فهرست مطالب
Toggleتسلیم و ریشههای نارضایتی
بحثمان به موضوع تسلیم رسیده بود. درباره تسلیم و ریشههای تسلیم نشدن و تسلیم شدن سخن گفتیم. گفتیم نارضایتی و اعتراض نسبت به احکام الهی و نسبت به خلقت الهی ناشی از ضعف معرفت یا دلبستگیهای انسان به کمالات پایین است؛ یعنی کمالات غیرانسانی و در واقع فسق انسان منشأ اعتراض انسان و نارضایتی است.
معشوقهای اصلی انسان
چون قرآن کریم فرمود انسان به معنای حقیقی، کسی که باطن انسانی دارد، کسی است که سه معشوق در رأس عشقهای او قرار دارد: الله، چهارده معصوم و جهاد. این بزرگترین لذتها و بزرگترین معشوقهای یک انسان است. وقتی میگوییم بزرگترین لذات و بزرگترین معشوقها، مربوط به بخش فوق عقل ما و بخش انسانی ما است. یعنی وقتی که این بخش حاکم است، حتماً در رأس معشوقهای یک انسان در مجموع سه معشوق وجود دارد: الله، چهارده معصوم و جهاد.
جایگاه معشوقهای فرعی و درگیری با خدا
وقتی این سه تا موقعیتشان را از دست میدهند، یعنی میآیند پایین قرار میگیرند، معشوقهای دیگر از الله، چهارده معصوم و جهاد در راه خدا برای انسان عزیزتر میشوند. شخص علاقهاش را به الله نگه داشته، خدا را دوست دارد، ولی آن چیز بیشتر از خدا برایش عزیز است. دلبستگی جمادی مثل پول، مثل مادیات یا خیالی و حیوانی یا گیاهی یا عقلی برایش عزیزتر از خود الله میشود. اینجاست که به عنوان یک مرد مسلمان یا زن مسلمان وقتی که برخورد میکند به احکامی که به مقرراتی که به خلقتی که با آن بخش او سازگاری ندارد، با معشوقهای پایینی او سازگاری ندارد، رابطه او با معشوقهای پایینی او را به هم میزند، شخص با خدا درگیر میشود.
اعتراض به دستورات الهی
شروع میکند به نق و غر و اعتراض در مورد دستورات الهی که خدایا این چه دستوری در دین هست، من این را قبول ندارم، آن را قبول ندارم. یک کسی میگوید خمسش را قبول ندارم، یک کسی میگوید زکاتش را قبول ندارم، یک کسی میگوید حجابش را قبول ندارم، یک کسی میگوید من حجش را قبول ندارم. خیلیها هستند (نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَ نَکْفُرُ بِبَعْضٍ) میشوند. بعضی از چیزهای دین خدا را ایمان دارند و قبول دارند، بعضیهایش را قبول ندارند. چرا آن را قبول ندارند؟ منشأ قبول نداشتن یا نادانی شخص است یا اگر دانا هم باشد، هوسهای یک شخص است. شخص عاشق آن کمالات بیش از خدا، اهل بیت و چهارده معصوم و جهاد در راه خدا میشود. بنابراین چون آن معشوق را بیشتر از آنها دوست دارد، درگیر میشود و هی نق و غر دارد. پس این را خوب دقت کنید.
فسق و عدم تعادل شخصیتی
اما وقتی که انسان به حالت طبیعی خودش قرار میگیرد، دیگر فاسق میشود. فسق گفتیم یعنی حالت غیرطبیعی. حالت طبیعی اینطوری است که انسانیت در رأس قرار دارد، بخش عقلی بعد از آن، بخش حیوانی بعد از آن، بخش گیاهی و بخش جمادی. وقتی اینطوری حالت طبیعی هست، ضمن اینکه این چهار بخش مصالحشان حفظ میشود، انسان از کار علمیش لذت میبرد و شادی دارد، از کارهای حیوانیش لذت میبرد و شادی دارد، همهاش عبادت میشود. حتی یک بوسیدن همسر، فرزند، نوازش یک حیوان برایش عبادت است. فعالیتهای گیاهیش، یک غذا میخورد، برایش عبادت است و از آن لذت میبرد. فعالیتهای جمادیش همه برایش لذتبخش است. بنابراین خیلی آدم شاد و آرام و متعادلی است. اما اگر خدای نکرده ما حق این بخش را بخوریم، این بخش بیاید برود در بخشهای پایینی قرار بگیرد، تعادل شخصیتی انسان به هم میخورد.
کمال نامحدود و لذات زندگی
چون این بخش است که فقط ما را بینهایت تربیت میکند و مسئول تربیت بینهایت ماست. شما وقتی که بینهایت بودن را رها میکنید، میآوریش در بحثهای کمالات محدود. به محض اینکه انسان دلش از کمال نامحدود کنده بشود و بیاید در کمال محدود، دل دیگر اعصابش خورد میشود، دل به هم میریزد، چون هر چیزی را که میبیند از آن زده میشود. با یک کسی ازدواج میکند، بعد از یک مدت خسته میشود. یک لباس میپوشد، خسته میشود. یک غذا میخورد، خسته میشود. مسافرت میرود، خسته میشود. شغل جدید، خسته میشود. هر کس و هر چیزی را که با آن ارتباط دارد، خسته میشود و نمیتواند از آن لذت ببرد. اما وقتی که بخش بینهایتطلبی انسان تأمین میشود و انسان حرکتش به سمت بینهایت تضمین شده است، لذاتش و ارتباطاتش همه سلامت دارد، همه سعادت دارد، سالم و تأمینکننده شادی و آرامش انسان است.
ریشه غمها و اضطرابها
پس این فرمول را دقت کنید: تمام غمها، اضطرابها و مشکلات ما ناشی از این میشود که ما در تصمیماتمان الله را پایینتر از بقیه بخشهایمان میکشیم. اهل بیت را دوست داریم، جهاد را دوست داریم، ولی میکشیم به سمتهای پایینتر. رابطهمان را نمیگوییم با آن درگیر میشویم یا مثلاً از آن بدمان میآید، آن که اینطوری نیست، بلکه این بخشها از الله بالا میزند. شخص دیگر دینگریز هم ممکن است بشود. میگوید من خدا را قبول دارم، دین را قبول دارم، پیغمبر را قبول دارم، اسلام را قبول دارم، مراجع تقلید را قبول دارم، ولی میدانم اگر بخواهم بروم سمت دین باید پا بگذارم روی دلم در خیلی جاها. دیگر این کار را نمیکند. دینگریزی ایجاد میشود. اما دینستیزی که نه، ما الان دینستیز خیلی کم داریم، ولی دینگریز زیاد هست.
