خانواده آسمانی – جلسه 401

متن کامل جلسه

گذشت از لغزش‌ها و مدارا با مردم

بحث ما درباره روابط اعضای خانواده آسمانی به موضوع گذشت از لغزش‌ها رسید. فرمایشاتی را از معصومین خواندیم؛ به فرمایش امیرالمؤمنین (علیه السلام) رسیدیم که فرمودند: «علیک بمداراه الناس و اکرام العلماء و الصفح عن زلات الاخوان». علیک یعنی بر تو واجب است، لازم است. هر وقت کلمه علیک به کار برده می‌شود، یعنی در سلوکمان، برای رسیدن به هدف خلقت، به این چیزها که حضرت بعد از آن می‌گوید، نیاز داریم. چه چیزهایی را حضرت فرمود: مدارا کردن با مردم (معنایش را گفتیم)، اکرام علما به خصوص علمای دین و گذشت از لغزش‌های مردم، از لغزش‌های برادران. “صفح” یعنی گذشتی که همراه با ندیدن است. عبور کردن، مثل اینکه شخص کاری انجام نداده است (راجع به این موضوع توضیح دادیم). عبور کردن، گفتیم کسانی که سخت‌گیرند، کسانی که اهل عفو نیستند، کسانی که مچ‌گیر هستند، کسانی که لغزش‌ها و عیب‌ها را می‌بینند، در محیط خانواده دائم به بچه‌ها تذکر می‌دهند، به همسر تذکر می‌دهند. دائم عیب‌ها و لغزش‌های افراد دیگر را می‌بینند، ضعف‌ها را می‌بینند؛ اینها دو مشکل اساسی در زندگی‌شان پیش می‌آید. یکی اینکه در دنیا خیلی تنها می‌شوند. زندگی به ایشان سخت می‌گیرد. دنیا به ایشان سخت می‌گیرد. تنهایی زیادی را می‌کشند. اضطراب و ناراحتی و فشار روانی زیادی را باید تحمل کنند. و دیگر اینکه کسانی که به دیگران سخت می‌گیرند، فشار قبر زیادی را دارند. قیامت سختی دارند. عذاب زیادی دارند.

عفو و گذشت، راهی به سوی آرامش دنیا و آخرت

اما کسانی که با عفو و مغفرت و صفح و گذشت و تغافل و تجاهل رفتار می‌کنند، گیر نمی‌دهند، بهانه نمی‌گیرند، سخت نمی‌گیرند، خدا هم به اینها گیر نمی‌دهد، سخت نمی‌گیرد. هر چند خدا بی‌دلیل به کسی بند نمی‌کند. ما خیلی اوقات به دیگران بدون دلیل بند می‌کنیم. حق نداریم، ولی بند می‌کنیم. ولی اگر انسان این خصوصیات را کنار بگذارد، خداوند تبارک و تعالی از گناهانش می‌گذرد و صفح می‌کند. عفو می‌کند، ندید می‌گیرد. چقدر خوب است که انسان دنیایش را با سخت‌گیری و ایرادگیری و مچ‌گیری، تذکر و سرزنش طی نکند. راحت باشد. آخرتش شیرین باشد. می‌دانید همین صفت چقدر انسان را نجات می‌دهد؛ کسی که سخت‌گیر نیست، مچ‌گیر نیست.

خودبینی و ندیدن عیوب خویشتن

نکته خیلی خیلی مهمی که می‌خواهم به شما بگویم (در بحث عیب هم گفتم) یادتان باشد یکی از چیزهایی که باعث می‌شود ما نتوانیم از لغزش‌های دیگران بگذریم آن خصوصیتی است که پیامبر (صلی الله علیه و آله) به آن اشاره فرمودند. فرموده‌اند: شما درخت را در چشم خودتان نمی‌بینید ولی خار را در چشم دیگران می‌بینید. این صفت خیلی بد و کثیفی است که انسان می‌تواند داشته باشد. صفت رذلی است. خیلی رذیلانه است که انسان عیب‌های بزرگ خودش را نمی‌بیند. ضعف‌های بزرگ خودش را نمی‌بیند. اما عیب‌های کوچک دیگران را می‌بیند. ضعف‌های کوچک دیگران را می‌بیند. این به خاطر همان حب ذات و خودشیفتگی است که سراغ انسان می‌آید. انسان در گناهان و لغزش‌های خودش به قول حضرت که می‌فرمایند مداهنه می‌کند. شیره سر خودش می‌مالد. روغن سر خودش می‌مالد. رد می‌شود. بعد هم اگر خودش دریا دریا گناه داشته باشد، می‌رود امام رضا (علیه السلام)، می‌رود کربلا، می‌رود کعبه، نماز می‌خواند، می‌گوید خدایا ببخش. به همین راحتی، خدایا عفو کن، به همین راحتی. خوب تو که انتظار داری خدا از این همه عیب، گناهان، خطاها، فحشاها، منکرات تو رد بشود. چرا به خاطر یک صدمش به دیگران نمی‌بخشید و سخت می‌گیرید. ما عیب‌های بزرگ خودمان را نمی‌بینیم ولی دیگران را به خاطر یک صدم همان عیب‌ها سرزنش می‌کنیم. حالمان را به هم می‌زنند، دلمان را به هم می‌زنند. عرض کردم ۹۵ درصد از طلاق‌ها این طور است. یعنی بی‌جهت است. همین عیب است که ما نمی‌توانیم یکدیگر را تحمل کنیم.

