خانواده آسمانی – جلسه 284

متن کامل جلسه

ارتباط با خانواده آسمانی: تمرین و تقویت حس حضور معصومین

سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان و بینندگان عزیز شبکه الهی ولایت. جلسه گذشته در رابطه با ارتباطمان با خانواده آسمانی قرار شد که یک تمرینی را با هم کار بکنیم و این تمرین فقط یک پیشنهاد است، یک تمرین است که اگر کسی کار بکند إن شاء الله قوی می‌شود و الا شکل تمرین‌ها را شما خودتان می‌توانید به تناسب میل و طبعتان عوض کنید.

اهمیت نامه نوشتن و درددل با معصومین

اگر خاطر شریفتان باشد حس‌هایی را که ما باید در رابطه با خانواده آسمانیمان در ارتباطات عاطفی داشته باشیم، تقریباً دو سال پیش گفتیم بنویسید و تقریباً ۱۰۰ تایی بیشتر نامه جمع شد که خیلی هم خوب بود، اتفاقاً بیش از ۱۰۰ تا نامه، یک تعدادشان هم ما انتخاب کردیم، نامه‌های بسیار خوبی بود. این کار باید ادامه پیدا بکند، یعنی شما باید نامه نوشتن، گزارش نوشتن، درددل نوشتن، شرح حال نوشتن برای معصوم، هر کدامش را که دوست دارید تمرین بکنید تا این حس یواش یواش باز شود و ارتباط خوب و مؤثر برقرار شود.

قدرت، شادی و آرامش در ارتباط با معصومین

وقتی می‌گوییم ارتباط خوب و مؤثر، یعنی ارتباطی که می‌تواند به ما قدرت، شادی و آرامش بدهد. می‌توانیم وجود آن‌ها را کاملاً در کنار خودمان حس بکنیم و تنهایی‌های ما و خلأهای ما را به راحتی این ارتباط می‌تواند پُر بکند. آنقدر این ارتباط روز به روز، لحظه به لحظه قوی‌تر می‌شود که ما به هیچ وجه در هیچ حالتی حس تنهایی اصلاً نداریم. نه تنها در تنهایی‌ها حس تنهایی نداریم، حتی در شلوغی‌ها هم حضور آن‌ها و نظارت آن‌ها و ارتباط آن‌ها را کاملاً می‌توانیم دریافت بکنیم و از این ارتباط لذت ببریم.

هرگز حدیث حاضر و غایب شنیده‌ای
من در میان جمع و دلم جای دیگریست

یعنی واقعاً خیلی وقت‌ها انسان در یک جمع هم تنهاست، در یک جمع هم غریب است و یک موقع هم هست بی‌جمع غریب و تنهاست. در هر صورت هیچ وقت وقتی که انسان این ارتباطات را قوی می‌کند دیگر تنهایی به سراغ انسان نمی‌آید. دیگر سردی، بی‌انگیزگی، هیچ کدام این‌ها سراغ انسان نمی‌آید. انسان همیشه آدمی است گرم، قدرتمند، باانگیزه، شاد، بانشاط، برنامه‌دار و کاملاً با یک حرکت قدرتمند به سمت هدف خلقتش در حرکت است.

حضور دائمی خداوند و معصومین در همه عوالم

حالا من پیشنهادی که می‌دهم یک پیشنهاد هست، شما خودتان به تناسب خودتان عوض کنید. اولاً من صحنه را توضیح بدهم، صحنه چطور است؟ صحنه حقیقی قضیه ارتباط را قبلاً هم یک مقدار توضیح دادیم. ما چون کانال‌هایمان محدود هست، مثل گوشمان، ما بین ۲۰ تا ۲۰۰۰۰ فرکانس را بیشتر نمی‌شنویم. پس پایین‌تر از ۲۰ فرکانس و بالاتر از ۲۰۰۰۰ تا صوت هست یا نیست اینجا اطراف ما؟ هست، همینجا هست و ما نمی‌بینیم. ما مادون قرمز و ماورای بنفش را نمی‌بینیم، هست یا نیست اینجا؟ هست ولی چشم ما الآن با آن کانال سازگاری ندارد، یعنی با آن طیف نوری هماهنگ نیست. الآن در بین من و شما، بدن‌های من و شما، جسم من و شما میلیاردها امواج صوتی تصویری دارد می‌آید و می‌رود. ما الآن همه تلفن‌های همراه را خاموش کردیم، روشن کنیم می‌بینیم ده‌ها تلفن زنگ می‌خورد ولی هیچکس نمی‌فهمد این خطی که وصل هست بین این شخص با آن طرف چه دارد می‌گوید. اینجا الآن هزاران تصویر وجود دارد، کافی است ما اینجا یک گیرنده بگذاریم، یک گیرنده قدرتمند، وقتی که به تلویزیون وصل کنیم می‌بینیم که چقدر تصویر اینجا هست که ما داریم می‌بینیم، در منزل‌هایمان که این کار را می‌کنیم. بعضی از کشورها آنقدر یا بعضی از افراد آنقدر کانال ماهواره‌ایشان زیاد است که شب تا صبح نمی‌توانند فقط یک دور کامل در کانال‌ها بزنند و این‌ها هست، این‌ها الآن کجاست؟ چرا اصلاً این‌ها با هم قاطی نمی‌شود؟ برای این که این‌ها موج‌هایشان، طیف‌هایشان با هم کاملاً متفاوت است.

ما در محضر (الله) هستیم چون (الله) را توضیح دادیم یعنی چه، (الله) یعنی وجود جاری در همه اشیاء. امشب در دعای کمیل چه می‌خوانیم؟ (وَ بِاَسمآئِکَ الَّتی مَلَأَت أَرکانَ کُلِّ شَیءٍ)، (الله) یعنی وجود جاری در همه اشیاء. پس خداوند (مُحیطٌ بِکُلِّ شَیْ‏ءٍ) هست، یعنی به همه چیز احاطه دارد، احاطه وجودی و احاطه قیومی دارد. شما یک اتم، یک الکترون، یک نوترون، یک پروتون، برو پایین تا به کوارک‌ها برسی و از آن پایین‌تر (الله) آنجا حضور دارد، همه جا هم حضورش یکسان است. هیچ چیزی نیست که شیء باشد، اسمش را بگذاریم شیء و (الله) به آن احاطه وجودی و احاطه قیومی نداشته باشد. معصومین هم که مظاهر الهی هستند و خلفای الهی هستند، آن‌ها هم یک چنین احاطه‌ای بر عوالم وجود دارند. یعنی هیچ جا برای امام رضا مخفی نیست، هیچ جا برای امام حسین مخفی نیست، هیچ جا برای امام زمان مخفی نیست، نه این عالم، نه برزخ، نه قیامت، نه عوالم دیگر. حضرت فرمود ۱۸۰۰۰ عالَم ما داریم، یک عالمش عالم دنیای ماست. ده‌ها هزار عالم، هزاران عالم با هزاران موجود با سبک زندگی‌های گوناگون دارند الآن زندگی می‌کنند و امام زمان امام همه این عوالم هست، نه فقط امام ماست و خداوند (رَبُّ الْعالَمِین) است، دارد همه این عوالم را اداره می‌کند. ما الآن در خودمان عالم جمادات داریم، عالم گیاهان داریم، عالم حیوانات داریم، عالم انسان‌ها داریم، عالم جن‌ها داریم، عالم فرشتگان داریم و هزاران عالم دیگر. آنقدر از این عوالم وجود دارد که ما اصلاً نمی‌دانیم چی هست. خداوند دارد اداره می‌کند، همه جا خداوند حضور دارد. معصومین هم وقتی می‌گوییم امام زمان، خواهش می‌کنم دقت کنید، وقتی می‌گویید (رَبُّ الْعالَمِین)، مظهر (رَبُّ الْعالَمِین) که دعایش را در ماه رجب و شعبان خواندیم، او هم مظهر (رَبُّ الْعالَمِین) در همه عالمین است، در همه عوالم. نه اینکه خداوند برای ما یک حضرت علی آفریده، یک حضرت علی هم برای یک عالَم دیگر گذاشته، نه همین وجود در همه جا (خَلیفۀُ الله) است. امام زمان(ع) در همه جا (خَلیفۀُ الله) هست.