اسارت عقل در برابر هوس
یعنی کسانی هستند که میترسند نزدیک دین بشوند، باید پا بگذارند روی هوسهای بخشهای حیوانیش. نمیخواهد هم این کار را انجام بدهد، چون بخش حیوانی به او اجازه نمیدهد، غلبه بیشتر دارد، سنگینی بیشتر دارد، تسلط روی شخصیت این بخش دارد. به او میگوید آن سمتی نرو، خدا را از همان دور دوست داشته باش. یک مسجد گهگاهی، نماز گهگاهی، یک امام رضایی برو، ولی اینقدر جدی نشوی که مجبور بشوی که مثلاً خیلی چیزها را رعایت بکنی، چون آن موقع دیگر من با تو درگیر میشوم، بخش حیوانی ناراحت میشود. لذا خیلیها شخصاً اسیر بخش حیوانی هستند. عقلشان هم دیگر کار نمیکند. عقلهایشان هم تسلیم بخشهای پایینی است. در روایت داریم (رُبَّ عَقلٍ اَسیرٍ تَحتَ هَوَن اَمیر) چه بسیار عقلهایی که اسیر هوای امیر هستند، یعنی آن هوسها امیر عقل آدم هستند. این دکتر هم که میشود، مهندس هم که میشود، باز هوسباز است، باز به الله نمیرسد. درس هم میخواند، فلسفه میخواند، حکمت میخواند، هر چه که میخواند، باز انس با الله نمیتواند پیدا بکند. میترسد از نزدیک شدن با بینهایت و به کمال مطلق.
تسلیم و زیبایی در نگاه زینب کبری (س)
وقتی که تعادل برقرار شد، تسلیم دیگر خیلی کار راحتی است. یعنی این چون معشوقش کنارش هست، غیر از آن چیزی را نمیخواهد که دیگر بعد از آن هر اتفاقی هر جا میخواهد بیفتد، بیفتد. زینب کبری فرمود (و ما رأیت الا جمیلا) چون تسلیم بودند، چون معشوقشان کنارشان بود، از خدا دور نمیافتادند و هر چه که میدادند به الله نزدیکتر میشدند. این خیلی قشنگ است. شما این فرمول را دقت کنید. چون میخواهم گله خدا را بگویم، خیلی مهم است. شما هر چقدر از بخشهای اینطوری فدای بخش انسانیتان میکنید، به الله نزدیکتر میشوید به خاطر خدا. هر چه از این بخشها محدودش میکنید، کمش میکنید، به الله نزدیکتر میشوید. هر چه این بخشها چاق و چله بشوند، شما از الله دورتر میشوید.
گله خداوند از بندگان
حالا گله خدا را بگویم. این یک خلوت میخواهد، الان اینجا نمیشود. این چیزی را که میگویم خوب به خاطر بسپارید. بعد یک امشب که شب بسیار عزیزی هست، فردا شب که شب عرفه است، بنشین یک شکم سیر، یک دل سیر گریه بکن از اینکه ما داریم چقدر بدجنسی میکنیم در حق کودک عزیز روانمان و در حق الله. گله را بگویم از پیغمبر (ص) هست، حدیث قدسی است. پیامبر میفرماید خداوند میفرماید: بنده مؤمنم را وقتی که چیزی از دنیایش را از او میگیرم، غصه میخورد، در حالی که وقتی که یک چیزی از دنیایش را از او گرفتم، به من نزدیکتر است، ولی غصه میخورد. چون پرده است، دنیا حجاب بین ما و الله است. میگوید وقتی میآیم یک چیزی از این بخشهای پایینیش را برمیدارم تا آزاد بشود و پیش من بیاید، غصه میخورد. ماه رمضان غصه دارد. روزه را میگیرد، ولی همهاش ناراحت است. این ماه رمضان برای چه آمد؟ از آمدنش ناراحت است، از رفتنش هم خوشحال است. با اینکه ماه رمضان فاصلهای بود که من از آن گفتم دنیایت را کنار بگذار تا من باشی، به جای اینکه ماه عسل خودش بداند، خوشحال باشد از ماه رمضان، ناراحت است. در حج گفتم ۲۴ چیز را حرام کردم برای بخشهای دیگرش که بتواند با من خلوت بکند، بقیه را قال بگذارد، بتواند بیاید پیش من. در حالتهای عادی که خودش همچین کاری نمیکند، من میروم موانع را برمیدارم، میگویم حالا پیش من بیا، ولی این غصه میخورد. میگوید خدایا من آنها را بیشتر از تو دوست دارم. نگذاری من از غذا، از زن و بچه، از مال جدا بشوم. من فقط با آن شرایط تو را دوست دارم. خیلی آبروریزی است. هر وقت به او میگویم دنیا را کنار بگذار بیا پیش من، ناراحت است، در حالی که من به او نزدیکتر هستم.
شادی از دنیا و دوری از خدا
بعد یک چیز دیگر میگوید که دیگر خیلی آبروریزتر است. میگوید وقتی به او دنیا را میدهم، خیلی خوشحال میشود، در حالی که از من دارد دور میشود، ولی باز خوشحالی و شادی میکند. ما اینطوری هستیم. ما به خدا میگوییم خدایا ما خیلی دوستت داریم اگر از ما دور باشی، ما هم از تو دور باشیم. چقدر این بد است. خدایا غمگین میشویم اگر تو من را به خودت نزدیک بکنی، پیشم بیایی، ولی از چیزهای دیگر جدایم بکنی. این هم خیلی بد است. قیمت ما واقعاً چقدر است؟ خیلی این گریه دارد به خدا. آدم باید برود یک گوشهای برای ۳۰-۴۰ گندی که در زندگیش زده بنشیند گریه بکند. خواهش میکنم با این حدیث بروید خلوت بکنید. این یک درد دل به قول معروف بین بنده و خداست. خدا میگوید آخر تو چرا با من این رفتار را میکنی؟ من که بیش از هر کس دیگری دوستت دارم. تو را هم آفریدهام که مثل خودم باشی، شبیه خودم باشی. چرا من هر وقت دست به یک چیزی از دنیایت میزنم، عصبانی میشوی، ناراحت میشوی، بداخلاقی میکنی، غصه میخوری، حوصله من را دیگر نداری؟ خیلی بد است.
روابط انسانی و عشق به دنیا
ما الان در آداب زناشویی میگوییم مرد نباید مشکلاتش را بردارد بیاورد در خانه بریزد سر زن و بچهاش. این یک توهین است. در روابط زن و شوهر گفتیم حتماً زن و شوهر باید همدیگر را بیشتر از دنیا دوست داشته باشند. چون اگر کمتر از دنیا دوست داشته باشند، سر دنیا با هم دعوایشان میشود. سر غذا، لباس، خوراک، مزه، پول، مجلس، مهمانی. ببینید زن و شوهر سر چه چیزهایی دعوایشان میشود. این یعنی من وقتی نسبت به یک چیزی عصبانی میشوم، سر زن و بچهام دارم فریاد میکشم، حواسم باشد ببینم آن چیز الهی است یا حیوانی است. غالباً ۹۹.۹ درصد این است که من به خاطر دنیا دارم سر زن و بچهام فریاد میزنم. پس آنها را کمتر از آن چیزی که برایش عصبانی شدم دوست دارم. اگر من زن و بچهام را اینقدر دوست داشته باشم، هیچ وقت برای دنیا سرشان فریاد نمیزنم. اصلاً با کسی درگیر نمیشوم، نه پدرم، نه مادرم، نه همسرم.
