فهرست مطالب
Toggleدرباره محبت اهل بیت فرمایشی را از نبی اکرم (ص) عرض کردیم که فرموده بودند: “عَدّ بواولادکم ثلاثه خصاله: حُبِّ نبیکُم و حُبِّ اهل بیت”. فرزندانتان را بر سه خصلت تربیت بکنید: یکی حب پیامبر و حب اهل بیت و دیگری قرائت القرآن. این سه خصلت چه شد؟ ۱- حب پیغمبر ۲- حب اهل بیت ۳- قرائت قرآن.
تربیت بر اساس خصلتها
اینکه تربیت بکنید، ما در مورد چون خصلت هست، جلسه قبل هم عرض کردیم خصلت یعنی چیزی که در ذات شخص قرار میگیرد، جزو خصوصیتهای شخص. برای همین معمولاً ما قبل ازدواج دختر و پسرها، توصیه میکنیم حتماً برنامه بگیرند و روی آن خصوصیتهایی که باید روی اسپرمها و تخمکها در روح و روان آنها استقرار پیدا کند، تمرین بکنند. برنامههایی برای تقویت به آنها میدهیم تا بعد انشاءالله موقع انعقاد نطفه قویترین اسپرم و تخمکها را به اشتراک بگذارند.
وظیفه والدین در قبال نسل
خب وقتی یک نفر چنین کاری میکند، موقع باردار شدن یا بارور ساختن، وظیفهاش را نسبت به نسلش خوب انجام میدهد، یعنی فردا در مقابل نسلش روسفید است، یعنی من آنچه که تو نیاز داشتی از خصوصیتهای سلامت و زیبایی عقل و هوش و دین و اخلاق، تلاش کردم و آنها را به تو دادم، مادر جداگانه و پدر جدا. هیچ دختر و پسری و هیچ پدر و مادری نباید در این زمینه کوتاهی بکنند و خیانت بکنند به نسل خودشان، چون نسل ما این را از ما میخواهد و ما قیامت نسبت به این پنج خصوصیت در مقابل فرزندانمان بدهکار هستیم و سؤال میشویم. بنابراین حتماً باید این چیزها را، این خصوصیتها را در خودمان حتماً تقویت کنیم. و خب وقتی که بچهای با این ژنها به صورت قدرتمند که مسائل انسانی و معنوی قدرتمندی از طرف پدر و مادر هدیه داده شده، به دنیا میآید، دیگر این خصوصیتها را خودش دارد. در طول زندگیاش پدر و مادر باید مراقبت بکنند، هفت سال اول، هفت سال دوم و هفت سال سوم که روشهایش با هم متفاوت است. بچهها را مراقبت بکنند، پیامبر فرمود سه تا هفت سال بچههایتان را مراقبت بکنید و بعد، آنها را رها بکنید.
اهمیت تربیت صحیح در ازدواج
خب وقتی که این مراقبتها انجام شود، این بچهای که میخواهد ازدواج بکند، چه دختر و چه پسر، با خصوصیتهای قدرتمندی به ازدواج میرود و شرمنده همسرش و فرزندانش و نسلش نمیشود. پس ما همیشه باید توجه داشته باشیم که در هر سنی که هستیم، امانتدار نسلهای بعد هستیم و باید به فکر نسلهای آیندهمان باشیم. ما باید نسلهای جاودانه، نسلهای قدرتمند، نسلهای مهدوی تربیت بکنیم. پس این لازم است که ما در تربیت فرزندانمان، در تربیت خودمان و تربیت فرزندانمان دقت بکنیم که بعداً خجالتزده و شرمنده نباشیم از اینکه ژنهای ضعیفی را به فرزندانمان دادیم. حالا اگر هم کوتاهی شد در انعقاد نطفه یا تقویت ژن، بعداً باید در مراحل تربیت این مسئله جبران شود که البته قابل جبران هم هست. جبران شود، آن موقع سرعتمان را بیشتر بکنیم تا آن کندیها و سستیهای گذشته جبران شود.
سه خصلت اساسی در حیات انسانی
پس این را باید حواسمان باشد، سه خصلتی که ما در حیات انسانیمان و در حیات جاودانه به آن احتیاج داریم: حب پیامبر، حالا حب الله که سر جای خودش که دون اصیل و اله ماست، الله سر جای خودش. حب نبی و حب اهل بیت. این خیلی مهم است که بچهها باید بر این حب تربیت شوند. و سومین “قرائت القرآن” اینکه بچههایمان را مأنوس کنیم با قرآن و از کودکی با قرآن.
