فهرست مطالب
Toggleسلوک معنوی و عرفانی فیض کاشانی
در شرح شعری از مرحوم فیض کاشانی بودیم درباره خانواده آسمانیمان که در واقع یک سلوکنامه است؛ یعنی یک مرام و سلوک معنوی و عرفانی در این شعر هست و خود مرحوم فیض به زیبایی این مسیر را طی کرده و به مراحلی رسیده و داراییهایی را کسب کرده که همه را برای ما تعریف میکند.
اگرچه در غم جانان دل از جان و جهان کندم
ولی در دل ز عکس او جهانی کردهام پیدا
دل کندن از علایق دنیوی و رسیدن به کمالات غیبی
قاعده در ارتباط با خانواده آسمانی و غیب این بود که انسان رویکرد دلش و علاقههایش از کمالات جمادی و نباتی و حیوانی به سوی کمالات فوق عقلانی و خود خانواده آسمانی برود. شما به میزانی که دلتان از علایق پایین کنده میشود، به بالا علاقهمند میشوید. انسان هرچقدر از معشوقهای محدود دست بردارد، به سوی معشوقهای نامحدود و آسمان میرود. اینجا مرحوم فیض از یک فرمول و قاعده فوقالعاده مهم به ما خبر میدهد: “اگرچه در غم جانان دل از جان و جهان کندم، ولی در دل ز عکس او جهانی کردهام پیدا.” اینکه انسان دارای یک عالم بالا، یک عالم وسیع و دیدنی شود، باید دست از عوالم کوچکتر بردارد. بچه تا وقتی در رحم مادر هست، از دنیا هیچ لذتی نمیبرد و تا وقتی خون میخورد به شیر نمیرسد. زمانی انسان به شیر میرسد که دیگر خونخواری را رها کند و به این عالم آید. ما هم در حرکت به سمت آخرت در رحم دنیا، زمانی میتوانیم ارتباط خوب با غیب و با خانواده برقرار کنیم که دست از آلودگیها و محدودیتهای اینجا برداریم. اینکه کسی بخواهد علاقههای حرام، پایین، کوچک، محدود و پست را حفظ کند و بعد سر از غیب و آسمان درآورد، این یک امر نشدنی است. به هر میزانی که انسان از کمالات محدود دست برمیدارد، از نامحدود بهرهمند میشود. مثل این است که شما از ساحل دور شوید، به دریا نزدیک میشوید و هر چقدر در ساحل هم در آب هم بروید، به عمق بیشتری دست پیدا میکنید و از شگفتیهای بیشتری در دل دریا میتوانید بهرهمند شوید. غواصی که به عمق آب میرود و مروارید و جواهرات و چیزهای عجیب و زیبا را شکار میکند، باید از ساحل کنده شود، باید شجاعت رفتن به غور آب را پیدا کند تا آن چیزهایی را که میپسندد و دوست دارد به آنها برسد و کشف کند. مرحوم فیض در اینجا به ما میگوید که “اگر من دل از جان و جهان کندم، ولی در دل ز عکس او جهانی کردهام پیدا.” یعنی چیزهایی در دل خودم پیدا کردم که قبلاً اینها را نمیدیدم و نکته جالب اینجاست که این در خود انسان هست؛ یعنی حرکت به سمت آسمانی، حرکت دور شدن از خود نیست. اینکه کسی فکر میکند اگر بخواهد راه خدا و راه عشق را طی کند، باید از خودش دور شود، این خود، خود حقیقی نیست، خود طبیعی هست، خود زمینی هست که در زمین به ما دادند و انسان هر چقدر از خود زمینیاش فاصله میگیرد، به خود اصلی و حقیقت خودش نزدیکتر میشود و همه آن چیزهایی را که دوست دارد در وجود خودش پیدا میکند. همه این قدرتها، آرامشها، شادیها، رؤیتها در ذات خودش اتفاق میافتد. خودش به الله نزدیکتر میشود. خودش مظهر الله میشود و از چیزی خبری نیست، بیرون خبری نیست. خداوند همه چیز را به ما داده. ما مثل خدا هستیم، مظهر اسماء و صفات خداوند هستیم و سیر و سلوک یعنی کندن وجود خودت. اینکه در روایت داریم: “الشریعه ریاضه النفس” شریعت، دین، ریاضت نفس است. نفس یعنی بخش حیوانی ما. شما وقتی احکام شریعت و شرع را رعایت میکنید، بخش نفسانی به سختی میافتد ولی بخش آسمانی، الهی و جاودانیتان به آرامش، به قدرت، به شادی میرسد. اینکه یک کسی فکر میکند بین دین و او تعارضی هست، این اویی که محدود میداند در واقع منی هست که جنبه حیوانی، جنبه نفسانی و زمینی دارد. همه آن اتفاقات قشنگ، همه آن کمالات و داراییها در ذات انسان پیدا میشود.
