خانواده آسمانی – جلسه 411

متن کامل جلسه

اعُوذُ بِاللّهِ مِنَ الشَّیْطانِ الرَّجیمِ/بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحیمِ/ الْحَمْدُللّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ وَ صلَّی اللهُ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطاهِرینَ وَ لَعنَتُ اللهِ عَلَی أعدائِهم أجمَعین مِنَ الان إلی قیامِ یَومِ الدّین».
سلام و صلوات و درود و خیرات و برکات بر همه شما عزیزان.
بحثمان در روابط اعضای خانواده آسمانی با یکدیگر است. یک فرمایش فوق العاده زیبا با چند اصل از امام صادق علیه السلام را تقدیم خدمتتان کردیم و جلسه گذشته تمام شد.

دوستی و صدقات از منظر امام صادق (ع)

امشب هم یک فرمایش دیگری از وجود مقدس امام صادق علیه السلام که ما همه منتصب او هستیم، تقدیم محضرتان می کنم. ایشان می فرماید: «لاتکونوا صدقات الا بحدودها فما کان فی هذه الحدود او شیء منها فنصب الصدقاء» دوستی و صدقات دارای حدود و مشخصاتی است.

اهمیت اندازه‌گیری و حدود در خلقت

یک نکته که خیلی خداوند تبارک و تعالی اصرار دارد در قرآن کریم که ما به آن توجه کنیم، این است که کل شی عنده بمقدار هر چیزی نزد خداوند اندازه دارد و مهمترین شب سال در اسلام شب قدر است یعنی شب اندازه. در شب قدر اندازه چه چیزی مشخص می شود؟ تنزل الملائکه و الروح فیها باذن ربهم من کل امر. هر چیزی اندازه هایش مشخص می شود. هر چیزی که به آن چیز گفته می شود. هر چیزی که تحت امر قرار بگیرد، تقدیر است. شب تقدیر شب اندازه است که تقدیرات یک سال درکل نظام خلقت معین و مشخص است. این تقدیرات فقط در مسائل جسمی و مادی نیست بلکه در مسائل روحی و معنوی هست. یعنی این فقط اندازه ها و حدود در فیزیک نیست. در متافیزیک هم ما اندازه و حدود داریم. روح در ساختار مجردش قاعده و عدد و اندازه بر آن حاکمیت دارد. هر چیزی روحانی حدود دارد اما حدود خودش را، تعریف های روحانی خودش را دارد. اندازه های خودش را دارد. مثلاٌ شما می خواهید بدانید باطنتان چه شکلی است؟ این مربوط به روح است. اینکه ما نمی توانیم باطن مان را بدانیم، باید با چه مقیاسی باطن مان را بسنجیم؟ ظاهرمان مشخص است. با مقیاس های دنیائی می سنجیم. آن هم نسبی است. مثلا این آدم از نظر شما زیباست اما از نظر من زیبا نیست. زیبائی هر کس یک تعریفی ازش دارد. در رابطه با روح ما همین طور است. روح و باطن انسان بر آن قاعده و فرمول حاکم است. سعادت، سلامت، حسادت، کینه، محبت، عشق، صداقت، خوبی، بدی، بدذاتی، خوش ذاتی، باطن کلا قابل اندازه و ریاضیات است. یعنی همه حدود دارد. ریاضیات مفهومش عدد و اندازه اش را در اسلام می گویم. مثلا من می خواهم بدانم باطن من شبیه انسان هست یا نه؟ بعد از سی سال، چهل سال، پنجاه سال بمیرم بهشت می روم یا نه؟ همه اش فرمول و قاعده دارد. این جور نیست که هیچ اش معلوم نباشد. نه. همه اش عدد، قاعده و اندازه دارد. ما هزاران روایت و آیاتی در قرآن کریم داریم که همه اش حدود مشخص می کند. اصلا قرآن کتاب ریاضی است کتاب حدود است. من الان می خواهم بدانم باطنم انسانی هست یا نه؟

پنج بخش وجود انسان و تعیین ارزش‌ها

می گوید شما پنج بخش دارید. بخش جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلی و فوق عقلی. هر کدام از این بخش ها باید باشند. حقند و درستند. باید باشند. حذف هم نباید بشوند. ولی بخش انسانی تو بخش فوق عقلی توست. اگر معشوق های بخش فوق عقلی ات که بی نهایتند بالاتر از همه معشوق های پائینی توست، تو انسان هستی. این بخش بر تو حاکم است. بخش های عقلی حاکم است، تو الان بخش عقلی ات بخش های الهی ات را حذف می کند، وقتی بخش های عقلی ات حاکم باشد چهار بخش دیگرت هم حاکمیت پیدا می کنند بر بخش الهی ات. یعنی شخصیتت وارونه می شود. این دیگر انسان نیست. یا نه معشوق های حیوانی یا معشوق های گیاهی ات یا معشوق های جمادی، کدام معشوق در دل تو از همه معشوق ها بالاتر است، آن قیمت تو را مشخص می کند. ارزش تو را مشخص می کند. چقدر قشنگ است. خیلی شفاف و صریح به ما می گوید.
قیمت گذاری می کند. ببین کدام معشوق ها، کدام لذت ها در تو بیشتر از همه است. کدام خیالات، خیال بافی ها، کدام خواب ها مشخص می شود. پس همه چیز حدود دارد.

