خانواده آسمانی – جلسه 299

متن کامل جلسه

مقدمه

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و اله الطاهرین و لعنه علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین. سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه‌ی شما عزیزان و بینندگان عزیز شبکه‌ی الهی ولایت. بحث‌مان در توضیح فرمایشات امام رضا(ع) درباره‌ی روابط اعضای خانواده‌ی آسمانی با یکدیگر به بررسی آثار اختلاف و تفرقه و دشمنی رسید.

پرهیز از دشمنی با مردم

فرمایشی از وجود مقدس امیرالمؤمنین(ع) خطاب به فرزندشان قرار شد توضیح بدهیم که فرمود: ای فرزندان من از دشمنی کردن با مردم بپرهیزید، زیرا که آنها از دو نوع خارج نیستند. کسانی که انسان با آنها درگیر می‌شود، جنگ می‌کند، دشمنی می‌کند، یکی از این دو دسته هستند: یا دانا هستند که با مکر و نقشه به شما ضربه می‌زنند. اینها آدم‌های باهوشی هستند که هوش شیطانی‌شان زیاد است یا تعبیر خود علی(ع) مکر و فریب‌شان زیاد هست. دشمنی کردن با آنها باعث می‌شود آنها نقشه‌های زیادی بریزند و به انسان صدمه‌هایی بزنند که به راحتی قابل جبران نباشد. یا نادان‌اند، افرادی هستند که نقشه‌ریز نیستند، آنقدر فکر ندارند که بخواهند توطئه بچینند، نقشه‌ای برای نابودی شما بریزند، اما نادان هستند. این نادان‌ها در آسیب زدن به شما می‌شتابند. معلوم است که یک نادان وقتی که می‌خواهد با شتاب به یک نفر صدمه بزند یعنی چه؟ یعنی ملاحظه‌ی قدر و اندازه را نمی‌کند و یک موقع‌هایی صدمه‌هایی می‌زند که دیگر واقعاً قابل جبران نیست.

عواقب جبران‌ناپذیر دشمنی

شما در دعواهای خانوادگی، مالی، ناموسی بسیار شنیدید و شاید دیده باشید یا خبرهایش هر هفته در مطبوعات چاپ می‌شود که یک دعوای جزئی بین چند تا دوست اتفاق می‌افتد و یا یک دعوای ناموسی اتفاق می‌افتد و مسئله به قتل می‌انجامد. گاهی وقت‌ها قتل چند نفر اتفاق می‌افتد سر یک مسئله‌ی کاملاً بیهوده. گاهی وقت‌ها سر از خودکشی و چیزهای دیگر، فجایع دیگر، آسیب‌های مالی و آسیب به خانواده‌ی انسان، ناموس انسان، اموال انسان، آبروی انسان به اینجا می‌کشد. لذا اساساً دشمنی کردن کار خوبی نیست و انسان باید در مقابل یک همچنین حمله‌هایی خویشتن‌دار باشد و آنجاهایی هم که نمی‌تواند خویشتن‌دار باشد از مجاری قانونی وارد عمل بشود. خودش شخصاً اقدام به کاری نکند و به انتقام و به جبران و به تلافی نپردازد، بتواند چون عواقب قابل محاسبه نیست، چه در مورد آدمی که نقشه‌ریز هست و داناست، چه در مورد کسی که نقشه نمی‌ریزد و جاهل است و بی‌محابا به انسان حمله می‌کند.

پرهیز از آتش‌افروزی

بنابراین این فرمول، فرمول خیلی مهمی است که علی(ع) در اختیار همه قرار می‌دهد که دشمنی با کسی نکنید، مواظب باشید، جنگ نکنید با کسی. ممکن است یک کسی نادان باشد در اطراف شما، جاهل باشد، او دشمنی بکند، او آتش‌افروزی بکند. اما شما باید از این صحنه به سلامت بیرون بیایید و شما هم متقابلاً این جهالت را به خرج ندهید و درگیر نشوید. گاهی وقت‌ها درگیری و دشمنی دو نفر آدمی که درجه دو هستند در زندگی‌ها باعث طلاق‌ها شده. یعنی زن و شوهری با هم درگیر هستند، دو نفر دیگر این وسط مرتب کش‌مکش دارند و مرتب می‌خواهند روی همدیگر را کم کنند. طایفه‌ی عروس با طایفه‌ی داماد، دو نفر پیدا می‌شوند کاسه‌ی داغ‌تر از آش این وسط مرتب می‌دمند در این دشمنی و این آتش، آخر کار به طلاق کشیده می‌شود. گاهی وقت‌ها چند طلاق اتفاق می‌افتد در یک فامیل. اینها را که ما خودمان شاهدش بودیم. گاهی وقت‌ها چند طلاق اتفاق می‌افتد از روی ناآگاهی و نادانی. می‌گویم محاسبه دیگر نمی‌شود وقتی که دشمنی بین افراد جاهل می‌افتد. شخصی رفته از یک خانواده‌ای زن گرفته و به آن خانواده هم زن داده، عوض کردن دختر به دختر کردن با همدیگر. حالا یک اتفاقی در این خانواده می‌افتد به آن خانواده هم سرایت می‌کند این دشمنی. این‌طوری خواهر مرا طلاق می‌دهی، من هم خواهر تو را طلاق می‌دهم. همین‌طوری به همین راحتی بارها این اتفاق افتاده از این جهالت‌ها. نتوانستند دیگر آتش را طوری کنترل بکنند که به حریم زندگی‌های دیگر سرایت نکند و سرایت کرده. این مسئله خیلی شایع هست که انسان باید حواسش باشد که آتش‌افروز نباشد، آتش‌بیار معرکه نباشد. چون وقتی که آتش می‌آید دیگر هیچ حریمی را، هرچه هست می‌سوزاند، هرچه هست را نابود می‌کند.

