فهرست مطالب
Toggleگذشت از لغزشها در روابط خانوادگی و اجتماعی
بحث این جلسه دربارهی روابط اعضای خانوادهی آسمانی و گذشت کردن از لغزشها است. ما باید چند نکته را در این رابطه اصل قرار بدهیم و مورد توجه قرار دهیم. یکی اینکه معصوم همین چهارده نفر هستند، دیگر ما غیر از این ۱۴ نفر معصومی نداریم و البته کسان دیگر هم هستند که آنها هم معصوم هستند، گناهی در زندگیشان مرتکب نمیشوند اما به اوج معصومین نمیرسند. مثلاً فرض بفرمایید ابالفضل العباس (علیه السلام)، زینب کبری (سلام الله علیه)، حضرت معصومه (سلام الله علیه)، بعضی از امامزادگان عزیزمان، بعضی از اولیای الهی این طور هستند، ولی به معنای حقیقی و تمام کلمه همین ۱۴ نفر معصوم هستند.
گناه و لغزش انسانها
ما همه در معرض گناه هستیم، گناهان کبیره، گناهان صغیره، هیچ کس نیست که بگوید گناه نمیکنم، گناه نکردم، دچار گناه ظاهری یا گناه باطنی نشدم. همه این را داریم. قرآن کریم هم دربارهی متقین، دقت کنید، خیلی حرف است، در مورد متقین، آدمهای مهمی هستند که جزء اصحاب یمین هستند؛ میگوید: “الذین اذا فعلوا فاحشه او ظلموا انفسهم” کسانی هستند که با آن درجه اگر یک زمانی دچار فحشایی شوند، به کسی ظلم بکنند به خودشان ظلم کردهاند. اینها زود توبه میکنند. پس این ممکن است که اگر آدمی باشد، خوب، مؤمن، بزرگ، با تقوی یک موقعی هم لغزشی در زندگیاش صورت بگیرد؛ نباید آدمها به خاطر گناههایشان از چشم ما بیفتند. به طور عموم آدمها، به خصوص کسی که دوست توست، برادر توست، عزیز توست، به تو نزدیک هست نباید از چشمت بیفتد، چون دارید با او زندگی میکنید، خواهرتان است، برادرتان است، پدر و مادرتان هستند، همسرتان است، فرزندان هستند، دوستان هستند، برادران و خواهران مؤمنینی هستند که با هم هستید. به هیچ وجه نباید افراد به واسطهی گناهانشان از چشم ما بیفتند. امام کاظم (علیه السلام) فرمود: از عمل زشت یک شخص بدتان بیاید، برائت بجویید، اما نه از خودش. ما به هیچ وجه حق نداریم نسبت به هیچ شیعهای بد باشیم. بگوییم “ازش بدم میآید”، “حالمو به هم میزنی”، “ازت خوشم نمیآد”. اگر کسی این طور بگوید خیلی آسیبهای دنیایی و اخروی میبیند. ممکن است کسی عمل زشتی انجام بدهد، خوب انسان نسبت به عمل وی برائت میجوید. پس این احتمال در مورد همهی ما هست و گناه یا معصیت نباید کسی را از چشم ما بیندازد.
شرایط امر به معروف و نهی از منکر
بحث امر به معروف و نهی از منکر هم غیر از مسئلهی از چشم افتادن است. نهی از منکر با یک شرایطی باید انجام شود. ما باید مطمئن شویم که اول اینکه کاری که این شخص انجام میدهد منکر است، یک موقع میبینید یک نفر دارد غیبت میکند اما غیبتش گناه نیست. ما مواردی داریم که غیبت جایز، بعضی وقتها واجب است. مثل دروغ است که بعضی مواقع جایز بعضی مواقع هم واجب است. اگر کسی دروغ میگوید و یا کسی غیبت میکند، ما نمیدانیم واقعاً این غیبت، از موارد حرام است یا خیر. بعضی مواقع میشود تشخیص داد بعضی وقتها هم نمیشود. یا شاید آن فرد این نکته را میداند، توجه دارد که غیبت حرام است اما با توجه به این مسئله، آن فرد در ذهن خودش این غیبت را از مواردی میداند که جایز است. یا دروغی میگوید که به حسب ایمان خودش اعتقاد دارد که این دروغ الان لازم است. شما میدانید که او دروغ میگوید اما آن فرد میداند این دروغی که الان میگوید، اگر راستش را بگوید پشتش یک فتنه خوابیده است، اما شما نمیدانید به او ایراد میگیرید که “تو برای چه دروغ گفتی؟” او یک چیزی میداند که شما نمیدانید. پس ما نمیتوانیم خیلی راحت به افراد انگ بزنیم که “تو چرا غیبت میکنی”، “این آدم غیبت کاری است”، “این آدم دروغگو است”؛ نه به ظاهر خیلی نمیشود راحت قضاوت کرد. باید بدانیم که این کاری که دارد میکند منکر است. حقیقتاً گناه است، یک، خود فرد هم میداند گناه است، دو، اگر من هم بگویم احتمال تأثیر دارد، سه، حالا نهی از منکر میکنم. اگر این شرایط فراهم نباشد نهی از منکر واجب نیست. بعد اگر من نهی از منکر میکنم نباید خودم را بهتر از آن فرد ببینم. یک کسی حجاب ندارد، یک کسی مشروب خورده، یک کسی نعوذ بالله زنا کرده در عین حال که به او انتقاد میکنم خودم را بهتر از او میدانم. چون وظیفهی شرعی من تذکر دادن است، شرعاً واجب است (توضیح دادیم هفتهی گذشته) ولی این دلیل نمیشود که اگر من کسی را نهی از منکر میکنم خودم را از مقدستر یا پاکتر از او بدانم. اصلاً این طور نیست، اگر کسی این چنین فکر کند خودش انحراف دارد. خود این یک گناه است، این یک فحشای باطنی است که انسان دارد. خود شیفتگی است. من گناه نمیکنم، این شخص گناه میکرده پس من از این فرد بدم بیاید یا نسبت به این تندی کنم.
