خانواده آسمانی – جلسه 376

متن کامل جلسه

آخرین هفته از ماه مبارک رمضان را سپری می‌کنیم و موضوع بحثمان محبت خداوند تبارک و تعالی است. به مناسبت این ضیافت بزرگ الهی، بعضی از قواعد مربوط به این محبت را عرض کردم.

سابقه عاشقانه انسان با خداوند

یک نکته‌ای که خیلی مهم است به آن توجه کنیم، در بحث محبت الهی این است که چون ما قبل از اینکه بدن بگیریم، همه‌مان یک نفر بودیم، یعنی همه ما یک روح بودیم، در زمین به انسان‌های مادی و زن و مرد تقسیم شدیم. قبل از اینکه به زمین بیاییم، ما یک حقیقت بودیم و همان مثل اعلی بود، یعنی نور محمد و آل محمد (صلی الله علیه و آله و سلم). این نور هست که نزدیک‌ترین و شبیه‌ترین موجود به حق تعالی است و تمام موجودات، از فرشته‌ها بگیرید تا عالم ماده، همه جلوه‌های این نور هستند. روحی که از خدا در ما دمیده می‌شود، همین نور است، پس سابقه ما از هر موجودی و مخلوقی بیشتر است، در آغاز، نور ما، حقیقت ما بوده و خداوند اوج عشق و انس با حق تعالی را داشتیم. بعد از اینکه یک زن و مرد در زمین می‌آیند، یا حضرت آدم و حوا (سلام الله علیهما) یا هر زن و مردی که بعد یا قبل از آن‌ها آمده‌اند، هر دمشی شده، از همین دمش است، پس وقتی می‌فرماید من از روح خودم در انسان دمیدم، این همان نفخه اهل بیت (علیهم السلام) است، پس ما با یک سابقه عاشقانه و سنخیت با خداوند تبارک و تعالی به زمین می‌آییم و معشوق به ذات و اولیه ما، حق تعالی است.

عشق به وطن اصلی

بعد که به زمین می‌آییم چون ماهیت جسمی و مادی داریم، کمالات بدنی یعنی جمادی، گیاهی و حیوانی، یعنی همان جنسی، به مرحله نفس ظاهراً نزدیک‌تر هستند. بنابراین ما با این عشق به زمین آمدیم و با همین عشق باید برگردیم. عاملی که معاد ما را اصلاح می‌کند و باعث بازگشت ما می‌شود، عشق به وطن است. کسانی که می‌روند خارج از کشور زندگی می‌کنند، عشقشان به وطنشان حفظ می‌شود و عشقی که به وطن دارند، پدر، مادر، خانواده، وطن، همان آن‌ها را برمی‌گرداند. عشق اولیه‌ای که داشتند، “حب الوطن من الایمان”. وطن ما خداوند تبارک و تعالی و اهل بیت (علیهم السلام) هستند. همین نور و همین عشق باعث بازگشت ما به حق تعالی می‌شود. معاد زمانی معنا دارد که ما یک رفت را انجام داده باشیم. ما قبلاً از الله به زمین آمدیم و به سوی الله بازمی‌گردیم. قوه و عشق و شور و نور و قدرتی که ما را برمی‌گرداند پیش الله و دوست دارد ما برگردیم پیش الله، همان عشق اولیه ما است و نفخه‌ای است که از اهل بیت (علیهم السلام) در وجود ما هست.

پیوند اصلی جان با حق تعالی

پس در واقع، این نکته خیلی مهم است، آن روح ما، جان ما، دل ما، جز با حق تعالی، پیوند اصلی ندارد. پیوندهای وسط راه، پیوندهای بین راهی و موقت هستند. پیوندهایی که به قیمت ما نیستند، مثل پیوند جمادی، پیوند همسری، پیوند مادری، پیوند پدری، پیوند به امور خیالی و وهمی، این‌ها وسط راهی هستند، به خاطر اینکه ما در مسافرت هستیم، انسان در مسافرت چنین تعلقاتی را پیدا می‌کند. ولی حقیقت این است که جان ما واقعاً جز با حق تعالی پیوند ندارد و جز با حق تعالی آرامش پیدا نمی‌کند. قرآن می‌فرماید: “الا بذکرالله تطمئن القلوب”. این حقیقت ماست، وطن ماست و اصل و ریشه ماست. ما حقیقتاً با این پیوند داریم. حتی اگر از چیزی هم روی زمین خوشمان می‌آید، به خاطر این است که قبلاً کامل‌ترش را داشتیم. حالا در این گداخانه دنیا، یک موقع زیبایی می‌بینیم، خوشمان می‌آید، از قدرت، از لذت، از طول عمر خوشمان می‌آید، از ثروت خوشمان می‌آید. اگر از این چیزها خوشمان می‌آید، یا از کمالاتی که در افراد هستند خوشمان می‌آید، از ظهوراتی که الله در زمین دارد خوشمان می‌آید به خاطر این است که اصلش را قبلاً درک کردیم و این‌ها ما را یاد اصل می‌اندازند. بعد از یک مدت این موقت‌ها دلمان را می‌زنند و باهاشان آرامش نخواهیم داشت. چون موقت هستند، محدود هستند و دل ما را راضی نمی‌کنند. دل ما را حتی یک موقعی هم می‌زنند. اول آرزوی رسیدن بهش را داری، بعد دل‌زدگی و تنفر ایجاد می‌شود، باید ولش کنی بروی دنبال کمال زیباتر. این یادمان نرود واقعاً ما با هرکس غیر از خدا غریبه‌ایم. بقیه وسط راهی آن هم به خاطر جنبه‌های طبیعی و حیوانی روی دل ما سوار شده‌اند، معشوق‌های قلابی و موقت هستند. حقیقت ما همان وطن ماست، اصل ماست، ریشه ماست. مال ما به همین است که برگردیم سر جای خودمان یعنی به بی‌نهایت ملحق شویم. “حبلی کمال الانقطاع الیک” در مناجات شعبانیه که از امیرالمؤمنین (علیه السلام) تا بقیه معصومین می‌خواندند داریم: خدایا به من عطا کن، کاری کن که من از معشوق‌های زمینی قطع شوم و دلم به آنجا برود. به قول قرآن از زبان حضرت داوود (علیه السلام) نقل می‌کند: “انی احببت حب خیر عن ذکر الله”. اگر چیزی هم دوست داریم به خاطر خدا و برای خدا دوست داشته باشیم، با خدا دوستش داشته باشیم که مزاحمت برای ما ایجاد نکند، ولی آن محبوب اصلی و معشوق اصلی ما الله است.

