خانواده آسمانی – جلسه 169

متن کامل جلسه

جایگاه ما در خانواده آسمانی

در بحث‌های پایانی نحوه ارتباط ما با خانواده آسمانی، قاعده‌ای را ذکر کردیم که تعیین‌کننده میزان ارتباط، موفقیت و جایگاه ما نسبت به خانواده آسمانی و محبوب حقیقی‌مان، یعنی الله تبارک و تعالی است. قاعده این بود که اگر ما بخواهیم بدانیم نسبت به آسمان چه وضعیتی داریم، باید به این نکته توجه کنیم که هر کس برایش مهم است در خانواده‌اش چه جایگاهی دارد. شما در ارتباط با خانواده زمینی ببینید این مسئله چقدر مهم است که یک کسی که در خانواده زندگی می‌کند یا در یک جامعه کوچک، خانواده کوچکترین واحد اجتماع است، گاهی در محله، اداره، انسان عضو جامعه هست، عضو شهر و شهروند شهر محسوب می‌شود. در تمام این اجتماعات برای انسان مهم است که دارای منزلت و جایگاه باشد. چه بسا شخص ده‌ها سال تلاش می‌کند تا در بین خانواده، فامیل، محله، کشور خودش به یک جایگاه برسد. برایش خیلی اهمیت دارد که در بین اجتماع چه جایگاهی دارد و این هم چیزی نیست که بشود از انسان گرفت. انسان در ذات خودش این علاقه به محبوبیت در جامعه‌ای که عضوش هست را دارد، چه خانواده چه جامعه‌های دیگر. گاهی می‌بینی یک نفر خودکشی کرده چون خانواده‌اش او را نپذیرفتند یا همسرش او را نپذیرفته. گاهی یک نفر خودکشی می‌کند به خاطر اینکه یک نفر به او جواب منفی داده، احساس بدبختی و بی‌ارزشی کرده. حالا مادرش، پدرش به او می‌گویند عزیزم من تو را دوست دارم، می‌داند پیش همه محبوب هم هست، اما همین که همسرش بگوید دوستت ندارم، تو را نمی‌خواهم، می‌بینی به او احساس شکستی دست می‌دهد، احساس حقارتی به او دست می‌دهد که آن همه محبتی که جذب می‌کند برایش کافی نیست. می‌گوید این شخص خاص می‌خواهم مرا دوست داشته باشد. این همه آدم حسابی‌تر از آدمی که تو فکر می‌کنی، بهتر از همان آدمی که تو فکر می‌کنی، باارزش‌تر دوستت دارند. حالا آسمان هم که به زمین نیامده، یک نفر گفته دوستت ندارم. حالا اگر تو خانواده چند نفر به یک نفر بگویند دوستت ندارم، ببینید چه حسی به آن شخص دست می‌دهد و حاضر است چه کار کند که به آن جایگاه برگردد. یعنی خانواده همسرش علیه او بسیج شدند، خانواده خودش علیه او بسیج شدند، برایش چقدر مهم است که به آن جایگاه برگردد و به دستش آورد. محله از او خوششان نمی‌آید، تو مجتمع مسکونی هیچ کس او را دوست ندارد یا خدایی نکرده رسوای شهر می‌شود. آدم شناخته شده، معروف و سرشناسی هست، یک دفعه یک مسئله‌ای از او پخش می‌شود، یک اشتباه و لغزش، یک دفعه میلیون‌ها آدم از این متنفر هستند و چقدر برای یک نفر مهم است که یک دفعه چندین نفر از این آدم متنفر باشند. این مربوط به جایگاه زمینی ماست.

