خانواده آسمانی – جلسه 276

متن کامل جلسه

تقرب به اهل بیت و انتظار فرج

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم، الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین. سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان و بینندگان عزیز شبکه الهی ولایت. یک فرمایش خیلی زیبایی را از امام سجاد(ع) در رابطه با تقرب به اهل بیت می‌خواندیم. البته روایت در مورد امام زمان(ع) رسید و اوصافی از غیبت امام زمان و مردم دوران غیبت کرد حضرت که مژده بزرگی هست برای همه شیعیان و همه کسانی که به امام زمان(ع) اعتقاد دارند.

فضیلت منتظران ظهور

حضرت فرمود که مردمان زمان غیبت او که به امامت او معتقد گردند و منتظر ظهور او باشند، بهترین مردمان هستند؛ زیرا خداوند به اندازه‌ای به آن‌ها فهم و خرد و معرفت مرحمت نموده که غیبت در نزد آن‌ها به منزله مشاهده است و مردم آن زمان مانند کسانی که در کنار پیامبر خدا(ص) به جهاد پرداخته باشند.

یقین و باور در زندگی

ببینید حضرت قیمت را برده روی باور و یقین آدم‌ها. یک فرمول خیلی مهمی که می‌توانم خدمت شما عرض بکنم، البته مفصلش را در مباحث علم و یقین خدمت عزیزان تقدیم کردیم، این هست که یک کسی بگوید خدا از من چه می‌خواهد؟ من الان به دنیا آمدم، می‌خواهم کار خیر بکنم، کار عبادی بکنم، عبادت خدا را انجام بدهم، بندگی بکنم. دوست دارد این کار را بکند و شروع می‌کند به زعم خودش، به خیال خودش می‌گوید حالا من می‌خواهم مثلاً مذهبی باشم، می‌خواهم بنده خدا باشم، می‌خواهم مسیر تا بی‌نهایت را طی بکنم، چکار بکنم؟ هر کسی این سؤال برایش پیش می‌آید. بعد هر کس شروع می‌کند برای خودش یک سلسله ارتباطاتی را می‌خواهد با غیب، با آسمان، با خداوند، با معنویت، با دین داشته باشد. هر کس هم از دریچه نفس خودش این ارتباط را برقرار می‌کند، یعنی با توجه به ظرفیت خودش شروع می‌کند این ارتباطات را برقرار می‌کند. مثلاً می‌گوید یک حسینیه بروم، مسجد بروم، قرآن بخوانم، نماز بخوانم، دعا کنم، کار خیر داشته باشم، یک موقع‌هایی بروم حرم، یک موقع‌هایی زیارت بروم، توانستم مکه بروم، کربلا بروم، مشهد بروم. بعد سؤال اساسی این هست که ته این کار باید چه بشود؟ یعنی چه اتفاقی باید بیفتد برای ما بعد از این کارها؟ ماحصل این قضیه چیست؟

محصول عبادت: افزایش یقین

ماحصل این قضیه در یک چیز است. ببینید این حجم ارتباطات، یقین تو را بیشتر کرده یا نکرده؟ باور تو و ایمان تو به غیب بیشتر کرده یا نه؟ غیب در زندگی تو چقدر تأثیرگذار هست؟ تو در زندگی خودت چقدر از غیب استمداد می‌توانی بکنی؟ غیب چقدر می‌تواند به تو شادی و آرامش بدهد؟ یا تو چقدر می‌توانی از غیب شادی، آرامش، عزت، شرافت، قدرت دریافت بکنی؟ این محصول کار شماست. یک کسی الان بگوید من چهل سال است دارم عبادت می‌کنم، ولی آدم غصه‌خور، آدم پژمرده، آدم افسرده، آدم زودرنج، آدم حسود، آدم عصبی، آدم بدبینی هست. این معلوم است که یقینی جلو نرفته، یعنی باور گیرش نیامده، عمل انجام داده، اما باور گیرش نیامده. چون قرآن می‌گوید: (وَ اعْبُدْ رَبَّکَ حَتَّى یَأْتِیَکَ الْیَقِینُ). من برای چی عبادت بکنم؟ می‌گوید تو هر چقدر عبادت بکنی، سطح باورهایت بالاتر می‌رود، ایمان غیب در روحت می‌ریزد. پس اگر من چهل سال است که دارم عبادت می‌کنم، هنوز عرضه ندارم خودم را شاد و آرام و مهربان نگه بدارم، هنوز بدبین و حسود و عصبانی هستم، هنوز ظالم هستم، هنوز بداخلاق هستم، نشان می‌دهد که این عبادت من تولید یقین نکرده. من تا یک اتفاقی در زمینه‌های پایینیم بیفتد، با خدا قهر می‌کنم، با غیب قهر می‌کنم. مادرم بمیرد، پدرم بمیرد، طلاقی در زندگیم اتفاق بیفتد، مشکل ازدواج پیش بیاید، مشکل بدهی پیش بیاید، مریضی پیش بیاید، بریزم بهم، یک دفعه غیب از دستم برود. یک لحظه احساس بدبختی و بی‌‌پناهی و نکبت بکنم، انگار که من دیگر غیب را ندارم، انگار اهل بیت را ندارم، انگار خانواده آسمانیم مال من نیستند. یک دفعه احساس اینطوری به من دست می‌دهد، نشان می‌دهد که کارهای من تولید یقین نتوانسته بکند. خدا می‌گوید هر چقدر شما عمل بکنید در یک کار، باورت باید بیشتر بشود. یک کسی که رانندگی بیشتر می‌کند، تسلطش و مهارت رانندگی و دارایی رانندگی در وجودش بیشتر است. یک کسی که خیاطی بیشتر می‌کند، یک کسی که خطاطی بیشتر می‌کند، یک کسی که کار هنری انجام می‌دهد، این در روحش روزبه‌روز قوی‌تر می‌شود، تسلطش در آن کار، اتکائش در آن کار، لذتش در آن کار بیشتر می‌شود. این می‌بیند هنوز 20 سال است دارد نماز می‌خواند، با همان آدم 20 سال پیشی که تازه شروع کرده نماز خوانده، هیچ فرقی نکرده. یعنی اینطور نیست که وقتی بگوید الله اکبر، برود روی سجاده وصل بشود، باز همانطوری غریبه است. شما با یک آدمی که خیلی غریبه است، خیلی هم شاید از همدیگر خوشتان نیاید، ولی مجبورید با آن یک کاری انجام بدهید، یک روز، دو روز، یک ماه، شش ماه، رئیس‌تان است، کارمندتان است، دوستتان است، همکارتان است، همسایه‌تان است. ببینید وقتی که با هم برخورد می‌کنید، دیدید مثلاً دو تا همسایه با هم هیچ ارتباطی هم ندارد، ولی چون در طول سال همدیگر را دیدند، مثلاً یک دفعه می‌روی مکه، همدیگر را می‌بینند، دیدید چطوری با هم برخورد می‌کنند؟ صمیمی، آشنا، التماس دعا. با اینکه خیلی با هم با انس نداشتند، اگر هم بخواهند با هم حرف بزنند، در خانه همدیگر را بزنند، بالاخره یک انسی بین این‌ها ایجاد شده. این می‌بینی همین بعد از چهل سال نماز، وقتی می‌رود روی سجاده، همینطوری با غیب غریبه است که با روز اول غریبه بوده. با امام حسین همانطوری به اندازه روز اول غریبه است، با امام زمان غریبه است. اصلاً نمی‌تواند یک لبخندی از آنجا بگیرد، یک رابطه‌ای برقرار بکند، یک لبخندی بزند، یک رفت و آمدی، یک قدرتی، یک انرژی، هیچی، هیچ آشناییتی انگار ندارد با غیب. این نشان می‌دهد عبادت اصلاً از اول پلاستیکی بوده، فقط ادا را درآوردن بوده، شکلک بوده. این عبادت یقین، یعنی یک باور، یک ارتباط. وقتی می‌گوید امام حسین، وقتی می‌گوید خدا در روحش بیاید، یعنی رابطه وجودی بیشتر بشود.

