خانواده آسمانی – جلسه 049

متن کامل جلسه

محبت به خانواده آسمانی و عبور از صراط

در ادامه بحث خانواده آسمانی، فرمایشی از نبی مکرم اسلام (ص) درباره محبت به خانواده آسمانی‌مان به وجود مقدس امیرالمؤمنین (ع) به نقل از عبدالله بن عمر می‌خواندیم که قسمت اعظم این روایت در دو جلسه گذشته تقدیم شد. یک نکته‌ای دارد که ان‌شاءالله این جلسه خدمتتان عرض خواهیم کرد: «الا و من احب علی جاز علی الصراط کلبرق الخاطف». این مژده، مژده خیلی بزرگی است. در واقع قدرت محبت علی (ع) را نشان می‌دهد که کسی که دلداده امیرالمؤمنین باشد، از صراط مثل یک برق جهنده عبور می‌کند. شما رعد و برق را دیده‌اید که چقدر قدرت دارد، چقدر سرعت برق زیاد است. یعنی در صراط مستقیم الهی که گفتیم صراط در جهنم است، یعنی متن دنیا جهنم است و صراط از جهنم رد می‌شود. ما الان همه مان به جهنم آمدیم، یعنی به دنیا، و یک صراط مستقیمی است از دنیا به بهشت. یک صراط است که همان صراط چهارده معصوم است و خانواده آسمانی ما، و دائماً ما در نماز هدایت و استقامت بر این صراط را می‌طلبیم: «اهدنا الصراط المستقیم، صراط الذین انعمت علیهم». مشخص هم هست صراط کسانی که شما به آنها نعمت داده‌ای که فرمود چه کسانی؟ انبیاء، صدیقین، شهدا، صالحین. ما دائماً این راه را هر روز از خدا می‌خواهیم و یادآوری می‌کنیم. خدایا ما می‌خواهیم این مسیر را برویم، ما می‌خواهیم در این مسیر باشیم، راه آدم‌های دیگر را نمی‌خواهیم برویم. کسان دیگر الگوی ما نیستند، کسان دیگر در زندگی ما خط‌دهی نمی‌کنند. من مقلد کسان دیگر نیستم، من شیفته راه‌های دیگران نیستم. شیفته راه انبیاء هستم، صدیقین، شهدا، صالحین. کس دیگری روی من تأثیر ندارد.

تناقض در ادعای پیروی از صراط مستقیم

کسی که نماز می‌خواند بعد فرهنگ ماهواره‌ای داشته باشد، نماز بخواند فرهنگ اینترنتی داشته باشد، نماز بخواند از فرهنگ دشمنان اهل بیت را بگیرد، نحوه لباس پوشیدنشان، نحوه حجابش، نحوه ناموس‌داریشان، نحوه غذا خوردنش، نحوه دیدنی‌هایش، نحوه شنیدنی‌هایش اصلاً برای دشمنان اهل بیت (ع) باشد، این دروغ می‌گوید «اهدنا الصراط المستقیم، صراط الذین انعمت علیهم». راست نمی‌گوید، چون اگر راست بگوید یعنی من فقط این چهار گروه برجسته‌ای را که بزرگان نظام ابدیت و بهشت هستند، فقط اینها را دوست دارم و راه اینها را می‌پسندم و از اینها تبعیت می‌کنم. الگوگیری من از این شخصیت‌های برجسته است، نه اینکه من به خدا بگویم می‌خواهم راه اینها را بروم اما الگوگیریم از کافران، از مشرکین، از منافقین، از فساق و… از آدم‌های بی‌اطلاع، از اینها من الگو بگیرم بعد بگویم بله من هم شیعه علی هستم. این یک دروغ است، این یک خودفریبی است. وقتی می‌گویی «اهدنا الصراط المستقیم» یعنی من اساتید، الگوهایم آدم‌های برجسته هستند، آدم‌های بزرگ همه معصوم هستند. کسانی که شهدایی هستند که هرچند معصوم نبودند اما تا مقام عنداللهی رفتند، آنقدر دلداده بودند، آنقدر عاشق بودند، آنقدر سرمست خدا بودند که همه هستی‌شان را برای اینکه به مقام عنداللهی برسند دادند.

موانع رسیدن به خدا

بین ما و خدا، یعنی ما و محضر خدا، هیچ فاصله‌ای بین ما و دارایی‌های دنیامان نیست، تعلقات دنیایی‌مان نیست. کافی است شما طبیعتتان را که حائل بین تو و خداست، علاقه به دارایی‌های طبیعتت را بگذاری تا این را ازش بگذری در آغوش خدا هستی. قرآن فرمود در سوره توبه آیه ۲۴ آن هشت مورد را گفت، چیزهایی که نمی‌گذارد ما به خدا برسیم: پدران، فرزندان، برادران، همسران، قوم و قبیله و خویشانمان، اموال، شغل، تجارت و مساکن. دلدادگی به این امور، عاشق این امور شدن، غلبه محبت این امور در دل ما به محبت خدا و چهارده معصوم، خانواده آسمانی‌مان و جهاد در راه خدا، باعث می‌شود که از مقام عنداللهی، از جاودانگی در مقام عنداللهی باز بمانیم، از بهشت جدا شویم. پس یک کسی که بتواند این را طی کند، شهید این مسیر را طی کرده است. شهید حاضر شده از همه این توهمات و علاقه‌های طبیعی و زمینی بگذرد به خاطر معشوق برتر، معشوق بالاتر، و وقتی گذشته به مقام عنداللهی رسیده.

شهادت و صدق نیت

اینکه در روایت امام باقر (علیه السلام) می‌فرماید: «من طلب شهاده بصدق النیه مات شهیداً و لا کان علی فراشه» هر کس واقعاً صدق نیت داشته باشد، نیت صادقانه در طلب شهادت داشته باشد، این به هر مرگی هم بمیرد شهید مرده است. یعنی این آدم درست است که الان جنگی و جبهه‌ای هم نیست اما در افکارش، در زندگی‌اش که دارد این سه چیز عزیزترین چیزهایش هستند، این شهید شده است دیگر، تمام شده است. وقتی خدا، چهارده معصوم و جهاد در راه خدا برای شما شیرین‌ترین چیزهای زندگیتان باشد، در واقع یعنی هر وقت جهاد بشود شما راحت می‌توانید بروید جانتان را فدا کنید. اگر یک کسی این حس همیشه با او باشد که وقتی جهاد در راه خدا باشد من هیچ تعلقی در دنیا، هیچ دلبستگی در دنیا ندارم برای اینکه خودم را به خدا برسانم، این شهید شده است دیگر. حالا می‌خواهد با سرطان بمیرد یا با تصادف و… با هر مرگی بمیرد این چون در درون خودش به شهادت رسیده است. یعنی چه؟ یعنی توانسته است سه عشق را به همه عشق‌ها برتری بدهد: خدا، خانواده آسمانی‌اش و جهاد در راه خدا. شیرین‌ترین، لذت‌بخش‌ترین کارها در دنیا برایش جهاد است، تفریحش است، نه اینکه تکلیفش باشد.

