم رفیقهای اینجوری دارم، رفیقهایی که بر اساس دنیا ما را نگاه میکنند. “خیرُ الاِخوانَ مَن لَم تَکُن علی الدنیا اُخُوَتُه”؛ بهترین برادر تو کسی است که دوستیش با تو بر اساس دنیا نباشد، یعنی بر اساس نیازهای طبیعی، دنیایی نباشد. نیازهای گیاهی، نیازهای جنسی، اینها همه موقت است، همه به درد نخور است، نیازهای اینجوری. ولی نه، تو را دوست داشته باشد به بلندای ابدیت، روحت را بخواهد. این خیلی مهم است. بهترین برادر این است، بهترین دوست این است. آدم باید بگردد که اینجوری آدم پیدا بکند. این میشود ثروت یک آدم، میشود دارایی یک انسان.
بهترین برادران: کسانی که در راه حق توبیخ میکنند
شبیه این حدیث باز داریم: “خیرُ الِاخوانُک مَن کَثُرُ اِغضابُهُ لَکَ فی الحق”؛ زیاد باشد غضب کردنش با تو، اخم و تخمش با تو زیاد باشد در راه حق. یعنی بخواهی چپ شوی راستت میکند، مُچت را میگیرد، سرت هم چند تا داد بزند. این یک دوست واقعی است که نمیگذارد. من یادم است در یکی از این عملیاتها یکی دو شب نخوابیده بودیم، خسته بودیم. بعد روز دوم یا سوم شب تا صبح بیدار بودیم. بعد – خدا رحمت کند – شهید همت را گفت باید همه برگردیم عقب. حالا ما شب را تا صبح بیدار بودیم. تو گرگ و میش هوا میخواستیم بیاییم عقب. همه خواب بودند، یعنی اصلاً هیچ کس جون نداشت که یک تکانی بخورد. هوا هنوز تاریک بود. عراقیها یک منور میزنند برای اینکه نبینند ما را باید میخوابیدیم زمین. رو هوا ما خواب بودیم. سرمان که میخورد روی زمین انگار رو پر قوی آمده بود، همه میخوابیدند. خود من هم همینطور. حالا عراقیها میآمدند آتش میریخت رو سرمان. اصلاً هیچ کس به این فکر نمیکرد. همه دوست داشتند فقط بخوابند. بعد یک عده که هوشیارتر بودند با لگد میزنند تو این استخوانهای ما، رو پای ما، داد میزنند پاشید آمدند الان میگیرندتان. ما هم بلند میشدیم یک کم میدویدیم دوباره یک منور میزنند دوباره میخوابیدیم، قشنگ خوابمان میبرد. خیلی از بچهها خوابشان برد و اسیر شدند، یعنی نتوانستند اصلاً بلند بشوند، تو خواب ماندند. اینجوری بود – این صحنه را دقت کنید – حالا تو این لحظه یک کسی که میآید میزند تو پهلوی تو، بلندت میکند به زور هر جوری که هست میبردت. تو دنیا هم همینجوری است. باید کسی باشد که خیلی به اخم و تخم تو نداشته باشد، جدی باشد، یقهات را بگیرد ببردت تا پیش خدا. به قول پیغمبر با زور ببردت بهشت. این دوستهای اینجوری خوب است. آدم نباید از این دوستهای بدش بیاید، بگوید فضولی نکنید تو کار من، با من چی کار داری؟ باید بدانند چه سوزی در دلش است، چه نگاه قشنگی تو دلش است. به آن نگاه و به آن سوز احترام بگذارد. بدانند که آن عشق واقعی است. اگر فهمیدی که عشق واقعی است دیگر برش نگردان. تو ذوق دوستت نزن. تو ذوق کسی که دارد آنجوری نگاه میکند تو را نزن. نگو فضولی نکن، به تو ربطی ندارد، هر کاری دلم میخواهد میکنم. این لجبازی است. بعد خدا بدجوری میزند آدم را وقتی که تو لجبازی میکنی. چون او از طرف خدا دارد با تو حرف میزند، کار شخصی با تو ندارد. وقتی میگوید این کار را با تو نکن، دارد امر به معروف میکند، دارد نهی از منکر میکند. آمر به معروف را، ناهی از منکر را انسان ردش بکند، بداخلاقی بکند باهاش، نفر بعدی خداست که میزند آدم را. بنابراین خیلی حرمت بگذاریم به یک کسی که معنوی، مذهبی، الهی، ابدی ما را دوست دارد. این دوستیش دوستی ماندگار است و حالا به این دوستی احترام بگذاریم.
