خانواده آسمانی – جلسه 354

متن کامل جلسه

معیت با اهل بیت و قواعد محبت

بحث ما درباره معیت با اهل بیت و قواعد محبت بود. نکته‌ای که عرض کردیم این بود که حضرت فرمودند: «هرکس ما را دوست داشته باشد، او حتماً با ما خواهد بود در روز آخرت، “من احبنا کان معنا یوم القیامه”» این فرموده نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم است. ایشان فرمودند که هر کس ما را دوست داشته باشد، او حتماً با ما خواهد بود در روز قیامت، «ولو ان رجل احب حجر لحشرالله معه»، اگر یک شخصی یک سنگی را هم دوست داشته باشد، خداوند او را با آن سنگ محشور خواهد کرد.

معشوق‌های فوق عقلانی و جمادی

دو معشوق را اینجا ذکر کردند: یک معشوق فوق عقلانی که اهل بیت هستند، اگر کسی دوستشان داشته باشد، با آن‌ها محشور خواهد شد؛ و یک معشوق جمادی که یک سنگ است، که اگر کسی معشوقش یک سنگ باشد، خداوند او را با این سنگ محشور می‌کند. معشوق‌های میانه بین جماد و فوق عقل، معشوق‌های فوق عقلی و آسمانی می‌شوند، معشوق‌های گیاهی، حیوانی و معشوق‌های عقلی. این یک قاعده است و فرقی نمی‌کند. حضرت از بالاترین درجه تا پایین‌ترین درجه را ذکر کرده‌اند که اگر کسی این معشوق را داشته باشد، خداوند او را با این معشوق محشور خواهد کرد.

مهندسی عشق و معشوق‌ها

این ما هستیم که در مهندسی عشق و مهندسی معشوق‌ها، باید دقت کنیم که معشوق‌هایمان را به گونه‌ای بچینیم که هم تولید شادی و آرامش در دنیا برای ما بکند، هم تولید شادی و آرامش برای ما در نظام جاودانه و آخرت کند. چینش معشوق‌ها را قبلاً مفصل در موردش سخن گفتیم که قرآن در سوره توبه آیه ۲۴ سه معشوق را فرموده که اصل قرار بدهید در چینش معشوق‌ها، در بقیه از نظر ریاضی، مهم نیست ولی این مسئله خیلی مهم است: الله، خانواده آسمانی، جهاد در راه خدا. این سه اصل هستند در مهندسی معشوق.

تعادل روحی و روانی با چینش صحیح معشوق‌ها

اگر کسی توانست دلش را بر اساس این سه معشوق مهندسی کند و محبوب‌هایش را اینگونه چید و بعد به ترتیب رفت پایین‌تر، هم در دنیا از نظم و سلامت روحی و نشاط روحی برخوردار است و هم در نظام آخرتی یک انسان خوشبختی خواهد بود. کسانی که موفق نمی‌شوند چینش‌های معشوقی را درست انجام دهند، حتماً تعادلشان در دنیا به هم می‌ریزد، یعنی تعادل روحی و روانیشان به هم می‌ریزد. با داشتن نماز و خدا و اهل بیت نمی‌توانند آرام باشند، چون جایگاهی که خدا، نماز و اهل بیت و دین در نظام معشوقی آن‌ها دارد، یک جایگاه پایینی است، نامنظم است و برای همین این آسیب‌ها برای انسان ایجاد می‌شود. همانطور که در نظام بدنی هم یک موقعی می‌بینی یک رگ جابجا شود، یک بافت جابجا شود، تعادل در بدن از بین می‌رود و انسان دیگر مریض می‌شود، اذیت می‌شود، دائماً درد می‌کشد، تا وقتی که آن سر جای خودش قرار بگیرد، آن بافت، عصب، رگ، سرجای خودش قرار بگیرد تا انسان احساس آرامش کند. در نظام روحی هم وقتی معشوق‌ها جابجا شوند، نه اینکه شما خدا را دوست نداشته باشید، اهل بیت یا جهاد را، خدا می‌گوید اگر دوست داشته باشید باید حتماً جزء سه معشوق اول باشند. ولی اگر بروند در درجات بعدی، تعادل عشق و شخصیت شما به هم می‌ریزد، به جای اینکه شخصیت شما اینگونه باشد، یعنی فوق عقلتان و فطرتان حاکم باشد بر بخش عقلی، بخش عقلی بر بخش وهمی، بخش وهمی پایین‌تر، وقتی این‌ها به هم می‌خورند، شخصیت وارونه می‌شود و تعادلش را از دست می‌دهد، مثل کسی که مجبور است خم شده راه برود، تعادل در ستون فقراتش را از دست می‌دهد، درد می‌کشد. یک کسی در پایش یک سوزنی، خاری، ریگی می‌رود نمی‌تواند، یک کسی مجبور شود سینه‌خیز حرکت کند، یک کسی پاهایش کار نکند، روی باسن خودش، خودش را بکشد، عصا بگیرد دستش، چقدر اذیت می‌شود، چون تعادل نیست. شخصیت انسان هم تعادلش به چینش‌های معشوقیش هست، اگر خوب چینش کرد، تا آخر عمر شادی و آرامش دارد و نظام آخرتی‌اش هم همانطور که در جلسه قبل گفتیم حشر با اهل بیت است، حشر با معصومین (علیهم السلام) است. دقت کنیم که ما در این چینش باید موفق باشیم.

