خانواده آسمانی – جلسه 094

متن کامل جلسه

فهرست مطالب

ضرورت وجود موانع برای رشد انسان

بحث را به حول و قوه الهی درباره موانع وصول ما به خانواده آسمانی‌مان و موانعی که نمی‌گذارند ما به هدف خلقتمان برسیم، آغاز می‌کنیم. ابتدا توضیح دادیم که وجود موانع لازم است؛ هیچ انسانی بدون مانع رشد نمی‌کند. در تمام رشته‌های علمی، فنی، حرفه‌ای و هنری، بدون تضاد و بدون مانع، هیچ ترقی و رشدی و هیچ قدرتی ایجاد نمی‌شود. قدرت و توانایی از برکت وجود موانع است، یعنی لازمه نظام مادی این است که باید مانع وجود داشته باشد و اساساً اینکه انسان در ارض می‌آید، یعنی کره زمین جایی است که پر از موانع است. (انی جاعل فی الارض خلیفه) من می‌خواهم روی زمین یک جانشین قرار بدهم.

دنیا، باشگاهی برای رسیدن به مقام خلیفه‌اللهی

بین زمین و جانشین خدا بودن یک رابطه وجود دارد. چرا خدا گفت در زمین، در دنیا؟ چون این حرف در بهشت زده شده است. چرا گفته شده که من در زمین می‌خواهم خلیفه قرار بدهم؟ یک رمز خیلی بزرگی وجود دارد که آن این است که اساساً اگر موجود مختار مثل انسان به زمین نیاید، هیچ تشبهی به حق تعالی نمی‌تواند پیدا بکند و قشنگ‌ترین جای عالم، زیباترین جای عالم از عوامل خلقت دنیاست. بهترین جای عالم دنیاست که باشگاهی است که در این باشگاه تعداد زیادی، میلیون‌ها موجود مختار به نام انسان به خلیفه‌الارض می‌رسند، به ولی‌اللهی می‌رسند، به تشبه حق تعالی می‌رسند. بدون آمدن به دنیا، اساساً شدن امکان‌پذیر نیست. ما باید به دنیا بیاییم، تمرین‌های لازم را برای رسیدن به محبوب و معشوق خودمان بکنیم. دنیا تنها جایی است که اطلاعات و معلومات در آن به دارایی‌ها تبدیل می‌شود و مهارت‌ها، قدرت تبدیل می‌شود. ما وقتی می‌گوییم می‌خواهیم به خداوند نزدیک بشویم، هدف خلقت انسان این است که تشبه به حق تعالی پیدا کند. لا اله الا الله، خداوند به عنوان اصل اساسی در نظام خلقت مطرحش می‌کند. این لا اله الا الله یعنی تو الهت اوست، معشوقت اوست.

معنای عشق به خدا: تشبه به ذات الهی

این معنایش چیست که الهت و معشوقت اوست؟ یعنی در واقع خواسته تو این است که شبیه او بشوی. تو تا شبیه او نشوی، به جاودانگی نرسی، به قدرت الهی نرسی، متخلق به اخلاق الهی نشوی، تشبه به الله پیدا نکنی، آرامش پیدا نمی‌کند وجودت. چون خداوند تو را از خودش که بی‌نهایت است آفریده و روح که همان حقیقت محمدی (صل الله علیه و آله و سلم) است، کامل‌ترین مخلوق خداست، شبیه‌ترین مخلوق به خداست، نزدیک‌ترین مخلوق به خداست و هیچ فرقی حتی با خدا ندارد مگر در جنبه مخلوقیت. یعنی خدا ذات دارد و او ذات ندارد. ما همه‌مان بی‌نهایت هستیم اما بی‌نهایت‌های ظهوری. ائمه هم مثل ما هستند. ما فقط یک بی‌نهایت ذاتی داریم که ذاتش از خودش است که آن خداوند تبارک و تعالی است، حضرت وجود، وجود مطلق که الله تبارک و تعالی است. بقیه ظهورات وجود هستند که ظهورات بی‌نهایت می‌توانند داشته باشند. لذا اینکه می‌گوییم ما عاشق خدا هستیم یعنی چه؟ گاهی وقت‌ها می‌گوییم یکی عاشق یک نفر است مثل عاشق‌های زمینی، اما خیال ندارند شبیه به هم بشوند. خیال ندارند کنار هم کمالات پیدا بکنند بلکه از با هم بودن یا داشتن طرف مقابل می‌خواهد لذت ببرد یا داشته باشد. اما این عشق به این معنا نیست. این عشق یعنی اینکه من می‌خواهم شبیه خدا بشوم و تا به الله تشبه پیدا نکنم، جان بی‌نهایت‌طلب من آرام نمی‌شود. اینکه در بهشت نامه‌ای که خدا می‌نویسد این است (من الحی القیوم الذی لا یموت الی الحی الذی لا یموت) از زنده پایداری که هرگز نمی‌میرد به زنده پایداری که هرگز نمی‌میرد. انسان آنجا کاملاً تشبه به حق تعالی پیدا می‌کند.

قدرت خلق و سلطنت در بهشت

یعنی مثل خداوند سلطنت دارد در آن بهشتی که به اندازه همه آسمان‌ها و زمین است. انسان تا به یک همچین مقامی نرسد، جانش آرام پیدا نمی‌کند و این یعنی قدرت. اگر بخواهیم مثال بزنیم، همان چیزی است که ابراهیم (علیه السلام) از خداوند می‌خواهد (رب ارنی کیف تحیی الموتی) نشان بده به من چگونه مرده را زنده می‌کنی. این نشانم بده (ارنی) یعنی می‌خواهم خودم محیی بشوم. لذا خدا بهش نگفت ببین من چه جوری مرده را زنده می‌کنم، نگاه کن این چهار تا پرنده را تو بگیر بکش، گوشت‌هایشان را قاطی بکن ببین من چه جوری مرده را زنده می‌کنم، ببین الان زنده شدند. اصلاً خدا این کار را نکرد، گفت خودت زنده بکن (ثم ادعهن) خودت صدایشان بکن ببین چه جوری می‌شوند. یعنی اسم محیی را خدا می‌دهد به ابراهیم، ابراهیم به قدرت حیات دادن می‌رسد، می‌تواند از الان مثل خداوند به اذن الهی زنده بکند، اسم محیی را دریافت می‌کند. این را ابراهیم می‌خواهد. پس ما باید چی کار کنیم؟ ما هم همین‌ها را می‌خواهیم. یعنی ما تا خودمان این کارها را نکنیم، جانمان آرامش پیدا نمی‌کند. یعنی اینکه ما را ببرند تو یک بهشتی تنبل‌خانه‌هاست آنجا مثلاً قصر دارد، شراب دارد، مهمانی دارد، بعد بگوییم یک تنبل‌خانه خدا درست کرده آنجا، با چهار روز نماز به درد نخورها. اصلاً این جور نیست. انسان تا تو آن بهشت خودش نتواند همه کارهای خلقتش را انجام بدهد، به آرامش نمی‌رسد. لذا قرآن می‌فرماید (عین یشرب بها عبادالله یفجرونها تفجیرا) این چشمه‌ای که تو بهشت عباد خدا از آن می‌خورند، خود آن عباد این چشمه را می‌جوشانند (یفجرونها) فعلش جمع مذکر است. یعنی خود آن بهشتی‌ها آن چشمه را رویش می‌دهند. هر جای بهشت می‌خواهند کاخ هست، هر جای بهشت بخواهند قصر هست.

خلق بهشت با اراده انسان

هر چی بخواهند همان جوری که بخواهند خلق می‌شود. هر چی که اراده کنند (فیها ما تشتهی الانفس و تلذ الاعین) هر چی که هوس کند یک نفر، اشتها داشته باشد آنجا هست و هر چیزی که لذت بشود ازش برد تو بهشت هست. ولی این همه‌اش تابع خالقیت انسان است. یعنی انسان خودش خلق می‌کند این‌ها را، خودش به اذن خدا به وجود می‌آورد هر چی را که می‌خواهد، هر چی را که دوست دارد. پس ببینید انسان تا به این مقام نرسد آرامش پیدا نمی‌کند. پس ببینید وقتی مثلاً می‌گوییم من دو رکعت نماز می‌خوانم قربه الی الله، به زیارت امام رضا می‌روم قربه الی الله، صدقه می‌دهم قربه الی الله، یعنی چی قربه الی الله؟ قربت یعنی نزدیکی. یعنی چی؟ یعنی شباهت و سنخیت، یعنی قدرت. پس اینکه نماز می‌خوانیم چهل سال قربه الی الله اما هیچ قدرتی در ما ایجاد نمی‌شود، پس نشان می‌دهد نمازهای ما در واقع نماز نیست. چون در ما قدرت ایجاد نکرده، در ما توانایی انسانی ایجاد نکرده. ما الان قوی‌ترین انسان‌هایمان آن‌هایی هستند که مال بخش چهارم هستند. ما یک بخش حیوانی داریم.