آشنایی با غیب و اهل بیت

این خانه‌دار است، این کفاش است، این بقال است، این کارمند است، این دکتر است، این مهندس است. در طول زندگیش چنان انس داشته با اهل بیت و روزبه‌روز بیشتر شده، موقع مردن می‌بینی چهارده معصوم را می‌کشاند بالای سر خودش، موقع مردن نه در برزخ، همین در رفتن بالای سر خودش می‌کشاند، چون آشنا است. الان نگاه کنید در محله شما هر کس قرار است بمیرد یا هر کس مریض بشود یا هر کس برود بیمارستان، شما می‌روید عیادتش؟ شما مراسمش می‌روید یا نمی‌روید؟ نه، یک عده آدم‌های خاص هستند که اگر مریض بشوند، بمیرند، مشکلی برایشان پیش بیاید، عروسی، عزا، شما وظیفه خودتان می‌دانید که شرکت بکنید، سر بزنید. چه چیزی باعث می‌شود که تو را بکشاندت؟ کارت را تعطیل بکنی، دو ساعت مرخصی بگیری، بگویی من باید بروم مریض دارم، باید بروم عیادت، سر بزنم به مریض‌هایشان. من باید بروم عروسی‌هایشان شرکت بکنم. من باید بروم در عزایشان شرکت بکنم. الان آن که تو را آنجا می‌کشاند چیست؟ اگر غریبه بود می‌رفتی؟ آشناییت است. همان چیزی که دو هفته قبل راجع به آن توضیح دادیم، آشنا بودن. پس آن مریضی که افتاده روی تخت بیمارستان یا آن کسی که مرده یا آن کسی که عروسیش هست، با چه قدرتی روی تو تسلط دارد که تو را تا آنجا می‌کشاند؟ با قدرت آشناییت. زور زده؟ تهدیدت کرده که اگر نیایی چنین و چنان؟ نه، چرا با پای خودت می‌روی؟ می‌گویی آشنا است. با غیب آشنا بشو، با غیب آشنا برخورد کن. آشنا بشوی، همه جا با تو می‌آیند. این یک خانم خانه‌دار است، شوهرداری خوبی کرده، به اندازه خودش هم یک واجباتی را انجام داده، تمام. ولی وقتی می‌خواهد از این دنیا برود، پیامبر، امیرالمؤمنین، حضرت زهرا، حسنین، بقیه معصومین، فرشته‌ها، انبیاء(ع) همه باید بیایند این را بردارند ببرند. این باید از آشناییت است. یعنی این فردا که می‌رود در برزخ، چشم می‌اندازد در چشم حضرت ابراهیم، می‌گوید ما یک عمر با هم سلام و علیک داشتیم، کجا بودی بالای سر ما نبودی؟ حضرت ابراهیم هم زیر بار منت کسی یا زیر بار خجالت نمی‌رود، حتماً بلند می‌شود می‌آید. آشناییت. این دارد می‌رود. همه این فرشته‌هایی که در عمر با آن‌ها رفاقت داشته و سلام و علیک داشته، این شهدایی که با آن‌ها سلام و علیک داشته، از شهدای گمنام و غیر گمنام، ما یک عمر با هم رفاقت کردیم، یک عمر من سر نماز گفتم (صِراطَ الَّذِینَ أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ). این وقتی می‌گوید (صِراطَ الَّذِینَ أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ) با آن‌ها در زندگی حال می‌کند، صفا می‌کند، آشناییت دارد، رفاقت دارد، صمیمیت دارد. همه موقع برزخ، تولد این، وقتی که وارد برزخ می‌شود، برایش جشن تولد می‌گیرند. چه جشن باشکوهی می‌گیرند برای ورود این به برزخ. ما این حرف‌ها را باور نمی‌کنیم. ما فکر می‌کنیم که فقط یک بچه نوزاد فسقلی کوچولو هست که از شکم مادرش بیرون می‌آید، می‌تواند همه این فامیل را به تکاپو بیندازد. فسقلی بیرونند، برایش سیسمونی تهیه بکنند، فامیل جمع می‌شوند، خودش اصلاً حالیش نیست به دنیا آمده، اصلاً نمی‌داند اطرافش چه کسی هست، چه چیزی هست، ولی نمی‌داند با آمدنش چه ولوله‌ای در فامیل و این طرف و آن طرف به پا کرده. از چند وقت پیش پدر مادر را انداخته به روغن‌سوزی، قرض و سیسمونی، پدرزن و مادرزن و پدرشوهر و مادرشوهر. ببینید چقدر این فسقلی قدرت دارد. سوار روی پدر مادر است، تسلط دارد روی آن‌ها. این را کرده کنیز خودش، او را هم کرده غلام خودش، به بیگاری گرفتتشان، یک ذره فسقلی. چقدر تشریفات دارد اینجا. یک بچه می‌آید تا بزرگ بشود، چقدر تشریفات دارد. ما چقدر برای یک بچه کوچولو تا بزرگ بشود احترام قائلیم، ولو بچه خودمان نباشد، چقدر حرمت قائلیم. آقا شما باور نمی‌کنید وقتی وارد برزخ می‌شوید، چقدر برای شما جشن می‌گیرند. می‌دانید چقدر باید وقت بگذاری تا این فرشته‌ها بیایند با شما سلام و علیک بکنند، خوشامدگویی بکنند. انبیایی که با آن‌ها رفاقت کردید، شهدایی که با آن‌ها رفاقت کردید، ائمه‌ای که با آن‌ها دوست بودید، امامزاده‌هایی که رفتید در زیارتشان، آن‌ها هم می‌گویند این این همه در دنیا بوده، آمده زیارت من. والله بالله تالله این حضرت عبدالعظیم(ع) بارها و بارها می‌آید آنجا به شما سر می‌زند. خانم فاطمه معصومه(س) بلند می‌شود می‌آید. مگر نمی‌گویی در زیارت‌نامه‌اش (عَرَّفَ الله بَینَنا وَ بَینَکُم فِی الجَنَّۀ) به حضرت عبدالعظیم و معصومین هم می‌گوید خدا من و شما را به هم معرفی بکند. اینقدر می‌آیند خودشان را معرفی می‌کنند. تو می‌گویی شما؟ ببخشید شما؟ خدم و حشمش دارند می‌آیند جلوتر به شما می‌گویند حضرت معصومه است، می‌خواهد بیاید به شما سر بزند. تو هم در آن سلطنت خودت نشستی آنجا. چه تشریفاتی دارد. اصلاً تنها چیزی که تو غصه‌اش را نمی‌خوری، یادت نمی‌آید پدر مادر و شوهر و زنت و بچه‌هایت هستند. آنقدر آدم حسابی‌ها و فرشته‌های حسابی و برزخیان حسابی، بهشتیان می‌آیند پیش شما سر می‌زنند و رفت و آمد داری. اینقدر تبریک داری و تهنیت و خوشامدگویی داری که اصلاً کسی که یادت نمی‌آید همان‌هایی هستند که تو خودت را بدبخت کردی در دنیا به خاطرشان، همین زمینی‌ها. اصلاً احساس نیاز نمی‌کنی یکی از آن‌ها بلند بشود بیاید به تو تبریک بگوید یا اصلاً از حال تو خبردار بشود یا اصلاً تو احساس نیاز نمی‌کنی از حال آن‌ها خبردار بشوی وقتی وارد برزخ می‌شوی.