خوشا به حال کسی که به عیب خود مشغول است

به قول سیدالشهداء (علیه السلام): اگر کسی مشغول عیب خودش باشد: «طوبی لمن شغله عیبه عن عیوب الناس» خوش به حال کسی که پرداختن به عیب‌های خودش او را از دیدن و مشغول شدن به عیب‌های دیگران باز بدارد. خوب اگر این چیز قشنگی است که امام حسین (علیه السلام) از ما می‌خواهند. و این صفت قشنگی است. طوبی می‌دانید یعنی چه؟ این طوبی که حضرت می‌گوید این “خوش به حالش” همان طوبایی است که آن طرف در بهشت است. همان طوبی را هم می‌گیرد. اگر کسی می‌خواهد به آن طوبی برسد، اینجا باید بهشتی باشد. به دیگران بند نکند، سخت نگیرد، مچ نگیرد، آبرو نبرد. کسی را ضایع نکند. سخت نگیرد. خوش به حال کسی که عیب‌هایش او را از مشغول شدن به عیب‌های دیگران باز بدارد. دقیقاً مثل صحنه‌ای است که ما در قیامت داریم. در قیامت با اینکه همه عریان هستند، هیچ کس عریانی کس دیگر را اصلاً متوجه نمی‌شود. چون در صحنه قیامت، همه مشغول بدبختی‌ها و حسابرسی‌های خودشان هستند. اصلاً در قیامت متوجه نمی‌شود. خوب چرا الان هم که بقیه جلوی ما عریان هستند، یعنی ممکن است گناهی، فحشایی، لغزشی، منکراتی داشته باشند، ما مشغول خودمان نباشیم. یک کمی فکر کنید ببینید شما خودتان بدتر از این ندارید. به بدتر از این دچار نیستید. چرا عیب بقیه را می‌بینید. ما عیب‌های باطنی زیاد داریم، خیلی فحشای آن بالاتر است. مثل یک نفر دچار فحشا شده است و عمل منافی عفت انجام داده است. حالا جلوی چشم شما خیلی کوچک است. دقت کنید، اگر شما یک غیبت کرده باشید، ۷۰ زنا برایت می‌نویسند. در نامه عملتان ۷۰ زنا به پای شما می‌نویسند. در نامه عملتان می‌نویسند این فرد ۷۰ بار زنا مرتکب شده است. خوب فردا نزد خدا، آبروی شما بیشتر است یا او؟ آن شخص ممکن است غیبت نکرده باشد. شما که در نامه عملتان اینقدر هست، آیا می‌توانید به بقیه بگویید این انسان کثیفی است، این آدم عمل منافی اخلاق انجام داده است. این چنین است، چنان است. چه می‌توانی بگویی؟ چرا ما عیب خودمان را نمی‌بینیم؟! چرا اینقدر خودشیفته هستیم که ضعف‌ها، فحشاها و گرفتاری‌های باطنی زیادی که در وجود ما است را نمی‌بینیم. ناراحتش هم نیستیم. غصه‌دار هم نیستیم. این سرطان است. اگر یکی از عیب‌ها را با خود تا قیامت ببرید (امام علیه الرحمه فرمودند:) چند قرن از قرن‌های آخرتی انسان باید بماند تا یک خلقش از روحش جدا شود، پاک شود، بتواند وارد بهشت شود. خلق با عمل فرق دارد. خلق یعنی چیزی که همیشه با تو است مثل بداخلاقی، مثل زودرنجی، مثل حسادت، مثل حساسیت، مثل بدبینی، مثل لجبازی با خدا، مثل عناد، مثل مقاومت و پوست‌کلفتی در برابر دستورات خدا. اینها با آدم باشد خیلی خطرناک است. پس ما با اینها چه کار باید بکنیم. بروید مشغول عیب خودتان باشید. آدم وقتی به خودش مشغول است بقیه جلویش فرشته می‌شوند. چون ضعف‌ها را نمی‌بیند. این فرد خوبی‌ها را می‌بیند. خوبی‌های آنها را جلوی چشمش بزرگ می‌کند. اینکه کسی جلوی چشمش سقوط می‌کند و کوچک می‌شود برای این است که مشغول عیب‌های اوست، عیب‌های خودش را یادش رفته است. شما خودت شب اول قبر بدبختی دارید. دائم مشغول عیب‌های دیگران نباشید. کسی که مشغول شیطنت‌ها و لغزش‌های دیگران می‌شود با غیبت و حرف زدن از خودش غافل است. “این آدم را می‌بینید اخلاقش این جور است”. “آن یکی را می‌بینید این جور است”. چرا شما می‌بینید؟ چه طور می‌بینید می‌توانید از وجود این و آن در بیاورید. کسی که می‌تواند کثافت و آلودگی، گناه و لغزش را دائم از دیگران استخراج کند، به همه هم نشان دهد. با غیبت و حرف زدن از خودش غافل است. نمی‌فهمد الان خودش چه طور است. گفت: کنار کعبه نشسته بودم یکباره چشم برزخی‌ام باز شد، دیدم همه به شکل حیوان هستند، دویدم، وحشت‌زده شده بودم. دیدم فقط یک نفر آدم است. خودم را به او رساندم و به او گفتم اینها چرا به این شکل درآمده‌اند. گفت: ناراحت نباش، ناراحت نباش. یک آیینه گذاشت دیدم خودم چقدر وحشتناک‌تر از بقیه هستم. در آیینه دیدم که من هم مثل همه هستم. گفت نگران نباش تو هم همین طور هستی. ما دیگران را به خاطر گناهانی سرزنش می‌کنیم، از دیگرانی که گناه کردند متنفر می‌شویم، دل‌زده می‌شویم؛ قهر می‌کنیم، غیبتشان را می‌کنیم در حالیکه خودمان همان گناه یا گناهان بدتر از آن را صد برابر داریم. ولی چون ما حب ذات داریم، صد برابر گناهان خودمان را نمی‌بینیم؛ به قول پیامبر (صلی الله و علیه و آله) یعنی درخت را نمی‌بینیم. ولی چون نسبت به دیگران حب ذات نداریم، در دیگران می‌بینیم. در وجود همسرمان، پدرمان، مادرمان، خواهرمان، برادرمان، فرزندانمان، در آنها می‌بینیم.

سه توصیه پیامبر (ص) برای روابط انسانی

خیلی خوب است، خیلی مبارک است، خیلی آدم را آرام می‌کند، اگر یک وقت دلتان با یک نفر درگیر شد. بگویید که اگر من جای این فرد بودم چه می‌کردم؟ شاید اگر من جای او بودم بدتر می‌کردم. خودم چه طور هستم؟ خودم عیب‌هایی بدتر از او ندارم. خیلی خوب است آدم را از جهنم نجات می‌دهد. من خودم بدتر از این فرد نیستم؟ امیرالمؤمنین (علیه السلام) می‌فرمایند: “فقد ادبک سید الاولین و الاخرین صلی الله علیه و آله و سلم”. پیامبر این ادب را به تو می‌آموزد. سیدالاولین و الاخرین این ادب را به تو می‌آموزد. سه جمله دارد که در روایت داریم حضرت روی شمشیرشان نوشته‌اند. شمشیر مظهر چیست؟ مظهر خشم و جهاد است. شما شمشیر را برای چه کسی می‌کشید؟ برای کسی که او را با شمشیر بزنید. می‌گویند پیامبر روی دسته شمشیرشان نوشته‌اند. در دنیا کسی را با این خصوصیت سراغ دارید. بعضی مواقع آنقدر اذیت می‌شدند که فرشته‌ها می‌آمدند و می‌گفتند “ما آماده‌ایم تا شما نفرین کنید و ما اجرا کنیم” حضرت می‌فرمودند: “من برای رحمت آمده‌ام نه برای لعنت و نفرین. کار من نیست”. البته این در مسائل شخصی خودشان بود. و الا بیشترین احادیث لعن ما برای پیغمبر (صلوات الله علیه) می‌باشد. ولی آن لعن‌ها مربوط به کسانی است که راه دیگران را در هدایت می‌بندند و فساد ایجاد می‌کنند. با آنها کاری نداریم. ولی در روابط شخصی خودشان، پیامبر (صلوات الله علیه) را کتک می‌زدند. اذیت می‌کردند. ناسزا می‌گفتند. حرف‌های رکیک نسبت می‌دانند. چه چیز روی دسته شمشیرشان نوشته‌اند؟ امیرالمؤمنین (علیه السلام) این را فرمایش فرموده‌اند: “این فرمایش پیغمبر (صلوات الله علیه) شما را ادب کرده است.

۱- “اعف عن من ظلمک” کسی که به تو ظلم کرده را ببخش. “اعف” گذر کن. ما چند بار در زندگی‌مان این کار را کرده‌ایم. چند بار مچ‌گیری کرده‌ایم، چند بار جر و بحث کرده‌ایم. چند بار غر زده‌ایم. چند بار نق زده‌ایم. چند بار گذشت کرده‌ایم. “عن من ظلمک” از کسی که به تو ظلم کرده است. این در روابط شخصی است.

