فهرست مطالب
Toggleصلوات و دعا
پروردگارا به حق محمد و آل محمد، افضل تحیات و درود و صلوات خودت را به محضر مقدس همه معصومین (ع) عائد و واصل بفرما. ما را مشمول دعاهای ویژه آنها قرار بده و در دنیا و آخرت با آنها محشور بگردان.
راهنمای مشاوره و خودسازی
بحث جلسه گذشته درباره موارد مشاورهای بود. عرض کردم کسانی که در خانوادهشان یا خودشان مشکلاتی دارند، قبل از اینکه بخواهند مشاوره بگیرند، مراجعه حضوری نکنند. اولاً اگر میخواهند مشاوره بکنند، اول فیلم مهارتها را ببینند. آن فیلم مهارتها، سیدی که خودمان صحبت کردیم، سه جلسه پنجاه دقیقهای است. ما میگوییم فیلم، فکر نکنید یک فیلم سینمایی یا یک فیلم مستند است. نه، همین سخنرانی تصویری هست که چند جلسه در دانشگاه ساری صحبت کردیم. آن را حتماً بدون استثنا ببینند. همه دیگر آنهایی که از ۱۸ سال به بالا هستند، فیلم را ببینند. آنهایی که در معرض ازدواج هستند، کسی میخواهد انتخاب همسر بکند، کسی که انتخاب کرده، کسی که نامزد است، کسی که عقد است، کسی که بعد از عقد است، کسی که عروسی کرده، چند سال هم هست که از عروسیاش میگذرد، به این فیلم احتیاج دارد. حتماً این فیلم را ببینند. کتاب ضرورت خودشناسی، حداقل چهل صفحه اولش را من در برنامهها لازم میدانم همه بخوانند. بعد از آن اگر کسی واقعاً سؤالی، مشکلی دارد، این را در جدول برنامههایشان بنویسند. در آن پاکت آبیرنگها آنجا هم هست، در قسمت فروشگاه بگیرند. یا بعضیها میگویند ما پسرمان ناباب شده، دخترمان اینطوری شده، آنطوری شده. اگر ۱۸ سال به بالا هستند، دیپلم گرفتند یا سنشان بالاست از ۱۸ سال، سربازی هستند، دانشجو هستند، فیلم مهارتها و ضرورت خودشناسی فیلم خوبی هست. فقط مربوط به زناشویی و مسائل اینطوری نیست. درست است بهانهاش خانواده هست، اما ما همه سازندگیهای زندگی را در این فیلم در موردش صحبت کردیم و بعد بیایند برنامه بگیرند حتماً.
مواجهه با عدم پذیرش مشاوره
خیلی وقتها هم به ما میگویند که ما یک کسی را داریم، نمیدانم پسرمان است، شوهرمان است، زنمان است، مشکلات دارد. میگوییم خوب این باید مشاوره بشود. میگوید نه، اصلاً مشاوره را قبول ندارد. هیچ کس را قبول ندارد، به خصوص شما را اصلاً قبول ندارد. از شما هم خیلی بدش میآید اتفاقاً. خوب من چکار بکنم؟ دیگر بالاخره مریض را که نمیشود بگویی آقا مریض نمیخواهد بیاید، از دکتر بدش میآید. قائل نیست که مریض است. وقتی که کسی قائل نیست که مریض است، چکارش میشود کرد؟ باید دعایش کرد فقط، فقط باید دعایش کرد که انشاءالله خداوند شفا بدهد انشاءالله اینها را.
معرفی سیدیها و کاربردهایشان
دانهدانه من سیدیها را معرفی بکنم، کاربردهایشان را که یادداشت بکنید. خودتان انشاءالله بشوید یک پا مشاور، انشاءالله به ما احتیاج نباشد. شما باید دیگران را هم وظیفه شرعیتان هست که این کار را بکنید، هم که بار را از روی دوش ما بردارید، یک مقدار سرعت کار ما زیاد بشود. من دانهدانه کاربردهای سیدیها را بگویم. عرض کنم خدمتتان که بداند هر کس چه کاربردهایی دارد. اینها میثاق مقدسات که شماره یک جدول هست، همه یکی یک دانه از آن برگهها را بگیرید داشته باشید. برگه مراجعین که فهرست سیدیها در آن هست، کاربردهایش را باید داشته باشید. آن برگه اصلی که کل فهرست هفتاد و چند محصول هست. خوب میثاق و مقدسات برای دختر پسرهایی هست که قصد ازدواج دارند، شماره یک و دو است. آنهایی که قصد ازدواج دارند، هنوز انتخابی صورت نگرفته، شماره یک و دو به دردشان میخورد، به آنها بدهید. اگر یک کسی دختری دارد، پسری دارد، کسی هست که میخواهد اول این را گوش بکند، اگر میخواهد یک ازدواج موفقی داشته باشد، به اضافه همان فیلم مهارتها، سیدی مهارتها و کتاب ضرورت خودشناسی که همان چهل جلسهاش را گفتم، حداقل چهل صفحه اولش را بخواند. آنهایی که دیگر مشخص کردند طرفشان چه کسی هست، نامزد کردند، عقد کردند، میدانند قرار است با چه کسی ازدواج کنند، دیگر یک و دو را گوش نکنند چون پشیمان میشوند اگر گوش بکنند. شماره پنج و شش را باید گوش بکنند. یعنی از عقد به بعد را گوش کنند، به اضافه همسران. سیدی همسران یک سیدی کامل و جدیدی هم به زودی انشاءالله بیرون میآید. عزیزان سمعی بصری زحمت کشیدند که چهل و حدوداً فکر میکنم شش جلسه باشد برای ما تلویزیون هم ضبط کرده بودیم، به نام رسالت خانواده هست که بیست جلسه مهارتهای اقتصادی و بیست و شش جلسه مهارتهای عاطفی و معنوی هست. آن سه تا قانونی که گفتم در خانواده باید رعایت باشد، هر خانواده باید این سه تا دارایی را داشته باشد: اقتصاد، عاطفه و معنویت. این را هم خودتان انشاءالله استفاده بکنید، هم به دیگران توصیه بکنید. در مورد فرزند هم از قبل از انعقاد نطفه تا چهارده سال، سیدی تربیت به اضافه خود برنامه، چون ما در برنامه کتابهای تکمیلی و سیدیهای تکمیلی بچه را در مورد دوران بارداری، بعدش شیرخوارگی و تا چهارده سال را تا بیست و یک سال را میدهیم اگر نیاز باشد. بنابراین اینها را خوب یاد بگیرید که هی مراجعه نخواهید بکنید به مشاور و نیاز داشته باشید. این جدول هست، جدول مراجعین که اکثرتان هم در برنامههایتان احتمالاً باشد، خدمات و محصولات مؤسسه و این هم فهرست سیدیها و کلاسها و جلسات هست. پس این را دقت بکنید نسبت به آن. ما فعلاً چندتا را توضیح دادیم، یک و دو، سه و چهار و پنج و شش مورد. حالا انشاءالله هفتههای بعد هم ذرهذره من هر جلسه یک چیزهایی را توضیح میدهم که یادداشت بفرمایید که هم به دیگران توصیه بکنید. وظیفه شرعی و الهی ماست که به خانوادهمان، فامیلهایمان، دوستانمان، آشناهایمان، همکارانمان اینها را راهنمایی بکنیم که به هر حال بتوانیم حجم مشکلات مردم کشورمان را، خواهر و برادران عزیزمان را کم بکنیم.
