خانواده آسمانی – جلسه 363

متن کامل جلسه

ارتباط اعضای خانواده آسمانی

بحث ما درباره ارتباط اعضای خانواده آسمانی با همدیگر بود، ارتباطی که ما باید با دوستان و اطرافیانمان داشته باشیم. یک قاعده‌ای را درباره انتخاب دوست و کسانی که قرار است با آن‌ها ارتباط‌های مؤثر داشته باشیم، عرض کردیم. از وجود مقدس امیرالمومنین علیه السلام فرمودند که: «خیر من صحبته من ولهک بالاخری… و طاعت المولی». بهترین کسانی که تو می‌توانی با آن‌ها مصاحبت کنی، کسی است که تو را شیدای آخرت کند، واله و شیفته آخرت کند و رغبتت را به دنیا کم کند، غم‌های دنیایی را در تو از بین ببرد و تو را به طاعت پروردگار، به طاعت مولا کمک کند.

دوستان آخرتی: ثروت حقیقی انسان

در طاعت خداوند، دو تا سوال مهم کردیم در پیرامون این حدیث:
یک: ما چند تا از این دوستان داریم که ثروت ما و قیمت شخصیتی ما، داشتن همچین دوستانی باشد؟ ممکن است همسر من باشد، پدر و مادر من باشد، یا این‌ها نباشند و کسان دیگری باشند. ممکن است پدر و مادر من و همسر من و اطرافیانم این طوری نباشند، ولی خارج از این‌ها بسیار برادران این‌گونه می‌توانم پیدا کنم. کما اینکه حضرت فرمود: «رُبّ اخٍ لم تَلِدْهُ امّک». چه بسیار برادرانی داری که مادر تو آن‌ها را نزاییده، ولی برادران ابدی، جاودانه و آخرتی و بسیار نزدیک‌تر و صمیمی‌تر، دوست‌داشتنی‌تر از پدر و مادر زمینی و خواهر و برادرهای زمینی و خانواده زمینی تو هستند. این‌ها ثروت‌های یک انسان‌اند. اولین سوال این بود که من چند تا از این دوستان دارم؟ اصلاً به فکر پیدا کردن این دوستان هستم؟ آیا تلاش کردم که دوستان این طوری پیدا کنم؟ از خدا جز دعاهایم بوده که همچین دوستانی داشته باشم؟ اصلاً این را ثروت می‌دانستم؟ دغدغه داشتم نسبت به این که من این را در زندگی‌ام داشته باشم؟ مثل اینکه کسی می‌گوید من باید زن داشته باشم، برایش تلاش می‌کند. می‌گوید شوهر داشته باشم، برایش تلاش می‌کند. من باید بچه داشته باشم، می‌رود برایش تلاش می‌کند. معلوم نیست که این بچه در نهایت به نفع این پدر و مادر در بیاید یا نه. چقدر دنبال این هستند که بچه‌دار شوند، خانه، اتومبیل و مدرک تحصیلی و موقعیت اجتماعی. ما چقدر همت گذاشتیم برای اینکه دوست این‌گونه پیدا کنیم؟ این سوال اول.

آیا خود ما هم دوست آخرتی هستیم؟

سوال دوم این بود که آیا خود ما هم برای دوستانمان این‌گونه هستیم یا نیستیم؟ آیا من این‌قدر واله آخرت هستم که بتوانم عشق و علاقه خودم و آخرت را به دیگران منتقل کنم؟ می‌توانم دیگران را شیفته آخرت کنم؟ خودم همچین جانی دارم یا ندارم؟ این خیلی سوال مهمی است. خانواده خودم از من همچین خیری می‌بینند یا نه؟ این سوال را اول از خودمان بکنیم. بعد آیا من می‌توانم غم‌های خانواده‌ام را از بین ببرم یا نه؟ رغبتشان به دنیا را، چون دنیا منشأ غم‌ها و غصه‌هاست. دوستی‌های دنیا، تعلقات دنیایی، نگاه‌های غلط، منشأ این رغبت‌ها، این دوستی‌ها و این غم‌ها و این فشارهای عصبی و این چشم و هم‌چشمی‌هاست. آیا من می‌توانم یک همچین کاری در مورد دیگران انجام دهم؟ خانواده خودم، پدر و مادر خودم، دوستان خودم، اطرافیان خودم، والهشان کنم به آخرت. بعد اینجا سوال پیش می‌آید که من خودم نسبت به آخرت یک همچین، واقعاً فیلم بازی نکنم، نقش بازی نکنم، واقعاً خودم نسبت به آخرت یک همچین شیفتگی در دلم هست یا نه؟