گزاره “لا اله الا الله” و حقیقت انسانی

پس این گزاره “لا اله الا الله” مربوط به ماست، مال انسان است. این را بارها گفتم، گزاره صرفاً اسلامی نیست، بلکه گزاره انسانی است. همان که امام فرمود رئیس جمهور آمریکا هم عاشق خداست، او هم اگر دارد این همه تقلا می‌کند، بر اساس همین “لا اله الا الله” است، فقط اشتباهش این است که الله را که کمال مطلق و بی‌نهایت است توی زمین دارد دنبالش می‌گردد. اگر انسان این را فهمید که فقط با خدا آشناست و غیر خدا همه غریبه هستند، و فقط ذات و عشق الله است که اصالت دارد در ما، به قول همان بچه‌ای که آن هفته برایتان خواندم، وقتی آن همه عشق به پیغمبر داشت، از چشمش، از پدرش، از همه کسش بیشتر دوست داشت ایشان را، وقتی پیغمبر ازش سوال کرد مرا بیشتر از الله دوست داری، به حضرت گفت: “لیس هذا لک”، نه دیگر این مقدار مال تو نیست، عشقم مال خداست و تو را به خاطر خدا دوست دارم. این بچه جوان نابالغی هم بود، خواندیم در روایت، چقدر فهم دارد که باید دلش را کجا ببرد بگذارد، سرمایه‌گذاری عشقی و عاطفیش را کجا باید بگذارد که شکست نخورد، که تحقیر نشود، که نبازد، که دچار پوچی نشود، که ول نشود، که بی‌معشوق نماند. آنانی که می‌روند به سمت غیر خدا، دچار انواع تنهایی‌ها و پوچی‌ها و محدودیت‌ها می‌شوند ولی وقتی دل رفت با خدا پیوند برقرار کرد، خب همیشه معشوقش کنار است، این شخص هیچ وقت پژمرده و افسرده و بی‌کس و تنها نیست، همیشه معشوقش کنارش است و با همین عشق به خدا می‌رسد. یواش یواش انس بیشتر می‌شود، “الذکر مفتاح الانس”. اگر این عشق بود، به زبان می‌آید، ذکر می‌گوید انسان، عبادت می‌کند انسان، ارتباطات را برقرار می‌کند، کلید انس ارتباط است، هرچه ارتباط بیشتر شود، انس هم بیشتر می‌شود. بنابراین با ذکر شروع می‌شود و این شخص رفته رفته رشد می‌کند و بالا می‌رود تا ان شاءالله دلش را کاملاً الله بگیرد. پس این را خوب دقت کنیم که حالت طبیعی یک انسان عشق به الله است.

انحراف از عشق الهی

حالت طبیعی یک انسان این است که هیچ کس را بیشتر از الله دوست نداشته باشد. اگر یک موقعی یک معشوقی، یک شوهری، یک زنی، یک بچه‌ای، یک مالی، یک خانه‌ای، یک مقامی، مدرک تحصیلی‌ای، موقعیت اجتماعی، چیزی در دل ما جا کرد دیدیم بیشتر از الله و آسمان و خانواده آسمانی مزه دارد، اینجا هست که شخص دچار انحراف شده که اصطلاح قرآنیش فسق است، یعنی شخص دچار انحراف شده، لیاقتش یک معشوق بی‌نهایت است، حالا این معشوق بی‌نهایت را رها کرده، آمده سراغ معشوق محدود، دلش، قلبش، جانش با یک معشوق محدود و طبیعی، آرامش پیدا می‌کند. والا حالت عادی یک انسان عشق به الله است. انسان وقتی می‌گوییم، منظورمان از این 5 بخش، بخش فوق عقلی ماست. بخش‌های پایین که جمادی، گیاهی و حیوانی و عقلی هستند، بخش انسانی اینی است که شعارش “لا اله الا الله” است، چون این پایینی‌ها هرکدام معشوق‌های خاص خودشان را دارند، این‌ها اله خاص خودشان را دارند. آنی که الهش الله است، این بخش است، یعنی بخش انسانی، آن فقط می‌گوید “لا اله الا الله” و راست هم می‌گوید. ولی اگر یک کسی این بخشش فعال نباشد ممکن است بگوید “لا اله الا الله”، ولی واقعی نمی‌گوید، صدق ندارد، چون الهش کمال‌های پایین هستند.

صدق در ایمان و خودشناسی

پس انسان برای اینکه به صدق برسد، این که می‌گوییم می‌خواهیم به مقام شما اهل بیت برسیم، “ان یبلغنی المقام المحمود لکم عندالله”، این صدق می‌خواهد. صدق زمانی است که بخش فوق عقلی شما فعال است. حالا وقتی فعال شد معشوق خودش را دارد، راست هم می‌گوید اگر گفت “لا اله الا الله”، راست است. تا این بخش فعال نشود، شما ممکن است همینجوری بگویی دوست دارم به مقام فاطمه زهرا برسم، با ایشان محشور شوم، با اهل بیت محشور شوم، اما راست نیست، صدقی وجود ندارد. صدق یعنی باید گفتار و عملت، شعاری که می‌خواهی بدهی، عملت، ساختارت و توانایی‌هایت گفتارت را تصدیق کند. قرآن فقط مؤمن را صادق می‌داند. در سوره توبه آیه 24، کسی را صادق می‌داند که سه چیز برایش از همه چیز عزیزتر باشد، الله، اهل بیت و جهاد در راه خدا. در سوره عصر فقط مؤمن را صادق می‌داند، “ان الانسان لفی خسر”، همه آدم‌ها دارند معشوق اصلیشان را از دست می‌دهند و دچار خسران هستند و به سمت جهنم حرکت می‌کنند مگر مؤمن. “الا الذین آمنوا و عملوا الصالحات و تواصوا بالحق و تواصوا بالصبر”. کسی که مؤمن است، عمل صالح دارد، تواصی به صبر و تواصی به حق دارد. مؤمن است. واقعاً ایمان به الله و خودش و هدفش و معاد آورده. باور کرده حیات جاودانه خودش را و خودش را شناخته. اولین ایمان، ایمان به خود حقیقیش است، یعنی خودی که الهش الله است. اشتباهی که در آموزش‌های دین ما وجود دارد، هم دانشگاه، هم حوزه هم کلاس‌های عقاید این است که اول الله و دین را معرفی می‌کنند بعد می‌گویند شما باید این مسیر را بروی. خب اول آن خودی که با الله سازگاری دارد به من معرفی شود. شما در دین، وقتی که می‌گوید “لا اله الا الله”، اولین سوال این است که اله برای کی؟ الله اله چه کسی است؟ باید یک انسانی معرفی شود که الهش الله است تا “لا اله الا الله” تصویب شود. ما اینجا خودشناسی را حذف کردیم، دین‌شناسی داریم به مردم می‌دهیم، باعث می‌شود مردم بخش‌های دیگرشان دین را بگیرد، بخش حیوانی دین را بگیرد نه بخش انسانی، چون اصلاً بخشی که از جنس خداست معرفی نمی‌شود. می‌گویند این خانم یا آقا باید مسلمان شود، این آقا و خانم خودشان معشوق دارند، الله اله یک خانم یا آقا نیست، الله اله یک انسانی است که یک بخش زنانه و مردانه هم دارد، ولی اله انسان است. پس مؤمن همان انسان است و انسان همان مؤمن است، غیر از این اساساً انسان نیستند، یا سنگ بودند یا کمتر از سنگ، یا حیوان یا کمتر از حیوان یا شیطان دیگر. این‌ها تقسیمات قرآن هستند. فقط یک گروه را خداوند به عنوان انسان پذیرفت و آن‌ها کسانی هستند که مؤمن هستند، و مؤمن را کسی معرفی می‌کند که الله، اهل بیت، و جهاد در راس همه معشوق‌هایش باشد.