ناامیدی، دام شیطان
سلام و صلوات و درود، رحمت و خیرات و مغفرت الهی بر همه شما عزیزان و بینندگان عزیز شبکه الهی ولایت. یک تتمهای از بحث جلسه گذشتهمان که درباره ناامیدی بود. یکی از پیامهای شیطان و عقب شیطان هست، یعنی به رخ کشیدن گناهان خودمان یا دیگران. این را دقت بکنیم. من چندتا روایت هست بخوانم در این زمینه. گاهی اوقات انسان خودش شیطان حریفش میشود، به شیطان باج میدهد که شیطان گذشتهاش را به رخش بکشد. گاهی اوقات انسان خودش شیطان میشود، خود انسان شیطان میشود، یعنی گذشته دیگران را به رخشان میکشد. یعنی وقتی میخواهد به یک نفر نگاه بکند، همیشه یادش میافتد که این قبلاً بیحجاب بوده، قبلاً مشروبخور بوده، قبلاً اهل فحشا و منکرات بوده، قبلاً معتاد بوده. گذشته دیگران را خیلی بزرگتر از گذشته خودش میبیند. این خیلی خطرناک است. این حس که ما گناهان دیگران را ببینیم، اشتباهات دیگران را ببینیم و اشتباهات خودمان را نبینیم. و این فرمایش معروف نبوی هست که میفرماید بعضی از شماها درخت را در چشم خودتان نمیبینید، اما خار را در چشم یک نفر دیگر میبینید. یعنی آدم اینقدر بیانصاف است که همیشه عیبهای خودش را کوچک میشمارد، لاپوشانی میکند، با خودش به تعبیر روایت مداهنه میکند. مداهنه یعنی شیره مالی، روغن مالی میکند سر خودش را. جنایتهایی که کرده، گناهانی که کرده، عیبهایی که دارد، ضعفهایی که دارد را نمیبیند. اما یک هزارم همان ضعف را در یک کسی که ببیند، خیلی برایش بزرگ است، خیلی برایش عجیب است، خیلی او را گناهکار میداند، او را معصیتکار میداند. این صفت، صفت فوقالعاده خطرناکی هست. لذا گاهی وقتها افراد خودشان هر چقدر گناه بکنند، خیلی به چشم خودشان نمیآید و اگر هم بیاید، باید دقت بکنیم گناه را دیدن یعنی چه؟ یعنی اینکه من جبرانش بکنم، تمام. از خدا ناامید نیستم، ولی جبرانش میکنم. اما نباید ما هیچ کس را مأیوس بکنیم. این صفت، صفت بسیار خطرناکی هست که تو دیگر بدبختی، تو دیگر جایت ته جهنم هست، تو دیگر هیچ راهی برایت وجود ندارد. عرض کردم هفتههای گذشته قبلاً که امام رضا (ع) به آن شخصی که شصت نفر از شیعیان را کشته بود و دیگر نماز نمیخواند، چون میگفت من دیگر این همه جنایت کردم، فرمود این ناامیدیات گناهش بزرگتر از کشتن آن شصت نفر هست. یک شخصیتهایی هستند، یک گروههایی هستند از افراد که این خصوصیتها را دارند که دیگران را ناامید میکنند کامل. یعنی این بنده خدا میگوید که خوب پس دیگر هیچی، ما دیگر ته جهنم هستیم یا زیاد به رخ دیگران میکشد گناهانشان را. چه در نظام فردی نمیتواند ببخشد که باز این یک حمله دیگر است که انشاءالله توضیح خواهم داد همین این جلسه اگر رسیدیم، چه در رفتار و بیان این گونه هستند.
نهی از ناامید کردن مردم از رحمت خدا
ببینید فرمایشی بخوانم از نبی اکرم (ص). پیامبر میفرماید خدا به ما میگوید: «قال الله تبارک و تعالی» این دیگر کلام خداست. ما را خطاب کرده، میخواهد با ما حرف بزند. میگوید که: «قال الله تبارک و تعالی یابن آدم، آی بنده آدم، بنی آدم، آدم، فرزند آدم، لا تُقَنِطِ النّاسَ مِن رَحمۀِ الله تَعالی عَلَیهِم وَ اَنتَ تَرجُوها لِنَفسِک.» میگوید مردم را مأیوس از رحمت خدای تعالی نکن، در حالی که آن رحمت را برای خودت، خودت به آن رحمت امیدوار هستی. پس اگر خودت امید داری، چرا بقیه مردم را مأیوس میکنی؟ آن چیزی که برای خودت میخواهی، برای دیگران هم بخواه. تو اصلاً از کجا میدانی که دیگران گناهشان از تو بیشتر است؟ واقعاً یک ملاکی وجود دارد که من بگویم یک کسی گناهش از من بیشتر است؟ چون فحشاهای باطنی عرض کردم خیلی بیشتر از فحشاهای ظاهری گرفتاری دارد. چرا به نظر شما امام رضا (ع) گفت آن ناامیدی تو از کشتن آن شصت نفر گناهش بیشتر است؟ چون این قتل، قتل کرده، یک امر ظاهری هست. اما ناامیدی یک امر باطنی است. فحشای باطنی همیشه بالاتر از فحشای ظاهری است. یک حسادت از هزاران زنا و فحشای ظاهری بدتر است. یک غیبت از هفتاد زنا بدتر است. ولی ما دقت نمیکنیم به آن. از این خجالت میکشیم و ناامید میشویم. از آن خجالت نمیکشیم، راحت انجامش میدهیم. یک تکبر، یک زودرنجی و یک حساسیت خودش یک فحشای بزرگ است. اما ما ناراحت نمیشویم که حالا به ما برخورد، یک کسی یک حرفی زد، یک کسی یک چیزی گفت، ناراحت شدیم. اینقدر سبک بودیم، اینقدر بیارزش بودیم، زود ریختیم به هم از کار دیگران، رفتار دیگران ریختیم به هم. از خودمان خجالت نمیکشیم که اینقدر بیعرضه بودیم و ضعیف بودیم. ولی یک فحشای ظاهری را از آن خیلی میترسیم. خوب آن چیزی که برای خودت میخواهی، برای دیگران هم بخواه. رحمت خدا بینهایت است. برای خودت امیدوار هستی، برای دیگران هم امیدوار باش. فرمود روز قیامت خداوند آنقدر با رحمت با بندگانش برخورد میکند که شیطان به طمع میافتد. میگوید که خدا من را هم میبخشد. شیطان به طمع میافتد قیامت. این رحمت خداست. فرمود من در دنیا هر کاری با بندههایم کردم، یک درصد رحمتم را دادم به بندههایم. تمام عشقها، لیلی و مجنونیها و شیرین و فرهادیها، وامق و عذراها و خلاصه هر چه ریختم هست، مهر مادری، مهر پدری، خواهر و برادری، هر چه در عالم هست خلق کردم در این دنیا، یک درصد از رحمتم را ریختم در دل این بندگان خودم، یک درصد. نود و نه درصد رحمتم را گذاشتم برای آخرت، برای فضای بیکران آخرت. آنجا ما به رحمت بیشتری نیاز داریم. این خدای مهربان ماست، خدای دوست داشتنی ماست، خدای عزیز ماست. لذا خدا میگوید یا رسول الله به همه بگو مردم را ناامید نکنند. اگر خودشان به من امیدوارند، دیگران را ناامید نکنند از رحمت خدا. به دیگران سخت نگیرند.
عاقبت ناامیدکنندگان مردم
باز میفرماید که حضرت در فرمایش دیگری: «یَبعَثُ الله المُقَنِتینَ یَومَ القِیامَۀِ مُغَلَبَۀً وُجُوهُهُم» یعنی غَلَبَۀَ السَوادَ عَلَی البَیاض. چون روز قیامت آنهایی که بهشتی هستند روسفیدند و آنهایی که جهنمی هستند روسیاهند. شما وقتی که وضو میگیرید میگویید: «اَللّهمَ بَیِض وَجهی یَومَ تَسوَدُ فیهِ الوُجُوه.» خدایا آب را که میریزی روی صورتت میگویی خدایا چهره من را سفید کن، من را روسفید کن روزی که چهرهها سیاه میشود. «وَ لا تُسَوِد وَجهی یَومَ تَبیَضُ فیهِ الوُجُوه» و سیاه نکن چهره من را روزی که سفید میشود بعضی از چهرهها. این از خدا شما موقع وضو گرفتن همین آب را میریزی روی صورتت. مستحب هم هست خوانده بشود. خیلی هم مؤثر است این ادعیه را. یکی از چیزهایی که بزرگان توصیه میکنند که دعاهای موقع وضو را فراموش نکنید. چون در نفی خواطر، پاکی خیال، ذهن و دل خیلی مؤثر است. دعاهای موقع وضو یک کارکرد خیلی عجیبی دارد. چون مرکز طهارت است. کسانی که فکر میکنند گذشته آلودهای دارند، تصویرهای آلودهای دارند، آشغالها و آلودگیهایی از گذشته، توهمات و خیالات آلودهای دارند از گذشته که الان دارد مزاحمشان میشود، موقع غسل، موقع وضو دعاها را بخوانند که همهاش در آن طهارت و پاکی هست و از خدا بخواهند که خدایا این آبی که دارم میریزم روی صورتم فقط صورتم را پاک نکند، درونم را هم پاک بکند و صاف بکند. این خیلی ارزش دارد. میفرماید روز قیامت خداوند کسانی که دیگران را ناامید میکردند از رحمت خدا، روسیاه محشور میکند. «مغلبۀً» چهرهشان سیاه است. آنهایی که سخت میگیرند به دیگران. «فیقال لهم» چطوری معرفی میشوند اینها روز قیامت؟ «هؤلاءِ المُقَنِتونَ مِن رَحمَۀِ الله» اینها کسانی هستند که مردم را همیشه از رحمت خدا مأیوس میکردند. که بله چنین هست و چنان هست. بعضیها این روحیه را متأسفانه دارند. یعنی اگر خودشان هزارتا گناه کرده باشند، حالا خودش توبه کرده، آشتی کرده، خوب شده. دیگران را اینطوری نمیبیند. بابا او هم ممکن است مورد رحمت خدا قرار بگیرد. او هم ممکن است برگردد.