علامت معرفت صحیح: اشتیاق به آخرت

در روایت داریم علامت کسی که صاحب معرفت است، معرفت صحیح پیدا کرده در زندگی‌اش این است که رغبتش به آخرت زیاد می‌شود، رغبتش به ما عندالله زیاد می‌شود. از وجود مقدس امیرالمومنین است: «من صحّت معرفتهُ». اگر کسی معرفت صحیحی پیدا کرده باشد، آقا سوال: من آدم با معرفتی هستم یا نه؟ آیا بعد از ۲۰ سال، ۴۰ سال، ۳۰ سال، من به هدف خلقتم که معرفت بوده رسیده‌ام یا نرسیده‌ام؟ علامت معرفت این است که حتماً به ما عندالله رغبتش زیاد است، اشتیاقش به آخرت و به غیب و خانواده آسمانی و بهشت خیلی زیاد است. آن‌ها چون اشتیاقش زیاد است، اشتیاق و شور که می‌آید به آن چیزی که معشوق به آن اشتیاق دارد، اتحاد برقرار می‌کند. یک قاعده‌ای داریم: اتحاد عشق و عاشق و معشوق. دقت کنید: اتحاد عشق و عاشق و معشوق. اگر این اتفاق بیفتد، هر چند معشوق هم کنار انسان نباشد، معشوق از راه دور همیشه خاصیتش را در قلب ما می‌ریزد، چون یکی شدیم با هم. مهم این نیست که الان پیش هم باشیم یا نباشیم. مهم نیست من با آنی که دوستش دارم پیشش هستم یا نه. مهم این است که از راه دور هم ما پیش هم هستیم و در قلب هم هستیم و در وجود هم می‌ریزیم محبت‌ها و دوستی‌هایمان. من به او فکر کنم، به کلی شادی و آرامش می‌رسم. آن هم به من فکر کند همین‌طور. یک پیامک، یک تلفن، یک ارتباط این کار را می‌کند. معشوق اگر بهشت است، اگر خانواده آسمانی است، اگر غیب است، چون همهشان حضور دارند، پیش ما هستند، نزد ما هستند. شما به محض اینکه تمرکز می‌گیری، بهشت همه قشنگی‌هایش را می‌ریزد در روحت. به اهل بیت، به تک تکشان که نگاه می‌کنی، تا می‌گویی السلام علیک یا رسول الله، همه قشنگی‌های حضرت در روح شما حاضر می‌شود. تا السلام علیک امیرالمومنین، السلام علیک یا فاطمه الزهرا می‌گویی، می‌آید با خودش. رفاقت این‌گونه است، سلام این طوری است. آن تمرین‌هایی که درباره سلام دادم در قرب اهل بیت، آن‌ها را جدی بگیرید. من عرض کردم اگر شما چهل روز آن تمرین‌ها را خوب انجام دهید، خیلی قدرت‌ها و اتفاقات زیبا در دلتان می‌افتد که زمین تا آسمان وضعیت دلتان، شخصیتتان، زندگیتان با اینی که هست فرق می‌کند. بعضی از عزیزان آمدند گفتند ما مراقبت کردیم چهل روز، خیلی اتفاقات خوبی برای ما افتاده. هر چند برای آن‌ها خیلی عجیب و غریب بود، ولی برای من گفتم که این اتفاقات قطعاً می‌افتد اگر یک کسی تمرکز این‌گونه داشته باشد، این تمرین‌ها را انجام دهد. بهشت را شما وقتی اشتیاق داشتی، می‌ریزد در وجودت. اهل بیت می‌ریزند در وجودت.

اساتید و مربیان واقعی

الان کسانی را داریم که ادعا می‌کنند ما مربی هستیم، ما سخنرانیم، ما استادیم، اما واقعاً به هیچ وجه اشتیاق آخرت در وجودشان نیست. به هیچ وجه اشتیاق آخرت در وجودشان نیست. به هیچ وجه با آخرت نمی‌توانند لذت ببرند. به هیچ وجه ذکر لذتشان نیست. خوب این استاد هم است و مربی هم است. این خوب فایده ندارد. فقط یک شهوت است، گول زدن خودمان و دیگران است. سوال کنیم از خودمان که آیا من واقعاً این جور چیزها را دارم یا ندارم؟ من می‌توانم بقیه را مشتاق آخرت کنم؟ من می‌توانم غم‌های دنیایی دیگران را از بین ببرم؟ «وازهدک الدنیا». بهترین دوست آنی است که رغبت تو را به این جیفه، این منشأ اختلافات و این طمع‌ها کم می‌کند. پیامبر فرمود که: «حب الدنیا رأس کل خطیئه». محبت دنیا در رأس همه گناهان است. شروع همه گناهان، عشق‌ورزی و مهرورزی به این دنیا و تعلق به این دنیاست. آیا من یک رفیق دارم وقتی به او نزدیک می‌شوم، بتوانم تمام طمع‌ها و دلبستگی‌ها، دلبستگی یعنی خواری و ذلت، دلبستگی‌ها و خواری‌ها، گدایی‌های عاطفه، بدبخت شدن‌ها، کوچک شدن‌ها را در وجود من از بین ببرد؟ می‌تواند یک کاری کند که من با شخصیت شوم، قوی شوم، التماس کسی را نکنم؟ می‌تواند یک کاری کند که من کوچک بار نیایم؟ دوم: خودم هم این‌طوری هستم یا نیستم؟ چون وقتی می‌گوید شما بهترین دوستانتان این است که شما این طور آدم‌ها را پیدا کنید، یک سوال: آیا من بهترین دوست هستم یا نیستم؟ یک کسی می‌تواند بگوید آری دوست من این‌طوری است. این سوال خیلی مهم است.