صفات مؤمن در روایات معصومین (ع)
برویم سراغ روایات از معصومین (علیهما السلام)، اول از وجود مقدس نبی اکرم (صلی الله علیه وآله و سلم) است. “فی ذکر صفات المومن” پیامبر (صلی الله علیه وآله و سلم) میخواهند صفات یک مؤمن را بیان کنند. یکی از صفات “لطیف علی أخیه بزلته و یرعی ما مضی من قدیم صحبته” دقت کنید میفرمایند مؤمن نسبت به برادرش در لغزشهایش لطیف است. حالا لطیف را به هر کدام از اسمهایش بگیرید، یعنی مهربان و آسانگیر است. این جور نیست که دائم مچ بگیرد و تندی بکند و نق بزند و سرزنش کند و غر بزنه و دنبال لغزش باشه. در روایت داریم کسی که دنبال لغزش آدمهاست، خدا دنبال لغزشهایش میافتد. یعنی خدا رسوایش میکند. خدا تحقیرش میکند. خیلی بد است، انسانها با زشتیهای یکدیگر، با لغزشهای یکدیگر، با عیبهای همدیگر، با شیطنتهای همدیگر کار داشته باشند. یک نفس آنقدر باید رذالت داشته باشد و جهنمی باشد که دائم بخواهد آتش جمع کند. نفس جستجوگر در عیبها و لغزشهای دیگران، این آدم، و نفسی که این عیبها را میبیند، دائم میبیند، تشخیص میدهد، در میآورد، این آدم جهنمی است. این قضیه خیلی شفاف است. حضرت میفرماید که “لطیف علی اخیه بزلته” (زلت یعنی لغزش). بر برادرش لطیف است، در لغزشهای برادرش آسانگیر است، مهربان است. تندی نمیکند، مچگیری نمیکند، غر غر نمیزند، تحقیر نمیکند، طرف را خرد نمیکند. این خیلی مهم است “و یرعی ما مضی من قدیم بصحبته” مراعات روابط قدیمی را میکند. در روایت داریم “ان الله یحب حفظ الحب القدیم” خدا مودت و رفاقت قدیمی را خیلی دوست دارد که حفظ شود. بعضی میبینید ده سال، بیست سال با یک زن زندگی کردند، با یک شوهر زندگی کردند. بعد سر چهار تا مسئلهی بچهبازی یک زندگی را متلاشی میکنند. شما با همه یک عمر زندگی کردید، حرمت دارد. حضرت میفرمایند: “کلما طالت الصحبت اکده الحرمه”. حضرت علی (علیه السلام) میفرمایند: هر چه مصاحبت دو نفر با هم طولانیتر شود رعایت حرمت اون رفاقت واجبتر است، بیشتر تأکید میشود. بیست سال، سی سال ما با هم کار کردیم، با هم نون و نمک خوردیم، رابطه داشتیم، دوست بودیم، برادر بودیم. زن و شوهر بودند، باجناق بودند، شاگرد و استاد بودند؛ هر چه قدر مصاحبت دو نفر طولانیتر میشود، رعایت حرمت آن واجبتر است. رعایت حرمت پدر و مادر که آن بحثش جداست (فوق العاده خطرناک است) واجب است. رابطهی شاگرد و استادی از اون مهمتر است و روابطی از این قبیل. حضرت میفرماید که مؤمن در صفات روحیاش “لطیف علی اخیه بزلته”، در لغزشهای برادرش آسانگیر است. مهربان است. تحملش زیاد است. آنقدر باید باشه که حضرت فرمود: اگر پنجاه نفر آمدند علیه او شهادت دادند، آنها شهادتشان را میدهند، ممکن است از این پنجاه نفر چهار نفر بگویند این فرد زنا کرده است، ما هم دیدهایم. ببرند شلاقش بزنند. ولی اگر خودش به شما گفت “نه”، شما بگویید “نه”، همان “نه” تو درست است من این پنجاه نفر را قبول ندارم، تو را قبول دارم. خیلی مهم است، تو را قبول دارم. آیا ما واقعاً نسبت به کسانی که اطرافمان هستند این جور هستیم یا خیر با حرف یک نفر، دو نفر، چهار نفر بهم میریزیم. خودمان هم یک شیطان میشویم. خودمان هم آتش میگیریم و میسوزیم و دین و ایمانمان را از دست میدهیم. مؤمنی که حرمتش از کعبه بالاتر است، زندگی با او، دوستی با او، خیلی مسئولیت دارد. هر کس آمد راجع به کسی حرفی زد، گوش دهیم بعد منشأ عمل بشود. حالا شما فکر کنید این را حضرت میگوید پنجاه نفر آمدند شهادت دادند، وای به حال کسی که سوء ظن پیدا کند. این شخص دیگر خیلی بیعرضه است. حالا به روایات سوء ظن که امام صادق (علیه السلام) میگویند هم میرسیم. و دوستی قدیم را رعایت میکند، دوستی قدیمی خیلی حرمت دارد. میگوید به راحتی با چیزی آن را بهم نریزید. نگذارید یک رابطه با کوچکترین مسئلهای خراب بشود. این خانم مادر زن تو بوده است. حکم مادر برای تو دارد. پدر زن حکم پدر را دارد. پدر شوهر و مادر شوهر حکم پدر و مادر دارند. با آنها زندگی کردهای، سر سفرهی آنها نشستهای، نون و نمکشان را خوردهای، بعد یک دفعه میبینید با کوچکترین چیزی با خانوادهی همسر بهم میزنند. رابطه خراب میشود. عروس شما است، داماد شماست، حرمت دارد، میبینید اصلاً کسی رعایت نمیکند. یک دفعه غریبی میکنند. شیطان عجیب افراد را، دو برادر را روبروی هم قرار میدهد. قرآن میفرماید “ان شیطان ینزق بینهم” شیطان بین شما اختلاف میاندازد. بین شما را بهم میزند. خیلی اشتباه است اگر فکر کنیم که اگر با یک نفر زیر یک سقف زندگی میکنیم دشمن نداریم. نه شما همین در را ببندید بروید ماه عسل. اول عروسی رفتید در یک ویلا، ما هستیم و این ویلا و یک کنار دریایی و هیچ کس هم نیست. دو نفر میخواهند یک ماه عسل بگذرانند. شیاطین تو همان ویلا میآیند. دائم افکارتان را علیه هم، تو خواب میآیند افکارتان را علیه همدیگر تحریک میکنند. این عشق، صداقت و پاکی یک نفر است که باید ذهنش را کنترل کند و نگه دارد و به کسی بد بین نشود. مچگیری، رو در رو ایستادن، به رو آوردن، سرزنش کردن، تحقیر کردن؛ اینها همه از کارهای جهنمی هستند.