شناخت عمیق خانواده آسمانی از ما

برای کسی که خود حقیقی‌اش را باور کرده، حس‌های بی‌نهایت قوی‌تر در وجودش هست نسبت به خانواده آسمانی خودش. یعنی برایش خیلی مهم است که الان فاطمه زهرا سلام الله علیها راجع به من چه فکری می‌کند. برایش مهم است که حضرت زینب راجع به من چه فکری می‌کند. آنها ما را تک تک می‌شناسند. آنها اینطوری نیستند بگویند که مثلاً مثل معلم که پنج هزار شاگرد دارد، ۵۰ نفر را بشناسند. حالا اگر این ۵ هزار نفر همه به استاد بگویند ما به شما ارادت داریم، شما را دوست داریم، او به صورت عمومی این را می‌پذیرد اما بقیه را نمی‌شناسد، ممکن است ۳۰-۴۰ نفر را بشناسد. ابالفضل علیه السلام، علی اکبر علیه السلام، ائمه، انبیا هیچ کدام نسبت به ما اینطوری نیستند. آنها تک تک ما را می‌شناسند. ما غریبه برای آنها نیستیم. امام زمان علیه السلام دقیقاً تک تک ما را می‌شناسد، با تک تک ما یک راه دارد، همانگونه که خداوند هست. ما برای خدا اینطور هستیم. گفت من رفتم حرم امام رضا علیه السلام، از خودم سوال کردم چطور امام رضا به این چند میلیون نفر که صدایش می‌کنند توجه می‌کند؟ گفت شب خواب دیدم جلوی هر یک زائر یک امام رضا نشسته. شما خودتان این را کشف می‌کنید. اگر بگویند معلم شما شب به همه شما شاگردان را دانه به دانه به یادتان هست و شما را دعا می‌کند، شما سخت‌تان این را بفهمید و باور کنید. ولی تو یک جمعیت شلوغ‌تر چند میلیونی می‌روید پیش امام رضا و وقتی با او حرف می‌زنید مطمئن هستید که به شما گوش می‌کند، ضمن اینکه یک میلیون نفر دیگر سر و صدا می‌کنند و امام رضا را صدا می‌کنند، صدای تو، در بین صداها گم نمی‌شود. وقتی با امام رضا یا با خدا حرف می‌زنید با یک نفر دیگر فرق دارد. لذا همه مردم این شهود را نسبت به امام رضا به صورت فطری دارند. هیچ کس نمی‌گوید کار بیهوده‌ای است برویم مشهد آنجا گریه کنیم چون سر امام رضا شلوغ است نمی‌شنود. عامی‌ترین، دانشمندترین تا بی‌سوادترین آدم‌ها یک شهود باطنی دارند نسبت به رابطه‌شان با امام رضا. می‌داند اگر الان حرف بزند این آقا می‌شنود. خانم آمریکایی که سرباز بود داستان جالبی دارد. یک متجاوز که در عراق آمده در کربلا فرار می‌کند، می‌رود حرم امام حسین علیه السلام، ضریح را می‌چسبد و گریه می‌کند، به امام حسین می‌گوید (بی‌بی) یعنی بچه، بچه می‌خواهم. این حتی مسلمان هم نیست ولی این شهود را دارد. دانشمند مهندس حرم امام رضا، یک مهندس خارجی است از اروپا آمده، آنجا همسرش به او زنگ می‌زند حال بچه خراب است. مثل بقیه طناب به پنجره فولاد می‌بندد. بچه در اروپاست. خودش را به پنجره امام رضا می‌بندد. این شهود را از کجا آورده؟ خودش را می‌بندد، بچه‌اش در اروپا شفا پیدا می‌کند. خادم حرم امام رضا گفت دیدم زنگ خورد، تلفن را برداشتم، یک خانمی با گریه و خواهش گفت آقا خواهش می‌کنم گوشی را سمت ضریح بگیر. من گرفتم. بعد تشکر کرد و قطع کرد. چند دقیقه بعد به من زنگ زد، گفت سلام علیکم خواهش می‌کنم گوشی را بگیر سمت ضریح. گفت من کنجکاو شدم، گفتم ببخشید خانم می‌شود بگویید داستان چه بود؟ گفت یک ساختمان مجتمع از پایین آتش گرفته بود، خانه ما طبقه وسط بود، از بالا هم آتش گرفته بود. شوهرم و بچه‌هایم در ساختمان بودند. من زنگ زدم از امام رضا خواستم که آنها را نجات بدهد. چند دقیقه بعد طوفانی آمد، آتش خاموش شد. حالا زنگ زدم از امام رضا تشکر کنم. از اروپا زنگ زده (سوئد یا سوئیس). او آنجاست، می‌داند آقا می‌شنود، آقا جوابش را می‌دهد. نمی‌گوید یک میلیون نفر آدم دور آقا هستند، چه کسی به ما توجه می‌کند. امام مظهر خداست، خلیفه الله است. همانطور که (لا یخفی علیه شی فی الارض و لا فی السماء) هیچ چیزی، یک اتم، یک الکترون هم از نزد خدا غایب نمی‌شود. (لا رطب و لا یابس) هیچ چیز غایب نمی‌شود از خدا. معصوم همه همین طور است چون مظهر خداست، خلیفه الله است. هیچ چیز از نزد او غایب نیست. اینطور نیست که اگر امام رضا از دنیا رفته فرقی کند با امام زمان که الان زنده هست. امام حسین، امام رضا هم که رفته، بدنی ندارند، وسعت روح سر جای خودش هست. یک کسی در مشهد یا در آمریکا امام رضا را صدا کند برایش فرقی نمی‌کند، همه جا احاطه دارد. همه هم این را می‌فهمند. شما به یک مسیحی بگویید شما چطوری با امام حسین ما توسل می‌کنید؟ در همین هند یک حسینیه بود، صد هزار تا عزادار داشت، ۵۰ هزار تا هندو بودند. مسلمان نیست ولی آمده بود عزاداری امام حسین. حالا شما به او بگو شما چطوری از اینجا با امام حسین ارتباط برقرار می‌کنید؟ تو برزخ او تو را مسخره می‌کند. جاهایی هست کتابی چاپ شده بود، چهارصد شاعر هندو، نویسنده خودش هندوست، می‌گوید چهارصد شاعر که در وصف پیغمبر شعر گفته بودند، هندو هستند. چون اصل و خانواده‌اش هست، می‌داند پیغمبر پدرش است. ایشان بعد از چاپ آن کتاب یک کتاب نوشته در مورد چهارصد تا از شاعران هندو که در وصف امیرالمومنین شعر گفتند. همین پریروز شنیدم ایشان گفته بود خواب دیدم که در خواب به من گفتند یک کتاب شعر بنویس، شعرهایی که در مورد امام حسین علیه السلام هست. دارم شعرهایی که شاعران غیر مسلمان در وصف امام حسین می‌گویند جمع می‌کنم. آدم باید بنشیند این شعرها را بخواند. چقدر این شعرها بلند است، چقدر عاشقانه است. اصلاً کلمه شعر، شعور، لایشعرون چرا می‌گویند شعور، خوب فهم، درک هست. چند روز پیش خانمی آمد می‌گفت یک آقایی آمده گفته این تابلو چی است زدید در شهر که ما باید شعور حسینی داشته باشیم. شعور از شعر هست یعنی مو. ما باید پشمالو باشیم؟ گفته من استاد ادبیات عرب هستم. او استاد بی‌سوادی هست. شِعر و شَعر و شعور که می‌گویند از شَعر به معنای مو می‌آید اما شعور یعنی فهم ظریف. (لا یشعرون) یعنی خوب فکر نمی‌کند. غیر از (لا یعقلون) است که تعقل نمی‌کند. یعنی ریزبینی ندارد، دقت نظر ندارد. اگر یک نفر شعور ندارد یعنی دقت نظر ندارد. (اکثرهم لا یشعرون) قرآن یک جا هم می‌گوید (لا یعقلون). (لا یشعرون) یعنی خوب فکر نمی‌کند. اگر کمی دقت کند یکسری چیزها را خوب می‌فهمد. باریک‌بینی می‌خواهد. شِعر هم لطافتی هست. وقتی شما می‌خوانید می‌بینید چقدر قشنگ گفته، چقدر لطیف نگاه کرده. شعر یک بینش، هنری، لطیف هست که به کلام موزون اطلاق می‌کنند اما هر کلامی نیست. کلامی هست که در آن شور، ریزبینی، دقت نظر به کار رفته. حالا شما ببینید یک غیر مسلمان در وصف پیغمبر با چهارصد شاعر شعر گفتند. این که دروغ نیست. حالا شما بگو چطور می‌شود چهارصد شاعر را در یک جامعه جمع کرد؟ چهارصد شاعر شعر گفتند در وصف پیغمبر، در وصف امیرالمومنین، در وصف سیدالشهدا، در وصف حضرت زهرا، در وصف امام زمان. یعنی با چه لطافتی، با چه طبع لطیف و ظریفی نشسته شعر گفته. این چه ادراکی است؟ ائمه همه جا حضور دارند. آن وجود مبسوط و منبسطی هستند که برایشان همه جا یکسان هست. تک تک کارها، افکار در نزد معصوم و در نزد خدا هست. همه ما پرونده داریم. بیشتر از پدر و مادر زمینی از ما می‌دانند. پدر و مادر، همسر، بچه‌ها از ما چقدر شناخت دارند؟ از ما چه می‌دانند؟ اینقدر هست که حضرت می‌فرماید اگر خانواده من می‌دانستند من چه کاره هستم مرا دفع نمی‌کردند. دوستان من اگر می‌دانستند من چه کاره هستم مرا دفع نمی‌کردند. خداوند به فضل خودش روی کارهای ما پرده انداخته که اعضای خانواده ما را دوست دارند. چه بسا اگر حقیقت ما را می‌دانستند شاید حاضر بود مرا دفن کند. ولی خانواده آسمانی اینگونه نیستند. آنها تمام زوایای وجودی ما را می‌شناسند. الان پدرت تو را قدر می‌شناسد. بچه وقتی گریه می‌کند خاله، عمه، عمو، دایی، پدربزرگ هست، بغل هیچ کدام آرام نمی‌گیرد. وقتی مادرش را می‌بیند آرام می‌گیرد. فقط مادرش را می‌خواهد. یک شناختی نسبت به مادرش دارد و مادرش یک حسی نسبت به او دارد. خانواده آسمانی ما نسبت به ما یک شناخت عمیق‌تر از خودمان نسبت به خودمان دارند. خود ما را بهتر از خودمان می‌شناسند. تک تک ما پیش حضرت زهرا، پیش خدا، پیش پیغمبر، پیش امام زمان، پیش حضرت عباس یک پرونده داریم، یک شناخت ریز کامل نسبت به ما دارند.

