فهرست مطالب
Toggleمقدمه
أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین. سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان و بینندگان عزیز شبکه الهی ولایت.
انتظار فرج: بزرگترین گشایش
بحثمان درباره قُرب به معصومین(ع) رسید به این جمله فوقالعاده کلیدی و مهمّ امام سجاد(ع) که انتظار فرج بزرگترین گشایش است. انتظار فرج چرا بزرگترین گشایش در زندگی است؟ ما جلسات گذشته دراینباره توضیح دادیم. یک تتمّهای از این بحث مانده که إن شاء الله تقدیم بکنیم و بحث را در کلمات دیگر معصومین جستجو کنیم.
انتظار فرج و وادی امن الهی
انتظار فرج از نظر شخصی اگر کسی به مقام منتظر برسد وارد وادی امن الهی شده. در حدیث سلسلۀُ الذهب خاطر شریفتان هست که امام رضا(ع) فرمود: «کَلِمۀُ لا إِلهَ إِلاَّ الله حِصنی فَمَن دَخَل حِصنی أَمِنَ مِن عَذابِی» بعد فرمود: «بِشَرطِها وَ شُرُوطِها وَ أَنَا مِن شُرُوطِها» یعنی شرط «لا إِلهَ إِلاَّ الله» عبارت است از ولایت.
پیوند با الله از طریق ولایت
این را قبلاً مفصل توضیح دادیم که چرا پیوند با «الله» بدون طریق ولایت امکانپذیر نیست و صرفاً یک توهم است. یک کسی بگوید من با «الله» بدون معصوم ارتباط دارم چون گفتیم معصوم کاملترین جلوه «الله» در روی زمین است و کسی که کاملترین جلوه «الله» را کنار بگذارد در واقع هیچ راهی جز جلوههای ناقص ندارد که آن هم رشددهنده نیست.
ولایت: باطن کلمه لا اله الا الله
«کَلِمۀُ لا إِلهَ إِلاَّ الله» که حِصن خداست و هر کس داخلش شود ایمن از عذاب خداست، باطن این کلمه «لا إِلهَ إِلاَّ الله» عبارت است از ولایت متخصص معصوم، اما این ولایت نباید به معنای محبت ترجمه شود.
تفاوت محبت و مودت
اشتباه بزرگی که در عالم تشیع و عالم تسنن اتفاق افتاد این بود که هر دو گروه تأکیدات مربوط به مودت اهل بیت را صرفاً در حد محبت معنا کردند. باعث شد که ۱۱ امام از شیعه ناجوانمردانه و در حالی که یاری نداشتند که از آنها دفاع بکند کشته شدند و موجب شد دوازدهمی ۱۱۸۰ سال به تعبیر علی(ع) آواره و طردشده و تنها و یگانه و مضطرّ و غریب بماند. اگر حداقل در عالم تشیع مردم محبت را مودت معنا میکردند، همان که قرآن مودت اهل بیت را واجب کرده و خواسته به مودت عمل میکردند، دیگر مشکلی پیش نمیآمد و الآن جامعه جهانی این همه مصیبت تحمل نمیکرد.
منتظر امام زمان در حصن الهی
از نظر نظام فردی کسی که منتظر امام زمان است به همین معنایی که عرض کردم یعنی مودت دارد نه صرفاً محبت و خودش را به چادر حضرت رسانده یا در حال رساندن خودش به چادر حضرت هست، او در حِصن «لا إِلهَ إِلاَّ الله» قرار گرفته، او دقیقاً در راه رسیدن به «الله» است. به معنای حقیقی شخص منتظر روز به روز تشبّهش به حقتعالی بیشتر میشود. اخلاق الهی و اسماء الهی در شخص منتظر روز به روز بیشتر ظهور پیدا میکند. بنابراین وقتی یک کسی میآید در کانال وجودی و رَحِم وجودی معصوم قرار میگیرد دقیقاً در کَنف حمایت خداوند تبارک و تعالی است و در زیر چادر «لا إِلهَ إِلاَّ الله» قرار دارد.
شرط شناخت امام زمان
«لا إِلهَ إِلاَّ الله» به معنای حقیقیاش یعنی شخص پیوند بخورد با متخصص معصوم و کاملترین جلوه «الله» و «خلیفۀ الله» و این هم شرط گذاشتند. شرطش را هم شیعه و هم سنی نقل کردند که: «مَن ماتَ وَ لَم یَعرِف إِمامَ زَمانِهِ ماتَ مَیتۀً جاهِلیَّۀ». هر کس امام زمان خودش را نشناسد به مرگ جاهلیت مُرده و گفتیم که شناخت به معنای این است که بدانیم متخصص معصوم و امام ما و پدر حقیقی ما و پدر آسمانی ما کیست و ما به او ملحق شویم و واقعاً زندگی ما را حضرت امضا بکند. این آقا با زن و بچهاش، این خانم با شوهر و فرزندانش، این دختر مجرد، این پسر مجرد در چادر ما زندگی کردند، در راه ما بودند، در خدمت ما بودند، در پیوند با ما بودند. اگر امام زمان این را امضا بکند شخص قطعاً «أَمِنَ مِن عَذابِ الله» رفته در وادی امن الهی قرار گرفته و هیچ عذابی به او نخواهد رسید، این در نظام فردی است.