مدارا با مردم و اکرام علما
روایت بعدی از وجود مقدس امیرالمؤمنین (علیه السلام) است، (محضر مقدسشان صلواتی ختم بفرمایید). “علیک بمداراه الناس و اکرام العلماء و صفح عن زلاه اخوان فقد ادبک سیدالاولین و الاخرین بقوله أعف عن من ظلمک و سلم قطعک و أعط من حرمک”. چه قدر زیباست. اگر مردم همین یک روایت را عمل کنند. تمام موانع ظهور حضرت برطرف میشود. اگر مردم این کار را کنند، خدا تمام خیر و برکت از زیر پایشان و از آسمان برایشان میریزد. “علیک بمداراه الناس” با مردم جنگ و دعوا نکنید. با مردم خشونت نداشته باشید، با مردم با مراء و تندی رفتار نکنید. به دیگران تند نشوید. رعایت مردم را کنید. دوستشان داشته باشید. که بحث دوست داشتن بحثی است که قبلاً راجب به آن تذکر دادهایم. باز هم باید بگوییم “التودد إلی الناس نصف العقل” خیلی مهم است “مهرورزی کردن با مردم نصف عقل است”. غریبهگی نکردن. یک موقع میبینید یک راننده تاکسی اینقدر قشنگ از مهمانهایش پذیرایی میکند. کسانی که به تاکسیاش وارد میشوند با مهربانی برخورد میکند. یک سراننده هم هست که اخم دارد. فروشنده هست با مهربانی با دوست داشتن برخورد میکند. میفهمید که این فروشنده همهی مشتریها را دوست دارد، نه اینکه پولی از آنها بگیرد. ما به یک کشوری از این کشورهای اسلامی رفتیم. به یمن رفتیم. بیست و چند سال پیش، ما فکر کردیم اینجا مثل ایران است. الان مثلاً میخواهیم بگوییم یک پارچه را بیاور، میترسیم. توجه کردید به یک پارچهفروش بگید یه پارچه بیاور میگه “خانم، آقا میخواهید بخرید یا نمیخواهید بخرید، من میخواهم از آن بالا بیاورم زحمت گردن من نیندازید”. البته در ایران هم ما فروشندههای خوبی داریم. خانم میآید، برایش ده تا توپ پارچه را باز میکند، خانم نگاه میکند میگوید نمیخواهم. آقا میگه نمیخوام. خداحافظ شما. خیلی خوش آمدید. توپها جمع میکند با حوصله میگذارد کنار. این وظیفهی من (فروشنده) است که مشتری میآید باید جنس را ببیند. در یمن با مسئول فرهنگی سفارت رفتیم یک پارچهای را ببینیم. گفت کدام را میخواهید، گفتم اینها چیزهای خوبی هستند ولی این بنده خدا اذیت میشوند. گفتند نه اینجا این طور نیست، اینجا هر جا که بروی هر جنسی بخواهید، میآورند ببینید. غیر از آن رفتیم جنسهای دیگر هم خریدیم، هر جا که رفتیم همه مهربان بودند، همه احترام زیادی به مشتری میگذارند. ادب زیاد، احترام زیاد، حرمت زیاد. بیست تا سی تا توپ پارچه را باز میکند هر کدام را نخواستید میبندد میگذارد سر جایش. این مدارای با مشتری است. اگر با مشتری مدارا کنید، سخت نگیرید، با او راه بیایید، مدارا یعنی این. مثلاً راننده تاکسی ۵۰۰ تومان کم آورده، میگوید آقا پول خرد ندارم. باشد ۵۰۰ تومان خدمت شما. حالا بعضی میگویند این ۵۰۰ تومان را بینداز صندوق صدقات، نگذاری جیب خودت. حالا این بندهی خدا دارد کار میکند، یک جوان است دارد کار میکند. یک پیرمرد است دارد کار میکند، یک لقمه نان در بیاورد. حالا ۵۰۰ تومن از جیب تو بره تو جیب یک شیعه، یک مسلمان، یک بندهی خدا. ثوابش که بیشتر است. خودش میشود صدقه، مگر تو نمیخواهی صدقه بدهی، صدقه را مگر فقط باید به گدا داد یا به مسکین داد. به دوستتان هم یک پولی بدهید میشود صدقه؛ یک هدیه میخرید، میشود صدقه؛ صدقه علامت صدق است. صدق در رفاقت، محبت. صدقه یعنی قشنگی تولید کردن. صدقه یعنی زیبایی تولید کردن. یک نمونه همین است “آقا ۵۰۰ تومان، ۱۰۰۰ تومان پول خرد ندارد، مال خودتان باشد”. این یعنی مدارا. یا راننده نسبت به مردم، کرایه چه قدر است؟ ۷۲۵ تومان. یا در نانوایی هم این جور کردند و همه را به درد سر انداختند. نان ۱۲۵ تومان، طرف میگوید ۲۵ تومانی ندارم، معمولاً هم که فروشنده نمیگذرد، میگوید ۱۵۰ تومان بده، خوش آمدی، خداحافظ شما، خوب این حرامخوری میشود. بعضی رعایت میکنند یک نصف نانی میبرند و میدهند، بعضی نه میگیرند میگذارند جیبشان. ما راحت باشیم، سخت نگیریم. نه این گفت ۱۲۵ تومان و من ۱۵۰ تومان دادم ۲۵ تومانش را هم بر نگرداند! اشکال ندارد ذهنتان را مشغول نکنید. نه قیامت یقهشو میگیرم! برای ۲۵ تومان!
مدارا، گذشت و تجاهل
مدارا کردن یعنی راه آمدن، یعنی سر به سر نگذاشتن، یعنی دهان به دهان نگذاشتن، یعنی گذشت کردن. یعنی رد شدن، یعنی ندیدن، یعنی خودت را بزنی به نفهمی “لا عقلک التجاهل” هیچ عقلی مثل این نیست که انسان خودش را به نادانی بزند. اصلاً متوجه نشدم. “نصف العاقل احتمال و نصفه تغافل” نصف شخصیت عاقل این است که تحمل میکند و نصف آن بیخیالی است. میخواهید بروید خرید این قدر چونه نزنید. مگر شخصیتتان را از سر راه آوردید که این همه چونه میزنید، آخر هم فروشنده میگوید، خانم باشد ۱۰۰ تومان هم ندهید؛ نمیارزد. چونه هم میخواهید بزنید یک بار بگویید اگر تخفیف داد، داد؛ نداد، نداد؛ تمام شد. ولی بایستید، حالا او میگوید این میگوید، او میکشد این میکشد. ولی چه قدر خوبه که فروشندهها با اخلاق، با مهربانی با مشتری رفتار کنند. مشتری از دفعهی بعد میگوید من از این فروشنده خوشم آمده است، از این به بعد میخواهم تو مغازهی او جنس بخرم.
