خانواده آسمانی – جلسه 394

متن کامل جلسه

اهداء عیب و خودشیفتگی انسان

بحثمان درباره‌ی روابط اعضای خانواده آسمانی به اهداء عیب رسید. توضیح دادیم که انسان به خاطر حب ذاتی که دارد، معمولاً موفق نمی‌شود عیب‌های خودش را دقیق ببیند، ولی نسبت به عیب‌های دیگران دقت بیشتری دارد. همان که پیامبر (ص) فرمود: «شما درخت را در چشم خودتان نمی‌بینید و خار را در چشم دیگران می‌بینید.» این نسبت درخت با یک خار، حکایت از شدت خودخواهی‌ها و خودشیفتگی‌های انسان دارد و اینکه انسان با این حب ذات و خودشیفتگی‌ها و خودخواهی‌هایی که دارد، چقدر در ارزیابی خودش و دیگران دچار اشتباه می‌شود و معمولاً همیشه خودش را طلبکار و بهتر از بقیه می‌داند و عیب‌های دیگران خیلی او را آزار می‌دهد، اما عیب‌های بزرگ خودش آزارش نمی‌دهد. این خیلی مهم است در ارزیابی خودمان در زندگی و اگر به این تفاوتی که حضرت می‌فرماید، یعنی یک درخت با یک خار، توجه نکنیم، همیشه به نارضایتی و رذیله‌ی نارضایتی در زندگی می‌رسیم؛ نارضایتی از همسر، نارضایتی از پدر و مادر، نارضایتی از زندگی، نارضایتی از خدا. حتی انسان در همین نگاه هم با خدا مشکل پیدا می‌کند، یعنی خدایی که بی‌نهایت نعمت به شخص داده است، او را غرق بی‌نهایت نعمت کرده است که هرگز نمی‌تواند شکر یکی از آن‌ها را هم به جا بیاورد، ولی می‌بینید که انسان به قدری خودشیفته و خودخواه است که در مورد کوچکترین گرفتاری‌ها در مورد حق تعالی با خدا درگیر می‌شود. یک نعمتی از او گرفته شود، یک بلایی سرش بیاید، یک اتفاقی بیافتد، می‌بینید که دلش زود با خدا درگیر می‌شود. تردیدها با اهل بیت (ع)، با دیگران، این مشکل ماست. یعنی می‌خواهم بگویم که نگوییم که خب حالا شما مثال می‌زنید، خب زنم هست، شوهرم هست، بالاخره او هم عیب دارد. نه، ما با معصوم هم این مشکل را پیدا خواهیم کرد و بی‌انصافی نسبت به معصومین (ع)، بی‌انصافی نسبت به خداوند تبارک و تعالی در ما فراوان است؛ ناسپاسی، ناشکری، کفور بودن، طغیانگر بودن، بی‌ادبی و گستاخی در انسان هست. این به همین خاطر است که انسان خودمحور است، عنانیت دارد، منیت دارد، خودشیفتگی دارد و همه چیز را برای خودش می‌خواهد و این ارزیابی غلط، منشأ بسیاری از ناآرامی‌ها و آشفتگی‌ها در زندگی انسان است؛ منشأ دعواها، درگیری‌ها، طلاق‌ها، غصه نخوردن‌ها، قدر نشناختن‌ها، فرصت‌های شادی، دوستی، عشق و محبت را از دست دادن. و انسان تا به این خودشیفتگی و خودخواهی خودش غلبه نکند، اگر بی‌نهایت نعمت خدا نصیبش کرده است، اهل بیت (ع) همین‌طور دائماً به او توجه کنند، اگر از نعمت‌های دنیایی برخوردار باشد، اگر بهترین همسر را داشته باشد، اگر بهترین خانواده را داشته باشد، اگر بهترین موقعیت‌ها را هم داشته باشد، باز شاد و آرام نیست، باز ناسپاسی، ناشکری، معطلی، احساس بدبختی، احساس پوچی می‌آید سراغ او. این‌ها مشکلی نیست که ما کم داریم یا اینکه خدا اگر بیشتر به ما بدهد، ما یک مقدار وضعمان بهتر شود و آرام‌تر می‌شویم، مثل کسانی که این اشتباه را در مورد پولدار شدن می‌کنند، می‌گوید حالا اگر من یک میلیاردم بشود دو میلیارد، دیگر کافی است، ولی می‌رود می‌بیند که این اتفاق نمی‌افتد. لیسانسم بشود ارشد، ارشدم بشود دکترا، ولی این اتفاق هیچ وقت نمی‌افتد و انسان به شادی و آرامش نمی‌رسد. مشکل اساسی انسان با خودش است. انسان باید خودش را درمان کند، انسان باید خودش را بشناسد و تفاوت بین خود و ناخود را بفهمد؛ خود انسانی، خود جاودانه، خود الهی و خود حیوانی. تا وقتی که این را خوب متوجه نشود، هر چقدر هم به او محبت بشود، هر چقدر هم نعمت نصیبش بشود، هر چقدر هم برخوردار باشد، باز ناسپاسی، ناشکری، نارضایتی، رقابت، چشم و هم چشمی، فشار عصبی، فشار روحی و غصه را دارد. پس به این نکته توجه کنید که ما با این مشکل روبرو هستیم. وقتی این اختلاف را می‌فهمیم، این حجم از تفاوت را می‌فهمیم، آن موقع است که می‌فهمیم در رفتارهایمان با همسرمان، با پدر و مادرمان، با فرزندانمان خودمان را متعادل کنیم، بگوییم که خب مثلاً ما باید همیشه این ضریب خودخواهی، خودشیفتگی را هم در نظر بگیریم. آن موقع است که تازه می‌توانم در مورد همسرم قضاوت کنم. ما می‌بینیم که خیلی وقت‌ها خانم‌ها می‌آیند از همسرانشان گله می‌کنند و بعد می‌بینیم که خیلی اشتباه می‌کنند یا آقایان گله می‌کنند، خیلی اشتباه می‌کنند، بی‌انصافی می‌کنند، ابراز بی‌محبتی می‌کنند، ابراز انزجار می‌کنند، احساس خستگی و زدگی می‌کنند، در حالی که این نهایت بی‌انصافی است.

