فهرست مطالب
Toggleاعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.
سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان و بینندگان عزیز شبکه الهی ولایت.
بحثمان را به مناسبت ماه مبارک رمضان اختصاص دادیم به مسائل معنوی بیشتر که انشاالله بعد از ماه بحث همیشگی خودمان را پیگیری خواهیم کرد. جلسه گذشته درباره ضرورت مهندسی عشق و آرزوها سخن گفتیم.
ضرورت مهندسی عشق و آرزوها
اگر کسی موفق نشود که عشق را در درون خودش و آرزوهایش را مهندسی بکند و برای هر چیزی به اندازهای که لازم است دل صرف بکند، این آدم آدم نامتعادل خواهد بود و از تعادل انسانی دیگر برخوردار نیست. انسان چون معشوقهای پنجگانه دارد که یا حسی هستند یا گیاهی یا حیوانی یا عقلی و یا فوق عقلی. بسته به اینکه کدام یک از این معشوقها حاکمیت بر وجود او داشته باشند، باطنش شکلهای مختلف میگیرد، درونش حالتهای مختلف دارد. آن کسی که معشوق انسانی بر او غلبه دارد در وجودش، باطنش شکل انسان را دارد، یعنی این آدم واقعاً شکل انسان است از نظر باطنی. وقتی هم میمیرد به صورت انسان محشور میشود و وارد برزخ میشود. در قیامت هم همینطور. اما اگر کسی معشوقهای انسانیش درجه دوم، سوم، چهارم و پنجم باشد، این آدم دیگر شکل انسانی ندارد. مثل اینکه سرش را بردارند بگذارند روی سینهاش یا مثلاً دهانش روی پیشانیش باشد، بینیش زیر چانهاش باشد، گوشش پشت کتفش باشد. بالاخره تعادل به هم میریزد. ما به حفظ تعادل در معشوقها نیاز داریم. اگر کسی نتواند تعادل را در عشق، در دل، در دلدادگیها، در آرزوهایش به دست بیاورد، همیشه نامتعادل است. یعنی روی صراط مستقیم که در دنیا هست و در جهنم دنیا هست، این دائماً در حال لغزش هست.
تعادل طبیعی انسان از دیدگاه قرآن
حالت طبیعی همان هست که قرآن به ما میگوید. قرآن یک حالت طبیعی را معرفی میکند، بعد میگوید غیر از این دیگر طبیعی نیست. حالا طبیعی چیست؟ این هست که خدا یک دل بینهایتطلب به ما داده. در بخش پنجم، در بخشهای دیگر محسوسات، امور گیاهی، امور حیوانی، امور علمی هست، اما در بخش فوق عقل معشوق ما بینهایت است که الله است. وقتی یک دل بینهایتطلب به شما داده، شما اگر بینهایت را در دلت رها بکنی، دیگر طبیعی نیست. لذا قرآن خیلی این بحث ریاضی هست، یعنی اپسیلونش هم حساب است، پایینتر از آن هم خدا حساب کرده. میگوید حالت طبیعی یک انسان زمانی است که الله، چهارده معصوم یعنی خانواده آسمانی و جهاد در راه خدا برایش بالاترین قیمت را در زندگیش داشته باشند. بالاترین لذت، نه فقط اهمیت، بالاترین اهمیت، نه بالاترین لذت برایش باشد. الله، ارتباط با چهارده معصوم، رسیدن به آنها، پیوند با آنها و جهاد در راه خدا. چون هر بخشی از معشوق کنار معشوق خودش لذتش را میبرد. وقتی شما زوری وادار کردی خودت را کنار یک معشوق زندگی بکنی، ممکن است زندگی بکنی، اما لذت نمیبری. مثل دو نفری که همدیگر را دوست ندارند، مجبور هستند با هم زندگی بکنند. اینها از هیچ چیز همدیگر نمیتوانند لذت ببرند. لذا اصلاً پیوندی حاصل نمیشود. این آدمها در دل هم نمیروند، یعنی در دل همدیگر با همدیگر پیوندی برقرار نمیکنند. یا شما از یک خوراکی بدت میآید، وقتی بدت میآید داری میخوری، نمیتوانی لذت ببری. بنابراین همانطور که انسان در کنار معشوقهای چهارگانه خودش لذت میبرد، اگر در کنار معشوق اصلیش لذت نبرد و بالاترین لذت نباشد، دیگر این آدم تعادل ندارد. چون بینهایتطلبی است. تو بینهایتطلب هستی یا نیستی؟ دل بینهایتطلب را داری یا نداری؟ داری. عشق به بینهایت، لذت بینهایت، قدرت بینهایت، حیات جاودان، علم بینهایت، کمالات بینهایت، حیات بینهایت را داری یا نداری؟ داری. پس باید بینهایتطلب باشی. اگر کسی بینهایتطلب نیست، یعنی تعادل ندارد. یعنی میخواهد دل بینهایتطلبش را در کمالات محدود صرف بکند. این یعنی سردرگمی، این یعنی تشنگی.
ناکامی انسانهای بیتعادل
لذا نبی اکرم خیلی زیبا این جمله را میفرماید که (کُلُّ اَحَدٍ یَموتُ عَطشان اِلاّ ذاکِرَ الله) همه آدمها ناکام از دنیا میروند مگر کسی که یاد خداست، یعنی دلش با خداست، خدا را دوست دارد و از خدا لذت میبرد. این حالت طبیعی یک آدم است. اگر این بالاترین لذت ما نباشد، ما باطنمان دیگر باطن انسانی نیست. ممکن است آدم مسلمانی باشیم، نماز بخوانیم، روزه بگیریم، ثواب هم میبریم، ثواب هم به ما میدهند، این هیچ اشکالی ندارد، اما تعادل انسانی و شکل انسانی نداریم. این خوب نیست، بد است، خیلی بد است. نمیدانم بگویم چقدر بد است که ما تعادل نداشته باشیم.