ارتباط با آسمانیان در دنیا

پس عزیزم خیلی خوب است در دنیا هم تو همینطوری باشی. در دنیا هم همینطوری باش با اهل بیت، با شهدا، با صدیقین. مگر نمی‌گویی یکسره سر نماز (صِراطَ الَّذِینَ أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ). این (أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ) چه کسانی هستند؟ قرآن فرمود صدیقین، شهدا، صالحین، انبیاء. همین الان با آن‌ها رفاقت بکن. همین الان با آن‌ها دوست باش. همین الان با آن‌ها رفت و آمد بکن. همین الان در خودت راه بده. اینقدر روحت را شلوغ نکن که وقتی برای این‌ها نداشته باشی. اینقدر پرش نکن که جا برای غیب نداشته باشی. من یک دستورالعمل کوچک نوشتم. خدا شاهد است این دستورالعمل کوچک را که به شما دادم، والله بالله تالله اگر کسی عمل بکند، روحش بعد از یکسال باز نشود روی غیب، بیاید من را لعنت بکند. بیاید بگوید من یکسال این کار را کردم، الان توانم در ارتباط با غیب با پارسال یکی است، بیاید من را لعنت بکند. آشناییم، رفاقتم، صمیمیتم، آشنا بودنم با آن‌ها، آن‌ها با من همینطوری است، آن‌ها همینطوری غریبه هستند، من هم همینطور. از صمیم قلب من را لعنت بکند. آقا چند لحظه هر روز شب که این فرشته‌ها می‌آیند، مغرب به بعد فرشته‌ها می‌آیند، غیب هم یک حالت دیگری دارد. شما حس و حالتان را موقع نماز در مغرب نگاه کنید، اصلاً زمین تا آسمان حال آدم عوض می‌شود شب به بعد. برای همین هم توصیه می‌کنم آن‌هایی که می‌توانند خودشان در خانه یا جایی که نماز فرادا می‌خواهند بخوانند، نگه ندارند، مگر اینکه یک آدم‌های خیلی خاصی این کار را بکنند در شرایط خاص. و الا هر جا هستید بزنید به یک امامزاده‌ای، به حرمی، به حسینیه‌ای، به مسجدی، جایی بروید حتماً خودتان را برسانید. خیلی خبرها، اتفاقات قشنگ در مغرب می‌افتد. اصلاً آدم مغرب که می‌شود دلش برای میکده تنگ می‌شود. اصلاً انگار که الان فقط باید میکده برود. صبح‌ها اذان صبح به بعد یک ارتباطی با این فرشته‌ها، با انبیاء، یک سلامی به این انبیاء بدهید، به چهارده معصوم بدهید. سلام بده به آن‌ها. همینطوری کلی هم نه، حرف بزن. چرا من بایستم بگویم السلام علیکم و رحمۀ الله و برکاته؟ برای چی؟ من که الان فرصت دارم با مادرم فاطمه زهرا یک خوش و بش حسابی بکنم، چرا نکنم؟ چرا با امیرالمؤمنین حرف نزنم؟ چرا خودم را اینقدر لایق ندانم که دم صبح چند دقیقه با امیرالمؤمنین حرف بزنم، با پیغمبر حرف بزنم، با جبرئیل سخن بگویم، با میکائیل سخن بگویم، با عزرائیل و اسرافیل سخن بگویم؟ چرا من در خودم نمی‌بینم این‌ها را؟ چرا من اصلاً فکر می‌کنم این‌ها مال یک آدم‌های خیلی خاص و اولیاء خدا هستند؟ این‌ها ما را قبول ندارند، این‌ها ما را نمی‌پذیرند، با ما آشنا نیستند، با ما صمیمی نیستند؟ چرا؟ ما را هم خدا آفریده برای همین کار. ما را برای این قرب آفریده. مگر این همه عبادت نگذاشتند در دامن شما، هدیه دادند به شما که نماز می‌خوانم قربۀً. قربۀً یعنی چی؟ یعنی نزدیکی. بسم الله. ما وقت نداریم. من خدا شاهد است دستورالعمل‌هایی به بعضی از عزیزان دادم چون خودشان پررو بودند، خیلی پررو و خودشیفته و خودباور بودند، گفتند حالا شما این‌ها را به ما بده. گفتم حالا من این‌ها را به شما می‌دهم، عرضه داری انجام بدهی؟ بعد یک ماه بعد می‌آید می‌گوید یادم رفت، دیگر اصلاً نمی‌رسم، دیگر اصلاً حوصله‌اش را ندارم، حال ندارم. دستورالعمل به او دادم، خودش خیلی فکر در خودش می‌بیند که بگیرد. بعد از اینکه گرفته، می‌بیند نه اصلاً نمی‌تواند نگه بدارد این سلام و علیک را. وقتی تو نمی‌توانی پنج دقیقه از وقتت جا نداری، روحت خالی نیست، شلوغ است، وقتی برای سلام و علیک و عشقبازی نداری، راه را باز نمی‌کنی، غیب کجا بیاید ما را ببیند؟ می‌گوید ما می‌خواهیم بیاییم پیش شما، شما وقت ندارید. ما می‌خواهیم با تو رفت و آمد بکنیم، تو وقت رفت و آمد با ما را نداری. تو ترجیح می‌دهی با زمینی‌ها، با خیالی‌ها، با این‌ها رفت و آمد داشته باشی. اگر یک کسی در خودش نمی‌بیند که با آسمانی‌ها رفت و آمد داشته باشد، معلوم است هنوز قیمت پیدا نکرده، هنوز خودش را نمی‌شناسد.