تفاوت تکلیف و لذت در عبادت

بعضی‌ها خیلی سال‌ها خدمت می‌کنند به امام زمان (ع) اما تکلیفی خدمت می‌کنند. نماز می‌خوانند، روزه می‌گیرند، حجاب دارند، تکلیفی است. یعنی احساس سنگینی می‌کنند، احساس تکلیف می‌کنند. اگر از آنها تکلیف را بردارند ذوق می‌کنند. ولی یک عده هستند که اینگونه نیستند، تفریحشان این است که لذت درونی‌شان واقعاً این است که صادقانه هم در درونشان این هست. یعنی ببینید اصلاً لذتی، مشغله‌ای از این بالاتر ندارند. مثلاً یک موقعی به او می‌گویند شما فلان سریال را دیده‌اید؟ این موضوع را تعقیب می‌کنید؟ می‌گوید نه من اصلاً وقت نمی‌کنم سریال نگاه کنم. می‌گوید برای چه تو اصلاً آدم بی‌ذوقی هستی؟ می‌گوید نه اصلاً من نوع لذت‌هایم از اینها، از این نوع نیست. لذت‌های وهمی نیست بنشینم پای تلویزیون مثلاً. نوع لذت‌های من این نیست. لذت من این است که مثلاً در لذت‌های انسانی، فرشته‌ای، در لذت‌های معرفتی، در لذت‌های آسمانی هستم. اصلاً وقت ندارم بنشینم خاله‌خاله بازی کنم، تلویزیون را تعقیب کنم. حالا یک موقع تصادفی آدم نشست خانه، سفره هم باز است، نشستند سر سفره تلویزیون هم روشن است، همه نگاه می‌کنند، می‌گویند و می‌خندند، هیچ عیبی ندارد، یک تفریح اینطوری، هیچ اشکالی ندارد. اما یک کسی یک وقت مستقلی بگذارد بنشیند پای اینها، خب این معلوم است نوع تفریحاتش توهمی است.

لذت‌های حقیقی و وهمی

فوتبال نگاه کند. یک کسی مثلاً بنشینند بعضی‌ها زن و بچه‌هایشان بیشتر از هر کس دیگری بهشان احتیاج دارد، پیش زن و بچه باشند بعد می‌روند خانه می‌نشینند تلویزیون روشن می‌کنند مسابقات فوتبال تعقیب می‌کنند. زن احتیاج دارد، بچه احتیاج دارد. اینها از صبح تنهایی کشیده‌اند. به جای اینکه با اینها بگوید بخندد، چای بخورد، میوه‌ای بخورد، اینها عبادت است. چای خوردن، میوه خوردن با خانواده یکی از بزرگان عبادت است. غذایی بخورد، حرف بزند، نه حرف‌های آسمانی بزند، همین حرف‌های زمینی با خانواده بزند یک عبادت بزرگ است، کفاره گناه انسان است. این شخص اینقدر نادان است که یک جوری همه را قال می‌گذارد که برود بنشیند مثلاً ببیند که چه کسی گل زد، چه کسی گل خورد. یعنی یک امر وهمی را دارد تعقیب می‌کند. اصلاً این آدم یک آدم توهمی است. برای خودش روی خودش یک جور دیگری حساب می‌کند، فکر می‌کند آدم جدی و بزرگی است. نه، این یک آدم توهمی است چون عشقش، لذتش یک لذت توهمی است. از نوع لذت‌های آدم می‌شود فهمید این آدم در چه مقامی است: مقام حسی است، مقام خیالی است، مقام وهمی است، مقام عقلانی است یا فوق عقلانی. لذت‌های آدم‌ها مثل معشوق‌های آدم، مثل دغدغه‌های آدم نشان‌دهنده شخصیت‌های آدم‌هاست.

افکار بلند و دغدغه‌های آسمانی

ببینید مثلاً فرض بفرمایید که کارهای بزرگ انجام می‌دهد، نقشه‌های بزرگ، تفریحش این است که بنشیند در چادر امام زمان، بنشیند کنار امام زمان (ع) برنامه‌ریزی کند برای اینکه موانع ظهور امام زمان (ع) برداشته شود، باید چه کار کند. مشخص است این آدم خیلی بزرگ شده است. این به گونه‌ای است که وقتی می‌میرد حضرت علی (ع) می‌فرمایند: با من و هم‌درجه من است در قیامت، چون این در جوانی‌اش دائماً همه افکارش افکار بلند بوده است، افکار پست و کوچک نداشته است. به این فکر نمی‌کرده است که کجا رئیس شود، کجا رأی بیاورد، کجا مدیر کل شود، کجا درجه بیاورد، کجا دکتر یا مهندس شود، کجا پز بدهد، خودش را نشان بدهد. این اصلاً آدم اینطوری نبوده است. این اصلاً شب تا صبح همینطور تمام دغدغه‌هایش خانواده آسمانی‌اش بوده است، دغدغه ظهور بوده است، بعد از ظهور هم حتی این دغدغه دارد. یعنی دائماً کارهای بزرگ، اندیشه‌های بزرگ، افکار بزرگ، قلمش، مالش، فکرش، خیالش، آبرویش، اعتبارش، صرف کارهای برجسته می‌شود. این از نظر خدا پوشیده نیست و خداوند این را می‌بیند، اینکه چقدر بزرگ شده است، چقدر برجسته شده است این آدم و همین عشق است که این برجستگی را به آدم می‌دهد. باعث می‌شود آدم در دنیا سراغ جهنم نرود اصلاً، یعنی وقت جهنم را ندارد.

عشق به خدا و دوری از گناه

یک زمان یک کسی است عشق به جهنم دارد، یعنی عشق به شهوات دنیا دارد، عشق به مادیات دارد، عشق به توهمات و تخیلات دارد. باید مثلاً به او بگویی که فلان چیز برایت خوب نیست، معلوم نیست که در گوشش برود یا نرود، آیا قبول کند یا نکند؟ حالا به زور خودش را با ریاضت و عبادت و تمرکز و استاد دیدن، از این جهنم جدا کند بعد مثلاً بیاید به عنوان یک برگ برنده بگوید که من الان مدتی است تلویزیون نگاه نمی‌کنم، فیلم یا سریال‌هایی که می‌دانم با شخصیت من نمی‌خواند و به من اوج نمی‌دهد نگاه نمی‌کنم. سر و ته این داستان‌ها هم این است که یکی می‌خواهد زن بگیرد، یکی می‌خواهد طلاق بدهد، یا پرونده قتل و آدم‌کشی، یا پرونده یک بانک که از آن سرقت شده است. یک جا می‌خواهند از این توهمات و خیالات و فیلم‌ها و کارتون‌ها و چیزهای دیگر است که سر و ته ندارند، اکثراً خیالی و وهمی هستند. این طور فیلم‌ها که به انسان پرواز نمی‌دهند و یا انسان با دیدن آنها اوجی نمی‌گیرد و بیشتر وقت انسان را تلف می‌کند به درد دیدن و وقت گذاشتن نمی‌خورد، زیرا در این گونه فیلم‌ها یک آدم بزرگ نیست، یک پیام ماندگار که انسان از آن درس بگیرد نیست. پس اگر زمانی از شبانه‌روزمان را می‌خواهیم با فیلم دیدن پر کنیم، بهتر آن است که فیلمی ببینیم که محتوا داشته باشد، پیام آموزنده داشته باشد، با دیدنش احساس کنیم که بزرگ شده‌ایم، فهممان بیشتر شده است. این گونه فیلم‌ها ارزش وقت گذاشتن و دیدن دارند. شکر خدا تلویزیون برنامه‌های عقلانی و فوق عقلانی هم دارد. پس در انتخاب‌ها در مورد تفریحاتمان هم باید دقت داشته باشیم که با شخصیتمان سازگاری داشته باشد که وقتی این برنامه را می‌بینیم اوج بگیریم به یک کمالی، یک دلدادگی، یک قدرتی، سرعتی، لذتی برسیم ان‌شاءالله.