معشوقهای حیوانی و انسانی
قرآن فرمود آن هشت تا معشوق: آبا (پدرها و مادرها)، ابنا (پسرها و دخترها)، اخوان (برادرها و خواهرها)، ازواج (همسرها)، عشیره (اموال)، شغل و تجارت، مسکن. اینها مظاهر معشوقهای حیوانی یا پایینتر از حیوان هستند. میفرماید اگر این هشت تا در نزد شما محبوبتر از سه معشوق هست: الله، اهل بیت و جهاد در راه خدا، منتظر بدبختی، گرفتاری، مصیبت، عذاب باشید. چون دیگر تعادل نداری. انسان وقتی تعادل نداشت، دردسر سراغش میآید. همیشه باید مصیبت بکشد که (وَ اللَّهُ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الْفاسِقِینَ) فاسق را هم معنا کردیم، یعنی آدمی که غیر طبیعی دارد عمل میکند. تعادل معشوق و تعادل آرزوها در وجود انسان مثل تعادل مواد بدنی در بدن انسان هست. شما الان دکتر میروید، دکتر میگوید تعادل به هم خورده. یا کمبود کلسیم داری، کمبود روی داری، کمبود مس داری، کمبود فسفر داری، کمبود آهن داری، یکی از اینها. یا نه، تعادل به هم خورده، مثلاً باید نسبتشان یک نسبت خاصی باشد، در شما به هم خورده. مثلاً آن که نباید زیاد باشد، زیاد است، قند خیلی بالا رفته، آدم دیابت میگیرد، مرض قند میگیرد. چربی رفته بالا، اوره رفته بالا. دیگر این دردها و گرفتاریها و مصیبتها مال این هست که این تعادل در بدن شما نیست. این مریضی میشود. و الا نمیگوید اینها بد است، میگوید خوب است ولی متعادل باید باشد. اندازههایشان باید نسبت به یکدیگر متعادل باشد. اصلاً بهداشت سلامت یعنی همین، یعنی حفظ این تعادلها. دکتر میآید آزمایشات مختلف میگیرد، بعد عدم تعادلها را در میآورد و بعد دارو میدهد یا روشهایی را میدهد که شما به این تعادل برسید. هر وقت به این تعادل رسیدید، میبینید که بیماریها از بین رفت، دردها از بین رفت، مصیبتها از بین رفت. ولی تا وقتی که این عدم تعادل در ما وجود دارد، ما این مصیبت را باید تحمل بکنیم. این که قرآن میفرماید (وَ اللَّهُ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الْفاسِقِینَ) یعنی گرفتاری یک آدمی که تعادل در معشوقهایش و در آرزوهایش ندارد، تمام نمیشود. دلشورههایش، غصههایش، حقارتهایش، خودکمبینیها، احساس کمبود داشتنها، احساس پوچی داشتنها، اینکه دائماً دلش غمزده است، دلشوره دارد، اینکه چند شخصیتی است، در طول روز بالا و پایین میشود، تمام نمیشود. چون نامتعادل. ولی شما وقتی که تکلیف دلت را مشخص کردی که اصلیترین بخش وجودت هست، در بخش قلب توضیح دادیم، مهمترین بخش شخصیت انسان، اصلیترین بخش شخصیت انسان، دل انسان است. وقتی این دل درست رفت روی جایگاه خودش، پیوند برقرار کرد، این شخصیت یک شخصیت کاملاً آرام، شاد، متعادل میشود. به راحتی عصبی نیست، به راحتی پرخاشگر نیست، خوابهای بد نمیبیند، افکار منفی راحت سراغش نمیآید، سر عبادتش تمرکز دارد، ارتقا دارد، رشد دارد. این تعادل دارد و همه خیرات همانطور که در بدن از تعادل هست، در روح هم از تعادل هست. تعادل در روح چیست؟ این که انسان برای هر چیزی به اندازهای که قیمت دارد، ارزش داشته باشیم. ما نه، ما چیزی را که دو زار قیمت دارد، برایش یک میلیون تومان خرج میکنیم و آن که بینهایت قیمت دارد، هیچ ارزشی برایش قائل نیستیم. این نامتعادل میشود.
ریشه مشکلات روحی و روانی
من این چیزی که دارم به شما میگویم، تمام علم روانشناسی، روانکاوی و روانپزشکی در همین چند دقیقهای هست که دارم برای شما سخن میگویم. تمام غصهها، آن ناراحتیها، اضطرابهایی که در وجود انسان میآید، مشکلات روحی و روانی که در انسان میآید، همهاش به خاطر عدم تعادل در آرزوها و معشوقها است. انسان بیجا به چیزهایی که نباید دل ببندد، دل میبندد. یا اگر قرار است دل ببندد، باید برایش مثلاً پنج واحد ارزش قائل باشد، پنجاه واحد ارزش قائل است. یک دفعه تعادل به هم میریزد. مثل این هست که فرض بفرمایید یک کسی پزشک به او میگوید که شما باید مثلاً روزی اینقدر واحد قند بگیری، او بیاید ده واحد بالاتر قند بگیرد، صد واحد بالاتر قند بگیرد، تعادل به هم میریزد. در روح هم همینطور هست. لذا دقت کنید نوع غصههای آدمها نشان میدهد که این آدم شخصیتش چقدر قیمت دارد. اینکه پیامبر میفرماید (مَن بَکی عَلَی الدُنیا دَخَلَ النّار) یک امر ریاضی است. کسی که دنیا میتواند به غصه بیندازدش، جهنمی است. اعصابش خورد میشود، این آدم به هم میریزد، حتماً از نامتعادلی است. چون این دل به چیزی بسته که قیمت ندارد انسان به خاطرش ناراحت بشود و عصبانی بشود. اگر به خاطر یک امری از امور وهمی، خیالی، حسی، حیوانی انسان عصبانی شد، ناراحت شد، دعوا کرد، پرخاشگری کرد، یعنی تعادل ندارد. یعنی در نظام ارزشی او چیزهایی مهمتر هست که میتواند این را به هم بریزد. اما اگر کسی عاشق الله بود، به عشق الله راحت عصبانی نمیشود. چون میداند کار زشتی است. این را از هر فحشایی بالاتر است. حسادت را از هر فحشایی بالاتر میداند. و این را بگویم در درون گناهان هیچ گناهی به اندازه نامتعادلی نیست که انسان تعادل نداشته باشد.