مهربانی با گناهکاران
خدا رحمت کند مرحوم شیخ جواد انصاری همدانی. یک جوانی را به او نشان دادند. خیلی یاغی بود و معصیتکار بود. به او گفتند آقا این جوان اینطوری هست. حضرت فرمود که مرحوم شیخ جواد انصاری، فرمود یک نگاهی به او کرد. خوب او نگاه نافذی داشت، از اولیاء خدا بود. به او نگاه کرد، گفت این دوازده سال دیگر توبه میکند، برمیگردد. و همان سر دوازده سال هم توبه کرد و برگشت و آمد آشتی کرد. یک دوره طبیعتگرایی داشت. مثل سرماخوردگی است که تو نمیتوانی بایستی بگویی زود خوب شو. سرطان همین الان خوب بشود. یک دوره دارد میگذرد. شخص برمیگردد، میآید سر فطرتگرایی خودش. ولی دورهاش را باید بگذارند. خیلی از جوانها اینگونه هستند. یکدفعه قهر میکنند با خدا، از خانواده آسمانیشان فرار میکنند. ولی دوباره بعد از یک مدت طبیعتگرایی دوباره دور میزنند، برمیگردند، میآیند خانه، آشتی میکنند. پس اگر الان یک نفر قهر کرده، نگوییم این الان ته جهنم است. هی برویم بزنیم تو سرش، هی کوچکش بکنیم، هی تحقیرش بکنیم، اظهارنظر بکنیم در موردش، غیبتش را بکنیم، فشار روانی به آن بیاوریم. نه، این الان رفته، فرار کرده، برمیگردد. اصلاً یک فراری را باید چطوری با او رفتار کرد؟ باید با او مهربانی کرد. باید رامش کرد. او برگرداند به خانواده. یک سختگیری آی بدبختی و آی بیچارهای را نباید بزنی توی سرش. یک گناهکار را آدم وقتی میخواهد با یک گناهکار، گناهکار وحشتزده است. گناهکار آسیب دیده است. گناهکار کم آورده یک جایی. گناهکار احتیاج به پشتیبانی دارد، حامی دارد، احتیاج به مهربانی دارد. نباید هولش کنی، بترسانیش. باید با او مهربانی بکنی، برگردد، برگردد پیش خانواده خودش، آشتی بکند. آی نمیدانم فاجر، فاسق، جهنمی، دشمن خدا، آی چنین و چنان. این که نشد حرف، نشد کار. به پیغمبر گفتند که آقا این جوانی که میآید پشت سر شما نماز میخواند، آقا نماز میخواند. همین نماز خیلی خوب است. من یک موقعی میآیند اول میگویند شوهر من اینطوری، اینطوری، پسرم اینطوری، دخترم اینطوری. بعد نماز میخواند. خدا را شکر. اگر این نماز میخواند، خیلی خوب است. همین نماز خیلی خوب است. دارد میخواند. همین نماز خیلیها را نجات داده است. او که نماز نمیخواند، خیلی خطرناک میشود. یعنی طنابش باریکتر است. یعنی دیرتر برمیگردد. ولی اگر نماز میخواند، یعنی راه را حفظ کرده است. همین نماز را میخواند، به قول خودشان نمازه. همین نماز را میخواند، خیلی امیدوارتر میشود شد. اگر نماز نخواند، وحشتزدهتر است که نماز نمیخواند، بیشتر ترسیده، بیشتر عاق و فراری هست. آقا این جوانی که پشت سر شما نماز میخواند، دزدی هم میکند، خلافکار، چنین و چنان میکند. پیامبر فرمود: «اِنَ الصَلاتَهُ تَنهاهُ یومَ ما.» همین نماز، همین نمازش برش میگرداند، جلویش را یک جایی میگیرد. لذا ما خیلی به جوانها نباید گیر بدهیم. آقا نماز میخواند، خدا را شکر. چرا موهایت سیخ شده؟ چرا آن یکی خوابیده؟ چرا صورتت اینطوری شده؟ چرا اینجا اینطوری شد؟ گیر ندهیم به جوان. چرا موهایت را بلند کردی؟ پیغمبر هم موهایش ماشاءالله تا زلفش بوده. پیغمبر شما بخوانید لسان النبی مرحوم علامه را. موهای پیغمبر هم بلند بوده تا زلفش. حتی موهای همه بلند بوده، مثل موهای من، همه بلند بوده آن موقع. هی گیر ندهیم چرا موهایش اینطوری شد؟ چرا صورتش اینطوری شد؟ چرا آنطوری شد؟ الحمدلله با خدا یک رابطهای دارد. همین را باید تقویت بکنیم. از همین تقویت باید استفاده بکنیم. چیزهای دیگر هم هست، یواش یواش قوی میشویم. «اِنَ صَلاتَهُ تَنهاهُ یوماَ ما.» این نمازش یک روزی این را نجاتش میدهد. فقط خدا کند نمازش قطع نشود. خدا کند بینماز نشود. بینماز هم هست، باز ما نباید ناامید بکنیم. چرا؟ چون یک قهر است دیگر. حالا بعد آشتی میکند. یک زمانی میآید که آشتی میکند. امیدوار باید باشیم که آشتی بکند. باید فضاسازی بکنیم برای آشتیشان. دیدید زن و شوهری هستند وحشتزده میشوند، دستشان هم روی همدیگر بلند میشود، بعد میروند پای طلاق و دادگاه. ولی خوب یک طبیب خبره میآید زخمهای اینها را مداوا میکند. آن وحشتهایشان را از همدیگر برمیدارد. موانعی که اینها یکسره دارند به هم بد میبینند از جلوی چشمهایشان برمیدارد. بتوانند خوبیهای همدیگر را ببینند، کمالات همدیگر را ببینند، بتوانند با همدیگر زندگی کنند. لذا حضرت میفرماید که خیلی قشنگ این حرف. یک کلمهای داریم به نام تعایش، به نام همزیستی. میفرماید دو سوم تعایش خیلی عجیب است. همزیستی زن و شوهر، رفیق، دوستان، برادران شیعه و سنی، هر کس. دو سومش زیرکی است. زیرکی به اینکه من باید همان حملههای شیطان، من باید حواسم باشد. خیلی جاها من ممکن است رابطهام خراب بشود. من باید زیرکی به خرج بدهم، نگذارم خراب بشود. و یک سومش هم تغافل و تجاهل، یعنی خودت را به نفهمی زدن، غفلت کردن، بیخیال شدن، سخت نگرفتن، گیر ندادن، عیب ندیدن. اینطوری آدم میتواند با همه شیرین زندگی بکند.