احاطه معصومین بر کل هستی و محاسبات الهی

پس وقتی می‌گوید (إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِی لَیْلَهِ الْقَدْرِ، وَ ما أَدْراکَ ما لَیْلَهُ الْقَدْرِ، لَیْلَهُ الْقَدْرِ خَیْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرِ، تَنَزَّلُ الْمَلائِکَهُ وَ الرُّوحُ) همه ملائکه و روح سلام الله علیهم اجمعین نازل می‌شوند (بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ کُلِّ أَمْرٍ) کلّ امر یعنی از (الله) تا هر جای دیگر، هر موجودی که خدا خلق کرده، محاسبات کلّ امر در یک ماشین‌حساب، در یک شخصیت به نام (خلیفۀُ الله) و مظهر خدا انجام می‌شود. لذا قرآن می‌فرماید، سند قرآنی‌اش را هم بگوییم (کُلَّ شَیْ‏ءٍ) استثناء دیگر ندارد (کُلَّ شَیْ‏ءٍ أَحْصَیْناهُ فِی إِمامٍ مُبِینٍ) محاسبات عددی، اندازه‌ای، زمانی، مکانی و هر نوع تقدیری در مورد هر نوع موجودی یک جا و نزد یک نفر کل محاسباتش انجام می‌شود. اداره‌کننده، محاسبه‌کننده و واسطه فیض از الله به کلّ شیء یک نفر است. قرآن تصریح می‌کند (کُلَّ شَیْ‏ءٍ أَحْصَیْناهُ فِی إِمامٍ مُبِینٍ) پس این تصویری که می‌گویم خیلی تصویر ناقصی است، مثل کسانی هستیم که زیر یک گوی شیشه‌ای داریم زندگی می‌کنیم، خیلی کوچک. دیدید موجوداتی که دارند می‌روند و می‌آیند زیر این گوی، همه دارند از بیرون نگاهشان می‌کنند، یک عالمه آدم دور این‌ها جمع شدند، نظاره کامل به همه رفتارهای این‌ها دارند. ما اینجوری با خدا و اهل بیت چشم تو چشم هستیم، یعنی اینجوری به ما احاطه دارد، نه اینجوری، خیلی بیشتر. إن شاء الله جامعه کبیره برسیم می‌گویم (أَنفُسُکُم فِی النُّفُوس) حضرت تویِ تو حضور دارد و نفس تو قائم به او حضور دارد. تو وقتی می‌گویی یا امیر المؤمنین یا امام زمان، چرا فکر می‌کنی که می‌بیند، می‌فهمد، صدایت می‌کند؟ برای این که تو نزد حضرت حضور داری، نه حضوری که الآن من و شما با فاصله‌های بدنی، بدن‌هایمان مشکل دارد. البته ما خودمان هم همینطور هستیم ولی الآن که مشکلی ایجاد شده ما مثلا هزار نفر اینجا نشستیم این بدن‌هایمان است (أَنفُسُکُم فِی النُّفُوس، أَرواحُکُم فِی الأَرواح) این‌ها را چون شما چند سال دوره‌هاش را دیدید فهمش برایتان خیلی سخت نیست مگر عزیزانی که یک مقدار جدیدتر آمده باشند.

حضور معصومین در افکار و تصمیمات ما

شما کوچکترین چیزی که به ذهنت خطور بکند در محضر فاطمه زهرا و سایر معصومین خطور می‌کند. این را دقت کن چه می‌گویم، کوچکترین فکری که سراغت می‌آید در حضور آن‌ها می‌آید سراغ شما، هر تصمیمی، هر انتخابی، هر رفتاری، هر چیزی که می‌آید در محضر آن‌ها می‌آید، در محضر خدا می‌آید. (یَعْلَمُ خائِنَهَ الْأَعْیُنِ وَ ما تُخْفِی الصُّدُورُ)، (خائِنَهَ) یعنی خیانت چشم. (خائِنَهَ الْأَعْیُنِ) یعنی چه؟ یعنی مثلا من الآن دارم به شما نگاه می‌کنم، مستقیم دارم به شما نگاه می‌کنم ولی ضمناً کنارم را هم می‌بینیم. می‌گوید خدا اینجوری به شما احاطه دارد. (وَ ما تُخْفِی الصُّدُورُ) هر چه که در سینه‌های شماست برای خدا همه‌اش فاش است، برملاست. (الله) وجود ساری و جاری در همه چیز و همه اشیاء است، دقت کنید ما چقدر به (الله) نزدیکیم.

مثال‌هایی از حضور و احاطه الهی

مثال بزنم، شما الآن مادرتان، پدرتان یا یک کسی که برایتان عزیز است، بگو حرم امام رضا. تصور که می‌کنید خودتان در این تصورتان حضور دارید. آنقدر حضور دارید که این تصویری که شما الآن از امام رضا ساختید، حرم امام رضا(ع) قائم به شماست. در بندبند این تصویر خودت حضور داری. حالا یک لحظه آن را وِل کن، برو سراغ حرم حضرت عبد العظیم. شما تا آن را وِل می‌کنی آن رفت، آن دیگر فانی شد در شما، چون شما وِلش کردی. آنقدر تصویر قائم به شماست، آنقدر شما حضور داری، یک لحظه که تصویر را وِلش کنی می‌رود، تمام شد. خداوند در قرآن می‌گوید من یک لحظه اگر اراده کنم همه عوالم را (نُعیدُ) جمعش می‌کنم، یک لحظه همه‌تان برمی‌گردید تویِ خودم، یعنی چه؟ یعنی همه جلوه‌های وجود فانی در خود وجود می‌شوند. پس ما آنقدر ارتباطمان گرم، آنقدر ارتباطمان زیاد، آنقدر ارتباطمان قدرتمند است با معصوم. پس اینطور نیست که من بگویم معصومی که آنجا ایستاده من هم اینجا هستم. معصوم حضورش، وجودش همه جا سیطره دارد، تویِ تو سیطره دارد. برای همین هم وقتی می‌گویی شفا بده روی تمام تک تک سلول‌های تو احاطه دارد. بعد می‌گویند کسی نابیناست شفا پیدا می‌کند، کسی فلج است خوب می‌شود. حضرت برای این که تو اذیت نشوی می‌گوید بیا جلو من یک دستی هم می‌کشم به سرِ تو که مثلا تو فکر کنی من دست کشیدم تو شفا پیدا کردی. او دست بکشد یا نکشد همه جا هر نوع تصرفی می‌تواند بکند، لذا آن‌هایی که از راه دور خوب می‌شوند چطور است؟ من به یکی از اولیاء خدا، خدا رحمتش کند، گفتم یک کسی مریض داریم. گفت بیا این قند را بردار، رفتی تهران از طرف من، بعضی‌ها مثلا خودشان یک چیزی می‌خوانند می‌گویند حالا این را بده بخورد. گفت از طرف من خودت یک حمد بخوان بده بخورد.

