فهرست مطالب
Toggleاهمیت انتظار فرج و پیوند با امام زمان (عج)
سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان و بینندگان عزیز شبکه الهی ولایت. فرمایشی را از امام سجاد(ع) خطاب به یکی از اصحابشان که ابو خالد کابلی بود، میخواندیم و مطالبش را توضیح دادیم. یک جملهای حضرت در پایان در مورد امام زمان(ع) فرمودند که مردمی که در زمان امام زمان قرار دارند، کسانی که به زمان غیبت او به امامت او معتقد گردند و منتظر ظهور او باشند، بهترین مردمان هستند؛ زیرا خداوند به اندازهای به آنان فهم و خرد و معرفت مرحمت نموده که غیبت در نزد آنها به منزله مشاهده است. مردم آن زمان مانند کسانی که در کنار پیامبر به جهاد پرداخته باشند، محسوب خواهند شد. آنها حقاً بندگان خالص، شیعیان راستگوی ما و دعوتکننده به دین خدا در نهان و آشکار هستند. بعد حضرت فرمایش نهاییشان را کردند که فرمودند: “انتظار فرج بزرگترین گشایش است” (اِنتظِارُ الفَرج مِن اَعظَمِ الفَرج).
فرج درونی و پیوند با امام زمان (عج)
چرا اینگونه است که انتظار خودش بزرگترین گشایش است؟ جلسه گذشته یک مقدار توضیح دادیم. فرج امام زمان اول باید در دل ما اتفاق بیفتد؛ یعنی یک کسی با پدر آسمانیاش در دل پیوند بخورد، امامش را پیدا بکند به عنوان امام متخصص معصومی که تنها اوست که میتواند همه مردم زمین را نجات بدهد، منجی موعود، منجی نهایی عالم از جهت تخصص و عصمتش و ضمناً پدر ما هم هست، این یادتان نرود. یعنی رابطه فقط حقوقی در کار نیست، بلکه یک رابطه حقیقی بین ما و همه معصومین(ع) وجود دارد و به خصوص وجود مقدس امام زمان(ع). فرج یک انسان یعنی آن زمانی که یک انسان دقیقاً در رحم دنیا درست قرار گرفته. جنینها گفتیم شش نوع تولد داریم، فقط دو تولد از رحم به درد میخورد: یکی تولد سالم، یکی هم سالم قوی. بقیه تولدها بدبختی و زجر و مصیبت و عذاب دارد، مریضی هست و گرفتاری. تا شخص با امام زمانش پیوند نخورد، در رحم دنیا در جایگاه خودش قرار نگرفته؛ یعنی شخص اصلاً حرکت جنینی به سمت تولد را شروع نکرده. ۳۰ سال، ۴۰ سال هم که از او بگذرد فایده ندارد. (مَن ماتَ وَ لَم یَعرِف اِمامَ زَمانِهِ ماتَ میتَۀً جاهِلیَۀ) هر کس بمیرد و امام زمان خودش را نشناسد به مرگ جاهلیت مرده است.
مرگ جاهلیت و نیاز به متخصص معصوم
گفتند آقا مرگ جاهلیت یعنی چی؟ فرمود: کفر و ضلال و نفاق. هر کس باید خودش را به متخصص معصوم و امام و پدر خودش برساند و در زیر نظر این متخصص سیر تربیتی خودش را به سمت الله آغاز بکند. یک کسی که امام زمان و معصوم در زندگیاش نقشی ندارد، روشش روش تخصص نیست؛ چون گفتیم برای حرکت به سمت آخرت، حداقل بهشت، یعنی آنجایی که حیوانات هم میروند به قول یکی از علما دیوانگان هم بهشت میروند، یک کسی که جهنم نرود، اذیت نشود، تولد حداقل سالمی داشته باشد، هفت تخصص لازم است. این هفت دسته اطلاعات تخصصی در مورد انسان، چون موجود مختار است، باید این مسیر را خودش طی بکند. این هفت دسته اطلاعات تخصصی در اختیار معصوم است. یک انسان را شما پیدا نمیکنید در طول تاریخ که یک دانه از این تخصصهای هفتگانه را داشته باشد. معصوم است که آن تخصصها را دارد. تخصص اینکه انسان قبل از اینکه به دنیا بیاید چه بوده، تخصص اینکه مسیر جاودانهاش تا بینهایت چطوری خواهد بود، از لحظه وفات، برزخ، قیامت ۵۰ هزار ساله، مسیر آن ۵۰ تا سؤالی که در قیامت از انسان میپرسند و بعد از قیامت هم که حیات ابدی است، این چطوری انسان باید دنیایش را با آنجا تنظیم بکند. خود شناخت دنیا هم که پنج دسته اطلاعات تخصص بود که اینها را قبلاً توضیح دادیم. این هفت دسته اطلاعات تخصصی انحصاراً در اختیار معصوم است. شما در پیوند با معصوم میتوانید تخصصی زندگی کنید و الا همهاش توهمی و خیالی است. آرزوهای حیوانی، آرزوهای گیاهی، آرزوهای جمادی. با این آرزوها زندگی میکنید در حد گیاهان یا حیوانات یا بعضی وقتها هم پایینتر.
گروههای انسانی از دیدگاه قرآن
قرآن انسانها را به شش گروه تقسیم میکند: آدمهایی که مثل سنگ هستند، آدمهایی که از سنگ پایینتر هستند، آدمهایی که حیوان هستند، آدمهایی که از حیوان پایینتر هستند، آدمهایی که شیطان هستند؛ یعنی منحرفکننده دیگران از مسیر هستند. دیگران در ارتباط با اینها از الله دور میشوند. شوهرش هست، زنش هست، بچهاش، پدرش هست، مادرش هست، طرف مقابلش را از الله دور میکند، نمیگذارد طرف مقابلش به الله برسد، نمیگذارد این سبک زندگی شخص، این مادر با این خصوصیات، این پدر با این خصوصیات، این بچه با این خصوصیات مزاحم بخشهای فوق عقلانی و انسانی خانواده میشوند. این معلم، این استاد مزاحم است. این محیط، این شهر مزاحم است. این دانشگاه مزاحم است. این رشته مزاحم است. این را شیطان میگویند. هر چیزی که رشد فوق عقلانی ما را، حرکت بینهایت ما را متوقف یا کند بکند، در قرآن شیطان میگویند. هر چیزی شیطان میشود (شَیاطِینَ الْإِنْسِ وَ الْجِنِّ). بعضی از آدمها نزدیک شدن به آنها یعنی غفلت. شوهرت بشود بدبختی، از الله دور میشوی. همسرت بشود، شوهر کسی بشود، دور میکند. فرزندت دور میکند. موفقیتهای طبیعی هم شیطان هستند. بعضیها پولشان غفلت میآورد. (إِنَّ مِنْ أَزْواجِکُمْ وَ أَوْلادِکُمْ عَدُوًّا لَکُمْ) بعضی از همسران و فرزندان دور میکنند. (إِنَّما أَمْوالُکُمْ وَ أَوْلادُکُمْ فِتْنَهٌ) مال و فرزند هم فتنه است و میتواند انسان را از حرکت به سمت الله جدا بکند. شیطان یعنی دیدنیها؛ یعنی وقتی نمیتوانی با مجموعه دیدنیها، شنیدنیها، خوردنیها، گشتنیها، مکانها، زمانها، آدمها ارتباطی برقرار بکنی که سرعتت را به سمت الله زیاد کنی، همه برای تو شیطان میشوند؛ یعنی تو باید از آنها هجرت بکنی؛ یعنی باید ول بکنی و بروی دنبال مسیر خودت. این پنج دسته، استثنائاً کسانی که وصل به الله و معصوم هستند، حرکت انسانی دارند (وَ الْعَصْرِ إِنَّ الْإِنْسانَ لَفِی خُسْرٍ إِلاَّ الَّذِینَ آمَنُوا) فقط مؤمن که آن هم با سه شرط کنارش (وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ وَ تَواصَوْا بِالْحَقِّ وَ تَواصَوْا بِالصَّبْرِ) این یک انسان میشود. این تازه یک باطن انسانی میشود. در رحم دنیا خوب قرار گرفته. حالا این اگر این دوران رحمیاش را طی بکند، سالم متولد میشود به برزخ.
