فهرست مطالب
Toggleمقدمه
سلام علیکم و رحمۀ الله. اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین. سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان و بینندگان عزیز شبکه الهی ولایت. بحثمان درباره ارتباط و تقرب به خانواده آسمانیمان به حدیثی از وجود مقدس امیر المؤمنین(ع) رسید که نیازمند شدیم دو جلسه اخیر را در مورد بعضی از تمرینهای ارتباطی با اهل بیت سخن بگوییم.
سنخیت و همدلی با اهل بیت (ع)
آخرین جملهای که خواندیم از روایت علی(ع) این بود که (یَفرَحُونَ لِفَرَحِنا وَ یَحزَنوُنَ لِحُزنِنا). اینها شادی و غمشان با ما تنظیم میشود یعنی دوستداران ما و شیعیان ما غم و شادیهایشان با ما تنظیم میشود. این نهایت سنخیت همدلی و وحدت است بین انسان و اولیاء خودش، غصههای انسان رنگ غصههای اهل بیت را دارد و شادیهای انسان رنگ شادیهای اهل بیت را دارد.
قیمت انسان به غمها و شادیها
در سلسله مباحث غم و شادی که حتماً توصیه میکنم جداگانه آن را کار بکنید هنوز هم ادامه دارد توضیح مفصل دادیم اینجا هم به اشاره عرض کردیم که قیمت هر انسانی به قیمت غمهای او هست و به نوع شادیهای انسان مربوط است. آن چیزی که انسان را به ذوق میآورد قیمت انسان را معلوم میکند و آنچه که انسان را غمگین میکند قیمت انسان را تعیین میکند باز طبق قاعده خودمان غمهای ما و شادیهای ما یکی از این 5 دسته هستند یا غمهای حسی است یا خیالی است یا وهمی است یا عقلی است یا فوق عقلی. شادیهایمان هم همینطور یکی از این شادیها محسوستر بخواهیم بگوییم حسی گیاهی حیوانی عقلی و فوق عقلانی، بسته به این است که کدامیک از اینها تو را شاد میکند یا تو را غمگین میکند و آن شادی نهایی در وجود تو از کدامیک از این 5 بخش است. هیچ کس نیست که در این 5 بخش غم و شادی نداشته باشد الحمد لله رب العالمین بخصوص شما شیعیان و مؤمنین از قدرت خوبی برخوردار هستید اما این کافی نیست مهم این است که در این 5 تا کدام شادیها از همه قویتر است و کدام غمها از همه قویتر است.
ارتقاء غمها و شادیها
آنی که میتواند گریهات بیندازد احساس گرفتگی تنگی تاریکی احساس بیکسی احساس پوچی احساس نابودی به تو بدهد مربوط به کدام بخش است اگر مربوط به یکی از این 3 بخش باشد خیلی بد است یعنی انسان هنوز بزرگ نشده. و اگر مربوط به بخش عقلانی و فوق عقلانی باشد آن هم به شرطی که بخش عقلانی تابعی از بخش فوق عقلانی باشد ارزش دارد اگر نه این هم که مدرک تحصیلی و دکتری و مهندسی و این چیزها باشد به درد نمیخورد. ولی یک موقع است انسان دغدغههای علمی دارد غصههای علمی دارد شادیهای علمی دارد آن هم به خاطر بخش فوق عقلانیاش آن موقع خیلی قیمت پیدا میکند غصههای علمی و شادیهای علمی. بنابراین به این نکته خیلی دقت بکنید هر کس میخواهد بتواند همه گذشتهاش را جبران بکند و بخواهد با سرعت پیش برود به جای اینکه هی بگوید من چکار کنم مثلاً چه کتابی بخوانم چه کلاسی بروم پیش کدام استاد بروم چقدر عبادت کنم کدام نماز را بخوانم چقدر روزه بگیرم چه ذکرهایی بگویم به جای این اول محبوبها و شادیها و غمهایش را در وجودش مهندسی کند. یعنی بیاید قیمت غمها را شناسایی کند و قشنگترین غمها را انتخاب کند و شادیها را مشخص بکند بالاترین شادیها را انتخاب بکند این آدم قیمتش با غمها و شادیهایش بالا میرود پس اگر خواستید یک دفعه جهش کنید 20 سال 30 سال خراب شده گناه آلود را که خرابش کردید یک دفعه جبرانش بکنید معشوقهایتان را عوض کنید محبوبهایتان و غمها و غصههایتان را عوض کنید.
رهایی از غمهای دنیوی با تغییر دغدغهها
اگر کسی موفق شود غصههایش را عوض کند یک دفعه از توی یک جهنم پر از عذاب و غصه و غم و حقارت درمیآید دیگر هیچ چیز نمیتواند به او آسیب بزند نوع غمهایی که شما عوض میکنید یک دفعه به یک انبساط و شادی فوقالعاده زیادی میرسید. مریضی بدهکاری طلاق سرطان تصادف مشکلات اقتصادی ورشکستگی کی من را تحویل نگرفت با کی مشکل دارم دیگر شما اصلاً نوع غمهایتان اینها نیست به قدری اوج میگیرید میآیید بالا که هر اتفاقی در بخشهای پایینی بیفتد دیگر برای شما اضطرابزا نیست. مسئله هست ذهنت درگیر هست حلّش میکنی اما دلت اصلاً دیگر درگیر نمیشود ما مشکلمان این است که غصهها را میریزیم توی دلمان و دیگر جایی برای غصههای متعالی نداریم غصههای بخش پنجم تولید شادی میکند ولی غصههای بخشهای پایینی اصلاً نمیتواند شادی ایجاد بکند. یعنی شما وقتی سراغت میآید کاملاً پژمردهات میکند داغونت میکند دنیا را جلوی چشمت سیاه میکند آخرت را که از تو میگیرد هیچی اصلاً احساس میکنی یک آدم بدبخت بیچاره بیپناهی که هیچ چیزی نداری الآن باید بروی خودکشی کنی الآن باید نابود شوی. این وسط شیطان هم پیدا میشود گناههای شما را خیلی به رختان میکشد هی توی سرتان میزند هی تحقیرتان میکند به خاطر گناههایی که کردید بعد یواش یواش دیگر انسان خودش را میبازد ولی اگر یک کسی موفق شود شادیها و غمهایش را تغییر بدهد نوع غمها نوع دغدغهها و نوع شادیهایش را ارتقاء بدهد این فوقالعاده رشد میکند.