پاداش مدارا و گذشت
ما رفته بودیم یک کبابی در قم کباب بخریم، دیدیم شلوغ است. مهمان زیادی هم در خانه داشتیم، ایستادیم. همین طور در صف ایستاده بودیم، دیدیم فروشنده دائم میگوید: بفرمایید. کبابها را که میگذاشت روی شعله یک نان سنگک تازه داغ از همان تنور در میآورد میگذاشت روی (سینک؟ سینی؟……کلمه نامفهوم)، روغن کبابها میریخت روی نانها. نان داغ سنگک با روغن کباب، که هیچ کس هم نمیتواند از آن بگذرد، روی میز میگذاشت، هر کدام از مشتریها که میخواستند، تا غذایشان حاضر بشود یک شکم سیر نان سنگک تازه با روغن کباب میخوردند. آنجا این جور است. خوب مشتری میآید این جا میبیند این جوری است؛ دفعهی بعد هم که کباب خواست، میگوید میرویم کباب میخریم، یک شکم سیر هم از اینها میخوریم. در خانه که سر این نانهای روغنی دعوا هست، بگذار حداقل ما بخوریم. خوب به این شکل مشتری جمع میشود. مگر چه قدر هزینه دارد. یک بار آقایی داشت گله میکرد، مغازهی کبابی داشت. به او گفتم من یک راهی به شما یاد بدهم که مشتریهایت زیاد شود، خیر و برکت هم خدا به شما میدهد؟! این پیشنهاد را به او دادم. نزدیک بود ما را بزند. یعنی خیلی حرمت داشت که ما را نزد. چی؟! من نان تازه بگذارم با روغن کباب، بدهم مشتری بخورد؟ گفتم بابا صبح تا شب مگر چند تا نان میشود. این نانها زیاد نمیشود. یک نفر میبینی عرضه دارد. با مشتری، با مراجعهکننده، با خریدار مدارا دارد. آدمی که مدارا میکند یک چیزی پیدا میکند که دیگر این چیز قیمت ندارد. اهل مدارا است. آن چه چیزی است؟ من به شما بگویم ببینید چه قدر میارزد. این است که وقتی آدم مدارا کند هم میخواهد وارد قبر شود، عزرائیل با او مدارا میکند. عزرائیل میآید با مهربانی بالای سرش. از همان لحظهی اول توی قبر که میرود ملکه با او مدارا میکند. میگوید این آدمی بوده است که به مردم سخت نمیگرفت. ریز نمیشد. ریزبین نبود. شب اول قبر راحت، فرشتهها راحت، هر جا میرود راحت با او رفتار میکنند. قیامت هم که میشود اصلاً به رویش نمیآورند که او خیلی از کارها را کرده است. میگویند بفرمایید بروید بهشت. مدارا یعنی این. ولی کسانی که مچ میگیرند. کسانی که در خانه، محل کار، این طرف، آن طرف مچ میگیرند. سفت هستند. سخت هستند. در مسائل و لغزشها ی دیگران ریزند. از همان شب اول قبر عزرائیل سخت جان او را میگیرد. توی قبر هم فرشتهها سخت از او سوال میکنند. از او ریز سوال میکنند. به او گیر میدهند شدید. این بدبخت تا قیامت همین جور است. قیامت هم که صحنهی این میشود که محاسبات اصلی و خیلی از حقالناسها و مسائل دیگر مطرح است. آنجا هم به او گیر میدهند، چون شخصاً این را میطلبد. بعضی میگویند اگر این طور رفتار کنیم میگویند هالواست دیگر، میگویند ما را فلان پنداشته است. خیال میکنند ما نمیفهمیم. چنین و چنان. بله بگذار بگویند؛ شما سودتان را میبرید. اگر قرار است از شما لغزش نگیرند، راحت بمیرید، راحت زندگی کنید. شاد زندگی کنید. آرام زندگی کنید، آن طرف شاد بروید، شاد محشور شوید. حالا چهار نفر هم به شما بگویند آدم سادهلوحی هستید. آدم نفهمی هستید. سرش کلاه گذاشتیم. پیغمبر (صلی الله علیه و آله) همین جور بود. میگفتند او خیلی ساده است. “هو اُذن” در قرآن آمده “همهی وجود این آدم گوش است”. پیغمبر میدانست بیشتر حرفهایی که طرف میزند دروغ است اما خوب گوش میداد. میشنید. قرآن میگوید: بگو این اُذن بودن من به نفع شماهاست. اگر پیغمبر میخواست همه چیز را که میدانست به رخ بکشد، مچ بگیرد که کسی نمیتوانست طرف پیغمبر بروند. “فبما رحمه من الله لِنت لهم و لو کنت…………..؟؟؟؟ من حولک” تو با رحمت خدا با مردم نرم شدی، اگر میخواستی تند باشی، سخت باشی؛ همه از دورت میرفتند. یک مرد خانه، یک زن خانه این طور است. یک موقع مرد خانه میرود، زن سی جور سوال از او میکند. این سوالها زشته، تجاوز است، خوب نیست. اینها را (تجاوز چشمی، زبانی) را قبلاً توضیح دادیم. کجا رفتی، چه کسی بود. این که تلفن زد چه میگفت. نباید سوال کنید. خواهرم بود. خوب چی میگفت. به تو چه. اصلاً چرا سوال کردی چه کسی بود. مرد از زن سوال نکند. داشتی صحبت میکردی، با چه کسی صحبت میکردی، چه میگفت. زن است، دوست دارد، رفیق دارد، خواهر دارد، فامیل دارد، میخواهد با آنها حرف بزند. میخواهند شخصی هم حرف بزنند. بینشان راز است. چرا از همسرت سوال میکنی؟ چه کسی بود. کجا بود. خانم شما رفته بیرون، نیامده، دیر آمده است. سوال نکنید: کجا بودی؟ خوب مگر عقلش کم است اگر میتوانست زودتر بیاید و نیامده است. برای چه سوال میکنید: کجا بودی؟ چرا دیر آمدی؟ خیلی بد است. چرا اگر نگران هستید یا الان نگران شدید. عادتاً اینقدر هم دیر نمیآمد. این طور بگید: عزیزم دلم برات تنگ شده بود. دلم تپید. دلم لرزید. نگران شدم. اگر خیلی زیاد سر کار بودید، بگو: خدا پدر و مادرت را بیامرزد؛ چند تا حرف قشنگ بزنید، بگویید یک زنگ میزدید، یک پیغامی میدادید. تمام. ولی بعد از آن هم گیر ندهید. او هم ممکن است عذر بیاورد که باطری نداشتم، شارژم تمام شد. تمام. عذرپذیری خیلی مهم است. در روایت داریم از حضرت سوال کردند. بدترین بدترین بدترین آدمها چه کسانی هستند. حضرت فرمودند: بدترین بدترین بدترین آدمها کسی است که از کسی عذر نمیپذیرد. دائم گیر میدهد. دائم سوال میکند. میخواهد ثابت کند که طرف دارد دروغ میگوید. میخواهد ثابت کند طرف کلک زده است. ثابت کند طرف مشکل دارد. خوب نیست هر چه میخواهید مچ زنتان را بگیرید. مچ شوهرتان را بگیرید. مچ دیگران را بگیرید. بعضیها این جور هستند. کلکسیون دارند. بدیهای مادر زن، پدر زن همه را در ذهن دارند. از شب عروسی دارند تا ۶۰ سالگی. آنها هم برای مادر شوهر و پدر شوهر و خاندان شوهر را در ذهن نگه میدارند. خوب اینها را نگه میدارید، میدانید یعنی چه. ۳۰ سال، ۴۰ سال