ارزش انسان و کعبه
همیشه گفتم اگر میخواهید عشقتان باقی بماند، مثل دو تا دوست، پدر و فرزند، مادر و فرزند، خواهر و برادر، زن و شوهر، همیشه از دنیا عشقتان بیشتر باشد. آن وقت دیگر دنیا دستش نمیرسد عشق شما را از شما بدزدد. روابط قشنگتان را دیگر نمیتواند از شما بدزدد. ولی وقتی من یک دفعه عصبانی میشوم، دارم فریاد میزنم. الان فکر کن همان لحظهای که من دارم فریاد میزنم، یک ذره آدم به خودش فکر کند ببیند که چه گندی زدی، چه فحشایی دچار شدی. من الان برای چی ناراحت هستم؟ برای چی دارم فریاد میزنم؟ بعد نگاه که میکنم میبینم به خاطر یک دلبستگی است و آن آدمی که جلوی من ایستاده قیمتش خیلی بیشتر از این چیزی هست که من دارم به خاطرش فریاد میزنم. اگر زنم باشد، بچهام باشد، مؤمن باشند که (اَلمُؤمِنُ اَعظَمُ حُرمَۀً مِنَ الکَعبَۀ) از کعبه حرمتشان بالاتر است. پس برای چی من باید غر و نق داشته باشم؟ میبینی سر پول، سر خانه، سر کجا، سر چی، سر غذا، سر مزه، سر هر چیزی به هم میریزند، دعوا میکنند. این همه طلاقهای آبروبر و مفتضح، بیشتر از دنیا همدیگر را دوست داشته باشید.
دوری از خدا به خاطر دنیا
وقتی بیشتر از دنیا دوست داشته باشی، دنیا هیچ وقت نمیتواند چنگ بزند در دلهای ما، عزیزان ما را از ما بگیرد و باعث بشود ما به خاطر دنیا غصه بخوریم، ناراحت بشویم، نق بزنیم، قهر بکنیم، غر بزنیم. ما به آدمها داریم میگوییم به خاطر دنیا به هم نریزید، آن وقت ما با خدا به خاطر دنیا به هم میزنیم. خیلی بد است. من خیلی حالم خوب بود، ولی با شوهرم دعوایم شد، دیگر حسم از دست رفت، دیگر حوصله عبادت را ندارم. الان چند وقت است با زنم اینطوری شدم، ورشکست شدم، از وقتی مریض شدم، دیگر حال خدا و عبادت را ندارم، حس اهل بیت را ندارم. اصلاً پس چی شد؟ ما آدم هستیم! که تا دست میزنند به یک بخشی از دنیایمان، جیغمان در میآید. خدا میگوید اگر دنیایت دست خورده، به من نزدیکتر هستی، الان باید خوشحالتر باشی. آنهایی که زیرک هستند، آدمهای عاقلی هستند، خودشان دنیایشان را قال میگذارند. مگر غیر از این است؟ دو نفر که عاشق هم هستند، بقیه را قال میگذارند که بتوانند با هم خلوت بکنند، کسی پیش آنها نباشد. چطور ما دنیا را قال نمیگذاریم به خاطر الله؟ چطور حاضر نیستیم و روزبهروز حریصتر هم میشویم؟ آن وقت مرتب بالا میآییم و از خدا دورتر میشویم. خیلی بد است.
جراحی الهی و اعتراض انسان
خدا میگوید من یک ذره دنیاهایت را میگیرم، میبینم دلت دارد خراب میشود، از من داری دور میشوی، سعادت ابدیت را داری از دست میدهی، جاودانگیت را داری از دست میدهی، یک دستکاریهایی میکنم. چرا اینقدر ناراحت میشوی؟ من دارم جراحیت میکنم، دارم نقاشیت میکنم، دارم تراشت میدهم، دارم یک کاری میکنم که تو خوشگلتر، نورانیتر، انسانتر، باطن انسانی پیدا بکنی، به من شبیهتر بشوی و نزدیکتر بشوی. تو مرتب جیغ میزنی، فریاد میزنی، نق میزنی، غر میزنی، در حالی که در بغل من هستی و آدم با داشتن خدا وقتی که عصبانی است، جهنمی است. پیغمبر فرمود (مَن بَکی عَلَی الدُنیا دَخَلَ النّار) یک کسی که برای دنیا گریه میکند، جهنمی است. دنیا از من بزرگتر نیست. دنیا برای من خلق شده (اعْبُدُوا رَبَّکُمُ الَّذِی خَلَقَکُمْ) آن که تو را خلق کرده، او را عبادت کن (هُوَ الَّذِی خَلَقَ لَکُمْ ما فِی الْأَرْضِ جَمِیعاً) اوست کسی که همه چیزهای روی زمین را به خاطر تو خلق کرده، یعنی تو از او بزرگتر هستی. (خَلَقتُ الاَشیاءَ لِاَجلِک وَ خَلَقتُکَ لِاَجلی) من همه چیز را برای تو آفریدم، تو بزرگتر از همه چیز هستی. پس به خاطر چیزی که پایین تو است، وسیله است، زیر تو قرار دارد، با من رابطهات را خراب نکن. من تو را برای خودم خلق کردم، من همه چیز را برای تو خلق کردم. برای چی ناراحت میشوی وقتی به دنیایت دست میزنم؟ اینقدر جیغ و داد و عصبانیت و ناراحتی.
نماز و غفلت از خدا
از اینکه آمدی پیش من ناراحت هستی؟ از اینکه با من خلوت کردی ناراحت هستی؟ آدم پیش خدا و غصه چیزهای دیگر را بخورد. برای همین هم نمازهای ما نماز نیست. آدم به خدا یک کسی را که باید بنشیند یکسره گریه بکند و استغفار بکند، نمازخواندنهایش است. خدایا من هر وقت آمدم با تو حرف بزنم، همهاش فکر و ذکر و غصهها و شهوتهای چیزهای دیگر در نمازم آمد. از اول نمازم تا آخر نماز با تو حرف نزدم، همهاش داشتم به یک چیزهای دیگر فکر میکردم و چون آنها عزیزتر از تو بودند، اصلاً وقتی جلوی تو ایستادم، حواسم به تو نبود. داشتی با من حرف میزدی، حواسم نبود. داشتم با تو حرف میزدم، حواسم نبود. به چیزهای مهمتر از تو داشتم فکر میکردم. یک آدمی که اینطوری است، این از یک فاحشهای که یک زن برود فاحشه بشود، یک مرد سراغ فحشا برود، هیچ وقت به این فحشاهای اینطوری نمیرسد. آن وقت من میتوانم با این حال نمازی که دارم خودم را بهتر از یک کس دیگری بدانم؟ من میتوانم وقتی یک زن فاحشهای را میبینم بگویم من از او بهتر هستم؟ خدا میگوید تو که خودت خیلی هرزهتر از این حرفها هستی. تو در عمرت دو رکعت نماز نخواندی که با من حرف بزنی. او بدنش را برد فروخت، حالا یا احتیاج داشته یا شهوت داشته، تحت یک فشاری رفته این کار را کرد. تو چی؟ تو چرا وقتی که با من بودی، دیگر چه چیزی کم داشتی که هیچ وقت نتوانستی دو رکعت نماز درست بخوانی؟ دو رکعت نماز از اولش تا آخرش با من حرف نزدی که دلت پیش من باشد؟ این فحشا نیست؟
تکبر مذهبی و خودشیفتگی
آن عالم ربانی که یک فاحشه را میبیند، میگوید خدایا به حق این زن فاحشه به من رحم کن، دعای من را اجابت کن. درست میبیند که خودش را بهتر از یک فاحشه هم نمیبیند. ما خیلی متکبر هستیم. تا دو رکعت نماز میخوانیم، یک ذره معنویت میگیریم، فکر میکنیم آنهایی که مثل ما نیستند، همه جهنمی هستند، همه سوسک هستند، همه فلان هستند، ما همه آدم حسابی هستیم. این چیست؟ این تکبر مذهبی که در ما هست. این خودشیفتگیهای مذهبی. یک چهار تا حجی رفته، یک کربلایی رفته، چهار روز جبهه رفته، چهار تا مشهد رفته، چند روز روزه گرفته، حالا ایشان شد مقدس، معنوی، نورانی، بقیه همه اخ و بد. این حرفها چیست؟ یک ذره به خودت نگاه ببین، میبینی سر تا پایت گند میزند. برای زنش قیافه میگیرد، برای شوهرش قیافه میگیرد، قهر میکند، غر میزند. برو تو اصلاً قافیه را باختی. اگر کسی حواسش به فحشاهای خودش باشد، به خدا قسم با هر کسی مینشیند زندگی میکند، چون هیچ کس را پایینتر از خودش نمیبیند. این زن دلم را زده، شوهرم دلم را زده، زنم دلم را زده. این آدم آدم خودشیفتهای است که میگوید شوهرم دلم را زده، زنم دلم را زده. میگوید با پدرم نمیتوانم بسازم، با مادرم نمیتوانم بسازم، با برادرم مشکل دارم، با خواهرم مشکل دارم. تو اصلاً چه کسی هستی؟ ۴۰ سالت هست، دو رکعت نماز نتوانستی درست بخوانی.
