فهرست مطالب
Toggleمقدمه
أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین. سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان و بینندگان عزیز شبکه الهی ولایت.
بحث شرک و تسلیم
ما به مناسبت شرح فرمایش امام رضا(ع) که فرموده بودند که خداوند تبارک و تعالی از همه گناهکاران میگذرد مگر کسی که شرک داشته باشد. درباره شرک به این فرمایش رسیدیم که کمترین درجه شرک این هست که انسان اعتراض به امر الهی یا کار خداوند تبارک و تعالی داشته باشد که چون موضع موضع مناسبی بود وارد مقوله شرک شدیم آن را توضیح دادیم. و چون این فرمایش هم فرمایش مهمی بود که انسان باید تسلیم خداوند باشد و به دستورات خدا اعتراضی نداشته باشد و به کارهای خدا اعتراضی نداشته باشد بحث تسلیم را مطرح کردیم امروز اگر برسیم به حول و قوه الهی بحث تسلیم را به پایان میبریم و بحث شرک را ادامه میدهیم.
سیره پیامبر (ص) در تسلیم
یکی از سیرههای بسیار شیرین نبی اکرم(ص) این بوده که پیامبر تسلیم را در عمل در عالیترین درجه خودش به مردم نشان میداده از امام صادق(ع) هست که (لَم یَکُن رَسُولُ الله یَقُولُ لِشَیءٍ قَد مَضی لَو کانَ غَیرَه) پیامبر اخلاقاً اینگونه بودند که هیچ وقت درباره کاری که گذشته بود یعنی اتفاق افتاده بود و گذشته بود نمیگفت ای کاش غیر از این میشد. کلمه ای کاش را حضرت نمیآورد.
سه وظیفه بنده در برابر بلا، قضا و نعمت
اگر یادتان باشد درباره تسلیم و بلا و نعمت یک قاعده زیبایی از امام صادق(ع) داشتیم که ایشان فرمود (العَبدُ بَینَ ثلاثٍ) بنده بین سه چیز هست (بَینَ بَلاءٍ وَ قَضاءٍ وَ نِعمَۀ) یا بلا دارد یا قضا دارد و یا نعمت. بلا ابتلاست آزمایش هست انسان در معرض آزمایش قرار میگیرد آزمایش بین انتخاب الله با دنیا، بین انتخاب دنیا با آخرت، اینطور موارد که بلا و امتحان میآید وظیفه چیست؟ فرمود وظیفه صبر هست گاهی وقتها دیگر کاری انجام میشود انسان با یک مسألهای در زندگیاش روبهرو میشود. کار شده تمام شده مریضی، شکستی، طلاقی، ورشکستگی، سرطانی، مرگ و میری در زندگی انسان آمده تمام شده قضاست قضا یعنی حکم و نتیجه است یعنی کار تمام شده اتفاق افتاده این را فرمودند وقتی که اتفاقی افتاد بعدش جیغ و داد و جزع و فزع نکنید اجرتان و ثوابتان از بین میرود و بپذیرید هر چه که آمد آن را پذیرا باشید. و در مورد نعمت هم فرمود شکر نعمت را به جا بیاورید پس سه چیز را امام صادق(ع) فرمود که بر ما واجب هست در مورد بلا و امتحان الهی صبر داشته باشیم در برابر قضای الهی تسلیم باشیم و در برابر نعمت الهی شاکر باشیم.
آرامش در برابر اتفاقات گذشته
لذا حضرت پیامبر(ص) هیچ وقت وقتی اتفاقی میافتاد نمیگفت ای کاش، یعنی همان اتفاقی که افتاده بود آن را میپذیرفت اگر ما همان اخلاق را ما در زندگی داشته باشیم چقدر از دعواها و درگیریها و طلاقها و غصهها و فشارهای روحی و روانی از بین میرود سرزنش ایجاد نمیشود. چون وقتی کسی کاری را انجام میدهد بعد شروع میکنید چرا اینطوری شد، چرا دست و پا چلفتی هستی چرا مواظب نبودی حواست کجا بود، حالا یک تصادفی شد حواسش بود یا نبود، شروع نکنیم راننده را یا کسی را که مقصر هست سرزنش کنیم. چون چندتا اتفاق میافتد یکی اینکه ما جزع و فزع میکنیم اجرمان را از دست میدهیم فشار قبر برای خودمان میآوریم وقتی شروع میکنیم داد و بیداد کردن چون مصیبت تمام شد حالا آن اتفاق افتاده حالا شما کاری نمیتوانی بکنی که بخواهی با این جیغ و داد و فریاد کردن مشکلی را حل بکنی مسأله تمام شده قضاست. بلا اگر باشد چون هنوز درگیری است آدم صدقه میدهد دعا میکند سعی میکند بالأخره هر چه که هست را به سمت عافیت ببرد بلا را از خودش دفع بکند خوابی دیده یک خواب بدی دیده احتمال میدهد که آن خواب صحت داشته باشد صادق باشد. قرار است اتفاقی بیافتد دلشوره دارد صدقه میدهد دعا میکند از دیگران میخواهد دعا بکنند که این مسأله برطرف بشود ولی وقتی چیزی آمد دیگر آمده آن را انسان تسلیم باشد حالا اگر تسلیم شد و پذیرفت بعدش هم باز دعا کرد عیبی ندارد خیلی خوب است.
اجابت دعا و حکمت الهی
ما قبلاً گفتیم ما دعای خنثی نداریم انسان وقتی دعا میکند نگوید چرا دعاهای من به اجابت نمیرسد این خودش بیادبی است که انسان به خداوند بگوید چرا دعاهای من به اجابت نمیرسد دعاها گاهی وقتها به خاطر آفتها و گناهانی که ما میکنیم اجابت نمیشود آن مشکل مشکل ماست. اما جدای از آن مسأله فرمود شما هر وقت که در خانه من بیایید هر چه که بخواهید من کریم هستم ردتان نمیکنم یا دعایتان را اجابت میکنم یا اگر مصلحتتان نباشد بهتر از آن را حتماً در دنیا به شما میدهم یا میگذارم برای آخرتتان که آنجا دیگر خیلی خوشحالتر میشوید. در روایت داریم مؤمن دعا میکند که ای کاش هیچ یک از دعاهای من در دنیا اجابت نمیشد اگر میدانستم در آخرت قرار است اینطوری از من پذیرایی بشود و این چیزها گیرم بیاید کاش هیچ کدام از دعاهای من اجابت نمیشد به هر حال انسان دعا میکند ضرر نمیکند.
