خانواده آسمانی – جلسه 041

متن کامل جلسه

اهمیت محبت به اهل بیت (ع) و آثار آن

بحث ما به اهمیت، جایگاه و آثار محبت به اهل بیت علیهم السلام رسید. این فرمایش نبوی که از برادران اهل سنت نقل شده و در کتاب بحارالانوار، جلد ۲۳، صفحه ۲۳۳ نیز آمده، به اختصار این بود که هر کس با محبت آل پیامبر از دنیا برود، شهید است. معنای این سخن آن است که محبت، شهادت و مقام عنداللهی برای انسان به ارمغان می‌آورد. اگر کسی محبت واقعی داشته باشد، به این مقام خواهد رسید. پس شرط رسیدن به شهادت، محبت است. اگر کسی طالب شهادت باشد، باید از طریق محبت به آن دست یابد. شهادت یعنی اوج، یعنی انسان فدای خدا شود، همانطور که حضرت فرمودند: بالاتر از شهادت مقامی وجود ندارد.

آثار محبت به آل پیامبر (ص)

هر کس با محبت آل پیامبر از دنیا برود، مغفورله است، یعنی هیچ گناهی بر او نخواهد بود. پس اگر انسان بخواهد به پاکی کامل برسد، راهش محبت است. می‌فرماید: هر کس با محبت آل پیامبر از دنیا برود، تائب است و مؤمنی است که ایمانش کامل است. این نکته بسیار مهم است، خوب دقت کنید، زیرا قرآن فقط مؤمن را انسان می‌داند و مؤمن را خوشبخت می‌داند. لذا شرط رسیدن به ایمان کامل، که خود پیغمبر می‌فرماید: هر کس با محبت آل پیامبر از دنیا برود، مؤمنی است که ایمانش کامل‌ترین درجات را دارد، این است که انسان باید از طریق محبت به آن برسد. یعنی تا دل ندهد، تا به حب، تا به عشق‌بازی، تا به دلدادگی نرسد، به ایمان کامل هم نخواهد رسید.

پاداش‌های اخروی محبت اهل بیت (ع)

بعد از آن، ملک‌الموت، فرشته‌ها، نکیر و منکر حتی بشارت بهشت به او می‌دهند. او به صورت عروس به بدرقه ملائکه به سوی بهشت خودش برده می‌شود و در قبرش دو درب به بهشت باز می‌شود. و اینکه اگر کسی با محبت اهل بیت از دنیا برود، قبر او زیارتگاه فرشتگان رحمت می‌شود. یعنی کسی که با محبت آل پیامبر از دنیا رفته، قبر او زیارتگاه ملائک رحمت می‌شود.

محبت واقعی و زندگی حبی

این محبت را عرض کردیم. محبت خشک و خالی بدون تبعیت، بدون دلدادگی، بدون اطاعت، اصلاً چنین آثاری را نمی‌تواند داشته باشد. اما اینکه پیامبر این همه آثار برای حب آل پیامبر ذکر کرده، یعنی همه چیزهایی که تو نیاز داری را نشان می‌دهد که انسان زمانی به همه خوشبختی می‌رسد که سطح زندگی‌اش را به سطح زندگی حبی برساند. ما هر چند جلسه به یک فراز مهم می‌رسیم که می‌گوییم محصول چند جلسه گذشته است. حالا اگر بخواهیم همه بحث‌هایمان را جمع کنیم، در این ۳۹ جلسه که با هم داشته‌ایم، اگر بخواهیم محصول را در جلسه ۴۰ نتیجه بگیریم، همه بحث‌ها این می‌شود که انسان اگر بخواهد به سعادت دنیا و آخرت برسد، اگر بخواهد در دنیا به شادی و آرامش برسد، در آخرت به شادی و آرامش برسد، باید سطح زندگی خودش را به یک زندگی حبی و عشقی برساند.

تفاوت زندگی حبی با زندگی تجاری

انسان تا با دلسردی، تا با چرتکه انداختن، تا با معامله کردن با خدا و اهل بیت مثل یک تاجر عمل می‌کند، در دلش پر از اضطراب است. مسلمان است، حج هم می‌رود، نماز هم می‌خواند، کربلا هم می‌رود، زیارت هم می‌کند، اما مسلمانی است که در دلش پر از آشوب است، نمی‌تواند با نمازش پرواز کند. می‌خواهم این را مبسوط توضیح دهم، خواهش می‌کنم خوب دقت کنید. می‌خواهیم از این ۴۰ جلسه بحثمان نتیجه بگیریم زندگی حبی چه جور زندگی است که این همه پیغمبر سفارش می‌کند. یعنی شما هر اثری بخواهی از محبت در می‌آوری، هر معجزه‌ای که بخواهی اتفاق بیفتد در زندگیت، از زندگی عاشقانه در می‌آید.

زندگی حبی: آغوش معصومین (ع)

زندگی حبی یعنی صبح که چشمت را باز می‌کنی، همین که باز کردی، خوب دقت کنید، آنهایی که غصه‌دار می‌شوند، از نظر روانی حجم خوابشان زیاد می‌شود، یعنی بیشتر دوست دارند یک گوشه در رختخواب بخوابند، می‌خواهند فراموش کنند، می‌خواهند قرص هم نخورند، می‌روند بخوابند. بعد که از خواب بیدار می‌شوند، می‌بینند مشکل عوض نشده، مشکل سر جای خودش است. شجاعت اینکه از رختخواب بیرون بیاید، با مشکل روبرو شود و دست و پنجه نرم کند، ندارد. عرضه برخورد، شجاعت برخورد یا قدرت برخورد با مشکل خودش را ندارد. می‌گوید ای کاش مرده بودم. بعضی خودکشی هم می‌کنند، بعضی‌ها فرار می‌کنند، بعضی‌ها به مواد مخدر رو می‌آورند که لااقل فراموش کنند، بعضی‌ها مشروب می‌خورند.

در زندگی حبی، انسان وقتی چشمش را صبح باز می‌کند، ۱۴ معصوم را می‌بیند. یعنی این در آغوش ۱۴ معصوم چشم باز می‌کند، در آغوش ۱۴ معصوم زندگی می‌کند، در لالایی ۱۴ معصوم هم شب می‌خوابد. نعمتی که خیلی از شماها تجربه کرده‌اید، اگر تجربه نکردید، خدا رحمت کند پدر و مادر همه را، آنهایی که از دنیا رفتند، بعضی‌ها هم تجربه نکردند، آنهایی که در کودکی پدر و مادرشان از دنیا رفتند. یک بچه وقتی صبح از خواب بیدار می‌شود، خنده‌اش به روی پدر و مادرش است. اگر داد و فریاد می‌کشد، تکیه به پدر و مادرش داد می‌کشد، یعنی من شیر می‌خواهم، یعنی من جایم را خراب کرده‌ام، ولی مطمئن است یک پدر و مادر بسیار مهربان و پای کار بالاسرش هستند، کمکش می‌کنند. بچه خودش چقدر جان دارد، چقدر عرضه دارد امورات خودش را بگذراند؟ ما عرضه نداریم به اندازه یک نوزاد در دست معصومین زندگی کنیم.