مستی نعمت و دوری از خدا
خدا میگوید وقتی به او نعمت میدهم، اینقدر خوشحال میشود، با اینکه با این نعمت دارد از من دورتر میشود، چون مستی نعمت، مستیهای مختلف داریم. یک خانه، یک ازدواجی، یک بچهای، یک مالی، یک مدرک تحصیلی، یک ریاستی، یک شهرتی. اینقدر بدبخت است که با یک قاقا جیجی ویجیهای دنیا من را یادش میرود. تف به نعمتی که من را از خدا دور میکند. خدا هم میگوید من خیلی خوشگل هستم، خیلی عزیز هستم، من بینهایت هستم، من عیبی ندارم. هر کسی را عاشق خودم نمیکنم. تا تو میروی به خدا میگویی خدایا دوستت دارم، خدا میگوید ببین یک قاقا آنجا گذاشتم، نگاه کن (إِنَّا جَعَلْنا ما عَلَى الْأَرْضِ زِینَهً لَها لِنَبْلُوَهُمْ أَیُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً) اصلاً آدم وقتی به این آیه میرسد، میخواهد با صورت روی زمین بیفتد. خدا میگوید من همه چیز را چشمکزن قرار دادم ببینم وقتی به تو چشمک میزنند، چشمکهای شکمی، چشمکهای گیاهی، چشمکهای حیوانی، چشمکهای علمی، میروی سمتش من را ول کنی یا نه.
ازدواج و از دست دادن دین
یک کسی یک شوهر میکند، میبینی اصلاً میگوید صد رحمت به مجردیم. مجرد بودم یک خدایی، یک اهل بیتی، یک تمرکزی، یک نمازی. از وقتی که ازدواج کرده هیچ حسی با خدا ندارد. زن اینطوری، مرد هم همینطوری. گفتم پیغمبر فرمود هر کس ازدواج بکند، نصف دینش را حفظ میکند. ما ازدواج کردیم، آن نصفی را هم که داشتیم از دست دادیم. زنپرستی، شوهرپرستی، بچهپرستی، زندگیپرستی. پس الله کجاست؟ پس اینها وسیلهای بوده که تو روزبهروز با یک شوهر، با یک زن، چه خوبش چه بدش فرق نمیکند، خوبش هم خوب است، بدش هم بد است. با یک مادرشوهر بد، با یک مادرشوهر خوب، با یک پدرشوهر بد، با یک پدرشوهر خوب، مادرزن و پدرزن خوب و بد، همه تو به من نزدیکتر بشوی. پس چرا اینقدر دور شدی؟ این ازدواج به چه درد خورد؟ این بچه به چه درد خورد؟ این مدرک تحصیلیت به چه درد خورد؟ این استاد شدنت به چه درد خورد؟ این وزیر و سفیر و رئیسجمهور و وکیل شدن به چه درد خورد؟ تو که رئیسجمهور شدی بدتر شدی. تو نماینده مجلس شدی با خدا غریبه شدی. قبلاً که یک کارمند معمولی بودی خیلی خوب بود. حالا یک لیسانس، یک ارشدی گرفتی، یک مدیرکلی به تو دادند، اصلاً من را یادت رفت. یک جا رئیس شدی، اصلاً من را فراموش کردی. چهار تا بچه دورت ریخت، یک ذره پولت زیاد شد، چهار تا ماشین گیرت آمد، اصلاً فراموش کردی. دو تا سفر خارجی به تو خورد، اصلاً رفتی که رفتی. یعنی ما اینقدر میارزیدیم؟
خیانت به خدا و اهل بیت
ما الان یک کسی بوده، خیلیها هستند کسانی که میرفتند ژاپن کار میکردند، خارج کار میکردند، میرفتند آنجا، همان جا هم میماندند، همانجا هم یک زن دیگر گرفت. این زنی که در تهران منتظر توست، در ایران منتظر توست، نه دیگر آنجا طلاق غیابی بدهید. عجب آدم نامردی است، عجب آدم بیمرامی است. این همسر توست. تو با زحمات و خون دلهای این داری بالا میروی، بعد تا به یک جایی رسیدی. ما این کار را زشت میدانیم که یک زنی به هوس دیگری، یک شوهری به هوس دیگری همسرش را رها بکند. آن وقت یک کسی خدا را با هوس دنیا ول میکند. میبینی دختر خوبی است، خیلی معنوی، خوب، همه چیز خوب، میرود دانشگاه، میبینی یک دفعه یک وری شد. یک خارج میرود، یک شوهر میکند، با خانواده شوهرش همه چیز را میفروشد، کنار میگذارد. این دختر نماز شبخوان بود، این دختر محجوب بود، این دختر با شهدا، با غیب، با ائمه ارتباط داشت. به یک شوهر همه را فروخت، به یک ازدواج، به یک رشته دانشگاهی، به یک رفتن در دانشگاه همه چیز را فروخت، کنار گذاشت. حجابش را اول در میآورد. دیدید خیلیها که یک جایی میروند اول جهنم درست میکنند، حجاب را در میآورند، نمازشان را کنار میگذارند. آخر این چه زندگی است؟
مقایسه با الگوهای معنوی
فردا خدا شهید چمران را میآورد، میگوید این در آمریکا شاگرد اول بود، بالاترین مقام، بالاترین ثروت، بالاترین شهرت و قدرت را میتوانست آنجا داشته باشد. فردا ادواردو آنیلی را میآورد جلوی ما میگذارد. فردا این خانمهای هنرپیشههای غربی، خوانندههای غربی را که الان در اوج معنویت و حیا و عفت دارند زندگی میکنند، جلوی ما میگذارد، میگوید شما بدتر بودید یا اینها؟ فردا این دختر پسرهای آمریکایی را جلوی شما میگذارد، میگوید ببینید اینها آنجا زندگی کردند چقدر پاک زندگی کردند. هیچ وقت الله و غیب و اهل بیت و جهاد را به دنیا و زندگی و هیچ چیز نفروختند. تو چرا اینطوری کردی؟ تو چرا اهل فساد و فحشا شدی؟ دیگر فحشایی از این بالاتر ما داریم؟ فسادی از این بالاتر داریم که انسان انسش با خدا را رها بکند؟ انسش با غیب و خانواده آسمانیش را کنار بگذارد به خاطر یک شهوت علمی؟
تحصیلات و ثروت، عامل دوری از آرامش
درس دارم، لیسانس دارم، ارشد دارم، دکترا دارم، نمیرسم. برای همین هم هر چه تحصیلات در همه جای دنیا در کشور ما بالا رفته، آرامش و شادی کمتر شده. هر چه ثروت بیشتر شده، شادی و آرامش کمتر شده. هر چه تحصیلات آسایش بالا رفته، آرامش پایین آمده. ما با آسایش سمّ درست کردیم، با پول، با ثروت، با راحتی سمی درست کردیم که با آن از خدا دور شدیم. هر چه تحصیلات و ثروت بالاتر رفته، طلاق بیشتر، تنفر بیشتر، بیعاطفگی و بیرحمی بیشتر. برای اینکه ما مسیر را درست انتخاب نکردیم. برای همین هم الان در همه جای دنیا همینطور. اینکه حضرت مسیح فرمود رد شدن شتر از سوراخ یک سوزن راحتتر از رفتن یک ثروتمند به بهشت است، چون (اَلمالُ مادَۀُ الشَهَوات) مال ماده همه نفسچرانیها است. پول دارد میزند به فساد، میزند به تنوعطلبی در لباس، در غذا، در اتومبیل، در خانه، در مسائل خانه. همهاش مستی با دنیا و نعمتهای دنیا است. پس چه شد؟ قبلاً یک سجادهای داشتی، یک شب جمعهای داشتی، یک ندبهای داشتی، یک سحری داشتی، یک ذکری داشتی، یک خلوتی، یک روضهای. اصلاً.
