فهرست مطالب
Toggleمقدمه: دوستی با خوبان
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم، الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.
از این جلسه به بعد، برخلاف جلسات گذشته که در مورد آسیبشناسی سخن میگفتیم و اینکه باید از چه کسانی پرهیز کنیم و چه کسانی را به صورت مؤثر در حریم زندگی خودمان و ارتباط با خودمان راه ندهیم، میخواهیم راجع به این صحبت کنیم که ما با چه کسانی دوست باشیم، پیوند برقرار بکنیم و هر چه بیشتر با این افراد ارتباط داشته باشیم. لذا در عنوان بحثمان که در شرح الاخوان، بدترین برادران بود، در این سلسله جلسات میشود خیر الاخوان، بهترین برادران.
خواهش میکنم روی کلمه “برادر” توجه بکنید که در واقع یک نوع همریشه بودن را معنا میدهد. انسان وقتی با آدمهای بد دوست میشود و آدمهای بد را دوست دارد، به ریشه بدی پیوند میخورد و وقتی که آدمهای خوب را دوست دارد، به ریشه خوبی و زیبایی پیوند میخورد. این توهم، توهم غلطی است که یک کسی فکر کند آدم خوبی است ولی با بدها میتواند دوست بشود. چرا میتواند بدها را دوست داشته باشد ولی ارتباط مؤثر و گیرندگی از بدها نداشته باشد. مثل طبیبی که با مریضها دوست هست، اما از مریضیها آلودگی جذب نمیکند. طبیب است. با صدها مریض میتواند ارتباط داشته باشد، دوست داشته باشد اما ارتباطی که خودش آلوده بشود اصلاً ندارد.
بهترین دوستان در کلام پیامبر (ص)
اولین فرمایش از وجود مقدس نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم است. میفرماید: «خیرالاخوان المساعد علی الاعمال الاخره؛ بهترین دوستان کسی هست که در انجام کارهای آخرتی یعنی به درد آخرتسازی بخورد. ثروت ابدی ما را زیاد بکند. جریانسازی بکند برای شدن ما. شدن ما را آسان بکند.» چون ما، علی علیه السلام فرمود: «انکم الی الاخره صائرون.» یعنی شما به سمت آخرت تحول پیدا میکنید. مثل جنینی که در رحم مادر هست به سمت دنیا چی میشود؟ متحول میشود. دائماً شکلش عوض میشود تا مناسب شود برای تولد به دنیا. ما هم این جوری هستیم که در رحم دنیا داریم دائماً روح ما شکل میگیرد. دیدنیها، شنیدنیها، خوردنی، لمس کردنیها، بوییدنیها، خیالات، توهمات، تعقلات و روابط فوق عقلی. این پنج بخشی که دائماً در ما جذب میشود یعنی چیزهایی که محسوس هستند از طریق حواس پنجگانه، چیزهایی که از طریق خیال میآید و جزء ما میشود، چیزهایی که از طریق واهمه ما میآید و جزء ما میشود. چیزهایی که از طریق عقل میآید و جذب میشود به ما و روابط فوق عقلانی و معنوی. همه اینها مجموعاً ما را شکل میدهد ولی ما نمیدانیم با این مجموعه کارهایی که میکنیم با این سبک زندگی داریم به بهشت نزدیک میشویم یا نمیشویم. خیلی خطرناک است.
نگرانیهای اصلی زندگی
الان من شکلم روزبهروز شبیه آدم میشود؟ بچه که در رحم مادر هست دائماً شکلش و صیرورتش به سمت چی هست؟ میبینیم این دارد به شکل آدم به خودش میگیرد. اول یک توده سلولی بود آدم ندارد. ذرهذرهذره این هی تحول درش اتفاق میافتد جذبهایی که انجام میشود هی میبینی این دارد اسکلت پیدا میکند، استخوان پیدا میکند، سر پیدا کرده، دست پیدا کرد، پا پیدا کرد، هی رشد میکند تا میبینی که شد شش ماه هفت ماه میبینی بچه کاملاً شبیه انسان میشود. نه ماه که شد خوب جذب کرد آماده شد متولد میشود با همه تجهیزاتش. در حرکت به سمت آخرت آن چیزی که برای هر کدام از ما باید مهمترین مسئله زندگی باشد که من دارم آدمتر میشوم یا نه! خیلی مهم است. اینکه حالا شوهر دارم. یک شوهر براشون مهمتر هست، یا زن داشتن براشون مهم است، بچه داشتن، خانه داشتن، اتومبیل داشتن، سفر رفتن، زندگی کردن، تحصیلاتی، مدرک تحصیلی، رئیس بشود یک جایی، فرماندار بشود، رئیس جمهور بشود، وزیر بشود، از این چیزها. ولی معلوم نیست این آدمتر میشود یا نمیشود. اصلاً معلوم نیست. بزرگترین نگرانی، دلشوره و دغدغه هر نفر یا هر کس که باید فکر تضمین این باشد که آیا واقعاً جریان زندگیام من را به سمت آخرت میبرد یا نمیبرد. من دارم شبیه انسان میشویم یا نه! من دارم موقعی که میخواهم متولد بشوم