ننگ و زیان دشمنی

وجود مقدس امام صادق(ع) درباره‌ی پیامدهای دشمنی اینگونه می‌فرماید که: (اِیّاکَ وَ عَداوَتَ الرِجال فَاِنَّها تُورِثُ المَعَرَّه وَ تُبدِل العَورَه) از دشمنی کردن با مردم بپرهیزید. البته گاهی وقت‌ها در این فرمایشات تکیه روی رجال است. رجال که می‌گویند یعنی آدم‌های خاص، آدم‌های مهم، آدم‌های برجسته، شخصیت‌های یک شهر یا یک کشور. آنها را هم جداگانه در روایت فرمودند که با آدم‌بزرگ‌ها در نیفتید، با کله‌گنده‌ها در نیفتید چون زورتان نمی‌رسد. در روایت داریم در بخش غم از چیزهایی که غم برای انسان می‌آورد این است که انسان بخواهد با کسی دشمنی بکند که قدرت نابودی‌اش را، با قدرت صدمه زدن به او را ندارد. بنابراین بهتر است انسان دلش را آرام بکند و اگر او در حق انسان ظلمی کرده که انسان نمی‌تواند واقعاً جلوی آن را بگیرد یا تلافی بکند، دل خودش را آرام نگه دارد و او را بسپارد به خداوند تا خداوند آن را عقاب بکند. حالا امام علی(ع) می‌فرماید که از دشمنی کردن با مردم بپرهیزید زیرا این کار ننگ و زیان در پی دارد. دو تا چیز، یکی ننگ و یکی زیان. اصلاً خود روحیه‌ی دریدن همدیگر یک ننگ است، یک ننگ است. کافی است انسان تصور بکند وقتی که دارد به خشونت می‌کشد، به خشم می‌کشد. کافی است تصور بکند که همین الان در محضر خداست، ببیند این را که من الان دارم در محضر خداوند، انبیاء و خانواده‌ی آسمانی‌ام این حالت به من دست داده و می‌فهمد که چقدر این کار ننگ‌آور است.

بی‌حیایی در محضر خدا و اهل بیت

یک فرزند در یک خانواده که هست اگر هم بخواهد با خواهر برادر خودش دشمنی بکند این دشمنی‌اش را پنهان نگه می‌دارد و از پدرمادرش حیا می‌کند. می‌گوید پدرمادرم علاقه دارند به بچه‌شان، آسیب می‌بینند، ناراحت می‌شوند، آزار می‌بینند. یک موقع انسان ممکن است با زنش خوب نباشد ولی جلوی پدرزن مادرزن حیا می‌کند، شرم دارد این کار را نمی‌کند. حالا کسانی که این کار را می‌کنند واقعاً آدم‌های بی‌حیا و بی‌شرمی هستند. یک کسی می‌خواهد با شوهر خودش درگیری بکند، دشمنی بکند، جلوی مادرشوهر پدر شوهر این کار را نمی‌کند. دشمنی‌ها را می‌گذارند در خفا که کسی نبیند. حالا انسانی که می‌فهمد که اهل بیت دارند نگاهش می‌کنند، خانواده‌ی آسمانی ما در محضر خانواده‌ی آسمانی هستیم، در محضر خداوند تبارک و تعالی هستیم، خیلی بی‌حیایی است، بی‌شرمی هست که انسان با بندگان خدا به دشمنی بپردازد و بدخواه باشد و بدجنسی بکند نسبت به بندگان خدا. می‌فرماید هم ننگ است هم زیان دارد دشمنی. دشمنی اساساً مثل این است که انسان شاخه‌ای را که رویش نشسته خودش اره بکند. این‌طوری است. یعنی دشمنی این طور نیست که به نفع دربیاید، یک سودی در کنارش داشته باشد، خیر. دشمنی، ستیزه‌جویی، لج‌ولجبازی همیشه همین‌طور هست، آسیبش به خود انسان می‌رسد. می‌گوید عیب و بدی را آشکار می‌کند، آن چیزی را که خداوند تبارک و تعالی اراده کرده که پوشیده باشد برملا می‌کند. رسوایی برای انسان به بار می‌آورد دشمنی کردن. لذا بهتر است که این کار نشود. گاهی وقت‌ها هست که خداوند اراده کرده آبروها حفظ باشد. افراد رو ستیزه‌جویی افراد دهان به دهان همدیگر به قول معروف می‌گذارند و هرکس آبروی دیگری را می‌برد. درحالی که خداوند تبارک و تعالی اراده کرده این آبرو حفظ باشد و خود بنده به خاطر دعوا و درگیری و ستیزه‌جویی، روح ستیزه‌جویی این را از خودش برمی‌گرداند.

خصومت، فساد قلب و نفاق

در فرمایشات امام باقر(ع) هست که می‌فرماید: (اِیّاکُم وَ الخُصومَه فَاِنَّها تَفسِدُ القَلب وَ تُورِثُ النِّفاق) خیلی این نکته مهم است خواهش می‌کنم به آن دقت بکنید. هرجا کلمه‌ی قلب آمد شما یک چیز از من داشته باشید. هرجا کلمه‌ی قلب آمد در آیات و روایات شما یاد یک بچه بیفتید که در رحم مادرش هست، یک جنین. ما همه‌مان یک کودک هستیم در رحم دنیا و به سرعت داریم به لحظه‌ی تولد نزدیک می‌شویم. این خیلی قساوت و بی‌رحمی است که انسان به این کودک صدمه بزند.

ترسم که این تن که حائل است به جانم
سقط کند کودک عزیز روانم

خدا رحمت کند مرحوم الهی قمشه‌ای را چقدر زیبا می‌فرماید. تن مظهر دنیاست، دنیاگرایی است، مظهر کمالات حیوانی، گیاهی و جمادی هست. کشش‌ها، علاقه‌ها، وابستگی‌هایی که مربوط به این بخش‌ها هست به بخش‌های عقلانی و فوق عقلانی انسان صدمه می‌زند. می‌فرماید ترسم که این تن که حائل است به جانم، جان چیست؟ همان قلب انسان و کودک عزیز روان انسان از خداوند در وجود خودش دارد سقط بشود. خیلی خطرناک است. ببینید حضرت می‌فرماید که از ستیزه بپرهیزید، خصومت (اِیّاکُم وَ الخُصُومَه) با هم خصومت نداشته باشید، به خصومت نیفتید با کسی. چرا؟ (فَاِنَّها تُفسِدُ القَلب) به قلب صدمه می‌زند. وقتی می‌گوید به قلب صدمه می‌زند یعنی همه‌ی حیثیتت را لطمه می‌زند. تمام این شخصیتی که جمع کردی، هر لحظه ممکن است متولد بشود به آخرت صدمه می‌بیند. شما در کارهای یک خانمی که باردار هست می‌گویند این کار را نکن برای بچه ضرر دارد، این کار را نکن صدمه می‌زند به جنین. آدم باید پرهیز بکند دیگر چون هیچ کس نمی‌خواهد تولد بیمار یا ناقصی خدای ناکرده داشته باشد. وقتی می‌گوید این کار برای قلب خوب نیست یعنی برای همه‌ی وجود تو آسیب می‌رسد. این‌طور نیست که فقط یک آسیب باشد، یعنی شکل تو را عوض می‌کند، ریخت و قیافه‌ی باطنی تو را خصومت به هم می‌ریزد.