رشد و تکامل انسان در مسیر آخرت
چون گفتیم دنیا نسبت به آخرت مثل رحم مادر نسبت به دنیاست. جنین در رحم مادر قوا را چگونه تهیه میکند؟ یعنی وقتی بچه به دنیا میآید دارای دست و پا و چشم و قلب و سلسله اعصاب است. کسی به دنیا میآید که این چیزها را دارد یا نه همانی که به دنیا میآید عین همین چیزهاست؟ اینطور نیست که بگوییم یک کسی به دنیا آمده دست دارد، پا دارد، چشم دارد. نه، آن یک کس خود همینهاست، خود همین توانهاست، خود همین قواست. ما در حرکت به سمت آخرت، خود حقیقیمان باید قوی شود، باید دارا شود؛ یعنی دارایی باید به دست آوریم. علم، اطلاعات، کلاس، استاد، درس شنیدن، درس گفتن، عبادت، همه اینها ابزار هست برای اینکه منی به دارایی برسد و یک من بزرگ و باشکوه به دنیا آید. پس در حرکت به سمت خانواده آسمانی، شخص خودش لحظه به لحظه در حال شدن و بزرگ شدن هست؛ یعنی خودش میشود.
صیرورت و تحول انسان در مسیر آخرت
امیرالمومنین علیه السلام فرمود: “انکم الی الاخره صائرون و علی الیه معرضون” شما لحظه به لحظه نسبت به آخرت در حال صائر (در حال شدن) هستید. جنین خودش میشود. اول یک سلول تخم هست، بعد لحظه لحظه خودش تحول پیدا میکند و یک چیزی میشود، یک چیز کامل میشود و شکل میگیرد. همان چیز هم به دنیا میآید. علی علیه السلام میفرماید شما در حرکت به سمت آخرت در حال صیرورت هستید. صیرورت یعنی صورت به صورت شدن. لحظه به لحظه صورتهای شما عوض میشود، حالا خوب یا بد، شبیه انسان یا شبیه حیوان، ولی لحظه به لحظه این صیرورت انجام میشود و بعد هم به خدا عرضه میشوید.
دستهبندی انسانها در قرآن
در قرآن کریم انسانها را به شش گروه تقسیمبندی میکند. هر کدام از ما در حال نزدیک شدن به یکی از این شش گروه هستیم؛ یعنی مجرای کمالی و رشدمان در یکی از این شش جهت است:
گروه اول: انسانهای سنگدل
۱- میفرماید بعضی از انسانها قیمت و روحشان مثل سنگ میماند: “ثُمّ قست قلوبکم من بعد ذلک فهی کالحجاره” دلهای بعضی از شما مثل سنگ است.
گروه دوم: انسانهای سختتر از سنگ
بعد دسته دوم را میفرماید: “او اشدّ قسوه” بعضیها از سنگ هم سختتر هستید. میفرماید چون سنگها وقتی اسم خدا را میشنوند، در مقابل شنیدن اسم خدا از خودشان عکسالعمل نشان میدهند: “و انّ منها لما یحبط من خشیه الله” سنگ ریزش میکند وقتی اسم خدا را میشنود، تأثیر دارد. کاری که جناب کیوتو انجام دادند، دانشمند ژاپنی، میگفتند برای هر کریستالی که ایشان زحمت کشیده تهیه کرده حدود ده هزار دلار هزینه کرده؛ یعنی وقتی به فرمول آب اسم الله را میخواند، ببینید این مولکول چقدر تنظیم میشود و شکل میگیرد ولی وقتی اسم شیطان را میگوییم به شکل زشتی درمیآید. موسیقی آرام، پاپ میگذارند یک طوری میشود، قرائت قرآن میگذارند یک طور دیگر میشود. همه این را دیدند. الان هم که تو سایت او بروید از نزدیک نگاه کنید کارهای ایشان را که با کمک چند نفر روی اسماء الهی کار میکنند. هر کدام از اسماء خدا چه تأثیری میگذارد؟ وقتی مولکول الله را میشنود یک حس قشنگی پیدا میکند، آن مولکولها یک شکل زیبا پیدا میکنند. الان سایر اسماء چه تأثیری میگذارند؟ آیا رحمان با جبار یک طور است یا جواد با لطیف، کریم با عزیز یک طور است؟ قرآن میفرماید سنگ وقتی اسم خدا را میشنود تحت تأثیر قرار میگیرد. اسم خدا در او حالت تذلل، خشیت ایجاد میکند. شنیدن اسم الله با نشنیدنش یا شنیدن اسم دیگر تفاوت میکند ولی دلهای این گونه نیست. دلهای شما از سنگ هم کمارزشتر هست: “و انّ من الحجاره لما یتفجّر منه الانهار و انّ منها لما یحبط من خشیه الله” سنگ اینقدر نرم و انعطاف دارد که اجازه میدهد آب به آن نرمی از دلش بیرون بزند. وقتی مناطق شرجی را میبینید، گیاه و گل از دل سنگ به آن سختی درآمده؛ یعنی سنگ اجازه داده آن دانه در آن باز شود، شکافته شود و یک گیاه به آن نرمی بدون خراش از دل سنگ بیرون آمده. میگوید بعضی دلها اینطوری هستند. سنگها ظاهرشان محکم هست اما آنقدر لطافت دارد که به گل و به آب این سنگ اجازه میدهد بیرون آید. آن سنگ وقتی اسم خدا را میشنود متأثر میشود ولی دلهای شما اینطوری نیست.