کمک به طاعت مولا و شادی‌آفرینی

«واَعانَک فی طاعت مولا». کمکت کند به طاعت خدا. یعنی ضعیفت نکند. دقت کنید: علامت آدم‌های بهشتی این است که در من تحریک‌های بخش‌های پایین ایجاد نمی‌کند که من را درگیر کند. دائم کنارشان بودن ممکن است حرف‌هایی در این زمینه زده شود، گپی و شوخی و حرفی، این‌ها اشکال ندارد، ولی واقعاً این نحو ارتباط من را در بخش‌های فوق عقلانی قوی می‌کند یا نمی‌کند؟ یعنی به محض اینکه من را در بخش فوق عقلانی قوی کند، رغبت من به دنیا کم می‌شود، به اطاعت خدا موفق‌تر هستم، در نتیجه شادی و آرامش من هم بیشتر می‌شود. دوست یعنی این. از این دوستان دارم یا ندارم؟ دوم خودم هم همچین کسی هستم برای همسرم؟ الان می‌خواهم ازدواج کنم، به این مرحله رسیدم؟ می‌خواهم بچه‌دار شوم، برای بچه‌ام می‌توانم همچین رفیقی باشم؟ که بچه‌ام، فرزندم با من به خاطر ارتباطش با من این طوری باشد که رغبتی به آخرت پیدا کند، دنیا جلویش کوچک شود، غم و غصه‌ها و اضطراب‌های فرزندم هم به واسطه داشتن من کم شود، نه اینکه اضافه شود. یکسره در روح بچه‌ام اضطراب نریزم، غم‌ها را. بعضی از پدر و مادرها هستند غم‌های خودشان را، اضطراب‌های خودشان را، مشکلات خودشان را می‌ریزند در همسرانشان، در بچه‌هایشان. این خیلی بد است. یک زن خوب و یک مرد خوب، مرد این است که به معنای واقعی هیچ کدام از مسائل دنیا را نباید در خانه بیاورد. زن خوب کسی است که اگر مردش مشکل دارد، کمکش کند که بتواند مشکلاتش از بین برود. گفت رفتم خانه، این‌قدر غم‌زده بودم، خانمم به من گفت چرا ناراحتی؟ گفت اگر غم دنیا داری، دنیا گذراست و می‌رود. اگر غم آخرت داری، خدا زیادش کند، چون غم آخرت شادی می‌آورد. پیغمبر گفت عجب زنی داری تو! این زن کارگزار خداست. یکی دیگر آمد پیش پیامبر گفت رفتم خانه، خیلی ناراحت بودم، بچه‌ام مرده بود. نمی‌دانستم. خانمم خیلی شیرین آمد کنار من نشست و یک پذیرایی گرم از من کرد. خیلی عالی تحویل گرفت من را. وقتی خوب شاد و شنگول شدم و گفت یک سوال دارم از تو. گفتم چیست؟ گفت اگر یک کسی یک امانتی به تو بدهد و پس از تو بگیرد، ناراحت می‌شوی؟ گفتم نه، خوب چرا ناراحت شوم؟ امانت مال مردم است. گفت خدا هم یک امانت به ما داده بود، از ما گرفت. گفتم چی؟ گفت بچه‌مان فوت کرد. یک زن این‌قدر قوی. نه اینکه بگوید آی بیچاره شدم، آی بدبخت شدم، بنشیند کنج خانه، اعصاب شوهر و بچه را خرد کند، پاشو برویم روان‌پزشک، روان‌شناس، از غذا بیفتد، از کار و زندگی و شوهرداری بیفتد. این که خیلی ضعیف است. نه، ما شادی بیاوریم برای مردم، غم‌های مردم را از بین ببریم.

تربیت فرزندان قوی و با شخصیت

بعضی‌ها بچه‌هایشان را خیلی مریض می‌کنند. یعنی این‌قدر در خانه نق و غر راجع به مشکلات دنیا دارند که این بچه می‌گوید این پدر و مادر… یعنی چون در روایت داریم که بچه‌ها تا یک سنی پدر و مادر را خدای خودشان می‌دانند. تمام تکیه‌شان، روح این بچه به پدر و مادرش است. یک پدر و مادر ضعیف، بچه ضعیف بار می‌آورند. یک بابا ننه لرزان و عصبی، بچه عصبی بار می‌آورند. ننه و بابا پرخاشگر و زودرنج، بچه‌های همین‌طوری بار می‌آورند. این فردا نه زن خوبی می‌شود، نه شوهر خوبی. معلم می‌شود بد است، دکتر می‌شود بد و هرچه شود بد است، چون همه‌اش در او اضطراب است. پدر باید کوه استواری، قدرت. وقتی در خانه اتفاقی می‌افتد، پدر باید کوه استواری باشد. مادر همین‌طور. نباید بگذارند مشکلات دنیا بیاید در زندگی و به بچه‌ها منتقل شود. وقتی به بچه‌ها هم منتقل شود، در اوج شادی و محبت مشکل را با بچه‌ها در میان بگذارند. می‌خواهیم تصمیم بگیریم مثلاً قرار است ماشینمان را بفروشیم، یک مدتی ماشین نداریم دیگر. بچه‌ها باید توجیه شوند که چرا ماشین قرار است نداشته باشند. ماشین را بفروشیم، یک مصلحت مهم‌تر در خانه پیش آمده. بچه‌ها که بفهمند همراهی می‌کنند. یا صاحب‌خانه که هستیم، باید خانه‌مان را بفروشیم، یک مدت برویم مستأجری. این خانه بزرگی که داریم باید ترک کنیم، برویم یک خانه کوچک. جلسه می‌گذاریم با بچه‌ها حرف می‌زنیم، قانعشان می‌کنیم. دلداری به آن‌ها می‌دهیم که احساس بد به بچه‌ها دست ندهد. ولی خوب بعضی از پدران و مادران و همسران فقط تشنج و اضطراب و بی‌عاطفگی و ضعف و غصه می‌برند به خانواده‌شان یا به دوستانشان.

مومن: تکیه‌گاه و شادی‌آفرین

یک گروه را قرآن انسان می‌دانند، آن ۵ گروه که سنگ بودند و کمتر از سنگ، حیوان و کمتر از حیوان و شیاطین الانس. یک گروه را قرآن انسان با باطن انسانی قبول کرد: «والعصر ان الانسان لفی خسر، الا الذین آمنوا و عملوا الصالحات و تواصوا بالحق و تواصوا بالصبر». مومن به دیگران صبر می‌دهد. مومن بی‌صبر و بی‌طاقت نیست. مومن عصبی و پرخاشگر نیست. مومن لوس و زودرنج نیست. مومن به دیگران شادی، قدرت می‌دهد. در مصائب دیگران کنارشان است. اگر کسی مصیبت‌زده است، اگر کسی داغ دیده است، می‌آید و کنار مومن قرار می‌گیرد. تکیه‌گاه خوبی برای طرف مقابل است. فایده دارد برای دیگران. خاصیت و روح و قدرت دارد برای دیگران. نه اینکه یک کسی بگوید مومن است ولی از همه ضعیف‌تر و خوارتر است و یکی باید بیاید به این کمک کند و دست این را بگیرد. یک کسی باید به این انرژی بدهد. این نشد که. مومن سر دنیا ناراحت نیست اصلاً. چون گفتیم: «من بکاء علی الدنیا دخل النار». چون گفتیم هر کس که برای دنیا غصه بخورد، قطعاً جهنمی است. حالا هر چی می‌خواهد باشد. مثلاً اگر دنیایی است، سر جهنم داری دعوا می‌کنی و غصه می‌خوری. پیغمبر رحمت دارد این حرف را می‌زند برای ما.