آتش نگه داشتید با خودتان. دریا دریا آتش تولید کردید. مار و عقرب و اژدها آفریدید و اینها بعداً بزرگ میشوند. شب اول قبر میآیند سر وقتتان. ۴۰ سال کینه. ۴۰ سال دلخوری. کینه به محض اینکه میآید در دل، آتش آفریده میشود. اژدها آفریده میشود. مار و عقرب آفریده میشود. برای چه در دلت نگه میدارید. دائم هم پرورشش میدهید. مثل حسادت. اینها همه فحشای باطنی است. از زنا و مشروب و قمار و کارهای دیگر خیلی خطرناکتر است. فحشای باطنی هم جهنمش فرق دارد. خیلی خطرناکتر و طولانیتر است. این فرد نه دنیا را دارد نه آخرت را. برای چه نگه میدارید. سوال نکنید. پیامک کسی را نخوانید. چشمتان را روی صفحهی تلفن کسی نیندازید. کسی دارد کتاب میخواند نگاه نکن چه دارد میخواند. دارد روزنامه میخواند، نگاه نکن چه روزنامهای دارد میخواند. از او سوال نکنید چه دارد میخواند. چرا یک موقع میبینید یک پدر، یک فرزند، یک مربی میخواهد یک بابی را برای گفتگو باز کند و قصد فضولی ندارد؛ این یک بحث دیگر است. غیر از این آدم اصلاً سوال نکند. دائم گیر ندهد، در کارهای دیگران دائم ریز نشود. بچهها در کار پدر و مادر. پدر و مادر در کار بچهها. زن و شوهر در کار یکدیگر. وقتی که ذهنتان آزاد است. روحتان بهشتی میشود. آن وقت این جوری میآیید روی سجاده میخواهید نماز بخوانید. روی سجاده میتوانید نماز بخوانید. میتوانید حضور قلب داشته باشید. بروید حرم. میتوانید با کسی که زیارتش میکنید ارتباط برقرار کنید. دعا میکنید. اشکتان در میآید. چون روحتان خلوت است. دائم مردم نمیآیند تو روحتان و بروند. با مردم کاری ندارید. با مردم زندگی نکردید؛ با بدیهایشان، با ضعفهایشان، با عیبهایشان. نه. چرا با قشنگیهای مردم، با کمالات مردم، با خوبیهای مردم. این قدر مردم خوبیها دارند که آدم با همین خوبیهایشان زندگی کند دیگر مشکلی پیدا نمیکند. چرا با ضعفها زندگی کنیم. مدارا با مردم. مدارا با همه، مدارا کردن، سختگیری نکردن. به محض اینکه میافتید در سختگیری، در گیر دادن، در ثبت کردن، “ببین من همهی پیامکهایش را نگه داشتهام”، خوب بیخود کردید نگه داشتید. راه را برای شیطنتهای بعدی نگذارید. برای خودتان ثبت نکنید. در روایات داریم یکی از بدترین آدمها کسی است که لغزشهای دیگران را در دل و ذهنشان ثبت میکنند که بعد به روی طرف بیاورند. میگوید “ازش دارم، اما فعلاً با هم خوب هستیم، هیچ چی، ولی اگر یک موقعی خواست یک کاری بکند بعداً….”؛ “آره رفتیم باهاش نشستیم صدایش را ضبط کردم”. خیلی جنایت کردید صدایش را ضبط کردید. چرا صدایش را ضبط کردید؟ برای چه عکس میگیرید؟ برای چه فیلم میگیرید؟ برای چه سندسازی میکنید؟ خوب آن وقت خدا هم رسوایت میکند. خدا هم آن وقت از تو همه چیز دارد. فرشتهها هم که دارند. نفست هم که همه چیز را ثبت میکند. خدا در قیامت با کرامت کاری میکند که آن چیزهایی که شما در وجود خودتان هم ثبت شده است به خود شما هم نشان نمیدهد. فحشاهایتان، گرفتاریهایتان؛ یک کاری میکند شما از خودت هم غافل بشوید. میگوید: بفرمایید با اکرام بروید بهشت. با بقیه هم شما این طور رفتار کنید. هر طور که دوست دارید خدا با شما رفتار کند همان طور رفتار کنید. میروید در قبر میگویید خدایا من عبادت درست و حسابی که ندارم. به قول استاد ما که میفرمود: در قیامت اگر خدا فقط به خاطر نمازهایمان ما را مؤاخذه کند، جای ما ته جهنم است. نه برای گناهانمان، اگر گناهان را ببخشد؛ خدا بگوید گناهها، فحشا و منکراتتان را بخشیدم. هر کاری کردید. این چه جور نمازی بود خواندید. فقط به نمازهایمان خدا گیر بدهد، جایمان ته جهنم است. از بس در نمازهایمان و عبادتهایمان به خدا و آسمان و غیب توهین است. حالا با بقیه گناهها چه کار کنیم. پس ما خیلی چیزی در دستمان نداریم. عبادتهایمان هم گرفتاری دارد. خودش یک داستانی دارد. فردا نگویید آقای شجایی این جور گفت، پس نماز نخوانیم. بهانه نگیرد کسی. آن که میشود کفر؛ نه وظیفهی ما است که این واجب را انجام دهیم. ولی خیلی لوس نشیم. خدا اگر بخواهد به همین نماز هم گیر دهد بیچارهایم. خوب ولی خدا به چه چیز نگاه میکند. میگوید این بندهی من اهل مغفرت بود. این بندهی من اهل عفو بود، این بندهی من به دیگران سخت نمیگرفت. این بندهی من مچ نمیگرفت. این بندهی من با بزرگواری از کنار دیگران رد میشد. راضی میشد. رضا مقامی است که برای امام رضا است. یکی از دلایل که بزرگان فرمودند: امام رضا، رضا است. چون مقام رضا دارد. وقتی میروید داخل حرم هم خودتان راضی هستید هم ایشان از شما راضی است. زود از شما راضی میشود. زود دلتان با ایشان نرم میشود. زود با ایشان دوست میشوید. باور نمیکنید، آدمی که دریا دریا گناه دارد، میرسد به حرم امام رضا (علیه السلام) وحشت ندارد برود داخل. امام رضا (علیه السلام) قبلاً کوتاه آمدهاند. بیا داخل. مگر خودشون نگفتهاند که (این نامهای که یک سال هم بیشتر طول کشید، خواندیم، فرد و جامعهی متعالی را) که دریدگی نکنید. کسی را اذیت نکنید. نیش نزنید. پدرش را به رخش میکشد. مادرش را به رخش میکشد، برادرش را به رخش میکشد. خواهرش را به رخش میکشد. عیب خودش را به رخش میکشد. “تو سیاهی” “تو کوتاهی” “تو چنینی، تو چنانی”. این حرفها خیلی خطرناک است آدم به همسرش، به دوستش، به کس دیگری بزند. عیبگیری خطرناک است. خیلی خطرناک است. خیلی جرأت میخواهد یک نفر عیب یک کسی را بایستد جلویش بگوید این عیب ظاهری را داری. به همسرتون نگویید. به کسان دیگر نگویید. ما الان چه قدر پدر و مادر داریم که بچههای خوب دارند. بابا این بچهها مال تو هستند. این بچه را زن شما به دنیا آورده است. خودت به دنیا آوردهاید. ۴۵ درصدش ژن تو است، ۵۵ درصدش ژن زن شما است. چرا بچهات را اینقدر سرزنش میکنی؟ چرا؟ “قیافشو” “آی کی یو” “فلان”، همین طور میزنند تو سر بچه. “خنگه” اگر خنگ است بچهی شما است. “بی تربیت” اگر بی تربیت است بچهی شما است. یعنی شما به خودت فحش میدهید. چرا بچه را اینقدر تحقیر میکنید. ایراد به زنش میگیرد. بلد نیست چه طور با او حرف بزند. با حقارت. تو مگر خودت چی هستی که با دیگران این جور حرف میزنی. آدمی که سخت نمیگیرد، خدا هم برایش سخت نمیگیرد. خدایا من تسلیمم. من هیچ چیز ندارم. “لا املک لنفسی نفعا و لا ضرا و لا موتا و لا حیاتا و لا نشورا” خدایا من هیچ چیزم برای خودم نیست. هیچ چیز هیچ چیز هیچ چیز. عمر است تو دادهای، وجود است تو دادهای، سلامت است تو دادهای، فهم است تو دادهای، ذهن است تو دادهای، دل است تو دادهای، توفیق عبادت است تو دادهای، عبادت است تو دادهای، اشک است تو دادهای، دوست است تو دادهای، محبوبیت است تو دادهای، پدر و مادر و دوستان خوب است تو دادهای، غذا است و سیری شکم است تو دادهای، انرژی و قدرت است تو دادهای. ما از خودمان چه چیز داریم. “لا املک لنفسی نفعا و لا ضرا” خدایا من نمیگویم گناه نکردهام. ائمه راه خوبی یاد دادهاند که انسان خودش را نجات دهد. “الهی ان اخذتنی بجرمی اخذتک بعوک” خدا اگر بخواهی من را به جرمم بگیری و بگویی تو مجرم هستی، من هم میگویم تو هم عفوفی، تو هم اهل بخششی. فقط اینجا خدا یک سوال از شما میکند. اگر راست بگویی میگوید برو. میپرسد: تو هم اهل بخشش بودی یا نبودی. تو هم اهل گذشت و عفو بودی یا نبودی. یا دائم گیر دادی به مردم. یک کس میگوید: بله خدایا من برای مردم خیلی سهل گرفتم. اصلاً سختگیری نکردم، مدارا کردم. خدایا من خیلی از کسانی که در حق من اجحاف کردند، دروغ گفتند، اصلاً به رویشان نیاوردم. پدر، مادر، خواهر، برادر، همسر، فرزند، دوست، شاگرد، استاد، خیلی چیزها ولی من رد شدم؛ دلم را خیلی مشغول نکردم. دل چرکینی نکردم. خدا میگوید راست میگوید این بندهی من. خدا با این بنده چه کار میکند. میگوید تو گذشتی، من خدای تو هستم نگذرم! من که اولی هستم به گذشت؛ بیا برو. آدمی که عفو میکند، مغفرت دارد، خدا اصلاً کاری با او ندارد. پس فقط این نیست که آدم گناه نکند. آدم باید اهل مغفرت باشد. آدم باید اهل عفو باشد. آدم باید اهل مدارا با مردم باشد. مچ نگیرد. سخت نگیرد. هر گناه کاری، هر معصیت کاری را دیدید بگویید که میشد من جای این فرد باشم. هر کس را دارند اعدامش میکنند بگویید میشد من جای این باشم. چه بسا بعداً من هم مثل این شخص بشوم. مگر نبودند خیلیها شدند. مدارا مدارا خیلی مهم است. چون بحثش را قبلاً در بحثهای دیگر کردیم الان دیگه راجب به آن بحث نمیکنیم.
اکرام علما و گذشت از لغزشهای برادران
“و اکرام العلما”. علیک یعنی واجب است بر تو، این کار را حتماً انجام بده. اینقدر ضروری است که حضرت با علیک شروع کردهاند. یعنی برای حرکت به سمت آخرت و ابدیت برای تو ضروری است، اکرام علما. علما، روحانیون، دانشمندانی که در دین هستند. حرمت دارند. دانشمند اگر متدین باشد حرمت دارد. اگر متدین هم نباشد، باز حرمت دارد تا جایی که با دین تو کاری نداشته باشد، ضرر نداشته باشد به خصوص علما، علمای دین آنها خیلی حرمتشان لازم است. خدا رحمت کند شهید دستغیب یک داستانی را تعریف میکردند از یک آقایی که خیلی مرد متدینی بوده است. بعد از دنیا رفت. یک مومنی شنیده بود که روح مومنین را میبرند دارالسلام نجف. میبرند خدمت امیرالمؤمنین. گفت رفتم آنجا توسل کردم که خوابش را ببینم. آخر خواب دیدم چند تا از مؤمنین بهشت آمدند. گفتم فلانی آمده اینجا (طرف مرده بود). گفتند نه اینجا نیامده است. گفتم ای وای اگر نیامده در بهشت پس جهنم است. میگوید رفتم جایی که میگفتند جهنمیها را میبرند، آنجا توسل کردم، دیدمش. تو اینجا چه کار میکنی تو جهنمیها. گفت: به خاطر ۳ چیز ۱- قطع رحم کردم. از فامیلها دوری کردم، رفتم مکه. گفتم مکه جای خوبی است زندگی کنیم. از همهی فامیلها در شهرم، رهایشان کردم چسبیدم به مکه، ارتباطم با فامیلام همه قطع شد. ۲- یک غیبت از یک دختر کردم که دیگر نتوانست ازدواج کند. دیگر خواستگار برایش نیامد و ازدواج نکرد، به این دلیل الان اینجا هستم. ۳- حرمت امام جماعت مسجدمان را رعایت نکردم. عالم دین است حرمت دارد. در سینهاش پر از معارف الهی است. بینهایت نور در سینهاش دارد. گفت: من همیشه جلوتر از امام جماعتمان راه میرفتم. بیادبی میکردم، حرمت نگاه نمیداشتم. شما باید از عالم عقبتر بایستید. نه استاد، استاد فرضش خیلی فرق میکند. یک عالم حرمت دارد. مراجع بزرگ ما، اولیای خدا چشمشان به یک جوجه طلبه میخورد، سال اولی حرمت نگه میداشتند. مرجع بزرگ، روحانی، آیت الله چشمشان به یک طلبه میخورد به خصوص اگر سادات باشد حرمتش بیشتر، حرمت نگه میداشتند. مبادا خدایی نکرده یک موقع کسی راجب به روحانیون حرف در دهانش بیاید. بله ما روحانیونی داریم که به قول مقام معظم رهبری سکولار هستند. متدین نیستند. آنها مشخص است که متدین نیستند. اصلاً این روحانی لباس روحانیت را، دین را وسیلهای برای کارهای دیگر قرار میدهد، مشخص است. ولی این جور نیست که شما عموم طلبهها، عموم روحانیت را خطاب قرار دهید. او استثناء است. خیلی آدم باید حرمت نگه دارد. یک کسی میگوید “آخوندا”، این نمیفهمد دارد با خودش چه کار میکند. بعداً یک دفعه قیامت میلیونها عالم یقهاش را میگیرند. این گیر داره. برای چه به این همه آدم توهین کردید. برای چه این همه توهین را در ذهن بقیه کردی. برای چه این همه آدم را از روحانیت دور کردی. این یک خیانت و جنایت است که کسی از روحانیت، به خصوص از مرجعیت دور بشود. یک کسی یک کاری میکند مردم از مرجعیت دور بشوند، از روحانیت دور بشوند از علما دور بشوند. این خیلی خطر دارد. اکرام العلماء. ائمه هم علماء را خیلی اکرام میکردند. از خودشان بالاتر که ما کسی را نداشتیم. آنها هم خیلی اکرام علماء را میکردند.
