خانواده آسمانی – جلسه 378

متن کامل جلسه

روابط اعضای خانواده آسمانی: نصرت و یاری

بحث ما درباره روابط اعضای خانواده آسمانی با یکدیگر بود. آخرین بحثمان درباره خیرخواهی بود که افراد باید خیرخواه دیگران باشند و خدای ناکرده کینه، بدجنسی و بدخواهی در دلشان نسبت به دیگران نباشد. بحث بعدی نصرت است، یعنی یاری کردن.

تفاوت نصرت و اعانت

ما یک یاری داریم که معادل عربی‌اش می‌شود نصرت، و یک کمک داریم که معادل عربی‌اش می‌شود اعانه، یعنی عون بودن و کمک کردن. این دو واژه در متون دینی، هم در قرآن و هم در روایات، به کار رفته‌اند. تفاوتشان را توضیح می‌دهم: نصرت معمولاً در جایی به کار می‌رود که شخص مخالفانی دارد، درگیر است، دشمن و بدخواه دارد و ما به کمک او می‌رویم تا بتواند با بدخواهان و کسانی که می‌خواهند به دوست یا برادر ما آسیب بزنند یا مشکلی برایش ایجاد کنند، مقابله کند. ما کمک می‌کنیم تا از صدمات، آسیب‌ها، مخالفت‌ها، مزاحمت‌ها یا سنگ‌اندازی‌های دیگران در امان باشد. اما کمک و اعانت عام‌تر از نصرت است. نصرت فقط در مقابل مخالفت و مخالفان است، اما کمک و اعانه در هر زمینه‌ای است؛ هر جا مشکلی است، هر جا کمکی نیاز دارد، ما باید آنجا حاضر باشیم. فعلاً بحث نصرت را می‌گوییم.

پاداش یاری رساندن به مسلمانان

اولین فرمایش از حضرت نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم است: “من نصر اخاه المسلم و هو یستطیع ذالک نصره الله فی الدنیا و الاخره”؛ هر کس بتواند به برادر مسلمانش یاری کند، در حالی که می‌تواند (دقت کنید این قید را دارد: در حالی که می‌تواند)، سنت الهی است که خدا هم در دنیا کمکش می‌کند و به دادش می‌رسد در مقابل آزار و اذیت‌ها و مخالفت‌های دیگران، و هم در آخرت کمکش می‌کند. ما هم در آخرت دشمن داریم؛ کسانی که در حقشان ظلم کردیم، صاحبان حق می‌آیند و یقه ما را می‌گیرند، چه آنهایی که بیت‌المال بوده و عمومی بوده (کشوری، قبیله‌ای و گروهی) و چه آنهایی که فردی بودند. ما در قیامت دشمن زیاد داریم که یقه ما را بگیرند، چون حق‌الناس است. چه کسی می‌خواهد ما را در مقابل آن دشمنی که به گردن ما حق دارد، کمک کند؟ خدا می‌گوید اگر این آدم، آدمی بوده که در دنیا به کمک دیگران می‌رفته، من هم کمکش می‌کنم. خیلی مهم است که انسان در صحنه قیامت پشتیبان داشته باشد، از خدا، اولیای خدا و معصومین کمک داشته باشد در مقابل کسانی که حقشان را می‌خواهند و ما در حقشان ظلم کردیم. چه کسی است که بتواند ادعا کند که حق‌الناس گردن من نیست؟ ظلمی به کسی نکردم؟ ما اینقدر ظلم‌های اجتماعی، سیاسی و فردی کرده‌ایم؛ مادی، معنوی و… خیلی چیزها گردن ماست. خودمان هم شاید خبر نداشته باشیم. ظلم است، خبر داشته باشیم یا نداشته باشیم، مشکلی را حل نمی‌کند؛ ظلم، ظلم است و گردن ماست، چون حق‌الناس است. حق‌الناس هم آگاهی برایش شرط نیست. نماز خواندن نیست که سن تکلیف است و شما باید آگاه باشید. شما بچگی هم زدید شیشه یک نفر را شکستید، بعداً گرفتارید؛ حق‌الناس اثر وضعی دارد و بعداً برای انسان ضمانت می‌آورد.

مصادیق نصرت در زندگی روزمره

ما خصم و دشمن داریم هم در دنیا و هم در آخرت. ما کسانی داریم که هم در دنیا با ما سر ناسازگاری دارند، سر جنگ دارند، اذیت می‌کنند یا مشکلات برای ما درست می‌کنند. یا نه، ما شناخته‌شده نیستیم و به خاطر اینکه شناخته‌شده نیستیم، حقمان به داده نمی‌شود. مثلاً یک پسری علاقه به یک دختر دارد، می‌رود می‌بیند که پدر دختر بی‌جهت مخالفت می‌کند. این پسر اینجا نیاز به نصرت دارد. آنهایی که این پسر را می‌شناسند و تأییدش می‌کنند، بروند با پدر دختر صحبت کنند و خیالش را راحت کنند، تضمین‌ها را بدهند تا این وصلت سر بگیرد. یا برعکس، آقا پسری دختری را می‌خواهد ولی خانواده پسر مخالف هستند. این دختر قابلیت‌های خودش را دارد و خانواده پسر بی‌خود گیر می‌دهند و بهانه‌تراشی می‌کنند. اینجا این دختر و پسر احتیاج به نصرت دارند، باید نصرتشان کرد، باید یاریشان کرد. این نصرت خود پدر و مادر بهانه‌گیر دختر و پسر هم هست، چون آنها با بهانه‌گیریشان معصیت می‌کنند. وقتی ما می‌رویم کمک می‌کنیم، در واقع به خود آن خانم و آقایی که بیهوده با این ازدواج مخالفت می‌کنند، کمک کردیم، چون آنها را هم از این گیر نجات دادیم. بنابراین این می‌شود نصرت.