صرف دوست داشتن اهل بیت کافی نیست

یک روایت دیگر بخوانم، از نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم). سوال این است که آیا صرف دوست داشتن اهل بیت کافی هست برای معیت با اهل بیت یا نه؟ می‌گوییم آقا خب دوستشان داریم، مسلم است گفتیم نه، دوست داشتن کافی نیست، باید این دوست داشتن در جایگاه خاص خودش قرار بگیرد، مثل یک ماشین لاستیک داشته باشد، ولی لاستیک‌هایش روی کاپوتش قرار بگیرد، درست است لاستیک دارد ولی به کار نمی‌آید، فرمان و لنت‌ها را جابجا کنید. یک هواپیما را بال‌هایش را بگذارید یک جای دیگر، موتور هواپیما یک جای دیگر، ملخش جای دیگر، دارد، ولی به کار نمی‌آید، به درد نمی‌خورد. محبت زمانی به کار می‌آید که در جایگاه خودش قرار گیرد، چون انسان در نظام اصلی شخصیتش بی‌نهایت طلب است، وقتی معشوق‌های بی‌نهایتش در رأس قرار می‌گیرند، متناسب می‌شود با ساختار شخصیتی خودش، تعادل برقرار می‌شود. من بی‌نهایت طلبم، حرکتم به سمت بی‌نهایت است، ولی اگر کسی بی‌نهایت طلبی را داشت که همه داریم، اما حرکتش به سمت کمالات محدود و محدودیت بود، قرآن این را تعبیر به فسق کرده، یعنی از حالت طبیعی خارج می‌شود این شخص، به سمت بی‌نهایت حرکت نمی‌کند. پس ما حس بی‌نهایت طلبی داریم، حرکتمان باید به سمت کمالات بی‌نهایت باشد.

دوری از کمالات بی‌نهایت و نزدیکی به کمالات محدود

برای همین است جلسه گذشته عرض کردیم که با تعجب می‌گوید که چرا شما به سمت بی‌نهایت حرکت نمی‌کنید، من چه شده که شما را می‌بینم در حالی که روز به روز فاصله‌تان از خدا یعنی از بی‌نهایت بیشتر می‌شود و به کمالات پایینی دارید نزدیک‌تر می‌شوید، یعنی به سطح جهنم و دنیا، کمالات دنیایی‌تان دارد بیشتر می‌شود، ثروت و تحصیلاتتان بالا می‌رود، بچه بیشتر دارید، خانه‌هایتان بالاتر می‌رود، صاحبخانه می‌شوید، موقعیت اجتماعی‌تان بالا می‌رود ولی این‌ها هیچ کدام الله و اهل بیت و بهشت نیستند، می‌توانند کمکی برای رسیدن به الله باشند، ولی باید ببینی که اگر کمکی باشد، باید شما را روز به روز به الله نزدیک‌تر کرده باشد. وقتی یک کسی این‌ها را دارد ولی روز به روز به من شیطانی و نفسانی و من طبیعی‌اش نزدیک می‌شود، نشان می‌دهد این آدم دارد از حرکت طبیعی و فطری که باید داشته باشد دور می‌شود، تعجبی که حضرت علی (علیه السلام) می‌کند همین است.

امتحان در دوستی و معیت با اهل بیت

پیامبر می‌فرماید، با یکی از اصحاب دارد صحبت می‌کند، مژده خوبی می‌دهد ولی یک شرط هم دارد، امتحان، امتحان در دوستی. می‌فرماید آیا تو نمی‌دانی هرکس که ما را دوست داشته باشد و امتحان دهد در راه محبت ما، خدا او را با ما ساکن خواهد کرد؟ (معنا) یعنی این، یعنی شما و پیغمبر کنار هم قرار می‌گیرید، اگر کسی امتحان بدهد و قبول شود هم درجه آن‌هاست، مگر شما در زیارت عاشورا می‌گویید (ان یجعلنی معکم فی الدنیا و الآخره)، خدا که ما را نعوذبالله سر کار نگذاشته که بگوید شما دعا کنید، ما به شما می‌گوییم شما اینجوری دعا کنید ولی شما قرار نیست قیامت با اهل بیت باشید، قرار نیست شما با آن‌ها محشور شوید و زندگی کنید. پس این یعنی چه، خدا که نعوذ بالله دروغ نمی‌گوید به ما. علی (علیه السلام) در نهج البلاغه فرمود کسی که بهش دعا عطا بشود، اجابت هم عطا می‌شود. کسی که لیاقت داشته باشد که قلباً از خدا معیت با اهل بیت در دنیا و آخرت را بخواهد، در قلبش، نه اینکه بگوید به ما گفته‌اند زیارت عاشورا بخوانید فلان مشکلتان حل می‌شود. ما کاری نداریم چیست، جملاتش را می‌خوانیم، به بعضی‌ها می‌گویند این دعا را بخوان حاجتت برطرف می‌شود، کاری ندارد این دعا چیست، فکر می‌کند لفظ عربی را باید بخواند که حاجتش برطرف شود، این چه خاصیتی دارد؟ اگر این دعا را بخوانید تا به اجابت برسید یعنی به محتوای این عمل کنید، این را در زندگی‌تان پیاده کنید. اگر کسی بهش عطا شود که با زبان صدق واقعاً بگوید که خدایا، آرزوی من این است که با تو در دنیا و آخرت محشور شوم، با اهل بیت محشور شوم حتماً با اهل بیت محشور می‌شوم، اگر کسی این جزو خواسته‌های واقعیش باشد، حتماً با اهل بیت محشور می‌شود. اگر جزو آرزو و عشقش قرار گرفت و محبتش به این تعلق گرفت حتماً با آن‌ها محشور می‌شود، (من اعطی الدعا فالاعطی الاجابه). اجابت بهش می‌دهند. نمی‌شود در دلی سوزش و عشق به معیت با اهل بیت در دنیا و آخرت بیفتد و بعد بهش بگویند بهت نمی‌دهیم. اصلاً اینجوری نیست. اگر کسی واقعاً و عاشقانه این را خواست، حتماً بهش می‌دهند.