سرعت عبور از صراط با محبت علی (ع)

پس ببینید وقتی می‌گوید محبت علی (ع) انسان را از روی صراط مثل برق جهنده رد می‌کند، یعنی این شخص اینقدر محو امام زمان است، آنقدر وقف امام زمان است، آنقدر وقف خانواده آسمانی‌اش است که فرصت جهنم رفتن ندارد. اصلاً رد می‌شود. اینطوری نیست که وابسته به یک جا باشد، گیر داشته باشد. حالا باید به او بگویی این کار را انجام نده، خوب نیست، در شأن شما نیست، نباید اینطور باشد. این شخص اصلاً وقت ندارد بایستد در این طور مسائل. اصلاً چند سال باید غلبه کند، نماز بخواند. تازه وقتی نماز می‌خواند، باید چند سال بماند تا نماز اول وقت بخواند. خیلی‌ها مثلاً چهل سال است هنوز نتوانسته‌اند نماز اول وقتشان را درست کنند، کامل نماز اول وقت بخوانند. این خیلی کند است. این عشقی که به اهل بیت دارد در دلش اینقدر ضعیف است که نمی‌تواند بکندش مثلاً ببردش اول وقت سراغ نمازش، دلدادگی ندارد، مرده است این آدم. کم هست، محبتش ضعیف است. «من احب علی جاز علی الصراط کلبرق خاطف» یعنی این اصلاً در زندگی‌اش خیلی مشکلاتی که دیگران دارند ندارد. ممکن است مشکل اقتصادی داشته باشد، مشکل خانوادگی داشته باشد، مشکلات دیگری که هست برای همه بوده، برای اهل بیت هم بوده است، برای ائمه (ع) هم بوده است. آن هم طلاق درشان بوده است، مشکلات داشته‌اند. پیغمبر طلاق داده است، مشکلات داشته با خانواده‌اش، با همسرانش، مشکل با بچه داشتند، مشکل فقر داشتند، مشکل گرسنگی داشتند، مشکل لباس داشتند. منظورم این مشکلات نیست، منظورم اینها مشکل حساب نمی‌شود. اینها زیبنده یک مؤمن هست، چون می‌شود کفاره گناهان و درجات آخرتی. بیماری، شایسته یک مؤمن است. زیبنده یک مؤمن است سرطان، مریضی‌های دیگر، معلولیت، گرفتاری‌های دیگر اینها زیبنده یک مؤمن است. در زندگی اهل بیت (ع) هم بوده است، شدیدترش در زندگی آنها بوده است. این مثلاً آدمی نیست که لنگ بزند در حرام، غوطه بخورد در گناهان، بعد خیلی باید معطل شود تا از یک گناه دربیاید، تا بخواهد خودش را قانع کند مثلاً ظاهر اسلامی داشته باشد، بخواهد رعایت کند، دوست‌های بدش را بتواند ترک کند، بخواهد خودش را قانع کند نماز بخواند، بخواهد خودش را قانع کند فیلم حرام نگاه کند، موسیقی حرام گوش نکند. سال‌ها طول می‌کشد این. یعنی دلدادگی نیست این. اگر یک مرتبه عشق امیرالمؤمنین (ع) در دلش بیفتد، به عشق امام زمان (ع)، به عشق امیرالمؤمنین (ع) اصلاً راحت از این توهمات می‌گذرد.

رابطه محبت و معرفت

پس وقتی می‌گوییم محبت علی انسان را روی صراط با سرعت عبور می‌دهد به سمت بهشت، باید ببینیم روی این صراطی که الان رویش هستیم در جهنم دنیا، سرعتتان چقدر است. از میزان سرعتتان می‌توانید بفهمید که محبتتان چقدر است. از محبتتان هم می‌توانید بفهمید که معرفتتان چقدر است، زیرا محبت تابع معرفت است. با ادا درآوردن، حرف زدن، با ظاهرسازی اصلاً نمی‌توانید این کار را بکنید، بلکه واقعاً حستان، دلتان کجاست؟ برنامه‌ریزی‌ها، خواب دیدن‌ها، اندیشه‌هایتان، افکارتان کجا دارد می‌پرد؟ با چه چیز غمگین می‌شوید قیمتتان درمی‌آید. با چه چیزی خوشحال می‌شوید قیمتتان درمی‌آید. با چه خوشحال می‌شوید، با چه افسرده می‌شوید قیمتتان درمی‌آید. چه چیزی را دوست دارید نگاه کنید؟ چه چیزی را دوست ندارید نگاه کنید؟ از چه دیدنی‌هایی خوشتان می‌آید؟ از چه شنیدنی‌هایی خوشتان می‌آید؟ قیمتتان درمی‌آید و معلوم می‌شود که هستید؟ عشق امیرالمؤمنین (ع)، عشق امام زمان شما را می‌کشاند به اهداف بلند یا نه؟ به صراط مستقیم، به راه انبیاء، شهدا، صدیقین، صالحین. صبح تا شب بلند می‌شوید در این برنامه‌ها هستید یا نه؟

اسارت در راه خدا

در حدیثی آمده است که هر کس دلداده علی (ع) باشد اسیر خدا می‌شود. اسیر یعنی هیچ چیزش دست خودش نیست. شما وقتی به این آدم نگاه می‌کنید می‌بینید این آدم از صبح که بلند می‌شود تا شب، تا زمانی که می‌خواهد بخوابد، حتی تعطیلات، تفریحاتش همه تفریحات آسمانی است، نقشه‌هایش، برنامه‌ریزی‌هایش. مثلاً این آدم رفته است شمال، لذتش را آنجا می‌برد، خانواده را هم برده است لب دریا، برده است مشهد نشسته‌اند و صفا می‌کنند اما کنار دریا که نشسته با امام زمان کنار دریا نشسته است. در جنگل هم که هست لذت می‌برد، بساط چای هم به راه است، کبابش هم به راه است اما آنجا می‌بینید یک قلم هم دستش گرفته است و دارد فکر می‌کند که برنامه بعدی‌اش چگونه باشد، اینکه باید چه کار کند، چطور می‌توانم مثلاً تعداد بیشتری از بچه‌های امام زمان (ع) را نجات بدهم؟ چطور می‌توانم یک لبخند به لب حضرت وارد کنم؟ چطور می‌توانم خودم را جا کنم در دل حضرت؟ مدام نقشه می‌ریزد که چه می‌توانم هدیه بدهم از دارایی‌هایم به حضرت؟ این نشسته است و مدام به این فکر می‌کند. این آدم اسیر است یعنی جهنم، اصلاً سهمی ندارد جهنم، در این آدم نمی‌تواند نفوذ کند. این زمانی جهنم می‌آید سراغش، توهم می‌آید سراغش، تخیل می‌آید سراغش.