مثالهایی از تغییر دغدغهها
حس را به شما بگویم فکر کنید مثلاً یک نفر غصه یک دوچرخه را میخورد غصه یک اتومبیل را میخورد دلش مشغول چنین چیزی هست یک دفعه برمیدارند میبرند توی یک شغل خیلی بالایی با یک درآمد خیلی کلانی میداند میتواند یک ماشین خیلی عالی هم سوار شود. این دیگر غصه آن ماشینی پایینی را نمیخورد یک دفعه نجات پیدا میکند وقتی یک کسی دغدغههای جمادی یا گیاهی یا حیوانی دارد در بخشهای اینجوریش درگیر هست بتواند نوع شادی و غصههایش را عوض بکند موفق شود آزاد، آزاد و آزاد میشود. انگار یک تیری در بدن یا قلب آدم است یک دفعه میکِشند بیرون آدم نفس راحتی میکِشد یک نسیم خنکی به روح انسان میوزد و انسان دیگر (فَلَهُم أَمن) قرآن چقدر قشنگ میگوید میرسد به امن، امنیت خاطر، امنیت، آرامش. ولی باید نوع غمها و نوع شادیها را عوض کند نگاه کنید حضرت از چه دریچه دقیقی دارد این نکته را میگوید ما متاسفانه این را خواندیم و به آن نپرداختیم میگوید این انقدر شرافت میکند که با ما غصه میخورد و با ما شاد میشود. غصههایی که امام زمان دارد این هم همان غصهها را دارد و شادیهایی که امام زمان دارد این هم همان شادیها را پیدا میکند این با خدا خشنود میشود و با خدا خشمگین میشود چقدر زیبا میشود آدم.
نگاه از دریچه چشم خدا
لذا یکی از توصیههایی که خداوند به پیغمبر میفرماید در حدیث معراج، خدا میگوید شما به جای اینکه وقتی میخواهید به آدمها نگاه کنید از دریچه چشم خودتان نگاه کنید از دریچه چشم من به آدمها نگاه کنید آن موقع میبینید داستان خیلی فرق میکند همه ماجراها فرق میکند. من یک پلیسام الآن آمدم یک بچهای را دستگیر بکنم یک کاری کرده یک جسارتی به من کرده به عنوان پلیس به من برخورده حالا یقه این بچه را گرفتم گوش این بچه را گرفتم میتوانم خیلی تنبیهش بکنم پدرش میآید مادرش میآید میگوید توروخدا آقا ببخشیدش بزرگواری کنید شما ببخشیدش دفعه آخرش است. یک پلیس وقتی خودش را به چشم یک پلیس نگاه میکند نمیتواند بگذرد میگوید من پلیسم به من اهانت کرده من باید گوش این بچه را بِبُرم وقتی این پلیس جایش را عوض میکند میرود جای مادر و پدر او مینشیند خودش هم ممکن است بچه داشته باشد بعد میبیند که باید کاملاً بگذرد و بیخیال شود. ما وقتی از دریچه خودمان به آدمها نگاه میکنیم گناههای آدمها را که میبینیم میگوییم این آدم جهنمی است این آدم باید برود بمیرد این آدم باید دیگر در این شهر زندگی نکند این آدم دیگر رسوای روزگار است. اما وقتی که چشمهایت را عوض میکنی جایش چشمهای خدا را میگذاری میبینی نه چنین خبرهایی هم نیست آدم یک جور دیگر به آدمها نگاه میکند وقتی یک نفر چشم خدا را میگذارد در چشم خودش (هُوَ أَنت) را قشنگ میفهمد (هُوَ رَسُولُ الله) را میفهمد (هُوَ الله) را هم میفهمد. ولی وقتی که چشمهای خودش را دارد با محدودیتهای خودش با ضعفهای خودش با کینههای خودش با آلودگیهای خودش نگاه میکند میبیند نمیتواند کسی را ببخشد نمیتواند کسی را حلال کند نمیتواند از این ماجرا بگذرد.