آثار و خیرات پیوند با امام زمان (عج)
اگر یک کسی این را فهمید، سبک زندگیاش، انتخاباتش، ارتباطاتش، رفتارهایش و چینشهای فکریاش کاملاً زیر و رو میشود. یک آدم جدید میشود. آدم جدید نه یک حیوان جدید، نه یک خانم جدید، یک آقای جدید، نه یک زن و شوهر جدید، یک انسان جدید میشود. حالا این انسان جدید که میخواهد حرکت بینهایت داشته باشد، آثار و خیرات دنیاییاش را هم دارد. تا مؤمن شد، مؤمن اثر ذاتیاش شادی و آرامش است. به محض اینکه حرکت مؤمنانه را شروع کرد، شادی و آرامش دارد. اگر یک کسی گفت آقا من الان پنج سال است کلاس میآیم، نماز میخوانم، حج رفتم، کربلا رفتم، ولی آدم شاد و آرامی نیستم، اصلاً این حرف دروغ است. امکان ندارد یک کسی مؤمن بشود و شاد و آرام نباشد. ما حزباللهی بداخلاق، زودرنج، حساس، عصبی، کینهای، حسود و بدبین نداریم. اگر هست حتماً یا ایمان ندارد یا ایمانش خیلی ضعیف است که اینطوری است. مؤمن غمخوار نداریم که بنشیند غصههای بیخودی بخورد. چرا، غصههای قشنگ داریم. در بحث غم و شادی گفتیم ما یک سلسله غمهایی داریم که اینها تولید شادی میکند، مثل همان اسمی که جلسه قبل گفتم، اسم مبدل. غمهایی هست که گفتند اگر شما این غمها را بخورید، مثل دارو است. تلخ است، وقتی میخورید در آن شفا هست، به تو نشاط میدهد. یک سلسله غمها هست، غمهای قشنگ است که حالا در بحث غم داریم اینها را معرفی میکنیم، مباحثش را خودتان تعقیب بکنید. آنجا گفتیم این غمها سراغ انسان بیاید، انسان خیلی دلش مبارک میشود. غمهایی است که هر چه تو بیشتر میخوری، هی شادتر، آرامتر، از زندگی دنیاییات بیشتر لذت میبری، از عشقهای زمینیات، از همسرت، از فرزندت، از طبیعت، همه چیز برایت لذتبخش میشود اگر این غمها بیاید سراغ یک کسی، خیلی اکسیر عجیبی است. این غمها وقتی سراغ کسی میآید، غیر از شادی است. ما یک سلسله شادیهایی داریم که تولید قدرت در ما میکند، از زندگی لذت میبریم. یک سلسله غم داریم، غمهای قشنگی است که وقتی انسان این غمها را میخورد، یک تحول زیبا اتفاق میافتد که حالا در بحث غم اینها را گفتیم، مراجعه کنند عزیزان به همان بحث غم و شادی.
پیوند با امام زمان (عج) و رشد انسانی
فقط در پیوند با امام زمانت هست که تو در رحم دنیا درست قرار میگیری و حرکتت به سمت تولد درست میشود. کسی که با امام زمان پیوند ندارد، میخواهد مکه برود، حج برود، کربلا برود، هر جا میخواهد برود، عبادت بکند، هر کاری میکند، در رحم قرار ندارد یا اگر هم قرار دارد، حرکتش به سمت تولد سالم نیست. پیوند با امام زمانت ببین چقدر تأکید میکند (مَن ماتَ وَ لَم یَعرِف اِمامَ زَمانِهِ) باید امام زمانت را بشناسی. بشناسیم که چکار کنیم؟ چون فقط شما در ارتباط با این شخص هست که میتوانی رشد بکنی. هیچ جا تخصصهای هفتگانهای که دست امام زمان هست، وجود ندارد. لذا اگر امام زمان بیاید، در یک فاصله زمانی خیلی کوتاه، اینقدر رحم امام زمان قدرتمند است، اگر کسی به امام زمان برسد، همین پیوند بخورد با امام زمان، در یک فاصله زمانی کوتاه، چه قبل از ظهورش چه بعد از ظهورش، اگر کسی پیوند بخورد به این رحم، برود در این رحم، در زمان خیلی کوتاهی یک آدم دیگر میشود. اگر حضرت ظهور بکند، در فاصله زمانی کوتاه همه مردم را اینقدر رشد میدهد که مردم مثل انبیاء بزرگ میشوند. هر مرد و زنی مثل پیغمبر میشود، بزرگ میشود. ببینید الان که امام زمان نیست، ما چقدر داریم خسارت میدهیم. میلیاردها انسان وقتی متخصص بالای سرشان نیست یا در عشق کمالات جمادی میمیرند، در حسرت کمالات جمادی میمیرند یا در حسرت کمالات گیاهی میمیرند یا در حسرت کمالات حیوانی. حالا بعضیهایشان هم که بهتر هستند، در حسرت کمالات عقلانی، ولی انسان نمیشوند. ولی وقتی امام زمان باشد، یک روز امام زمان، ۲۴ ساعت در ظهور امام زمان، یک نفر هزار سال جلو میافتد؛ چون حضرت تو را یک دفعه برمیدارد از ته جهنم میبرد میگذارد بالاترین درجات بهشت، اینقدر عالی است. لذا یک کسی الان با امام زمانش پیوند بخورد، اتفاقات فوقالعاده مبارکی در زندگیاش میافتد. یک کسی که سبک زندگیاش را با متخصص معصوم تنظیم بکند، قیمتش را کمتر از متخصص نداند.