به صورت انسان متولد میشوم یا آن جوری که پیغمبر فرمود بعضیها خوک میآیند، بعضیها میآیند میمون میآیند، چه جوری میشود باطن من. بعضیها اصلاً نگران این را ندارند. نگرانیهایشان میگویی چی هست، میگوید نگرانی من این هست که دانشگاه قبول شوم، کنکور قبول شوم، این قدر که برای کنکور حرص میخورد کل شصت سال عمرش برای آخرتش حرص نمیخورد. این آدمی هست که تربیت نشده خوب. بهش یاد ندادند. نه اینکه آدم بدی باشد نه آدم خوبی هم هست. ولی کسی بهش یاد ندادن بنده خدا که تو باید نوع نگرانیهایت را مدیریت بکنی. مهندسی نگرانیها، مهندسی غم، مهندسی آرزوها، مهندسی محبتها، دلبر چه چیزهایی نگران باشد. دارد به سمت جهنم میرود اصلاً حواسش نیست. بعد اعصابش که خرد میشود، نگرانیهایش، غصههاش، نگرانیهای زندگیاش چیزهای پایینی است. سر پول، سر خانه، سر زمین، سر اتومبیل، سر تلفن همراه، سر مبل، سر فرش، سر لباس، دارد میرود جهنم ولی حواسش نیست که دارند میبرندش جهنم این دارد برای این چیزها حرص میخورد. اصلاً متوجه نیست یا سر مسائل خیالی و وهمی هست. فلانی من را دوست دارد یا ندارد، من را تحویل گرفته یا نگرفته، شوهرم این کار کرده، زنم این کار کرده، مادرش این جوری کرده، شوهرخواهرم این جوری کرده، باجناقم این طوری کرده، میبینی اصلاً حرفهای مزخرفی که این براش غصه، افسردگی دارد. ناراحتیهایی که در خاله خاله بازی در زندگیهای مردم میبینید نوعاً همینها هستند. حواسش نیست دارد با این نگرانی باطن خودش را خراب میکند. از انسانیت خارج میشود ولی خودش متوجه نیست و هی با مدرک تحصیلی، درس، کنکور، قبول شدم یا نشدم، حالا چی کار کنم، نشدی که نشدی به جهنم نشدی. سال بعد شرکت میکنی انشالله به سلامتی قبول میشید. ولی به اندازهای که برای یک سال عقب ماندگی درسی و حرص و جوش میخورد کنکور برای یک ذرهاش برای آخرتش اصلاً ندارد. اصلاً نگرانی ندارد. در حالیکه نمیفهمد غصه خوردن برای کنکور چقدر باطن آدم را عوض میکند. چقدر آدم را زشت میکند. همت داشتن، تلاش کردن قشنگ و خوب و ثواب دارد ولی غصه خوردن، نه. غم خوردن، نه. این اصلاً دل نباید انقدر آدم بدهد و غم بخورد. بله آدم تلاش میکند اتومبیلش را خوب نگه میدارد و رعایت میکند ولی تصادف کرد نباید غصه بخورد. غصه حرام است. در اسلام هم جرم است و هم مریضی است. این را فراموش نکنید. تا کلمه غصه آمد حواست باشد هم داری گناه میکنی به دنیا و هم مریضی است که به دنیا غصه میخوری. اگر براش عصبانی میشوی، اگر براش دلشوره داری، اگر داد میزنی سر خانوادهات، شوهرت، زنت، سر بچهات، اگر این هست هم تو مجرم هستی و هم مریض هستی که داری غصه میخوری. «الحزن مرض النفس» مریضی هست. برای این چیزها همه اش غصه میخورد ولی برای آخرت اصلاً غم ندارد. بعد نمیفهمد که امام سجاد میفرماید من برای قبرم گریه میکنم، یعنی چی. میگوید این چی هست. ابکی لخروج، ابکی لضیق لحب، ابکی ابکی گریه گریه… غصههام برای این چیزهاست که اگر من موقع رفتن تولدم آماده نباشم، چیکار کنم. کنکور میشود جبران کرد، ازدواج نکردی که نکردی، شوهر کردی یا نکردی، زن داشتی یا نداشتی، بچه آمد یا نیامد. هر چی طلاق گرفتی به جهنم، فدای سرت، طلاق دادی همین طور، اما اگر موقع رفتن یک دفعه خدای نکرده آماده نباشی در برزخ شوخی نیست اصلاً. مثل بچه از یک رحم بیرون بیاید دست نداشته باشد باید چیکارش کرد. پا نداشته باشد، موقع مردن اگر کسی آماده نباشد وایلاست. واویلاست اگر آماده نباشد. چون آنجا کسی حاضر نیست بیاد کمکت کند. شما باید شبیه بهشتیها بشوی تا بهشت بروی. این بزرگترین دل نگرانی برای ما باید باشد. در این مسیر انسان باید دوست داشته باشد. در این مسیر یک کسی را داشته باشی که وقتی در کنارش قرار میگیرد به قول حضرت مسیح علیه السلام سوال کردند با کسی رفاقت کنیم؟ «من نجالس یا روح الله»؟ من یذکرکم الله رویته. یک کسی که وقتی نگاهش میکنی یاد خدا بیفتی. یاد آخرت بیفتی، یاد خودسازی بیفتید. یاد ارزشها بیفتید یاد خوبیها بیفتید، یاد قدرت، یاد شادی، یاد نشاط، یاد کمالات بیفتید. رفیقت باید اینجوری باشد.