سبک زندگی منتظرانه
پس ما در نظام فردی باید حتماً این سؤال را از خودمان بکنیم. بار چندم است دارم عرض میکنم چون خیلی خیلی این مسئله مهم است. تأکید میکنم این نیست که من حالا نماز میخوانم یا حجاب دارم یا روزه میگیرم یا حج دارم یا کربلا میروم یا خمس میدهم یا زکات میدهم. اینها واجباتی هست که مسلّم هست سر جای خودش است. آنی که باید هر کس واقعاً دلواپسش باشد به معنای حقیقی این است که سبک زندگی من، شغل من، شوهرداری، زنداری، بچهداری، کار اقتصادی، کار اجتماعی و کار سیاسی من در راه حرکت به سوی امام زمان(ع) هست یا نیست؟ من دارم به چادر حضرت نزدیک میشویم یا نمیشوم؟ این نکته نکته خیلی اساسی هست که هر کس باید از خودش سؤال بکند. دیگر هِی با مسائل مذهبی و سوری کسی سر خودش را کلاه نگذارد. یک جا هیئت میرود، یک جا کربلا میرود، حج میرود، یک جا کار خیر انجام میدهد، یک جا جهیزیه تهیه میکند. با این چیزها آدم نمیتواند سر خودش را کلاه بگذارد. آنی که خیلی مهم است و سؤال میکنند مهمترین سؤال قیامت است و اگر این سؤال را انسان خوب جواب نداده باشد بقیه کارهایش خیلی به دادَش نمیرسد این است که تو به سوی چادر حضرت بودی یا به چادر رسیده بودی یا نه؟ این خیلی مهم است. ما باید امام زمانمان بخصوص الآن داریم به ماه مبارک رمضان شبهای قدر نزدیک میشویم حضرت شب قدر امضاء بزند که این آقا این بنده در سال گذشته با ما بوده. این خیلی مهم است.
ملاک گمشده در دینداری
پس از نظر فردی یادمان نرود که ملاک از دستمان درنیاید. ملاک را دشمنان و خیلی وقتها دوستان از دست ما درآوردند. با بحثهای متفرقه حواس ما را پرت کردند دانسته یا نادانسته و ملاک از دست ما درآمد. آن آقا افتاد در آوارگی و طردشدگی و تنهایی و اضطرار و همچنان در آن وضعیت وخیم قرار دارد. ما هم به دینداریهای خودمان مشغول هستیم. اگر ما به مودت رسیده بودیم الآن امام زمان ظهور کرده بود و هنوز هم متأسفانه ما به مودت که این همه قرآن تأکید میکند نرسیدیم و لذا آن آقا هنوز هم در زندان خودش تنهای تنهای تنهاست. هنوز داستان ادامه دارد.
انتظار فرج از منظر اجتماعی
از نظر اجتماعی چرا بزرگترین گشایش است؟ پس ما از نظر فردی فهمیدیم اگر یک کسی خودش واقعاً تنهایی قیام «لله» بکند خودش کاری با کس دیگر نداشته باشد. یک موقع یک زن شوهرش با او راه نمیآید، بچههایش با او راه نمیآیند. یک مرد همسر و فرزندانش راه نمیآیند. یک دختر و پسر پدر و مادرش با او راه نمیآیند. اما خودش به راه است و خودش در چادر حضرت است. خودش را به چادر حضرت رسانده. این خیلی مهم است. گشایشِ من، فرجّ من و تولد سالمِ من به این شرط مربوط است که من در چادر هستم یا نه یا به سمت چادر حرکت میکنم یا نه. این یک نکته، اما از نظر اجتماعی چه؟ از نظر اجتماعی منتظر دوتا خصوصیت دارد.
وفاداری و همدلی: دو شرط ظهور
یک: واقعاً وفادار است. حضرت، غمهای حضرت، آوارگی، طردشدگی، تنهایی و اضطرار حضرت دلش را به درد میآورد. این آزارش میدهد، اذیتش میکند، خواب را از چشمش میگیرد، قرار را از این شخص برمیدارد، بیقرار است و از نظر بُعد دومی که امام زمان شرط کرد در تلاش هست با بقیه فرزندان امام زمان موانع ظهور را برطرف کند. چون حضرت دوتا شرط گفت، گفت اگر دوتا شرط باشد من با عجله میآیم: وفاداری و همدلی. همدلی یعنی با بقیه همکاری بکنیم و با هم دست به دست هم بدهیم کمک بکنیم کاری برای حضرت بکنیم که موانع ظهور حضرت برطرف شود.
نقش منتظر واقعی در جامعه
یک منتظر واقعی از نظر فردی خودش آنگونه درگیر است به وفاداری رسیده و از نظر اجتماعی با بقیه فعالیت میکند، کمک میکند، دست به دست فرزندان امام زمان میدهد، یارگیری برای حضرت میکند، بچههای یتیم حضرت را با خود حضرت آشتی میدهد و آشنا میکند و از نیروهای بینهایت آنها، از نیروهای واقعاً قدرتمند تک تک اینها استفاده میکند برای این که یک جبهه تشکیل بدهد برای حضرت یار جمع بکند، سرباز برای حضرت جمع بکند، لشکر برای حضرت بسازد تا إن شاء الله موانع ظهور حضرت برطرف شود. ما باید به سمت همدلی و وفاداری حرکت بکنیم. در بُعد اجتماعی اگر اجتماع همه با هم در واقع اجتماع بکنند، همه با هم همدل شوند برای برطرف کردن موانع ظهور، همه با هم ظهور را بخواهند حتماً خیلی خیلی خیلی زود اتفاق میافتد.
تأثیر دعای جمعی: داستان بنیاسرائیل
یادتان نرود که امام صادق(ع) فرمود خداوند به ابراهیم(ع) فرمود فرزندان تو مورد غضب خدا قرار میگیرند به خاطر بیتوجهیهایشان به انبیاء و محروم میشوند از امامت و رهبری. خداوند ۴۰۰ سال غضب کرد به بنی اسرائیل. بنی اسرائیل وقتی دیدند که خیلی فشار دارد میآید، دارند اذیت میشوند، همگی با هم قرار گذاشتند و ۴۰ شبانهروز دعا کردند. همه با هم با اضطرار دقت کنید با اضطرار دعا کردند و خداوند ۱۷۰ سال از ۴۰۰ سال را به آنها بخشید. ببینید دعا چقدر مؤثر است. ۱۷۰ سال از ۴۰۰ سال را به آنها بخشید و موسی و هارون را به دادِ مردم فرستاد کمکشان کند برای نجات بنی اسرائیل. امام صادق وقتی که این داستان را تعریف میکند میگوید شماها هم اگر مثل بنی اسرائیل همه با هم دعا بکنید باز تأکید میکنم همه با هم دعا بکنید خداوند حتماً فرج ما را خواهد رساند و اگر اینگونه نباشید این مشکل این مُصیبت تا پایان زمان خودش ادامه دارد.