شهادت و نیت صادقانه

کما اینکه شهادت هم همینطور است، امام باقر (علیه السلام) فرمودند هرکس واقعاً شهادت را بخواهد، (من طلب شهادتاً بالصدق النیه)، صادقانه بخواهد، حتماً شهید از دنیا می‌رود، حتی در رختخواب هم بمیرد شهید است، چون شهادت باید در قلب اتفاق می‌افتاد، شخص باید می‌گفت من واقعاً اگر الآن یک میدان مین باشد بهم بگویند برو می‌روم. اگر الآن صحنه جهادی پیش بیاید، کنده می‌شوم و می‌روم جهاد، نمی‌چسبم به دنیا. این شهید است. اتفاقی که باید بیفتد در قلب است. در نیت است، در روایت داریم خداوند انسان‌ها را بر اساس نیتشان محشور می‌کند همین است. من واقعاً این را می‌خواهم یا نه، شما واقعاً می‌خواهی در دنیا و آخرت با اهل بیت محشور شوی؟ جزو خواسته‌ها و آرزوها و عشقتان است؟ دلتان لک می‌زند برایش؟ وقتی اسم معیت با اهل بیت در دنیا و آخرت می‌آید برایتان خیلی مهم است، مثل کسی که می‌گوید انقدر دوست دارم با این هنرپیشه‌ها و ورزشکاران زندگی کنم، قاطی پزشکان و مهندسان باشم، یک روزی خبرنگار شوم، انقدر دوست داریم روزی شاعر شوم، روزی نویسنده شوم، هرکس هر گروهی را دوست دارد با همان گروه محشور می‌شود. این که کسی در دلش بیفتد که خدایا من خیلی دوست دارم با اهل بیت محشور باشم، دنیا و آخرت. اگر افتاد در دلت، یک شرط دارد، اسکنه الله معنا، خیلی بلند است حرف، تو هم درجه با اهل بیت با آن‌ها محشور می‌شوی.

انتظار امام زمان و هم‌درجه بودن با علی (ع)

علی (علیه السلام) فرمودند اگر کسی یار منتظر امام زمان باشد، با من و هم درجه من محشور می‌شود. کسی منتظر حقیقی امام زمان باشد. منتظر کیست؟ منتظر عملیاتی است، خودش را برای آمدن آقا و جامعه‌اش آماده می‌کند. شما یک حاجی قرار است بیاید خانه‌تان، قرار است برگردد، انتظار یعنی چه؟ عروس داماد می‌خواهند بیایند، آمادگی یعنی چه؟ خانه را تمیز کنیم، شرایط را مهیا کنیم، دست گل و اسپند را بگیریم، مهمان دعوت کنیم، ولیمه آماده باشد، همه شرایط آمدن. منتظر کسی است که از صبح تا شب و شب تا صبح در فکر آمدن حضرت است. کار می‌کند، عملیاتی است، تلاش می‌کند، هزینه می‌کند و هزینه می‌شود، از همه امکاناتی که خدا بهش داده هزینه می‌کند برای برطرف کردن موانع ظهور حضرت. علی (علیه السلام) فرمود کسی که در این انتظار است، عملیاتی است، فعال است در حوزه مهدویت، فعال در نهضت امام زمان است، این آدم با من و هم درجه من محشور می‌شود.

سرمایه اصلی ما و مهندسی آرزوها

سرمایه اصلی ما دلمان است، باید روی چینش‌های محبوب‌هایمان کار کنیم، روی مهندسی آرزوهایمان باید کار کنیم، آرزوهایمان را درست بچینیم. کسی بگوید من حوصله و وقت امام زمان و مهدویت و نهضت انتظار ندارم، من دغدغه‌ام شوهرم است، بچه‌ام است، زنم است، شغلم است، خب قطعاً این آدم نمی‌تواند محبت را داشته باشد، این در فکر این که با اهل بیت در دنیا و آخرت باشد نیست، وقت این حرف‌ها را ندارد، چون نوع نگاهش به خدا یک نگاه طبیعی و جنسی است و مشکلاتش طبیعی هستند، زن، شوهر، بچه، مشکلات اقتصادی، مستأجر بودن، صاحبخانه شدن، اتومبیل، دغدغه زندگیش این است، کجا رأی بیاورم، کجا رئیس شوم، درجه بگیرم، مدرک تحصیلی بگیرم، نوع مشکلات این‌ها هستند، دغدغه‌ای برای معیت ندارد، جزء آرزوها و هوس‌هایش نیست، جزء آرمان‌هایش نیست، خودش را راحت کرده، ولی کسی که مدعی است من می‌خواهم، زیارت عاشورا می‌خواند و می‌خواهد، اگر می‌خواهی، نوع سبک زندگی و برنامه‌ریزی‌هایت باید نشان دهند، نوع سرمایه‌گذاری‌های زندگیت باید نشان دهند، باید نشان دهد که تو در واقع چطور زندگی می‌کنی.

