خانواده آسمانی – جلسه 168

متن کامل جلسه

طرز مهربانی پنهان یار

شعرهایی را از مرحوم فیض خواندیم در رابطه با خانواده آسمانی. جلسه گذشته مقدمه‌ای شد که دو بیت شعر را بخوانم تا بعد تکمیلش کنیم: “اگر در پرده دارد یار طرز مهربانی را… من از عشقش انیس مهربانی کرده‌ام پیدا.” سخن از پنهانی طرز مهربانی یار هست که یار طرز مهربانی گاهی وقت‌ها پنهان می‌شود. اشتباهی که خیلی از ما در رابطه با معلمان، مربیان، پدر و مادرمان می‌کنیم. خیلی وقت‌ها پدر و مادر روی عشق و علاقه‌ای که دارند برای بچه سبک‌ها و روش‌هایی را سر راهش قرار می‌دهند که بچه آن‌ها را نمی‌پسندد، نمی‌پذیرد، با پدر و مادر خودش سرشاخ می‌شود. چون آن دستورالعمل‌هایی که پدر و مادر می‌دهند با میل بچه و حال بچه سازگاری ندارد. بچه میلش به تنبلی و بی‌حوصلگی و بازی‌گوشی می‌کند، پدر و مادر آینده بچه را می‌بینند و به خاطر اینکه بچه را درست نگاه می‌کنند سلسله چیزهایی را برای آینده بچه به او تحمیل می‌کنند. از جمله واکسن می‌زنند، بچه چند روز تب می‌کند. پدر و مادر این تب را لازم می‌دانند چون بچه باید قوی شود، بدنش واکسینه شود، نیازش این است تب کند و برخورد با واکسن را تجربه کرده باشد، باید بدن قوی شده باشد ولی بچه این را نمی‌پسندد. بچه را مدرسه می‌فرستند، بچه این را نمی‌پسندد. معلم مشق می‌گوید ولی ما با یک سلسله اجبارها، الزام‌ها به این کمالات رسیدیم. یعنی یکسره به ما یک سلسله الزام‌ها، برنامه‌ها، روش‌ها، کارها، تحمیل شده تا ما به سواد، تحصیلات، معلومات، مهارت‌های زندگی نائل شدیم. اگر به ما می‌گفتند اگر دوست دارید مدرسه بروید، دوست نداشتید نروید، هیچ کس نمی‌رفت. اگر خواستی درس بخوان، نخواستی نخوان. مشق بنویس، نخواستی ننویس. ریاضیات حل کن، نخواستی حل نکن. هیچ کس این کار را نمی‌کرد، همه فرار می‌کردند. ما اگر به رشد توانایی کمال رسیدیم تحت یک سلسله الزام‌ها، تربیت‌ها و روش‌ها رسیدیم. الان از پدر، مادرهایمان یا کسانی که جای آن‌ها بودند ممنون هستیم و هر کس که ما تحت نظرشان بودیم به ما لطف کردند، اجبارها و الزام‌هایی کردند که الان ما آن کمالات را پیدا کردیم. گاهی وقت‌ها انسان چون ذاتاً تنبل هست و تن‌پرور و بی‌حوصله هست می‌خواهد به میل خودش عمل کند. لذا نمی‌خواهد تحت برنامه، تحت عبودیت و روش نمی‌خواهد برود. جلسه قبل هم گفتم خیلی وقت‌ها خیلی رشته‌ها را شروع می‌کنیم و بعد رها می‌کنیم برای این است که حوصله ادامه را نداریم. ورزش، خط، نقاشی، زبان، حرف‌ها و شغل‌های مختلفی را شروع می‌کنیم و بعد می‌گوییم نمی‌خواهم زیر این بار بروم. تنبلی، تن‌پروری نمی‌گذارد و این باعث می‌شود ما بی‌توفیق شویم و آن کمالاتی که باید به دست آوریم را به دست نیاوریم. اگر کسی هم بخواهد این را به ما الزام کند می‌گوییم شما این را به ما تحمیل می‌کنید. خوب ما این را نمی‌پسندیم در حالی که برای ما خوب است.