قدرت‌های انسانی و تشبه به اسماء الهی

این بخش چهارم که بخش عقلانی است، دانشمندان الان بیشترین توانایی را دارند. بیشترین توانایی این است که از علم استفاده بکند. اما فعالیت‌های انسانی، قدرت‌های انسانی که آن هزار اسم را که خود انسان داشته باشد مثل اولیاء خدا و مؤمنین، اصلاً این جوری نیست. ما این قدرت‌ها را، این قدرت‌ها توی ما ایجاد نشده. چرا؟ ما در دوره هشت سال دفاع مقدس در بعضی از بچه‌ها دیدیم تو جبهه خودشان داشتند این‌ها. گفتم فرمانده ما وقتی به من می‌گفت تو خاک دشمن، می‌گفت کارت را بکن، دشمن نمی‌بیندت. همان دو متری دشمن بود و واقعاً نمی‌دیدند. وقتی من می‌رفتم تو سنگر دشمن می‌خوابیدم، من آن موقع شانزده، هفده سالم بود، پلیپ بینی شدید داشتم، خیلی خرخر می‌کردم. می‌رفتم شب‌ها تو سنگر دشمن می‌خوابیدم پیش دشمن، قشنگ راحت می‌خوابیدم. چون به این یقین رسیده بودیم که خدا نمی‌گذارد این‌ها ببینند. این را فرمانده ما به ما داده بود، یک جوان مثلاً بیست و هشت ساله. تو منطقه این تکه‌ها را از قدرت دیدیم خودمان. یک تعداد بچه‌های ده دوازده ساله، سیزده ساله، بیست ساله، سی ساله این‌ها را آن قدرت را آنجا گرفته بودند. حالا اگر کسی هم می‌خواهد این قدرت‌ها را بگیرد، چه جوری گرفتنش؟ باید حتماً چند مسافرتی بروید آنجا. من توصیه کردم همه بروند آنجا. حالا اسفند هم نزدیک است، مهم است. حتماً تو بعضی از علماء، دانشمندان، مراجع ما دیدیم بعضی وقت‌ها یک قدرت‌هایی را دیدم. من دیدم مثلاً فرض بفرمایید عالمی که حتی مسیحی‌ها، کلیمی‌ها، کسانی که صبح به صبح می‌آمدند در خانه ایشان یک استکان آب می‌آوردند، ایشان یک لبی می‌زد، همه می‌رفتند خوب می‌شدند. این‌ها را ما دیدیم با چشم خودمان دیدیم. کسانی که به یک فلج مثلاً دست می‌کشیدند، بلند می‌شد. این را بهش می‌گویند قدرت، اسم شافی را دارد.

شفا و قدرت الهی در زندگی اولیاء

امام خدا رحمت کند (سلام الله علیه) دیگر حالا از دنیا رفته. الان هم قبر امام شفا می‌دهد. من چند نفر را سراغ دارم، نزدیکان خود من بودند، همسایه ما بودند که بیماری صعب‌العلاج داشتند تو مرقد امام شفا گرفتند. ولی زمان حیاتشان هم باز ما یک همسایه داشتیم، دختر فلج بود، بردند قم، امام هم یک دست روی کمرش گذاشت، خوب شد. چند تا از رزمندگان که آسیب‌دیدگی جدی داشتند، خدمت امام رسیدند. امام خیلی راحت با یک دست این‌ها شفا پیدا می‌کردند. این را بهش می‌گویند اسم شافی، یعنی قدرت. یعنی شخص توانایی پیدا می‌کند. این تا تخلص در آن نباشد، تا انسان اخلاقش را درست نکند، تا اول از جهنم‌ها نجات پیدا نکند، اول اخلاقش را درست نکند، به قدرت نمی‌رسد. ما باید از اهل جهنم در بیاییم. حسادت، عصبانیت، زودرنجی، حساسیت، بداخلاقی، تکبر، غرور، انواع و اقسام این جهنم‌ها که می‌تواند برای ما مشکلات ایجاد کند. اول باید از تو جهنم انسان در بیاید، بعد ان‌شاءالله یک اخلاق بهشتی برای خودش درست کند.

موانع، لازمه رشد و دریافت اسماء الهی

بعد یواش یواش بتواند از خدا قدرت بگیرد، توانا بگیرد ان‌شاءالله. از خداوند تبارک و تعالی، قدرت بگیرد، عصبانی نشود، این خودش یک قدرت است. حلیم بودن یک قدرت است. پس ما احتیاج داشتیم به دنیا بیاییم و این موانع اگر نباشند، وقتی امام سجاد (علیه السلام) در مناجات شاکین دارد شکایت می‌کند از این موانع، چرا شکایت دارد می‌کند؟ این تو ذهنتان باشد – امام سجاد شاکی است از این موانع (الهی الیک اشکوا نفساً…) همه را خواندیم. شکایت برای چیست؟ که خدایا من شاکیم که این درگیری‌ها را دارم. معنایش چیست؟ این را رویش فکر کنید. چرا امام سجاد (علیه السلام) تخصصی موانع را می‌شمارد ولی در غالب چی؟ در غالب دعا و شکایت دارد موانع را می‌شمارد. اگر موانع شیطان لازم است برای ما که لازم است. اگر وسوسه لازم است که لازم است. اگر نفس اماره لازم است که لازم است. اگر دشمن خارجی لازم است که لازم است. پس شکایت برای چی دارد انجام می‌شود؟ یک سوالی را هفته گذشته کردم که رویش فکر کنید. این در راستای همان است. یعنی اگر کسی به همین توضیحی که من می‌دهم توجه بکند، جواب آن سوال که هفته قبل دادم را مشخص می‌شود، می‌تواند به دست بیاورد. ما بدون مانع اصلاً نمی‌توانیم اسم دریافت کنیم. یک کسی می‌رود مدرسه فوتبال، مدرسه بسکتبال، می‌رود خط، نقاشی، می‌رود سفره‌آرایی، هر جا می‌رود با مشکل روبرو است. می‌خواهد یک گل درست کند، موانع سر راهش هست. می‌گوید من چه طوری این پارچه را برش بدهم؟ چه طوری این‌ها را بچینم؟ باید بالاخره تمرین بکند تا به کمال درست کردن یک گل، یک نقاشی، یک کتاب، یک ساختمان، یک مهندسی، یک دکتری، یک چیزی برسد. در کمالات انسانی که ما طالب آن هستیم که شبیه حق تعالی بشویم. تخلق به اخلاق الهی پیدا بکنیم. می‌خواهیم آن هزار اسم که اسم‌های خود ماست، همه‌اش می‌خواهیم دانه به دانه این‌ها را فعال کنیم. آدم‌ها به میزانی که تعداد بیشتری اسم در خودشان فعال کردند، آدم هستند و به حق تعالی نزدیک‌ترند.

حسرت‌های انسان در لحظه مرگ

حالا شما نگاه کنید چقدر بد می‌شود ما موقع مردنمان باشد، فرشته‌ها بیایند سراغمان ببرند ما را، یک دانه از این هزار تا اسم‌هایی که بیشتر از هزار تا اسمی که خدا به ما داده فعال نشده باشد. تازه فعال نشده هیچ، می‌بینیم که اسم‌های دیگری دریافت کردیم، متقابل این اسم‌ها را دریافت کردیم. درنده هستیم، متکبر، حسود، متجاوز، فضول، زودرنج، عصبی، پرخاشگر، ناسپاس و ناشکر هستیم. یک عالم نق و قر داریم. این آدم وقتی وارد آن فضا بشود، چقدر سخت بهش می‌گذرد از اینکه می‌فهمد چی می‌توانسته بشود و چی شده و چی باید می‌شده و چی شده. خیلی سخت است این. چقدر حسرت دارد انسان، چقدر غصه دارد انسان اصلاً بفهمد می‌توانسته چی بشود و چی شده. پس این اصل یادمان نرود. ما وقتی داریم راجع به موانع صحبت می‌کنیم که ما مثلاً هوای نفس داریم، وسوسه داریم، شیطان داریم، شیطان جنی داریم، شیطان انسی داریم. چون همه این‌ها برای تمرین‌های ما لازم بودند. این‌ها اگر نباشند هیچ کس شبیه خداوند تبارک و تعالی نمی‌شود. هیچ کس به قرب الهی نزدیک نمی‌شود. هیچ کس مقام نمی‌گیرد. کما اینکه در تمام رشته‌های دنیایی هم که کسی به کمال رسیده با همین شیوه شده. یعنی یک سلسله مخالفت‌ها و بایدها و نبایدها را رعایت کرده تا مثلاً شده دکتر، شده مهندس.