انتخاب دوست و همسفر
تو انتخابها خیلی دقت بکنیم. انتخاب دوست، همسایه، همسر، همسفر. حتماً تأکید شده کسانی با شما همراه باشند حتی در سفر، یک کسی را انتخاب بکن که نگاهش به تو نگاه پاکی باشد، نگاه جاودانه باشد، به بلندای ابدیت دوستت داشته باشد. با این آدم آدم میرود سفر و هر جا بهش خوش میگذرد. هر جا برود نه خیانتی هست، نه ضربهای هست، نه بدی هست، نه بدجنسی هست. بیشتر از خودت دوستت دارد، محافظت هست، کمکت میکند، دنیا و آخرت باهات است. این خیلی مهم است.
بهترین برادران: کسانی که در خیرخواهی تملق نمیکنند
“خیرُ الاِخوانِ اَقَلُهُم مُصائَنَتَ فی النَصیحه”؛ این هم در راستای همان است که بهترین برادران تو کسی است که تو خیرخواهیاش کمتر تملق و چربزبانی بکند. بعضیها چون خودشیفتگیهای کوچولو دارند، یعنی بخشهای پایینیشان را میبینند، خیلی دوست دارند یک نفر مدام ازشان تعریف بکند، همش خوبیهایش را ببینند، کمالاتش را ببینند. اینها آدمهایی هستند که جدی معنوی نیستند. چون اگر یک نفر جدی معنوی باشد به هیچ وجه به تعریف دیگران وابسته نیست، نیازمند هم نیست. من اگر خودم را بشناسم میدانم تمام قیمت و شخصیتم به این است که بچه حضرت زهرا هستم. اصل از این بالاتر کسی قیمت میتواند داشته باشد؟ کسی از این بالاتر میتواند به من قیمت بدهد؟ بچه اهل بیت هستم، بنده خدا هستم. “کَفی بی عِزاً اَن اَکونَ عبدا”؛ تمام عزت من همین است، بالاترین عزت من همین است که من بنده تو هستم. بنده خداست انسان، یعنی مربیاش خداست. وقتی به خدا میگویی یا رب، یعنی بالاترین قیمت را به خودت دادی، تو مربی من هستی. مردم به اساتیدشان افتخار میکنند، میگویند من شاگرد فلان استادم، فلان آیتالله، فلان علامه. همه به استادشان هستند. هر چی استاد قیمتیتر است، شاگرد قیمتیتری هم تربیت میشود. حالا من وقتی ربّم خداست، معلم خداست، کی میخواهد به من قیمت بدهد؟ هر کس هر قیمتی بدهد، هرگز به آن قیمت محال است برسد. میخواهند اینجا ما را چی کار کنند؟ الان تو کشور ما چی کار میکنند؟ میگویند خب فلانی لیسانس دارد، ارشد گرفته، حالا دکتر شده، حالا استادیار شده تو دانشگاه، حالا مدرس دانشگاه است. خب، الان استاد تمام در دانشگاه. خب، استاد نمونه کشوری است. بعد از این میگویند فلانی چهره ماندگار است، یعنی این آدم یک شخصیت کشوری است که به مردم یک خدمات ویژه کرده. بالاتر از این مگر چیزی داریم؟ این را از نظر بخش ارزشیاش میگویم. بخش مقامی که جزء کمالات حیوانی است، مثلاً رئیس جمهور، وزیر، مقام اصلاً ارزشی حساب نمیشود برای یک نفر که بگوییم این ارزش داشت مثلاً شد رئیس جمهور. نه، اصلاً معلوم نیست که یک نفر رئیس جمهور باشد بگوییم حتماً آدم خوبی است. به اندازه ایمانش، به اندازه تقوایش، به اندازه بخش انسانیش. من شخصیتهای ارزشی را میگویم. یک کسی که کار علمی میکند، معرفتی میکند، حالا میشود این. حالا بشود مرجع تقلید. اینها کجا تا اینکه یک کسی زیر نظر خود خدا تربیت بشود، بشود حزبالله، بشود جندالله. “اللهم اجعلنی من جندک اللهم اجعلنی من حزبک اللهم اجعلنی من اولیائک”؛ رفیق خدا بشود، رفیق اهل بیت بشود. این اصلاً قابل مقایسه است با مقامهای دنیایی؟ نه.