بالاترین نعمت الهی: خالی بودن دل از غیر خدا

روایت بخوانم، اعتراف می‌کنم که واقعاً نمی‌توانم از پس تشریح کامل و لایق این روایت بربیایم. امام صادق (علیه السلام) می‌فرماید: “ما انعم الله علی عبد عجل من ان لا یکون فی قلبه مع الله تعالی غیر”. خداوند عز و جل به هیچ بنده‌ای نعمتی بزرگ‌تر از این نداده که در دلش غیر از خدا هیچ کس دیگری نباشد. اگر خدا کاری کرد با دلت که تسخیرش کرد، و هیچ کس با خدا در دلت نبود، “القلب حرم الله” دیگر، فقط مال خدا شد و اگر دوست‌داشتنی‌های دیگری در زندگیت بود و با الله هماهنگش کرد، هیچ نعمتی بالاتر از این نیست. تا وقتی دلمان مشغول معشوق‌های دیگر غیر از خداست، ما مسیر جهنم و حیوانیت را داریم طی می‌کنیم. انسان زمانی انسان می‌شود که الله می‌شود معشوقش و “لا اله الا الله” می‌تواند بگوید و این “لا اله الا الله” را صادقانه بیان می‌کند و به مقام صدق می‌رسد و می‌گوید “لا اله الا الله”، من دیگر واقعاً خدا برایم عزیزتر از کس دیگری است.

عبودیت و اطاعت از دستورات الهی

همه این داستان روی کلمه عبد است، یعنی فقط عبد می‌تواند انسان باشد. یک خانم یا آقا نمی‌تواند انسان باشد، زمانی که این خانم و آقا عبد می‌شوند یعنی مطیع دستورات الله می‌شوند، هرچه خدا گفت می‌گویند چشم، چون قرار است به خدا برسند، الله می‌شود مربی، شما می‌شوی متربی. انسان زمانی زودتر شبیه مربی خودش می‌شود که اطاعت بیشتری داشته باشد. وقتی در قبول دستورات خدا در ما پوست کلفتی هست، در مورد حجاب، روزه، نماز، خمس، زکات، شنیدنی‌ها و خوردنی‌ها و اخلاق معاشرت و شوهرداری و زن‌داری ما همش پوست کلفتی داریم، یعنی نمی‌خواهیم از قوانینی و سبک زندگی که خداوند برای ما ترسیم کرده تبعیت کنیم، دلمان می‌خواهد این فرمول‌ها را از جای دیگر بگیریم. کسی که وایبر و واتس‌آپ و ماهواره و اینترنت و شاعر و فیلسوف و ورزشکار و اینجور افراد می‌شوند الگویش، این‌ها به الله نمی‌رسند، چون قیمت هرکس، لیاقت هرکس الگویش است، عاقبت هرکس هم محشور شدن با الگویش است، یعنی با آنی که تو می‌پذیری در زندگیت شبیه او شوی، در زندگی تلاشت این است که شبیه کی شوی، قیمتت همان است، چه کسی الگویت است، قیمتت همان است، چون قرآن می‌فرماید ما قیامت هرکس را با امامش، یعنی الگوی عملیش محشور می‌کنیم. تو نمی‌توانی به امام زمان بگویی، تو امام منی، می‌گوید تو چه شباهتی به من داری، به فاطمه زهرا بگویی تو امام من هستی، من می‌خواهم با شما محشور شوم، دل بخواهی که نیست، گفتیم قیامت شرایطش استحقاقی است، مثل یک بچه است که در زمان جنینیش وسایل لازم را نیاورده، الآن دوست دارد برود با بچه‌هایی که سالم متولد شده‌اند بازی کند و با آن‌ها باشد، نمی‌تواند چون دست و پا نیاورده، باید از رحم با خودش می‌آورد، آنجا پارتی‌بازی و شفاعت و پا دادن و این‌ها نیست، آنجا بر اساس استحقاق و لیاقت‌هاست، مرتبه‌ای است. تو می‌گویی می‌خواهم به حضرت زهرا برسم، حضرت زهرا هم می‌گوید من هم دوست دارم تو به من برسی ولی کجا هستی که پیدایت کنم. حضرت زهرا خودش در روایت می‌گوید بعضی از شما را می‌خواهیم در قیامت پیدا کنیم، 300 هزار سال طول می‌کشد تا شما را پیدا کنیم، یعنی 300 هزار سال در سبک زندگی فاصله گرفتی از ایشان در دنیا، لذا جایی نیستی که دسترسی پیدا کند و نجاتت بدهد. تا بخواهد بگردد پیدایت کند بین آن همه آدم مریض و معلول و گرفتار، انقدر طول می‌کشد. پس عبد، عبودیت است، هم عبادت و هم عبودیت. عبادت ذکر است و حج و نماز و اینجور کارها. عبودیت غیر از عبادت است، یعنی در هرکاری که خدا می‌گوید این کار واجب است بگوید چشم، این کار حرام است بگوید چشم، پوست کلفتی نکند. در مقابل خدا نظر ندهد از خودش، در سبک زندگیش، مرجع تقلید گفت این کار اشکال دارد، چشم. رساله‌ای باشد انسان. مرجع و رساله داشته باشد، حقوقش، درآمدش، زن‌داریش، بچه‌داریش، شوهرداریش، مشخص باشد که من عبد خدا هستم، کسر شأنم می‌آید که غیر از خدا به من دستور بدهد. برایم افت دارد که غیر از خدا برای من سبک زندگی تعیین کند. لذا “ایاک نعبد و ایاک نستعین”. فقط من از تو دستور می‌گیرم. من سبک زندگیم را با هیچ کس جز تو هماهنگ نمی‌کنم. جلوه الله می‌شود معصوم، می‌شود فاطمه زهرا، الله بدون جلوه قابل دسترسی نیست، الله کمال مطلق است. لذا حضرت می‌فرماید: “ما انعم الله علی عبد عجل من ان لا یکون فی قلبه مع الله تعالی غیر”. هیچ نعمتی خداوند بالاتر از این نداده به بنده‌ای که بزرگ‌تر از این باشد که در دلش غیر خدا نباشد. این درجه عالی است، آدم باید برای این حسرت بخورد، در این درجه باید عشقش بگیرد، دغدغه‌هایش باید برای اینجور مسائل باشد. اگر کسی دغدغه اینجا را ندارد یعنی بخش انسانی هنوز فعال نشده. این بنده خدا که الان 40 سال است که حتی نماز می‌خواند، این 40 سال را به عنوان یک خانم، آقا نماز می‌خوانده، نه به عنوان انسان. اگر به عنوان انسان نماز بخواند معشوقش الله است.