منشأ تنفر و نارضایتی

خود این درگیری‌های ما باعث می‌شود که خیلی وقت‌ها ما دیگران را دوست نداشته باشیم. به این خوب دقت کنید، این خیلی مهم است، این نکته‌ای که عرض می‌کنم. خیلی وقت‌ها ما از آدم‌هایی بدمان می‌آید، از آدم‌هایی زده می‌شویم، از آدم‌هایی خسته می‌شویم، ولی منشأ این تنفر خود من هستم، خودشیفتگی‌ها و ضعف‌هایی هست که خودم دارم. اینکه قانع نیستم، اینکه یکسره ایراد می‌گیرم به همسرم، اینکه زودتر خسته می‌شوم، اینکه نمی‌توانم با او انس بگیرم، اینکه نمی‌توانم با او حرف بزنم، اینکه نمی‌توانم او را بپذیرم، اینکه همیشه فکر می‌کنم مرغ همسایه غاز است، کاشکی فلانی پدر من بود، کاشکی فلانی مادر من بود، کاشکی فلانی همسر من بود، کاشکی فلانی برادر من بود. این‌ها همیشه این نوع مقایسه‌های غلط است، در حالی که ما باید دائماً خودمان را تغییر بدهیم. این مسئله، مسئله‌ی خیلی مهمی است. من باید خودم را تغییر بدهم. ما در بسیاری از موارد که با دیگران نمی‌توانیم بسازیم یا دیگران را نمی‌توانیم دوست داشته باشیم، مجرم هستیم. اگر همسرمان را نمی‌توانیم دوست داشته باشیم، خودمان مجرم هستیم. اگر پدر و مادرمان را نمی‌توانیم دوست داشته باشیم، خودمان مجرم هستیم. اگر زده می‌شویم، اگر خسته می‌شویم از دست این و آن، اگر خانه برایمان می‌شود جهنم، اگر حالت فرار پیدا می‌کنیم، این جرم‌ها غالباً به خود ما، به خودشیفتگی‌های ما، به خودمشغولی‌های ما، به خیانت‌هایی که ما به خودمان کردیم برمی‌گردد. به اینکه ما به بخش‌های اصلی و آرام‌بخش نفس خودمان نرسیدیم. این بخش ناآرام است و حالا دیگر بهانه‌گیر شده است. غذایش را به او ندادیم، حالا دیگر سر هر مسائل دنیایی هم که به آن می‌رسد، بهانه‌گیر است. اما اگر شما بخش فوق عقلتان را تقویت کنید و تغذیه کنید، زود به رضا می‌رسد. انسان نسبت به پایین خیلی سخت‌گیر نمی‌شود، ولی وقتی این بخش اصلی به غذایش نرسد و به آن خیانت کنید و آن خوراک اصلی را به او ندهید، دائماً نسبت به بخش‌های پایینی نق و غر دارد، چون فقط با «الا به ذکر کمال مطلق» دل‌ها آرام می‌گیرد. شما وقتی خودتان را با مطلق و بی‌نهایت آرام نکنید، با موقت‌ها نمی‌توانید خودتان را آرام کنید، برای همین هم موقت‌ها دلتان را می‌زنند. «انی لا احب الآفلین»، من افول‌کنندگان را دوست ندارم. موقت‌ها به دل آدم نمی‌چسبد. انسان دلش بخواهد و نخواهد و بفهمد یا نفهمد، فقط با یک نفر شاد و آرام می‌شود و آن «الله» است. «الله» را به او دادید، در بخش‌های پایینی به رضا می‌رسید و دردسر ندارید، ولی وقتی «الله» را به او ندادید، خیانت کردید، فقط وقت گذاشتید برای دکتر، مهندسی‌تان و ذهنتان را فقط برای درس خواندن و کارهای اینگونه گذاشتید، یا برای بخش‌های حیوانی و بخش‌های پایینی، هر چقدر در این‌ها موفق‌تر بشوید، ناآرامی، اضطراب بیشتر می‌شود، آدم‌ها دلتان را می‌زنند، برای اینکه شما می‌خواهید یک دل بی‌نهایت را با یک همسر سیر کنید. این همسر یک کمالاتی دارد، ولی دل شما بی‌نهایت می‌خواهد. خب بعد خسته می‌شوید، از پدر و مادرتان توقعتان بالا می‌رود، از زن و بچه‌تان توقعتان بالا می‌رود، از شوهرتان بالا می‌رود، از اطرافیانتان بالا می‌رود، در حالی که اگر شما به رضا برسانید خودتان را و این بخش را آرام کنید، خودتان را به رضا برسانید، بخش اصلی و فوق عقل خودتان را آرام کنید، در بخش‌های پایینی دیگر سخت‌گیری ندارید. اینکه ائمه (ع) می‌توانستند با گناه‌کارترین آدم‌ها بسازند، با بدترین همسران زمان خودشان می‌توانستند بسازند، این بود که ائمه (ع) در اوج ارضاء بودند، در اوج شادی و آرامش بودند، چون بخش فوق عقلشان مشغول عالم بالا بود، چون وقتی که این غذا را ندهید، دیگر بهانه‌گیری‌ها شروع می‌شود در داستان بخش‌های پایینی و مدام ترقی و تنوع رنگ و کیفیت و تغییر مدل و با این‌ها نمی‌توانید مسئله را حل کنید، ولی وقتی که آن بخش اصلی به آرامش می‌رسد، یعنی به صلح می‌افتد با معشوق خودش، یعنی با حق تعالی، یک رابطه‌ی صمیمی، یک رابطه‌ی دوستانه، یک رابطه‌ای که درش بده بستان هست، یعنی شما واقعاً با غیب ارتباط برقرار می‌کنید، از غیب دریافت می‌کنید، لذت این ارتباط را می‌برید، خیلی نفس را آرام می‌کند، برای همین آدم به تنوع‌طلبی در بخش‌های پایینی انسان عمر تلف نمی‌کند، در پایین انسان گیر نمی‌کند، می‌تواند انسان از شهوت‌های پایینی بگذرد، ولی وقتی بخش بالایی گیر داشته باشد، تغذیه نشود، انسان دائماً سرگردان است بین بخش‌های پایینی.