اضطرار در دعا برای امام زمان
حالا این ما هستیم که باید انتخاب بکنیم که آیا ما به دعا میرسیم یا نه. ما دعای غریق، دعای مضطرانه انجام میدهیم یا نه. دعاهایمان رسمی است آنطور که برای همسرمان، فرزندمان اگر خدای نکرده دچار مشکلی، مصیبتی، سرطانی، گرفتاریای چیزی شوند چطور دعا میکنیم؟ آیا تا به حال برای امام زمان ما یک بار اینگونه دعا کردیم یا نه؟ این خیلی مهم است. هر کس باید به دلش مراجعه کند ببیند حضرت جزء دغدغههایش هست یا نیست. یک سؤال خیلی مهم است. غمهای حضرت جزء غمهای من هست یا نه؟ غمهای حضرت دل من را به درد میآورد یا نه؟ یا من فقط و فقط در طول زندگی غصه مسائل شخصی خودم را میخورم؟ فقط مشکلات خودم هست که من را به گریه وامیدارد در درگاه خدا. اگر بروم امام رضا مشکلات خودم من را به گریه وامیدارد. اگر بروم مکه، اگر بروم مدینه، اگر بروم کربلا، اگر نماز بخوانم، اگر دلم بشکند فقط یاد مصائب و مشکلات خودم میافتم.
ملاکهای انسانشناسی در سیر و سلوک
اینها ملاک است. من دارم در انسانشناسی به شما میدهم یعنی در سیر و سلوک اینها آینهها و ملاکهای فوقالعاده قدرتمند و آینههای فوقالعاده شفافی هست برای این که ما بفهمیم که با خودمان چه کردیم، بفهمیم ما چطور داریم زندگی میکنیم، بفهمیم ما چطور آدمهایی هستیم، بفهمیم ما چطور بچههایی هستیم برای حضرت، بفهمیم ما چطور شیعیان یا چطور محبینی برای حضرت هستیم. اینها همهاش ملاک است که ما خودمان را بشناسیم و دیگران را هم بشناسیم. ملاک مهمی است.
غم حضرت: زینت دل و پاککننده گناهان
پس ما باید تلاش بکنیم این اضطرار در دل ما بیفتد، این غصه در دل ما بیفتد، این دغدغه خواب ما را بگیرد. اگر کسی زنش را دزدیده باشند، بچهاش را دزدیده باشند، ناموسش را دزدیده باشند میتواند برود راحت بخوابد؟ میتواند راحت باشد؟ میتواند بیخیال باشد؟ میتواند برای حل این مشکلش بیبرنامه باشد؟ آیا این مشکلش سایه نمیاندازد روی کارهای دیگرش؟ کارهای اجتماعی، سیاسی، اقتصادی، فرهنگی، خانوادگی واقعاً سایه نمیاندازد؟ اگر سرطان بگیرد در زندگیاش سایه نمیاندازد؟ اگر ما سایه غم حضرت در زندگیمان نباشد روی خوشی را نخواهیم دید. غم حضرت از آن غمهایی است که وقتی میآید در دل آدم زندگی را خیلی شاد میکند. غم است اما شادیآور است. غم است اما آرامبخش است و هر دلی هم لیاقت این غم را ندارد. چون در بحث غم و شادی توضیح دادیم به آنجا مراجعه کنید. قیمت هر انسانی به غمهای اوست. قیمت هر انسانی به گریههای اوست، به دغدغههایش است، به آرزوهایش است. قیمت هر انسانی به شادیهایش و غصههایش است. اگر یک کسی دلش انقدر قیمت پیدا بکند که غم امام زمان در دلش بیفتد، غم خانواده آسمانی در دلش بیفتد، غم فاطمه زهرا در دلش بیفتد این خیلی مَحرم شده که همدل شده که غمش با غم حضرت زهرا یکی است، غمش با غم امیر المؤمنین یکی است. این خیلی قمیت میخواهد.
مدیریت غم و شادی: انتخابی مهم
قرآن هم وقتی انسانها را به آن ۶ گروه تقسیمبندی میکند سنگ و کمتر از سنگ، حیوان و کمتر از حیوان، شیطان و مؤمن که آن را استثنائاً انسان میداند بر اساس دغدغهها و محبتهای یک انسان تقسیمبندی کرده. لذا اگر یک جامعهای یک اجتماعی دغدغه امام زمان را واقعاً داشته باشند، همدل باشند برای برطرف کردن موانع ظهور حضرت به هم کمک بکنند، استعدادهای مختلف خودشان را روی هم بریزند برای اینکه حضرت از آن زندان نجات پیدا بکند این جامعه دچار فرج است. فرج را دارد و فرج و گشایش همین جامعه به همین حالت انتظار و همین حالت همدلی است. اگر جامعه میخواهد مشکل طلاق، مشکل گرانی، مشکل بیماری، مشکل غصهها، مشکل اختلافات خانوادگی، مشکلات ناشی از تنهاییها، بیکسیها، مشکلات عاطفی، مشکلات روحی و روانیاش حل شود جامعه باید همدل شود برای امام زمانش. وقتی همدل شد تمام غمهای یک جامعه تمامش بدون استثناء ریشهکن خواهد شد و جامعه خوشبخت خواهد شد.