تفاوت روانشناسی اسلامی و غربی

در روانشناسی غربی و جدید ما با کلی ابهام، مشکلات و کوری روبرو هستیم. ما کاری به آن ندارم. روان شناسی جدید و غربی مثل کوری هست که عصازنان می خواهد یک چیزی را از انسان را در این عالم بفهمد. ولی کسی که خودش خالق روح است، خداوند تبارک و تعالی و اهل بیت علیهم السلام که علمشان را مستقیم از خداوند گرفتند، حاکم بر روح هستند. آنها روح خروجی خودشان هست. ظهور خودشان است ارواح ما. بنابراین به تمام زوایای روح انسان و باید ها و نبایدها، ارزش ها و ضد ارزش ها و هنجارها و ناهنجاری های روح انسان کاملا واقف و تسلط دارند و گزارش الله و معصومین از روح با گزارش بقیه از زمین تا آسمان فرق می کند. خیلی متفاوت است. ما الان تقریبا به شش هزار حدیث در روانشناسی داریم. شش هزار فرمول. این دیگر جای در دنیا وجود ندارد. مکتب یا آئینی وجود ندارد، جائی که این همه قواعد و فرمول در مورد مسائل روح داشته باشد.
لذا همه چیز را حضرت حد می گذارد، یعنی شما وقتی که بخواهید وارد شوید یک نظام مبهم و کیلوئی، بی سر و ته غیرقابل اندازه گیری نامشخص ندارید در اسلام.
در اسلام شما وارد هر چیزی که می شوید همه چیز مشخص است. نماز مشخص است، روزه مشخص است. همه چیز حدود دارد. رساله ریاضی ترین کتاب ماست. همه اش عدد بکار رفته. دوتا، سه تا، پنجاه تا، هفت تا، یازده تا، دوازده تا… همه عدد است. یعنی همه چیز بی حساب و کتاب نیست. تو بلاتکلیف نیستی. در روح هم همین طور، در اخلاق هم همین طور، در معارف هم همین طور.
مثلا خداوند می گوید عدد فرشته های جهنم مثلا 19 فرشته آنجا نگهبان هستند. چرا بیست تا یا هیجده تا نشد؟ قاعده است. درهای جهنم 7تاست. و این علت دارد. درهای بهشت 8تاست. علت دارد. همه اش ریاضی است. عدد دارد. فرشته های حامل عرش 8تا هستند. مشخص است. چرا مثلا هزارتا فرشته نمی آیند؟ هشت تا هستند. عدد دارد. یعنی ساختار خلقت از الله تا ماده ریاضی است.

دوستی حقیقی و دروغین

الا وقتی می گوئیم دوستی. یک بار کلمه دوستی را بکار می بریم. در ادبیات اسلام کلمه صدقات را بکار بردند. دوستی هم خیلی قشنگ است. وقتی دوستی گفته می شود پای چی باید وسط باشد؟ پای دوست داشتن وسط باشد. یک علاقه و یک رابطه عاطفی وجود دارد. در اسلام صدقات گذاشتن و صدقات را دوستی معنی کردند. در حالیکه صدقات یعنی راستی. از صدق می آید. یعنی یک رابطه ای که براساس دروغ، توهم، حقه بازی، کلک زدن، ناراستی نیست. براساس راستی است. براساس راست بودن است، براساس صاف و پاک با هم برخوردن کردن است. حضرت می گوید این راستی و صداقت و دوستی حدود دارد. یعنی ما از کجا بفهمیم یک رابطه پاک است؟ آلوده نیست؟ واقعا صداقت و پاکی برا آن حاکم است؟ دوستی است. والا این جور نیست هر کس دو نفر با هم رفیق شدند یا همراه و مصاحب شدند به درد هم بخورند. این همه مصاحب هستند که دشمن هم می شوند.
قرآن می فرماید: «الاخلا بعضهم لبعض عدو الا المتقین» روز قیامت همه این کسانی که با هم دوست بودند، دشمن می شوند مگر آدم باتقوا که دوستی هایشان به تنفر و پشیمانی کشیده نمی شود. در روابط زناشوئی و روابط خانوادگی وقتی تقوا حاکم هست هیچ وقت به پشیمانی از رفاقت و دوستی نیست و انزجار کشیده نمی شود. آنجائی که به قول حضرت هر وقت دوتا رفیق بهم زدند، یکی شان حداقل خراب کرده. امام علیه السلام می فرماید یکی اش حتما در تنفر مقصر بوده و کار را خراب کرده. بی تقوائی صورت گرفته که دو نفر با هم متنفر از هم می شوند.
دوستان پیش می آید دشمن هم می شوند. چون یک نفر یا هر دو بی تقوائی می کنند، خودخواهی می کنند، ناراستی دارند، بدجنسی دارند کار خراب می شود.