فحشای باطنی و ظاهری
ما وقتی که اسم گناه میآید، همهاش میرویم سراغ فحشاهای ظاهری، گناهان ظاهری. آنها را خیلی هم بد میدانیم. ولی وقتی نوبت به فحشای باطنی میرسد، نه. یک کسی که روزی صد تا غیبت بکند، احساس فحشایی ندارد. ولی اگر یک بار با نامحرم ارتباط نامشروع داشته باشد، خودش خیلی حالش بد میشود. این نفهمی یک آدم را میرساند. اگر ارتباط نامشروع داشته باشد، باید حالش بد شود. ولی اگر فحشای باطنی پیدا کرد، یعنی بیخود عصبانی شد، حسادت سراغش آمد، پرخاشگری داشت، بیشتر باید از خودش خجالت بکشد. باید احساس بیآبرویی بکند. باید احساس بکند که چقدر حقیر است که دنیا توانست این را تحقیرش بکند. چقدر سبک وزن است که دنیا توانست عصبانیش بکند. برای این لجن، برای این جیفه، برای این مردار عصبانی شد، غصه خورد، احساس حقارت کرد. دنیا توانست تحقیرش بکند. این که فحشایش خیلی بالاتر است. و روز قیامت پرده که کنار میرود، میبینی که خدا برای یک غیبت بالای هفتاد زنا انسان را گرفتار میکند. برای یک عصبانیت بیجا، برای حسادتی که در وجودش آمده. هیچ وقت زنا را معادل شرک ندانستند. ولی بعضی از گناهان هست معادل شرک به خداست. مثل تنگنظری، سوءظن. اینها خیلی خطرناک است. ولی ما چون تعادل نداریم، احساس فحشایی هم نداریم. ولی از هر فحشایی بالاتر، از هر نکبتی بالاتر، از هر گناهی خجالتآورتر این هست که انسان نتواند الله و خانواده آسمانی و جهاد را بیشتر از بقیه معشوقهایش دوست داشته باشد. این یعنی نامتعادلی. وقتی در جهنم سقوط کردی، دیگر فرق نمیکند کجای جهنم هستی، تو در جهنم هستی. فقط کسانی میتوانند از صراط رد بشوند، از داخل جهنم و آسیب نبینند و نسوزند که در طول مسیر الله، اهل بیت و جهاد بالاترین معشوقش باشد. این همان چوب تعادلی هست که انسان را روی این صراط به این باریکی نگه میدارد. حالا شما نگاه کنید ما از اول عمرمان چقدر در جهنم سقوط کردیم. ما از اول عمرمان تا به حال چقدر دچار فحشا و منکرات شدیم. و بعد هم وقتی میخواهیم نماز بخوانیم با پررویی فکر میکنیم گناهکار یک آدمی هست که نه، گناهکارتر از خودت سراغ نداشته باش. اصلاً نباید انسان گناهکارتر از خودش سراغ نداشته باشد، بیچارهتر از خودش سراغ نداشته باشد. این سیدالساجدین (ع) هست که میگوید خدایا چه کسی حالش از من بدتر است؟ او چه چیزی میدیده که اینطوری حرف میزده؟ ما نه، ما خیلی احساس میکنیم از پیغمبرها خیلی قویتر و پاکتر هستیم. از پیغمبرها خیلی بهتر هستیم. از انبیاء، از ائمه. حالمان هم بد نیست. خیلی هم سرخوش هستیم، داریم زندگی میکنیم. انسان در اوجی که در لجن دارد زندگی میکند، یعنی افتاده در انواع لجنها، متعفن. چون مشکل فهم دارد، فکر میکند خیلی خوب است. ما هر بار چیزهای دیگر را به الله و اهل بیت و جهاد ترجیح بدهیم، دچار فساد و فحشا هستیم. از این معصیت بالاتر نیست.
گناهکار واقعی کیست؟
لذا اینطور نیست که مثلاً یک مداح عزیزی در مداحی بگوید گناهکارها فلان، بعد طرف یک دفعه یادش بیاید که مثلاً چهار تا لیوان شراب خورده یا یک رابطه نامشروعی داشته یا مثلاً دزدی کرده. نه. وقتی میگوید گناهکاران، آنهایی که هوشیار هستند، حواسشان هست، وقتی میگوید گناهکاران یعنی چی؟ یعنی کسانی که عمر خدا را فروختند به شوهرشان، به زنشان، به بچهشان، به مادرشان، به شهوتطلبیهایشان، شهرتطلبیهایشان، قدرتطلبیهایشان، ریاستطلبیهایشان، ملیگراییهایشان، ایل و طایفهگراییهایشان. هیچ فحشایی و هیچ گناهی بالاتر از این نیست که انسان خدا در دلش سقوط بکند. خدای خونش پایین بیاید. وقتی خدا و اهل بیت پایین آمد، روح جهاد در وجود انسان از بین رفت، دیگر انسان، انسان نیست. یک حیوان خوب یا یک حیوان بد ممکن است باشد، ولی دیگر انسان نیست. خیلی دقت کنیم در این جلسات. ما مفصل بحث تعریف انسان را انجام دادیم. از نظر ساختار ریاضی انسان خیلی تعریفش مهم است. از نظر ریاضی برای همین هم بارها عرض کردیم خداوند شش گروه انسانها را تقسیم میکند: سنگها، کمتر از سنگ، این مادر قلبهای آدمهاست. حیوان و کمتر از حیوان و پنجمی شیطان و بعد گروه ششم را استثنائاً انسان معرفی کرده. یعنی در آدمها، در بشر استثنائاً آدمهایی هم وجود دارد. (إِلاَّ الَّذِینَ آمَنُوا) آن هم (عَمِلُوا الصَّالِحاتِ) آن هم (تَواصَوْا بِالْحَقِّ) آن هم (تَواصَوْا بِالصَّبْرِ) تا شخص یک تعادل روحی و روانی انسان شکل خدا بشود، شکل انبیاء باشد، شکل انسان باشد به معنای حقیقی. لذا پیامبر میفرماید امت من روز قیامت به صورت ده حیوان و موجودات دیگر محشور میشوند. اینها همه مسلمان هستند. پیامبر را دوست دارند، اهل بیت را دوست دارند، نماز میخوانند، روزه میگیرند، ولی باطناً شکل پیدا نکردند. اینها را دوست داشتند، ولی اینها بالاترین محبوبهای زندگیشان نبوده، بالاترین معشوقهای زندگیشان نبوده و این باعث میشود انسان تعادلش را از دست بدهد.
ماه رمضان، فرصتی برای سازماندهی دل
پس نکته خیلی مهم که ما الان در ماه رمضان هستیم، هیچ ماهی به اندازه ماه رمضان، هیچ ایامی به اندازه این ایام بخصوص که حالا یک هفتهای هم فرصت داریم تا لیالی قدر، سازندهتر نیست برای قلب انسان، برای اینکه انسان بتواند زودتر یک فکری برای دل خودش بکند. در این ایام راحت انسان میتواند دلش را سازماندهی بکند، آرزوهایش را سازماندهی بکند. این خیلی مهم است. خیلی فرصت خوبی هست که الان ما در ماه مبارک رمضان به داد دل خودمان برسیم. وقتی این تعادل برقرار شد، به این دل اصطلاحاً قلب سلیم میگویند. به امام صادق (ع) گفتند آقا قلب سلیم که خدا میفرماید در قیامت هیچ چیز فایدهای ندارد مگر اینکه انسان با خودش قلب سلیم آورده باشد. فرمود (اَلَّذی یَلقی رَبَّهُ وَ لَیسَ فیهِ اَحَدٌ سِواه) قلب سلیم یعنی قلبی که خدا را ملاقات میکند، چون ملاقات کار قلب است. (وَ لَیسَ فیهِ اَحَدٌ سِواه) در این دل کسی جز خدا نیست. نه