وحشی‌گری در کلام و رفتار

آنهایی که روح جدال، روح بحث، روح قیل و قال، روح علو در حرف‌ها دارند، همیشه می‌خواهند برتر باشند، همیشه می‌خواهند خودشان را مطرح بکنند، همیشه می‌خواهند در تمام گفتگوها برتر باشند، همیشه می‌خواهند حق به آنها داده بشود، همیشه می‌خواهند پیروز بیرون بیایند. روح اینگونه حالتی را دارند، روح ستیزه دارند. اینها باطن‌شان وحشی است، باطن‌شان وحشی است. کسی که در سخن گفتن با طرف مقابلش حرمت را رعایت نمی‌کند، احترام طرف مقابل، شخصیت طرف مقابل را حفظ نمی‌کند و به راحتی دیگران را له می‌کند، این وحشی است، یک وحشی به تمام معناست. (فَاِنَّها تُفسِدُ القَلب) یعنی همه‌ی وجود تو، آن چیزی را که جمع‌اش کردی، سال‌های سال زحمت کشیدی جمع‌اش کردی، حالا می‌خواهی با خودت ببری در برزخ این جنین را به او آسیب می‌زند. آنهایی که خیلی آمادگی دارند برای دعوا، درگیری، جدا شدن، فتنه‌انگیزی، طلاق، خیلی راحت حرف طلاق را خانواده راحت می‌زنند که ما بارها گفتیم زن و شوهرها حتی شوخی هم نباید بکنند در این رابطه و باز عرض کردیم 95% این طلاق‌ها و جدائی‌ها همه‌اش شیطانی و نفسانی است. همه‌اش 5% هست معقول، عقلانیت در آنها هست والاّ 95 درصد شیطانی و روی فساد هست، روی فساد قلب هست، روی نفسانیت هست. چه مردی که این کار را می‌کند چه زن. گاهی وقت‌ها مرد این کار را نمی‌کند، حرفی نمی‌زند، ظاهراً می‌گوید عزیزم دوست دارم، کارهایش را می‌کند. ولی نحوه‌ی رفتارش طوری است که زن چاره‌ای ندارد که از این مرد جدا شود چون این مرد واقعاً خودخواه، خودشیفته، بی‌مسئولیت و ظالم هست. نماز هم می‌خواند، نماز شب هم می‌خواند، هیئت هم می‌رود، عزاداری هم می‌کند، سینه‌زنی هم می‌کند، کار خیر هم می‌کند ولی خوب آدم ظالم است. یک شمر به قول یکی از علماء یک شمر عادل است. زن هم همین‌طور گاهی‌وقت‌ها حرفی نمی‌زند از طلاق ولی نحوه‌ی رفتارهایش یک‌طوری است که کار را به اینجا می‌رساند. وقتی می‌گوید مثلا نباشید یعنی نه حرفش باشد نه رفتارهایی که منجر به این نوع تصمیم‌گیری‌ها در زندگی بشود.

آسیب‌های روحی و باطنی خصومت

حالا الان لحظه‌ی تولد یک نفر به برزخ رسیده. این در طول 20 سال، 30 سال، 40 سال خودخواهی، خودشیفتگی، درندگی به قول حضرت خشونت، زودرنجی، حساسیت، هربار زده شکل این را داغون کرده. شما نگاه بکنید هر حسادتی بارها گفتم، هر زودرنجی، هر حساسیتی، هر دعوایی، هر تمسخری، هر سرزنشی همین‌طور شکل انسان را به هم می‌ریزد. ولی یک کسی مثلاً 20 سال مثل اینکه چاقو برداشته باشد مرتب زده در سروصورت خودش، مرتب زده در بدن خودش. دیگر قیافه‌ای می‌ماند برای این؟ شکلی می‌ماند برای این آدم؟ می‌فرماید (فانها تفسد القلب). ببینید چقدر حضرت دقیق برد همه‌ی به جای اینکه بخواهد خیلی آثار و زیاد بگوید راجع به آن کلام‌پردازی بکند یک کلام می‌فرماید. می‌فرماید که (تفسد القلب). اگر کسی باشعور باشد، عقلش زیاد باشد می‌فهمد این کلمه یعنی چه. یعنی چه‌طور دل را فاسد می‌کند. (تفسد القلب) دل فاسد می‌شود. آقا این جنین دیگر فاسد شده در رحم، موقع تولد اصلاً قابل اعتنا نیست. این وقتی متولد می‌شود نمی‌شود اصلاً هیچ کاری‌اش کرد. مثل مادری که عرض کردم در همین تهران وقتی بچه‌اش به دنیا آمده بود نصف این بچه شکل انسانی نداشت، نصفش شکل حیوان بود. اصلاً مادر وقتی که بچه را داده بودند دستش خودش نتوانسته بود تحمل‌اش بکند، فقط زودتر از بیمارستان مرخص شده بود، بچه را بدید به خود فردا گذاشته بود در کیسه‌ی زباله پرتش کرده بود زیر یکی از همین پل‌ها در تهران رفته بود. یعنی مادر هم دیگر رغبت نمی‌کند این بچه را نگاه بکند. می‌ریزد شکل انسان را به هم، باطن انسان را خراب می‌کند. لذا انسان باید خیلی از طوری که از بدترین دشمنانش فرار می‌کند از جرّوبحث، از مراء، از خصومت، از درگیری، از دهان‌به‌دهان شدن با کسی، هر کس می‌خواهد باشد بپرهیزد.