قواعد دوستی و صدقات

حالا حضرت در دوستی می فرمایند. قاعده مند است. درش فرمول دارد. و این حدودش را باید مشخص کنید. که اگر این حدود مشخص نباشد، دوستی نیست. ناراستی و خیانت و ظلم است. گدائی عاطفه است. وابستگی بی خود است و استثمار است.
یک نمونه مثال بزنم. مثلا شما دوتا دوست هستید. یکی از دوستان همیشه توقع دارد طرف مقابلش بهش کمک کند. کار دارد زنگ می زند فلانی بیا. پول می خواهد بهش می گوید. کمک می خواهد از او می گیرد. ولی وقتی طرف مقابل از او کمک می خواهد او می گوید نه من وقت ندارم. من کار دارم. من گرفتارم. من نمی رسم. حضرت می فرماید چنین دوستی ذلت است. اصلا خوب نیست.
حضرت می فرماید: «فان استخدمک فلا والله فلا کرامه» اگر دوست می خواهد تو را استخدام کند و او استخدام تو نمی شود؛ استخدام یعنی چی؟ یعنی به خدمت درآمدن. به خدمت گرفتن. یادتان نرود روایت حضرت را که خواندیم که حق مسلمان بر مسلمان. چی فرموده بود؟ فرموده بود اگر برادرت اخوتش با تو خوب هست براش مثل یک خادم باش. یادتان نرفته. مثل یک خادم برای دوست باش. خدمتگزار باش. این قشنگ است ولی به شرطی که این رابطه دوطرفه باشد. یک طرفه اصلا ذلت است و خوب نیست. یا مهرورزی و دوستی و دلتنگ شدن.
علی علیه السلام می فرماید: «ما رایت ذل مثل فاشتغال قلبی بقارق قلب منی» هیچ ذلتی مثل این ندیدم که دلم مشتاق قلبی باشد که او مشتاق من نیست. مایل به من نیست. نیست که نیست. نباشد.
ما نباید التماس کنیم. ذلت بکشیم. ذلت و خواری است که دلم درگیر کسی باشد که او درگیر من نیست. خواری است. می گوید خانم من اصلا به شما علاقه ندارم و اگر بوده رفته. من الان با یک کسی دیگری ازدواج کنم، یا دوستی بین ما بوده و تمام شده می خواهم با کس دیگری ازدواج کنم. نه. من عاشق توام. تو باید من را دوست داشته باشی، تو باید با من ازدواج کنی، تو نباید….
یا نقطه مقابل، یک خانمی به آقائی علاقه ندارد. نمی خواهم با تو زندگی کنم. دوست ندارم. بریده ام. این علاقه ام برگشتنی نیست. مرد می افتد به ذلت و خواری.
یک موقع هم زن ها دروغ می گویند که دروغ هم می گویند. این دروغگوئی شان خوب هست. می گوید دوست ندارم. اما این دوست ندارم از صدتا دوست داشتن بیشتر است. مرد باید بفهمد این دوست ندارم، همان دوست ندارم هست یا دوست دارم هست. اگر فهمید دوست ندارم، همان دوست ندارم هست ذلت بعدش هست. یک موقعی خشک رابطه یک زن مال آسیب دیدگی عاطفی است. مرد خودش گند زده و آسیب زده. زن به یک جائی رسیده که دیگر بریده. مرد ممکن است بتواند این را ترمیم کند این رابطه را. ممکن است بتواند آن عواطف را برگرداند. باید تلاش کند عواطفش را برگرداند. وظیفه اش هست که برگرداند. باید برود التماس هم بکند، ذلت هم بکشد تا رابطه برگردد. این درست است. ولی یک موقع هست نه مرد همه محبت هایش را کرده، همه صدقاتش را همه داشته، همه خوبی هاش را دارد، کوتاهی هم نکرده، حالا زن اصلا عاطفه اش بالا نمی آید. حالا یا از اول عاطفه نداشته به این مرد. علی علیه السلام می فرماید وقتی دختر زود شوهر می کند بی عاطفه می شود. معمولا معمولا. «کاد» می گوید. معمولا نوع دخترهایی که در سن پائین ازدواج می کنند، عاطفه بردار نیستند. چون هنوز نمی داند رابطه عاشقانه چی هست. 16 یا 17 ساله اش بوده، به عشق نیفتاده و شوهرش دادند. قدیم ها زیاد این کار را می کردند. دختر نمی فهمید دست راست و چپش را و نمی فهمد عاطفه یا زناشوئی یعنی چی شوهرش می دهد. اینکه پسر عمه ات می خواهدت، عقد اینها را در آسمان ها بستن، پسرعموت می خواهد، کی میخاد اینجوری میشه، دختر هم تا به خودش می آید، خیلی از دخترها همین جوری هستند بچگانه است. در این فیلم های تلویزیونی می بینند بعد فکر می کنند ازدواج چی هست زودتر بریم شوهر کنیم. اصلا او نمی فهمد شوهری، عاطفه، عشق، محبت، وظائف، مهارت های اقتصاد، معنوی، عشق ورزی یعنی چی. فقط به یک کسی برسند. نوع ازدواج ها این جوری هستند. برسیم به هم ولی بعدش چه مهارتهای می خواهد دنبالش نمی روند. بعد هم از هم متنفر می شوند. یک سال بعد، پنج سال بعد، ده سال بعد. بالاخره به یک دلیلی خانم عاطفه ندارد، مرد هم کوتاهی هم نکرده، زن عاطفه ندارد، خوب ندارد آدم که زوری نمی رود خودش را تحمیل کند. نه. تو باید با من ازدواج کنی تو مال من هستی. بی تو می میرم. برو بمیر به سلامتی. نمی شود که.
من دوست ندارم شما را، آمادگی عاطفگی ندارم، بیام بهای این را بپردازم که تو می میری. بالاخره رابطه باید دو طرفه باشد. این رابطه رابطه ذلیلانه می شود بعدا هم بهم می خورد.
حضرت می خواهد قواعد دوستی و صدقات را بیان کند. تعدادیش را در این جلسات خواندیم. می فرماید: «لاتکونوا صدقات الا بحدودها» دوستی امکان پذیر نیست، راست نیست، حقیقی نیست مگر با حدودهاش. یعنی حدود ریاضی و اندازه هاش.
«فمن کانت فیه هذه الحدود او شیء منها فنصب صدقاء» این حدودی که من می خواهم بگویم یا در یک نفر هست یا بعضی هاش. می توانی بگوی دوست هست. فنصب صدقاء می توانی بگوئی راست می گوید. به درد می خورد، ارزش دارد، این را آدم استفاده می کند. می گوید آقا این دوست دارد. خیلی به حضرت می گفتند آقا ما دوست داریم، دوست شما هستیم، حضرت سرش را پائین می انداخت و تامل می کرد سرش را بلند می کرد. می گفت آره. راست می گوید. دوست ما هستید. یک کسی می آمد می گفت حضرت این کار را می کرد می گفت: نه تودوست ما نیستی. قاعده داشت حضرت دستش. شما با ما دوست نیستی. دروغ می گویی که دوست ما هستی. این همه را قاعده داشت. من دوست اهل بیتم، من سرباز امام زمانم، قاعده دارد، فرمول دارد، تعریف دارد، حدود دارد. «ومن لم یکن فیه شی منها فلاتنصبه الا شی من الصدقاء» اگر کسی از این علامت های که ما می گویم اگر در این شخص نبود، اصلا نگو دوستم هست، دوستش دارم، می خواهم باهاش ازدواج کنم، شوهر خوبی هست، زن خوبی هست، بدون اومی میرم، بی تو هزگز. از این حرفها نزنید. باید قاعده مند باشد.
جالب است که این قواعد وقتی که ما برای دختر و پسرها می گویم بعد مثلا می گوید خواستگار داریم مثلا انقدر هم روابط داشتیم، یک ماه، دوماه همکلاسی بودیم، با هم دوست داریم، یا پسرخاله ام، یا دخترخاله هست، پسر عمو ام هست، دختر عمه ام هست، می شناسدت بعد می گویم خداوکیلی این چندتا خصوصیت درش هست یا نه؟ می گوید نه. این به درد شوهر می خورد؟ نه. فقط دوستش دارم. این نهایت جهالت است. چی رو دوست داری؟ این ذلت و وابستگی و نیاز و گدائی هست. دوست داشتن باید قاعده داشته باشد. بیائید با دوستی دوست باشیم.
ما باید حرمت عشق و دوستی را داشته باشیم. حرمت عشق و دوستی این است که قواعدش را رعایت کنید. شما یک کسی را دوست داری می روی براش جنس بنجول بخری بده بخورد؟ یا جنس خراب بدهی بخوری یا غذای آلوده بدهی بخورد؟ آقا دوستی حرمت دارد. حرمتش ای است که کار به دعوا، جهنم، اختلاف، دعوا نکشد. موقت هم نباشد. اگر قرار دوستی باشد همیشه این دوستی باشد.
پس باید این فرمول ها و قواعد در این دوستی باشد. می گوید تو مگر نمی خواهی با این مرد ازدواج کنی یا فقط می خواهی بهش برسی، ازدواجش کنی یا به این دختر برسی و فقط این رسیدن مهم هست برات؟ بروی یک مجلس عروسی بگیری، خیلی خوب برید. ولی من بهت می گویم سه ماه بعد شش ماه یک سال بعد تنفر هست. باز هم شروع می کنی؟ خیلی ها می دانند این ازدواج ته ندارد. و ادامه می دهند. نه. من چون عاشق هم هستیم می توانیم. عشق، محبت، دوست داشتن، وابستگی ده درصد کار هست نوددرصد تخلق ها، شخصیت، منش، فرمولها و مهارتهای یک زندگی هست و حاضر نیستند زیر باربروند.
یک موقع هست در اوج دعوا و درگیری می خواهند طلاق بگیرند ولی می بینی هم زن و هم مرد آدم باشخصیتی هستند، عاقل هستند، فرمول و قاعده یاد می گیرند و مهارت هایشان یاد می گیرند. برای چی طلاق! بروند زندگی تان را بسازید، عشق جدید تولید کنند، تنفرها را می شود کاملا نابود کرد و عشق جدید تولید کرد.
بلد هستند می رود می نشیند و می کارند در زندگی شان و اتفاقات قشنگی در زندگی شان می افتد. یک موقع هست نه، تنبل اند، بی حوصلند اصلا فهم مهارت های زندگی را ندارند، نمی خواهند بروند یاد بگیرند، حوصله ندارند، کوتاهی می کنند. این شدنی نیست. از این ور می گوید من نمی خواهم ازش جدا بشوم، نمی خواهم طلاق بگیرم، نمی خواهم طلاق بدم، دوستش دارم، از این رو حاضر نیست مهارتها را ایجاد کنند در خودش و طرف مقابلش را. و این نمی شود. ببین حضرت به ما قاعده یاد می دهد. می گوید این قواعد خوب دقت کنید. همه اش یا بعضی ها بود خوب است. می شود بر این رفاقت و دوستی حساب کرد. ولی اگر بعضی هاش نبود دیگر تو نمی توانی روی این رفاقت و دوستی حساب باز کنی.