دنیا، تنها راه رسیدن به کمالات انسانی

تو هیچ کدام هیچ کس نمی‌تواند الان بیاید دعا بکند من توی یک رشته به کمال رسیدم اما توی این رشته حلال و حرام وجود نداشت. اصلاً نمی‌شود. یک کسی می‌خواهد موسیقیدان بشود، می‌خواهد یک نی بزند، می‌گویند باید این دندانت را بروی بکشی، باید این جوری بزنی. می‌خواهد بخواند، می‌گویند باید دیگر سراغ این نوع خوراکی‌ها نروی. خواننده‌ای که بخواهد این خوراکی‌ها را بخورد، دیگر صدایش از بین می‌رود، تارهای صوتیش از بین می‌رود. به این‌ها می‌گویند حرام. به بعضی‌ها واجب است، مباح دارد و مکروه دارد. هیچ شغلی، هیچ رشته‌ای، هیچ تخصصی، هیچ کمالی وجود ندارد که در آن مستحب، مباح، واجب، حرام و مکروه نداشته باشد. همه رشته‌ها دارد. انسان شدن هم دارد. یک کسی می‌خواهد تشبه به حق تعالی پیدا بکند، حرکتش به سمت بهشت یا بالاتر از بهشت یا یک سلسله نیروهای کمکی با یک سلسله نیروهای متضاد روبرو است و باید با تلاش، مبارزه و جهاد به آن قدرت‌ها نائل شود. حالا از این هزار تا اسم هر کدام را که می‌تواند دریافت کند، دریافت کند. زندگی هر انسان را یک جوری خداوند برای انسان طراحی کرده که تو مسیر زندگی خودش با موانع متعددی روبرو می‌شود و آدم موانع فرصتی را ایجاد می‌کند که شخص بتواند به اسم برسد، به قدرت برسد. نگوییم چرا فقر زیاد است تو دنیا. اگر فقر نباشد هیچ کدام از کمالاتی که انسان باید به آن‌ها برسد و دوست دارد به آن‌ها برسد، نمی‌رسند انسان‌ها. نه کریم‌ها نمی‌توانند اسم کریم و جواد را دریافت کنند، نه فقیرها می‌توانند اسم شاکر و صبور را دریافت کنند.

دنیا، بهترین فرصت برای رشد و دریافت اسماء الهی

بنابراین اصلاً مهم نیست زندگی ما چه جوری بگذرد، این را خوب دقت کنید. مهم نیست ما باید تلاش بکنیم زندگی‌مان را خوب بگذرانیم. در روایت هم داریم اما هر چقدر هم شما تلاش می‌کنید بالاخره تو همان تلاش‌هایتان حتماً خداوند تبارک و تعالی طبق سنتش آزمایش‌ها، امتحان و موانعی را خواهد گذاشت که شما به وسیله آن بتوانید رشد بکنید و اسم دریافت کنید. لذت می‌دهد، نعمت می‌دهد، ثروت می‌دهد، فرصت و امتحانی است برای اینکه تو اسم دریافت بکنی. بعضی‌ها از نعمت‌های خدا به جای اینکه اسم دریافت کند، اسم‌های خوب، می‌روند بد انتخاب می‌کنند. مرض می‌دهد، ترس ایجاد می‌کند، جنگ ایجاد می‌شود، گرسنگی هست (ولنبلونکم بشیء من الخوف و الجوع و نقص من الاموال و الانفس و الثمرات و بشر الصابرین) تا صبر دریابد از آن. پس ما به موانع به شدت احتیاج داریم. اگر کسی دنیا را بدون مانع خوشش بیاید، یک دنیایی باشد که اصلاً هیچ مانعی درش نباشد، وسوسه نباشد، هوای نفس نباشد، این اصلاً نه با خلقت خودش آشناست، نه خدا را شناخته، نه خودش را. با آن‌هایی که الان تو بهشتند. من با جهنمی‌ها کار ندارم. تو بهشت هستند. اگر بهشان بگویند که دوست دارید برگردید؟ همهشان می‌گویند دوست داریم برگردیم. ا بس دنیا قشنگ است. چرا؟ چون دیگر تو بهشت نمی‌شود شد. سیر تکاملی هست اما قدرت دنیا را دیگر ندارد. مریم مقدس (سلام الله علیها) فرمود من خیلی دوست دارم برگردم بیایم دو رکعت نماز بخوانم، بیایم روزه بگیرم. اولیاء الهی فرمودند دوست داریم برگردیم بیایم برویم زیارت، بیایم صلوات بفرستیم، بیایم نماز بخوانیم، بیایم روضه بخوانیم، بیایم یک صدقه‌ای بدهیم. ما الان من و شماها در بهترین جای خلقت قرار داریم. قشنگ‌تر از این جا وجود ندارد. توی آسمان خدا زیباتر از دنیا نیست.

فرصت‌های از دست رفته در دنیا

بهشتی‌ها حسرت می‌خورند کاشکی ما برگردیم دوباره، شرایطی، پنج دقیقه، یک ربع، نیم ساعت به ما فرصت شدن بدهند. چون آن‌ها می‌دانند با نیم ساعت وقت اینجا، چقدر می‌توانند آخرت و بهشت تأمین بکنند و ما خیلی مفت داریم این وقت‌ها را از دست می‌دهیم. خیلی کارتونی، بچگانه داریم با زندگی برخورد می‌کنیم. به جای اینکه بگوییم من هر زندگی که الان دارم، ازدواج کردم، نکردم، بچه دارم یا ندارم، همسرم خوب است، بد است، شرایط زندگیم خوب است، بد است، تمام این‌ها بهانه‌ای است برای عشق‌بازی با خدا، تشبه به خدا، گرفتن اسم، رساندن خودمان به قدرت، به شادی و آرامش. می‌نشینیم برای خود مشکلات غصه می‌خوریم. یعنی خود این مشکلی که می‌خواهد ما را اوج بدهد، برای این نشستیم غصه می‌خوریم. مثل آدم‌هایی که اضطراب امتحان دارند. به جای اینکه از برای ارتقاء استفاده کنند، آنقدر دلشوره امتحان اذیتشان می‌کند که اصلاً امتحان نمی‌رسند. یادم است یک دختر خانمی هی به من می‌گفت که استاد دعا کن من پزشکی قبول بشوم. هی می‌خواند بعد قبول نشد. بعد دوباره یک سال دیگر خواند قبول نشد. خیلی آمد التماس دعا. شما دعا کنید، ذکر بدهید. دیگر واقعاً سال سوم خودش را آماده کرده بود. این قدر این قضیه برایش بزرگ شده بود، مهم شده بود که دم امتحان همان لحظه ورود به سالن کنکور از شدت اضطراب حالت تهوع پیدا کرد، از امتحان افتاد. ما به جای اینکه بگوییم بابا این یک فرصتی است، نباید بترسیم ازش، یک فرصتی است باید بروم درش. باید بروم ببینم موردی هست، هر چی که هست من باید ازش قدرت بگیرم. هدف این است من با خدا نزدیک بشوم. اصلاً این مورد، مورد نیست. من نباید با خود مورد درگیر بشوم.