پرهیز از دهان به دهان شدن با فرزندان

گاهی وقت‌ها آنهایی که ما می‌خواهیم دهان‌به‌دهان بشویم آدم‌های بزرگی هستند، آدم‌های قوی هستند، آدم‌های باظرفیتی هستند. اگر هم بینمان خصومتی، درگیری، دهان‌به‌دهان شدن باشد همین فقط به من صدمه می‌رسد یا به طرف مقابل یک صدمه‌ای می‌رسد. آن مثلاً برای خودش اگر این کار را بکند من هم برای خودم مسئولیت کس دیگر به گردن نداریم. من مسئولیت خودم را دارم او هم مسئولیت خودش. گاهی وقت‌ها آدم‌هایی هستند که نمی‌فهمند. یعنی کسانی با شما طرف هستید وقتی دهان‌به‌دهانش بشوی یک نسلت را نابود می‌کند. مثل بچه‌هایتان. با بچه‌هایتان دهان‌به‌دهان نشوید. هیچ پدرو مادری حق ندارد با بچه‌اش دهان‌به‌دهان بشود. بچه را در موضع لج می‌اندازد، بچه را در موضع سرزنش می‌اندازد، بچه را خیره‌سر می‌کند. این‌طوری بچه‌ای که یک مدت سرزنش بشود، مرتب تحقیر بشود، مرتب توهین به او بشود، یک جای دیگر می‌ایستد جلوی پدرمادر. خب عاق می‌شود. یعنی این پدر این مادر اگر شما بیایید بچه‌اش را بگیری بگذاری در آتش، در آتش که نه آتش خیلی زیاد است، بچه‌اش یک چک بزنید در گوش این بچه، بچه‌اش است چه‌ها می‌کند. مگر کسی جرأت دارد جلوی پدرمادر سیلی بزند در گوش بچه؟ یک بچه را بزند؟ یک بچه را بخواهد تنبیه بکند؟ یک بچه‌ای را بخواهد شکنجه بکند؟ می‌گوید نه بچه‌ی من است چرا این کار را می‌کنی؟ اجازه نمی‌دهد. بعد خود پدرمادر راحت بچه‌شان را در آتش می‌اندازند و می‌سوزاند. بچه را زنده زنده می‌سوزاند. این بچه عاق والدین می‌شود. می‌ایستد در چشم خیره در چشم پدرمادر می‌شود لج‌باز. می‌گوید تف به این دینی که تو داری، لعنت به این مذهبی که تو داری.

بی‌دینی فرزندان به خاطر حماقت والدین

الان ما چقدر بچه‌های خوب، بچه‌های ناز در این خانواده‌ها داریم به خاطر حماقت‌های پدرمادر بی‌دین شدند. اصلاً متنفر است از این مادر، متنفر است از این پدر. به خاطر پدر مذهبی و مادر مذهبی می‌گوید من پدرم را زیاد در حالت عبادت و نماز دیدم ولی همیشه فکر می‌کنم این عبادت و نماز با پدر من چه کار کرده؟ یک وحشی درست کرده. مادر من یک آدم احمق است، ستیزه‌جو است، یک آدم بی‌رحم و بی‌عاطفه است ولی بله مسجدش هم می‌رود. بعد نگاه می‌کند می‌گوید بالاخره این چیست؟ بالاخره اگر قرار بود نماز یک کاری بکند یک کاری با این پدر من می‌کرد، یک کاری با این مادر من می‌کرد. پس اصلاً معلوم است نماز به درد نمی‌خورد، این دین به درد نمی‌خورد. این‌طوری نتیجه می‌گیرند بچه‌ها. دیگر مسئولیت بی‌دین کردن یک آدم پدرمادر قبول می‌کنند. سخت‌گیری‌های بیجا یا شل گرفتن‌های بیجا. همین یک ماهواره می‌گیرد می‌گذارد در خانه. اگر یک کسی به قول استاد ما اگر کسی سم بگذارد جلوی زن و بچه‌اش بخورند بهتر از این است که ماهواره بیارد بگذارد در خانه. دیگر قابل کنترل نیست. ولی اگر بگوید طرف سم آورده در خانه گذاشته زن و بچه‌اش را کشته، همه مثلاً لعنش می‌کنند، نفرینش می‌کنند که این کار را کرده ولی وقتی که خیلی نرم بچه‌هایش را سر می‌برد، نرم، خیلی نرم، با مهربانی بچه‌اش را سر می‌برد به اسم اینکه بچه‌ام علاقه دارم، آینده‌ی بچه‌ام است، سرنوشت بچه‌ام است، حالا چه اشکال دارد؟ حالا که عیبی ندارد. همین‌طور بچه‌اش را سر می‌برد و بی‌دینشان می‌کند، بی‌تقوایشان می‌کند، بی‌حیایشان می‌کند، آخرت را از این بچه می‌گیرد و این بچه فردا تمام لعنت‌ش را به این پدرمادر خواهد کرد. نص قرآن است این را که دارم به شما می‌گویم همه نص قرآن است. ده‌ها آیه در مورد این داریم که اعضای خانواده یا کسانی که تابع کسی بودند، زنی که تابع شوهر بوده، زیرمجموعه‌ای که تابع مدیر فرمانده بودند لعنتش می‌کنند. می‌گویند خدایا این ما را جهنمی کرد، اینها ما را بدبخت کردند، اینها ما را به عذاب کشاندند.

دعوای والدین جلوی فرزندان

گاهی وقت‌ها یک پدرمادر نادان جلوی بچه‌ها ستیزه‌جویی می‌کنند، با همدیگر جرّوبحث می‌کنند جلوی بچه‌ها. یک چیز عجیبی در این خانواده درمی‌آید. بچه‌ها دیگر به راحتی ترمیم نمی‌شوند چون هروقت نگاه می‌کنند می‌بینند پدرمادر دارند با هم دعوا می‌کنند، پدرمادر دارند با هم اختلاف می‌کنند. آنقدر عقل ندارند، آنقدر حیا ندارند، آنقدر از خدا لااقل شرم بکنند که آقا این بچه است، بچه آسیب می‌بیند. این دعواها را بگذاریم موقعی که بچه‌ها نیستند، بچه‌ها خوابند یا یک جای دیگر برویم دعوا بکنیم. بعضی از این افرادی که فرهنگ ضعیفی دارند، دعوایی هستند. گاهی وقت‌ها که با یک مرد طرف می‌شوند می‌بینند زن و بچه دارد. می‌گوید نه حالا زن و بچه همراهش هست، دشمنش است. شاید آن کسی که زن و بچه دارد خیلی در حق این هم ظلم کرده. می‌گوید نه خوب نیست الان زن همراهش هست، بچه همراهش هست، اصلاً طرفش نمی‌روم. آنقدر مرام دارند. می‌گوید این زن و بچه همراهش هست. اصلاً بارک الله. یک کسی که می‌رود با یک مرد در حالی که زن و بچه همراهش است دعوا و درگیری می‌کند آدم بی‌شرمی است، واقعاً آدم بی‌مرامی است، آدم وحشی است. این زن و بچه همراهش است اصلاً این‌طور جایش نیست اینجا. بعضی‌ها برایشان عروسی ندارد، عزا فرق ندارد. هرجا باشند در هر موقعیتی دعوایشان را می‌کنند. اصلاً خویشتن‌دار نیستند اینکه حرمت آدم‌های اطراف را نگه دارند. حرمت معلم، حرمت رئیس، حرمت دوستان، حرمت همکاران، حرمت همشهری‌ها اصلاً هیچ هیچی. در جمعی می‌بینید یک نفر را مفتضح می‌کنند. در یک جمعی یک نفر را داد می‌زنند. در یک جمعی یک نفر را سرزنش می‌کنند. این خیلی کار زشتی است.