اینکه انسان زن و بچهاش و پدر مادرش را، خواهر و برادرش را، مملکتش را، مال و ثروت و لذات دیگر را دوست نداشته باشد، او هم انسان نیست. اگر اینطوری نباشد انسان. بالاخره این پیامبر است که میگوید علامت اینکه یک نفر چقدر انسان است این است که چقدر همسرش را دوست دارد، اطرافیانش را، پدر مادرش را، خواهر برادرش را، چقدر عاطفی است. این علامت انسانیت است. ولی اویی که مهم است این است که خدا و اهل بیت و جهاد در راه خدا باید محبوبترین چیزهای زندگی او باشد. حالا چیزهای دیگر هم میخواهد باشد، هیچ اشکالی ندارد. دیگر ضرر نمیزند. هر چه بیشتر بهتر، اشکالی ندارد. فقط این سه تا باید در رأس معشوقها باشد. این اصل است. در ماه رمضان کسی از ماه رمضان لذت میبرد. کسی مزه ضیافت را میفهمد. کسی میفهمد در ماه عسل است. کسی بهار را میفهمد که این تعادل را در روح داشته باشد. وقتی شما تعادل را در روح نداری، مثل زکام میماند. زکام که شما گرفتی، یعنی تعادلت به هم ریخته. حالا بوی عطر به شما میخورد، اذیت میشوی. مشکل از کجاست؟ از بوی عطر است؟ از بوی غذاست؟ نه، تعادل شما به هم ریخته. اینکه آدم یک جاهایی از بوی غذا بدش میآید، یک جایی از بوی عطر بدش میآید، یک جایی از غذا متنفر میشود. غذا که مشکلی ندارد. عطر و گل که مشکلی ندارند. مشکل این است که این تعادلش به هم ریخته. الان حس خوبی با این بو ندارد، با این غذا ندارد. میگوید بوی این غذا به من خورد، حالم به هم خورد. این نامتعادلی است. من یادم هست سرطان که داشتم، هیچ چیز نمیتوانستم بخورم. هم شیمیدرمانی بود و هم وضعم به هم ریخته بود. فقط در میوهها یک میوه بود که میتوانستم بخورم. از بقیه بدم میآمد. بهترین غذاها را که جلویم میگذاشتند، باز نمیتوانستم بخورم. این یعنی مشکل از من است، از غذا که نیست. شما وقتی انسان نمیتواند از قرآن لذت، از ماه رمضان لذت ببرد، ضیافت را نمیفهمد، بهار را نمیفهمد. یا ناراحت است، بدش میآید. یا از نشستن روی سجاده، طول دادن عبادت، ذکر بیشتر گفتن، قرائت قرآن خواندن، دعا خواندن، از کسب معرفت، از معارف، از شنیدن بدش میآید. این نشان میدهد که تعادل ندارد. باید اول این را حل بکنیم. لذا هی دنبال این نباشیم که چکار بکنیم؟ چه نمازی بخوانیم؟ چه روزههایی بگیریم؟ قرآن چقدر بخوانیم؟ اصلاً کاری با این نداشته باشیم. اول خودت را بفهم. یک خودشناسی پیدا کن. محبتهایت را بچین. وقتی متعادل شدی، میفهمی که باید چکار بکنی. آنجاست که از دنیا هم خیلی لذت میبری. دنیایش هم برایش لذتبخش است. آب برایش لذتبخش است. غذا لذتبخش است. همسر لذتبخش است. فرزندان لذتبخش هستند. زندگی با همه مشکلاتش لذتبخش است. تلخیهایش هم لذتبخش است.
شیرینی سختیها با عشق
حالا اگر انشاالله عمری بود، هفته دیگر میخواهم راجع به تلخیهایی که با عشق شیرین میشود سخن بگوییم. ما یک بحثهایی داریم به نام غمهایی که تولید شادی میکند که در بحث غم و شادی آنها را گفتیم. الان هم داریم میگوییم یک سلسله غمها هست که انسان وقتی انتخابشان میکند، این غم وقتی سراغش میروی، دلت را پر از شادی و آرامش میکند. غم است، از جنس غم است. مثل بعضی از شادیها است که وقتی انتخابش میکنی، لذتش شادی است، ولی بلافاصله کوفت و زهر و درد در وجودت میریزد. حالا بعضی از سختیها هست، شما وقتی انتخابش میکنی، تمام در وجودت پر از انرژی هست، پر از لذت هست که حالا انشاالله هفته بعد راجع به آن سخن خواهیم گفت. پس سختیهایی که با محبت شیرین و عین آسایش میشود و اساساً انسان به عشق سراغ سختیها میرود. اگر یک کسی تعادل پیدا بکند، سختیهای زندگیش برایش شیرین است. جسمی، روحی، خانوادگی برایش شیرین است. کلافگی ندارد، سردرگمی ندارد، یک دفعه انفجار ندارد، ترقه نمیشود، منفجر نمیشود. ولی اگر یک کسی تعادل نداشته باشد، یک موقع میبینی که این همسر عزیزش هم نمیتواند تحمل بکند. از فرزندش عصبانی است. از خانواده همسرش عصبانی است. از مسائل کاری عصبانی است. این آدم دائماً آسیب میبیند. بالا برود، پایین بیاید، زجر میکشد. وقتی ما در کشورمان سه چهارم ازدواجهایمان شکست میخورد، مگر این همسری که تا الان دوستش داشتی، چند وقت پیش عاشقش نبودی؟ با عشق زندگی کردی. اکثر قریب به اتفاق زندگیها با عشق شروع میشود. چطوری میشود به تنفر منجر میشود؟ برای اینکه آدم تعادل ندارد. آدمی که تعادل نداشت، بعد میبیند که عزیزترین کسان، دوستداشتنیترین کسان در خانهاش هستند و نه آنها را میبیند و نه میتواند دوستشان داشته باشد و شکست سراغش میآید. تا ما دلمان را سازماندهی نکنیم و مهندسی معشوقها و مهندسی آرزوها را نکنیم، عرض کردم جلسه گذشته پیروزیهایمان شکست است و شادیهایمان برای ما تلخکامی میآورد. موفقیتهایمان نکبت و شکست هست. هر چقدر انسان ظاهراً از چشم اهل دنیا موفقتر است، این آدم از چشم اهل آخرت جهنمیتر و دورتر هست. کاملاً دور میشود. پس قلب سلیم یادمان نرود که یعنی چی؟ قلب سلیم یعنی آن که سه تا معشوق بر آن حاکمیت دارد. هیچ وقت تعادل این سه تا در روح آدم به هم نمیخورد. یعنی همیشه این سه تا بالای بالای همه محبوبها و آرزوهای این شخص هستند: الله، اهل بیت و جهاد در راه خدا. اگر غیر از این شده، ادامه آیه میگوید (سَبِیلِهِ فَتَرَبَّصُوا حَتَّى یَأْتِیَ اللَّهُ بِأَمْرِهِ وَ اللَّهُ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الْفاسِقِینَ) انسان فاسق میشود. دیگر غیر طبیعی هست. این آدم دیگر تعادل ندارد. تعادل از بینهایتطلبی تو میآید. تو دل بینهایتطلب داری، پس معشوقهای بینهایت باید بر وجودت حاکمیت داشته باشد. همه محبوبهای زیرین تو تابعی از حرکت تو به سمت بینهایت باید باشد. اگر یک معشوق زیرین، یک معشوق پایینی مانع شد از اینکه تو به سمت بینهایت حرکت بکنی، آن معشوق از بینهایت بالاتر شده در وجود تو. لذا تعادل بهم میخورد، فسق ایجاد میشود و شخص فاسق میشود.