فقیه واقعی و پرهیز از ناامید کردن
فرمایش بعدی از وجود مقدس امیرالمؤمنین (ع) است راجع بعضی از مبلغین و علما دارد میگوید. میفرماید که: «اَلفَقیه کُلُ الفَقیه» بعضیها مبلغند، درس میدهند، مربی هستند. یکدفعه میروند، یکدفعه شروع میکنند از این آیات جهنم اینقدر میگویند که اصلاً این طرف دیگر اصلاً نمیبیند در خودش که دیگر برگردد. میگوید آقا مثل اینکه اینطوری که شما میگویید. آخر یک کسی رفت روی منبر سخنرانی میکرد، گفت بله مردم حساب همه شما صاف است، بدبختید، بیچارهاید، چنین و چنان. یکی بلند شد گفت آقا پس همان علی میماند و حوضش. یعنی کسی نمیرود کنار کوثر دیگر. اینطوری که تو داری میگویی یعنی حضرت علی هست و حوضش. یکسره از جهنم بگوید. ما الان در درسهایمان از جهنم کم گفتیم، خیلی کم گفتیم. بیشتر بهشت گفتیم. اما باید با بهشت صحبت بکند. جهنم هم لازم است. حالا انشاءالله جهنم شروع میکنیم، میگوییم برایتان یک مقدار. ولی متعادل باید برویم جلو. یکی از علما همیشه در رابطه با بهشت صحبت میکرده. به او گفتند آقا شما هر وقت میآیید بهشت میگویید. گفت خوب جهنم را خودتان میروید میبینید، بهشت را من میگویم که نمیبینید. حالا حضرت میفرماید یک عالم، یک معلم، یک پدری که میخواهد حرف بزند، یک مبلغ. «الفقیه» فقیه، یک کسی که واقعاً به معنای حقیقی آدم فهمیدهای هست. «کل الفقیه» به تمام معنا فقیه میدانید چه کسی فقیه هست؟ «مَن لَم یُقَنِتِ النّاس مِن رَحمَۀِ الله» کسی هست که مردم را مأیوس نکند از رحمت خدا. لذا پیامبر وقتی میخواست بفرستد برای تبلیغ، فرمود: «یَسِر وَ لا تُعَسِر» آسان بگیر، خیلی سخت نگیر به مردم. «بَشِر» بشارت بده، خیلی نترسان مردم را. «وَ لَم یُؤیِسهُم مِن رَوحِ الله» اصلاً مأیوسشان نکن از روح خدا، از رحمت الهی. «وَ لَم یُؤمِنهُم مِن مَکرِ الله» اینقدر هم نگوید آقا خدا خیلی با حال است، خدا دیگر چنین و چنان است. مردم پررو بشوند، بروند گناه بکنند، معصیت بکنند. چون با پررویی خدا کسی را نمیبخشد. یک آدم بیحیا و پررو را که با پررویی جلوی خدا میایستد، کار به بیادبی میکشد، کار خیلی سخت میشود. یک موقع هست روی نفهمی، جهالت و روی نمیدانم نشناختن خودش هست و اینها. ولی یک کسی نه، همه چیز را هم میداند. بعد میگوید که خوب او کریم است دیگر. حالا ما بگذار معصیتش را بکنیم. حضرت میفرماید نمیشود. تو میگویی من خدا را دوست دارم. بعد با توجه به رحمت خدا این را شیطان این کار را میکند با آدم. این پررویی هست، خوب نیست. لذا خود حضرت علی میفرماید: «اَلمُذنِبُ عَلی بَصیرۀٍ غَیرُ مُستَحَقٍ لِلعَفو.» کسی که دارد روی آگاهی گناه میکند، مستحق عفو نیست. نباید آدم وقتی میداند یک چیزی را دنبالش نرود.
پرهیز از سوءاستفاده از مهربانی دیگران
بعضی وقتها من به بعضی از عزیزان میگویم تو چرا اینقدر پدر و مادرت را نفرین میکنی؟ میگفت این که دلش نمیآید من را نفرین بکند. عیب ندارد. من میدانم این آدم استاد خودش را اذیت میکند. اینقدر خباثت دارد، میرود پشت سر استاد خودش حرف میزند، غیبت میکند، اذیت میکند. بعد میگوید که این آدم بزرگواری میبخشد. این اینطور نیست اصلاً. تو عذابت همین مقدار خباثتی هست که داری. خدا بعداً به حساب تو خواهد رسید. آدم نباید به حساب اینکه مثلاً شوهرم مرد مهربانی است، سوءاستفاده بکنی. زنم مهربان است، سوءاستفاده بکنی. این کار خیلی زشتی هست. خباثت میآورد، هاری میآورد برای آدم. آدم از مهربانی یک نفر سوءاستفاده بکند، بیادب بشود، جسور بشود، ظلم بکند به یک نفر. میگوید آقا زنم که حالا بنده خدا بگذار حالا هر چه. آقا اگر زن چیزی نمیگوید، خدا طرف حقش الان هیچی نمیگوید. ولی خدا فردا تقاص میگیرد از تو. بچه اگر الان زبان ندارد، هیچی نمیگوید، فردا خدا از تو تقاص میگیرد. لذا حق زن و بچه را نخورد انسان. حق شوهر را نخورد به هوای اینکه مهربان است، به هوای اینکه این بدبخت مجبور است بایستد با من بسازد. حالا من هر کاری دلمان میخواهد بکنیم. بیچاره من اگر الان تو را طلاق بدهم، تو کجا را داری بروی؟ آخ آخ اگر یک نفر یک همچین حرفی را به زنش بزند یا یک کسی با شوهرش اینطوری حرف بزند، یک کسی به بچههایش اینطوری بگوید. بچه، بچه، بچه. یک کسی با یک بچه اینطوری حرف بزند، با یک آدم مظلوم، با یک آدم محتاج، با یک آدم بی پناه اینطوری حرف بزند. خدا میداند چه وحشت عظیمی را و چه درد عظیمی را، چه حقارت عظیمی را برای خودش دارد ذخیره میکند. نباید سوءاستفاده بکند. آخر خدا مستحق معصیت نیست که ما خدا را آزار بدهیم. اهل بیت، خانواده آسمانیمان مستحق معصیت نیستند اینقدر اذیتشان بکنیم. مادرمان فاطمه زهرا مگر با ما چکار کرده که ما اینهمه هی یکسره داریم اذیت میکنیم؟ امام زمان با ما چکار کرده که ما همهاش داریم شر میرسانیم به او؟ آدم یک مقدار حیا بکند. یک مقدار هم خودش ناراحت بشود، بگوید به اینکه بله من برای چه خانوادهام را اینقدر اذیت میکنم؟ برای چه امام زمان اشکش را در بیاورم با کارهایم؟ برای چه خانواده آسمانیام را دائماً اذیت بکنم؟ خدا را دائماً ناخشنود. برای چه این فرشتههای بیچاره که با من مأمور شدن آمدند، بندگان «عِبادٌ مُکْرَمُون» بندگان عزیز خدا هستند. این بیست و چهار ساعتی که میآید مهمان تو هست، از صبح اول وقت تا مغرب که میرود، از مغرب آن جدیدهایی که میآیند تا اذان صبح. یک کاری بکن که بوی گند تو اذیتشان نکند. آقا الان میگویند تو پایت بوی بد میدهد، نرو در مسجد. پایت را بشور و برو که بوی بد ندهد یا اصلاً نرو. پیاز خوردی، نرو که مردم اذیت نشوند. بمان در خانه نمازت را بخوان. نمیخواهد بروی ثواب مسجد ببری. بقیه اذیت میشوند از بوی دهانت. بابا این فرشتههای خدا چکار کردند که هی با ما اذیت بشوند؟ یکسره ما داریم آزار میرسانیم به اینها. میگوید عجب بندهای بود. ما یک دوازده ساعت، بیست و چهار ساعت مهمانش بودیم. چقدر حال ما را بهم هم زد با رفتارهایش، با اخلاقش. چقدر حال ما را خراب کرد. بگذارید وقتی میرود بگوید به به. وقتی میرود کیف بکند. وقتی میرود دعایت بکند. مهمان هستند دارند میآیند. حالا بر چه از اخلاق ما اینها آزار ببینند؟ یک دوازده ساعت خدا چندتا فرشته فرستاده پیش من، محافظ من هستند دیگر. «یَحفَظَونَهُم مِن بَینِ یَدَیه وَ مِن خَلفِه» قرآن میگوید من اینها را برای حفاظت شما فرستادم که یک موقعی آسیب نبینی، اذیت نشوید، شیاطین حمله نکنند. دوتا گارد به قول امروزیها اسکورت برای ما فرستاده. میخواهد بیاید از ما محافظت بکند. حالا ما هی این محافظهایمان را اذیت بکنیم، هی شر برسانیم، هی اصلاً ندید بگیریم آنها. هر کاری دلمان میخواهد بکنیم. خوب نیست واقعاً. باید انسان یک مقدار حیا بکند. یک ذره بترسد. یک ذره برایش مهم باشد اینطور چیزها. وقتی آدم یک حسادت میکند، یک تکبر میکند، گند میزند به تمام فضای برزخی خودش. خوب نکند انسان، اذیت نکند.
