فهرست مطالب
Toggleایثار: اوج مواسات و تقرب به حق تعالی
بحث ما در روابط اعضای خانواده آسمانی با یکدیگر به ایثار رسید. بحث مواسات را تمام کردیم. این بحث مرحله به مرحله چینش شد تا رسیدیم به بحث ایثار.
تفاوت مواسات و ایثار
در مواسات ما هرچه را که برای خودمان میخواهیم، برای دیگران میخواهیم و هرچه را که برای خودمان نمیپسندیم، برای دیگران هم نمیپسندیم. اما در بحث ایثار داستان فرق میکند؛ در بحث ایثار یعنی دیگران را به خودمان ترجیح میدهیم. در مواسات شخص به سمت الله سرعت میگیرد. در مواسات هرچه برای خودمان میخواهیم برای دیگران میخواهیم و هرچه که برای خودمان نمیپسندیم برای دیگران هم نمیپسندیم. شخص از مصادیق (سارعوا الی مغفره من ربکم و جنه عرضها السماوات والارض) است، یعنی با سرعت بیایید به سمت مغفرت پروردگارتان و بهشتی که به اندازه همه آسمانها و زمین است. اگر کسی بخواهد جزء سارعین باشد، باید اهل مواسات باشد، یعنی واقعاً با دیگران مثل خودش رفتار کند و قاعده “هو انت” را رفتار کند. یعنی بقیه را مثل خودش ببیند. اگر یک کار غلطی یک کسی دارد میکند، قبل از اینکه بخواهد او را نقد کند، قبل از اینکه به او اعتراض کند، بگوید که اگر من جای این بودم این کار را میکردم یا نمیکردم؟ یا خود من هم از این کارها کردم یا نه؟ یا خود من هم از این کارها میکنم یا نه؟ بسیاری از موارد که ما اعتراض میکنیم به دیگران، اگر ما هم جای آنها بودیم همین کار را میکردیم در اشتباهاتشان. الان اگر این شخصی که من به او میگویم آخ آخ چه گناه زیادی کرده، سرزنشش میکنیم، نفرینش میکنیم، آیا اگر ما هم جای این بودیم، اگر ما هم به اندازه این تربیت شده بودیم، اگر ما هم به اندازه این خوراک خورده بودیم، همین کار را نمیکردیم؟ بله، خوب شما کلاس رفتی، استاد دیدی، کتاب خواندی، درس خواندی، او نخوانده اینها را. چطوری انتظار داریم که کسی که این خوراکها را نخورده مثل ما عمل کند؟
خودشیفتگی و عدم انصاف
این که پیامبر فرمود شما درخت را در چشم خودتان نمیبینید اما یک خار را در چشم دیگران میبینید، این حکایت از خودشیفتگی میکند. انسانها همه این را دارند. در اثر خودشیفتگی کارهای خودشان را به راحتی توجیه میکنند و به قول حضرت مداحه النفس دارند، روغنمالی و شیرهمالی میکنند سر خودشان را. ولی وقتی نوبت به کس دیگر میرسد، سخت گرفته و اعتراض میکنند که تو را چرا این وضعیت را داری، این گناه را میکنی؟ بابا او هم مثل تو این خوراکها را خورده یا نه؟ این شرایط را دارد یا نه؟ در انتقاد افراد هم ما باید خیلی دقت کنیم. همسرت است، خودت را بگذار جایش. پدر و مادرت است، خودت را بگذار جایش. تو هم فردا پدر و مادر شوی همین رفتارها را با بچهات میکردی؟ میبینی که میکردی. الان خیلی از عزیزان میآیند میگویند پدر و مادر ما با ما بدرفتاری میکنند، سخت میگیرند، محدود میکنند. بعد اگر خودشان پدر و مادر شوند همین رفتارها را دارند. نه اینکه بشوند این رفتارها را دارند، نه همین الان بگوییم شما هم پدر و مادر شوید همینطوری رفتار میکنید، میگویند آره. این که من الان درک نمیکنم که پدر من و مادر من یا معلم من با چه نگاهی دارد من را نگاه میکند و حالا من را مورد نقد قرار میدهد یا اعتراض قرار میدهد، در اثر خودشیفتگی است. ما هم جای آنها باشیم همین کارها را میکنیم. این دقت کنیم در مواسات در نقدها و اعتراضها، به دیگران حواسمان باشد که من هم مثل این هستم، این کارها را میکنم.