یا یک کسی شفاعت می‌خواهد، نصرت می‌خواهد. انسان برود شفاعت کند. یک کسی در اداره کارش گیر کرده، ما می‌توانیم به حل مشکل این شخص در اداره و نهاد و سازمانی کمک کنیم. شرعاً هم وظیفه داریم. در روایت داریم در زندگی امام مجتبی علیه السلام، ایشان در اعتکاف بودند. کسی آمد به حضرت گفت من خیلی کارم گیر است. حضرت خیلی با عجله بلند شدند، طوری که لباسشان روی زمین کشیده می‌شد. گفتند آقا مگر اعتکاف نیست؟ گفت این واجب‌تر است. به اعتکافم لطمه‌ای نمی‌زند وقتی یک قضیه اینطوری پیش می‌آید. حضرت پا شد، کار یک نفر به سفارش من گیر است، باید او را اعانت کنم. زنگ را الان می‌خواهد، نامه را الان می‌خواهد، تلفن را الان می‌خواهد، بنویس برایش نامه را. وسعت داری، باز شرط دارد: “و هو یستطیع ذالک”؛ اگر می‌توانی این کار را باید بکنی، از دستت برمی‌آید، “به من چه” نگو، تنبلی و بی‌حوصلگی نکن. “به من چه” دردسر برای خودت درست می‌کند، یک جاهایی دچار خذلان و بدبختی می‌شود انسان، هم در آخرت و هم در دنیا.

دفاع از غیبت‌شونده و کمک به ظالم

مسلمانی گرهی در کارش افتاده، باید بروم با یکی صحبت کنم، با یکی بحث کنم، باید ذهن کسی را قانع کنم، باید یک تشری به یک کسی بزنم، باید بروم یک دفاعی کنم. این نصرت است. دارند غیبت یک کسی را می‌کنند پیش ما، ما هم می‌توانیم دفاع کنیم، ولی بنشینیم و گوش کنیم، این خذلان و بدبختی می‌آورد برای ما. غیبت دارد می‌کند، کمکش کنید، کارهایش را توجیه کنید. خودش نیست از خودش دفاع کند، شما کارش را توجیه کن. ممکن است کار بدی هم کرده باشد، سعی کن به نحو خوبی توجیه کنی، حمل بر صحت و حمل بر بهانه کنی، بهانه بتراشی برایش. حضرت علی علیه السلام فرمود اگر کار بدی از کسی دیدید، تا ۷۰ بار توجیهش کن. اگر نتوانستی، این ضعف تو است که نمی‌توانی خوب توجیه کنی و بلافاصله نتیجه بد و قضاوت بد می‌کنی. این ضعف از توست. خوب یک کسی یک چیزی گفت، از کسی شنیدی، اگر می‌توانی یاری کنی، وظیفه‌ات یاری کردن است. نصرت باید کنی. در یکی از حقوق واجب یک مسلمان به گردن مسلمان دیگر، پیامبر فرمود که این است که اگر جایی غیبتش را کردند، تو باید دفاع کنی از او در غیابش. اگر خودش نیست، باید از خانواده و حریم و فرزندش دفاع کنی. هر کاری و هر چیز که ما بتوانیم کسی را کمک کنیم.

درست هم است، برادر شما هم یک ظلمی کرده، درست هم است الان باید جریمه شود، ولی الان برادر شما احتیاج به این ندارد که شما بیایی بزنی در سرش، به او بگویی که خوب تو غلط کردی این کار را کردی، به سرزنش احتیاج ندارد. این برادر دینی‌ات جرمی را مرتکب شده، حالا می‌خواهند اعدامش کنند، فحشایی، منکراتی، ظلم به نفسی مرتکب شده. برادر تو به نصرت تو احتیاج دارد. برو آرامش کن، توبه‌اش بده، روش‌های جبران را به او یاد بده، نه اینکه تو هم یک نمکی به زخم این بپاشی و تحقیرش کنی. او به حمایت تو احتیاج دارد، مگر اینکه این شخص بخواهد روش غلط را ادامه بدهد. لازم است که شما با او صحبت کنی و سرزنش کنی که دست بردارد. نصرت این نیست که تأیید کنی، نصرت یعنی از کار بد بازداری. یکی از شاخه‌های خیرخواهی این است که جلسه قبل گفتیم حضرت فرمود: “و نهاک عن الفساد”. یا اعتیاد دارد، روابط غلط با زیردستانش دارد، روابط غلط با فرزندانش دارد، روابط غلطی با والدینش دارد. بله، یک جایی لازم است سرزنش شود، توبیخ شود، قهر کنی، ولی این به نفعش است که این دست بردارد. ولی گاهی این شخص متنبه شده و اصراری به ادامه آن گناه و معصیت ندارد و حالا می‌خواهند اعدامش کنند، یک معصیتی کرده، حکمش اعدام است. این الان اصلاح احتیاج دارد. شما باید یک کاری کنی که در دنیا بتواند جبران کند، نصرتش کنی. الان در فشار روحی است، تعادل ندارد، سرزنش کنی، کار درست نیست، نصرت احتیاج دارد. حالا فرزندت است، همسرت است، زده به کسی، او هم مرده، حالا می‌خواهند از شما دیه بگیرند. دیگر یک زن نباید پیش شوهرش بگوید چرا زدی کشتی؟ چرا احتیاط نکردی؟ الان وقت این حرف‌ها نیست. الان وقت کمک و یاری است. آرامش کن، او الان به اندازه کافی تحت فشار روانی است. مگر اینکه این فرزند چرا همچین کاری کرده و حاضر نیست از روش غلطش دست بردارد، خوب می‌توانی با او تندی کنی. ولی وقتی که خودش پشیمان است، هی سرزنش کردن و نمک به زخمش پاشیدن ندارد. به اندازه کافی دشمن دارد، الان زندانش می‌برند، دیه می‌خواهند ببرند، کسانی که سرش داد بزنند به اندازه کافی است. تو دیگر این وسط به دل خودت یک حرفی بزنی و کاری کنی، کار غلط است.