امتحان در محبت و جایگاه صدق نزد خدا

ببین حضرت چقدر قشنگ می‌گوید (وامتحن فی محبتنا اسکنه الله معنا). امتحان بشود در محبت ما، با ما محشور می‌شود. مست می‌کند آدم را، دوست دارد مثل ترانه‌ای این را زمزمه کند و باهاش شادی کند و برقصد. (فی مقعد صدق عند ملیک مقتدر). (ان المتقین فی جنات و نهر)، متقین در بهشت‌ها و نهرها، (فی مقعد الصدق عند ملیک مقتدر)، در جایگاه صدق هستند، پیش خدا. چون خدا یک بهشت دارد، مخصوص خودش است، دوستان خاصش را می‌برد آنجا.

جهاد و باب بهشت برای اولیاء خاص

در مورد جهاد علی (علیه السلام) چه فرمود؟ (ان الجهاد باب من ابواب الجنه فتحه الله لخاصه الاولیاء). جهاد و روح جهاد داشتن و مبارزه با موانع ظهور امام زمان، دری از درهای بهشت است که این در مخصوص روی همه باز نمی‌شود، خداوند این باب را فقط روی دوستان خاص خودش باز می‌کند. مجاهد بودن، مبارز بودن، فعال بودن، عملیاتی بودن، خسته شدن، شب بیداری، تعطیل نشناختن، کار کردن، مثل همان دوران دفاع مقدس، آنانی که بودند می‌فهمند منظور قرآن و امیرالمؤمنین چیست که این باب را خدا روی دوستان ویژه‌اش باز می‌کند، زن و مرد هم ندارد، چقدر از خواهران داریم که، وقتی ۵۰ نفر از ۳۱۳ نفر لشکر امام زمان خانم‌ها هستند، بدانید که خانم‌ها چه جایگاه ویژه‌ای دارند، در نزد امام زمان جایگاه داشته باشند. پیامبر می‌فرماید کسی که خدا دلش را در امتحان محبت ما کرده باشد، با ماست.

ایام فاطمیه و نوروز: امتحان محبت

مثالی می‌زنم. چند روز دیگر سال تحویل است، ایام فاطمیه هم دارد می‌آید. خدا رحمت کند میرزا را، یک زمانی این اتفاق افتاد، شهادت بی‌بی به عید خورد، یک عده رفتند دنبال عیدبازی، دنبال جشن‌ها و شادی‌های خودشان، انگار نه انگار، شهادت مادرشان است. شما اگر مادر زمینی‌ات شهید نشده باشد، فوت کرده باشد، عید می‌گیرید؟ ما امسال عید نداریم، فلان عزیز من از دنیا رفته. چهلمش هم گذشته قبل از عید، می‌گویی نه ما امسال عزا داریم، عید نداریم، حالات شادی عید را نداریم. خیلی‌ها بی‌ادبی کردند، مجالس فاطمه زهرا خلوت شد، خیلی جاها مجالس تعطیل شدند. الآن می‌بینم مجالس اهل بیت را در ایام عید تعطیل کردند، می‌گویند عید است، مجلس فاطمه زهرا چیست، بنشینیم گریه و عزاداری کنیم؟ خدا رحمت کند میرزا را، فرمود این‌ها خیر نمی‌بینند، در زندگی‌هایشان دچار مصائب و بلا خواهند شد. ما خیلی وقت‌ها نمی‌فهمیم از بی‌ادبی چقدر زندگی‌هایمان آسیب می‌بینند، چه گره‌هایی در زندگی ما می‌افتند به خاطر این که ما خانواده آسمانی‌مان را فراموش می‌کنیم، مگر شوخی است؟ من خانواده زمینی‌ام یک نفر یک طوریشان شود، می‌گویم امسال عید ندارم، آجیل نداریم، شیرینی نمی‌گذاریم، بعد لباس رنگی نمی‌پوشیم، سیاه می‌پوشیم، پس برای خانواده آسمانی چی؟ شهادت مادرت فاطمه زهراست، آقا مجالس بی‌خیال، هیئت‌ها بی‌خیال، این باعث می‌شود آدم خیر نبیند و چوب‌هایی در زندگی‌اش می‌خورد که تا ۱۰ سال نمی‌فهمد از کجا در زندگیش گره می‌افتد، همین بی‌ادبی‌ها نسبت به خانواده آسمانی، بی‌توجهی‌های نسبت به خانواده آسمانی، باعث این همه فاجعه می‌شود.

ارزش برپایی مجالس اهل بیت

خدا رحمت کند یکی از بزرگان تعریف می‌کرد یک آقایی را، به نام حاجی بیوک، آذربایجانی بود، این درمورد بچگیش صحبت می‌کرد می‌گفت من مریض شدم و فوت کردم. می‌گفت دوتا فرشته آمدند، مرا بردند و می‌بردند بالا، من درجات زیادی از آخرت و بهشت و این‌ها را می‌دیدم و حسرت می‌خوردم، می‌گفتم آخ آخ من هیچ کاری نکردم برای آخرتم، می‌گفت هرچه می‌دیدم حسرتم بیشتر می‌شد، که از دستم رفت. کاری نکردم و از عمرم استفاده نکردم، یک فرشته با عجله خودش را به ما رساند و گفت، ایشان را برگردانید به دنیا. گفتند این قبض روح شده، باید برود سر جای خودش، گفتند بی‌بی فاطمه زهرا دستور دادند که ایشان برای ما خیلی کار می‌کند، برگردد، ایشان کسی است که برای ما اهل بیت مجالس برپا می‌کند، حتی برای ما ختم و هفت و چهلم هم می‌گیرد. انقدر عشق و ارادت دارد. الآن طرف کسیش می‌میرد، ختم می‌گیرد، چهلم می‌گیرد، سال می‌گیرد، مجلس اهل بیت شوخی نیست، به خصوص که قبلاً توضیح دادیم، مجالس اهل بیت مجلسی نیست، ما اگر برای امواتمان مجلس می‌گیریم، اموات ما به آن مجالس احتیاج دارند یا ندارند؟ احتیاج دارند، اهل بیت اگر ما مجلس برایشان می‌گیریم، آن‌ها احتیاج ندارند. ما هستیم که به برگزاری این مجالس و این فرصت‌های عشق بازی و ترقی احتیاج داریم، چقدر مهم است که خانم فاطمه زهرا می‌گوید این برای ما مجالس برپا می‌کند. انقدر ارزش دارد این کار.