ناامید نکردن گناهکاران و پرهیز از غرور
آخ آخ چقدر قشنگ است. «مِن وَصیتِه لاِبنِهِ الحُسَین» آن جلسه «لاِبنِه الحسن» بود خواندیم برایتان از امام حسن (ع) یک چیزی فرموده بود. حالا این به پسرش امام حسین فرموده: «اَی بُنَیَ» پسرم «لا تَؤیِس مُذنِبَاً» هیچ گناهکاری را ناامید نکن. «فَکَم مِن عاکِفٍ عَلی ذَنبِه خُتِمَ لَه بِخَیر» چه بسیار گناهکاری، عاکف، عکوف، اعتکاف که دیگر شنیدید اعتکاف یعنی چه؟ یعنی ماندن در یک جا. عاکف یعنی کسی که چنبره زده نشسته روی گناه و معصیت. یعنی گناهکار است، اصلاً معصیتکار است. آخ آخ میگوید چه بسیار معصیتکارهایی که عاقبت به خیر میشوند. «خُتِمَ لَه بِخیرٍ» نگو من الان دارم توی هیئت کار میکنم. من الان دارم کار مقدس میکنم. من نمیدانم چنین و چنانم. من نمیدانم مقدسم. آنهایی که الان در گناه و معصیت هستند. بارها شده آدمهایی که در مقدسترین جاها کار کردند، عاقبت به شر شدند. و آدمهایی که اصلاً از آنجا فراری بودند، آشتی کردند و عاقبت به خیر شدند. شمر علیه اللعنه جانباز حکومت امیرالمؤمنین است. در لشکر امیرالمؤمنین است. چند سال بعد مینشیند روی سینه پسر پیغمبر، سر پسر پیغمبر را میبرد. عالم، معلم قرآن و حدیث. آدم بیسوادی نبوده شمر. شریح قاضی یک دانشمند است. یک دانشمند است در زمان امیرالمؤمنین. قاضی حکومت امیرالمؤمنین است. حضرت علی او را به عنوان قاضی منصوب کرده. همین شریح حکم قتل پسر پیغمبر را مینویسد. شما زندگینامه آن بنده خدایی که فتوای قتل شیخ فضل الله نوری را داد بخوانید. خودش زندگینامهاش را نوشته که نمیدانم زیارت عاشورا با صد لعن و صد صلوات را خواندم. حرم حضرت علی رفتم. اینقدر عبادت. همه میگویند چه آدم مقدسی بوده. ولی سر از یک جایی در میآورد. یک کارهایی با خودش میکند. یک موقعهایی همه چیز را خراب میکند. برای همین هم هیچ وقت هیچ کس نباید مغرور بشود. هیچ وقت هم نباید ناامید بشود. هیچ وقت هیچ کس را نباید ناامید بکند. قربان امام حسین بروم. پدرش دارد با او اینطوری حرف میزند. این امام حسین اینقدر مهربان است، اینقدر کریم است که میآید در روز عاشورا برای اینکه هیچ کس جهنمی نشود، بارها میایستد میگوید من حسین بن علی هستم. من پسر پیغمبر هستم. تمام اصحاب امام حسین همینطوری مهربان بودند. میآمدند رجز میخواندند. جنگ خشونت نداشتند. بخواهند آدم بکشند، شهوت جنگ داشته باشند. کتک میخوردند ولی صدایشان در نمیآمد. میایستادند میگفتند مردم پسر پیغمبر است. گناه نکنید. فردا با جدش نمیتوانید روبرو بشوید. مگر این پسر فاطمه نیست؟ این مادرش فاطمه زهراست. نکنید این کارها را. تمام اصحاب عاشورا هیچکدام آدمهای عقدهای نبودند. آدمهایی که بخواهند شمشیر بزنند، بکشند. یکسره آدمها اینطوری نبودند. همه مهربان، همه دوست داشتنی. خود امام حسین همهاش میآید نصیحت میکند. تا بیاید کربلا ببینید سراغ چه کسانی میرود. حتی اینقدر مهربان است که عمر سعد را صدا میکند. میگوید بابا چه میخواهی تو؟ میگوید من زن و بچهام در امنیت نیستم. میگوید من زن و بچهات را در امان نگه میدارم. خانهام را از من میگیرند. میگوید من بهترین خانهها را امام حسین میگوید من به تو میدهم. نکن. دست را به خون من آغشته نکن. میروی جهنم. ببینید مهربان امام حسین نمیخواهد هیچ کس برود جهنم. حتی لحظه آخر شما نگاه کنید. با اینکه همه کشته شدند، هیچ کس نمانده برای امام حسین. فقط امام حسین مانده. شما فکر میکنید امام حسین نیاز داشته به کمک کسی؟ ولی چرا میگوید: «هَل مِن ناصرٍ» کسی هست کمکم بکند؟ برای چه این را بلند میگوید؟ برای اینکه اگر کسی میخواهد بیاید بهشت، بیاید بهشت. جالب است همین لحظهای که امام حسین تنهاست، میگوید: «هَل مِن ناصرٍ» دوتا داداش از آنجا یک دفعه گریهشان میگیرد. امام حسین دارد اینطوری حرف میزند. در لشکر عمر سعد هستند. تا لحظه آخر جنگیدند با امام حسین. این پسر پیغمبر است دارد اینطوری حرف میزند. این حسین فاطمه است دارد اینطوری حرف میزند. جالب است آنها برمیگردند. حر را شما نگاه کنید. حر عاملی هست. اگر حر نبود، امام حسین در کربلا نمیماند. برمیگشت. حر را نگه داشت امام حسین در کربلا تا بقیه لشکرها آمدند. ولی وقتی میآید میگوید میتوانم توبه کنم؟ حضرت میفرماید بله. اصلاً راه را پشت سر هیچ کس، پل را پشت سر هیچ کس خراب نمیکند. میتوانست بگوید که تو بودی ما را اینطوری کردی. تو بودی که ما را نگه داشتی. هیچ کس از یاران امام حسین یک سرکوفت به حر نزد. یوسف را نگاه کنید سلام الله علیه. برادرانش آن همه سال در حقش ظلم کردند. آخرش فرمود شیطان بود بین من و شما. «لا تَثریبَ عَلَیکُمُ الیَوم» امروز اذیتی بر شما نیست. ناراحت نباشید. شیطان بین من و شما را به هم زد. چقدر هوشیار. نگو چیه رفتی کثافتکاریهایت را کردی، یللی تللیهایت را کردی، حالا بلند شدی آمدی که چه بشود؟ خوب حالا کرده، برگشته. الان میخواهد بیاید جبران بکند. الان میخواهد بیاید بهشت برود. رفته همه عشق و حالش را کرده، حالا میخواهد. به ما چه؟ بندگان خداست. ما چرا سخت بگیریم به بندگان خدا؟ خدایا من سخت نمیگیرم به بندههایت. به من چه اصلاً سخت بگیریم؟ خدا فقط اگر گفت به تو چه ربطی دارد؟ تو چرا سخت گرفتی؟ بنده من بوده. من بخشندهام. «وَ مَنْ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلاَّ اللَّهُ» چه کسی جز خدا گناهان را میبخشد؟ مگر تو قرار است که ببخشی؟ برای چه سخت میگیری؟ هر گذشتهای طرف میخواهد داشته باشد، داشته باشد. هر گذشتهای دیگر بدتر از گذشته آن دو برادری که تا لحظه آخر با اصحاب امام حسین جنگیدند که نیستند که. بدتر از حر نبودند که. بابا این شیعه است، بچه امام حسین، محب اهل بیت است، جزو خانواده اهل بیت است. حالا یک چهارتا گناه هم از او سر زده. چرا ما هی گذشته مردم را به رخشان بکشیم؟ بزنیم توی سرشان؟ برای چه اینقدر سخت بگیریم به مردم؟ چرا نگذاریم اینها به خانواده آسمانیشان ملحق بشوند؟ ما چرا بخیل هستیم؟ حالا میخواهد بیاید با اهل بیت آشتی بکند. حالا شصت سال هم گناه کرده. حالا میخواهد با خانوادهاش آشتی بکند. ما نگذاریم؟ نه، تو دیگر جهنمی هستی. «فَکَم مِن عاکفٍ عَلی ذَنبِه خُتِمَ لَه بِخَیرٍ» یک موقعهایی افراد در مقدسترین جاها، در بهترین حالات عبادی هستند. آن کسی که فراری هست را تحقیر میکنند. نمیدانند یک زمانی او عاقبت بخیر میشود و این خودش فراریتر از همه خواهد شد. «وَ کَم مِن مُقبِلٍ عَلی عَمَلِه مُفسِدٌ فی آخِرِ عُمرِه.» چه افرادی که خودشیفتهاند، شیفته عبادتهای خودشان هستند، عملهایی که کردند. خیلی مغرور عملهای خیری هستند که کردند. یک عمر عبادت میکند ولی آخر یک تصمیم غلط میگیرد، همه را ضایع میکند. «مُفسِدٌ فی آخِرِ عُمرِه» آخر عمرش همه زحماتش را هدر میرود. میبینید یک آدمی که عاشق خودش هست، لااقل باید بگوید آقا من این همه زحمت کشیدم، خراب نکنم کارهایم، زحماتم را هدر ندهم. برای چه بایستم یک کاری بکنم که همهاش بریزد؟ این خیلی درد دارد. «صائِرٌ» یعنی دارد آماده میشود، متحول میشود برای جهنم. خودش حالیش نیست. «صائِرٌ اِلَی النّار» تمام این قرآن خواندنهای شمر در لشکر امیرالمؤمنین بودن، جهاد در رکاب امیرالمؤمنین داشته، این را آماده میکرده برای بریدن سر امام حسین. گاهی اوقات عبادتهای یک نفر دارد زمینه میشود برای اینکه این شخص یک جنایت بزرگ نسبت به زن و بچهاش، به خانوادهاش، پدر و مادرش، دوستانش و اطرافیانش انجام بدهد. نمیفهمد. یعنی شخص با تکیه بر اعمال خیرش، گذشتهاش و کارهای بزرگی که انجام داده، پررو میشود، مغرور میشود. در این کشور خودمان سابقه را نگاه بکنید. در انقلاب خودمان چه آدمهای بزرگی خراب کردند آخرش. سوابقشان باعث شد که خراب کنند کار را. روحانی، مجتهد، مرجع تقلید ما داشتیم. مرجع تقلید فکر کنید. این از روزی که رفته حوزه، طلبه شده، در حوزه درس میخوانده، عبادت میکرده، قرآن میخوانده، فقه میخوانده، حدیث میخوانده، نماز شب میخوانده. داشته آماده میشده تا هفتاد سالگی توطئه قتل امام امت و مردم جماران را بچیند. گاهی وقتها حوزه رفتن یک نفر یعنی این دارد میرود تو این حوزه تا یک زمانی برود ته جهنم، در بدترین شرایط قرار بگیرد. گاهی اوقات مسجد رفتنهای دیگران، در خیریه کار کردنها، در مؤسسه فرهنگی کار کردنها، زمینه یک طغیان را دارد در این فراهم میکند. زمینه یک خرابکاری و انحراف را دارد در این شخص فراهم میکند. خودش متوجه نیست که دارد بزرگ میشود و گنده میشود برای یک تکبر، برای یک نخوت، برای یک فاجعه. خوش به حال کسی که همیشه خودش را کوچک ببیند و تواضع خودش را حفظ بکند. عبادت و عمل باعث گنده دیدن خودش و بزرگ دیدن خودش به بندگان خدا نشود. بندگان خدا را واقعاً دوست بدارد.
غرور عبادت و عاقبت شیطان
شیطان چطوری جلوی خدا ایستاد؟ این درس شیطانشناسی است. شیطان چطوری جگر پیدا کرد به خدا بگوید من گوش نمیکنم؟ فرمود من شش هزار سال عبادت کردم. به این تازهواردی که از راه رسیدی به من میگویی با این کوتاه بیایم؟ تازه از راه آمده. من شش هزار سال سابقه دارم اینجا. من اینقدر عبادت کردم. جن است، جن اختیار دارد. موجود اختیارداری است شیطان که فرشته نبود. «کانَ مِنَ الْجِنِّ» قرآن صریح در سوره کهف آیه ۵۰ میگوید جن بود. یعنی یک موجود مختاری بوده که هم میتوانسته معصیت بکند و هم میتوانسته نکند. اینقدر معصیت نکرده، پاک بوده. اینقدر عبادت کرده تا رسیده به مقام فرشتهها، تا آنجا رفته. شیطان شش هزار سال. علی (ع) فرمود معلوم نیست شش هزار سالی که شیطان عبادت کرده، شش هزار سال دنیایی است یا آخرتی. ولی وقتی خدا به او گفت به این تازهوارد کوتاه بیا در مقابلش آدم، نه سجده نمیکنم. نخوت، حسادت، تکبر خیلی خطرناک است. مواظب باشیم با اعمال خیرمان گُنده نشویم. اعمال خیرمان یکدفعه سنگینمان نکند، روی صراط بیاندازدمان پایین. اگر دیگران هی به به و چه چه کردند برای ما، خودمان پیش خودمان فرمود: «لا تُحدِث لی عِزاً ظاهِراً اِلا اَحتَث لی ذِلَّتاً باطِنَۀً عِندَ نَفسی وَ قَدَرِها.» امام سجاد میگوید خدایا هیچ عزت ظاهری برای من ایجاد نکن. در چشم مردم من را هیچ وقت بزرگ نکن. مگر همان اندازه پیش خودم «اَحتَث لی ذِلَّتاً باطِنَۀً» خواری باطنی «عِندَ نَفسی وَ قَدَرِها» به همان اندازه که مردم مرا بزرگ میبینند، من خودم را کوچک بشمارم. اگر خدای نکرده مردم آدم را بزرگ ببینند، آدم باور بکند این بزرگی را. ما یک کسی هستیم. ما اگر این حس به آدم دست بدهد، سنگین میشود، محکم میخورد زمین. آمد به امام سجاد عرض کرد آقا «اِنّی اُحِبُّکَ فِللّه» آقا من تو را به خاطر خدا خیلی دوست دارم. آقا یکدفعه این حال امام سجاد خراب شد. زد توی سر خودش گفت: «اللّهم اِنّی اَعوذُ بِکَ اَن اُحَبَ فیک وَ اَنتَ لی مُبغِضٌ.» خدایا من پناه میبرم به تو از اینکه مردم من را به خاطر تو دوست داشته باشند و من پیش تو منفور باشم. خودت متنفر از من باشی. من پناه میبرم به تو. امیرالمؤمنین اصلاً در نهج البلاغه میگوید خدایا نکند من را پیش مردم عزیز بکنی. هیچ نکبتی بالاتر از این نیست که من را پیش مردم عزیز بکنی در حالیکه خودت از من بدت میآید. یکی از مکرهای الهی برای یک کسی که خدا از او متنفر است، همین کار را میکند. برای این که این شخص دیگر هیچ وقت عاقبت بخیر نشود. از بس خبیث است. خدا میگوید من یک عزتی به او میدهم. آنقدر خودشیفتهاش میکنم در اجتماع، آنقدر محبوبش میکنم که دیگر من را یادش برود با همین شهوتها و معروفیتها تا آخر سر بکند.