ارتباط حقیقی با معصومین، نه صرفاً ذهنی و خیالی

حالا ما چقدر کودکانه فکر می‌کنیم در ارتباطمان با معصومین که می‌گوییم قربانش بروم امام رضا مثلا الآن ۹۵۰ کیلومتری ماست در مشهد است، امام حسین در کربلاست. امام حسین آنقدری که در قلب تو، در وجود تو حضور حقیقی، نَه حضور ذهنی و خیالی، حضور حقیقی دارد برای تو هیچ جای دیگر آنقدر حضور ندارد. امام حسین همه جا یکی است، یکسان است. امام حسین وجود مادی نیست که مثلا بگوییم در کربلاست دیگر در نجف نیست. لذا می‌گوید اگر شما رفتی سر قبر حضرت عبد العظیم ثواب زیارت من را به تو می‌دهند (قُبُورُکُم فِی القُبور) قبرهای شما در همه قبرها هست. شما الآن دستت به فاطمه زهرا(س) نمی‌رسد می‌خواهی بروی سر قبرش، قبرش در دل توست. امیدوارم بفهمی دارم چه می‌گویم و اگر این را نفهمیدی می‌گوید برو سر قبر حضرت معصومه بگو (السَّلامُ عَلیکَ یا فاطِمَۀ الزَّهرا) درست است، این‌ها را قبلاً بحث‌هایش را کامل کردیم. فرمود اگر به ما دسترسی نداشتید سر قبر یکی از دوستان ما بروید با ما در ارتباطاید (قُبُورُکُم فِی القُبُور) این‌ها را چون مفصل تمرین‌هایش قبلاً را انجام دادیم در اردوی اسماء الله و مباحث یاد خدا و مباحث دیگر شاید اندکی ندانند ولی بقیه تقریباً همه این‌ها را طی کردند.

تمرین سلام دادن به معصومین و فرشتگان

الآن شما از کلاس رفتید بیرون، من به شما سلام دادم شما هم کلی جواب من را دادید، سلام و علیک کردیم با هم، ولی وقتی من می‌روم بیرون می‌ایستم یک عزیزی می‌آید جلو می‌خواهد سؤال بکند با من سلام و علیک می‌کند می‌گوید سلام. این سلام یعنی چه؟ بگویم برای چه سلام کردی؟ ما که کلاً به شما سلام کردیم شما هم که جواب ما را دادید. می‌گوید نه من الآن با شما دوباره روبرو شدم، حس به من می‌گوید که باید با شما سلام و علیک بکنم. الآن می‌روی بیرون مادرت دم در ایستاده، پدرت دم در ایستاده، دوستت دم در ایستاده، همسرت دم در است. در اولین برخورد چه می‌گویی به او؟ می‌گویی سلام. پس در طول روز ما غفلت می‌کنیم. در بخش شرح زیارت عاشورا کامل توضیح دادم. حضرت می‌گوید وقتی که با یک عزیزی کنار هم نشستید همین که از او جدا می‌شوی به اندازه فاصله یک درخت دوباره روبرو می‌شوید به او بگو سلام. این داستان چیست؟ آنجا مفصل گفتم سلام چیست و اصلاً چرا ما باید سلام بکنیم. می‌روی بیرون از خانه یک سطل ماست می‌خری می‌آیی تو می‌گویی سلام، باز سلام و علیک می‌کنی. رمز سلام را که قبلاً توضیح دادیم به همان مباحث شرح زیارت عاشورا عزیزان مراجعه کنند. در اینجا هم یک توضیحکی نمی‌دانم دادم یا ندادم موقعی که حضرت فرمود به شیعیانم سلام برسان.

شما الآن سر این کلاس هستید دارید با من حرف می‌زنید، حواست از خدا حتی وقتی از خدا حرف می‌زنم باز تو حواست در حضور خدا نیست، فکر می‌کنی راجبش، مگر یک عده‌ای واقعاً بتوانند همینطور که من دارم می‌گویم همینطور هم این ارتباط را برقرار کنند. در ارتباطت دارم راجب خدا صحبت می‌کنم، دارم راجب امام حسین، امام زمان، یک کسی صحبت می‌کنم. حالا جلسه که تمام شد شما غفلت می‌کنی از محضر، حالا اگر الآن چشمت را باز کنی کِه را می‌بینی؟ دوباره نگاه می‌کنی همه خدا و ۱۴ معصوم و انبیاء و فرشتگان دوباره همینجا هستند پیش ما، آن‌ها هم چشم تو چشم دارند ما را نگاه می‌کنند. وقتی که یک دفعه نگاه کنی ببینی ائمه جلویت هستند چکار می‌کنی در اولین برخورد؟ سلام می‌دهی. اولین قشنگترین راه سلام است، لذا شب که از خواب بلند شدی چشمت را باز کردی یا شب می‌خواهی بخوابی همین الآن چشمت را باز کردی بلند شدی اگر باشد می‌بینی دوستت، پدرت، مادرت، همسرت بالای سرت است چکار می‌کنی؟ چشمت را باز کردی چه می‌گویی؟ سلام. حداقل این رفتارها، آن چیزهایش را نمی‌گویم در طول روز که برایتان سنگین نشود، یک بار یا دو بار در روز حداقل موقع نماز مغرب به بعد که این فرشته‌های جدیدت هم می‌آیند و یک اتفاق قشنگی می‌افتد و نماز صبح‌هایتان، سحرها حداقل این دو بار. اگر در طول روز کسی بتواند خوب این ارتباط را برقرار بکند که خوش به حالش، فقط باید تمام این اتفاقات به هیچ وجه کسی متوجهش نشود چون اگر پدرت نگاه کند ببیند دختر می‌گوید سلام می‌گوید بچه‌ام خُل شده، به کِه سلام می‌کنی. نه هیچ کس نباید بفهمد مگر تنها باشی، اگر تنها بودی چرا آن بحث خودت است ولی چشمت را که باز کردی اول یکذره سیرِ دلت به همه‌شان سلام کن حداقل یک نفس به همه سلام کن. به چه کسانی؟ به خودِ خدای عزیزمان، به اهل بیت، به انبیاء، به صدیقین، به شهداء، به صالحین، به فرشتگان، به اموات و کسان دیگر هم هستند که می‌شود به آن‌ها سلام کرد. یک نفس سلام به همه، اول به خدا چند تا سلام خوب به خدا بکنیم بعد به بقیه، نفری یک نفس سلام کن.

