فهرست مطالب
Toggleیاد خدا: غذای جانها و دفعکننده حملات شیطان
بحثمان درباره یاد خدا بود به عنوان عاملی که میتواند حملههای شیطان را دفع کند و موانع وصول ما به خانواده آسمانی و الله را مرتفع کند. حدیث محوریمان این بود که (ذکرالله قوت النفوس) یاد خدا غذای جانهاست. همانطور که غذای معمولی برای بدن ما غذاست، در شئونات پنجگانه، غذای حس محسوسات است، خیال مخیلات، وهم موهومات، عقل معقولات و فوق عقل یاد خداست. یعنی با یاد خدا، مناجات و رفاقت با خدا و با عشق حق تعالی، بخش انسانی ما تغذیه میشود. پس قیمت هر کس این است که چقدر از یاد خدا بهرهمند هست، چقدر حق خورده، چقدر الله جذب وجودش شده، چقدر عشق خداوند، معیارهای الهی، احکام، دین، شعائر و آن چیزهایی که رنگ و بوی خدا را دارند، جذب جانش شده. این نشان میدهد که یک نفر چقدر انسان است. (والوزن یومئذ الحق) در قیامت با این میسنجند که یک نفر چقدر الله را جذب کرده، چقدر معیار الهی را جذب کرده و حق با وجود او پیوند خورده. پس این ملاک سنجش انسانهاست که دائماً در دعاها میخوانیم که وزن حق است. همه اینها به خاطر این است که مبنای ساختار وجودی انسان بیان میشود؛ غذا و حقی که جذب کردیم.
بیاشتهایی به یاد خدا و پیامدهای آن
نکتهای که خیلی مهم است، حالا که بخش فوق عقلانی حقیقت ماست و غذایش یاد الله، حق و مظاهر حق هست و قیمت هر انسانی به میزان جذب این مقدار حق هست، اگر ما بیاشتها شویم چه اتفاقی پیش میآید؟ یک کسی رغبت به یاد خدا نداشته باشد، از نماز لذت نبرد. اینجا اگر طول نور مناسب باشد، چشم لذت میبرد. فرکانس مناسب به گوشتان بخورد، اگر سیستم صوتی خراب باشد شما آزرده میشوید و در محسوسات اگر چشم نبیند، گوش نشنود، نتواند لمس کنید، اذیت میشوید. میگوید من نیاز دارم با محسوسات ارتباط برقرار کنم. در خیال اگر حافظه خوب کار نکند، اذیت میشوید. در توهمات هم همینطور، اگر احساسات خوب کنترل نباشد، انسان با مشکلات روبرو میشود. در عقل هم اگر انسان علوم را نتواند جذب کند، وقتی با او حرف میزنند نمیفهمد، درک ندارد، خودش از خودش ناراحت میشود. ای کاش میتوانستم این درسها را بفهمم، مطالب اجتماعی، عقیدتی، سیاسی را خوب جذب کنم. وقتی عقل خوب کار نکند، انسان اذیت میشود. آیا این مقدار که در این بخش اذیت میشویم، در جایی که غذا نمیتواند بخورد، بخش فوق عقلانیمان، یاد خدا را نمیتوانیم بکنیم، به اضطراب و اذیت میافتیم یا نه؟ این تابع این است که انسان خودش را انسان میبیند. این چهار بخش را جدی گرفتیم. بعضیها اگر بخش عقلانیشان هم کار نکند، بیخیال میشوند، یک طور دیگر خودشان را سر پا نگه میدارند. اکثراً این قضیه برایشان مهم است. اگر به بعضیها بگوییم کمسواد هستید و بخواهند اظهار شرافت کنند، ادعا میکنند چقدر مطالعه داشتند، حتی به دروغ. این نشان میدهد که این را یک نوع شرافت و ارزش میداند. ما چون عادت کردیم و با این بخشها زندگی کردیم، جدی گرفتیم. وقتی در غذاهایش اختلال ایجاد میشود، زود عکسالعمل نشان میدهیم. حتی در تحلیلها هم درست عمل میکنیم. مثلاً چند روز است ضعف داریم، چشم خوب کار نمیکند. میگویند چرا اینطور شدید؟ میگوییم چند روز است غذا نخوردم یا اشتها نداشتم، سوءتغذیه دارم. این برای انسان پیش میآید. اگر این بیاشتهایی آمد، ما دقیقاً مثل بخشهای پایینی عمل میکنیم یا نه؟ فرافکنیهایی که داریم، ما مشکلاتی داریم که الان باید برویم پیش یک روانشناس که چه شده. اکثر قریب به اتفاق مراجعات، مراجعاتی هست که ناشی از نشناختن خودمان هست. قرآن میگوید (الا بذکر الله تطمئن القلوب) قلب یعنی بخش اصلی شخصیت انسان که اگر آرام نشود، بقیه بخشها هم آرامششان فایدهای ندارد. قلب فقط با معشوق و همسنخ خودش آرام میشود. مگر میشود عقل ما بدون معقولات، وهم ما بدون موهومات، خیال ما بدون مخیلات و حس ما بدون محسوسات آرامش پیدا کند؟ شما وقتی تشنهتان میشود آب میخورید، هر چیز دیگر به شما بدهند میگویید باید آب بخورم تا تشنگیام برطرف شود. اما چرا وقتی ما با یک مشکل روبرو میشویم، مثلاً درگیری بین زن و شوهر، بین عروس و مادرشوهر، بین جاریها، شرکاء، چرا وقتی دعوا میشود نمیفهمم مشکل از کجاست؟ چرا متوجه نیستم غذای من به من نرسیده؟ اگر الان کم آوردم به خاطر اینکه فلان کس به من محل نگذاشته، احساس پوچی میکنم، بیارزشی میکنم، خشم میگیرد. چرا فکر نمیکنم غذا نخوردم که اینقدر ضعیف شدم؟ شما با یک ویروس وقتی سرما میخورید ناراحت هستید، میگویید بدن ضعیف است، یک باد خورده مریض شده. چرا حواسم نیست من زودرنجم، حساسم، حسودم، به خاطر این است که غذا گیرم نیامده، نه اینکه غذا نبوده، غذا نخوردم. چرا عصبانی، ناامید میشوم، ترس به سراغم میآید؟ چرا متوجه نیستم که با خدا آشتی نیستم که اینقدر بدبخت و بیچارهام؟ من با خدا آشتی نیستم که حسودم، با دیگران، با همسرم مشکل پیدا کردم. میگوییم بروم ببینم روانشناس چه میگوید. اگر روح قوی باشد، اگر غذا بخورد، این مشکلات پیش نمیآید. الان شما میگویید هفت میلیارد جمعیت، چرا میلیاردها سوءتغذیه دارند و میمیرند؟ یعنی غذا به آنها نمیرسد. شما میگویید آقای دکتر مثلاً پوسته اینطوری است، یک آزمایش مینویسد، میگوید این چیزها که باید به بدنت برسد نرسیده، حالا برو این پماد را بزن، این شربت را بخور، این آمپول را بزن، این غذا را بخور، خوب میشوی. یعنی کمبودی در بدن شما هست که این مشکل پیش آمده. (الظاهر عنوان الباطن) چیزی که از من ظهور میکند، نماینده باطن من است. اگر پوست من خشک است، مشکل پوست است یا درون بدن؟ چیزی که تو هست بیرون میزند. از کوزه همان برون طراود که در اوست. اگر من عصبیام، پرخاشگرم، ناامیدم، ترس و اضطراب دارم، احساس بیشخصیتی میکنم، حسادت دارم، تازه اینها کمبودهاست. گاهی وقتی میخواهم بدهم نمیتوانم. پیامبر فرمود: اگر میخواهی بدانی یک نفر چقدر آدم خوبی هست، ببین چقدر علاقه به همسرش دارد. اگر یک نفر علاقه به همسرش کم گذاشته، والله ایمانش متوقف بوده و لو حج و کربلا و مکه رفته باشد، این ایمانش کم آورده، یعنی غذا دریافت نکرده. صد در صد است، استثناء هم ندارد. اگر یک کسی در طول زمان عواطفش ثابت بماند، مهربانتر و نرمتر و قدرتمندتر نشود، فداکارتر و باگذشتتر نشود، یقیناً ایمانش متوقف بوده چون اسم جذب نکرده. (الظاهر عنوان الباطن) چرا هر جا در بخشهای پایینی مشکل پیدا میکنیم، میفهمیم (الظاهر عنوان الباطن) مشکل درک داری، ریاضیات تمرین کن. ما خودمان میخواستیم فلسفه بخوانیم در حد بالا، اساتید میگفتند تمرین ریاضی زیاد کنید. در دانشگاه بعضیها خوب میگرفتند، استاد میگفت چه کسانی ریاضی خواندند؟ ریاضی تمرین ذهن است. غذا بخورید تیز میشوید. اگر این ضعیف است برای این است که غذا نخورده. بحث تغذیه را در معرفت نفس گفتیم. پس ضعف نشاندهنده سوءتغذیه است. هر جا ضعف دارم، چه در جذب چه در خروجی، یقیناً نشان میدهد این شخص سوءتغذیه دارد.