اطمینان در آغوش معصومین (ع)

یک عزیزی برای من پیامی فرستاده بود، نوشته بود شما وقتی که حداقل خودت را مثل یک بچه یک ساله بدان که وقتی پدر پرتش می‌کند بالا، می‌خواهد بگیردش، این بچه اطمینان دارد در آغوش پدرش برمی‌گردد، لذا وقتی به هوا می‌رود می‌خندد. ما یاد بگیریم وقتی در دل حوادث می‌افتیم، یک کسی‌مان مرد، وضع اقتصادی‌مان بهم ریخت، یک مشکلی پیش آمد، یک مریضی آمد، همه‌اش در آغوش ۱۴ معصوم این اتفاق می‌افتد، همه‌اش در آغوش خدا اتفاق می‌افتد. برای چه اینقدر اضطراب داشته باشیم؟ برای چه بدبخت کنیم خودمان را و احساس بدبختی به ما دست می‌دهد؟ چیزی نشده، تو با ابدیت سر راهت هست، با خدا یک ابدیت همراه خدا، با محبت خدا، با عنایت خدا، با رحمت خدا و با رحمت ۱۴ معصوم سر راهت است. این چه جور زندگی کردنی است؟

زندگی حبی: انگیزه عشق‌بازی

پی‌زوری شل و ضعیف، تا کوچکترین اتفاقی می‌افتد، یک گوشه کز می‌کند، چهار ساعت گریه می‌کند، قرص می‌خورد، ناراحت می‌شود، با بقیه کل‌کل می‌کند، با بقیه رابطه‌اش بهم می‌خورد. این که زندگی یک شیعه نیست. این زندگی یک کسی است که خدا را می‌بیند، ۱۴ نور مقدس را می‌بیند، نیست. زندگی حبی یعنی تمام انگیزه‌هایش از صبح که بیدار می‌شود، عشق‌بازی است. درس خواندنش، مطالعه کردنش، کار کردنش، طلبگی، دانشجویی، تحقیقش، زبانش، کاسبی‌اش، تجارتش، کارخانه‌اش، بچه‌داری‌اش، شوهرداری‌اش، همه کارش روی عشق انجام می‌شود. زندگی حبی اصلاً خلاء ندارد، اصلاً شکست ندارد. زندگی عشقی یک ماجرای دیگری است، یک سطح جدیدی از زندگی دیگر است، عالی‌ترین سطح زندگی که ممکن است یک نفر به آن برسد.

گم کردن خود و معصومین (ع)

زندگی حبی است، نه زندگی تجاری، زندگی چرتکه انداختن، زندگی که آدم خودش را این وسط گم کرده، اصلاً نمی‌داند این ۱۴ نفر کجا هستند، نمی‌تواند در یک پیچیدگی روبرو هست، برود با این ۱۴ معصوم ارتباط برقرار کند، بداند هستند. اصلاً ما یک جا گمشان می‌کنیم، ما یک جا خدا را هم گم می‌کنیم و این اتفاق چه وقت می‌افتد؟ من چه وقت ۱۴ معصوم را گم می‌کنم و نمی‌توانم پیدایشان کنم و از آنها کمک بگیرم؟ کجا خدا را گم می‌کنم، نمی‌توانم از او کمک بگیرم؟ کجا یک دفعه دنیا جلو چشمم تیره و تار می‌شود؟ یک دفعه غصه‌دار می‌شوم؟ یک غروب، یک عصر، یک شب، یک برق‌گرفتگی، یک تاریکی، یک مسافرت تنهایی، یک چند ساعت در خانه تنها ماندن کافی است تا مرا روانی کند، پیچیده‌ام کند، به قرص و به چیزهای دیگری وابسته‌ام کند. چه جوری غصه می‌آید مرا می‌گیرد؟ چه وقت خدا را گم می‌کنم؟ چه وقت من ۱۴ معصوم نور مقدس را، یک مادری به بزرگی فاطمه زهرا را که ۱۳ معصوم به او تکیه دارند، ۱۳ معصوم از او خوراک می‌گیرند، چه وقت من یک مادر به این زیبایی و به این بزرگی، به این مهربانی، به این خوبی گمش می‌کنم؟ همه این‌ها زمانی اتفاق می‌افتد که من خودم را گم کنم، یعنی تعریفم از خودم ابهام پیدا می‌کند، یعنی آب گل‌آلود می‌شود، من خوب نمی‌توانم خودم را نگاه کنم. تعریف که بهم می‌ریزد، یک دفعه از آن اوج انسانی می‌افتم تو یک حد علمی عقلانی که دیگر اوج فرشته‌ای‌اش است، باز هم کم می‌آورم. وقتی می‌افتم تو یک حد حیوانی یا گیاهی یا نباتی، آنجا من دیگر دستم به معصوم نمی‌رسد، چون با تعریف غلط از خودم نمی‌توانم دستم به خانواده‌ام برسانم. من وقتی یادم رفت بچه چه کسی هستم، چه طور می‌توانم به یکی بگویم بابا کمکم کن؟ من وقتی یادم رفت مادرم، پدرم کیست، نمی‌توانم به او بگویم من بچه شما هستم، من مال شما هستم. من اگر یادم برود پدرم کیست، خودم را گم می‌کنم، به چه کسی بگویم تو پدر من هستی، به چه کسی بگویم من فرزند تو هستم، به کسی بگویم مادر من فرزند تو هستم، به چه کسی بگویم خدا من بنده تو هستم؟ وقتی من خودم را گم کرده‌ام، اصلاً نمی‌توانم به خدا بگویم. اما امام سجاد چقدر قشنگ می‌گوید: خدایا من مال تو هستم، پیش تو قرار است بیایم. آدم وقتی نتواند به خدا بگوید من مال تو هستم، یک خدای آن طرف آسمان‌ها نگاه می‌کند که انگار مرا اصلاً یادش رفته، مرا نگاه نمی‌کند. بله، چنین خدایی چطور می‌تواند مرا نگاه کند؟ مواظب باشیم خودمان را از دست ندهیم، مواظب باشیم آب گل‌آلود نشود.

زندگی اشرافی و رهایی از زمین

زندگی عشقی، زندگی حبی، یک سطح اشرافی از زندگی است که معصومین ما را دعوت می‌کنند به آن سطح از زندگی که آقا اینقدر گدا، اینقدر بدبخت، محتاج زمین نباشید. ما بگوییم دست بردارید از زمین. می‌گویند شما زمانی به آسمان می‌توانید بیایید که از زمین دست بردارید. پرنده زمانی می‌تواند بپرد که از زمین دست بردارد. یک آقایی چند وقت پیش آمد پیش من گفت من خواب می‌بینم پرواز می‌کنم اما حدود یک متر پرواز می‌کنم بعد به زمین می‌آیم. گفتم خواب پرواز خیلی خوب است، بلند شدن خیلی قیمت دارد اما یک متر است، یعنی اینکه تو گرفتاری داری، یعنی تو دلبستگی داری. هر وقت دیدی بلند شدی رو سطح شهر، هر وقت دیدی آنقدر رفتی که دیگر زمین را نمی‌بینی، هر وقت دیدی که آسمان اول را طی کردی، آسمان دوم را طی کردی، آن طرف رفتی، آنجا لذت ببر که من اوج گرفتم. می‌روی بالا ۴ متر، ۵ متر، بعد می‌خورم زمین، ۱۰ متر می‌روم می‌آیم پایین. باز پرواز خوب است. اینکه خودش را همه‌اش در توالت خواب می‌بیند و تو لجن و تو زمین خواب می‌بیند و تو نجاست و آلودگی خواب می‌بیند، این اصلاً پاک نشده که بخواهد پرواز کند. خیال بلند شدن ندارد. شما زمانی می‌توانید به آسمان بروید که دست از زمین بردارید. بچه چه وقت می‌تواند شیر مادر بخورد؟ زمانی که خون‌خواری را رها کند. خونی که در رحم مادر می‌خورد، ولش کند. الان اگر علاقه‌اش به آن خون باشد، نمی‌تواند شیر بخورد، چون عادت به آن طرف دارد. می‌گوید: همان کثافت را باید بخورم. آن یک زمانی به اقتضایی غذای تو بود، الان غذای تو شیر است.