داستان پیرزن عاشق امام حسین (ع)
دیروز یک پیرزنی همچین حالی از من گرفت. داشتم از منزل دفتر میرفتم با ماشین. راه افتادم از منزل. همچین که راه افتادم، پیچیدم، دیدم یک پیرزنی دقیقاً قائمه، قدش دقیقاً قائمه بود. اگر کمتر نباشد، بیشتر نبود. اینقدر خمیده بود. شیشه ماشینم پایین بود. یک دفعه گفت که من را هم برسان. گفتم مادر کجا میروی؟ یک آدرسی داد. اصلاً از مسیر دفتر من هم خیلی دور داد. من هم عجله داشتم. گفتم بیا بالا، خدا تو را سر راه من گذاشته که من را امتحان کند. در ماشین نشست. یک مسیری را آمده بود، ما به تور این خوردیم. هیچی. رفتیم. هی من از این کوچه. تو راه گفتم خدایا این پیرزن با این ناتوانی کجا میخواهد برود؟ چون آنجا هم ماشینرو هم نبود. کجا میخواهد برود که راه افتاده دارد با این حال و روزش برود؟ بعد گفت آقا اینجا نگه دار. نگه داشتم. نمیتوانست پیاده بشود. بلند شدم، در را باز کردم. بیرون آمد. گفت مادرجان دارم میروم روضه امام حسین. گفتم ما اگر مریض باشیم این همه مسیر را اینطوری میرویم؟ گفت هر روز اینجا میآیم. عشق. ما به کوچکترین بهانهای مسجد نمیرویم. به کوچکترین بهانهای از اذان و اقامه فرار میکنیم. به کوچکترین بهانهای تعقیبات نمیخوانیم، چون دوست نداریم پیش او باشیم.
دنیا و گرههای زندگی
در روایت داریم خداوند وقتی یک نفر تعقیبات را نمیخواند، بلند میشود میرود، میگوید ملائکه این کجا دارد میرود؟ کجا بهتر از اینجایی که پیش من نشسته بود؟ مگر دنیا دست من نیست؟ تو دنبال دنیا میگردی در حالی که همه چیز آن دست من است. حالا که من را ول میکنی میروی دنبال دنیا، پس برو حالا بدو. مثل کسی که نماز اول وقت را کنار میگذارد، کارهایش همیشه گره میخورد، چون میگوید نمیرسم. به خدا میگوید خدایا حوصلهات را ندارم، کار و زندگی دارم، پس خودم میتوانم بکنم. خدا هم میگوید حالا که بدون من میتوانی، برو برس ببینم چکار میکنی. یک کاری که یک ساعته حل میشود، یک دفعه میبینی یک سال طول میکشد. باورش هم نمیشود. تو هر وقت خدا را قال بگذاری، دنیا معصوم است. دنیا مخلوق نورانی خداست. دنیا عبد خداست. دنیا خلاف نمیکند. در روایت داریم وقتی کسی میگوید لعنت بر دنیا، دنیا میگوید لعنت بر معصیتکار ما دو تا. من که خدا را معصیت نکردم. دنیا میگوید (لَعَنَ الله اَعصانا لِرَبّ) خدا لعنت کند بین من و تو که داری من را لعنت میکنی، میگویی لعنت بر این دنیا. دنیا میگوید من که هر چه خدا گفته گوش کردم. من عبد خدا بودم. من دستوری که خدا داده اجرا کردم. خدا معصیتکار را لعنت کند، گناهکار را لعنت کند. خدا میگوید دنیا بدوانش، حالا حالا بدوانش. ما بیشتر گرههایی که در زندگیمان خورده، ببینید یک جاهایی خدا را قال گذاشتیم، اهل بیت را قال گذاشتیم، گناه کردیم. حالا مرتب گره در کار ما میافتد به خاطر شوهر، به خاطر بچه، به خاطر زن، به خاطر خانواده همسر، به خاطر خاله و عمو و عمه و دایی، به خاطر رفقا، به خاطر دنیا، به خاطر این مزخرفاتی که اصلاً اعتباری پیش خدا ندارند. آداب و رسوم و مزخرف بیریشه و اساس. ما گند زدیم به کارمان. واقعاً به زندگیمان گند زدیم.
غیبت امام زمان (عج) و بیوفایی ما
اهل بیت را رها کردیم. ما ۱۱۸۰ سال است که پدرمان امام زمان آواره است. ۱۱۸۰ سال است دارد هر روز میگوید (هل من ناصر ینصرنی) ما چه کسی الان دارد امام زمان را اجابت میکند؟ چند نفر از ما انصافاً الان در چادر امام زمان هستیم؟ چند نفرمان واقعاً فداکاری میکنیم، میرویم در چادر امام زمان؟ حاضر هستیم از دنیا و موقعیت و مقاممان دست برداریم، خودمان را برسانیم به کمک امام زمان؟ پدرمان است به خدا، اماممان و پدرمان است. الان ۱۱۸۰ سال است فرمود غریبتر از من، مظلومتر از من، تنهاتر از من نیست. فرمود هیچ کس من را دوست ندارد. گفت آقا ما دوستت داریم، این جمعیت را نگاه کن. خود آقا گفت بیا اینجا بایست. مگر شما نمیگویید هر کس برود مکه وقتی چشمش به کعبه میافتد سه تا حاجتش را بگوید برآورده میشود؟ ببین چند نفر جزء سه تا حاجتهایشان من هستم؟ چند نفرشان برای من دعا میکنند؟ واقعاً اولین و مهمترین دعایشان من هستم؟ اگر پدر مادیشان بود، چرا؟ اگر بچهشان بود، اولین حاجتش سرطان بچهاش بود. شوهر کردن کی و زن گرفتن کی و شوهر کردن خودش و زن گرفتن خودش اولین حاجتش. ولی وقتی نوبت به خانواده آسمانیمان میرسد، ما اصلاً به یاد غصههای مادرمان حضرت زهرا نیستیم. ما الان به یاد غصههای امام زمانمان نیستیم. اصلاً غصه نمیخوریم.