عشق‌های موقت و عشق حقیقی

چرا یک نفر عاشق یک جنس مخالف می‌شود می‌گوید می‌خواهم بهش برسم؟ چون حیوان است، بخش حیوانی ما جنس مخالف می‌خواهد. چرا کسی دنبال بچه‌اش است؟ بچه‌اش 20 سال هم ازش فاصله داشته باشد، می‌خواهد بهش برسد؟ چون بخش حیوانی است، محبوب‌های بخش حیوانی پدر و مادر و فرزند هستند، طبیعی است، درست است، اشکالی هم ندارد. بخش انسانی هم طبیعی باشد می‌خواهد به معشوقش برسد، آن هم فعال است، فقط بخش حیوانی نیست که می‌خواهد به الهش برسد، بخش انسانی اصل است، اصالت بخش انسانی است، ما اصالتاً عاشق الله هستیم، عشق‌های دیگر همین عشق‌های وسطی و پایینی و موقت و ابزاری هستند. اگر کسی این عشق‌های موقت و پایینیش بالاتر از عشق به الله و اهل بیت و جهاد شد، قطعاً منحرف شده، مسیرش از بهشت می‌رود به سمت جهنم. گرفتار شده. لذا قشنگ‌ترین نعمتی که خدا می‌تواند به انسان بدهد توحید است. اینکه انسان دلش را یکدله کند، وقتی یکدله شد آرامش دارد و غم‌ها از دلش می‌روند و اضطراب و پوچی و بی‌معنایی و بالا پایین شدن از دل این آدم می‌روند. این آدم همیشه شاد و آرام است چون اصلی‌ترین چیزی که لازم دارد پیشش است، اصلی‌ترین چیزی که لازم دارد الله است، پشتیبانم هست، هرروز اجازه دارم هرچقدر دلم می‌خواهد پیشش باشم، منعی ندارم، شب تا صبح، همیشه کنارم است، باهام نفس می‌کشد، باهام حرف می‌زند، باهاش حرف می‌زنم، باهام می‌بیند، باهاش فکر می‌کنم، باهاش می‌خوابم، می‌خورم، مگر آدم چه می‌خواهد از زندگی؟ به این می‌گویند حیات انسانی، ولی این حیات تحت عبودیت به دست می‌آید، یعنی هرچه خدا می‌گوید.

حیات انسانی در سایه استجابت الهی

قرآن در سوره انفال آیه 29 می‌فرماید: “یا ایهاالذین امنوا استجیبوا لله و للرسول اذا دعاکم لما یحییکم”. اجابت کنید خدا و رسول را هنگامی که شما را دعوت می‌کنند به آن چیزی که آن چیز به شما حیات می‌دهد. حیات انسانی نه حیوانی. والا آنانی که اجابت خدا و رسول را نمی‌کند هم حیات دارند، دارند زندگی می‌کنند، اما حیاتشان زنانه و مردانه است، حیاتشان علمی است، نهایتاً دانشگاهی بروند، درسی بخوانند، دکترایی بگیرند، استادی شوند، بخش انسانی نیست. حیات انسانی فقط در سایه استجابت الله و رسول به دست می‌آید، یعنی قواعد دینی را باید رعایت کنی، آن موقع است که تو عشقت الله می‌شود، آن موقع دیگر حجاب برای زن تکلیف نیست، عشق است، ناراحت نیست، لذت می‌برد ازش، نماز خواندن، جبهه رفتن، احکام، همه این‌ها از حالت تکلیف درمی‌آیند، فشار ندارند، لذت هستند، وضو گرفتن، غسل کردن، طهارت داشتن، همه اش لذت است. کدام بخش ناراحت است وقتی دین را دارد اجرا می‌کند؟ بخش حیوانی، این خانم مسلمان شده یعنی این حیوان، دین را بسته به خودش که جهنم نروم، ولی دوست ندارم، بتواند حجاب را رعایت نکند، نمی‌کند، بتواند نماز نخواند نمی‌خواند. قوانینی را رعایت نکند نمی‌دهد. خمس هم نمی‌دهد. آن موقع که دارد خمس هم می‌دهد ناراحت است. می‌خواهد در رود. یعنی این 40 سال حالت تنفر دارد و خودش هم نمی‌داند، حالت فرارویی دارد، ولی وقتی بخش فوق عقل اسلام را می‌پذیرد، ذاتش اسلام است انسان، از نماز لذت می‌برد، با نماز و با وضو و با حجاب، کیفش این است، اگر نباشد وحشت‌زده است و غصه می‌خورد. خمس دادن برایش مثل کسی که برای معشوق زمینیش می‌خواهد هزینه کند، چه جوری وقتی یک مرد می‌خواهد برای خانواده‌اش هزینه کند با اشتیاق هزینه می‌کند؟ این وقتی می‌خواهد پولی را برای دین خدا انفاق کند، با لذت این کار را می‌کند، چون به پای معشوقش می‌ریزد، نه اینکه لازم باشد غلبه کند بر نفسش تا پولی برای دین هزینه کند. یا غلبه کند به نفسش بخواهد دین را رعایت کند، نماز بخواند، بگوید بالاخره من غلبه کردم به نفسم و دارم نماز می‌خوانم. اصلاً غلبه لازم ندارد. غلبه مال اول کار است، بعدش همه اش عاشقانه است. این که فرمودند کسی 40 روز نماز بخواند، دیگر نماز را رها نمی‌کند، اگر این 40 روز واقعاً نماز بخواند، حضور قلب داشته باشد بفهمد چه می‌خواند، این 40 روز خدا را خطاب قرار دهد، این بعد از 40 روز دیگر رها نمی‌کند. اگر بهش بگویی نخوان وحشت برش می‌دارد. محال است زیر بار برود بهش بگویی نخوان. این دیگر عاشق کبوتر حرم است، عاشق سجاده است، عاشق شب است، عاشق سحر است، عاشق مستحبات است، عاشق قرائت قرآن است، عاشق دعاست، چون مستقیم با معشوقش ارتباط دارد، واسطه ندارد.