مثالهایی از عدم انصاف در زندگی روزمره
ما بارها شده بغل یک رانندهای که خودش خیلی خلاف میکند، ولی وقتی یکی جلویش خلاف میکند، میپیچد جلویش یا بد رانندگی میکند، میبینی که فحش میدهد، خودش هم همین خلافها را میکند. آدم داریم خودش پارتیبازی میکند برای رسیدن به اهدافش، ولی اگر دیگران پارتیبازی کنند، آنها را آدمهای بدی میداند. خودش حق و ناحق تصرف در بیتالمال، اختلاس دارد، خودش همین کار را میکند در سیستم خودش، دروغ راحت میگوید، خیلی کارهای دیگر میکند، اما اگر کسی دیگر آن کارها را بکند، ناراحت میشود. انصاف یعنی اینکه بابا من هم جای او بودم همین کار را میکردم، من خودم که دارم اصلاً این کارها را میکنم. حالا اگر کسی مثل من بد بود، چرا ما باید اینقدر خشن باشیم و بکوبیم افراد را در حالی که او هم مثل من است؟ این نکته خیلی مهم است، این را یادداشت کنیم. خیلی وقتها ما میبینیم که آدمهایی که مثل ما تربیت نشدند و مثل ما استاد و معلم ندیدند و خوراک نخوردند، از ما بهتر عمل میکنند. من یک دفعه خیلی وقتها به صراحت میگوییم این چیزهایی که ما خوردیم، اگر این خورده باشد، تا الان این منا اهل البیت است با این پاکی که الان دارد. نه آن کتابهایی که ما خواندیم، نه آن استادهایی که ما داشتیم، نه آن توفیقهایی که ما داشتیم، این بنده خدا نداشته و الان که نگاه میکنم انصاف میدهم این از من بهتر است. انصاف میدهم دخترم و پسرم نسبت به سنی که من آن موقع این سن را داشتم، از من خیلی بهترند، پاکترند، قویترند بچههایم. انصاف وقتی انسان داشته باشد، میفهمد که در خانواده بدتر از خودش وجود ندارد. اگر یک کسی انصاف داشت، محال است کسی را بدتر از خودش سراغ داشته باشد. این میشود انصاف. انصاف یعنی این. یعنی بیآبروتر از خودت در درگاه خدا و گناهکارتر و بدتر از خودت سراغ نداشته باشی. اگر یک کسی احساس کرد بهتر از کس دیگر است، از انصاف خارج شده است. این حق مواسات است. این آدمی که اینطوری است، رشد میکند، با سرعت هم به سمت حق تعالی میرود، هر چه برای خودش میخواهد برای دیگران هم میخواهد.
نقد دیگران و درک شرایط آنها
اگر یک میبینی یک خواهر و برادری کاری میکند، مسیری را طی میکند، در اشتباه میافتد یا نمیافتد، نقد نزنیم به راحتی زندگی دیگران را. اگر ما هم به جای او بودیم، به جای او میرسیدیم، ما هم همان کار را میکردیم که او دارد میکند. الان ما شکم ما سیر است، اشباع هستیم، نیاز نداریم، فکر میکنیم همه باید مثل ما عمل کنند. اگر من هم آن خلأهایی که او دارد، مثل خلأ مالی، عاطفی، خلأ جنسی، خلأهای شخصیتی، تحقیرهایی که در خانه شده، کتکهایی که خورده، من هم جای او بودم همان مسیری که او رفته را میرفتم. لذا الان که ما اشباع و اغنا هستیم و مشکل نداریم، نیاییم نقد بزنیم روی آنهایی که مثل ما اشباع نیستند و خلأ دارند. هیچ وقت تندی، تحقیر، سرزنش، نقد بیانصافانه نسبت به کسی نداشته باشیم. منصف باشیم. این هم اگر این وضع و پدر و مالی و وضع مالی و شخصیتی و جنسی را داشت، کدام مسیر را میرفت؟
ایثار: سبقت در تقرب به خدا
از مرحله انصاف بالاتر میرسیم به موضوع ایثار، که در ایثار مصداق سرعت دیگر فرق میکند، افراد جزء سابقین قرار میگیرند. قرآن میفرماید سارعوا، یک بار میگوید با سرعت بیایید. یک بار میگوید سابقوا، سبقت بگیرید از بقیه. السابقون السابقون اولئک مقربون. کسانی که میخواهند ویژه باشند پیش خدا، خاص باشند پیش اهل بیت، خاص و ویژه باشند پیش اهل بیت یعنی یک جایگاه مخصوصی پیش امام زمان، یک جایگاه مخصوصی پیش فاطمه زهرا و اهل بیت و یک جایگاه خیلی ویژه پیش خدا داشته باشند، اینها بدون ایثار نمیتوانند جایی برسند. این یادتان باشد. صرفاً با انصاف نمیشود. با انصاف خیلی انسان عزیز میشود پیش خدا و اهل بیت، اما ویژه شدن مخصوص کسانی است که ایثار میکنند. یعنی دیگران بر خودشان ترجیح میدهند. ایثار یعنی ترجیح دادن دیگران بر خود. قرآن در مورد امیرالمومنین، حضرت زهرا، حسنین و فضه علیهم السلام، دیگران را بر خودشان ترجیح دادند و یطعمون الطعام علی حبه مسکینا و یتیما و اسیرا. خودشان افطارشان را به یتیم و مسکین و اسیر دادند، با آب افطار کردند. آدمهایی که روحیه فداکاری و ایثار دارند و دیگران را به خودشان ترجیح میدهند، اینها به الله خیلی نزدیک میشوند. سرعتشان خیلی شدید میشود، با سرعت نور حرکت میکنند.