۲- “سلم قطعک” کسی که قیچی زده شما بروید قیچی را وصل کنید. او قیچی زده است، شما بروید وصلش کنید. او قهر کرده است شما بروید آشتی کنید. او قهر کرد رفت، شما پیامک بدهید. او قهر کرد رفت، شما تلفن بزنید. او قهر کرد رفت، شما بروید خانه ایشان. نگویید “من ضایع می‌شوم، کوچک می‌شوم”. البته بعضی از آدم‌ها عذرپذیر نیستند. شما هم اگر بروید و به ایشان وصل شوید، پیامک بزنید، به خانه ایشان بروید، نمی‌پذیرند. ولی یک بار بروید حجت را تمام کنید. بعد هم دیگر مسئولیتی ندارید. می‌گوید: ما می‌رویم خانه برادرم، او خانه ما نمی‌آید. تلفن می‌زنیم، تلفن نمی‌زند. دعوتش می‌کنیم، نمی‌آید؛ یا اگر هم بیاید، خودش دعوت نمی‌کند. نمی‌خواهد با ما رابطه داشته باشد. خوب، شما بروید. شما رابطه را حفظ کنید. قهر نشود. قطع رحم نشود، خوب است. ولی اگر قرار است ذلت هم برای شما بیاورد، یا او را در آن خصوصیتش، پرروتر بکند؛ حضرت فرمودند: “فلا کرامتا و الله… حضرت فرمودند کرامتی نیست. ولی آقا قهر شده؟ شما بروید. چه اشکالی دارد ما ببخشیم. “سلم قطعک”. شما بروید. دعوت هم نمی‌کند، شما دعوتش کنید. عروسی‌تان نیامد، شما برو عروسی ایشان. ولیمه شما نیامد، شما بروید. عروسی داشتند، ولیمه داشتند، شما را دعوت نکردند، شما دعوت کنید. ادب از که آموختی از بی‌ادبان. مگر مردم مربی ما هستند. مربی ما خداست. خدا می‌گوید: اگر می‌خواهید شبیه من بشوید، با مردم کاری نداشته باشید. مردم حریف تمرینی شما هستند. چند نفر را گذاشتم که دعوتشان کنید و نیایند. دعوتت نکنند، اما تو دعوت کن. کاری نداشته باشید، تحویلت نمی‌گیرند، شما تحویل بگیرید. قطع می‌کنند، شما وصل کنید. تو این را برای من (خدا) انجام بده. شما می‌خواهید مثل من (خدا) بشوید. با مردم چرا مقابله می‌کنید. یک کسی می‌گوید “برادرم این کار را کرد، پس من این… اگر برادرت یک کار زشتی کرد، شما هم قیمتتان همین شد؛ چه فرقی کرد. این هم همان قیمت شما شد. خیلی کوچک شدید. بگویید برادر من این کار را کرد، ولی خدای من، اله من، عزیز من، معشوق من، رفیق من، از من جور دیگری می‌خواهد. من می‌خواهم به خدا برسم. من می‌خواهم به او برسم. با این فرد چه کار دارم. ما می‌ایستیم با مردم جنگ می‌کنیم، با همسرمان، با پدر و مادرمان، با خواهر و برادرمان. اصلاً وظیفه نداریم این طور زندگی کنیم. طوری که تمام زندگی بشود، کلنجار رفتن با عیب‌های همسر، خانواده همسر، خانواده خود. این چه زندگی است که ما یکسره در حال عیب‌گیری از همدیگر هستیم. شما خیلی شرافتتان بیشتر از بقیه است. بیشتر از همسرتان، بیشتر از خانواده اوست. واقعاً می‌دانید این جوری است. ما چه می‌دانیم؟ ما از کجا بدانیم؟ هیچ کس نمی‌تواند شرافت کسی را پایین بیاورد. مردم اشرف هستند. اصلاً نمی‌توانید بگویید. پس به کسی کوچک نگاه نکنید. حتی به خاطر گناهش و لغزشش کوچکش نکنید. چه بسا شما بیشتر مبتلا باشید. به خودتان نگاه کنید. به ضعف‌های خودتان نگاه کنید. قیچی زد، شما بروید. قهر کرد، شما بروید. “من بروم، منت بکشم” بله، خدا این را از شما می‌خواهد. خدا می‌خواهد منت بکشید. یکی از قشنگ‌ترین کارها منت‌کشی است. نازکشی است. نازکشی هم چیز قشنگی است. ناز بندگان خدا را آدم بکشد. به عشق الله. خدا موسی به آن بزرگی را می‌فرستد سراغ فرعون. می‌گوید برو نازش را بکش، این هم جهنمی نشود. حیف است. آرام با او صحبت کن. نرم با او صحبت کن. به او تند نشو. عصبانی نشو. با او با مهربانی حرف بزن. خدا، فرعون را دوست دارد. بنده‌اش است. کافر را دوست دارد. بنده‌اش است. می‌خواهد آشتی کند. خدا همین جوری بنده‌اش را ضایع نمی‌کند. می‌خواهد برگردد. سیدالشهداء (علیه السلام) این همه دشمن در کربلا داشت چقدر با آنها نرم صحبت کرد. چقدر اصحابش نرم صحبت کردند. حتی نازکشی کرد. امام حسین (علیه السلام) دانه دانه رفت با آنها صحبت کرد. واقعاً نیاز داشت؟ خیر. اینقدر خود و اصحابش نرم صحبت کردند. اصحابشان هم شبیه خودشان بودند. در عاشورا هیچ کس عصبانی نبود. هیچ کس در عاشورا به کسی پرخاشگری نکرد. تا آنها حمله نمی‌کردند، تا آنها نمی‌زدند، اینها حمله نمی‌کردند، بزنند. نازکشی کن، بله خوب است ناز بکش، “نه کوچک می‌شوم. من بروم ناز بکشم؟” بله برو ناز بکش، چه اشکالی دارد. ناز همسرت را بکش. ناز شوهرت را بکش. ناز بندگان خدا را بکش. خدا برای کسی که به خاطر خدا برود نازکشی کند چه کار می‌کند… چون خیلی جگر می‌خواهد کسی به خاطر خدا نازکشی کند. چون باید پا روی خودتان بگذارید. “یک قدم بر فرق خود نه وان دگر بر کوی دوست”. همان جایی که به خاطر خدا، خدا، دقت کنید. خدایا فقط به خاطر توست که می‌روم و آشتی می‌کنم. به خاطر تو زنگ می‌زنم. به خاطر تو پیامک می‌دهم. به خاطر تو می‌روم منزلشان. به خاطر تو می‌روم معذرت‌خواهی می‌کنم. به خاطر تو می‌روم…، فقط به خاطر تو. خودش اگر خدا ببیند یک نفر به خاطر او پا گذاشته است روی نفس خودش، خدا با او چه می‌کند…، به به. خدا با این بنده چه می‌کند. این بنده به خاطر من سر خودش را برید. سر بخش حیوانی‌اش را برید. سر بخش طبیعی‌اش را برید. “نه من تا آخر عمر حلال نمی‌کنم، کینه‌اش را تا آخر عمر دارم. من کینه شتری هستم”. در روایت داریم: خدا هم یک عقرب اندازه یک شتر می‌اندازد به جانش، وقتی نیشش می‌زند به قدری آتش می‌گیرد که خودش را برای خنک کردن در مس مذاب می‌اندازد. مس در حال جوشش است. آن عقرب به آن بزرگی شتر وقتی فرد را می‌زند، چنان نیشش دردناک است؛ انسان خودش را داخل مس مذاب می‌اندازد. کینه شتری هستید. “ما فلانی‌ها کینه‌ای هستیم. همه شما جهنمی هستید. هنر است؟ شما فلانی‌ها کینه‌ای هستید.” “ما کجایی‌ها این جوری هستیم” “ما خیلی متعصب هستیم”؛ تعصب در جهنم است. تعصب روی اصول، روی ارزش‌ها، خوب است. آن را هم خدا می‌گوید با این شرایط. “ولی نه ما تعصب داریم” این تعصب نیست. حماقت است. در روایت داریم خداوند شش گروه را بدون حساب می‌برد جهنم. یکی از اینها کسانی هستند که متعصب هستند. بی‌حساب می‌برشان جهنم. اصلاً نمی‌پرسد حالتان چه طور است. همین طور بی‌حساب به جهنم می‌رود. کسانی که تعصب‌های بی‌جا دارند. تعصب بی‌جا روی زن. تعصب بی‌جا روی ناموس. تعصب بی‌جا روی مسائل دیگر. یک وقتی آدم روی یک ارزش تعصب دارد و روی آن بایستد، استقامت داشته باشد. آن هم با اذن خدا، برای خدا. “پدرم خیلی تعصبی است، جلوی او نمی‌توانم کنار همسرم بنشینم”. بیچاره پدرت! یعنی چه؟ پدر باید مهربان باشد. برو بنشین کنار همسرت. با هم صفا کنید. بگویید. بخندید. “نه من پدرم خیلی غیرتی و تعصبی است، جلوی او نمی‌توانم بچه‌ام را بغل بگیرم، بچه باید بغل خانم باشد؛ مرد مگر از این کارها می‌کند؟ خجالت بکش”. حالا پدرت نادان است. “اباء نااولو کان اباءهم لا یعقلون شیئا و لا یهتدون” پدرانتان عقل ندارند، شما هم می‌خواهید مثل آنها باشید. خانم می‌گوید “از جوی می‌خواهم رد شوم، شوهرم دستم را نمی‌گیرد.” در خیابان، زشته اینجا”. چه اشکالی دارد. خانم شما است. دستش را بگیر، کمکش کن. “نه جلوی پدرم؟”