ویژگی‌های دوست واقعی

«فالاولها» اولی اش چیست؟ ان تکون سریرتها و نیاتها لک واحده. اولیش این هست که خفا و آشکارش برای تو یکی باشد. در پنهانی با آشکار یکی باشد. ما آدم های داریم در پنهانی و آشکار مخلصم، چاکرم، دوست دارم، خم می شوند دست آدم را می بوسند، ابراز علاقه می کنند، پشت سر راحت غیبت می کند. پشت و رو یکی نیست. آدم خطرناکی است او. پشت و رو یکی نیست. در خفا یک جور هست و در آشکار یک جور دیگر هست. این به درد دوستی نمی خورد. «و ثانی ان یری زینک زینه و شینک شینه» همان بحثی که دوباره حضرت جلسه قبل خواندیم. دوست باید این جوری باشد که زینت تو باید زینت خودش بداند. زیبائی ها، نعمت ها، لذت ها، خوبی های تو را خوبی خودش بداند. یعنی هر وقت تو به یک چیز زیبائی و خوبی رسیدی، به یک چیز قشنگ رسیدی به یک نعمت رسیدی این احساس کند که مال خودش هست. خوشحال بشود واقعا.
مثال زدم. الان من بچه دار نمی شوم، دوستم خدا بهش بچه داده. خوشحال شوند اگر نه انسان نیستم اصلا. در جلسه قبل توضیح دادیم وقتی یک کسی خبر خوب از کسی می شنود و ناراحت می شود یا حسادت می کند، یا ناراحت می شود یا خوشحال نمی شود، این مریض است. چون قاعده هو انت را نمی داند. هو انت. نفهمیده همه ما یکی هستیم. ملاک دیگر هست. خبر خوب رسید حضرت فرمود: فان اصابه خیر فحمدلله. اگر به دوست خیری رسید خدا را شکر کن. کسی نمی تواند پیشرفت ها، خوبی ها و زیبائی های یک نفر خدا را شکر کند، مریض است. حدود است. خودش را نمی شناسد. با غیب آشنا نیست. این آدم آدم مریضی است. یا برعکس اگر خبر بدی دادند خوشحال شدی باز هم مریضی. باز باید خودت را باید درمان کنی. چون این خوشحالی برات جهنم می سازد. برات ده ها و صدها و هزاران سال عذاب برات می آورد. این جوری نیست که بگوئی حالا هست دیگر. من حسودم. اگر حسودی و برزخ بروی، در بهشت که حسود را راه نمی دهند. باید بروی در جهنم ده سال، صدسال، هزارسال می تراشندت تا این حسادت کنده شود. تحمل داری؟ تو اینجا دو شب بیمارستان بخوابی افسردگی می گیردت. چه جوری حسادت می کنی. دو شب نمی توانی بیمارستان بخوابی، پنج روز نمی توانی یکجا تنها باشی، یک روز نمی توانی تلفنت را خاموش کنی، می توانی بروی سالها در جهنم عذاب بکشی. می توانی بری. پس خودت زودتر این مریضیهایت را زودتر درمان کن. خودت جهنم هایت را پاک کن و از بین ببر. عمر دنیا قشنگیش و ارزشش به همین هست که ما فرصت کنیم بهشتی شویم. حسادت مگر شوخی هست، بدبینی مگر شوخی هست، اینها با آدم بیاد در برزخ انسان را بیچاره می کند. کلافگی، عصبانیت، زودرنجی، کینه داشتن، بی مهری، بی محبتی، بی عاطفگی مگر اینها شوخی هست که آدم کینه بگیرد.
از مادرزن، مادر شوهر از خانواده همسر یکسره کینه به دل بگیریم. شوخی هست مگر؟ راضی نیستیم بری خانه مادرت، راضی نیستم بری خانه .. زن به مرد می گوید مرد به زن می گوید خودشان هم رابطه برقرار نمی کنند. بد هست. حضرت می فرماید: «لاخیر فی من لایالف و لایولف» خیری نیست در کسی که الفت گیرنده نیست و نمی گذارند باهاش الفت بگیرند. یک کسی که تیز و تندف هار هست، نیش می زند به داماد، نیش می زند به باجناق، به عروس، وقتی می آید همه اش تحقیر، توهین، متلک، ایرادگیری، مثل اژدها و ماری هست که اطرافیانش را دائما نیش می زند. زینت تو را زینت خودش بداند. اگر تو به عزت، آبرو، موفقیت، شهرت، ثروت، قدرت رسیدی، خوشحال بشود. اگر یک چیزی آبروی تو را تهدید می کرد، ناراحت بشود و غصه بخورد از لغزش و بی آبروی تو لذت نبرد. دوست دنبال بی آبرو کردن دوستش نمی رود. دوست کسی است که پیغمبر فرمود اگر پنجاه نفر آمدند بر علیه دوست شهادت دادند، پنجاه نفر، خودش قبول نکرد زیربار تو هم نرو. دوست خودت را تصدیق کن. دوست یعنی این.
دوست یعنی پاکار بودن، یعنی وفاداری، یعنی محبت، یعنی تکیه گاه عاطفی بودن برای همدیگر، نه اینکه خوشت بیاد بی آبرو بشود خوشت بیاد ضعیف بشود خوشت بیاد مخالف علیه اش جمع کنی. این اسمش دوستی نیست. همسر هم همین جوری خوب هست. همسرها دیگر نمی روند بد همدیگر جای بگویند. آبروی همدیگر را در خانواده شان ببرند. و این صفت صفت خوبی هست که در خانم ها بیشتر است. خانم ده سال یا پانزده سال خیلی چیزها از شوهرش دیده، ولی یک کلمه هیچ کس خبردار نیست. بعدا به جای می رسد که زن کاملا می برد و می گوید شوهرم اصلا نمی توانم با او زندگی کنم. دیگر مادر و پدر و خواهر و برادر می گوید تو چرا سالها دهنت بسته بود. این وفاداری می شود. البته یک جای باید دختر آژیر بکشید و احساس خطر می کند باید بگوید. نه به بابا و مامان و خواهر و برادرش که آبروی شوهرش را ببرد. برود پیش یک کارشناس و یک آدم امین که تخصص دارد، درمیان بگذارد تا مشکلش را حل کند. این خوب است. دیگر آبرو نبرد و شخصیتش را له نکند.
اگر دوستی پیدا کردید که تو انقدر براش خوب هستی و دوست داشتنی هستی که زینت تو زینت اوست، و شین تو یعنی خراب بودن، یعنی زشتی تو زشتی او محسوب می شود او دوست خیلی خوبی هست.
چقدر هم لذت دارد آدم یک دوست این جوری داشته باشد. اصلا آرامش کنار آدم می آورد. آدم فکر می کند خودش تکثیر شده. خیلی خوب هست. آرامش به آدم می دهد و چقدر خوب هست آدم برای بقیه این جوری باشد. تا می تواند برای اطرافیانش همین طوری باشد.