پرهیز از تکبر و خودبرتربینی
اگر یک عروس در یک فامیل نمونه است از نظر اخلاق، ادب، دین، باید نسبت به همه آن فامیلی که از خودش پایینتر هستند، مهربانتر، متواضعتر و خوارتر باشد. یک داماد رفته توی فامیل میگوید آقا من اصلاً مادرزنم اینطوری، زنم اینطوری، پدرزنم آنطوری. همه سابقهشان خراب. من توی آنها یک گل سرسبدم. من هستم که این همه تحصیلات را دارم. من هستم که عبادت میکنم. من هستم که این سابقه را دارم. فکر میکند منت گذاشته سر فلان دختر که رفته گرفته او را. دختر از کجا گرفتی؟ دختر چکاره بوده؟ گذشته فاحشه بوده؟ خیلی خوب حالا توبه کرده، گرفتیش. حالا فکر میکنی تو از این بهتری؟ که اصلاً گناه نکردی تا به حال یا اصلاً دامنت آلوده به هیچ گناهی نشده؟ فکر میکنی از این بهتری تو؟ خیلی خطرناک است آدم یکدفعه اینطوری فکر بکند. آقا ما خیلی حیفیم برویم با فلانی ازدواج بکنیم. ما خیلی حیفیم زنمان این باشد. من خیلی حیفم این شوهر من باشد. خدا رحمت کند حاج ملا هادی سبزواری را رحمۀ الله علیه. عجب روحی داشت. یک فیلسوف، یک عارف. اینقدر این مرد معنویت داشته که گاهی وقتها که شروع میکرده به حرف زدن، شاگردهایش میمردند. بعضی از شاگردهایش جان میدادند همانجا. بعضیها آنقدر بیخود میشدند که یک موقعی میدیدی در بلندی جایی ایستاده بودند، از همانجا میافتادند و میمردند. اینقدر عظمت یک فیلسوف بزرگ. این وقتی درسهایش تمام میشود، قرار است برگردد سبزوار. حالا شما فکر میکنید سبزوار چقدر بزرگ بوده مگر. میبیند هنوز نفسش سنگین است. هنوز این علم و اطلاعات و معارف دارد یک ذره اذیتش میکند. نمیآید برود کار تدریس انجام بدهد. اگر یک کسی قبل از اینکه بخواهد تدریس بکند، قبل از اینکه بخواهد یک پستی بگیرد، سر خودش را نبریده باشد، هلاک کرده خودش را. یک استادی فکر کن از یکی از شاگردهایش بهتر است پیش خدا. اگر یک موقع این در تصورش بیاید که از یکی از شاگرهایش پیش خدا آبرویش بیشتر است، این ملائکه حالشان به هم میخورد از یک همچین استادی. اما بلند میشود میآید میگوید نه، من باید آرام بشوم. این نفس را باید مؤدبش بکنم. میآید کرمان. میرود به یک مدرسه علمیه خادم میشود آنجا. هیچ کس نمیداند این حاج ملا هادی سبزواری بزرگ است. میگوید خادم نمیخواهید اینجا؟ میگویند چرا. میشود خادم مدرسه. هادی برو آفتابه را آب بکن بیا. هادی برو این را بخر بیا. هادی مدرسه را تمیز کن. شد خادم. بعد با دختر خادم آن مدرسه ازدواج کرد. او را به همسری گرفت. یک موقعی در درس میبیند استاد دارد در یک بحث فلسفی یک چیزی را بد جا میاندازد. همینطوری یک دفعه همینطوری یک چیزی از دهانش در میرود. میگوید که فکر میکنم مسئله اینطوری باشد. یک مسئله فلسفی را حلش میکند. بعد هم میگوید اینها الان من را گیر میدهند به من. استاد هم یک ذره میرود در فکر. میگوید این هادی ما بود داشت این حرفها را میزد. همین هادی خادم بود این حرفها را زد. شبانه دست زن و بچه را میگیرد، فرار میکند میرود سبزوار. بعدها بزرگان این حوزه، شاگردهای درجه یک این حوزه که بعداً آن شهرت حاج ملا هادی سبزواری به آنها میخورد که بلند میشوند به شهرت برویم سبزوار خدمت حاج ملا هادی سبزواری درس بخوانیم. بعد میبینند که بله این هادی خودمان است. این که خادم مدرسه ما بود این است. خودبینی خیلی خطر بزرگی است. لذا خدا رحمت کند امام را. میفرمود قبل از اینکه جامعه به شما روی بیاورد، خودتان را بسازید. اگر خودتان را نساخته باشید، یک جایی معروف بشوید. الان طرف میرود بدون اینکه خودسازی کرده باشد دکترا میگیرد. بدون اینکه خودسازی کرده باشد دکتر مهندس میشود. بدون اینکه خودسازی بکند استاد شده. بدون اینکه خودسازی بکند یک جا رأی آورده، شده نماینده مجلس، شده رئیس جمهور. آخ آخ مگر میشود این را جمعش کرد دیگر. حالا آمادگی نداشته اصلاً. برای چه رفتی دکترا گرفتی وقتی ظرفیت نداشتی؟ بخورد توی سرت همان لیسانس میماندی. اگر میخواهی بروی بالاتر، حواست به فردا. به خدا قسم من بارها دیدم شخص آمده زنش را طلاق بده. میگوید این دیگر به درد من نمیخورد. میگویم برای چه؟ میگوید آخر به هم نمیخوریم. این تحصیلاتش به من نمیخورد. این کلاس ندارد. عزیزم روز اول که شروع کردی تو هم مثل همین بودی. این بدبختی کشیده. تو رفتی درس خواندی. بارها من این را دیدم که میگوید زنم کلاسش به من نمیخورد. این سیکل است. من آخر اختلاف تحصیلاتی داریم. من الان لیسانسم. عزیزم تو وقتی میخواستی این را بگیری که خودت هم سیکل داشتی. مثل یک هنرمند تلویزیون درود بر او. آمد پشت تلویزیون گفت که ما هنرمندهای تلویزیون تا یک چهارتا فیلم نشانمان میدهند، یک جا پشت دوربین معروف میشویم، اول میرویم زنهایمان را طلاق میدهیم. میگوییم اینها دیگر کلاس ما نیست. لذا شما نوعاً نگاه کنید. نوعاً کسانی که در این کارها هستند، چندتا همسر عوض کردند. تا یک چیزی میشود زنم به من نمیخورد، کلاس من نیست. زنم اصلاً. زنها هم همیشه اینطوری نیستند. به ندرت پیش میآید. ولی زنها هم هستند در آنها که یک مقدار تکبر برشان میدارد. میگوید این دیگر در کلاس من نیست این شوهر. ما موظف هستیم خودمان را بسازیم. لذا حضرت فرمود وقتی شوهر آمد خواستگاری کرد، آمد برایتان، دیدید اخلاقش خوب است، ایمانش هم خوب است، دیگر رد نکنید. نه اینها کلاسشان به ما نمیخورد. محلشان به ما نمیخورد. آخر ما بعداً میخواهیم بیاییم خواستگاری با فک و فامیلمان بگوییم کجا؟ بگوییم اینها منطقه جنوب مینشینند. منطقه جنوب شهر یعنی فطریترین منطقه، انسانیترین مناطق شهر. چون معمولاً فطرتگراها و کسانی که پیش خدا آبروی بیشتری دارند در همان منطقه فطرتگراها مینشینند. منطقه جنوب شهر مینشینند. ننگ است نه در آن منطقه اشرافینشین. جنوب شهر پایین شهر منطقه اشرافینشین است. چرا اشرافی؟ اشرافی از چه نظر؟ از نظر فطری. اینها ثروتشان بیشتر است. اینها تقربشان بیشتر است. منطقه بالانشین همیشه بهترین جا نیست. من گاهی اوقات بعضی از عزیزان میآیند با من مشورت میکنند. میگویم آقا خانهات را یک چهارمتر بیار پایینتر. برایش سخت است خانهاش را چهارمتر بیاورد پایینتر. حاضر است دود بخورد، در ترافیک عمرش را تلف بکند. یک سوم عمر همین مردم تهران در ترافیک است. حاضر است سلامتیش به خطر بیافتد اما کلاسش خراب نشود. آخر کلاس من است مثلاً خانهامان فلان جا است. آخ آخ یعنی با یک امر توهمی دارد زندگی میکند. همین یک امر توهمی. ما خانهامان فلان جاست در تهران. خجالت میکشیم بگوییم پایین است. آدم باید با کمالات دیگران، خوبیهای دیگران، کمالات حقیقی دیگران را ببیند نه کمالات توهمی را.