ایمان و محبت الهی
برایتان بخوانم (لا یَمهَزُ رَجُلٌ اَلاِیمانَ بِالله حَتّی یَکونَ الله اَحَبَّ اِلَیهِ مِن نَفسِه بِاَبیهِ وَ اُمِّهِ وَ وُلدِهِ وَ اَهلِهِ وَ مالِه وَ مِنَ النّاس کُلِهِم) فرمایش از نبی اکرم (ص) هست. ایمان هیچ کس خالص نمیشود مگر اینکه خداوند برای او محبوبتر از جانش و پدرش و مادرش و فرزندش و اهلش و مالش باشد. یک جایی که انسان در راه خدا میخورد به بخل، دلش نمیآید در راه خدا و امام زمان هزینه بکند، میترسد هزینه بکند، معلوم است که این مال برایش عزیزتر از الله و خانواده آسمانیش هست. یک جایی که آدم میداند همسرش نیازی دارد و پول هم دارد و بخل میکند، معلوم است این مال از بچهاش برایش مهمتر است. یک کسی که برای خانوادهاش نمیتواند هزینه بکند، قطعاً پول را بیشتر از خانوادهاش دوست دارد. یک کسی هم که پول را بیشتر از خانواده آسمانیش دوست داشته باشد، بیشتر از هستی خودش، اصل خودش، خانواده خودش، وطن آسمانیش دوست داشته باشد. یا نه، خانواده زمینیش را بیشتر از خانواده آسمانیش دوست داشته باشد. این معلوم است که تعادل ندارد. این آدم آدم متعادلی نیست. یعنی یک چیز محدود را بالاتر از چیز نامحدود دوست دارد. به این آدم منحرف و فاسق میگوینند. چقدر صریح حضرت برای ما خطکشی میکند. میگویی آقا چرا در خانهات اینطوری است؟ میگوید شوهرم اینطوری دوست دارد. چرا خانم اینطوری میگردی؟ میگوید مادرشوهرم اینطوری دوست دارد. میگویم آقا خدا دوست ندارد شما اینطوری بگردی. امام زمان، مادرت فاطمه زهرا دوست ندارد شما این پوشش را داشته باشی. میگوید مردم دوست دارند، جامعه الان اینطوری دوست دارد. این معلوم است جامعه را بیشتر از اصل خودش و خود حقیقی خودش دوست دارد. این فسق میشود. میگویم برای چی در خانهات ماهواره گذاشت؟ بچهام اینطوری دوست دارد، زنم گفته ماهواره بگیر. پس معلوم است تو زنت و بچهات مهمتر از رضایت الله و خانوادهات هست. میگویم این چطور عروسی هست که میگیری؟ عروسی پر از فسق و فجور و بیتقوایی است. میگوید خانوادهام اینطوری دوست دارند، خانمم، خانواده خانمم، خودم اینطوری دوست داریم عروسیمان اینطوری باشد. یعنی پر از فسق و فجور و معصیت و نکبت. یک کسی که عروسی اینطوری خوشش میآید تا یک عروسی انسانی، معلوم است که اینطور چیزها برایش عزیزتر از الله هستند. اگر کسی خدا برایش عزیز باشد که اصلاً مشکلی ندارد.
تبعیت از خدا و لذت دینداری
من یک قاعده به شما بگویم (قُلْ إِنْ کُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِی یُحْبِبْکُمُ اللَّهُ) پیامبر به همه بگو اگر خدا را دوست دارید تبعیت بکنید، دنبال من راه بیفتید، بیایید تا به خدا برسانمتان. تبعیت، رعایت دستورات خدا برای کسی که دوستدار خداست اصلاً سخت نیست. این سختیها فوقالعاده لذتبخش است. خدا میداند برای یک کسی که عاشق خداست، حجاب برای یک زنی که عاشق خداست چقدر دوستداشتنی و لذتبخش است. برای یک مردی که عاشق خداست، رعایت دستورات الهی لذتبخش است. اصلاً موضوع صبر نیست، موضوع لذت است. او صبر نمیخواهد بکند، دین را تحمل بکند، از آن لذت میبرد. شما نگاه کنید در کشوری که بیش از یک میلیون، نزدیک به دو میلیون جمعیتش ماه رجب میروند عبادت میکنند، خودشان داوطلبانه پول میدهند که بروند سه روز یک جا خودشان را محصور بکنند و روزه بگیرند. این از روزههاش لذت میبرد، از اعتکاف دارد لذت میبرد. هزینه میدهد که برود طبیعتش را محدود بکند. این معلوم است که خدا را دوست دارد. از این جمعیت بیشتر کسانی هستند که متأسفانه میکده به اندازه کافی برایشان ساخته نشده، پشت درها میمانند، جا نیست استفاده کنند. یک کسی که مدتها جلوتر از ماه رمضان به استقبال ماه رمضان میرود و روزه میگیرد، بعد از ماه رمضان باز روزه دارد. این دارد لذت میبرد. این احساس بدبختی و سختی و دردسر ندارد. این لذت میبرد. اساساً اگر کسی بخواهد با عشق دینداری بکند و دینداریش به او شادی و قدرت بدهد، حتماً باید اول محبت خدا را بر خودش حاکم بکند. چون با محبت تبعیت آسان خواهد بود. (قُلْ إِنْ کُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِی یُحْبِبْکُمُ اللَّهُ) من چکار کنم این نماز نمیخواند؟ چکار کنم حجاب رعایت نمیکند؟ چکار کنم مشروب میخورد؟ چکار کنم فسق و فجور دارد؟ چکار کنم رابطه نامشروع دارد؟ این الان این را بیشتر دوست. کاری هم نمیتوانی بکنی. هی ننشین نصیحت بکن شوهرت را یا زنت را یا دخترت را یا پسرت را. هیچ فایدهای ندارد. آخر بچهام عزیز من نکن این کار را. هر چه بگویی فایده ندارد چون از آن لذت میبرد. علی (ع) میفرماید (کَیفَ یَنتَفِعُ بِالنَصیحَۀ مَن یَلتَذُ عَنِ الفَضیحَۀ) چطوری سود میبرد از خیرخواهی و نصیحت کسی که از گناه و فضیحت لذت میبرد؟ اما اگر خدا را دوست داشت، آن موقع میبینی که آن کاری که برایش خیلی سخت بود چقدر این کار راحت شد. گناه نکردن چقدر راحت شد. متعادل بودن چقدر راحت شد. چقدر راحت شد ندیدن خیلی از چیزها. چقدر راحت شد نشنیدن خیلی از چیزها. چون عشق آمده. عشق که میآید تحمل سختی به خاطر معشوق لذتبخش است. نه آسان است، بلکه لذتبخش است. خودش یک تفریح است. لذا پیامبر فرمود تفریح امت من جهاد است. اصلاً جبهه رفتن آنهایی که جبهه بودن میدانند برای بچهها. طرف میرفت با چه سختی شناسنامهاش را تغییر میداد که بتواند جبهه برود. شما جایی در دنیا سراغ دارید در هر جای دنیا طرف نظامی است، ارتشی است، برای همین اصلاً دارد حقوق میگیرد. وقتی به او میگویند برو جبهه، نمیرود. میترسد، گریه میکند، ناراحت است، اعصابش خورد است. ولی کسی که اصلاً وظیفهای ندارد، اصلاً سنش قانونی نیست، تکلیفی نیست، کسی سراغش نیامده، میرود گریه میکند که ببرندش. حالا رفته مجروح شده، دوباره میخواهد برود، از بیمارستان فرار میکند، میرود. آمده پایش قطع شده، دوباره پای مصنوعی گذاشته، میرود. چشمهایش را درآوردند، دوباره چشم مصنوعیش را گذاشته، رفته آنجا. این صبر نمیخواهد بکند، تحمل نمیخواهد بکند. عشقش آن است و از آن کار واقعاً لذت میبرد. یک کسی که نماز چهار رکعتیش دو رکعت میشود، خوشحال است. این نشان میدهد که در وجودش محبت نیست. یک کسی که یک بهانهای پیش میآید که نتواند روزه بگیرد، خوشحال است. این آدم اصلاً معلوم است که باطن ندارد. یعنی میخواهد از دست خدا فرار بکند. معلوم است خدا را دوست ندارد. نمیخواهد حرکت بکند به سمت معشوق خودش. ولی یک کسی که معشوقش در فلان شهرستان است، ماشین گیرش نیاید، هواپیما گیرش نیاید، سختش هست، اذیت میشود، وسیله گیرش نیاید. ولی یک کسی که برایش بهانهای پیش میآید که راه خدا را نرود، خوشحال میشود. طاعت خدا را نکند، خوشحال میشود. این نشان میدهد که دلش هم به آنسو نیست. این دل به آنسو حرکت نمیکند. دل به سوی کمالات پایینی و معشوقات پایینی هست. یعنی در این شخصیت تعادل نیست.