ارزشگذاری خود و انتخاب الگو
الان میگوید آقا من زیر نظر فلان استاد بزرگ شدم، افتخار میکند. میگوید من فلان استاد مربیام بوده، فلان دانشگاه درس خواندم. این آقا دکترایش را از فلان دانشگاه دنیا گرفته. چرا این حرفها را میزنند؟ میخواهد بگوید اعتبار کار علمی و تخصصی آنجا خیلی بالا بوده، این آدم خیلی خوب رشد کرده. استاد من میدانی چه کسی بوده؟ چرا این را میگویند؟ یعنی آن استاد ریخته در روح من همه تخصصش را، همه تواناییاش را به من داده. یک کسی که قیمت خودش را نمیشناسد، با یک ورزشکار از تو اینترنت، با یک هنرپیشه، چه هنرپیشه فاسد و فاسقی هم هست، با یکی از آنها الگوگیری میکند. با یک شاعر، با یک نویسنده، با یک فیلسوف، میگوید همین کافی هست. حتی با یک قهرمان خیالی، با یک کسی که در کوچه او را دیده، در خیابان دیده، با یک فامیل، با یک فاسق، با یک کافر؛ چون رشدهای آنها رشدهای خیالی مورد نظر این است، میگوید من میخواهم مثل این بشوم. تو میخواهی مثل این بشوی، الگوی تو این است. این الگو چیست؟ تو را به کجا میرساند؟ به حیات جاودانه میرساند؟ به کمال انسانی تو را به کجا میرساند؟ ولی وقتی یک نفر قیمت خودش را میشناسد، دیگر نمیتواند به کمتر از الله و معصوم اکتفا بکند. اصلاً سلیقهاش نمیگیرد. میگوید من اصلاً قیمتم این نیست که غیر از الله و معصوم من را دستکاری بکند. دیدید طرف میگوید من فقط باید زیر نظر فلان پزشک درمان بشوم. میگوید این پزشک الان در ایران نیست. میگوید من خارج میروم، میروم خودم را به او میرسانم که او به من دست بزند. من حاضر نیستم هر پزشکی به من دست بزند. من حاضر نیستم هر کسی دستکاریام بکند. من اصلاً نمیتوانم بدنم را به هر کسی بسپارم. روحت را چی؟ روحت را چه کسی دارد دستکاری میکند؟ الان الگوی تو، مربی تو، معلم تو و رب تو کیست؟ تو سبک زندگی را داری از چه کسی یاد میگیری؟ از تو اینترنت؟ از تو ماهواره؟ از تو تلویزیون؟ از تو باشگاه؟ چه کسی الگوی تو هست در زندگی؟ قیمت تو هم همان است. آن کسی که الگوی توست، تو را هیچ وقت به بالاتر از خودش نمیرساند. خودش چقدر قیمت دارد؟ در کمال جمادی است. میگوید من میخواهم مثل این آدم پولدار بشوم. نهایتاً تو هم پولدار میشوی. شاید به او نرسی. به او هم برسی اتفاقاً بدتر است، دورتر میشوی. من میخواهم مثل فلان ورزشکار بشوم. ورزش کمالات گیاهی بود. من میخواهم مثل فلان هنرمند بشوم. کمال خیالی است. من میخواهم فلان زن بشوم، فلان مرد بشوم. میخواهم مثل فلان رئیس بشوم. میخواهم رئیس جمهور بشوم. میخواهم وزیر بشوم. نماینده مجلس بشوم. مدیرکل بشوم. سفیر بشوم. کمال حیوانی است. من میخواهم دانشمند بشوم. کمال فرشتهای و عقلانی است. وقتی گفتی میخواهم انسان بشوم، داستان تغییر میکند. برای انسان شدن استاد ویژه، معلم ویژه، سبک زندگی ویژه، متن درسی ویژه و باشگاه ویژه دارد. اگر من بخواهم مثلاً کاراته کار کنم، باشگاهش جدا است. بگویی میخواهم پینگپنگ کار کنم، سبکش جداست. بگویی میخواهم جودو کار کنم، کونگفو کار کنم، همه چیزش جداست. تو وقتی میگویی میخواهم یک دانشمند بشوم، سبکش جداست در رشتههای مختلف. ولی وقتی میگویی میخواهم جاودانه بشوم، شبیه الله بشوم، به خانواده آسمانی برسم، انسان بشوم، مربی انسانیت فرق میکند. مربیهایی که شما را میتوانند به اندازه یک انسان بزرگ بکنند، به اندازه یک پیغمبر تربیت کنند، این فقط در تخصص معصوم است و در تخصص خداست. لذا یک کسی بگوید خدا را دوست ندارم، قرآن را دوست ندارم، سبک زندگی اینطوری دوست ندارم؛ یعنی انسان نمیخواهم بشوم. من میخواهم یک دانشمند بشوم، میخواهم یک هنرمند بشوم، میخواهم یک پزشک بشوم، میخواهم یک مهندس بشوم، ولی انسان داستانش خیلی فرق دارد.
انسانیت و ابزار رسیدن به آن
بله، هنر، پزشکی، مهندسی، ورزشکاری، پولداری میتواند وسیلهای برای رسیدن به انسانیت باشد، اما داستان انسانیت باید اول شخص قواعدش را یاد گرفته که چطوری این هنر من را به جهنم نبرد؟ چطوری این رشته، این تخصص، این زن، این شوهر، این بچه، این پول، این ثروت، این محل زندگی، این رشته تحصیلی، چطوری من جهنم نروم؟ با آن بتوانم رشد بکنم، همان اسم مبدل را پیدا کنم. چطوری میتوانم با آن بهشت بروم؟ تا شما پیوند برقرار نکنید با اصل خودت، ریشه خودت، متخصص در باشگاه متخصص ثبتنام نکرده باشی، سبک زندگی متخصص را نخواهی پیگیری بکنی، در رحم دنیا به سمت تولد سالم حرکتی نداری. انتظار الفرج اینطوری است. انتظار الفرج یعنی یک کسی خودش پیوند میخورد با امام زمان، با معصوم و قواعد معصومانه قرآن و معصوم، همین دو تا. قرآن به عنوان قانون اساسی، معصوم به عنوان مجری قانون، شارح قانون؛ چون معصوم نباشد، قرآن خیلی چیزها شما نمیتوانید. قرآن میگوید نماز بخوانید، این معصوم است که میآید قاعده اقیموا الصلاۀ را برایت تفکیک میکند. شما جایی دارید که نماز صبح دو رکعت است، نماز مغرب سه رکعت است، نماز عشا چهار رکعت است؟ نه. چه کسی این را تبیین میکند؟ فقط معصوم. قرآن میگوید روزه بگیرد، اما سبکش، روشش و شیوهاش را. ۴۰۰۰ حکم ما در مورد نماز داریم. این حکم را فقط معصوم میتواند بگوید. روزه داریم، چند هزار حکم در مورد روزه داریم. این دیگر در قرآن نیامده. شارح میخواهد. شارحش هم باید حتماً علمش را از طرف خدا و متخصص معصوم گرفته باشد. با قرآن تنها نمیتوانید جلو بروید. لذا فقط و فقط خودت را به متخصص برسان. انتظار فرج یعنی من سلیقهام بالاست، فقط زیر نظر معصوم زندگی میکنم. سبک زندگیام، پوششم، لباسم، اقتصادم، لقمهام، غذایم، کار هنریام، کار تربیتیام، کار رفاقتیم، شغلم، همه چیزم را با معصوم تنظیم میکنم و از غیر معصوم دستور نمیگیرم.