رمز رهایی از مشکلات: رو به آسمان

شرط زندگی عاشقانه و زندگی حبی که این همه آثار دارد، این است که دست از زمین برداریم و توجه‌ات را به آسمان بدهی. از آن طرف برگردیم یک رمز به شما بدهیم، رمز خیلی مهم است. آقا من سطح مشکلاتم در طبیعت چقدر است؟ من در خانواده چقدر آسیب می‌خورم؟ از دست همسرم، پدر و مادرم، خواهرم و برادرانم، شریکانم، همکارانم، خانواده‌ام، زمانه چقدر می‌خورم؟ به اندازه‌ای که پشت به آسمان می‌کنم. شما یک خانم مثل زینب کبری را دارید که بچه‌هایش، برادرزاده‌هایش، برادرش را جلویش تکه تکه می‌کنند، خودش هم اسیر می‌گیرند، اما می‌گوید (ما رأیت) هزار سال راجع این حرف بزنیم این کم است (و ما رأیت الا جمیلا) من اصلاً بدی ندیدم، چیز بدی نبود. یک کسی کیف پولش را می‌زنند، به زمین و زمان فحش می‌دهد. می‌گوید (و ما رأیت الا جمیلا) هر چه دیدم قشنگ بود. ما به میزانی احساس ضربه، تنگنا، باختن، عقب ماندن، کینه، نفرت از دیگران، بی‌محبتی دیگران، بد بودن دیگران، روزگار را می‌کنیم که نیازمند به روزگاریم. همه بدبختی‌ها زمانی سر انسان می‌آید که انسان دست از آسمان برمی‌دارد، یعنی ایاک نعبد و ایاک نستعین را فراموش می‌کند. هر وقت پشت به آسمان می‌کنیم، محتاج زمین می‌شویم. به میزانی که سلطنت آسمانی‌تان چشم‌پوشی می‌کنی، از بی‌نیازی آسمانی‌تان چشم‌پوشی می‌کنی، از ملک عظیم آخرتی‌تان غفلت می‌کنید، گدای زمین می‌شوی. حق است کسی که سلطنت خودش را فراموش می‌کند. فاذا رأیت ثم رأیت نعیما و ملکاً کبیرا.

پادشاهی ابدی در بهشت

خدا می‌گوید من برای تک تک شما یک پادشاهی ابدی در یک بهشتی که به اندازه‌ی همه آسمان و زمین هست برای شما قرار دادم و امضا کردم که مال شماست. یعنی هیچ کس الان نمی‌تواند به خدا بگوید خدایا من الان اسم من را خط زدی، بهشت مال من نیست. خدا می‌گوید نه، تا رو زمین زنده‌ای و نفس می‌کشی و تا من خدا هستم، من هنوز رو آن سند و قولنامه‌ای که با تو زدم هستم. یعنی هیچ کس از ماها که اینجا نشستیم و هیچ یک از میلیون‌ها انسانی که بعدها اینها را می‌شنوند، توی هفته‌های بعد از طریق ماهواره یا جاهای دیگر، هیچ کس نمی‌تواند بگوید من این بهشت را نداشتم، خدا این را به من وعده نکرده بود. حتی یک کافر هم نمی‌تواند بگوید خدا این را به من وعده نکرده بود. خدا به همه وعده کرده و پاش هم ایستاده. می‌گوید من وعده کردم، سندش مال شماست، بیا سندش را بگیرد بروید زندگی کنید.

عظمت ملک کبیر و پاداش فقرا

به پیغمبر گفتند آقا این ملک کبیری که تو آخرت می‌گویند گیر انسان می‌آید چه جوری هست؟ پیامبر نه می‌تواند نه ما می‌فهمیم. اگر به یک جنین تو رحم مادر هست توانستند بهش بفهمانند دنیا چقدر بزرگ هست، دیگران هم می‌توانند به ما بفهمانند آخرت نسبت به دنیا چقدر بزرگ است، چون نمی‌توانند به ما بفهمانند. پیغمبر گفت من حد بالایش را نمی‌توانم به شما بگویم آخرت چه خبر هست. ملک کبیر چه خبر هست، حد پایینش را بهتان می‌گویم. گداترین آدم توی بهشت یک میلیون خادم توی بهشت دارد، تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل. وقتی من سلطنت آخرتی‌ام یادم رفت، یادم رفت که آنجا قرار است سلطنت بکنم، ملک کبیر داشته باشم، مثل خداوند تبارک و تعالی حاکمیت داشته باشم و هر اراده‌ای که تو حیطه سلطنتی خودم همان تحقق پیدا خواهد کرد، وقتی این را فراموش می‌کنم، اسیر زمین می‌شوم، گرفتار و محتاج و گدای زمین می‌شوم. همه بدبختی‌هایی که الان ما داریم برداشت می‌کنیم تو رحم‌مان. بله اگر من الان همسرم را بکشند جلو چشمم، بچه‌ام را تکه تکه کنند، چه احساسی بهم دست می‌دهد؟ خانم فاطمه زهرا هم، آقا امیرالمومنین هم، خانم زینب کبری هم پیش من ایستاده‌اند، او می‌گوید: ما رأیت الا جمیلا. من می‌گویم بدبخت شدم، بیچاره شدم، خاک بر سرم، روزگارم سیاه شد، بدبخت‌تر از من دیگه کی؟! او چون ملک کبیرش سر جایش است، می‌داند داردش، از دستش نداده، اصلاً با از دست دادن این جیفه غصه‌دار نیست.

لذا حضرت می‌فرماید: که دارا بودن بالا در روایت داریم، شادی‌های یک نفر، خوشی‌های یک نفر و امتیازهای یک نفر به این است که چقدر در دنیا بهش کم داده باشند. این معلوم است خیلی سلطنت برایش گذاشته‌اند آخرت. حضرت می‌فرماید: اگر یک کسی بصیرت عمیقی داشته باشد، از نداده‌های خدا معلوم می‌شود این چقدر می‌خواهد آن ور داشته باشد، نه از داده‌ها. از نداده‌ها می‌فهمد که این چقدر دارد. لذا این یک کسی، دقت کنید برای همین پیامبر فرمود: بیشتر بهشتی‌ها را که نگاه کردم، فقرا را دیدم تو بهشت. فقرا یعنی چی؟ یعنی آنهایی که کار نکرده‌اند، زحمت نکشیده‌اند، تلاش نکردند، آدم‌هایی بی‌عرضه و تنبلی بودند که زندگی خودشان و زن و بچه‌شان به فلاکت رساندند؟ نه، آنها باید بروند جهنم. فقرا یعنی کسانی که با وجود تلاشی که کردند، با وجود همتی که داشتند، آن دسترسی‌هایی که می‌خواستند بدست نیاوردند. ثروت یک انسان به میزان دارایی‌هایش نیست، به میزان از دست داده‌هایش هست. می‌گوییم: خیر پدر کم دیده، خیر مادر کم دیده، خیر برادر کم دیده، خیر بچه کم دیده، از مال دنیا خیر ندیده، از سلامتی بدن خیلی خیر ندیده. این خیلی معلوم است قرار آن ور پادشاهی کند، نه کسی عمداً این را برای خودش ایجاد کند. تو بحث بلا و بهشت اینها را گفتیم. عمداً نه، اتفاقاً فرمودند: از خدا طول عمر، سلامتی، همه چیزهای خوب دنیا را بخواهید، تلاش هم برایش بکنید، اما اگر نرسید، بدان که خیلی ذخیره داری آن طرف.

