فهرست مطالب
Toggleگذشت از لغزشها و مقابله با ظلم
سلام و صلوات و درود و مغفرت و خیرات و برکات الهی بر همه شما عزیزان و بینندگان عزیز شبکه الهی ولایت. هدیه به محضر مقدس موسی بن جعفر (علیه السلام) و همه فرزندان ایشان صلوات بلند ختم بفرمائید. بحث ما درباره روابط اعضای خانواده آسمانی در مورد گذشت از لغزشها تمام شد. فقط چون من در این مورد صحبت کردم که اگر انسان از ظلم کسی بگذرد، عفو کند یا مغفرت کند، تشبه به حق تعالی پیدا میشود، با اینکه جلسات قبل من این تذکر را دادم که ما ظلمپذیری در اسلام نداریم. حقوق همه اعضای خانواده آسمانی این است که باید بتواند جلوی ظلم را بگیرد، به هر شکل که قبلاً توضیح دادیم.
کمک به ظالم و مظلوم
فرمود: برادر شما ظالم بود کمکش کنید، مظلوم هم بود کمکش کنید. گفتند آقا مظلوم را میفهمیم یعنی چی کمکش کنیم ولی ظالم را چجوری کمکش کنیم. فرمود: جلوی ظلمش را بگیریم. نگذاریم برادر شما، عزیز شما، فرزند شما، همسر شما، خواهر شما، برادر شما، به کسی ظلم کند. جلوی ظلمش را بگیرید نوعی کمک است. و در حقوقی که چند هفته پیش خواندیم از امام صادق (علیه السلام) این روایت را خواندیم که «من رای اخاه علی یکرهوه و هو یقدر» اگر انسان ببیند برادرش کاری که شایسته نیست انجام میدهد و او میتواند (دقت کنید این قید خیلی مهم است) «و هو یقدر» او میتواند که چکار کند «علیه» جلویش را بگیرد. اگر میتواند جلویش را بگیرد و نگیرد بهش خیانت کرده. یک موقع شوهر انسان است، زن انسان است، خواهر انسان است، حتی پدر و مادر انسان ظلم میکند نگو این ادب اقتضا میکند من به مادرم چیزی نگویم، به پدرم چیزی نگویم. یک موقع پدر شما دارد قلدری میکند در حق مادر شما. مادر حقش چند برابر پدر است. انسان باید با پدرش صحبت کند با مهربان صحبت کند. حتی لازم باشد جلوی پدرش بایستد به او بگوید شما حق نداری به مادرم ظلم کنی. حق نداری به بقیه اعضا ظلم کنی. این یک نوع محبتی است که از طرف فرزند به پدرش میشود. این پدر اگر الان ظلم کند فردا جهنم خیلی میسوزد. فردا التماس همین بچه و زن را میکند که به داد من برسید و من را حلال کنید. انسان اگر میتواند جلوی ظلم چه فردی چه اجتماعی را بگیرد باید بگیرد.