بینیازی از تعریف و تمجید
اگر یک کسی شرافتش را از آسمان گرفت، قیمتش را از آسمان گرفت، اصلاً دوست ندارد کسی تعریفش را بکند. با تعریف این و اون اصلاً دلش آب نمیشود. خودشیفته نیست که اگر یک کسی ازش تعریف کرد خیلی خوشش بیاید. اگر هم تعریف کردند یا یک کسی نیاز دارد تعریف بکند، میگوید الحمدالله. الحمدالله یعنی هر چی شما از من تعریف بکنید من به خودم نمیگیرم. الحمدالله یعنی همه کمالات برای خداست. به من چه؟ من چه چیزیم مال خودم است که بنازم، پز بدهم، فخر بفروشم، خودم را بهتر از دیگران بدانم؟ چیزی دارم که مال من باشد بعد بگویم این مال من است شما ندارید؟ من همه چیزم عاریهای است. وجودم را که خدا داده بهم و لحظه به لحظه تمدید میکند. وجود مثل اعتبار تلفن همراه که تمدید میکنید هر دو روز یکبار. ما وجودمان را آن به آن تمدید میکند خدا لحظه به لحظه. یک لحظه تمدید نکند مردیم، تمام است. خب وقتی وجود من آن به آن است، همه کمالاتی را که هم به وجود من بستگی دارد، علم است، قدرت است، کمالات جنسی است، کمالات بخشهای گیاهی، بخشهای انسانی، هر چی باشد، عبادت هم همه مال خداست. پس نه فخری میفروشم و نه طلبی از کسی دارم، نه خودم را اجازه دارم بهتر از کسی بدانم. هیچ چیزیم مال خودم نیست. پس این آدم اصلاً خوشش نمیآید، دنبال این نیست که بگوید خوب بود، عشق کردی. اصلاً اینطوری نیست این. اینقدر نیاز داشته باشد یک کسی ازش تعریف بکند. لذا حضرت فرمود بهترین برادرهای تو کسی است که با تو کمتر چاپلوسی بکند، چربزبانی بکند. چیز قشنگی نیست که آدم این را بطلبد. برادرهایی که با تو جدی هستند، دوستت را هم دارند اما خیلی تعریف و تمجید ازت نمیکنند. تویی که وابسته به تعریف و تمجید دیگران هستی که دیگران تعریفت بکنند، دیگران خوششان بیاید از تو، دیگران ببینند، دیگران تحسینت بکنند، تو گدا هستی که اینقدر نیاز داری به دیگران. والا خودت ذاتاً قیمتت آسمان است. حتی بهشت هم نیست. امام کاظم فرمود بهشت پاداش بدنهای شماست. قیمت ما بهشت نیست، شما بالاتر از بهشتید. بنابراین نیازی نداریم که وابسته باشیم به آن آدمی که آن آدم ما را دوست داشته باشد یا تأییدمان بکند یا بهش آنقدر وابسته باشیم که اگر نباشد بمیریم. اصلاً اینجوری نیست. یک مؤمن، یک انسان هیچ وقت ذلیل انسانی نیست. خوار انسان دیگری نمیشود یک انسان حقیقی. اینجوری نیست. عاطفه دارد، بینهایت عاطفهاش از عاطفه زمینیها قویتر است، اما وابسته نه، ذلیل نه، خوار نیست اصلاً. لذا دوستان که چربزبان باشند و چاپلوس باشند، اگر یک موقع این کار را کردند با آنها اخم و تخمی ندارد ولی تأثیری رویش ندارد. دنبال آدمهای چاپلوس هم نمیگردد. انرژیش را از آدمهای چاپلوس نمیگیرد. بعضیها اینجوریند، از آدمهای چاپلوس انرژی میگیرند ولی میدانند این دروغ میگوید. بعضیها اینجوریند، با دروغ هم سرپا میایستند، میخواهند خودشان را سرپا نگه دارند.