سلام به انبیاء و ائمه معصومین

حضرت فرمود اگر کسی شروع کرد به کلام سلام نکرد جوابش را ندهید، برخورد مستقیم است غیبی نیست. دل‌هایمان را روانه کربلا بکنیم، الآن حاضر شوید، تمرکز بگیرید، دل‌هایتان را روانه کربلا کنید با همدیگر بگوییم (السَّلامُ عَلَیکَ یا أَبَا عَبدِ الله) نه این حرف‌ها را نمی‌خواهد، روانه کردن نمی‌خواهد. پیش امام حسینی، چشم تو چشم دارد نگاهت می‌کند. اگر کسی چشم تو چشم دارد نگاهش می‌کند چکار کند؟ باید سلام بکند. اول یک دل سیر سلام کن، روحت حال بیاید، دلت آرام شود که سلام مفصل به همه کردی. بعد چکار کن؟ حالا یکذره سلام و علیک‌ها را خصوصی‌تر کن، حرف نمی‌خواهد بزنی، خواستی حرف بزنی حرف هم بزن ولی خصوصی‌تر. من می‌گویم با هم شروع می‌کنیم ببین و بگو:

(اَلسَّلامُ عَلی آدَمَ صِفوَۀِ الله، اَلسَّلامُ عَلی نُوحٍ نَبِیِّ الله، اَلسَّلامُ عَلی اِبراهیمَ خَلیلِ الله، اَلسَّلامُ عَلی مُوسی کَلیمِ الله، اَلسَّلامُ عَلی عیسی رُوحِ الله، اَلسَّلامُ عَلَیکَ یا رَسُولَ الله، اَلسَّلامُ عَلیکَ یا اَمیرَ المُؤمِنینَ یا عَلِیّ بنَ أَبیطالِبٍ، اَلسَّلامُ عَلیکِ یا فاطِمَۀُ سَیِّدَۀِ نِسآءِ العالَمینَ).
(اَلسَّلامُ عَلَیکُما یا سِبطَیِ نَبِیِّ الرَّحمَۀِ وَ سَیِّدَی شَبابِ أهلِ الجَنَّۀِ، اَلسَّلامُ عَلَیکَ یا عَلِیَّ بنَ الحُسَینِ سَیِّدِ العابِدینَ وَ قُرَّۀَ عَینِ النّاظِرینَ، اَلسَّلامُ عَلَیکَ یا مُحَمَّدَ بنَ عَلِیٍّ باقِرَ العِلمِ بَعدَ النَّبِیِّ، اَلسَّلامُ عَلَیکَ یا جَعفَرَ بنَ مُحَمَّدٍ الصّادِقَ البآرَّ الاَمینَ).
(اَلسَّلامُ عَلَیکَ یا مُوسَی بنَ جَعفَرٍ الطّاهِرِ الطُّهرَ، اَلسَّلامُ عَلَیکَ یا عَلِیَّ بنَ مُوسَی الرِّضَا المُرتَضی، اَلسَّلامُ عَلَیکَ یا مُحَمَّدَ بنَ عَلِیٍّ التَّقِیَّ، اَلسَّلامُ عَلَیکَ یا عَلِیَّ بنَ مُحَمَّدٍ النَّقِیَّ النّاصِحَ الاَمینَ، اَلسَّلامُ عَلَیکَ یا حَسَنَ بنَ عَلیٍّ، اَلسَّلامُ عَلَی الوَصِیِّ مِن بَعدِه، اَلسَّلامُ عَلَیکَ یا صاحِبَ الزَّمان).
(اَلسَّلامُ عَلَیکَ یا جِبرَئیل یا میکائیل یا عِزرائیل یا اِسرافیل، اَلسَّلامُ عَلَیکم وَ عَلی جَمیعِ أَعوانِکُم، اَلسَّلامُ عَلی جَمیعِ الأَنبیاء وَ الصِّدِّیقین وَ الشُّهداء وَ الصّالِحینَ، اَلسَّلامُ عَلی بَنِی الجانِّ المُؤمِنینَ، اَلسَّلامُ عَلی أَهلِ القُبُور، اَلسَّلامُ عَلَیکُم وَ رَحمَۀُ اللهِ وَ بَرَکاتُهُ)

فواید تمرین سلام و ارتباط با معصومین

کمتر از دو دقیقه، هر کس هم خواستید این وسط به اسم صدا کنید، به فرشته‌های خودتان جدا سلام بکنید و این تمرین را همینطور انجام دهید. یواش یواش حرف برای گفتن می‌آید، یواش یواش این ذائقه‌ها و منفذهای روح شما باز می‌شود ولی این کار را انجام دهید با تمرکز، با حضور قلب. صبح از خواب بلند می‌شوی یک موقعی که احساس می‌کنی خیلی یک دفعه دور افتادی از آن‌ها، چند ساعت است دارند تو را نگاه می‌کنند و تو اصلاً معلوم نیست داری چکار می‌کنی در این هولوولای کارهای خودت و یک دفعه غفلت گرفته. اصلاً حواست نیست که از صبح من از خواب بلند شدم الان ساعت ۱۲ شب است یک سلام به این‌ها نکردم، به خانواده خودم، به اصل خودم، به ریشه خودم، در محضرشان بودم، با آن‌ها بودم، با من بودند و من اصلاً یک سلام هم به این‌ها نکردم، بد است حداقل یک بار، دو بار، سه بار، چقدر طول کشید؟ کمتر از دو دقیقه. حالا شما نگاه کنید این تلفن همراه‌های زائدی که ما داریم یکسَره با این و آن حرف می‌زنیم، حرف‌های بیخود صدمن یک غازی که اصلاً خیلی‌هایش هیچ فایده‌ای ندارد، این همه حرف‌های لَغو با این و آن می‌نشینیم می‌زنیم، ساعت‌ها حرف لغو داریم. شما در روز ۵ بار هم که بخواهی با همه این‌ها روبوسی بکنی و در آغوششان بگیری و سلام به آن‌ها بدهی می‌شود ۱۰ دقیقه، ۱۰ دقیقه هم نمی‌شود. اگر کسی ۵ بار این کار را انجام دهد، ۵ بار حس بگیرد و این کار را انجام دهد، حس بگیرد کیلوئی نَه، ذهنی نمی‌خواهد با دلش واقعاً این ارتباط را برقرار بکند، بفهمد که در حضور آن‌هاست. دلش را نمی‌خواهد جایی ببرد این را دقت کن، هیچ جا نمی‌خواهد دلت را ببری فقط با دلت سلام کن چون حضرت پیش توست، با توست، کنار تو و همراه توست، همه‌شان همینطور هستند. با این فرشته‌هایی که با شما هستند گهگاهی در طول روز یک سلام و علیکی بکنید، یک احوالپرسی بکنید، یکذره حرف بزنید.