ایثار: بالاترین عبادت و تاج مکارم اخلاق
روایت را بخوانم برایتان: “الایثار افضل عبادهٍ و اجلّ سیاده”. ایثار بالاترین عبادت است. دقت کنید، کلمه خیلی تکاندهنده است. آنهایی که کارشناسند متوجه میشوند که این کلمه چقدر دقیق و ریاضی است. میگوید عبادتی بالاتر از ایثار نداریم. در روایت امیرالمومنین علیه السلام میفرماید: “الایثار تاج المکارم”. مکرمتهای اخلاقی که پیامبر فرمود: “بعثت لاتمم مکارم الاخلاق” (من آمدهام که برتریها و بزرگواریهای اخلاقی را به اوج برسانم (اتمم)). امیرالمومنین علیه السلام میفرماید که الایثار تاج المکارم. آن تاج دیگر بالاتر از تاج کسی نمیگذارد سرش، تاج مکرمتهای شخصیت آن موقعی است که دیگران را به خودش ترجیح میدهد.
تمرین ایثار در زندگی روزمره
در همه جا از یک جای کوچک شروع کنیم. یک دوستی داشتم وقتی کنارش مینشستم برای رانندگی، این هم مثلاً میدید صد متر جلوتر یک خانم، یک بچه وایستاده یا آقا وایستاده، سرعتش را کاملاً کم میکرد به آنها میگفت بفرمایید. تا اینها از خیابان رد شوند. ماشینهای دیگر فقط میخواهند رد شوند، حالا اگر کسی کنار خیابان باشد، خوب من رد شوم رفتم. نفر بعدی هم که مثل من باشد، این خانم و این آقا که بچه بغلش است، این چقدر کنار خیابان باید بایستد تا یک راننده منصفی پیدا شود توقف کند که من از خیابان رد شوم. یک نابینا، یک جوان، یک پیر فرق نمیکند. ایشان خلقش این بود که هر وقت ما با ایشان جایی میرفتیم، ایشان ترمز میکرد، میایستاد، دیگران را به مسیر خودش ترجیح میداد. یک جا دو تا ماشین میرفتند، توقف میکرد به ماشین دیگر میگفت بروند. از همین جا تمرین را شروع کنیم، از اینجا. ایثار. ببین چه اتفاق قشنگی میافتد. یک راننده عجله دارد از من جلو بزند، میگویم نه رویش را کم کنم نگذارم از من جلو بزند. این حس که هیچ کس از من جلو نزند، من جلو بزنم، یک حس شیطانی، وهمی و حیوانی است. بگذار ماشینها جلو بزنند. من کار دارم، من سرعت دارم. برو، عجله داری برو. اگر یک کسی سرعتش از تو بیشتر هم است، ناحق هم است، یک کسی قرار است صد و چهل تا میرود، بکش کنار بگذار برود. شاید میخواهد خلاف میکند یا جایی برسد، فکرش را کرده، بگذار برود. ما قرار نیست کسی را ادب کنیم. خودت میخواهی صد و شصت و صد و هشتاد تا بروی، برو، ولی حق کسی را نخور. میخواهی خلاف کنی، بکن. عیبی ندارد، خلاف است دیگر. فکر خطرش را کردی، خوب برو. ولی مزاحمت برای کسی درست نکن. با کسی رقابت نکن، حال کسی را نگیر. این حس برتریجویی بر دیگران دقیقاً باعث میشود که از بقیه عقب بیفتیم.
دوری از رقابتهای دنیوی
دقت کنید. هر کس تلاش میکند که در این چهار مرحله برتریجویی داشته باشد، در این مرحله عقب میماند. گرفتید چی میخواهم بگویم؟ یک حقیقت تلخ ولی خیلی واضح است. اگر کسی تلاش کند در این بخش جمادی، حسی، گیاهی، حیوانی و علمی روحیه برتریطلبی داشته باشد، علو داشته باشد، به هر میزانی که از بقیه سبقت میگیرد، به هر میزانی که از بقیه سبقت میگیرد، از چشم خدا دور میشود، از چشم اهل بیت میافتد، از آسمان جدا میشود. دقت کنید. مواظب باشید حس رقابت با مسلمانها و مومنین در شما نیاید. من باید جلو بزنم، از بقیه برتر باشم. خانه من، مدرک من، اتومبیل من، دختر من، پسر من، عروس من، داماد من، جهیزیه من، محل خانه من. این حس که آمد، به همان میزان از چشم خدا میافتید. من افتم میآید بروم پایین شهر بنشینم که اگر کسی از من پرسیدند منطقه سفیدپوستها را آدرس بدهم. ما الان آدمهای محترمی داریم که در باطنشان نمیتواند بیاید پایین شهر بنشیند. کلاس کار میداند که من وقتی آدرس میدهم بگویم بالای شهر. این آدم به هر میزانی که به هر کدام از این چهار چیز پز میدهد، فخر میفروشد، این را مهم میداند به لباس یا هر چیزی که شما میگویید، به هر میزانی که شما جلو میزنید، عقب میافتید. این دقیقاً حماقتش مثل آن بنده خدایی است که دوپینگ کرده بود، آخر میرسد، گفتند تو خوب دوپینگ کرده بودی چرا آخر رسیدی؟ گفت میخواستم نفهمند که دوپینگ کردم. یک کسی که میخواهد از بقیه جلو بزند، از بقیه عقب است. اهل بیت اگر نگاه کنند در دل تو که تو بخواهی از یکی از بچههایش جلو بزنی و پز بدهی به یکی از بچههایش، خدا اگر ببیند تو میخواهی برای یکی از بندگانش قیافه بگیری و بالاتر از بقیه بدانی و استکبار و علو در دلت است، از چشمشان میافتی، دور میشوی. به همان اندازه سبک زندگی تو فاصله میگیرد از اهل بیت. پیامبر فرمود: “ان سید الادم و لا فخر”، من بالاترین فرزندان آدم هستم اما هیچ فخری ندارم. اول مخلوق خداست میگوید من فخری ندارم. برترین مخلوق خداست میگوید هیچ فخری نمیفروشم. با آن کمالات میگوید من هیچ فخری به هیچ کس نمیفروشم. در دل تا به حال نیامده که من بالاترین بنده خدا هستم، من محبوبترین بنده خدا هستم. اهل بیت هیچ وقت بخاطر اینکه اهل بیت شدند پز ندادند و هیچ بخاطر اینکه اهل بیت شدند فخر نفروختند به بچههای خودشان. اهل بیت اینقدر مهربانند که ما را برای مقام خودشان میخواهند. لذا شما صدها بار در زیارت عاشورا دارید: “اسئل الله ان یبلغنی المقام محمود لکم عندالله”. با امام حسین حرف میزنی، امام حسین فخری ندارد که امام حسین است و تو یک آدم گناهکاری. او میگوید کاشکی تو هم بیایی در مقام من. مگر امام حسین نرفت سراغ اوباش و لاتها و گفت بیایید کمک من، بیایید با من باشید، هم درجه من. چرا ما اینقدر تنگنظر و بخیل هستیم نسبت به بندگان خدا؟ چرا ما این حس رو کم کردن رقابت و چشم و همچشمی در مسائل زندگی، چرا از اینکه از دیگران جلو بیفتیم کیف میکنیم؟ خدا میگوید اگر میخواهید جلو بیفتید در مکرمتهای اخلاقی، در تقوا، در انس با حق تعالی، این جلو افتادن داشته باشد. اگر مکرمتهای اخلاقی جلو بیفتید، در انس با حق تعالی جلو بیفتد، او اصلاً فخر نمیفروشد. اصلاً علامت اینکه یک کسی جلو است و نزدیک به خداست، اگر یک کسی سرعت دارد، این است که هیچ وقت پز نمیدهد. هیچ وقت فخر نمیفروشد به کسی. هیچ وقت هیچ چیزش را به رخ کسی نمیکشد. اگر هم داشته باشد نمیکشد.
همدردی و مواسات در عمل
اوایل جنگ من هفده هجده سالم بود که رفتم جنگ. در پادگان یک فرماندهای داشتیم خیلی آدم نازی بود. این یک نیروی خدماتی پادگان از وضع زنش شکایت میکرد. زن من بداخلاق است، سازشکار نیست، من را پیر کرده. این هم میخواست به این امید بدهد، نمیتوانست بگوید که برو طلاق بده، گفت همینطوری است زندگی دیگر، بالاخره در زندگی ما کسانی هستند که ما را دق میدهند. باز او درد دل میکرد، فرمانده ما خیلی با حال موهایش را نشان داد، مو داشت سفید، نشان داد گفت ببین این موهای من برای چی سفید شده، من هم مثل تو ام. حالا من میدانستم خانمش یک فرشته است. گفت ما همه مان همینطوری هستیم. همدردی اینطوری میکرد، مواسات میکرد. چون نمیدانست که خانم این کی است، میگفت من هم همینطوری ام، موهای من سفید شده تا یک ذره او آرام شود. نه اینکه بگوید آخ اخ بمیرم برایت، الهی جگرم کباب شد برایت. من نه، من زنم یک فرشته است، شوهرم اینطوری است. هی از زن و شوهرش تعریف میکند، هی مینشیند از خودش تعریف میکند. این چی کاری است؟ چرا یک جا کار سختی است از خودت تعریف کن؟ اگر تو مریضی من هم مریضم، تو اگر این است مشکلاتت. مشکلات من هم اینهاست تا دل او هم آرام شود. من که بیشتر از تو مریضم این کارها را نکردم مثلاً خوبم، شادم، امیدوارم، آرامش دارم. تو اینطور چیزها بگو ولی پز به کسی ندهید، کسی را له نکنید. خیلیها با نماز و عبادت از خدا دور میشوند. اینجا حضرت میفرماید: “الایثار افضل العباده”. هدف از عبادت چیست؟ تقرب به حق تعالی و شباهت به حق تعالی و تخلق به اخلاق الهی است. میگوید در عبادتها هیچ کدام بالاتر از این نیست که شما دیگران را بالاتر از خودت بگیری. حضرت فرمود اگر سنش از تو بیشتر است بگو این چه بسا از من بیشتر عبادت کرده باشد. اگر سنش از تو کمتر است بگو از من کمتر گناه کرده. سلمان علیه السلام فرمود اگر بگویند همه مردم دنیا بهشتی هستند جز یک نفر، میگویم آن یک نفر من هستم. وقتی به خودشناسی میرسد آدم اینطوری میشود. وقتی به رحمت خدا نگاه میکند، اگر بگویند همه مردم جهنمی هستند جز یک نفر، من اینقدر به رحمت خدا امیدوارم که میگویم آن یک نفر من هستم. این رحمت خداست ولی این خودت است. وقتی میگویند بدتر و عقبتر از خودت، گناهکارتر از خودت سراغ داری، بگو نه. سراغ ندارم.