خودشناسی، کلید شناخت خدا و آرامش در زندگی

ما تمام زندگی‌مان، درگیریمان با موردهاست. با شوهرها، با همسرها، با بچه‌ها، با پدر و مادرها، همه‌اش درگیریمان این است و به جای اینکه روز به روز از این‌ها قدرت بگیریم، داریم اعصابمان خورد می‌شود، ضعیف می‌شویم. می‌گوید از زندگی آرامی ندارم، همه‌اش تو زندگی تشنج است. چون اصلاً نمی‌شناسد خودش را. شما تا خودت را نشناسی از هیچ چیز این نظام خلقت سر در نمی‌آوری. با خدا روبرو هستی، هزار تا گله از این خدا داری، هزار تا ایراد داری از این خدا می‌گیری. آخه این چه خدایی است؟ سیاه چیه، سفید چیه، زرد چیه، گدا چیه، ثروتمند چیه، جنگ چیه، فقر چیه، حسادت چیه، دعوا چیه. ما اصلاً نفهمیدیم اصلاً این دنیا برای چی خلق شده؟ اصلاً برای چی آفریده شدیم؟ وقتی ما جهان‌بینی درستی، خودشناسی درستی، انسان‌شناسی درستی نداریم، دینداری‌مان هم پر از سوال است و این دینداری خدایی که ما این جوری نمی‌فهمیمش، اصلاً ما با این خدا نمی‌توانیم عشق‌بازی کنیم. با این خدا نمی‌توانیم بگوییم لا اله الا الله. اصلاً نمی‌خواهیم شبیهش بشویم چون ازش کلی ایراد گرفتیم. دیگر نمی‌توانی اوج بگیری. برای همین هم استعدادهای بی‌نهایت زیادی تلف می‌شود. همین طوری هر یک نفر می‌تواند به جایی برسد که خدا بهش بگوید (عبدی علیک منی السلام، انا اقول لشیء کن فیکون و جعلتک الیوم تقول لشیء کن فیکون) من یک خدایی هستم که به هرچه بگویم بشود، می‌شود و تو هم امروز مثل من می‌خواهی که به هر چه بگویی بشود، می‌شود.

فلسفه عبادات و اهمیت عمل به جای حفظ اطلاعات

آدم از دنیا برای بدبخت کردن خودش استفاده می‌کند، برای ضعیف کردن خودش، برای ناراحتی اعصاب، برای غصه، برای پژمردگی استفاده می‌کند. چون نمی‌داند کی هست. برای همین هم وقتی می‌خواهد نماز بخواند نمی‌داند فلسفه‌اش چیست، روزه فلسفه‌اش چیست، حج، نماز جماعت، نماز جمعه، جهاد. اصلاً نمی‌داند فلسفه این‌ها چیست. همین جوری تعبدی ممکن است انجام بدهد اما همین زوری تعبدی باعث می‌شود ما از آن‌ها قدرت نتوانیم بگیریم. نمازی که بسیار قدرت ایجاد می‌کند، ما نمی‌توانیم ازش قدرت بگیریم. چون اصلاً درست نمی‌رویم سر وقتش. مثل یک کسی که مثلاً راننده دارد، سی ساله راننده‌اش نشسته پیشش، برده او را این ور و آن ور، دیده راننده چی کار می‌کند. خیلی کار مهمی هم نمی‌کند. چهار دنده، دنده عقب هم که حساب کنی پنج تا دنده. هی رفت و آمد کرده، یک کلاچ و یک گاز و یک ترمز هم داشته با یک فرمان. اما این سی سال نشسته و راننده هم نیست. اما اگر دو ساعت با قصد رانندگی می‌نشست کنار راننده خودش، دو ساعت پشت فرمان می‌نشست، تمرین می‌کرد، راننده می‌شد. ما از نماز بالا نمی‌رویم چون نمی‌خواهیم معراج برویم. می‌گویند آقا معراج هست، می‌بردت یک جاهایی. می‌گوییم ما نمی‌خواهیم برویم. همین می‌گوییم فقط می‌خواهیمش. بخوریم نیست، بخوانیمش، از گردنمان بیفتد فقط، همین یک جملات عربی. تازه اگر جماعت هم باشد خیلی بهتر، تنبل‌خانه است دیگر، خودمان هم نمی‌خوانیم، امام جماعت می‌خواند. همین بایستیم، یک ذره دولا راست بشویم، او هم می‌رود ما هم پا می‌شویم می‌رویم دنبال دنیای خودمان. همیشه همین جوری رفتار کردیم. نمازمان این جور می‌شد. طرف تازه نمازخوان شده بود. شروع کرد نماز خواندن، گاوش مرد. یک چند روز دیگر مرغش مرد. بعد زنش بهش گفت یک ذره برای ما طلا بخر. گفت حرف نزن، دو رکعت نماز هم حرام تو می‌کنم. یعنی کارکردش این است. موانع را که شمردیم (مملوه بالغفلت و السهو) بود. از غفلت رفتیم سراغ یکی از دشمنانمان که من ترتیب را به هم نزنم. ترتیب را بخوانم. فرمود یک نفسی من دارم که (مملوه بالغفلت و السهو) است. وجود من پر از غفلت از خودم و اشتباه است. سهو یعنی چی؟ اشتباه کردم، کم‌حواسی. ما فکر می‌کنیم کم‌حواسی و اشتباه مثلاً حالا کم‌حواسی هست دیگر. اما کم‌حواسی و اشتباه یک منشأهایی دارد (تسرع بی الی الحوبه) این نفس من، من را تو گناه سرعت می‌دهد. یعنی من را به سرعت آلوده می‌کند. نفس اماره، میل‌ها، کشش‌ها می‌کشد به سرعت به سمت گناه. (و تسوفنی بالتوبه) و توبه را عقب می‌اندازد برای من. یکی از حیله‌هایی که نفس می‌کند و شیطان، هر دویشان دارند این است که تسویف ایجاد می‌کند. عرض کردم این روایت را من خواندم ده روز مریض شدم که پیغمبر فرمود (ان اکثر صیاح اهل النار من تسویف) بیشترین صیحه و ناله جهنمی‌ها مال امروز فردا کردن‌هایشان است. یعنی واقعاً بسیاری از جهنمی‌ها آدم‌های بد نبودند و بسیاری از کسانی که جهنم می‌روند آدم‌های بدی نیستند ولی آدم تنبلی هستند. بی‌حوصله، تنبل، همان دو تا دشمن اصلی بی‌حوصلگی و تنبلی قوی رسیدن به خودمان، توی انجام وظایفمان، توی شدن‌ها. ما جدی نشدیم توی حرکت‌های انسانی.

بلوغ انسانی و عشق حقیقی

نگاهمان به دنیا جدی نشده. با ایمان حرکت نمی‌کنیم، با قدرت حرکت نمی‌کنیم، با جهان‌بینی وسیع، با بصیرت، با عشق نسبت به نظام ابدی خودمان حرکت نمی‌کنیم. هی کشان کشان هولمان می‌دهند. یک کسی هم قرار است هولش بدهند و یادش بدهند. عاشقی یاد دادنی نیست. شاید مقدماتش برای بلوغ این جوری باشد. پدر و مادر غذا می‌دهند، بچه می‌خورد، می‌خورد، این بدنش، ژن‌هایش، سلول‌هایش یواش یواش غده‌هایی که تو بدنش هست ترشح می‌کند، یک زمانی بالغ می‌شوند. اما بالغ شد هیچ پدر و مادر به بچه یاد نمی‌دهند تو از جنس مخالف خوشت بیاید، عاشقی کن. نه، خودش ایجاد می‌شود وقتی بلوغ می‌آید. کار یک معلم این نیست که یک نفر را عاشق کند. کار یک معلم تغذیه است. باید تغذیه بکند. یک کسی باید غذا بخورد بلکه بالغ بشود. اگر غذاها را بخورد و دستورالعمل‌هایی که معلم می‌دهد عمل کند، یواش یواش رشد می‌کند. خودش به یک جایی می‌رسد که بالغ می‌شود. وقتی بالغ شد می‌گوید یار دل آرام دل بوده از ما آرام آرام الحمدلله شاکر می‌شود، دلش می‌رود یواش یواش عاشق می‌شود. تازه انسان زمانی که گفت لا اله الا الله انسان می‌شود. هر وقت انسان گفت لا اله الا الله و راست گفت، تقلیدی نه. تقلیدی که ما تو بچگی می‌گوییم این‌ها تمرین است.