انس با قرآن و تاثیر آن بر نسل
خب بعضی از خانمها و آقایان خودشان چون اهل قرآن هستند، انس با قرآن دارند و اساساً روی ژنهایشان عشق به قرآن هست و لذا وقتی که انعقاد نطفهای صورت میگیرد، بچه اساساً ژن فوق عقلانی قویای دارد، ژن جاودانه قویای دارد و به دنیا هم که میآید کششهایش کششهای خوبی هست، هرچند میتواند در آفتهای زمان این ژن آسیب ببیند و این خصوصیت تحتالشعاع تأثیرات زمانی و مکانی قرار بگیرد، این هم احتیاج به مراقبت دارد. ولی خب حالا اگر هم این اتفاق نیفتد، یعنی ما در این جهت کوتاهی داشتیم، بعد از تولد یا سالهای بعد از تولد باید تلاش بکنیم که یک انس و علاقهای نسبت به قرآن کریم در فرزندان ایجاد بکنیم.
نقش والدین در ایجاد انس با قرآن
خب بعضی از مادرها و پدرها این شرایط را فراهم میکنند. در دوران بارداری مثلاً مادر روزی یک جزء کمتر یا بیشتر مثلاً قرآن میخواند، اینها حتماً تأثیرگذار هست روی جنین. بعد از تولد هم همینطور مثلاً فرض بفرمایید که میخواهند شیر بدهند وضو میگیرند، مراقبت دارند، طهارت دارند، میخواهند شیر بدهند ذکر میگویند، به جای حرص و جوش خوردن و شکرهای صنفی و افکار آلوده و اینها، فکرهای قشنگ دارند، صلوات میفرستند، دعا میخوانند، ذکر میگویند، با این شیر میدهند به بچه… در مجالس اهل بیت شرکت میکنند، روضه میخوانند، عشقبازی با اهل بیت، کلماتی، گریهای، به هر حال خندهای، شادیای برای اهل بیت در جشن آنها… اینها همه تأثیرگذار هست. و بچهها را با خودشان به مکانهای عبادی، میکدههای عبادی که یکی از شیرینترین خاطرات بچهها این هستش که پدر و مادرها از کودکی آنها را در فضاهای عبادی میبرند، در مساجد، در مجالس اهل بیت، در سینهزنیها و عزاداریها، در حرمهای مطهر و… اینها بسیار بسیار سازنده هست و روی حیات دنیایی و عاقبتبخیری فرزندان بسیار تأثیرگذار هستش.
لزوم انس خودمان با قرآن
خب لازمهاش این هست که ما خودمان هم با قرآن انس داشته باشیم. عرض کردم امیرالمومنین (ع) فرمود حداقل بر هر مسلمان واجب است روزی پنجاه آیه قرآن بخواند و بعد هم عرض کردیم هیچ کسی نیست که بگوید من وقت ندارم روزی پنجاه آیه قرآن بخوانم، این اصلاً یک امر غیرقابل تصور است که کسی مثلاً بگوید ۱۵ دقیقه ۲۰ دقیقه وقت ندارم که پنجاه آیه قرآن بخوانم، یک دروغ بزرگ است و کسی که فرصت دارد حرف بزند با دیگران، با تلفن، بدون تلفن، روزنامه بخواند، تلویزیون تماشا بکند، معطلیهای زیادی داشته باشد در برنامههای روزانهاش، برای قرآن اگر کسی بگوید وقت ندارم واقعاً صادق نیست چون روزی پنجاه تا آیه اصلاً وقتی نمیگیرد از انسان که قابل ملاحظه باشد.
تدبر در قرآن و اهمیت آن
ما در برنامهها عرض کردیم روزی پنجاه آیه قرآن بخوانید، اما چون تدبر در قرآن واجب است حداقل روزی دو آیه هم تفسیر نگاه بکنند عزیزان که آن هم ده دقیقه گاهی وقتها هم پنج دقیقه بیشتر وقت نمیگیرد از انسان. یواش یواش تدبر در قرآن هم انشاءالله برای ما حاصل شود. پس برای قرآن باید وقتی جدی بگذاریم. پیامبر فرمود: “فضل القرآن علی سایل الکلام فضل الله علی خلقه” برتری قرآن بر سایر کلامها، بر سایر علوم، سایر اندیشهها مثل برتری خود خدا بر بندگانش هست. چقدر تفاوت هست بین خدا و بندگانش، خب قرآن هم با سایر اندیشهها انقدر متفاوت هستش.
اهمیت زبان عربی و قرآن
خیلی بد است که ما به علوم مختلف علاقه داشته باشیم که قرآن کریم است و رشته دانشها و علوم در این قرآن کریم هست و بزرگترین تجلی حق تعالی است از نظر لفظی و علمی برای ما، که نامهای است که برای ما نوشته شده، که یک کسی انس با قرآن نداشته باشد. خیلی زشت است که ما به زبانهای بیگانه علاقه داشته باشیم، وقت بگذاریم برای آموزش زبانهای بیگانه ولی زبان دینمان را خوب یاد نگیریم. این بیصداقتی است که یک کسی بگوید من دینم را دوست دارم، عاشق خدا هستم اما زبان خدا و کلام خدا را وقت ندارم یاد بگیرم یا علاقه ندارم و یاد بگیرم، انس داشته باشد. چون عرض کردند برای بخشهای مختلف ما، زبانهای مختلف طراحی شده. زبان عربی مخصوص بخشهای عقلانی و فوق عقلانی است. قرآن میفرماید ما این قرآن را عربی نازل کردیم که شما “لعلکم تعقلون” بتوانید تعقل کنید و پرواز کنید.