انتظار فرج و مقام منتظر
حالا وقتی رفتی در سبک زندگی معصومانه قرار گرفتی، حرکتت به سمت معصوم شدن هست. میبینی روزبهروز داری به او نزدیک میشوی. انتظار فرج مال اینطور آدم هست. شخصی که به رحم معصوم رسیده و انتظار ظهور حضرت را دارد؛ چون اگر انتظار ظهور حضرت را ندارد، یعنی با حضرت رابطه عاطفی ندارد. مقدمات ظهور متخصص را فراهم نکند، این یعنی نسبت به همه مردم خشونت دارد. نمیخواهد همه مردم رشد بکنند، نمیخواهد خودش رشد بکند. خدا رحمت کند میرزا علی قاضی را، گفت: انسان اگر نصف عمرش را بگردد دنبال یک استاد خوب، میارزد. گاهی وقتها بیشتر هم میارزد. بگرد. وقتی خودت را رساندی به یک متخصص، آن متخصص در یک زمان کوتاه تو را آن اتفاقی که باید بیفتد. ولی وقتی که مربی نداری، میگویی مثلاً من دوست دارم کونگفو کار بشوم. خوب مربیات کو؟ با کدام مربی میخواهی قهرمان بشوی؟ مربی میخواهی، برو یک مربی خوب و یک باشگاه خوب انتخاب بکن. یک کسی که انتظار امام زمان را نمیکشد و برای ظهور حضرت هیچ تلاشی نمیکند، در واقع هیچ پیوندی با حضرت ندارد. یک کسی که نمیخواهد خودش و دیگران به رحم معصوم برسند، این گرفتار است. برای همین مهمترین سؤال قیامت از پنجاه سؤال قیامت، نماز نیست، روزه نیست، حج نیست، حتی خدا نیست. اگر کسی خدا را هم رد کرده باشد، جواب بدهد که من خدا میگوید رسیدن به من فقط زیر نظر معصوم ممکن است. تو الان برای رسیدن به من با کدام متخصص هماهنگ کردی؟ مهمترین سؤال قیامت (یَوْمَ نَدْعُوا کُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِمْ) تو با امام زمان چکار کردی؟ چه پیوندی داشتی؟ چه رابطهای داشتی؟ چه کمکی به او کردی؟ در لشکرش بودی؟ در چادرش بودی؟ در دانشگاه حضرت رفتی؟ اگر زندگیات، سبک زندگیات با شوهرت، با زنت، با بچههایت آنجا نرفتی، بیرون دانشگاه که آدم رشد نمیکند. آدم باید خودش را برساند به حضرت، زیر نظر حضرت رشد انسانی بکند و الا هر جای دیگر باشد، به درد نمیخورد. (اِنتِظارُ الفَرَج مِن اَعظَمِ الفَرَج) یعنی این. یعنی وقتی یک کسی در دلش افتاد و این خیلی مهم است که انسان ببیند من الان بعد ۲۰ سال، ۳۰ سال هوس متخصص را دارم یا نه؟ یا در اینترنت یکی برایم کافی است؟ یک شاعر کافی است؟ یک ورزشکار کافی است؟ یک هنرپیشه کافی است؟ یک فیلسوف کافی است؟ اگر اینطوری است، یعنی هنوز نفست قوی نشده، هنوز تو به هوس انسانی نیفتادی. قرآن میگوید قیمت هر کسی به هوسهایش هست. اگر تو هوس معصوم در سرت نیفتاده، هوس رفتن به چادر امام زمان در سرت نیست، بنا نداری سبک زندگی، درس خواندن، کار، عبادتها، تلاشها، فعالیتهای اجتماعی، سیاسی، هنری، اقتصادیات را با حضرت هماهنگ بکنی، پس دلت این قیمت را پیدا نکرده؛ چون دل موقعی قیمت پیدا میکند که هوسش هوسهای بزرگ باشد. ولی اگر این اتفاق افتاد، فرج تو حاصل شده. جلسه قبل گفتیم اگر کسی به مقام منتظر برسد، حضرت فرمود بمیرد، در رختخوابش هم بمیرد، با سرطان بمیرد، با تصادف بمیرد، هر طوری بمیرد، حضرت فرمود با من و هم درجه من خواهد بود. میگوید دیگر مهم نیست امام زمان را ببیند یا نبیند؛ چون خودش به چادر رسیده. هر طوری بمیرد، درست مرده. تولدش درست است و تولدش مبارک است.
تبریکات واقعی و پیوند با معصوم
پس زمانی ما باید به هم بگوییم تولدت مبارک، ازدواجت مبارک، قبولیت در دانشگاه مبارک، این خانهای که خریدی مبارک، شغل جدید مبارک، این فرزندی که متولد شده مبارک که اینها مجموعاً ما را به معصوم برسانند. اگر قرار است اینها یک غفلتی ایجاد بکنند، این رشتهای که تو قبول شدی مبارک نیست؛ چون سر تو را گرم میکند و تو از الله دور میشوی. این بچه، این همسر، این زن، این رشته، این شغل، این محل زندگی، این سفر، این هجرت مبارک نیست. زمانی مبارک است که تو به چادر حضرت برسی. لذا خیلی وقتها واقعاً نمیشود تبریک گفت. ما باید ادب به خرج بدهیم، تبریک را بگوییم و دعا بکنیم که انشاء الله این انتخاب، این پیوند، این ارتباط برای شخص مبارک باشد. باید دعا بکنیم این ثروت، این پولی که به دست آورده مبارک باشد. (اِنتظِارُ الفَرج مِن اَعظَمِ الفَرج) اگر کسی میخواهد فرجش حاصل بشود، مهمتر از آن فرج نهایی برای ماست. قرآن میفرماید (عَلَیْکُمْ أَنْفُسَکُمْ لا یَضُرُّکُمْ مَنْ ضَلَّ إِذَا اهْتَدَیْتُمْ) اول شما حواستان به خودتان باشد. شما آسیبی نمیبینید. گمراهی دیگران اصلاً به شما لطمه نمیزند وقتی شما خودت هدایت میشوی. من وقتی رفتم در چادر امام زمان، من وقتی رفتم در لشکر امام حسین، خودم حسین زمان خودم، حالا بقیه بیرون از لشکر، بیرون از چادر حضرت هر کاری میخواهند بکنند، به من لطمهای وارد میشود؟ نه دیگر. اگر یک کسی سبک زندگیاش سبک زندگی مهدوی شد، ازدواج مهدوی، شوهرداری مهدوی، خانهداری مهدوی، انعقاد نطفه مهدوی، بارداری مهدوی، تربیت مهدوی، اقتصاد مهدوی، کار سیاسی مهدوی، کار فرهنگی مهدوی، کار هنری مهدوی، وقتی با حضرت پیوند خورد، دیگر این شخص آسیب نمیبیند. این شخص ضد ضربه است، واکسینه میشود. ولی وقتی هیچ چیزش ربطی به امام زمان ندارد یا بسیاریش ربطی به حضرت ندارد، تو بیرون از رحم هستی. بیرون از رحم یعنی چی؟ یعنی خطر سقط یا خطر تولدهای خطرناک. باید غم آقا در دلت بیفتد. باید اضطرار حضرت در دلت بیفتد. باید تنهاییاش اذیتت بکند، همانطور که شوهرت، زنت، بچهات، دوستت، رفیقت. اصلاً افسانه است. طرف دارد فیلم هندی نگاه میکند، افسانه است. یک افسانه را یک کسی ساخته. میبینی این با این قهرمان گریه میکند، با این قهرمان شاد میشود. اصلاً میگویی دروغ است. اصلاً همچین آدمی نبوده. ولی این میگوید نه، من الان دارم میبینم. خیالش هم من اگر با او همراهی نکنم بد است. بعد این پدر زنده، پدر واقعی، امام زمان واقعی در اضطرار است. دارد میگوید (هل من ناصر ینصرنی) کر کر غصه هم از حضرت در دلش نیست. اضطرار حضرت در دل این نمیافتد. غمهای حضرت در دل این اثر ندارد. این غم شهوت خودش، غم کمالات پایینی خودش، غم کمالات جمادی، کمالات گیاهی، کمالات حیوانی، نهایتاً کارهای علمی خودش را دارد. همین غم اینها را دارد.