انصاف در روابط خانوادگی
90 درصد طلاقها برای این است که شخص میگوید من بهتر از زنم هستم، بهتر از شوهرم هستم، پس نباید زندگی کنم. دعواها و درگیریها، اختلافات اینطوری پیش میآید. اگر آدمها درست به خودشان نگاه کنند، انصاف داشته باشند، ایثار بماند، خیلی جاها درگیری و اختلاف وجود ندارد. دقت کنید چی میگوید حضرت، این حرفهای من را کسی میفهمد که هوس سبقت دارد، یعنی حرکت کرده این آدم و دغدغه حرکت به سمت خانواده آسمانی را دارد. اولین آرزوی زندگیاش رسیدن به اهل بیت است. چون فرمود اگر سه تا آرزو جز اولین آرزوهای کسی باشد، انسان است. اگر سه تا آرزوی اولش الله و اهل بیت و جهاد نباشد، این دیگر انسان نیست. آیه 24 سوره توبه اینطوری هستیم یا نیستیم. اگر کسی انسان باشد، بزرگترین عشق و دغدغهاش، آرامش در زندگیاش و غصههایش، غم و شادیهایش با این سه تا آرزو تنظیم میشود، نه با شوهر دارم ندارم، زن دارم ندارم، بچه دارم ندارم، دختر دارم پسر دارم، مریضم سالمم. چیزهای حیوانی و توهمی نیست با مدرک تحصیلی و قبول شدم و نشدم، فلان کشور و فلان جا. با این چیزها مومن غصه نمیخورد، اگر بخورد افت است برایش. اگر بخورد افت شخصیتی میآورد برای این چهار تا چیز. اگر مومن غصه بخورد، شخصیتش کوچک میشود. اگر کسی برای خودش شخصیت و حرمت قائل است، افتش میآید، ننگش میآید برای این چهار مورد غصه بخورد. افسرده شود، این قطعاً خودش را نشناخته.
دنیا، یار خوبی برای آخرت
خدای ناکرده نرویم به سمت رقابت در این چهار چیز با دیگران. تلاشت را بکن عالیترین درجات را هم در این چهار چیز به دست بیاوری، اشکال ندارد اگر آن سه تا چیز برایت بالاتر باشد. انسان وقتی تعادل دارد و به سمت ابدیت حرکت میکند، هر چی دنیای بیشتری داشته باشد به خدا نزدیکتر میشود. اگر این زنده باشد و حاکم بر بقیه بخشها باشد، یعنی حرکت تو به سمت آخرت درست است، هر چه تحصیلاتت بالاتر باشد به خدا نزدیکتری. هر چه پولدارتر باشی، هر چی کمالات حیوانیات قویتر باشد به خدا نزدیکتر میشوی، هر چه کمالات جمادیات بیشتر باشد به خدا نزدیکتر میشوی. یار خوبی است برای آخرت دنیا. باز پیامبر فرمود: “نعم العون علی تقوی الله المال”. مال یار خیلی خوبی است برای تقوای الهی. هر چه پولدارتر با تقواتر، سرعتش هم بیشتر اگر این بخش فعال شده باشد. اگر مومن شده باشد، هر چه پولدارتر باشد به خدا نزدیکتر است، چون میداند از این پول چگونه برای خدا استفاده کند. برای هزینه کردن و به دست آوردن دل خانواده آسمانیاش بیشتر هزینه میکند. بله پولدارترهای مومن یا مومنین ثروتمند، اینها برای نزدیک شدن به خدا بیشتر از بقیه سرعت میگیرند. ولی خوب کارشان هم سخت است چون از پول بگذرند. فقرا نگویند که خدا چرا به اینها این ثروت را داده، چون معلوم نیست که تو اگر این ثروت را داشتی مثل او ایثار میکردی. و تجربه ثابت کرده معمولاً فقرا، طبقه متوسط بیشتر ایثار میکنند تا ثروتمندان. کم است ثروتمندی که بلد باشد پولش را برای عشقبازی برای خدا و آسمان خرج کند، عرضه شکار کردن آسمان را با پولش داشته باشد. معمولاً نمیتوانند بگذرند. از پولهای پایین و چرکشان میگذرند، از اصل پول نمیگذرند. اینطور نیست که کاری کند که سرمایهاش نصف شود یا همه را میتواند به راه خدا بدهد و ایثار کند یا نه. آدم اینطوری خیلی کم است.