خیر و شر در نگاه قرآن

قرآن می‌فرماید: (و عسی ان تکرهوا شیئا و هو خیراً لهم) خیلی چیزها را بدتان می‌آید در حالی که برایتان خوب است. کما اینکه توکل زندگی همین کار را با بچه‌هایمان می‌کنیم و بچه‌های ما از خیلی روش‌های ما خوششان نمی‌آید ولی ما می‌گوییم برایتان خیر است. بچه وقتی بزرگ می‌شود هم از ما تشکر می‌کند، می‌گوید خدا خیرتان بدهد به ما مدرسه رفتن و درس خواندن و ورزش کردن و … به ما الزام کردید و ما از این راضی هستیم. عین همین رابطه را ما با خدا و اهل بیت به عنوان مربیان خودمان داریم. خداوند می‌خواهد ما به قدرت و کمال برسیم تا مقام خلیفه اللهی. قرار است به تک تک ما سرزمینی را نه به اندازه کره زمین، محله‌مان، به هر کدام ما می‌خواهد بهشت دهد به اندازه همه این آسمان‌ها و زمین. اداره و تدبیر بهشت را به ما بسپارد و ما را برای همین هم آفریده چون ما به کمتر از این هم راضی نمی‌شویم. اصلاً نحوه خلقت ما به گونه‌ای است که ما بی‌نهایت طلب هستیم، نمی‌توانیم به محدود راضی باشیم. اگر قرار است تو چنین فضایی سلطنت کنم باید تربیت شوم (و اذا رأیت ثمّ رأیت نعیما و ملکاً کبیرا) ملک کبیر یعنی پادشاهی مومن در بهشت کارش پادشاهی کردن است. مثل خدا اراده می‌کند و هر چه می‌خواهد می‌آفریند. مثل خدا اراده می‌کند هر چه بخواهد برایش هست. باید بتواند مدیریت کند، یک زیرمجموعه عظیمی را مومن باید بتواند اداره کند با اراده، قدرت و توان‌های خودش. اگر قرار است انسان به این بزرگی شود باید تربیت شود. کسی که می‌خواهد ورزشکار، هنرمند شود چقدر باید تربیت شود، زحمت بکشد، تمرین کند. اگر قرار است کسی خلیفه الله شود احتیاج به محیط، تمرین دارد. محیط تمرین ما دنیاست. ما می‌خواهیم اسم‌های خدا را دریافت کنیم. کریم، رحیم، غفور، جواد، عفو، مرتاح شویم، شاد شویم. برای این کار باید تمرین کنیم بتوانیم اینجا شاد، غفور، جواد، کریم، رحمان، رحیم شویم. اگر بخواهیم این شویم محیطی که داریم باید محیط تضاد لازم دارد. یعنی امکان تمرین و شدن برای من وجود داشته باشد. یعنی من باید چیزی داشته باشم، به آن چیز نیاز داشته باشم. من در معرض امتحان قرار می‌گیرم. می‌توانم چیزی که مال من است، دسترنج خودم است، بدهم یا نه؟ خدا حتی اگر یک بنده‌ای هم پیدا نکند می‌گوید به من قرض بدهید. می‌گوید مرا یاری کن، به من قرض بده. یعنی به تو تمرین می‌دهد که آدم‌ها مهم نیستند چه کسی می‌آید و چه می‌خواهد. به هر که می‌دهی یعنی به خدا می‌دهی. هر که را کمک کنی خدا را کمک می‌کنی. به من کمک کن (من ذاالذی یقرض الله قرضاً حسناً) حواست باشد آدم‌ها فقط یک بهانه هستند. وقتی دستش می‌دهی خدا از تو دریافت می‌کند. وقتی می‌خندی به خدا می‌خندی. وقتی نوازش می‌کنی خدا را نوازش می‌کنی. وقتی می‌بخشی خودت را می‌بخشی. در مغفرت و عفو گفتیم یعنی کسی کاری می‌کند و تو کینه به دل می‌گیری و تو قرار است برنجی ولی نمی‌رنجی. خوب شبیه خدا می‌شوی، صبّار شدی، خدا صبّار است. حلم داری، می‌خواهد کاری کند تو عصبانی شوی ولی نمی‌شوی. قرار است تو را تحقیر کند ولی تو احساس کوچکی نمی‌کنی چون انتساب تو به خداست. اینقدر تو را بزرگ کرده که فحش و تحقیر کوچک نمی‌شوی. اگر کسی رنجید یعنی کوچک است، یعنی خودش را نشناخته. امام باقر می‌گوید اگر دستت گوهر بود و به تو گفتند گردوست، تو بگویی این گوهر است. شما بالاخره گوهر هستی یا نیستی؟ از جنس خدا و اهل بیتی. پس ما کوچک نیستیم، خار نیستیم. ما آنقدر بزرگ و عزیزی هستیم که می‌گوید وقتی با امام حسین حرف می‌زنی بگو من مقام تو را در روز قیامت می‌خواهم (ان یبلغنی المقام المحمود). پس خدا ما را ذاتاً ذلیل و خار نیافریده هر چند در جای کوچکی قرارمان داده (لقد خلقنا الانسان فی احسن تقویم ثمّ رددناه فی اسفل السافلین). و ما با آن همه قیمت پایین آمدیم. با همه شکوه و عزت انسانی پایین آمدیم. ما با خاندانمان پایین آمدیم. با پدر و مادر آسمانی‌مان پایین آمدیم. اینجا خانواده زمینی هم پیدا کردیم. پدر و مادر زمینی برای این بودند که بدن من به دنیا آید ولی من ذاتاً بچه اهل بیت هستم. قیمتم خیلی بزرگ است. پس اگر احساس کردی رنجیدی این رنجش مال کوچکی آدم‌هاست. غصه و کینه به دل گرفتی مال این است که خیلی کوچکی. نه اینکه آن شخص که جسارت کرده کار بزرگی کرده. اینکه ما این‌ها را بزرگ می‌بینیم مال این است که خودمان کوچکیم. اینکه دردمان می‌آید خیلی کوچکیم. زخم زبان یک نیش است. نیش برای کسی که بزرگ است اصلاً مهم نیست. اگر ما برای هر چیزی غصه می‌خوریم، گریه می‌کنیم، ناراحت می‌شویم، کینه