پرهیز از افسوس گذشته
پس حفظ آرامش خیلی مهم است بچه زد چیزی را ریخت همسرتان چیزی را سوزاند، تصادفی شد، اتفاقی افتاد، ضرری انسان کرد، موقعیتی از دست رفت، بعدش ننشینیم برای گذشته غصه بخوریم چون حمله عقب شیطان از گذشته است. قرآن میفرماید شیطان گذشته شما را شکستهایتان را به رختان میکشد حوادثی که میآید را به رختان میکشد و جلوی چشمت میآید و میگویی حیف شد، چرا اینطوری شد؟ تقصیر فلانی بود، همینطوری یکسره بعد هم درگیری ایجاد میشود. در خانواده و محیط کار درگیری ایجاد میشود، قضا آمد تمام، ای کاش نه، همین بوده بنا بوده اینطوری بشود تمام شد، حالا شده دنبال مجرم نگردیم. چقدر آرامش میدهد دیگر خیلی وقتها زن و شوهرها خواهر و برادرها، مادر و پدرها با فرزندانشان با همدیگر درگیری ندارند که ای کاش، تقصیر تو بود، کاشکی اینطوری نمیشد. افسوس گذشته و آه گذشته، اینها اصلاً فایده ندارد انسان شکست عشقی خورده چند جا خواستگاری رفته موفق نبوده، چند تا کار کرده علتیابی بکند شاید بتوان طور دیگری حلش کرد ولی افسوسی برای گذشته نباید بخورد. افسوس خوردن برای گذشته جز اینکه دنیا را خراب میکند و آخرت را هیچ خاصیت دیگری ندارد هم دنیا را خراب میکند و هم آخرت را، پس کلاً انسان به این سمت نرود که راجع به گذشتهاش بخواهد آه و افسوسی داشته باشد این اخلاق نبی اکرم را چون ایشان اسوه حسن است.
اسوه حسنه پیامبر (ص) و پرهیز از انتقام
قرآن فرمود (لَکُمْ فِی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَهٌ حَسَنَهٌ) خداوند تبارک و تعالی برای ما اسوهای کمتر از معصوم قرار نداده اسوههایی که خدا در قرآن برای ما معرفی میکند معصومین، انبیاء، صدیقین، شهدا و صالحین، در رأسشان معصومین(ع)، میفرماید که پیامبر اینگونه بوده هیچ وقت به گذشته برنمیگشته هیچ وقت نمیگفته ای کاش اینطوری. هیچ وقت لج نمیکرده هیچ وقت درصدد انتقام یک عمل اشتباه از همسر یا از فرزند یا از پدر و مادر یا خانواده همسر نیست اتفاقی است پدر، مادر، همسر انسان یک کوتاهی میکنند یک مشکلی پیش میآید اینکه انسان یک مشکلی را در دلش نگه دارد و بعد بخواهد آن مشکلی را که پیش آمده از طرف مقابل انتقام بگیرد این همان شرک است. این همان صفت بسیار خطرناک است که در روح ما ممکن است فساد زیادی را ایجاد کند از کسی چیزی در دلمان نگه نداریم بعد غصه کنیم یک موقع میبینیم زن و شوهر دو روز سه روز با هم حرف نمیزنند سر اتفاقی که افتاده مرد قهر میکند سه چهار روز با زن و بچه حرف نمیزند این فشار قبر خیلی زیادی برای انسان میآورد. زن قهر میکند این قهر و غر و نق همهاش فشار قبر دارد تمامش عذاب میآورد مضافاً اینکه خود شخص اولین کسی هست که در این عذاب میسوزد چون باید کِز کند و گوشهای برود و غصه بخورد باید قهر باشد دیگر شادی و ارتباط ندارد. دیگر نمیتواند از زندگیاش لذت ببرد خودش را اول عذاب میدهد چون عذاب قبر هم برای خودش و دیگران ایجاد میکند این فشار قبر هم برایش ذخیره میشود هم دنیا خراب میشود هم آخرت، پس دقت کنیم از این فرمولها باید درس بگیریم و هوشیار باشیم. یک آدم باشعور، عاقل نه دنیایش را خراب میکند نه آخرتش را، هم از دنیا و زندگیاش لذت میبرد هم از آخرتش لذت میبرد چرا ما باید دنیامان را خراب کنیم به خاطر بلا یا به خاطر قضا، چرا باید غصه بخوریم؟ چرا باید دعوا راه بیاندازیم؟ چرا باید کینه و کینهکشی در زندگی باشد؟ چرا باید یکسره اعضای خانواده، دوستان ما، آشنایان ما از دست ما در عذاب باشند؟
تسلیم امام باقر (ع) در برابر مرگ فرزند
پس این فرمایش را از نبی اکرم خوب بپذیریم باز در توضیح من یک نکتهای بگویم از امام باقر(ع) ایشان فرزندی داشتند که مریض بود در مریضی یعنی حضرت با بلا روبهرو هست آزمایش است بچه مریض شده حالا ممکن است خوب شود یا خوب نشود. انسان در حالت اضطرار وجود دارد دعا دارد صدقه دارد نگرانی دارد دلشوره و زحمت دارد این خوب است حالا انسان این حالتها را دارد با آرامش ولی، چون نتیجه هر چه بشود چون قرار است بپذیرد خیلی کشنده نیست که خودش و دیگران را اذیت کند. بالأخره انسان عواطف دارد همسرش و فرزندانش و پدر و مادرش و دوستانش را دوست دارد بالأخره آنها وقتی درگیر هستند روح انسان هم درگیر میشود و این خصوصیت یک مؤمن هست که با غم دیگران غم میخورد و با شادی دیگران شاد میشود این که خیلی ارزش دارد دغدغه دیگران را داشتن. (مَن أصبَحَ وَ لَم یَهتَمَّ بِأمُورِ المُسلِمین فَلَیسَ بِمُسلِم) کسی که صبح بکند از خواب بیدار شود و اهتمام نداشته باشد در دلش غصه مردم و مسلمانها نباشد اساساً مسلمان نیست این غصه غصه قشنگی است در بحث غم و شادی در بحثهای سعادتآباد هست. ده نوع غم را ما معرفی کردیم که این غمها برای انسان شادی میآورد گفتیم