اعتیاد به فضای مجازی و غفلت از خود حقیقی

من امتحان کردم چند جلسه برای صدها و هزاران نفر جاهای مختلف، داخل و خارج از کشور، می‌گویم که آقا این دوربین جلو و عقب موبایل‌هایتان را بپوشانید، شبکه‌های اجتماعی را استفاده نکنید و وقت‌هایتان را بیهوده تلف نکنید. فقط کسانی موفق شدند این کار را انجام بدهند و دوربین‌هایشان را ببندند و عمرشان در این شبکه‌های اجتماعی تلف نکنند و پرسه نزنند و وقت تلف نکنند، اس‌ام‌اس‌بازی نکنند، این‌ها خیلی‌ها الان حیاتشان به این‌هاست، کسانی که بالا را تقویت نکردند، کسانی که ثروت انسان ندارند، آن‌هایی که با غیب، با خانواده آسمانی‌شان رفت و آمد ندارند، آن‌هایی که از معنویت برخوردار نیستند، اعتیاد به این‌ها از اعتیاد به مواد مخدر هم بدتر است. آدم‌های خیلی خیلی بزرگ هم معتاد هستند، یعنی نمی‌تواند دست از این تلفن بردارد، نمی‌تواند خاموشش کند و بگذاردش یک جا، نزدیک است که او را دیوانه کند ولی نمی‌تواند خاموشش کند، اعتیاد دارد، مدام باید روشن باشد، مدام باید این را بچرخاند این طرف و آن طرف. ما امسال در حج چقدر آدم‌ها بودند که من برایشان صحبت کردم، گفتم این کار را نکنید، این اعتیاد را از خودتان دور کنید، این شیطانی که می‌خواهید سنگ بزنید، یکی از آن‌ها همین تلفن همراه است که باید سنگ بزنید، این را بروید و سنگ بزنید. ما دلبستگی‌ها را سنگ می‌زنیم در رمی جمرات، شیاطین یعنی خودم را سنگ می‌زنم، یعنی باید خودم سنگ بزنم به دلبستگی‌های خودم. خیلی از این‌ها بعد از مراسم آمدند گفتند ما اصلاً امسال مزه حج را نفهمیدیم، چون مدام سرمان در این شبکه‌ها بود، یعنی عمر تلف کردند، حجی که حالا یک بار نصیبش شده است، همه را خراب کردند رفت پی کارش. اعتیاد، اینکه من حتماً باید در این شبکه‌ها باشم، این که آدم فرار می‌کند از تنهایی‌های خودش و پناه می‌برد به تلفن همراه، به اینترنت، باور کنید این‌ها یک دوره قرائت قرآن دیگر کاری نداشت. آدم سی روز آنجا هست، روزی یک جزء هم که بخواند، این وارد شده است، مکه یک دور قرائت قرآن، مدینه یک ختم قرائت قرآن. خیلی‌ها به دو جزء هم نرسیدند، ولی وقتی وارد هتل می‌شدند، اولین چیزی را که به دنبالش می‌گشتند وای‌فای بود و اینترنت، این‌ها برایشان مهم بود، این فاجعه است. آدم‌ها از خودشان بیزار هستند، از خود حقیقی‌شان فرار می‌کنند، آن وقت دیگر می‌افتند به کمبود، به عیب‌گیری، به بهانه‌گیری، به دل‌زدگی. این همه طلاق‌ها، دعواها و درگیری‌ها، اختلافات، دل‌زدگی‌ها، دل‌شوره‌ها، احساس پوچی‌ها، خستگی‌ها، این همه کابوس‌هایی که ما می‌بینیم، خواب‌های وحشتناکی که می‌آید به سراغمان، افکار منفی که دائماً ما را له می‌کند، برای این است که ما خیانت کردیم به خودمان، ما جانمان را با جان آفرینمان آرامش ندادیم، جانمان را با جانانمان آرامش ندادیم، ما دلخوش به غیب نیستیم، ما دلخوش به آسمان نیستیم، برای همین یکسره گدایی عاطفی داریم، گدایی توجه این و آن را داریم، دائماً فقیریم، ولی انسان وقتی با غنی ارتباط برقرار کرد، با غنی مطلق، و جانش را پیوند داد با غنی مطلق، آرامش دارد و راحت می‌تواند از اینطور چیزها بگذرد، راحت می‌تواند چند روز تلفن همراهش را خاموش کند، راحت می‌تواند تمرکز بگیرد مطالعه کند، راحت می‌تواند خیلی کسان را نبیند، اصلاً نیاز عاطفی به این معنا پیدا نمی‌کند که بخواهد التماس این و آن را بکند. این آدم خیانت به خودش کرده است، خلوت‌هایش را فراموش کرده است، تمرکز ندارد، سحر ندارد، نماز شب ندارد، غیب ندارد، سجاده ندارد، ذکر ندارد، سجده ندارد، ارتباط با خانواده آسمانی‌اش ضعیف است. اگر هم باشد انگلی است، اینکه ما بیاییم گریه کنیم برای امام حسین (ع) بعد هم بگوییم که یک شوهر می‌خواهیم، یک زن می‌خواهیم، چک برگشتی داریم، این یک ارتباط عاشقانه نیست، این یک ارتباط انگلی است و کاری برای ما نمی‌کند. ارتباط یعنی اینکه شما بنشینید بغل کنید اهل بیت (ع) را، هر روز سلام و علیک کنید، بغل کنید، ببوسید، رو در رو صفا کنید، حرف‌های قشنگ با هم داشته باشید، این می‌شود ارتباط، این می‌شود چیزی که جان شما را سیراب می‌کند، اینکه شما بفهمید که آن‌ها شما را چقدر دوستتان دارند و شما هم چقدر آن‌ها را دوست دارید، در این دوست داشتن‌ها با هم بده بستان‌های عاطفی داشته باشید، این قشنگ است، ولی وقتی که ما این ظلم را می‌کنیم، حاضر نیستیم برویم به خلوت، حاضر نیستیم برویم روی سجاده بنشینیم، حاضر نیستیم ذکر داشته باشیم با شرایط خاص خودش، عبادت کنیم با شرایط خاص خودش، نماز را با شرایط خاص خودش، برویم جذب کنیم، این نیاز دائم هم به یک چیزی غیر از خودم، مثل تلفن، اینترنت، ماهواره، تلویزیون، سریال، پرسه زدن در این سریال‌ها، دائماً بیست ساعت این کنترل دستش هست و می‌چرخاند، یکسره این کانال، آن کانال، یکسره می‌گردد به دنبال یک گمشده، یکسره می‌گردد به دنبال یک چیزی که یک مقدار مشغولش کند، این را رها نمی‌کند که بگوید بگذارم کنار و بروم به غیب، بروم به آسمان، نمی‌تواند برود. «وَ قَعدَت بی اغلالی» امشب می‌خوانیم در دعای کمیل، خدایا غل‌های من «قَعدَت بی» را نشانده است و نمی‌گذارد که من بلند شوم، این وابستگی‌ها، این اعتیادها نمی‌گذارد که من بلند شوم بروم.