به دل می‌گیریم، قهر و آشتی داریم برای این بوده که نفهمیدیم برای چه به این دنیا آمدیم. وقتی در باشگاه می‌روی قرار است تو را کتک بزنند یا خودت خودت را بزنی. به آهن بزن، خودت را اذیت کن تا قوی شوی. تا بدن را اذیت نکنی بدن قدرت و سلامت پیدا نمی‌کند. روح هم باید شلاق بخورد تا شبیه خدا شود. تا روح شلاق نخورد شبیه خدا نمی‌شود. شلاق هم یعنی همسرت چیزی بگوید، پدر، مادرت چیزی بگویند، کسی نمک‌نشناسی کند، کسی ظلم کند، حقت را بخورد، عصبانیت کند، مشکل مالی پیدا کنی، سرما، گرما، گرسنگی (و لنبلونّکم بشیء من الخوف و الجوع و نقص من الاموال و الثمرات و بشّر الصّابرین). ما شما را آزمایش می‌کنیم که شما بالا بیایید. من رب شما هستم. شما را در محیط تضاد آوردم که شبیه من شوید، خلیفه الله شوید. من اگر برای شما دشمن نگذارم شما چطوری می‌توانید قوی شوید؟ اگر برای شما کسی را نگذارم که اذیتتان کند چطور غفور می‌شوید؟ اگر کسی را نگذارم که به شما ظلم کند چطوری می‌توانید عفو شوید؟ باید کسی را سر راهت ایجاد کنم که اگر کسی حق تو را گرفت می‌توانی بگویی بی‌خیال. که علی علیه السلام فرمود نصف شخصیت عاقل تحمل است. بی‌خیالی یعنی طرف قوی می‌شود. عاقل یعنی باید بتوانی بگویی بی‌خیال. اگر نمی‌توانی و به هم می‌ریزی یعنی کوچک ماندی. گفتیم نفس ما قبر ماست. هر کس می‌خواهد بداند قبرش چه شکلی است همین الان می‌تواند بفهمد. اگر قبرت اینقدر وسیع است که چهارده معصوم می‌آیند بهشتت بزرگ است. پس الان این‌ها باید تو نفس تو باشند. اگر الان نیستند قبرت هم خبری نیست. اگر اینجا عصبانیت، زودرنجی، حساسیت، کینه است حتماً قبرت پر از مار و عقرب است. اگر الان در خواب یکسره غلت می‌خوری از دست چند نفر. در ذهنت با خیلی‌ها درگیر هستی قبرت هم همین شکلی است چون قبر را همین الان می‌سازیم (الدنیا مزرعه الاخره). اما اگر شب می‌روی خانه و راحت می‌خوابی، هزار نفر در روز سراغت آمدند اما راحت سرت را می‌توانی بگذاری و بخوابی، هیچ خواب بدی هم نبینی. یک ورزشکار هیچ وقت در خواب حریف‌هایش را نمی‌بیند چون می‌داند تمرین بود، تخت می‌خوابد. کینه‌ای از حریف‌هایش به دل ندارد چون تمرینی است. اما اگر ما زندگی را جدی گرفتیم که این است، هر که جدی بگیرد جهنمی می‌شود. تا وقتی نفهمی در باشگاهی بهشتی نمی‌شوی، نه به شادی نه به آرامش می‌رسی. این طرز مهربانی پنهان است. ما در یک موقع بچه را بغل می‌کند، می‌بوسد. یک موقع مادر سرما خورده بغل نمی‌کند، می‌گوید تو هم سرما می‌خوری. یک موقع به مریضی واگیردار دارد باید حبس شود. این عین محبت است. یک وقت بوسه و محبت می‌خواهد. یک وقت باید او را بخوابانی زیر تیغ جراحی، ده تا آمپول باید بزند. همه این‌ها مهربانی است ولی طرز مهربانی تو بوسه و بغل کردن واضح است. تو حبس کردن، نگه داشتن، تنبیه کردن، درس خواندن، حمام برو، این کار را بکن… طرز مهربانی مخفی می‌شود ولی همه اش مهربانی است. حتی موقعی که سیلی می‌زند، موقعی که بچه را از کاری محروم می‌کند مهربانی است چون می‌خواهد بچه آدم شود. این را نخور، نشنو، نرو، امر و نهی هر دو مهربانی است. “عاشقم بر لطف و بر قهرش به جد، ای عجب من عاشق این هر دو ضد.” پس خدا هر کاری با مومن می‌کند به نفعش است. می‌دهد به نفعش است، می‌گیرد به نفعش است. سلامتی می‌دهد به نفعش است، مریضی می‌دهد به نفعش است. شادی می‌دهد به نفعش است، غم می‌دهد به نفعش است (و لنبلونّکم بالخیر نبلوکم بالخیر و الشر فتنه). ما به شما هم خیر هم شرّ می‌دهیم و هر دو برای آزمایش و بزرگ شدن شماست. یک همسایه بد می‌دهد ببیند چقدر می‌توانی حلیم صبور باشی و حق همسایه را به جا آوری. وقتی احساس بدبختی می‌کنی یعنی اینکه باشگاه را جدی نگرفتی. من چه بدبختم این چه همسری چه پدر و مادری… است. وقتی جدی گرفتی باختی. قبلاً دوره رضا و شکر را گذراندیم. کسی که از خدا راضی نیست نسبت به خدا سخت دارد. کسی که به خدا عصبناک است این چطور می‌تواند به خدا نزدیک شود؟ مثل بچه‌ای که نسبت به پدر و مادر کینه می‌گیرد که در حق من این کار را کردند در حالی که پدر مادر برای تربیت بچه این کار را کردند. مربی باید تربیت کند. ما در دارالتضاد آمدیم. خانه تضاد، خانه برخورد بین میل‌های حیوانی و میل انسانی، برخورد بین هوس‌های بخش حیوانی، عقلانی و فوق عقلانی. بسته به این است که تو کدامش را ترجیح دهی. لذا انسان دائماً از طرف مختلف کشیده می‌شود. ببین کدام را ترجیح می‌دهی. الله را، عشقت، معشوقت، خانواده آسمانی‌ات را یا خودت را. شما می‌گویی می‌خواهم پیش اهل بیت باشم تا جاودانگی و ابدیت تا آخرت با آن‌ها باشم. اگر می‌خواهی با آن‌ها باشی ببین در دنیا آن‌ها را انتخاب کردی یا نکردی. این تضادها هست ببین برای چه چیزی قیمت قائل هستی. سوالی که ما به خودمان جواب ندادیم و آن دو سوالی که جلسه پیش گفتم. اگر انسان آن را خوب باور کند بعد از اینکه فهمید به دنیا آمده و انسان است، فهمید که عبد خداست، بفهمد که من مربی و یک باشگاه دارم. مربی‌ام الله و اهل بیت علیهم السلام است. باشگاه هم دنیاست. من آمدم که بزرگ شوم، تربیت شوم. اینجا باید بندگی کنم. من برای بندگی خلق شدم. بندگی یعنی تربیت و بزرگ شدن. گفتیم آدم‌ها به میزان بندگی‌شان بزرگ می‌شوند. الان کسی هم دکتر است هم مهندس یعنی خیلی بندگی کرده تا دکتر و مهندس شده. کار هنری هم بلد است پس بندگی بیشتری کرده. یعنی تمرین زیاد کرد، روش‌های زیادی را اطاعت کرده تا به این کمال رسیده. تا آدم استاد و مربی نبیند بله و چشم نگوید بزرگ نمی‌شود. کسی که استاد کمتری دیده کمتر تربیت می‌شود. ما باید اول یک سوال را جواب دهیم که واقعاً می‌خواهیم بزرگ شویم یا نمی‌خواهیم؟ می‌خواهم در این باشگاه بروم؟ واقعاً می‌خواهم به خانواده آسمانی‌ام ملحق شوم؟ واقعاً دلم برای امام زمان تنگ است؟ دلم برای خانواده‌ام تنگ می‌شود؟ نبودن آن‌ها مرا اذیت می‌کند؟ به اینجا رسیدم یا نرسیدم؟ علت اینکه ما این همه نق و غر داریم در زندگی، احساس بدبختی داریم، نمی‌توانیم با خدا با اهل بیت شاد باشیم، با آسمان شاد باشیم این است که حیثیت و هویت خودمان را باور نکردیم. ما می‌خواهیم اینجا به کمالاتمان برسیم و اینجا خبری نیست. اصلاً اینجا ندارد که به ما بدهد. ما می‌خواهیم در دنیا به خواسته‌هایمان برسیم و اینجا نمی‌رسیم. توحید یعنی همین که یک نفر هست که می‌تواند مرا اشباع کند. یک نفر هست که معشوق من است. من فقط یک اله دارم. یک نفر است که می‌تواند به من قدرت و عزت بدهد و من در زمین دنبال عزت از دیگران می‌گردم. یعنی تو تا وقتی گرفتار این هستی که به تو محل گذاشته یا نه، دوستت دارند یا ندارند، دائم داری لاش‌خوری می‌کنی، غذای سالم گیرت نمی‌آید. اگر گفتی من عزت، آبرو، شخصیتم از خداست با بی‌محلی دیگران کوچک نمی‌شوم. اصلاً خدا ما را آفریده که ببیند با عشق به خدا به خانواده آسمانی‌ات بی‌نیاز از تحویل گرفتن دیگران شوی یا برایت خیلی مهم است که محبوب دیگران هم باشی. ما آنجایی خدا را رها می‌کنیم که بخواهیم محبوب بندگان خدا باشیم و هر دو را از دست می‌دهیم. شما از چه وقت می‌فهمی بچه‌ات به تو وفادار است؟ می‌گویی من به بچه‌ام نان و پنیر می‌دهم اینقدر وفادار است نان و پنیر مرا می‌خورد ولی اگر همسایه‌مان به او چلوکباب دهد نمی‌خورد، می‌گوید نان و پنیر پدرم را ترجیح می‌دهم. خدا بین عشق خودش و بندگانش می‌گذارد تا تو بفهمی که اصلاً می‌خواهی عشق خدا را انتخاب کنی یا با عشق بندگان خدا، خدا را می‌فروشی؟ حاضری معصیت کنی به خاطر بندگان خدا؟ حاضری از حیثیت انسانیت بگذری؟ خدا مخصوصاً سر راهت کسانی را قرار می‌دهد که به تو بی‌محلی کنند، بدخو، بداخلاقشان می‌کند از کسانی که توقع نداری تا ببینند تو می‌توانی بگویی من بدبخت شدم، بیچاره شدم، کسی به من محل نمی‌گذارد یا بگویی بندگان خدا هستند به قول امام، دل همه بندگان خدا را جمع کنند یک گنجشک هم بخورد سیر نمی‌شود. تحویل گرفتند یا نگرفتند مهم نیست. خدا مرا تحویل گرفته. یک خانواده آسمانی دارم که خیلی آن بالا عزیز هستم. یک مادر فاطمه زهرا دارم که همه مادران دنیا را جمع کنند عاطفه مادرم را نمی‌توانند به من بدهند. اصلاً نیاز ندارم کسی مرا تحویل بگیرد، من دارم. آیا تو می‌توانی دارایی خودت را ببینی یا نمی‌توانی ببینی؟ اینکه به هم می‌ریزی که فلان کس به من محل نگذاشت، با من دعوا کرد… وقتی به تو بر می‌خورد یعنی نداری. یعنی چیزی که از آسمان داشتی نمی‌توانی ببینی و بلد نیستی از آن استفاده کنی. داری ولی کوری، نمی‌توانی از آن استفاده کنی. خدا قدرت را به تو داده ولی تو بلد نیستی قوی باشی. “خلق را با تو بد و بد خو کند، تا تو را یکباره دل آن سو کند.” کاری می‌کند خلق خدا تو را اذیت کنند، به تو بی‌محلی کنند. پدرت را گرفت می‌توانی بگویی خوب پدرم مرد، مادرم مُرد. اگر از تو گرفت می‌توانی بگویی من بی‌خانمان، بی‌خانواده که نیستم. حالا پدر و مادر زمینی‌ام بود خدا رحمتشان کند در حق من زحمت کشیدند رفتند به رحمت خدا. من که احساس بی‌‌پناهی نمی‌کنم. مخصوصاً خدا انبیاء را دانه دانه یتیم می‌کرد بعد بزرگشان می‌کرد که آن‌ها یاد بگیرند با خدا بزرگ شوند نه زیر دست پدر و مادر.