زبان عربی، ابزار پرواز روح
خب اگر کسی بخواهد سیر ابدیاش را با سرعت و قدرت طی بکند، احتیاج به ادبیات دارد، احتیاج به گفتگو دارد، احتیاج به علم دارد و این علم به زبان عربی در اصل نازل شده برای ما. برای قلب، ببینید شما دهها بلکه برای حالتهایی قلب در زبانهای فارسی، زبان انگلیسی یا زبانهای دیگر برای قلب واژه ندارید، در فارسی شما فقط یک دل دارید، دل، جان دارید، فوقش هم نمیدانم چی هستش، دل چیه، جان چیه و همین. ولی وقتی میآیند سراغ زبان عربی میبینید که برای تک تک حالتهایی که نقص دارد نزدیک به هفتاد واژه گفته شده که این همه آن حالتهایی که یک نقد توی پرواز احتیاج دارد تأمین میکند، برایش معادل داریم. در خیلی از کارها و حرکتهایی که انسان در مسیر عقلانی و فوق عقلانی یا در جنبههای روانشناسی نیاز دارد و خودشناسی معادل داریم. ولی در زبانهای دیگر چنین معادلی نیست.
بیعلاقگی به زبان عربی، نشانه عدم خودشناسی
لذا یک کسی که بگوید من علاقهای به زبان عربی ندارم، علاقهای به زبان قرآن ندارم، علاقهای به یادگیری ندارم، این همان طوری که قرآن دستور در آیه ۲۴ میفرماید اگر یک کسی الله، اهل بیت و جهاد برایش بالاترین معشوق نباشد، فاسق است، این طبیعی نیست، طبیعیاش این هستش که الله را بیشتر از هر چیز دیگر دوست داشته باشد، چون بینهایت است. این هم همینطور، اگر یک کسی واقعاً به زبان عربی انس نداشته باشد، شور و شوقی برای یادگیریاش نداشته باشد، وقتی نگذارد، این نشان میدهد این شخص هنوز واقعاً به صورت جدی خودش را نشناخته، هنوز به صورت جدی عاشق خودش نشده و هنوز متوجه نشده که در این مسیر جاودانه دارد، این مسیر جاودانه حرکتهایی قدرتمند میخواهد. در زبان عرب قویترین مرکب برای حرکتهای نفسانی شماست.
تاثیر زبان عربی بر سرعت پیشرفت معنوی
دو نفر آدمی که خیلی خوب هستند (دقت کنید) خیلی خوب هستند، یکیشان عربی بلد است، یکیشان بلد نیست، آنی که عربی بلد است قطعاً سرعت میگیرد و جلو میرود. حتی یک آدمی که خوب است و یک آدمی که خیلی خوب است، جدی باشند که حرکت کنند، آنی که خوب است با ادبیات عرب از آنی که خیلی خوب است در نهایت بیشتر جلو میزند. چون ابزاری که میتواند تبدیل بکند به روح خودش، معادل لفظهایی که دارد خیلی قویتر است، با یک ادبیات قدرتمندتری میتواند حرکت بکند. پس فکر نکنیم ادبیات، وقت گذاشتن روی ادبیات صرفاً یک امر ذهنی لفظی هست، نه… کسی که ادبیات عرب را خوب میفهمد روحاً هم برای پرواز چیست؟ آمادهتر است و قدرت بیشتری دارد. مثل یک هواپیمای معمولی و یک هواپیمای پیشرفته است. هر دوشان هم پرواز میکنند ولی تفاوتش خیلی زیاد است، خیلی زیاد است.