حل مشکلات درونی برای رسیدن به آرامش

پس شما تا مشکل خودتان را حل نکنید، به رضا نمی‌رسید، به شادی و آرامش نمی‌رسید. در بحث عیب که الان داریم کار می‌کنیم، ما همیشه غصه می‌خوریم اگر کسی هم بخواهد عیبمان را به ما بگوید، خیلی بدمان می‌آید. همین خودشیفتگی باعث می‌شود که یک نفر که می‌خواهد ازدواج کند، بیست سال یک ازدواج را به تأخیر می‌اندازد، چون نمی‌تواند انتخاب کند، گرفتار خودش هست، مدام ایرادگیر هست، دائماً از همه ایراد می‌گیرد، می‌خواهد یک خانه بخرد همین‌طور هست، می‌خواهد یک اتومبیل بخرد همین‌طور است، می‌خواهد یک دوست انتخاب کند همین‌طور هست، می‌خواهد یک مسافرت برود همین‌طور هست، می‌خواهد یک مهمانی برود همین‌طور هست، می‌رود ولی خب آرامش ندارد، ازدواج هم می‌کند ولی هزار جور دلشوره و پشیمانی دارد، سفر می‌رود ولی کوفتش می‌شود، مهمانی را می‌دهد ولی نمی‌تواند از این مهمانی لذت ببرد. تا ما مسئله‌ی درونمان را حل نکنیم، نمی‌توانیم از دنیا لذت ببریم. کسی که می‌خواهد از یک لیوان آب به اندازه‌ی یک شراب لذت ببرد و شراب پاک، کسی که می‌خواهد از یک میوه خوردن و یک چای خوردن، کسی که می‌خواهد از یک با همسر بودن، کسی که می‌خواهد از یک تفریح، از یک سلام و علیک بیشترین لذت‌ها را ببرد، باید اول جان خودش را آرام کند. وقتی جان شما آرام شد، دنیا برای شما لذت‌بخش‌ترین جاها می‌شود، انسان از این بهشتی که آفریده است می‌تواند لذت ببرد. یک نفر که دائماً بهانه‌گیر است، مدام به دنبال ضعف‌های همسرش، عیب‌ها و لغزش‌های همسرش می‌گردد، این آدم اول باید مشکلات خودش را حل کند. یک کسی که دائماً با دیگران ور می‌رود، دائماً بدی‌های دیگران خیلی زود جلوی چشمش می‌آید، ضعف‌های دیگران خیلی زود جلوی چشمش می‌آید، اشکالات دیگران خیلی آزارش می‌دهد، بداخلاقی‌های دیگران خیلی اذیتش می‌کند، در حالی که خودش در بدتر از این‌ها گیر است، این آدم اول باید مشکل خودش را حل کند، ضعف‌های خودش را حل کند. تا وقتی کار ما فضولی در کار دیگران است، تا وقتی که ما ور می‌رویم با دیگران، با شیطنت‌هایشان، با ضعف‌هایشان، با عیب‌هایشان، تا وقتی که نمی‌توانیم خودمان را با اله‌مان آرام کنیم، ما این مصیبت‌ها را داریم، هر چقدر هم که خدا به ما دنیا بدهد، هر چقدر هم نعمت بدهد، مشکل حل نخواهد شد.