دوست داشتن خدا از ته دل
باز از نبی اکرم (ص) (اَحِبُّ الله مِن کُلِّ قُلُوبِکُم) خدا را از ته دلتان، از همه وجودتان دوست داشته باشید. یک کسی بیاید بگوید آقا جنس مخالف را برای ازدواج دوست داشته باش. کباب را دوست داشته باش. از آب خنک خوشت بیاید. از رودخانه و بلبل و دریا خوشت بیاید. دریا را دوست داشته باش. غذا را دوست داشته باش. تو بگویی یا نگویی ما دوست داریم. احتیاجی نداریم کسی به ما بگوید. چرا آدم اینقدر بدبخت میشود که پیامبر بیاید به او بگوید (اَحِبُّ الله مِن کُلِّ قُلُوبِکُم)؟ برای اینکه انسان انحراف پیدا میکند. انسان دچار فسق میشود. یک دفعه خطرناک میشود. مواظب باشد تعادل در تو به هم نخورد. چربیت بالا زده، قندت بالا زده، میمیری. حواست باشد. تعادل که به هم میخورد. در روایت داریم خدا میگوید بنده من به خودم قسم میخورم که من تو را دوست دارم، پس تو هم من را دوست داشته باش. ما وقتی که پرده کنار برود، میفهمیم از چه کسی یک عمر فرار کردیم. با چه کسی رفیق نشدیم و با چه کسانی رفیق نشدیم. میتوانستیم رفیق صمیمی جان جانی باشیم و ما فرار کردیم.
تمرین محبت و ارتباط با اهل بیت
الان من چند هفته پیش به شما تمرین دادم. تمرین محبت، تمرین ذکر، یادآوری در مورد ارتباط با اهل بیت. گفتم در طول روز چند بار شما این کار را بکنید و یک تضمین هم به شما داده بودم که اگر کسی چهل روز این کار را بکند، خیلی اتفاقات قشنگی برایش میافتد که صبح، شب، وسط روز، هر وقت که هست. حالا این که میگویم هر وقت که هست دلیل دارد. شروع کنید به خدا و مجموعه غیب یعنی اهل بیت، خانواده آسمانیتان، انبیاء، صدیقین، شهداء، صالحین سلام بکنید. با هر زبانی که خودت میدانی. به فرشتهها، به اهل قبول، به بهشتیان سلام بکنید و این سلام کردن را طول بده. دانه دانه با آنها روبوسی کن. نه اینکه یک سلام اینطوری. نه، دانه دانه بایست با پیغمبر جداگانه احوالپرسی کن. احوالپرسی حقیقی. با امیرالمؤمنین احوالپرسی کن. با مادرت فاطمه زهرا احوالپرسی کن. سلام و علیک بکن. با او حرف بزن. مگر میشود آدم با مادرش، با پدرش، با عزیزانش حرف نداشته باشد؟ وقتی حرف نداریم، یعنی انس نداریم. یعنی هنوز پیدایش نکردم. یعنی او را قبول ندارم به عنوان مادرم یا عزیزترین کسانم. حرف بزنیم. بایستم با فرشتهها دانه دانه حرف بزنیم. با انبیاء حرف بزنیم. سلام بدهیم. این تمرین را گفتم انجام بدهیم. آنهایی که این حرف را گرفتند و انجام دادند، خودشان میدانند. چون به من هم آمدند گفتند. من گفتم چهل روز. به چهل روز هم نمیکشد. خیلی کمتر از چهل روز، خیلی اتفاق قشنگی میافتد. من یک مثال بزنم: یک کسی آمد به من گفت آقا من این تمرینی که شما گفتی چند روزی انجام دادم. بعد یک دفعه دیدم یک ساعت یکبار، دو ساعت یکبار یاد همه اینها میافتم. اشتباه نکنید. این کلمه غلط است که من هر یک ساعت یکبار، دو ساعت یکبار یاد اینها میافتم. نه، هر یک ساعت یکبار، دو ساعت یکبار آنها یاد ما میافتند، به ما سر میزنند. چون گفت ذکر (وَلکِنَّهُ اَوَّلُ مِنَ المَذکُور وَ ثانٍ مِنَ الذاکِر) ذکر اولش از او شروع میشود. تو دومین نفر هستی که تازه یادت میآید سلام بکنی. هر بار سلام کردن شما جواب سلام دادن است، سلام نیست. هر وقت گفتی آخیش من الان بروم یک سلامی به خدا بدهم. دلم برای خدا تنگ شده. چند تا سلام به خدا بدهم. خدا زودتر (هُوَ الاَوَّل) او زودتر سلام کردن به تو را شروع کرده و ما اگر این رمز را بفهمیم، متوجه میشویم چقدر داستانهای زندگی متفاوت است با آن چیزی که ما فکر میکنیم. ببین طرف الان دارد حرف میزند، سر کلاس نشسته. بعد یک دفعه موبایلش روشن است. میبیند یک کسی که خیلی به او علاقه دارد به او زنگ میزند. بلند میشود از کلاس بیرون میرود یا یواشکی جوابش را میدهد. با او شروع میکند حرف زدن. در اوج کار است. بعد تلفن کار دارد. میگوید مگر نگفتم تلفن را وصل نکن. میگوید آقا مثلاً فلانی است. فلانی که خیلی به او علاقه دارید. میگوید نه وصل کن. کار خوبی کردی وصل کردی. اصلاً کار یادش میرود. شروع میکند حرف زدن پشت گوشی. درس دارد. به همه میگوید درس دارم، کنکور دارم، کسی مزاحمم نشود. به پدرش میگوید، به مادرش میگوید کسی در اتاقم نیاید. بعد وقتی که میرود اگر یک کسی که خیلی به او علاقه دارد به او زنگ بزند، میبینی گوشی را برمیدارد یک ساعت دارد با طرف حرف میزند. اصلاً حواسش نیست که یک ساعت گذشته. عزیزم وقتی در خانه نشستی، در رختخواب اگر چهارده معصوم آمدند سراغت، گفتند سلام، بگو سلام. نگو الان دوباره باید بنشینم ذکر بگویم. این آدم خیلی بیسلیقه است. مثل کسی هست که دوستش ندارند، به او زنگ زده، میگوید کیه؟ میگوید فلانی است. بگو نیست. به خدا فرشتهها، انبیاء گفتم:
عشق معشوقان ولی افزونتر است
لیلی از مجنون بسی مجنونتر است