پس این ما هستیم که با اختیار خودمان باید در نظام فردی بپذیریم که غم حضرت در دلمان بیاید و به وفاداری برسیم. حضرت جزء غصههای ما باشد که این غصه خیلی به یک دل قیمت میدهد، به یک شخصیت قیمت میدهد. این غصه وقتی میآید تمام گناهان عمر یک نفر را ذوب میکند و از بین میرود. انقدر این غصه نورانی است، انقدر این غصه معطر است، انقدر این غصه قدرتمند است که اگر کسی ۱۰۰ سال گناه کرده باشد، معصیت کرده باشد وقتی این غصه در دلش میافتد تمام تاریکیها، پلیدیها، گناهان، آلودگیها همه را در وجود انسان پاک میکند. انسان میشود مثل روزی که از مادر متولد شده وقتی که غم حضرت میافتد به دل انسان، اگر توی دل آدم بیفتد و این دل چقدر قیمتی میشود چقدر این غم باشکوه میشود. زینت دل انسان غمهای اوست و ننگ دل انسان غمهای اوست.
انتخاب غمهای زیبا و ارزشمند
یک سلسله غمها هست که زینت است. وقتی میآید شخص خیلی قیمت پیدا میکند و این آدم خوشکل میشود، این آدم خیلی زیبا میشود، باطنش باطن زیبایی میشود، باطنش باطن نورانیای میشود، باطنش باطن شاد و آرامی میشود وقتی این غم میآید. ولی غمهایی هست که وقتی میآید هم درون انسان را پلید میکند هم بیرون انسان را خراب میکند. لذا انسان باید حتماً دقت کند که غصه چه چیزهایی را میخورد. پیامبر فرمود: «مَن بَکی عَلَی الدُّنیا دَخَلَ النَّار» کسی که دنیا میتواند به گریه بیندازدش این با خودش جهنم دارد. هم در درون داغون و لِه است هم در بیرون بیشخصیت و بیقدر و قیمت است. مواظب باشیم انسان خیلی باید دقت بکند شرافت خودش را بزرگتر از این بداند که دنیا بتواند دلش را غمگین بکند. این را خیلی دقت کنیم نگذاریم این غمهای دنیایی در دلمان بیفتد، کوچکمان نکند. اگر هم دغدغه مشکلاتی در زندگیمان پیش آمد در ذهنمان نگهش داریم در دلمان هیچوقت نریزیم. دلمان را فقط برای غمهای قشنگ نگه داریم. حیف است.
دل انسان: خانهای ویژه برای غمهای والا
دیدید بعضیها خانه دارند یک اتاق خیلی خوشکل را در این خانه درست کرده ویژه، مبلمان ویژه، خیلی تمیز، خیلی عالی، دکوراسیون عالی ولی مادر خانه و پدر خانه در را قفل میکنند میگویند این برای مهمانهاست هر وقت مهمان داشتیم باز میکنیم همه بروند بنشینند. دل انسان هرزه نباید باشد فحشا در آن نیاید. دل انسان باید غمهای انسانی و زیبا در آن باشد. غمهای دنیایی انسان درون و بیرونش را حقیر خواهد کرد، پَست میکند و زشتش میکند. پس من باز تأکید میکنم روی مدیریت دل توجه داشته باشید و قرآن این را خیلی برای ما مهم دانسته، مدیریت دل. دل هم هر غمی را نمیتواند بخورد. من به خاطر هر چیزی نباید تحقیر شوم. هر کسی نباید بتواند من را مشغول بکند و تحقیر بکند، کثیف بکند و آلوده بکند و همه هنر یک انسان بحثی که هفته گذشته داشتیم این است که در باشگاه دنیا خداوند دنیا را طوری خلق کرده که آلودگیهای زیادی به دل انسان حمله میکنند. ولی امتحان انسان در این است که آن غمها را به دلش راه ندهد چرا چون غمهای بالاتر داشته باشد. چقدر امام زمان خشنود و شاد میشود؟ چقدر فاطمه زهرا شاد میشود اگر ببینید فرزندش به عشق آنها و به غم آنها به غمهای دیگر اصلاً توجه ندارد. با غمهای دیگر تحقیر نمیشود. آنقدر غمهای قشنگ دارد، آنقدر غمهای بزرگ دارد که دیگر اصلاً غمهای بخشهای پایینی این ۴ مرحله به هیچ وجه شخصیتش را مکدّر نمیکند، لِه نمیکند و تحقیرش نمیکند. این نشان میدهد این شخصیت شخصیت بزرگی است.
انتخاب غمهای باشکوه
این آدم آدم باقیمتی است که انقدر غمهای مهم دارد، غمهای اساسی دارد، غمهای قشنگ دارد. آدم غمش را هم باید باسلیقه انتخاب کند که وقت غمهای جهنمی، غمهای مضطربکننده، غمهای مُچاله کننده، غمهای پژمردهکننده نداشته باشد. اصلاً فرصت این غمهای کثیف را نداشته باشد. من اصلاً این آشغالها را قبول نمیکنم. من برای این چیزها بنشینم غصه بخورم خیلی حیف هستم. میشوم یک هرجایی، میشوم یک فاحِشه، میشوم یک هرزه. برای آب و نان و لباس و غذا و مزه و طعم و کی تحویل گرفت کی تحویل نگرفت کی سلام کرد کی سلام نکرد کی اینجوری حرف زد کی اونجوری حرف زد آدم وقت این چیزها را نباید داشته باشد. یک کسی که وقت دارد برای این چیزها در زندگی زناشویی در زندگی خانوادگی در زندگی اجتماعی برای این چیزها دلش بالا و پایین میشود این هیچ وقت به غمهای زیباکننده، به غمهای آراینده، به غمهای آرامبخش و شادیآفرین نمیرسد. آدم اگر قرار است غم داشته باشید باسلیقه باشد برود غمهای خوشکل را انتخاب کند. چرا غمهای زشت را انتخاب کنیم؟ غمهایی که به ما زیبایی میدهد مگر آدم میخواهد لباس انتخاب کند میرود لباس کثیف و زشت را انتخاب میکند که همه بگویند أه أه چه بوی گَندی میدهد چه لباس بدمَنظری است؟ کسی این کار را میکند؟ آدم عاقل وقتی که لباس انتخاب میکند نمیرود یک لباس اینجوری انتخاب کند. خانه، فرش، اتومبیل هیچکس که اینطور انتخاب نمیکند. حالا دل که اصلیترین هستی ماست، همه چیز ماست، ابدیت ماست، دنیای ما و جاودانگی ماست باید برایش غمهای زیبایی را انتخاب کنیم.