ارزش دوست خوب و راه یافتن آن
حالا شما نگاه کنید ما بدترین برادران را چندتا خواندیم؟ ده تا که از امیرالمومنین علیه السلام بود. حالا شما نگاه کنید الان که من میخوانم بهترین برادران را بخوانیم یک چیزی که حدود بیست مورد میخواهیم بخوانیم. از پیغمبر و امیرالمومنین. هر چی دوست این جوری تهیه کنی بهتر است، ثروت انسان هست، دوست تا درمانگر هست. دوست مثل پزشک میماند که دیدنش، ملاقاتش، تماس گرفتن باهاش، صداش شنیدن، ولو چند دقیقه آدم را شاد میکند، آدم را آرام میکند، آدم را درمان میکند حتی. دوست این جوری است. دوست خوب این جوری است. دوست خوب انسان را یک موقعی از ته جهنم بیرون میکشد. رفاقتش، دوستیاش، هر چی بیشتر، بهتر. اینها ثروتهای جاودانه انسان هستند دوستان خوب. آدمهایی که زیاد ارتباط ندارند در قید این نیستند که کسی با آنها رفیق باشد، بگردند، همت گشتن و پیدا کردن همچین آدمهایی را ندارند، اینها تنها زندگی میکنند، تنها میمیرند، تنها و گدا محشور میشوند. اینها ثروت تو هست. اگر از تو سوال کنند که چند تا رفیق این جوری داری، نداشته باشی… فرمود: عاجزترین مردم کسی هست که نتواند برای خودش دوست خوب تهیه کند. حضرت فرمود. خود امیرالمومنین علیه السلام است. این عاجز است این بیعرضه است. دوست خوب نمیتواند تهیه کند. دوستانی که پرواز بهش بدهد، باهاش پرواز کند، براش بال باشند. با آنها بتواند پرواز کند. انقدر روی بال آنها سوار شود برود تا بالهای شکسته خودش را تعمیر کند تا خودش را هم بتواند پرواز کند. گاهی وقتها انسان دست و بالش خودش میکشند ولی رفیقهای خیلی خوبی دارند که میآیند زیر بال و پر آدم را میگیرند خودشان آدم را پرواز میدهند. انقدر آدم به اینها تکیه میکند، انقدر با اینها صفا میکند، انقدر با اینها راه میآید. انقدر با اینها زندگی میکند تا یواش یواش میبینی بال و پر خودش سالم شد، شفا گرفت تا خودش میتواند پرواز کند. فرمود از این آدم بیعرضهتر و عاجزتر (امیرالمومنین فرمود) کسی است که دوست خوب داشته باشد و از دستش بدهد. عرضه نداشته باشد نگهش بدارد از دست بدهد رابطهاش را با آنها قطع کند. برود سراغ آدمهای بد و غفلتزا هستند. آدمهایی که اهل دنیا هستد، نمیشناسند، آدمهایی که همتشان، همه اراده و شادیهایشان، همه غمهایشان، ارزششان مال قسمت پایینی انسان هستند تا نه قسمت اصلی و بالایی. خوب خلایق هر چه لایق. وقتی شما به این افراد تمایل دارید، قیمتها همان است. خودت را بالا بکش. با آدمهای حسابیها، با ثروتمندان، با زیباییها، با آدمهای ناز، ناز به معنای آخرتیاش.
دوستی با اهل بهشت
ناز نازان با اینها آدم رفاقت کند. کسانی که لطافتهای بهشتی دارند، همسنخ مادرمان فاطمه زهرا هستند، شباهت به بابایمان امیرالمومنین دارند، شباهتی به بابایمان رسول خدا دارند. یک رفت و آمدی با امام زمان دارند. یک قیمتی دارند. آدم با اینها رفاقت کنند، با اینها دوستی کنند. لذا حضرت فرمود: «بهترین برادران تو کسی هست «المساعد علی الاعمال الاخره» در اعمال آخرتیتان کمک کنند.»