وظایف در قبال خانواده و جامعه
“عن صفح عن زلاه الاخوان” موضوع بحثمان این است. صفح یعنی ندیدن، گذشتن، به رو نیاوردن. از لغزشهای دیگران گذشتن. من آدمهای این جوری الحمدالله زیاد دیدم. مثلاً به طرف میگوید: مادر شوهرت به تو این حرفها را زد، خواهر شوهرت این حرفها را زد، تو چه گفتی؟ میگوید هیچ چیز نگفتم. من بودم چشمش را در میآوردم. میگوید خب برای چه؟ مگر چه گفته است؟ میگوید: این جوری حرف زده دیگر. میگوید از نظر من اینها چیزی نیست. بعضی اصلاً توهین را نمیبینند. بعضیها گناه را نمیبینند. بعضیها تندی دیگران را اصلاً متوجه نیستند. بعضیها اصلاً رفتارهای دیگران را برای خودشان توهینآمیز نمیدانند. ولی بعضیها هستند که اینقدر من دارند. از سفره که مینشینند مواظب است که چه جلویش میگذارند، بشقابش کجا بود، استکانش کجا بود، میخواست غذا بیاورد چه جوری آورده. در همه چیز توهین میبیند به خودش. استکانش را نگاه کن، سالادش را ببین. لیوانش کثیف بود. چنگالش این جوری بود. غذا که برای ما آوردند این جوری بود. هزار تا محبتی که در حق طرف کرده است را اصلاً نمیتواند ببیند. همین که عرض کردم بعضیها از یک رابطه “نار” دریافت میکنند و بعضیها در یک رابطه “نور” دریافت میکنند. چون روح خودش این جوری است. خواستگار هم که میآید برای خودش، برای دخترش، برای خواهرش. هزار تا ایراد از خواستگار میگیرد. یک نفر میرود خواستگاری یک دختر، یک عالم خوبی دارد. صدها حسن دارد. دائم گیر میدهد به بعضی ضعفها. حالا تو خودت کی هستی، تو خودت چی هستی، اینقدر ایراد میگیرید. ایراد نگیرید. به خصوص آنهایی که ازدواج کردند. بابا شما عقد کردید. دیگر تمام شد. چشمهایت را باز میکردی ببینی با چه کسی ازدواج میکنی. عروسی کردید تازه بعد از عروسی یادش افتاده که زن من این عیبها را دارد، ول کن دیگر، بابا زن تو اگر این عیبها دارد هزار تا محاسن و خوبیها و قشنگیها دارد. برای چه آنها را نمیبینی که با آنها صفا کنی. به خاطر همهی اون خوبیها و قشنگیها که دارد دوستش داشته باشی. فقط همین چهار تا ضعف را میبینی، میگویی این در چشمم است، این اعصابم را خرد میکند. باعث میشود دوستش نداشته باشم. اگر نمیتوانی دوست داشته باشی، بدان وضعت خیلی خراب است. چون دوست داشتن و نداشتن امر دلی نیست، این اختیاری نیست. آقا ازدواج کردی (این را قبلاً در بحث مهارتهای زندگی گفتیم) نفقه واجب است. هیچ مردی نمیتواند بگوید من زنم را دوست ندارم برای همین به او خرجی نمیدهم. ما الان آدمهایی را سراغ داریم که زن و بچهشان خیلی لنگ هستند. نمیدونید اینها چه جنایتکارانی هستند. چه شمرهایی هستند. راحت نفقه نمیدهد. در فشار میگذارد. قانون، شرع میگوید آقا اگر تو رفتی ازدواج کردی نفقه ی همسرت واجب است باید به او سهل بگیری، خساست نکنی، خساست ذلت است. علت خساست رذالت است. در روایت داریم آدم بخیل و خسیس “البخل جامع لمثابه العیوب” تمام زشتیهای همهی عیوب جمع میشود در آدم خسیس در آدم بخیل، در آدمی که ترس دارد خرج کند، در آدمی که وقتی هم خرج میکند به رخ میکشد. چه قدر بهت دادم. اینقدر بهت دادم. چه کارش کردی؟. نفقه شرعاً واجب است. دوستش داشته باشی یا دوستش نداشته باشی حق است، واجب است. میگوید از بچهام خوشم نمیآید به او نفقه نمیدهم. از زنم خوشم نمیآید، برایش خرج نمیکنم. ۲- عاطفه. حضرت فرمود “وان لم یکن فی طبعهن” خیلی جالب است حضرت میفرماید: اگر زنت در طبعت هم نیست از هر چیز زنت خوشت نمیآید، واجب است دوستش داشته باشی. یعنی او باید بفهمد که تو دوستش داری و به او هم بگویی که دوستت دارم ولو در طبعت هم نیست. ابزار عشق و محبت جزء واجبات است. این جور نیست که من خوشم نمیآید پس نمیتوانم به او محبت کنم. این یک جنایت است. یک ظلم است. ابراز محبت کردن ولو از کسی که دوستش نداری از همسری که دوستش نداری واجب است. باید به او محبت را بکنید. چون فعلاً همسر توست. نیاز عاطفیاش این است که تو به او محبت کنی. همان نیاز غذایی باید به او بدهید. این آدم شعورش میرسد به یک سگ، به یک گربه، سگ خریده، گربه خریده، کبوتر دارد به اینها محبت میکند به همسرش محبت نمیکند. بچهی توست باید حدی که نیاز دارد به او محبت شود. اگر لمسی است، بغل، بوسه، نوازش، یک موقع لمسی نباشد؛ سمعی باشد، باید بشنود، دوستت دارم را عزیزم را حرفهای قشنگ را. بصری باشد باید برایش هدیه بخرید. یا هر سه آنها هست. هر سه را. باید ببینی چه طور است. زنت، شوهرت، بچهات چیست. لمسی است، سمعی است، بصری است. بعد آنی که باید دریافت کند باید به او بدهی. نمیتوانید بگویید نمیخواهم. دوست ندارم. واجب است مثل نماز خواندن است. مثل روزه گرفتن است. واجب شرعی است. ندهید مثل این است که نماز نخواندید. یکی هم تأمین معنویت برای خانواده. تو باید خانوادهات را با دین آشنا کنی. آشنایی اعضای خانواده، کتاب، سی دی، استاد، فیلم، هر چی که خانواده رو آگاه میکند. حضرت میفرمایند: “لا یلق الله سبحانه احد بذنب اعظم من جهاله اهله ی و اولاده ی” هیچ کس خدا را به گناهی بزرگتر از جهالت خانواده و فرزندانش ملاقات نمیکند. آقا میتوانی به خانمت مطلب یاد بدهی، نمیتوانی بگذار برود درس بخواند. نه، خودش این کار را میکند، بعد هم میگوید راضی نیستم بروی؛ اجازه نمیدهد زنش برود، اذیت میکند. این