ارزش انسان به انتخاب غمها
مدیریت غم، مدیریت شادی یک اصل مهم است. من برای دلم اگر قرار است گریه کنم غصه بخورم چه چیزها را انتخاب کنم؟ غمهای حسّی، خیالی، وهمی، عقلی یا فوق عقلی. انواع و اقسام غمها وجود دارد. قیمت تو چیست به این است که آیا عالیترین غمها را انتخاب میکنی یا غمهای تحقیرکننده را انتخاب میکنی؟ پس ببین قیمتت چقدر است. اگر واقعاً قیمت داری روی غمهایت سرمایهگذاری کن ببین چه غمهایی را انتخاب میکنی. خواهرم اینجوری کرده، مادرم اینجوری کرده، پدرم اینجوری کرده، شوهرم به من اینجوری گفت، زنم به من اینجوری گفت. من دارم له میشوم. من دارم تحقیر میشوم. من اعصابم خورد است. خیلی آدم بیکاری میخواهد بنشیند برای این چیزها غصه بخورد. آدمی که کوچک است و خودش را اصلاً نمیشناسد. یک کسی که قیمت خودش را بشناسد که چقدر گران است وقت غصه خوردن برای دنیا را مطلقاً ندارد. وقت ندارد برای این چیزها غصه بخورد. میگوید من اصلاً قیمتم این چیزها نیست. اصلاً برای این چیزها نمیرسم. اگر یک چیزی مُچالهات کرد ببین کجا گرفتار شدی. وقتی داری مُچاله میشوی و لِه میشوی، وقتی احساس حقارت دارد به تو دست میدهد، وقتی دارد احساس تنگنا و کوچکی به تو دست میدهد، وقتی داری احساس میکنی مجبوری یک ذلت و خواری را تحمل کنی، یک تحقیر را تحمل کنی ببین با خودت چکار کردی که انقدر کوچک شدی که مجبوری این چیزها را تحمل میکنی.
انتخابهای زندگی بر اساس ارزشها
پیامبر فرمود از خوشبختی مرد این است که خانه بزرگ داشته باشد، مَرکب خوب داشته باشد و یکی هم همسر خوب است. همسر همیشه دست انسان نیست. خیلی وقتها یک هندوانه یا گردوی دربسته است. خوب باشد یا بد انسان با آن میتواند نجات پیدا بکند. همسر خوب، همسر بد. خیلی وقتها همسرها خوبند همین خوب بودنشان همسر و بچههایشان را جهنمی میکند. خیلی وقتها همسرها بدأند همین بد بودنشان آنها را بهشتی میکند. پس ما نمیتوانیم قضاوت کنیم که اگر همسرت آدم خوبی است حتماً به نفع طرف است یا اگر همسرت آدم بدی است به ضررت است. خیر، بسته به عرضه شخص است که چطور با اسم مبدّل از این رد شود و خودش را بهشتی بکند. هفته قبل توضیح دادم با این کاری نداریم، اما مَرکب خوب، وسیله نقلیه خوب، اتومبیل این که دیگر دست خودمان است. منزل خوب، کی گفته باید حتماً در یک جای ۵۰ متری زندگی کنیم؟ فرمود خانه وسیع. ما اگر داشته باشیم بتوانیم یک خانه مناسب نه خانه اشرافی. یک خانهای که مناسب باشد شرعی باشد. خانه شرعی خانهای است که در آن بچهها هر کدام میتوانند اتاق جداگانه داشته باشند. حریمهایشان محفوظ است. پدر و مادر حریمشان محفوظ است. فضای مهمان محفوظ و مشخص است. این را میگویند خانه شرعی. خانهای که در آن به خاطر تنگی گناه اتفاق نیفتد، اعصاب همه خورد نشود. اگر کسی الآن پول داشته باشد بتواند برود بخرد بعد خساست بکند، بخل کند به خودش و خانوادهاش سخت بگیرد واقعاً دیوانه است. یک کسی بتواند یک اتومبیل راحت نه اتومبیل شیک منظورم یک اتومبیل اشرافی نیست که اسراف در آن است. اتومبیلی که با آن پُز بدهیم اینها زندان نفس میشود. انسان تحقیر میشود. در ماشین شیک معلوم است شخصیت خیلی کوچک شده که مجبور است برود یک ماشین چَندصَد میلیونی بگیرد از یک مشت آهن و پشم و چرم و لاستیک احساس شرافت کند. این منظورم نیست. یک اتومبیل خوب، یک اتومبیل مناسبی که جان انسان محفوظ باشد در آن رفاه داشته باشد، استحکام داشته باشد، امکانات خوبی داشته باشد. اگر کسی بتواند بخرد و نخرد این هم حماقت کرده است. حالا اگر قرار است برای خانه دلمان ما وسایل بخریم برای شخصیت خودمان غم بخریم شادی بخریم. شادیهای بهشتی بخر، غمهای بهشتی بخر.