دارایی‌های زندگی حبی

خیلی فرق است بین دو تا زندگی. چرا؟ چون تو زندگی حبی من همه دارایی‌ها را عشق می‌دانم، برایم مهمند. من دنیا اینقدر برام مهم نیست که زن دارم، بچه دارم یا ندارم، پسر دارم یا دختر دارم. اتومبیل دارم یا ندارم، مستاجرم یا صاحب‌خانه. تو دنیا برایم مهم است که من خانواده آسمانیم را دارم. همه‌ی این صد و بیست و چهار هزار پیامبر مال من هستند، من با فرشته‌ها می‌توانم بپرم، من چهارده معصوم را دوست دارم. تو اینجا، آنجا به چه دردم می‌خورد؟ وقتی من این‌ور را از دست داده باشم، اون ور اصلاً خبری نیست. همه‌اش همین جا، اینجا تو مادرت فاطمه زهرا را داری. می‌آید خانه‌یتان، می‌آید تو دلت، تو رختخواب می‌خواهی بخوابی اضطراب داری یا نه؟ با چهارده تا معصوم صفا می‌کنی و می‌خوابی، با خدا، با فرشته‌ها. از خواب پا می‌شوی، چشمت تو چشم اینها باز می‌شود. تو زندگی حبی قبل از اینکه انسان نگاه کند تو رختخواب کی بغلش خوابیده، بچه‌اش هست، همسرش هست، پدر و مادر هستند، تنها هست یا تنها نیست، تا که از خواب پا می‌شود هیچ کس را که نداشته باشد، می‌گوید من چهارده تا معصوم دارم. این اصلاً تنها نیست، هیچ وقت تنها نیست، چون زندگی‌اش را از اول زیرک بوده که بنا را از سطح‌های پایین برده رو سطح عشق. آمده رو عشق. این اصلاً تنهایی معنا ندارد برایش. این تو هیچ لحظه تنها نیست، تو هیچ لحظه بی‌عشق نیست و هیچ لحظه بی‌معشوق نیست. خیلی دارایی دارد، خیلی قدرت دارد این آدم. ببینید معصومین ما را به کجا دعوت می‌کنند. ان یجعلنی معکم فی الدنیا و الاخره، این سطح بالایی از زندگی است. یک زندگی اشرافی، یک زندگی حبی است.

زندگی اشرافی: عزت و بی‌نیازی

اگر زندگی حبی نبود، تکلیفی بود، حالا گفتند اگر انجام ندهیم می‌رویم جهنم، گفتند واجب هست، حالا باید اطاعت بکنیم دیگه. حالا دیگه اینجوری هست. بالاخره پدر و مادرمان مسلمان بودند، ما هم مسلمان باشیم، رعایت بکنیم. فقط زندگی اشرافی است که تو، تو آن زندگی، خدا، رسول، اهل بیت عزیزترین کسان را داری، ضعیف نیستی. کسی تحقیرت نمی‌تواند بکند، کسی غالت نمی‌تواند بگذارد، کسی نمی‌تواند کم بگذارد ازت، اصلاً محتاج نیستی که کسی ازت کم بگذارد. می‌توانی مثل آنها، مثل همه آنها به همه موجودات عالم عشق بورزی. اما اصلاً کم نداری، با آنها کم نداری. شعرش را با هم بخوانیم:

از مهرت ای خورشید جان چون ذره‌ام هر سو روان
مجذوب حسن دیگران ای ماه خوبان نیستم

زندگی حبی، زندگی عشقی، عالی‌ترین فراز از سطح زندگی هست. زندگی الهی. اگر نرسانیم خودمان را به این سطح، خیلی پست زندگی کردیم، خیلی خودمان را مفت باختیم، دنیایمان را خراب می‌کنیم، آخرتمان هم دردسر داریم.

آرامش در سکرات موت با زندگی حبی

شما اگر می‌خواهید از موقع سکرات هیچ مشکلی نداشته باشی، یعنی همان لحظه‌ای که داری می‌افتی تو رختخواب، قرار است چند ساعت دیگه بیایند ببرنت، آرامش داشته باشی، می‌گویی الان عزیز دلم جبرئیل، میکائیل، اسرافیل، ملک‌الموت با زیباترین چهره‌شان می‌آیند پیش من. می‌آیند مرا به یک امر عظیمی مژده می‌دهند. من چند ساعت دیگه چشمم به پنج تن آل‌عبا می‌خورد، چند ساعت دیگه با لبخند، آنها می‌آیند. اصلاً این جگر من حال می‌آید، چند لحظه دیگر قرار است اینها را ببینم. تقر عینه غدا برویتکم. تو زیارت جامعه می‌گوییم، می‌گوییم ان‌شاءالله. خدا من را از کسانی قرار بده که چشمم به جمال همه‌تان روشن شود. آدم با دیدن پیغمبر چقدر مستی دارد، با دیدن حضرت مجتبی، امیرالمومنین، با محضر خانم فاطمه زهرا چه ماجراها دارد، چقدر نگاهشان کنیم سیری دارد! چقدر باهاشون حرف بزنیم سیری دارد. چقدر ازشان استفاده کنیم حد دارد. این آدم خیلی راحت است چون حبی زندگی کرده است.

پاداش‌های بی‌شمار محبت اهل بیت (ع)

ببینید مهم است می‌گوید تائباً، مغفوراً له، مستکمل الایمان، مات شهیداً، مثل عروس می‌رود، دو در از بهشت تو قبرش باز می‌شود. قبرش مزار ملائکه الله می‌شود، چه خبر است. حب این کار را با آدم می‌کند، عشق و دلدادگی این کار را با آدم می‌کند. اگر این دلدادگی با آدم آمد، اگر این عشق آمد، این شخص از لحظه که افتاد تو سکرات موت مثل یک پادشاهی هست که الان منتظر هست همه بیایند ببرندش. مثل یک عروسی است که هر کس می‌خواهد بیاید ببردش با احترام، با حب، با عشق آمده ببرش. وقتی لفظ عروس را به کار می‌برد، فرصت نداریم این حالت‌های یک عروس را بگوییم. عروس وقتی می‌خواهند بیایند ببرندش، می‌دانند همه با عشق با توجه دارند بهش نگاه می‌کنند و با اکرام و با محبت دارند می‌برندش. زندگی حبی یک زندگی است که نمی‌توانیم برایش حد بگذاریم، اشرافی به معنای حقیقی است. از آن لحظه سکراتش، حالا می‌رسیم می‌گوییم برایتان می‌خوانم می‌بینیم چه غوغایی است. چند هفته‌ای دیگر می‌رسیم. آن از لحظه‌ی سکراتش، آن از لحظه‌ی برزخش، آن از لحظه‌ی قامتش، آن از لحظه‌ی بعد از قیامت و آن وقتی می‌رود تو بهشت قرار می‌گیرد، این خدا با این شخص مثل یک سلطان، این متن یک روایت و آیات است، یک پادشاه چجور باهاش عمل می‌کنند، یک پادشاه محبوب، درست.