. “جلوی برادرم؟”. این چه جور برادری است؟ بابا داداش باید مهربان باشد. باید برای خواهرش، برای برادرش، برای پدر و مادرش فضاسازی کند. نه اینکه جلوی ما هیچ کس نباید نفس بکشد. یعنی چه؟ این چه تعصبات احمقانه‌ای است؟ آن وقت خود این برادر وقتی ازدواج می‌کند، اگر کسی راجع به خودش این کارها را بکند، ناراحت می‌شود. ولی در مورد دیگران خیلی سخت می‌گیرد. این همان درخت در چشم خودتان و خار در چشم مردم است. غیرت‌های بی‌جا. آقا! پدر زن است نشسته، دامادش آمده خانه، نشسته مثل برج زهر مار. داماد شما است. عزیز شما است. به او احترام بگذار. لبخند بزن. بخند. “می‌خواهیم بریم تو اتاق”. “نه نروید تو اتاق”. بابا حالا زن و شوهرند می‌خواهند بروند در اتاق بگویند بخندند. شما بلند شو از خانه بیرون برو. به خاطر بچه‌ات، به خاطر این جوان، بلند شو از خانه برو بیرون. به پسرت بگو: “هر وقت داماد آمد از خونه برو بیرون”. او هم نباید ناراحت شود. باید بیرون برود. داماد حرمت دارد. حضرت سجاد (علیه السلام) به قدری به داماد احترام می‌گذاشتند. هر وقت دامادشان می‌آمد، عبایشان را پهن می‌کردند. می‌فرمودند: “بفرمایید بنشینید”. حرمت داماد را داشتن، ذلت نیست. مردانگی است. عقلانیت است. رحمانیت است. رحیمیت است. حرمت عروس را داشتن، خواری نیست. “نه، عروس پررو می‌شود” “عروس هر وقت که می‌آید باید حالش را بگیریم”. خواهر شوهرها همه به صف، هر کس یک چیزی بزند به برجک عروس. “برادر زن‌ها همه به صف، هر کس یک چیزی بگوید. داماد را سوسکش کنیم”. این چه اخلاق زشتی است. آقا! این دختر عقد شده است. زن رسمی اوست. اصلاً عقد نیستند. نامزد هستند. محرم هستند. این شمر بازی‌ها چیست؟ این قدر سخت می‌گیرید. “کجا بودید؟ کجا رفتید؟ دیر آمدید؟!”. بابا! رفتند دوست داشتند چهار ساعت هم با هم باشند. هر چه بیشتر بهتر. بگذار ۱۲ شب بیایند خانه. دوست داشتند با هم باشند. خدا این را می‌پسندد. فرشته‌ها این را دوست دارند. چرا سخت می‌گیرید. “نه، من موقعی که می‌خواستم زن بگیرم، پدر زنم (خدابیامرز) این جوری بوده است”. حالا او نادان بوده است. چوبش را هم می‌خورد، خدا بیامرز. خدا بیامرزش. ولی آمرزیده نمی‌شود. “مادر زنم این جوری بوده است”. این عقده مادر زن پدر زن خودش را دارد. مادر زن و پدر زن چون آن موقع به ما سخت می‌گرفتن. ما هم به بقیه سخت بگیریم. اتفاقاً برعکس. آنها نادانی کردند. زدند تو برجک تو. تو دل بقیه را نسوزان. آدم کریم وقتی دلش می‌سوزد، دل دیگران را نمی‌سوزاند. برعکس می‌کند. می‌گوید “با ما رفتار بد کردند (پدرزن، مادر زن، پدر شوهر، مادر شوهر) ما با بقیه رفتار خوبی داشته باشیم. ادب از که آموختی؟ از بی‌ادبان. نه اینکه “من باید انتقام پدرزن و مادر زنم را از دامادم بگیرم”. انتقام پدر شوهر و مادر شوهر را از عروس بگیرم”. یعنی چه؟ این یعنی عقده. این یعنی نفهمی. این یعنی تعصب. این چه کاری است؟ “سلم قطعک” خودت را به خاطر خدا ضایع کن، ببین خدا چه طوری به شما عزت می‌دهد. به خاطر خدا خودت را ضایع کن ببین خدا چه جوری آرامش و شادی در دلت می‌ریزد. عزت، شادی، عافیت، آرامش؛ ببین خدا چقدر به پاهایت می‌ریزد. خوش به حال کسی که به خاطر خدا، به خاطر دین خدا، به خاطر تبلیغ دین خدا، به خاطر امام زمان، حرف تلخ بشنود. ناسزا بشنود. سیلی بخورد. کتک بخورد. ذلت بکشد. به خاطر رعایت اخلاق ضایع شود. خوش به حالش، چون بخش جهنمی شما ضایع می‌شود، نه بخش شخصیت اصلی شما. پیش خدا و اهل بیت هم خیلی بالا می‌روید. حضرت زینب کبری (سلام الله علیه) این همه کتک خوردند، فرمودند: “ما رأیت الا جمیلا” این کتک خوردن‌ها خیلی قشنگ بود. حالا نگاه کن حضرت زینب (سلام الله علیه) ماندگار شدند. حضرت رقیه (سلام الله علیه) ماندگار شدند. حضرت علی اصغر (سلام الله علیه) ماندگار شدند. تا قیامت و بعد از قیامت. حالا عظمت اینها را ما نمی‌فهمیم. عظمت اینها و سلطنت اینها، پادشاهی اینها به عوالمی که بی‌نهایت از اینجا بزرگتر است. آن طرف معلوم می‌شود که علی اصغر چه کسی است. رقیه چه کسی است. علی اکبر چه کسی است. قاسم کیست. محسن کیست. آنجا در دربار خدا می‌فهمیم که ایشان چه سلاطینی هستند. آنها هم با شما سلطنتی رفتار می‌کنند. با شما بزرگانه رفتار می‌کنند. با شما با اکرام، با بزرگی، با عزت رفتار می‌کنند. آنهایی که قلدری می‌کردند و خشونت به خرج می‌دادند، منفورترین آدم‌های روی زمین می‌شوند. هر چقدر آدم به خاطر خدا ضایع می‌شود، ذلت می‌کشد، سختی می‌کشد، اذیت می‌شود، حرف می‌شنود، حرف تلخ، حرف تند، متلک، بداخلاقی‌های همسر را تحمل می‌کند، بداخلاقی‌های فرزند را تحمل می‌کند، بداخلاقی‌های پدر و مادر را تحمل می‌کند، بداخلاقی‌های خانواده همسر را تحمل می‌کند، پیش خدا خیلی قیمت پیدا می‌کند. پیش خدا خیلی عزیز می‌شود. پیش خدا شفاف، براق، نورانی، معطر می‌شود. زود جوش نیاوریم. زود دعوا راه بیاندازیم. زود کار را خراب کنیم. زود زندگی را متلاشی کنیم. دائم سخت بگیریم. تلخی ایجاد کنیم. ساده بگیرید. آسان بگیرید. شاد باشید. خدا هم برایت ساده می‌گیرد. برایت آسان می‌گیرد و هم در دنیا و هم در آخرت شادت می‌کند. سختی یعنی گرفتگی، انقباض روح، فشار قبر. هر جا که دارد به شما بر می‌خورد، سختتان می‌شود، نگرانید، ناراحتید، دلشوره دارید، یعنی کجای وجودتان در فشار است؟ روحتان. پس یعنی در جهنم هستید. یعنی همین الان فشار قبر دارید. نفس ما قبر ماست و قبر ما نفس ماست. ببینید از صبح که بلند می‌شوید تا شب چند بار تشنج می‌کنید. چند بار انقباض پیدا می‌کنید. فشار قبر دارید. فشار قبر دارید، بگذاریدش کنار، رهایش کنید. ذهنت را راحت کنید. خدا علامه طباطبایی را رحمت کند، گفتند در نجف خیلی در سختی‌های درس و گرفتاری‌ها و مشکلات زندگی افتاده بودیم. خیلی در فشار بودم. رفتم خدمت مرحوم قاضی، چند دقیقه‌ای با هم بودیم و یک صحبتی با من کرد که حالا شعرش کرده بود. پیر خرد پیشه نورانی‌ام برد ز دل رنگ پریشانی‌ام گفت که در زندگی آزاد باش هان گذران است جهان شاد باش. این نیز بگذرد. می‌گذرد. در دلت نگه ندار. می‌گذرد. هیچ چیز را نگه ندار. نگهداری کنید مثل این است که آتش نگه داشتید. یعنی مار و عقرب تربیت می‌کنید. تربیت اژدها راه انداختید. در دلت تربیت مار راه انداختید. اصلاً. نایست بی‌فایده است. بیهوده است. “من فلانی، فلانی، فلانی کینه در دلم دارم”. رهایش کن. برو. شاد باش. آرام، آزاد، راحت، شاد. ممکن است بقیه بگویند آدم احمقی است. آدم عاقلی نیست. چه آدم پخمه‌ای است. چه آدم سیب‌زمینی است. سیب‌زمینی باشید. جانم رسول الله (صلی الله علیه و آله) “أعف عن من ظلمک” کسی که ظلم کرده ببخش و “سلم قطعک” وصل کنید، وصل شوید با کسی که از شما قطع کرده است.