ریاست و پول، معیار دوستی نیست

«وثالثه ان لا تغیر علیک ولایه و لامال» چقدر فرمول مهمی است. ریاست و پول رفاقتش را با تو تغییر ندهد. ثروت و ریاست رفاقت را تغییر ندهد. بعضی ها انقدر بی جنبه هستند، جهنمی هستند و روحشان ضیق هست، انقدر روحشان تنگ هست دیپلم می گیرد به زنش منت می گذارد. شما هر دو از دهات با هم آمدید، با هم پنجم بودید، حالا مرد دیپلم گرفت، خداشاهد است من دیدم لیسانس گرفته، تو به برکت این زن که فداکاری کرده، با تو آمده، پاکار بوده، بچه داریت را کرده، آرامش به تو داده، شرایط را برایت فراهم کرده و تو بالا آمدی حالا زنت از چشمت افتاد!
می گوید من دیگر با این زن نمی توانم، کلاسم من نیست دیگر، در دانشگاه دختر باکلاس دیدم. در محیط کارم یک عالمه خانم باکلاس دیدم. نهایت رذالت است. نهایت پستی است.
با مدرک تحصیلی پز می دهد. آخ آخ آخ… یک پول دستش آمده. کسی که پولشو به رخش همسرش می کشد یا ثروتش را به رخ خانواده اش می کشد…
تو که از اول دختر دیده بودی، وضعیت مالیشان انقدر بود برای چی رفتی خواستگاریش که بخواهی بعدا این طور بگوئی. بگوئی ما انقدر و خانواده شما گدا هستند. ما بالا شهر می نشینیم و شما دهات می نشینید. خانواده ما تحصیلکرده هستند، خانواده شما این جور هستند. شما از اول باید نمی گرفتی الان هم گرفتی حق نداری این حرف بزنی. زدنش حرام محض است. جهنم دارد، گناه است، معصیت است. معصیت که فقط قمار، آدمکشی و زنا نیست. فخرفروشی از هزارتا زنا بدتر است. فخرفروشی به قیافه ات، به هیکلت، به پولت، خانواده ات، به هر چیزی که فخر بفروشی، حرام است. فرمود اگر کسی به بند کفشش فخر بفروشد دیگر به بهشت راهش نمی دهند. دیگر در بهشت نمی گذارند باشند.
پز دادن کلا، هر پز و فخری حرام و جهنمی است. به هیچ چی. چون اینها یا کمالات جمادی است. یک کسی به ثروت، جمادات یا به ریاست کمالات وهمی و خیالی پز بدهد، ما خانواده مان می دانی کی هست! ما خانواده مان در چی چی الممالک هستند، چی چی الملوک هستند، چی چی الدوله هستند، این افتخار نیست. این ها مقامات حیوانی است یا کمالات انسانی است، مقام کمال انسانی نیست. مقام کمال وهمی است. یک هنرمند بازیگری بود و هم خواننده تلویزیون بود. می گفت ما هنرمندان تا در تلویزیون پخش می شود و مشهور می شویم، اول زنهایمان طلاق می دهیم. من الان مشهور شدم دیگر کلاسم با کلاس تو یکی نیست. هزار نفر من را می خواهند. تا یکی خواستت پس بقیه اخ می شوند.
تو با کمک کی با فداکاری کی با زحمت کی، به اینجا رسیدی. با صبر کی، چه جوری به اینجا رسیدی. خودت به اینجا رسیدی؟ ثروت، ولایت، حکومت، ریاست، مقام، شهرت اگر رفاقت را تغییر بدهد این آدم پستی است. این آدم کوچکی هست که در این موقعیت با یک ثروت و تغییر امکانات دنیایی یا جمادی، گیاهی یا حیوانی یا عقلی. من الان رفتم پروفسور شدم، تو دیگر برای زنت و بچه ات، برای پدر و مادرت پروفسور نیستی. برای آنها بچه شون هستی، همسرش هستی، پدرش هستی. این اعتباریات برای چی هست. بعضی ها برای خدا هم پروفسور هستند. یعنی وقتی روی سجاده می خواهد نماز بخواند به عنوان آقای دکتر، آیت الله، پروفسور می آید نماز بخواند، فرشته ها همان در نماز به دهنش می زنند. اشتباهی که شیطان کرد. خلقتنی من نار و خلقته من طین. من از آتش هستم این از گل هست. آن وقت تو به من میگوئی من به این سجده کنم. این درست هست خدا؟ انصاف هست؟ من این هستم. تا گفتی من این هستم خدا به تو می گوید گم شو برو. رانده می شود انسان. بعد می بینی یک ساله انسان حال نماز نداری، راهت نمی دهند. ظاهرا مسجد می روی، روسجاده می روی و نماز می خوانی ولی دری باز نمی شود. هیچ غیبی باز نمی شود. نه در رویا نه در بیرون هیچ جا. چون تو متکبری. همه اینها را در ذهنت هست که من همه اینها را دارم. به بقیه هم داری فخر می فروشی. حالا که من ریئس ام، من مدیرم، من استادم، من پروفسورم،… سر نماز وقتی رفتی ایستادی اگر این حس بهت دست ندهد، عبد مسکین مستکین مستجیر لایملک لنفسه نفعا و لاضرا و لاموتا ولاحیوه و لانشورا. اگر این حس بهت دست نداد، با این حس روی سجاده نمی روی، حتما یک چیزهای دیگری هست که نمی گذارد رابطه نمی تونی برقرار کنی. نمی توانی ایاک نعبد و ایاک نستعین. دروغ می گوئی. ارتباط بین با الله و با غیب با تو برقرار نمی شود.
در کوی ما شکسته دلی می خرند و بس بازار خودفروشان زان سوی دیگر است