گروه سوم: انسانهای چهارپا صفت
دسته سوم را میفرماید: “اولئک کالانعام” بعضیها مثل چهارپا میمانند؛ یعنی آرزوها، آمال، هدفهایشان در زندگی، انتخابها، ارتباطات، رفتار و افکارشان در حیطه کمالات حیوانی هست.
گروه چهارم: انسانهای پستتر از چهارپا
“بل هم اضل” بعضیها هم از چهارپایان کمتر هستند؛ یعنی در حیوان خصوصیتهایی هست که در اینها نیست. حیوانات وفاداری دارند، قدر محبتها را میدانند ولی بعضی از آدمها بیوفایند و قدر محبتها را نمیدانند. حیوانات نجابت دارند، انسانها ندارند. حیوانات امانتدار هستند و بعضی از انسانها امانتدار نیستند. حیوانات اهل عاطفه و محبت هستند، یک تعدادی از آدمها خشن هستند. حیوانات تعهد و مسئولیت خانوادگی سرشان میشود، به خاطر خانوادهشان تلاش میکنند، فداکاری دارند. یک عده این تعهد را در خانواده ندارند، خانواده خودشان را ضایع میکنند. پیامبر فرمود: “ملعون ملعون من ضیّع من یعول” دور است از رحمت خدا کسی که خانواده خودش را ضایع کند. خدا یک شوهر، یک زن، چند تا بچه به این سپرده و این با بداخلاقیها، بدرفتاریها، مشاجرهها، دشمنیها، خودخواهی، … خانواده خودش را ضایع میکند. خوب این قطعاً از حیوان پایینتر هست: “ربّ مرکوب خیر من راکب لانّه اکثر ذکراً منه” چه بسیار مرکبهایی که صاحبانشان بهتر هستند چون مرکبها ذکر و یاد خدا بیشتر میکنند. این صحنه غمانگیز در قیامت اتفاق میافتد که عده زیادی از حیوانات به بهشت میروند، حیواناتی که ما با آنها زندگی میکردیم و خدایی ناکرده انسان باید بایستد و با حسرت نگاه کند.
گروه پنجم: انسانهای شیطانصفت
دسته پنجم میفرماید: “شیاطین الجنّ و الانس” بعضی از انسانها عین شیطان هستند. “انّ المبذّرین کانوا اخوان الشیاطین” ولخرجها و مصرفکنندگان بد، کسانی که نمیدانند با پول چه کار کنند، اموال خودشان را ضایع میکنند، اینها برادران شیطان هستند؛ یعنی انسان به کجا میرسد که خداوند از او تعبیر به شیطان میکند و او را میگوید “شیاطین الانس”، شیطان انسی هستند، جز حزب شیطان هست. اینکه خداوند بعضی از انسانها را میگوید جزء حزب شیطان هستند، خدا یک حقیقت را بیان میکند که انسان از نظر ساختار شخصیتی شیطانصفت میشود.