۳- “و اعط من حرمک”. هر کس به شما نداد، شما بدهید. کمک خواستید نداد. وام خواستید نداد. قرض خواستید نداد. ماشین خواستید نداد. فلان جا در فشار بودید، از او کمک خواستید ضایعتان کرد. ولی وقتی کمک می‌خواهد، فرصتی است برای بهشتی شدن شما. این خیلی مهم است. امام حسین (علیه السلام) می‌فرمایند “بازار از دستت نرود. “ان حوایج الناس الیکم من نعم الله علیکم فلا تمن عنه” اینکه مردم به کمک ما نیاز دارند، به خاطر نعمت‌های خدا است چون شما هر نیاز را برطرف کنید در واقع به چه کسی دارید می‌دهید؟ هو الله، هو انت، هو رسول الله، و هو الله. یعنی به خدا دادید. والا مگر من پول به این شخص دادم. دستتان را ببوسید. خدا گرفت دستتان خورد به دست خدا، دستتان را ببوسید. امام حسین (علیه السلام) گرفت. سیدالشهداء (علیه السلام) گرفت. فاطمه زهرا سلام الله علیه گرفت. امیرالمومنین (علیه السلام) گرفت. شما بدهید به ایشان. با مردم چه کار دارید شما مگر با این کار دارید؟ این فرد اگر به شما کمک نکرده است، خودش را محروم کرده است. شما اگر بدهید مهربانی می‌آید. انس می‌آید. توبه می‌آید. این هم درست می‌شود. این هم بهشتی می‌شود. “نه ما را که دعوت نکردند، ما هم دعوتشان نمی‌کنیم”. گروکشی، گروکشی کار آدم‌هایی است که سرشان کلاه می‌رود. طرف دوپینگ کرده بود، آخر رسید. می‌گویند حالا که دوپینگ کردی، چرا آخر رسیدی؟ جواب داد: می‌خواستم نفهمند دوپینگ کردم. حالا بعضی‌ها حماقتشان واقعاً این جوری است. یعنی زرنگ‌بازی‌هایشان عین حماقت است. “دیدی حالش را گرفتم” “نداد به ما، من هم این دفعه زنگ زد گفتم نداریم، من هم پیچاندم”. “هو انت” یعنی وقتی یکی را پیچاندید در واقع خودتان را پیچاندید، حواستان نبود. اصلاً نمی‌شود کسی را پیچاند. وقتی که می‌گویی پیچاندمش در واقع چه کسی را پیچاندید؟ “آره از سر خودم بازش کردم”. نه از سر خودتان خدا را باز کردید، از سر خودتان رسول الله (صلی الله علیه و آله) را باز کردید. از سر خودتان حضرت فاطمه زهرا (سلام الله) را باز کردید. از سر خودتان بهشت را باز کردید. می‌گوید: “آره پیچاندمش، او به ما پول نداده بود. من هم سوزاندمش” نه شما آتش برداشتید. بنده خدا او نداده بود؛ این فرصتی بود برای جبران شما، برای آقایی شما، برای بزرگی شما، شما فرصتی داشتید برای اینکه آقا بشوید. بزرگ بشوید. بیایید بالاتر. فرصتی داشتید به خدا نزدیک شوید. شما انتقام گرفتید. انتقام کار آدم‌های احمق است. در مسائل دنیایی، طبیعی، حیوانی، انتقام کار آدم‌های احمق است. انتقام چیست؟ اگر کسی به شما بد کرد. شما را محروم کرد. شما محرومش نکنید. حضرت آمدند دیدند معاویه و اصحابش چاه‌های آب را گرفتند، برای لشکریان آب نیست. تا حالا کسانی که جاهایی مثل کربلا، عربستان رفتند می‌دانند جنگیدن آنجا یعنی چه. در آن گرما، آدم با کلاه خود و زره و اسلحه و اسب و اینها بیایند به یک فضا برسند، می‌خواهد آب بخورد، می‌بیند چاه‌ها را گرفتند. آبی در کار نیست. امیرالمومنین (علیه السلام) می‌فرمایند: با غیرت بجنگید و چاه‌ها را بگیرید. جنگیدند و جنگیدند. از دست سربازان معاویه چاه‌ها را گرفتند. حالا سربازان معاویه بدون آب مانده بودند. حضرت فرمودند: بگذارید همه بیایند آب بخورند. برای بعضی گران بود. گفتند اینها نگذاشتند ما آب بخوریم. حالا ما بگذاریم اینها آب بخورند. فرق لشکر امیرالمؤمنین (علیه السلام) با بقیه همین است. بعضی‌ها شروع کردن به ناسزا گفتن. حضرت فرمودند: “فرق تو با معاویه چیست، که به معاویه ناسزا می‌گویی؟ او ناسزا می‌گوید، تو هم ناسزا می‌گویی چه فرقی می‌کند؟ ما با آنها فرق می‌کنیم. اگر آنها ناسزا گفتند، ما حق نداریم ناسزا بگوییم. اگر آنها بدی کردند، ما حق نداریم بدی کنیم. استادمان، مربی‌مان اینها نیستند. مربی ما خداست. مربی ما الله است.” به محض اینکه گفتی فلانی این کار را کرد، من هم این کار را کردم؛ مربی‌تان را عوض کردید، ربتان را عوض کردید. قیمتتان آمد پایین. گرفتید چه طور شد. تا دلتان درگیر رفتار یک نفر می‌شود، قیمتتان را عوض کردید. اصلاً دلتان با کسی کار نداشته باشد. ما با شیطنت‌های دیگران نباید کار بکنیم. حالا شیطنت کرده است. هوای نفس داشته است. ضعیف است. شما چرا ضعیف هستید. شما چرا مثل این هستید. شما چرا می‌خواهید حال همسرت را بگیرید. شما چرا می‌خواهید شما چرا می‌خواهید حال فرزندت را بگیرید. شما چرا می‌خواهید حال پدر و مادرت را بگیرید. این کارها چیست؟ هر کس شما را محروم کرد، شما به او عطاء کنید. هر کس محرومت کرد، ناز کرد شما برایش ناز نکن. محرومت کرد شما محرومش نکنید. دریغ کرد، شما دریغ نکنید چون شما با این شخص طرف نیستید، با چه کسی طرف هستی؟ الله. این آیه چقدر قشنگ است. تمام دل آدم را پر می‌کنند. به آدم چقدر قدرت می‌دهد. به آدم چقدر سکون می‌دهد. به آدم چقدر آرامش می‌دهد.