حجاب و رغبت‌های شیطانی

پس «زهدک». ببین شما چه نوع رغبت‌هایی را در طرف مقابلت ایجاد می‌کنی؟ قیمتت همان است. اینکه حجاب واجب می‌شود در اسلام، وقتی یک زن بدحجاب شد، بی‌حجاب شد، نوع رغبتی که در نامحرم و کس دیگر ایجاد می‌کند، رغبت شیطانی و جهنمی است. این خوب نیست. این قیمت یک زن نیست. یک مصاحبه از یک خانم خارجی در اروپا نگاه می‌کردم، می‌گفت حجاب تعریف آزادی را کلاً تغییر داده برای ما. من باید بدنم، این خانم می‌گفت من باید بدنم آخرین چیزی باشد که یک نفر به آن فکر می‌کند. یک مرد یا نامحرم، که قرار است با من ازدواج کند. بدنم. وقتی قرار شد بی‌حجابی باشد، اولویت در اولین نگاه می‌شود یک چیز جهنمی، در ارتباط. خوب پس این رغبتی که یک زن ایجاد می‌کند، می‌تواند روح یک مرد را، ایمان یک مرد را، عقل یک مرد را تکان بدهد. می‌تواند فوق عقل یک مرد را تحریک کند یا می‌خواهد توهمات و خیالات یک مرد را تحریک کند که این خوب نیست برای یک زن. که در اسلام این همه رویش تأکید می‌شود هم برای زن و هم برای مرد و مراقبت‌ها برای این است که نباید رغبت‌ها از این جاها شروع شود. چون رغبت از هر جایی که شروع شود، چسب و پیوند یک رابطه همان‌قدر دوام دارد. اگر برای دنیا باشد، با دنیا بریده می‌شود. اما اگر برای ابدیت و جاودانگی باشد، این ماندگار است و به این راحتی جدا نمی‌شود از هم. این رفت تا قیامت و بعد از قیامت، چون این رابطه و پیوند با این چسب ابدی شروع شده. این را دقت کنید.