اینجا کسی را راه نمی دهند. «فخلع نعلیک انک بالواد المقدس طوی» بکن. کفش هات دربیار. کفش یعنی وابستگی هایت. کفش یعنی این چهارتا. نعل که در قرآن به موسی می گوید نعلین را دربیاور فخلع نعلیک این چهارتا کمالات جمادی، گیاهی، حیوانی و عقلی. اگر اینها با خودت داری در ارتباط با بندگان خدا، خودشیفته هستی، در ارتباط با بندگان خدا حواست به اینها هست، حواست نیست که دوتای شما یک نفر هستی. انه منک امام صادق فرمود انه منک و انت منک. اگر این به ذهنت آمد، کار خراب می شود. به محض اینکه امتیاز قائل شدی کار خراب می شود. دیگر در جای مقدس راه نمی دهند. هی برو حسینیه، هی برو کربلا، هی برو امام رضا می بینی اصلا. در باز نمی شود. این چیزها نباید در روابط آدم ها تاثیر بگذارد. اصلا اگر شخص اینها را در روابطش با کسی ببیند.. بچه ات هست، همسایه ات هست، پدرت هست، مادرت هست، رفتگر محل هست، کاسب محل هست، حضرت می گوید خادمشان باش. تواضع داشته باش. این چیزها را اصلا نبین. خدا رحمت کند مراجع عظام ما واقعا انسان های کم نظیر و بی نظیری بودند و هستند. نوعا این جوری بودند مراجع عظام ما. بالاترین شخصیت ها بودند. در طول تاریخ شیعه خدا رحمت کند آقا سیدابوالحسن اصفهانی را یک آدم خیلی بدی بود. آقا سیدابوالحسن اصفهانی از درس می آمد، این هم از آقای بد ذات بود. می چسبد به آقا ابوالحسن تا باهاش حرف بزند. معلوم نیست داشته چی می گفته. تا خانه می رود. می گفت تا خانه به خودش و خانواده اش (همسر، دختر، مادرش) بهش فحش دادم.
آقا سیدابوالحسن در خانه رسید و گفتش که حالا هر چی راجع به خودم می گوئی عیبی ندارد ولی خانم من، مادر من و همسر من چه گناهی دارند که تو به آنها فحش می دهی. ببین مرجع تقلید و رئیس شیعیان دنیاست. اشاره کند تکه تکه اش می کنند. اصلا این… بعضی ها کارتشان در می آورند زود من دادستانی هستم، من قوه قضائیه ام، من نیروی پلیسم. .. یک سرباز است برای بقیه قیافه می گیرد. پلیس هستی چه خبر هست. من استانداری هستم من چندتا آشنا دارم من این جوریم من فلانم .. انقد بی ظرفیتند.
زود می دهم داداشم پوست بکند، می دم بابام این جوری کند… فحش می دهد به مرجع. این یاور خودش متاثر می شود و حالش بد می شود. می آید به رفیقش می گوید من تا خانه بهش فحش دادم، و این چیزی نگفت و این من را بهم ریخت.
یک پسر دارد مرحوم آقا سیدابوالحسن که اگر بود بجای ابوالحسن بود. مرجع می شد. یک پسر بسیار با فضیلت، دوست داشتنی، کشتنش. مثل پسر امام که کشتنش آقا سیدمصطفی رحمت الله تعالی علیه.
قاتلش هم دستگیر کردند. آقا سیدابوالحسن خودش را به قائلش می رساند. می گوید این پول بگیر فرار کن برو. الله اکبر. باشی اینجا طرفدارهای من ممکن است بکشنت. نمانی اینجا. در رو. اینها مراجع ما بودند که شیخ انصاری و بزرگان دیگر. شما نگاه کنید. آیت الله مرعشی نجفی، آیت الله گلپایگانی، آیت الله اراکی، آیت الله بهجت. اینها چقدر عظمت دارند. خاکی ترین مردم، متواضع ترین مردم این ها هستند. من یک موقعی سحرهای بیرون می زنم و تهران می خواهم بیام، از حرم چندتا از مراجع را می بینم تنهائی نه نگهبان نه پسرش نه راننده دارد، تنهائی حتی اگر می خواهی بروی دستشان را ببوسی، تواضع کنی، نمی گذارند کسی بیاد پیششان. یک موقعی قیافه شان را طوری می پوشانند تنهائی بلند شده پیرمرد هفتاد یا هشتاد ساله حرم حضرت معصومه می رود. تک و تنها زده بیرون، متواضع ترین کسانی که هیچ …
آقا نگذاریم در روابط مان. طرف خانه اش را تغییر می دهد رفتارش را با فامیلش عوض می شود. بابا او پائین شهر منطقه سیاه پوست ها نشسته بود. از منطقه سیاه پوست ها می رود به منطقه سفیدپوست بالاشهر می نشید رابطه عوض می شود.
یک کسی که آرزو بکند ای کاش من منطقه سفید پوست ها و بالاشهرها بشینم این هنوز خودش را نشناخته. قیمت دستش نیست. اتفاقا منطقه سیاه پوست ها فطری تر و نورانی تر است. به آسمان و غیب خیلی نزدیک تر است. اشراف می آیند و می رود در منطقه فطری می نشینند. بعضی ها قدر نمی دانند. اگر در مناطق فطری نشین نورانی زندگی می کنند قدر نمی دانند. سالها حسرت منطقه های می کنند که فطرت گراها درش کمترند و طبیعت گرا بیشترند. و گفتیم قیمت هر آدمی به آرزوها و هوس هایشان است. خلایق هر چه لایق. نوع هوس ها و آرزوهای یک آدم قیمت یک آدم را مشخص می کند.
هیچ وقت نگذاریم در ذهن مان در رابطه مان جابجا شدی خوب ضرورت داشتی خانه ات را یکجا دیگر ببری. ثروتمند شدی ماشیت را عوض کنی. ولی اگر ماشیت بگیردت رای شخصیت خوب نیست. ماشینی را سوار شو که شخصیتت را بهم نریزد. یک لباسی بپوش که نگیردت. لباس بگیردت خرد شدی، له شدی زیر این لباس، زیر این پارچه، زیر این پشمه، زیر این آهن شخصیتت له شدی. اگر ظرفیتش را نداری این لباس را نپوش. بله اگر داری لباس زیبات را بپوش. هیچ اشکالی نداره. برای برادران دینی ات تجمل داشته باش، هیچ اشکالی نداره. نداری نکن این کار را. فکر می کنی تو شخصیتت تغییر پیدا کنی با پوشیدن این لباس، شخصیت دارتر شدی، پس بپوش. برو لباس ساده تر بپوش. یک لباس ساده تر. ولی اگر نه تغییری در روحیه ات ایجاد نمی شود به احترام دیگران لباس خوب می پوشی، به حرمت دیگران، به حرمت خدا، به حرمت فرشته ها، به حرمت ائمه ات، لباس خوب می پوشی، بپوش. مبارکت باشد. تمرین برای این را تمرین هایش مفصل در دروس انسان شناسی دادیم. کسانی که می خواهند تمرین کنند، (چهل یا پنجاه جلسه تمرین دادیم در آن مباحث) آنهائی که می خواهند تمرین کنند که این چیزها شخصیت شان را خراب نکند، پائین نکشد، له نکند، به مباحث انسان شناسی مراجعه کند. مفصل آنجا تمرین کردیم. الان دیگر جاش نیست.