همه چیزم مال خداست

“قل ان صلاتی و نسکی” خدا می‌گوید خودم همه چیزتان را می‌خرم. به هیچ کس نفروشید. “قل ان صلاتی و نسکی و محیای و مماتی لله رب العالمین” همه چیزم مال خداست. به هیچ کس چیزی نمی‌فروشم. دو، سه سال پیش یک عزیزی تعریف می‌کرد؛ رفته بودیم کربلا. می‌گفت: یک آقای ثروتمندی با یک آقای جوانی هم مسیر می‌شود. این دو نفر از هویت هم بی‌خبر بوده‌اند، چون آنجا همه یک رنگ هستند. بعد گفت: این آقای ثروتمند، متوجه شد که این جوان مستأجر است. خیلی هم در فشار مالی است. به شدت گرفتاری دارد. با هم تا کربلا رفتند. مرد ثروتمند به جوان گفت که من ثواب پیاده‌روی تو را می‌خرم، به قیمت یک خانه. یک خانه به تو می‌دهم. برگشتیم تهران یک خانه مال تو. ما بودیم چه می‌کردیم. مستأجری و سختی کشیدی. بعضی‌ها دینشان را می‌دهند. حالا چه برسد به یک عبادت مستحب، می‌فروخت هم فروخته بود دیگر. دین‌فروشی که نکرده بود. بعضی‌ها پول حرام می‌خورند. پول خمس نداده می‌خورند. خیلی راحت پول دزدی می‌خورند. واقعاً عجیب است. گفت این جوان، بنده خدا یک دفعه ماند. یک خانه، از مستأجری در می‌آید. زن و بچه راحت می‌شوند. خودمان راحت می‌شویم، هی فکر کرد. آخر گفت: نه نمی‌فروشم. شب خواب سیدالشهداء (علیه السلام) را دید. حضرت فرمودند: “خوب کردی نفروختی، ما خیلی گران‌تر می‌خریم. این پاهایی که ورم کرده و پاهای شکاف خورده را ما خیلی گران می‌خریم. کار خوبی کردی نفروختی”. چقدر خوب است خدا او را خدا بخرد. چقدر خوب است آدم خودش را به خدا بفروشد. چقدر قشنگ است این آیه. از این طرف نگاهش کنید که من می‌گویم: “قل ان صلاتی و نسکی و محیای و مماتی لله رب العالمین” من صاحب دارم، من مربی دارم، من مال او هستم، من مال هر کسی نیستم. اگر انسان مال او باشد، خیلی قیمت دارد. همه چیز من مال خدا است. من شوهرداری‌ام را به شوهرم نمی‌فروشم. نه به شوهرم و نه به خانواده شوهرم. من می‌توانی خیلی خوب با یک آدم بداخلاق هم زندگی کنم. من بداخلاقی‌ها را می‌خرم. خیلی گران نیست. ولی خدا خیلی گران می‌خرد. هر چه در خانه همسرت کار کردید، خیلی گران می‌خرد. خدا بچه‌داری را، بی‌خوابی‌های بچه را، کثیف‌کاری‌های بچه‌ها را خیلی گران می‌خرد. شوهرداری را خیلی گران می‌خرد. کسانی که می‌گویند ما خیلی راحتیم، یک بچه کافی است. دو بچه کافی است. الان نمی‌داند قیامت یعنی چه؟ نمی‌دانند برزخ تا قیامت یعنی چه؟ چقدر ثواب کم برمی‌دارد. این بچه‌ها انشاالله فردا سرمایه جاودانه‌ات می‌شوند. نق زدن‌های بچه، گریه کردن‌هایش، هزینه‌هایش، بی‌‌پولی‌ها، مستأجری، تلاش کردن برای رشد این بچه، همهشان عبادت‌های بزرگ است. بچه گاز می‌گیرد. خدا می‌گوید: در مکیدن سینه مادر، هر یکبار ثواب آزاد کردن یک بچه از فرزندان حضرت اسماعیل را، یک عبد از فرزندان حضرت اسماعیل را به او می‌دهد. شوخی است این قیمت، اگر کسی بداند ابدیت یعنی چه، می‌فهمد این قیمت یعنی چه. ما به اینها احتیاج داریم. ما شب اول قبر به آن طرف دست‌هایمان خالی است، تا قیامت. قیامت ۵۰ هزار سال است. هزینه دارید آنجا هزینه کنید. جمع کن عزیزم. شوهرداری‌تان را به کسی نفروشید، زن‌داری‌تان را به کسی نفروشید. بچه‌داری‌تان را به هیچ کس ندهید. علامت اینکه به کسی جز خدا ندادید، چیست؟ آرامش قلب. نق نزدن. غر نزدن. رضایت. منت سر کسی نگذاشتن. این علامتی است که فقط به خدا فروخته‌اید. خدا چقدر این را قشنگ می‌خرد. پدرداری، مریض‌داری، مادرداری، مریض‌داری، همسایه‌داری، اینها قیمت دارد. بفروشید به خدا. خدا می‌گوید من خودم می‌خرم. کار هنری‌تان را، قلمتان را به دنیا نفروشید. استعدادتان را به دنیا نفروشید. هوشتان را به دنیا نفروشید. بعضی‌ها یک صدای خوشی دارند، فقط برای خدا، امام حسین (علیه السلام)، اهل بیت آزادش می‌کنند. بعضی‌ها تا صدا دارند به فساد می‌کشانند و به قول خودشان هنر، یک مشت مزخرفات می‌خوانند. اگر خدا به شما داد، خرج خدا کنید. جای دیگر هیچ کس گران‌تر از خدا نمی‌خرد. پس پولتان را، استعدادتان را، آبرویتان را، شرافتتان را، تحصیلاتتان را، به غیر خدا نفروشید. به هر کس بفروشید، باخته‌اید. آنها قیمت ندارند به شما بدهند. چیه، دست می‌زنند برایتان؟ مثلاً می‌گویند: “ای کاش من جای این بودم، ببین برای این دست زدند. ببینید عکس‌هایش در روزنامه‌هاست، ببینید عکس‌هایشان روی موبایل‌هاست، ببینید همه دوستشان دارند. ببینید جوان‌ها برایشان می‌میرند”. بابا! دل مردم چیست؟ خدا رحمت کند امام را می‌گفتند: “دل مردم را جمع کنید یک گنجشک بخورد سیر نمی‌شود”. بگذارید آسمانی‌ها برایت دست بزنند. فرشته‌ها دست می‌زنند. نه آنجا، همین جا هم دست می‌زنند. چشم‌هایتان را باز کنید می‌بینید فرشته‌ها چه کار می‌کنند، برای یک نفری که کار خوب می‌کند. بهشتی‌ها چه هلهله‌ای برای کسی که اینجا کار درستی انجام داده است، راه می‌اندازند. “اجعلنی محبوبه فی ارضک و السماء” بگذار آنجا عزیز باشند. اینجا چیست؟ عزیز بودن پیش چشم مردم خوب است. عزیز است. محترم است. خدا هم می‌گوید: عزت داشته باشید. عزت خوب است. دنبال این نباشید که پیش اینها عزیز شوید و پیش خدا ذلیل شوید. هیچ چیزتان را به غیر از خدا نفروشید. به هر کس بفروشید، ضایعتان می‌کند. بعداً همان می‌شود دشمنتان. هم او قدر نمی‌داند. تشکر هم ممکن است نکند. برای همین است که می‌گویند: “بشکنه این دست که نمک ندارد.” وقتی می‌فروشید به دیگران، خودفروشی کردید. فحشا یعنی همین. فحشا این نیست که بدنتان را بفروشید، فحشا یعنی روحتان را بفروشید. کاری که برای خدا می‌توانستید انجام دهید، بفروشید به کسان دیگر. خدا می‌گوید خودم می‌خرم. شوهرداریت را خودم می‌خرم. پس نق نزنید. سر شوهرتان منت نگذارید. زن‌داری‌تان را خودم می‌خرم. بچه‌داری‌ات را من می‌خرم. هر چه بیشتر بهتر. دو تا بچه داشتی به اندازه دو تا. ده تا داشتی پیش خدا اجرت بیشتر. بچه‌داری قیمت دارد. الان خانواده‌ها راحت‌طلب و تنبل شده‌اند. الان خدا برایتان راه باز کرده است که با تعداد بچه‌های بیشتر که قربی به خدا و اهل بیت، به لشکر امام زمان (عجج الله تعالی علیه) پیدا کنید. “نه برای ما دو بچه کافی است”. اشتباه است. نه تنها اشتباه است، معصیت است. گناه است. خیانت به امام زمان (عج الله تعالی علیه) است. کسی که می‌تواند بچه‌دار شود باید بچه‌دار شود. “نانش را کی بده”. “تربیتش را کی بکنه”. یاد بگیرید تربیت کردن کار سختی نیست. نانش را هم خدا می‌دهد. مگر نان تو را چه کسی دارد می‌دهد. خدا داده است. باز هم می‌دهد. کارتان، شغلتان، صدایتان، قلمتان، خطتان را به کسی نفروشید. کسی