غمهای الهی: زینت دل و رهایی از غمهای پست
حالا در بحثی که شنبهها یک هفته درمیان در سعادتآباد داریم، داریم این غمها را معرفی میکنیم. ما چه نوع غمهایی داریم که این غمها هر کدامش را شما انتخاب کنی زیبایت میکند، قشنگت میکند. بعد وقتی که این غمها آمد تو دیگر فرصت غم خوردن برای بخشهای پَست را دیگر نداری. بقیه ممکن است بگویند آخ آخ آخ چه میشود تو چه میشوی حیفی چرا اینجوری؟ این اصلاً دغدغه اینها را ندارد. آنهایی که مینشینند برای ما روضه میخوانند کوچک هستند و فکر میکنند الآن ما هم باید مثل اینها بنشینیم غصه بخوریم برای خیلی از چیزهای خودمان.
داستان زنی با عشق الهی
داستان یک خانمی را برایتان بگویم که در چشم من این خانم خیلی بزرگ است. یک موقعی عاشق یک آقایی بود میخواست با هم ازدواج بکنند. آن مرد هم عاشق این بود. این هم عاشق آن آقا بود. شرایط این آقا از نظر ظاهری یعنی از نظر چیزهایی که آدم برای ازدواج باید رویش حساب بکند خیلی تعریفی نبود یعنی اصلاً تعریفی نبود. ولی این خانم از آن خانمهایی نبود که با شخص یک آدم بخواهد ازدواج کند یعنی دغدغهاش دغدغه شخصی نبود دغدغه شخصیتی بود. با این شخصیت میخواست ازدواج کند. عاشق این شخصیت بود. من هم این وسط واسطه بودم که بالاخره این پیوند انجام شود. خانواده دختر میگفتند این ازدواج دون شأن خانوادگی ماست. آبروی ما را در اجتماع میبرد. تو اصلاً مگر آدم قحطی است این آقا را انتخاب کردی برای ازدواج. خیلی فشار میآوردند. بالاخره فشارهای خانواده که فشارهای خیلی طاقتفرسایی بود باعث شد که اینها به هم نرسند. من به این خانم گفتم که حالا میخواهی چکار کنی؟ یک آقایی را آوردند به زور با این خانم پیوند دادند که اصلاً هیچ سنخیتی با این خانم از نظر شخصیتی نداشت یعنی خود این خانم به من گفت من شوهر ندارم بچه دارم، دارم بچه بزرگ میکنم. بعد به او گفتم میخواهی چکار کنی؟ این جمله این خانم قشنگ بود و در چشم من او را بزرگ کرد. گفت قبول کردم با او ازدواج کنم و حالا که قبول کردم با او ازدواج چنان عشقی پایش بریزم که احساس کند خوشبختترین مرد عالم است. خدا از من این را میخواهد. یعنی این آدم بزرگتر از عشق زمینی هست یعنی این آدمی که الآن برای من یک دیو است هیچ لذتی از او نمیبرم شخصیتش اصلاً برایم محبوبیت ندارد ولی چون خدا شوهرداری را اینجوری دوست دارد چنان عشقی پایش بریزم که فکر کند خوشبختترین مرد عالم است. این زن چطور میتواند چنین عشقی را در خودش تولید بکند و بریزد پای مردی که دوستش ندارد؟ چطور میتواند؟ باید این عشق را از یک جای دیگر دریافت بکند که بینیاز از این باشد. آن عشق از خدا و خانواده آسمانی تأمین میشود. هیچ کس نمیتواند این کار را بکند مگر این که عشقهای بالاتر پاکتر داشته باشد. یک کسی که عشقهای بالاتر پاکتر دارد هیچوقت گدای عاطفه هیچکس روی زمین نمیشود. اصلاً در عشق زمینی گدایی نمیکند، تحقیر نمیشود، لِه نمیشود، کمبود پیدا نمیکند، کوچک نمیشود، به غصه نمیافتد، اصلاً برایش عقده ایجاد نمیشود که من همسرم را دوست ندارم یا همسرم من را دوست ندارد. دوست دارد یا دوست ندارد. وقتی یک نفر از آسمان میتواند عشق را دریافت بکند از خانواده آسمانیش میتواند عشق را دریافت بکند پایین کم نمیآورد. این زن از غم عشق زمینی نجات پیدا کرده برای همین بزرگ است برای همین میتواند این کار را انجام دهد. این نوع غمی که انتخاب کرده یک غم بالاست برای همین این چیزها نمیتواند لِهَش بکند. غم هست یک کسی دوست نداشته باشد نتواند با او ارتباط داشته باشد این غم هست یک مشکل است ولی مشکل بخش زمینی و حیوانی و جنسی ماست. کسی که غمهای بالاتر دارد غمهای پایینی تحقیر و لِهَش نمیکند. او را به غصه نمیاندازد. آدمِ اینجوری به هیچکس باج نمیدهد.
رهایی از غمهای دنیوی با عشق الهی
این است که امام ما پدر ما و الگوی ما میگوید وقتی من در کوچه میروم به من فحش میدهند میگویم با یک علی دیگر هستند با من که نیستند. انقد راحت. این است که وقتی زینب کبری آن همه مصیبت میبیند میفرماید: «وَ ما رَأَیتُ إِلاَّ جَمیلاً» همهاش قشنگ بود. این است که وقتی جانباز ما رزمنده ما، من صدها بار در این عملیاتها دیدم سالم برمیگشتند غمشان این بود که سالم برگشتند و اگر تیری ترکشی میخوردند یا دستی پایی چشمی میدادند خوشحال بودند که بالاخره خدا چیزی از ما را پذیرفت. بالاخره خدا بخشی از هدایای ما را پذیرفت و خیلی بد است اگر نپذیرند. هدیهها همیشه از بخش پایینی داده میشود. پس ما باید غمهایمان را سروسامان بدهیم. شادیهایمان را باید سروسامان بدهیم. انتظار فرج یعنی تغییر غمهای زندگیت، انتظار فرج یعنی پَرِش به اوج سعادت، انتظار فرج یعنی پرواز به قَلعه محکم خداوند تبارک و تعالی، انتظار فرج یعنی من غیر از امام زمان وقت کس دیگری را ندارم و دغدغه کس دیگری را ندارم. هر کس با من زندگی میکند عاشقانه دوستش دارم یک نفر ده نفر صد نفر و هزار نفر اما وابستگی به کسی ندارم که قرار باشد تحقیر شوم و لِه شوم اصلاً اینطور نیست، حالا با هم شعر بخوانیم شعری که هر سال همیشه میخوانیم.