کنترل افکار و مهندسی فکر

یکی هست با خیالات خودش باید بجنگد. این نکته مهمی در درگیری با خیالات، کنترل افکار و مهندسی فکر است. یک زمان است یکی می‌گوید من باید با خیالم درگیر شوم، این خیال کثیف، پست هم می‌آید سراغش، باید مدام بجنگد که این خیال نیاید سراغش، این فکر زشت نیاید سراغش، افکار کوچک نیاید سراغش. یک زمان هست یک کسی می‌گوید که من اصلاً اینقدر فکرهای بزرگ، زیبا، عالی دارد، این شخص اینها را رها نمی‌کند بیاید سراغ فکرهای پلید و بد. این حتی در خوابش هم نقشه می‌کشد، حتی زمانی هم که در رختخواب خوابیده است افکار بلند دارد برای کارهای بلند، فکر می‌کند دغدغه‌های آنطوری دارد. یک آدم زمینی وقتی می‌خوابد شب می‌بینید خوابش نمی‌برد برای چه؟ همه اش یا بدهکاری است یا دعوایش است یا عقد کسی است یا اینکه چه کسی فوت کرده است یا اینکه در شرکت باید چه کار کند؟ در اداره باید چه کار کند؟ این نوع نقشه‌ریزی‌هایش، برنامه‌ریزی‌هایش، در شرکت باید چه کار کند و… همه اینها طبیعی است، فطری نیست. یک کسی وقتی می‌خواهد بخوابد تعارف نکنیم داریم در یک آینه خودمان را نگاه می‌کنیم. این زمانی می‌خواهد بخوابد فرصت دارد خیال کند ببیند این نوع خیال‌هایش، خیال‌های زیبا هست چون همان در آنجا هم دارد فکر می‌کند چه کار بکند؟ چون دغدغه‌اش آسمان است، قدرتش، سرعتش، عشق و لذاتش به سمت بهشت است، به سمت حق تعالی است. این نوع خیال‌هایش چون اسیر خدا شده اصلاً این ذهن، خیال، وهمش هم اسیر است. توجه کرده‌اید ما باید بتوانیم خیال را به اسارت خدا بدهیم، وهم را به اسارت خدا بدهیم، دل را به اسارت خدا بدهیم، بدن را بدهیم به اسارت خدا.

مقاومت بدن در اسارت خدا

شما زمانی بدن را دادید به اسارت خدا، بدن در مقابل مریضی‌ها هم مقاوم می‌شود. بعضی‌ها یک سرماخوردگی که دارند، یک سردرد، یک تب و لرز، آنقدر لوس هستند، آنقدر ادا درمی‌آورند که حالا انگار سرطان گرفته است و در حال موت است، آنقدر آه و ناله می‌کنند که چهل نفر باید بیایند بالای سر این آقا، پرستاری کنند از ایشان. حالا برعکس، می‌بینید یک نفر واقعاً سرطان دارد اما اندازه چهل نفر آدم زنده و سالم کار می‌کند، جنازه‌اش کار می‌کند چون این اصلاً بدنش هم در اسارت است. درد هست، درد می‌کشد، ناراحتی دارد، اما این درد و ناراحتی اصلاً دیده نمی‌شود. این آدم به بدنش می‌گوید تو می‌خواهی درد بکشی درد خودت را بکش، من کار دارم الان وقت ندارم تو می‌خواهی درد بکشی بکش. در اوج درد به کارش ادامه می‌دهد. خدا رحمت کند شهید بزرگوار چمران را، شما این مناجات‌های لحظه آخر شهید چمران را نگاه کنید ببینید به پایش چه می‌گوید، به دستش چه می‌گوید، می‌گوید من یک عمر شما را اذیت کردم و خسته‌تان کردم یک چند دقیقه دیگر تحمل کنید از دست من راحت می‌شوید. درد دارد، بیماری دارد، مشکلات دارد، بدهکاری دارد، وام دارد، قسط دارد. بچه‌اش مریض است، مشکل خانوادگی دارد اما هرگز بی‌نشاط نیست. یعنی نشاط دارد، قدرت دارد. این عشق، این دلدادگی، آنقدر قوی است که هیچ کدام از بلاها، گرفتاری‌های شئون حسی، خیالی، وهمی، اصلاً نمی‌تواند او را از نشاط بیندازد. می‌خواهد طلاق دهد یا طلاق بگیرد، پدرش فوت کرده است یا دارد فوت می‌کند، بچه‌اش گرفتاری دارد ولی این آدم، آدمی نیست که اصلاً به پژمردگی کشیده شود، اصلاً پژمرده نمی‌شود. اصلاً له نمی‌شود. اینکه قرآن می‌فرماید مؤمن شاد و آرام است یعنی همین. رمز اینکه قرآن علامت ایمان را شادی، آرامش می‌داند چون ایمان این شخص اساساً شخصاً تمرکزش، نوع پروازش، افق‌هایی که پرواز می‌کند بردش خیلی بلند است. بردهای کوچک نمی‌تواند این را اسیر کند. اینطور نیست که مثلاً با یک دعوا، با یک طلاق و… از پا دربیاید. اصلاً این یک آدمی نیست که با این چیزها کشیده شود پایین و بیفتد در طبیعت. بعد پژمرده شود، غصه‌دار شود بعد هم له شود و بمیرد. اصلاً این طور نیست.

نمونه‌هایی از ایثار و عشق در جبهه

برای همین شما مثلاً در جهاد اگر کسی مریض باشد بمیرد اصلاً اینطوری نیست. پیر، جهاد برایش واجب نیست. شما در جبهه نگاه کنید کسی که تیر خورده است در لشگر دشمن ما سراغ داشتیم همه جای دنیا، همه ارتش‌های دنیا، سربازهایشان، دنبال یک بهانه هستند که نروند جلو، در جنگ، فرار می‌کنند از محیط جنگی. اینجا طرف آمده شناسنامه‌اش را دستکاری کرده که ببرندش، جوان هست هزار تا شهوت در دنیا دارد. اصلاً ندیده است این شهوت‌ها را، تیر خورده است، تازه داماد هست دیشب عروسی‌اش بوده است امشب در عملیات است. یکی بود، دو تا بود، ده تا بود، صد تا بود، هزار تایشان را ما بیشتر دیده‌ایم. تیر خورده چشمشان درآمده، چشم مصنوعی می‌گذارد می‌آید، آن یکی چشمش را درمی‌آورند، کورمال کورمال می‌آید، دو تا پاهایش قطع شده است دوباره می‌آید، دست‌هایش قطع شده است دوباره می‌آید. این چه می‌خواهد؟ این بدن چه بدنی است که اصلاً اسیر نمی‌شود، گرفتار نمی‌شود، پژمرده نمی‌شود.