اهمیت جایگاه ما نزد خانواده آسمانی

حالا یک کسی که خودش را می‌شناسد، قیمت خودش دستش هست، واقعاً برایش مهم است که حضرت ابالفضل نسبت به او چه فکری می‌کند، امام حسین علیه السلام چه فکری می‌کند، شهدا چه فکری می‌کنند. من در جمع شهدا چه نمره‌ای دارم، در جمع انبیا، بهشتیان چه نمره‌ای دارم، برایش مهم است. اگر کسی برایش مهم نیست، دغدغه‌اش را ندارد، حتماً خودش را نشناخته. یعنی اصلاً قیمت دستش نیست. این شخص دچار خسران است. لحظه به لحظه خسارت می‌دهد ولی خودش اصلاً متوجه نیست چه از دست می‌دهد. کسی که برایش مهم است که آنها در مورد من چطوری فکر می‌کنند، برای همین هم شخص اگر لغزش، گناهی، اشتباهی کند خیلی برایش خسارت دارد. یعنی اگر این را اعدام کنند برایش راحت‌تر است تا اینکه در ذهنش یادش آید امام زمان مرا دید، شهدا دیدند، امام حسین، خدا، مادرم فاطمه زهرا دیدند. برایش خیلی کشنده است. گاهی آنقدر این شرم برایش زیاد است که شخص می‌میرد. یادش بیفتد همه اینها می‌دیدند، خودش خیلی حالش بد می‌شود. فضائل و خوبی‌ها همینطور هست. اگر کسی کار خیر می‌کند حواسش هست اینها می‌بینند، کلی انرژی و قدرت می‌گیرد. اینکه می‌تواند سر نماز حضور قلب داشته باشد، نماز به او حال و لذت می‌دهد همین هست که حواسش هست خدا چهره به چهره او را می‌بیند، معصومین او را می‌بینند و این در جمعی که همه او را می‌بینند عبادت می‌کند. شما اگر جایی می‌روید یک دفعه چشمت می‌افتد که آن طرف چهارده معصوم مرا نگاه می‌کنند. این صحنه‌ها در شب‌های عملیات خیلی عالی بود. بچه‌ها وقتی حرکت می‌کردند، حرف می‌زدند، عملیات می‌کردند، هیجان داشتند، می‌دیدند که اهل بیت دارند به آنها نگاه می‌کنند. اینها جلوی اهل بیت این نقش قشنگ را بازی می‌کنند. یعنی در همه صحنه‌ها این شخص نگاه می‌کند که مادرش فاطمه زهرا ایستاده او را نگاه می‌کند که پسرم چه کار می‌کند. یک قدرتی در اینها ایجاد می‌شود که هیچ کس نمی‌توانست جلویشان را بگیرد. جلوی چشم مادرش خود شیرینی می‌کند. جلوی چشم اهل بیت خود شیرینی می‌کند. خدا شاهد است یک موقعی بچه‌ها این را می‌دیدند و حرف می‌زدند. می‌دیدند خانم زینب کبری، خانم فاطمه زهرا را و با آنها حرف می‌زدند. یعنی می‌دانست آنها حضور دارند. آیت الله بهاءالدینی فرمودند که وقتی خسته شدم در خانه عزاداری بودم، گفتم بروم چند لحظه بنشینم. دیدم در اتاق همه ائمه علیهم السلام هستند. سلام علیک کردم. گفتند همه ما در جبهه حضور داریم. هر کدام مان به اندازه صدهزار نفر می‌جنگیم. بارها این اتفاق افتاد که بچه‌ها اهل بیت را دیدند و با آنها صحبت می‌کردند. این چیز قابل انکاری نیست. خوب آدم وقتی می‌بیند مادرش فاطمه زهرا او را نگاه می‌کند چه کار می‌کند؟ اگر یک لحظه پرده بیفتد شما چه کار می‌کنید؟ نگاه کردی که همه چهارده معصوم تو را نگاه می‌کنند. اولین کار چی است؟ دست تکان می‌دهی، عرض ارادتی می‌کنی، سلام علیکی می‌کنی، خم می‌شوی، آنها را می‌بوسیدی، احساساتت را نسبت به اهل بیت خارج می‌کنی. حالا یک کسی سر نماز حواسش باید که این اتفاق دارد می‌افتد. در روایت داریم همه تو را نگاه می‌کنند که نماز می‌خوانی. غیر از نماز هم نگاه می‌کنند. حالا آدم سر نماز باید به اینها چه بگوید؟ چه احساسی دارد؟ همین درک از توجه خانواده آسمانی به ما فوق العاده سازندگی ایجاد می‌کند. اگر کسی این درک را نداشته باشد، غفلت از این درک کند، خود حقیقی‌اش از دستش می‌رود. چون این درک و این نگاه با خود حقیقی صورت می‌گیرد، خود فوق عقلی. شما به محض اینکه این نگاه از یادت رفت، غفلت کردی که در محضر هستی، از خودت غافل شدی. وقتی کسی خودش حواسش است غفلت معنا ندارد. سر نماز خدا ما را نگاه می‌کند، اهل بیت ما را نگاه می‌کنند. خوب انسان وقتی می‌خواهد نماز بخواند چطوری می‌خواند؟ چه حسی دارد؟ ما چقدر روایت داریم از حق تعالی، حدیث قدسی داریم که خدا شما را مستقیم می‌بیند. خدا نگاه کردنش هم خیلی قشنگ است. اهل بیت هم همینطور. واقعاً اگر کسی حواسش به خود فطری، به خود آسمانی و الهی‌اش باشد، همیشه متوجه است که در محضر است. آن وقت نسبت به رفتارهایش خیلی دقت دارد. لطیف و ظریف می‌شود. زمخت و تند و خشن و بی‌ادب نیست. هر کاری را نمی‌کند. هر رفتاری را ندارد. اینکه حضرت می‌گوید اگر کسی دوست دارد بداند منزلتش پیش خدا چی است، برای آدم حسابی‌ها حرف می‌زند. یعنی در این چند میلیارد جمعیتی که روی کره زمین است چند نفر فکر می‌کنند که حضرت زهرا نسبت به من چه فکر می‌کند؟ چند نفر برایشان مهم است خدا، اهل بیت، فرشته‌ها نسبت به من چه فکری می‌کنند؟ من در این جمع چطوری هستم؟ صبح تا شب از خانه بیرون می‌آیی ۲۰ دفعه خودت را در آینه نگاه می‌کنی. در جمع غریبه هستی، هیچ کدام را نمی‌شناسی، می‌گویی بد است با اینکه هیچ کدام مرا نمی‌شناسند ولی لباسم خراب نباشد، موهایم فلان طور نباشد. برایش مهم است هیچ کس تو را نمی‌شناسد، بالاخره مرا نگاه می‌کنند باید مرتب باشم. ما اصلاً فکر می‌کنیم که در جمع آنها ما چطور هستیم؟ شما تا این حس را در خودتان تقویت نکنید نمی‌توانید ارتباط با خانواده آسمانی و رفت و آمد برقرار کنید. این ارتباط کورکورانه می‌ماند. یعنی دیگر چیزی برای تو باز نمی‌شود. می‌ماند برای برزخ. ولی اگر کسی نسبت به این تمرین کند، شهود داشته باشد، به همین سادگی که می‌گویم تمرین کند، تمرکز کنید در خانه، رفتار با بچه‌ها، با همسر تمرین کن. ببین سر سفره فقط خودت و زن و بچه‌ات ننشستی. و الله قسم کسی از آنها سر سفره شما هست و به شما نگاه می‌کند. حالا یک نفر سر سفره نق و غر می‌زند، سر چای دعوا می‌کند. چقدر زشت است جلوی مادرت فاطمه زهرا دعوا کنی. آدم در مهمانی خیلی حواسش است، خیلی مودب و متین می‌نشیند. گرسنه هم باشد می‌گوید نه میل ندارم. دروغ می‌گوید. ولی وقتی کسی نیست می‌بینی سر غذا، ساندیس، چای به هم می‌ریزد. وحشی‌گری نفس این آدم ظهور می‌کند. شب عروسی پیغمبر با عایشه بود. ظرفی شیر آوردند. دوستان عایشه هم کنار پیغمبر بودند. پیامبر کمی از این ظرف را خورد، به عایشه داد. عایشه هم خورد. پیامبر گفت به دوستانت تعارف کن. عایشه به یکی از دوستانش داد، گفت نه خیلی ممنون نمی‌خورم. پیامبر گفت گرسنگی‌ات را با دروغ جمع کردی. می‌دانم میل داری. خیلی وقت‌ها ما همین طوری هستیم. هم دروغ گفتیم، گناه کبیره است، نفاق است. نگو میل ندارم. اگر میل داری بخور. هم تعارف دهنده منافق و دروغگوست هم کسی که جواب می‌دهد. کسی که تعارف می‌کند جدی تعارف نمی‌کند. می‌گوید اگر من بگویم میل دارم می‌گوید عجب آدم پررو و شکمو و بی‌حیایی است. به او تعارف کردیم جلوآمد. من تعارف کردم که او بگوید نه نمی‌خورم، نمی‌آیم. چه زود قبول کرد و آمد. هم این منافق و دروغگوست هم او. جامعه شده یک جامعه سالوسی، ریاکار. مردم با هم راحت نیستند. زن و شوهر سی سال با هم زندگی می‌کنند هنوز با هم تعارف دارند. مرد راحت نمی‌تواند خواسته‌اش را به زنش بگوید و برعکس. نه زحمت می‌شود، گفتم زحمت ندهم. چقدر مفاسد سر همین دروغ و نفاق‌هایی است که ما نسبت به هم داریم به وجود می‌آید. با هم راحت نیستند. پیامبر فرمود چرا دروغ گفتی میل ندارم. خجالت کشیده. این حیا هم بی‌حیایی است. خوب نیست. به این حیای احمقانه می‌گویند. حیا زمانی خوب است که شما با یک کار حرام رو به رو هستی و خودت را کنار می‌کشی، می‌گویی این خوب نیست. در غیر این صورت هر جا حیا باشد احمقی است. من گرسنه‌ام چه داری بخوریم.