پرهیز از سرزنش و افشاگری

یاری و “هو یستطیع ذالک”؛ اگر می‌توانی کمکش کنی، برو کمکش کن. آبرویش در خطر است، آبرویش رفته، حالا تو هم بروی بگویی این چه کاری بود کردی، آبرو بردی. حالا خودش هم می‌فهمد بابا، هی نروی بر سرش بزنی و سرزنش کنی. سرزنش باعث می‌شود که هم خودمان آسیب دنیایی و آخرتی ببینیم و باعث می‌شود خود ما هم همان گناه را مرتکب شویم. بروم آبرویش را ببرم، پته‌اش را بریزم رو آب، اینها کارهای خشن و غیر الهی است. ما ستار هستیم. ما که دوست داریم که خدا با ما همان کاری را بکند، ما هم با دیگران بکنیم. اگر ما بودیم دوست داشتیم چه کاری بکنیم؟ دوست داشتیم اطرافیان ما چه کار می‌کردند؟ دوست داشتیم دوست و برادر ما که غیبت ما را می‌شنود چه کار کند؟ ما هم همان کار را بکنیم. یک کسی غیبت‌کننده را تشویق می‌کند، یک کسی نه، دفاع می‌کند، نصرت می‌دهد. لذا ما باید این نصرت خیلی مهم است. کسی که دیگران را نصرت می‌دهد و توانش را هم دارد که این کار را بکند، این یاری خدا را هم در دنیا دارد هم در آخرت. آنجایی که کسی نیست از تو دفاع کند، خدا دفاع می‌کند.

توکل بر خدا و عدم معامله‌گری

معامله هم نکنید. من فلانی را یاری کردم، حالا او باید می‌آمد من را یاری می‌کرد، او من را یاری نکرد، من بروم درگیر شوم… نه، یاری کرد یا نکرد، من خدا را دارم. “ایاک نعبد و ایاک نستعین”. از خدا کمک بخواه. این همه اسم خدا دارد، خدا اسم ناصر دارد، اسم “یا ناصر” را بگو. “انی مغلوب فانتصر”؛ خدا در قرآن اسم اعظم را داده، من شکست خوردم، کمکم کن. خدایا من خرد شدم، له شدم، کمکم کن. تو بیا از فرشته‌ها آدم می‌تواند کمک بگیرد، از اهل بیت می‌تواند کمک بگیرد. ما تنها نیستیم، ما بی‌یاور نیستیم، بی‌یار نیستیم. چرا باید اینقدر وحشت در زندگی ما باشد، اضطرار و ترس و اضطراب در زندگی ما باشد؟ یک عالم ما نصرت داریم. ولی اگر برادر و خواهری کمک احتیاج داشت، به کمکش بروید. کمک ما اصلاحی باشد نه خردکننده دیگران.

عواقب عدم یاری رساندن به مومنان

حالا امام صادق علیه السلام نقطه عکس این فرمایش پیامبر را دارد. اینجا پیامبر فرمود اگر کسی می‌تواند کمک کند و کمک کند، این قدرش شد، قضایش این می‌شود. این قضای نصرت را انتخاب کردی، قضایش می‌شود جلب نصرت خدا در دنیا و آخرت. آب در صد درجه حرارت، صد درجه حرارت می‌شود قدر، قضایش می‌شود جوشش آب. در مباحث اخلاقی هم ما همین مباحث ریاضی را داریم، دقیقاً عدد و اندازه دارد. قدر و قضا. کدام قدر را انتخاب می‌کنیم؟ قدر کنار گذاشتن تنبلی، قدر کمک کردن به دیگران. خدا می‌آید پشت تو، امام زمان و ملائکه می‌آیند پشتت. “نصره الله” آن هم کجا؟ هم در دنیا و هم در آخرت. شب اول قبر و برزخ و قیامت گیر است، خدا می‌آید کمکش می‌کند. چون تو اهل کمک کردن به بندگان خدا بودی در همین کار دنیایی‌شان، خدا در قیامت کمکت می‌کند. می‌گوید این بنده من، اگر بخواهی از او شکایت کنی و ببری‌اش جهنم، من هم گناه تو را نمی‌بخشم. خدا اینطوری کمک می‌کند. می‌گوید تو گردن بنده من حق داری، من هم گردن تو حق دارم، بیا مصالحه کنیم. تو این را جهنم نبر، من هم تو را جهنم نمی‌برم. خدا کمک می‌کند. چه خدای مهربانی.

خوب، خیلی خوب است آدم تنبلی‌ها و بی‌حوصلگی‌هایش را کنار بگذارد. نقطه مقابل، اگر کمک نکنیم چه اتفاقی می‌افتد؟ “مومنٌ مومنٍ یخذل اخاه و هو یقدر علی نصرته الا خذله الله فی الدنیا و الاخره”. خیلی لطافت دارد این کلام. لفظ مومن را به کار می‌برد، یعنی آدم حسابی و انسان حقیقی. مومنی که گفتیم پیش خدا از کعبه عزیزتر است. خدا مخلوقی عزیزتر از یک مومن ندارد. خوب حالا این مومنی که اینقدر عزیز است، می‌فرماید اگر این مومن بتواند کمک کند به یک کسی، یک مسلمانی و نکند، بکشد کنار، هیچ مومنی نیست که “یخذل اخاه”؛ برادرش را یاری‌اش نکند، رهایش کند، “و هو یقدر علی نصرته”؛ می‌توانسته کمک کند. یک موقع است نمی‌تواند، خوب اگر نمی‌توانی همراهی کن، همدلی کن، اصلاً پا شو با او برو بیرون از خانه، می‌دانی هم نمی‌توانی کاری برایش بکنی. در روایت داریم که این وظیفه است که با او راه بیفتی و بروی، ولو نمی‌توانی. زنگ بزن بپرس، بگو من دعایت می‌کنم، حداقل که دعا می‌توانی بکنی. این نصرت است دیگر، یک دعا می‌توانی بکنی. این کار را می‌کنی و کار دیگری نمی‌توانی بکنی، نه آشنایی داری نه توان داری، آن بحث دیگر است.

اهمیت دعا برای دیگران

دعا کردن از صمیم قلب، این خیلی بد است کسی به ما بگوید من احتیاج به دعا دارم، احتیاج به کمک دارم و تو هم سرسری بگیری و بگویی ما محتاجیم به دعا، چشم حتماً دعایت می‌کنم، خدا ان شاءالله لیاقت بدهد، روسیاهم، بی‌آبروییم، چون دعای ما را خدا برای دیگران می‌پذیرد. در روایت داریم دعا کنید با دهان پاک. گفتند چطوری؟ گفت دعا کنید با دهانی که گناه نکردید. گفت با دهان دیگران دعا کنید، شما با دهان دیگران گناه نکردید، آن دهان نسبت به شما پاک است. دعا ممکن است در حق خودمان نگیرد، اما در حق دیگران می‌گیرد. خدا اینقدر حرمت قائل است، احترام می‌گذارد برای بنده‌اش. خدا اینقدر ناز است، اینقدر مهربان است، اینقدر مهربان است که اگر بنده‌ای را چهل نفر مومن امضا کنند پای کفنش که “اللهم مستحب است که بدهید کفن را امضا کند لا نعلم منه الا خیرا”؛ آدم خوبی بوده و ما جز خیر از او چیزی ندیدیم. خدا روی این امضاها حساب می‌کند. خودش می‌داند که این چقدر گرفتار است، گناه دارد. می‌گوید چهل نفر امضا کردند. چهل نفر مومن امضا کردند، خدا حرمت می‌گذارد روی چهل امضا. اینقدر دوست‌داشتنی است این خدا.