غمهای انسانی و شادیآفرین
غمهای انسانی غمهای شادکننده است. اگر کسی غم امام زمان در دلش افتاد، این غم یک کاری میکند روزبهروز بیشتر عاشق همسرش میشود، روزبهروز بیشتر عاشق بچههایش میشود، روزبهروز بیشتر عاشق دنیا میشود. از دنیا لذت میبرد. دنیا را به عشق خدا، به جهان خرم از آنم که جهان خرم از اوست. یک کسی که غم دل حضرت در دلش میافتد، با دریا مستیها میکند، با یک گل مستیها میکند، با یک لیوان آب ارتباطات قشنگ پیدا میکند. وقتی غم حضرت در دل آدم میآید، یک عالم شادی با خودش میآورد، یک عالم قدرت با خودش میآورد. اما وقتی که غم حضرت نیاید، غمهای پایینی آزاردهنده است، لهکننده است. غمهای پایینی تحقیرکننده است. لذا غمهایی که مربوط به این بخش هست، اشکش هم قرآن میگوید اشکهایی هم که برای این غمها میآید، اشکهایش خنکی است، شاد میکند. شما عطرها را دیدید، میگویند این عطر خنک است، این عطر گرم است. یک عطر را میزنی سرحال میآیی. یک عطر را میزنی حالت را میگیرد، اعصابت خورد میشود، کلافهای این عطر را زدی. وقتی غم فوق عقلانی سراغ آدم میآید، این غم اینقدر خنک است، اینقدر شادی میآورد که نگو. ولی وقتی غمهای بخشهای پایینی در دل آدم میآید، اضطراب، افسردگی، داغی، حسرت، غصه، پژمردگی، افسردگی، پوچی برای آدم میآورد. آدم یکسره کلافه است. غمهایتان را تغییر بدهید، شادیهایتان سراغش میآید. دغدغههایتان را عوض بکنید. آدم باید سلیقه داشته باشد. اگر قرار است غم در دنیا انتخاب بکند، همه غم دارند. همه هم سهم دارند. حدیث است سهم مصیبت و غمهای آدمها مساوی است (اَلمَصائِبُ بَینَ البَریَّۀ مَقسُومَۀٌ بِصَبیَۀ) مساوی تقسیم شده. همه آدمها غمهایشان یک حجم است، ولی یکی غمهایش جهنمی است، یکی غمهایش بهشتی است. اگر واقعاً قیمتت را بفهمی، اصلاً حاضر نیستی بروی سراغ غمهای کوچک و پست را انتخاب بکنی. میگوید مگر من دیوانه هستم که بروم سراغ یک غمی که هم دنیایم را خراب میکند هم آخرتم را. برای چی بروم غصه بخورم؟ برای چی عصبانی بشوم؟ برای چی پرخاشگر بشوم؟ برای چی حسرت بخورم؟ مگر دیوانه هستم بروم یک همچین غمی را انتخاب بکنم؟ یک غم با سلیقه. سلیقه هم خوب چیزی است. یک غمی را انتخاب کن که اگر داری میخوری، اگر حرص و جوش هم برایش میخوری، شادی تولید بکند. الان تو پول داری، میتوانی یک ماشین خوب بخری، بروی یک ماشین قراضه بخری. خوب این یک احمقی است. یک ماشین بخر خودت، زن و بچهات در آن راحت باشند. میتوانی یک خانه مناسب بخری، نه اشرافی، یک خانه مناسبی که رفاه داشته باشی. دیوانگی است آدم برود یک خانه خراب بخرد. میتوانی یک غذای خوشمزه، سالم و مقوی بگیری. برای چی میروی یک غذای فاسد میگیری یا یک غذایی که ضرر دارد؟ اگر قرار است آدم غم انتخاب بکند، حسن سلیقه داشته باش. یک غمهای قشنگ انتخاب بکن. غصههای قشنگ برای زندگیات انتخاب کن به قیمت خودت، به شرافت خودت. ببین مادرت فاطمه زهرا نوع غمهایش چه بوده. از مادرت یاد بگیر. ببین امام حسین نوع غمهایش چه بوده. ببین اهل بیت نوع غمهایشان چطوری بوده. ببین انبیاء راه غمهایشان، نوع غمهایشان چه بوده. آنها را انتخاب کن.