اینقدر در طول روز امام حسین میآید به تو سلام میدهد که نگو. اینقدر در طول روز فرشتهها، مادرمان فاطمه زهرا میآیند به ما سلام میدهند. سلام، خسته نباشی، داری زندگی میکنی، بارک الله، آفرین. وقتی وسط شوهرداری خستهکننده، وسط زنداری خستهکننده، وسط یک بچهداری کلافهکننده، وسط کار در آفتاب زبان روزه داری کار میکنی، یک دفعه مادرت فاطمه زهرا میآید میگوید خسته نباشی. اصلاً آدم خسته میشود. یعنی جلوی چشم مادرت داری زندگی میکنی. اصلاً آنها اینقدر سراغت میآیند. بعد میفهمی که ای بابا همه این داستانها یک فیلم است. من همیشه کنار مادرم فاطمه زهرا و کنار پدرم امیرالمؤمنین دارم زندگی میکنم. کنار آنها دارم یک نقش زنداری و شوهرداری و بچهداری. این نقشها را هم دارند. در طول روز خدا هزار بار میآید به تو میگوید سلام، خدا قوت. و ما میگوییم که حوصلهات را ندارم، برو. هزار بار اهل بیت میآیند به تو سر میزنند. حالا من گفتم چهل روز. ده پانزده روز خوب جلو برو ببین چه اتفاقاتی میافتد. در طول روز تا امام حسین آمد به تو گفت سلام، همه کارهایت را قطع کن. سلام، حال شما چطور است؟ با پدرت احوالپرسی بکن. رفتی در رختخواب خوابیدی، به جای اینکه فکرهای بیخود، فکرهای مسخره، فکرهای گناهآلود، توهمات سراغت بیاید، تمرکز که بگیری، یک دفعه میبینی خدا و اهل بیت و انبیاء و فرشتهها در روحت میریزند. یک بنده خدایی چند وقت پیش از کربلا با من تماس گرفت. گفت کربلا هستم. گفتم در روحت. گفت چی؟ گفتم امام حسین و همه امامان آنجا در روحت. انشاالله خدا در روح آدم میریزد. وقتی به تو رسید، بغلش کن، بچسب، نگذار در برود. تا آمده به تو سر بزند، سفت نگهش بدار. آنوقت شما متوجه میشوید که کنکور خواندن کنار چهارده معصوم چقدر مزه دارد. دانشگاه رفتن چقدر مزه دارد. دکتر شدن، مهندس شدن، کار کردن، کار اجتماعی، کار فرهنگی، کار هنری، کار اقتصادی، کار سیاسی، کار علمی چقدر مزه دارد. کنار اهل بیت و خانواده آسمانی زندگی کردن، با اینها کار کردن. اصلاً آدم خسته نمیشود. دیگر تمام زندگی آدم شیرینی میآید. یک کسی که یک دفعه در زندگی قاطی میکند، یک دفعه داغ میکند، یک دفعه میپرد پاچه همه را میگیرد، با زنش دعوا میکند، این را میشکند، کلافه است. این نشان میدهد که این آدم گدایی است. این اصلاً هیچ استراحتی ندارد. روح خسته است. حقیقتاً هم همینطور است. یعنی این هیچ دلخوشی ندارد. عشق دل نمیشود با معشوقهای پایین آرامش پیدا بکند. دل زمانی با یک همسر آرامش پیدا میکند که اول با جفت خودش پیوند خورده باشد. من به همه دختر پسرها میگویم اگر میخواهید عشقتان مستدام باشد در زندگی زناشویی، عاشق خدا باشید. با عشق به خدا میبینید که عشق به همسر چقدر شیرین است. ولی شما وقتی که این را نداشته باشید، نمیکشد. بعد از یک مدت همسرت از تو زده میشود، کم میآورد. چون دلخوشی ندارد. دلخوشیش هم تو بودی. تو هم که یک دیو، یک غولی، اذیت میکنی، شر میرسانی. فایده ندارد.
عشق زمینی و آسمانی
یک دختر زیرک، یک پسر زیرک، یک مرد زیرک، یک زن زیرک اگر بخواهد عشق را در زندگیش داشته باشد، عشق زمینی، نه عشق آسمانی، همین عشق زمینی باشکوه، رمانتیک، یک عشق روزافزون، یک عشق همیشه جوان داشته باشد. باید خدا را در روحش بریزد، اهل بیت را در روحش بریزد. و الا کم میآورد. زن آمده به پیغمبر میگوید من میخواهم شوهرم خیلی بیشتر از این دوستم داشته باشد. پیامبر میگوید برو نماز شب بخوان. یعنی (إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ سَیَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمنُ وُدًّا) قاعده ریاضی دارد. میگوید H2O = آب = 42×2. اگر کسی ایمان آورد و عمل صالح انجام داد، مساوی است با محبوبیت. نمیشود کسی دوستش نداشته باشد. مؤمنی که اهل عمل صالح است، امکان ندارد محبوب نباشد. اصلاً محبوب هست. این اثر ذاتی ایمان و عمل صالح است. یک زن آنطوری شوهرش روزبهروز بیشتر عاشقش میشود. ولی امروزیها اینطوری نمیگویند. امروزیها میگوینند برو بینیت را عمل کن. برو اینطوری بکن، به این برس، به آن برس. این کار را بکن تا دوستت داشته باشد. اینطوری نمیشود. ما داریم یک مشت غذاهای قلابی میخوریم. یک مشت معشوقهای قلابی داریم. با معشوقهای خیالی و وهمی دلدادگی داریم و همهاش همینطوری بیخود سر کار هستیم. عمرمان، وقتمان دارد تلف میشود. هیچ وقت مزه شادی و آرامشی که قرآن برای مؤمن تضمین کرده در روحمان نمیآید. مؤمن اگر شاد و آرام نباشد، مؤمن نیست. قطعی. اگر آدم شاد و آرامی نباشد، مؤمن نیست. ما اگر مشکلات روحی و روانی پیدا میکنیم، به روانپزشک، روانشناس احتیاج پیدا میکنیم، به خاطر فسقمان هست. یک جاهایی دچار فسق شدیم. یک جاهایی تعادل عشق در ما به هم ریخته. حالا دچار سرخوردگی شدیم. در این عشقهای زمینی بالا و پایین شدیم. کشیده شدیم، تنیدگی ایجاد شده، له شدیم، بیشخصیت شدیم. حالا به سرمان زده، قاطی کردیم.