آشتی با خود، مقدمه آشتی با خدا

برای آن عاشقی ولی اگر انسان گفت (لا اله الا الله) عاشق شد، تازه یک انسان در ذات این شخص به وجود آمده، متولد شده. آن روز است که باید جشن تولد بگیرد برایش. شکر ایزد که میان من و او صلح افتاد. انسان با آشتی با خدا برسد و امکان ندارد یک نفر با خدا آشتی کند مگر اینکه قبلش با خودش آشتی بکند. هیچ کس نمی‌تواند با خود آشتی بکند مگر اینکه قبلاً با خودش آشتی بکند. یعنی اول خودش را بشناسد که کی هست. خودش را به رسمیت بشناسد، بفهمد عبدالله است، لله است. بفهمد که عضو حقیقی خانواده محمد و آل محمد (صل الله علیه و آله) هست. تا این حس به آدم دست ندهد، تا این باور نیاید، انسان با خودش آشتی نمی‌کند. تا آشتی هم نکند با خدا هم آشتی نمی‌کند. با خدا آشتی نکند، عبادتهایش تلقینی است، زوری است یا ترس از جهنم است یا شوق بهشت و قدرتی درش ایجاد نمی‌شود. وقتی هم که ایجاد نشود از زندگی انسان نمی‌تواند لذت ببرد. نمی‌تواند تو دنیا خودش به شادی و آرامش برساند. تو زندگی زناشویی نمی‌تواند به یک عشق پایدار برسد چون درگیر خودش است این بیچاره. سپس ما اول این کار، مهم‌تر از اینکه خودمان را بشناسیم، با خودمان آشتی بکنیم، نداریم. اول خودم را بشناسم خودم. لذا رمز این فرمایش که علی (علیه السلام) فرمود (لا تجهل نفسک فان جاهل معرفت نفسه جاهل بکل مثنی) نسبت به خودت جاهل نباش. چون کسی که خودش را نمی‌شناسد، هیچ چیز را نشناخته حتی الله را.

شناخت خود، راهی برای دیدن خدا

یک رمز بهتان بگویم. شما تا خودتان را نشناسید، الله را هم نمی‌شناسید. تا الله را نشناسید، عبادت حقیقی محال است. یادتان نرود دو رکعت نماز نمی‌توانید بخوانید تو صد سال عمرتان. ببین چقدر قشنگ به ما یاد می‌دهد سر نماز خدا. گوش کنید این تکه را. می‌گوید ایاک – بعدش چی؟ نعبد. یعنی تا نبینیش عبادت فایده‌ای ندارد. عبادت که عمل است خدا برد کجا گذاشته‌اش؟ آخر سر. اول ببینش بعد اطاعت کن. آقا الان بهت می‌گویند می‌خواهیم برویم برایت یک پیراهن بخریم. نه من باید ببینم بعد بخرم. یک کت و شلوار، نه باید ببینم. یک انگشتر، یک همسر. هیچ کس این کار را نمی‌کند. اگر هم بکند خیلی جاهل است. یک اتومبیل. می‌گوید نه بگذار خودم بیایم ببینمش. غذا، بارها شد من این را روانشناسی کردم جاهایی که می‌روم با دوستان، عزیزان، مثل فرض بفرمایید اگر غذا را خودمان بگیریم. چی گرفتی؟ می‌گوید این و این. نه من این را نمی‌خواهم. چی دارند؟ بعد نگاه می‌کند می‌گوید این بهتر است همین که تو گرفتی. یعنی وقتی خودش برایش انتخاب می‌کنی می‌گوید نه. بعد خودش می‌بیند فهرست را می‌گوید مثل اینکه این بهتر از همه بود. مگر می‌شود من نبینم و عبادت کنم؟ ما ندیده داریم چند سال عبادت می‌کنیم. علی (علیه السلام) فرمود (لم اعبد ربا لم اری) من اصلاً تا به حال خدایی را که ندیده باشم عبادت نکردم. آقا قرآن دارد یاد می‌دهد، ایده است دارد می‌دهد (ایاک نعبد و ایاک نستعین) شما اصلاً نه به عبادت نه به قدرت نمی‌رسید. این یعنی قدرت گرفتن – نمی‌رسی مگر اینکه اول ببینیش و نمی‌بینیش مگر اینکه اول خودت را ببینی. تا خودت را نتوانی بشناسی و ببینی اصلاً نمی‌توانی رب را ببینی (من عرف نفسه فقد عرف ربه) پس وقت بگذار روی خودت. نه این خود دنیایی و نه طبیعی و نه خود علمی و عقلانی، خود انسانی، خود جاودانی، خود الهیت.

ارتباط با خانواده آسمانی و شناخت حقیقی اهل بیت

نفخه را نگاه کن تا بشناسی خودت را. نمی‌توانی با خانواده آسمانیت ارتباط برقرار کنی. نهایتاً هی بروی بگویی یا امام حسین می‌خواهم شوهر، می‌خواهم مشکل جسمی دارم، شفا می‌خواهم، خانه بده، سلامتی بده، چی بده. اصلاً هیچ وقت تو جدی نمی‌توانی به امام حسین بگویی من عاشق خودت هستم، خودت را می‌خواهم. امکان ندارد دلت برای خود خانم فاطمه زهرا تنگ بشود و خودش را بخواهی مگر اینکه اول خودت را بشناسی. چون فاطمه زهرا، فاطمه زهرا توانست. نه فاطمه زهرای جنسی تو. یعنی مادرت بخش حیوانی تو نیست. مادر یک زن نیست، مادر یک مرد نیست. فاطمه زهرا مادر یک آدم است و تو وقتی آدمی را نمی‌شناسی، تو خودت نسبت اصلاً معنا ندارد. برای همین هم هرچی ما می‌گوییم امام زمان اضطرار دارد، تنهاست، مضطر است، کسی دلش نمی‌سوزد. چون هیچ کس این نسبت را تو خودش پیدا نمی‌کند. تا نفهمی بیمه حقیقی امام زمانی، دلت نمی‌سوزد. تا دلت هم نسوزد نمی‌توانی سربازش بشوی، تو چادرش بروی. اصلاً تو نمی‌توانی به امام زمان بگویی دوستت دارم. نمی‌توانی به امام حسین بگویی من تو را می‌خواهم. نمی‌توانی به فاطمه زهرا بگویی خانم من فقط تنها عشقم این است که آن لحظه شیرین کی می‌رسد که من این بدن را رها کنم ببینم مادرم بالا سرم ایستاده. شما وقتی می‌روی زیارت خانم فاطمه معصومه (سلام الله علیها) چقدر قشنگ طراحی شده (عرف الله بیننا و بینکم فی الجنه) خدا من و شما را به هم معرفی کند تو بهشت.

لحظه معارفه با اولیاء الهی در بهشت

به حضرت عبدالعظیم هم همین را می‌گویی. آدم تو بهشت حضرت عبدالعظیم به معرفی بشود. یادتان هست احادیثش را خواندم برایتان. پیغمبر می‌آید می‌گوید من هستم. علی می‌آید می‌گوید من هستم. این علی که تو دنیا این قدر دوستش داشتی چقدر خوب است. اصلاً شما آن لحظه معارفه‌ای که شما با حضرت معصومه معرفی می‌شوید، به امامزاده‌ها معرفی می‌شوید، به انبیا معرفی می‌شوید، تک تک شماها آن لحظه قشنگی که با پیغمبر و امیرالمومنین معرفی می‌شوید. معرفی که نمی‌شویم، آن‌ها به ما معرفی می‌شوند چون ما معرفی شده آن‌ها هستیم. آن‌ها خوب ما را می‌شناسند. شما تصور بکنید لحظه‌ای که این‌ها به ما معرفی بشوند، اصلاً شما درش (لا خوف علیهم و لا هم یحزنون) لحظه‌ای است که تو یک جاودانگی، یک خوشبختی جاودانه را در آغوش کشیدی. هیچ دغدغه، غصه، نگرانی و دلشوره هیچ چیز وجود ندارد تو آن لحظه. امروز و فردا کردن‌های ما ما را بدبخت می‌کند. همین باش بعد باش. بعد بیست سال است سر یک جا ایستادیم. گاهی وقت‌ها می‌گوید کاشکی بیست سال پیش من وضعم بهتر از الان بود. یکی از اساتید بزرگ گفت من به علامه عرض کردم علامه طباطبایی من قبل از اینکه بیایم حوزه یک حال خیلی خوشی داشتم. از وقتی که آمدم حوزه اصلاً آن حس و حال‌های قشنگ را ندارم. از وقتی دنبال علم رفتم.