که قیافه خوشگل دارد به رخ مردم نکشد. حجابتان را کامل کنید. رعایت کنید هیچ چیزتان را به رخ مردم نکشید. هیچ کاری نکنید کسی دلش بسوزد. بخواهد جای شما باشد. با هیچ چیزتان به هیچ کس فخر نفروشید. چون دیگران خود شما هستند. خدا رحمت کند علامه طباطبایی را، طلبه‌ها می‌گفتند علامه وقتی یک طلبه جدید را می‌دید و با او سلام علیک می‌کرد، آنقدر صمیمی بود که این طلبه فکر می‌کرد، علامه هیچ رفیقی جز این طلبه ندارد. ما با هم خیلی سردیم. مهرورزی‌هایمان، عاطف‌ورزی‌هایمان با نزدیک‌ترین کسانمان سرد است. با پدر و مادرمان، با خواهر و برادرمان، با فرزندانمان. یک آقایی در حج می‌گفت: بچه من این جور، آن جور و …. گفتم: این بچه شما رابطه‌اش با شما چه طور است؟. گفت ما در خانواده خیلی رسمی هستیم. گفتم پسرت را در آغوش می‌گیرید ببوسید. با هم صفا می‌کنید. گفت: آخر سنی از او گذشته است. گفتم: مگر چند سالش است. گفت: بیست سالش است. گفتم خوب بیست سالش باشد؛ روابط عاطفی امام حسین (علیه السلام) و حضرت علی اکبر (علیه السلام) را نگاه کنید. روابط عاطفی دو برادر را نگاه کنید. امام حسین (علیه السلام) و حضرت ابالفضل (علیه السلام) وقتی با هم حرف می‌زدند، بیست دفعه قربان و صدقه هم می‌رفتند. امام حسین (علیه السلام) به حضرت ابالفضل (علیه السلام) می‌گویند: “بنفسی انت” “جانم به فدایت”. اینقدر اینها با هم خوب بودند. اینقدر با هم صمیمی بودند. بچه بزرگ شده است، ریش و سبیل دارد، خوب داشته باشد. بزرگ‌تر شده است، دلش که عافی‌تر است. بچه‌تان را در آغوش بگیرید و ببوسید. در روز چند بار بچه‌هایتان را ببوسید. پدر مادرها، خواهر برادرها باید عاطفی باشند. بچه‌تان باید فرصت کند، دخترتان، پسرتان بتواند، جرأت کند سرش را بگذارد روی پای شما و نوازش بشود. کنار هم بنشینید، گپی بزنید. صفایی کنید. با همدیگر رفیق باشید. ما خیلی سردیم. خیلی سردیم. رحمت از دل‌های ما می‌رود. هر چقدر در دل رحمت و رحیمیت بیشتر باشد، به حق تعالی نزدیک‌تریم. “بسم الله الرحمن الرحیم” رحمن یعنی چه؟ یعنی عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست. مؤمن، فاسق، کافر، شیعه، سنی ندارد نسبت به همه می‌توانید رحمن باشید. رحیم را بگذار برای شیعیان و مؤمنین با آنها صفای ویژه کن. بقیه مردم هم آدمند. کافر است که کافر باشد. ببینید امیرالمؤمنین (علیه السلام) با دشمنانشان، چه طور رفتار کرده‌اند. اهل بیت با دشمنانشان چه طور رفتار می‌کنند. چقدر صمیمی بودند. چقدر خوب رفتار می‌کردند. چقدر هدیه می‌دادند. چقدر لبخند به پای اینها می‌ریختند. چقدر تواضع به پای اینها می‌ریختند. خدا رحمت کند مرحوم شهید بهشتی (رحمت الله تعالی علیه)، رفته بودند هامبورگ پدری می‌کرد برای بچه‌های شیعیان، از طرف آیت الله بروجردی رفته بود مرکز هامبورگ به دانشجویانی که آنجا درس می‌خواندند پول می‌داد. رسیدگی می‌کرد. (آن وقت برای ملت یک امام بود. خدا رحمت کند امام فرمود: شهید بهشتی برای ملت ما یک ملت بود. شهید بهشتی آدم با عظمتی بود). یکی از عزیزان مسیحی تعریف می‌کرد و می‌گفت: در مراجعه به ایشان نگفتم من مسلمان نیستم. از ایشان درخواست مقداری پول کردم. چند وقت رفتم از ایشان پول را گرفتم. ولی بعد عذاب وجدان گرفتم، او نمی‌داند من مسیحی هستم. رفتم و به ایشان گفتم که من مسیحی هستم. مسلمان نیستم. شیعه نیستم که شما پول‌ها را به آنها می‌دهید. گفتند: باشد آقا ایرادی ندارد. بستنی‌فروش مسیحی در بیروت آمد به امام موسی صدر گفت: (انشاالله در رحمت خدا باشد. امام موسی صدر که می‌گوییم یک چیزی بود. درست گفتند امام موسی صدر، یک امام بود برای مردم لبنان). این بستنی‌فروش مسلمان کار و بار من را خراب کرده است. کاسبی مرا خراب کرده است. می‌گوید این مسیحی است، خوراکش نجس است؛ مردم نروند از او بستنی بخرند. ایشان می‌گوید باشد. امام موسی صدر همان روز با رفقایش داشتند می‌رفتند مسیر را طوری کج می‌کنند و می‌روند در بستنی‌فروشی مرد مسیحی می‌نشیند، بستنی سفارش می‌دهد. آخوند، عالم روحانی، شخصیت روحانی با لباس روحانی و با لباس پیغمبر (صلی الله علیه و آله) می‌نشیند بستنی می‌خورد. تمام می‌شود. همه می‌گویند اگر قرار بود نجس باشد، بد باشد. امام موسی که نمی‌آمد بنشیند اینجا بستنی بخورد. سخت نگیریم. بزرگوارانه باید رفتار کنیم. بیست سال پیش یک بحث انسان‌شناسی داشتیم، هفت هشت نفر بودیم با یکی از بزرگان که آن موقع از طرف امام، امام جمعه شیراز بودند؛ قرار گذاشتیم که برویم شیراز منزل ایشان، هم به بحث علمی‌مان برسیم هم یک صفایی بکنیم. تفریحی کنیم. ما با دو، سه تا ماشین راهی شدیم. نزدیک اصفهان اذان می‌گفتند. به یک مسجد رفتیم نماز اول وقت بخوانیم. دیدیم این بزرگوار هم آنجا هستند. ایشان منزلشان شیراز بود و الان با ما در اصفهان بودند. بالاخره ایشان صاحب خانه بودند و باید آنجا می‌بودند که ما رسیدیم پذیرایی کنند. به هر حال گفتند من هیچ وقت سوار هواپیما نمی‌شوم. همه مسیرم را با ماشین می‌روم. الان هم داشتم می‌رفتم که شما می‌خواهید بیایید. بیایید از الان با هم برویم. بعد گفتند نهار مهمان ما. خوب آیت الله و امام جمعه و نماینده امام و … الان می‌خواهند نهار به ما چه چیز بدهند. از مسجد درآمدیم. گفتند اینجا خوب است. گفتیم “کجا؟”. گفتند: یک ساندویچ‌فروشی است، بنشینیم. چه سفارش دادیم؟ سوسیس بندری. البته گفتند شما چه می‌خورید؟. بالاخره اینجا را آقا انتخاب کرده بودند. بچه‌ها سوسیس بندری سفارش دادند و آوردند و خودش هم چند لقمه‌ای خوردند و گفتند: این آقا به عشق این مسجد آمده مغازه را اینجا باز کرده است که اگر کسی آمد اینجا نماز بخواند شاید یک ساندویچ هم از این بخرد. بلند نشوید بروید دور دورها، ما از این کارها زیاد می‌کنیم. الان مغازه‌دارهای جزء، زیر دست این فروشگاه‌های آنچنانی ثروتمند دارند له می‌شوند. شما جنس‌هایتان را از مغازه نزدیک خانهتان بخرید. ممکن است کمی هم گران‌تر باشد. باز هم بخر نگو می‌روم آنجا اینقدر تخفیف می‌گیرم. مغازه‌دار نزدیک خانهتان به امید این همسایه‌ها این مغازه را دایر کرده است. مردانگی، شرافت، انسانیت است، همین مغازه کوچک، همین خواربارفروشی کوچک، از همین بخرید. این مهم است. هی دور می‌پریم. همین دم دستی، با همین‌ها آدم بزرگ می‌شود. با همین آدم عزیز می‌شود. پس بگذرید از کسی که به شما ظلم کرده است. وصل بشوید به کسی که از شما قطع کرده است. و عطا کنید به کسی که شما را محروم کرده است. خدایا به حق محمد (صلی الله علیه و آله) و آل محمد (صلی الله علیه و آله) به ما اخلاق محمدی عطا کن.