تنهایی و وابستگی

آدم‌های یتیم خیلی‌هایشان به درجات عالی رسیدند. اگر اطرافیانت را از تو گرفتند می‌توانی بگویی خدا رحمتشان کند، خوب رفتند. بی‌کس که نیستم. اصلاً ما با همه کسمان پایین آمدیم. خدا، اهل بیت، امام زمان همه با من پایین آمدند. بی‌کس که نیستم. اگر کسی مرا تحویل نگرفت احساس بدبختی به من دست دهد یا کسی رفت تنها ماندم بگویم تنها هستم. خدا مخصوصاً این‌ها را از دورت کنار می‌زند تا ببیند می‌توانی سرپا باشی یا نه؟ پدر و مادری که می‌خواهد بچه‌اش را امتحان کند او را سر کوچه می‌گذارد و چهار قدم آن طرف‌تر می‌رود ببیند بچه می‌ترسد یا نه، راحت می‌آید خانه‌اش را پیدا می‌کند. یک جایی پدر و مادر دست بچه را ول می‌کنند ببینند بچه می‌تواند سر پا بایستد یا نه؟ اینکه ما اینقدر وابسته به آدم‌ها هستیم و از آسمان و خانواده آسمانی‌مان بریدیم، کودکیم، بزرگ نشدیم. خدا می‌گوید من کانون شادی هستم. اگر مرا داشته باشید یک نفر هم کاری برایتان نکرد. خیلی وقت‌ها آدم‌ها اینطور هستند، می‌گویند استاد قبول دارم خدا هست، اهل بیت هستند ولی اگر فلان کس به من محل نگذارد من دق می‌کنم. اگر همسرم طلاقم دهد یا طلاق بگیرد اصلاً دیگر خدا و اهل بیت برایم اهمیتی ندارد. الان مدتی است نماز نمی‌خوانم چون فلانی به من محل نگذاشت… دوستم مرد، از وقتی پدرم مرده افسرده شدم، قرص می‌خورم. همه این‌ها مال آدم‌هایی است که اصلاً نمی‌فهمند برای چه به این دنیا آمده‌اند. خدا می‌خواهد به تو حال کند که کسی را خیلی دوست داری هارش می‌کنم ببینم می‌توانی بفهمی که تو اصلاً قرار نیست از زمین تغذیه شوی (لا موثر فی الوجود الا الله) (لا حول و لا قوه الا بالله) (لا حبیب الا هو). مخصوصاً با تو این کار را می‌کنم ولی باز تو نمی‌فهمی. طرز مهربانی خدا اینطوری است. کارهای خدا به آدم نبرده. من مخصوصاً برای تو گرسنگی ایجاد می‌کنم ببینم تو چطوری هستی. تشنگی، ترس، اضطراب، دشمن، جنگ. می‌توانی بگویی خدا را دارم. قرآن در رابطه با جهادگران می‌گوید (و اذا قیل لهم انّ الناس قد جمعوا لکم فزدادوا ایمانا) همه جمع شدند شما را بکشند. تمام ابرقدرت‌ها آمدند بمب و اتم دارند. می‌گوید این‌ها فقط ایمانشان زیاد می‌شود. اصلاً ترس ندارند چه کسی می‌خواهد با ما بجنگد. هشت سال دفاع مقدس چنین آدم‌های بزرگی در این مملکت تربیت شده. معجزه انقلاب طوری شد که با خدا از هیچ کس نترسند. مثل اصحاب عاشورا. با عشق به خدا و اهل بیت از هیچ چیزی نترسند. تیر، ترکش، قطع پا، قطع دست، اسارت، شیمیایی، بچه‌ام رفت… (و ما رأیت الا جمیلا) همه این‌ها قشنگ بود، همه اش زیبا بود. (و قال الذین یظنّون انّهم ملاقوا ربهم کم من فئه قلیله غلبت فئه کثیره باذن الله) گفتند آقا دشمن خیلی تعدادشان بیشتر از ماست چه کار کنیم؟ گفت آن‌هایی که می‌دانستند قرار است با خدا ملاقات کنند گفتند چه بسیار آدم‌ها و گروه‌های کوچک به گروه‌های بزرگ غلبه کردند چون خدا با ماست. من که تنها نمی‌روم بجنگم، خدا کنارم هست، فرشته‌های خدا هستند. قرآن می‌گوید ما شما را یاری کردیم (بثلاثه آلاف من الملائکه) سه هزار فرشته فرستادم شما را کمک کردند. و جایی فرمود (بخمسه آلاف) ۵ هزار فرشته برای شما فرستادم. خوب این‌ها کمکمان می‌کنند. من که تنها نیستم. تو یکی از این عملیات مجبور شدم تنهایی میدان مین را باز کنم و سراغ عراقی‌ها بروم. من بودم و کلی عراقی. وقتی رفتم بالا دیدم عراقی‌ها از من خیلی می‌ترسند. تازه یادم افتاد اسلحه ندارم پایین جا گذاشتم. آن‌ها از من می‌ترسیدند من هم از آن‌ها می‌ترسیدم. گفتم خدایا این‌ها از چه کسی می‌ترسند؟ التماس و گریه می‌کردند، خودشان را زمین می‌زدند. بچه‌ها تا ارتفاع را بالا آمدند و آن‌ها را گرفتند. فردا من که رفتم اتاق جنگ فرمانده عراقی‌ها را آوردند آنجا. خیلی چیزها بین ما و فرمانده بود. یکی این بود که گفتم من تپه را تنهایی گرفتم. اینقدر عصبانی شد فحشم داد گفت پرت و پلا می‌گویی آن همه سفیدپوش اطراف شما بودند ما هر چه تیر می‌زدیم به هیچ کدام نمی‌خورد. ما به خاطر آن‌ها اسلحه‌مان را زمین گذاشتیم. خودش هم خاطراتش را هم نوشت که چقدر سفیدپوش بودند آن‌ها به ما حمله کردند ما هر چه به آن‌ها تیر زدیم آن‌ها همینطور بالا می‌آمدند. از چه کسی بترسیم آخرش چی می‌شود؟ یا شهید می‌شوم یا پیروز می‌شوم، پس چه ترسی؟ الان وضع مالیم خراب است از چه چیزی بترسم؟ فلان کس مُرد مگر این روزی‌ام را می‌داد. خدا مخصوصاً با بعضی‌ها این کار را می‌کند. پدر، مادرشان، … را می‌گیرد بعد می‌بیند پدرش نبود ولی این بدون پدر خیلی خوب بالا آمده چون خدا داشته، رب داشته، خانواده آسمانی داشته، بی‌کس و کار که نبوده. بالا، پایین شدن‌های زندگی برای ما فقط یک تمرین است. کسانی که در بالا و پایین شدن‌های زندگی جیغ و داد می‌کنند یعنی اصلاً نفهمیدند برای چه به این دنیا آمده‌اند. کسانی که دچار اضطراب، ناراحتی، غصه، جیغ و داد، زودرنجی و حساسیت، قهر، کینه می‌شوند این اصلاً فلسفه خلقتش را نفهمیده. ما آمدیم تمرین کنیم شبیه خدا شویم. شبیه خدا شدن تراش می‌خواهد. ما باید بتراشیم تا شبیه خدا شویم. یک اسپرم، ما انسان را از ماده چسبنده خلق کردیم (طین لازب). ماده چسبنده یک اسپرم، یک منی نجس. انسان این در رحم مادر می‌رود با تخمک لقاح پیدا می‌کند. ملائکه چقدر باید کار کنند تا یک انسان به آن قشنگی درآید. ما باید تراش بخوریم. سنگ هم اگر طاقت تیشه نداشته باشد مجسمه ارزشمندی نمی‌شود. باید بایستد سنگ‌تراش او را بتراشد. تیشه درد دارد ولی باید این تراش انجام بگیرد. ما تو به مقام برسی می‌گویند مثلاً صد میلیون پول این مجسمه است. قبلاً یک سنگ بی‌ارزش بوده تراش خورده این شده. ما باید تراش بخوریم. زن، شوهر، بچه، پدر، مادر آمدند ما را تراش دهند. بی‌‌پدری، بی‌مادری ما را تراش می‌دهد. بی‌همسری، با همسری ما را تراش می‌دهد. طلاق گرفتن، طلاق نگرفتن. زندگی خوب، زندگی بد، مشکل مالی، نداشتن، ثروت همه این‌ها برای تراش ماست. وقتی ما این‌ها را جدی گرفتیم به خودشان چسبیدیم به جای الله و خانواده آسمانی دیگر رشدی نداریم. “اگر در پرده دارد یار طرز مهربانی را… من از عشقش انیس مهربانی کرده‌ام پیدا.” من می‌دانم او هر کاری با من می‌کنم با عشق می‌کند.