علم حقیقی و قدرت‌بخشی آن

علامه فرمود مگر تو قرآن نفرموده (انما یخشی الله من عباده العلماء) فقط عالم‌ها از خدا می‌ترسند. ترسش هم قشنگ است. ترس از اینکه بهت نرسم. ترسم که این تن حائل است به جانم / سقط کند کودک عزیز روانم. این ترس قشنگ است. ترس از سقط شدن، ترس از به هدف نرسیدن، ترس از مفت زندگی کردن، بد زندگی کردن، ترس از تلف کردن استعدادهای خودمان. می‌گفت من قبلاً بیشتر از خدا می‌ترسیدم. حالا که یک مدت آمدم علم یاد گرفتم آن ترس‌ها و آن حالت‌ها نیست. علامه چقدر قشنگ جواب می‌دهد. می‌فرماید آن‌هایی که شما یاد گرفتید علم نیست، یک مشت اصطلاحات است. علم چیزی است که اگر آمد همه قشنگی‌هایش را هم با خودش می‌آورد. ما اساتیدمان ده پانزده سال که درس خوانده بودیم یک بار سر جلسه سال‌های آخری که مثلاً می‌خواستیم به یک مرحله‌ای برسیم می‌گفت که این‌هایی تو این ده پانزده سال خواندید علم نبود. زودتر خودتان را برسانید، علم منتظرتان است. بعد از پانزده سال درس خواندن می‌گفت علم منتظرتان است. این‌ها که علم نیست. این‌ها را بگذارید کنار. علم یعنی آنجایی که تو تمام دانسته‌هایت تبدیل به قدرت، به توانایی، تولید شادی بکند. آقا می‌گویند طرف الان مکانیک است، می‌گوید من ماشین اختراع کردم. پس توانسته. مهندس برق است، می‌گوید من برق تولید کردم. معمار است، می‌گوید من ساختمان ساختم. پس توانسته استفاده کند از علمش. علم یعنی وقتی می‌آید با تو قدرت، شادی، آرامش، توانمندی می‌آورد. نه اینکه اصطلاح حفظ کردن مثل یک سی دی، یک کامپیوتر، پر از اصطلاح. مگر مغز و روح من با یک کامپیوتر فرق دارد؟ تو آن هم اصطلاحات است. تو مغز من هم اصطلاحات است. تازه تو کامپیوتر خیلی بیشتر جا می‌گیرد و مفصل‌تر با طبقه‌بندی خیلی بهتر.

تسویف و عقب انداختن توبه

خب پس چرا از کامپیوتر کاری برنمی‌آید؟ از تو کاری برنمی‌آید وقتی فقط تمام عمرت حفظ کردن اطلاعات شده؟ همین یاد گرفتن یا گفتن برای دیگران هی حفظ بکنیم. کی به شدن می‌رسی؟ زمانی که خوردی به مانع ببینی اطلاعات می‌تواند تو را ببرد آن ور مانع یا نه. کمکت می‌کند یا نه؟ تا ما دست از امروز و فردا کردن برنداریم. بگوییم حالا بگذار ازدواج بکنم، حالا بگذار بچه‌دار بشوم، حالا بگذار دکترایم را بگیرم، حالا یک سفر خارجی دارم آن بروم، حالا بگذار لیسانسم را بگیرم. حالا بگذار بچه‌ام به دنیا بیاید. بگذار کارخانه مشکلش حل بشود. بگذار بدهکاری‌هایم را بدهم. بگذار خانه‌ام را بخرم. وقتی ما داریم این کار را با خودمان می‌کنیم، گرفتار این نفس خبیث هستیم (تسوفنی بالتوبه) شدن، توبه یعنی برگشت. یعنی من از یک مسیر غلط برگردم بیفتم تو مسیر درست و حالا حرکت کنم و ما خیلی‌هایمان بدون توبه از دنیا می‌رویم.

دشمن‌شناسی و اهمیت آن در زندگی مؤمن

ببینید (یا ایها الذین آمنوا آمنوا) ای کسانی که ایمان آورده‌اید ایمان بیاورید. ما اصلاً شروع نمی‌کنیم. اگر اطلاعات هم هست، اگر کلاس هم هست، اگر جلسه‌ای هست، می‌بینی بعد از پنج سال، ده سال جلسه و کلاس این خانمی که آمده کلاس، هنوز همان با کسی که نیامده کلاس هیچ فرقی ندارد. همان خاله خاله بازی‌ها، فضولی‌ها، حسادت‌ها، تنش‌ها، همان دعواها، همان درگیری‌ها، با آن کسی که نیامده کلاس هیچ فرقی ندارد بلکه بدتر است. آقا هم همین طور است. هیچ فرقی ندارد (بالتوبه) این که خدا می‌گوید تو این را دوست دارد یعنی این‌ها دائماً هی اصلاح می‌کنند، هی برمی‌گردند، مسیر را درست می‌کنند، اصلاح می‌کنند، هی حرکت می‌کنند، حرکت‌های قشنگ می‌کنند تا به قدرت برسند (الهی اشکو الیک عدواً یضلنی) این‌هایی که من فاصله بین غفلت تا شیطان را که می‌خواستم بگویم برایتان تند تند خواندم دیگر رویش نماندم. تو یک جلسه همه را گفتم والا هر کدام از این‌ها جلسات زیادی می‌کشید. خدایا من شکایت می‌کنم به تو از دشمن که من را گمراه می‌کند. این یک بحث مهم است، بحث دشمن‌شناسی. تو این موانعی که ایجاد می‌کنند، انسان‌ها به اختیار خودشان یک عده کفر را انتخاب می‌کنند، طبیعت را انتخاب می‌کنند. یک عده ایمان و فطرت را انتخاب می‌کنند. یک عده نور را انتخاب می‌کنند. یک عده ظلمت را انتخاب می‌کنند.

دشمنی ذاتی کفار با اهل حق

وقتی انتخاب می‌کنند، تحمل طرق مقابل برایشان امکان‌پذیر نیست. جبهه کفر، جبهه باطل، مشرکین، منافقین، کافرین اصلاً تحمل مؤمنین را ندارند و دائماً قرآن می‌گوید دائماً تلاش می‌کنند مؤمنین را گمراه بکنند. دوست دارند مؤمنین از ایمانشان برگردند، منحرف بشوند (لن ترضی عنک الیهود و النصاری حتی تتبع ملتهم) هرگز از شما راضی نمی‌شوند مگر اینکه شما تابع آن‌ها بشوید. هیچ دشمنی ماهیت گرگ بودن خودش با میش از دست نمی‌دهد. یعنی گرگ دائماً دنبال این است که میش را بدرد. کافر، مشرک، منافق در ذاتش دشمنی با اهل حق است. این را باید بدانیم. یعنی فکر کنی تو دنیا دشمنی نیست، دشمنی هم یک مانع است برای انسان. خیلی قشنگ است. اگر دشمنی نباشد انسان‌ها به آن ور بهشت راه پیدا نمی‌کنند. اگر جهاد و شهادت نباشد هیچ کس به قرب الهی راه پیدا نمی‌کند (جهاد باب من ابواب الجنه فتحه الله لاولیائه) در از درهای بهشت است که خدا فقط به روی دوست‌های مخصوص خودش باز می‌کند. به یک عده مخصوصی اذن می‌دهد که دست به شمشیر ببرند و این قدر توی مستی عشق خدا غور بکنند تا یک زمانی خونشان را بریزند.

مقام شهید و اهمیت جهاد

در راه خدا و خدا خون هر کسی را نمی‌پذیرد، تلاش هر کسی را نمی‌پذیرد. چقدر ما در اثر ناآگاهی‌مان، ضعف شناختمان با کلمه شهید بچگانه برخورد می‌کنیم. طرف همسرش شهید شده، باباش شهید شده، پسرش شهید شده. آقا این کلمه را این جوری نگو. شهید می‌دانی یعنی چی؟ می‌دانید از تو میلیاردها انسان این آدم انتخاب شد تا خودش را قربانی معشوقش را بکند. تمام بخش حیوانی را قربانی بکند برای بخش فوق عقلانی خودش. خیلی بزرگ است شهید. من سال‌ها با این‌ها بودم، جنگیدم. عملیات رفتم ولی اصلاً هیچ وقت نه تو آن جبهه‌ای که بودم سال‌ها، برایم عادی شد نگاه کردن به این بچه‌ها. هیچ وقت نتوانستم یک بار هم نتوانستم خودم را از آن‌ها بدانم. الان هم که عکس‌هایشان را نگاه می‌کنم، قهرمانان عالم خلقت هستند تک تک این بچه‌ها. خیلی دوست‌داشتنی و عزیزند. ببینید تا کجا رفتند و (عند ربهم یرزقون) دیگه کی می‌تواند برود. کی می‌تواند تصور بکند (عند ربهم یرزقون) یعنی کجا؟ یعنی چی؟ پیش خود خدا. ما عقب مانده همین جوری می‌ایستیم نگاه می‌کنیم آن‌ها کجا، ما کجا. ما تو دغدغه هیچ‌ها را داریم. آن‌ها کجا رفتند آن همچند سال، سیزده، چهارده، پانزده ساله، بیست ساله. راه عاشقی خیلی نزدیک است، زود به نتیجه می‌رساند. شود آیا که در میکده‌ها بگشایند.