کمک گرفتن از فرشتگان در زندگی روزمره

سر جلسه امتحان نشستی می‌گوید استرس دارم. دو سال رفته کلاس کنکور، یک سال هم نرفته امتحان بدهد. دو سال یکسَره رفته درس خوانده که مثلا پزشکی قبول شود. سر جلسه امتحان آنقدر استرس داشته حالش به هم می‌خورد آوردنش بیرون، یک سال دیگر هم عقب افتاد. چه خبر است آنقدر استرس؟ درسَت را داری می‌خوانی این ۶۷ تا (یا سُلطان) را بگو، ۶۷ تا (یا مُحیط) را بگو. رفتی سر جلسه امتحان ۱۸ مرتبه بگو (یا حَیّ) خدایا هر چه خواندم زنده‌اش کن. فرشته‌ها با تو هستند، یک نگاهی به فرشته‌ها بینداز، یک نگاهی به ائمه بینداز، همه دارند نگاهت می‌کنند سر جلسه امتحان، یک سلام و علیکی بکن بگو ما می‌خواهیم بنویسیم شما یکذره کمک ما بکنید، یکذره به ما تقلب برسانید. شما وقتی می‌روی توی حرم حضرت معصومه چه می‌گویی؟ آنقدر مقام مقامِ سنگینی است، خیلی سنگین است، می‌گویی (بِسمِ الله، بِاِذنِ اللهَ) به اذن خدا (وَ بِاِذنِ رَسُولِه وَ بِاِذنِ الاَئِمَّۀِ المَعصُومینَ عَلَیهِمُ السَّلام) به اجازه همه‌تان می‌خواهم بیایم توی حرم (اَدخُلُ هذَا الحَرَمِ الشَّریف، اَدخُلُ هذَا الحَرَم). (فَکُونُوا مَلآئِکَۀَ اللهِ اَعوانی وَ کُونُوا اَنصاری) ای فرشته‌های خدا کمکم کنید به دادم برسید (اَعوانی وَ اَنصاری) ای فرشته‌ها همه‌تان بیایید به کمک من، این‌ها تعارف است؟ شوخی است؟ خیالبافی است؟ معصوم می‌گوید وقتی داری حرف می‌زنی با فرشته‌ها بیا، کمک بگیر و با ما حرف بزن، آدم کمک می‌خواهد. می‌گوید این حرف‌ها چیست من الآن ۴۰ سال است دارم می‌روم حرم وسط زیارتم ۴۰ دفعه هم آروق می‌زنم ۵۰ دفعه هم خمیازه می‌کِشم، آن زیارت نیست برای همین هم هیچوقت ملاقاتی اتفاق نمی‌افتد. زیارت خیلی جگر می‌خواهد، ملاقات است، حقیقی است، از فرشته‌ها کمک بگیر. حالا از فرشته‌ها باید سرِ ملاقات با ائمه و معصومین کمک بگیریم؟ نه هر جا دیدی از فرشته‌ها کمک بگیر. داری رانندگی می‌کنی یک کمک از فرشته‌ها بگیر، می‌خواهی درس بخوانی از فرشته‌ها کمک بگیر. فرشته‌ها قوای عالم هستند، تمام قوای عالم، هر کاری و هر نیرویی اصلاً کلمه نیرو که ما در فارسی به کار می‌بریم، Energy در انگلیسی به کار می‌بریم، قوّه در عربی به کار می‌بریم همه‌اش یعنی فرشتگان، فرشته‌ها همه قوای عالم هستند. هیچ چیز از خودش قوه‌ای ندارد مگر خدا با فرشته‌ها به این‌ها حرکت قدرت می‌دهد. تمام حرکت‌هایی که یک سلول و اتم و الکترون انجام می‌دهند تا می‌آیند روی همدیگر سوار می‌شوند یک چیزی را تشکیل می‌دهند فرشته‌ها دارند کار می‌کنند. یک نطفه تا لقاح پیدا می‌کند می‌آید می‌رسد به قرار مَکین تا بعد تقسیم‌ها را انجام می‌دهد تا می‌شود یک بچه چقدر فرشته‌ها دارند کار می‌کنند روی این‌ها تا این را شکل بدهند. تازه فرشته‌ها هیچ، خودِ خدا (هُوَ الَّذِی یُصَوِّرُکُمْ فِی الْأَرْحام) تصویرگریِ توی رحم کار خداست چون خدا همه جا یکسان حضور دارد. یک وجودهایی که آنقدر به ما احاطه دارند و به ما نزدیکأند و ما آنقدر قائم به آن‌ها هستیم. بد است ما ۶۰ سال زندگی کنیم غفلت کنیم از آن‌ها هیچ کاری، کمکی، ارتباطی، هیچی و بعد یک دفعه بمیریم حالا در شب اول قبر تازه می‌گوییم إإ این‌ها بودند، ما همیشه هر لحظه با شمائیم هیچ لحظه‌ای نیست خدا با ما نباشد.

عشق و صمیمیت در ارتباط با معصومین

سید الشهداء چه می‌گوید در دعای عرفه، می‌گوید از لحظه‌ای که من نطفه‌ام بسته شد در تاریکی‌های سه‌گانه رحم تا زمانی که لحظه به لحظه شکل گرفتم هر دفعه رشد کردم تا وقتی به دنیا آمدم تا وقتی که شیر مادر می‌خوردم و… تا اینجا همه‌اش کنار من تو بودی هیچ جا من را تنها نگذاشتی همه جا تو در کنار من بودی. پس ما تمرین کنیم غربت را، سر نماز هم که هستیم هر چقدر تمرکزمان را بیشتر کنیم اتفاقات قشنگتری می‌افتد و هی سعی کنیم تا یواش یواش مثل یک جوجه‌ای که وقتی از تخم می‌خواهد بیرون بیاید ناشی نیست که از تو به تخم نوک بزند. چون نوک می‌زند می‌شکند می‌آید بیرون، بردارد هِی نوک بزند، یک جا را متّهای سوراخ می‌کند یک جا را تمرکزش را می‌گذارد و همینطور متّهای می‌زند می‌زند تا باز می‌شود، باز که شد به یک عالم جدید راه پیدا می‌کند. یک جا را متّهای کار کنید، اگر با چندتا شخصیت می‌توانی قدرتمند رفت و آمد کنی با همه رفت و آمد کن. علت این که من همه این‌ها را گفتم برای این که شما وسعت قدرتتان زیادتر شود، حجم قدرتتان زیاد شود. یک کسی می‌گوید من اصلاً نمی‌فهمم شما حضرت آدم می‌گویید (نُوحٍ نَبِیِّ الله، اِبراهیمَ خَلیلِ الله) با این‌ها اصلاً نمی‌توانم با ۱۴ معصوم هم نمی‌توانم. یکیشان را انتخاب کن که با او رابطه وجودی داری، با همان سلام و علیک کن، با همان حرف بزن، با همان ارتباط داشته باش. ولی سعی کنید اینطور که من به شما گفتم تمرین کنید تا یواش یواش روحتان با همه ۱۲۴ هزار پیغمبر، همه شهدا، همه صدیقین، همه صالحین، همه جن‌های مؤمن، همه فرشتگان، با (الله)، با ۱۴ معصوم، روحتان با همه این‌ها آمیخته شود. به تعبیری که حضرت می‌گوید خدا امام حسین را با بعضی‌ها مخلوطش می‌کند یعنی مخلوط می‌شود در وجود آدم، امام حسین در اوست، حسّش با امام حسین(ع) است. یک کسی می‌بینی امام حسین را هم دارد با پیغمبر هم راه دارد، امام حسین هم دارد پیغمبر هم دارد با امیر المؤمنین هم راه دارد، این‌ها را دارد با فاطمه زهرا خیلی قدرتمند تمرین می‌کند و راه دارد.