نوروز و وظایف دینی در ایام شهادت

یک کسی می‌گوید امسال عید، ما یک مناسبت ملی، مذهبی داریم به نام نوروز. اسلام هم روی نوروز تاکید کرده، بزرگ داشته نوروز را، آثار بسیار مهم و مقدسی برای نوروز برشمرده‌اند، بهار است، اتفاقی که در بهار برای ما می‌افتد، برای طبیعت، برای جان انسان هم نمی‌افتد، بهش می‌گوییم رحم زمانی، فرمود خودتان را از باد بهار نپوشانید، همان کاری که با گیاهان می‌کند با شما هم می‌کند، برای بدن شما خوب است. برای روح ما هم خوب است، بهار تازگی و طراوت دارد، فرصت‌های معنوی و عاشقی و اوج در بهار خیلی بهتر است. نوروز پاکی، نظافت، شست و شو دارد، یک عبادت است، با اسلام منافات ندارد که کسی بگوید شهادت حضرت زهراست پس خانه‌تکانی نکنیم، نظافت نکنیم، پاکی نداشته باشیم، حضرت زهرا هم این کار را دوست داشت، مادر ما نمی‌گوید که این کار را نکنید، کار قشنگی است، یک عبادت است، همه درگیر می‌شوند، خانم‌ها بیشتر، ثواب و عبادتی است. نوروز مهمانی دارد، صله ارحام است، آشتی کنان است، صلح و صفاست، کینه به دل بیرون کردن است، این که انسان قهرها را کنار بگذارد، تلخی‌ها را کنار بگذارد، به گذشته کدورت‌آمیزی که شیطان دائماً به رخ انسان می‌کشد غلبه کند، پس این هم چیز بدی نیست. اینجور نیست که الآن که شهادت است بگوییم الآن باید همه کارهای عید را تعطیل کنیم، عید عود است، یعنی بازگشت، بازگشتی به تازگی، به تولد جدید، تولد فصل، تولد سال داریم که این‌ها قشنگ هستند، اسلام روی این‌ها تاکید کرده. یک کسی بگوید من اهل این حرف‌ها نیستم، آجیل بخر و میوه بخر نیستم، مسافرت نمی‌رویم، مسافرت هم عبادت است، برای سلامتی و مسائل معنوی و روحی خانواده است، این‌ها هیچ کدام بد نیستند، که کسی بگوید الآن شهادت حضرت زهراست، بله مثلاً چهارم شهادت است، انسان مشکی می‌پوشد، وظیفه‌اش است، شنگولی‌ها و شادی‌های فسق و فجورانه نداشته باشد، مراسم شهادت مادر است، مراسم‌های بانو نباید خلوت شوند، مجالسی که در این ایام برقرار است، از باب ادب وظیفه ماست که شرکت کنیم، بله مهمان هم داریم، مهمانی هم می‌رویم، هیچ اشکالی ندارد، غفلت نباشد، معصیت نباشد، مجالس آن چنانی نباشد، مجالس غفلت نباشند، این‌ها چیز خوبی نیستند، والا بقیه محتوای عید محتوای پاکی است، اسلام رویش تاکید کرده، انسان این‌ها را داشته باشد، مجالس را هم برود. این که امتحن فی محبتنا، یعنی معلوم شود بالاخره من این قر و فرهای اینجوری را ترجیح می‌دهم یا شهادت مادرم فاطمه زهرا برایم مهم‌تر از هرچیزی است، یک درجه کوچکش را گفتم، ما به خانواده آسمانیمان بیشتر احترام می‌گذاریم یا خانواده زمینی‌مان؟ دغدغه‌ها و مسائل خانواده آسمانی‌مان مهم‌تر است یا مسائل خانواده زمینی؟ مگر ما بچه‌های حضرت زهرا و اهل بیت نیستیم؟ مگر خدا ما را از آن‌ها خلق نکرده؟ مگر نور آن‌ها در ما دمیده نشده؟ مگر ما غایتمان با آن‌ها محشور شدن نیست؟ پس چرا فاصله بگیریم از اهل بیت؟ انگار یک تحمیل هستند بر ما، من محرم صفر می‌روم باشد، ولی عید که دیگر نمی‌شود، عید باید چنین و چنان باشد. عید اگر نظافتش است که قشنگ است، اگر صله ارحامش است که وظیفه شرعی است، اگر مسافرت است آن هم که استحباب دارد، ولی این‌ها نباید باعث بی‌حرمتی شوند. عزیزی آمد گفت من می‌خواهم بروم شمال، عذاب وجدان دارم که بروم مسافرت یا نروم، گفتم شما بروید شمال، مسافرتی است، برای روح و بدنتان نیاز است، آنجا هم مردم مسلمان و شیعه‌اند، گفتم آنجا مسجد نیست؟ مجالس اهل بیت هست یا نیست؟ بروید همانجا شرکت کنید، کی گفته حتماً برویم لب دریا و مراسمی آنجا نباشد؟ انسان حرمت بگذارد و نگذارد نعوذ بالله، مگر شما مراسم از دنیا رفتن خانواده زمینی‌تان باشد، تعطیلش کنیم؟ این کار را می‌کنید؟ مجالس را می‌گذارید زمین؟ به هیچ وجه، من امسال خیلی متأثر شدم دیدم که بعضی‌ها واقعاً تصمیم گرفتند مجالس خانم را ضعیف و کوچک برگزار کنند، جدی نباشند، این معلوم است در امتحان باخته، در امتحان محبت باخته یعنی جنبه طبیعی را به جنبه فطری ترجیح داده. بهار خوب است، طبیعی است، قشنگ است، زیبایی دارد، آن هم عبادت است ولی نه این که ما بگوییم به هوای بهار و سال تحویل و این‌ها از انجام وظایف قطعی و مسلم‌مان که عرض ارادت به خانواده آسمانی‌مان و انسمان با غیب است بزنیم و روزی خودمان را ببریم، جدای از این که این مسائل را دارد، خیر نمی‌بیند انسان، آثار وضعی در زندگی انسان می‌گذارد، این یک نمونه است. از امتحان قلبی، که واقعاً تو به چه در دلت بیشتر اهمیت می‌دهی. می‌گوید شهادت درست خورده تو عید. یعنی عید برای من از شهادت، مهم‌تر است. چهارتا لباس رنگی پوشیدن برای من از یک لباس عزا پوشیدن خیلی جذابیتش بیشتر است، حالا لباس را خریدم، نمی‌توانم باهاش پز بدهم، بپوشمش بروم خودنمایی کنم. خورد توی ذوقمان، آرایشگاه نمی‌توانیم برویم. پس تو اگر قیمتت آن است، خوشی‌هایت با آن است، خلایق هرچه لایق.