خیانت و بیوفایی به امام زمان (عج)
خیانت از اینجا شروع میشود. بیوفایی و فحشا از اینجا شروع میشود که ما اصلاً یاد امام زمان نیستیم. ما الان محرم و صفر میآید. این طرحی که الان ما داریم، طرح جهاد شروع کردیم برای این هست که عزاداریهای ما عزاداریهای انسانی باشد، نه عزاداریهای حیوانی. عزاداریهای حقیقی باشد، نه مزدورانه. اینکه گفتیم همه بیایید در این جهاد کمک کنیم، در این جهاد شرکت کنید که این قدرت عظیم عزاداریها چیزیش به کمک امام زمان برود. برای همین گفتیم همه شما بیایید کمک بکنید، در این جهاد شرکت بکنید. هر کس هر کاری میتواند برای این کار بکند، این روحها عوض بشود. مردم برای حسین سال ۶۱ گریه میکنند. او در بهشت است. قاتلانش هم در اشد عذاب هستند. ولی برای این حسینی که الان زنده است، هیچ کس گریه نمیکند. مگر این عزیزتر از آن نیست؟ امام باقر فرمود اگر من (لَو اَدرَکتُهُ لِخَدَمتُ اَیامَ حَیاتی) من اگر ببینمش یک عمر خادم او خواهم بود. امام باقر در مورد امام زمان میگوید. آن حسین رفت، حسین زمان ما، ما هیچ وقت ننشستیم ده دقیقه برای امام زمانمان گریه بکنیم. برای آوارگیش، برای تنهاییش، برای غصهاش، برای اضطرابش، برای اینکه همه رهایش کردند. امام صادق در ندبه میگوید (عَزیزٌ عَلَیَّ) بر من خیلی سخت است که تو فریاد میزنی، هیچ کس به داد تو نمیرسد. تو از مردم کمک میخواهی و هیچ کس جواب تو را نمیدهد، اجابتت نمیکنند. مگر الان امام زمان نمیگوید (هل من ناصر ینصرنی)؟ مگر الان فریاد نمیزند؟ پس کجاست کمکهای ما؟ کجاست وقف شدن ما؟ کجاست وقتگذاری ما؟ ما برای زنمان، بچهمان، شوهرمان، پدرمان، مادرمان، دوستانمان همه وقت داریم. دو ساعت در روزت را خالی کردی برای امام زمانت؟ بگوییم آقا این دو ساعت من فقط وقف پدرم هستم، هیچ کار دیگری نمیخواهم بکنم. چقدر از مالت درگیر شده برای پدرت؟ هزینه کردی؟ این آبروریزی است. ما داریم به امام زمان صدقه میدهیم. بیا این را بگیر، چون این پول به هیچ جای زندگی من برنمیخورد. آن زهیر است که وقتی حسین را میبیند، میفهمد یعنی چی. به زنش میگوید بیا تمام ثروتم را بردار، طلاق، برو. من حسین را پیدا کردم. و آن زن زیرک هم میگوید نه طلاقت را میخواهم، نه مالت را. من هم هستم، من هم حسین را میخواهم.
کمکهای بیارزش و بیوفایی
ما خیلی اینطوری بیعاطفه میشویم. وقتی میخواهیم پول بدهیم، یک طوری که به هیچ چیزی از امیال خودم و زن و بچهام لطمه وارد نشود. هیچی از شکم و غذا و لباس و راحتیمان کم نیاوریم. این چطور کمک کردن است؟ وقتی میخواهیم وقت بگذاریم، یک وقت مرده به درد نخور، آن هم حالا بیایم، حالا نیایم، حالا این کار را بکنم. ما دو سه هزار نفر آمدند نامه نوشتند، گفتند آقا ما میخواهیم بیاییم برای امام زمان کار بکنیم. بعد به هر کس زنگ زدیم، گفت الان وقت ندارم، الان درگیر شدم. من آن هفته این را پر کردم. امام زمان مال آن هفتهات بوده؟ الان آواره نیست؟ الان غریب و تنها و مظلوم نیست که تو برای امام زمانت وقت نداری؟ پس امام زمان برای چیست؟ امام زمان یک کسی است باید به من کمک کند. من از او زن میخواهم، شوهر میخواهم، مشکل مالیم را حل بکنم، ولی با خودش من هیچ کاری ندارم. به من چه که کمک میخواهد؟ تو واقعاً برای پدر مادر زمینیت هم همین کار را میکنی؟ یعنی ما اینطوری با پدر مادر زمینیمان رفتار میکنیم؟ برای زن و بچهمان که بخش حیوانیمان هست، همینطوری ما سرمایهگذاری میکنیم؟ این سرمایهگذاری برای امام زمان، سرمایهگذاری برای بچهمان هست. همه اینها به خاطر این هست که من هنوز باور نکردم که او پدرم هست و هنوز خودم را فرزند او و او را پدر خودم نمیدانم. هنوز خودم را شیعه او و او را امام خودم نمیدانم. برای همین ۱۱۸۰ سال است مرتب نگوییم امام زمان برای چه چیزی نمیآید.
غیبت امام زمان (عج) و مسئولیت ما
یک دروغ بزرگ را در سر ما کردند که امام زمان به دستور خدا غایب شد. هر وقت خدا اجازه بدهد میآید. خدا میگوید اجازه من زمانی است که شما زنده بشوید. بله من دیدم ۱۱ تا از آنها را عرضه نداشتید، کشتید. اگر این یکی را هم میخواستم نگه بدارم که میکشتید، تنهایش میگذاشتید. با ما امام زمان کشته است. امام زمان تنهاست. مگر الان با ما تنها نیست؟ مگر ما نیستیم کنارش هستیم؟ نه، هر کس سر کار و زندگی خودش هست و او هنوز تنهاست. وقتی آدم مینشیند فکر میکند که من کیستم که امام زمان با من تنهاست. الان طرف میبینی بچهاش خارج است، میگوید الهی بمیرم برایش، بچهام الان آنجا چکار میکند؟ من کنارش نیستم. مادرش بمیرد، پدرش بمیرد یا بفهمد بچهاش یک روز تنها بوده، یک روز رفته زندان، یک روز یک جا دیرش شده، به سرویس نرسیده. الهی مادرت بمیرد، الهی پدرت بمیرد که تو یک ساعت معطل شدی یا یک ساعت تنها ماندی. آقا ۱۱۸۰ سال منتظر ماست. با ما تنها است و این خیلی بد است که امام زمان با ما تنهاست. هر کس به خودش بگوید چرا پدر من با من تنهاست؟ من چکاره هستم؟ من هیچ خاصیتی وجودم ندارد که با من تنها نباشد؟ با کمک من، با عشق من، با سرکشی من، با محبت من، با سر زدن من، با رفت و آمد روزانه من به چادر حضرت بگوید لااقل یک بچهام هست که پیش ما میآید.