تحقیر و کوچک‌بینی در تربیت

برای ما از بچگی رابطه برقرار کردند. اصلاً وقتی می‌گویند جشن تکلیف، جشن است، یعنی چیست؟ خدا رحمت کند مرحوم سید بن طاووس(ره) فرمود جشن تشرف است. خودش برای خودش جشن گرفته بود. چرا به بچه‌ها می‌گوییم عزیزم تو از الان که 9 سالت شد، 15 سالت شد، از الان تو با غیب خودت تنهایی می‌توانی رفت و آمد بکنی؟ بچه‌ها را دیدید می‌خواهند بروند خانه فک و فامیل با پدر مادرشان می‌روند. ولی بچه یک ذره بزرگ می‌شود، پدر مادر می‌گویند خودت برو. برو یک سر به مادربزرگت بزن. برو یک سر خانه عمویت. یک سر خانه داییت. برو یک سر به خواهرت بزن. یک سر به برادرت بزن. خودت بزرگی، می‌توانی به تنهایی رابطه برقرار بکنی. منتظر نباشی کسی دستت را بگیرد. جشن تکلیف یعنی تو خودت می‌توانی. ما از بس کوچک بودیم، خدا لعنت کند سلاطین و استعمار و استکبار را، زدند در سر ما، ما را کوچک بار آوردند. ما همه‌اش جز یک زن و یک مرد به همدیگر به چیز دیگری نگاه نمی‌کنیم. به این قیمت یک زن یا یک مرد که حالا یک شوهری دارد، یک بچه‌ای دارد، مشکلاتی دارد، کار اقتصادی دارد، گرفتاری دارد، کار درسی دارد. من کجا و غیب؟ این حرف‌هایی که شما می‌زنید اصلاً انگار مال کره دیگری است، یک آدم‌های دیگر. نه، ما چرا اینقدر بچه‌هایمان را کوچک می‌بینیم؟ من گاهی وقت‌ها بچه کوچک‌هایی می‌بینم همین در همین جمعیت، همین چند وقت پیش یک پسر کوچک ابتدایی برای من یک نامه نوشته بود. اصلاً خودم گریه‌ام گرفت از نامه این بچه. دیدم تمام درخواست‌های این بچه غیبی است. همین یک پسر بچه کوچک راجع به نحوه ارتباطش با امام زمان یک چیزهایی نوشته بود. راجع به آرزوهایش در مورد با اهل بیت چه چیزهایی نوشته بود. آخرش هم نوشته بود من خیلی دوست دارم به شهادت برسم. چند سالش هست این بچه؟ در خودش خیلی قیمت می‌بیند که می‌زند به بزرگی. ما زدیم در سر خودمان و زدیم در سر بچه‌هایمان از بس کوچک هستیم و کوچک بار آوردیم، بچه‌هایمان هم کوچک بار می‌آوریم. بچه‌ای که هنوز دو سالش نشده کفش مادرش را می‌پوشد، می‌رود چادر مادرش را سر می‌کند. پسر بچه‌ای که هنوز دو سالش نشده می‌رود کلاه پدرش را سر می‌گذارد، ادای پدرش را در می‌آورد. موبایل را می‌گیرد با آن حرف می‌زند. یعنی من می‌خواهم زود بزرگ بشوم. این بچه یک عالم استعداد در او هست. این 9 سالش بشود، 10 سالش بشود، 15 سالش بشود، با غیب آشنایش بکن. با پدر مادر آسمانیش آشنایش بکن. رفت و آمدش را امکانش را فراهم بکن. از پدر مادرشان جلو می‌زنند. ولی ما به آن‌ها گفتیم که آدم بزرگ‌ها من هستم، مادرت است، داییت هست، عمویت هست، این دکتر است، این رئیس جمهور است، این نماینده مجلس. آدم بزرگ‌ها این‌ها هستند. این هم وقتی می‌خواهد بگوید آرزوی من چیست، می‌گوید من آرزویم این هست که دکتر بشوم، مهندس بشوم، خلبان بشوم، معلم بشوم. ما بچه‌هایمان را کوچک کردیم. ما چون خودمان یکسره تحقیر شدیم، در سرمان زدند، این هوس‌ها در سرمان نمی‌آید. این هوس‌ها را به بچه‌هایمان یاد ندادیم. در تربیت بچه‌ها را به غیب نمی‌زنیم. این بچه باید بزند به غیب. بچه‌هایی هم که خیلی فعال هستند، آمادگی بیشتری دارند، می‌بریم دکتر. دکتر هم می‌نویسد پیش فعال، برو به او مخدر بده، منگ منگ مشنگ بنشیند یک جا برای خودش. این می‌خواهد پرواز بکند، امکانات ندارد. ما هم بلد نیستیم. دکترهایمان هم بلد نیستند. روانشناسان هم بلد نیستند. این الان اینطوری است. یک نابغه است. ما این‌ها را اسمش را گذاشتیم پیش فعال. هی زدیم در سرشان. برویم یک طوری از فعالیتشان کم بکنیم. نمی‌گوید من به این یاد بدهم بپرد. این آدمی هست که پرنده است. اینقدر شر و شور و شیطان است، پس خیلی استعداد در او هست. می‌گوید رفته سر کلاس درس نمی‌خواند. آقا علامت خوب بودن یک آدم این نیست که درس نمی‌خواند. این هزار تا استعداد مهمتر از درس در وجودش ریخته شده. ما فقط ملاکمان این هست که این درس بخواند و نمره بگیرد. بعد هم اگر درس نخواند از زندگی حذفش می‌کنیم. می‌زنیم در سرش، تحقیرش می‌کنیم. ده تا راه برایش باز نمی‌کنم که اگر نمی‌خواهد درس بخواند در یک جا دیگر برود، در یک باند دیگر برود بالا، اوج بگیرد. این همه شهدا، اولیاء الهی درس نخوانده بودند. ما هی زدیم در سر بچه‌هایمان یا درس بخوان، آن هم هر درسی که من می‌گویم. الان هم اینطوری است. رشته‌ای که من می‌گویم برو. هر رشته‌ای که خودش می‌خواهد نه. آقا بگذار ببینیم این کجا می‌پرد رشته‌اش. بگذار ببینیم ذهنش کجا می‌خواهد برود. راهنماییش کن، خط‌دهی بکن. بگذار ببینیم کجا می‌خواهد پرواز بکند. ما هی زدیم در سر خودمان، سر بچه‌هایمان، سر اطرافیانمان. آنوقت هر چه هم خانواده آسمانی ما می‌آید می‌گوید شما بچه‌های ما هستید، بیایید بالا. ما چون زدند در سرمان، خودباوریمان را از دست دادیم. حقارت دارد ما را می‌کشد. زیارت عاشورا می‌گوید از خدا بخواه که منتقم من باشی. من اصلاً حس انتقام ندارم که بروم کمک امام زمانم. حس انتقام امام حسین، یعنی خودم را منتقم نمی‌دانم برای پدرم، برای مادرم، برای خانواده آسمانیم. نمی‌گویم من باید این کار را بکنم. این همه آیت الله، بزرگان، مراجع هستند، رهبری هست، به من چه. (أَنْ تَقُومُوا لِلَّهِ مَثْنى‏ وَ فُرادى) حس و درد امام زمان باید بیفتد در وجود تو، در جان تو. باید برای تو بی‌قراری بیاورد. می‌بینی بی‌قراری نمی‌آورد. ما چقدر آدم‌ها هستیم سال‌های سال می‌آیند این جلسات و کلاس‌ها. الان هم که می‌خواهیم به آن‌ها بگوییم آقا امام زمان دارد می‌گوید (هل من ناصر ینصرنی) باز باید هلشان بدهیم. از خدایشان این هست که زیر بار نروند. از خدایشان هست که بارشان را زمین بگذارند. بهانه‌گیری، تنبلی، توجیه، همه فرار می‌کنند. امام زمان فرمود اگر ما شما را به کمک خودمان می‌خوانیم، نه به خاطر نیاز ما است، به خاطر نیاز شماست. (نَحنُ صَنائِعُ رَبِّنا وَ الخَلقَ بَعدُ صُنائِعُنا) ما اگر می‌گوییم بیایید کمک ما، در واقع کمک خودتان، در واقع بیایید. ما و خدا داریم ادای گداها و کمک‌خواهان را در می‌آوریم. خدا می‌گوید به من کمک کنید، قرض بدهید. در یک جا می‌گوید (إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ یَنْصُرْکُمْ) من خدا را