آشنایی با معصومین برای جهان آخرت

یکی از خواهرهای گرامی امروز خواب قشنگی را برای من تعریف کرد، آن هفته من گفتم بد است ما وارد برزخ بشویم بعد آنجا آشنا نداشته باشیم هیچ کس را نشناسیم و این خیلی بد است غربت آنجا خیلی کشنده است. همه آشنابازی‌ها کلی نه، ائمه هشتمین اختر آسمان تابناک امامت، وقتی بردی کردی اختر بالا دیگر نمی‌توانی با او رفیق شوی آنقدر دور نه یک مقدار نزدیکتر، چقدر نزدیکتر؟ در وجود من است در جان من است اصلاً دوئیتی نیست. از اینجا ما باید آشنا گیر بیاوریم، آشنا یعنی رفیق تا رفتی آنطرف ببینی آقا سلام می‌شناسیم همدیگر را، سلام حضرت معصومه، سلام فلانی، حضرت به اسم کوچک صدایت می‌کند خانم فلان آقای فلان هم نه به اسم کوچک صدایت می‌کند چون یک عمر با این خانم زندگی کردی با این آقا رفت و آمد برقرار کردی. من یک چیزی به شما بگویم نمی‌دانم این را می‌فهمید یا نه إن شاء الله که بفهمید، بفهمید یعنی دلتان باور کند، وقتی خواستی با این ۱۴ نفر یا با انبیاء حرف بزنی حضرت می‌گوید رسمی حرف نزن نگو حضرت ابو البشر آدم علیه السلام، (السَّلامُ عَلَیکَ یا حضرت آدم عَلَیهِ السَّلام). دیدید بعضی‌ها اینجوری هستند کنارشان بایستی می‌گوید (السَّلامُ عَلَیکَ یا حضرت امام حسین عَلَیهِ السَّلام) می‌گوید اینجوری نگو، می‌گوید وقتی می‌خواهی با پیغمبر حرف بزنی، خدا که با پیغمبر حرف می‌زند می‌گوید (وَ الأَمرُک) به جان تو، آنقدر صمیمی. پیغمبر هم که می‌خواهد با خدا حرف بزند می‌گوید حبیبی، الهی، عزیزم، محبوبم، عشق من، خداست حواست جمع باشد. ما نمی‌فهمیم عالم چقدر عاشقانه آفریده شده. می‌گوید وقتی خواستی با پیغمبر حرف بزنی همه حرف‌ها را بگذار کنار بگو (السَّلامُ عَلَیک یا مُحَمَّدِ بن عَبدِ الله) با اسم کوچک صدایش کن. (السَّلامَ عَلَیک یا عَلی)، (السَّلامُ عَلَیک یا فاطِمَۀ)، فاطمه صدایش کن اسم کوچک، (یا حَسَنَ بن عَلی یا حُسینِ بن عَلی) این‌ها خیلی بزرگأند تو اگر در بیداری این‌ها را ببینی قالب تهی می‌کنی اگر همینجوری ببینی زبانت بند می‌رود. خدا رحمت کند مرحوم میرزا هاشم آملی را، می‌گفت وقتی حضرت را دیدم به قدری درخشندگی داشت که نورش داشت من را می‌کُشت قسمش دادم نورش جمع شد تا توانستم چند لحظه در محضرشان تحمل کنم. حالا می‌گوید وقتی می‌خواهی با او حرف بزنی (یا عَلیِّ بنِ الحُسَین، یا مُحمَّد بنِ عَلی، یا جَعفَر بنِ مُحمَّد، یا مُوسی بنِ جَعفر، یا علیِّ بنِ مُوسی، یا مُحمَّد بنِ عَلی، یا عَلیِّ بنِ مُحَمَّد، یا حَسَنَ بنِ عَلی) می‌گوید اسم کوچک حرف بزن با اسم کوچک صدا کن. لذا نگو إإ آن‌ها ما را با اسم کوچک صدا می‌کنند یعنی اینجوری صدایم می‌کنند مثل خودم، وقتی می‌گوید تو اسم کوچک مرا صدا کن کدام بزرگتریم؟ ما یا آن‌ها؟ آن‌ها هم تو را با اسم کوچک می‌شناسند و صدایت می‌کنند همه چیزت را هم می‌دانند.

رهایی از گدایی عاطفی با تکیه بر کانون‌های عظیم عشق الهی

آشنا یعنی همین که سرت را گذاشتی رفتی تا این بدن را ول کردی همه آشناها را یکجا می‌بینی یکجا یک لحظه همانجا، نه این که بمیریم و ببرند مرده‌شورخانه و دفن بکنند و بروید آنجا و اصلاً اینطور نیست همین الآن تمام. یعنی وقتی می‌خوابی تا یک لحظه می‌خوابی می‌بینی تمام است، یک لحظه که ول کنی همه را جلوی چشمت می‌بینی همه هستند بچه‌شان هستی عزیزشانی دوستت دارند برایشان خیلی مهمی بیشتر از میلیاردها بابا مامان دوستت دارند، چه کیفی دارد آدم اینهمه پشتیبان دارد این همه کَس دارد. خاک بر سر کسی که می‌رود التماس یک آدم را می‌کند برای عشق، خاک بر سر کسی که می‌رود آویزان یک نفر می‌شود که یکذره به او عاطفه بورزد، خاک بر سر کسی که با داشتن این همه کانون عشق و عاطفه وقتی یک نفر به او محل نگذارد فرومیریزد و همش، خلأ خلأ خلأ. آنقدر تو کانون‌های عظیم عشق داری خیلی زشت است این‌ها ببینند که تو با داشتن آن‌ها هنوز آویزان این و آنی، هنوز داری التماس این و آن را می‌کنی، هنوز خوار این و آنی، این خیلی زشت است. بله یک آدمی من را دوست دارد من هم دوستش دارم و اگر یک موقع گفت دوستت ندارم مگر چیزی از من کم می‌شود؟ همه عالم به ما بگویند دوستت ندارم از ما کم می‌شود؟ خدا رحمت کند امام را می‌گفت دل همه مردم را یک گنجشک هم بخورد سیر نمی‌شود. اصلاً این حرف‌ها چیست آنقدر خواری و بدبختی و ذلت برای چه؟ عروسم به من محل نگذاشته، دامادم به من محل نگذاشته با او قهرم، بچه‌ام اینجوری کرد، دخترم اینجوری کرد مادرم اینجوری کرد، مادربزرگم اینجوری کرد، نامزدم اینجوری کرد، زنم اینجوری کرد، اصلاً چقدر آدم باید ریز و فسقلی شود. ما از گدایی افتادیم به آشغالخوری، از بس بدبختی کشیدیم، برو سر معدن عشق برو سر معدن عاطفه اینجوری اصلاً تو هیچ کمبودی نداری این همه هنوز هم که هنوز است در همه جای دنیا دارد از کشور ما ترانه‌های خاکتوسری ذلیلانه دارد ساخته می‌شود شاعر‌های خاکتوسَر ذلیل، خواننده‌های ذلیلتر از آن‌ها. حیف نبود شعرت را استعدادت را عشقت را دلت را برداشتی قلم زدی یک ترانه آنقدر ذلیلانه نوشتی این مال آدم‌هایی هست که خودشان را نمی‌شناسند مال آدم‌هایی هست که در دنیا خیلی بدبخت و گدا هستند خیلی فقیرند این‌ها مال آدم‌هایی هست که وقتی بمیرند هیچ کس را آن طرف ندارند هیچ آشنایی ندارند. این همه آشنایش همین است همین یک دختر است همین یک پسر است همین یک مرد است همین یک زن است که این هم اگر یکدفعه بمیرد یا ولش بکند یا طلاقش بدهد یا طلاق بگیرد این دیگر اصلاً هیچ کس را ندارد گداتر از این دیگر نیست، اصلاً اینطور نیست.