کمک مالی و ایثار

برای همین فرمود وقتی کار مهم دارید، بدهید مومنین دعایتان کنند. بگویید مومنین، این که ما یک مقداری صبر می‌کنیم بعد کلاس و وظیفه‌مان است بنشینیم مریض‌ها را دعا کنیم، نیازمندان را دعا کنیم، یک وظیفه شرعی است. ارزشش و اهمیتش کمتر از اصل کلاس نیست. اصل کلاس برای این است که ما برای آن ۵ دقیقه عمل کنیم. دعا کردن، دست به دعا بردن و جدی بودن در دعا یعنی دلت بسوزد برای طرف مقابل. همینطوری نمی‌شود، دلت واقعاً بخواهد و دلت درگیر مشکلات و گرفتاری‌های دیگران باشد. در روایت داریم داستان تاریخی است در صدر اسلام، یک کسی نشسته بود در مسجد، یک دفعه آمدند به او گفتند این طلاها برای شما به ارث رسیده از فلان کس، وصیت کرده بدهیم به شما. طلاها را گرفت بود نشسته بود بعد تقسیم کرد بین دوستانش. یکی گفت چرا تقسیم می‌کنی؟ گفت من چند دقیقه پیش دعا می‌کردم که خدایا بهشت را برای اینها بده، آن وقت خودم می‌توانم یک کمکی بکنم، نکنم؟ خوب خودم می‌توانم الان کمکی کنم. خوب من به خدا می‌گویم بهشت را به اینها بده، خدا می‌گوید خوب خودت اگر بودی بهشت مال تو بود به اینها می‌دادی. اگر آدم می‌تواند کمک کند به کسی، اول خودت دست به جیبت، دعا هم می‌کنیم. کاری می‌توانیم انجام دهیم، احاله ندهد کسی. اول جیب خودت. برای امام زمان می‌خواهی کار کنی، اول جیب خودت و اول مال خودت. وقتی خودت کمک کردی، آن وقت می‌توانی به دیگران هم بگویی که کمک کنند. اول ایثار خودت، فداکاری خودت، مال خودت را اول بده و بعد به دیگران بگو.

مسئولیت در قبال ایتام و نیازمندان

خوب دعایش که می‌توانی بکنی. یعنی کاری از ما بر نمی‌آید هیچ چیز. اگر یک کاری از ما بر بیاید و بتوانیم انجام دهیم، برویم وساطت کنیم، نامه‌ای بنویسیم، آبرو بگذاریم، بتوانیم ضمانت کنیم. من می‌دانم این قسطش را نمی‌تواند بدهد، من می‌توانم قسطش را بدهم. برو ضمانتش کن، مفتی هم به او نده، صدقه هم نده، نه برو وامش را بگیرد. من می‌توانم یک میلیون ضمانت کنم، ماه ۵۰ هزار یا ۱۰۰ هزار بروم قسطش را بدهم، خوب این کار را بکنم. الان مراکز خیریه است، ایتام است. ایتام جزو واجبات یک نفر است. کسی که در زندگی‌اش رسیدگی به یتیم نداشته باشد، اصلاً نجات پیدا نمی‌کند. “و لا یحض علی طعام المسکین”. خیلی حرف سنگین است. قرآن می‌گوید دلیل اینکه افراد جهنمی می‌شوند برای این است که در زندگی‌شان به ایتام کاری نداشتند. ایتام مادی و ایتام معنوی. به کسانی که اطلاعات به آنها نمی‌رسد، دین به آنها نمی‌رسد، انسان باید به آنها کمک کند. ایتام امام زمان هستند، انسان باید کمک کند به آنها. پدر و مادر آسمانی‌شان دورند، کمک کنیم که برسند به پدر و مادر آسمانی‌شان. این بخش فرهنگی و ایتام معنوی.

حالا ایتام مادی هم داریم. گفت من دیدم که خودم اینقدر درآمد ندارم ولی از پدر و مادرم اینقدر می‌گیرم که موسسه گفته برای هر یتیم ۲۰ هزار تومان می‌توانم این مبلغ را بدهم، خوب چرا ندهم؟ سرپرستی‌اش را چرا قبول نکنم؟ من می‌توانم ۵ یتیم به عهده بگیرم و ماهی ۱۰۰ هزار تومان بدهم، به جایی بر می‌خورد. خدا تضمین کرده بین یک برابر تا ۷۰۰ برابر بر می‌گردانم. یک موقع نیاز است آدم یک کسی را بیاورد به خانه‌اش، ولی خوب الان اینطوری نیست و آنها دارند از آنها نگهداری می‌کنند. آنهایی که کار خیریه می‌کنند، روح‌های بزرگی دارند، انسان‌های بزرگی هستند در مراکز امدادی و هلال احمر. حالا تو هم بیا هزینه اینها را ماهانه بده. یک مقداری اینها یتیم بی‌سرپرست یا نه، یک بدسرپرست هستند و پدر و مادر بد هستند، نمی‌توانند سرپرستی کنند این بچه را یا توانش را ندارند یا صلاحیتش را ندارد. طرف میلیون میلیون بچه‌اش به اندازه صدتا یتیم می‌خورد، مصرف دارد، یک دانه یتیم در زندگی این تحت پوشش نیست. درست نیست این. زنت نمی‌تواند به تو بگوید نکن. بچه‌هایت هم چنین حقی ندارند. من فردای قیامت نسبت به ایتام چه ایتام مادی چه ایتام معنوی مسئول هستم، از من سوال می‌شود. یکی از سوال‌های روز قیامت سوال از ایتام است. حضرت علی در هنگام شهادتش: “الله الله فی الایتام”. خیلی سخت است، مراقب خدا باشید، مراقب خدا باشید در مورد یتیم‌ها. در مورد کسی توانش را ندارد، مشکلات دارد، سرپرست ندارد، کمک کنید. حالا یتیم نه، یک مسلمانی، این چیزی نیست که من بگویم مستحب است حالا باشد، نه این جز واجب زندگی توست. بخش انسانی تو اقتضا می‌کند، شبیه شدن به الله رحمانیت و رحیمیت می‌طلبد. یک کسی که خدایا تو خرج می‌کنی، داری که خرج می‌کنی. خدا می‌گوید من به تو تضمین می‌دهم که اگر تو هم خرج کنی، من از یک برابر تا ۷۰۰ برابر به تو برگردانم. پس ما هم شبیه خداییم. پس دست جیبت کن، بگذار برای ایتام و نیازمندان. قرآن می‌گوید: “وفی اموالهم حق معلوم…” برای نیازمندان سائل و محروم، برای کسانی که درخواست می‌کنند و کسانی که درخواست نمی‌کنند ولی محروم هستند، برای محرومین و مستضعفین جامعه باید کمک کنیم. ما وظیفه داریم این کار را انجام دهیم.