مطالعه روزانه قرآن و تدبر در آن
بنابراین ما باید به ادبیات قرآن اهمیت بدهیم، به ترجمه قرآن و مفاهیم قرآن توجه بکنیم. باید حتماً در روز بخشی از مطالعاتمان را به فهم حداقل یک آیه دو آیه اختصاص بدهیم، ما خوب بفهمیم. یک واژه را یاد بگیریم، وقت زیادی را واقعاً از ما نمیگیرد، اگر کسی روزی یک آیه قرآن را خوب بفهمد و مطالعه کند زندگیاش واقعاً نورانی میشود، یک آیه قرآن را حتی هر روز وقت بگذارد. شما فکر کنید چقدر زود میرسد به این معارف. من در برنامهها، معمولاً برنامه اول سوره بقره توصیه کردم چون مهمترین قسمت قرآن هم هست، حاوی بیشترین معارف هم هست که شش ماه اول عزیزان همین جوری انس بگیرند، پنجاه تا آیه، پنجاه تا آیه. چون وقتی شما پنجاه تا آیه، پنجاه تا آیه و هر دورخیزند، در این شش ماه فقط در محدوده برنامههایتان پنجاه تا آیه را دو آیهاش را تفسیر میخوانید، بعد از مدتها همین شش ماه که تمام شود، سوره بقره را از نظر لفظ مسلط هستید بدون اینکه وقت جدی برای حفظش گذاشته باشید، کاملاً مسلط هستید و هم به مفاهیم و معانیاش تسلط پیدا میکنید. بر این حساب این باعث میشود یک علم بیکرانی از علوم الهی در سینه شما در فاصله شش ماه خوب قرار بگیرد.
اولویت مطالعه قرآن بر سایر مطالعات
پس برای این بحث قرآن باید جدیت به خرج بدهیم و اگر اگر اگر مطالعه سایر مطالعات به مطالعه قرآن ضربه میزند، قطعاً باید آن مطالعات را متوقف کنیم و یا کاهش بدهیم. یعنی یک کسی که اگر هجده واحد درس میگیرد، اگر ببیند با قرآن انس بگیرد و به قرآن برسد، اضافه بر آن مقدار برایش حرام است، دارد ظلم میکند، جنایت میکند. اگر یک کسی مثلاً فرض بفرمایید، کالری انرژی نیاز داشته باشد، هزار کالری بخرد اسراف کرده، ظلم کرده و گناه کرده و تعبیر قرآن این هستش که خدا بهش خشم میکند، در بحث فعالیتهای دیگر هم همین طور. یک کسی که هجده واحد، بیست واحد درس دانشگاهی میگیرد و به کارهای دیگرش نمیرسد، معین کرده. کی گفته ما حتماً باید واحدهای درسیمان ۲۰ واحد ۱۸ واحد باید باشد، ما میتوانیم ۱۲ واحد هم بگیریم. من که در خانه هستم، تحصیلات دانشگاهیام همیشه همین کار را میکردم، واحد ۱۲ واحد و ۱۴ واحد نهایتاً تا به بقیه بخشهایمان برسیم.
پرهیز از فشار تحصیلی و خیانت به خود
ولی کسی که تا خرخره پر میکند بعد میگوید دیگر وقت ندارم باید درس بخوانم، طرح دارم، پروژه دارم، تحقیقات دارم، کلاس دارم، این را باید بخوانم، این یک ظلم است. کی دنبال ما گذاشته؟ کسی بر ما واجب کرده که ما باید حتماً انقدر سریع جلو برویم و به بقیه بخشهایمان فشار بیاوریم. وقتی عزیزان میآیند میگویند که ما توی حالت انتقال از دیپلم به دانشگاه افسردگیهای زیادی جوانها میگیرند به خاطر کنکور، بهشان میگویم چه عجلهای که شما حتماً امسال بروید، بیایید واحدهایتان را… فشارتان را کمتر کنید، به بخشهایی که آرامش و شادی به خودتان میدهد برسید، یک سال دیرتر بروید دانشگاه. هیچ کفری نمیشود، هیچ آسمانی به زمین نمیآید، هیچ مشکلی پیش نمیآید، به بخشهای دیگر آدم برسد. اما وقتی انسان خیانت میکند به بخشهای دیگر، میگوید شما بروید بمیرید، شما که بروید خفه کنید، شماها جهنم و به درک، من فقط خوشم، من فقط میخواهم درس بخوانم، فقط لیسانس بگیرم، فقط میخواهم کنکور قبول شوم، این خیانت است، خودش افسردگی میآورد، خودش پژمردگی میآورد.
تربیت جامع فرزندان
من خواهش میکنم از والدین به بچههایشان انقدر فشار نیاورند سر درسها چون بچهها فقط هوش نیستند، بچهها عقل هم هستند، باید کارهای عقلانی هم داشته باشند، بچهها فوق عقل هم هستند باید کارهای فوق عقلانی داشته باشند. این خیانت در حق خودمان و نسلمان نکنیم. این را باید خیلی جدی باشیم. حالا اگر کسانی به فکر نسل ما نیستند، ما حداقل خودمان به فکر باشیم، این اشتباه در مقطع کارشناسی تا ارشد، ارشد تا دکترا و در دکترا این اتفاق میافتد. در طلبهها هم این اتفاق میافتد باید خودشان هم خیلی مراقبت بکنند که به بخشهای مهم زندگیشان هم اهمیت بدهند و جدی بگیرند.