مؤمن، برادر مؤمن و آینه یکدیگر

خب یک روایت از نبی اکرم (ص) خواندیم که بهترین برادران شما کسی است که عیب شما را به شما هدیه کند که راجع به این موضوع با هم صحبت کردیم. فرمایش بعدی هم باز از نبی اکرم (ص) است، می‌فرمایند: «المؤمنُ اَخُل مؤمن مِن حَیثُ یَغیبُ …» سلام خدا بر پیامبر (ص) چقدر زیبا می‌فرمایند: مؤمن برادر مؤمن است (برادر که گفتیم باز هم تأکید می‌کنیم برادر به معنای حقیقی برادر، ما گاهی وقت‌ها می‌گوییم که فلانی برادر فلانی است یعنی یک پدر و مادر این‌ها را به دنیا آوردند، ممکن است که خیلی وقت‌ها برادری هم نباشد بین این‌ها، ممکن است که اختلاف هم داشته باشند، ولی وقتی که می‌گوید مؤمن برادر مؤمن است، دو تای این‌ها از آسمان هستند، یک ریشه‌ی واقعی دارند و حقیقتاً این‌ها با هم برادر هستند، این باید کشف بشود این برادری و باید باور بشود که مؤمن برادر مؤمن است)، «مِن حَیثُ یَغیبُ یَحفظُهُ مِن وَراءِ» چقدر زیباست، چون غایب شود برادرش (وقتی که برادر می‌گوییم خواهر را هم در بر می‌گیرد فرقی نمی‌کند) در نبودش آبروی او را حفظ می‌کند، یعنی او دغدغه دارد که حالا که خواهرم نیست، مادر و پدرم نیستند، دوست و همسایه‌ام نیستند، همکارم نیست، من مراقب همه چیز او باشم در زمانی که او نیست. گاهی وقت‌ها اینقدر آدم‌های شریف وجود دارند که انسان راحت ناموسش، بچه‌هایش را، خانواده‌اش را، مالش را می‌سپارد به او و می‌رود به سفر، یک ماه، دو ماه، سه ماه، چند ماه می‌رود به سفر و می‌آید می‌بیند که همه چیز سر جای خودش هست. گاهی وقت‌ها همسایه‌ها برای هم اینگونه هستند، می‌گوید که فلان همسایه آقایشان رفته است به سفر، می‌بینید که چقدر سرکشی دارند، غذا می‌برند برای همدیگر، مراقبت می‌کنند، فرزندان همدیگر را نگه می‌دارند، تنهایی‌های همدیگر را پر می‌کنند، در غیب، غیب، یعنی غیبت، نبود، پولی به او بدهند، نیاز او را برطرف کنند، این‌ها انسانیت است، مراقبت در غیب نسبت به دیگران. بعضی‌ها اینقدر خودخواه هستند که بچه‌ی خودشان هم یک همچین وضعی داشته باشد، سراغی از او نمی‌گیرند. خب الان عروس شما نیست، داماد شما نیست، زنگ نمی‌زند به دخترش که اگر می‌خواهی بیایی اینجا بیا، می‌گوید نه حوصله‌اش را ندارم، حوصله‌ی بچه‌هایش را ندارم، بابا این پانزده روز، ده روز، بیست روز، یک ماه تنهاست، مادرش متوجه نمی‌شود. پیامبر (ص) می‌فرماید مؤمن، می‌فرماید نسبتتان را یادتان نرود با هم، یک واجب دارید با همدیگر، می‌فرماید که در غیبت همدیگر باید پشت همدیگر باشید. فلانی نیست، فلانی مرد، فلانی مریض است، فلانی شوهرش زندان است، حالا شوهرش رفته است زندان، قاچاقچی بوده است، معتاد بوده است، دزدی کرده است رفته است زندان، زن و بچه‌اش چه گناهی دارند، ما زن و بچه‌اش را هم باید بد بدانیم، حالا همسایه‌مان هست، می‌گوید که بله این‌ها آدم‌های بدی هستند شوهرش قاچاقچی بوده است رفته است زندان، حالا رفته است زندان این زن چه گناهی کرده است، بچه‌ها چه گناهی کرده‌اند؟ سرکشی، احوال‌پرسی، اصلاً طرف به اتهام یک جرم اعدام شده است به این خانم چه ارتباطی دارد؟ این بچه باید چه کار کند؟ ما خیلی بی‌عاطفه و بی‌انصاف هستیم در اینطور موارد. مؤمن برادر مؤمن است، ببینید حضرت چقدر زیبا می‌فرماید: «مِن حَیثُ یَغیبُ یحفظُهُ من وراءِ» تا غایب می‌شود پشت سر او «یَحفَظُهُ مِن وراءِ» حفاظت می‌کند از آبرویش، از ناموسش، از فرزندانش، از مصالحش. ما در همسایگی که در قم داریم، یک روابط همسایگی عالی داریم، همسایه‌ها همه با هم همین‌طوری هستند، یعنی هر کس به دنبال مصالح همسایه‌ی دیگر است، به همدیگر خیلی احترام می‌گذارند. خب حالا یک جاهایی باید زباله‌های همسایه‌ها جمع بشود، آنجا دم در خانه‌ی ماست، یعنی آنجا را ما گذاشتیم که همسایه‌ها زباله‌هایشان را آنجا بگذارند، بالاخره یک جایی باید باشد، خانه‌ی ما جایش بهتر است برای آشغال جمع شدن خدا وکیلی، ما هم گفتیم که زباله‌هایتان را اینجا کنار دیوار ما بگذارید که آنجا بیایند زباله‌ها را جمع کنند، هیچ ناراحتی هم نیست از این بابت، چه اشکالی دارد؟ من نیستم سه، چهار ماه در سال، مثلاً تابستان‌ها اینجا هستم، درخت‌های نزدیک خانه‌ی ما را همسایه‌ی روبرویی بدون اینکه نیازی به این درخت داشته باشد، بدون اینکه من به او بگویم می‌آید آب می‌دهد مرتب و مراقبت می‌کند. بنایی اگر کسی دارد، آنجا کسی از کسی اجازه نمی‌گیرد اینقدر همه با هم دوست هستند، بنایی که دارند می‌آیند از جلوی در خانه‌ی همدیگر استفاده می‌کنند، وسایلشان را می‌گذارند، تیرآهنشان را می‌گذارند. محدودیت پارک داریم ما ولی هر کس وسیله‌اش را دم در خانه‌ی ما پارک کند، مثلاً یک همسایه برای بیست تا خانه آن طرف‌تر است، ماشینش را جلوی خانه‌ی ما پارک می‌کند وقتی که ما می‌آییم دیگر جایی برای پارک ماشین خودمان نداریم، جلوی خانه‌ی خودمان، ولی هیچ کس آنجا ناراحت نمی‌شود، خب همسایه هست آمده جلوی خانه‌ی ما پارک کرده. مادرمان فاطمه‌ی زهرا (س) چه فرمودند: «الجار ثُم دار» همسایه هست، چه اشکالی دارد من هم فردا صد متر پیاده می‌روم ماشینم را که صد متر آن طرف‌تر پارک کردم برمی‌دارم، حالا بروم زنگ بزنم بگویم چرا شما ماشینتان را جلوی ماشین من پارک کردید من می‌خواهم ماشینم را جلوی خانه‌ی خودم پارک کنم. بنایی دارند بدون اینکه از همدیگر اجازه بگیرند می‌آیند سیمانشان، آجرشان را می‌ریزند آنجا، هیچ کس هم با هیچ کس کاری ندارد، هیچ کس با هیچ کس دعوا نمی‌کند اصلاً آنجا، همسایه‌ها با همدیگر اینگونه هستند، در غیبت همدیگر همه مراقب هم هستند. ما وقتی که می‌خواهیم برویم مسافرت کلید خانه‌مان را راحت می‌دهیم دست همسایه‌مان، می‌گوییم که کلید خانه‌ی ما اینجا هست اگر یک موقع مهمانی هم داشتید، مراسم داشتید، دعایی داشتید راحت آن‌ها هم این کار را می‌کنند، یعنی اگر عقد دارند عروسی دارند، هیئت دارند می‌داند که می‌تواند روی همسایه‌اش حساب کند، هیچ کس هم از هیچ کس ناراحت نمی‌شود، این کلید خانه‌ی ما اگر مراسمی داشتید، جشنی داشتید خانه‌ی ما بیاندازید ما نیستیم، یک هفته نیستیم، دو هفته نیستیم، یک ماه نیستیم، «المؤمنُ اَخُل مُؤمن» برادر است این تعارف که نیست، اینکه ما فقط در حرف بگوییم ولی در عمل مدام با هم بدجنسی کنیم، مدام منیت داشته باشیم، نه، وقتی نیست ما باید مراقب باشیم همه می‌توانند آنجا حساب کنند روی همسایه‌ها، لازم نیست که بسپارند که