من گاهی وقتها میروم یک موقعهایی در این جلسات خانمها مثلاً محلیها، مثلاً میروم به مادرم سر بزنم، میروم خانه ایشان، یا مثلاً قبلاً خدا رحمت کند امواتتان مادربزرگم که خودشان در خانهشان از بچگی من تا وقتی بزرگ شدم، زن و بچه دار شدم خانهشان همیشه روضه بود. یا مثلاً یک موقعی پیش میآید مادر امر میکند تو باید بیایی حتماً خانه فلان خانم یک جلسه برای ما صحبت کنی. دستور مادر هست. کاریش نمیشه کرد. جلسه خانگی خانمها. بعد میبینم اینها چقدر در بینشان صفا دارند در این جلسات. مثلاً میگوید من آیت الکرسی را از این یاد گرفتم، قرائت خانم را از این خانم یاد گرفتم، این خانم این ذکر را به من یاد داد، این خانم این دستور العمل را که از حاج آقا فلان یا از کتاب گرفته بود به من یاد داد، نماز جعفر طیار را از این خانم یاد گرفتم، اینها قشنگ است. به هم هدیه میدهند این جوری. خیلی خوب هست آدمها ذکر خوبی به هم میدهند، نماز خوبی، همدیگر را حرم میبرند، همدیگر را زیارت میبرند، پیشنهادات کربلا، راهیان نور، جبههها، این رفیق خوب است. دارد راهیان نور میگوید حالا فلانی فلانی فلانی پا شود بیا اونجا. قدیمها من بچه بودم قبل از انقلاب مثلاً میدیدم (خدا همسایههای ما را رحمت کند) میدیدم پیرزنهایی که آن موقع پیر نبودند. یکی شون مثلاً میگفت جمعه بیا وسایلهایمان را برداریم همه بریم امامزاده داود. یکی از این چیزهایی که در محله ما مد بود، این بود هر دو سه هفته یکبار، هفتهای یکبار، یک هفته در میان مردم محل مثلاً بیست یا سی نفر یا چهل همه با هم میرفتند امامزاده داود. آن موقع هم با قاطر و خطر و چیزهایی دیگر ولی هر کسی هم نمیرفت آنجا ولی بلند میشدند و میرفتند. همه بلند شویم غذامون برداریم برویم حضرت عبدالعظیم آن موقع اینجا خیلی… الان هم هست. فرش پهن میکردند و غذا میآوردند. زیارت میکردند. یک جایی که غفلتزا نباشد. همین کارهای خوب. بریم حسینیه. بریم فلان جا کلاس، بریم فلان جا جلسه، بریم فلان جا زیارت، خیلی خوب هست. اینها مساعده بر آخرت اینها هستند. یک کسی وقتی میخواهی با او بهشت بروی، میکدههای بهشتی، عیش و نوش بهشتی داشته باشی، پا کار باشد. بلند شویم بریم کیش، بریم قشم، بریم دوبی، بریم کجا… هر جا میبردت غفلت دارد.
دوستی با دل و نه با همه دل
رفیقهایی این جوری.. المساعد علی الاعمال الاخره کمکت میکند به کارهای آخرتی. بریم هیئت. بریم یک جایی که انسان را یاد آخرت میاندازد. یک جلسه علمی، یک جلسه معنوی. یک چیزی که گیر آدم بیاد. رشد آخرتی داشته باشد. انسان واقعاً شبیه انسان بشود. به باطنسازی ما کمک بکند. به شباهت ما به اهل بیت کمک کند. از بهترین دوستان اینها هستند. آدمهایی این جوریاند. یک موقع آدم مجبور است در زندگیاش با آدمهایی سروکار داشته باشد این جوری ولی دلش با آنها اصلاً نیست. با آنها محبت هم میکند، رفاقت هم میکند ولی اصلاً به آنها دل نمیدهد. انقدر حریمش محفوظ است که آسیب نمیبیند اصلاً. دلش را برده یک جایی خوب پیوند داده با آدمهایی خوب با زبان و بدنش با مردم ارتباط دارد. دلش جای محکمی بسته شده. حضرت فرمود با مردم با بدنتان زندگی کنید قلبتان برای آخرت و خدا بگذارید. این اصلاً دلش رفته قبلاً یک جایی دیگر.
یادش بخیر شعر قدیمی را میخواندیم.