قاعده ارزیابی جایگاه نزد خدا

به امیرالمومنین علیه السلام گفتند آقا می‌آیی خانه؟ حضرت فرمود بله که می‌آیم چند تا شرط دارد. فرمود به زن و بچه‌ات سخت نگیری به خاطر آمدن من. هر چه در خانه داری برایم بیاوری. این مهمانی خوب می‌شود. ما اینقدر تکلف داریم، مهمانی هم نمی‌توانیم بدهیم. اگر مهمان بیاید باید خرید کنیم، پول ندارم نمی‌توانم. اینقدر همدیگر را هم دوست دارند. ما غذا درست کردیم داریم می‌آوریم شما هم هر چه دارید کنار هم بگذاریم بخوریم. ولی ما رویمان نمی‌شود این کار را کنیم. امشب چه داریم دور هم بخوریم؟ کمی سبزی، ماست داریم، تخم مرغ داریم. ولی ما اینقدر تکلف افتادیم، روابط مان اینقدر سرد شده. این رفاقت‌ها، دید و بازدیدها همه بی‌روح شده. همه حرام، اسراف، گناه، رقابت، چشم و همچشمی، خودنمایی. کار خراب می‌شود. ما باید برایمان مهم باشد که پیش خانواده آسمانی‌ام چه جایگاهی دارم. آنها راجع به من چه فکری می‌کنند. سر سفره نشستی حواست باشد ملائکه الله هستند، خدا می‌بیند (الم یعلم بانّ الله یری) آیا نمی‌دانی که خدا می‌بیند. سر سفره آدم حیا داشته باشد. سر سفره بی‌حیا، بی‌ادب نباشد. حریص نباشد. در هر جا همینطور باشد. آدم حیا کند حق کسی را بخورد. حیا کند خودش را مقدم بر کسی بدارد. حیا کند زرنگ بازی کند. کار کثیفی است که خودش جلو بیفتد. بفهم که همه تو را می‌بینند. این چه کاری است؟ دوربین مخفی در تلویزیون نشان می‌دهند. اگر به طرف نشان نمی‌دهند یکطور رفتار می‌کند. اگر به او بگویند دوربین عکست را می‌گیرد طور دیگری رفتار می‌کند. (الم یعلم بان الله یری) ارتباط با خانواده آسمانی چقدر ما را مودب، متین، عادل، مهربان، نرم، شیرین می‌کند. فکر می‌کند خودش و زن و بچه در خانه هستند. هر چه دلش می‌خواهد می‌تازد. خودش و شوهرش و بچه‌هایش هر طوری دلش می‌خواهد با شوهرش حرف می‌زند. اگر مهمان بود اینطور با شوهرت حرف می‌زدی؟ اگر پدر و مادر شوهرت بودند اینطوری حرف می‌زدی؟ مهمتر از پدر و مادر شوهر همه حضور دارند، هستند. این را دائم تمرین کنیم. تمرین عملی مهم است. شب وقت سرت را روی بالش می‌گذاری حواست هست چقدر فرشته‌ها، اهل بیت، آسمانی‌ها به تو احاطه دارند و تو را می‌بینند. آن وقت رختخواب بهشت تو می‌شود. یکی از شیرین‌ترین لحظات زندگی‌ات لحظه‌ای است که در رختخواب رفتی. ده دقیقه، یک ربع، نیم ساعت طول می‌کشد تا خوابت ببرد. خدا می‌داند تا خوابش ببرد می‌شود وارد چه بهشت‌هایی شود. برگردد تا خوابش ببرد. حالا کسی که حواسش به این نیست می‌بینی آن چند دقیقه جهنمش می‌شود. با صد نفر دعوا می‌کند یا شیطان روی او تسلط پیدا می‌کند، افکار شیطانی دارد تا خوابش ببرد. یا دعوا و درگیری و جنگ دارد با مادرزن، مادرشوهر، همسرش، صاحب کارش. خوابش هم همان مزخرفاتی است که قبل از خوابش داشت. اینطوری صبح که بیدار می‌شویم مثل یک کارگر انگار هشت ساعت کار کردیم. بدن کرخت، داغان، خسته و چون نفس تا صبح درگیر بوده. آن کجا نفس تا صبح درگیر باشد و آن کجا که شخص در رختخوابش در بهشت باشد. همان چند دقیقه قبل از خواب حواسش بوده همه او را نگاه می‌کنند. این به همه دست تکان داده، با همه سلام علیک کرده، با همه روبوسی کرد، به همه صلوات و درود فرستاده. در این چند دقیقه چه کار کرده؟ خدا شاهد است چند دقیقه یک آدمی که اینطوری است حواسش هست که کیست می‌ارزد به عمر میلیون‌ها آدم. این ده دقیقه رختخوابش است. عرض کردم یک توالت رفتنش می‌ارزد به عمر چند میلیون آدم. وقتی حواسش است فرزند محمد و آل محمد است. حالا برویم سراغ قاعده، قاعده قبلی از امیرالمومنین علیه السلام بود (من احبّ ان یعلم کیف منزله عندالله فلینظر کیف منزله الله عنده) هر کس می‌خواهد ببیند پیش خدا چقدر قیمت دارد ببیند خدا پیش او چقدر قیمت و منزلت دارد. یک کسی بگوید حالا معنی این حرف چی است؟ من چطوری بفهمم خدا پیش من چقدر منزلت دارد؟ چطوری این را درک کنم؟ علی علیه السلام ملاک و میزان می‌دهد. می‌گوید این میزان است (فانّ کلّ من خیر له امران) هر کس مخیّر شود بین دو کار (امر الدنیا و امرالاخره) کار دنیا و کار آخرت (فاختار امر الاخره علی الدنیا) کار آخرت، کار خانواده آسمانی‌اش را ترجیح دهد به کار دنیایش، خانواده آسمانی‌اش را به زمینی‌اش ترجیح بدهد، خدا را به زمین، به خودش ترجیح بدهد، کار دین را به کار زندگی خودش ترجیح بدهد (فذالک الذی یحبّ الله) این کسی است که خدا را دوست دارد. اگر خدا را به خودت ترجیح دادی دوستش داری. آخرت را به دنیا ترجیح دادی دوستش داری. (و من اختار امرالدنیا) هر کس که دنیا را ترجیح دهد به آخرت یعنی ملاک‌ها، ارتباطات، انتخاب‌ها، رفتار و افکارش آخرتی بهشتی نباشد، با خانواده آسمانی هم سویی نداشته باشد (و ذالک الذی لا منزلت لله عنده) این کسی است که خدا پیش او ارزشی ندارد. نمی‌گوید پیش خدا ارزشی ندارد، می‌گوید خدا پیش این شخص منزلتی ندارد. این یک قاعده هم برای ارزیابی خودمان هم برای ارزیابی دیگران (لا یمز رجل الایمان بالله حتی یکون الله احبّ الیه من ابیه و امّه و ولده و اهله و ماله و من الناس کلّهم) کسی ایمانش را خالص نمی‌کند مگر کسی که خدا برای محبوبتر از (خدا، خانواده آسمانی، اهل بیت چون طبق آیه ۲۴ سوره توبه سه تا معشوق اصلی بود این سه تا برای تو باید از همه کس عزیزتر باشند. اگر کسی را از این سه بیشتر دوست داشته باشی قرآن فرمود شخص حالت طبیعی انسان این شخص ندارد فاسق است (الله معصومین، و جهاد در راه خدا) تا اینکه خدا پیش او عزیزتر از جان خودش و پدرش و مادرش و فرزندانش و خانواده‌اش و مالش و از همه مردم باشد. خجالت کشیدم نماز نخواندم، روم نشد حجاب را رعایت کنم. همه اینطور بودند. گفتم اگر بخواهم حجاب را رعایت کنم خجالت زده می‌شوم. پس آنها برای تو بیشتر از خدا قیمت داشتند که حاضر شدی به خاطر مردم خدا را کنار بگذاری. می‌گوید هر کس می‌خواهد بداند جایگاهش پیش خدا، پیش خانواده آسمانی و آسمان چقدر قیمت دارد باید ببیند آسمان پیش شما چقدر قیمت دارد.