معیت و صدق در دوستی

معیت یعنی همه جا پا کار باشی. شما یک خانواده زمینی خودت نه، خانواده زمینی دوستت، از دنیا رفته باشند در این ایام، مگر باهاش همدردی نمی‌کنی؟ رفاقت و دوستی عینی چه، معیت یعنی چه؟ با هم بودن یعنی چه؟ این پدرش از دنیا رفته باید این ایام باهاش باشم، تنهاست، کمک احتیاج دارد، پول احتیاج دارد، کسی که برایشان بدود احتیاج دارد، دوست زمینیت یکی از اقوامش از دنیا رفته باشد شما در این ایام باهاش مساعدت می‌کنید، وای به حال این که خانواده خودت است، مادرت است، می‌گویی آخ آخ حیف شد، این خورد توی آن مورد. اینجور جاها معلوم می‌شود کی چقدر ارادت دارد. این چقدر دل دارد، محبوب‌هایش چه کسانی هستند. یکی گفته بود اگر محرم بخورد در ماه رمضان باید چه کنیم، هم باید گریه کنیم، هم باید روزه بگیریم. آیه را دقت کنید، فی مقعد صدق. بهشت پیش خدا جایگاه صدق است، یعنی شما فقط با راستی می‌توانی پیش خدا بروی، با صدق در عشق، صداقت در دوستی، شما دوست من هستی، صادق هستی یا نه، شما اگر دوست صادق داشته باشی که در تمام صحنه‌ها پا کار شما هست، در خوشی‌هایت نمی‌بریش؟ در قشنگ‌ترین لحظات دوستت را نمی‌بری؟ چرا می‌بریش. می‌گویی این همیشه با من بوده. نه دوست، یک خدمتگزار هم انسان داشته باشد که این شخص صادق و پاکار است، وفادار است، برای پول فقط نمی‌آید کار کند، دوستت دارد، نگرانت است، برایت ارزش قائل است، طرف با خودش می‌بردش. یک سگ آدم داشته باشد، سگ باوفا که خودش را به خاطر صاحب خودش به زحمت می‌اندازد، این صاحبخانه اگر بخواهد برود یک جای بهتر، سگش را هم با خودش می‌برد. می‌گوید این سگ وفادار است، چه برسد به خادم، چه برسد فرزند خودش را. اهل بیت ما را رها نمی‌کنند، ما فرزندان اهل بیتیم. اهل بیت دوست دارند به هرجا می‌رسند ما را با خودشان ببرند. مشکل ماییم که دوست نداریم با آن‌ها برویم. آن‌ها دوست دارند، خطاب می‌کنند و می‌کشند بالا به مقام خودشان دعوت می‌کنند، ما هر دفعه می‌گوییم که کار داریم، زندگی داریم، تجارت داریم، حوصله این حرف‌ها را نداریم، از آن‌ها دائماً دعوت است، از ما دائماً پوست کلفتی و مقاومت.