داستان یوسف و زلیخا و بزرگواری
ما خیلی صحنه داریم در صحنه یوسف و زلیخا وقتی آن ماجرا پیش میآید یوسف دارد فرار میکند زلیخا هم به دنبالش در به در همینطور که دارد درها و قفلها را میشِکند میآید جلو یک دفعه در را باز میکند میبیند عزیز مصر ایستاده یوسف و زلیخا هم به ترتیب پشت سر هم. صحنه صحنه خیلی بدی است زلیخا پیشدستی میکند بدجنسی را ببینید آیه قرآن را میخوانم میگوید: جزای کسی که به ناموس تو نیت بد داشته چیست؟ غیر از زندان یا عذاب است؟ یعنی دست پیش میگیرد که پس نیفتد یوسف هم هاج و واج ایستاده. یک دفعه جبرئیل میگوید که یوسف به او بگو که از این بچه سئوال کند یک شاهدی میآورد که مو لای درزش نمیرود یک بچهای آنجا بوده بچه به اذن خدا میآید و شهادت میدهد و برائت یوسف را اعلام میکند. چقدر این مرد بزرگ است میگوید این از کیدِ شما زنهاست (إِنَّ کَیْدَ کُنَّ عَظِیمٌ) کید شما زنها خیلی عظیم است بعد میگوید (یُوسُفُ أَعْرِضْ عَنْ هذا) بعد به زلیخا میگوید (وَ اسْتَغْفِرِی لِذَنْبِکِ) جمعش میکند خیلی قشنگ یوسف بیخیال شو زلیخا تو هم برو استغفار کن برو توبه کن. آدم بزرگ میتواند اینطور حرف بزند آدم کوچک مچگیری و آبروریزی و غیبت و تهمت و چهارتا حرف هم رویش میگذارند یک آدم را میخواهند ساقط کنند ولی آدمی که نگاهش الهی است خیلی زود میتواند با آدمها برخورد بکند زود میتواند مسائل را جمع کند حتی اگر در مورد خودش باشد.
رفتار پیامبر (ص) و نگاه الهی
این پیغمبر است وقتی که مینشیند بعنوان نماینده خداست خاکستر هر روز رویش میریزند یک روز هم که نمیریزند میگوید کو این بنده خدایی که سر ما خاکستر ریخته میگویند مریض است میگوید برویم به او یک سَر بزنیم به عیادتش برویم. یک بار من میگویم این آدمی که جلوی من است یک آدم است یک زن است یک مرد است زن من است شوهر من است بچهام هست همسایهمان است یک زن غریبه است یک موقع میگویم این بچه پیغمبر است بچه فاطمه زهراست یک جور دیگر نگاهش میکنم. خیلی خوب است که آدم خودش را از خیل این دغدغهها راحت بکند واقعاً خدا دوست دارد من با همسرم چطور برخورد بکنم و فاطمه زهرا دوست دارد من چطور برخورد بکنم در خوبیها و بدیها در خطاها و اشتباهات لغزشها و گناهان یا در مسائل شخصی.
نگاه به همسر از چشم اهل بیت (ع)
خدا رحمت کند بعضی از بزرگان ما چقدر خوب گفتند، گفتند شما وقتی به همسرتان نگاه میکنید به چشم امیر المؤمنین نگاه کنید زنها وقتی نگاه میکنند، یعنی وقتی من با این مرد اصلاً کاری ندارم من هر کاری برای این مرد دارم میکنم دوست دارم همهاش را هدیه کنم به امیر المؤمنین، حضرت میخَرد به خدا همهاش را میخَرد. من کاری ندارم این خانم الآن زن من است کی است سرِ هم هر چیزی هست من هر خدمتی که میخواهم به این بکنم همهاش را هدیه میکنم به فاطمه زهرا دختر امیر المؤمنین دختر فاطمه زهراست اگر اشتباه کرد گناه کرد میبخشمش و اگر جور دیگری باید رفتار کنم همانطور رفتار میکنم. مادرم فاطمه زهرا دوست دارد چطور رفتار کنم مادرم فاطمه زهرا دوست دارم با این بچه چطور رفتار کنم با این آقا چطور رفتار کنم این خیلی مهم است (یَفرَحُونَ لِفَرَحِنا وَ یَحزَنوُنَ لِحُزنِنا) خیلی زیباست فرصت بسیار بزرگی به ما دادند که ما دلهایمان را با دلهای حضرات یکی کنیم.
هماهنگی با اهل بیت (ع) در آرزوها و معیارها
مگر تو نگفتی که من میخواهم همانجایی که شما روز قیامت هستید باشم من دوست ندارم قیامت و بعد از قیامت پایینتر از شما باشم. چرا. پس آرزوهایت اهدافت آرمانهایت خوش آمدنهایت بدآمدنهایت شادیهایت و غمهایت را با اهل بیت یکی کن. خدا نکند نیاورد که خانواده آسمانی ما از یک چیزی خوششان بیاید و ما متنفر باشیم و از یک چیزی بدشان بیاید ما از آن چیز خوشمان بیاید خیلی بد میشود فاصله فاصله بدی است. یا خانواده آسمانی ما میگویند این چیز یک تومان قیمت دارد من بروم بگویم نه امیر المؤمنین این ده هزار تومان قیمت دارد، میگوید یک تومان قیمت دارد برایش به اندازه یک تومان سرمایهگذاری کن من میخواهم برایش یک میلیون تومان سرمایهگذاری کنم. ما باید نگاههایمان و ملاکهایمان و ریاضیات هنجارها و ناهنجارهایمان را با اهل بیت یکی کنیم اگر یک چیزی آخ دارد بگوییم آخ اما اگر یک چیزی آخ آخ آخ دارد ما هم بگوییم آخ آخ آخ، نه اینکه یک چیزی آخ داشته باشد ما بگوییم بَه بَه و یک چیزی آخ آخ آخ آخ داشته باشد ما بگوییم بَه بَه بَه بَه اصلاً جور درنمیآید.
اهمیت حفظ اسرار و غیبت نکردن
پدر میگوید بچهام فلان عمل خلاف جنسی را انجام داده چکار کنم الآن؟ مادر آمده میگوید بچهام این کار را کرده پدر آمده میگوید بچهام این کار را کرده، میگویم مادرش میداند یا پدرش؟ میگوید نه میگویم همینطور دفنش کن فقط بدان باید با او چطور رفتار کنی که این کار تکرار نشود وإلاّ به دو نفر نگذار بکشد. اگر رفتی غیبت بچهات را کردی غیبت زنت را کردی غیبت شوهرت را کردی این غیبت هفتادتا زنا مینویسند فحشای کدامشان بیشتر است؟ هفتادتا زنا یا یک اشتباه؟ ما اینها را نمیفهمیم ما دلهایمان با دلهای اهل بیت یکی نیست.