دوست خوب: کمک‌کننده در طاعت و رفع ضعف‌ها

«و اعانک علی طاعه مولا». بهترین دوستانت کسانی هستند که وقتی تو ضعف داری، کمبود داری، نمی‌توانی مسیر را بکشی، سرد می‌شوی، نمازهایت دیگر نمازهای خوب نیست، ذکرهایت خوب نیست، یاد خدا فراموش می‌شود، غفلت سراغت می‌آید، توصیه به حق دارد: «و تواصوا بالحق». زود می‌آید به تو قدرت می‌دهد. زود ابدیت به تو می‌دهد. چون انسان فراموش‌کار است. ولو بداند باز فراموش‌کار است. ولو استاد هم باشد باز فراموش‌کار است. نیاز به موعظه دارد و به قول معصوم فرمود: اثری که در شنیدن است در دانستن نیست. دوست با تو حرف می‌زند. اگر کسی گفت من خودم استادم، من خودم هزار تا شاگرد دارم، نیاز ندارم، این معلوم است خیلی پرت است. نه، کسی که استاد است و هزار شاگرد دارد، خودش هم نیاز به تذکر و شنیدن دارد. باید بشنود انسان. خوراکش از گوش است، باید بشنود. باید معلم ببیند، باید موعظه شود، تا قوی شود. «اعانک». پس یک جاهایی که ضعف می‌آوری چطور می‌گویی بدنم ضعیف است بروم دکتر؟ دکتر را می‌شناسی که قوی کند ترا، قدرت بدهد ترا، دارو به تو بدهد، تقویتت کند، ضعف‌هایت را. سراغ داری طبیب این‌جوری که به ضعف‌هایت برسد؟ چند تا دوست داریم که وقتی کم می‌آوریم با یک تلفن، با یک ملاقات، با یک صحبت، با یک خانه‌شان رفتن، با چند دقیقه همدیگر را دیدن، به ما قدرت بدهد در حرکت به آخرت؟ چون مثل ضربان قلب می‌ماند. اگر ضعیف شود، به همه سیستم آسیب می‌رسد. ضربان قلب اگر ضعیف شود، پمپاژ خونش همه جا مشکل پیدا می‌کند در حرکت. شما در رحم دنیا هستید و خود ما جنین هستیم به سوی ابدیت و به زودی با وفات به ابدیت وارد می‌شویم. باید این حرکت یک حرکت به قول قرآن مستمر و سریع باشد. یک جا حرکتم ضعیف شده. رفتم دانشگاه، یک جا رشته غلط انتخاب کردم و دوستان غلطی انتخاب کردم. مسافرت غلطی رفتم، یک کشور خارجی رفتم، ضعیفم کرد. خانه‌ام را بردم به محلی که آن محل من را ضعیف کرده. نه، یک چیزهایی زنم آورده، شوهرم آورده یا نه رفتیم خانه فامیل‌مان بالاخره یا یک لقمه خراب خوردم. یک دفعه می‌بینم در من توقف ایجاد می‌شود، ضعف ایجاد می‌شود. من آن سرعت هفته قبل را ندارم، آن پروازهای هفته قبل را ندارم. ضعیف شدم. می‌فهمم که ضعیف شدم. ورودی‌ها را ندارم، تمرکز را ندارم، حضور قلب را ندارم، اشک نریختم. اشک نداشتن خیلی خطرناک است. «جمود العین من شقاء القلب». علی علیه السلام فرمود: کسی که چشمش خشک باشد یعنی دلش خیلی تنگ است. چون دل اول باید گریه کند تا اشک بیاید. یعنی دل باید بشکند و برای شکستن دل، دل باید نرم باشد. وقتی قساوت داشته باشد، تکان نمی‌خورد. حالا هی اباعبدالله می‌گویند، روضه می‌خوانند، خانواده آسمانی می‌گویند، از ابالفضل می‌گویند، از زینب کبری می‌گویند، از رقیه می‌گویند، از قاسم می‌گوید، هیچ تکان نمی‌خورد. می‌رود حرم تکان نمی‌خورد. دعا می‌کند هیچ قلب تکان نمی‌خورد. دعا می‌خواند، مناجات می‌کند، اصلاً نمی‌شکند. قساوت آمده سراغش. یک هفته است که اشک از چشم‌هایم نیامده. یعنی خطر. یعنی دل سفت شده. که نمی‌توانم گریه کنم. خلوت ندارم. رغبت ندارم که در خلوت بروم با خدا. حوصله ملاقات با خدا، حوصله تعقیبات، حوصله اذان و اقامه، حوصله نماز، حوصله زیارت، حوصله فرشته‌ها، حوصله شهدا، حوصله انبیا و صدیقین را ندارم. حوصله شنیدن. بعضی از افراد می‌گویند من برنامه را گرفتم ولی شش ماه است کار نکردم. من این برنامه را دادم که تو این را بگیری قلبت راه بیفتد. قلب مثل موتور است. ماشینی است که خوابیده است، هولش بدهی تا راه بیفتد. می‌گوید حس نداشتم. امام می‌فرماید انسان بدون تلقین به هیچ جا نمی‌رسد. برو هول بده قلبت را. همین‌جوری بنشین و یک کتاب و سی دی را بگیر و شروع کن. کم کم سرعت می‌گیری. ولی وقتی رفتی گذاشتی آنجا و دست به سی و دی نزدی، کتاب‌ها را هم نخواندی و ذکرها را نگفتی، بعد بگویی خوب نشدم. مثل کسی است که برود دکتر، هزینه کند، قرص‌ها را هم بگیرد بعد بگوید چرا خوب نشدم؟ آیا مصرفش کردی آن‌جوری که من گفتم یا نه؟ اکثر مریض‌ها طلب‌کارند برای اینکه اصلاً نمی‌روند این سیستم را اجرا کنند. می‌گویند من رفتم شربت و قرص‌ها را خوردم. دکتر سوال می‌کند شربت را تا آخر خوردی؟ قرص و آمپول‌ها را تا آخر مرتب مصرف کردی؟ نه، چند روزی خوردم دیدم خوب نشدم ولش کردم. این طوری فایده ندارد. من خودم شیمی درمانی می‌کردم. شش ماه که من شیمی درمانی کردم، روز به روز حال من بدتر می‌شد. یعنی من درد و ضعفم بیشتر می‌شد. هی درمان می‌کردم ولی دردم بیشتر می‌شد. کی کمتر شد؟ زمانی که شش ماه را استقامت کردم و تمام کردم. هفته آخر شیمی درمانی من یک ذره جان گرفتم. چون کار می‌برد تا آن آفت‌ها از بین برود، آن آلودگی‌ها از بین برود. ما توقع داریم یک کتاب بخوانیم، یک سی دی گوش کنیم، چرا حالمان خوب نشد؟ بابا این دارو را بخور، ادامه بده، ادامه بده. آن اتفاق می‌افتد. کم کم دلت بمباران می‌شود. بارش این احادیث و این آیات می‌ریزد در این شوره زار دلت. کم کم می‌آید، می‌آید. این‌قدر این آب می‌آید در دلت تا کم کم نمک‌ها از بین می‌رود و فرصت رویش پیدا می‌کند.