نماز و انتخاب مسیر زندگی
مگر این همه سر نماز نمیگویی (اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِیمَ صِراطَ الَّذِینَ أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ) من این چهار گروه را میخواهم بروم. ما غالباً داریم دروغ میگوییم؛ چون اصلاً سبک زندگیمان با این چهار گروه سازگاری ندارد: انبیاء، صدیقین، شهدا و صالحین. هیچ چیزمان به این روش نمیخورد. تا گفتی (اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِیمَ) یعنی خدایا من قیمت سراغ دارم و میخواهم این مسیر را بروم. اشراف، بزرگان ابدیت و قیامت را من میخواهم بروم. من با آدمهای رذل و پست و کوچک و له و افسرده و پژمرده و جهنمی و فاسق و فاجر و منافق و کافر که کاری ندارم. من میخواهم مسیرهای بزرگان را بروم. نماز یعنی سلیقه داشتن، ولی خیلیها هم نماز میخوانند باز بیسلیقه هستند؛ چون اصلاً نمیفهمند که چی دارند میخوانند. یک بنده خدایی میگفت رفته بودم خواستگاری، بعد نمیدانستم این کسی که کنار من نشسته کیست. بعد به او گفتم آقا پدر دختر چطور آدمی است؟ از این عوضی موضیها که نیست؟ گفت یک عالم از این حرفها زدم. از این آدمهای دگوری مگوری که نیست؟ به نظر شما چطوری است؟ بعد به او گفتم مشروب هم میخورد؟ گفت نه، نمیخورد. اگر بخورد با خودمان میخورد. بعد که معرفی کردند دیدم این پدرزن است، اویی که من داشتم با او حرف میزدم پدرزن است. حالا ما میرویم نماز میخوانیم (اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِیمَ صِراطَ الَّذِینَ أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ) اصلاً ما نمیدانیم چه کسانی هستند. بعد هم خدا میگوید این بنده من را نگاه کن چقدر مشنگ است. وقت میگذارد میآید میگوید ما را به راه راست هدایت کن، بعد همیشه راه کج میرود. اصلاً تصمیم نگرفته که راه راست برود. اصلاً راه راست را نمیداند چیست. صراط مستقیم را پیدا نکرده. یعنی پنج دقیقه، ده دقیقه، دو ساعت در زندگیاش وقت نگذاشته بفهمد معنی صراط یعنی سبک زندگی (صِراطَ الَّذِینَ) یعنی سبک زندگی اینها. اصلاً نمیداند ۶۰ سال است دارد نماز میخواند، دارد میرود سمت جهنم. هر روز میآید من خدا را مسخره میکند. میگوید خدایا ما را به راه راست هدایت کن، راه کسانی که به آنها نعمت دادی و نه راه گمراهان و نه راه کسانی که مغضوب تو هستند. ولی دقیقاً راه گمراهان و راه مغضوب علیه را میرود. همان مسیر زندگی، سبک زندگی را از آنها میگیرد. بعد ۶۰ سال هم دارد با من اینطوری حرف میزند. این نماز خواندن مسخره است. واقعاً مسخره است. داستان اصلاً شروع نشده. اصلاً زندگی را شروع نکردیم. من قیمتم اینها هستند. اینها اشراف هستند. من مسیر اینها را میخواهم بروم. سبک زندگی اینها را میخواهم بروم. میخواهم به اینها برسم. میخواهم با اینها محشور بشوم. میخواهم مادرم فاطمه زهرا. میگوید ببین اینها نوع غصههایشان چه بوده. نوع غصههایی که یک شهید، یک صالح، یک صدیق یا یک پیغمبر داشته. نوع دغدغههای زندگیشان چه چیزهایی بوده. شهدا نوع دغدغههایشان چه بوده. معشوقهایشان چه بوده. انبیاء معشوقشان چه بوده. برای چه چیزی غصه میخوردند و برای چه چیزی غصه نمیخوردند. پیامبر فرمود (مَن بَکی عَلَی الدُنیا دَخَلَ النّار) یک کسی که دنیا میتواند گریهاش بیندازد، جهنمی میشود. اصلاً من لیاقتم این نیست که برای دنیا گریه کنم. خاک بر سر کسی که دنیا بتواند گریهاش بیندازد. خیلی حقیر است. خدا میگوید این هم قیمت شد که تو نشستی برایش عزا میگیری؟ برای این داری غصه میخوری؟ قیمتت را بالا بیاور. غصههایت را عوض کن. دغدغههایت را عوض کن.
مهندسی غصه و انتخاب رفیق
ما مهندسی غصه باید تدوین کنیم. در فرهنگ بحث مهمی هست که روی آن کار نشده. مهندسی معشوق، مهندسی آرزو و مهندسیهای دغدغه و غصهها. یک کسی که غصههایش را از اول مهندسی نکند، تا آخر دارد برای چیزهایی غصه میخورد که هر بار غصه خوردنش تحقیرش میکند، لهاش میکند و عذابش را در آخرت زیاد میکند. گفتم شما برای هر چیزی که غصه بخوری و عصبانی بشوی، اگر غصههای ارزشمند نباشد، برایت فشار قبر ذخیره میکند. پس من حق ندارم برای هر چیزی غصه بخورم. عزیزم غصههایت را عوض کن. در خانه با زنت، با شوهرت، با بچهات داری حرف میزنی، مواظب باش برای هر چیزی عصبی نشوی، برای هر چیزی غصه نخوری. جاریم، باجناقم، خواهرم، زنم، خواهرزنم، فلان کس، با کسی رقابت نداشته باش. رقابتها رقابتهای جهنمی و دنیایی است. رقابت هم اگر میخواهی بگذاری، در بخشهای انسانی بگذار. آن هم با آدم حسابیها. آدم حسابیها را در زندگیات شناسایی کن که با آنها رفت و آمد برقرار بکنی. رفیقهای بهشتی از این چهار گروه رفیق انتخاب کن. قرآن بعدش میگوید (الَّذِینَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ مِنَ النَّبِیِّینَ وَ الصِّدِّیقِینَ وَ الشُّهَداءِ وَ الصَّالِحِینَ) بعد یک دفعه خدا نگاه کن یک شراب میریزد در کام آدم (وَ حَسُنَ أُولئِکَ رَفِیقاً) اینها رفیقهای خوبی هستند برای زندگی. پس نتیجه: در زندگی ببین با چه کسانی دوست داری رفت و آمد بکنی، قیمتت هم همان است. اینقدر آدمها هستند که ادای مسلمانها و مؤمنان را در میآورند، ولی حاضر نیستند با مؤمنان رفت و آمد بکنند. حاضر نیستند با آدم حسابیها و مؤمنین مهمانی بروند. میگوید من اگر با اینها مسافرت بروم که بدبخت هستم. من میخواهم نوار اینطوری گوش کنم. میخواهم موسیقی حرام و لجن گوش بکنم. این که نمیگذارد. من که با این نمیتوانم خارج بروم. من میخواهم کازینو و اینطرف و آنطرف. من اگر بخواهم با این بروم که نمیتوانم با این بروم. این مزاحم من است. من با این نمیتوانم ازدواج بکنم. این دختر اینطوری اصلاً با این شخص نمیتوانم ازدواج بکنم. من که نمیتوانم با این شریک بشوم. من که نمیتوانم سر کلاس این بروم. من که نمیتوانم با اینها رفیق بشوم. درست هم میگوید. ادا در میآورد. ادای مسلمانها را در میآورد. این مکه هم که میخواهد برود، یعنی پیش خدا میرود. یک آدمهای دگوری مگوری مثل خودش انتخاب میکند، قراضه با آنها مکه میرود که یک موقعی با خدا تنها نشود. میترسد. میگوید بگذار این مشنگها یک ذره حواس من را از مکه غافل بکنند. میگوید من اگر بخواهم با آدم حسابیها بروم، مجبورم خیلی چیزها را ترک کنم. نمیشود. با چه کسی دوست داری مهمانی بروی؟ شبنشینی، مهمانی، مسافرت، رفاقت. کدام منطقه دوست داری خانه انتخاب کنی؟ خانهات الان کجا دوست داری باشد؟ محلهای که دوست داری خانه انتخاب بکنی کجاست؟ منطقه سفیدپوستهاست؟ سیاهپوستهاست؟ منطقه فطرتگراهاست؟ طبیعتگراهاست؟ منطقه ثروتمندنشین است؟ ثروتمندنشین از نظر فطرتگرایی یا نه، ثروتمندنشین از نظر طبیعتگرایی. معلوم است چکارهایی. نه با گریه تو، نه با حج و کربلای تو مشکل حل نمیشود تا وقتی که مهندسی دلت را تنظیم نکردی. از اینطرف ادای مسلمانها را در میآورد. ادای حزباللهیها را در میآورد. جلسه میاندازد. جلسه هم میگیرد، ولی اگر جلسه هم میگیرد، همه طبیعتگراها را دعوت میکند. اگر هم میآیند، گریه هم میکنند، همه طبیعتگرا هستند. عیبی ندارد، مجلس مال همه است، اشکالی ندارد، ولی این غیر از اینها را نمیتواند دعوت بکند. سفره هم میاندازد همینطوری است. عزاداری هم دارند. همه یک مشت جهنمی میآیند سر قبر طرف، فقط عذاب طرف را زیاد میکنند. بیحجاب، بدحجاب، معصیتکار میریزند سر قبر این بیچاره، یک عالم نفرین میریزند سر قبر این با این فاتحهخواندنهایشان. آن بدبخت میگوید فقط از سر قبر من بروید کنار میایستند و عذاب او را زیاد میکنند. مسافرت میخواهی بروی کجا را انتخاب میکنی؟ قیمتت همان است. تفریح میخواهی بروی کجا را انتخاب میکنی؟ قیمتت همان است. رفیقانت چه کسانی هستند؟ قیمتت همان است. تو میروی نماز میخوانی (اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِیمَ). اشکال هم از ماست. ما به بچههایمان نماز خواندن را یاد ندادیم. فقط این را بخوان. مثل اینکه فقط بخواند، شکلک در بیاورد، مشکل حل است. دولا بشو، وضو بگیر، دولا بشو، راست بشو. هی اینطوری بکن. هر کاری هم دلت خواست برو بکن. البته این هم شرافت دارد به اویی که نمیخواند. اویی که نمیخواند حضرت فرمود (ما بَینَ الکُفرِ وَ الاِیمان اِلاّ تَرکَ الصَلوۀ) ترک نماز اگر کسی بکند، همین صورت اینطوری هم یک آثاری دارد، یک آرامشهایی دارد، یک لذتهایی دارد. همین شکلکش هم قشنگ است.