منزلت خدا نزد انسان
و وقتی که خداوند، در روایت داریم هر کس میخواهد… خدا را نزد خودش، عذر میخواهم، خودش را نزد خدا بداند، ببیند منزلت خدا نزد خودش حقیر است، یک کسی که زبان خدا برایش مهم نیست، خب یعنی اینکه خدا برایش مهم نیست قطعاً. یکی نماز، مراقبات، حضور قلب، خوب نماز خواندن، کیفیت عبادت برایش مهم نیست، همین جوری بخواند و برود، خب معلوم است خدا پیشش منزلت ندارد. یک کسی که به کیفیت غذاهای معنویاش فکر نمیکند، جدی نیست یعنی الله و معشوقش برایش جدی نیست که دنیا و سرمایهگذاری روی کیفیت ارتباطش بکند. پس این را فراموش نکنیم.
چهار نفر که پیامبر شفاعتشان نمیکند
بریم سراغ فرمایش بعدی از نبی اکرم (ص): “دار بعث عن شفیه لهم قیامه” چهار نفر هستند که من روز قیامت شفاعتشان را نمیکنم، خیلی مهم است که پیامبر مدافع اینهاست، به شفاعت اینجا صیاد، دستشان را میگیرد. کیا هستند؟ این چهار نفر؟ “المُکرمُ لِزُریتی” یک کسی که احترام بگذارد، الحرام یک شبه به ذریه من، اهل بیت را، خانواده سادات را، امامزادهها را. کسانی که انتساب به پیامبر دارند اکرام بکند. پیامبر فرمود خوبان سادات را به خدا ببخشید، بدهایشان هم به من ببخشید.
احترام به سادات و فرزندان پیامبر
گاهی وقتها انسان با یک ساداتی ممکن است مشکلی پیدا بکند، همسرش از سادات باشد، سیدی باشد، حرمت رعایت بکند، اگر رعایت نکند، رعایت همسرش را نکند این گناهش دو برابر است، که یک همسری دارد از سادات و این بهش بیاحترامی میکند، فشار روانی بهش میآورد، عذاب بهش میآورد، شکنجه بهش میدهد، بیادبی میکند، بیعاطفگی میکند. سادات را فرمود اگر بد هم هستند و شما هم دوستشان ندارید به خاطر من بهشان محبت کنید، بهشان حرمت بگذارید. حالا این در مورد اهل بیت و فرزندان پیامبر، ذریه یعنی فرزندان من، حالا هم اهل بیت را میگیرد هم امامزادهها را میگیرد، آنهایی که کلاً به عشق پیغمبر احترام میگذارند به فرزندان پیغمبر چه اهل بیت (ع) چه سادات، اینها پیش پیغمبر یک ارج و قرب دیگری دارند، خیلی این اهمیت دارد که انسان به عشق پیغمبر به ذریه پیغمبر، خانواده پیغمبر حرمت بگذارد. حالا چه اولیای الهی و امامزادگان و امامان، چه سادات. قطعاً اگر به عشق آن، به عشق اهل بیت، به عشق پیغمبر این کار انجام بگیرد یک عزت و آبرویی و شیره شخص نزد خداوند تبارک و تعالی پیدا خواهد کرد.
فرصت تقرب به خدا از طریق سادات
خیلی مهم است و اساساً در برخورد با سادات باید دقت بکنیم که بودن یک سادات در کنار ما حالا به عنوان دوست، به عنوان شریک، به عنوان همسر، به عنوان همسفر، به عنوان همسایه، به هر عنوان یک فرصت هستش، هر چند میتواند یک تهدید هم باشد. یک فرصت هست برای تقرب به خداوند تبارک و تعالی. پس ما با شخصش کار نداریم، با شخصیتش باید کار داشته باشیم. حالا شخصش ممکن است به هر دلیلی ما نتوانیم واقعاً دوستش داشته باشیم اما به حرمت شخصیتش وقتی احترام بهش بگذارید، بهشان محبت بکنید یک معامله با مادرمان فاطمه زهرا… ما معامله با رؤسای قیامت شده. و این یک فرصت بسیار خوبی است که انسان برایش در زندگی به دست میآید که به سادات احترام بگذارد. جلوتر از سادات حرکت نکند، اگر سیری دارد حرکت میکند احترام بگذارد که او جلوتر برود، و به قول یکی از اولیای الهی میگفت اگر شما جلوی سادات بایستید، مؤدب باشید، اگر سادات وارد میشوند جایی به احترامشان بایستید، درد کمر و درد بدن نمیگیرید، خب این عقیده است از یک ولی خدا. اینها اثر دارد در زندگی انسان، احترام گذاشتن به سادات.