جایگاه صدق نزد پادشاه مقتدر

فی مقعد صدق عند ملیک مقتدر. پیش خود پادشاه مقتدر. نه اینکه در یکی از حجره‌های پادشاه بروی، در اتاق کاخش بروی، نه، پیش خود خدا. خدا رحمت کند یکی از روحانیون بزرگ را، این را چندبار گفته‌ام، می‌گفت من درس‌های حوزه خوانده‌ام، عرفان خوانده‌ام، کتاب‌های بزرگ خوانده‌ام، می‌گفت انقدر دلم راضی نشد ولی وقتی پسرم شهید شد، یک بار آمد در خوابم، گفتم پسرم کجایی، گفت پیش خود خدا هستم. این یک کلامش جان مرا آرام کرد. اگر کسی رسید پیش خود خدا، قرار است خدا باهاش چیکار کند؟ قرار است خدا از این کسی که پیشش هست چه جوری پذیرایی کند؟ بشر چقدر عرضه دارد که می‌رسد پیش خود خدا. چه جوری دلبری می‌کند این آیه، ان المتقین فی جنات و نهر فی مقعد صدق عند ملیک مقتدر. یعنی در حالی که در همان باغ‌های بهشتی و نهرها هستند، همانجا پیش خود خدا هستند. ولی نشیمن‌گاه صدق، صدق در دوستی، صدق در عشق، صدق در محبت، راست گفتن.

انفاق برای اهل بیت و دنیاطلبی

طرف فک و فامیلش را دعوت می‌کند برای عروسی و عقد، عقد پسرش است، برادرزاده‌اش است، بعد می‌خواهد یک مجلس برای حضرت زهرا در خانه‌اش بگیرد، هزارتا چرتکه می‌اندازد. برای جشن‌های طبیعی‌اش هزینه‌های آن چنانی می‌کند، برای خانواده آسمانیش، عزا نه، جشن تولد حضرت عبدالعظیم (علیه السلام)، جشن تولد زینب کبری (سلام الله علیها) را بگیرد، چرتکه می‌اندازد که پولم نمی‌رسد، خانه‌ام کثیف می‌شود، مردم پا نگذارند، برنج نریزد، مبلمان جوری نشود، این عشق نیست، دل نیست. وقتی می‌شود نوبت خانواده زمینیش، می‌گوید نه این فرش‌ها دست دوم هستند، برویم فرش نو بخریم، که مردم پا می‌گذارند، فرش‌های ما را ببینند، شما برای مردم عادی آن هزینه‌ها را می‌کنی، نونوار می‌کنی، وقتی نوبت اهل بیت می‌رسد آن بهانه‌ها را می‌آوری. وقتی می‌خواهیم برای اهل بیت خرج کنیم، برای آخرت خرج کنیم، دست می‌کنیم در جیبمان، دنبال پول خرده‌ها هستیم، وقتی می‌خواهیم برای زمینی‌ها خرج کنیم، میلیون میلیون برایشان خرج می‌کنیم. خیلی وقت‌ها اعضای خانواده اعتراض می‌کنند به یک مرد، شما برای مجلس امام حسین (علیه السلام)، چند میلیون تومان داده‌ای؟ خانه‌ات را این کار کرده‌ای، مغازه‌ات را دادی برای اهل بیت؟ آره ۵تا مغازه داشتم دوتایش را دادم برای اهل بیت. می‌خواهد انفاق کند برای زنش، نمی‌تواند، این زن جهنم می‌شود برای این مرد، این مرد نمی‌تواند رشد کند. یک زن هم هست، پا به پای مرد در انفاق می‌رود، چون عاشق اینند، این هم عاشق است، می‌آید، خدا شاهد است، خانم آمده می‌گوید من به خدا مال دارم، مال خودم است، مغازه دارم، ملک دارم، می‌خواهم برای اهل بیت بدهم، شوهرم می‌گوید راضی نیستم، می‌گوید با اینکه مال خودم است، خودم اختیارش را دارم، انقدر زندگی را جهنم می‌کند و اوقات تلخی می‌کند، برای همین من نمی‌توانم این مال را برای آخرتم هدیه کنم، گفتم خانم مسئله این نیست، تو از این دلت بگذر، مهم این است که تو دلت از این مال بگذری هدیه کنی و این اتفاق می‌افتد. فکر می‌کنی حضرت زهرا گیر این است که تو این ۴۰۰ متر زمینت را یا دوتا مغازه‌ات را بدهی؟ مهم بود در دلت این اتفاق بیفتد که تو اگر واقعا شوهرت اجازه می‌داد این کار را می‌کردی، نوشتند پایت و تمام شد. صدق در عشق، صدق در محبت، آدم با جان و رضایت خرج کند و خرج بشود برای اهل بیت، هم مال، هم جانش را.

تجارت نجات‌بخش و انفاق در راه خدا

(قل هل ادلکم علی تجاره تنجیکم من عذاب الیم؟) می‌خواهید شما را راهنمایی کنم به یک تجارتی که شما را از عذاب دردناک آخرت نجات بدهد؟ ایمان به خدا بیاورید و مجاهده کنید در راه خدا با اموالتان و جان‌هایتان. بریزید پای خدا. فرصت عاشقی کم است، پول برای خدا خرج کنید. بریز پای خدا، خدایا دوستت دارم می‌خواهم پول هزینه کنم. بریز پای اهل بیت. آن‌ها احتیاجی ندارند ولی ما در نظام عاشقی به ریختن پای اهل بیت نیاز داریم. نیاز داریم بریزیم پای معشوقمان، همانطور که شما یک معشوق زمینی می‌گیرید، نامزدت است، شوهرت است، هرکس است، دوستت است، دوست داری پایش بریزی و نیاز داری، برای اینکه می‌خواهی عشقت را ثابت کنی، پس برای خانواده آسمانی چی؟ آدم هرچه داشته باشد پای خدا بریزد، خدا می‌پذیرد ازش، اگر خالص باشد.