شادی و غم با اهل بیت (ع)
(یَفرَحُونَ لِفَرَحِنا) اگر شادی است شادی کنید جشن است واقعاً شاد باشید جشنهای خیلی بزرگی میآید مبعث میآید ما اصلاً حواسمان نیست مبعث یعنی چی چقدر عظمت دارد و چقدر باید شاد باشیم تولدها میآید در ما از شادی خبری نیست عزاها هم میآید وقت عزاداری نداریم. انگار این خانواده خانواده ما نیستند و ما عضو این خانواده نیستیم آنها از ما نیستند ما هم از آنها نیستیم دلهایمان اینطوری اختلاف پیدا میکند ولی یک کسی که در دنیا دلش با اهل بیت میتپد به هر مناسبتی با دل آنها هماهنگ است نمیشود دو تا دل با هم بتپند و یکجا نباشند اگر همدل شدی با هم محشور هستید. (مَن أَحَبَّ شَیئاً حَشَرَهُ الله مَعَهُ) هر کس یک چیزی در دلش باشد با همان چیز محشور میشود یکی کسی که دلش با دل امام زمان یکی باشد نمیشود از امام زمان فاصله پیدا کند اصلاً وقتی که یک نفر با امام زمان شبیه میشود غصههایشان هم شبیه میشود و وقتی شبیه میشود شادیهایش هم شبیه میشود. پس اگر شادیها و غصههایت با اهل بیت بالا پایین میشود مژده بزرگی باید به دلت بدهی دلت خیلی قیمت پیدا کرده حضرت فرمود خیلی مهم نیست آن عبادتهایی که ما انجام دادیم روزههایی که ما گرفتیم قرآنهایی که ما خواندیم کارهایی که ما کردیم شما بکنید شما فقط دلهایتان را با دل ما یکی کنید و غصههایتان را با یکی کنید.
چشیدن مزه ایمان با هماهنگی حب و بغض با خدا
یک روایت بخوانم خودم را خیلی تکان داد اولین بار که من این را فهمیدم انگار یک برق سه فاز زدند به آدم تا آمدم به خودم بیایم خیلی طول کشید ایمانی خودش را میزَند مثلاً مسلمان است ولی مزه نچشیده حضرت فرمود مزه ایمان را نمیچشد کسی که حبّ و بغضش را با خدا یکی نکند. اگر یکی خواست لذت ایمان سنخیت با اهل بیت لذت غیب بهشت بالاتر از بهشت را ببرد محبوبها و منفورهایش را با خدا یکی کند اگر در دین اسلام یک چیزی هست که تو را آزار میدهد پس تو هنوز شباهت نداری. میگویی خدایا یا من میفهمم یا تو، من که این کار تو را قبول ندارم من که این قانون تو را قبول ندارم من که این قانون تو را دوست ندارم من که از این قانون خوشم نمیآید اصلاً حرفش را نزن هر چه میخواهد باشد. یک کسی که با دین خدا مشکل دارد یعنی با خدا مشکل دارد بین او و خدا فاصله است و کسی که هر چیزی از خدا میشنود پذیرشش برایش راحت است ولو با میلش جور درنمیآید ولو با طبعش جور درنمیآید ولی با شیرینی میپذیرد این جزء عمّال خداست این لذت غیب و مزه غیب تازه در ذائقهاش میآید. چشیدن دانستن نیست فهمیدن نیست چشیدن است آدم آن را بچشد ذائقهاش شیرین شود غیب اهل بیت وقتی میآیند در ذائقه ما که ما با آنها حس بگیریم و شادی کنیم که این رابطه تنظیم شده باشد شادیهایمان با شادیهای آنها غمهایمان با غمهای آنها.
فاصله گرفتن از اهل بیت (ع) با انتخابهای شخصی
میگوید دوست ندارم اینجوری لباس بپوشی، میگوید فاطمه زهرا دوست نداری امیر المؤمنین دوست نداری خدایا دوست نداری من دوست دارم اینجوری لباس بپوشم این یعنی خیلی فاصله دور است یعنی وقتی در نظام مادی دور میشود در نظام دنیایی دور است میروی در برزخ این فاصله خیلی زیاد میشود. خود حضرت زهرا فرمود بعضیها در انتخاب سبک زندگیشان یک کارهایی میکنند انقدر از ما فاصله میگیرند که وقتی من قیامت میخواهم نجاتشان بدهم برزخ که هیچی دستم به آنها نمیرسد تا قیامت، قیامت تازه میخواهم نجاتشان بدهم 300 هزار سال کار دارد تا بشود این را نجاتش داد. یعنی خودت فاصله ایجاد کردی محبوبهایت با محبوبهای خانواده آسمانیات یکی نیست میگوید این حجاب میگوید من این حجاب خوشم نمیآید، این شوهرداری میگوید من خوشم نمیآید میگوید، این زنداری میگوید من از این خوشم نمیآید. آقا طلا نینداز دستت طلا نینداز گردنت این موسیقی حرام است این لقمه حرام است این کسب حرام است این نوع شغل حرام است اینها واجب است اینها قشنگ است اینها خوب است میگوید من نمیتوانم. میگوید به احترام پدرت بلند شو میگوید زورم میآید میگوید پدرت را ببوس مادرت را ببوس زورم میآید با همسرت رابطه خوب داشته باش بچهات را ببوس نوازش کن میگوید نمیتوانم ببوسم این یعنی فاصله افتادن. این مَناش نمیگذارد اصلاً انتخابهایی را که خدا قشنگ میداند قشنگ بداند و مَناش نمیگذارد چیزهایی که خدا زشت میداند زشت بداند میگوید ما که کِیفش را میبریم خدا میخواهد خوشش بیاید یا نیاید این یعنی فاصله.