نفاق و دورویی نتیجه خصومت

حالا اینها جلوی بچه‌ای که آسیب‌پذیر هست، احساس بی‌پناهی دارد، ضعف دارد، آرامش نیاز دارد. به قول حضرت می‌فرماید پدرمادر را رازق خودش می‌داند، تکیه‌گاه خودش می‌داند. حالا تکیه تمام این بچه از نظر شخصیتی به این پدر مادر است. حالا می‌بینید پدرمادر نادان جلوی بچه با همدیگر دعوا و ستیز دارند. همین عجله عجله عجله همین الان باید دعوا بکنیم. این حرفهاست. وقت برای دشمنی هست، برای حرف زدن هست. اگر دعوا هم می‌خواهید بکنید یک فضایی که شیطان یک فضایی که جهنمش کمتر باشد، یک فضایی که آسیب‌ها کمتر باشد. اگر انسان قرار است بی‌حیایی بکند در محضر خداوند، قرار است بی‌حیایی بی‌شرمی بکند در محضر خانواده‌ی آسمانی‌اش و در محضر خانواده‌ی آسمانی‌اش با یکی از اعضای خانواده‌ی آسمانی‌اش، هرکسی می‌خواهد باشد فرزند اهل بیت هست. می‌خواهد ستیزه‌جویی بکند لااقل با یک خسارت کمتر و (تورس النفاق) قلب را نابود می‌کند و نفاق را درپی خواهد داشت. خب نفاق به کجا می‌نشیند؟ جایگاه نفاق کجاست؟ بله جایگاه دوروئی کجاست؟ باز هم قلب است. یعنی به قلب خیلی دیگر صدمه می‌کنند. انسان چند رو می‌شود. دعوا و درگیری انسان را چندرو بار می‌آورد. دیگر از صداقت، از صمیمیت، از یک رنگی در‌می‌آورد.

گریه بر دنیا، ورود به جهنم

حالا دوباره برگردیم سراغ این روایتی که از نبی اکرم(ص) خواندم برایتان. این خیلی هم فوق‌العاده زیبا است. هر وقت غم آمد سراغتان، هر وقت عصبانیت آمد سراغتان، هر وقت هیجان‌های منفی آمد سراغتان، هرگاه احساس حقارت آمد سراغتان، هرچیزی که ممکن است اذیت‌تان بکند این یک روایت یادتان باشد که پیامبر دارد به شما هشدار می‌دهد. (مَن بَکی عَلَی الدُنیا دَخَلَ النّار) هرکسی که انقدر کوچک باشد که دنیا بتواند تحقیرش بکند جهنمی است. یعنی جهنم درست می‌کند خودش. چون انسان زمانی دعوایی است، زمانی غیبت می‌کند، زمان تهمت می‌زند، زمانی لجاجت می‌کند، زمانی شرّ درست می‌کند که کوچک می‌شود. اول می‌خورد از دنیا، دنیا حقارت می‌آورد برایش، کوچکش می‌کند. بعد این احساس تنیدگی و له‌شدگی می‌کند. حالا برای جبرانش می‌رود گناه می‌کند، می‌رود معصیت می‌کند، می‌خواهد جبران بکند، می‌رود بدتر می‌کند کار را. هروقت چیزی می‌خواهد بیاید دعوا در ما راه بیاندازد اول ببینید می‌ارزد یا نمی‌ارزد. ببینید دعواها سر چیست؟ دعواها یا سر کمالات جمادی است یا نباتی است یا حیوانی است. حتی اگر سر مسائل عقلانی هم باشد نمی‌ارزد. این جهنمی است به خاطر یک درس خواندن یک جهنم درست بکند. گاهی وقت‌ها افراد می‌خواهند درس بخوانند، دکترا بگیرند، یک ارشد بگیرند، یک مدرک تحصیلی بگیرند، چند نفر را به جهنم می‌فرستند برای ارضاء خودشان. آخر این چه مدرک تحصیلی است که گرفتنش این همه فساد و خسارت می‌خواهد بار بیاورد؟ چه درس خواندنی است که به خاطر این تو این همه باید ظلم بکنی به حق زن و بچه‌ات، به حق همسرت، شوهرت. خیلی ظلم‌ است. الان دختر آمده به من می‌گوید آقا من نمی‌خواهم دکترا بگیرم، زور که نیست. الان وقت ازدواجم است، خواستگار آمده می‌خواهم ازدواج بکنم، نیاز به ازدواج دارم. این برایم از هرچیزی بهتر است. خانواده‌ی من می‌گویند تو آبروی ما را می‌بری، همسر بی‌همسر. اگر می‌خواهی ازدواج بکنی ما که اصلاً تردت می‌کنیم. اصلاً دیگر دور ما را خط بکش. تو باید آبروی ما را حفظ بکنی. می‌گوید الان من بخواهم این کار را بکنم باید بروم خارج از کشور و چند سال باید آنجا بمانم در یک شرایط فاسد. اصلاً نیاز عاطفی دارم، نیاز جنسی دارم، وقت ازدواجم هست. خانواده اجازه نمی‌دهند ازدواج بکند. یعنی حاضرند بچه‌شان برود در خارج از کشور هزار و یک بلا دچار بشود ولی با دکتر برگردد. ببینید ما الان چقدر داریم آدم‌هایی که به خاطر یک دکترا یک نسل را به گند کشیده‌اند، یک نسل را به فساد کشانده‌اند. همین می‌خواهند یک مدرک تحصیلی بگیرند. آقا بالاخره این آمادگی می‌خواهد. چرا ظلم می‌کنید؟ چرا زور می‌گویی؟ پدر در حق پدر آخر می‌شود در حق بچه‌اش دشمنی بکند؟ آخر این چه طوری است؟ چه‌طور خشونتی است؟ نه تو آبرویمان می‌رود. اول باید یک لیسانس بگیری بعد ازدواج بکنی. من بارها شنیده‌ام این حالت‌ها را، انقدر نامه دارم که نگو. تو تا سر شغل نرفتی حق نداری شوهری بکنی. آقا آخر کجای عقل می‌گوید که دختر باید شاغل باشد که شوهر کند؟ دختر باید لیسانس بگیرد که شوهر بکند؟ کجا گفته شده؟ یا حتماً پسر لیسانسش تمام شده باشد باید ازدواج بکند؟ این جوان الان احتیاج به ازدواج دارد. سربازی‌اش هم تمام نکرده. حالا تمام می‌کند به سلامتی. ببینید یک عقدی بکند، یک نامزدی، یک تحفظ روحی، آرامشی پیدا بکند. حالا خودش با زنش کنار میاید یک سربازی هم می‌رود. نه همین‌طوری شرط‌های این‌طوری و مردم را آتش زده‌اند. دیگر انسان از روح انسانی نشاط درمیاید.