کمک کنید. اهل بیت هم این نقش را بازی کردند که تو بتوانی قدرت بگیری و پرواز بکنی. ولی هر چه این‌ها نقش بازی می‌کنند، ما بزرگ نمی‌شویم. می‌گوید داری با من حرف می‌زنی بگو من مقام تو را می‌خواهم (اَن یُبَلِّغَنیِ المَقامَ المَحمود لَکُم عِندَ الله). ولی من یک مدیرکلی، یک سفارت، یک نماینده مجلس، یک ریاست جمهوری، یک دکتر مهندس شدن بسم هست. لذا اصلاً هوس‌های آنطوری سراغم نمی‌آید چون کوچکم. چون در سرم زدند، هنوز حقیر و کوچک ماندم. یک کسی که هوس این‌ها در سرش نمی‌آید، هوس اهل بیت، هوس آسمان، هوس غیب، هوس فرشته‌ها در سرش نمی‌آید، تحقیر شده، کوچک مانده، ضعیف شده، تربیتش تربیت خوبی نبوده. مربی نداشته، معلم بالای سرش نبوده. فشار تاریخی، جبر تاریخی روی این اثر گذاشته. البته ما چیزی به اسم جبر نداریم. حالا می‌گوییم جبر به این معنا که جو یک جامعه گاهی وقت‌ها ملت‌ها تحقیر می‌شوند. بعد این می‌ماند در خون و رگ و پی یک ملت تا قرن‌ها تا چه کسی بیاید مردم را از این بدبختی نجات بدهد. هر وقت می‌گویی ایرانی، هر وقت می‌گویی افغانی، هر وقت می‌گویی آسیایی، احساس حقارت به او دست می‌دهد. دروغ است. این‌ها همه‌اش دروغ است. در سرمان زدند. ایرانی که حضرت می‌فرماید (اَفضَلُ النّاس یَقیناً اَهلُ الفارس) بالاترین مردم از نظر یقین ایرانیان هستند. (اَفضَلُ النّاس اَعظَمُ النّاس نَصیباً فِی الاِسلام اَهلُ الفارس) بالاترین مردم از نظر بهره و نصیب در اسلام فارس‌ها هستند، ایرانیان هستند. ایرانیانی که حضرت فرمود اگر علم در ثریا باشد، ایرانیان حتماً به آن خواهند رسید و مقام معظم رهبری حفظه الله تعالی فرمود که در آینده دنیا مجبور است برای یادگیری علم فارسی یاد بگیرد. این اتفاق حتماً خواهد افتاد. چرا ما خودمان را کوچک ببینیم؟ این که دنیاییش هست، آخرتیش هم خودت را بزرگ ببین. (اَن یُبَلِغَنِی المَقامَ المَحمود لَکُم عِندَ الله) من آن را می‌خواهم. ما هوس‌های اینطوری در سرمان نمی‌آید. برنامه نداریم. به این عشق نمی‌رویم مربی انتخاب بکنیم. به این عشق نمی‌رویم وقت بگذاریم. به این عشق باشگاه نمی‌رویم. به این عشق وقتمان را خالی نکردیم. به این عشق در جدول‌های برنامه‌ریزی زندگیمان وقتی برای تربیت‌های بزرگ، پروازهای متوسط و بلند نداریم. همه پروازهای ما کوچک است. دیگر اگر طرف خیلی آدم خوبی باشد، فقط می‌خواهد به بهشت برسد. اصلاً هوس‌های بزرگ در سرش نمی‌آید. اصلاً مربی بزرگ، استاد بزرگ، ذکر، دعا، برنامه، خلوت، باشگاه، کتاب، هیچی. انگار اصلاً خودش را یکسره کوچک دیده. برای همین در نوع برنامه‌ریزی‌های زندگیش اصلاً مشکلات و مصیبت‌هایش همه کوچک و بچگانه است. می‌گوید شوهرم، زنم، مادرزنم، مادرشوهرم، جاریم، باجناقم، خواهرم، بچه‌ام، همه با این چیزها سر و کار دارد. نمی‌آید بگوید من مشکلم با آسمان است، با غیب است. اصلاً این بنده خدا پرواز ندارد. مثل یک پرنده‌ای بوده که دائم در قفس اسیرش کردند. اصلاً این پرواز را باور نکرده. حالا که از قفس بیرون می‌آوریش، لذا پرواز هم نمی‌کند. لذا این بال تمرین نکرده. این بال قدرت ندارد که پر بکشد برود مثل آن پرنده‌هایی که در جنگل آزاد بودند پرواز بکنند. حتی آن‌هایی هم که می‌آورند می‌گذارندش در باغ وحش، شیر پلنگی هم که می‌آورند می‌گذارند در قفس، بعد از یک مدت که می‌رود قاطی شیرها و پلنگ‌ها، مثل آن‌ها نمی‌تواند شکار بکند. اصلاً نمی‌تواند مثل آن‌ها شکار برود، مثل آن‌ها بدود، مثل آن‌ها خودش غذای خودش را تأمین بکند. چون این ذلیل، ضعیف، وابسته بار آمده. من فیلم‌های مستند روانشناسی حیوانات را کار کردم. نشان می‌دهند این پلنگی که بیرون بوده، دوقلویشان را برمی‌دارند، یکیشان را می‌آورند در قفس و می‌برندش سیرک امتحان می‌دهند. یکی را هم می‌گذارند آزاد باشد. بعد این را ملحق می‌کنند به او، او اصلاً نمی‌تواند از خودش دفاع بکند، نمی‌تواند بپرد، نمی‌تواند سرعت داشته باشد، غذایش را هم نمی‌تواند تأمین بکند. حتی وقتی یک آهو می‌آید از جلویش رد می‌شود، بلد نیست برود شکارش بکند. آن یکی نه روی پای خودش می‌ایستد. این پرنده را می‌بینی تا کجا می‌رود. یک عقابی که گرفتنش عقاب است، ذاتاً عقاب است، ولی این همیشه در قفس بوده. وقتی آزادش می‌کنند اصلاً نمی‌تواند مثل عقاب‌های دیگر شکار بکند، بالا برود، پرواز بکند، اوج بگیرد. ما هی در سرمان زدند. حضرت می‌گوید یقینتان را بالا ببرید. غیب یعنی این. یقین یعنی این. یقین یعنی باور کنی که تو می‌توانی بپری تا انبیاء، می‌توانی بپری تا خدا. بعضی از عزیزان یک موقع می‌آیند به من می‌گویند من دیشب خواب دیدم پرواز کردم. می‌گویم چقدر؟ می‌گوید دو متر بالا رفتم. بعضی‌ها می‌گویند تا پشت بام بالا رفتیم. این ترس است، اضطراب است. یا اصلاً در خانه خوابیده می‌خواهد پرواز را تجربه بکند در بیداری یا در خواب. نترس. الان دارد روح از بدنت در می‌آید. بگذار در بیاید. می‌گوید نه داشتم می‌مردم، بدنم را دیدم، ترسیدم. بگذار در بیاید. ببین کجا می‌خواهد برود. برو، برو. ما نمی‌توانیم. ما می‌ترسیم. اول از این خیلی‌ها که اصلاً به آنجاها نمی‌رسند، همیشه خواب توالت و غذا و رستوران و شکم و سفره و حمام و ماشین و همین چیزهاست. اصلاً اوج ندارد. نوع خواب‌های آدم نشان می‌دهد. بعد هم وقتی می‌خواهد بزند به پرواز، می‌بینی پرواز دارد می‌کند، اصلاً نمی‌تواند اوج بگیرد، نمی‌تواند بپرد. اصلاً هیچ. دو متر، پنج متر، ده متر می‌رود، می‌آید پایین. باز هم خوب است. ده متر می‌رود، پنج متر می‌رود. همین یواش یواش خوب است. یواش یواش تقویت کن. باید بالت را تقویت بکنی عزیزم. تمرین پرواز باید بکنی. ارتفاعت را یواش یواش باید بالا ببری. شجاعت باید داشته باشی. حضرت می‌گوید بالاترین مردم هستند مردم زمان غیبت. بجنب دیگر. یالله یک کاری بکن. پرواز بکن. می‌گوید مثل کسی است که در زمان رسول خدا بوده و جنگیده. بعد حضرت جای دیگر دارد در روایت دیگر امام سجاد می‌گوید از آن‌ها بالاتر، از کسانی که در رکاب پیغمبر جنگیدند بالاتر هستند. چون پیغمبر جلوی چشمشان بوده. می‌گوید این امام زمان جلوی چشمش نیست، اما مثل این که جلوی چشمش هست. حس دارد، قیام دارد، جهاد دارد، روح دارد، هزینه می‌کند این آدم، اوج دارد.