آرامش و قدرت در سایه ارتباط با معصومین

دیروز تشییع جنازه یک پدر شهیدی بود که ۴ تا پسر دست گلش را فرستاده بود به شهادت، من داشتم حرف‌های دوست‌هایش را می‌شنیدم می‌گفت اصلاً این خم به اَبرویش نیاورد ۴ تا پسرش رفتند، با پسر کسی احساس کَسدار شدن بکند با از دست رفتنش احساس بیکسی بکند حقت است که همینطور بیکس باشی. یک کسی با شوهرش با زنش با بچه‌هایش احساس کَسدار بودن بکند حالا اگر مجرد بود یا نداشت یا این‌ها را از دست داد احساس کند یک دفعه بیکَس شده این مال آدم‌های کوچک است مال آدم‌هایی هست که تنهایند تنهایند یعنی خانواده ندارند اصل و نسب ندارند انگار ریشه ندارند. ولی ما همه‌مان خانواده داریم ما همه‌مان اصل و نسب داریم ما همه‌مان شناسنامه داریم ما همه‌مان ریشه داریم، فاطمه زهرا مادر کدام ما نیست؟ و امیر المؤمنین پدر کدام ما نیست؟ برای چه ما آنقدر ذلیل زندگی می‌کنیم. چرا آنقدر غصه، درد، ناراحتی، کینه، نفرت، چرا آنقدر ناراحت می‌شویم، چرا آنقدر زودرنجی و حساسیت می‌آید سراغ ما به خاطر این که فلان کس آنطوری که من می‌خواستم محل نگذاشت، آنطوری که من می‌خواستم احترام نگذاشت. اصلاً خیلی بد است آدم این چیزها را ببیند همین دیدنش، عقده نیاز به این توجه، نیاز به دیده شدن نیاز به این که بقیه به من توجه کنند خود این نیاز خیلی گدایی است خیلی بدبختی است. درود بر مادری که وقتی بچه چهارمش شهید شد به پسر ۱۸-۱۷ ساله‌اش گفت تو هم برو نایست من فردا نمی‌خواهم شرمنده زینب کبری باشم، شوهر که نیست بچه‌ها هم که رفتند همین یک پسر مانده، می‌گوید برو من که بیکَس نیستم تو هم برو من اصلاً تنها نیستم هیچوقت. این خواهرمان خوابش را تعریف می‌کرد اینجوری بود گفت خواب دیدم که می‌خواهم بمیرم یک لحظه گفتم پس کی می‌آید به داد من برسد گفت احساس کردم که از ۱۴ معصوم نمی‌توانم حس بگیرم کمک بگیرم بعد یک دفعه آنقدر آرام شدم گفتم من که حضرت معصومه پیشم است حضرت معصومه را که دارم. آن لحظه حس مرگ به من دست داده بود خواستم بمیرم گفتم حضرت معصومه هست پس دیگر اصلاً مشکلی ندارم این یعنی چه؟ این یعنی چه که حضرت معصومه هست من هیچ مشکلی ندارم؟ یعنی آشنایی یعنی رفاقت یعنی سنخیت یعنی رابطه وجودی. به شما الآن می‌گویند آقا دارویت شده ۱ میلیون تومان خودت هم نداری، می‌گوید خودم که ندارم الآن زنگ می‌زنم به یکی از بچه‌ها، تلفنم پر است از این آدم‌ها که زنگ بزنم یک میلیون تومان می‌آیند می‌دهند به این می‌گویند رابطه وجودی. فلانی این شماره کارتم است یک میلیون تومان بریز به حسابم برای چه و چرا و کی می‌دهی نَه، ریختم توی حسابت، این می‌شود رابطه وجودی، من دارم می‌روم، کجا دارم می‌روم؟ (الله) هست بس است. اهل بیت دارم، (الله) دارم، فاطمه زهرا دارم، امام جواد دارم، امام هادی دارم، حضرت معصومه دارم، اباالفضل دارم، علی اصغر دارم، علی اکبر دارم، ماشاء الله چقدر این آشنا دارد اینطرف آنطرف، همه انبیائی که من هر روز روزی ده دفعه به این‌ها سلام کردم. فرشته‌ها هستند آنقدر این فرشته‌ها هستند مهربان، بَه بَه چقدر این آدم باکَسوکار است چقدر باشخصیت است آرام است. رابطه وجودی یعنی این که وقتی به تو گفتند سرطان داری نترسی وقتی به تو گفتند داری می‌میری، کجا می‌خواهم؟ بروم قرار است بروی پیش این رفقایمان، دلت تکان نخورد. ولی اگر دیدی داری می‌ترسی بدان غریبه‌ای انگار که هیچ کس را ندارد آنقدر این دارد می‌ترسد. رابطه وجودی یعنی اسم مرگ آمد مثل این که به یک دختر یا یک پسری بگویند عروسیت است عروسیت شش ماه جلو افتاده قرار بود سال دیگر عروسی کنید به این نتیجه رسیدیم شما ماه آینده عروسی کنید. (المُوتُ عُرسُ المُؤمِن) مرگ عروسی مؤمن است حضرت دیگر نمی‌دانسته چه بگوید چون خود حضرت هم می‌گوید، می‌گوید ما در دنیا بالاتر از عروسی سراغ نداریم برای همین لفظ عروسی را به کار می‌بریم و الا عروسی کجا بود. می‌گوید شما بیشتر از این نمی‌فهمید من بالاترین لفظی که می‌توانم به کار ببرم خود امام صادق می‌گوید همین بگویم عروسی است، خوش به حال یک آدم که وقتی خبر مرگش را به او می‌دهند قند توی دلش آب شود. مگر کجا می‌خواهیم برویم آنقدر می‌ترسیم. من الآن مامانم دو سال است مرده است همش فکر قبر و قیامت او هستم همش فکر برزخ او هستم همش اضطراب دارم مادرم، شوهرم را چکار کنم پسرم را چکار کنم تو اگر آشنا باشی او غریبه باشد آشنا بودن تو به آن‌ها آرامش می‌دهد. می‌گوید من می‌خواهم بروم پیش فلانی اصلاً من را راه می‌دهند؟ می‌گوید برو بگو پسر منی اگر بفهمند پسر منی راهت می‌دهند دیگر تَرست می‌ریزد اگر خودش می‌خواست برود شاید اصلاً نمی‌توانست پایش را آنجا بگذارد ولی این برای چه پایش را می‌گذارد می‌رود آنجا؟ می‌گوید برود بگوید من پسر فلانیام، یعنی آن آشنا است آشنا من را فرستاده.