استقامت در مسیر خودسازی

«آدمی فربه شود از راه گوش، جانور فربه شود از راه…» جانور وقتی می‌خورد یک دفعه قد نمی‌کشد که. قد کشیدن و بزرگ شدن تدریجی است. این بچه باید شیر بخورد. یواش یواش یک ماه بعد یک چند گرم اضافه کرده و دو ماه بعد و سه ماه بعد و کم کم این بچه بزرگ می‌شود. نفس هم این‌طوری است. یک دفعه بگویی این ذکر را بگو خوب می‌شوی، این کار یا آن کار را بکن خوب می‌شوی. باید غذا را بخوری، غذا را بخوری. مثلاً یک کسی است می‌گوید من سحر شدم، جن‌زده شدم، خواب‌های بد می‌بینم. خیلی خوب، این در نفس شماست. این مسئله اگر یک سحری می‌تواند در تو اثر بگذارد و یک جن می‌آید سراغ تو، پس تو یک فضا باز کردی برایش. یعنی تو یک جایی یک گناهی، یک معصیتی، یک تخیل غلطی، یک ضعفی داری که او می‌تواند بیاید به سمت تو. مثل ویروس است. ویروس در هر بدنی که نمی‌تواند اثر بگذارد. به بدن‌هایی اثر می‌گذارد که ضعیف. در یک جا ضعف به خرج دادی. حالا یک کسی می‌تواند رو مخت برود، در خوابت برود. یک کسی می‌تواند در روانت باشد. خوب تو باید وقتی می‌خواهی این ویروس سرماخوردگی را بیرون کنی، یک دفعه خوب می‌شوی؟ رفتی دکتر یک شبه خوب می‌شوی؟ نه. بیا برو این آمپول را بزن، این شربت را بخور، این آش و سوپ‌ها را بخور، استراحت کن، به خودت استراحت بده. بعد هم پرهیز کن. اگر پرهیز نداری، تو این داروها را می‌خوری، تو این داروها را می‌خوری بعد سرخ‌کردنی هم می‌خوری، خوب این مسخره کردن خودت است. تو می‌گویی من یک همچین مشکلی دارم، خوب بابا تو در خانه‌ات هنوز ماهواره است، با اینترنت ارتباط داری. تو هنوز عواملی که خیالاتت را دارند داغان می‌کنند، ارتباط داری. از دوستان بدت رها نشدی. اشخاصی که دارند روی تو اثرات منفی می‌گذارند، رابطه‌ات قطع نشده. بعد می‌گویی چرا من خوب نمی‌شوم؟ این مسخره کردن خودت است. این‌ها، این عواملی که ترا اذیت می‌کنند، قیچی بزن. کاری که پزشک می‌کند. یعنی یکی مسموم شده، می‌گوید خوب بیا اول من معده‌اش را بشویم. اول معده را می‌شوید. تازه از پایین و بالا باز می‌کند همه جور تخلیه بکند. بعد حالا می‌گوید شروع کن غذای خوب بخور آهسته آهسته تا آن اتفاقات قشنگ بیفتد، تا آن رشدها بیاید، آن قدرت‌ها بیاید. استقامت. اینکه در قرآن این همه تأکید کرده، علی علیه السلام این همه تأکید کرده در نهج البلاغه: «الاستقامه، الاستقامه، الاستقامه». این فرمایش امام است. قرآن می‌گوید: «و ان لو استقاموا علی الطریقه لاسقیناکم ما…» اگر شما در راه، روی این صراط استقامت کنید، ما از آن آب گوارا به شما خواهیم نوشاند. استقامت. لوس است. تو یک سرماخوردگی سه هفته داری دارو مصرف می‌کنی. برای یک بیماری دیگر دو سال است داری درمان می‌کنی. بعد مسئله روحی‌ات است، استقامت کن. یک برنامه، دو برنامه، نبُر. بیا مرتب بشنو، مرتب انجام بده، مرتب ذکرهایت را بگو تا خوب شوی. اما اینکه حالا من دو سه روز انجام دادم، از هر کدام یک دانه شروع کردم گوش کردم بعد حوصله نداشتم، این همانی است که حضرت فرمود: کلید همه بدبختی‌های انسان در دو چیز است: تنبلی و بی‌حوصلگی. چرا خوب نمی‌شوم؟ چرا خوب نشدم؟ چرا من هنوز خواب‌های بد می‌بینم؟ خواب بد می‌بینی یعنی یک چیزی در درون تو هست که می‌شود خواب بد. یعنی تو خیالات وارداتی داری که آن‌ها خارج نشده یا نه هنوز ارتباطت با مواردی که در تو خواب بد تولید می‌کند وجود دارد. و الا خواب بد دیدن که طبیعی نیست. تو هنوز ارتباطت با مرکز تولید خیال‌های منفی است. کینه‌ات است. تو هنوز نتوانستی کسی را بیامرزی. تو به عفو نرسیدی، به مغفرت نرسیدی. وقتی کینه داری، خوب معلوم است خواب بد هم داری. معلوم است که حضور قلب نمی‌توانی داشته باشی. با عفونت کینه که نمی‌توانی حضور قلب داشته باشی. با عفونت کینه که تو اصلاً نمی‌توانی پرواز کنی. حضرت فرمود اگر کسی ذره‌ای کینه در دلش باشد، به بهشت راه پیدا نمی‌کند. تو با کینه‌ای که داری نمی‌توانی به غیب بروی. راهت نمی‌دهند. امشب شب جمعه است، آنجا هم خیلی خبرها است در این مهمانی‌ها، ولی ما را راه نمی‌دهند چون دل ما پر از آلودگی است. پس ما باید مسئله خودسازی را جدی بگیریم.