آثار مهندسی عشق در دل
اگر یکی مهندسی عشق را در دلش درست انجام بدهد، محال است حسود باشد و محال است بدبین باشد و محال است بداخلاق باشد. محال هست شاد نباشد و آرام نباشد. ما به جای یک عالم اعمال و کارهای زیاد، به این در و آن در زدن، فقط یک کار خدا میگوید انجام بده. دلت را بچین. محکم بالا میرود. مثل ساختمانی که شما درست میچینی، پایههایش را، صفحهاش را درست میگذاری، ستون درست است، همه چیز درست است. دیگر این با ده ریشتر زلزله هم نمیریزد. استحکام دارد. ولی وقتی پایهها ضعیف است، تو هی برو مکه، هی برو حج، هی برو کربلا، هی برو سوریه، هی برو جمکران. بیخود است. چیزی به دست نمیآید. اول مهندسیت را بچین. دو تا جمکران برو ببین چه اتفاق قشنگی در وجودت میافتد. اول این مهندسی را انجام بده. بعد برو مشهد ببین یک مشهد رفتن و آمدنت چکار با وجود آدم میکند. دو رکعت نماز بخوان. یک حرم حضرت عبدالعظیم برو. همین حرم حضرت عبدالعظیم میروی، یک کربلا به تو حال میدهد. یک افتتاح بخوان. یک دعای سحر بخوان. ببین با دل آدم چکار میکند. اما اگر مهندسی صورت نگرفته باشد، همهاش زوری است. همهاش تلقینی است. همهاش اجباری است. فقط من ثواب ببرم. برای همین هم شما در عبادتها دیدید شخص فقط ثواب برایش مهم است. میگوید من دعای کمیل را بخوانم. نمیخواهم با خدا حرفی بزنم. اصلاً نمیخواهم خدا را ببینم. فقط میخواهم کلمه را از اینجا شروع کنم بگویم اللهم فلان تا آخرش یک مشت جمله عربی را که نمیفهمم بخوانم. یک مشت قرآن بخوانم. ولی یک ملاقه قرآن، یک ملاقه دعای کمیل، یک ملاقه ابو حمزه بریزم. یک آشی درست کنم و بخوانم و این هم شد شب قدر ما. جمعش کنیم برویم. یک ملاقه هم نماز فوری مسابقاتی از این فرمول یک با سرعت سرسامآور سرعت نور. همین یک مقدار بریز، بخوان، تمام شد. این شد شب قدر ما. آرامشهایمان را از دست دادیم. تعادلمان از دست رفته. لذاتمان از دست رفته. یک کسی که تعادل دارد، یک مادر مریض دارد، شب قدر اضطراب ندارد. الان همه در مسجد هستند. همین کنار این مادر مریض، کنار این پدر مریض، کنار این پدربزرگ مریض، کنار این مادربزرگ مریض اجرش را میگیرد با آرامش. اصلاً یک ذره اضطراب در عبادت این وجود ندارد. یک ذره دلشوره در عبادت این وجود ندارد. یعنی این موقعی که در اوج لذت و گریه است، با آن موقعی که بچهاش وسط گریه به او میگوید مامان جیش دارم، همان لحظه که بچه را دستشویی برده به همان اندازه لذت میبرد که موقعی که سر نماز است. وقتی چینش معشوق صورت میگیرد. شما وقتی میروی در باشگاه داری ورزش میکنی، داری سنگ میزنی، داری روی عضله کار میکنی، به همان اندازه لذت دارد که در حرم به تو لذت میدهد. یعنی وقتی میآیی بیرون میفهمی که این ورزش برای تو قرب آورد. وقتی معشوقهایت را چیدی، میروی در یک کلاس زبان که کلی سم و زهر و زهرمار دارد، میآیی بیرون میفهمی که این با همان قرآن خواندنت هیچ فرقی نکرد. همین است. وقتی داری آشپزی میکنی، وقتی داری در گرمای 40 درجه زحمت میکشی، لقمه برای زن و بچه در میآوری، میبینی که این با همان عشق، با همان عبادت، همان حرم، همان مکه لذتش یکی شد. گاهی وقتها بیشتر هم هست. چرا؟ چون مهندسی شده. این ساختمان مهندسی شده. همه کارها عبادت است. حیوانیترین کارهای انسان عبادت محسوب میشود. حیوانیترین کارهای آدم از آن فرشته خلق میشود و تا قیامت برای انسان استغفار میکند. چه برسد عبادتهایش. اما اگر مهندسی نشده باشد، عبادتها هم پدرسوختگی میآورد. عبادتها هم قساوت قلب میآورد. طرف میگفت اینقدر رفتم مکه و مدینه دیگر حالم به هم میخورد. آخ آخ این آدم با خودش چکار کرده. یعنی از بس رفته مکه و آمده دیگر حالش به هم میخورد. از روز اول تو یک حیوان بودی رفتی مکه و مدینه تا الان هیچ تغییری ایجاد نشده. لذا عزیزان وقت را تلف نکنید. الان فرصت بسیار مناسبی هست. این ماه، این ایام، ایام خیلی خوبی هست برای اینکه انسان کارهایش را سبک بکند. قبل از اینکه بخواهد تصمیم بگیرد برای انتخاب همسر، برای رشته تحصیلی، برای شغل، برای خانه. هر تصمیمی میگیری، اول خودت را بساز. اول نظام عشقی و نظام آرزوهایت را تنظیم کن. حالا که تنظیم شد، دیگر راحت هستی. کجا زندگی کنیم؟ با چه کسی ازدواج بکنیم؟ با هر کس ازدواج بکنی، خوب یا بد، تو برنده هستی. زنت خوب در بیاید یا بد، تو میبری. شوهرت خوب در بیاید یا بد، میبری. سالم باشی یا مریض، بردی. بدهکار باشی یا پولدار، بردی. بالای شهر، پایین شهر، بردی. تمامش برد است. اول این را تنظیم کن. تا این را تنظیم نکردی، وارد هر کاری بشوی، برایت دلشوره دارد. برایت اضطراب میآورد. شکست میآورد. ما 95% طلاقهایمان اشتباه است. 95% طلاق واقعاً همین همسر بهترین هست برای ما. ما واقعاً با همین همسر به اوج عشق خدا و آرامش میرسیم. بیخود برای چی آدم دنبال جدایی باشد. 95% طلاقها واقعاً باطل است. 5% میشود گفت حق است. ولی ما چون ناآرام هستیم، زود قیچی را برمیداریم، همه چیز را قیچی میزنیم. اول خودت را آرام کن. اول خودت را بساز. انشاالله جلسه بعد میخواهم راجع به این آثار بیشتری از محبت برایتان بگویم که اگر محبت بیاید چه کارهایی با دل انسان میکند.
و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.