ما نیستیم مراقب باشید، مراقب خانه‌ی ما باشید، ما نیستیم مراقب زن و بچه‌ی ما باشید، اصلاً این سفارشی نیست این اتفاق نمی‌افتد، این اتفاق طبیعی انجام می‌شود همه همین‌طور هستند اصلاً، همین‌طور فکر می‌کنند همین‌طوری هم رفتار می‌کنند، این خیلی مهم است، آقا الان نیست، مراقبت، آبرویش را حفظ کنید، ناموسش را حفظ کنید، پشت سرش حرف نزنید، حرف منفی نزند انسان، از نبودش سوءاستفاده نکند، این‌ها خیلی مهم است. «وَ یَکُفُ علیهِ ضَیئهَ» نیازش را برطرف می‌کند، الان نیست، غایب است، یک نیازهای مانده است برطرف می‌کند. مغازه‌دارها همه اینگونه هستند، چند تا مغازه هست آنجا همه آدم‌های خوب، خوش‌اخلاق، باتقوا، راحت اهل محل می‌توانند بروند آنجا بگویند که ما فعلاً آقایمان نیست اینقدر جنس می‌خواهیم مثلاً ۱۰۰ هزار تومان، ۲۰۰ هزار تومان، ۵۰۰ هزار تومان، می‌گوید باشه خانم، می‌نویسد بعد می‌گوید که بفرمایید خانم جنس‌هایتان را بردارید، مغازه‌دار آنجا خودش را موظف می‌داند که اگر یک پیرمرد، یک پیرزن، یک جنسی را می‌خرد اینقدر حواسشان هست مغازه‌دارها می‌گوید که شما بلند نکنید این کیسه را من می‌فرستم شاگردم بیاورد تا در خانه به شما بدهد، مغازه‌داری که خودش جنس می‌فروشد یک لحظه صبر می‌کند جنس‌های یک پیرمرد، یک پیرزن را بلند می‌کند می‌آورد تا نزدیکی یک ماشین که طرف اذیت نشود می‌گذارد بعد می‌آید، اینطوری مردم‌داری می‌کنند، اینطور هوای همدیگر را دارند، اینطوری نیست که اگر یک زن، یک مرد، یک خانمی، یک خانواده‌ای الان آقایشان رفته است و پولشان تمام شده است به چه کنم چه کنم بیافتد، راحت می‌تواند برود مغازه‌ی محل به مغازه‌دار بگوید که ما این جنس‌ها را لازم داریم او هم می‌گوید که حالا هر موقع که آقایتان آمد می‌آید خودش حساب می‌کند، کسی شرمنده و ناراحت نیست، این‌ها هست، کم هم نیست خدا را شکر در کشور ما، شکر خدا آدم‌های اینطوری زیاد هستند، منطقه به منطقه فرق می‌کند، محل به محل فرق می‌کند، اینگونه هستند و تا وقتی که آدم‌های اینطوری هست لطف خدا، نظر خدا، خیرات، برکات، رحمت می‌آید، آنجایی که خودمحوری، خودشیفتگی، بدجنسی، منع، خساست، بخل، تنگ‌نظری می‌آید عذاب نازل می‌شود، گرفتاری می‌آید، بیماری می‌آید، ورشکستگی می‌آید، گرفتاری‌های مختلف می‌آید. خب اول فرمایش پیامبر (ص) چه بود؟ «المؤمنُ اَخُل مؤمن» آخرش را با چه ختم کرد، «المؤمنُ مرعاتُ ‌المؤمن» مؤمن آینه‌ی مؤمن است، یعنی اینکه خودمان را به جای همدیگر بگذاریم، جایمان را تند تند با همدیگر عوض کنیم، این خیلی مهم است که خودمان را به جای طرف مقابل بگذاریم، آینه باشیم برای همدیگر، این آینه بودن اهداء عیب را دارد، ضعف‌ها را دارد، خوبی‌ها را هم دارد، کمک‌ها را هم دارد، خودمان را به جای دیگران بگذاریم، الان جای این آدم باشیم باید چه کار کنیم؟ الان ما این وضعیت را داشته باشیم باید چه کار کنیم؟ این هم هست، اینکه یک مرد غایب است ولی پنجاه تا همسایه پول دستشان هست می‌آیند به همسایه می‌گویند که پول هست بیا اگر می‌خواهی بگیرید استفاده کنید، پس این‌ها هست یک زندگی انسانی، این‌ها هست رابطه‌ی اعضای خانواده‌ی آسمانی با یکدیگر. والحمدلله رب العالمین.