آدم اگر بخواهد آدم عاقل و باشعوری باشد باید با سلیقه باشد غمهایش را هم خوب انتخاب کند غمهایی را انتخاب نکند که هم دنیا را خراب کند هم آخرت. برود غصه و غمهایی را انتخاب کند که هم دنیا را شاد میکند هم آخرت را، اگر کسی قرار است غم بخورد سلیقه داشته باشد که غم خوب بخورد غمهایی که زندگی را خراب میکند دنیا را خراب میکند افسردگی و فشار روحی و روانی و جسمی برای انسان میآورد. آخرت را خراب میکند سراغ آنها نرود اینها بیسلیقگی است که انسان سراغ یک همچین غمهایی برود این غمها غمهای قشنگی است انسان الان همسرش، فرزندش، پدرش، مادرش، دوستش مریض است درگیر است انسان اهتمام دارد یعنی ذهنش درگیر است. هَمّ و همتش و روحش درگیر این مسأله است که من یک عزیزی دارم ناراحت است مشکل دارد الان بدهکار است الان سرطان دارد الان در حال جدایی از همسرش هست فشار روحی روانی دارد باید از او پشتیبانی بشود و خیلی چیزهای دیگر. امام(ع) همینطوری بود یعنی در مقام بلا بود فرزندشان مریض شده بودند حضرت این اهتمام را داشت بعد به حضرت خبر میدهند که بچه فوت کرد تا گفتند تمام کرد از مرحله بلا وارد مرحله قضا شد یعنی حکم آمد نتیجه معلوم شد که چی هست. گفتند آقا مثلاً این ناراحتی که بچه شما دارد همسر شما دارد سرطان است تمام شد آمد مشخص شد، مُرد بچه به رحمت خدا رفت، همین باعث میشود انسان چقدر لذت ببرد پدرم به رحمت خدا رفته مادرم به رحمت خدا رفته بد جایی نرفته همسرم به رحمت خدا رفت. دوستم به رحمت خدا رفت جهنم که نمیگوییم، میگوییم به رحمت خدا رفته چقدر هم خدا برای این حرفی که دیگران میزنند احترام قائل است یعنی وقتی مردم میگویند خدا فلانی را رحمت کند فلانی به رحمت خدا رفت، خدا روی این حرف حساب میکند. میگوید ببین بندگان من گمانشان این هست که مردهشان به رحمت من آمده و من خدایی نیستم که گمان بندهام را خراب کنم نسبت به خودم، چه خدای مهربان و دوست داشتنی است، همیشه هم پشت سر اموات بگویید خدا رحمتش کند، خدا بیامرزدش، روحش شاد، به رحمت خدا رفته، مغفرت خدا شامل حالش باشد. به جای اینکه ناراحت باشیم یا کینهای به دل داشته باشیم، به رحمت خدا رفته قضا آمد بچه میرود پیش کسی که بینهایت بیشتر از ما دوستش دارد و قبل از اینکه این بچه مال ما باشد مال خداست قبل از اینکه پدر، همسر، فرزند، دوست مال من باشد مال خداست. (إِنَّا لِلَّهِ) ما همه مال خداییم چرا باید غصه بخوریم همه خوشبختانه مال خدا هستیم صاحب داریم بیصاحب نیستیم وقتی من صاحب دارم حالا اگر همسر نداشتم غصه نمیخورم اگر من صاحب داشتم پدر و مادرم فوت کرد نمیگویم یتیم شدم و بدبخت شدم و از این شعرهای مزخرف که یتیمی درد بیدرمان یتیمی، یتیمی خواری دوران یتیمی. حرفهای بسیار مزخرف و بیخودی هست خداوند بهترین بندگانش را وقتی میخواست بزرگ کند اول اینها یتیم شدند چون اینها میخواستند تکیهشان به خدا باشد یاد بگیرند که در توحید بزرگ شوند یاد بگیرند که بدون عوامل شرکآلود مثل پدر، مادر، همسر. الان پدر و مادرم مردن چکار کنم؟ الان من طلاق گرفتم چکار کنم؟ الان من طلاق دادم چکار کنم؟ این شرک است اگر انسان اینطوری فکر بکند من یک خدا دارم من مال خدا هستم بیکس و کار نیستم. اگر پدر و مادرم مردن اگر همسرم را از دست دادم به هر دلیلی چکار کنم ندارد، در این عالم که بیصاحب نیستیم و خدا چقدر دوست دارد یک بندهای وقتی این عوامل از او گرفته میشود بگوید من که بیصاحب نیستم ولی کسی که اضطراب سراغش میآید که حالا چه خاکی به سرم کنم، اینها خوب نیست. تا به حضرت میگویند حضرت انبساط پیدا میکند لبخند روی لبش میآید خبر مرگ فرزندش را به او دادند این پدر است یعنی امام باقر(ع) فرزندش میمیرد اینطوری برخورد میکند متبسم میشود این جمله را میگوید (إنّا لَنُحِبُّ أن نُعافی فیمَن نُحِبّ فَإذا جاءَ أمرُ الله سَلَّمنا فیما یُحِب) چقدر این قشنگ است. میفرماید که ما دوست داریم (إنّا لَنُحِبُّ أن نُعافی فیمَن نُحِبّ) ما درباره کسی که دوستش داریم دوست داریم که این هیچ مشکلی پیدا نکند دوست داریم مصیبت نبیند دوست داریم سالم باشد دوست داریم خوشبخت باشد دوست داریم خندان باشد دوست داریم همیشه بهترینها را برایش آرزو میکنیم. اما (فَإذا جاءَ أمرُ الله سَلَّمنا فیما یُحِب) اگر امر خدا دستور خدا رسید تسلیم آن چیزی که خدا دوست دارد میشویم عاقلترین کار همین است یعنی من بیایم بگویم من از خدا مهربانترم نسبت به این، به این کسی که الان مریض است سرطان گرفته. به این کسی که الان مرده، به این کسی که الان ورشکست شده، من مهربانتر از خدا هستم به این؟ این دیگر حرف بیخودی است کاسه داغتر از آش شدن است اینطوری نیست که قضا و قدر ظالمانه:
در کف شیر نر خونخوارهای
جز به تسلیم و رضا کو چارهای