معجزه خدا در تربیت انسان‌ها

زمان جنگ یک جوانی بود از این بچه‌پولدارهای منطقه سفیدپوست‌ها، یعنی خیلی بالا بالاها، به قول یک بنده خدایی می‌گفت منطقه سفیدپوست‌ها، خدا رحمتش کند از این عیان و اشراف این یک بسیجی درست و حسابی در آنها درآمده بود. این هم معجزه خداست. خدا می‌فرماید در قرآن: «یخرج الحی من المیت» خدا زنده را از درون مرده درمی‌آورد. یک مادر، اونطور، یک پدر اونطور یک دفعه می‌بینید از دلشان یک ولی خدا درمی‌آید. از یک پدری مثل آنی یرلی، ادواردو درمی‌آید که امام پیشانی‌اش را می‌بوسد تا شهادت هم می‌رود. خدا زنده را از درون مرده درمی‌آورد. کما اینکه می‌فرماید «یخرج المیت من الحی» از پدر معصوم یک دشمن خدا درمی‌آید تصورش را بکنید. پسر پیغمبر (ص) یک دفعه می‌بینید دشمن خداست. این طور هم می‌شود آدم‌ها با خودشان چه کار می‌کنند. آقا این آمده بود پدر و مادرش بالاخره گشنه بودند در منطقه، آمده بودند پشت در پادگان، پادگان دوکوهه، اینقدر این را با بلندگو صدا کرده بودند. این می‌گفت تو را به خدا کسی نفهمد من اینجا هستم. خلاصه فرمانده گفت: بالاخره پدر مادرت هستند دلشان برایت تنگ شده درست نیست اینها اذیت بشوند برو دم در اینها را ببین. خلاصه رفته بود، اینها را دیده بود می‌گفتند بچه بیا، بیا برویم، نصیحتش می‌کردند هر کاری کردند نرفت گفت من راهم را انتخاب کرده‌ام بیخود خودتان را هم خسته نکنید. مرخصی به او داده بودند این آقا آمده بود تهران، برایش نقشه ریخته بودند پدر و مادرش گفته بودند ما یک چیزی برای این تهیه کنیم بخریم که این ذوق‌زده شود که اصلاً خیال جبهه از سرش بپرد. آن موقع در ایران تازه یک عده افراد معدودی، خیلی معدود، تازه ویدئو آمده بود، رفته بودند برای این ویدئو خریده بودند با یک موتور خیلی باحال، موتور عالی، که جوانان خوششان می‌آید موتور سواری و ویدئو بازی و از این چیزها. بعد دیدیم این هنوز مرخصی‌اش تمام نشده است که پشت وانت، ویدئو و موتور را گذاشته آمده جبهه. بعد گفتیم اینها چیه؟ گفت اینها را پدرم خریده بود گفتم حیف است آوردم جبهه اینها را استفاده کنیم. موتورش که به درد می‌خورد، ویدئو هم برای تبلیغات خیلی خوب است. یعنی دنیا را هم که بهش می‌دهند. دنیا را هم برمی‌دارد می‌آورد بهشت. آن وقت اینجا الان یک آدمی درگیر اینترنت است که نگاه کند یا نکند. ماهواره ببیند یا نبیند؟ موسیقی حرام گوش بدهد یا ندهد؟ با خودش درگیر است هنوز. آن وقت یک نسل آدم قبل از این شاید برادرش بوده است حتی شاید پدرش بوده است، چقدر قدرت داشته است، چقدر سرعت داشته است.

عشق، اکسیر اعظم

این سرعت از کجا می‌آید؟ اینکه شما حالا بروید سر کلاس بنشینید استاد ببینید، برنامه بگیرید اینها خوب است کمک می‌کند به آدم، اما تا دل آدم عاشق نشود، یعنی آدم در مسیر عاشقی، دلدادگی نیفتد، تا عاشق خدا نشود، خودش را نشناسد، تا نفهمد لا اله الا الله دلبری جز خدا برای من نیست و من بیهوده نباید دلم را صرف هر معشوق بی‌سروپایی بکنم، تا نداند «لا حبیب الا هو و اهله» هیچ محبوبی جز پیامبر و اهل بیت (ع) ارزش دلدادگی ندارند، تا این را نفهمد، خودش را نشناسد که بی‌نهایت طلب، معشوق دل من باید به اندازه دل من بزرگ باشد، تا وقتی خودش را ندهد به معشوق بی‌نهایت، استاد، نماز زوری، حجاب مجبوری، مشهد رفتن، کربلا رفتن، سوریه رفتن، حج رفتن هیچ کمکی به آدم نمی‌کند. شاید ثواب ببرد آدم، شاید نهایتاً از جهنم نجات پیدا کند. اما این کجا با آن که عاشق هست کجا و آن که دلداده است کجا؟ پس شما تا می‌توانید باید روی دلتان سرمایه‌گذاری کنید. مگر آن همه بچه‌بسیجی، آن همه ولی خدا که تا مقام عنداللهی رفتند چقدر از این کلاس‌هایی که شما گذرانده‌اید گذرانده‌اند، چقدر استاد دیده بودند؟ چقدر کتاب خوانده بودند؟ سیزده ساله‌اش، چهارده ساله‌اش که راحت به محضر آقا امام زمان (ع) می‌رسیدند اینها چطور مثلاً اینقدر فاصله‌شان بین خودشان تا امام زمان (ع) را طی کرده بودند؟ خیلی کلاس رفته بودند؟ خیلی استاد دیده بودند؟ نه، آنها فقط یک کار توانسته بودند بکنند آن هم اینکه عاشق بشوند. وقتی عشق آمد اصلاً شما نیازی به مبارزه برای غلبه بر حس، خیال، وهم ندارید.

عشق و رهایی از تعلقات دنیوی

الان طرف به من نامه نوشته است اصلاً خود آدم هم خجالت می‌کشد می‌گوید من نمی‌توانم به بازی کامپیوتر غلبه کنم. نمی‌توانم نگاه نکنم، دو سه ساعت وقت مرا می‌گیرد. تلف می‌کند من باید بنشینم کامپیوتر بازی کنم. یعنی آدم این قدر وقتش را از سر راه آورده است اینقدر کوچک است نمی‌تواند بازی نکند. خب آقا خداوند روز قیامت یک سیزده ساله حسین فهمیده می‌گذارد جلویت می‌گوید این اصلاً اهل بازی نبود. امام صادق (ع) در روایت داریم خداوند جوانی را که جوانی نمی‌کند را دوست دارد. جوانی که جوانی نمی‌کند یعنی چه؟ یعنی پیرمرد است؟ نه یعنی حس‌های جوانی ندارد؟ نه یعنی این اصلاً عشقش این است که با خدا بازی کند، جوانی اصلاً برای همین عشق‌بازی خوب است ولی این جوان عشقش را رفته است متعالی انتخاب کرده است. علی اکبر (ع) مگر چند سالش بوده، قاسم مگر چند سالش بوده است، حسین فهمیده مگر چند سالش بوده است، هزاران هزار حسین فهمیده ما داشته‌ایم، اینها مگر چند سالشان بوده است که توانسته‌اند اینچنین عشق متعالی را انتخاب کنند؟ امام صادق (ع) نگاه می‌کند گویا اگر یادم باشد امام کاظم (ع) هست در آن سن کمش بازی‌هایی که با بچه‌ها داشتند همراهی‌هایی که با بچه‌ها داشته‌اند حالت‌های زیبای عبادی در این می‌دیده است می‌گفتند «بابی من لا یلهوا و لا یلعب» پدر به فدای آن کسی که اهل لهو و لعب نیست. ما محبت‌هایمان کم است، دلدادگی‌هایمان کم است. ضعیف هستیم، محبت نداریم. ما اگر محبت بیاید درون دلمان اصلاً در جهنم گرفتار نمی‌شویم. اینکه نمی‌توانیم برویم گیر کردیم، ضعف محبت داریم. اینکه خواب‌هایمان خواب‌های بدی است، خیال‌هایمان خیال‌های بدی است، افکارمان، افکار منفی است اینکه اوج نمی‌توانیم بگیریم برای این است که دلبستگی داریم، دلبسته طبیعت هستیم، عاشق نشدیم اصلاً. می‌گوید اگر کسی می‌خواهد از صراط، از کجا؟ از طبیعت، از درون جهنم دنیا، از صراط مثل برق رد بشود عاشق بشود. اگر عاشق علی شدی، عاشق خانواده آسمانی‌ات شدی، خانواده آسمانی عشقشان به این درد می‌خورد این فایده عشق به خانواده آسمانی است. یک کسی اصلاً هوسی، برنامه‌ای، جز برنامه‌های امام زمان (ع) را ندارد. جز دغدغه‌های حضرت را ندارد در زندگی‌اش، برنامه‌ریزی ندارد برای خودش که یک دکانی هم برای خودش باز کند یک جیبی هم برای خودش. نه این فقط برای اهداف بلند دارد فکر می‌کند، اگر عاشق شدی بعد می‌بینی، همه چیز آسان می‌شود، همه چیز شاد می‌شود، همه چیز شیرین می‌شود برایتان.