قیمت انسان به نوع دغدغه‌هایش

جلسه آخر است، یک چیزی می‌گویم. قبلاً توضیح دادم، در بحث‌های غم و شادی، قیمت یک آدم نوع غم‌ها و غصه‌ها و دغدغه‌هایش است. کسی که دغدغه‌اش شوهر کردن و زن گرفتن و بچه‌هایش و تحصیل و شغلش و مسکنش و موقعیت‌های اجتماعی هستند، این هنوز رشد انسانی نکرده، خیلی خجالت دارد، زشت است، قباحت دارد که ما بعد از 30، 40 سال غصه خدا را نخوریم، غصه دوریمان از اهل بیت را نخوریم، خیلی زشت است، خیلی قبیح است که ما بعد از این همه سال از زندگیمان هنوز خدا غصه‌مان نشده باشد. هنوز اهل بیت غصه‌مان نشوند. هنوز امام زمان غصه‌مان نشود. چون غصه‌ها انسانی هستند، عقلی هستند، حیوانی هستند، گیاهی و جمادی هستند. قیمت یک آدم به مقدار و نوع غصه‌های انسانیش است، در خانه اگر کس است یک حرف بس است. به قول آیت الله دستغیب اگر اهلش باشی می‌فهمی. غصه‌های یک نفر، آرزوهای یک نفر، دغدغه‌هایش، گریه‌هایش، دلتنگی‌هایش، کلافگی‌هایش، قیمت یک آدم را مشخص می‌کنند. ما در زندگی‌مان چقدر غصه خدا را خورده‌ایم، اصلمان، وطنمان، غصه اهل بیت را خورده‌ایم. غصه دور بودنمان از مادرمان فاطمه زهرا را خورده‌ایم، غصه امام زمانمان را خورده‌ایم، چقدر اشتیاق و شوق برای رسیدن به این‌ها در دل ما است؟ اگر نخوردیم محترمانه‌اش این است که ما خودمان را نشناخته‌ایم، خودی که از جنس فاطمه زهرا و اهل بیت و خدا هست را در خودمان به رسمیت نشناخته‌ایم و به خودشناسی نرسیده‌ایم، کلاس آمدن کافی نیست، باور قضیه مهم است. کسی ممکن است الآن تمام خانواده آسمانی از اول تا آخر آمده باشد ولی دغدغه‌های اینجوری نداشته باشد. الحمدالله گاهی، نه همیشه اتفاق می‌افتد کسی می‌گوید این مشکل قلبی روحی و معنوی را دارم، ازش سوال می‌کنم که برنامه قبلاً گرفتی یا نه، اگر بگوید یک برنامه یا دوتا گرفتم، هم معلم خیلی لجش می‌گیرد هم متاسف می‌شود هم خیلی غصه می‌خورد که این دوتا برنامه شش ماهه گرفته، حرف گوش کرده باز اندر خم کوچه اولی ایستاده، نوع مشکلاتش و غصه‌هایش هنوز حیوانی یا جمادی یا گیاهی هستند، بعد این همه کلاس و درس و برنامه، بعد از این همه شنیدن، خیلی بد است، نشان می‌دهد، این بنده خدا جرم دارد مرتکب می‌شود، دلش درگیر معشوق‌های زمینی است، مجرم است، خودش را نشناخته. برخورد شما با نماز، با ماه مبارک و قرآن و زبان قرآن و یادگیری قرآن نشان می‌دهد شما چقدر خودت را می‌شناسی، اگر شوقت برای یادگیری عربی بیشتر از هر زبان دیگری است، وقت‌گذاری و پول صرف کردنت، معلوم است فهمیدی کی هستی، چون زبان معشوقت است، ولی اگر این زبان و آن زبان را یاد می‌گیری ولی به زبان معشوقت هیچ علاقه‌ای نداری، می‌گویی ترجمه‌اش را می‌خوانم، نشان می‌دهد هنوز خودت را پیدا نکرده‌ای. آدم‌ها از دغدغه‌ها و غصه‌ها و غم‌ها و نوع دلدادگی‌هایشان قابل شناخت هستند. تا وقتی دل ما شلوغ غصه‌های پایینی است، وقت پیدا نمی‌کند برای غصه‌های انسانی، هرچند لیاقتش را هم دارد. “اول جان دفع شر موش کن / وانگهی در جمع گندم کوش کن”. “لا اله الا الله” یعنی اول الهه‌ها را خارج کن، اول حجم غصه‌ها و دغدغه‌هایت را نسبت به مسائل پایینی بیاور پایین. کسی که هنوز برای بخش‌های پایینی غصه می‌خورد و عصبانیت دارد، خانه زندگی را به جهنم تبدیل می‌کند این هنوز نفهمیده چه کسی است. اگر کسی غم خدا بیاید در دلش، شاد می‌شود چون غم‌های اصلی مال بخش‌های پایینی هستند، غم خدا شاد کننده است، از جنس غم جهنمی نیست، غم بهشتی است، این غم وقتی می‌آید، ده نوع غم، غم‌های شادی‌آور هستند، اصلی‌ترین غم شادی‌آور غم خداست، اگر کسی غم خدا آمد در دلش، شاد است. چون دیگر هیچی نیست ناراحتش کند، کوچکش کند، تحقیرش کند، ناراحتش کند، اعصابش را بریزد به هم، کلافه‌اش کند، این هر خبری هم که بهش بدهند در زندگی، از درآمده تو می‌بیند بچه زده ظرف گران قیمت را شکسته، جیغ و داد و کولی‌بازی راه نمی‌اندازد، خیلی قباحت دارد یک مرد یا یک زن، فرقی نمی‌کند، که برای اینجور چیزها بریزند به هم. خلاف مروت انسانی و شرافت انسانی و اخلاق انسانی است، وقتی یکی آدم است، می‌رود خانه می‌بیند چیزی شکسته یا ریخته روی فرش، خب حالا جمعش کنید پای کسی چیزی نرود، الحمدالله صدقه‌ای بوده، بلایی دفع شده، دلش انقدر هرزه و کثیف نیست که غصه بیفتد روی غصه. برای هرچیزی بتواند غصه بخورد، عصبانی شود، سر و صدا راه بیندازد و آرامش زندگی را به هم بزند. والا اگر کسی غم‌های اصلی انسانی بزرگ داشته باشد، وقت ندارد، قیمتش و ارزشش بهش اجازه نمی‌دهد که راجع به این چیزها فکر کند و عصبانی شود. سیدالشهداء در عاشورا می‌گوید من از پشت پدرانی آمده‌ام و از رحم مادرانی آمده‌ام که ذلت‌پذیر نیستند. “هیهات من الذله”. ذلت یعنی اینکه تو به غیر غم خدا ناراحت شوی و غصه بخوری و عصبانی شوی، این پایین است، ذلیلانه است، مگر پدر ما و پیغمبر ما نفرمود “من بکا علی الدنیا دخل النار”؟ کسی که دنیا می‌تواند گریه‌اش بیندازد جهنمی است، اگر برای چیز دنیایی عصبانی می‌شوی خودت خجالت بکش، بدان پست شدی که داری غصه می‌خوری برای این چیزها. جلوی پای من بلند نشدند، به من احترام نگذاشتند، به من تعارف نکردند، برای من کارت نفرستادند، مرا تحویل نگرفتند، من فلان جا دیده نشدم، این همه اش ذلت است، خواری و بدبختی است. من آدم می‌شناسم استاد بزرگی است، در اروپا بزرگ شده، در انگلستان، این شخص انقدر مؤمن و باتقواست در یک شرکت بزرگی هم مشغول به کار است، این حتی موقعی که برای کارهای بزرگش می‌خواهند ازش تجلیل کنند نمی‌رود جایزه‌اش را بگیرد، می‌گوید ما کسی نیستیم، از ما بهتر هستند، شما وقتی می‌روی به این سر بزنی، محیط کارش یک میز خیلی معمولی که اگر در این موسسات فکستنی این میز را به یک کارمند خدماتی بدهند حاضر نیست پشت این میز بنشیند. من کلاسم نمی‌خورد، صندلیم را باید اینجوری کنید، قیمتشان با میز و صندلی و دفتر کارشان است. با مانیتورشان است، چرا فلان کارمند آنطور است، ما از این چیزها نداریم، این از همه آنجا سرتر است، امکاناتش از همه پایین‌تر است، ناراحتی هم برایش ندارد، حالا شما ببینید افراد سر اینجور مسائل چه دعواهایی راه می‌اندازند در فامیل، خانواده، محل کار، چه دغدغه‌هایی دارند، اتومبیل‌هایشان را ببینید، یک ذره مدلش اینطوری می‌شود، شخص بالا پایین می‌شود، این نشان می‌دهد این آدم هنوز قیمت واقعی خودش را پیدا نکرده که نوع غصه‌هایش اینجور چیزها هستند.