ترفندهای دشمن و لزوم هوشیاری

یک بار دیگر فرصتی پیش می‌آید که آدم بتواند به خدا بگوید دوست دارم این جوری دوست دارم. نمی‌دانیم یعنی چی. جهاد خیلی مهم است. دشمن‌شناسی هم خیلی مهم است. جامعه‌ای که دشمنان خودش را نمی‌شناسد بدبخت است. شما نگاه کنید کشورهای اسلامی بیشترین ثروت را روی کره زمین را دارند، بهترین زندگی را دارند. چرا؟ چون نمی‌توانند دشمنشان را خوب تشخیص بدهند. با دشمنان یک جوری کنار می‌آیند. دشمنان می‌آیند فریب می‌دهند این‌ها را. اموالشان را، ثروتشان را، جوان‌هایشان را، مغزهایشان را غارت می‌کنند. این‌ها اصلاً حواسشان نیست چی گرفتیم از دشمن؟ یک سبک زندگی حیوانی، یک سبک غلط از زندگی، یک سری ادا و اصول‌های ظاهری. بحث دشمن‌شناسی خیلی مهمی است که این‌ها را تو بحث دشمن‌شناسی توضیح دادیم. توی شیطان‌شناسی یک مقدار بحث دشمن‌شناسی گفتیم. توی ولایت توضیح دادیم. در روابط بین فطرت و طبیعت توضیح دادیم. امام باقر (علیه السلام) می‌فرماید یک چهارم قرآن درباره دشمنان آیه هست. کم نیست. ما باید دشمن را بشناسیم، ترفندهایش را بشناسیم. بدانیم چه طوری می‌خواهد ما را ببرد جهنم. بدانیم چه طوری ما را می‌خواهد به مثل خودش تبدیل کند. ترفندهایش را تو زندگی خصوصی خودمان، تو خانه‌هایمان ببینیم. آنقدر مهم است که خداوند به انبیا می‌گوید به بندگانم بگویید خودشان را به هیچ وجه شبیه دشمنان نکنند چون از دشمنان حساب می‌شوند (من تشبه بقوم فهو منهم) هر کس خودش را شبیه هر گروهی در بیاورد از آن گروه حساب می‌شود. لباس دشمنان من را نپوشید. غذای دشمن من را نخورید. مدل دشمنان من زندگی نکنید. سبک زندگی دشمنان من را نگیرید. چون از آن‌ها محسوب می‌شوید. آن‌ها می‌خواهند با القای فرهنگ باطل و طبیعت‌گرایانه خودشان شما را از هستی انسانی ساقط کنند.

تهاجم فرهنگی و هدف قرار دادن خانواده

از مبنایتان ساقط کنند. از ثروت‌های خداداد که بهتان داده شده غافل کنند. نمی‌خواهند بگذارند تو دنیا به رفاه، به آسایش، به خوشبختی برسید. نمی‌خواهند شما پیشرفت کنید. سوره بقره می‌فرماید این‌ها تا یک پیشرفتی در شما می‌بینند از شدت غضب، از شدت حسادت (حسد من عند انفسهم) می‌خواهند بمیرند از شدت حسادت. شما دیدید سر این قضیه هسته‌ای چه بلایی می‌خواستند سر کشور ما در بیاورند. بازی‌هایی سر ما در آوردند سر پیشرفت‌هایی که ما داریم. دانشمندان ما را می‌آیند می‌کشند. کجای دنیا رسم این است بروند دانشمندانی را که کارشان تحصیل علم است، دکتر، مهندس‌های ما را گروه مشخصی می‌کنند، می‌آیند تروریست می‌گذارند، می‌کشند این‌ها را که مبادا یک موقع جلوتر از ما بیفتند. ما نباید دشمن‌شناسی بکنیم؟ ما باید برویم با دشمن سازش بکنیم؟ می‌گویند شما پیشرفت نداشته باشید. خیلی صریح با پررویی می‌گویند شما نباید پیشرفت داشته باشید. خیلی عجیب است این کشورهای اسلامی نباید پیشرفت بکنند. هر کس می‌خواهد تو این دنیا پیشرفت بکند باید از ما اجازه بگیرد نفس بکشد. این دشمن تو خانه تو به تو حمله می‌کند. علی (علیه السلام) فرمود. خاک بر سر ملتی که دشمن تو خانه‌اش بهش حمله می‌کند. الان با سبک‌های زندگی و لایف استایل‌هایی که از طریق ماهواره و اینترنت دارند تبلیغ می‌کنند، خیلی از کسایی که فکر می‌کنند دارند درست زندگی می‌کنند کاملاً مقلد آن‌ها هستند. اسیر آن‌ها هستند. سنگرهای فتح شده دشمن هستند. سبک‌های زندگی‌شان این جوری هست. ما فکر می‌کنیم تهاجم فرهنگی، شبیخون فرهنگی، جنگ نرم، ناتوی فرهنگی، این‌هایی که دارد تند تند مطرح می‌شود یک چیز شوخی است. این‌ها آقا صریحاً اعلام کردند ما باید خانواده را در نظام جمهوری اسلامی از بین ببریم.

اهمیت جهاد و مبارزه با دشمن

چیزی به اسم خانواده منشأ همه پیشرفت‌های ایران است. اول باید خانواده را بزنیم. خب حالا ببینید آمارهای طلاق ما چقدر رفت بالا یک دفعه. چه جوری رفت بالا. حمله کردند و زندگی‌ها را شلش کردند که زن و مرد به کوچکترین بهانه‌ای خانواده را بپاشند. مسئولش تو اجتماع چی می‌شود؟ بچه‌هایی که از این خانواده‌ها می‌خواهند بیرون چه اتفاقی می‌افتد؟ ببینید جامعه چقدر آسیب می‌بیند. تقوا، امید، قدرت و شجاعت انسان‌ها را هدف گرفتند. ما خودمان می‌رویم مرعوب آن‌ها می‌شویم. خودمان را می‌سپاریم به فرهنگ آن‌ها، سبک زندگی آن‌ها را قبول می‌کنیم. یک کسی که وقت نمی‌گذارد برای اینکه دشمنش را بشناسد، هر چقدر تلاش بکند آخرش بی‌نتیجه است. من چقدر دانشمندان قدرتمند سراغ داشتم از نظر علمی، ذهنی، روحی و معنوی که فقط به خاطر اینکه آدم‌های ساده‌لوحی بودند، دشمن این‌ها را شست و شوی مغزی داد. خب بدانیم که توی این جامعه چی می‌گذرد. تو دنیا چی می‌گذرد. هر کدام از چیزهایی که داریم تو اطراف می‌بینی چرا تو دانش‌آموزان ما یک دفعه مواد مخدر این قدر زیاد می‌شود؟ چرا سی دی فیلم‌های مبتذل این قدر رایگان و مفت تو خانواده‌ها، تو دانش‌آموزان گیر می‌آید؟ چرا مواد مخدر از آن حالت سخت، گران مثل تریاک، هروئین تبدیل می‌شود به مواد مفتی مثل شیشه و کریستال و اشک خدا و نمی‌دانم چی و چی… آنقدر مفت و راحت، چرا این قدر ساده شده اعتیاد؟ چرا دشمن حاضر شد تکنولوژی تلفن همراه را این قدر راحت در اختیار همه کشور به خصوص جهان سوم قرار بدهد؟ برای اینکه خیلی نقش داشت پشت سر این. چرا اینترنتی که مخصوص خودشان همه جا فراوانش کردند؟ چرا میلیاردها دلار هزینه کردند که ماهواره بفرستند برای ما فیلم رایگان بفرستند؟ خیلی ما ساده برخورد می‌کنیم. کسی که دشمن نمی‌شناسد این هم خودش را بدبخت می‌کند هم کشورش را بدبخت می‌کند.