ریشه‌های مشکلات و راه حل آنها

اینکه یک عقده، یک احساس حقارت، اینکه یک زودرنجی با خواهرتان، برادرتان، مادرتان و… سال‌ها در جهنم نگهتان داشته است و شما شب و روز داری می‌سوزی بین این مار و عقرب‌ها، برای اینکه شما قیمت خودتان را نمی‌دانید، نمی‌دانید چقدر دارید وقت و عمر خودتان را تلف می‌کنید. نمی‌دانید چقدر استعدادهایتان را دارید ضایع می‌کنید. اصلاً نمی‌فهمید دارید با قیامت و قبر خودتان چه کار می‌کنید. نمی‌فهمید دارید با خودتان چه کار می‌کنید سر یک چیز کوچک زندگیتان متلاشی می‌شود. نگاه کنید الان اکثر این کارها، این بهانه‌ها، این بچه‌بازی‌ها، به طلاق منجر می‌شود، همین طور شیطان هم می‌خندد به اینها که اینها عجب آدم‌های احمقی هستند چه معشوق‌هایی دارند چه دلدادگی‌هایی دارند، چه آینده بزرگی دارند و قدرش را نمی‌دانند سر چه مسائل مزخرف و کوچکی راحت به جان هم می‌افتند، راحت غیبت می‌کنند، راحت حسادت می‌کنند، راحت پشت سر هم توطئه می‌کنند. کسی که می‌نشیند برای دیگران نقشه می‌ریزد خیلی کوچک است. کسی که می‌نشیند فکر می‌کند من چطور یک نفر را زمین بزنم، یک نفر را کوچکش کنم، یک نفر را تحقیرش کنم، این آدم، آدم بدبختی است، آدم کوچکی است. کسی که برای کار کردن برای امام زمان (ع) شرایط می‌گذارد، کسی که تا فشار می‌آید می‌گوید من نیستم، این کار را انجام نمی‌دهم، این آدم اصلاً معلوم است حب ندارد، این به حب خودش آمده در اینجا دارد کار می‌کند. این عاشق خودش است دارد می‌آید به اسم امام زمان (ع) کار می‌کند و الا اگر عاشق امام زمان (ع) بود بریدنی در کار نبود، سرد شدنی در کار نبود، احساس کوچک شدنی در کار نبود، احساس عقب‌ماندگی در کار نبود. نه این بنده خدا به عشق خودش آمده اینجا، اگر عشق امام زمان (ع) را داشت با سیلی خوردن با آبروریزی با خون دل خوردن کارش را انجام می‌داد چون عاشق است. اگر عشق آمد همه بیماری‌ها می‌رود کنار، عشق درمان کلی است. شما به جای اینکه بایستی با هر رذیله، با هر بدی، با هر گناهی، دست به یقه شوی که به او غلبه کنی، یک اکسیری است که اگر آن بیاید همه چیز را همه مس‌ها را طلا می‌کند. یک اکسیر اعظمی هست که اگر آمد تو با قدرت، با سرعت از جهنم مثل برق خاطف که حضرت می‌گوید رد می‌شوید. مثل برق جهنده، آن چیست؟ عشق.

مودت اهل بیت (ع) و سلامت جامعه

لذا خداوند می‌دانست که اینطور است به پیغمبر (ص) گفت: به همه بگو من اجر رسالتم چه هست؟ مودت قربی است. آنهایی که مودت اهل بیت ندارند نماز خیلی می‌خوانند اول وقت می‌خوانند. حافظ قرآن هستند، مفسر قرآن هستند، صبح تا شب عبادت می‌کنند ولی بروید نوع دل‌هایشان را نگاه کنید، زندگی‌هایشان را نگاه کنید چقدر در دل‌هایشان غصه و گرفتاری و بدبختی وجود دارد. اما دلدادگی که می‌آید، عشق که می‌آید، مودت که می‌آید، محبت اهل بیت (ع) که می‌آید همه بیماری‌ها می‌رود کنار. اگر جامعه شیعه الان هنوز ضعیف است، هنوز درش این همه طلاق اتفاق می‌افتد، هنوز درش گرفتاری‌ها، آلودگی‌ها، گناهان، عقب‌ماندگی‌ها است، هنوز درش به آن حدی که باید به آن استانداردی که باید برسد نرسیده، به آن حد لازم نرسیده است. اگر مردم عاشق اهل بیت (ع) باشند هیچ فروشنده‌ای سر خریدار کلاه نمی‌گذارد، هیچ مدیری به زیرمجموعه خودش خیانت نمی‌کند و به نیروی زیردست خودش ظلم نمی‌کند، هیچ کس با رئیسش مرافعه نمی‌کند که او را از مقامش بکشد پایین و خودش جایش را بگیرد، هیچ کس رقابت سیاسی ناسالم نمی‌کند برای اینکه به قدرت برسد. یک کشور را به آشوب و آتش بکشد و فتنه راه بیندازد در کشور. اینها همه اش برای این است که ما عاشق خودمان هستیم. نه عاشق اهل بیت (ع). دلداده اهل بیت (ع) نیستیم. اگر کسی دلداده اهل بیت (ع) باشد همه کارهایش روان است. یک آدم آزاد، یک آدم شاد، یک آدم قدرتمند، نه یک آدم پژمرده ضعیف، خمور و غصه‌خور و حساس و زودرنج، یک آدم متکبر و پرنخوتی که همه اش بدی‌ها و ضعف‌ها و سختی‌ها و تلخی‌ها را می‌بیند. پس معنای اینکه مثل برق از صراط رد می‌شود را خوب بدانیم یعنی چه؟

سنجش عشق و معرفت

ببینید عشق به اهل بیت (ع)، عشقتان به مادرتان فاطمه زهرا (س)، به پدرتان امام زمان (ع)، به پدرتان امیرالمؤمنین (ع)، به خانواده آسمانیتان، عشقتان به معشوق اصلی (الله) چقدر به تو سرعت و نشاط و قدرت می‌دهد. اگر نمی‌دهد پس عاشق نیستید. ما یک خدای کلامی، یک خدایی که برایمان تعریف کردند در مدارس، جایی برایمان ثابت کرده‌اند که خدایی هست، بالاخره خشک قبولش کرده‌ایم خشک هم هست. یعنی می‌گوییم بله دیگر می‌شود خدا نباشد؟ نمی‌شود که خدا نباشد که حالا این خدا هم دینی فرستاده است، پیغمبری فرستاده است، یک قرآنی آمده است، یک واجباتی هستند، یک چیزهایی هست بعد بالاخره یک چیزهایش را قبول می‌کنیم یک چیزهایش را قبول نمی‌کنیم. مثلاً روضه‌اش را قبول می‌کنیم نماز ش را قبول نمی‌کنیم. یا اینکه نمازش را قبول می‌کنیم حجابش را قبول نمی‌کنیم. نماز و حجاب و روزه و اینها را قبول می‌کنیم خمسش را قبول نداریم چون اصلاً دلدادگی نیست عشق نیست به اهل بیت (ع). یعنی زوری یک دین تکلیفی را قبول کرده‌ایم که یعنی بگوییم که مثلاً ما دین داریم. مثل آن بنده خدا که نه روزه می‌گرفت و نه نماز می‌خواند اصرار داشت که سحر بلند شود به او گفتند که حالا تو چه اصراری داری که سحری بخوری گفت اگر سحری هم نخوریم که دیگر پاک کافر می‌شویم. اقلاً سحری‌اش را بخوریم. حکایت ما هم مثل این آقاست.