ویژگی‌های شیعیان راستگو

ادامه مژده را برایتان بگویم. آن‌ها حقاً بندگان خالص، شیعیان راستگوی ما، راستگو دروغ نمی‌گویند. اگر می‌گویند پیرو هستیم، واقعاً پیرو هستند. افتخارشان به این هست که از آل پیامبر هستند. افتخارشان به این هست که یک همچین مادری و یک همچین آبا و اجدادی دارند. سبک زندگیشان با افتخار شبیه سبک زندگی مادرشان و آبا و اجدادشان هست. در غذا، در ازدواج، در لباس، در پوشش، در حجاب، در مسافرت، در هزینه کردن، در کار اقتصادی، در کار سیاسی، در کار اجتماعی، افتخارش این هست در اسم‌گذاری برای بچه‌هایش، در مهمانی رفتن‌ها، در تعیین دوست رفیق، افتخارش این هست که با این قیمت خانوادگی برود انتخاب بکند. اصلاً خجالت نمی‌کشد. بیفتد وسط یک مشت فاسق و فاجر و کافر و یک مشت مشنگ از خود بی‌خبر، او هم مثل آن‌ها بشود. اصلاً همرنگ جماعت نمی‌شود. چون این با خانواده‌اش دارد زندگی می‌کند. هر انتخابی، هر ارتباطی با اجازه خانواده‌اش است. این چهار تا فیلم ببیند، برود پای ماهواره، یک دفعه ماهواره بتواند ببردش. چهار تا فیلم اینترنتی ببیند. چهار تا موسیقی ببیند. چهار تا مسافرت برود. در دانشگاه پایش باز بشود. یک دفعه می‌بینی لیز خورده، شخصیتش له شده، تحقیر شده، اصلاً یک آدم دیگری شده. این نشان می‌دهد که از اول هم جان نداشته. یک کسی که یک سفر خارجی و دو تا سفر خارجی را چیزهای دیگر می‌تواند به هم بریزدش، این معلوم است که ضعیف است. چند روز پیش یک خانمی از آمریکا آمده بود کلاس ما، آمده بود قم. گفت من یکسال است دارم دنبال شما می‌گردم. یک خانم پزشکی بود، خیلی محجوب و خوب. گفت یکسال است دارم دنبال شما می‌گردم. گفتم چطور پیدا کردن من کار سختی است؟ گفت من یک سیدی از شما در مریلند آمریکا دستم رسیده بود. گفتم روی سیدی علامت ما بود، کتاب ما، سایت ما. گفت سیدی از این سیدی رایتی‌ها بوده. گفت گوش کردم. الان یکسال است که می‌گردم پیدا کنم. گفتم حالا چطوری من را پیدا کردی؟ گفت پسرم در قم طلبه است. گفتم چند سال است آمریکا هستید؟ گفت من 27 سال است آمریکا هستم. گفتم پسرتان اینجا هست؟ گفت بله. پسرش را صدا کرد آمد. گفتم حالا بیایید مهمان ما بشوید با بچه‌هایتان. گفت دخترم را هم آوردم. گفتم بیایید مهمان ما بشوید. آمدند دیدم عجب پسر نورانی. گفتم این بچه کجا بزرگ شده؟ گفت آمریکا بزرگ شده. دختر را دیدم، دختر نورانی، ماه، پاک. عشقش این بود که زودتر بیاید درس‌های حوزه را شروع بکند. گفتم این‌ها واقعاً کجا بزرگ شدند؟ گفت این‌ها از بچگی نطفه‌شان را آنجا بستند. متولد آنجا هستند. شناسنامه‌شان مال آمریکا است. بزرگ شده آمریکا هستند. الان عاشق این هستند که بیایند اینجا طلبگی. گفتم خانم فکر کنم شما اشتباه آمدید. ما باید بیاییم شاگردی شما را بکنیم. شما چکار کردید با این تربیت بچه‌تان؟ این‌ها در آمریکا اینطوری مقدس، پاک بزرگ شدند. به قول مقام معظم رهبری فرمود جوانانی در آمریکا هستند که مثل انبیاء هستند. در اروپا، در آمریکا، در همه کشورهای دنیا دست من و شما را هم از پشت می‌بندند. ما بعداً اینقدر حسرت بخوریم که این‌ها بیایند سبقت بگیرند از من و شما به امام زمان برسند. از من و شمای سابقه‌داری که داریم فقط ادا در می‌آوریم. از گرد راه می‌رسند. ببین چطوری می‌آیند می‌روند تا کجا. آخر چطوری بچه‌ها اینطوری اینقدر قشنگ بزرگ شدند؟ اینقدر پاک تربیت شدند؟ خود خانم وقتی حرف زد، نشستیم دو ساعت سه ساعت صحبت کردیم. دیدیم چقدر مایه دارد این زن. گفت من آمدم اینجا این سیدی‌ها و کتاب‌ها بردارم بروم آمریکا. می‌خواهم یک دوره کار فرهنگی آنجا راه بیندازم. گفت محدودیت بار دارم. نمی‌توانم. یک میلیون و خورده‌ای فقط سیدی و کتاب خرید برداشت برد. گفت محدودیت بار دارد. بعداً دوباره با همسرم با بقیه می‌آیم یا برایم پست کنید. من آنجا کار کنم. پزشک است. شوهرش پزشک است. فکر نکنید طلبه هستند و مبلغ هستند. نه باور. هر جا باشی خودت را باید باور کنی. هر جا باشی باید یقین داشته باشی توانایی‌های خودت را. هر جا باشی وقتی خودت را از اهل بیت بدانی، به هیچ وجه محیط هیچ تأثیری روی تو نمی‌گذارد. قیمتت دستت باشد، نمی‌فروشی. آنجایی که ما قیمت از دستمان می‌رود، خودمان را می‌فروشیم. یک دفعه حجاب ول می‌شود. نماز ترک می‌شود. رفقای خوب از دست می‌روند. حسینیه و حرم و کتاب از دست می‌رود. نماز صبح‌ها قضا می‌شود. نماز شب‌ها می‌پرد. این مال این است که من هیچ چیز دستم نیست. قیمت ندارم. هر چه را که به دست آوردم مفت از دست می‌دهم. کسی که قیمت داشته باشد، نمی‌گذارد. مگر این دارایی‌ها به این راحتی از دست این می‌رود؟ محال است. می‌گوید این‌ها شیعیان راستگوی ما هستند. راست می‌گویند. هر جا که هستند راست می‌گویند. صادق هستند. اگر می‌گوید ای کاش من کربلا بودم کمک تو می‌کردم، الان کمک امام زمانش هست. واقعاً الان مثل کربلا همه جوره در اختیار امام زمانش هست. هر جا هست، داخل، خارج، ایران، تهران، هر جا که هست. این شهرستان، آن شهرستان، هر جا هست در لشکر هست. هر جا هست در چادر است. مهم نیست کجا. هر جا هست در لشکر است. هر جا هست خاصیت دارد برای امام زمان. هر جا هست برای لشکر فایده دارد. یک لشکری برای امام زمان خاصیت دارد.