تأمل در پایان ماه مبارک رمضان

سری به دل‌هایمان بزنیم، آخر ماه مبارک است، ماه ضیافت خداست، ماه انس با خداوند تبارک و تعالی است، شوخی نیست، ما تا چند ساعت دیگر از این ضیافت بیرون می‌رویم، لحظات غم‌انگیزی دارد واقعاً طی می‌شود بر ما، لحظات بسیار سختی هستند این لحظات آخر ماه مبارک، آن نورانیت و رحمت و توجه و حالت و جلوه و فراغتی که خدا برای ما حاصل کرده، دارد از دست ما می‌رود، در این دقایق آخر، که مهمانی تمام می‌شود و انسان واقعاً غصه دارد و ناراحت است، بنشینیم فکر کنیم ببینیم محصول این ضیافت و مهمانی باید چه باشد؟ اگر ما غم آسمان را نداریم، غم خانواده آسمانی را نداریم، پس هنوز نفهمیدیم که هستیم و هنوز خود را پیدا نکرده‌ایم اگر نوع غصه‌های ما آسمان نیست و دغدغه‌هایمان هنوز زمینی هستند، خیلی بد است، واقعاً قباحت دارد و آدم از خودش باید خجالت بکشد که من هنوز بعد از این همه سال چرا غصه‌هایم اینجور چیزها هستند. چرا نوع دلتنگی‌هایم هنوز زمینی هستند، در طول هفته دلم چندبار برای امام زمان تنگ می‌شود، در طول روز چند بار دلم برای حرف زدن با خدا تنگ می‌شود، در طول روز چند بار دلم برای سجاده، حرف زدن با اهل بیت، حرم، تنگ می‌شود، طرف در طول روز از صبح تا شب در خانه است 20 بار می‌رود در یخچال، چقدر هوس‌های مختلف دارد، بخش شکمی و حیوانی. چندبار یاد شوهر و فرزندانش و پدر و مادرش و زنش و فامیل می‌افتد، چندبار در طول روز پیامک می‌دهد و می‌گیرد، اگر یاد آسمان نباشیم، خیلی قباحت داریم، یک ماه رمضانی بیاید، یک جلسه‌ای باشد، چندتا استاد باشند، آدم را هل بدهند از این خواب زمستانی بلند شویم، اینجا ماه رمضان است، تو آدمی، اینجا الآن باید به الله فکر کنی، این “لا اله الا الله” است، مگر آدم از این خواب راحت بلند می‌شود؟ کل ماه رمضان هم تکانش می‌دهی، تازه می‌آید بلند شود، ماه رمضان تمام شده دوباره می‌خوابد، کی می‌خواهیم بفهمیم که اصالت در دل ما با الله است، بقیه معشوق‌ها همه قلابی هستند، واسطه هستند، ابزارند، این را بفهمیم. و بفهمیم ما مؤمن نیستیم، مگر این که الله بالاترین معشوق ما باشد.