صمیمیت با اهل بیت (ع) و نیاز به رساله
سخن از هممقام بودن با اهل بیت است دقت کنید من چه میگویم سخن از رفاقت است سخن از صمیمیت است سخن از این است که تو وقتی پایت را از این برزخ گذاشتی بیرون هیچ دغدغهای دیگر نداری. سئوالی حسابی چیزی انقدر این صمیمیت در دنیا یکی است که وقتی از این جا وارد میشوی انگار رفتی در خانه اصلیات تازه فکر میکنی وارد خانه خودت شدی پس همه کارهایش را همینجا خودت بکن اینجاست که شما به رساله احتیاج دارید. به مرجع تقلید اینجا احتیاج دارید که این رساله این مرجع تقلید من چه میگوید همانطوری زندگی بکنم اگر چیزی حرام است ماهواره استفاده نکنید میگوید نه، هی توجیه میکند بعد هم میرود گَند میزند به خودش و روحش و زنش و بچهاش و نطفهاش همه را آلوده میکند توجیه هم میکند. اگر خوشت میآید نگاه کنی پس تو فاصله افتادی آن موقع که تو خوشت میآید نگاه کنی امام زمان دارد گریه میکند آن موقع که تو داری کِیفش را میبَری امام زمان سیلی در صورتش است خودت را هماهنگ کن با خانوادهات با اصلَت با ریشهات و با آرمانهایت.
تنظیم زندگی بر اساس رضایت اهل بیت (ع)
نه من اینجوری بیشتر دوست دارم اینجوری خوشم میآید زنم اینجوری خوشش میآید محدوده مباح باشد خوب است رفت خانه امام حسین دید امام حسین یک عمامه قرمزی بسته یک لباس زرد پوشیده حالا اشتباه از من است شاید عمامهاش زرد بوده لباسش قرمز بوده ولی این دوتا زرد و قرمز بوده. یک دفعه در را باز میکند چشمش میخورد به امام حسین میبیند امام حسین خیلی تیپ زده، آقا شما! مگر چست؟ لباس یک جوری است، خانمم خوشش میآید من اینجوری لباس بپوشم لباس رنگی دوست دارد بپوشم. الآن خیلی از مَردها عرضه ندارند لباس رنگی بپوشند میبینی زیرپیراهنش پیراهنش همش یا طوسی است یا سفید است همیشه این دل دارد در خانه میخواهد تو را قرمز ببیند زرد ببیند سبز ببیند تند تند لباست را عوض کن. نه این همهاش باید سفید باشد. مباح است هر طوری هست در مباحها اشکال ندارد. خانم میبینی شوهرش چطور دوست دارد همانطوری لباس بپوشد حرام هم نیست اما وقتی که از حیطه مباح آمدی بیرون دیگر حرف نباید بزنی بقیهاش دست خداست میگوید حرام واجب مستحب مکروه. با خدا تنظیم کن.
عشقورزی و شکار خدا با اعمال مستحب
مستحب است یعنی چه؟ یعنی طلب عشق کردن استفعال است طلب حبّ محبت و عشق کردن یعنی من با این کار میخواهم خدا را شکار کنم با این کار میخواهم دانه بپاشم خدا را شکار کنم اگر میخواهی خدا را شکار کنی خدا خوشش بیاید هزینه کن. ببین خدا خودش در قرآن چه میگوید (إِنَّ اللهَ یُحِبُّ، إِنَّ اللهَ یُحِبَّ، إِنَّ اللهَ یُحِبُّ) من اینجاها شکار میشوم اگر کسی این کارها را بکند خوشم میآید گناه کردی معصیت کردی کردی که کردی ولی چه؟ (إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ التَّوابینَ) بروم خودم را بکُشم نه این دیگر گناه کرده پس باید برود بمیرد نه خدا گناهکارها را هم دوست دارد خیلی هم دوستشان دارد. من در بین همه اسمهای خدا آن که به درد من خیلی میخورد همین است خودم خیلی از آن خوشم میآید به شخصیت خودم خیلی میخورد (یا إِلهَ العاصین) ای إِله معصیتکارها ای إِله گناهکارها، خدا إِله گناهکارها هم هست فقط إله باتقواها و صدیقین و شهدا و انبیاء که نیست. ما یک إِله داریم مخصوص خودمان است بالاخره ما گناهکارها هم بیخدا نیستیم. گناه کردی شیطان میآید میگوید برو بمیر میگوید نه (إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ التَّوابینَ)، (یُوسُفُ أَعْرِضْ عَنْ هذا وَ اسْتَغْفِرِی لِذَنْبِکِ) تمامش کن خدا توبه را گذاشته برای همین کار.
خطر ناامیدی از توبه و بستن راه آن بر دیگران
کسی که راه توبه را روی بقیه میبندد خودش بدترین جاهای جهنم راه پیدا میکند و یا یک کسی که خدا را انقدر کوچک میداند که راه توبه را روی خودش میبندد این هم جایش جای خطرناکی است کفر است. (الهی إِن کانَ ذَنبی عِندَکَ عَظیماً فَعَفوُکَ اَعظَمُ مِن ذَنبی) خدایا اگر گناه من پیش تو عظیم است عفو تو عظیمتر از من است چکار کنم گناه کردم که بروم ساقط بشوم جایی ندارم بروم غیر از خدا، گناه کردیم ساقطیم الآن جهنمی هستیم بالاخره پیش که میخواهی بروی؟ مگر ما غیر از خدا کسی را داریم برویم پیشش؟ همه چیز را تمام شده ندان.