داستان ابوسعید و تارزن

در زمان ابوسعید، معروف است این داستان، که یک تارزنی بود در مجلس فسق و فجور تار می‌زد، سنش رفت پیر شده بود دیگر نمی‌توانست تار بزند، دستانش هم لرزش داشت، تار را خوب نمی‌توانست بزند، رفته بود در مجلسی که یک پولی بهش بدهند، تار بزند، بیرونش کردند گفتند تو دیگر جوان نیستی که تار بزنی، برو بیرون، این بیچاره فقیر و گرفتار و دلش شکسته بود. هیچ کس تحویلش نمی‌گرفت، مانده بود در بیرون از منزل و جایی نداشت اصلاً. یک موقع دلش شکست گفت خدایا هیچ کس مرا قبول نکرد، امشب می‌خواهم برای خودت تار بزنم. با همان دست لرزانش، صبح ابوسعید برایش مبلغی برد گفت، خدا گفت این هم مزد تاری که برایم زدی. یک شب خدا به من بدهکار نماند، مزدم را داد، اگر یک عمر خودم را خرج خدا می‌کردم، چه می‌شد، به جای اینکه خرج مجالس فسق و فجور بکنم، خرج خود خدا می‌کردم، به جای اینکه خودم را خرج زمین بکنم، خرج آسمان بکنم، چه اتفاقی می‌افتد؟ هم زمینم آباد می‌شود، آنان زمین ما را برکت می‌دهند، فرمود شما هرچه برای من خرج کنید، من یک تا هفتصد برابر در دنیا به شما می‌دهم، اهل بیت و خدا بدهکار و زیر بار نمی‌مانند. اگر دادید، برای رشد خودتان، برای همین می‌گویند زکات، که شامل خمس و همه اموال و کمک‌های انسان می‌شود، زکات یعنی پاکی و رشد، برای رشد و پاکی خودت می‌گویند بده، بکن از خودت که بعد بتوانی از فطرتت بکنی که پاک باشی و اوج بگیری، سبک بشوی بیایی بالا، خب اگر این کار را کردید یک تا هفتصد برابرش را در این دنیا به شما می‌دهیم، این جوری نیست که فکر کنید اگر خودتان را دست خالی کردید برای ما، از مالتان می‌رود و به شما هیچ چیز برنمی‌گردد، بهتان خیلی برکت می‌دهد. ولی آن قیمت جاودانه‌اش خیلی مهم است. قیمت آخرتی‌اش خیلی اهمیت دارد. این که آدم پای معشوقش، فاطمه زهرا، امام زمان، اهل بیت، پای غیب، پای خدا، خدا، خدا، خدا بریزد. راست بگوید و بریزد، به عشق خدا، این خیلی قیمت دارد. این بحث صدق در محبت، داستان‌هایی دارد که الآن نمی‌توانیم همه را بگوییم. بگذریم. والحمدالله رب العالمین.

خلاصه

جملات ناب

  • هر کس اهل بیت را دوست داشته باشد، در روز قیامت با آن‌ها محشور خواهد شد.

  • مهندسی عشق و چینش معشوق‌ها باید به گونه‌ای باشد که هم در دنیا و هم در آخرت، شادی و آرامش را برای ما به ارمغان آورد.

  • قرآن سه معشوق اصلی را در چینش محبت‌ها معرفی می‌کند: الله، خانواده آسمانی (اهل بیت) و جهاد در راه خدا.

  • چینش صحیح معشوق‌ها، تعادل روحی و روانی را در دنیا و خوشبختی را در آخرت تضمین می‌کند.

  • صرف دوست داشتن اهل بیت کافی نیست؛ این محبت باید در جایگاه صحیح خود در نظام شخصیتی انسان قرار گیرد.

  • انسان بی‌نهایت‌طلب است و حرکتش باید به سمت کمالات بی‌نهایت باشد، نه کمالات محدود دنیایی.

  • امتحان در دوستی و محبت اهل بیت، شرط معیت و هم‌درجه شدن با آن‌ها در آخرت است.

  • کسی که قلباً و صادقانه معیت با اهل بیت را در دنیا و آخرت آرزو کند، حتماً به آن دست خواهد یافت.

  • شهادت در قلب و نیت صادقانه اتفاق می‌افتد؛ کسی که واقعاً شهادت را بخواهد، شهید از دنیا می‌رود.

  • منتظر حقیقی امام زمان کسی است که عملیاتی باشد و خود و جامعه‌اش را برای ظهور حضرت آماده کند.

  • سرمایه اصلی ما دل ماست و باید روی مهندسی آرزوها و چینش محبوب‌هایمان کار کنیم.

  • برپایی مجالس اهل بیت، نه برای نیاز آن‌ها، بلکه برای نیاز ما به عشق‌ورزی و ترقی معنوی است.

  • نوروز با پاکی، نظافت، صله ارحام و آشتی کنان، با ارزش‌های اسلامی منافاتی ندارد، اما نباید باعث بی‌حرمتی به ایام شهادت شود.

  • معیت یعنی در تمام صحنه‌ها پا به پای معشوق بودن و در خوشی و ناخوشی همراهی کردن.

  • جایگاه صدق نزد پادشاه مقتدر (خداوند)، مخصوص کسانی است که در دوستی و عشق صادق هستند.

  • انفاق در راه خدا و اهل بیت، تجارتی نجات‌بخش از عذاب الیم است و باعث رشد و پاکی انسان می‌شود.

  • خداوند و اهل بیت هرگز بدهکار نمی‌مانند و هر آنچه برای آن‌ها هزینه شود، چندین برابر در دنیا و آخرت بازمی‌گردد.

فراداده ها

جایگاه در
درختواره انسان‌شناسی
شخصیت ‌های محوری این جلسه
راویان گفتاوردهای این جلسه