شرایط گذشت از ظلم
بحثی که ما الان داریم میکنیم دو تا قید دارد: یکی اینکه انسان جلوی ظلم را نمیتوانیم بگیریم. حالا اتفاقی افتاده یا دفعی بوده. شخص ظالم نیست. یکبار در حق ما یک خطای کرده. یک بار، دوبار، چند بار در حق ما یک ستمی روا داشته، آدم ظالمی نیست. آدم عادلی است، آدم خوبی است. ولی در حق ما یک موقع یک بدبینی داشته، حسادت داشته، یک کاری کرده. خدا رحمت کند حضرت امام را پشت سر یک عالمی در قم نماز میخواند. همیشه هم میرفت پشت سر این عالم نماز میخواند. بعد بهش گفتند آقا شما پشت سر این عالم نماز میخوانید این آقا علیه شما همیشه تبلیغات میکند. (به امام میگفتند) علیه شما همیشه حرف میزند. امام فرمود: این مرد با تقوا و خوبی است. بخاطر این پشت سر من حرف میزند این هست که او فکر میکند من کار خلافی انجام دادم. از روی تقواش دارد بدگوئی میکند. بخاطر درد دین دارد بدگوئی میکند. مهم نیست که علیه من باشد. مهم این است که این آقا روی اخلاصی که دارد حالا فکر میکند من یک معصیتی کردم که علیه من صحبت میکند. والا آقای غیرعادلی نیست. انقدر امام سعه صدر داشت. خب پس آنجائی که من نمیتوانیم – یک موضع شخص، شخص خوبی است؛ مادرم است، پدرم است، خواهرم است، برادرم است، آدمی نیست که در حق دیگران ظلم کند، در رفتارش با من دچار مشکل است. اینجا که میگوئیم از ظلم بگذریم، جائی است که عزیزمان است، نزدیک مان است، خواهرمان است، برادرمان است و یا اینکه نمیتوانیم جلوی ظلم را بگیریم. دفعی است، موقت است، مسئلهای پیش آمده، این جور موارد را داریم عرض میکنیم. برای چندمین تذکر میدهیم که سوءتفاهم نشود والا ظلم پروری در اسلام نداریم. «الظالمُ و المظلوم کلاهما» هم ظالم و هم مظلوم هر دویشان جهنمی هستند. چرا؟ فرمود: ظالم بخاطر ظلمش و مظلوم بخاطر اینکه میتوانست جلوی ظلم را بگیرد و نگرفت. مظلومی که میتوانست جلوی ظلم را بگیرد و نگرفت خوب گناه میکند و معصیت میکند. (صلوات ختم کنید)
اهمیت خبرگیری از غایبان
یکی از وظائف دیگری که عزیزانمان دارند، همه ما داریم نسبت به اعضای خانواده آسمانی مان این است که در غیاب یک شخص غیبتش برایمان مهم باشد. از نزدیکان، دوستان اگر کسی را میشناسیم که مثلاً در محیط ارتباطی ماست، دوست ماست، یک مدت نیست، سر و کلهاش پیدا نمیشود، که جستجو کنیم که چرا نیست. چرا! شاید مشکلی پیش آمده، گرفتاری پیش آمده، این وظیفه ماست. نباید خودخواهانه بگویم که حالا نیست که نیست. نمیخواهد بیاد وظیفه ما نیست. نخواسته بیاد، دوست نداشته، به ما چه، یا ما فکر کنیم همیشه بیان به ما سر بزنند یا … نه یک موقع هست نمیتواند بنده خدا گرفتاره شاید مشکلی براش پیش آمده، بایداین را انسان و مسلمانها به این مسئله حساس باشند، در مورد عزیزانشان، خواهرانشان، برادرشان، در هر مورد انسان باید نسبت به این مسئله حساس باشد. فرزندش، نمیدانم دوستانش، همسایهها، چرا نیستند، کجا هستند، اینها خیلی مهم است. اگر غیبت کردند غیبتشان برای چی هست.
سیره پیامبر (ص) در احوالپرسی
در روایت داریم که «کان رسول الله صلی الله علیه و آله اذا فقد سلاله ایام» هنگامی که یکی از برادرنشان از همان اصحاب خودش و برادرن خودش را سه روز نمیدید خودش را سه روز نمیدید. «سئل عنه» سوال میکرد کجاست. کسی ازش خبر دارد یا نه؟ خبرگیری میکرد ازش. «فان کان غائبا دعا له» اگر نبود غایب بود دعا میکرد. حالا مسافرتی رفته کاری داشته بخاطر مشغلهای نبوده، درحقش دعا میکرد. «فان کان شاهدا زاره» اگر نزدیک بود به دیدنش میرفت. از شهر بیرون نرفته بود برای کاری، تجارتی، چیزی، «و إن کان مریضا عاده» اگر مریض بود به عیادتش میرفت. این سیره پدر آسمانی ما، رهبر ما امام ما و پیامبر ماست که باید این بهش توجه شود. اگر مسلمانان این جوری با هم محکم باشند، اینجوری هوای همدیگر را داشته باشند، جامعه اسلامی به این وضع، به این فساد به این بدبختی به این نکبت با این گرفتاری دچار نمیشد.