شادی و غم واقعی با اهل بیت (ع)
ما باید با شادیهای اهل بیت واقعاً شادی کنیم با غمهای اهل بیت غصهدار شویم یک مفهوم خیلی سطحی که از آن برداشتند معمولاً در مجالس اهل بیت هم میخوانند میگویند (یَفرَحُونَ لِفَرَحِنا) امروز روز تولد است شاد باشیم (یَحزَنوُنَ لِحُزنِنا) امروز روز عزاست غمگین باشیم. نه، شما در خانه ببین وظیفهات چیست در زنداری در بچهداری با آنها خدا خیلی شاد میشود و اهل بیت، در شوهرداری ببین باید چکار کنی خدا اینجوری شاد میشود اهل بیت اینجوری شاد میشود خودت ناراحتی ناراحت باش ولی وقتی میفهمی فاطمه زهرا اینجوری خوشحال میشود آن کار را بکن آنها شاد میشوند. اگر من الآن این کار را بکنم آنها غمگین میشوند و من نمیخواهم آنها را غمگین کنم این باید برایت مهم باشد که من نمیخواهم خانواده آسمانیام را از خودم برنجانم من نمیخواهم اهل بیت را از خودم برنجانم من نمیخواهم با خدا دربیفتم. من میخواهم خدا را خشنود کنم میخواهم اهل بیت و خانواده آسمانیام را خشنودشان کنم درست است اگر من الآن اینجوری برخورد کنم حرصم خالی میشود عصبانیتم خالی میشود ولی خدا خوشش میآید یا نه؟
کنترل خشم و عصبانیت
الآن میخواهی با این بچه زبان بسته رفتار کنی باید چطور بکنی؟ بچه 2 ساله 3 ساله 4 ساله زده چراغ را شکسته تو باشی و تو میخواهی بروی بزنی پس گردنش پرتش کنی آن طرف خدا باشد میگوید نه. یکی از بزرگان و اولیاء الهی ایشان را میشناسید در قید حیات هم هستند یک بار در خانواده داد زدم سر بچهها مزاحم خوابم شده بودند سرشان داد زدم گفت خودم فهمیدم چکار کردم ناراحت شدم از خانه زدم بیرون. انقباض آمد سراغم رفتم تا تبریز خدمت مرحوم الهی، آقا سید حسن الهی برادر مرحوم علامه، ایشان با غیب خیلی ارتباطش زیاد بود گفت مرحوم قاضی از دست شما گله کرد گفت من اصلاً از ایشان توقع نداشتم که در خانه برای چنین مسئلهای ناراحت شود. یک ذره عصبانیت بیجا یک خشنودی بیجا نسبت به گناه نسبت به معصیت، ایشان خودش خیلی شوخ و خوشمزه و خوشاخلاق است دریای اخلاق است میگوید یک موقعی در خانه از کنار بچهها رَد میشوم یکی به خودم میزنم دیگر با بچهها کاری ندارم خودم را میزنم!
مالکیت بر نفس و دوری از بداخلاقی
این که اصلاً مالک خودش نیست هر وقت میخواهد صدایش را میبرد بالا سر هر کس میخواهد داد میزند سر کس میخواهد استفراغ میکند سر شوهرش سر زنش سر دوستانش سر همکارانش سر بچهاش سر پدر و مادرش لا یُتنابِه است این آدم اصلاً جایگاهی ندارد وِل است فراری است از خانه دررفته است بیمنزلت است بیمقدار است. یک کسی که برای خودش مالک نیست گناه عیبی ندارد یک کسی گناه کرد (الَّذِینَ إِذا فَعَلُوا فاحِشَهً أَوْ ظَلَمُوا) قرآن میگوید مؤمن ممکن است دچار یک فحشایی هم بشود (أَوْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ) یا ظلمی به خودش میکند ولی زود توبه میکند تمام میشود. ولی یک کسی که راحت همیشه مرامش بدبینی بداخلاقی بدجنسی دعوا درگیری زودرنجی حساسیت همیشه اینجوری هست همیشه میخواهد این اخلاق را با خودش داشته باشد نِق و غُر و دعوا و به من برخورد و کسی به من اعتراضی نکند و کسی به من چپ نگاه نکند. و کسی روی حرف من نباید حرف بزند و حرف من یکی است و باید حرف من باشد و… این باعث میشود ما خیلی فاصله بگیریم از اصل و ریشه خودمان، اینها دنیایمان را که خراب میکند غصههایمان را که در زیاد میکند یک مسئله است فشار قبر که برای ما بعداً میآورد بابت هر بار ناراحتی هر بار عصبانیت.