ایثار مالی و گذشت در زندگی
لذا بالاترین عبادت از خودگذشتگی است، ایثار. چه ایثار مالی، چه ایثارهای دیگر. از خودگذشتگیهای دیگر. در مهمانی سر سفره بگذار بقیه بهتر بخورند و تو کمتر بخورند. به تو نرسید عیبی ندارد. لذتت و کیفت از این باشد که به بقیه برسد، به تو نرسید. وقتی نرسید بگویی آخیش خوب شد به من نرسید. نه اینکه نرسید بروی غصه بخوری، بزنی تو سر صاحبخانه و بعد هم نق و غر بزنی که این چه سفرهای بود به ما هیچ چیز نرسید. نه برو خدا را شکر کن. این نرسیدن را زود بده به خدا. خرابش نکن. حالا یک ذره محاسباتش غلط بوده، غذا کم آمده. اگر نخوردی و صدایت هم در نیامد، اینجاست که سرعت میگیری به سمت خدا. اما میبینی آدم بزرگ 40-50 سالش است غصه میخورد ته دیگ به من نرسید، نوشابه و دوغ نرسید به ما، چرا ژله به ما نرسید؟ همه چی را خورده حالا یک ژله بهش نرسیده، میبینی باز ناراحت است. خیلی بد است آدم برای شکم حرف بزند، به زبان بیاورد. بگوید به من نرسید. یا بگوید کو. از همین تمرینها شروع کنید برای همسایهها، برای فامیل. قرار است یک جا پول خرج کنند، آنی که داوطلب میشود با رفقایت داری میروی بیرون، وضع مالیات هم خوب است، اگر کرایه را بدهی به جایی بر نمیخورد. اگر تو کرایه را میدهی این صفت خوبی است. میروید مسافرت همه قرار است هزینه کنند، تقسیم میکنید هزینهها را مینویسد. انصاف و مواسات این است هر کس هزینه کرد، 5 تا دوست، چهار تا باجناق و فامیل میروند، هر کس در این سفر هزینه کرد بنویسد، بعد میآیند میگذارند روی همدیگر و بعد هر چه شده باشد تقسیم میکنند بین همدیگر. اما یک موقع یک کسی رفته برای همه مثلاً یکی یک بستنی یا نوشابه خریده یا همه را هزینه تله کابینش را هم داده، در خرجها هم نمیآورد. بگذار من در این سفر بیشتر خرج کنم. این آدم به الله نزدیکتر میشود. خیلی قشنگ است به یک کرشمه دو کار/ زیارت حضرت عبدالعظیم و دیدن یار. هم دل خدا را میبرد و دل اهل بیت را و به خدا نزدیک میشود، در دل بالاییها جا میکند. هم خدا میگوید حالا که هزینه کرد من در این دنیا چند برابر میدهم. کی زرنگتر است؟ کی عاقلتر است؟ آنی که ایثار میکند خیلی عاقلتر است. آنی که از خودگذشتگی میکند در زندگی نسبت به همسر و فرزندانش و خانواده همسرش، این آدم عاقل است. مرد خانه است، هزینه میکند برای بابا و ننه و خواهر برادرش. اگر همان هزینه را برای خانواده همسرش بکند، میشود مواسات. این آدم است اولاً هر چی برای خانواده خودش میخواهد برای خانواده همسرش میخواهد. ولی وقتی یک عروس خانواده همسرش را خیلی جا به عشق همسرش و به عشق الله ترجیح میدهد به خانواده خودش یا یک مرد خانواده همسرش را ترجیح میدهد به خانواده خودش به عشق همسرش و عشق الله، این آدم به الله نزدیکتر است. نه اینکه مرد زن را خجالت بدهد. در رابطه به خانواده همسرش تو مهمانی دادی او را هم دعوت کن. زن میگوید من پدر و مادرم را کی دعوت کنم، میگوید لازم نیست بیاید. این خیلی نامردی است. یا زن میبینید که از پول خودش یا پول شوهرش هزینه میکند برای خانواده خودش، وقتی نوبت به خانواده شوهرش میرسد اصلاً آن کارها و آن غذا پختنها و فداکاریها را ندارد. به من چی، برو خودت غذا از بیرون بگیر بیار. این آدم از خدا دور است. باز همین زنی که میگوید من کار نمیکنم برو غذا از بیرون بگیر بیار برای خانوادهات، باز این شرافت دارد نسبت به کسی که میگوید نه اصلاً خانواده تو نباید بیایند اینجا.