اهمیت وحدت و رحمانیت
اگر کشورهای اسلامی دشمنان ضعیف، ذلیل، زبون و حقیر که نسبت به ما خیلی کمتر هستند، میتوانند بیان این همه کشورهای اسلامی را فساد کنند، منابع کشورهای اسلامی را غارت کنند، برای این است که دلهای ما با هم متحد نیست. وحدت نداریم، هوای همدیگر را نداریم. خدا رحمت کند آیت الله بهجت را (بارها این را گفتم) من اگر شبها برای شیعیان دعا نکنم برای چینها که مسلمان هستند دعا نکنم برای چینهای که اصلاً دین ندارند دعا میکنم. انسانی که مظهر رحمانیت خداست همه مخلوقات خدا را دوست دارد. همه موجودات عالم را دوست دارد، اینکه گفتند هم مسلمانها هم کیش این مال رحیمیت ماست. ما در رحیمیت مهربانی خاص و ویژه داری نسبت به مومنین ولی در رحمانیت همان طور که خدا هم رحمان است خدا هم رحمان است نسبت به همه بندگان و هم رحیم است نسبت به کی؟ مومنین. نسبت به مومنین ما باید علاقه ویژه، توجه ویژه، داشته باشیم اما اینکه به غیر مومنین توجه نکنیم این کار غلط است. ما باید همه را دوست داشته باشیم. غیر مومنین را باید ببینیم، دوستشان داشته باشیم، غیر مسلمانها را به مشکلاتشان توجه داشته باشیم.
نمونههایی از رحمانیت در عمل
شهید بهشتی (رحمت الله علیه) وقتی از طرف آیت الله بروجردی در مسجد هامبورگ که موسسه هامبورگ را در آلمان زدند، یکی از کارهای که میکردند این بود که هوای دانشجویانی که از ایران به آلمان رفته بودند درس بخوانند را داشته باشند. یک موقع یک دانشجوئی آنجا مشکلی پیدا میکرد، پولی نیاز داشت، کمکی نیاز داشت، ایشان به دانشجویان کمک میکرد. دانشجویان میدانستند که اگر یک جا مشکلی پیدا کنند میتوانستند به آیت الله شهید بهشتی پناه ببرند. خوب یک جوانی که خودش تعریف میکرد میگفت من بارها رفتم از ایشان کمک گرفتم بعد عذاب وجدان گرفتم رفتم خدمت ایشان بهشون گفتم: ببخشید من مسلمان نیستم، من ایرانی هستم اما مسلمان نیستم، من مسیحی هستم، و چندبار آمدم از شما پول گرفتم. گفتند: چه اشکال دارد هیچ فرقی ندارد. باز هم نیاز داشتی بیا بگو. این رحمانیت است. باید باشد. مسیحی ندارد، مسلمان ندارد، انسان اگر یک حیوان هم کاری داشته باشد و نکند معصیت کرده و جهنم دارد. پیغمبر فرمود: چه بسا یک زن بخاطر نرسیدن به یک گربه جهنمی شود. حالا شما که خانه تان غذا هست به این گربه هم بده بخورد. از غذاتان مانده بهشان بدید. برای پرندهها برنج هاتون دور نریزید. این همه پرنده گرسنه هستند میان پشت خانه شما پشت پنجره شما، پشت بام شما، در حیات شما، بیان بخورند چرا دور میریزید. انسان آشغالهایش، زبالههایش را جائی بگذارد شاید چند گربه هم بتوانند بخورند. طرف میگوید من دیدم حضرت یک لقمه خودش میخورد یک لقمه به سگ میداد. یک سگی در مقابل حضرت که از غذای خودش میداد. گفتم آقا شما همه غذایتان را به سگ دادید. حضرت گفت : من حیا میکنم از اینکه یک ذی روحی من را ببیند یک موجود باشعوری من را ببیند زندهای من را ببیند و من تنها غذا بخورم. سگ شخصیت دارد، شخصیتش پیش خدا مهم است، چه بسا به قول حدیث قدسی از ما