دوری از اهل بیت (ع) و عواقب آن

اما اگر حب را از دست بدهی، می‌افتی به بدبختی، می‌افتی به التماس، می‌افتی به ذلت. فاطمه زهرا سلام‌الله‌علیها فرمودند: بعضی‌ها سیصد هزار سال طول می‌کشد تا به ما برسند. کجایند این سیصد هزار سال؟ می‌گویند اینها توی دنیایشان بین ما و خودشان خیلی فاصله انداختند. وقتی می‌میرند، می‌روند توی جهنم سیصد هزار سال، کجاست، دستش نمی‌رسد به فاطمه زهرا، دستش نمی‌رسد به خانواده‌اش، اینقدر پرت بریده، آنقدر دور رفته، دستش نمی‌رسد. نگاه کن الان به دلت ببین چقدر فاصله بین و اهل بیت قرار دادی. ببین چقدر تو زندگی ما حضور دارند. ببین می‌توانند شادت کند، می‌تواند قویت کند، می‌تواند بهت شخصیت بدهد، می‌تواند بهت عزت بدهد، می‌تواند بهت صبر بدهد، می‌توانید بهت شجاعت بدهد، می‌تواند بهت آرامش بدهد. اگر ندارد، هستند، پس تو نمی‌توانی از آنها استفاده کنی. آنها با حسرت می‌گویند بابا تو تو آغوش مایی. چرا اینقدر مضطرب داری زندگی می‌کنی؟ تو پشتیبان ما هستی، چرا اینقدر بدبخت داری زندگی می‌کنی؟ چرا اینقدر زودرنج و حساسی؟ احتیاج داری یک نفر بهت احترام بگذارد. اگر مادر شوهر یک جوری گفت، می‌روی خودکشی می‌کنی، با شوهرت دعوا می‌کنی. پدر شوهر فلان حرف زد، اعصابت می‌ریزد بهم. شوهرت یک چیز گفت، زنت یک چیزی گفت، جاری گفت، باجناق گفت، اینقدر بدبخت هستی که می‌روی می‌ریزی بهم. مگر ما پشتت نیستیم؟ مگر ما میلیاردها برابر از این آدمی که تو احتیاجش داری به پات عشق نمی‌ریزیم؟ پس تو چرا اینقدر ضعیف هستی؟ چشم‌هایمان نیست، ببینیم کجا داریم زندگی می‌کنیم. باور هم نمی‌کنیم این حرف‌ها را، دیگه من چی بگویم به شما، عالی‌ترین عالی‌ترین حرفی که یک استاد می‌تواند به شاگردهایش بزند، با همه‌ی محبت ابدی، خدا می‌تواند به بنده‌هایش بزند، انبیاء می‌تواند بگویند، من الان دارم به شما می‌گویم. از این بالاتر که دیگه نخواهید شنید.

تمرین زندگی حبی و ارتباط با فرشتگان

ما باید سطح زندگی‌مان را ببریم بالا، تو زندگی حبی وارد شویم، یعنی رابطه عاشقانه، رابطه حبی، دلگرم بودن، دلدادگی. راه‌هایش هم گفتم برایتان چی کار کنید. فعلاً یک مقدار از راه‌هایش را گفتم فقط برای اینکه تمرین بکنید، وارد مراحل بعدی نشدم که بعداً نگویید آقا ما گیج شدیم و نشد. فعلاً گفتم اول تو خیالتان به عشق‌بازی بیفتید، عشق‌بازی خیالی بکنید، یواش یواش ببینم چی کار می‌توانید بکنید. بیفت به شعر گفتن، بیفت به حرف زدن، بیفت به ارتباط. حرف بزن باهاشون. از صبح که از خواب بیدار می‌شوی، همین چشمت را که تو رختخواب باز می‌کنی به این فرشته‌هایت، چون آمدند پیشت دیگه، صبح، نماز صبح، سر اذان صبح اینها پست‌شان را با شبی‌ها عوض کردند، مغرب آنها بودند. شب تا صبح توانستی با این فرشته‌هایت دو دقیقه حرف بزنی یا نه؟ دو دقیقه، پنج دقیقه توانستی با اینها حرف بزنی؟ آقا اینها حضور ندارند؟ نعوذبالله، خدا دارد می‌گوید اینها همه حضور دارند، پیش تو هستند. له معقبات. اسکورت دارید هر کدام‌تون چندین فرشته. اینقدر خجالت می‌کشیم. می‌گوید آقا من دوازده ساعت پیشت بودم، نه به ما یک سلامی کردی، نه جواب سلاممان را دادی، نه دو دقیقه با ما حرف زدی، نه اصلاً حواست به ما بود که پیشت هستیم، نه به حرمت ما یک رعایتی کردی. بوی گند گناهت ما را اذیت می‌کرد، اصلاً خجالت نکشیدی، یک حیایی هم نکردی. به احترام ما، آقا یکی می‌گوید من الان عطر می‌زنم چون می‌گوید بوی بد دهان شما فرشته‌ها را آزار می‌دهد. فرشته‌ها احساس می‌کنند این بوها را. آقا برو مسواک بزن، برو عطر بزن، برو لباست را تمیز کن. آقا فرشته‌ها پیشت هست، حرمت نگه‌دار. ما اصلاً جدی نیستیم تو ماورای طبیعت. باور نمی‌کنید. این حرف‌هایی را که الان ما می‌زنیم، یک عده می‌گویند بابا این زیادی خورده پرت و پلا دارد می‌گوید. آقا این چیزهای خیلی عادی است که ما اصلاً توجه نداریم. از اینجا شروع کن دیگه، یک ذره خیال‌بافی انجام بده، خیال‌های قشنگ، خیال‌های مطابق واقعه، وقتی می‌گوییم خیال نه غیر واقعی، یعنی این که فکرت را از طبیعت در بیاور، جدی با اینها حرف بزن، یواش یواش می‌بینی چقدر حرف دارید با هم بزنید. اگر فرشته‌ها ببینند تو قرار است باهاش حرف بزنی، اگر باور بکند که تو می‌خواهی باهاش حرف بزنی. این تلفن همراه لامصب را – استاد ما می‌فرمودند: لامصب فحش نیست چون معنا ندارد – این لامصب را خاموش می‌توانی بکنی پنج دقیقه با فرشته‌ها حرف بزنی یا نه؟ ببینید خیال ندارد تلویزیون نگاه کند، خیال ندارد با اینها پنج دقیقه حرف بزند. یک سلام علیکی بکن، یک گپی بزن. ان‌شاءالله امروز که رفتید به همه فرشته‌هایی که من بهشان ظلم کردم، من بهشان بی‌ادبی کردم، سلام من را برسانید. واقعاً بگویید من را حلال بکنند. از طرف من ازشون معذرت‌خواهی بکنید. به بقیه هم که می‌آیند سلام برسانید، هوای ما را هم آن‌ور داشته باشید. ما بعداً می‌آییم پیش شما.