یار دل آرام دل برده از ما آرام آرام الحمدلله
اصلاً دلش رفته یک جایی دیگر. ندارد مثلاً در ارتباطات اصلاً وقتی هم هست خوشرو هست، خوش برخورد هست صفا میکند ولی دل اصلاً نمیدهد. دلش جایی دیگر است. پیوندش جایی دیگر است. قبلاً برده یک جایی خوب بسته این دل را که اصلاً مسیر خودش را طی میکند و میرود. ولی یک کسی میآید وسط ارتباطات با همه دلش میآید وسط ارتباطات خیلی خطرناک میشود. با همه دلش میآید این مضر میشود. این خطرناک است. مثلاً کسی نشسته فوتبال میکند، 5 دقیقه صفا میکند. مثلاً بچهها دارند حرکت میکنند، یک گلی زدند یک جشنی گرفتند، هیجانی دارد، این با همه دلش نمیآید وسط. فقط نگاه میکند خوب حالا اگر تیم کشورش باشد یک دعایی براشون میکند ولی اصلاً با دل نمیآید وسط که اگر تیمشان شکست خورد بگوید آخ. دیدید بعضیها انگار گلوله به قلبشان خورده. آدم عاقل اصلاً این جوری نیست. وهمی نیست. مگر آدم غصه میخورد. حالا خوردن که خوردن. کار ورزش هست. آنها قویتر کار کردند بهتر کار کردند یا اینها غرور داشتن. دنیا امر کمال گیاهی است. وزنه رو بالا زد یا نزد. تا این وزنه میخواهد بالا برود طرف وزن کم میکند. نه این جوری نیست. دعایشان میکنیم. شد شد نشد هم نشد. دلش را اصلاً ورزش نمیآورد یا کار هنری یا چیزهایی دیگر. بعضیها نه. انقدر دلشان بیقیمت هست که نگو. در فوتبال میآید، والیبال میآید، در همه جا میبرند. همه دل هم میرود آنجا. این دیگر لجن خورده خاک خورده و داغون از پای تلویزیون بلند میشود این دیگر میتواند خواب کند یا میتواند نماز شب بخواند یا نماز معمولیاش را بخواند. چون دلش را برداشته آورده وسط یک رابطه. خیلی خطرناک میشود. لذا آدمهایی زیرک هیچ وقت با همه دلشان یا با خود دلشان وسط نمیآیند. اصلاً این جوری نیستند. دل را یک جایی میبندند. به اندازهای که لازم هست هزینه میکنند. اصل دل ماجرا بخش فوق عقلانی ارتباطش کاملاً آن طرف هست.
قلب حرم خداست
القلب حرم الله. حرم خداست قلبش. هیچ کس را جز خدا آنجا راه نمیدهد. غیر از اهل بیت خدا و مومنین و آنهایی که قیمت دارند در دل این آدم باشند آنها را آنجا دارد ولی برای بخش حیوانیاش دل بخش حیوانیاش را راه میاندازد. همین. روابطش را دارد اما اصلاً آسیب نمیبیند این آدم. غصه بخورد، تحقیر بشود، له بشود، اصلاً. عمراً وارد همچین چیزهایی بشود یک آدم زیرک.
بگردیم یک رفیقهای این جوری پیدا کنید. بگردیم پیدا کنیم. باید دوست پیدا کنیم. خیلیها هم دارند اصلاً قدرش را نمیدانند. سر چیزهایی وهمی حاضرند دوستهای که بخش بالایی هست از دست بدهند. سر مسئله مالی، سر مسئله خانوادگی، سر یک مسئله شغلی یا مسئله اعتباری استادش را از دست میدهد، دوستش را از دست میدهد، رحمش را از دست بدهد. یک دفعه سقط میشود. در رحم این استاد و این ولی خدا رشد میکنی و میروی. یک دفعه سر یک مسئله بیخود خودت را بیرون نیندازد. سقط میشوی و آسیب میبینی و به راحتی نمیتوانی رشد کنی. بعضیها اصلاً نمیفهمند. خیلی مفت رحمهایشان را از دست میدهند. زمینههای رشدشان را از دست میدهند. دوستان خوب برای انسان هر یک نفرشان رحمی هست که ما در آن پرورش پیدا میکنیم. کنارشان رشد پیدا میکنیم. به ما قدرت میدهند، به ما انرژی میدهند، به ما نشاط میدهند، به ما امید میدهند، در ما انگیزه ایجاد میکنند، در ما فضیلت، خوبی، میل به بهشت، میل به ابدیت، ایجاد میکنند. نباید اینها را از دست بدهیم به راحتی. خیلی گران قیمت هست یک دوست این جوری. انقدر گران قیمت هست که شما ببینید من روایش را برای شما بخوانم. چقدر زیباست.
بهترین دوست در کلام امیرالمومنین (ع)
علی علیه السلام میفرماید: «خیر الاخوان من اذا فقطحه من لم تحب البقاء بعده» بهترین دوست کسی هست که وقتی از دستش دادی دیگر نخواهی بعد از او زنده بمانی. بگویی علی الدنیا بعدک الوفاء. که سیدالشهدا گفت به علی اکبر علیهم السلام. یک دوستان این جوری. بگردیم یک رفیقهای این جوری درست بکنیم. رفیقهایی این جوری برای خودمان پیدا کنیم. این ثروت ماست. اینها چیزهایی است که ما براش ناراحت باشیم. داریم، خداروشکر کنیم. قدر بدانیم و همدیگر را از دست ندهیم. نداریم بگردیم پیدا کنیم. از خدا اینها را بخواهیم. بخواهیم که همچین کسانی را نصیب ما بکند. چقدر برای این بخش دعا داریم که خدا همچین کسانی را نصیب من بکند که من با آنها دوست بشوم.