بهتر باشد. پیش خدا شرافت این سگ از من بهتر باشد. چی میدانم. این گربه از من پیش خدا مقرب تر باشد. من چی میدانم. یک موقع میبینی این سگ یک دعای میکند، حیوانات دعا میکنند، یک سگ دعا میکند صدها گره از انسان باز میشود. کما اینکه دلش بشکنه گره از انسان باز بشود. یا نفرین کند و گره به زندگی انسان بخورد. دیگر هم باز نشود. به یک گیاه انسان باید احترام بگذارد. امام موسی صدر (رحمه الله علیه) نمیدانم زنده است، شهید شده، نمیدانیم واقعاً برای این چه لفظی به کار ببرد. هر جا هست مقرب الهی باشد، در پناه حق و در جوار قرب الهی باشد انشاء الله هر جا هست. ایشان خوب یک امام بود. بهش میگفتند امام. امام موسی صدر. از طرف آیت الله بروجردی (رحمت الله تعالی علیه) به لبنان اعزام شده بود. رهبر شیعیان آنجا بود، یک مسیحی آمد بهش گفت آقا فلان مسلمان رفته تبلیغ کرده علیه من که چون آن آقا بستنیها خیلی خوبی داشت. گفتش که بستنیهای او به کیفیت بستنیهای من نیست. بعد مردم برای اینکه نروند بستنیهای من را بخورند آمده تبلیغ کرده بستنیهای من را نخورند. چون مسیحی است هیچ کس نخورد. همه مشتریهای من رفتند. ایشان حل کرد مسئله را. حلش چه جوری بود؟ یک روز ظهر با دوستانش پا شدند- دوستانش چون کارش داشتند چند نفری با هم همین جوری که راه میرفتند به بستنی فروشی مسیحی رفتند چند نفری نشسته بودند و بستنی سفارش داده بودند. ببینید جو را این جوری شکسته. چند وقت پیش پیرمرد بستنی فروش را آورده بودند تلویزیون به یاد ایشان گریه میکرد. مینشست بستنی میخورد که همه بدانند بستنی فروشی مسیحی اشکالی ندارد. و آن جو را شکست.
پرهیز از تفرقه و اختلاف
پس ببینید وقتی این روحیه در ماها نباشد، به همدیگر توجه نداشته باشیم، دشمن بر ما غلبه میکند. در بین ماها فساد میافتد، تفرقه میافتد، به قدری وحدت دلها مهم است، وحدت مهم است، حضرت میفرماید: اگر یک خانوادهای کافر هم باهم وحدت داشته باشد خدا آن وحدت را دوست دارد. خیر و برکت میدهد. و اگر یک خانوادهی مومن اختلاف داشته باشند خدا بدش میآید و خیر و برکت را از بینشان میبرد. آنقدر اختلاف نحس است. انقدر نحس است. سعی کنید در خانوادههایمان، در هر جا هستیم. ما یک طرف آتش نباشیم. ما یک طرف معرکه قرار نگیریم. اگر کسی خواست از ما سوء استفاده کند معرکهای را درست کند اجازه ندهیم. در جنگ نیفتیم، در درگیری نیفتیم، به کشمکش آتش و هیزم در زندگی نداشته باشیم. زودرنجها، حساسها اینها خیلی به آتش جهنم نزدیکند. عصبانیها، کینهها اینها نه تنها نزدیکند به قول قرآن خودشان هیزم آتش جهنم میشوند. خودشان هیزم جهنم هستند. یعنی خداوند روز قیامت جهنمیها را که میخواهند آتش بزنند از همین آدمها آتش به بقیه میرساند. اینها خودشان هیزم جهنمند. سعی کنیم زودرنج نباشیم، حساس نباشیم، بداخلاقی نداشته باشیم، عصبی نباشیم، گیر بده نباشیم، اگر کسی عذر آورد عذرش را بپذیریم. هی دنبال مچ گرفتن، دنبال ایراد گرفتن، دنبال نق زدن، غر زدن نباشیم. بسیار خطرناک است. خوب این شیوه پیامبر است که میفرماید.