زندگی با برکت و خروجی برای دیگران

بعضی از عزیزان که مرتبط‌اند در کشورهای دیگر در دنیا مثل آمریکا و اروپا و جاهای دیگر، می‌بینم یا از طریق این برنامه که پخش می‌شود از طریق این شبکه در ارتباطند با موسسه، زنگ می‌زنند می‌گویند ما برای جهیزیه فلانی شماره حساب بدهید بفرستیم یا پول را می‌فرستند کسی دارد می‌آید برای مریض، برای زندانی. آنجا دارند در آمریکا مردم شریف شیعه ایرانی و غیرایرانی دارند زندگی‌شان را می‌کنند ولی تمام دغدغه دارند، همیشه بخشی از اموالشان را جدا می‌کنند برای فقرا. یا آن طرف چقدر خوب دارند کمک می‌کنند در آمریکا، در اروپا چقدر نیازمند است. استاد دانشگاه هستند، شخصیت‌های بزرگ هستند، از بقیه کمک جمع می‌کنند، اصلاً خجالت هم نمی‌کشند که بگویند من استاد دانشگاه هستم حالا بروم بگویم یک دلار بده، دو دلار بده. این کارها را می‌کنند با چه روح الهی جمع می‌کنند بعد می‌گویند ما ماه به ماه غذا و لباس می‌خریم، می‌رویم در اردوگاه‌های مسلمان‌های فقیر اعم از شیعه و غیر شیعه، آنجا اردوگاه دارند، می‌رویم به آنها کمک می‌کنیم. اصلاً باید بخشی از ذهن، پول و امکانات و زندگی انسان وقف دیگران باشد. هیچ کس این وسط حق ندارد. امام رضا علیه السلام فرمود که بهترین زندگی، زندگی است که دست بیشتری در این زندگی باشد. دیگران هم در این زندگی سهم داشته باشند. علت اینکه بسیاری از مشکلات در زندگی ما است این است که زندگی‌های ما بی‌برکت است، کسی در آن سهمی ندارد. از عاطفه‌اش، از پولش، از معنویتش، از امکاناتش، از آبروی این خانواده هیچ کس استفاده نمی‌کند، فقط خودمان استفاده می‌کنیم. این خیلی بد است که انسان خروجی نداشته باشد، جاری و تولیدکننده و مولد نباشد. خیرات و برکت از او نیاید.

عواقب بخل و تنگ‌نظری

من خدا شاهد است هیچ کس را به اندازه طلبه‌ها ندیدم که اینطوری باشد. طلبه‌ها را دیدم یک شهریه طلبگی می‌گیرند خیلی کم، به خودشان و زن و بچه‌شان نمی‌رسد. به والله در این عمرم من هیچ کس را به اندازه طلبه‌ها ندیدیم که با آن شهریه کم که ما خیلی کوتاهی کردیم در حق طلبه‌ها و روحانیت در این شهریه‌ای که می‌گیرند، با اینکه به هزینه خودشان هم نرسد ولی همیشه خروجی برای چند نفر داشتند و این خیر و برکت می‌آورد. به قول خودشان که می‌گویند و درست هم می‌گویند نان طلبگی خیر و برکت دارد. همینطوری هم است، فقط خودشان هم مصرف نمی‌کنند، می‌گویند حالا همین کم هم که هست بگذاریم برای دیگران هم برسد. اینجاست که خدا رحمتش را شامل می‌کند، می‌گوید این چقدر لیاقت دارد، دارد شبیه من می‌شود پس بیشتر کمکش کنم. ولی کسی که از پدر و مادرش خودش دریغ می‌کند، زنی که به شوهرش می‌گوید هزینه پدر و مادرت نکن یا مردی که مانع می‌شود از زنش که هزینه پدر و مادر و خواهر برادرهایش بکند، بخل می‌ورزد، اجازه نمی‌دهم، راضی نیستم، اینها در زندگی عفونت و نکبت می‌آورد، بلا می‌آورد در زندگی. ما باید کمک کنیم به همه که این زندگی خروجی داشته باشد، یک عده‌ای از قبل این زندگی به یک آرامش و رفاهی برسند، بخل نکنیم. چون واقعاً زندگی نکبت می‌شود، در آن تنفر و خشونت و ظلم می‌آید. مریضی می‌آید، این کار خوب نیست. پس نصرت خیلی مهم است. حضرت فرمود هیچ مومنی نیست که برادرش را خوار کند و تنها بگذارد برادرش را و او می‌تواند این کار را کند، مگر اینکه خداوند در دنیا و آخرت تنهایش می‌گذارد. اگر خدا نیاید وسط کمک ما و خدا بگوید به من چی، این بنده خدا اگر همه دنیا پشتش باشد بدبخت است. دیدید شما آدم‌های بزرگ دنیا را که از نظر دنیا بزرگند و در آخر به نکبت و گرفتاری و خواری و ذلت دچار شدند، در اوج ثروت و قدرت و اوج محبوبیت به خواری افتادند. برای اینکه اینها و خانواده‌هایشان آدم‌های بخیلی بودند.