وظیفه شیعیان در قبال ایتام اهل بیت

امام عسگری فرمود سخت‌تر از یتیمی کسی که پدر مادرش را از دست داده، یتیمی کسی است که از ما اهل بیت دور افتاده. فرمود هر کس یتیم‌های ما را به ما معرفی بکند، دستشان را بگیرد به ما معرفی بکند، دستشان را بگیرد به دست ما برساند، با ما آشنایشان بکند، با ما هم‌درجه ما خواهد بود در قیامت. این راه برای شما باز است. یک عالم در عالم میلیاردها ایتام وجود دارد. بزن ببینم چکار می‌خواهی بکنی. دست یکی، دو تا، پنج تا، ده تا، هزار تا از آن‌ها را بگیر، برسانشان به اهل بیت. اگر خدا به تو نعمت داده که با پدر مادر آسمانیت آشنا هستی، دست آن‌ها را هم بگیر. این همه مسیحیان عزیز هستند، کلیمیان عزیز هستند، یهودیان هستند، اهل کتاب هستند، بوداییان هستند، سیک‌ها هستند، هندوها هستند. این‌ها همه روح اهل بیت را دارند. این‌ها را با اهل بیت آشنا کن. با پدر مادر و خانواده آسمانیشان آشنا بکن. می‌دانی چقدر امام زمان خوشحال می‌شود؟ چقدر راحت می‌شود دل اهل بیت را به دست آورد؟ چقدر می‌شود با اهل بیت بود؟ بجنب. یک خاصیتی داشته باشی. یک کاری بکن. چقدر تعریف‌ها از شما قشنگ است. واقعاً آدم لذت می‌برد و افتخار می‌کند.

دعوت به دین خدا در آشکار و نهان

و دعوت‌کننده به دین خدا در آشکار و نهان هستند. یعنی همین که الان ماه رمضان دارد می‌آید، در دعایی که برای امام زمان می‌خوانی، می‌گویی خدایا ما جزء کسانی باشیم که در حکومت امام زمان به جایگاه‌های بزرگی برسیم (وَ تَجعَلُنا فیها مِنَ الدُعاۀِ اِلی طاعَتِک). من در حکومت امام زمان مقام دعوت‌کننده مردم به طاعت خدا را داشته باشم. این خیلی بزرگ است. (وَ القادَۀِ اِلی سَبیلِک) من رهبر باشم به سوی راه تو. حالا بگو من چکار کنم؟ من چطوری از عمرم استفاده بکنم؟ من از وقتم چطوری استفاده بکنم؟ من گاهی وقت‌ها این خانم‌های خانه‌دار را می‌بینم. آدم به حال این‌ها حسرت می‌خورد که این‌ها چقدر همسایه‌ها را دانه دانه کار می‌کنند روی مخ این‌ها، روی بچه‌ها، روی نوه‌ها، روی خواهرزاده‌ها، روی جاری، روی باجناق. اینقدر این‌ها کار می‌کنند روی آدم‌های مختلف. بارک الله. یک کسی هم هست لال. مگر خدا علامت انسان را این نگفت که (وَ تَواصَوْا) یعنی حرف می‌زند، زبان دارد، توصیه می‌کند (وَ تَواصَوْا بِالْحَقِّ وَ تَواصَوْا بِالصَّبْرِ). هم حق را خوب می‌تواند توصیه بکند و هم قدرت به بقیه می‌تواند بدهد. مردم را از غم‌ها، پوچی‌ها، اضطراب‌ها، غصه‌ها، خودکم‌بینی‌ها می‌تواند نجات بدهد. توصیه به صبر می‌کند. به مردم انرژی می‌دهد. این توصیه است. قرآن دارد به همه ما می‌گوید این کار را بکنید. انحصار هیچ کس هم نیست. مال خود شماست. این تمام شد. حالا ببین حضرت چه می‌گوید. آخرین جمله امام سجاد(ع) را نگاه کنید. وقتی فرمود (وَ الدُعاۀِ اِلی دینِ الله عَزَّوَجَلّ سِرّاً وَ جَهلاً) در خفا، در آشکار دعوت‌کننده هستند. در خفا چطوری آدم می‌تواند دعوت‌کننده باشد؟ یک جاهایی ارتباطات مخفی آدم می‌تواند داشته باشد. علنی نیست، ولی حرف می‌زند، ارتباط دارد. در اتوبوس نشسته با یک غریبه‌ای، در تاکسی نشسته، در مترو نشسته، یک کارهایی می‌تواند بکند. ولی این کامل نیست. بعضی‌ها استاد هستند، دانشمند هستند، دعوت علنی دارند در اجتماع، در مساجد، در رادیو، در تلویزیون، این طرف آن طرف. بعضی‌ها نه دوست دارند این کار را بکنند. می‌گوید من الان توانش را ندارم، ولی می‌توانم مشارکت بکنند. شیخ انصاری گفت وقتی دو تا طلبه رفتند درس بخوانند، یکیشان برود کار کند، یکیشان درس بخواند، آن که باهوش‌تر است. بعد خداوند هر کاری که این باسواد کرد، مجتهد شد، مرجع تقلید شد، هر کاری کرد و هر اثری داشت، به این هم می‌دهد. بارک الله. این هم سرمایه‌گذاری. نه مرجع بوده، نه مجتهد بوده، نه درس خوانده، نه تبلیغ کرده، ولی همه ثواب‌های طرف مقابل را به این می‌دهند. چه بسا آن مرجع و مجتهد بعداً بی‌اخلاص بشود، ثوابش را از دست بدهد، ولی این نه. این کار خودش را کرده، زحمتش را کشیده، تولید شده. عجب و ریا و کبر و خودپسندی و شیطنت و شیطان و آفت هم نداشته و ثوابش از آن مرجع هم چه بسا بیشتر می‌شود. می‌گوید آقا من دارم می‌میرم. بیایید این خانه من را بردارید وقف کنید برای اهل بیت. کمک کنید برای کار فرهنگی برای امام زمان. این را سرمایه‌گذاری اینطوری می‌گویند. حالا تمام شد رفت. حالا از الان تا قیامت برای این حساب پس‌انداز جاری باز کرده و دارد به او خیرات می‌رساند (سِرّاً وَ علانیَّۀً) هر جا می‌تواند کار بکند.