مسئولیت در قبال همراهان
باز یکی از اصحاب امام صادق (علیه السلام) میفرماید: «دخلت علی ابی عبدالله» به امام صادق (علیه السلام) وارد شدم «فقال لی من صحبک» همراه کی بودی؟ کی همراه تو بود. «قال رجل من اخوانی» یکی از دوستان، یکی از برادران من همراهم بود. «قال لما فعله» چکار کرد؟ کجا رفت؟ دقت کنید خیلی مهم است. مثل اینکه با کی اومدی؟ میگوید با فلانی، با یکی از دوستان آمدم. خوب میگوید الان کجاست! ولش کردی آمدی پیش من. امام صادق (علیه السلام) میگوید: الان رهاش کردی آمدی پیش من! برادرت کو! همراهت کو! «فقلت مذ دخلت لم اعرف مکانه» هر وقت آمدم اینجا دیگر نمیدانم کجاست. ما با هم آمدیم اینجا دیگر من رسیدم خدمت شما، دویدم خدمت شما دیگر نمیدانم الان کجا هست. دقت کنید چقدر حساس هست، چقدر ظریف است. «فقال لی مومنا اربعین خطبه… یوم القیامه» خیلی مهم است. میگوید نمیدانی اگر یک کسی با مومن چهل قدم بردارد روز قیامت از او سوال میکند که آن رفیقت که با او چهل قدم بودی، با او چهل قدم راه رفتی، ازش خبری داری، نداری، گردن انسان حق میآورد. یهودی است با امیرالمومنین چند قدم میآید، سر پیچ که حضرت میخواهد بپیچد، نمیپیچد حضرت، راه میآید مسیر آن یهودی یک مقدار میآید بعد از طرف خداحافظی میکند بعد حضرت با آن یهودی خداحافظی میکند و برمیگردد. او میگوید پس چرا شما برگشتید؟ میگوید خوب من مسیرم آن طرف بود ولی چون پیغمبر ما دستور داده با کسی که همراه شدی مقداری مشایعتش کنید، با او همراهی اش کنید، من خدمت شما آمدم، همراه شما آمدم. یهودی مسلمان میشود میگوید پیامبر شما چه اخلاق نیکی داشته. بعضیها این جوری هستند میروند مهمانی؛ مرد خانه است، میادخانه در را باز میکنند ساعت 12 رسیدند، 1 رسیدند، مرد وسائل خانه، وسائلی که در ماشین است، بار ماشین را اینهاهمه را میگذارد بعد میدود میرود و میگوید این ماشین درش را ببندید من رفتم بخوابم. تو مرد خانهای! مردی باید بایستی همه را بروند خانه وسایل را خالی کنی،پسرهای خانه باید کمک کنند. الان بچهها لوس شدند، پسرها خیلی تیتیش مامانی شدند، نوعاً مرد بار نمیآیند، لوسند، از ماشین پائین میآئیند با بداخلاقی خانه میروند حالا کی میخواهد این ماشین را خالی کند. یک هفته مشهد رفتید، شمال رفتید، رفتید تفریح کردید، عشق و حالش را بردید، حالا الان رسیدند خانه ساعت 2 نصف شب. خسته هستید، همراهی تا آخرین درجه. زن خانه تنها نماند. مردخانه تنها نماند. بچهها تنها نمانند. در روایت داریم.