شرافت انسان به نوع غم‌ها و شادی‌ها

باز تأکید می‌کنم عزیزان یادمان نرود هروقت چیزی ناراحتمان خواست بکند، احساس بدی می‌خواست برای ما بیاورد این حدیث را بخوان (من بکاء علی الدنیا دخل النار). من اگر الان ناراحت شوم، اگر الان به من بر خورد، اگر الان احساس کوچکی بکنم، اگر الان بنشینم غصه بخورم جهنمی هستم. هیچ‌وقت این کار را نمی‌کنم. من کوچک می‌شوم، من له می‌شوم، من تحقیر می‌شوم اگر الان بنشینم غصه بخورم. چون عرض کردم شرافت یک انسان به نوع غصه‌هایش است و به نوع شادی‌هایش است. برای چه غصه ‌می‌خوری؟ قیمتت هم همان است. ما غم‌هایی داشتیم در بحث غم و شادی این را توضیح دادیم عزیزان به همان مباحث غم و شادی مراجعه بکنند. شاید نزدیک ده غم را ما معرفی کردیم که این غم‌ها غم‌هایی هستند که وقتی شما می‌خورید این غم‌ها را به شما مثل دارو می‌ماند که وقتی می‌خورید شفا پیدا می‌کنید. غم‌هایی است که انسان می‌خورد شیرین شیرین می‌شود. غم‌هایی است که وقتی این غم‌ها را می‌خورد قدرتمند می‌شود، شاد می‌شود، آرامش پیدا می‌کند و به خدا نزدیک می‌شود. این غم‌ها را لااقل اگر هم سلیقه داشته باشد قرار است غم بخورد یک غم‌های این‌طوری انتخاب بکند بخورد. نه غم‌هایی که تحقیر کننده است، کوچک کننده است، دل‌گیر است، مچاله می‌کند انسان را. این خوب نیست. این نوع غم‌ها را آدم نباید بی‌سلیقه باشد انتخاب بکند. شادی‌ها هم همین‌طور. انقدر ما شادی‌های خوب داریم که شما وقتی شادی می‌کنید مرتب در درونت شادی ایجاد می‌کند. این شادی استمرار پیدا می‌کند، شرافت به تو می‌دهد، عزت به تو می‌دهد، آرامش به تو می‌دهد، عزت به تو می‌دهد، قرب می‌آورد این شادی‌ها. ولی شادی‌هایی است که وقتی انسان این کار را می‌کند بلافاصله بعدش غم‌زدگی، قساوت قلب، گرفتگی دل را با خودش می‌آورد. آدم برود یک شادی خوب انتخاب بکند نه یک شادی جهنمی. این فرمول یادمان نرود (من بکاء علی الدنیا دخل النار). همین همین را سپر خیلی بزرگی است این روایت برای ما. هیچ کس هم نمی‌تواند اینگونه سخن بگوید. این معصوم هست، این خلیفه الله هست، این نماینده‌ی خداست که می‌تواند یک حکمتی را که ده‌ها جلد برایش می‌شود کتاب نوشت اگر ما مرتب تکرار می‌کنیم هیچ وقت تکرار نیست چون در مباحث مختلف می‌آییم به این روایت می‌رسیم هزاران باب دارد. همین روایت (من بکاء علی الدنیا) می‌توانیم تمام این حکمتی را که صدها جلد کتاب باید برایش نوشته بشود در چهار تا کلمه به شما بگوید. شما اگر حکمت را خوب بگیری از مطالعه‌ی صدها جلد کتاب از صدها جلسه کلاس و صدها فرمول بی‌نیاز می‌شوید. هروقت می‌خواهد یک چیزی برای شما غصه بیاورد، ناراحتی بیاورد یادت باشد می‌ارزد یا نه.