این حرف حرف بدی است شیر نر خونخوارهای چیه، خداست الله است اگر این الان سرطان دارد یک میلیارد برابر بینهایت برابر خدا به این مهربانتر است این سرطان برایش خیر است این مصیبت برایش بسیار هم برای دنیایش خوب است هم برای آخرتش. برای اخلاقش، برای سازندگیاش، برای لوسبازیهایش، برای برطرف شدن شرکهایش خوب است برای اینکه بفهمد که میتواند بی هیچ کس و با خدا خوشحال و سعادتمند باشد و بفهمد همه هم که باشند اگر خدا نباشد انسان نمیتواند خوشبخت و سعادتمند باشد. لذا گاهی وقتها انسان وابسته میشود به یک کسی و بعد فکر میکند که حالا اگر از این جدا بشود یا این را از دست بدهد بدبخت و بیچاره است من الان چکار کنم من دیگر تمام دنیایم همین بچه و زن و شوهر و پدر و مادر و دوست است و اگر این من را ول بکند یا عاملی پیش بیاید که ما از هم جدا بشویم من دیگر بدبخت هستم. این دیگر شرک است آدم باید بگوید خدا من را ول نکند اگر خدا ولم بکند من بدبخت هستم اگر خدا من را به خودم واگذار کند من بیچاره میشوم خدا اگر از من دست بردارد رهایم کند آن موقع است که من هر کس دیگر را هم داشته باشم باز بدبختم. نه دنیا دارم نه آخرت اگر خدا رهایم کند ولی وقتی کسی خدای مهربان بالای سرش است خدا را دارد ما مال خداییم خدایا من مال تو هستم بالأخره تو من را آفریدی من مال تو هستم تا بینهایت هم خدایا من با تو هستم چطوری در ادبیات فارسی میگویند بیخ ریشت بند هستم خدایا تا زندهای ما با تو هستیم. چقدر خوب است خدا هم چقدر دوست دارد بندهاش اینطوری خودش را مال خدا بداند اگر یک زن خودش را مال خدا بداند دیگر منت نمیگذارد به خاطر کارهای شوهرداری، من کارهایم را به خدا میفروشم به شوهرم که نمیفروشم قدر دانست دانست ندانست ندانست. یک مرد هیچ وقت منت نمیگذارد برای کارهایش سر زن و بچهاش، که این کار را برای شما کردم شما قدر ندانستید یا انتظار تشکر انسان از هیچ کس ندارد این شرک است انتظار تشکر خیلی خطرناک است که من یک کاری کردم حالا توقع دارم همه من را ببینند دیده بشوم همه از من تشکر کنند. اگر انسان خودش را مال خدا بداند شاد و آرام است اگر انسان خودش را مال خدا بداند هیچ کس نمیتواند قالش بگذارد هیچ کس نمیتواند تنهایش بگذارد هر کس بخواهد برود این اصلاً آسیبی نمیبیند بیصاحب که نیست آویزان کسی نمیشود. وابسته کسی نمیشود که اگر فلان کس من را رها کرد من بدبخت و بیچاره هستم من صاحب دارم خداست، همه کس من است برای چه غصه بخورم امام فرزندش از دنیا رفته از آن حالت اضطرار درآمده حالا لبخند میزند و بعد این جمله بزرگ را میگوید اینها دستورات بزرگ هست اینها مسائل خیلی مهم برای زندگی ماست. این فرمولها فرمولهای شاد زیستن است در هیچ مکتبی هم نیست فرمولهای آرامش و شادی و فرمولهای شبیه شدن به حق تعالی است فرمولهای تخلق به اخلاق الهی است این پدر امام باقر، پسر امام صادق است ایشان هم بعد از اینکه بزرگ شدند و ازدواج کردند. همین صحنه برای ایشان هم اتفاق افتاد بچه مریض شد حضرت در خانه قدم میزند نگران است بعد گفتند بچه تمام کرد عین پدرش لبخند میزند و این جمله خیلی زیبا را میگوید (سُبحانَ الذّی یُقتُلُ أولادَنا وَ لا نَزدادُ لَهُ إلاّ حُبّا) منزه است خدایی که فرزند ما را کشت. نمیگوید (قَتَلَ) کشت، میگوید (یقتل) میکشد یعنی این جریان ادامه دارد خدا بالأخره پدر و مادر و خواهر و برادر و همسر و فرزند ما اینها به مرور زمان میروند (وَ لا نَزدادُ لَهُ إلاّ حُبّا) ما جز عشق به خداوند در دلمان چیزی اضافه نمیشود. با خداوند درگیر نمیشویم از خداوند بدمان نمیآید نمیگوییم عجب خدای بیرحمی عجب دنیای بیرحمی، اصلاً اینطور نیست چون بخشهای پایینی وسیلهای برای این عشق هستند. بخش حس، خیال، وهم بخش کمالات جمادی نباتی و حیوانی بخش عقلانی همه وسیله هستند برای این عشق، یعنی عشق انسان با الله، یک رابطه عاشقانه است (لا إله إلا الله) کمال مطلق، این سلطان وجود ماست دل ما در عشق به حق تعالی انسانیت دارد. زندگی انسانی یعنی زندگی بخش فوق عقلانی با خدا، پیوند و ازدواج بخش انسانی با خداوند، رابطه عاشقانه است دو حیوان، زن و شوهر، زن و مرد بخش حیوانی ماست با هم ازدواج بکنند همه چیزشان را پای هم میریزند اصلاً برایشان مهم نیست میگویند پای عشقم ریختم عشق زمینی، احساس باخت هم نمیکنند. ناراحت هم نیست منت هم نمیگذارد غرغر هم نمیکند نق هم نمیزند عشق انسان به حق تعالی، عشق انسان به خانواده آسمانیاش خیلی قیمت دارد لذا کسی که عاقل است میگوید (بأبی أنتم و أمی و مالی و نفسی و أهلی و أسرتی) پدرم، مادرم، جانم، همه کسم، مالم فدای شما باشد، آدم اینطوری ضرر میکند؟ اگر آدم همه چیزش را فدای معشوقش کرد ضرر میکند؟ باخت دارد؟ هرگز، اصلاً باختی وجود ندارد.