قدرت روحی: نمک زندگی

من چند تا دوست قدرتمند دارم؟ یک. دو، آیا دوست قدرتمندی هستم؟ همسر قدرتمندی هستم؟ پدر قدرتمندی هستم؟ داداش و خواهر قدرتمندی هستم؟ یا نه. این سوال. یا نه من همیشه احتیاج دارم علی رغم زرق و برقی که در جامعه دارم یا یک موقعیت اجتماعی بزرگی دارم که چه بسا بعضی‌ها تخیل‌زده و توهم‌زده هستند حسرت من را بخورند. استاد، دکتر، پروفسور، مهندس و… رئیس جمهور و نخست وزیر، وزیر، سفیر… آدم قوی هستی یا نیستی؟ این مهم است. قدرت روحی داری یا نداری؟ آن‌ها که کمالات حیوانی است. این‌ها که هیچ کدام کمالات انسانی نیست. مقامات، ریاست و این چیزها، پول و ثروت و… این‌ها مدرک تحصیلی ملاک شخصیتی کسی نیست. قدرت و شادی و آرامش، روح چی داری؟ نمک، نمک. روح. خدا رحمت کند میرزا را، می‌گفت نمک هم لازم است. تو یک غذای خوشمزه درست کن، یک تغار درست کن غذا و همه چیز بریز و نمک نداشته باشد. تا یک کسی لب می‌زند می‌گوید، نمی‌توانم ادامه بدهم. واقعاً نمی‌تواند. یک ذره نمک بزن. نمک. نمکی هستی یا نیستی؟ داری نمک؟ غیر از نور. میرزا را خدا رحمت کند هم نور داشت و هم نمک داشت. اصلاً خوردنی بود مثل پیغمبر. پیغمبر فرمود: یوسف زیبا بود و «أنا أملح منه». من نمکی‌ترم. پیغمبر نمکی بود. خیلی دلبر است پیغمبر. خیلی خواستنی است. نمک داری یا نداری؟ یا بی‌نمکی. ممکن است آدم با فضیلتی باشی، باسواد باشی. ممکن است موقعیت‌های خوبی داشته باشی ولی نمک نداری. یعنی در خانه آدم بی‌نمکی هستی. زنت از تو لذت نمی‌برد. شوهرت از تو لذت نمی‌برد. برای بچه‌هایت نمک نداری. برای خانواده همسرت نمک نداری. برای همسایه‌ات همین‌طور. برای دوستانت همین‌طور. یک آدمی هستی که خیلی محترمی، خیلی مهمی، خیلی محترم هستی اما همه ضمن اینکه بهت احترام می‌گذارند ولی ترجیح می‌دهند با تو نباشند. ترجیح می‌دهند زودتر از محضرتان مرخص شوند. نمی‌خواهند با تو باشند. دلشان برایت تنگ نمی‌شود. این‌ها سوال‌های مهم خودشناسی است. من کی هستم؟ خیلی‌ها این‌جور حرف‌ها برایش مهم نیست. می‌گوید من الان خیلی آدم موفقی هستم چون لیسانس دارم، چون ارشد دارم، چون دکترا گرفتم، چون طلبه‌ام. خیلی آدم بزرگی هستم و همه باید دوستم داشته باشند و از من خوششان بیاید. این‌طوری نیست. آقا غذای خوشمزه خودش می‌گوید من خوشمزه‌ام. نمی‌شود یک غذای بدمزه به یک نفر بدهی بخورد و بگوید به به. من کی هستم؟ خیلی حرف است این روایت. خیلی حرف دارد. قربانشان بروم سلام الله علیها امیرالمومنین. پیامبر فرمود: من جامع، جامع همه کلمات، همه علم دست من است. راحتت می‌کنم. سه تا کلمه گفت. در این سه تا کلمه تکلیف دنیا و آخرت را مشخص می‌کند. در اقتصاد، در زن‌داری، در شوهرداری، در تربیت، در ارتباطات، در همه چیز مشخص است. این‌قدر قوی. غیر معصوم هم کسی نمی‌تواند این‌طوری فرمول بدهد. فقط معصوم می‌تواند. متأسفانه ما به جای اینکه به فرمایشات معصومین به نگاه ریاضی و علمی نگاه کنیم، گفتیم خوب حضرت علی ما را یک موعظه‌ای کردند. مثل یک درس اخلاق که یک استاد اخلاق می‌آید و درس اخلاق می‌گوید، موعظه می‌کند، نصیحت می‌کند ما را. فکر می‌کنیم خوب حاج آقا یک چیزی فرمودند. حاج آقا چه آدم مقدسی است. استاد چه آدم خوبی است. آدم نورانی است. این ولی خدا بالاخره ما را هم نصیحت کرد. اصلاً این نیست داستان. داستان بیان روابط ریاضی بین همه اجزای عالم است. ریاضیات زندگی است. قاعده زندگی است. فرمول‌های زندگی را حضرت دارد بیان می‌کند برای ما.

انتخاب دوست: استفاده‌کننده یا استفاده‌شونده؟

یک روایت کوتاه بخوانم، بس است. از وجود مقدس امیرالمومنین علیه السلام: «اخٌ تستفیده خیرٌ من اخٍ تستزیده». دوست‌های ما، داداش‌های ما، برادران ما، دو جورند. برادرانی که ما وقتی کنارشان می‌رویم از آن‌ها قدرت می‌گیریم، استفاده می‌کنیم از آن‌ها. و برادرانی که وقتی کنارشان هستیم آن‌ها از ما قدرت می‌گیرند، و استفاده می‌کنند. بعضی از برادرها هم هستند که همتای هم هستند، به هم قدرت می‌دهند، به هم استفاده می‌دهند. همتا هستند، حریف هستند. می‌نشینند همدیگر را آتش می‌زنند. در همدیگر شوق ایجاد می‌کنند. می‌ریزند در کاسه همدیگر و پیاله همدیگر را پر می‌کنند و همدیگر را مست می‌کنند. این خیلی خوب است. برادرانی هستند، دوستانی هستند که شما می‌روید کنار هم دوست دارید همدیگر را، به هم علاقه دارید ولی بیشتر کی استفاده می‌کند؟ ما استفاده می‌کنیم از کنارشان. می‌رویم و فیض می‌بریم، ضمن اینکه آن رفاقت و صمیمیت و دوستی و صفایمان هم سر جایش است. یک برادرانی هستند که نه آن‌ها پایین‌ترند، آن‌ها هم خوبند، قطع نباید شود ولی پایین‌ترند. آن‌ها بیشتر استفاده می‌کنند. حالا حضرت می‌گوید کدام برادر بهتر است؟ اگر قرار است برادر داشته باشی، کدام برادران را انتخاب کن؟ می‌فرماید: «اخٌ تستفیده خیرٌ اخٍ تستزیده». از داداشی که استفاده می‌کنی از داداشی که شما به او خیر می‌رسانی بهتر است. پس سعی کنیم از خودمان بالاتر و قوی‌ترها را انتخاب کنیم و تحمل هم می‌خواهد که آدم با قوی رابطه داشته باشد. بالاخره باید پا روی خیلی چیزها بگذارد وقتی با یک دوست قوی، رفیق قوی، باید تحمل داشته باشد. پس هر سه تایش خوب است. برادرانی که ما به آن‌ها خیر می‌رسانیم. برادرانی که با ما برابر هستند و به همدیگر کمک می‌کنیم و خیر می‌رسانیم. و برادرهایی هستند که ما از آن‌ها استفاده می‌کنیم. در این‌ها کدام بهترند؟ آنی که ما از آن‌ها استفاده می‌کنیم، رشد می‌کنیم کنارشان. رحم ما می‌شوند. در کنار یک همچین برادری ما قدرت می‌گیریم. سرعت ما را زیاد می‌کنند. به شدن ما کمک می‌کنند. یعنی همان فرمایشی که علی علیه السلام فرمود: «اعانک علی طاعت مولا». کمکت می‌کند که طاعت مولا را بهتر انجام دهی. دستت را می‌گیرد، کمکت می‌کند، موانعت را بر می‌دارد، سرعتت را زیاد می‌کند، اشتیاق در تو ایجاد می‌کند، ترس‌هایت را از تو می‌گیرد، دلشوره‌ها و شک‌هایت را برطرف می‌کند، تردیدهایت را از تو می‌گیرد. معنی‌های قشنگی از حیات و زندگی و ارتباط و کار به تو می‌دهد. پوچی‌ها و ضعف‌ها را از تو جدا می‌کند. خیلی خوب است همچین داداش و برادری انسان داشته باشد. بقیه شرایط رفاقت و دوستی بماند برای جلسه بعد. والحمدلله رب العالمین.