نماز؛ از شکلک تا حقیقت
گر میسر نیست بر من کام او
عشقبازی میکنم با نام او
اصلاً نماز همین شکلکش هم شکل آدم حسابیها مثل بچه است. به بچه بگو خاله خاله بازی نکن. میتواند نکند؟ میتوانی جلویش را بگیری؟ بچه لذت میبرد از اینکه خاله خاله بازی بکند. میگوید این به من یک شخصیتی میدهد که چادر مادرم را بپوشم. بچه سه ساله چهار متر، پنج متر پارچه میپیچد دور خودش. نیم مترش را فقط در دهانش میکند. دورش میپیچد. چهل دفعه زمین میخورد. الان بچه دو ساله است، میبینی کفش مادرش را میپوشد. این کفش به او حس میدهد. قشنگ است. همین ادایش هم خیلی قشنگ است. ولی این بزرگ میشود دیگر ادا در نمیآورد. جدی جدی میرود کفش خودش را میپوشد. چه بسا شماره پایش از شماره پای پدر مادرش هم بزرگتر باشد. هیکلش هم از پدر مادرش بزرگتر میشود. ولی ما نه، نباید در این حد شکلک بمانیم. بله شکلکش قشنگ است. یک مدت به شکلک بزنیم خوب است. بچه را باید از شکلک شروع کنیم. اول باید شکلش را در بیاورد تا بعد گفتیم اول باید خیال بیفتد. یک کسی که میخواهد یک کاراتهباز مهم بشود، اول در خانه این فیلمها را میبیند، تحریک میشود. بعد یواش یواش میگوید حالا میروم باشگاه جدیش میکنم. اول در این فیلمها تمرین رانندگی میکند. بعد میگوید حالا میروم آموزشگاه واقعاً جدی میشود. ولی نه اینکه ۶۰ سال فقط شکلک در بیاوری. ۶۰ تا ماه رمضان خورده به او شکلک. ۶۰ سال نماز خوانده همه شکلک است. ده دفعه حج رفته همه شکلک است. یک آقایی باور کنید میگفت اینقدر رفتم مکه که حالم به هم میخورد از مکه و مدینه. خودش میگفت پنجاه و چند بار رفتم. پنجاه و چند بار همه شکلک بوده؛ چون اگر پنجاه و پنج بار تو مکه رفتی، باید الان خیلی بد مست شده باشی. مثل یک کسی که میگوید من پنجاه سال رانندگی میکنم. اگر کسی پنجاه سال رانندگی میکند، یک راننده حرفهای است. من پنجاه سال است خیاطم. پنجاه سال است نقاش هستم. پنجاه سال است در باشگاه دارم کاراته کار میکنم. حتماً آدم قدری است. پنجاه سال است دارم وزنه میزنم. پنجاه سال است دارم میدوم. آدم قدری است. اینکه پنجاه سال نماز بخوانم بعد همان آدم باشم. گریههایش همان گریههای پایینی است. غصههایش با غصههای کوچولو یکی است. نماز اولش با پنجاه سال پیشش یکی است. این معلوم است که رشد نکرده. هیچ اتفاقی نیفتاده. انتظار فرج قیمت آدم را بالا میبرد. شخص توقعش خیلی منتظر یک کسانی هست. میگوید این نه، من منتظر یک آدم حسابی هستم.