چرب کردن سبیل ملائکه

امام سجاد چی گفت تو دعای صحیفه، ما خواندیم با هم دیگه شرح دعای صحیفه، دعای ملائکه، فرمود یک کاری بکنید که این ملائکه که می‌خواهند از پیش ما بروند با یک خاطره خوش از پیش ما بروند. آقا مغرب دارد نزدیک می‌شود یک کاری بکنید اینها خوشحال بروند. بگویند درود بر این بنده خدا. آقا بلد هستی سبیل ملائکه را چرب بکنی یا نه؟ بلدی یک کاری بکنی این برود آنجا مدافع تو بشود؟ بلدی یک جوری اسیرش بکنی، بخریش، این رفت آنجا فردا، هر آسیبی می‌خواهد به تو برسد، تمام دلش بلرزه بیفتد. معصوم هست ملائکه دیگه. بیاید بایستد بگوید خدایا من این را خیلی دوست دارم، خدایا این را به من ببخش. آخه یک موقعی قرار است خیلی بلاها به سر آدم بیاید، آخه فرشته‌ها تو همین دنیا هم همین جوری هستند. تو دنیا خدا می‌گوید به آنها مواظب باشید که بلا سرش نیاید. حضرت می‌فرماید وقتی بلایی سرت آمد، فرشته‌ای که همراهت بود عمل نکرده. می‌گویند خب چرا عمل نکرد؟ می‌گوید یک کاری کردید خجالت کشید، ناراحت شد، رفت. مواظبت نبود، خوردی زمین، تصادف کردی، یک گناهی کردی، یک بوی بدی از تو متصادر شد، ول کرد یک دفعه تو هم تصادف کردی، یک خیال کثیف، یک فکر آلوده، یک نقشه پلید. آدم یک موقعی می‌رود آن طرف قرار است بلایی سرش بیاید. این فرشته‌ها هم اصلاً خدا تربیتشان کرده برای دفاع از ما. دوازده ساعت مراقبت از ما. آن موقع که شیطان می‌تواند بیاید جلو ما، خودمان فرشته‌ها را می‌زنیم کنار به شیطان می‌گوییم بیا سوار شو. تو حمله راست، تو حمله چپ، تو حمله عقب، تو حمله جلو. نگاه کن هر وقت قرار است آلوده بشوی، اول تو ذهنت مقاومت ایجاد می‌شود در مقابل شیطان، آن مقاومت را کی ایجاد می‌کند؟ کی باهات حرف می‌زند؟ فرشته‌ها. بعد تو بهش می‌گویی برو کنار. تو دخالت نکن. خب او می‌رود کنار، شیطان می‌آید سوار می‌شود.

جبران زحمات فرشتگان

یک موقع یک کسی با این فرشته‌ها اینقدر خوب تا کرده که وقتی می‌رود آن طرف، ملائکه اصلاً دلشوره می‌گیردشان. چون شعور داشته، آدم کریمی بوده، آدم با بی‌ادبی بوده، می‌گوید خدایا من یک عالمه فرشته از زمانی که نطفه‌ام بسته شده با من بودند تا من را شکل دادند، نقاشیم کردند، طراحیم کردند، بزرگم کردند، به دنیام آوردند، به مادرم رسیدن، به خودم رسیدند، بهم یاد دادند چه جوری شیر بخورم، خیلی چیزهای دیگر، خیلی بلاهایی که تو این کودکی، نوزادی سرم آمد اینها رد کردند. خدایا این فرشته‌ها همه یک حق‌هایی به گردن من دارند، من نمی‌توانم بدهکار باشم. این شب‌های احیاء، این صلوات‌هایی را که عزیزان برای ملائکه‌الله می‌فرستند. خدایا همه‌ی فرشته‌هایی که از اول با من بودند، من می‌خواهم هدیه بهشان بدهم، می‌خواهم همه‌شان را شاد کنم. اصلاً ما فعال نیستیم، ما یک عالم ثروت بهمان دادند، بلد نیستیم استفاده بکنیم ازش. مثل گداها همه‌ش زندگی می‌کنیم، همه‌ش آویزان، همه‌ش بدبخت، فقیر، این جوری هستیم. من هر فرشته‌ای که خدا با من بهش ماموریت دادی، میلیون‌ها فرشته، یک شبه جمعه همه‌شان را ثروتمند می‌کنم. یک شبه جمعه می‌نشینم اینقدر بهشان می‌دهم که تا قیامت استفاده کنند، هنوز هم داشته باشند. به خدا می‌دهم، به خدا می‌توانم بدهم، همه‌شان را جبران می‌کنم برای من زحمت کشیدند، دستشان درد نکند. تو خیلی جاها جلوی گناه من را گرفتند، جلوی آلودگی من را گرفتند، تو خواب تو بیداری خیلی جاها با من بودند، من بدهکار نمی‌مانم، همه‌شان را شاد می‌کنم. حالا تو فکر کن ماجرای روبرو شدن خودت را با میلیون‌ها فرشته‌ای که با تو سر و کار داشته‌اند چه خبر هست آن طرف. این ارتباطات، این رفیق‌های اینجوری، حالا آن رفیق‌های بعدی و بالاترش را بگذاریم کنار تا رفیق اعلا.

هدیه دادن به اهل بیت (ع)

ما الان تولد حضرت زهرا بود، عرضه داشتیم از مادرمان تشکر کنیم. ما اینقدر گداییم می‌گوییم خانم تولدت هست یک چیزی به ما بده. یه ذره عقلت را به کار بینداز. روز مادر هست به مادرت می‌گویی مامان روز مادر هست کیفت را باز کن یه چیزی به ما بده ببینیم. به خانمت می‌گویی خانم روزت مبارک، بسپار این طرف ببینم چی می‌دهی. می‌گویی روز توست من برای تو هدیه می‌خرم. ما برای مادرمان فاطمه زهرا روز مادر چی بردیم؟ نشستی یک ختم قرآن بخوانی؟ یک جزء قرآن، یک زیارت، یک دعا، یک پول، یک صدقه بگوییم مادر من این را داشتم به شما هدیه می‌کنم. من رفتم این پول را انداختم تو حرم، این را برای یک کار خیر مصرف کردم، این را برای هدایت انسان‌ها مصرف کردم، همه‌اش را هدیه می‌دهم با همه‌ی آثارش تا قیامت به تو مادرم خانم فاطمه زهرا. تا به حال از دست ما چقدر هدیه گرفته؟ ما جشن تولد حضرت معصومه رفتیم بهش تبریک بگوییم، بهش هدیه بدهیم. ما اصلاً تو خودمان نمی‌بینیم این عزت‌ها را، این بزرگی‌ها را تو خودمان نمی‌بینیم. ما همه‌اش آویزون شدن، گرفتن خودمان می‌بینیم، همه‌ش دست بگیر داریم. بابا به خدا پیغمبر ازت می‌گیرد. به خدا، خدا ازت می‌گیرد. ما نمی‌بینیم که چرا این جوری هستیم؟ یعنی من چرا به خدا نمی‌گویم من امروز می‌خواهم پاشم خدا را خوشحال بکنم؟ یک چیزی به خدا بدهیم، همه‌اش داریم از خدا می‌گیریم. اصلاً شما شخصاً بهتان برنمی‌خورد یک نفر مستقیم همه‌ش او به شما محبت بکند، بهتان بر نمی‌خورد؟ می‌گوید بالاخره ما هم آدمیم، یک کسی هستیم برای خودمان، خدا حس بزرگیتو ماها گذاشته. بابا بالاخره من هم می‌توانم یک کاری بکنم، یک گوشه‌ای از محبت‌های شخص را جبران بکنم، خوشحالش بکنم. من می‌توانم به خدا هدیه بدهم. خدا می‌گوید من از دست تک‌تک‌تان هدیه می‌گیرم. ولی ما خودمان را اینقدر قیمتی دیدیم که بگویم من امروز یک هدیه به خدا می‌دهم.