خلاصه

جملات ناب

  • بهترین دوست کسی است که تو را شیفته آخرت کند، رغبتت را به دنیا کم کند، غم‌های دنیایی را از تو بگیرد و در طاعت پروردگار یاری‌ات کند.

  • دوستان آخرتی، ثروت حقیقی و قیمت شخصیتی انسان هستند؛ چه بسا برادرانی که مادر تو آن‌ها را نزاییده، اما در مسیر ابدیت از هر خویشاوندی نزدیک‌ترند.

  • باید به دنبال یافتن دوستان آخرتی باشیم و این را به عنوان یک دغدغه و ثروت حقیقی در زندگی خود بدانیم.

  • سوال مهم این است که آیا خود ما نیز برای دوستانمان، همسر و فرزندانمان، یک دوست آخرتی هستیم که بتوانیم عشق و علاقه به آخرت را به آن‌ها منتقل کنیم؟

  • علامت معرفت صحیح، افزایش اشتیاق به آخرت و آنچه نزد خداست، و پیوند با خانواده آسمانی و بهشت است.

  • اتحاد عشق، عاشق و معشوق به گونه‌ای است که حتی از راه دور نیز معشوق خاصیت خود را در قلب عاشق می‌ریزد و آرامش و شادی می‌آفریند.

  • اساتید و مربیان واقعی کسانی هستند که خودشان اشتیاق به آخرت دارند و می‌توانند این شور را به دیگران منتقل کنند.

  • محبت دنیا ریشه همه گناهان و منشأ طمع‌ها، دلبستگی‌ها و خواری‌هاست؛ دوست خوب کسی است که رغبت ما را به این دنیا کم کند.

  • دوست واقعی کسی است که ما را در طاعت خدا یاری کند، ضعف‌هایمان را برطرف سازد و به ما قدرت و شادی ببخشد.

  • پدر و مادر قوی، فرزندان قوی و با شخصیت تربیت می‌کنند؛ نباید مشکلات دنیا را به خانه آورد و به فرزندان منتقل کرد.

  • مؤمن تکیه‌گاه و شادی‌آفرین است؛ او بی‌صبر، عصبی یا زودرنج نیست، بلکه به دیگران صبر، قدرت و آرامش می‌بخشد.

  • حجاب، تعریف آزادی را تغییر می‌دهد؛ یک زن باید آخرین چیزی که یک نفر به آن فکر می‌کند، بدنش باشد، نه اولویت اول.

  • رغبت‌های شیطانی و جهنمی، پیوندهای زودگذر و شکننده ایجاد می‌کنند؛ اما پیوند با ابدیت، ماندگار و جاودانه است.

  • دوست خوب کسی است که در لحظات ضعف و فراموشی، با تذکر به حق، ما را به مسیر بازگرداند و به ما قدرت حرکت به سوی آخرت را بدهد.

  • استقامت در مسیر خودسازی و درمان ضعف‌های روحی، مانند درمان بیماری جسمی، نیازمند مداومت و پرهیز از عوامل منفی است.

  • قساوت قلب و ناتوانی در اشک ریختن، نشانه خطر و دوری از خداست؛ باید با تلقین و مداومت، قلب را نرم و آماده پرواز کرد.

  • قدرت روحی و “نمک” شخصیت، مهم‌تر از کمالات حیوانی مانند مقام، ثروت یا مدرک تحصیلی است؛ نمکی بودن یعنی دلبر بودن و خواستنی بودن.

  • فرمول‌های زندگی و قواعد ریاضی عالم، در کلام معصومین نهفته است که راهگشای دنیا و آخرت ماست.

  • در انتخاب دوست، بهتر است کسانی را برگزینیم که از آن‌ها استفاده می‌کنیم و در کنارشان رشد می‌کنیم، نه صرفاً کسانی که ما به آن‌ها خیر می‌رسانیم.

  • دوست خوب، موانع را برمی‌دارد، سرعت حرکت به سوی آخرت را زیاد می‌کند، اشتیاق می‌آفریند و ترس‌ها، شک‌ها و تردیدها را از بین می‌برد.

فراداده ها

جایگاه در
درختواره انسان‌شناسی
شخصیت ‌های محوری این جلسه
راویان گفتاوردهای این جلسه