داستان مردی که امام کاظم (ع) او را نپذیرفت

گفت آمدم حج رفتم خدمت امام کاظم، حضرت نپذیرفت من را. آن آدم حضرت آمد گفت حضرت شما را نمی‌پذیرد. گفتم من رفیقش هستم، خیلی صمیمی هستیم با هم، بگو من فلانی هستم. این یک پستی هم داشت. امام فرمود که یک شخصی آمد در خانه‌ات از تو کمک خواسته، تو کمکش نکردی. تا نروی از او عذرخواهی نکنی، کارش را حل نکنی، اینجا نیا. امام رضا هم همینطور که اگر کسی بتواند کمکی کند و نکند، من نفرینش می‌کنم. یک شیعه را، یک مسلمان را رها کند اگر بتواند کمک کند. خدا رحمت کند شهید مظلوم بهشتی را. وقتی به نمایندگی از آیت الله بروجردی رفتند آلمان هامبورگ، خوب آنجا ولی فقیه آنجا بودند. ولایت فقیه یک امری است که در طول اسلام همیشه بوده، مال آسمان است، چیز زمینی نیست. ولایت فقیه را خدا گذاشته، نماینده‌هایی می‌فرستادند به شهرها، ولی فقیه آنجا جانشین امام در آن شهر بودند. ایشان رفت آنجا، ولی فقیه آنجا بود، خوب کمک می‌کرد به شیعیان آنجا، دانشجویانی که آنجا درس می‌خواندند، به مسلمان‌ها کمک می‌کرد. یک نفری گفت که من می‌رفتم از آقای بهشتی پول می‌گرفتم. بعد از مدتی عذاب وجدان گرفتم، رفتم به او گفتم که ببخشید من از شما پول می‌گرفتم، کمک احتیاج داشتم، ولی من یک چیزی می‌خواستم بگویم که من مسلمان نیستم، من جز اقلیت‌های مذهبی هستم. شهید بهشتی گفت می‌دانم، اشکالی هم ندارد. حلال است، حلال است. انسان‌ها خیلی حرمت دارند. گفت برگشتم رفتم در خانه طرف عذرخواهی کردم، گفتم تو را خدا من را حلال کن، من اشتباه کردم، کمکت می‌کنم من برگردم امام من را بپذیرد. طرف گفت حلال، برو بخشیدم. او گفت نه اینطوری نمی‌شود. سرش را گذاشت روی پای طرف و او هم خیلی ناراحت شد. سرش را گذاشت گفت پایت را بگذار روی صورت من، این صورت من را له کن. آنها هم گفت خجالت بکش این کار را نمی‌کنم. گفت نه تا این کار را نکنی نمی‌روم پیش امام. آدم بزرگی بوده که امام با او این طوری کرده. پایش را می‌گذارد و بعد می‌رود پیش امام و امام با لبخند از او پذیرایی می‌کند.

لبخند آسمان و عواقب بخل

لبخند خدا و لبخند فاطمه زهرا و لبخند اهل بیت را جذب می‌کنی. آدم لبخند آسمان را به چی بفروشد؟ بخل کنیم به دیگران وقتی می‌توانیم کمکی کنیم و باری از رو دوش کسی برداریم، به خاطر تنگ‌نظری، به خاطر حسادت، به خاطر بداخلاقی، به خاطر نمی‌دانم دنیا و جهنم دنیا بخل کنیم، آن طرف هم اخم می‌کند به تو. دنیا اخم می‌کند به تو، آن طرف هم اخم می‌کند به تو. خدا هم تنهایش می‌گذارد هم در دنیا و هم در آخرت. هر چه تلاش می‌کند می‌بیند برکتی نیست. بعد می‌گوید خدایا چرا من مریضی گرفتم، بدبخت شدم، غم در دلم است، چرا اضطراب دارم، چرا ناآرامی دارم، چرا گریه‌ام بند نمی‌آید، چرا افسرده شدم، چرا حال معنوی ندارم، چرا سرطان گرفتم، چرا این مشکلات آمده سراغم؟… چرا که تو یک آدم بی‌مصرفی هستی، بخیل هستی که آدم‌های دیگر برای تو ارزش ندارد. ما باید از چشم الله به انسان‌ها نگاه کنیم. از چشم یک آقا و یک خانم که این نگاه نگاه حیوانی است نه، خدا این بنده را چطوری می‌بیند، ما هم همانطوری ببینیم. این مال دنیایش است که انسان نکبت و بدبختی می‌آید. آخرتش را هم فرمود که اگر این مومن بهشتی هم باشد، خدا حتماً یک ماری را می‌فرستد در بهشت بزند او را. یک بار سهمیه نیش مار دارد در بهشت، خیلی عجیب است. یعنی در بهشت صفایش را می‌کند، لذتش را می‌کند، ولی هر روز یک مار می‌آید و می‌زندش و آنکه آن نیش مار آنجا چه می‌کند با آدم.

تو می‌توانستی فلانی را کمک کنی، بخل کردی، تنگ‌نظری کردی، خساست به خرج دادی، بدجنسی و بدقلقی کردی، چرا؟ انسان‌ها حرمت دارند پیش خدا، بنده خداست، مخلوق خداست، برای خدا خیلی عزیز است، آیه خداست. هر انسانی آیه خداست. قاعده که یادتان نرفته “هو أنت. هو رسول الله، هو الله”، ما با خدا طرفیم در ارتباطمان با آدم‌ها. چرا اینقدر حسادت، چرا اینقدر بخل و بدجنسی و خشونت؟ این اصلاً خوب نیست. خوب ما قدر خذلان را انتخاب می‌کنیم، یعنی کمک نکردن. خوب خدا چه کار می‌کند؟ خدا در دنیا تنهایت می‌گذارد. این قدر “به من چه” را انتخاب کردی، خدا هم می‌گوید به من چه. دنیا به من چه، آخرت به من چه. آخرت اگر… دنیا را خدا بگوید به من چه، این طرف بیچاره است، چه برسد به آخرت که خدا بگوید به من چه. این فرد از شب اول قبر گرفتار است. خدا می‌گوید تو اصلاً تحت ولایت من نیستی، تو امامت شیطان است، مادرت هم جهنم است. “فامه هاویه”؛ مادرت جهنم است، برو با مادرت و شیطان که ولی‌ات است کنار بیا. وای به حال کسی که خدا به او بگوید تو بنده من نیستی. خیلی احتیاط بکنیم در ارتباطمان با دیگران. که یک موقع خدا ما را از ولایت خودش خارج نکند. به همسرتان، به بچه‌هایتان، به پدر و مادرتان ظلم نکنید. به همسایه‌ها، به دیگران، به زیردست، به همکار، به رئیس، به مدیر. گاهی وقت‌ها کارمندان به روسایشان ظلم می‌کنند، شاگردها به استادهایشان ظلم می‌کنند. خدا بگوید تو بنده من نیستی، دیگر اوضاع خیلی خراب می‌شود. “خذله الله فی الدنیا و الاخره”. این بحث نصرت بود.