نفوذ غیب در ما و بالعکس

در مورد ارتباط با غیب هم این قاعده را گفتیم. چقدر شما می‌توانید به غیب نفوذ کنید؟ آنقدر که غیب در شما نفوذ می‌کند. هر چقدر غیب وجود تو را سوراخ می‌کند، می‌آید در وجودت حاکمیت پیدا می‌کند، از آن طرف هم راه را برای خودت باز می‌کنی. نگو می‌خواهم خواب ببینم. تو وقتی می‌خواهی خواب قشنگ ببینی، خواب بهشت، اهل بیت، اول باید آنها در دل تو بیایند بعد در خواب می‌آیند. شتر در خواب ببیند پنبه دانه. انسان معشوق‌هایش را در خواب می‌بیند. تا شیفتگی، دلتنگی در دلت نیفتد نمی‌توانی خواب ببینی. چون خواب یعنی باز شدن رویا، خیال، قوه خیالت باید طهارت پیدا کند، باز شود. اگر می‌خواهی عکسش در وجودت بیفتد باید خودت اول عکس آنها را بیاندازی تا بیاید. تو باید در آخرت در آسمان خوش عکس باشی. اگر کسی خوش عکس نیست از آخرت هم دریافت خوبی ندارد. یعنی آدم باید در آسمان خوش سابقه شود. آسمانیان آدم را به خوبی بشناسند. (بابی انت و امی) پدر و مادرم فدای تو شود. (بابی انتم، و امی) پدر و مادرم فدای همه شما. (بابی انتم و امی و نفسی و اهلی و مالی و استری) جانم، مالم، خانواده‌ام، همه کسم فدای شما شود. اگر کسی با اهل بیت بتواند اینطوری حرف بزند و راست بگوید می‌دانید چه اتفاقی می‌افتد؟ یعنی اهل بیت بگویند این وقتی می‌گوید همه کسم فدای شما راست می‌گوید. پس رزمنده‌ها راست گفتند به قول امام یک شبه ره صدساله را طی کردند در شادی وصول شان و قهقهه مستانه شان (عندربهم یرزقون). چقدر می‌توانی به غیب وارد شوی؟ اینقدر که غیب به تو وارد شود. گفتم غیب مثل یک زن می‌ماند. یک زن عفیف و پاکدامن فوق العاده گران قیمت، پرناز که فقط نسبت به محارم خودش آن هم با حفظ مرتبه محرمیت، برادر، پدر و عمو و دایی هر کدام یک مقدار و همسر بیشتر از همه کشف حجاب می‌کند. غیب در خودش را زمانی باز می‌کند که تو محرم شوی. وقتی تو هنوز با غیب محرم نشدی، افکار منفی نسبت به خدا داری، افکار عاشقانه پیدا نکردی، به دلدادگی، به دلتنگی نیفتادی، بعد نگو چرا خواهرم اینطوری است من نیستم. خوب خواهرت با غیب محرم شده و تو نیستی. حالا بعضی از قواعد خوبی اینجا دارد در روایت (من احب لقاءالله سبحانه صلی علی الدنیا) هر کس لقاء حق تعالی را، الله تبارک و تعالی را دوست دارد دلش از این کمالات باید فاصله بگیرد. نه اینکه این کمالات را دوست نداشته باشد. گفتیم اسلام نمی‌گوید مال، خانه را دوست نداشته باش. هر جا گفتند مال، ثروت، خانه، خانواده‌ات را دوست نداشته باش این اسلام نیست. این یک برداشت افراطی و غلط از اسلام است. اتفاقاً اسلام می‌گوید کسی به خدا نزدیکتر است که همسر و فرزندان و اطرافیانش را بیشتر دوست داشته باشد. علامت یک نفر که به خدا نزدیکتر می‌شود این است که به بقیه محبت بیشتری پیدا می‌کند. پس به ما نمی‌گوید اینها را دوست نداشته باش. حضرت فرمود از ما اهل بیت نیست کسی که جمع مال را دوست نداشته باشد. ولی فرمود من حلال کسی که جمع آوری مال حلال را دوست ندارد از ما اهل بیت نیست. هیچ اشکالی ندارد کسی ثروتمند باشد، کار اقتصادی، تجاری کند، مال جمع کند. این مال جمع کردن یعنی آخرت ساختن برای خودش و برای دیگران. پس اینها هیچ اشکالی ندارد ما اینها را دوست داشته باشیم ولی می‌گوید از سه معشوق نباید بالا بزند، الله، خانواده آسمانی، و جهاد در راه خدا. لذا نگوییم حالا چطوری محرم می‌شویم. به سابقه هم نیست. یک کسی یک شبه محرم می‌شود چون توبه‌ای می‌کند و همه دنیا را طلاق می‌دهد. طلاق نه به معنای اینکه کنار می‌گذارد بلکه عشق اینها را پایین‌تر از عشق خدا قرار می‌دهد. و اینها را با مدیریت عشق به الله و خانواده آسمانی و جهاد مدیریت می‌کند. مالش را فدای اهل بیت می‌کند. هر چه از دنیا دارد را می‌گذارد برای ابدیتش. آنقدر که به ساخت ابدیت اهمیت می‌دهد به ساخت دنیا اهمیت نمی‌دهد. جدی است. شما وقتی می‌خواهید مسافرت بروید تدارکات‌تان برای بین راه بیشتر است یا برای وقتی که جایی می‌رسید؟ یعنی لباس‌هایی که بر می‌دارید، چادر و چیزهایی که بر می‌دارید کجا بیشتر مصرف دارد؟ بین راه یا آن طرف؟ آرزوها، پول، هزینه، کارهایی که می‌خواهید کنید. آدم برای بین راه خیلی هزینه نمی‌کند. فکر هست. مختصری برای بین راه دارد ولی همه قصدش از مسافرت برای بعد از رسیدن است. بین راهی را آدم بین راهی عمل می‌کند. وسط معطل نمی‌شود. همه قصد و همه چیزمان را ما وسط راه هزینه می‌کنیم در دنیا. بین راهی عمل نمی‌کنیم. کسی بین راهی می‌کند که همه امکانات دنیایی‌اش بیشتر رنگ آخرتی دارد. فرمود، همه گوسفند را دادیم رفت فقط دستش ماند. حضرت فرمود همه ماند فقط دستش رفت. چون دستش را باید خودمان بخوریم. بقیه که دادیم دیگران بخورند رفت آخرت ماندگار شد (ما عندکم ینفد و ما عندالله باق) هر چه پیش شماست از بین می‌رود ولی آنچه که شما فرستاید حفظ شد تا آخرت ماندگار و جاودانه شد. ان شاءالله بنا بگذاریم آخرین بیت را از فیض بخوانیم و بحث مان را در این مرحله به پایان برسانیم.