گروه ششم: انسانهای حقیقی (مؤمنان)
و دسته ششم را خداوند انسان حقیقی میداند. همه این پنج دسته سرمایههای بینهایت را تلف میکنند و روح خدایی و هدایای خدایی را از بین میبرند اما یک دسته هستند که فقط قدر روح خدایی را میدانند، قدر روح جاودانه خودشان را میدانند، قدر اینکه فرزند محمد و آل محمد صلی الله علیه و آله هستند را میدانند. این روح را که همان کودک عزیز روانشان هست، عزیزتر از هر کس دیگری در آغوش میگیرند و او را پرورش میدهند و آن هم قرآن تعبیر کرده به مؤمن: “بسم الله الرحمن الرحیم و العصر این الانسان لفی خسر” خسر یعنی همان پنج دسته، آنهایی که مثل سنگ بودند، پایینتر از سنگ بودند، مثل حیوان بودند و پایینتر از حیوان بودند یا مثل شیطان بودند. همه انسانها در حال از دست دادن سرمایههایشان هستند: “الا الذین آمنوا و عملوالصالحات” مگر کسانی که اهل ایمان باشند، ایمان به خود حقیقیشان، ایمان به خود آسمانیشان، به معشوقشان که الله هست و به ریشه و خانواده آسمانی خودشان. کسانی که ایمان آوردند و اهل عمل صالح هستند. عمل صالح یعنی عملی که منطبق بر وحی هست؛ یعنی هر چه خدا میگوید نه هر چه که خودم خواستم. سبک زندگیام، انتخابهایم، ارتباطاتم، رفتار و افکارم را با آن چیزی که خدا میگوید هماهنگ میکنم: “الا الذین آمنوا و عملوالصالحت و تواصو بالحق و تواصو بالصبر” اهل توصیه یکدیگر به حق و اهل توصیه یکدیگر به صبر هستند.
ایمان به خود حقیقی و ارتباط با الله
اینکه گفتم معنای ایمان یعنی ایمان به خود. وقتی میگویند شخص ایمان دارد، ایمان به چه دارد؟ جواب میدهند ایمان به خدا. در حالی که اگر ما خود حقیقیمان را نشناسیم، ایمان به خدا هم ایمان حقیقی نیست. پیامبر فرمود: “من عرف نفسه فقد عرف ربه” انسان اول باید خود حقیقی، خود جاودانهاش را بشناسد تا بفهمد این خود جاودانه یک منشأ جاودانه، آسمانی و الهی دارد. الله را انسان با نفس خودش بشناسد، با حقیقت خودش بشناسد. لذا خداوند الله را که مطرح میکند برای بخش فوق عقلانی و انسانی مطرح میکند. اگر ما آن بخش را نشناسیم، الله را هم نمیشناسیم. میگوید: “لا اله الا الله” معشوقی نیست مگر الله. این معشوق برای چه کسی نیست؟ الله معشوق بخش جمادی، نباتی و حیوانی من نیست. معشوق بخش عقلانی من هم نیست. معشوق بخش فوق عقلانی من است. بخشی که از خود خدا، روح در من دمیده شده. فرمود: “نفخت فیه من روحی” از روح خودم در انسان دمیدم. این الله معشوق این بخش است. وقتی من به این بخش در وجود خودم اهمیت نمیدهم، برای من حرمتی ندارد، اصلاً ارزشی برای این بخش در وجود خودم قائل نیستم، با اله این بخش که الله است کاری ندارم. آن وقت گرفتار الههای دیگر میشود، گرفتار معشوقهای قلابی، موقت و محدود میشود. لذا خودم را بدبخت میکنم و شب و روز گرفتار این بخشها میشوم. پس ما دائماً در حال حرکت به سمت یکی از این راهها هستیم: “انکم الی الاخره صائرون” شما به سوی آخرت در حال شدن هستید؛ یعنی ما لحظه به لحظه در یکی از این شش جهت حرکت میکنیم. یا سنگی حرکت میکنیم (جمادی) یا پایینتر از جمادات، قسیتر و بیعاطفهتر و بیتفاوتتر نسبت به اسم خدا میشویم یا مثل حیوانات. حیوانات خیلی ایمان دارند، بزرگ هستند. در قرآن نگاه کنید: “کلّ قد علم صلاته و تسبیحه” همه اینها نماز دارند، تسبیح دارند. اینکه خداوند میگوید بعضیها مثل حیوان یا پایینتر از حیوانی هستند، نمیخواهد به انسان توهین کند. میگوید این الان به حد حیوانات رسیده. حیوانات نماز میخوانند، عبادت دارند، خدا را دوست دارند. یک کسی به این کمال برسد، این حدش است. خدا میگوید این حد تو نیست ولی تو الان به این رسیدی، نباید اینجا بایستی. خدا ملاک میگذارد، نمیخواهد توهین کند. اگر میگوید بعضیها مثل جماد هستند، میگوید چون جماد در مقابل اسم خدا عکسالعمل نشان میدهد ولی این عکسالعمل نشان نمیدهد پس این از جماد پایینتر است. نمیخواهد توهین کند که ای چهارپای بدتر از چهارپا. میخواهد بگوید تو در حرکتت الان به این رشد رسیدی، باید بالاتر بیایی، باید به ایمان الهی، به ایمان بخش آسمانی خودت برسی. انسان باید با حقیقت خودش انس بگیرد. ما لحظه به لحظه در حال حرکت به سمت این من هستیم؛ یعنی باید به سمت این من حقیقیمان باشیم. اینکه من جز کدام یک از این شش گروه هستم به خودم مربوط است که کدام مسیر را انتخاب کنم.