ایثار شهدا و خانوادههایشان
من مثالهای خیلی کوچولو میزنم تا برسیم به مقام شهدا. شهید، شهید چرا میتواند به قول امام ره صد ساله را یک شبه برود؟ چون همه چیزش را برای کشورش، برای دینش و مردمش و خانواده آسمانیاش، از همه چیز میگذرد. این ایثار شهدا برای همین آنها عند ربهم هستند. عرض کردم عند ربهم بالای بهشت است. چگونه ره صد ساله را یک شبه رفته؟ چون همه چیزش یک شبه گذشت، یک دفعه از کل دنیا و محتوای دنیا میگذرد، آن اوج را میگیرد. چه اسم قشنگی انتخاب کردند در کشور ما، برای کسانی که جبهه رفتند میگویند ایثارگران. همانطور که برای آزادههایمان هم اسم قشنگی انتخاب کردند. کسی که جبهه میرود ایثار دارد، کسی که راضی است همسرش و پدر و فرزندش جبهه برود ایثار دارد. اگر ایثار خانوادههای جانبازان و شهدا و آزادگان نبود، این کشور الان به یغما رفته بود، نه دینی داشتیم نه کشوری. آنها فداکاری کردند و فداکاریشان را فروختند به خدا. چه خانوادههایشان چه آنهایی که رفتند و معلول شدند و مجروح شدند، ایثار کردند آن موقع که خیلیها حاضر نبودند بروند، اینها رفتند و چند بار هم رفتند. اینها با همدیگر یکی هستند؟ بعد یک آدم بیوجدان، بیدین، بیاخلاق، یک آدم حیوان صفت میگوید که اینها چرا باید سهمیه دانشگاه داشته باشند، چرا بچههایشان باید سهمیه دانشگاه داشته باشند؟ این کمترین چیزی است که یک کشور میتواند در اختیار جانباز و ایثارگرش و خانواده شهید بگذارد. این کاری نیست برای خانواده شهید که بچهاش سهمیه دانشگاه داشته باشد. کار مهمی نیست. کسی که ایثار کرده در تمام مسائل اجتماعی خانوادهاش، خودش، بازماندههایش مقدم باشند. پیش خدا مقدم هستند. به قول یک بچه شهید میگفت من این سهمیه را میدهم به شما پدرم را برمیگردانید؟ من این سهمیه را نمیخواهم، پدرم را میخواهم. این پسر یکی دو تا سه 5 تا جنازه پسر را بیاورند برای یک مادر یعنی چی؟ کسی که برادرش را که عالیترین روابط را با داداشهایش دارد از دست داده یعنی چی؟ خیلی بیانصافی است کسی بگوید برای چی برای اینها سهمیه دادید. این دستور خداست که “فضل الله مجاهدین علی القاعدین اجرا…”. در شرایط اجتماعی هم حاکم شرع، امام معصوم هم که باشد، همیشه مجاهدین را باید بر بقیه ترجیح بدهند، مقدم هستند. چون از جانش، از خانوادهاش، از همه عواطفش گذشته بخاطر بقیه مردم. بقیه در امنیت و آرامش و آسایش دارند لذت میبرند و یک عده دارند غمهای بیشماری میخورند. میبینید یک فرزند شهید یا همسر شهید چه خون دلهایی بعد از شهید خورده، خواهر و برادر شهید ما چی میفهمیم.
ایثار: راهی برای پاکی و قرب الهی
ایثار آن حد اعلایش، این حد پایینش. در اتوبوس و هواپیما جایی نشستی یک خانم یا یک آقا میآید تو بلند شو از جایت. یا نه از تو جوانتر است و تو میبینی که حال روز تو بهتر از اوست، جایت را بده به او. هر چقدر شما در ایثار وقت میگذارید، سرعتتان بیشتر میشود. گناهان خیلی زود ذوب میشود مثل یک دلیت کامپیوتر میداند که وقتی میزنید تمام پیامها که چندین صفحه است پاک میشود. گناه را اینطوری ایثار میریزد. انسان را اینطوری پاک میکند. یک شستشوی کامل و قرب قشنگ میآورد آنی که اهل فداکاری است. روایتش را بخوانم برایتان. آدم سیر نمیشود از این شرابی که امیرالمومنین علیه السلام داده دست بچههایش. “الایثار افضل العباده” بالاترین عبادت این است که انسان از خودگذشتگی کند و گذشت داشته باشد. و “اجل السیاده” این خیلی قشنگ است. اجل السیاده، سیادت یعنی چی؟ یعنی آقایی، بزرگی. بزرگی با چه مقیاسی؟ با این مقیاس چهار تا نه، با مقیاس انسانی و الهی. میگویند آنهایی که اهل ایثار هستند بالاترین سیادت را پیدا میکنند، یعنی سرور میشوند. برای همین پیامبر فرمود در یک جمع، یک فامیل، یک کاروان، یک اردو، یک کلاس، هر جا، یک هیئت، هر جا هستی، آنی که بیشتر خدمت میکند به بقیه، روح خدمت دارد به بقیه، سرور است. پیش الله آقاست. نه اینکه فقط آقا باشد، حالا کارکردهایش را میرسیم. همیشه در دل کسانی که با آدمهای با گذشت روبرو هستند، آدم با گذشت یک هیمنه، یک سلطنت، یک سروری و آقایی دارد. نه فقط پیش خدا، پیش آدمها هم آدمهای باگذشت بزرگتر هستند. یعنی ممکن است من از روی حسادتم هر چند طرف مقابلم ایثار میکند، از خودگذشتگی میکند، کور باشم ولی باطنم میفهمد که بزرگتر است.