اکرام ذریه پیامبر و پاداش آن
پس مکرم، یک کسی یک امامزادهای هست کنارش احترام میگذارد، به حرمش میرسد، کمک میکند، کمک مادی، کمک معنوی، کمک حضوری، کمک بدنی. اینکه یک کسی میرود حرم عبدالعظیم اکرام میکند، تعظیم میکند، زیارت میکند، حرم امامزادهها میرود. اینها بیحساب و کتاب نیست و بیجواب هم نیست. اینها خیلی ذخیرههای بزرگی است این ادبها، این احترامها، این سر زدنها، این شلوغ کردنهای اطراف حرمها، این شلوغ کردنهای میکدهها. اینها همیشه به بهترین وجه برای ما پاسخش انشاءالله هم در زندگی دنیا و هم در زندگی آخرت برمیگردد به ما. خوش به حال کسی که در زندگیاش هزینه زیادی در اکرام و احترام به اهل بیت و سادات کند و بدا به حال کسی که به اینها بیاحترامی بکند، بیادبی نکند، تحقیرشان بکند، خدایی نکرده و بیملاحظگی داشته باشد نسبت به آنها.
اهمیت شخصیت و ادب در برخورد با سادات
خب… این نکته را که میگویم خیلی دقت کنید، مهم شخصیت است. من خودم ممکن است سادات باشم، همسرم هم سادات باشد. اما اینکه بگویم منم سیدم حالا هر کاری کردم… نه… من باید حواسم باشد سادات بودن خودم خیلی مهم نیست، مهم این هستش که من باید به یک ساداتی احترام بگذارم. به ساداتی که اطرافم هستند، به ذریه پیغمبر از سادات، امامزادهها و ائمه اکرام کنم. هر چقدر سطح اکرامهای ما بالاتر میرود، اکرامی که از آن طرف به ما میشود بیشتر. دقت کنید، چی بگویم… هر چقدر سطح ادب، احترام، فداکاری، هزینه شدن و هزینه کردن بیشتر میشود، قرب ما در آسمان، محبوبیت ما در آسمان بالاتر میرود. هر چقدر سطح ادب ما، احترام ما بیشتر میشود، آن طرف نسبت به ما ادب و احترام بیشتری رعایت میشود. چه بسا شخص حجم زیادی گناه داشته باشد ولی این شخص چون اهل ادب بوده، آدم باشعوری بوده، گناه هم داشته، گناه کمی هم نیست (کمی هم نیست). ولی همیشه به اهل بیت احترام گذاشته، به سادات احترام گذاشته، آنجایی که میتوانسته حاجات آنها را برطرف میکرده، اگر میدانسته یک کسی هست که نیازی دارد و این میتوانسته برطرف بکند تلاش میکرده، چه بسا اصلاً آنجا انقدر حیای خدا زیاد است و او انقدر حیای اهل بیت زیاد است، این شخص که به اینها انقدر محبت کرده گناهش را اصلاً به رویش نمیآورند که اصلاً بهش بگویند تو گناه کردی چرا گناه کردی؟ یا اینکه بیا جواب بده، انقدر این مسئله مهم است.
ادب و احترام، کفاره گناهان
بنابراین یک فرهنگ ثابت شخصیتی ما این باید باشد که اهل ادب باشیم. اهل احترام به سادات، به اهل بیت، به ائمه، به اینها باشیم. هر چقدر ما مؤدبتر، متینتر، مهربانتر، اکرام بیشتری در زندگیمان نسبت به اینها باشد، خودمان از محبت، احترام، اکرام و رعایت بیشتری در آسمان برخوردار میشویم. هر چقدر سطح محبت ما به زمینیها بیشتر بشود، سطح محبت آسمانیها بیشتر خواهد شد، این قاعده یادمان نرود که قاعده فوقالعاده مهمی هستش. در روایت داریم به کسی که در زمین هست رحم بکنید تا کسی که در آسمانهاست به شما رحم بکند. یک کسی که قضاوت دارد، بیادبی دارد، بیحرمتی دارد نسبت به اعضای خانواده خودش، نسبت به پدر و مادر خودش، به فامیل خودش بیملاحظه است، رعایت نمیکند. آن طرف از خشونت و عذاب بیشتری برخوردار هستش. آدم بیادب بیادبی میبیند، آدم صبور، آدم بیعاطفه، آدم بیملاحظه آنجا… بهش نخواهد شد. اما هر چقدر رحمت ما، مهربانیها، ادبها، ملاحظه ما، فداکاری ما، از خودگذشتگی ما، ندیدنهای ما، تغافل و تجاهل بیشتر باشد، آن طرف هم تغافل و تجاهل بیشتری میکنند. اصلاً یکدفعه میبینی شما یک نامه عمل سنگینی داری، میروی آنجا الان انتظار داری که نامه عملت را بیاورند جهت رسیدگی کنند، کو پروندهای نداری اصلاً چیزی نداری، چرا؟؟؟ چون این احترامها و ادبها خودش کفاره گناه است، خودش پاککننده گناهان است.