تسلیم امام کاظم (ع) در برابر مرگ اسماعیل
امام کاظم(ع) هست در مورد پدرشان امام صادق میخواهد یک نکتهای را بگوید در همین زمینه، اسماعیل فرزند خیلی عزیزی بود برای حضرت صادق(ع)، برادر امام کاظم(ع) هست. اسماعیل از دنیا رفت یکی از دوستان حضرت خیلی به اسماعیل علاقه داشت امام صادق(ع) به حضرت کاظم(ع) میگوید تو برو خبر فوت اسماعیل را بده و تسلیت بگو، پدر است بچه خودش مرده. میگوید برو به دوستمان که نگران بچه ماست تسلیت بگو و این را بگو (فَأعَزِبُ) یعنی تعزیت گفتن تسلیت گفتن (بإسماعیل و قالَ) سلام به او برسان و بگو (أصِبنا بِإسماعیل فَصَبَرنا) اسماعیل از بین ما رفت ما صبر میکنیم (فَأصبِر کَما صَبَرنا) همانطور که ما صبر میکنیم تو هم صبور باش پدر است دارد به بقیه دلداری میدهد. واقعاً جای افتخار است یکی از همین عزیزانی که شما برایش دعا کردید و شفا پیدا کرد خانمی که دو سال پیش سرطان داشت دکترها هم کاملاً جواب کرده بودند یعنی گفتند نه به شیمیدرمانی میرسد نه به جراحی. این بیشتر از یکی دو ماه زنده نیست به نفس پاک شما و دعایی که کردید الحمدلله خوب شد و ازدواج کرد ایشان خودش وقتی من عیادتشان رفته بودم میگفت استاد شما با شوهرم با پدر و مادر من صحبت کنید من اینها را دلداری میدهم من مشکلی ندارم شاد و آرام هستم این هدیه خداست. اینها دلواپس هستند و گریه میکنند شما یک چیزی به آنها بگویید، ببینید سرطان گرفته خبر بدی هم به او دادند جوابش هم کردند الان ما 50% سرطانها در کشور ما خوب میشوند اینطوری نیست که سرطان درد بیدرمان باشد. سرطان هست میآید و بالأخره مسیر درمانی خودش را دارد 50% سرطانها خوب نمیشوند به رحمت خدا منجر میشود، استرس و نگرانیاش برای چیست؟ گفت من راحت هستم خدا هر چه میخواهد بخواهد من را میخواهد پیش خودش ببرد میخواهد بمانم. ولی پدر و مادرم خیلی بیقراری میکنند شما بیا به اینها یک چیزی بگو، چه روحیه عالی و خوب و همین روحیه خوب خودش به درمان کمک میکند یکی از چیزهایی که خودش به درمان کمک میکند و ایجاد میکند این هست که انسان مریضی را بپذیرد. و در روایت داریم وقتی یک کسی قضا را میپذیرد راحتتر آن مشکل از او برطرف میشود اما وقتی که جزع و فزع و ناراحتی و بیتابی میکند همان بیتابی در مریضی زودتر او را از پا در میآورد.
تسلیم در برابر خواست خدا
حضرت فرمود (إذا أرَدنا أمراً وَ أرادَ الله أمراً سَلَّمنا لِأمرِ الله) اگر ما یک کاری را بخواهیم خدا هم یک چیز دیگر بخواهد ما همان را که خدا میخواهد میخواهیم چون در نهایت به نفع ما تمام میشود الان من میخواهم یک چیزی را انتخاب کنم. اکثر آدمها وقتی که به گذشته برمیگردند و مقاطع انتخابیشان از انتخابشان پشیمان هستند از آرزوشان پشیمان هستند از اینکه با این کس ازدواج کردند نذر و نیاز هم کردند که به این برسند از این جهت که این شغل و این رشته را انتخاب کردند و این محل را برای زندگی انتخاب کردند این محل را برای تحصیل انتخاب کردند. اکثر آدمها پشیمان هستند پس وقتی اکثر ما اینطوری میشویم از کجا معلوم این چیزی که ما الان میخواهیم به نفعمان هست بگذاریم به عهده خدا، خدایا تو که من را بیشتر از خودم میشناسی بیشتر از من هم دوستم داری. پس اگر الان بین اینکه من کدام را انتخاب کنم تو اظهارنظر کنی من راضیتر هستم تو انتخاب کن خدا میگوید من هر وقت انتخاب کنم به نفع شما انتخاب میکنم همیشه من به سود دنیا و آخرت شما انتخاب میکنم من کینهای از شما به دل ندارم من بد شما را نمیخواهم. (یُرِیدُ اللَّهُ بِکُمُ الْیُسْرَ وَ لا یُرِیدُ بِکُمُ الْعُسْرَ) خدا آسانی را برای شما میخواهد نه سختی را، پس اگر یک دستوری میدهد آن دستور را اجرا کن با خدا کَلکَل نکن میگوید نماز بخوان روزه بگیر حج برو، این امور را رعایت کن خمس بده این چیزها را نبین این چیزها را نخور این چیزها را نشنو. همهاش به نفع خودت است به خاطر تو و برای توست، تو چرا با خدا درگیر میشوی و با خدا لج میکنی؟ یعنی تو بیشتر از خدا میفهمی یا بیشتر از خدا خودت را دوست داری یا بیشتر از خدا فلان کس را دوست داری که به خاطر مشکل فلان کس با خداوند درگیر میشوی. (إذا أرَدنا أمراً وَ أرادَ الله أمراً فَسَلَّمنا لِأمرِ الله) ما تسلیم امر خدا میشویم هر چه خدا بگوید همان را میپسندیم خدایا تو حتماً بهتر از من میدانی که چه چیزی به مصلحت من هست و چه نیست من الان روی بچگی و روی کم تجربگی و روی ذوقزدگی و روی محدودیتهای فکری و تعصبها و حب و بغضها الان تصمیم میگیرم. فلان کار را بکنم حتماً هم فکر میکنم که این کار خیلی عالی است و خیلی هم به نفع من است ولی بعدش معلوم میشود که نه شیرینیهایش زود تمام شده حالا تلخیها و زحمتها و درگیریها و بدبختیها و گرفتاریهایش برای من مانده. پس بگذاریم خدا انتخاب بکند اگر برای بخش حیوانی ما یا بخشهای پایینی ما تلخ است حتماً برای بخشهای انسانی ما نتیجهاش خیلی شیرین است انتخابهای الهی مثل داروهایی هست که درست است ظاهرش تلخ است ولی باطنش فوقالعاده شیرین و شفاست. پس چرا ما باید با خدا درگیر شویم؟ چرا در احکام الهی غر و نق بزنیم؟ میخواهد خمس بدهد جان میکَند میخواهد نماز بخواند جان میکَند میخواهد دستورات الهی را رعایت بکند هی کِش میدهد خودش را عذاب میدهد، خدا این را گفته، بگو چشم.