احترام به والدین و همسر
میگوید من بالا بروم پایین بیایم بقول امروزیها با این کاراکتر بابایم نمیتوانم کنار بیایم با این شخصیت مادرم نمیتوانم کنار بیایم اصلاً شخصیت مادرم برای من مقبول نیست برای همین هر وقت مینشینم کنارشان دعوایم میشود، خیلی غلط کردی تو. برای من مقبول نیست چیست؟ ما الآن یک عالمه طلبههای عالی داریم از کشورهای دیگر مادرهایشان یهودیاند مسیحیاند چه عشقی میریزند پای این پدر و مادر مسیحی خودش روحانی شیعه است پدر و مادرشان مسیحیاند یهودیاند یا اصلاً دین ندارند عشق میریزد پای مادر. میگوید در اسلام به ما گفتند مادر حرمت دارد مسلمان و غیر مسلمان ندارد میگوید من با مادرم غذا میخوریم مِلچ و مِلچ مادرم اعصابم را خورد میکند حالا بنده خدا بگذار مِلچ و مِلچ بکند، من از حالتهای پدرم خوشم نمیآید. تو فقط یک چیز میتواند آرامت کند یا آتش جهنم یا آتش تهذیب، باید خودت را تهذیب بکنی خوشم نمیآید چیست؟ میگوید به زنت محبت کن دوستش داشته باش به شوهرت محبت کن میگوید ازش خوشم نمیآید، یعنی آدم انقدر حیوان باید از یک نفر خوشت بیاید تا به او محبت کنی؟ حیوانها هم که این کار را میکنند. حیوانهای وحشی شیر ببر پلنگ از یک کسی خوشش بیاید نمیدَرندش میبرند بزرگش میکنند خیلی هم با او صفا میکنند این چه حرفی است میگوید من دوستش ندارم نمیتوانم محبت کنم نمیتوانم ببوسمش نمیتوانم بغلش کنم نمیتوانم عاشقانه در بغلم بگیرمش.
سه وظیفه اصلی در ازدواج
سه تا خدمت عشق لازم ندارد: اقتصاد پول خرج کردن برای زن و بچه برای شوهر، مرد نفقه به گردنش واجب است نمیتواند بگوید من زنم را دوست ندارم غذا به او نمیدهم خانه نمیدهم لباس برایش نمیخرم. نمیتوانی چون وقتی به یک نفر گفتی سلام خانم من میخواهم با شما ازدواج کنم یعنی حاضرم سه تا چیز را در هر صورت بدهم 1. هزینه میکنم 2. دوستت دارم به تو عشقورزی میکنم 3. نمیگذارم گناه بکنی و گناه نمیکنم و جهنمیات نمیکنم بخاطر رفتارهایم و فضای خانه را بهشتی نگه میدارم نسلَت را نطفهات را و همه را. اگر کسی اینطور نیست مرد نیست و اگر کسی اینطور نیست زن نیست به درد ازدواج نمیخورد یک کسی ازدواج را قبول کرد یعنی روی سه تا مهارت باید کار کند اقتصاد، عشق و اخلاق، معنویت وإلاّ آدم مدیون میشود وإلاّ حق الناس گردنش میافتد.
محبت به همسر حتی اگر باب طبع نباشد
امام صادق(ع) فرمود (وَ إِن لَم یَکُن فی طَبعِهِ) اگر زنتان شوهرتان در طبعتان نیست از او خوشتان نمیآید نمیتوانید بگویید به من چه، چون زنت است و چون شوهرت است مثل یک بچه میماند باید برایش عشقورزی کنی. شما رفتی در خانهتان یک نوزاد افتاده چکارش میکنید؟ بچه تو هم نیست اصلاً تو زن نداری که بچه داشته باشی یک آدم مجردی رفتی یک بچه افتاده بچه را چکار میکنی؟ به او میرسم محبت میکنم شیر برایش میگیریم جایش را عوض میکنم بالاخره یک کاری میکنم دو روز سه روز هر چه که دست من است اقتضای این این است که من الآن این کار را بکنم. اگر کسی همسر شماست اقتضایش نفقه عشقورزی تأمین معنویت نگذاری جهنمی بشود و کار جهنمی نکنی ارتباط جهنمی نداشته باشی اگر کسی شوهر شماست همینطور، امام میفرماید اگر همسرتان هم در طبع شما نیست مثلاً میگوید من با قیافه همسرم کنار نمیآیم با قدّش کنار نمیآیم من با رنگ پوستش کنار نمیآیم پس اگر اینجوری است برو بمیر، این حرف واقعاً حرف حیوانی است. کنار میآیی یا نه؟ خدا نمیگوید چرا خوشت نمیآید اصلاً کاری با تو ندارد، طبع است مثلاً من از بادمجان خوشم نمیآید از برنج خوشم نمیآید من به فلان میوه حساسیت دارم ولی وظیفه یک چیز دیگر است.
احترام به همه چیز و دوری از کفران نعمت
شما این خودکارت را برداشتی نوشتی تمام شد وقتی دیگر نمینویسد تمام شده یعنی من زمان خدمتم به تو تمام شده انقدر جان داشتم به پایت ریختم وقتی خودکار را پرت میکنی اشکال دارد. ببوسش نازش هم بکن خیلی ممنون که این مدت برای ما نوشتی با احترام بگذارش در سطل همین جماد شعور دارد میفهمد بخدا میفهمد با این نمیتوانی با بیاحترامی برخورد بکنی نمیتوانی بیادبانه چیزی را پرت بکنی نمیتوانی لباست را پرت میکند. ولی طرف همسرش را راحت پرت میکند پدر و مادرش را راحت پرت میکند بچهاش را راحت پرت میکند معلمش را راحت پرت میکند کُفران چقدر؟ به همین راحتی؟ آره از او خوشم نیامد قهر کردم خوشم نیامد چیست؟ اگر خدا گفته قهر کن خدا میگوید با این آدم رابطهات را کم کن خدا میگوید رابطهات را قطع کن اگر خدا میگوید بله، ولی خودم خوشم نمیآید خانه فلانی نرویم خانه فلانی برویم من راضی نیستم بروی خانه مادرت من مَردأم باید از من اطاعت کنی خانه مادرت نرو خانه باجناق نرو خانه این نرو خانه آن نرو. زن هم چیز دیگر بگوید من نمیخواهم خانه شما رفت و آمد کنم من با خواهرتاینها مشکل دارم با مادرت مشکل دارم اینها همهاش جهنم است و همهاش جهنمی بودن است، مَن این وسط کیست؟ ما آمدیم به این دنیا که مَن بگوییم؟ ما آمدیم به این دنیا شبیه الله شویم ما آمدیم به این دنیا این مَنهای طبیعیمان را بسوزانیم.