ایمان خالص به خداوند

برایتان روایتی از امام صادق (علیه السلام) می‌خوانم. “لا یمهزالرجل الایمان بالله حتی یکون الله احب الیه من نفسه و ابیه و امه و اهله و ماله و من الناس کلهم”. ایمان هیچ کس خالص نمی‌شود برای خدا، مگر این که خدا در نزد او محبوب‌تر از خودش، پدرش، مادرش، فرزندش، اهلش، مالش و از همه مردم برایش عزیزتر باشد. این اگر بخواهد دوستش داشته باشد باید بشناسدش، باید معرفت الله داشته باشد، باید بداند خدا کیست، دوست داشتن مال زمانی است که آدم کمالی را کشف می‌کند، بعد عاشقش می‌شود، این معرفت می‌خواهد، معرفت الله می‌خواهد، معرفت النفس می‌خواهد. خب اگر این عشق بیاید در دل آدم، از همه کس خدا را انسان بیشتر دوست داشته باشد، آثارش هم در دل آدم می‌آید، آثارش آن شادی و آرامش است، آن عصبانی نشدن و خوش زندگی کردن و دلخوش بودن و سرمستی است. اگر الله برای شما عزیزتر از هرکسی شد پس عزیزترین کست همیشه کنارت است پس دیگر چه غصه‌ای داری، عزیزترین کست مال توست و تو هم مال او هستی، به شدت دوستت دارد و به شدت دوستش داری. اگر خدا عزیزترین کست باشد، با داشتن خدا غمی نداری. اگر خدا عزیزترین کست باشد، از خدا چیزهایی نمی‌خواهی که دورت بکند از خودش. این همان مایه تعجب خدا اینجاست که می‌گوید من تعجب می‌کنم از مؤمنی که وقتی چیزی را ازش می‌گیرم، با اینکه به واسطه گرفتن آن چیز به من نزدیک‌تر می‌شود، ولی ناراحت می‌شود و غصه می‌خورد. وقتی یک چیزی بهش می‌دهم با اینکه دورتر می‌شود خوشحال می‌شود. اگر واقعاً خدا عزیزترین کست باشد ازش هیچ وقت خواسته‌هایی نداری که ازش دور شوی، اگر خدا عزیزترین کست باشد هرچه بهت بدهد راضی هستی، مسابقه و حسادت با هیچ کس نداری، پیامبر فرمود هیچ وقت دلتان به خاطر چیزی که خدا به کسی می‌دهد نسوزد، اگر دلت بسوزد آدم نیستی، حسادت، چرا فلانی فلان چیز را دارد پس من چی. خدا می‌گوید من که پیشت هستم، غیر از من چیز دیگری هم می‌خواهی؟ هرچه می‌خواهی پایین‌تر از خودت است. دل آزاد می‌شود، آرام می‌شود. اینجور نیست که خدا را برای چیزهای دیگری وسیله کنی، هرچند آدم باید خواسته‌های دیگرش را از خدا بخواهد، ولی الله عزیزترین کست است، حالا داد یا نداد. اگر کس دیگری ازت جدا شد و گرفت غصه نمی‌خوری چون عزیزترین کست پیشت است. سررشته محکم دستتان باشد، گم نکنید، اگر کسی خدا و اهل بیت برایش عزیزترین کسان باشند، و جهاد عزیزترین کار باشد، این آدم غصه ندارد در زندگی، چون همه چیزش کنارش است. حوصله‌ام دارد سر می‌رود، اعصابم دارد خورد می‌شود، نمی‌دانم چه کنم، این آدم همیشه جهاد دارد، معشوق‌هایش کنارش هستند، امام زمان و معشوق‌هایش کنارش هستند، غصه ندارد، همیشه سرمست است، همیشه شاد است، برای همین هم گفتم اینجور آدم‌ها هرچه پیرتر می‌شوند شادترند. نورانی‌تر می‌شوند، شادترند، آرام‌تر می‌شوند، دوست‌داشتنی‌تر می‌شوند.

دعاهای پایانی و خودشناسی

یکی از اساتید 70، 80 سالش است، ماه رمضانی به من گفت از من سوال کردند حاضری 20 سالت شود دوباره جوان شوی؟ گفتم مگر بیکارم دوباره 20 سالم شود؟ برای چه قبول کنم 20 سالم شود؟ در این زندان برای چه باشم؟ اینجا غریبم، من در دنیا غریبم، یک بار تا دیر نشده، این دعا را برای خودتان بخوانید، یک بار خودت را نیت کن، “اللهم ادخل علی اهل القبور السرور”، خدایا من در این قبر بدنم گیر کرده‌ام، در این قبر نفسم گیر کرده‌ام، شادم کن، اهل قبور کسانی هستند که فقط زیر خاکند؟ ما که بیشتر اهل قبور هستیم. خودت را هم یاد کن. ما گرفتار این قبرها هستیم. دفن در زنانگی و مردانگی و کمالات جمادی و حیوانی و گیاهی شده‌ایم. خدایا نجاتمان بده از این قبر. “اللهم اغنی کل فقیر”. از من گداتر و فقیرتر هم وجود دارد؟ “اللهم اشف کل جائر”. خدایا هر گرسنه‌ای را سیر کن. پیغمبر به خدا می‌گوید من از حب تو گرسنه‌ای هستم که سیر نمی‌شوم و تشنه‌ای هستم که سیراب نمی‌شوم، وقتی ما این روایات و دعاها را می‌خوانیم یادمان بیفتد که من هرگز گرسنه‌ام نشده برای خدا، حتی هنوز اشتها پیدا نکرده‌ام بعد از 40 سال، هنوز تشنه‌ام نشده، مادران نگرانند، بچه‌ام غذا نمی‌خورد، غذا نخورد یک چیز دیگر می‌خورد، من هنوز گرسنه و تشنه خدا و امام زمان و اهل بیت نیستم، گرسنه معارف الهی نیستم، اشتها برای معارف الهی ندارم، گوش برای شنیدن ندارم، یک رمان بخوانم، فیلم نگاه کنم، جوک بشنوم، برایم شیرین‌تر از این است که معارف دینی را یاد بگیرم، هیچ رغبتی در من نیست. این خطرناک نیست؟ “اللهم اکس کل عریان”. فرشته‌ها دارند ما را می‌بینند، اهل بیت ما را می‌بینند، خدا ما را می‌بیند، بی‌تقوایی‌هایمان عیب‌هایمان هستند، خدایا عیب‌های ما را بپوشان مادرمان فاطمه زهرا ما را می‌بیند غصه نخورد، امام زمانمان ما را می‌بیند غصه نخورد، “اللهم اقض دین کل مدین”. بدهکاران، ما به الله بدهکاریم، حق الناس بدهکاریم، به آسمان، به خودمان بیشتر از همه بدهکاریم، این کودک عزیز روان 40 سال است از ما طلب دارد، از ما الله خواسته، بهشت خواسته، اهل بیت خواسته، زدیم توی سرش گفتیم نه این بخش‌های دیگر مهم‌تریند، خیلی حق به گردن ما هست، “الله فرج کل مکروب”. غم‌زده‌تر از ما کسی است؟ کسی غم زمینی دارد، ولی ما اگر حتی غم زمینی داریم غم‌های آسمانی کار خود را می‌کنند، شما هیچ کس را نمی‌بینید به آرزوهای دنیاییش برسد ولی شاد باشد، شاید میلیون‌ها آدم روی زمین باشند که فکر کنند ما خیلی آدم‌های جلویی هستیم بخواهند جای ما باشند، الان ما خودمان خیلی خوشبختیم؟ خیلی شادیم؟ “اللهم رد کل غریب”. غریب‌تر از ما کی اینجاست؟ “تو را ز کنگره عرش می‌زنند صفیر / نداند که در این دامگه چه افتاده است”، ما در دنیا غریب نیستیم؟ ما واقعاً غریب الغرباییم. امام رضا غریب نیست، غریب ماییم که اگر برویم پیش امام رضا از غربت درمی‌آییم. در سال به دل‌های خوبتان نگاه کنید، این دل‌هایتان در سال چندبار هوس امام رضا را می‌کند؟ چندبار هوس کربلا و مشهد را می‌کند؟ برای چه می‌رویم حسینیه؟ دل‌هایمان گرفته می‌گوییم برویم جایی بنشینیم یاد الله و آسمان و خانواده بیفتیم، دلمان باز شود، غریبیم در این دنیا، مگر تو خانواده و زن و بچه و شغل و مال نداری؟ چرا، ولی دلم گرفته اینجا، چون مال اینجا نیستیم، هرچه طرف پولش بیشتر می‌شود، ثروتش بیشتر می‌شود تحصیلاتش بالاتر می‌رود دلگیرتر است، برای همین خودکشی‌ها الآن مال کسانی است که امکانات بیشتری دارند، آرامت نمی‌کند، “اللهم فک کل اسیر”. این را برای خودمان بخوانیم. ما اسیریم. اسیر این معشوق‌های زمینی و توهمات و تخیلات و اسیر غصه‌های محدود و کوچک و حیوانی دنیا هستیم، این اسارت است، ما اگر اسارت نداشتیم که پرواز می‌کردیم، اگر اسارت کسی نداشته باشد همیشه شاد و قوی است، آنی که نمی‌تواند همیشه شاد و قوی باشد اسیر و زندانی است. ما اهلمان آسمان است، اگر آزاد باشیم، شاید. ولی نیستیم. “اللهم اصلح کل فاسد من امور المسلمین”. ما فساد سرتاپایمان را گرفته، دلمان پر از فساد است. “اللهم غیر سوء حالنا بحسن حالک”. خدایا بدی حالمان را عوض کن، تغییرش بده، با حال خوبی که خودت داری. تو خدای باحالی، یکی از اسم‌های خدا، مرتاح، شاد است. خدا اسمش شاد است. خدایا تو که حالت خوب است. ما حالمان بد است. تو حال ما را خوب کن. اگر واقعاً کسی از خدا این را بخواهد، محال است رد کند، جدی بگوید خدایا من هیچ کس را جز تو ندارم، امیدی غیر از تو ندارم، فقیرم، گرفتاریم، امام سجاد (علیه السلام) می‌گوید خدایا کی حالش از من بدتر است؟ ناتوان‌تر و ضعیف‌تر و رو به موت‌تر از من کسی است؟ یک گوشه‌ای خلوت کنید به خدا بگویید که گرفتاریم. اگر خدا ببیند ما واقعاً باور کردیم این گرفتاری را، اضطرارمان را ببریم پیش خدا، خدا به دادمان می‌رسد و کمکمان می‌کند، خدا در این ضیافت یک چیزی به ما می‌دهد، می‌گوید ببین همه رفتند بیرون، تو دوباره برگرد بیا پیش من. خدایا من بیشترین کسی که بهش احتیاج دارم تو هستی. بیشترین گرسنگی و نیاز و تشنگی‌ام مال شکمم نیست، مال توست. اگر خدا این را در کسی ببیند، خوش به حالش، چه خوب می‌شود. خدای کریم. می‌گوید خب پس بیا در مهمانی بمان، تو گرفتارتر از همه ای، تو بمان اینجا بخور، تو را نمی‌توانم بیندازم بیرون. آنانی که می‌روند احساس نیاز نمی‌کنند. “اللهم غیر سوء حالنا بحسن حالک”. بدی حالمان را به خوشی حالت تغییر بده. همه این‌ها را خواندم که شما بدانید بدتر از ما کسی نیست، بدحال‌تر از ما کسی نیست. والحمدالله رب العالمین.