بهترین برادران: کسانی که پرتوقع نیستند
“خیرُ الاِخوانَ من لَم یکُن علی اِخوانِهِ مُستُغسیه”؛ میفرماید بهترین برادران کسانی است پرتوقع نباشند از برادرشان. بعضیها خیلی پرتوقع هستند. خدا رحمت کند مرحوم میرزا را میگفت توقع از خدا هم بد است. بعضیها تا یک ذره میآیند تو راه خدا، تو راه دین، یک ذره کار میکنند، توقعشان به شدت از خدا میرود بالا. انتظار دارند که هر امامزادهای رفتند، هر حرمی رفتند، دو رکعت نماز خواندند، انتظار دارند آسمان بریزد رو سر اینها. هر چی گفتند خدا گوش کند، هر دعایی کردند حتماً اجابت بشود. این توقع خیلی بد است. خدا میگوید من تو را دعوت کردم اینجا، من توانش را دادم. “لا حول و لا قوت الا بالله”؛ همه توانش را من به تو دادم، دلش را هم من دادم، خودم هم دعوتت کردم. مگر میشود اگر کسی ما را دعوت کرد و ازمان دعوت کرد بعد بهش بگوییم حالا که از ما دعوت کردی، پذیرایی کردی از ما، به ما قدرت دادی، انرژی دادی، پس ما از تو توقعی داریم؟ درست است یا غلط است؟ شما اگر توفیق عبادت پیدا کردی، بدهکاری به خدا نه طلبکار. تو اگر توفیق دستورات خدا را پیدا کردی، بدهکاری به خدا که خدا تو را بهشتی کرده، نه اینکه از خدا طلبکار باشی که خدایا حالا که من این را رعایت کردم پس تو باید حالا این کار را برای من انجام بدهی. این خیلی حرف زشتی است. این برای این است که ما خدا را نمیشناسیم، خودمان هم نمیشناسیم. سی سال است عبادت کردم پس سی سال بیشتر منت داری تا کسی که نتوانسته عبادت کنند؟ پس تو بدهکارتر هستی. که این دقیقاً مثل این است من الان یک میلیارد تومن بدهکار باشم به یک نفر. یک کسی مثلاً صد هزار تومن بدهکار باشد به این. بعد برویم هر دو به او بگوییم یک مقدار پول به ما بده. او به من که یک میلیارد بدهکارم ندهد، به اونی که صد هزار تومن بدهکار است به او بدهد. من بروم یقه این را بگیرم بگویم من که بدهکاریم بیشتر است پس تو باید به من بیشتر پول بدهی. آدم میتواند اینجوری حرف بزنند برود؟ به خدا بگوید؟ ما چی داریم که برویم به خدا بگوییم؟ حالا که آمدم حرم زن گیرم نیامد دیگر نمیآیم حرم. این خیلی زشت است. یعنی رفاقتت بر اساس زن و شوهری و اینجور چیزهاست با حضرت؟ با اهل بیت و با خانوادهتان بر اساس معامله است، دنیاست؟ یا نه اینکه خودش را دوست داری؟ خیلی خوب است آدم یک بار دلش برای امام رضا تنگ بشود فقط برود بگوید آقا دلم تنگ شده بود، نمیخواهم چیزی ازت بگیرم، دوستت دارم، دلم تنگ شده، دوست دارم بیایم پیشت پیاده، سوار قطار، ماشین. این قشنگ است. نه اینکه دوستی بر اساس دنیا باشد. بچهام را شفا بده، زن میخواهم، شوهر میخواهم، کنکور قبول بشود، اینجوری بشود، آنجوری بشود. اینها همهاش کثیف و آلوده است. نه اینکه ما نیازمان را به اهل بیت نگوییم، بگوییم. آنها هم دستور دادند بگوییم. ولی اگر ندادند ظلم نکردند به ما. اگر ندادند بر اساس مصلحت و محبت نمیدهند نه بر اساس دشمنی. این همه ما به حاجتهایمان رسیدیم، از حاجتهایمان هم پشیمانیم. چقدر رفتیم حاجت گرفتیم بعد هم گفتیم خدایا کاشکی نمیدادی. هفت سال است نذر کردم برسم به این طرف حالا بیست سال هم نذر میکنم خدا بکشدش. خدایا حالا عقلم نمیرسید یک چیزی گفتم تو چرا خدایا این کار را کردی، این را انداختی به جان ما. من گفتم میخواهم کنکور قبول بشوم ولی این کنکور نکبت شد برای من. خیلی وقتها ما زوری میگیریم از خدا بعد هم مصلحتمان هم نیست بعد میگوییم چرا خدا به ما داد. خدا هم میگوید تو بیشتر چیزهایی که داری پشیمان هستی. پس هی اصرار نکن روی چیزی که شاید به مصلحتت نباشد. من هم اگر بهت نمیدهم چون دوستت دارم، میدانم بعداً پشیمان میشوی. ما الان هشتاد درصد از ازدواجهایمان پشیمان هستند، آمار اینجوری میگوید.
دوستمان تعریف میکرد یک آقایی آمده بود کربلا. میگفت چون این کربلا مسیرهای مختلفی دارد. بعضیها از نجف میآیند کربلا هشتاد نود کیلومتر پیاده میآیند. بعضیها از بصره میآیند چهارصد چهارصد و پنجاه کیلومتر پیاده میآیند. میگفت من ایستاده بودم جلوی حرم امام حسین. یک پیرمردی آمده بود که از بصره آمده بود، پاهایش آش و لاش بود، خون میزد از این پاها. گفت آمد گفت آقا سلام، تو نمیآیم فقط آمدم بگویم دوستت دارم و برگشت. همین، هیچی نمیخواهم. این قشنگه. لذا حضرت میگوید بهترین برادرها کسانی هستند که خودت را بخواهند، طمع بهت نداشته باشند، پرتوقع نباشند. نه که نیازشان را نگویند. بالاخره برادر به برادر باید نیازش را بگوید دیگه، غیر از این است مگه؟ یکی آمد به خدمت حضرت گفت آقا دعا کنید ما به هیچ کس نیازمند نشویم. امام صادق فرمود اصلاً این دعا اجابت نمیشود که به هیچ کس آدم نیازمند نشود. بگو ما را با آدمهای بد نیازمند نشویم. خدایا من را با آدمهای بد، آدمهای پست، آدمهای بخیل، آدمهای خسیس، به اینها نیازمند نشوم. والا آدم به افراد کریم نیازمند باشد هیچ اشکالی ندارد. چون آدم کریم نیازمندی بهش نه به روت میآورد، نه ناراحت میشود ازش چیزی بگیری، خوشحال هم میشود بهت کمک کند، هیچ منتی هم سرت ندارد. ما به آدمهای خوب