یاری رساندن به ظالم و مظلوم

یک داستان دیگر بخوانم: داریم که از مهاجر و انصار دوتا جوان به جان هم افتادند، اختلاف داشتند. یکی‌شان داد زد آی مهاجران بیایید به داد من برسید، یکی دیگرش داد زد آی انصار بیایید به داد من برسید. داشتند یارکشی می‌کردند، سروصدا راه می‌انداختند. پیامبر رسید فرمود این حرف‌های جاهلی چیست؟ چرا دارید فتنه‌انگیزی می‌کنید؟ چرا دارید جنگ راه می‌اندازید؟ بعد یک کسی آمد به پیامبر گفت نه جنگ نیست. گفت چیست؟ گفت این دوتا جوان با همدیگر دعوایشان شده حالا یاری می‌خواهند. پیامبر فرمود اشکالی ندارد. بعد پیامبر یاری را اینگونه توصیف می‌کند: “فلا بعث اشکالی ندارد حتماً باید شخص برادرش را کمک کند چه برادرش ظالم باشد”. برادرت بوده، شوهرت بوده، همسرت بوده، اتفاقی افتاده، ظلم کرده، کمکش باش. ظالم را کمک باش، مظلوم هم است کمکش کن. فرمود: “ان کان ظالماً فلیننه فان له نصرٌ”؛ خیلی قشنگ است که اگر این شخص ظالم است، ستمکار باشد، باید او را باز بدارد. این کار را نکن، این کارت ظلم است. نگذاریم که برادر دینی‌ات ظلم کند. الان دارد به زن و بچه‌اش ظلم می‌کند، برو نگذار. برو به کمک برادرت. اینجا یک جنگ نیست، با او بنشین، با زبان نرم، با دوستی و مهربانی، با هدیه خریدن این ظلم نکند. دختر است دارد در حق شوهرش ظلم می‌کند، به دخترت تذکر بده، چون اگر این الان ظلم کند فردا جهنمی می‌شود. بچه‌ات است دارد ظلم می‌کند، به کمک بچه‌ات برو نگذار ظلم کند. نه که دفاع کنی از بچه‌ات، نه بچه‌ام بوده کرده که کرده، دفاع بی‌جا و تعصب بی‌جا. بگو بله بچه من اشتباه کرده، شوهر من اشتباه کرده، زن من اشتباه کرده، اشتباه از پدر و مادر من بوده، برادر من بوده. درست است ما هم کمک می‌کنیم که این ظلم برطرف شود. یک ظالم را اینطوری کمک کنید که دوستش داشته باشید.

یکی از دوستان، یک عزیزی برایت خبر بد آوردند، یک گناهی کرده، یک معصیتی کرده، یک ظلمی کرده. تو دیگر کینه‌اش را به دل نگیر، بروی با او بجنگی. تو برو رفاقتی و دوستی او را از آن ظلم بازدار. بنشین با مهربانی با او صحبت کن، نصیحتش کن، خیرخواهی داشته باش. وعده‌های الهی را بگو، آخرت را به او تذکر بده. خودت هم کمک کن، دلش را به دست بیاور، دست از آن ظلم و تجاوزش بردارد. نه اینکه تا این اتفاق افتاد ما بریم و حمله کنیم او را ضایع کنیم. این رواج ظلم است. برویم کمک کنیم به حل مسئله. حل مسئله مهم است. فرمود بله کار خوبی است اگر ظالم باشد باید به دادش برسی و آن هم با بازداشتنش از ظلم. این هم یک نصرتی است و یاری است. اگر هم که مظلوم است شما باید کمک برادرت بکنی اگر واقعاً یک جایی مظلوم واقع شده و کمک می‌خواهد، برویم کمک عزیزمان. شما در آمریکا دیدید مردم آمریکا و اروپا خیلی‌هایشان آدم‌های شریفی هستند، آدم‌های عادی‌شان آدم‌های شریفی هستند. آنجا کشور خودش است، می‌بینی که برای فلسطینی‌ها و یمنی‌ها، برای افغانی‌ها راهپیمایی راه می‌اندازند، پلاکارد می‌زنند، دارند به وظیفه انسانی‌اش عمل کند و پیش خدا عزیز می‌شوند. هیچ کس هم نیست به اینها بگوید شما دارید الان در زندگی خودتان چه کار دارید با یمن و افغانستان و عراق؟ چرا علیه دولت خودتان تظاهرات می‌کنید که جنگ نکند؟ می‌گوید خوب این ستم و ظلم است، آزاده هستند. ما هم در کشور خودمان باید این طوری باشیم. روز قدس راهپیمایی می‌گیریم، می‌گوید به من چه. کمترین کارت روز قدس این است که بیایی به خیابان. به من چه روز قدس، ۲۲ بهمن به من چه. یک جایی زدند مسلمان‌ها را در عربستان کشتند، یک راهپیمایی می‌خواهیم بکنیم در مجلسی شرکت کنیم، می‌گوید به من چه. خوب خدا هم تو را تنها می‌گذارد. کمک مردم یمن، کمک اقتصادی می‌توانید بکنید، بکنید. قلم می‌خواهید بزنید، بزنید. یک کار هنری می‌توانی بکنی، یک کاریکاتور می‌توانی بکشی، با این کاریکاتورت یک کمک کن. یک تابلو می‌توانی بکشی، یک قطعه موسیقی خوب، یک کلیپ خوب می‌توانی درست کنی برای امام زمانت، برای نصرت گرفتارها و مظلومان. “و ان کان مظلوماً…” اگر مظلوم است باید به دادش برسی و کمک کنی.