انصاف در قضاوت دیگران
دیگر از بدتر از معاویه شما سراغ دارید؟ دورتر از خدا کسی است به اندازه معاویه؟ این آدم که حداقل سه تا امام را دستور مستقیم قتلشان از شیوه و سبک زندگی این آدم است، حداقل سه تا امام. وقتی که از علی علیه السلام تعریف میکردند گریه میکرد، میگفت درست است. کسی که خودش پول میداد به مردم که دروغ ببافند از علی بدگویی کنند نزد مردم، یک شاعری آمد پیش معاویه گفت من میخواهم یک داستانی تعریف کنم یک مشت دروغ علیه علی گفت که پول بگیرد. وقتی تمام شد معاویه گفت بیا بگیر خدا لعنتت کند علی اینطوری نبود. وقتی عقیل میآید، عقیلی که وقتی پول از امیرالمومنین خواست حضرت خودش میگوید یک آهنی را داغ کردم بردم نزدیک دست عقیل، کور بود، دستش را کشید، گفت میخواهی من را بکشی؟ گفت عقیل تو از این آتش دنیا میترسی، تو چطور از من میخواهی که من از بیتالمال بیشتر از همه به تو بدهم. عقیل آدم کمی هم نیست. بابای مسلم بن عقیل است، آدمهای بزرگی را تربیت کرده، عاشق امیرالمومنین است. وقتی پیش معاویه میرود، معاویه میخواهد جذبش کند، میگوید برای من علی را توصیف کن. چنان علی را توصیف میکند که معاویه به پهنای صورتش گریه میکند. پستترین آدمها هم وقتی آدم بزرگ را میبینند، در دلشان بزرگ میبینند. هر چند دشمنش باشند و آبرویش را هم ببرند، اما در ذات خودشان نمیتوانند او را بالا نبینند. آدم حسود و بدجنس، آدم بد کرداری که میخواهد دیگران را نابود کند، در باطن خودش میگوید خداییاش از من بهتر است. تو الان صحنهسازی کردی علیه همسرت، قاضی را فریب دادی که همسرت از تو بدتر است، اصلاً تقصیر این بوده که زندگیات پاشیده شده. وقتی انصاف داشته باشی در 95 درصد طلاقها، وقتی انسان انصاف داشته باشد، میبیند که از خودش مقصرتر نیست. ما برای حفظ موقعیت اجتماعیمان میگوییم این بد است، این چنان است و … یک مشت دروغ علیه همسرمان میبافیم ولی وقتی با وجدانت خلوت میکنی میبینی نه. آقایان کافی است یک بار فداکاریهای و از خودگذشتگیهای همسرشان یادشان باشد که چطوری از جوانی چطور عمرشان را پای این شوهر و بچه ریخته و حالا شده 50-60 سالش، حالا میگوید اخ است بد است. فکر کن بابا. چطوری حواست باشد خدا دارد میبیند چطوری داری قضاوت میکنی در باره همسرت. اگر این همسر نبود تو الان کجا بودی و بالعکس خانمها همینطوری وقتی میخواهند راجع به همسرانشان قضاوت کنند با انصاف قضاوت کنند. اگر این باشد دعواها کم میشود. 95 درصد طلاقها مال بیانصافیهاست. مال بیمسئولیتیهای ماست. و “اجل السیاده” بالاترین عامل برتری و سیادت، آقایی، سروری ایثار است. هم در خانواده آسمانی و هم در بالا. لذا وقتی داری دعا میخوانی در دعای زیارت امین الله به خدا میگویی “اجعلنی محبوبه فی ارضک” …. خدایا من میخواهم محبوب باشم پیشت در زمین و آسمانت. یک راه بیشتر ندارد ایثار، از خودگذشتگی، انصاف داشتن. در مورد مادرتان و پدرتان انصاف بدهند. ما چقدر الان جوانهای متوقع وحشتناک داریم. و بیانصافی. میگوید چون پدرم و مادرم به خواهر و برادرم بیشتر سرویس داده از چشم من افتاده. نمیگوید این همه سال به من سرویس دادند و خدمات کردند و به دنیا آوردند و بزرگ کردند. نمیگوید من چقدر به اینها بدهکار هستم. این بیانصافی و بیوجدانی است. حالا داده که داده مگر تو حقی داری؟ نه ما حقی داریم به پدر و مادرمان که حق خودشان است بگوییم چرا به او بیشتر دادی؟ اصلاً من حقی دارم؟ در این مسئله. بله از این طرف خدا میگوید که بین بچهها فرق نگذارید ولی حالا کرد. مال خودش است دوست داشته به او بیشتر به این کمتر بدهد. انصاف یعنی این. یعنی من به اندازه کافی زیر دین پدر و مادرم هستم. زیر دین پدر و مادرم تا آخر عمر نمیتوانم بیرون بیایم. حالا گیر بدهم و رابطهام را خراب کنم و این دین عظیم را نبینم. با خیرگی با پدر و مادرم بحث کنم که تو چرا به آنها بیشتر رسیدی. بابا تو خودت چقدر بدهکاری. مثل اینکه کسی صد میلیون تومان بدهکار است به یک نفر، حالا آن یک نفر به کسی صد و ده میلیون تومان قرض داده او هم بدهکار است اما تو به فکر بدهکاری خودت باش. میگویم رگههای خودشیفتگی چگونه میآید و انصاف ما را نابود میکند. رگههای خودبرتربینی و خودشیفتگی و خودخواهی با ما چه کار میکند که ما نمیتوانیم انصاف را رعایت کنیم و تباه میکند دنیای ما را و از رحمت الهی دور میکند، روحیه رحمانیت و رحیمیت را در ما از بین میبرد.
والحمدلله رب العالمین.