نیازمند بشویم عیب ندارد. برادر به برادر نیازش را بگوید هیچ اشکالی ندارد اگر بتواند فشار بهش بیاید این عیبی ندارد ولی توقع. بعضیها تو محبتهایشان توقعی هستند، یعنی محبتهایشان، رفاقتهایشان طمعکارانه است. من الان این آمادگی را ندارم، نمیتوانم، نمیشود، نمیخواهم، به هر دلیلی نمیتوانم به شما خدماتی را بدهم. زور که نیست. نه میشود یا نه میخواهم یا نه باید بالاخره یک ناتوانی هست، یک مشکلی هست. نباید توقع داشته باشیم از هیچ کس. بیا امشب شب عید است من میخواهم گردگیری بکنم بیا کمکم. خب شاید نمیتواند، شوهرش اجازه نمیدهد، مریض است، مهمان دارد، مشکلی دارد. حالا نیامد. دختر شما همیشه میآید خانهتان خانهتکانی این دفعه نیامد، باید از دخترت ناراحت بشوی؟ نه. برادرت همیشه بهت کمک میکرده حالا کمک نکرد، آدم ناراحت باید بشود؟ هیچ وقت قشنگیهای زیاد افراد، خوبیهایشان، محبتهایشان را فدای ناتوانیهایشان یا نه اصلاً نیامده نکنید. ده دفعه دوست داشته کمک کند این دفعه دوست نداشته، میل ندارد. این دفعه ذهنش دلش یک جای دیگه است. اشکال ندارد. دختر خانه بوده وقت داشته، میتوانسته بیاد کمک شما. خواهر کوچیک بوده، میتوانسته بیاد مثلاً تو اسبابکشی خانه تو خانهتکانی شب عید کمک کند. حالا نامزد دارد دلش میخواهد با نامزدش بروند بیرون. ما چه توقعی از مردم داریم؟ توقع آدم را به شرک میرساند. توقع انسان را از توحید از انسانیت جدا میکند. داداشم پولم دارد من ندارم من توقع کنم به من پول بدهد. من عرضه ندارم زندگی خودم را اداره کنم. چشم طمعم به مال بابام هست. بابام باید به من پول بدهد. تو دیگه ازدواج کردی خودت باید روی پای خودت بایستی. یعنی چی آدم توقع داشته باشد؟ اگر دیگران لطف کردند، محبت کردند، بیمنت هم هست ولی تو نباید توقع داشته باشی. توقع اصلاً کار غلطی است. یک کار زشت، شرکآمیز و غلط. اصلاً کار خوبی نیست. حتی آنجاهایی که دیگران وظیفه دارند شما توقعت را کم کن. توقع آدم را دچار ضعف شخصیت، بیتوکلی، محدود شدن در کمکگیری از آسمان میکند. توقع باب آسمان را روی آدم میبندد، خیرات و برکات را رو آدم میبندد. دوستی ما نسبت به دیگران و مهربانی ما نسبت به دیگران تابع توقعمان نباشد. آن موقع میتوانسته یک سلسله خدماتی یک کمکهایی بکند حالا الان نمیتواند، عذر دارد، نمیتواند. نباید رفاقت تو، دوستی تو تابع خدمات طرف مقابل باشد. نباید آدمها زود از چشم ما بیفتند. نباید آدمها تاریخ مصرف داشته باشند. حالا که نمیتواند این کار را انجام بدهد پس ولش کن.