کشف جهان درونی با دل کندن از دنیا
مرحوم فیض میگوید: “اگرچه در غم جانان دل از جان و جهان کندم.” جان همین بخش حیوانی و نفسانی ماست. انسان از این بخش دست بکشد و توهمات و خیالاتی هم که در دنیا هست، دنیازدگی یعنی کمالات، تجملات، خیالات، مقام، ریاست، غلبه بر دیگران؛ یعنی همین شهوات دنیا. “ولی در دل ز عکس او جهانی کردهام پیدا.” در وجود خودم عکس خدا افتاده، عکس حقیقت خودم، عکس خانواده آسمانیام افتاد. من عالم دوستداشتنی، واقعی در وجود خودم دارم. این خیالبافی نیست، یک حقیقت است. کسی که ایمان به جانش افتاده، یک کمال به جانش افتاده. کسی که ایمان آخرت به ابدیت، به خود حقیقیاش میافتد، یک کمالی در ذات خودش پیدا کرده که به او قدرت و آرامش و شادی میدهد و خودش هم رشد میکند. مثل جنین در رحم مادر، این من حقیقی رشد پیدا میکند. خوش به حال کسی که بتواند ببیند این نمایشگاه قشنگ خدایی را در وجود خودش ببیند و انسان به میزانی میتواند ببیند حتی از خواب دیدن هم شروع میشود. چه کسی خوابهای زیبا میبیند؟ یک کسی چند وقت پیش آمده بود میگفت من خواب شیطان را دیدم. خیلی ناراحت بود. گفتم حالا چی دیدی؟ گفت شیطان خیلی خشمگین و ناراحت بود. گفتم این خواب بدی که نبوده. اینکه از دست تو ناراحت بوده نشاندهنده این است که تو چقدر توانستی شیطان را اذیت کنی. میگفت آخر بعضیها خواب اهل بیت را میبینند، من خواب شیطان را دیدم. گفتم نه این خواب قشنگی است. دشمن اهل بیت از دست تو عصبانی باشد خیلی خوب است.
عشقهای سهگانه و رشد معنوی
خواب دیدن برای این است که انسان از کمالات محدود فاصله بگیرد نه اینکه اینها را دوست نداشته باشد. خدا نمیگوید دنیا را دوست نداشته باشید، زن و فرزند، مال را دوست نداشته باشید. در دل شما سه معشوق باید از همه عشقها بیشتر باشد. نمیگوید آنها را دوست نداشته باشید، میگوید سه چیز باید از بقیه محبوبتر باشد: الله، خانواده آسمانی و جهاد در راه خدا. اگر این سه عشق بالای عشقها باشد، آن عشقها ضرر ندارد، مفید هم هستند، میتوانند انسان را رشد دهند، حتی برای آخرت هم کمک انسان میآیند. این سه باید رأس عشقها باشد. خیلی خوب است اگر انسان بتواند این عکسها را در وجود خودش ببیند و لذت ببرد. ما باید تلاش کنیم این عکسها در دلمان بیفتد. عکس حضرت زینب، عکس حضرت زهرا، عکس امام زمان، عکس اهل بیت در دلهایمان و خیالمان بیفتد و به عشقبازی بیفتیم. کسی که میگوید ائمه را خواب دیدم یعنی اینقدر صاف شده که بالاخره در وجودش افتاده، در خواب و خیال این عکس حضرت افتاده، حضرت توانسته از عالم خیال او با او ارتباط برقرار کند. این یعنی پاکی و تا انسان خودش را پاک نکند این هوسها، این عشقها، دلتنگیها به سراغش نمیآید.
ز داغ عشق گلها چیدهام پهلوی یکدیگر
درون سینه خود گلستانی کردهام پیدا
گلستان عشق در سینه
یعنی هر کدام از اینها یک داغ عشق روی دلم گذاشتند؛ یعنی دلم هر بار هر کدام را دیده عاشق آنها شده. الحمدلله یکی، دو تا هم نیستند، یک داغ عشق خودش را گذاشته. “لا اله الا الله” فقط داغ عشق الله به دل ما باشد. حضرت امام رضا علیه السلام فرمود کسی که میگوید “بسم الله الرحمن الرحیم” یعنی داغ عشق الله را به دل خودم گذاشتم؛ یعنی من دیگر مال خدا هستم. دلم به اسم خدا ثبت شد، دلداده خدا شدم. اله من الله هست، دیگر مال کس دیگری نیستم. حالا این الله مظاهر مختلفی در عالم دارد که باید به وسیله نگاه کردن به اینها به الله برسیم. انسانهای کامل عشقشان که امام زمان علیه السلام فرمود: “لا حبیب الا هو و اهله” سعدیا اگر عاشقی کنی و جوانی، عشق محمد بس است و آل محمد. مرحوم فیض چه حال قشنگی داشته.