از مهرت ای خورشید جان چون ذرهام هر سو روان
مجذوب حُسن دیگران ای ماه خوبان نیستم
عضویت در خانواده آسمانی
اگر غمهای بزرگتر بیاید آدم عزیز، شاد، آرام، باشخصیت و رها میشود. قلب انسان میرود در وادی امنی دیگر هیچکس دستش نمیرسد به اینکه بتواند غم دل شما را تحقیر بکند، شخصیتت را کوچک بکند، بتواند اصلاً به دلت … کند. زینب کبری چرا میگوید: «وَ ما رَأَیتُ إِلاَّ جَمیلاً؟» چون هیچکس از دشمنان نتوانست در روز عاشورا و قبل عاشورا و بعد عاشورا دست هیچکدام به دل زینب نرسید. همانطور که دست هیچکس روز عاشورا به دل امام حسین هم نرسید به دل اباالفضل العباس نرسید. آنها در اوج شادی اوج آرامش هر چه داشتند به خدا هدیه کردند. اصلاً آمده بودند در جشن عاشورا که هر کس هر چه دارد تقدیم بکند به معشوقش یعنی «الله»، پس مفهوم انتظار فرج را توجه کنیم.
شرایط ثبت نام در خانواده اهل بیت
یک روایت خیلی زیبا و شیرین داریم از ترسیم یک شخصیت اینگونه از امیر المؤمنین که یک شخصیتی که عضو خانواده آسمانی هست را حضرت تشریح کرده، الآن شما میخواهید وارد خانواده آسمانیتان شوید یا نه؟ یک سؤال خیلی مهم است. من دوست دارم بروم در خانواده خودم ثبت نام کنم میخواهم خانوادهام بپذیرندم یا نه؟ منی که یک عمر فراری بودم، منی که با خانوادهام قهر بودم با مادرم فاطمه زهرا با بابام امیر المؤمنین با پدرم امام زمان قهر بودم دوست دارم برگردم عضو خانواده اهل بیت بشوم یا نه؟ دوست دارم همدرجه آنها باشم با آنها محشور شوم؟ پایینتر نه. «أَن یُبَلِّغَنِی المَقامَ المَحمُود لَکُم عِندَ الله» با همان مقام میتوانم محشور شوم؟ اصلاً دوست دارم به آن مقام برسم یا نه؟ این سؤال خیلی مهمی است. خیلی وقتها عزیزان میآیند مشاوره از من میگیرند من نمیتوانم این سؤال را از آنها بکنم میگویم برنامه بگیرید در برنامهها میرسانمشان به این سؤال.
انتخابهای زندگی بر اساس عضویت در خانواده الهی
یک نفر الآن میخواهد برنامهریزی کند برای خودش، الآن میخواهی زن بگیری شوهر کنی بچهدار شوی میخواهی رشته انتخاب کنی شغل انتخاب کنی محل زندگی انتخاب کنی اول بگو ببینم عضو کدام خانوادهای؟ با عضویت کدام خانواده میخواهی این انتخابها را انجام دهی؟ با عضویت در خانواده زمینیات میخواهی زن انتخاب کنی شوهر انتخاب کنی بر این اساس رشته انتخاب کنی شغل انتخاب کنی کار اقتصادی اجتماعی سیاسی هنری فرهنگی بر اساس عضویت در کدام خانواده میخواهی انتخاب کنی؟ خانواده زمینی یا خانواده آسمانیت؟ تصمیمت را گرفتی اول در کدام سطح انتخابهایت را انجام دهی؟ در کدام سبک انتخابهایت را انجام دهی؟ یکی میگوید من به عنوان یک حیوان به عنوان یک جنس به عنوان یک زن یا یک مرد دارم زندگی میکنم این هم پدرم است این هم مادرم است این هم برادرهایم است. حالا من با توجه به این که در اینها دارم زندگی میکنم خواستگار آمد جواب بدهم یا ندهم؟ زن که را بگیرم؟ رشته چه را انتخاب کنم؟ شغل چه انتخاب کنم؟ فعالیتهای اجتماعی هنری سیاسی اقتصادی فرهنگیم چطور باشد؟ قیمتش هم همین است. یک کسی میگوید نه من اول سطحم را مشخص کنم. اول کلاسم را مشخص کنم به قول امروزیها، به پسر میگویند زن نمیخواهی بگیری؟ میگوید نه الآن زود است بعد هم اینها که شما معرفی میکنید اصلاً به کلاس من نمیخورند. من میخواهم یک خانمی بگیرم که خیلی چنین و چنان باشد. بعد میگویند بیا برو مثلاً فلان جا کار، میگوید نه این کارها به درد من نمیخورد. من کارم باید خیلی کار حسابی باشد، برایش چه کار میکنی، دارم برایش میخوانم که یک رشته فوقالعاده مهمی قبول شوم بعد بگذار این رشته را تمام کنم. بعد این رشته برای من یک امکاناتی ایجاد میکند شغلهای بالاتری انتخاب میکنم به قول معروف کلاس بالاتری پیدا میکنم بعد وقتی این موقعیت را پیدا کردم همسری که انتخاب میکنم محلی که برای زندگیام انتخاب میکنم اتومبیلی که انتخاب میکنم نوع پوششی که انتخاب میکنم دوستهایی که انتخاب میکنم همه به موازات این بالا میآیند کلاسم را اول مشخص کنم.