مهربانی، نجاتبخش انسان
انقدر این مهم است که انسان مهربان باشد به اعضای خانوادهاش، مهربان باشد به جرم، مهربان باشد اهل زمین، اکرام بکند، بیحرمتی نکند، خشونت نکند، بیادبی نکند، کندی نکند. به قول امام رضا همان روایتی هم که خواندیم، دریدگی ایجاد نکند، ندرد افراد را پاره پاره نکند، خشونت نداشته باشد. انقدر این مهم است که یک کافر هم اگر اینجوری باشد خدا بهش رحم میکند، کارهای کافر کفر که جایش جهنم است، اگر مهربان باشد بهش رحم میکند. در روایت داریم که کافر مهربان بهتر از مؤمن قسیالقلب و نامهربان و خشن، کافر سخاوتمند بهتر از مؤمن بخیل و خسیس، این خیلی مهم است. چون خلق خداست، به خدا نزدیکتر است این کافر تا آن مؤمنی که ظاهراً مؤمن اما بداخلاق و بیعاطفه است، اما سرد است، اما بیادب نسبت به خانوادهاش، بیملاحظه نیست نسبت به اطرافیانش، این از خدا دور است. مهم آن صفت است، این کافر این صفت الهی را بیشتر دارد، لذا خدا بهش رحم میکند چون سخاوت با خداوند تبارک و تعالی.
داستان نجات کافر خوشاخلاق
در روایتی داریم پیامبر دستور اعدام دو تا از کفار را داد که در جنگ دستگیر شده بودند. جبرئیل (ع) آمد خدمت حضرت. عرض کرد یا رسول الله خداوند خود آن یکی را اعدام نکنید، آن مرد خوبی است، آدم خوشاخلاقی نسبت به خانوادهاش، خانوادهاش را دوست دارد. پیامبر اعدامش نکرد، او گفت برای چی اعدامم نکردید؟ دوستم که اعدام شد. پیامبر فرمود چون خداوند به من فرموده که تو چنین هستی. او هم گفت هیچ کس از اخلاقیات من خبر نداشت پس معلوم است تو هم پیغمبری که خبر داری، بعد هم ایمان آورد و… شد. این خلقش نجاتش داد.
مهربانی، راه نجات و حفظ ایمان
من یک قاعده به شما بگویم این خیلی مهم است، امروز چند تا قاعده مهم گفتیم. هیچ چیز مثل مهربانی، رحمت، رأفت، ادب نسبت به دیگران، حیا نسبت به دیگران انسان را نجات نمیدهد. گاهی وقتها یک آدمی که خیلی خیلی مذهبی هست، سابقه مذهبی بودن دارد، پدر و مادر مذهبی ریشهدار، به خاطر بیادبی، خشونت، بیعاطفگی ایمانش را از دست میدهد و بعد عاقبت به شر میشود، زیاد هم دیدیم آدمهای اینجوری. آدمهایی که راحت دیگران را تحقیر میکنند، راحت شخصیت دیگران را له میکنند. حیا ندارند، بیمبالات هستند، نترسند در حرف زدن، نترسند در گفتگوها، در بحثها، اینها عاقبت به شر میشوند. سی سال، پنجاه سال بار دین را میکشند آخر عاقبت به شر از دنیا میروند، بدبخت از دنیا میروند. ولی آدمهایی که مهرباناند، آدمهایی که با ادبند، آدمهایی که با شخصیتند، آدمهایی که حیا دارند در برخورد با دیگران، آدمهایی که مهرورز هستند، برایش ارزش دیگران، شخصیت قائلند، به وظیفهشان عمل میکنند نسبت به دیگران، هر چند نسبت به آنها علاقه شخصی هم نداشته باشند ولی رعایت میکنند، باحیا هستند. اینها خیلیهایشان با اینکه کافر هستند، عاقبت به خیر میشوند، بالاخره یک جایی ایمان میآورند. میشوند و با یک وضعیت خوبی… خداوند آنقدر اینها را دوست دارد که یک توفیق توبه بهشان میدهد، توفیق ایمان بهشان میدهد، این را فراموش نکنیم که خشونتها، بیادبی که در زندگیها توفیق توبه را میگیرد، حتی ممکن است سلب ایمان بکند از انسان.
اکرام ذریه پیامبر در عمل
در زیارت حضرت معصومه (س) چی میگوییم؟ “فلاتسلّب مِنّی ما انا مِنی” اینی که هستم از من نگیر یا از من معرفت را نگیر، از خدا میخواهم که معرفت شما را از من نگیرد. به موقع میبینی میگیرد از انسان. انسان با سابقه طولانی بیمعرفت میشود و بد میمیرد. یک کسی میبینی نه تازه از گرد راه رسیده اما شخصاً آدم مهربانی هست، شخصاً آدم دوستداشتنیای هست، شخصاً آدم ملاحظهکاری هست، شخصاً آدم با رحمتی هستش، این توفیق پیدا میکند که توبه بکند. توفیق پیدا میکند که آشتی بکند با خداوند و بهشت را به دست بیاورد حتماً این را بهش دقت بکنیم خیلی خیلی مهم است. پس اکرام ذریه پیغمبر، این را در برنامههایمان بگذاریم، اکرام ذریه.