دریغ نکردن از دیگران

چهارم؛ «ان لایمنعک ان تناله مقدورته» اگر چیزی داری از تو منع نکند. دریغ نکند از تو هر چیزی که دارد. پول می تواند بهت بدهد، بدهد. می تواند برات وام بگیرد، برود بگیرد. می تواند برات بدود، برود بکند. اگر می تواند حق ندارد. چون گفتیم اگر کسی بتواند و نکند که گرفتاری و عذاب سختی در پیش خواهد داشت. خیلی خطرناک است. اگر کسی بتواند کاری را انجام بدهد و نکند از ربا بدتر است. جواب منفی دادن به دیگران خیلی خطرناک است. اگر می توانی و نکنی. یک کاری برای مسلمانی می توانی انجام بدهی، باهاش راه بیائی، یک جوری مشکلش را حل کنی و راه نیایی، سخت بگیری براش، کلاس براش بگذاری، خدا هم امتحان می کند ما را، یک جائی خلاف کلاس ما یک اتفاق هایی برای ما می افتد، آنجا باید این کلاس را نبینی. اگر کاری می توانی بکنی حتما انجام بدهد. چیزی که دارد، چیزی که بهش رسیده از تو منع نکند. حالا یک ثروتی بهش رسیده، یک موقعیت اجتماعی پیدا کرده تو هم به موازات او بالا بیا باهاش. می تواند کمک کند، می تواند ولی اگر خسیس، بخیل هست یا منع دارد، این آدم. بعضی ها برای خانواده هایشان هم این جوری هستند. این خیلی خطرناک است. برای زن و بچه هایشان منع دارند.
می گوید بابا برای چی؟ نه. من دارم جمع می کنم بعدا این کار را بکنیم. بابا این همین الان باید برای همسرت سخی باشی، مهربان باشی، برای بچه هات بریزی، شاید انشاله مردی و به خانه نرسیدی، اگر الان هستی همین الان .. نه. همه باید بمیرند.
خدا شهید مطهری را رحمت کند. می گفت بعضی ها برای اینکه مجبور نشوند یک زمانی نان و سبزی بخورند یک عمر نان و سبزی می خورند. نکند بعدا بشود. آقا همین الان. کرامت و بزرگی برای زن و بچه ات. هزینه کردن.
حضرت فرمود: جمع کردن زشتی ها در بخل و خساست است. هر چی پستی، رذالت و بدی هست در آدم خسیس و بخیل جمع می شود. دریغ کردن از خانواده. می تواند گل بخرید، هدیه بخرد، بعد جالب هست می گوید همسرم برام انقدر خرید کرده. خب همسرت که انقدر دارد با مهربانی برات خرید می کند تو باید چندبرابر براش خرید کنی. بخل و خساست دارد. این زشت دارد. برای خانواده خودش این طور هست چه برسد به دوستانش که دیگر اصلا نمی تواند.
یک کسی می گفت ما یک رفیق داریم این هر وقت با او مهمانی یا مسافرت می رویم یک روزه یا دو روزه می خواهیم مسافرت برویم، اولا از این تا بقیه دست به جیب می کنند این اصلا به روش نمی آورد، یک جای دیگر که خیلی ضایع است این دست به جیبش نکند، مثلا تراول صدتومنی در می آورد و طرف هم پول خرد ندارد. یک چیزی در می آورد که طرف پول خرد ندارد، همیشه این جوری است. بعضی از پدر و مادر دریغ می کنند. یعنی او روز مادر روز پدر می آید اعزا می گیرد.
روز پدر و مادر خوشحال شو. میخواهی برای مادرت یعنی برای حضرت زهرا و برای پدرت یعنی برای امیرالمومنین، مادرت هر کس می خواهد باشد با هر شخصیتی می خواهی برای حضرت زهرا بخری. بدترین و کمترین هدیه و پست ترین و بنجل ترین هدیه را برای مادرش می خرد یا برای همسرش. یا برای بچه هاش. داری و می توانی خوب سرمایه گذاری کن. خدا خیر می دهد، برکت می دهد، رویش مال می دهد برات. ولی نمی تواند هزینه کند. اسمش را صرفه جوئی یا قناعت می گذارد. ما در مهارت های 2 بیست جلسه فرق بین اینها را گفتیم. قناعت یعنی چی و کجاست و خساست کجاست. بیست تا جلسه مهارت های اقتصادی را گفتیم به آن مراجعه کن. دیگران را منع می کند.
با نامزدم رفتیم بیرون (با نامزد یعنی تازه) من پنج ساعت کوه برده و من قبل از اینکه کوه بریم گفتم گرسنه ام هست. گفت هیچی. اصلا به روش نیاورد. این چه نامزدی هست. باید از روی کوه پرت کنی پائین. یک آدم این جوری روی زمین کم بشود همه خوشحالند. از فرشته ها بگیر تا… همه خوشحالند.
می گوید بعد از چند ساعت که از کوه برگشتیم دیده که من دارم از حال می روم، من یک نانوائی برده، یک نان خریده نصف کرده نصفش به من نصف دست خودش هست. عقد هستیم. یعنی این زن عقده اید هست. می گوید این هنوز خونه من نیست که هزینه اش را بدهم. درحالیکه زن رسمیت و شرعیت هست. شرافت، مردانگی، کرامت به زنت ماهیانه کمک کن. شاید زنت یک چیزی می خواهد خجالت می کشد از پدر یا مادرش تهیه کند. این کرامت هست. در جهیزیه می توانی کمک کن. ولی می گوید نه. جهیزیه وظیفه دختر هست. کی گفته جهیزیه بر عهده دختر هست. کجای قرآن یا شرع گفته دختر اگر بخواهد شوهر کند باید جهزیه بدهد. کجا آمده!
یک قانون ظالمانه و بدی هست. پیغمبر می خواست حضرت زهرا را به امیرالمومنین بدهد می فرماید یاعلی مهریه را رد کن بیاد. پول داری گفت نه. گفت برو زره ات را بفروش. امیرالمومنین زره اش را فروخت. پول داد و حضرت گفت نقد، جرینگی بده بیاد. پیغمبر هست. گرفت. رفت وسائل خانه خرید بعد گفت برید سر خانه تان. آقا مرد هستی. به تو گفتن مرد. چه اشکالی دارد جهیزیه بخری. چرا زن باید جهیزیه بدهی؟ حالا رسم را می خواهی رعایت بشود، مردی کن، خانواده پسر و خود پسر. مردی باید بکنی بگو 5تکه اش را من می خرم. بیاد این بگیر هزینه اش برید بخرید. نه اینکه بوق و کرنال کنی به ننه ات بگوئی. یواشکی به دختر بده بگو خرید کنید یواشکی بیارید خانه من. تا آخر عمر هم به رخش نمیکشی. تا دعواش شد بگوئی نصف جهیزیه اتو من دادم. نه. کرامت، مردانگی، بزرگواری، شرافت.
نرسیدیم میخواستم زور بزنم تمامش کنیم نشد. بماند برای جلسه بعد.
والحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.