نشانههای سوءتغذیه روحی: تکبر، حسادت، فضولی و غیبت
اگر تکبر، حسادت، عصبانیت، فضولی، اهل بیت، اگر نیاز دارم موبایل یک نفر را نگاه کنم، این کمبود است. همین که احساس میکنم از خودم باید درآیم، فضولی کنم، نشاندهنده کمبود است. احساس کردی تجاوز چشمی، تجاوز گوشی، تجاوز قلبی و ذهنی داری، میخواهی چیزی را بفهمی و بدانی، حتماً انسان کمبود دارد. یک کسی که نمیتواند چشمش را کنترل کند، به هرزگی میافتد، نیاز دارد این طرف و آن طرف را نگاه کند، این حتماً ضعف دارد که به آدمها نگاه میکند، بررسی میکند. این غذا نخورده. با تجاوز، با غیبت، با فضولی، با خالهخاله بازی میخواهد یک طوری نیازش را برطرف کند. این آدم کمبود دارد. اما هر وقت میخواستند راجع به کسی حرف بزنند، دوست نداشتی بشنوی، خبری داشته باشی. در روایت داریم مسلمان گردن مسلمان سی حق دارد که اگر یکی را اجابت نکند، روز قیامت علیه او حکم خواهد شد. پیامبر «صلی الله علیه و آله» فرمودند: (یستر عیوبه) اگر عیبی سراغ دارد، عیبهایش را بپوشاند. یک نفر وقتی ناموسش در معرض دیدن قرار میگیرد، میگوید خودت را بپوشان، نامحرم میبیند. یک کسی که احتیاج دارد پشت سر دیگران، ضعفهای دیگران را بگوید، این حتماً مریض است. حضرت میفرماید واجب این است اگر از یک نفر عیب سراغ داشتی، زود بپوشانی، اجازه ندهی کسی بفهمد. اینکه با شهوت زیاد هر چه فهمیده را بیان میکند، این کمبود دارد. لذا حضرت میفرماید: (الغیبت تجد العاجز) غیبت تلاش آدم عاجز، خلاء دارد، یک آدم ضعیف است. وقتی احساس نیاز میکنی که از مردم عیب بگیری و عیبها را بیان کنی، غذا نخوردی و الا از این کار لذت نمیبردی. این کار مال حیوانات جهنم است. غیبت خورش سگهای جهنم است. تو هم با این خواهرت، برادرت، شما افغانیها اینطوری… یک کسی که دوست دارد از این و آن عیب بگیرد، عیبهای یک نفر را که وابسته به او است را تو سرش بزند، این نشان میدهد که این خودش کمبود دارد، خودش گرفتار است. اگر لذت میبرید که عیب بگیرید یا عیب را بیان کنید، انتقاد کنید، نشان میدهد شخص کمبود دارد. آدمی که سیر است وقتی از کنار رستوران رد میشود، نگاه به رستوران نمیکند، اصلاً راجع به غذا، خوردن حرف نزن. گرسنه است که هرزه میرود، چیزی نداریم. یکی از عیبهای مردها این است که سر یخچال زیاد میروند چون گرسنه است، دائم به در و دیوار میزند. آدمی که سیر است آرام است. شیر وقتی سیر است، ضعیفترین حیوانات هم در کنارش امنیت دارد، خود حیوانات هم میدانند.