انتظار فرج، بزرگترین گشایش

حالا نگاه کنید حضرت یک جمله‌ای دارد که خیلی زیباست این جمله. جمله را بخوانم ان‌شاءالله شرحش را بگذاریم برای جلسه بعد. آخرش امام زین‌العابدین یک تیر خلاصی می‌زند (اِنتِظارُ الفَرَج مِن اَعظَمِ الفَرَج). ببینید چطوری تیر خلاصی را زد. اگر کسی بیفتد به انتظار فرج، روح منتظر داشته باشد. روح منتظر یعنی روح آماده فرج. چون منتظری که آماده نیست، در واقع منتظر نیست. این غافلگیر می‌شود. این فایده ندارد. حالت انتظار چطوری است؟ در فرودگاه می‌گویند لیست انتظار، یعنی چی؟ یعنی این الان بلیط گیرش نیامده، رفته در لیست ثبت‌نام کرده، منتظر است که اگر یک بلیطی لغو شد، جایی در یک پرواز باز شد، یک پرواز جدید اضافه شد، سریع برود پول را بدهد، بلیط را بگیرد و برود. کسی که در لیست انتظار است، مسافر است. حالت مسافر دارد. ساکش دستش هست. پولش هم آماده است که بدهد بلیط را بگیرد و بدود برود سوار بشود. حالا الان در لیست انتظار می‌خوانند آقای فلانی. می‌گوید ببخشید پول ندارم. صبر کنید. اجازه بدهید دارم فکر می‌کنم بیایم یا نیایم. تو بایستی فکر بکنی بیایی یا نیایی؟ پر شده. لیست انتظار است. چهل نفر هم بعد از تو اسمشان بالا می‌آید. اینطوری انتظار که نمی‌شود. پس طرف هنوز تصمیم نگرفته. تصمیم یعنی اگر آقا الان دارد می‌گوید (هل من ناصر ینصرنی) تو همین الان بگویی لبیک. حالا بگذار ببینم چطور می‌شود. بگذار شوهر بکنم. بگذار زن بگیریم. بگذار این بچه‌ام متولد بشود. بگذار این کار و کاسبیم حل بشود. بگذار لیسانسم را بگیرم. امام حسین(ع) یکی از اصحاب را صدا کرد. گفت فلانی بچه تو وقتی داشته می‌آمده پیش ما اسیر شده. برو بچه‌ات را آزاد کن. نمی‌خواهد پیش ما بمانی. هیئت را برداشت. گفت نه هرگز. اسیر است که اسیر است. من الان راه بیفتم بروم دنبال بچه‌ام، دست از تو بردارم. ببینید این حالت منتظر ندارد. او همین الان چسبیده به حضرت. ول نمی‌کند. جایی نمی‌رود. در شخصیت‌های کربلا برای همه شخصیت‌های ما در کره زمین نمونه داریم که اگر یک کسی گفت نتوانستم، می‌گویند این‌ها توانستند. به این دلیل نتوانستم، می‌گوید نمونه‌هایش را در کربلا داریم. این‌ها همان دلیل شما را داشتند، ولی همه آن‌ها توانستند. شغل، تجارت، زن و بچه، عروس بودن، داماد بودن. داماد شما نگاه کنید. وقت نکرده غسل بکند. داماد غسیل الملائک حنظله. امشب عروسیش هست. صبح در لشکر آماده است و به شهادت برسد. ما در زمان خودمان در رزمنده‌های خودمان اینطوری داشتیم. والله قسم امشب عروسیش بود. صبح رفت عملیات. شب به شهادت رسید. نگوییم آنقدر حنظله بوده. نه بابا. از این حنظله‌ها اینقدر در کشور ما زیاد هستند که نگو. (اِنتِظارُ الفَرَج مِن اَعظَمِ الفَرَج) این داستانش بماند برای جلسه بعد. و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.

خلاصه

جملات ناب

  • منتظران ظهور امام زمان (عج) بهترین مردمان هستند؛ زیرا خداوند به آن‌ها فهم، خرد و معرفتی بخشیده که غیبت در نزدشان به منزله مشاهده است.

  • فضیلت منتظران ظهور، مانند کسانی است که در کنار پیامبر خدا (ص) به جهاد پرداخته باشند.

  • محصول حقیقی عبادت، افزایش یقین و باور به غیب در زندگی است.

  • اگر عبادت ما پس از سال‌ها، آرامش، شادی، مهربانی و دوری از بدبینی و حسادت را به ارمغان نیاورد، نشان‌دهنده عدم تولید یقین است.

  • آشنایی با اهل بیت و غیب در دنیا، باعث می‌شود در لحظه مرگ، چهارده معصوم و فرشتگان به استقبال ما بیایند.

  • همانطور که آشنایی با افراد در دنیا ما را به شرکت در مراسمشان می‌کشاند، آشنایی با غیب نیز باعث می‌شود آن‌ها در همه حال با ما باشند.

  • باید در دنیا با اهل بیت، شهدا، صدیقین و انبیاء رفاقت و رفت‌وآمد داشته باشیم و روحمان را برای پذیرش آن‌ها باز نگه داریم.

  • ما باید خودمان را لایق بدانیم که با پیامبر، امیرالمؤمنین، حضرت زهرا و حتی فرشتگان سخن بگوییم و ارتباط برقرار کنیم.

  • تحقیر و کوچک‌بینی خود و فرزندانمان، مانع از پرواز روح و ارتباط با آسمانیان می‌شود.

  • ما باید به فرزندانمان بیاموزیم که می‌توانند به تنهایی با غیب ارتباط برقرار کنند و منتظر کسی نباشند که دستشان را بگیرد.

  • حس انتقام امام حسین (ع) و درد امام زمان (عج) باید در وجود ما بی‌قراری ایجاد کند و ما را به یاری ایشان برانگیزد.

  • کمک به امام زمان (عج) نه به خاطر نیاز ایشان، بلکه به خاطر نیاز خود ماست تا قدرت بگیریم و پرواز کنیم.

  • شیعیان راستگو، در هر جا که باشند، با افتخار سبک زندگی اهل بیت را دنبال می‌کنند و هیچ محیطی نمی‌تواند بر آن‌ها تأثیر بگذارد.

  • کسی که قیمت خود را بداند و خود را از اهل بیت بشمارد، دارایی‌های معنوی خود را به راحتی از دست نمی‌دهد.

  • سخت‌تر از یتیمی کسی که پدر و مادرش را از دست داده، یتیمی کسی است که از اهل بیت دور افتاده است.

  • هر کس ایتام اهل بیت را با آن‌ها آشنا کند، در قیامت هم‌درجه اهل بیت خواهد بود.

  • دعوت به دین خدا در آشکار و نهان، وظیفه هر شیعه است و می‌تواند از طریق سرمایه‌گذاری معنوی نیز محقق شود.

  • انتظار فرج، بزرگترین گشایش است و منتظر واقعی کسی است که روح آماده فرج داشته باشد و برای یاری امام زمان (عج) بی‌درنگ لبیک بگوید.

فراداده ها

جایگاه در
درختواره انسان‌شناسی
راویان گفتاوردهای این جلسه