حفظ ارزش انسانی در هنگام نیاز
علی (علیه السلام) خیلی قشنگ فرموده، میفرماید بهترین برادر تو کسی است که اگر بهش نیازمند شدی ارزشت پیشش کم نشود. خوب دقت کنید. اگر بهش نیازمند شدی، قیمتت را داشته باشد. با قیمت بالات نگاهت بکند. با قیمت انسانی و خانواده آسمانیت بهت نگاه بکند. پس اگر یک موقعی بهش احتیاج داری، کمکی ازش میخواهی، وابسته هستی بهش، ذلیل نشوی پیشش، کوچکت نکند، شخصیتت پیش اون حفظ بشود. و نقطه مقابل هم همینطور است. اگر یک کسی به شما نیازمند شد، مبادا خدای ناکرده یک موقع با تحقیر بهش نگاه بکنید. قیمتش آن قیمت آسمانیش است. قیمتش آن قیمت بالاست. حالا بله امکان دارد تو بخش پایینی یک کسی نیاز داشته باشد. میتوانی اداء بکنی، بکن. تمام تلاشت را بکن. نمیتوانی یک عذرخواهی بکن. ولی اصرار و التماس دیگران نباید ما را بزرگ بکند پیش خودمان. بعضیها خیلی لذت میبرند که دیگران را به التماس بیندازند، به خواهش بیندازند. اینقدر یک کاری را بد انجام میدهد تا زنش بهش خواهش بکند، تا شوهرش ازش خواهش بکند، تا بچههایش بیفتند به دست و پایش. این آدم آدم کوچکی است. یک آدم عقدهای است. یک آدم ضعیفی است. والا آدم بزرگ هیچ وقت حاضر نیست هیچ انسانی را کوچک ببیند. هیچ وقت راضی نیست یک نفر وادار کند به غلط کردن بیفتد، به عذرخواهی بیفتد، به کوچک شدن وادار کند. یک موقع است آدم متکبر است، بله باید له بشود آن درست است. یک آدمی است که نمیفهمد، یک آدمی است مریض است. یک جاهایی باید تو فشار بیفتد تا آن مریضیش درمان بشود. آن هم نه به خاطر من عقده دارم بلکه میخواهم قصد درمان او را دارم. مثل پدری که با تمام عشقی که به بچهاش دارد ممکن است یک موقع یک دستی هم روی بچهاش بلند کند ولی هم بچه میداند، بچه همان موقع که کتک میخورد میداند مهربانتر از این پدر و مادر کسی نیست. این عیبی ندارد.
معرفی صحیفه حضرت زهرا (س)
قبل از اینکه بحثمان را خاتمه بدهیم چند نفر از عزیزان این کتاب صحیفه حضرت زهرا را آوردند برای عرضه به شما. این کتاب دعاهای حضرت زهراست. مادر ما فکرش، اندیشهاش، آرمانهایش، نظام قیمتگذاریش چی بوده. امام عسگری (علیه السلام) فرمودند ما حجت خدا بر مردم هستیم، یعنی واسطه خدا و مردم ماییم. اما “جَدتُنا فاطمهَ حجه الله حجهعلینا”؛ واسطه ما و خدا مادر ما فاطمه زهراست. خیلی عظمت دارد. با اندیشهها، افکار و تراوشات فکری و ذهنی و عشقی و معنوی حضرت زهرا حتماً آشنا بشوید. حالا این کم است، وقت جدی بگذارید چند بار این کتاب را مطالعه کنید. نه این صحیفه فقط، صحیفه سجادیه. این را در این ایامی که ایام شهادت حضرت زهراست حتماً یکی دوبار مطالعه کنید. درسهای خیلی خیلی بزرگی از دعاهای حضرت زهرا، اندیشههای ایشان که بالاترین انسان است. امام فرمودند اگر مرد بود پیامبر بود، جانشین پیامبر بود. والا از نظر روحی هیچ کمبودی از پیامبر ندارد. هیچ کمی از پیامبر ندارد از نظر علمی و معرفتی. از ائمه دیگر هم بالاتر است، مادر ائمه هست. لذا حتماً عزیزان واجب است با مادرشان فاطمه زهرا و اندیشههایش آشنا بشوند. اصلاً مونستان بشود این دعاهای مادرتان فاطمه زهرا و انتخاب بکنید از دعاهایش برای زندگیتان، برای گرفتن حاجتهایتان، برای باز شدن مسیر زندگیتان، برای حل مشکلاتتان از شیوههایی که حضرت دارد میدهد، نوع دعاهایی که حضرت کرده استفاده کنید. این کتاب را حتماً تهیه بکنید.
والحمدالله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله طاهرین.