الان نیاز به غذا دارد. نیاز به معارف دارد. نیاز به دین دارد. نیاز به آموزش دارد. نیاز به اخلاقیات دارد. نیاز به شریعت دارد. نیاز به معارف دارد. باید برود یاد بگیرد. این خیلی خطرناک است. راضی نیستم بروی یاد بگیری. خوب حالا با این شخص راضی نیستم بروی یاد بگیری، عیبی ندارد یک شخص دیگر، این همه استاد هست باید برود یک جا یاد بگیرد. میتوانید تأمین کنید، تأمین کنید. تأمین نمیکنی شرایط را فراهم کن. پدر خوب باید کسی باشد که برای بچهاش در همه سنین، برای همسرش، برای خودش کتاب خوب سراغ داشته باشد. مادر خوب همین طور است، گاهی نیازهای ضروری زندگی، کتاب است، سی دی است، استاد است، کلاس است، درس است، جلسات علمی است، زیارت رفتن است، مسجد رفتن است، عزاداری است، حرم رفتن است، جزء نیازهای ضروری زندگی است. مستحب هم نیست، واجب است همهی اینها. مثل آب خوردن است. از این سه وظیفه نمیتوانی کوتاهی کنید. پس دقت بکنیم به وظایفمان فکر بکنیم. سخت نگیریم. لغزشها را نبینیم. صفح خیلی حرف قشنگی است. فالیعفو والیصفحو. باید اهل عفو باشید هم اهل ندیدن. عفو یعنی اگر یک کاری در ذهنتان مطرح شد که تو این ظلم را در حق من کردی؛ بیخیال شوید. کینه نگیرید. خود فرد آمد گفت آقا من معذرت میخواهم. تمام. یا اصلاً نگفت رها کن. عیب نداره. چون آلودگیاش با شما میماند. صفح یعنی به رویش هم نیاور، از مقولهی مغفرت است. اصلاً به رویش نیاورید. انگار اتفاقی نیفتاده است. این آدمی که این جور عبور میکند؛ ممکن است بگویید مگر ما سادهایم این کار را بکنیم. نه اصلاً همین سادگی قشنگ است. بله ساده باشید. پیامبر فرمود: مردم در آخرالزمان مؤمنین حقیقی را پخمه میدانند. بگذار بگویند پخمه، بگذار بگویند سادهاید بگویند تو عقب افتاده هستی. تو زیرکی، چرا؟ چون تو جهنم برنمیداری، آرامش دارید. زیرکتر از شما کسی نیست. زیرکتر از کسی که اهل تغافل و تجاهل است کسی نیست. حضرت میفرماید: نصف العاقل الاحتمال و نصفه تغافل. این شخص همهی عقل را دارد. چون نصف شخصیتش آدم با تحملی است، صبور است، زود جوش نمیآورد، زود داغ نمیکند، حرفهای تند نمیزند. حرفهای بیادبانه نمیزند، حرفهای خشن نمیزند؛ نصف دیگر او هم بیخیالی است. اصلاً مطرحش نمیکند. این را میگویند یک آدم فوق العاده زیرک. زیرک میدانید کیست؟ چون فرمود دنیا متن جهنم است، زیرک کسی است که از جهنم سالم بیرون بیاید. از بغل یک عالم اژدها، مار، دریاچههای گناه، درختان وحشتآور. در فیلمها دیدید جنگلهایشان خیلی تاریک و وحشتناک است. قرآن میفرماید: جنگلهای جهنم این طور است. کأنه رؤس شیاطین. کسی در جنگل جهنم گیر کند. میخواهد از یک تکه از اون جهنمی که هر شاخهاش سر یک اژدها است؛ هر شاخهی درختان آنجا سر یک شیطان است، سرهایی که شما اصلاً آنها را نمیشناسید؛ از شدت غربت و وحشت، آنجا گیر بیندازنت. زمینش آتش و پر از مار و عقرب، درختش همین طور، غذایش همین طور. مگر تو میتوانی در این جهنمها بروی. شما اگر توانستید یک شب ۴ کیلومتر در جنگل سادهی شمال پیاده بروید. وحشت میکنید. در روز کلی از آن لذت میبرید. شب به شما بگویند برو میترسید. آن وقت در جهنمی که خدا درست کرده است میتوانی بروی. زیرک یعنی کسی که در زندگیاش وقتی زنش، شوهرش، همسایهاش، دوستانش، اطرافیانش، پدرش، مادرش آتش تولید میکنند نسوزد. راحت از کنارش رد شود. این هم خیلی زیرک است. خیلی آدم عاقلی بوده که از جهنم رد شده است اما نسوخته. اونایی که دائم مچ میگیرند. دائم تذکر میدهند. دائم سرزنش میکنند. دعوا میکنند و مراء دارند پیغمبر فرمود: مراء کنید من شفاعت شما را نمیکنم. چون قیل و قال کردن (مراء کردن) دهان به دهان گذاشتن. ولو حق با تو است. گیر ندهید. حضرت میفرماید: حق با شما هم هست کار را به بحث نکشانید. دائم گیر ندهید. بعضیها خوششون میآید دائم حرف بزنند، خوب حرف نزن، ولش کن. حق با توست ولی جهنم درست نکن. کار را به تلخی نکشان. میگوید نمیتوانم، من دائم باید تذکر بدهم. حالا صبر کن، دائم تذکر بده، دائم حرف بزن، حرف بزن، حرف بزن. موقع مردن میبینید این آدم چه قدر شلوغ است. این آدم چه قدر برای خودش اژدها، آتش، مار، عقرب تهیه کرده است. زیرک یعنی یک کسی که میداند اگر حرف بزند آتش درست میشود، جر و بحث درست میشود. دل را برای چه شلوغ کنم. من خلوتم را با معشوقم لازم دارم. برای چه با مردم، با آتش، با جهنم، با حرف این و آن شلوغش کنم. برای چه دلم را پر کنم. معشوقهای ما همیشه کنارمان هستند. چه قدر خدا دوست دارد ببیند که شما به عشق او؛ اهل بیت چه قدر خوشحال میشوند ببینند بچههایشان به عشق آنها آنقدر سرشارند که سر دنیا با کسی دعوا نمیکنند. “من بکاء علی دنیا دخل النار”. کسی که سر دنیا دعوا دارد، جهنمی است. سر غذا، لباس، اتو، خیلی از بحثها که الان زندگیها سرشون تلخ میشود. بعد هم سر از طلاق در میآورند. بابا شما اینقدر دارایی و ثروت، عشق، معشوق، آدمهای بزرگتر ندارید، که دست از این جیفهی چهار نفر آدمهای زمینی بردارید. مادرت فاطمه زهرا (سلام الله علیه) اشباعت نمیکند. یک مادر دارید تمام عالم را اشباع میکند. یک حضرت معصومه (سلام الله علیه) هست که اگر آدم با همین حضرت معصومه رفیق باشد
از مهرت ای خورشید جان/ چون ذرهام هر سو روان / مجذوب حسن دیگران / ای ماه خوبان نیستم”