زیارت جامعه کبیره و پیوند با معصومین (ع)
چقدر قشنگ است این تکه جامعه کبیره. آدم راست بگوید این تکه را. حالی که میگویم را در خودتان پیاده بکنید. نشستی جلوی معصومین در حرم امام رضا، در حرم حضرت معصومه، در حرم حضرت عبدالعظیم(ع). یک دفعه داری جامعه کبیره میخوانی. راست است. جلویت نشستند. دارند میبینندت. تو در محضری. به والله، به تالله جلوی چشمت هستند. تو پیش خود آنها دارند میشنوند چه داری میگویی. اگر حواست باشد که دارند میشنوند این فقراتت زیارت را وقتی داری میخوانی، خیلی اتفاقات قشنگی برایت میافتد. میگویی (فَمَعَکُم مَعَکُم لا مَعَ غَیرِکُم) من فقط با شما، با هیچ کس دیگری غیر از شما نمیتوانم زندگی بکنم. حالا ۱۴ تا معصوم نشستند. تو داری با آنها حرف میزنی. آنها میگویند این بچه ما راست میگوید. واقعاً با غیر ما اصلاً نمیتواند بسازد. بچه میافتد دنبال پدرش. پدرش میگوید خوب بیا این شکلات، بیا این غذا، بیا این اسباببازی. بابا من خودت را میخواهم. تو نرو. مادر دارد میرود. بچه میگوید مامان من تو را میخواهم. من هیچ کس را نمیخواهم. میگوید خاله هست، آبجی هست، مادربزرگ هست. میگوید نه خودت. چقدر شیرین است. چقدر افتخارآمیز است. تو بنشینی کنار چهارده معصوم. دارند تو را میشنوند. تو را میبینند و تو به آنها میگویی آقا ما فقط تو را میخواهیم نه هیچ کس دیگر. خانم، مادر، فاطمه زهرا، مادر عزیزم فقط تو. من با هیچ مادری نمیتوانم. من اصلاً نمیخواهم از هیچ مادری غیر تو عاطفه جذب بکنم. من وقتی مادرم بدجنس است، طردم کرده، اصلاً ککم نمیگزد. من شوهرم طردم کرده، زنم طردم کرده، بچههایم طردم کرده، اصلاً ککم نمیگزد. یک کسی به من گفته دوستت ندارم. یک کسی میخواهم از من جدا بشود. یک کسی با من نمیآید. اصلاً شما شما شما را از دست ندهم چقدر خوب است. تو وقتی میروی پیش امام رضا، امام رضا بگوید به به این بچه من، این دختر من، این پسر من از همه رانده شده است. ولی وقتی فرار هم میخواهد بکند، میآید پیش خودم فرار میکند. جای دیگر نمیرود. میآید پناه به خود ما میآورد. بعضیها فرار میکنند از زندگی یا میروند خودکشی میکنند یا میروند در جهنم پناه میبرند یا میرود معتاد میشود. میرود پیش آدمهای عوضی. میرود پیش آدمهای فاسد. یک کسی فرار میکند از همه کس. فرار میکند. بیصاحب نیست. بیخانواده نیست. یتیم نیست. میگوید من اگر الان از پدر مادرم ناراضی هستم، از شوهرم ناراضی هستم، میروم پیش خانوادهام. خانواده که دارم. صاحب دارم. ما هر وقت دنیا اذیتمان میکند، پیش صاحبالزمان و صاحب خودمان نمیرویم؛ یعنی نمیرویم پیش امام زمان در چادر آقا نمیرویم. هر وقت دیدی دنیا به تو فشار آورد، رفتی روی سجاده، بدان که صاحب داری. آدم حسابی هستی. رفتی حرم، بدان آدم حسابی هستی. کجا فرار میکنی وقتی فشار به تو میآید؟ کجا میروی؟ بعضیها تا یک مشکل در زندگیشان میآید، اولین کاری که میکنند نماز را کنار میگذارند. خدا را کنار میگذارند. با خانواده آسمانیشان قهر میکنند. مربی را کنار میگذارند (فَمَعَکُم مَعَکُم لا مَعَ غَیرِکُم) چقدر امام رضا خوشحال میشود، ذوق میکند. امام رضا میبوسدت. وقتی میبیند تو جاهایی که فشار به تو میآید، به پدرت پناه میبری، به خانهات پناه میبری. من بیکس نیستم. من یتیم نیستم. من بیصاحب نیستم. فاطمه زهرا مادرم هست. اینها پدرم هستند. پیش اینها میروم. وقتی هم پیش اینها میروم.
پناه به اهل بیت (ع) در مشکلات
گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم
چه بگویم که غم از دل برود چون تو بیایی
اصلاً میرود حرم. میبینی شاد، شنگول، قوی برگشت. این یک ذره فشار در زندگیاش، یک ذره سختی در زندگیاش میآید، یک شب بلند میشود میرود در خانواده خودش.
شب عاشقان بیدل چه شب دراز باشد
تو بیا کز اول شب در صبح باز باشد
ببین در مشکلاتت پیش خانوادهات میروی یا نه؟ پیش صاحبت میروی یا نه؟ اگر نیست، پس صاحب نداری. پدر نداری. پس یتیم هستی. برای همین هم بعضیها تا در خانواده زمینیشان به مشکل میخورند، احساس بیپناهی و بدبختی میکنند. تا با مادرش، پدرش، شوهرش چیز میکند، احساس میکند همه دنیا تنگ و تاریک است. اصلاً هیچ جا را ندارد که برود. میگوید چکار کنم؟ کجا بروم؟ میخواهم فرار کنم. فقط بروم یک گوشهای، یک شهری، یک جایی، نمیدانم کجا میخواهم بروم. اما یک کسی که صاحب دارد، خانواده دارد، اصل دارد، ریشه دارد، یتیم نیست. من یک عالم بینهایت آدم حسابی دنبالم هستند. مراقب من هستند. در خانوادهام میروم. جایی نمیروم. انتظار فرج با آدم یک کاری میکند که آدم هیچ وقت در هیچ شرایطی به بنبست نمیرسد. به ضعف نمیرسد. به تلخی نمیرسد. آقا ما صاحب داریم. پدر دارم. صاحب دارم. کهف دارم. غار دارم. مگر نمیگویی (وَ کَهفِ الوَرا) یعنی شما کهف، غار همه ما هستی. من هر وقت بخواهم در غار میروم. برو در غار. در غار همه آنها نشستند. دست به سر و گوشت میکشند. نوازشت میکنند. دلداریت میدهند. میبوسندت. میبوسیشان. آرام. اینها خودشان هم کهف هستند، هم کهفدار بودند. ساقی هستند. میکده هم دارند. یک کسی مثل زینب کبری آن همه قوی است و هر چه بلا سرش میآورند، چون صاحب دارد، ریشه دارد، اصل دارد، میگوید (و ما رأیت الا جمیلا). یک کسی میبینی مثل سیدالشهدا آنطوری با او رفتار میکند و این اینطوری شادی دارد و انبساط دارد. ما نه سر سفره خدا نکند ته دیگ به ما نرسد. نوشابه به ما نرسد. سبزی به ما نرسد. نان تازه نرسد. کجای مرغ را میخواهیم نرسد. کجای کلهپاچه نرسد. خدا نکند ما لباسمان اتو کرده نباشد. ماشینمان میخواهد دو مدل پایین بیاید. میبینی طرف سکته میکند. میگوید من عادت کردم این ماشین را سوار بشوم. الان میخواهم بروم یک ماشین اینطوری سوار بشوم. من الان بروم موتور سوار بشوم. من الان بروم مترو، دوچرخه سوار بشوم. من بی آبرو میشوم. خاک برسرت با این آبروهایت. اینها آبروی تو هستند. من که نمیتوانم خانهام را بردارم ببرم یک جای دیگر. من که نمیتوانم بروم مستأجری. آقا برو مستأجری. چه اشکالی دارد؟ میترسد از بس بیشخصیت است. از بس کوچک است. با این چیزها غصه میخورد و با این چیزها احساس حقارت میکند. ما باید تمرین بکنیم با شخصیت زندگی بکنیم. با عظمت زندگی بکنیم. به بزرگی و قیمت خانوادهمان زندگی بکنیم. به شخصیت و منش و سبک زندگی خانوادهمان زندگی بکنیم. دنیا اگر بتواند ما را عصبانی بکند، تحقیر بکند، کوچک بکند و ما با نداشتن دنیا احساس بیپناهی بکنیم و این همه پناه داشته باشیم و احساس بیپناهی بکنیم، یعنی کور هستیم و واقعاً بیصاحب هستیم. ما باید برویم سراغ صاحب خودمان. ما باید برویم سراغ امام زمان. ما باید خودمان را به چادر حضرت برسانیم. پدرمان هست. منتظرمان هست که با او آشتی بکنیم. هر روز هم دارد ما را دعوت به آشتی میکند. بیایید در چادر خودم. بیرون خبری نیست. بیرون خطرناک است. بیرون باشید آسیب میبینید. بیایید پیش خودم. بیایید در چادر خودم هم دنیایتان اداره میشود هم آخرتتان. ما باید تصمیم بگیریم و آشتی بکنیم. و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.