تخلیه نفس قبل از عبادت
بعد حضرت آخرش فرمود امیرالمؤمنین (ع): «اَعوذُ بالله منها» ترس برش داشت حضرت علی را. میگوید پناه میبرم به خدا که یک موقعی یک عمر عمل انجام بدهم آخرش بروم جهنم. لذا اگر میخواهید بروید حرم یادتان باشد عزیزان تخلیه نکرده نروید حرم. اگر به عنوان یک کسی که من اینقدر نماز شب خواندم، اینقدر خدمات کردم، اینقدر کارهای خیر دارم، بلند بشوید بروید در حرم، بروید روی سجاده، تُفت میکنند. وقتی میروی روی سجاده اگر تخلیه نکرده باشی اصلاً راهت نمیدهند. رجیم هستی مثل شیطان که رجیم است. شیطان گفت من عمل دارم، گوش نمیکنم. اگر رفتی روی سجاده یادت افتاد دکتری، استاد دانشگاهی، یادت افتاد که لیسانس و ارشد داری، یادت افتاد یک جا رئیسی، یادت افتاد رئیس جمهوری، یادت افتاد تویی که این همه کارهای خیر کردی. خوب این همه کارهای خیر را خدا به تو توفیق داد. تو که خودت از خودت هیچی نداری. بیچاره تو کی هستی اصلاً؟ تو چی هستی اصلاً؟ وقتی میروی روی سجاده اگر تخلیه نکرده باشی دیگر میبینی حضور قلب نداری. تا آخر عمر روی آن سجاده مشغول کثافتکاریهای خودت هستی. نشستی روی سجاده همهاش عبادتها و ذکرها و کارهای خیر و خوبیهایت با تو است. گند میزنی به این نماز. میگوید وقتی آمدی سر عبادت نگاه کن تخلیه کن اول. «یا مُحسِنُ قَد اَتاکَ المُسیء» ای خدایا مهربان، ای خدایا نیکوکار. یک بنده گناهکار آمده. «قَد اَتاکَ المُسیء وَ قَد اَمَرتَ المُحسِنَ اَن یَتَجاوَز عَنِ المُسیء» تو امر کردی به آدمهای خوب، به محسنین، به نیکوکارها که گناهکارها را ببخشند. «اَنتَ المُحسِن وَ اَنَا المُسیء» من آمدم بگویم که تو محسنی. من آمدم بگویم که من مسیء هستم. من خودم را معرفی میکنم. با استغفار وارد بشو. استغفر الله من جمع ما کره الله. خدایا هر کاری که تو خوشت نمیآمد من کردم. در طول روز چقدر کارهایی کردم که تو خوشت نمیآمد؟ اگر حواست به اینها نباشد و تصفیه نکنی، یعنی اگر حمام نروی و بخواهی بروی روی سجاده. حمام چیست؟ در استغفار گفتم استغفار حمام نفس است. اگر حمام نروی و بخواهی بروی روی سجاده، میبینی دیگر نماز، نماز نمیشود. دیگر سجده، سجده نمیشود. دیگر ماه رمضان ماه رمضان نمیشود. چرا اول رجب را گذاشتند برای ما؟ رجب استغفار بکنید حتماً. ماه استغفار است. یکسره شما نگاه بکنید اعمال رجب را نگاه کنید. همهاش تخلیه است. همهاش پاک شدن است. شعبان هم که میروید آماده میشوید تا بعد دست خالی، دست خالی وارد ماه مبارک در مهمانی. مهمانی آدم هیچی با خودش نمیبرد. تمامش را بریز کنار. هر کار خیر و خوبیهایت را اگر یادت بود و برداشتی ریختی توی توبره بردی آنجا دیگر اصلاً به درد نمیخورد. دست خالی. خدایا من دستم خالی است. از یک طرف خالی است ولی پر از گناه است. من اینطوری آمدم. دلم پر از معصیت و خودخواهی و تکبر و زودرنجی و عصبانیت و حسادت و بدبختی. اینها را آوردم با خودم در ماه. لذا امیرالمؤمنین (ع) به سلمان گفت سلمان وقتی خواستی بمیری روی سنگ قبرت این را بنویس: «وَفَدتُ عَلی کَریمٍ بِلا زادٍ مِنَ الحَسَنات وَ القَلبِ السَلیم.» من مهمان کسی شدم، وارد بر کسی شدم که هیچ چیزی ندارم. هیچ حسنهای ندارم. نه اعمالی دارم، نه زاد و توشهای دارم، نه یک قلب سلیمی دارم. لااقل یک روح سالمی دارم. هیچی ندارم. بعد میگوید که ولی این را هم بنویس در مصرع بعدی این شعر بنویس: «وَ اَقبَحُ شَیء حَملُ الزاد اِذا کانَ الوفودُ عَلی الکَریم.» بنویس خیلی زشت است آدم وقتی میخواهد برود پیش یک کریمی یک چیزی با خودش ببرد. خدایا درست من هیچی ندارم. دستم خالی است. خدایا الان آمدم در قبر، آمدم در برزخ. دستم خالی است. هیچی ندارم. ولی پیش یک کریم هم بد است آدم یک چیزی با خودش بیاورد. ما آمدیم پیش یک کریم که همه چیز را از او بگیریم. لذا نه خودتان هیچ وقت ناامید بشوید نه هیچ کس را ناامید نکنید از رحمت خدا. شما فکر میکنید امام سجاد دروغ گفت نعوذبالله به یزید؟ یزید گفت میشود من توبه بکنم؟ گفت بله آقا. یزید گفت بله میتوانی توبه بکنی تا زندهای میشود. فکر میکنی اگر توبه میکرد خدا ردش میکرد یا امام ردش میکرد یا خود حضرت زینب ردش میکرد؟ ولی نکرد این کار را. نکرد توبه نکرد. چون قرآن میفرماید: «کُلُّ نَفْسٍ بِما کَسَبَتْ رَهِینَهٌ.» گذشتههای انسان یک عفونتهایی هست که نفس را در گرو نگه میدارد. شخص باید بتواند به همه آنها غلبه بکند. یعنی باید اصلاً ببرد رابطهاش را با همه آنها. وقتی رابطهات را حفظ کردی با همان آشغالهایی که قبلاً تو را خرابت کردند. میگوید آقا من نمازم به درد نمیخورد. روزهام به درد نمیخورد. تمرکز ندارم. الان پریشانی دارم. میگویم بابا خوب این آشغالهایت را جمع کن. میگوید من نمیتوانم. برای چه اینطوری شدی؟ میگوید من ماهواره نگاه کردم. یک عالم کثافت ریخته در روحم. یک مقدار اینترنت کار کردم چند سال. خوب قطعش کن دیگر. اول غذا را قطع کن بعد پاک شو. میگوید نه من نه میتوانم رفیقهایم را بگذارم کنار، نه میتوانم آن سیستم زندگیام را عوض بکنم. سبک زندگیام جهنمی است. میخواهم بهشتی و آرام باشم. خوب این مسخره کردن خودت است. نمیشود. باید محل زندگیات را تغییر بدهی. باید رفیقهایت را عوض بکنی. باید سبک زندگیات را عوض بکنی. باید دیدنیها و شنیدنیهایت را عوض بکنید. باید تمام تغذیهات را یکبار عوض بکنی. یک کسی که مسموم است دکتر میرود. دکتر تمام این معده را شستشو میدهد. میگوید آقا باید غذای پاک بخوری. نمیشود یک نفر غذای آلوده بخورد بعد بگوید من چرا اینطوری هستم؟ هی هم گند بزند، خراب بکند خودش. دائماً دارد برای خودش معصیت درست میکند. باید تصمیم بگیرید تا وقتی بخواهیم رابطهمان را با تمام معصیتها حفظ بکنیم بعد هم بخواهیم روح آرام داشته باشیم، روح شاد داشته باشیم. ما اینطوری فقط خودمان را مسخره کردیم.
خدایا به حق محمد و آل محمد هرگز ما را از رحمتت، از مغفرتت، از فضلت ناامید نکن. به حق محمد و آل محمد به ما توفیق بده هیچ کس را از رحمت تو مأیوس نکنیم. والحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.