غصه خوردن برای گذشته، جهنم‌ساز است

من اگر الان بخواهم الان غصه بخورم ارزش دارد؟ غصه خوردن مثل پول دادن هزینه است، مثل پول دادن نه مثل جان دادن می‌ماند. چون شما وقتی که غصه می‌خورید اگر به جا نباشد هم دنیایت را خراب می‌کند هم برایت فشار قبر می‌آورد. غصه‌ی بیجا، غم بیجا هم دنیایت را خراب می‌کند، آینده‌ی زندگی‌ات را خراب می‌کند و عذاب قبر هم برایت ذخیره می‌کند. چون داری باطنت را در همین دنیا داری آن کودک عزیز روانی که حالت جنین دارد در رحم دنیا را بدقیافه‌اش می‌کنید. غصه انقدر خطرناک است. حالا شما نگاه بکنید از همه احمق‌تر چه کسانی هستند؟ از همه نادان‌تر چه کسی بیشتر از همه خسارت می‌بیند؟ آنهایی که برمی‌گردد برای گذشته‌شان غصه می‌خورند. یعنی حمله‌ی عقب. گفتیم شیطان چهار حمله دارد: جلو، عقب، راست و چپ. عقب ما گذشته‌ی ماست. یک کسی که انقدر نادان است که حاضر است غصه‌ی گذشته را بخورد این تمام زندگی‌اش را می‌کند جهنم. در گذشته که دعوا و درگیری داشته گذشته سه تا چیز است دیگر: شکست‌ها، کدورت‌ها و گناهان. آن گذشته‌ای که شیطان خیلی به رخ شما می‌کشید اگر گناه است که خدا بخشیده ان‌شاءالله خدا می‌بخشد. من توبه می‌کنم، جبران می‌کنم، خدا بزرگتر از گناه من است. آنقدر خودت را کوچک نکن، نگذار بی‌آبرویت بکند گناهانت. بگو خدا می‌بخشد من را. خدا خیلی بزرگتر از گناهان من است. من یک شب جمعه استغفار بکنم. شما نگاه بکنید برادران یوسف با آن همه سال‌ها ظلم یک بار گفتند ما معذرت می‌خواهیم. یعقوب هم گفت باشد (استغفرلنا) پدر برای ما تو طلب مغفرت بکن. (سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَکُمْ) چشم من برای شما استغفار می‌کنم. در روایت داریم شب جمعه‌ای بود حضرت یعقوب استغفار را گذاشت برای شب جمعه که بهتر پذیرفته می‌شود. توبه یک استغفار کرد برای بچه‌هایش و تمام شد. یوسف هم گفت اصلاً شیطان بین ما را بهم زده. تقدیر این است به دشمنی و خصومت و تلافی و انتقام اصلاً نمی‌گذارد بکشد. چون می‌خواهند انسان ساخته بشود. اینها می‌خواهند انسانها شبیه الله بشوند. کسی دنبال سود شخصی خودش، نفع شخصی خودش در خصومت‌ها نباشد. کسی که این‌طوری است خودش یک جهنم است. حالا یک نفر با من دشمنی کرده اگر بخشش من باعث می‌شود این به خدا نزدیک بشود، از جهنم نجات پیدا بکند که او را ببخش. نه نمی‌بخشمش، حلالش نمی‌کنم، حواله‌اش نمی‌دانم به که و که و که و بعد خود همین آدمی که می‌گوید حلالش نمی‌کنم اگر بیایند جلویش بخواهند یک کم بسوزانند او را می‌بیند طاقت ندارد. تو که طاقت سوختن او را نداری برای چه می‌گویی نمی‌بخشمش؟ ببخشش دیگر. بعد این الان می‌خواهد برود جهنم بسوزد. طاقت داری یک نفر به خاطر تو اینجا بسوزد؟ آقا دلهایتان را پاک نگه دارید. کینه‌هایتان را از بین ببرید. چون این را خودتان می‌سوزاند. اولین بار اولین نفر خودت در این آتش کینه می‌سوزی.

خودخواهی و خودشیفتگی، منشأ مفاسد

حالا فکر کنید یک نفر چقدر باید نادان باشد که گذشته‌اش اتفاقاتی، کدورتی بوده، شکستی بوده، گناهی بوده، بنشیند غصه‌ی گذشته را بخورد. گذشته جهنم شد که رفت. الان هم حالت دارد خراب می‌شود با این یادآوری گذشته. نشسته‌ای در موردش فکر می‌کنی. وقتی حال خراب بشود آینده هم خراب می‌شود. چون حال تو سازنده‌ی آینده‌ی تو است. این مرحله‌ی گذشته حال آینده‌ی دنیایی‌اش و آینده‌ی آخرتی‌اش را همه را خراب می‌کند با یک فکر ناجور. خدا فرمود (إِنَّ الشَّیْطانَ لَکُمْ عَدُوٌّ فَاتَّخِذُوهُ عَدُوًّا) شیطان دشمن شماست شما هم با او دشمنی بکنید. دشمنی کردن با شیطان این است که من اصلاً غصه‌ی گذشته را نخورم. دل‌شوره‌های آینده نگذارد بیاید غمگینم بکند. این دشمنی کردن با شیطان. یک آدم عاقل، یک آدم باشعور، یک آدم متعادل، یک آدم پیشرفته به هیچ‌وجه نمی‌گذارد گذشته‌اش بیاید در ذهن‌اش، چه مصائبی که داشته، تخلی‌‌هایی که داشته که بنشیند راجع به آنها غصه بخورد. چون در گذشته هرچه که بوده مصائب بوده خدا همه‌اش را تبدیل می‌کند به ثواب و عبادت و کفاره‌ی گناه و بهشتی و چیست؟ برمی‌گردی دنبالش چه می‌خواهی؟ خدا می‌گوید هرچه که بود من به تو میلیارد برابر به تو می‌دهم. ما زندگی‌مان جاودانه ابدی. ما هنوز وارد زندگی که نشده‌ایم. ما هنوز در رحم هستیم. هنوز نرفتیم که زندگیمان را شروع بکنیم که توقع داریم همه چیز در همین دنیا باشد. آقا هنوز زندگی‌مان شروع نشده پس برنگرد به گذشته. تلخی‌های گذشته را اصلاً ذهنت نرود. این یک آدم باید نادان باشد که مرتب ذهنش را برمی‌گرداند به گذشته. اصلاً گذشته را ول کن. تمام دنیا با گذشته آسیب می‌بیند به اضافه‌ی آخرت و فشار و قبری که بعدا برای ما خواهد آورد. آدم باید چقدر بی‌عقل باشد که برگردد به گذشته یا بخواهد فکر بکند درموردش. همین اگر ما این فرمول یادمان افتاد (من بکاء علی الدنیا دخل النار) آنوقت حیا می‌کنیم، می‌فهمیم خیلی ضرر است من با کسی دشمنی راه بیاندازم. من یک مسلمانی با یک شیعه‌ای با یک دوست اهل بیت کینه و کینه‌کشی داشته باشم. اصلاً نمی‌رود به سمت این چیزها. یک جمله بگویم و بس است. یکی از عواملی که باعث همه‌ی این یعنی منشأ همه‌ی این مفاسد می‌شود و دعواها و درگیریها که خواهش می‌کنم که به آن توجه بکنید خودخواهی و خودشیفتگی است. قبلاً هم در موردش گفتم انسان باید خودش را از شرّ این خودش راحت بکند. این منیّت‌ها، خودشیفتگی‌های وهمی، خودشیفتگی‌های گیاهی، خودشیفتگی‌های حیوانی، خودشیفتگی‌های عقلی و خودشیفتگی‌های مذهبی همه‌اش برای ایجاد دشمنی خطرناک است. تمامش برای انسان جهنم می‌آورد. چه مذهبی‌اش چه عقلی‌اش چه غیرعقل. آدم زمانی باید عصبانی بشود آن هم به اندازه، زمانی باید جنگ بکند آن هم به اندازه که خدا اجازه داده باشد به او. خدا اذن داده باشد به انسان برای این کار. اگر خدا اذن داده حالا شروع بکن آن هم به اندازه.