آرامش و قدرت با تغذیه فوق عقلانی
اگر فوق عقل غذا بخورد، آدم آرامش پیدا میکند، سوءظن دیگر ندارد، تجاوز ندارد. هر وقت شخصیتمان ضعیف میشود، غذا نمیخورد، آویزان میشویم، بعد هم متجاوز میشویم، فضول و بدبین میشویم. آدم باید غذا بخورد. وقتی غذا خوردی، اینها را گفتم تا بدانیم مشکل کجاست. بخشهای دیگر غذا نخورند، مشکل پیدا میکنید. اگر بخش انسانی هم غذا نخورد، شما مشکل پیدا میکنید. هر وقت میبینی آرامش نداری، اضطراب داری، هر وقت دیدی شاد نیستی، وقتی میبینی علامت شادی و آرامش را نداری، بفهم که غذا نخوردی. در خلوت، سفره، غذا، تنوع غذایی میخواهی، برو غذا بخور. به خدا اگر غذا بخوری مشکلاتت حل میشود. یک مرخصی بگیر، برو یک هفته مشهد بمان، برو کربلا، سوریه، مکه، برو در غار، خانه، کوه. یک کسی روابطت را کم کن، بنشین غذا بخور. به خدا اگر کسی غذا بخورد، به شادی و آرامش و قدرت میرسد. یک کسی سحر داشته باشد، شب جمعه داشته باشد، ببین چقدر نشاط دارد. یک نماز جمعه میروید، شاد برمیگردید. در روایت داریم خداوند همه گناهان شخص را میبخشد. نماز جماعت میروید، با نشاط بیرون میآیید، آدم آدم و شاد است. خدا رحمت کند علامه را، میگفت من با استادم نماز میخواندم، با هم خانه بودیم. استادم یک گوشه عبادت میکرد، من یک گوشه عبادت میکردم. وقتی سحر میشد، استادم اینقدر انبساط دارد، شروع میکرد به شعر خواندن، غزلهای عاشقانه میخواند. میخواست تا چای دم کند تا با هم چای بخوریم. میگفت استاد من مست بود. علامه میگوید من میگفتم چرا ایشان اینقدر شعر میخواند؟ خوب به جای شعر ذکر بگوید. بعضیها در قنوت گاهی اینقدر شنگول میشوند که میزنند در غزلیات حافظ، یعنی اگر الان غزل حافظ نخواند، قنوتش قنوت نیست. بعضی از اولیای الهی را میشناسم، لحظات آخر که میخواستند بروند، فقط غزل میخواندند و میرفتند. علامه میگفت بعد از یک مدت دیدم به به خودم هم همینطوری شدم. مهر خوبان دل و دین یکسره از یاد ببرد/ رخ شطرنج نَبُرد آنچه رخ زیبا برد.
شادی وصول و مستی از یاد خدا
علامه خودش یک عالمه شعر گفته، چه شعرهایی، چند تا دست مردم است. علامه چقدر شاد و شنگول. بچهها شب عملیات شعر میخواندند، ترانههایی میخواندند. از بس مست کرده بودند، میدانست دارد کجا میرود. تا چند دقیقه دیگر امام حسین، فاطمه زهرا چطور آغوش باز کردند. میدانست چند لحظه دیگر پیش پیغمبر خداست. والله بارها شب عملیات روبوسی میکردند و میگفتند یقیناً امشب میرویم. جایش و کیفیتش را میدانستند کجاست. آقا یک کسی که قرار است دو ساعت دیگر پیش خدا باشد (عند ربهم یرزقون) کسی که قرار است چند دقیقه دیگر پیش فاطمه زهرا، پیغمبر باشد، خانواده آسمانیاش را ببیند، این مست نکند، شعر نخواند؟ شعر و ترانه برای همین موقع است. رقص برای همین موقع است. شادی وصول، قهقهه مستانه. این دیگر فضول، تجاوزگر، بدبین است؟ دیگر احساس بدبختی و کمبود به او دست میدهد؟ ما غذا نمیخوریم، خوب بیچارگی داریم. هر وقت میبینی مشکل داری، مگر قرص مشکل حل میکند؟ خودمان را میبندیم به روانپزشک. آدم غذا که نخورد، غذا را کسی میخورد که خودش را بشناسد. اگر کسی غذا نخورد، یعنی شأن را به عنوان شأن زنده قبول نکرده، غذایش را نمیخورد. هر وقت میبینی نسبت به ذکر بیمیلی، بدان خودت از دست رفته، خود اصلیات این وسط گم شده. ببین با خودت چه کار کردی، خودت را گرفتار چه ماجراهایی کردی که اصلی از دست رفته و فکر اصلی نیستی. دائم فکر شأن پایینی هستی که حفظش کنی. یک کاری با خودت کردی که اینطوری شدی. اولین عامل، مهمترین عامل برای اینکه ما نمیخواهیم غذا بخوریم. تا الان بحث سر این بود که ما هر جا مشکلات داریم، نشان میدهد این شخص سوءتغذیه دارد.