والحمدلله رب العالمین.

خلاصه

جملات ناب

  • جایگاه ما در خانواده آسمانی، میزان ارتباط، موفقیت و جایگاه ما نسبت به محبوب حقیقی‌مان، یعنی الله تبارک و تعالی را تعیین می‌کند.

  • انسان در ذات خود، علاقه به محبوبیت و جایگاه در جامعه‌ای که عضوش هست را دارد، چه خانواده زمینی و چه خانواده آسمانی.

  • برای کسی که خود حقیقی‌اش را باور کرده، بسیار مهم است که خانواده آسمانی‌اش (ائمه، انبیا و شهدا) درباره او چه فکری می‌کنند.

  • خانواده آسمانی، تک تک ما را می‌شناسند و ما برای آنها غریبه نیستیم؛ آنها شناختی عمیق‌تر از خودمان نسبت به خودمان دارند.

  • شهود باطنی نسبت به ارتباط با ائمه و خداوند، حتی در میان غیرمسلمانان نیز وجود دارد و نشان‌دهنده حضور و احاطه آنهاست.

  • ائمه مظهر خدا و خلیفه الله هستند؛ هیچ چیز از نزد آنها غایب نیست و وسعت روحشان همه جا را احاطه کرده است.

  • اگر کسی خودش را بشناسد و قیمت خود را بداند، برایش مهم است که خانواده آسمانی‌اش چه فکری درباره او می‌کنند و این دغدغه، نشانه‌ی شناخت خود حقیقی است.

  • شرم از گناه در محضر اهل بیت و خداوند، می‌تواند بسیار کشنده و تأثیرگذارتر از هر مجازات دیگری باشد.

  • درک توجه خانواده آسمانی به ما، فوق‌العاده سازندگی ایجاد می‌کند و غفلت از آن، به معنای غفلت از خود حقیقی است.

  • کسی که حواسش به خود فطری، آسمانی و الهی‌اش باشد، همیشه متوجه است که در محضر است و رفتارهایش لطیف، ظریف و با دقت خواهد بود.

  • قاعده ارزیابی جایگاه نزد خدا این است: هر کس می‌خواهد بداند پیش خدا چقدر قیمت دارد، باید ببیند خدا پیش او چقدر قیمت و منزلت دارد.

  • اگر کسی در انتخاب بین کار دنیا و کار آخرت، امر آخرت را بر دنیا ترجیح دهد، او کسی است که خدا را دوست دارد.

  • ایمان خالص زمانی محقق می‌شود که خدا برای انسان محبوب‌تر از پدر، مادر، فرزندان، خانواده، مال و همه مردم باشد.

  • میزان نفوذ ما به غیب، به میزان نفوذ غیب در ما بستگی دارد؛ هر چقدر غیب در وجود ما حاکمیت پیدا کند، راه برای ما باز می‌شود.

  • غیب در خودش را زمانی باز می‌کند که تو محرم شوی و افکار عاشقانه و دلتنگی نسبت به آن پیدا کنی.

  • اسلام نمی‌گوید مال، ثروت و خانواده را دوست نداشته باش، بلکه می‌گوید عشق به آنها نباید از عشق به الله، خانواده آسمانی و جهاد در راه خدا بالاتر بزند.

  • کسی که همه امکانات دنیایی‌اش بیشتر رنگ آخرتی دارد و برای ساخت ابدیتش اهمیت بیشتری قائل است، در مسیر صحیح قرار دارد.

  • آنچه پیش شماست از بین می‌رود، اما آنچه برای آخرت فرستاده‌اید، ماندگار و جاودانه خواهد شد.

فراداده ها

جایگاه در
درختواره انسان‌شناسی
راویان گفتاوردهای این جلسه