ارتباط با امام زمان (عج) و خانواده آسمانی
ما به عنوان یک زن یا یک مرد با امام زمان ارتباط داشتیم. یعنی یک بخش حیوانی، آدمیت باید زنده باشد که باور کند این بخش هست که از جنس امام زمان است. میگوید امام زمان پدر این بخش است، بخش انسانی. و این بخش هست که اگر فعال بشود، دلتنگ امام زمان میشود و عاشقش میشود. آن تمرینی که به شما دادم چند ماه پیش در مورد سر زدن به اهل بیت در طول روز، به آسمان، به انبیاء، به ملائکه برای همین گفتم. یک کسی که این بخشش فعال است، طرف یک دوست دختر دارد، یک دوست پسر دارد، یک نامزد دارد، یک کسی که قرار است بعداً با او ازدواج بکند، در طول روز بیست دفعه یادش میکند. اگر بتواند صد تا پیامک به او میدهد. هنوز هیچ خبری نیست. پس پیامکهای ما به امام زمان نمیرسد؟ پیامکهای او که زیاد است. ما در طول روز چند بار، چند دفعه در روز من یک دفعه دست از کارم بکشم، یک لحظه بایستم. کسی که دارد من را میبینم و من در محضرش هستم، بگویم (السلام علیک یا صاحب الزمان) سلام بابا. مادرم هم همینطور است. فاطمه زهرا سلام مادر (السلام علیکِ یا اُمّاه) ما چند بار در طول روز هوس میکنیم به اینها سر بزنیم و سلام بکنیم؟ حالا هر وقت مشهد رفتیم، هر وقت رفتیم حرم حال داشتیم، یک زیارتنامه دست ما دادند، آن زیارتنامه را دستمان میگیریم، سلامها را میدهیم که اصلاً حواسمان نیست. این شد زندگی؟ ما واقعاً داریم زندگی میکنیم؟ ما حیات انسانی داریم؟ حیات طیبه داریم؟ این دو سه شب را قدر بدانیم. برویم یک گوشهای بنشینیم، یک دل سیر به حال و روز خودمان گریه بکنیم.
قیمت انسان به غصههایش
روزها فکر من این است و همه شب سخنم
که چرا غافل از احوال دل خویشتنم
ز کجا آمدهام آمدنم بهر چه بود
به کجا میروم آخر ننمایی وطنم
بنشین درست فکر کن که این چه زندگی است که ما داریم میکنیم. نشسته غصه شوهر میخورد، غصه زن میخورد، برای طلاقش گریه میکند، برای بچهاش گریه میکند، برای پولش گریه میکند، برای مسائل اقتصادیش گریه میکند. تشریفات عروسی، تشریفات عقد. غصهها را شما نگاه کنید. قیمت هر آدمی به غصههایش است. همانطور که قیمت هر آدمی به شادیهایش است. ببینید نوع غصههای خودمان را نگاه کنید. چه غصههایی ما میخوریم؟ یک بار غصه خوردیم که من رابطهام با امام زمان اینقدر شکرآب است؟ شوهرم از من ناراحت است، من اعصابم خورد است. زنم از دست من ناراحت است، دارد رابطهمان خراب میشود. من الان افسردگی گرفتم، دارم قرص میخورم. رابطهات با خدا چطور است؟ شکرآب است؟ با امام زمان؟ با فاطمه زهرا؟ با غیب؟ با ملائکه الله؟ با فرشتهها؟ با شهدا؟ با صدیقین؟ با انبیاء؟ با آنها چی جور هستی؟ اگر با آنها جور باشی که از به هم خوردن رابطهات با هیچ کس ناراحت نمیشوی. اصلاً هیچ موضوعی برای ناراحتی نداری. اگر آن طرف عشقت به راه باشد. ما عشق آن طرف را گند زدیم، خرابش کردیم. حالا در عشقهای زمینی دربهدر یک کسی هستیم که دوستم داشته باشد، عاشقم باشد، تحویلم بگیرد، به من پیامک بدهد، با من قهر نکند. میخواهد بچهام باشد، میخواهد پدر زمینیم باشد، مادر زمینیم باشد، همسرم باشد، خواهرم، برادرم. یکیشان با من قهر بکند، به هم میریزم.
گدایی عشقهای زمینی
ما به گدایی افتادیم. ما عشقهای متعالی را رها کردیم. افتادیم به آشغالخوریهای پایین. به گدایی چیزهایی که بالاترش را داریم. افتادیم به گدایی. داریم با گدایی و فقر زندگی میکنیم. هر چه پولدارتر گداتر. هر چه تحصیلکردهتر گداتر و ضعیفتر. باز عوامالناس، باز آنهایی که تحصیلاتشان پایینتر هست، باز آنهایی که وضع مالیشان پایینتر هست، راحتتر با غیب ارتباط برقرار میکنند. چون مستیهایشان کمتر است. آن چیزهایی که سرشان را کلاه بگذارد و گرم کند کمتر است. یک فرصتی دارند بروند یک میکدهای سر بزند، یک مسجدی، یک حسینی، یک هیئتی، یک زیارتگاهی، یک قرآنی، یک سجادهای، یک جلسهای. آنهایی که دنیا به آنها رو آورده خیلی بدبخت هستند، خیلی گدا هستند. به حال و روزشان نگاه بکنید. جگر میخواهد یک نفر دنیا به او رو بیاورد، دنیا را همینطور نگه بدارد، از آن استفاده بکند برای معشوقش. اینکه پول دارم که دارم، تاجرم که هستم، ولی اینها را همه را میریزم در راه معشوقم.
عشق واقعی و فداکاری
استاد ما میگفت یک کسی تعداد زیادی مسجد ساخت. یک موقعی گفت من یک ویلا داشتم، دیدم اصلاً نمیتوانم از آن دل بکنم. اصلاً نمیتوانم از این ویلا جدا بشوم. خیلی مسجد ساخته بود. گفت دیدم دلم نمیآید از این ویلا جدا بشوم. یک کاری کردم که همیشه با آن باشم. بردم فروختمش، دادم در راه خدا تا همیشه این را داشته باشم. یک بچه پولداری بود از این بچههای بالا شهر. این آمده بود جبهه. عاشق شده بود. دیگر عشق که دیگر شمالی و جنوبی ندارد، پولدار و غیر پولدار ندارد. عشق که بیاید فرق نمیکند. آمده جبهه. پدر مادرش آمده بودند دوکوهه. بلندگو صدا میکرد فلانی بیاید. میدانست پدر مادرش آمدند، جواب نمیداد. پدر مادر با یک ماشین خیلی مدل بالایی آمده بودند دنبال بچهشان. رفتند. این هم یک موقعی مرخصی بلند شد رفت. دوست هم نداشت مرخصی برود. میگفت اگر بروم دوباره میخواهند من را از عشقم بکنند. رفت و آن موقع در ایران تازه ویدئو آمده بود. ویدئو هیچ کس نداشت. به ندرت کسی ویدئو داشت. برایش ویدئو خریدند که این بنشیند به ویدئو و فیلمبازی، کارهای دیگر. یک موتور خیلی باحال هم خریدند که جوانها مثلاً موتورسواری بکنند. که این دیگر بیفتد به موتورسواری و ماشینبازی و ویدئوبازی و کارهای دیگر. یک موقع ما دیدیم یک وانت گرفته، ویدئو و موتور را آورده جبهه. گفت این برای جبهه خیلی خوب است. دنیا را آوردند جلوی چشمش که این بچه کنده بشود. دنیایش را برداشته بود آورده بود خرج معشوقش کرده بود. عشق که بیاید هیچ دنیایی نمیتواند جلوی آدم را بگیرد.