ز داغ عشق گل چیدهام پهلوی یکدیگر
درون سینه خود گلستانی کردهام پیدا
مظاهر الهی و خودشناسی
این گلهایی که ما داغ عشقشان را داریم وقتی در دل آدمها میآیند، قیمت دلها معلوم میشود. در بحث اسماءالله عرض کردم یک موقع انسان داغ پیغمبر در دلش میافتد، یک موقع غیر از داغ عشق پیغمبر داغ عشق امیرالمومنین علیه السلام هم دارد. وقتی میگویی پیغمبر، دلش را میبرد. وقتی میگویی امیرالمومنین، دلش را میبرد. وقتی میگویی فاطمه زهرا دلش را میبرد. وقتی میگویی امام سجاد: “فما احلی اسمائکم” چقدر اسمهای شما شیرین است. برای همین گفتم وقتی حرم میروید سعی کنید جامعه کبیره بخوانید؛ یعنی با یک امام دلتان سروکار داشته باشد، با چهارده تایشان عشقبازی کنید و حرف بزنید. با ابالفضل جدا، با حضرت زینب، با علی اکبر، با علی اصغر، با اولیای الهی، شهدا، صدیقین، صالحین، انبیا. انسان یک دل پر گل داشته باشد با مظاهر مختلف یک محبوب و یک معشوق ارتباط برقرار کنیم. علی اکبر یک صورتی از خداست. علی اصغر یک صورتی از خداست. پیغمبر یک صورتی از خداست. سیدالشهدا یک صورتی از خداست. اینها آینهها و آیههای الهی هستند. میگوییم فلانی آیت الله هست. همه نشانههای خدا هستند. به گلها هم که نگاه کنید آیات الهی هستند. همه آیات الهی هستند.
به هر چه بنگرم کوه و در و دشت
نشان از قامت رعنات بینم
اسیر عشق الهی
هر چه نگاه میکنید به او نگاه میکنید: “اینما تولّوا فثمّ وجه الله” قرآن میفرماید به هر چه که روی کنید، نگاه کنید، دارید به الله نگاه میکنید، جلوه و چهره خدا نگاه میکنید. “درون سینه خود گلستانی کردهام پیدا.” یک کسی دارایی دلش عشق به انسانهای متعالی باشد. دلتنگیها قیمت دلها را نشان میدهد. ببینید هوس چطور شخصیتهایی را دارید، دلت به سمت چطور شخصیتهایی گرایش پیدا میکند. اگر به جوانت، به خودت میگویند آرزو داری شبیه چه کسی شوی؟ ببین شبیه چه کسی میخواهی شوی. از نوع عکسی که روی تلفن همراهت میزنی، روی کامپیوتر خانهات میزنی معلوم میشود آن عکس در دل توست که آنجا زدی. عکسی که در اتومبیل خودت میزنی، جلد کتاب میزنی، نوع خوابهایی که میبینی، معشوقهایی هستند که در دلت زدی. آدم ببیند عکس چه کسی در دلش است. بچه به مادرش میگفت شما چرا عکس بزرگان دین را زدید ولی عکس خدا را نمیزنید؟ ببین میخواهی شبیه چه کسی شوی، الگوییت کیست؟ آرزو داری یک روز مثل چه کسی باشی؟ گرفتار عشق او هستی. فرمود: “هر کس محبت امیرالمومنین در دلش باشد در آسمان میگویند این شخص اسیر خداست، اسیرالله.” روز قیامت اسرا را میآورند. یک عده اسیر جهنم هستند، یک سری اسیر جمادات هستند، یک سری اسیر شهوات هستند، یک سری اسیر مقام هستند، یک سری اسیر پول و طلا و سکه … هستند. یک عده را هم میآورند میگویند اینها اسیر امام حسین هستند، اسیر فاطمه زهرا بودند، اسیر انبیا بودند، اسیر خود خدا بودند. قیمت آدم به این است که اسیر چه کسی باشد چون هیچ کس نیست که اسیر نباشد، همه اسیرند. یک چیزی دل ما را میبرد، امام دل ماست. قیمتت چقدر است؟ ببین چه چیزی تو را میبرد. عقربه دلت هوس چه چیزی را میکند؟ این اهمیت دارد. نوع هوسها، نوع دلدادگیها، دغدغهها و دلتنگیهایت به تو میگوید چه کسی هستی. ببین در تنهایی یاد چه میافتی. تا سرت خلوت میشود یاد چه کسانی میکنی. مشغلههای روز را به عشق چه چیزی تحمل میکنی. شب را به عشق چه چیزی صبح میکنی. به چه چیزی میخواهی برسی، اسیر همان هستی. حالا یک کسی در دلش هم اسیر پیغمبر است، هم اسیر امیرالمومنین است، هم اسیر حضرت زهرا است، هم اسیر امام مجتبی است، هم اسیر سیدالشهدا است، برو تا امام زمان. به دل او کلی بند بسته شده ولی این بندها چهارده تا انسان کامل است. طناب به دل او انداختند و او را به سمت الله میکشانند. خیلی خوب است آدم دل اینطوری داشته باشد. امیرالمومنین بکشد، حضرت زهرا بکشد، امام زمان بکشد. این دل چقدر قیمت پیدا میکند. اینها آینههای خودشناسی است. ما راحت خودمان را میتوانیم در آن آینهها بشناسیم که چه چیزی در طول روز دل ما را میکشاند و میبرد. چه چیزی ما را بالا و پایین میکند. برای چه یک دفعه ذوقزده میشویم. برای چه یک دفعه غمگین و عصبانی میشویم. ببین برای چه گریه میکنی، برای چه خوشحال میشوی. قیمتت همان است. آدم خیلی راحت میتواند بفهمد که با خودش چه کرده در طول عمرش، با خودش چه کرده. خدا رحمت کند فیض را، این شعرها را میخواند دل ما را میبرد و چه زیبا اینها را بیان میکند.