خلاصه

جملات ناب

  1. انسان به دلیل خودخواهی و خودشیفتگی ذاتی، در دیدن عیب‌های خودش ناتوان است، اما عیب‌های دیگران را به دقت می‌بیند.

  2. خودشیفتگی و خودخواهی انسان را در ارزیابی خود و دیگران دچار اشتباه می‌کند و همیشه خود را طلبکار و برتر از دیگران می‌داند.

  3. نارضایتی از همسر، پدر و مادر، زندگی و حتی خدا، ریشه در عدم توجه به تفاوت‌های خود و دیگران و خودشیفتگی دارد.

  4. انسان به قدری خودشیفته است که در برابر کوچکترین گرفتاری‌ها با خدا درگیر می‌شود، در حالی که غرق در نعمت‌های بی‌شمار الهی است.

  5. خودمحوری، عنانیت و منیت، منشأ بسیاری از ناآرامی‌ها، دعواها، طلاق‌ها و از دست دادن فرصت‌های شادی و محبت در زندگی است.

  6. تا زمانی که انسان بر خودشیفتگی و خودخواهی خود غلبه نکند، حتی با بهترین شرایط و نعمت‌ها نیز آرامش و شادی نخواهد داشت.

  7. مشکل اساسی انسان با خودش است؛ باید خود را درمان کند، بشناسد و تفاوت بین “خود انسانی” و “خود حیوانی” را درک کند.

  8. تا زمانی که انسان خود حقیقی و الهی‌اش را نشناسد، هر چقدر هم محبت و نعمت دریافت کند، باز هم ناسپاسی، نارضایتی و رقابت خواهد داشت.

  9. منشأ بسیاری از تنفرها، دلزدگی‌ها و خستگی‌ها از دیگران، خودشیفتگی‌ها و ضعف‌های درونی ماست.

  10. اگر نمی‌توانیم دیگران را دوست داشته باشیم یا از آن‌ها خسته می‌شویم، اغلب خودمان مجرم هستیم و این به خیانت ما به نفس خودمان برمی‌گردد.

  11. دل‌ها تنها با “ذکر کمال مطلق” آرام می‌گیرد؛ اگر خود را با بی‌نهایت آرام نکنیم، موقت‌ها دل‌مان را می‌زنند.

  12. انسان ناخودآگاه فقط با “الله” شاد و آرام می‌شود؛ اگر این ارتباط برقرار نشود، توقعات از اطرافیان بالا می‌رود و ناآرامی بیشتر می‌شود.

  13. اعتیاد به فضای مجازی و غفلت از خود حقیقی، از اعتیاد به مواد مخدر بدتر است و انسان را از ارتباط با غیب و معنویت دور می‌کند.

  14. فرار از تنهایی‌های خود و پناه بردن به تلفن همراه و اینترنت، نشانه‌ی بیزاری از خود حقیقی و منشأ کمبود، عیب‌گیری و دلزدگی است.

  15. طلاق‌ها، دعواها، دلشوره‌ها و احساس پوچی‌ها نتیجه خیانت به خودمان و عدم آرامش جانمان با جان آفرین است.

  16. ارتباط با غنی مطلق، انسان را از گدایی عاطفی و نیاز به توجه دیگران بی‌نیاز می‌کند و آرامش حقیقی به ارمغان می‌آورد.

  17. ارتباط با اهل بیت (ع) باید عاشقانه و صمیمی باشد، نه صرفاً انگلی برای رفع نیازهای مادی.

  18. تا زمانی که مشکل درونی خود را حل نکنیم، به رضا، شادی و آرامش نمی‌رسیم و نمی‌توانیم از دنیا لذت ببریم.

  19. کسی که می‌خواهد از کوچکترین لذت‌های دنیا بهره‌مند شود، باید ابتدا جان خود را آرام کند.

  20. مؤمن برادر مؤمن است؛ این برادری حقیقی و آسمانی است که باید کشف و باور شود.

  21. مؤمن در غیاب برادرش، آبرو، ناموس، فرزندان و مصالح او را حفظ می‌کند و نیازهایش را برطرف می‌سازد.

  22. بی‌عاطفگی و بی‌انصافی در قبال نیازمندان و خانواده‌های آسیب‌دیده، با روح برادری مؤمنان در تضاد است.

  23. مؤمن آینه‌ی مؤمن است؛ یعنی باید خودمان را به جای یکدیگر بگذاریم و در غیاب یکدیگر مراقب هم باشیم.

  24. تا زمانی که خودمحوری، بخل و تنگ‌نظری وجود دارد، عذاب، گرفتاری و بیماری نازل می‌شود، اما با مردم‌داری و مراقبت از یکدیگر، خیرات و برکات الهی می‌آید.

فراداده ها

جایگاه در
درختواره انسان‌شناسی
شخصیت ‌های محوری این جلسه
راویان گفتاوردهای این جلسه