خلاصه

جملات ناب

  • هر چیزی نزد خداوند اندازه دارد و مهمترین شب سال در اسلام، شب قدر، شب اندازه‌گیری و تقدیر است.

  • تقدیرات الهی فقط در مسائل جسمی و مادی نیست، بلکه در مسائل روحی و معنوی نیز جاری است؛ روح نیز دارای قاعده، عدد و اندازه است.

  • ارزش و قیمت انسان را معشوق‌هایی که در دلش از همه بالاترند، مشخص می‌کنند.

  • روانشناسی اسلامی، با هزاران حدیث و فرمول، به تمام زوایای روح انسان، بایدها و نبایدها، ارزش‌ها و ضد ارزش‌ها واقف است.

  • در اسلام، هر چیزی دارای حدود و مشخصات است؛ از نماز و روزه گرفته تا روابط و اخلاق.

  • دوستی حقیقی (صدقات) بر پایه راستی، صداقت و پاکی است، نه دروغ و توهم.

  • دوستی‌ها و روابطی که بر پایه تقوا بنا نشده‌اند، در نهایت به تنفر و پشیمانی منجر می‌شوند.

  • دوستی واقعی باید قاعده‌مند و دارای فرمول باشد؛ در غیر این صورت، به ذلت، وابستگی بی‌خود و استثمار تبدیل می‌شود.

  • هیچ ذلتی بالاتر از این نیست که دلت مشتاق قلبی باشد که او مشتاق تو نیست.

  • اگر در یک رابطه، مرد همه محبت‌ها و خوبی‌ها را کرده و زن عاطفه‌ای ندارد، تحمیل خود خواری است.

  • دوستی حقیقی تنها با رعایت حدود و اندازه‌های ریاضی و معنوی آن امکان‌پذیر است.

  • اولین ویژگی دوست واقعی این است که پنهان و آشکارش برای تو یکی باشد.

  • دوست واقعی، زینت تو را زینت خود و زشتی تو را زشتی خود می‌داند و از موفقیت‌هایت شاد و از لغزش‌هایت غمگین می‌شود.

  • اگر از شنیدن خبر خوب دیگران ناراحت می‌شوی یا حسادت می‌کنی، باید خودت را درمان کنی، زیرا این بیماری‌ها جهنم‌سازند.

  • خیری در کسی نیست که الفت‌گیرنده نیست و نمی‌گذارد با او الفت بگیرند.

  • دوست واقعی کسی است که در برابر اتهامات دیگران، دوستش را تصدیق می‌کند و تکیه‌گاه عاطفی اوست.

  • ریاست و پول نباید رفاقت را تغییر دهد؛ کسی که با تغییر موقعیت دنیایی، رفتارش عوض می‌شود، انسان پستی است.

  • فخرفروشی به هر چیزی، از جمله قیافه، هیکل، پول، خانواده یا مقام، حرام و جهنمی است.

  • در ارتباط با بندگان خدا، باید متواضع بود و امتیازات دنیوی را نادیده گرفت.

  • اگر چیزی داری، از دیگران دریغ نکن؛ بخل و خساست، جمع‌کننده همه پستی‌ها و رذالت‌هاست.

  • کرامت و بزرگواری برای همسر و فرزندان، هزینه کردن و سخاوت داشتن است.

  • قناعت با خساست متفاوت است؛ قناعت یعنی مدیریت درست منابع، نه دریغ کردن از دیگران.

  • شرافت، مردانگی و کرامت در کمک به همسر و خانواده است، حتی در مواردی که وظیفه شرعی مستقیم نیست.

  • هرگز نگذاریم آرزوها و هوس‌های دنیوی، قیمت و ارزش واقعی ما را تعیین کنند.

  • لباس و ماشین نباید شخصیت انسان را بگیرد؛ اگر ظرفیتش را نداری، از تجملات پرهیز کن.

فراداده ها

جایگاه در
درختواره انسان‌شناسی
شخصیت ‌های محوری این جلسه
راویان گفتاوردهای این جلسه