خلاصه

جملات ناب

  • سابقه عاشقانه انسان با خداوند، از آنجا که همه ما قبل از بدن گرفتن یک روح بودیم و اوج عشق و انس با حق تعالی را داشتیم، آغاز می‌شود.

  • عشق به وطن اصلی، یعنی خداوند و اهل بیت (علیهم السلام)، نیرویی است که ما را به سوی بازگشت به حق تعالی سوق می‌دهد.

  • جان و دل ما جز با حق تعالی پیوند اصلی ندارد و آرامش حقیقی را تنها در او می‌یابد؛ پیوندهای زمینی موقت و ناکافی هستند.

  • “الا بذکرالله تطمئن القلوب” حقیقت وجود ماست؛ حتی زیبایی‌ها و کمالات زمینی یادآور اصل و ریشه ما در کمال مطلق الهی هستند.

  • گزاره “لا اله الا الله” یک گزاره انسانی است که بیانگر فطرت انسان در جستجوی کمال مطلق و بی‌نهایت الهی است.

  • انسان برای رهایی از پوچی و تنهایی، باید سرمایه‌گذاری عشقی و عاطفی خود را در پیوند با خداوند قرار دهد تا معشوقش همیشه کنارش باشد.

  • حالت طبیعی یک انسان، عشق به الله است و دوست نداشتن هیچ کس بیشتر از او؛ هر انحرافی از این مسیر، فسق و خسران است.

  • صدق در ایمان زمانی حاصل می‌شود که بخش فوق عقلی انسان فعال شده و الله، اهل بیت و جهاد در راه خدا عزیزترین معشوق‌های او باشند.

  • خداوند هیچ نعمتی بزرگ‌تر از این به بنده‌ای نداده که در دلش غیر از خدا هیچ کس دیگری نباشد و دلش کاملاً تسخیر او شود.

  • عبودیت به معنای اطاعت کامل از دستورات الهی است؛ کسی که در برابر قوانین خدا پوست‌کلفتی نکند، زودتر شبیه مربی خود (الله) می‌شود.

  • حیات انسانی واقعی، نه حیوانی، تنها در سایه استجابت خدا و رسول به دست می‌آید، جایی که عبادات از تکلیف به عشق و لذت تبدیل می‌شوند.

  • قیمت یک انسان به نوع غم‌ها، غصه‌ها، آرزوها و دغدغه‌هایش بستگی دارد؛ دغدغه‌های انسانی، غم دوری از خدا و اهل بیت است.

  • کسی که غم خدا در دلش بیاید، شاد می‌شود؛ زیرا غم‌های اصلی مال بخش‌های پایینی هستند و غم خدا از جنس غم بهشتی و شادی‌آور است.

  • ایمان خالص به خداوند زمانی محقق می‌شود که خدا در نزد انسان محبوب‌تر از خودش، پدر، مادر، فرزند، اهل، مال و همه مردم باشد.

  • اگر خدا عزیزترین کس انسان باشد، او هیچ غمی ندارد، زیرا عزیزترینش همیشه کنارش است و از او چیزهایی نمی‌خواهد که او را از خدا دور کند.

  • ما در این دنیا غریبیم و اسیر معشوق‌های زمینی و توهمات؛ تنها با رهایی از این اسارت و بازگشت به وطن اصلی (خدا)، می‌توانیم شاد و قوی باشیم.

  • باید از خود بپرسیم که چقدر برای خدا، اهل بیت و امام زمان (عج) دلتنگی و اشتیاق داریم؛ اگر نه، هنوز خود حقیقی‌مان را نشناخته‌ایم.

  • “اللهم غیر سوء حالنا بحسن حالک” دعایی است برای تغییر حال بد ما به حال خوب الهی، زیرا خدا شاد است و می‌تواند حال ما را نیز خوب کند.

فراداده ها

جایگاه در
درختواره انسان‌شناسی