زندگی بر اساس عشق الهی

حالا باید یک جوری خودمان را ببندیم، ولی این کجا، زندگی انسان کجا، دلدادگی کجا، وقف خدا شدن، وقف اهل بیت (ع) شدن، در خانواده آسمانی زندگی کردن کجا خیلی فرق دارد. این زندگی برنامه‌ریزی‌ها، انتخاب رفیق‌ها بر اساس خدا، انتخاب‌ها، ارتباطات، رفتار و افکار این چهار تا مورد دیگر، چینش‌های فکری، مهندسی‌های فکر، انتخاب‌ها، هر چیزی را که می‌خواهد انتخاب کند بر اساس آن آسمان انتخاب کند. رفیق، همسر، رشته تحصیلی، لباس، دوست، هر چه را که می‌خواهد انتخاب کند بر اساس آن، تفریحات بر اساس آن، دیدنی‌ها، بر اساس آن، شنیدنی‌ها بر اساس آن. این آدم چون عاشق است قدرت دارد این تکلیف دین را قبول نمی‌کند این چیزی از دین را بهش عشق می‌بخشد به تک تک اجزای دین عشق می‌بخشد و این یک آدم قدرتمند است یک آدم شاد است، زود رد می‌شود نمی‌ایستد که بسوزد تو غیبت گیر نمی‌کند، تو تهمت گیر نمی‌کند، تو دعواهای خانوادگی گیر نمی‌کند رد می‌شود. کسی که می‌ماند و می‌سوزد یعنی معشوقی آنطرف ندارد دل خوشی آنطرفی ندارد، دل خوشی‌هایش همین جاست، شوهر است زن است بچه است، شغل است، مدام به خودش می‌گوید که من در دنیا کسی را ندارم همین‌ها دل خوشی‌های من هستند، نه این نیست، ما در دنیا یک خانواده آسمانی داریم، خانواده آسمانی برای آخرت نیستند برای دنیایمان هستند. اگر قرار باشد خانواده آسمانی ما در دنیا به درد ما نخورند آخرت هم به درد نمی‌خورند. اینکه یک کسی می‌گوید من هیچ کس جز همین یک شوهر، همین یک پدر و مادر زمینی را ندارم این خودش را درست نشناخته است. اصلاً ما باید ببینیم که میزان ارتباطمان با خانواده آسمانیمان بیشتر است یا با خانواده زمینی‌امان، می‌فهمیم کجا هستیم، می‌فهمیم قیمت‌مان چقدر است؟ چقدر معرفت داریم؟ چقدر محبت داریم؟ دارایی‌هایمان چقدر است؟

آینه وجود و راه رسیدن به انسانیت

اگر می‌خواهید بدانید که برزختان چه شکلی است این را همین الان هم می‌توانید بفهمید یک آینه بگذارید جلویتان، خودتان را نگاه کنید اصلاً نیاز نیست یک کسی بیاید نشان بدهد که شما چه شکلی هستید شما راحت می‌توانید در این آینه‌ها خودتان را نگاه کنید. آیه ۲۴ سوره توبه را هر روز نگاه کنید در این آینه خودتان را نگاه کنید ببیند آیا سه تا معشوق اصلی‌تان خدا، چهارده معصوم و جهاد در راه خدا هست یا نیست؟ اگر نیست باطن ندارید، باطنتان خوب نیست تمام شد، دیگر از این شفاف‌تر، از این واضح‌تر، خداوند خیلی واضح بیان کرده است. پس خودتان را به این حد از انسانیت برسانید اگر اینطور نیست تلاش کنید نوع انتخاب‌هایتان، ارتباطاتتان، رفتارهایتان و افکارتان را یک طور تنظیم کنید که خدا بشود عزیزترین کستان که خانواده آسمانیتان مهمتر از خانواده زمینی‌تان باشند که جهاد در راه خدا به تعبیر پیغمبر تفریح بشود برایتان، بتوانید از آن لذت ببرید نه تکلیفی و زوری بخواهید بروید. پس جواب هزار هزار سوالتان را می‌توانید اینجا بدست بیاورید همین‌ها که روشن کردیم برایتان، حالا چه کار کنیم که روابط خانوادگی خوب داشته باشیم؟ چه کار کنیم افسرده نباشیم؟ چه کار کنیم حسود نباشیم؟ متکبر نباشیم؟ چه کار کنیم گناه نکنیم؟ همه اینها یک فرمول دارد برای بی‌نهایت چه کار کنیم؟ ما داریم آن چه هست؟ عشق، دلدادگی، محبت، مودت. هر چقدر دلت را ثروتمندتر کنی، هر چقدر شخصیتتان را مزین کنید به عشق خوبان، خودتان مزین می‌شوید. میزان زیبایی هر کس به میزان انتخابش با زیبای مطلق است. ببینید چقدر از عکس زیبای مطلق در آینه وجود شما افتاده است؟ چند تا از اسماء زیبای مطلق در شما تجلی دارد. ببینید چقدر نشان می‌دهد شما را. اینکه حضرت می‌گوید این به صورت گاو است به صورت خوک است، به صورت سگ است، به صورت میمون است یعنی این وقتی وجودش را نگاه می‌کنید کمالات یک میمون افتاده است در وجود او کمالات یک خوک افتاده است کمالات الله نیفتاده است، ببینید عکس خدا چقدر در دلتان افتاده است این معلوم می‌شود دیگر آینه از این زیباتر، آینه از این سرراست‌تر؟ بهتر، صاف‌تر، شفاف‌تر؟ ما داریم پس ما نگاه می‌کنیم از اسماء الهی، از صفات الهی، چه چیزهایش در ما افتاده است؟ از صفات این انبیاء صدیقین، اولیاء، صالحین، شهدایی که هر روز به خدا می‌گوییم ما را به راه اینها هدایت کن، چه چیزهایش الان در وجود ماست؟ ما چه چیزهایش را داریم؟