جشن گرفتن برای اهل بیت
یک کسی میبینی تولد امام جواد هیچ هیجانی درش اتفاق نمیافتد (مثل دیشب که تولد بود تبریک عرض میکنیم به همه شما عزیزان). خب حالا تولد امام جواد باشد، چرا تولد خانواده زمینیاش باشد توجه دارد و خودش باشد توجه دارد، تولد امام جواد برایش مهم نیست، حالا باشد. تولد حضرت عبدالعظیم باشد، یکی اینجوری است اکرام ندارد. یکی میبینی نه مثلاً تولد پاشیم حرم بریم تبریکی بگوییم حداقل. سلامی بدهیم، یک دو رکعت نمازی بخوانیم، یک چند تا صلوات هدیه کنیم. یک جعبه شیرینی بخرم پخش کنم یکجا، یک مهمانیای بدهم به خاطر امام جواد، یک صد نفر یک هیئتی را غذا بدهم. هیئتی را دعوت کنم منزل خودمان به حرمت امام جواد، در خانهمان هیئت میاندازم و یا یک هیئتی را وقف امام جواد بکنم. پول ندارم خب عیب ندارد میگویی حالا خب صفو خانمم و دو نفر هستیم اصلاً بچه هم نداریم، بگذار حالا که دارم میروم خانه دو تا بستنی بخرم بریم به عشق امام جواد بخوریم. میگویم خانم این بستنیها را گرفتم به عشق امام جواد به حرمت امام جواد گرفتم با هم بنشینیم بخوریم. جشن بگیریم دو نفره با بستنی، برو یک دانه بستنی بخر دو نفره هم بخورید این هم قشنگ است. یا نه یک چند تا پیامک بده چند تا تبریک بگو، اینها که دیگر نمیکشد آدم را که، خب آدم از خودش یک هیجانی نشان بدهد. بگذار ثبت شود در روح ما که من برای تولد امام جواد روحم به احتراز درآمده، روحم تکان خورده، روحم به هیجان آمده برای امام جواد. این یک توکنی بخورد نشان میدهد نفس اثر میگیرد، یک ادب اینجوری انسان را نجات میدهد.
ادب کوچک، نجات بزرگ
گاهی وقتها من در زندگی اهل بیت دیدم. گاهی وقتها یک آدم به خاطر یک بار ملاحظه ائمه نجات پیدا میکند. حر شما نگاه کنید یک بار ادب به خرج داد. سیدالشهدا بهش گفت مادرت به عزات… یعنی بصیر و آن هم به حرمت حضرت زهرا هیچی نگفت، همین نجاتش داد، همین یک ادب کوچک. یک کسی میبینی یک سادات در خانهشان، چند تا سادات در خانهشان اینها را حسابی اذیت میکند، ببین خیلی خطرناک است. به موقع هم میگویی این سادات است، من به عشق مادرم فاطمه زهرا بهش محبت میکنم ولو دوستش هم ندارم ولی بهش محبت میکنم چون من به آن عشق دارم این کار را میکنم با این شخص کار ندارم. خیلی قرب پیدا میکند، فاطمه زهرا دارد این… این را. ما در محضر اهل بیت داریم زندگی میکنیم، با ما هیچ فاصلهای ندارند. درست، تمام تقسیمها، فکرها، علاقهها، دلدادگیها، خدایی نکرده خشونتها، بیادبیها هم در محضر اهل بیت دارد انجام میشود. جلوی چشم آنها دارد انجام میشود، فاطمه زهرا دارد میبیند ما را که من به عشق مادرم فاطمه زهرا، به عشق بابام امیرالمومنین به بچهشان. حالا یک ساداتی هست که وضعیت خوبی هم نداشته باشد از نظر اخلاقی و ادبی یک حرمتی گذاشتم، گفتم بابا این سید است دیگر حالا. این خیلی تأثیر دارد تا نه یک نفر در پروندهاش، در روحش، اذیت و آزار و بیادبی نسبت به پیامبر و ذریه پیامبر ثبت شده باشد (خیلی بد است…). دیگر “و لقا منی لهم حوائج هم” اینکه یک کسی به دنبال برآورده کردن حاجات ذریه من باشد، به نیاز ذریه من توجه کند. این را انشاءالله نداریم برای جلسه بعد در مورد بهتر صحبت بکنیم که حق مطلب ادا بشود…