الحمدلله رب العالمین.

خلاصه

جملات ناب

  1. خیرخواهی و نصرت (یاری کردن) از ارکان اصلی روابط اعضای خانواده آسمانی است و نباید کینه و بدخواهی در دل نسبت به دیگران وجود داشته باشد.

  2. نصرت به معنای یاری رساندن به کسی است که در مقابل مخالفان و بدخواهان قرار گرفته، در حالی که اعانت (کمک) مفهومی عام‌تر دارد و در هر زمینه‌ای که نیاز به یاری باشد، کاربرد دارد.

  3. هر کس که بتواند به برادر مسلمانش یاری رساند، خداوند در دنیا و آخرت او را یاری خواهد کرد.

  4. در قیامت، ما دشمنان زیادی داریم که حق‌الناس بر گردن ما دارند؛ یاری رساندن به دیگران در دنیا، پشتیبانی خداوند را در آن صحنه برای ما به ارمغان می‌آورد.

  5. ظلم، چه آگاهانه و چه ناآگاهانه، بر گردن انسان است و حق‌الناس اثر وضعی دارد که در آینده گریبان‌گیر خواهد شد.

  6. مصادیق نصرت در زندگی روزمره شامل شفاعت کردن، کمک به حل مشکلات اداری، وساطت در ازدواج‌ها و دفاع از آقای غیبت‌شونده است.

  7. یاری رساندن به دیگران، حتی اگر به معنای نجات دادن آن‌ها از گناه و بهانه‌تراشی‌های بی‌مورد باشد، خود نوعی نصرت است.

  8. امام مجتبی (ع) فرمودند که کمک به حل مشکل یک نفر، از اعتکاف واجب‌تر است، زیرا این کار به نفع جامعه و فرد است.

  9. در مواجهه با غیبت، وظیفه ما دفاع از آبروی غیبت‌شونده است، حتی اگر لازم باشد برای کارهایش توجیهی پیدا کنیم.

  10. حضرت علی (ع) فرمودند: اگر کار بدی از کسی دیدید، تا ۷۰ بار آن را توجیه کنید؛ ناتوانی در توجیه، ضعف شماست.

  11. یاری رساندن به ظالم به معنای بازداشتن او از ظلم است، نه تأیید اعمالش؛ این کار نوعی خیرخواهی و کمک به او برای رهایی از گناه است.

  12. در شرایط بحرانی، به جای سرزنش و نمک پاشیدن بر زخم دیگران، باید به آن‌ها آرامش داد و راه‌های جبران را نشان داد.

  13. سرزنش و افشاگری آبروی دیگران، نه تنها به خودمان آسیب می‌رساند، بلکه باعث می‌شود خودمان نیز مرتکب گناه شویم.

  14. ما باید با دیگران همان‌گونه رفتار کنیم که دوست داریم خداوند و اطرافیانمان با ما رفتار کنند؛ یعنی پوشاندن عیوب و یاری رساندن.

  15. در یاری رساندن، نباید معامله‌گر بود؛ کمک کردن باید برای خدا باشد و در صورت نیاز، از او یاری بخواهیم.

  16. عدم یاری رساندن به برادر مسلمان در حالی که توانایی آن را داریم، باعث می‌شود که خداوند در دنیا و آخرت ما را تنها بگذارد.

  17. دعا کردن از صمیم قلب برای دیگران، حتی اگر نتوانیم کار دیگری انجام دهیم، نوعی نصرت است و خداوند دعای ما را برای دیگران می‌پذیرد.

  18. ایثار و کمک مالی به نیازمندان، از جمله ایتام، از وظایف شرعی و انسانی است و خداوند وعده داده که آن را چندین برابر بازگرداند.

  19. رسیدگی به ایتام، چه مادی و چه معنوی، از واجبات زندگی است و بی‌توجهی به آن‌ها می‌تواند عواقب اخروی سنگینی داشته باشد.

  20. زندگی با برکت، زندگی‌ای است که دیگران نیز در آن سهم داشته باشند و بخشی از ذهن، پول و امکانات انسان وقف دیگران شود.

  21. بخل و تنگ‌نظری در زندگی، عفونت، نکبت، بلا، تنفر، خشونت و مریضی به همراه می‌آورد و انسان را از رحمت الهی دور می‌کند.

  22. امام کاظم (ع) کسی را که به نیازمندی کمک نکرده بود، نپذیرفتند و فرمودند تا از او عذرخواهی و مشکلش را حل نکنی، نزد من نیا.

  23. لبخند خدا و اهل بیت (ع) را با بخل و تنگ‌نظری معاوضه نکنیم؛ یاری رساندن به دیگران، لبخند آسمان را به ارمغان می‌آورد.

  24. اگر خداوند انسان را تنها بگذارد و بگوید “به من چه”، حتی اگر همه دنیا پشت او باشند، بدبخت خواهد شد.

  25. یاری رساندن به ظالم به معنای بازداشتن او از ظلم است، نه حمایت از اعمالش؛ این کار با زبان نرم، دوستی و خیرخواهی انجام می‌شود.

  26. دفاع بی‌جا و تعصب کورکورانه از نزدیکان در برابر ظلمشان، اشتباه است؛ باید به آن‌ها کمک کرد تا از ظلم دست بردارند.

  27. در مواجهه با مشکلات و ظلم‌ها، به جای حمله و ضایع کردن دیگران، باید به حل مسئله کمک کرد.

  28. وظیفه انسانی ما ایجاب می‌کند که نسبت به مظلومان جهان بی‌تفاوت نباشیم و با هر وسیله‌ای که می‌توانیم، به یاری آن‌ها بشتابیم.

  29. نگاه ما به انسان‌ها باید از چشم خداوند باشد؛ هر انسانی آیه خداست و حرمت دارد.

  30. عدم یاری رساندن به دیگران، می‌تواند باعث شود که خداوند ما را از ولایت خود خارج کند و این بدترین عواقب را برای انسان در دنیا و آخرت دارد.

فراداده ها

جایگاه در
درختواره انسان‌شناسی
شخصیت ‌های محوری این جلسه