انتخابهای اصیل و پایدار
دیدید بعضی از مَردهای نفهم بیوفا، در زنها که اصلاً یا نیست یا خیلی کم است ولی در مَردها زیاد است که وقتی با یک زن شروع میکنند یک مقدار که ادامه میدهند میروند بالا بعد میگویند که کلاس ما به این نمیخورد. یک موقعهایی به زبان نمیآورند بهانهگیری میکنند و زندگی را میپاشند باز ذرهای البته یکذره نامردی اینها کمتر است ولی یک موقع هم هست میآید به زنش میگوید که ما که آن موقع شروع کردیم همسطح بودیم، خداشاهده اینها را در مشاورهها دارم نه یک مورد پنج مورد ده مورد، ولی الآن دیگر کلاس ما به هم نمیخورد. من تحصیلاتم با تو فرق دارد. من موقعیتم در اجتماع فرق دارد. من اصلاً رویم نمیشود یک جا با هم میرویم با تو راه بیفتم بگویم این خانم من است. برای همین بکشید کنار من میخواهم یک کَسِ دیگری را انتخاب کنم کلاسش به من بخورد. این یک نامردی یک جنایت یک رذالت است. کسانی که با انسان شروع کردند انسان لِهِشان بکند تحقیرشان بکند کلاس شما به من نمیخورد. این یعنی اوج حماقت نفهمی و ظلم یک آدم، آن سر جای خودش ولی یک کسی سطح زندگیش را از بُعد عرضی انتخاب نمیکند اینها سطح زندگیهای عرضی است دستان من را نگاه کنید سطح طولی زندگیش را انتخاب میکند. میگوید قیمت من در حد یک شرایط گیاهی یا حیوانی یا نهایتاً تحصیلی نیست که من بگویم بشوم یک دکتر بشوم یک استاد بشوم یک مهندس بعد در این کلاس همه چیز را برای خودم انتخاب بکنم، نَه من کلاسم فقط و فقط محمد و آل محمد است. کلاسم من این است. سطح من این است. قیمت من این است. حالا من با کمتر از معصوم نمیتوانم زندگی کنم. حالا قشنگ میشود. حالا میگوید اگر میخواهم زن انتخاب کنم شوهر انتخاب کنم باید یک جوری باشد که بپذیرد که من دختر اهل بیت هستم پسر اهل بیت هستم. رشته انتخاب میکنم یک رشتهای را انتخاب میکنم که من را از خانواده و اهل بیت جدایم نکند. من را از اصل خودم جدا نکند. ما صدها و هزاران نفر داریم رشتههایی را انتخاب کردند که آنها را از الله، آسمان، اهل بیت جدایشان کرد. رشتههای بیبرکت و نکبت و جهنمی هست. رشتهای که آدم را جدا میکند البته خیلی به رشته ربطی ندارد کم به رشته ربط دارد ولی آدمها بیظرفیتاند. من محلی برای زندگیام انتخاب میکنم که من را از اهل بیت جدا نکند. من سبک زندگی و حجاب و پوشش و سبکی را انتخاب میکنم که من را از خانواده دور نکند. کارهای هنری دیدنیهایم شنیدنیهایم خوردنیهایم فعالیتهای اجتماعی سیاسی اقتصادیای انتخاب میکنم که از خانهمان جدا نشوم از اصل و ریشهام جدا نشوم. این آدم آدم باشخصیتی است. میگوید من هرگز از آسمان به زمین نمیآیم. بنابراین نوع انتخاب این آدم سطحش خیلی عالی است، و اهل بیت منتظرند ببیند شما انتخابهایتان را چطور انجام میدهید بر اساس آنها یا نَه اصلاً ما آنها را گذاشتیم کنار بر اساس بخش زمینی و جنسیمان دست به انتخاب میزنیم.
نشانههای قیمت و ارزش انسان
نوع کتابی که انتخاب میکنی کلاس تو را نشان میدهد. جایی که مسافرت دوست داری بروی نشان میدهد. با چه کسانی دوست داری رفت و آمد بکنی مهمانی بروی آنها بیایند خانهتان قیمتت را مشخص میکند. چه اسمی برای خودت و دیگران انتخاب میکنی، فرزندانت، کتابت، دوستت، محل زندگیات، محل کارت، دفترت، اسمی که انتخاب میکنی، آهنگی که برای تلفن همراهت انتخاب میکنی، عکسی که روی تلفن همراهت میگذاری، تابلویی که در خانهات میزنی، عکسی که برای روی لباست انتخاب میکنی و هر چیز دیگری نشان میدهد که تو قیمتت چقدر است تو کجایی و سطح و ارزشت چقدر است.
دعوت امام زمان و شرایط ثبت نام
سؤال را مطرح کنم بقیه بحث بماند برای جلسه آینده آن این است که بعد از این که ما مشخص کردیم آیا ما واقعاً میخواهیم در خانه اهل بیت برویم یا نه، یک سؤال است إن شاء الله به حق فاطمه زهرا(س) به حق مادرمان واقعاً جواب همه ما مثبت باشد. الآن آقا امام زمان دارد همه ما را صدا میکند، دارد به ما میگوید میخواهید بیایید توی چادر من یا نه، دارد صدا میکند میخواهید بیایید پیش من یا نه، میخواهید همدرجه من هممقام من باشید یا نه، دارد صدایمان میکند خیلی مهم است گوشهایمان را باز کنیم دارند صدا میکنند. حالا الآن ما باید جواب بدهیم اگر جوابهای ما مثبت است یک سؤال برایمان پیش میآید شرایط ثبت نام چیست آقا ما میخواهیم بیاییم چطوری؟ چطور ثبت نام کنیم؟ این شرایط چیست؟ إن شاء الله جلسه بعد میخواهم این روایت را بخوانم از امیر المؤمنین(ع) که حضرت شرایط مهم ثبت نام در اهل بیت و خانواده آسمانی را مشخص میکند که این آدمی که با ما هست در خانواده ما هست و همدرجه ماست چه شرایطی را باید داشته باشد و بعد بیاید ثبت نام بکند و إن شاء الله با ما زندگی بکند.
و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.