عشق به لطف و قهر الهی

“عاشقم بر لطف و بر قهرش به جد، ای عجب من عاشق این هر دو ضد.” هر کاری خدا با ما می‌کند امام حسن عسگری فرمودند: خدا هر بلایی را برای مومنی می‌فرستد در هاله‌ای از نعمت سراغش می‌فرستد. واقعاً به نفعش است. درد و مرض می‌دهد. هر چه جزا می‌دهد قشنگ است. ما برای زندگی‌مان نشستیم حساب و کتاب‌هایی کردیم بعد خدا می‌گوید ما مثل خودش شویم. ما می‌گوییم اصلاً نمی‌خواهیم این طرفی برویم بعد با خدا دعوایمان می‌شود. طرز مهربانی خدا را یادمان می‌رود ولی اگر کسی طرز مهربانی خدا را داشته باشد، بفهمد طرز مهربانی خدا چطوری است، عشق خدا، عشق اهل بیت تمام وجودش را پر می‌کند. اصلاً گرمای عشق خدا، گرمای عشق خانواده آسمانی آنقدر در وجود آدم زیاد می‌شود که آدم هیچ وقت این گرما، لذت، شور، هیجان را از دست نمی‌دهد. هیچ وقت دچار خمودی زندگی نمی‌شود. پیچ و خم زندگی او را له و کوچک نمی‌کند. به زودرنجی، به حساسیت، به عصبانیت، کینه، سوء ظن، بد برخورد کردن، به رنجاندن و رنجیدن اصلاً نمی‌رسد. ما باید خودمان را از عشق خانواده‌مان، از زندگی جاودانه‌ای که انتظار ما را می‌کشد پر کنیم. دل خوش باشیم به داشتن خانواده آسمانی، دل خوش باشیم به خدا. آدمی که گناه می‌کند ولی به خدا دل خوش است پیش خدا عزیزتر از کسی است که گناه نمی‌کند ولی ناامید است و ترس دارد و غمزده است. کسی که می‌تواند بگوید این نیز بگذرد، جمالت را عشق است. جمال خانواده‌ام را عشق است. آخ جان من چند روز دیگر ملحق می‌شوم به مادرم فاطمه زهرا، به اهل بیت، به آباء و اجداد اصلی خودم ملحق می‌شوم. به فرشته‌ها، به انبیاء، به امامزاده‌ها، به شهدا برسم. چند روز دیگر بیشتر نمانده. این آدمی که عشق دارد و پر از آسمان است، اهل بیت، خدا وقتی نگاه کنند ببینند در دل تو پر از عق به آن‌هاست، آنجا را جدی گرفتی، یک دریا گناه با خودت ببری اصلاً آن گناهان را نمی‌بینند. می‌گویند این بنده‌ای بود که همیشه به ما دل خوش بوده. برای همین هم خدا می‌گوید هر کسی به من هر طور نگاه کند من هم همان طور با او رفتار می‌کنم. حدیث را برایتان بخوانم. یک استاد شوریده‌ای داشتیم خیلی عاشق بود. می‌گفتم دوست دارم چشمم را صبح اول وقت باز کنم ببینم خدا به من نگاه می‌کند چه کار کنم؟ به او بگویم سلام، خودش مرکز سلام است. می‌شود به خدا گفت سلام. گفت آره بگو خدا جان سلام. صبح که چشم را باز کردم بگویم سلام خدا. اهل بیت سلام. ما چقدر از این رسم‌ها عقب افتادیم. فرمود شما فاصله بین یک درخت دو دوست که از هم جدا شدند دوباره چشم در چشم هم شدند به هم بگویند سلام. مرد خانه بیرون رفته و نان لواش گرفته آمده، آمدی سلام کن. همه سلام کنند. خوابید بیدار شد سلام سلام (الا قیلاً سلاما سلاما). خدا رحمت کند آقا مجتبی تهرانی این‌ها را چقدر باور داشت. به ما گفتند بعد از سلام نماز بایست سلام بده به خدا. آن‌ها جلوی تو هستند تو سلامت را بکن. آدم در روز دوست دارد هزار مرتبه سلام کند چون همه او را نگاه می‌کنند. حالا ما بعد از نماز این کار را می‌کنیم (السلام علیک یا رسول الله السلام علیک یا امیرالمومنین). آقا مجتبی خدا بیامرز وقتی می‌گفت (السلام علیک یا اباعبدالله السلام علیک یا رسول الله) یک دفعه بعد از سلام شروع می‌کرد به چندتا صلوات و احوال پرسی و بعد می‌رفت سراغ امیرالمومنین که به ایشان سلام کند. شروع کنیم، بجنبیم. چشمت را باز کردی به چهارده معصوم سلام کن چون چشم تو چشمت هست. به همه ملائکه که همراهت هستند سلام کن. تا تنها شدی به همه سلام کن. با فرشته‌ها با شهدا حرف بزن. همه تو را می‌بینند. هر وقت دلت گرفت سلام کن به امام رضا از همین جا سلام کن و الله قسم می‌شنوند و جواب می‌دهند. ما غرق ارتباطیم و اصلاً حواسمان به این ارتباطات نیست. با فرشته‌ها، با شهیدان. این فرشته‌ها، اولیاء خدا اینقدر در ما می‌لولند و ما اصلاً حواسمان نیست. ما زندگی‌مان را می‌کنیم. سلام کن، گپ بزن. این‌ها خیال‌بافی نیست کنار تو هستند. ما تنها نیستیم. چیزی به اسم تنهایی نداریم. طردشدگی نداریم. یک موقعی آدم نمی‌داند به این خدا چه بگوید. یک موقع می‌گویم خدایا چه کارت کنم. یک موقع می‌گوید می‌خواهم صلوات بفرستم برای خشنودی اهل بیت، پیغمبر، شهدا. پس خودت چی؟ خدا می‌گوید برای من هم صلوات بفرستی به من هم می‌رسد. خدایا قربان پیغمبر قربان اهل بیت بروم ولی من دوست دارم تو را هم بخندانم. می‌دانم تو با صلوات شاد می‌شوی. خودت را لایق بدان که خدا را بخندانی، بارها بخندانی. دوره صلوات را شش دوره طی کردیم. صلوات خیلی خدا را شاد می‌کند. خدایا این صدتا را می‌فرستم می‌خواهم فقط خودت را شاد کنم، اهل بیت را شاد کنم. خودت را لایق بدان که به خدا یک چیزی هدیه بدهی. خدا می‌گوید بنده من چقدر مهربان است. کم کم دارد شبیه من می‌شود. فکر من خدا هست. خودش را اینقدر آدم می‌داند که طرف من شود. خدایا ما یک چیزهایی داریم که به تو بدهیم. بالاخره ما قرار است مثل خودت شوم پس یک چیزهایی دارم که به تو بدهم. من اینقدر عرضه دارم که می‌توانم تو را بخندانم. من اینقدر عرضه دارم که می‌توانم تو را شاد کنم، خشنودت کنم. همانطور که می‌توانم تو را ناراحت کنم. (فلمّا اسفونا انتقمنا) مگر قرآن نمی‌گوید ما را به تأسف وادار کردند ما انتقام گرفتیم. پس این خدا می‌شود بخندد. من خدا را اذیت می‌کنم، گناه می‌کنم. خدا می‌گوید (انّ الحسنات یذهبن السیئات) گناه کردی من ناراحتم. مگر آدم‌ها اینطور نیستند گاهی ناراحتشان می‌کنیم گاهی هدیه می‌دهیم و خوشحالشان می‌کنیم. پدر و مادرمان را اذیت می‌کنیم بعد هم هدیه می‌دهیم بعد آن‌ها اصلاً گناهان ما را یادشان می‌رود. من در طول روز خیلی وقت‌ها ممکن است غلط‌هایی کنم و خدا ناراحت شود ولی می‌توانم شادش کنم. می‌توانم اهل بیت را شاد کنم. خدا خیلی