درس نهایی: عشق و دلدادگی

هر استادی رفتید هر کتابی خواندید اگر به شما دستور عمل دادند مهم این است که راهتان را گم نکنید، حرف آخر همه اساتید عرفان همه اساتید اخلاق، حرف تمام برجسته‌ترین روانشناس‌های دنیا را من یکی به شما بدهم یعنی دارم مدرک پی اچ دی به شما می‌دهم. اگر این را فهمیده باشید پی اچ دی دارید دیگر، بالاتر از آن خیلی بالاتر از آن دارید. خودتان را سر کلاس هیچ استادی، از جمله من علاف نکنید با خواندن هیچ کتابی خودتان را معطل نکنید اگر هم می‌روید فقط برای تقویت، برای تمرین برای بعضی از راهکارها، شما درس نهایی‌تان درس چه هست؟ درس عشق است، درس دلدادگی است، درس هدیه دادن است، ببینید چقدر وجودتان را می‌توانید تقدیم کنید به امام زمان (ع) ببینید چقدرش را تا الان قبول کرده‌اید دنبال این باشید، همه اش نگویید بروم دستورالعمل بگیرم، راه بگیرم، فرمول بگیرم، نمی‌دانم چه کار کنم دستم را بگیرم پله به پله نه آن حسین فهمیده چطور رفته، یک تنه، امام فرمود ره صد ساله را یک شبه رفتند، صد سال راه را یک شب، همین حرف آخر را اول زدیم به شما تا شما دلدادگی ایجاد نکنید تا شما شور ایجاد نکنید تا محبت نیاید در دل انسان، تا دلتنگی نیاید سراغ انسان، یک دشمن هم بیشتر ندارد یک دشمن بیشتر ندارد حالا گناه، دشمن اصلی ماست که این در اثر عوامل دیگری الست خیلی خطرناکتر از گناه چه هست در وجود ما دو تا مانع است که از همه از گناه هم بالاتر است. چه ها بود تنبلی و بی‌حوصلگی، این دو تا کلید همه بدبختی‌های آدم است. باید انسان راه بیندازد دل خودش را هل بدهد دل خودش را، در همه کاری هل بدهد خودش را، نگذارید نفستان از شما امتیاز بگیرد باج بگیرد شما از او باج بگیرید هر چقدر می‌توانیم باید خودمان را هل بدهیم هر چقدر می‌توانیم اول باید تلقین کنیم راه انداختی دلت را موتور روشن بوشد دیگر تمام است. دیگر می‌بردت تا آخر، خودش می‌بردت تا آخر، از امروز من لباس بد نمی‌پوشم، از امروز من شئوناتم را رعایت می‌کنم، از امروز تصمیم می‌گیرم نماز اول وقت بخوانم از امروز خمس‌ام را حتماً حساب می‌کنم می‌پردازم، از امروز نمی‌دانم این دیدنی‌ها و شنیدنی‌ها را از خانه‌ام حذف می‌کنم اصلاً از روی موبایلم از روی تلفنم از روی فلاشم از روی رایانه‌ام همه اینها را حذف می‌کنم همه چیزهایی که من را از حقیقت خودم دور کرده‌اند. اصلاً بت‌شکنی می‌کنم اینها را می‌شکنم تصمیم می‌گیریم خودم را اصلاح کنم، یک دفعه می‌بینید حجم زیادی از لذت از قدرت از بهجت از سرور از خیلی چیزهای دیگر می‌آید در دلتان می‌نشیند اینقدر قشنگ می‌شود آدم اینقدر قدرت می‌گیرد آدم، اینقدر راه می‌افتد آدم، اما اگر دلدادگی نباشد دینداری‌های ما، ما را مریض می‌کنند ما ضمن اینکه شیعه هستیم آدم بدبختی هم هستیم ضمن اینکه چهارده معصوم را داریم آدم ضعیف، افسرده، پژمرده، غصه‌خور، توسری‌خوری هستیم، این اصلاً خوب نیست، بشناسید خودتان را، عاشق خودتان باشید، عاشق خودت یعنی چه؟ آن خودی که برای اهل بیت (ع) است آن خودی که مناسب، لایق خانواده آسمانیتان است.

خلاصه

جملات ناب

  1. محبت به امیرالمؤمنین (ع) قدرتی عظیم دارد که انسان را مانند برق جهنده از صراط عبور می‌دهد.

  2. صراط مستقیم الهی، راهی است از دنیا به بهشت که همان مسیر چهارده معصوم و خانواده آسمانی ماست.

  3. ادعای پیروی از صراط مستقیم، با الگوگیری از فرهنگ دشمنان اهل بیت (ع) و سبک زندگی کافران، منافقین و فساق در تناقض است.

  4. کسانی که در نماز «اهدنا الصراط المستقیم» می‌گویند، باید در عمل نیز تنها انبیاء، صدیقین، شهدا و صالحین را الگوی خود قرار دهند.

  5. موانع رسیدن به خدا، تعلقات دنیایی مانند پدران، فرزندان، همسران، اموال و مشاغل هستند که محبتشان نباید بر محبت خدا و اهل بیت (ع) غلبه کند.

  6. شهید کسی است که از همه تعلقات زمینی می‌گذرد تا به معشوق برتر برسد و به مقام عنداللهی نائل شود.

  7. هر کس با نیت صادقانه طلب شهادت کند، حتی اگر در بستر بمیرد، شهید محسوب می‌شود؛ زیرا سه عشق خدا، خانواده آسمانی و جهاد در راه خدا برایش شیرین‌ترین چیزهاست.

  8. عبادت و خدمت به امام زمان (ع) نباید از روی تکلیف باشد، بلکه باید از روی لذت درونی و عشق حقیقی باشد.

  9. لذت‌های حقیقی در معرفت، انسانیت و آسمانی بودن نهفته است، نه در تفریحات وهمی و زودگذر دنیوی.

  10. افکار بلند و دغدغه‌های آسمانی، مانند برنامه‌ریزی برای ظهور امام زمان (ع)، نشان‌دهنده بزرگی روح و شخصیت انسان است.

  11. عشق به خدا و اهل بیت (ع) انسان را از گناه و جهنم دور می‌کند و فرصتی برای درگیر شدن با شهوات و توهمات دنیوی باقی نمی‌گذارد.

  12. سرعت عبور از صراط با محبت علی (ع)، نشان‌دهنده محو شدن در امام زمان (ع) و وقف شدن برای خانواده آسمانی است.

  13. میزان سرعت انسان در عبور از صراط دنیا، نشان‌دهنده میزان محبت و معرفت اوست؛ زیرا محبت تابع معرفت است.

  14. اسیر خدا شدن به معنای آن است که تمام وجود انسان، از افکار و برنامه‌ریزی‌ها تا تفریحات، وقف اهداف الهی و آسمانی شود.

  15. کنترل افکار و مهندسی فکر، با پر کردن ذهن از اندیشه‌های بزرگ و زیبا، مانع از ورود افکار پلید و کوچک می‌شود.

  16. بدنی که در اسارت خدا باشد، در برابر بیماری‌ها و مشکلات مقاوم می‌شود و حتی در اوج درد نیز به کار خود ادامه می‌دهد.

  17. عشق و دلدادگی به اهل بیت (ع) چنان قدرتی به انسان می‌دهد که هیچ بلا و گرفتاری دنیوی نمی‌تواند او را از نشاط و آرامش بیندازد.

  18. ایثار و فداکاری رزمندگان در جبهه، نمونه‌ای از عشق متعالی است که آنها را از تعلقات دنیوی رها ساخته بود.

  19. عشق، اکسیر اعظمی است که همه بیماری‌های روحی و رذایل اخلاقی را درمان می‌کند و انسان را با قدرت و سرعت از جهنم عبور می‌دهد.

  20. مودت اهل بیت (ع) ریشه سلامت جامعه است؛ جامعه‌ای که در آن مردم عاشق اهل بیت (ع) باشند، از خیانت، ظلم، رقابت ناسالم و فتنه به دور خواهد بود.

  21. میزان عشق به اهل بیت (ع) و خدا، با سرعت، نشاط و قدرتی که در زندگی به انسان می‌بخشد، سنجیده می‌شود.

  22. دینداری از روی تکلیف و اجبار، انسان را بیمار و ضعیف می‌کند؛ اما دینداری از روی عشق، قدرت و شادی می‌آفریند.

  23. انتخاب‌ها، ارتباطات، رفتار و افکار انسان باید بر اساس عشق به خدا و خانواده آسمانی تنظیم شود.

  24. ریشه بسیاری از مشکلات فردی و اجتماعی، ندانستن قیمت خود و عدم عشق به خویشتن حقیقی (که برای اهل بیت (ع) است) می‌باشد.

  25. درس نهایی و کلید همه راه‌حل‌ها، عشق، دلدادگی و هدیه دادن وجود به امام زمان (ع) است.

  26. تنبلی و بی‌حوصلگی، کلید همه بدبختی‌هاست؛ انسان باید دل خود را به حرکت درآورد و اجازه ندهد نفس از او امتیاز بگیرد.

  27. با تصمیم قاطع برای اصلاح خود و حذف هر آنچه انسان را از حقیقت دور می‌کند، لذت، قدرت و سرور عظیمی در دل جای می‌گیرد.

فراداده ها

جایگاه در
درختواره انسان‌شناسی
راویان گفتاوردهای این جلسه