ذکر “ماشاء الله لا حول و لا قوه الا بالله”
فرمایش بعدی از امام صادق(ع) هست (إذا قالَ العَبد ماشاءَ اللهُ لا حَولَ وَ لا قُوَّۀَ إلاّ بالله) میگوید وقتی مصیبت و گرفتاری آمد مؤمن موقعی که امتحان میشود مصیبت میآید (الَّذِینَ إِذا أَصابَتْهُمْ مُصِیبَهٌ قالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ) ما مال خداییم پیش خدا میخواهیم برویم. میخواهیم از روی پل رد شویم نباید روی پل بمانیم دنیاست پل است رد میشویم همه چیز هم به خود ما برمیگردد سختیها را خدا پاداش میدهد کفاره گناهان میکند برای چه غصه بخورم ما هم که مال خداییم خدا هم چون ما مال او هستیم از ما پذیرایی میکند. دارد باطلها و گناهان را از وجود ما میتراشد حالا این باطلها و گناهانی که میتراشد آدم یکذره تراش که میخورد دردش هم میآید یکذره سختی هم دارد آدم یک موی زائد در بدنش را میخواهد بکَند درد دارد ولی میگوید صورتم صاف میشود زیبا میشوم بدنم صاف میشود زیبا میشوم کَنده میشود تراش است. تراشیدن خطر بریدگی و درد دارد ولی آدم به این تراشیدن تن میدهد میگوید عوضش تمیز میشوم بگذار خداوند گناهانمان را بتراشد با این سختیها و مصائب و بلاها، دیگر غصه خوردن و داد زدن و نق زدن و اذیت کردن دیگران و سرزنش کردن و بیتابی کردن اینها همه بیاخلاقی است. اینها همهاش ناشی از جهالت انسان است یا انسان عقیدهاش ضعیف است یا چیزهای دیگر را بیشتر از الله دوست دارد که اینقدر سر خدا نق و غر میزند اگر خدا را بیشتر از حیوانیتت دوست داشتی هر چه خدا میگفت دربست گوش میکردی و با خدا درگیر نمیشدی ولی چون بخش حیوانی و جنسی و زنانگی و مردانگی و گیاهی و حتی بخشهای جسمی را بیشتر از خدا دوست داری. حالا خدا یک دستوری داده که این بخشها باید محدودتر باشند تا آن بخش انسانی آزاد باشد ببین چقدر جزع و فزع و دعوا راه میاندازد که خدایا این چه حکم و دستوری است (إذا قالَ العَبد) وقتی بنده میگوید (ماشاءَ اللهُ) هر چه خدا بخواهد. (لا حَولَ وَ لا قُوَّۀَ إلاّ بالله) که هیچ حول و توانی نیست نه برای کارهای خوب نه برای فرار از کارهای بد مگر از جانب خداوند تبارک و تعالی، در روایت داریم بزرگترین ثروت و اسلحه پیامبر و منشأ قدرت رسول خدا این ذکر بود (لا حول و لا قوۀ إلا بالله) انسان را از شرک نجات میدهد الان به خنسی خورده نمیگوید الان پول ندارم. میگوید (لا حول و لا قوۀ إلا بالله) حالا الان مریض هستم این کار نمیشود، نه وابسته خیلی به اسباب و علل نیست (لا حول و لا قوۀ إلا بالله) وقتی که این را میگویی فرشتهها برای انسان کمکشان را میریزند. (قالَ الله مَلائِکَتی إستَسلَمَ عَبدی) خداوند چقدر از این بنده خشنود میشود (أعینو) بندهام تسلیم شده برای بندهام مصیبت فرستادم گفت (الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ) خدایا راضی هستیم به رضای تو، خدایا تسلیم هستیم به امر تو. کاری که سیدالشهداء کرد در آستانه ماه محرم هستیم ماهی هست که اصحاب عاشورا اوج تسلیم و رضا را نشان دادند راضی هستیم به رضای خدا، تسلیم هستیم به امر خدا، دیدیم که چطور ماندگار شدند و به عالیترین مقامی دست یافتند که هیچ کس به آن مقام شاید دست پیدا نکند. چون اوج تسلیم (و ما رأیت إلا جمیلا) فکر میکنید گفتن این کلمه راحت است یک کسی بچههایش را جلویش تکهتکه کنند برادرزادهها و برادرش و خودش را اسیر بگیرند و کتک بزنند و توهین کنند بعد بگوید خیلی زیبا بود. ما در خانه پدرمان یک چیزی میگوید غصه میخوریم مادرمان یک چیزی میگوید خودکشی میکنیم از خانه فرار میکنیم حالا خانه مادرشوهر هستی چهارتا حرف میزند کفاره گناهانت میشود برای خودت خوب است سبک میشوی پدرشوهر، مادرشوهر، پدرزن، مادرزن، جاری، باجناق اذیت میکند اینها کفاره گناه است. برای ما تراش است برای چه از آن در برویم برای چه کار را به دعوا و درگیری و بنبست بکشانیم حالا هست اگر اینها نباشد که ما رشد نمیکنیم تراش نمیخوریم تمیز نمیشویم. (ماشاء الله) هر چه خدا بخواهد (لا حول و لا قوۀ إلا بالله) من اصلاً آمادهام، من دلشوره ندارم فردا چه میشود، در حمله از جلو شیطان میگوید نکند این بمیرد. نکند این نشود، نکند بدبخت شوم، نکند بیچاره شوم، نکند بدهکار شوم، نکند الان مسافرت رفتند همه تصادف کنند، نکند ما الان مسافرت میرویم تصادف کنیم، حمله جلو این است دائماً آینده را جلوی ما تیره میکند دائماً نق و غر میزند و آیه یأس میخواند. وقتی یک کسی قرار است تسلیم باشد دیگر ترسی ندارد خدایا من دلم خیلی آرام است چون در کَنَف حمایت تو هستم جلوی چشم تو هستم هر مصیبتی که جلوی چشم تو در دنیای تو در خلقت تو به من میرسد قشنگ است من اضطرابش را ندارم هر چه میخواهد بشود بشود هر اتفاقی میخواهد بیفتد بیفتد، مثلاً چه میشود. حالا غصه خوردن من جلویش را میگیرد؟ هر چه هم که میخواهد بشود از طبیعت من دنیای من دارد کم میشود از آخرت و ابدیت من کم نمیشود اضافه میشود برای چه من اینقدر وابسته باشم. یک کسی آمده بود میگفت این هشت تا معشوقی که در سوره توبه هست که نباید این هشت تا محبوبتر از خدا باشند من روی هفت تا از این معشوقها غلبه کردم اهل بیت و خدا و جهاد را بیشتر از این هفت تا دوست دارم. یکی از آنها را نتوانستم مشکلم را با آن حل کنم همهاش ترس در وجودم میآید، گفتم چیه؟ گفت شغلم است، همهاش فکر میکنم که نکند شغلم را از دست بدهم بعداً چه میشود اگر شغلم را از دست بدهم، دلنگرانی دارد حالا یک کسی بچهاش، شوهرش، زنش، مادرش، خواهرش، برادرش، خانه، شغل، تجارت، مسکن دلنگرانیاش است. حالا شد که شد، به نفع ما میشود یا به ضرر ماست؟ هر چه بشود به نفع ماست، اگر از پایین گرفته بشود به نفع ما گرفته میشود یا به ضرر ما؟ به نفع ماست، اگر قرار است هر چه که اتفاق میافتد به نفع من است من چه دلشورهای داشته باشم؟ حالا ما خودمان هم یک امتحانی پس داده بودیم در این سفری که رفته بودیم یک قطاری گرفته بودیم که باید از یک کشوری وارد یک کشور دیگری میشدیم بعد تقریباً نفری 400 هزار تومان پول بلیط این قطار بود دادیم بعد دو دقیقه دیر رسیدیم قطار حرکت کرد، ایستادیم ببینیم بچهها چکار میکنند. هم راننده بود و دو نفر هم همراه ما بودند، دیدم همه الحمدلله خوشحال بودند یعنی وقتی به قطار رسیدند فقط این حالت بدوبدو و بارکشیهای زیاد و هر کدام سه چمدان کتاب میبردیم ما 1500 کیلو کتاب سه نفری برده بودیم باید از این کشور به آن کشور حمالی میکردیم میکشاندیم میبردیم که دست مردم برسانیم. همین حالت دویدن در فرودگاه و بدو برس به قطار، و آنطرف هم قرار گذاشتیم حتماً آن ساعت آن شهر باشیم بعد رسیدیم قطار رفت دیدیم همه خندیدند خوشحال بودند که دیر شد که نتیجه این بوده بعد وقتی در قطار بعد نشستیم جریمه سنگینی هم شدیم دیدیم همه دارند میخندند که عجب خاطرهای بود. ولی همه از این راحت بودند که هیچ کس ناراحت نبود هیچ کس غر و نق نزد غصه نخورد این خوب است حالا به هواپیما نرسیدیم پرواز نرسیدیم سفر نشد میخواهم کربلا و مشهد بروم نشد، همین تمام شد حالا بعدش اعصاب خورد کن و نق بزن و تقصیر چه کسی بود و غر بزن، چه تقصیری، تمام شد وقتی آمد راحت باشید. اگر انسان خودش را آرام کند خدا خیلی خشنود میشود خدا از شدت خشنودی میگوید (مَلائِکَتی) فرشتههای من (إستَسلَمَ عَبدی) بندهام تسلیم شد یعنی بین خودش و من، خود باطل این تسلیم شده یعنی خود الهی آرام است میگوید من خدا را دارم این بخشها بود بود نبود هم نبود، بندهام تسلیم شد. این خیلی در توحید عالی است بنده برسد به جایی که با عشق به خدا دیگر غصه نداشته باشد خیلی بد است آدم خدا را داشته باشد کس دیگر که نباشد بنشیند غصه بخورد انگار خدا مرده انگار خدا نیست انگار خدا را ندارد این خیلی بیادبی است. چقدر خدا ناخشنود میشود که ببیند من کنارت هستم حالا نعمت از تو گرفته شده من که نمردم هستم برای چه اینقدر غصه میخوری برای چه اعصاب خودت و دیگران را خورد میکنی (إستَسلَمَ عَبدی) بندهام تسلیم شد چقدر خوب است بیاییم واقعاً جشن بگیریم آدم بیاید بگوید خدایا من میخواهم خشنودت کنم. خدایا من میخواهم یک کاری کنم که در مورد این عبد من آن عبد باشم من میخواهم آن کسی باشم که تو به خاطر من ندا بدهی در فرشتههایت که این بندهام تسلیم شد، نتیجهاش چیست؟ کمکش کنید یعنی وقتی تسلیم شدی خدا یکطوری آن مسأله را جبران میکند. یعنی تو دغدغهای و نگرانی داشتی که مسألهای پیش میآید بعد هم حل میشود خدا میگوید من طور دیگر برایت حل میکنم تو از این وابستگی و شرک در بیا که اگر این اتفاق افتاد بعدش چه میشود نه هزارتا عامل قشنگتر و بهتر سر راهت میگذارد. یک دوستی بود که در آن شهر خیلی علاقهمند بود زنگ زد به ما گفت چه شد شما چکار کردید؟ گفتیم هیچی به سلامتی از قطار عقب ماندیم، گفت بگذار من بیایم، گفتیم نه بیایی چکار، ما داریم برویم بلیط بگیریم گفتند کل بلیطتان باطل است باید دوباره یک میلیون و دویست هزار تومان بدهید بعد آن هم چهار ساعت بعد یک قطار هست. گفت بگذار من بیایم، گفتیم نه آمدن چه فایده به کارت برس، ما ایستاده بودیم دیدیم آمد، آنجا که ما میرفتیم صحبت میکردیم باید یک کلیدی را میزدیم مثل بانکها یک شماره را میخواندند باید بروی به مسئولش بگویی که من از قطار عقب ماندم آن هم میگوید این هم جریمه است یک بلیط صادر میکنند همه همینطور بودند. آن نفری که با ما بود رفت جلو انگلیسی با او صحبت کرد گفت اینطوری، او هم گفت بلیطتان باطل است، آمد گفت به من اینطوری گفتند، گفتیم خوب بروید یک بلیط دیگر بخرید در این فاصله دوست ما رسید رفت دکمه را زد و رئیس راهآهن آمد و گفت اینها اینطوری شدند و بحث کردند. یکدفعه رئیس گفت یک چهارمش را جریمه بدهند قبول میکنیم بچهها آمدند گفتند هم خوشحال شدیم هم خندیدیم هم ناراحت نشدیم هم اینکه اینطوری شد خدا طوری دیگری جبران میکند بعد به دوستم میگویم رفتی به رئیس قطار چه گفتی. مسیحی در کشور آلمان فرانکفورد، گفت رفتم همینطوری آلمانی به آنها گفتم که اینها بچههای امام زمان و سربازان امام زمان هستند، گفتم تو چه گفتی مگر او میفهمید؟ گفت نفهمیدم که میفهمید یا نه اینطوری گفتم او هم گفت بیایند بروند بلیط را صادر کرد و داد گفت جریمه را بدهید. خودش آنقدر عاشق و باحال، چه عقیدهای داشتی، گفتیم ما اگر عمراً میرفتیم همچین حرفهایی میزدیم چه میفهمد امام زمان چیه، هیچی رفتم گفتم اینها سرباز امام زمان هستند همینطوری هاجوواج نگاه کرد گفت بروید. میخواهد بگوید خدا میگوید وقتی شما تسلیم بشوید من از راههایی که شما فکرش هم نمیکنید مسأله را برایتان جبران میکنم هزار برابر بهتر از آن. (أعینُوا) کمکش کنید (أدرِکُوا) به دادش برسید او را دریابید فرشتهها به کمکش بروید حالا که دیگر تسلیم شد من خودم به بهترین وجه از او پذیرایی میکنم خدا را لازم نیست آدم امتحان بکند خدا خدایی خودش را بلد است ما باید تسلیم را یاد بگیریم ما باید یاد بگیریم غصه نخوردن و شاد بودن به عشق خدا را. آدم وقتی که دنیا میتواند تحقیرش بکند و به خاطر دنیا گریه میکند این جهنم اینطوری سراغش میآید پیامبر فرمود هر کس به خاطر دنیا گریه کند جهنمی است (مَن بَکی عَلَی الدُّنیا دَخَلَ النّار) چون میگوید تو کوچکتر از دنیا نیستی که دنیا بتواند گریهات بیاندازد. مشکلات دنیا بتواند گریهات بیاندازد تو الله و چهارده معصوم کنارت هستند برای چه اینقدر خودت را کوچک میبینی برای چه اینقدر خودت را بدبخت احساس میکنی شاد باش راحت و آرام باش دنیا از تو کوچکتر است دنیا برای تو خلق شده و تو برای دنیا خلق نشدی غصهاش را نخور فرشتهها کمکش کنید (أدرکوا) او را دریابید. (أقضُوا حاجَتَه) حاجت او را هم بدهید، تسلیم شو خدا میگوید تو حرف نزن تو بگو خدایا هر چه تو گفتی من بهترش را به تو میدهم یا همان را که میخواهی به تو میدهم یا بهترش را به تو میدهم فقط تسلیم بشو این بخش حیوانی را به خاطر عشق بالا به خاطر بخش اصلی و جاودانگی و به خاطر ابدیت و آخرت کنار بگذار اینقدر غصه نخور و درگیر نکن.
تسلیم و عدم اتهام به خدا
آخرین حدیث از علی(ع) هست (التَسلیمُ أن لا تَتَهِم) تسلیم این هست که خدا را در زندگیتان متهم نکنید با خدا درگیر نشوید خدا را زیر سؤال نبرید این خیلی بیادبی است هم کفر هم شرک و هم بیادبی است که انسان با خدا در ذهن و قلبش درگیر بشود به خدا ایراد بگیرد. چه به احکام خدا و دستورات الهی و چه به کارهایی که خدا به آدم میکند این خیلی بیادبی و خامی است این کار را نکنیم تسلیم یعنی اینکه انسان هر کاری خدا دارد میکند قشنگ است صبر کنم ببینم خدا میخواهد من را بتراشد من یک سنگ خام بیارزش هستم. خدا میخواهد با این تیشهها بزند من را خوشگل و زیبا کند بتراشد و بشوم یک شیء و موجود قیمتی، بگذاریم خدا ما را بتراشد اگر ما تحمل تیشه خدا را داشتیم خدا ما را خیلی زیبا میتراشد، چقدر زیبا؟ چطوری؟ میگوید هر چقدر شما تسلیمتر باشید در نهایت تو شبیه من میشوی. خدا ما را یکطوری نمیتراشد که ما چیز خوب و گرانقیمتی بشویم نه میتراشد تا شبیه خودش بشویم خدا ما را میتراشد تا خودش را به ما بدهد تمام اسماء خودش را به ما بدهد باید صبر کنیم حالا که قرار است ما را تربیت کند مثل خودش بکند بگذاریم او استاد است میداند چکار کند رب یعنی مربی، تصمیم را مربی باید بگیرد. استاد و مربی حرف آخر را میزند نه تو، حرف را گوش کن از خودت اظهارنظر نکن ناله نکن نق و غر نزن بایست تو را بتراشد، بله درد دارد، درد به کدام بخشها وارد میشود؟ به بخشهای پایینی، به بخش انسانی و فوق عقلانی یکذره درد وارد نمیشود. درد میآید در بخشهای حیوانی و گیاهی و جمادی، حالا آنها اذیت هم میشوند من که آن نیستم من که مرد و زن و گیاه و سنگ نیستم بله آن بخشهای من تربیت میشوند به نفع خود آنها هم هست آنها هم سالمتر میمانند و من هم شبیه الله میشوم تسلیم انسان را شبیه الله میکند تسلیم انسان را به هدف خلقتش میرساند. غصه نخوردن و شاد بودن انسان را به هدف خلقتش میرساند خدایا به حق محمد و آل محمد عالیترین درجات تسلیم را نصیب ما بفرما به حق محمد و آل محمد کمترین درجات شرک تا بالاترین درجات شرک را از زندگی ما دور بفرما. و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.