به ما توانایی داده. خدا ما را عاجز و ذلیل و گدا نیافریده. ما را بدبخت نیافریده. می‌گوید به من خدا به اهل بیت به شهدا به صدیقین به ملائکه بدهید. در این برزخ هر چقدر می‌توانی ثروت بریز. ما داریم خیلی داریم که بدهیم. امام علی علیه السلام جالب است این روایت را همه نقل کردند پیغمبر، امام صادق، امام حسین، امام کاظم، امام باقر علیهم السلام این روایت را گفتن (من احبّ ان یعلم کیف منزلته عندالله) هر کس می‌خواهد بداند پیش خدا چقدر قیمت دارد. این سوال خیلی مهم است ولی فضای ذهن ما را مشغول نکرده. برایمان مهم است زمینی‌ها راجع به ما چه فکر می‌کنند. نکند یک کسی از من بدش آید، از من انتقاد داشته باشد. مرا قبول نداشته باشد، مرا دوست نداشته باشد. یک آدم با شرافت برایش مهم است که الان خدا راجع به من چه فکر می‌کند چون شما وقتی از دنیا می‌روید اولین صحنه‌ای که جان را آزاد می‌کنی، بدن را رها می‌کنی، اولین کسی که باید با او روبه رو شوی خود خداست. من پیش خدا چقدر قیمت دارم؟ خدا راجع به من چه فکر می‌کند؟ این مهم است. اگر دغدغه‌مان شود خوب است. من چطور بنده و شاگردی برایش هستم؟ چطور مربای برای این رب بودم؟ خدا راجع به من چطور فکر می‌کند؟ وقتی پیش ملائکه اسم من می‌آید راجع به چه می‌گوید؟ اهل بیت با خدا صحبت می‌کنند خدا راجع به من چه چیزی به این‌ها می‌گوید؟ به من چند نمره می‌دهد؟ من چقدر برای خود خدا مهم هستم؟ چقدر برای فاطمه زهرا مهم هستم؟ مادرم چطوری راجع به من فکر می‌کند؟ امام زمان چطوری راجع به من فکر می‌کند؟ امام باقر، امام صادق، امام حسین، امام سجاد، … راجع به من چطوری فکر می‌کنند؟ من نسبت به امام زمان چند قدم قرب دارم؟ کجای لشکر، کجای چادر، کجای دل امام زمان هستم؟ در قلب امام زمان چه جایگاهی دارم؟ این خیلی سوال مهمی است. بالاخره بچه‌هایی که پدر و مادر دارند هر بچه‌ای پیش پدر و مادر یک جایگاهی دارد خودش هم نمی‌داند. خانواده زمینی مهم نیست. من الان واقعاً در آسمان چقدر قیمت دارم. هر کس می‌خواهد بداند پیش خدا چقدر قیمت دارد (فلینظر کیف منزله الله عندا) ببیند خدا پیش او چقدر قیمت دارد. چطوری معلوم می‌شود خدا پیش من چقدر قیمت دارد (فانّ کلّ من خیر له امران امر الدنیا و امر الاخره) عجب قاعده‌ای داده. هر کس که اختیار پیدا کند بین دو کار، کار دنیایی یا کار آخرتی برای او پیش آید. اذان می‌گویند تلویزیون هم فیلم نشان می‌دهد. خدا صدا می‌کند می‌گوید (حیّ) بیا پیش خودم. بیا با من صحبت کن. با هم گپی بزنیم. بیا با من خستگی‌ات را در کن. با من شاد شو. با من آرام شو. از من کمک بگیر. بعضی‌ها موقع حرف زدن با خدا تلفن‌هایشان را کنارشان می‌گذارند سر نماز هم جواب می‌دهند. یعنی برایم مهم است طرف نامزدش که هست پدر، مادر و … همه را قال می‌گذارد تلفنش را هم خاموش می‌کند می‌گوید می‌خواهیم دو کلام گپ بزنیم هیچ کس نباید در خلوت ما بیاید. ما در خلوت با خدا همه را با خودمان می‌بریم غیر از خود خدا که قرار است با او گپ بزنیم. مثل بنده خدایی که رفته بود ماه عسل زنش را نبرده بود. می‌گوید مخیر شدی بین دو تا کار، دنیا و آخرت کدام را انتخاب می‌کنی؟ عفو، داد زدن، رنجیدن، بی‌خیال فدای سرت، غر و نق، سکوت، این‌ها تمرین است. پول می‌دهم یا نمی‌دهم؟ می‌ترسم. صدقه می‌پردازم یا می‌ترسم؟ قیمتت معلوم می‌شود. می‌گوید رفتم به رفیقم رو انداختم اصلاً رفاقت همین جا معلوم می‌شود. پاکار هستی از اینجا معلوم می‌شود. کسی چقدر کسی را دوست دارد تو سختی‌ها، تنهایی‌ها، در غربت، مظلومیت، فشار معلوم است هر کس چه کسی را دوست دارد. خدا خودش را کوچک کرده آورد به اندازه فقیر کرده می‌گوید چه کسی به من قرض می‌دهد؟ (ان تنصرالله) مرا کمک می‌کنید؟ چقدر دوستم دارید؟ جنگ شده کمکم می‌آیید؟ نه خدا من زن و بچه دارم برو حواله‌ات را به حضرت عباس. خدایا من حوصله جنگ ندارم. کمک می‌خواهم، قرض می‌خواهم چی است خودمان گرفتاریم. اصلاً قیمت‌ها همینطور جاها معلوم می‌شود (فاختار امرالاخره علی الدنیا فذلک الذی یحبّ الله) اگر کسی آخرت را به دنیا انتخاب کرد این کسی است که خدا را دوست دارد (و من اختار امرالدنیا فذلک الذی لا منزله له عنده) اینجا خیلی تند است. کسی که دنیا را انتخاب می‌کند خدا هیچ قیمتی پیشش ندارد. می‌گوید طلا دستت نکن حرام است. آیا وسوسه می‌شوی دستت کنی یا نه؟ زنجیر طلا را گردن بیاندازی (آتش جهنم) یا نه؟ نیانداز خدا گفته خوشم نمی‌آید. اینطوری لباس نپوش، اینطوری نگرد. اینطوری حرف نزن، اینطوری با زن و بچه‌ات رفتار نکن، …. کافی است خدا دوست ندارد. هر چند پدر و مادرمان ظالم باشند با من تند حرف بزنند خدا گفته تو به عشق من کوتاه بیا. من به عشق خدا کوتاه می‌آیم. عشق خدا چیز مهمی است. به خاطر خدا از این جیفه بگذرید. بیا به خاطر خدا دیگر قهر نکن. به خاطر خدا کینه به دل نگیر. به خاطر خدا زودرنجی‌ات را کنار بگذار. به خاطر خدا خوب و مهربان باش. خدایا من به عشق تو همه این‌ها را کنار می‌گذارم. به عشق تو همه این کارها را انجام می‌دهم. همه تلخی‌ها را تحمل می‌کنم چون برایم شیرین است چون به عشق توست. ما اصلاً با بندگان خدا کار نداریم. ما خیلی بدبختیم اگر فکر کنیم با بندگان خدا طرف هستیم. ما با هیچ کس طرف نیستیم غیر از خود معشوق. می‌خواهیم بسم الله. بندگان خدا چه کسی هستند؟ همه وسایل آزمایش ما هستند. همانطور که خدا آن‌ها را دوست دارد ما باید آن‌ها را دوست داشته باشیم. نه اینکه با ما چه کار کردند. همه بندگان خدا پیش خدا خیلی قیمت دارند. ما باید همه بندگان خدا را دوست داشته باشیم ولی کسی طرف ما نیست. من هستم و خودش. بیایم به این مسائل فکر کنیم ببینیم زن‌داری‌ها، شوهرداری‌ها، تربیت بچه‌ها، کارهای اقتصادی و علمی‌مان چطوری هست. کمی به این چیزها فکر کنیم تا جلسه بعد.

والحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد آله الطاهرین.

خلاصه

جملات ناب

  • طرز مهربانی یار گاهی پنهان می‌شود، درست مانند والدین که برای آینده فرزندانشان، سختی‌هایی را بر آن‌ها تحمیل می‌کنند که در نهایت به نفعشان است.

  • ما تحت یک سلسله الزام‌ها و تربیت‌ها به کمالات رسیده‌ایم و اکنون از کسانی که این اجبارها را برایمان ایجاد کردند، ممنونیم.

  • تنبلی و تن‌پروری مانع از رسیدن ما به کمالات می‌شود و باعث می‌شود بسیاری از رشته‌ها و کارها را نیمه‌کاره رها کنیم.

  • قرآن می‌فرماید: “چه بسا چیزی را ناخوش دارید، در حالی که خیر شما در آن است.”

  • خداوند می‌خواهد ما به قدرت و کمال برسیم تا مقام خلیفه‌اللهی، و برای همین هم آفریده شده‌ایم، زیرا ما بی‌نهایت‌طلب هستیم و به محدود راضی نمی‌شویم.

  • اگر قرار است انسان به این بزرگی شود و بهشت را اداره کند، باید تربیت شود و محیط تمرین ما دنیاست.

  • برای دریافت اسم‌های الهی مانند کریم، رحیم، غفور و شاد شدن، باید در محیط تضاد تمرین کنیم.

  • خداوند حتی اگر بنده‌ای هم پیدا نکند، می‌گوید به من قرض بدهید؛ این تمرینی است تا بفهمیم آدم‌ها بهانه‌اند و هر کمکی به خداست.

  • اگر احساس رنجش، غصه یا کینه به دل گرفتیم، این نشانه‌ی کوچکی ماست، نه بزرگی کسی که جسارت کرده است.

  • ما آنقدر بزرگ و عزیز هستیم که انتسابمان به خداست و نباید با تحقیر دیگران احساس کوچکی کنیم.

  • روح نیز باید “شلاق” بخورد تا شبیه خدا شود؛ این شلاق می‌تواند در قالب مشکلات زندگی، بی‌مهری‌ها و سختی‌ها باشد.

  • ما در محیط تضاد قرار گرفته‌ایم تا شبیه خدا شویم و به مقام خلیفه‌اللهی برسیم.

  • اگر در زندگی برای هر چیزی غصه می‌خوریم، گریه می‌کنیم یا کینه به دل می‌گیریم، به این دلیل است که نفهمیده‌ایم برای چه به این دنیا آمده‌ایم.

  • زندگی مانند یک باشگاه ورزشی است؛ تا وقتی نفهمی در باشگاهی، نه به شادی می‌رسی و نه به آرامش.

  • طرز مهربانی خدا گاهی پنهان است؛ حتی در حبس کردن، تنبیه کردن یا محروم کردن، محبت نهفته است.

  • “عاشقم بر لطف و بر قهرش به جد، ای عجب من عاشق این هر دو ضد.” خدا هر کاری با مؤمن می‌کند به نفع اوست.

  • خداوند هم خیر و هم شر را برای آزمایش و بزرگ شدن ما می‌دهد.

  • کسی که از خدا راضی نیست، نمی‌تواند به او نزدیک شود، درست مانند کودکی که از والدینش کینه می‌گیرد.

  • ما در “دارالتضاد” زندگی می‌کنیم، جایی که بین میل‌های حیوانی و انسانی کشیده می‌شویم و باید انتخاب کنیم.

  • بندگی یعنی تربیت و بزرگ شدن؛ آدم‌ها به میزان بندگی‌شان بزرگ می‌شوند.

  • اگر می‌خواهیم به خانواده آسمانی‌مان ملحق شویم و دلمان برای امام زمان تنگ است، باید در دنیا آن‌ها را انتخاب کنیم.

  • ما می‌خواهیم در دنیا به خواسته‌هایمان برسیم، در حالی که اینجا خبری نیست و تنها خداست که می‌تواند ما را اشباع کند.

  • عزت، آبرو و شخصیت ما از خداست و نباید با بی‌محلی دیگران احساس کوچکی کنیم.

  • خداوند مخصوصاً کسانی را سر راه ما قرار می‌دهد که بی‌محلی کنند تا ببینیم آیا می‌توانیم بی‌نیاز از تحویل گرفتن دیگران شویم یا نه.

  • ما آنجایی خدا را رها می‌کنیم که بخواهیم محبوب بندگان خدا باشیم و در نهایت هر دو را از دست می‌دهیم.

  • خداوند مخصوصاً انبیاء را یتیم می‌کرد تا یاد بگیرند با خدا بزرگ شوند، نه زیر دست پدر و مادر.

  • ما با همه کسمان (خدا، اهل بیت، امام زمان) پایین آمده‌ایم و هرگز تنها نیستیم.

  • وابستگی بیش از حد به آدم‌ها نشانه‌ی این است که از آسمان و خانواده آسمانی‌مان بریده‌ایم و کودک مانده‌ایم.

  • خداوند کانون شادی است؛ اگر او را داشته باشیم، بی‌مهری دیگران اهمیتی ندارد.

  • خداوند مخصوصاً سختی‌هایی مانند گرسنگی، تشنگی، ترس و اضطراب را ایجاد می‌کند تا ایمان ما افزایش یابد.

  • “و ما رأیت الا جمیلا”؛ برای کسانی که با عشق به خدا و اهل بیت زندگی می‌کنند، همه سختی‌ها زیباست.

  • بالا و پایین شدن‌های زندگی فقط یک تمرین است؛ کسانی که در این فراز و نشیب‌ها جیغ و داد می‌کنند، فلسفه خلقتشان را نفهمیده‌اند.

  • ما باید تراش بخوریم تا شبیه خدا شویم؛ سختی‌ها و روابط انسانی ابزاری برای این تراش خوردن هستند.

  • اگر به جای الله و خانواده آسمانی به مشکلات زندگی چسبیدیم، رشدی نخواهیم داشت.

  • آدمی که گناه می‌کند ولی به خدا دل خوش است، پیش خدا عزیزتر از کسی است که گناه نمی‌کند ولی ناامید و غمزده است.

  • ما باید خودمان را از عشق خانواده آسمانی و زندگی جاودانه‌ای که انتظارمان را می‌کشد، پر کنیم.

  • خداوند می‌گوید هر کسی به من هر طور نگاه کند، من هم همان طور با او رفتار می‌کنم.

  • ما باید خودمان را لایق بدانیم که خدا را شاد کنیم و به او هدیه دهیم، حتی با صلوات.

  • “هر کس می‌خواهد بداند پیش خدا چقدر قیمت دارد، ببیند خدا پیش او چقدر قیمت دارد.”

  • قیمت ما نزد خدا زمانی معلوم می‌شود که بین امر دنیا و آخرت مخیر شویم و کدام را انتخاب کنیم.

  • اگر آخرت را به دنیا انتخاب کنیم، خدا را دوست داریم؛ اما اگر دنیا را انتخاب کنیم، خدا هیچ قیمتی پیش ما ندارد.

  • ما با هیچ کس طرف نیستیم غیر از خود معشوق (خدا)؛ بندگان خدا فقط وسایل آزمایش ما هستند.

فراداده ها

جایگاه در
درختواره انسان‌شناسی
شخصیت ‌های محوری این جلسه
راویان گفتاوردهای این جلسه