استفاده از موانع برای رسیدن به عشق الهی

آقا ما باید دشمن را قبول کنیم. شما تا دشمن را به رسمیت نشناسی نمی‌توانی از چنگش فرار بکنی. او می‌آید ایمانت را به خطر می‌اندازد، حرکتت را به خطر می‌اندازد، طراحی می‌کند، گیجت می‌کند، یادت برود کی هستی. فرزند اهل بیت بودن از یادت برود. فقط تنها چیزی که می‌گذارد به تو می‌گوید باورش کن. می‌گوید باور کن زنی، باور کن مردی، باور کن تو سکسی، باور کن تو نیاز جنسی هستی، باور کن تو نیاز خوراکی داری. چقدر تنوع تو این چیزها ایجاد می‌کند. دائماً برای ما دائماً تو تلویزیون‌ها، روزنامه‌ها، مجلات، فقط نیازهای جنسی، طبیعی، خوردنی، حیوانی را برای ما تبلیغ می‌کند تا ما یک دفعه یادمان نیافتد آدمیم. من اصلاً برای چی خلق شدم. تا من خدا را گم بکنم. برای شناخت دشمن باید سرمایه‌گذاری کرد. ما باید تو تمام مراحل زندگی حواسمان باشد که دشمن به ما حمله کرده و می‌کند و خواهد کرد و از ما هم راضی نخواهد شد. هیچ وقت حتی خود خدا دارد گزارش می‌دهد (حتی تتبع ملتهم) تا اینکه تو بروی پیرو او بشوی. بنابراین یک کسی که موضع‌گیری مشخص تو سبک زندگیش در مقابل دشمن ندارد، هر چند آدم خوبی باشد، آدم اخلاقی باشد، همه جهات اخلاقی را هم رعایت بکند، سنگر فتح شده دشمن می‌شود. می‌خواهی بخوابی، می‌خواهی بلند بشوی، از خانه بیرون بیایی باید حواست باشد دشمن برایت نقشه دارد. بچه‌ات را می‌خواهی بفرستی، همسرت را می‌خواهی بفرستی، خارج از کشور می‌خواهی بروی. مسافرت می‌خواهی بکنی، تلویزیون را می‌خواهی روشن بکنی باید مطمئن باشی که سوغاتی برایت دارند. مفتی به تو خدمات هیچ وقت ندادند. هیچ وقت هم نمی‌دهند. هر چی به تو می‌دهند هزاران هزار بی‌نهایت برابرش را ازت می‌گیرند. یک کسی که تو سبک زندگیش جایی برای مبارزه با دشمن ندارد، جایی برای موضع‌گیری در مقابل حمله‌های دشمن ندارد، این آدم امکان ندارد سالم به برزخ متولد بشود. لذا پیامبر فرمود کسی که تو عمرش جهاد نکرده باشد یا آرزوی جهاد نداشته باشد (مات علی شبه من نفاق) بر شبهه‌ای از نفاق می‌میرد. منافق است این. شما هر شب ماه رمضان چی می‌گویی (ان تقتل بی اعدائک) خدایا دشمنانت را به وسیله من نابود کن. (اللهم اجعلنی ممن تنتصر به لدینک و لا تستبدل بی غیری) خدایا من را از کسانی قرار بده که دینت را به وسیله من یاری می‌کنی و هیچ کس را جای من نگذار. این را از من نگیر. خدایا من را به خاطر احترام بعضی از بندگانت خوار نکن. نکند از من بگیری بدهی به یک کس دیگر. به کس دیگر می‌خواهی بدهی بده، من حسود نیستم اما از من نگیری. یک کسی که اصلاً از تو زندگیش، تو سبک زندگیش چیزی به اسم برخورد با دشمن، جهاد، خنثی کردن ترفندهای دشمن، مبارزه با دشمن، نجات ایتام آل محمد (صل الله و آله و سلم) از دست دشمن تو زندگیش نیست. این خودش یک سنگر فتح شده دشمن هست. هر چقدر آدم خوبی باشد. ببین موانع را دارد به ما می‌گوید. پس یکی از موانع که دشمن می‌تواند ایجاد بکند اما اگر یک کسی دشمن را شناخت از دشمن استفاده می‌کند برای چی؟ برای اینکه دشمن خیلی وجودش عزیز است. چرا؟ چون اگر دشمن نباشد من هرگز به عشق خدا نمی‌رسم. تمام کسانی که به (عند ربهم یرزقون) رسیدند به خاطر وجود دشمن بود. اگر شمر نبود امام حسین به آن درجه نمی‌رسید. اگر یزید و عمر سعد نبودند آن شهدای کربلا با آن مقام (یا ایتها النفس المطمئنه) نمی‌رسیدند. بعضی‌ها وجود دشمن آنقدر برایشان مغتنم است. از وجود دشمن آنقدر خوب می‌توانند استفاده کنند برای عشق‌بازی با خدا، برای اوج گرفتن. بعضی‌ها فقط مثل یک گوسفند می‌روند می‌نشینند زیر دست دشمن، می‌گویند سر ما را ببر. از بس ترسو اند، بی‌بصیرتند، راحت خودشان را می‌سپارند به دست دشمن‌هایشان. برای ما خیر و برکت زیادی می‌تواند داشته باشد. هم برای پیشرفت، هم برای عزت، هم برای قدرت، هم برای ثروت، هم برای سعادت دنیا، هم برای سعادت آخرت. ولی به شرط اینکه بلد باشد چی کار بکند. از مانع خوب بتواند استفاده بکند. نخورد، مانع را بلند شود ازش رد بشود. خب رسیدیم به سر بحث که ان‌شاءالله جلسه آینده. و الحمدلله رب العالمین و صل الله علیه و آله الطاهرین.

خلاصه

جملات ناب

  1. هیچ انسانی بدون مانع رشد نمی‌کند؛ قدرت و توانایی از برکت وجود موانع است.

  2. دنیا باشگاهی است که در آن میلیون‌ها انسان مختار به مقام خلیفه‌اللهی و تشبه به حق تعالی می‌رسند.

  3. در دنیا، اطلاعات و معلومات به دارایی و مهارت‌ها به قدرت تبدیل می‌شوند.

  4. عشق حقیقی به خدا به معنای تشبه به ذات الهی و متخلق شدن به اخلاق اوست.

  5. انسان تا به مقام سلطنت و قدرت خلق در بهشت نرسد، جانش آرام نمی‌گیرد.

  6. عبادات ما باید منجر به ایجاد قدرت و توانایی‌های انسانی در ما شوند، وگرنه نماز حقیقی نیستند.

  7. اولیاء خدا و مؤمنین حقیقی، اسماء الهی را در خود فعال کرده و به قدرت‌های خارق‌العاده دست می‌یابند.

  8. برای رسیدن به قدرت‌های الهی، ابتدا باید از جهنم رذایل اخلاقی رها شده و اخلاق بهشتی را در خود ایجاد کنیم.

  9. موانع، وسوسه‌ها و دشمنان برای دریافت اسماء الهی و رشد ما ضروری هستند.

  10. حسرت بزرگ انسان در لحظه مرگ، درک این است که می‌توانسته چه کسی باشد و چه شده است.

  11. دنیا بهترین و قشنگ‌ترین جای خلقت است، زیرا تنها در آن فرصت “شدن” و تکامل وجود دارد.

  12. تمام شرایط زندگی، چه خوب و چه بد، بهانه‌ای برای عشق‌بازی با خدا، تشبه به او و رسیدن به قدرت و آرامش است.

  13. خودشناسی کلید شناخت خدا و آرامش در زندگی است؛ تا خود را نشناسیم، خدا را نخواهیم شناخت.

  14. عبادت حقیقی بدون دیدن و شناخت خدا محال است، و شناخت خدا از شناخت خود آغاز می‌شود.

  15. تسویف (امروز و فردا کردن) یکی از بزرگترین حیله‌های نفس و شیطان است که انسان را از توبه و حرکت باز می‌دارد.

  16. دشمن‌شناسی برای مؤمن ضروری است؛ زیرا دشمنان همواره در تلاشند تا انسان را از مسیر حق منحرف کنند.

  17. جهاد و مبارزه با دشمن، دری از درهای بهشت است که خدا فقط به روی دوستان مخصوص خود باز می‌کند.

  18. شهید کسی است که تمام بخش حیوانی خود را قربانی بخش فوق عقلانی‌اش می‌کند و به مقام “عند ربهم یرزقون” می‌رسد.

  19. جامعه‌ای که دشمنان خود را نمی‌شناسد، بدبخت است و فریب ترفندهای آن‌ها را می‌خورد.

  20. دشمن با تهاجم فرهنگی و هدف قرار دادن خانواده، قصد دارد انسان را از هستی انسانی ساقط کند.

  21. کسی که در سبک زندگی خود جایی برای مبارزه با دشمن ندارد، حتی اگر آدم خوبی باشد، سنگر فتح شده دشمن می‌شود.

  22. وجود دشمن می‌تواند برای انسان خیر و برکت زیادی داشته باشد، به شرط آنکه بتواند از موانع برای اوج گرفتن و عشق‌بازی با خدا استفاده کند.

فراداده ها

جایگاه در
درختواره انسان‌شناسی
شخصیت ‌های محوری این جلسه
راویان گفتاوردهای این جلسه