ارزش مهر اولیاء الله
ز مهر اولیاء الله شأنی کردهام پیدا. این مهر با آدم این کار را میکند. این قیمتی هست که اگر به این مهر و محبت و دوستی برسیم خیلی برد کردیم. این دلدادگیها هست که نشان میدهد شخص چقدر دارایی به دست آورده.
ز خانمان اگرچه برگرفتم دل به او دادم
به کوی عشق لیکن خانمانی کردهام پیدا
عشق به خانواده آسمانی و جهاد در راه خدا
میگوید دلم را اگر از خانمان کندم چون قرآن فرمود هشت معشوق جلویتان است: پدر و مادرها، پسرها و دخترها، برادران و خواهران، همسر، عشیره، اموال، تجارت و خانه. به اینها خانمان گویند. فرمود اگر این هشت تا از سه تا عشق بالاتر هستند، شما دیگر انسانهای طبیعی نیستید، بد عمل میکنید، دچار خسران شدید، سرمایه اصلیتان را از دست میدهید. آن سه عشق: الله، خانواده آسمانی و جهاد (سوره توبه آیه ۲۴). وقتی میگوید دل از خانمان بکنید یعنی اینکه آنها را دوست داشته باشید و هر چه بیشتر دوست داشته باشید به خدا نزدیکتر میشوید و هر چه به خدا نزدیکتر شوید اینها را بیشتر دوست دارید. این همه طلاقها، درگیریها، بیعاطفگیها، از هم پاشیدن خانوادهها همه اش به خاطر این است که انسانها دنبال خودخواهیهای خودشان هستند. اگر کسی دست از خود طبیعیاش بردارد دیگر آدمها را له نمیکند. هر چه انسان عاشق خدا شود مهربانتر است نسبت به فامیل، همسر، فرزند. اصلاً علامت بود انسان هر چقدر به الله نزدیک شود عشقش به اطرافیانش بیشتر میشود. پس ما صحنه خشنی نداریم. اینکه بعضیها تصور میکنند اگر کسی بخواهد راه خدا را برود باید بیعاطفه شود، نه باید شیرینتر، نرمتر، مهربانتر شود. دل کندن یعنی اینکه بدانی اینها خانواده زمینیتان و به اندازه خانواده زمینی، به اندازه حیات دنیا دوستشان داشته باشید. ما یک خانواده آسمانی داریم که مال دنیا نیستند، مال جاودانگی، مال حیات ابدی هستند. خانوادهمان را به اندازهای که زنده هستند و ما زنده هستیم باید عاشقشان باشیم و دوستشان داشته باشیم. دیگر نمیتوانیم بگوییم یک دنیا دوستت دارم. فاطمه زهرا مادر ازل و ابد ماست. تا خدا خدایی میکند مادر ماست. پس باید با خانواده خودم به اندازهای که عمر دارند عشق و عاشقی راه بیاندازم. با الله به عنوان ذات معشوق اصلیام، خانواده آسمانی که مظاهر الله هستند و جهاد یعنی عشقبازی. هر وقت گفتم جهاد، یادتان نرود کشتن و تیر و ترکش نیست. جهاد یعنی صحنههایی که انسان در طول روز از عشقش دفاع میکند. به این جهاد در راه خدا میگویند. اگر کسی به بچه بگوید بیا برویم، بچه میگوید نه میخواهم بروم پیش مادرم. این بچه جهاد میکند؛ یعنی مادرش، پدرش را به کسی نمیفروشد. این یعنی تعلق به خانواده، یعنی جهاد. جهاد یعنی محافظت از دل در مقابل معشوقهای پایین. جهاد یعنی تلاش برای اینکه کمالات محدود، کمال نامحدود را از ما نگیرند. ما اگر صورتهای جهاد داریم، اینکه میگویند در اسلام چرا جهاد است؟ برای اینکه هر جا جهاد در اسلام اتفاق افتاده برای این بوده که مردم از الله، از دین، از خانواده آسمانیشان، از معنویت، از جاودانگی نیفتند. غیر از جنگ است. جنگ مطامع دنیایی دارد، مطامع زشت طبیعی دارد اما جهاد اینطور نیست. جهاد مقدس است. جهاد پشتوانه عاشقانه دارد. جهاد عشق انسانیت، عشق ابدی، عشق آسمانی دارد. بین جنگ و جهاد خیلی تفاوت است. قرآن میفرماید این سه باید در رأس معشوقهای تو باشند: خدا، معشوق اصلی، خانواده اصلی که مظاهر الله هستند و تلاش برای رسیدن به آنها. اینکه تو خودت را در این سطح نگه داری، سقوط نکنی. جهاد یعنی تلاش برای حفظ خود در خانواده آسمانی، جهاد یعنی تلاش برای حفظ خود در افق با عظمت انسانیت، آسمان انسانیت، تلاش برای اینکه از بهشت سقوط نکنیم و به جهنم بیفتیم که فقط در دنیا برد دارد. انسان در دنیا تلاش کند که خودش را در بهشت نگه دارد و خودش را در دنیا جهنمی نکند. خودش را در ارتباط با خانواده آسمانیاش نگه دارد. مبادا یک حادثهای، یک خاطرهای، یک تلخی، یک شکستی، یک مرگ و میری، یک مریضی او را از آسمان به جهنم پرت کند و از خداوند جدا کند. انسان بدون تلاش نمیتواند آن بالا بماند. در دنیا باید خیلی مراقب باشیم از دلهایمان که هوس غیر خانواده آسمانیمان را نکند. شما اگر همسر زمینیات، بچه زمینیات، پدر و مادر زمینی را دوست داری، باید بدانی اینها بچههای اهل بیت هستند. لذا همسرت را برای آن مقام بخواهی. پیغمبر میگوید خدایا خدیجه را در بهشت نصیب من کن. قرآن میگوید کسانی که ایمان میآورند و عمل صالح انجام میدهند وقتی بهشت میآیند: “الحقنا بذریتهم” زن و بچه زمینیشان را به آنها ملحق میکنیم چون آنها هم فرزندان اهل بیت هستند. چقدر خوب است انسان خانوادهاش را اینطوری دوست داشته باشد. اینطوری تلاش کند که همه اعضای خانواده بروند پیش خانواده آسمانی، همه زمینیها آسمانی شوند. خیلی خوب است انسان خانواده خودش را به بلندای ابدیت دوست داشته باشد. هر دختر، پسری که پیش من میآیند برای ازدواج میگویم همدیگر را به اندازه دنیا دوست نداشته باشید، بینتان اختلاف و درگیری میشود. همدیگر را اینقدر دوست داشته باشید و بیشتر از دنیا باشد. اگر زن و شوهر، پدر و فرزند، دو دوست همدیگر را بیشتر از دنیا دوست داشته باشند، دیگر دنیا نمیتواند بین آنها اختلاف بیاندازد. چون تا میخواهد بین دنیا و طرف مقابل یکی را انتخاب کند حتماً طرف مقابل را انتخاب میکند و دنیا را کنار میگذارد. عشقهای مبتذلی که با حرفهای بزرگ و ترانههای مزخرف شروع میشود بعد به فحش و … میرسد. خانوادهتان و همه آدمها را به اندازه اصل و ریشهشان دوست داشته باشید. همه عضو این خانواده هستند. انسان عشق ابدی به اینها داشته باشد، به بلندای ابدیت دوستشان داشته باشد. فرزندش را هم میخواهد همانطور تربیت کند، برای آن مقام بخواهد. بگوید حیف است من میخواهم بروم پیش فاطمه زهرا تو نباشی. حیف است من در بهشت باشم و تو نباشی: “متّکئین علیها متقابلین” همه مؤمنین در بهشت دور هم جمع میشوند و چقدر مهمانیهای بهشتی دارند. همه چیز در اختیارشان است و همیشه مهمان همدیگر میشوند. خوب است آدم نوع محبتش به دیگران هم همینطور باشد و همه را هم برای همین مقام بخواهد: “ان یجعلنی معکم فی الدنیا و الاخره”.
والحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.