عشق به دین و اهل بیت
بیاید در این قم ما هزاران دختر و پسر آمریکایی و اروپایی ببینید در عالیترین وضعیت. دختر پسرهای ایرانی چند شب پیش با آنها جلسه داشتم. این دخترها همه فرشته بودند. دخترهای ایرانی که آنجا زندگی کردند. من را دعوت کردند. گفتم جمع چیست؟ گفتند اینها همه یک عدهای خانم آقا دکتر مهندس دختر از ۱۳-۱۴ ساله بگیرید. گفتم اینها برای چی آمدند؟ یک مجلسی هم بود گرفته بودند. رفتیم. گفتند اینها همه آمدند اینجا درس بخوانند. آن وقت اینجا شخص در مهد اینجاست. قرآن بلد نیست بخواند. عربی بلد نیست. زبان معشوق را بلد نیست. هنوز شک دارد درس حوزه را بخواند یا نخواند. هنوز شک دارد درس دین را بفهمد یا نفهمد. کلاس برود یا نرود. یک سیدی به او دادند، شش ماه وقت نکرده سیدیش را گوش بکند، ولی درسهای دانشگاهش تعطیل نشده. از آنجا ول کردند آمدند اینجا عاشق اینکه بیایند دین را یاد بگیرند، بروند دین اسلام و امام زمانشان را در دنیا تبلیغ کنند. عشق که بیاید ثروتمند و فقیر ندارد.
نماز و حی علی الفلاح
یک موقعهایی که مشهد میرویم این یک بیت شعر خیلی به آدم حال میدهد. روی سجاده هم که مینشینی همین شعر را بخوان. بنویس روی کاغذ بگذار زیر مُهرت. یک چند دقیقه قبل از اینکه نماز بخوانی، آن نمازی که داری تنها میخوانی، سجادهات را بینداز، بردار این را نگاه کن:
بنازم به بزم محبت که آنجا
گدایی به شاهی مقابل نشیند
من و خدا، من نشستم روی سجاده پیش خدا. من الان سرم را روی پای خدا میگذارم. من الان خدا را بغل میکنم، ده دقیقه میبوسمش. وقتی میروی حرم امام رضا این شعر را بخوان. من و امام رضا هستیم. انداخت در دلم از داخل خانهام، از داخل همه تعلقات. دیدید وقتی آدم امام رضا در دلش میافتد، آدم را دیوانه میکند. از سر همه مشغلههایم اینجا کشاند. حرم که رفتی بگو آقا سلام، چه خوب کردی دعوتم کردی. ممنون هستم که دلت برای من تنگ شده. چون میفرماید اول آنها دلشان تنگ میشود. آدم وقتی به گناهان خودش فکر میکند، به اینکه چه جرثومهای از گناه است، بعد میگوید من آلوده را دعوتم کردند آوردند در حرم.
من که باشم که بر آن خاطر آطر گذرم
لطفها میکنی ای خاک درت تاج سرم
یک کسی که بفهمد کیست، نماز که میخوانی میگویی (حی علی الفلاح) اصلاً این یک جمله اینقدر دلبری میکند (حی) بدوید بیایید خوشبخت بشوید. ما وقتی میخواهیم نماز بخوانیم میگوییم بروم بخوانم زودتر از آن راحت بشوم، زود تمامش کنم، بلند بشوم بروم دنبال کارم. (حی علی الفلاح) بیا میخواهی خوشبخت بشوی؟ بیا در بغل خدا. میخواهی بیایی وسط فرشتهها؟ میخواهی بیایی در جمع ائمه و معصومین؟ بدو بیا. ما نمیفهمیم نماز چیست. کار را خراب میکنیم. فردا اینقدر خجالت میکشیم و غصه میخوریم که خدا هزار بار ما را دعوت کرده به درگاه خودش و ما قهر کردیم و فرار کردیم. ائمه، فرشتهها، اهل بیت، غیب، میلیون بار ما را دعوت کردند و ما هر بار با نق و غر و بیحالی مثل این بچهها هستند که همهاش نق و غر میزنند به پدر مادرشان. همیشه ما با نق و غر رفتیم سر جاده و نماز. نه سحری، نه شبی. حرم هم رفتیم با نق و غر رفتیم. چه جنایتی در حق خودمان کردیم.
دعا و طلب یاری
خدایا به حق محمد و آل محمد یک دل عاشق به ما عطا کن. خدایا به حق محمد و آل محمد ما خیلی گرفتار هستیم. خدایا تو خودت هم گرفتاری ما را بهتر از خود ما میدانی. واقف هستی به بدبختیها و مشکلات و گرفتاریها و بیوفاییهای ما. خدایا به حق محمد و آل محمد در این شب عزیز، در این ایام عزیز، به حق عرفه، به حق حج، به حق کعبه، به حق سیدالشهدا (ع) قسمت میدهیم به شهید امروز امام باقر ای خدا قسمت میدهیم یک دل زنده، یک دل عاشق نصیب ما بفرما. خدایا یک باطن انسانی به ما عطا کن. یک عزت انسانی به ما عطا بفرما. خدایا یک حیات طیبه به ما عطا بفرما. خدایا به حق محمد و آل محمد ما را شرمنده امام زمانمان قرار مده. خدایا به حق محمد و آل محمد میدانی بزرگترین آرزوی تک تک ما این هست که ما به چادر آقا امام زمان برسیم و شرمنده پدر عزیزمان و امام عزیزمان نباشیم. خدایا ما را شرمنده امام زمان قرار مده. خدایا ما را از بهترین سربازان و یاوران امام زمان قرار بده. خدایا کمک کن که ما خودمان و همه دنیایمان را وقف امام زمانمان بکنیم. در فرجش تعجیل بفرما. او را از ما راضی بفرما. نائبش امام عزیزمان مقام معظم رهبری این سلاله پاک رسول خدا را در پناه امام زمان از همه بلایا، خطرات، گرفتاریها، غمها، تهدیدها مصون و محفوظ بدار. دشمنان ما اگر قابل هدایت نیستند نابود بفرما. کشور ما موفق بدار. توطئهها را از کشور ما دفع بفرما. آنهایی که در این کشور با دین ما، با ناموس ما، با اقتصاد ما، با سیاست ما، با صلاح و رستگاری ما مخالف هستند، اگر قابل هدایت نیستند نابودشان کن. همه مریضان اسلام، مریضانی که سفارش کردند الهی شفای عاجل عنایت بفرما. قرض قرضمندان ادا بفرما. خدایا اموات مؤمنین و مؤمنات، بدوارثان و بیوارثان، بخصوص اموات خود ما را امشب غریق رحمت خود بفرما. و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.