کمک به طاعت و دوری از معصیت
باز از نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم: «خیرالاخوانک من اعانک علی طاعه الله» بهترین برادر تو کسی است که تو را در طاعت خدا کمک کند. تنبلیهایت، سستیها را بگیرد. بیحوصلگیهایت را بگیرد. غمزگیهایت را ازت بگیرد. یک موقع میبینی زنگ میزند پا شو بیا میخواهم برم دعای ندبه. میآیی؟ تو الان کسل هستی. حالشو نداری. ولی وقتی رفیقت بهت زنگ میزنی میگویی باشه میام. میروی میبینی چقدر فیض نصیبت شد. یک جایی خوب میبرد بهت یک حالی میدهد یک صفایی میدهد، در طاعت کمکت میکند. برات بال هست. میبردت این ور و آن ور تا یواش یواش آدم جون میگیرد. ما هم باید برای دیگران این جوری باشیم. این نکته خیلی مهمی است. آیا ما برای دیگران این جوری هستیم یا نیستیم؟ ما میتوانیم بهترین برادر برای کسی باشیم؟ یا نه من هنوز عرضه ندارم برای کسی این جوری باشم! یک کسی باید همه اش حواسش به من باشد که من شل نشوم، سست نشوم، ضعیف نشوم، مریض نشوم، از صراط سقوط نکنم، در زندگی بیانگیزه نشوم، غمزده نشوم، یک دفعه همه چیز برام بیمعنی شود، همه چیز شل بشود، همه چیز برام سست بشود، با یک حادثه همه چیز ام را از دست بدهم، بعضیها اصلاً این جوری نیستند و اجازه هم نمیدهند کسان دیگری هم این جوری باشند. کسی کنارشان باشد نزدیکشان باشد همین اینها خودشان خیلی قدرتمند هستند و هم دیگران را هم میتوانند نگه دارند. ما هی به خودمان نگاه کنیم دیگر این جوری. این بحثها بحثهای انسانشناسی است. من کیستم! با این مقیاسی که پیغمبر میگوید، من کجا قرار دارم الان! من چه جور آدمی هستم! اگر نیستم هی نگوییم من لیسانس ندارم، غصه بخورم، من ارشد نگرفتم، غصه بخورم، من دکتر نشدم، غصه بخورم. من مهندس نشدم، غصه بخورم. من رئیس نشدم، غصه بخورم. نه. تو این باش. قیمت جاودانه و قیمت ابدی داشته باش. این هستی یا نیستی؟ اگر نیستی چرا نیستی چرا انقدر ضعیف هستی. اگر هم هستی خداروشکر کن و لوس هم نشو. مال خودت نیست. بگو الحمدلله.
خدا به من داده، خدا لطف کرده، خدا خواسته. یک موقع به خودت نگیری و لوس شوی!
«والصدک عن المعاصی» تو را از معصیت خدا باز بدارد. دوستی که گناه پذیر نیست. به گناه نمیاندازت. ولی از گناه بازت میدارد. اگر میخواهی گناه کنی جلوی گناهت جلوی انحرافت جلوی ضعیف شدنت را بگیرد. بعضیها خیلی بد هستند. تا یک کسی میخواهد جلوشون بگیرد باهاش قهر میکنند. تا میخواهد مثلاً یک نصیحتی میکند امر به معروفی میکند نهی از منکری میکند میبینی ناراحت میشوند خیلی بهشون برمیخورد. با شوهرت ناراحتی میکند که تو چرا به من یک تذکر این جوری دادی. با زنش ناراحتی میکند که تو چرا به من تذکر این جوری دادی. غرور دارند. غرورهای جهنمی. زنش میگوید ما با هم اختلاف داریم بلند شویم بریم این کلاس، برویم مشاوره یا روان پزشک یا روانشناسی یا … نه. من خودم همه چیز را بلدم. مگر اینها آدم اند. اینها مگر چیزی سرشون میشود. معمولاً در آقایان بیشتر هست. خانمها خیلی بهتر تن میدهند به آموزش، به رشد و به اصلاح ولی آقایان نه. مثلاً اگر خانم بگوید برویم فلان جا فلان کار را بکنیم، فلان کتاب را بخوانیم مردها معمولاً به راحتی تن نمیدهند. بگویند خانم شما درست میگوید، باشد، برویم یاد بگیریم برویم ببینیم چی هست. اصلاً این جوری نیستند. تا میخواهی بهشون بگویید این کار را نکن، قهر میکنند. ناراحتی میکنند. تلخی میکنند. غر میزنند. نق میزنند. رابطه را خراب میکند که تو چرا جلوی عیش و نوش و معصیت من را گرفتی. و اساساً بعضیها رابطهشان را با دیگران جوری تنظیم میکنند که طرف اصلاً مقابله با این نکند تا نتواند بکند. نه از این فلانی خوشم نمیاد، از او هم خوشم نمیآید، از این خوشم نمیاد. چرا؟ چون اگر من با این رفیق بشوم مجبورم دست از معصیت بردارم. مجبورم لباس پوشیدنم را درست کنم، مجبورم روابطم را درست بکنم. مجبورم شنیدنیهایم را درست کنم. دیدنیهام را درست کنم. من همچین آدمهایی را نمیپسندم. یک آدمهای مثل خودم که مشنگ باشند، آن هم غافل باشند سربه سر همدیگر نگذاریم. راحت آزاد کنارش هر کاری دلم خواست بکنم. بعضیها این جوری دوست دارند که دوستان اینجوری داشته باشند. بدشان میآید از رفیقی که این شرایط بازدارنده هست. از برادری که او را یاد آخرت خدا دین احکام الهی بیاندازد بدش میآید. از فضاهای این جوری متنفر هست. میگوید من دوست ندارم این فضاها برم. برای چی؟ چرا؟ چون من را یاد کوتاهیهایم یاد تنبلیهایم یاد گناهانم یاد معصیتهایم یاد کارهایی که دارم، میاندازد. خوشم نمیاد برم در این فضا. من یک جا ببر که هی سرم را شیر بمالند. همه مثل خودم باشند یا بدتر از خودم باشند. همه مشنگ باشند همه آزاد باشند همه ول باشند تا من ول بودن بیخیال بودن غفلتم اذیتم نکند. لذا معمولاً آدمهای معصیتکار و مجرم جمعهای نورانی را دوست ندارد. آدمهای نورانی را دوست ندارد. «ان الذین اجرموا کانوا من الذین یضحکون» اصلاً مجرمین به مومنین میخندند و مسخرهشان میکنند. بدشان میآید. و اذا مروا بهم یتغمامزون. با غمزه با اینها برخورد میکنند. با گوشه چشم کنایه متلک با اینها با اینها برخورد میکنند. (یتغامزون) و اذا انقلبوا الی اهلم منقلبوا فکحین. اما وقتی پیش هم کیشها هم لباسها هم شکلیها خودشان میآورند شاد و شنگول بخند و اینها هستند.