خلاصه

جملات ناب

  • برای رسیدن به هدف خلقت، مدارا با مردم، اکرام علما و گذشت از لغزش‌های برادران ضروری است.

  • گذشت واقعی یعنی ندیدن لغزش‌ها و عبور کردن از آن‌ها، گویی که اصلاً اتفاق نیفتاده‌اند.

  • افراد سخت‌گیر و مچ‌گیر در دنیا تنها می‌شوند و در آخرت با فشار قبر و عذاب مواجه خواهند شد.

  • عفو و گذشت، راهی به سوی آرامش در دنیا و آخرت است و خداوند نیز از گناهان کسانی که اهل گذشت هستند، درمی‌گذرد.

  • یکی از موانع اصلی گذشت از لغزش دیگران، ندیدن عیوب بزرگ خویشتن و بزرگ‌نمایی خطاهای کوچک دیگران است.

  • انسان در مواجهه با گناهان خود مداهنه می‌کند و به راحتی از خدا طلب بخشش دارد، اما در مورد دیگران سخت‌گیر است.

  • خوشا به حال کسی که پرداختن به عیب‌های خودش، او را از دیدن و مشغول شدن به عیب‌های دیگران باز می‌دارد.

  • در قیامت، همه مشغول حسابرسی خود هستند و کسی به عیوب دیگران توجه نمی‌کند؛ چرا ما اکنون چنین نباشیم؟

  • غیبت کردن، معادل ارتکاب گناهان بزرگی است که آبروی انسان را نزد خدا می‌برد.

  • خودشیفتگی و ندیدن ضعف‌ها و گرفتاری‌های باطنی، سرطانی است که انسان را از بهشت دور می‌کند.

  • اگر کسی مشغول عیب خود باشد، دیگران در نظرش فرشته می‌شوند و خوبی‌هایشان بزرگ جلوه می‌کند.

  • پیامبر اکرم (ص) سه توصیه کلیدی برای روابط انسانی داشتند: ببخش کسی را که به تو ظلم کرده، وصل شو به کسی که از تو قطع کرده، و عطا کن به کسی که تو را محروم کرده است.

  • بخشیدن ظالم، وصل شدن به قهرکننده و عطا کردن به محروم، نشانه‌ای از بزرگی روح و نزدیکی به خداست.

  • منت‌کشی و نازکشی برای بندگان خدا، به عشق الهی، از زیباترین اعمالی است که خدا آن را بسیار گران می‌خرد.

  • کینه ورزیدن و تعصبات بی‌جا، انسان را به جهنم می‌کشاند و از رحمت الهی دور می‌کند.

  • انتقام‌جویی کار آدم‌های احمق است؛ در مسائل دنیایی و طبیعی، نباید با بدی، بدی را پاسخ داد.

  • هرگاه دلت درگیر رفتار یک نفر می‌شود، قیمت خود را پایین آورده‌ای؛ دلت را با کسی جز خدا درگیر نکن.

  • همه چیز ما، از نماز و عبادات گرفته تا زندگی و مرگمان، باید برای خدا باشد و به هیچ کس جز او نفروشیم.

  • خداوند اعمال ما را، از جمله شوهرداری، بچه‌داری، و تلاش برای رشد فرزندان، بسیار گران می‌خرد.

  • آرامش قلب، نق نزدن، غر نزدن، رضایت و منت نگذاشتن بر کسی، نشانه‌هایی است که فقط به خدا فروخته‌ایم.

  • استعدادها، هوش، قلم و صدای خوش خود را به دنیا نفروشید؛ هیچ کس گران‌تر از خدا نمی‌خرد.

  • به جای عزیز شدن در چشم مردم، به دنبال عزیز شدن نزد خدا و اهل بیت باشید.

  • فحشا فقط فروش بدن نیست، بلکه فروش روح و انجام کاری که می‌توانستید برای خدا انجام دهید، به دیگران است.

  • با افزایش تعداد فرزندان، می‌توانیم به خدا و اهل بیت نزدیک‌تر شویم و در لشکر امام زمان (عج) جایگاه پیدا کنیم.

  • مهرورزی و عاطفه‌ورزی با نزدیک‌ترین کسانمان، از جمله پدر و مادر و فرزندان، رحمت را در دل‌های ما افزایش می‌دهد.

  • رفتار بزرگوارانه و مهربانانه با همه مردم، حتی دشمنان، نشانه‌ای از نزدیکی به حق تعالی است.

  • حمایت از کسب‌وکارهای کوچک و محلی، نشانه‌ای از مردانگی، شرافت و انسانیت است.

فراداده ها

جایگاه در
درختواره انسان‌شناسی
راویان گفتاوردهای این جلسه