رزمندگان اسلام، نمونه‌ای از کنترل خشم

درود خدا بر رزمندگان اسلام. درود خدا بر بسیجی‌های خدا که وقتی می‌جنگیدند من بارها صدها بار در این شب‌های عملیات دیدم می‌گفتند آقا اگر به دشمن رسیدید نکشید. برادرش را کشته بود، دوستش را کشته بود. وقتی می‌رسید نمی‌کشت چون دستور داشت نکشد. آقا فقط مجروح کنید، فقط به پا بزنید. بچه‌ها همین کار را می‌کردند. آنقدر تسلط روی خودشان داشتند که وقتی به دشمن می‌رسیدند می‌خواستند تیراندازی بکنند به پا می‌زدند، نمی‌کشتند طرف را. آقا اسیر بگیرید یا با اسیر خوش‌رفتاری بکنید. با عصبانیت با اسیر همین کار را می‌کردند. درود خدا بر آنهایی که این‌طوری ره صد ساله را به یک شب رفتند. تمام غضب‌هایشان غلبه داشتند. همین الان برادرش را کشته است طرف. وقتی می‌گرفتند من ده‌ها بار دیدم این را با چشم خودم. آبی را که با زحمت نگه داشته است. این رزمنده که تشنگی تحمل کرده حالا رسیده به دشمن. دشمن آب می‌خواهد. با شیرینی قمقمه‌ی آبش را در اختیار دشمن قرار می‌دهد. درود خدا بر اینها که حاکم بر غضب خودشان بودند که اگر قرار بود دشمنی کنند به اندازه‌ای که فقط خدا اجازه داده بود می‌جنگیدند و دشمنی می‌کردند. خیلی بزرگ بودند اینها. دست کم نگیرید این بچه‌هایی که از کنارشان رد می‌شوید، عکس‌ شهیدی یک جا زده سر کوچه‌ای نوشته شهید فلان. دست کم نگیرید. اینها خیلی انسانهای بزرگی بودند. آنقدر تسلط بر خودشان داشتند و همه کارشان حتی خشم‌شان حتی جنگیدنشان را هم با خدا تنظیم می‌کردند.

دعا برای صلح و وحدت

خدایا به حق محمد و آل محمد ریشه‌ی خصومت‌ها و دشمنی‌ها را از دل ما ببر. خدایا در دل ما صلح و صفا و دوست داشتن انسان‌ها را قرار بده. خدایا وحدت و همدلی را بر ما حاکم بکن. و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.

خلاصه

جملات ناب

  1. از دشمنی کردن با مردم بپرهیزید، زیرا دشمنی با دانا به مکر و فریب و با نادان به آسیب‌های جبران‌ناپذیر می‌انجامد.

  2. عواقب دشمنی قابل محاسبه نیست و می‌تواند به فجایع جبران‌ناپذیری مانند قتل، خودکشی و آسیب‌های مالی و ناموسی منجر شود.

  3. در مواجهه با حملات، خویشتن‌دار باشید و در صورت لزوم، از مجاری قانونی وارد عمل شوید، نه از طریق انتقام و تلافی شخصی.

  4. آتش‌افروز نباشید؛ زیرا وقتی آتش دشمنی شعله‌ور شود، هیچ حریمی را نمی‌شناسد و همه چیز را می‌سوزاند.

  5. دشمنی کردن با مردم، ننگ و زیان در پی دارد و روحیه‌ی دریدن همدیگر، خود یک ننگ بزرگ است.

  6. بی‌حیایی است که انسان در محضر خداوند و اهل بیت (خانواده‌ی آسمانی) با بندگان خدا به دشمنی بپردازد.

  7. دشمنی کردن مانند اره کردن شاخه‌ای است که روی آن نشسته‌ایم؛ هرگز به نفع انسان تمام نمی‌شود و آسیبش به خود او بازمی‌گردد.

  8. خصومت و ستیزه‌جویی، قلب را فاسد می‌کند و نفاق را در پی دارد؛ این آسیب به تمام وجود و شخصیت باطنی انسان می‌رسد.

  9. کسانی که در سخن گفتن حرمت و شخصیت دیگران را رعایت نمی‌کنند و به راحتی دیگران را له می‌کنند، باطنشان وحشی است.

  10. بسیاری از طلاق‌ها و جدایی‌ها، شیطانی و نفسانی هستند و ریشه در فساد قلب و خودخواهی دارند.

  11. هر حسادت، زودرنجی، حساسیت، دعوا، تمسخر و سرزنش، شکل باطنی انسان را به هم می‌ریزد و قلب را فاسد می‌کند.

  12. از جرّوبحث، مراء، خصومت و دهان‌به‌دهان شدن با هر کسی، حتی فرزندان، بپرهیزید، زیرا این کار نسل‌ها را نابود می‌کند.

  13. بسیاری از فرزندان به دلیل حماقت‌ها و سخت‌گیری‌های بی‌جای والدین، از دین و مذهب متنفر شده‌اند.

  14. دعوای والدین جلوی فرزندان، آسیب‌های روحی عمیقی به آنها وارد می‌کند و احساس بی‌پناهی و عدم آرامش را در آنها به وجود می‌آورد.

  15. هر کس که بر دنیا گریه کند (یعنی به خاطر مسائل دنیایی کوچک شود و غصه بخورد)، جهنمی است؛ زیرا خود، جهنم را برای خویش می‌سازد.

  16. شرافت انسان به نوع غصه‌ها و شادی‌های اوست؛ غصه‌هایی را انتخاب کنید که شما را قدرتمند، شاد و به خدا نزدیک می‌کنند.

  17. غصه خوردن برای گذشته، احمقانه‌ترین کار است؛ زیرا گذشته جهنم شده و رفته و یادآوری آن، حال و آینده را نیز خراب می‌کند.

  18. دشمنی کردن با شیطان یعنی غصه گذشته را نخوردن و دل‌شوره‌های آینده را به خود راه ندادن.

  19. منشأ همه‌ی مفاسد، دعواها و درگیری‌ها، خودخواهی و خودشیفتگی است؛ انسان باید خود را از شرّ این “خود” رها کند.

  20. رزمندگان اسلام نمونه‌ای از کنترل خشم و دشمنی بودند؛ آنها حتی در جنگ نیز به اندازه‌ای که خدا اجازه داده بود، می‌جنگیدند و بر غضب خود حاکم بودند.

فراداده ها

جایگاه در
درختواره انسان‌شناسی
شخصیت ‌های محوری این جلسه