فرهنگ فی سبیل الله و عشق‌بازی

به طرف می‌گویند این پول را برای چی تو قلکت جمع می‌کنی؟ می‌گوید من یک عزیزی دارم، یک دوست داشتنی هست که این پول‌هایم را جمع کردم یک روزی به عشق او بروم یک هدیه خوب، یک چیزی که خیلی دوست دارد، نیاز دارد بهش هدیه بدهم. چی می‌شود خدا یک روزی به دل ما نگاه بکند ببیند ما یک چند روزی ذهنمان مشغول این هست که شادش بکنیم، دلش را بدست بیاوریم. ران ملخی به درگاه سلیمان. این ران ملخ که به درگاه سلیمان هست اتفاق افتاده و سلیمان پذیرفت. پیامبر فرمود اگر یک کسی یک پای گوسفند را برای من هدیه بیاورد من می‌پذیرم. دست یک گوسفند را. آقا اینقدر مهربان، می‌پذیرند. اصلاً رابطه انگلی و یک طرفه نیست. می‌گوید ما به شما محبت می‌کنیم. خدا می‌گوید من آفریدمت، نعمت بهت دادم ولی به اختیار هم دادم که تو هم بتوانی من را شاد بکنی. تو هم بتوانی من را خوشنود بکنی. تو هم بتوانی دل من را به دست بیاوری. تو هم بتوانی بیایی مستقل. ما هوس به سرمان نمی‌زند اینجا. زندگی حبی یک زندگی‌ست که آدم همه‌ش تصمیم دارد وجود مقدس آقا علی‌اکبر (علیه‌السلام) السلام علی الحسین و علی علی بن الحسین، علی بن الحسین علی‌اکبر است. آقا این چه جایگاهی دارد؟ علی اصغر چه جایگاهی دارد؟ خانم رقیه چه جایگاه دارد؟ عبدالله چه جایگاهی دارد؟ زینب کبری، سکینه چقدر ما آدم‌های بزرگ داریم برای خودمان؟ ابالفضل‌العباس، ام‌البنین چند روز پیش وفاتش بود. من به تک‌تک اینها هدیه می‌دهم، تک‌تک اینها را شاد می‌کنم، آنها هم با بزرگواری می‌پذیرند. حالا تو فکر کن یک خانمی مثل مادرمان فاطمه زهرا وقتی بدن را که رها می‌کنی می‌گوید این پسرم که تو دنیا بود هی برای من تلاش می‌کرد، هدیه می‌فرستاد. فکر می‌کنید یادشون می‌رود؟ اصلاً یادشون نمی‌رود.

پذیرش هدیه از سوی اهل بیت (ع)

امام جماعت مسجدی تو شیخ هادی، تهران ولی عصر، جناب استاد نیکنام که امشب ان‌شاءالله برای احیاء تشریف می‌آورند، از خود ایشان شنیده بودم گفت امام جماعت مسجد به من گفت که صبح یک مسیحی آمده بود اینجا گریه می‌کرد! گفتم چی شده؟ گفت هیچی من دیشب داشتم از اینجا رد می‌شدم چند تا از این بچه‌ها شما گفتند که این پرچم را داریم می‌زنیم قد ما نمی‌رسد بزرگواری کنید یک میخ برای ما بزنید. می‌گفت ما هم میخی زدیم و رفتیم. گفت دیشب خواب دیدم قیامت شده بگیر و بگیر است من هم که نداشتم هیچی دستم خالی، یک دفعه به من گفتند برو جهنم، من هم با ناامیدی داشتم می‌رفتم یک دفعه دیدم یک کسی صدا کرد این را نگه دارید. گفتم چی شده؟ گفت این برای ما یک میخ زده. گفتم آقا شما چکاره هستی، کی هستی؟ گفت من حسین هستم. حالا از یک عزیز مسیحی این را می‌پذیرند، همین میخ را هم قبول می‌کنند. چرا خدا هدیه قبول نکند؟ خدا می‌بیند یک بنده‌ای داشته که این همه‌ی دغدغه‌اش تو طول عمرش این بود که من یک بار، دو بار، سه بار، ده بار هدیه بخرم بدهم به خدا. از خودم، از جانم، از وجودم هدیه بدهم به خدا. اصلاً این فرهنگ را که به روی ما باز کردند، فرهنگ فی سبیل الله، این چه کلمه قشنگی هست. من با هیچ کس کار ندارم می‌خواهم به خدا هدیه بدهم. جزا نمی‌خواهم. این خیلی بد است من بگویم، ده روز عزاداری کردم خانم فاطمه زهرا امشب شب دهم، شب مزد، بچه‌ام را شفا بده. نه بچه‌ات را شفا می‌خواهی، شفا بگیر ازش، او از طرف خدا شافی هست، شفا می‌دهد. اما نگو من مزد می‌خواهم. خیلی بد است مزد، مزد کار مزدور است، کار کارگر است که با صاحبکار رابطه عاطفی ندارد، می‌گوید من اینقدر کار کردم پول می‌خواهم. این حرفا چیه؟

آفت زندگی حبی: طلبکاری از خدا

یک دوستی داشتم بچه‌اش مریض بود، ناراحتی قلبی داشت. خیلی عزاداری تو خانه‌اش برقرار می‌کرد. بعد هم بچه‌اش خوب نشد، یک نوجوانی بود این را برد کربلا که بلکه این بچه خوب بشود. از کربلا آمدند ما رفتیم همین که سلام و علیک و خوش آمد گویی کرد تا وسایلش را گذاشته بود تازه رسیده بودند بچه همان جا، درجا رفت. خیلی امتحان سختی هست. دیدم نه این آدم خیلی موفق و پیروز هست. انبساط گفت فدای علی‌اکبر حسین. من چهل سال در خانه‌تان عزاداری کردم این کار را کردم حالا خواستم بچه‌ام را شفا بدهید. نه نفروش این فرهنگ فی سبیل الله فرهنگ عشق‌بازی است. برای هر یک از ما فرصت‌های بی‌شماری در طول زندگی‌مان برای شاد کردن خدا، نه برای خنداندن خدا هست، برای خنداندن امام زمان، برای خنداندن ۱۴ معصوم عرضه کن یه ذره به خودت تکان بده. نگذار عزاداری برای کمالات جمادی، نباتی، حیوانی، برای بدنت، برای خانه‌ات، برای بچه‌ات، برای مسائل اینجوری تو را از عشق دلدادگی به خانواده‌ات باز دارد. دست برداریم دیگه اینها را رها کنیم یک مقدار، اصلاً کاری نداشته باشیم چی می‌دهند، چه جوری با چه کیفیت. برو تو رابطه‌ی زندگی عاطفی، زندگی حبی و زندگی عشقی، ببین تو زندگیت این را شروع کن. من می‌خواهم دیگه از این به بعد تمام عمرم، تمام جوانیم را بریزم پای امام زمان، تمام عشقم تمام دلدادگی‌ام را می‌خواهم بریزم پای امام زمان، او را خوشحال کنم. با این پدر من قرار است محشور بشوم، با این مادر می‌خواهم محشور بشوم و هی تمرین بکنیم.