رقابت و مقایسه: نشانههای کمبود و سوءتغذیه روحی
یک کسی دوست دارد یک طوری خودش را نشان دهد، خودنمایی کند. آدمی که دوست دارد بیرون میرود یک لباس خاص بپوشد، موهایش را یک طور خاص بگذارد، از بقیه ویژه باشد. اتومبیلش حتماً باید فرق کند. حتماً باید نسبت به دیگران چهار تا سفر بیشتر رفته باشد. حتی کسی که بگوید اینها به من میرسند، من باید دو تا سوریه بیشتر بروم که وجه حاج آقا و حاج خانمی خودم را حفظ کنم. طرف مستطیع نیست، زیر بار قرض رفته حج رفته که اگر به فلانی میگویند حاج فلانی، به این هم بگویند. حجت هم به درد نمیخورد. هر چیزی که تو به مسابقه بیفتی، هر وقت رقابت و مقایسه آمد، بدان کمبود دارد. هر کس میخواهد باشد. مقایسه فقط یک جا خوب است، در عشق. قرآن میگوید از هم سبقت بگیرید. من دوست دارم مثل این آدم باشم، ببین چقدر باگذشت است. برای همین الگوی معصوم برای ما گذاشتند. مثل مادرم فاطمه زهرا باشم، مثل امام حسین باشم، مثل شهدای کربلا، ابوالفضل، اولیای الهی باشم. این خوب است. بقیه جاها هر وقت مقایسه هست، مدرک تحصیلی، سواد، تدریس، خانهام کجاست. بدان مسیر گم شده. تو به جای اینکه بیفتی به تغذیه بخش انسانی که به عزت برسی، افتادی تو بخش حیوانی. یعنی آدم اصلی حتماً گم شده که تو به رقابت افتادی. حتماً سوءتغذیه داری. تا الان بحث ما این بود اگر این حسها هست، به خاطر این است که غذا نخورده. خدا همیشه هست. تنهایی غذایی که همیشه کنار ماست و رایگان هست، الله هست، یاد خدا هست. اگر احساس میکنی که باید یک جا خودت را نشان دهی، یک جا از خودت تعریف کنی، یک جا تمایز داشته باشی، حتماً کمبود داری. امام صادق میفرماید اگر یک کسی بخواهد با بند کفشش، با موهایش، با شوهرش، با مدرک تحصیلیاش، با عقلش، با هر چیزی به دیگران فخر بفروشد، به رخ بکشد، قرآن میگوید این آدم سر از بهشت در نمیآورد مگر که توبه کند. (تلک الدار الاخره نجعلها للذین لا یریدون علواً فی الارض و لا فسادا) آخرت فقط مخصوص کسانی است که نمیخواهند روی دست دیگران بلند شوند، علو نمیخواهند داشته باشند. اگر یک کسی در خیالش در این چهار بخش شهوت علو و جلو زدن دارد یا مطرح شدن، بعضیها فقط شهوت مطرح شدن دارند. یک طوری بقیه مرا تحویل بگیرند، در جامعه جایگاهی داشته باشم. همه اینها کمبود است. کمبودش از بخش پنجم است. اینکه غذا نمیخورد. آدم به لجن، به بدبختی، به گدایی، به التماس میافتد. این آدم را بیچاره و فقیر میگویند. یک کسی که میخواهد به هر قیمت رئیس جمهور شود، به هر قیمت به مجلس برود، این از همه گداتر و بیشخصیتتر است که میخواهد با دزدی، با دروغ گفتن رأی بیاورد. اگر شخصیت داشت، دنبال مقام نبود. یک موقع دنبال مقام میرود برای خدا میرود، اگر شد، شد، نشد غصه نمیخورد. رأی نیاوردم، الحمدلله راحت هستم. یک کسی اگر رأی نیاورد، به او برمیخورد، این بیشخصیت است. شخصیت مربوط به بخش اصلی انسان است. یک کسی پولش از دست میرود، گریه