عذاب جهنمیان و خنده بهشتیان
قرآن هم میگوید وقتی صحنه قیامت عوض میشود «فالیوم الذین آمنوا من الکفار یضحکون» مومنین حالا به اینها میخندند. صحنه عوض میشود. بهشتیها به اینها میخندند. ولی اینها ابدیت را باختند. در جهنم اند. یکی از شکنجههای جهنمیان همین هست که بهشتی را میبینند. رفیقهایشان را میبیند. باباش میبیند مادرش را میبیند همه در بهشت اند ولی او نمیتواند برود. زنش را میبیند در بهشت هست ولی نمیتواند برود. شوهرش را میبیند در بهشت هست بچههاش در بهشت است ولی خودش نمیتواند. الاغش را میبیند در بهشت هست، جالب هست. میبیند الاغ محلشان در بهشت هست. ولی این نمیتواند بهشت برود. همه را میبیند که در بهشت چیکار میکند. الاغ هم میبیند. این نمیتواند بهشت برود. راهش بسته است.
دعوت به رضای خدا و موعظه پذیری
«وامرک برضاه» تو را امر کند به رضای خدا. بگوید این کار خدا را خوش نمیآید. این کار خوب نیست. کاری کن که خدا خوشش بیاد. کاری بکن که اهل بیت خوشش بیاد. کار کن که امام زمان خوشش بیاد. این کار را انجام نده. این کار درست نیست. بگوید و موعظه کند و تذکر بهمان بدهد. ما همه مان احتیاج به موعظه داریم. هیچ کس نیست هر چقدر بزرگ باشد استاد باشد نمیدانم مومن باشد نیست که به موعظه احتیاج نداشته باشد. یکی از عذابهای جهنم مخصوص کسانی است که از موعظه خوششان نمیآید. از کسی که بهشون نصیحتی کند، بهشون چیزی بگوید، بدشان میآید از موعظه. مادرشوهر حرف میزند، حرف حق هم میزند ولی عروس تکبر دارد. این برای خودش جهنم میخرد. پدرشوهر حرف میزند زیر بار نمیرود. پدر زن، مادر زن نصیحت میکند داماد غلدر میایستد اصلاً زیربار نمیرود. وقتی یک کسی حرفی به ما میزند اگر حرف حقی هست اگر برای ما سنگین بیاد یعنی جهنم با خودمان داریم. له اش کن در وجودت. هی نگو نمیکنم این کار را. اگر کار حقی هست انجامش بده. تکبرم نمیگذارد نخوت نمیگذارد. این مقاومت از جنس جهنم است. اگر کار درستی است انجامش بده. اگر خوب هست. دوست خوبی یک کسی است که دائماً ما را به رضای خدا دعوت میکند. به آن چیزی که خدا دوست دارد به ما پیشنهاد میدهد. اینها را باید قدر بدانیم ما از این دوستان. ناراحت نشویم. به ما برنخورد. گوش شنوا داشته باشیم، بدانیم که او از روی عشق میگوید چرا انقدر بعضیها از ما ناراحت میشویم بعضیها از ما به ما تذکر بدهد، بخواهد گیر بدهد، بخواهد ایرادمان را بگیرد، نقد به ما بزند، ضعفهایمان را بگوید، عصبی میشویم پرخاشگر میشویم ناراحت میشویم قهر میکنیم، جیغ و داد راه میاندازیم، برای چی؟ حالا چه اشکال دارد کسی بیاید. ما معصوم هستیم. آن که معصوم هست میگوید من را موعظه کنید. نیاز دارم موعظه بشوم. ما چرا از اینکه یک کسی بیاد موعظهمان کند، حرفی به ما بزند، بدمان بیاد، انقدر ناراحت میشویم. از امر به معروف بدمان بیاد. از نهی از منکر بدمان بیاید. دوست خوب کسی هست که امرک یعنی امر به معروف میکند به رضاه. به آن چیزی که خدا راضی هست.