ارتقاء دغدغهها و شادی اهل بیت (ع)
لذا اگر در یک خانه ببین اهل بیت چطور شاد میشوند تو رفتار کنی آنطور شادشان کن، اینطور نیست که شما در هر لحظه بهانههایی برای خنداندن مادرتان دارید و برای خنداندن اهل بیت دارید و در هر لحظه بهانههایی برای فاصله گرفتن از آنها دارید. ما انقدر فرصت داریم انقدر فرصت داریم برای شاد کردن اهل بیت که نگو و آنقدر فرصت داریم برای ارتقاء وجود خودمان غصههای خودمان را بالا ببریم قیمت شماها به نوع غصههایتان است پس غصههای قشنگ را انتخاب کنید غصههایی که در دلتان شادی و قدرت و عزت و شخصیت ایجاد میکند. این آدم ببین برای چه چیزهایی غصه میخورد نوع دغدغههایش نوع غصههایش چیست چطوری است وصیتنامه شهدا را شما نگاه کن ببین نوع دغدغههایی که یک شهید 13، 14، 15، 20 ساله در وصیتنامهاش آورده چقدر این آدم یک دفعه بزرگ شده. حتماً زندگی رزمندگان و شهدا را مطالعه کنید کتابهای بسیار مهمی در این زمینه نوشته شده الحمد لله این سالها هم زیاد شده ببین چقدر بزرگ شده که 13، 14، 15، 20، 25 چه آرزوهایی نوع وصیتنامه نشان میدهد که این آدم چقدر دغدغه داشته دغدغه چه چیزهایی را داشته برای چه چیزها شاد میشده و برای چه چیزها غمگین میشده.
گناه مؤمن و عفو الهی
(یَفرَحُونَ لِفَرَحِنا وَ یَحزَنوُنَ لِحُزنِنا) قیمتهایتان را با اینها تنظیم کنید اگر از یک چیزی خوشت آمد بعداً فهمیدی خدا دوست ندارد آدم باید خودش خجالت بکشد بگوید من چه گَندی زدم من به یک چنین چیزی علاقمند شدم خدا خوشش نمیآمد. در روایت داریم مؤمن ممکن است یک زمانی یک گناهی بکند که خودش دوست ندارد این گناه را بکند خدا میگوید ملائکه برایش ننویسید چون این آن موقعی هم که داشت این گناه را میکرد خودش داشت کوفتش میشد. انقدر عذاب وجدان داشت انقدر ناراحت بود انقدر خجالتزده بود انقدر شرمنده بود انقدر مثل مار پیچید به خودش این گناه را کرد خوشش نمیآمد برای همین با لذت جذب نکرد ننویسید، بنویسید برای کافر، گناهش را بنویسید برای آن کافری که باعث شده این مؤمن اینجوری گناه بکند. بنویسید برای عواملش آنها که زمینه گناه این جوان را فراهم کردند این جوان خودش انقدر ناراحت است وقتی این گناه را کرده الآن چند روز است خواب ندارد خودش ناراحت است غصه دارد فشار رویش است. میگوید خدایا تو میدانی من دوست نداشتم تو میدانی من چقدر عذاب دارم میکشم که چنین کاری کردم بندگان خدا را درست نگاه کنیم با بندگان خدا درست تا بکنیم خیلی حواسمان را جمع بکنیم.
تبعیت از ولی فقیه در مسائل اجتماعی و سیاسی
در مسائل اجتماعی سیاسی من این را با یقین دارم میگویم نه به عنوان یک نظریه یک حرف یک توصیه یک بحث علمی (وَ الله بِالله تَالله) به یقین میگویم میدانم رضایت امام زمان در این است در مسائل اجتماعی سیاسی دلهایتان را با رهبرتان یکی کنید با ولیّ فقیهتان با جانشین امام زمانتان با نائب امام زمان یکی کنید. نکند خدای نکرده ایشان چیزی را دوست دارد که شما با آن فاصله داشته باشید و ایشان چیزی را دوست ندارد که شما دوست داشته باشید این خیلی زشت است و فاصله میاندازد بین ما و امام زمان، نه بین ما و ایشان بلکه بین ما و امام زمان. مواظب باشیم با ولیّ فقیهمان مشکل پیدا نکنیم ما با شخصیتهای مختلف بالا و پایین بشویم عیبی ندارد ولی اگر ولیّ فقیه را کسی از دست بدهد از کف درمیآید مطمئناً یقیناً از چادر امام زمان خارج میشود این را خیلی دقت بکنید. بخصوص که الآن آدمهای مقدّس مزوّر بقول امام آخوندهای احمق و بیسواد و مارهای خوشخط و خالی که در حوزههای علمیه قم مشهد اصفهان نجف لانه کردهاند و در لباس روحانیت در لباس اجتهاد در لباس مرجعیت دارند مردم را بیدین میکنند خیلی حواستان جمع باشد. هر چقدر ما به زمان ظهور امام زمان نزدیک شویم خطر بیشتر میشود در روایت داریم مؤمن صبح با ایمان از خانه خارج میشود و شب کافر برمیگردد از دست دادن دین انقدر راحت است خواهش میکنم حتماً در مسائل اجتماعی و سیاسی خیلی دقت بکنید. چشمتان قلبتان گوشتان به امامتان به رهبرتان و به نائب امام زمانتان باشد مواظب باشید اگر از ایشان جدا شوید من به یقین میگویم که انسان واقعاً خراب میشود ساقط میشود قلب انسان خراب میشود این را خیلی دقت بکنیم. و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.