میکند. یک کسی در بخشهای پایینی دچار اضطراب میشود، شخصیتش ضعیف است، غذا نخورده. میگوید دستهایم، پاهایم میلرزد، جان ندارد. غذا نخورد. غذا بخور خوب میشوی. اما اگر یک نفر مصیبت میبیند تا خودکشی میرود، نشان میدهد بیغذا بوده که میرود خودکشی کند. یک کسی که به قرص خوردن میافتد، مال ضعف روحیاش است. اگر نگاهم نکردند، دعوتم نکردند… این مال ضعف است. شاگرد هست، استادش تحویلش نمیگیرد، به هیچ وجه به بدبینی، بدگویی، غیبت نمیافتد. یک شاگرد هست اگر استاد تو یک کلاس راهش ندهد یا یکی دیگر را به او ترجیح دهد، علیه استادش طغیان میکند. یکی از نزدیکان امام خیلی آدم بزرگی است از نظر علم، سواد، معلومات، سن، سابقه. توقع داشت امام زمان او را نایب کند. امام زمان او را نایب نگذاشت، یک کس دیگر را انتخاب کرد. به این اینقدر برخورد. اگر قرار است امام زمان نایب بگذارد، چه کسی بهتر از من؟ چرا به من اعتماد نکرد؟ چرا… به همین دلیل که تو بیشخصیت و ضعیف هستی. ممکن است تو نزدیکترین شخص به یک نفر باشی، بیشتر از همه هم درس خوانده باشی، بیشتر از همه هم خدمت کرده باشی، اما بیشخصیت هستی چون خلوت نداشتی، درسهایش را خوب گوش نکردی. اگر خوب گوش کردی، اینقدر بیشخصیت نبودی که به شاگرد تو بیشتر از خودت احترام گذاشت، به تو بربخورد. استاد من است، تشخیص داده این کار را کند. درست است. ما از کسانی که اینقدر مقدس بودند در حوزه علمیه که امام به آنها میگفت اینقدر ریاضت نکشید، این خودکشی است. امام وقتی به آنها سِمَت نداد، قهر کردند، رفتند کشورهای خارجی، پیش صدام. آنجا ده سال بیست سال علیه انقلاب فحاشی کردند. چرا امام به من مسئولیت ریاست نداده؟ پس من چی؟ اگر برایت فرق نکرد، آن موقع است که شخصیت داری. یک کسی که فکر میکند آدم باکمالی است، آدم بزرگی است و به خاطر کمال و بزرگی همه جا باید تحویلش بگیرند، بیشخصیت است. خیلی عطش دارد، خیلی گداست، خیلی ضعیف است. چه کسی بهتر از من باید اینجا باشد. این شیطان است. میگفت من شش هزار سال عبادت کردم، به این سجده کنم؟ (خلقتنی من نار و خلقتنی من طین) من از آتشم، این از خاک است، به این سجده کنم؟ خدا میگوید من به تو میگویم تو هم بگویی نه چون من این وسط نادیده گرفته شدم. هر وقت از نادیده شدن بدتان آمد، بدانید کمبود دارید. یک کسی که خودش ثروت دارد، من شام دعوتش نمیکنم، شام محتاج من هستید؟ خودمان به بقیه شام میدهیم، به ما برنمیخورد. تازه وقتی میگویم بفرمایید. میگویید نه کار دارم، نمیآیم. گرسنه است، بیشخصیت و ضعیف است که به او برمیخورد. چرا من عروس بزرگ بودم، من پسر بزرگ بودم، چرا برادر کوچک را وصی خودش کرده؟ این نشان میدهد که خیلی گرفتار است. به اینها توهم میگویند. وقتی فوق عقل غذا نخورد، انسان به توهمات میافتد و میخواهد با توهمات خودش را سر پا نگه دارد. شب در بهشت در آسمان راهش نمیدهند، امام زمان به مناجات او را نپذیرفته، اهل بیت نپذیرفتندش. میزند به توهم، میخواهد خودش را یکطوری سر پا نگه دارد. آدمی که غذا میخورد، آن هم از دست خدا، اصلاً به بندگان خدا گیر نمیدهد، مشکل پیدا نمیکند. ما هر وقت با بندگان خدا مشکل پیدا کردیم، کمبود غذا پیدا کردیم، غذا نخوردیم، با موهومات زندگی میکنیم، با موهومات میجنگیم. قهر و آشتی هم با موهومات است. امروز خیلی مثال زدیم. این مثال زدنها نشان میدهد تمام شعبات زندگی وقتی فوق عقل غذا نخورد، اثرش در تمام شئونات زندگی ظاهر میشود. سوءتغذیه است. چشمش ضعیف شده، گوشش ضعیف شده، پوستش خراب شده، همه سوءتغذیه است. اگر غذا نرسد، خیلی فساد درست میشود. ذکرالله اگر نباشد، همه اتفاقات بد میافتد.
یاد خدا: دوای بیماریهای جان
همه اینها را گفتم برای اینکه یک حدیث برایتان بخوانم. (ذکرالله داوء الام نفوسکم) یاد خدا دوای بیماریهای جان شماست. هر مریضی و کمبود و ناراحتی و ضعفی داری، مال این است که به تو یاد کم رسیده، غذا کم رسیده. یاد داشته باش مریض نداری. الان میگویند هر مریضی برای سوءتغذیه است. تو بخش فوق عقلانی هم همینطور است. هر چه گرفتاری هست برای سوءتغذیه است، به ما غذا نرسیده. اما از این بحث بگذریم، اگر یک نفر میل به غذا نداشته باشد. حالا مشکل چیست؟ الان فهمیدیم تمام بدبختیهایمان مال این است که یاد نداشتیم، سراغ صاحب اصلی نرفتیم، پیش طبیب اصلی نرفتیم. ذکر یا طبیب خیلی ذکر قشنگی است برای کسی که میداند روحاً مشکل دارد، باید مشکل روحش حل شود، ضعف دارد. بنشینید یک مدت به خدا التماس کند، گریه کند به ذکر یا طبیب که طبیب من تویی. یا طبیب یا طبیب. ما پیش طبیب اصلی نمیرویم، غذای اصلی را هم نمیخوریم، غذای حقیقی نمیخوریم، گرفتاری داریم. حالا فهمیدم مشکل کجاست.
بیمیلی به ذکر و خودشناسی
چرا ما رغبت نداریم؟ چرا وقتی شب میشود، نصف شب میشود، جمعه میشود، رو سجاده میرویم، چرا سجاده نمیاندازیم؟ طرف غذا میخورد، میگوییم زشت است سفره نیندازد. میخواهیم غذا بخوریم. دیدید بعضیها نان را بگذار روی پایت، غذا را هم بگیر دستت. ما میگوییم صبحانه هم میخواهی بخوری، سفره یک بار مصرف بینداز. طرف میگوید بد است، حداقل یک روزنامه بیاورید. البته کار غلطی است، روزنامه اسم خدا دارد، آیات الهی دارد، سفره نیست، شیشهپاککن نیست، همه اینها اشکال دارد. حتی موقع نماز زیر پا میاندازند از روزنامه. اینطور استفاده کردن کار غلطی است. حالا یک موقع روزنامه تبلیغاتی بوده، عکس دارد، روزنامه خارجی بود. امام (ره) زمان قبل از انقلاب یک جایی که روزنامه بود، پایشان را نمیگذاشتند، میگفت شاید اسم یک نفر را نوشته باشند که از اسماء مقدسه باشد. اینقدر مراعات میکردند. ولی ما با این میرویم نماز جمعه میخوانیم، عبادت خدا را با گناه میکنیم. روزنامه محترم است ولی یک نفر میگوید میخواهم نان بگذارم. اگر یک کسی میتواند سجاده بیندازد و نیاز نیندازد، میتواند لباسش را عوض کند و نکند، میتواند عطر بزند و نزند، میتواند مسواک