اگر اهل امر هست این تلخیهای رفاقتهای این جوری خیلی شیرین و درمان کننده است. لازمهاش چیست. برویم سراغ روایت بعدی. همین روایت را بخوانم بس است.
دوستی برای خدا
از وجود مقدس امیرالمومنین علیه السلام است. آدم لذت میبرد، مست میکند، کیف میکند امام این جوری دارد. یک بابای این جوری دارد. یک بابای به این فضیلت به این قدرت به این نازی به این بزرگی دارد. آدم اصلاً لذت میبرد که من دارم سر سفره بابام نشستهام و دارم غذا میخورم الان. همه ما نشستیم سر سفره خانواده آسمانیمان همه مان نشستیم. بچههای یک نفر هستیم. بابامان دارد برای ما حرف میزند. پدرمان دارد برای ما حرف میزند. آدم اصلاً این نفس انتصاب به امیرالمومنین آدم را مست میکند. این بابای من است. این اصل من است. این ریشه من هست. خدا من را از این آدم آفریده. چه کیفی دارد.
انقدر شرافتم، اصل و نسبم از امیرالمومنین میگیرم از پدر و مادر زمینیام نمیگیرم. انقدر که شرافتم و اصل و نسبم به حضرت زهراست به مامانم نیست. مامان و بابام مال بدن من هستند اما من، من جاودانه، از جنس اینها هستم. آدم لذت میبرد. مینشیند سر سفره باباش سر سفره خانواده خودش. میگویند طرف سر سفره باباش بزرگ شده، مینشیند سر سفره باباش فلان دیوید، جورج فلان، فلان کس و فلان چیز این جوری گفت. اون جوری گفت. چه ربطی به ما دارد. اگر حرف حق مم هست عیبی ندارد. آدم میبیند باباش همه چیز را دارد. خانوادهاش همه چیز را دارد. صد دست اینهاست. هم چیز دست اینهاست. ما اصلاً با اینها نیاز به کسی نداریم. هیچ احتیاجی به هیچ کس با اینها نداریم. خیر الاخوان من کانت فی الله موده. چقدر زیبا میگوید. اگر یک دوست اون جوری که بتواند مساعدت بر اعمال آخرت باشد- پیامبر فرمود- و اینکه بتواند در طاعت خدا کمکت کند از معصیت خدا بازت بدارد به رضای خدا تشویقت کند، خاصیتش این است که چه جوری میتواند دوست خوبی برات باشد، این که برای دنیا بهت نزدیک نشده باشد. برای خدا بهت نزدیک شده باشد. یعنی تو را بخاطر روح معنویات انسانیات بخواهدت. باطن تو را بخواهد، روح تو را بخواهد، طمع مادی نداشته باشد، نیاز بهت نداشته باشد، بلکه خودت براش عزیز باشد، خودت برات محترم باشی، این قیمت یک عشق واقعی و یک دوستی واقعی این هست. نه برای طمع نه برای تامین نیازههام. طمع و تامین نیاز که آمد افراد تاریخ مصرف دارند. این خوب نیست. ولی وقتی روح آمد، افراد همیشه تا قیامت پاکار همدیگر هستند. تا قیامت پاکار همدیگر هستند. روح هست. چون پیوند براساس جاودانگی هست براساس خانواده آسمانی هست براساس معنویت است. براساس بعد انسانی هست. پس فرمود بهترین برادران تو کسانی هستند که من کانت فی الله الموده. مودتش بخاطر خدا باشد. بخاطر خدا به شما نزدیک بشود. اگر رفیقی هستی، بدون و بستانی داری، عامل چسبندگی شما به همدیگر یک عامل جاودانه باشد که این چسبندگی همیشه بچسبد. افرادی که وقتی به همدیگر میچسبند عامل چسبشان از چسبهای پایینی باشد، یعنی یا مادی یا خیالی یا وهمی بعد از مدتی چسب شل میشود و افراد از همدیگر جدا میشوند ولی وقتی عامل پیوندشان یک چیز آخرتی هست این همیشه پاکار هم هستند. این هیچ وقت کنده نمیشود. هیچ وقت کنده و جدا از هم نمیشوند. بگردیم دوستان و رفیقهای این جوری پیدا کنیم. خودمان هم برای دیگران همین جوری باشیم. خودمان برای دیگران همچین دوست و رفیقی باشیم. بتوانیم دیگران را به بلندی ابدیت دوست داشته باشیم و با کسانی دوستی بکنیم که ما را به بزرگی ابدیت بدون طمع دوست دارند. طمع مادی ندارند توقعی ندارند هیچی. چشمداشتی ندارند و دوستمان دارند. این خیلی قیمت پیدا میکنید.
والحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.