اهمیت آشنایی با اولیاء الهی و برکات آن

این آشنایی آنقدر قشنگ است که در سوره کهف قرآن کریم ببینید چه می‌گوید چقدر قشنگ است داستان حضرت موسی و خضر را که بیان می‌کند، در داستان موسی و خضر موسی یک جا می‌بیند خضر یک پسر را کُشت (أَ قَتَلْتَ نَفْساً زَکِیَّهً) یک نفس آدم بیگناه را می‌کُشی؟ حالا ماجرایش بگذرد رفتند کنار یک دیوار ایستادند دیوار داشت می‌ریخت اول رفتند به این اهل شهر گفتند ما گرسنه‌مان است یک کسی یک چیزی به ما بدهد گفتند خبری نیست یک دفعه دیوار داشت می‌ریخت حضرت خضر گفت بلند شو این جا یکذره بنایی کنیم دیوار را صاف کنیم. موسی گفت بنشین ولش کن این‌ها که ما را تحویل نگرفتند برای چه می‌خواهی دیوار را صاف بکنیم (هذا فِراقُ بَیْنِی وَ بَیْنِکَ) تو دیگر باید از من جدا شوی اینجا جدایی من و توست. فلسفه را که می‌گوید می‌گوید آن بچه را که ما به امر خدا کُشتیم یک بچه شری بود خدا پدر و مادرش را خیلی دوست داشت دقت کنید با پدر و مادرش خیلی دوست بود دوستشان داشت می‌خواست این‌ها به واسطه این بچه خراب نشوند دینشان از دست نرود. بچه را فرستاد بهشت بعداً به آن‌ها بچه‌هایی داد که بعضی‌هایشان در بعضی از روایات داریم از انبیاء شدند، آشنایی چقدر خوب است، می‌گوید موسی آن دیوار را هم که من صاف کردم مال دو تا بچه یتیم بود چون پدر و مادرش را خدا دوست داشت. امام صادق می‌گوید، می‌گوید ببینید خدا چقدر مهربان است که به حرمت پدر و مادری که از دنیا نرفتند دوستشان دارد گنج بچه‌هایشان که یتیم هستند نگه می‌دارد بزرگ شوند سر گنجشان بایستند گنجشان را بگیرند. این دیوار فرونریزد که این گنج بیفتد دست بقیه مردم، دیوار را بسازیم که آن گنج آن زیر مخفی بماند، حضرت به ما بشارت می‌دهد می‌گوید ببین خدا به خاطر پدر و مادر چطور هوای بچه‌ها را دارد چطور یتیم‌ها را دارد. می‌گوید شوهرم مُرد طلاقم داد ولی بعد دیدم خداوند تبارک و تعالی چقدر باب رویم باز کرد الآن خودم خیلی آرامتر موفقتر از آن موقعی هستم که شوهر بالای سرم بود موفقتر از آن موقعی هستم که پدر و مادر بالای سَرم بود، آن موقعی که پدر بالای سرم بود مادر بالای سرم بود یک تکیه‌ای به این‌ها داشتم این‌ها که رفتند خدا خودش آمد وسط مستقیم.

گسترش ارتباط با همه اولیاء الهی

در این مابین غیر از این تمرینی که گفتم بقیه تمرین‌هایتان هم همینطور حضوری انجام دهید یعنی وقتی کلاس تمام شد خواستی بروی پیش حضرت عبد العظیم درست برو حرم حضرت عبد العظیم درست برو با این سه بزرگوار نه با این سه بزرگوار شما حرم حضرت معصومه هم می‌روید خواهرهای دیگر هم هستند. خیلی کَس‌ها پیش حضرت معصومه هستند شما همه ذهنتان فقط نرود پیش حضرت معصومه با حضرت معصومه جدا ولی با بقیه کسانی که پیش حضرت هستند آن‌ها هم دارند تو را می‌بینند چون تا می‌روی به حضرت علی سلام می‌دهی یکشنبه می‌گویی (السَّلام عَلَیکَ وَ عَلَی ضَجیعَیکَ آدَمَ وَ نُوح) سلام بر تو و دوتا از پیغمبرهایی که با تو در اینجا دفن هستند آدم و نوح که کنار تو هستند. حس بگیر وقتی می‌روی توی حرم حواست باشد داری یک جایی می‌روی که هزاران بهشتی و ولیُّ الله، شهید، عالِم، عارف دارند تو را نگاه می‌کنند ذهنت کورکورانه نرود فقط حضرت عبد العظیم را ببینی. حضرت عبد العظیم هست بزرگ سر جای خودش با او سلام علیک‌هایت را بکن حواست به بقیه این لشکری که کنار تو هستند، لشکر تو هستند، کَسانِ تو هستند، ایل و تبار و خواندان و خانواده تو هستند حواست به همه‌شان باشد. روحتان را وسعت دهید روحتان را قدرتمند کنید به روح خودتان سِعِه بدهید این بَعدها در بسیاری از کارهای دیگر خیلی به کار شما می‌آید خیلی کمک می‌کند خیلی در تولید شادی، تولید آرامش، در قدرت، در کسب همه رزق‌ها و برکات الهی به شما کمک می‌کند، راه شیطان را می‌بندد، جلوی حمله‌ها را می‌گیرد، تنگی‌ها و تنگی نفس‌ها و ضعف‌های زیادی را از ما برطرف می‌کند. و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.

خلاصه

جملات ناب

  1. ارتباط عمیق با خانواده آسمانی (معصومین) می‌تواند به ما قدرت، شادی و آرامش بی‌نظیری ببخشد.

  2. با تقویت این ارتباط، حس تنهایی در هیچ حالتی، چه در خلوت و چه در میان جمع، به سراغ انسان نمی‌آید.

  3. همانطور که امواج صوتی و تصویری در اطراف ما هستند و ما آن‌ها را نمی‌بینیم، خداوند و معصومین نیز در همه عوالم حضور دائمی و یکسان دارند.

  4. کوچکترین فکر، تصمیم یا رفتاری که به ذهن ما خطور می‌کند، در محضر خداوند و معصومین است.

  5. حضور معصومین در قلب و وجود ما حقیقی است، نه صرفاً ذهنی و خیالی؛ آن‌ها به تمام سلول‌های ما احاطه دارند.

  6. تمرین سلام دادن به خداوند، اهل بیت، انبیاء، فرشتگان و همه اولیاء الهی، راهی برای باز کردن منفذهای روح و تقویت ارتباط است.

  7. در ارتباط با معصومین، صمیمیت و صدا زدن آن‌ها با نام کوچک، نشانه‌ای از نزدیکی و عشق عمیق است.

  8. با تکیه بر کانون‌های عظیم عشق الهی، انسان از گدایی عاطفی و وابستگی به دیگران رها می‌شود و به آرامش و عزت نفس می‌رسد.

  9. آشنایی و رفاقت با اولیاء الهی، غربت و ترس از مرگ را از بین می‌برد و آن را به جشن و عروسی تبدیل می‌کند.

  10. خداوند به حرمت اولیاء خود، حتی از فرزندان یتیم آن‌ها نیز محافظت می‌کند و برکات خود را شامل حالشان می‌گرداند.

  11. گسترش ارتباط با همه اولیاء الهی، روح را وسعت می‌بخشد و در تولید شادی، آرامش و کسب رزق و برکات الهی بسیار مؤثر است.

فراداده ها

جایگاه در
درختواره انسان‌شناسی
شخصیت ‌های محوری این جلسه
راویان گفتاوردهای این جلسه