بزند، نمیزند. طرف میخواهد یک مهمانی برود، خودش را از چند ساعت جلوتر آماده میکند. قرار نیست خودش را نشان دهد یا کلاس میخواهد بیاید. در روایت داریم (تجمّل لاخیک) وقتی ملاقات دوستان میخواهید بروید، به احترامشان پریشان نروید. عطر بزن، موها را شانه کن، لباس مناسب بپوش. برادران دینی حق دارند که شما را درست ببینند. به احترام آنها به خودت برس (تجمّل باخیک) به خاطر برادرت زیبا کن خودت را. قرار نیست خودنمایی شود، به حرمت دیگران است. وقتی من عطر نمیزنم، مسواک نمیزنم، لباس عوض نمیکنم، یک موقع است مریض است، نمیتواند، عیبی ندارد. یعنی خودت هم از اول بنا نداری کار جدی کنی. خیلی این زشت است. آدمهایی که مسافرت میروند، صندوق عقب یک سبد گذاشته، ظرف گذاشته، بشقاب و لیوان میگذارد و فلان کس چای میگذارد، تو راه آب جوش تهیه میکند، نمکدان دارد. به مسافرت میروند، وسایل استحمام برمیدارد، ناخنگیر، نخ سوزن، برمیدارد. میخواهم رفاه داشته باشم، سفر برایمان خوب بگذارد. ولی وقتی به او میگویی مهر داری؟ جیبش را میگردد… یعنی سجاده هیچی جا نه از هیچی. یعنی این کار برایم مهم نیست. بعضی از عزیزان در کیفشان یک مفاتیح، یک قرآن، یک جانماز، یک تسبیح دارند. آفرین. یعنی این کار برایم ارزش دارد، مهم است. یک کسی لباسش را عوض نمیکند، عطر نمیزند، سجاده نمیاندازد. یعنی اصلاً نماز برایم جدی نیست، موضوعیت ندارد حرف زدن با خدا. اصلاً خیال پرواز ندارم، فقط میخواهم نماز فلان فلان شده را از سرم باز کنم. برای چی بروم هزینه کنم؟ فقط میخواهم یک سری جملات عربی بدون اذان و اقامه. معلوم است این آدم اصلاً جدی نیست، خیال ندارد غذا بخورد. تو یک سالاد، خورش چقدر تشریفات. وقتی برای نماز حس اذان و اقامه نداری، وقتی تعقیبات نمیخوانی، یعنی از اول خیال پرواز، خیال حرف زدن با خدا، خیال غذا خوردن. تو اصلاً این را غذا نمیدانی. چون دائم به خاطر این است که خودت را نمیشناسی. بیاشتهایی ۱- مال خودشناسی است. ۲- حتماً مال گناه است. ۳- از گناه بدتر مال شک و تردید است. آدم بیاشتها میشود. یک قدم آن طرفتر کفر میشود. میگوید من اصلاً خدا را قبول ندارم، این حرفها چی است؟ شما هم دلتان خوش است. ولی یک قدم از کفر این طرف که میآید شک و تردید، گناه، خیلی محترمانه گفتم. مال این است که آدم معرفت به خودش ندارد. چون آدم اگر خودش را بشناسد، غذایش را هم میشناسد، معشوقش را هم میشناسد. اگر الله اِله من نیست، برای اینکه آن منی که الله الهش است را نشناختم. اگر الله معشوق من نیست، خانواده آسمانی مطلوب من نیستند، شوق دیدار آنها، خدمت به آنها، وقف شدن به آنها وجود مرا نگرفته، برای اینکه من آن منی که پدرش امام زمان است را نمیشناسم و در خودم پیدا نکردم. آن منی که فاطمه زهرا مادرش است را نشناختم. آن منی که الله معشوقش است نشناختم، به رسمیت نمیشناسم. لذا دنبالش هم نیستم.
والحمدلله رب العالمین و صلی الله علیه و آله الطاهرین.