تمرین عملی زندگی حبی

پس مرحله دوم، مرحله عملیاتی‌اش را چند هفته پیش تصویرش را گفتم که اول تو خیالت شروع کن، حرف بزن. مرحله دوم شروع کن ببین چه کاری می‌تونی بکنی شادش کنی. تا عمل نکنی، تا جدی نباشی تو این زندگی، کنده نمی‌شوی، بالا نمی‌آیی. ولی یک چیز را هم یادت نرود این حرفای من یک آفت دارد. آفتش چی هست؟ که خطرناک هم هست، همین جلسه بگویم که به جلسه بعد کشیده نشود. آفتش اینست که ما، روز مادر را گذراندیم دیگه مثل بچه‌هایی هستیم که به پدر به مادر می‌گوییم که ما که درآمد نداریم که پول به ما بدهید می‌خواهیم برای روز مادر هدیه بخریم. اگر روز مادر باشد یواشکی می‌روند به بابا می‌گویند که بابا یه پولی بده می‌خواهم برای مامان هدیه بگیرم. اگر برای پدر باشد به مادر می‌گویند مامان تو یک چیزی بده برای بابا هدیه بگیریم ما که درآمد نداریم. این استیصال بچه را دیدید چقدر هم قشنگ هست. یک بچه کوچولو می‌آید می‌گوید من پول ندارم ولی چقدر صفا دارد این یکی فکر کند این بچه کوچولو چهار ساله، پنج ساله، هفت ساله که درآمدی ندارد رو چه حسابی آمده، رو چه عشقی می‌خواهد برای پدرش هدیه بخرد. تو می‌توانی یک بار به این بچه‌ی ده ساله بگویی ول کن تو که درآمد نداری اصلاً نمی‌خواهد هدیه بخری. ببین چقدر زدی تو ذوقش، شخصیتش را له کردی. چون این عشق‌بازی با پدر و مادر برایش یک بزرگی هست، برایش یک رشد هست، اصلاً نیاز دارد به این تخلیه عاطفی. نیاز دارد به این هدیه دادن، خیلی ظالمانه هست انسان این فرصت را از این بچه بگیرد. بهش بده تا تخلیه کند خودش را بعد بگوید بابا بیا یک هدیه من برایت خریدم. بابا که می‌داند از جیب خودش هست و چقدر کیف می‌کند این بابا.

شکرگزاری و بی‌نیازی از دنیا

حواسمان باشد هر کاری برای خدا کردیم، خدا توفیقش را به ما داده. پولش را، امکاناتش، عرضه‌اش، سوادش را، فهمش را، معرفتش را، همه را خودش به ما داد و خودش از پذیرفت. یک موقع کسی فکر نکند اگر چهار تا کار کرد چهار روز دیگه لوس بشود بگوید من این همه سال خودم را وقف کردم پس چرا باید زندگی من این جوری باشد؟ خیلی نفهمی هست این جوری. بگو الحمدلله اگر هیچی ندارم چند ساله وقفم هیچی ندارم که ندارم. ندارم همه‌ش ذخیره شده پس طلبی نداری. الان تو بدترین وضعیت بهت می‌رسد اینجا که قرار نیست همه مصرف بکنی. پس چیزی از دستت نرفته. خدا را شکر که من دارم فعالیت می‌کنم. ندادند هم ندادند. ندادند حتماً صلاح بوده چون دوستم دارند. خدایا شکر که این فرصت را به من داده‌اند که من همه‌شان را بخندانم، همه‌شان را شاد کنم، به همه‌شان هدیه بدهم. ما چرا خودمان را نبینیم این زندگی بزرگانه را. صدقه‌مان را نگاه کنید چقدر زشت است دست می‌کنیم تو جیبمان دنبال پول خرد می‌گردیم. فقیر می‌آید دنبال پول خرد می‌گردی. موقتی می‌گویند کمک کنید به یک چیزی دنبال کمترین واحدهای پولی‌مان می‌گردیم، چون زندگی حبی نیست. اگر زندگی حبی باشد، می‌روی سراغ درشت‌ها، بیشترها آن را می‌خواهی هدیه بدهی. پس ما از خودشان کمک می‌گیریم، خودشان را شاد می‌کنیم چون ساختار وجودی‌مان اینست که لا املک له نفسی نفعاً و لا ضراً و لا موتاً و لا حیاتاً و لا نشوراً. از خودم هیچی ندارم هر چی هست خودتی، ایاک نعبد و ایاک نستعین، من خودم هیچی ندارم پس تو به من بده عاشقانه خودم برایت با اختیار هزینه می‌کنم. این زندگی کجا که انسان بیفتد به حب، بیفتد به عشق، بیفتد به وقف تمام امکاناتش، امکانات مادی و معنویش برای چهارده معصوم. این جوری هزینه کند تو زندگیش تا اینکه می‌خواهد یک خمس بدهد دست و دلش می‌لرزد. گند می‌زند، نجاست می‌گیرد زندگیش را. خمس را نداده، زکات نداده، انفاق نکرده، می‌ترسد، اصلاً اسم این چیزها می‌آید ناراحت می‌شود. خیلی فرق دارد این دو تا زندگی. یکی کسی بخیل باشد وقتی می‌خواهد برای خدا خرج کند بترسد. یک کسی هم وقتی می‌رود جلوی ضریح می‌ایستد تا هدیه ندهد بیرون نمی‌آید. می‌گوید من آمدم هدیه بدهم نیامدم بگیرم. هر چند می‌گیرم. خب چی گرفتی رفتی ایستادی جلوی حضرت معصومه گفتی چی؟ خانم آمدم قرار دارم می‌گذارم عرف الله بیننا و بینکم فی الجنه و حشرنا فی زمرتکم. خدا من و تو را تو بهشت به همدیگر معرفی کند. چی داری می‌گیری؟ با خانم داری قرار قیامت می‌گذاری، واقعی هست این قرار به خدا. والله قسم تو وقتی به خانم معصومه بگویی من و تو را خدا تو بهشت معرفی کند، تو اگر تو قیامت حواست نباشد خانم می‌آید سراغت می‌گوید فلانی بیا بیا، حالا حدیثش را برایتان می‌خوانم. تو می‌گویی خانم شما کی هستی. می‌گویی من را نمی‌شناسی من معصومه هستم. با همین لحن، ان‌شاءالله روایتش را برایتان بخوانم. من معصومه هستم می‌آمدی حرم، می‌آمدی زیارت. چقدر قشنگ است این صحنه، عرف الله خدا ما را بهم معرفی کند. سقانا بکاس جدکم من ید علی بن ابیطالب. خدا از آن جام پیغمبر کنار حوض کوثر از دست علی به ما بنوشاند. قرار داریم می‌گذاریم با خانم. فکر می‌کنید یک زیارت، چقدر طمع تو این زیارت هست؟ فکر می‌کنی خیلی کار کردی دست کردی تو جیبت دو هزار تومان، پنجاه هزار تومان انداختی تو ضریح. باهاش قرار قیامتی تو بهشت داری می‌گذاری، حواست هست چی داری می‌گویی بهش. هدیه می‌دهی به خانم، هدیه می‌گیری. هدیه می‌دهی به آقا، هدیه می‌گیری. ما اگه بی‌عرضه باشیم و بدبخت یادمان برود آنها اینقدر بزرگوارند اصلاً فراموش نمی‌کنند. می‌گوید بابا تو چند وقت آمدی زیارت ما، هی این حرفها را هم به ما زدی با ما قول و قرار گذاشتی. حالا ممکن است یادت رفته یک ذره ترس افتاده تو دلت ولی من یادم نرفته دیگه نترس من اینجا هستم.

زندگی حبی: جوانی، شادی و قدرت

زندگی حبی یک زندگی‌ست که توش همه‌اش جوانی هست، توش همه‌اش دامادی هست. توش همه‌اش عروسی هست. توش همه‌اش جشن هست، می و مطرب هست. توش همه‌اش عشق و حال و صفاست. توش همه‌اش امید و شادی و قدرت است. این را از خدا بخواه.

خدایا به حق فاطمه زهرا، به حق همه معصومین علیهم السلام، انبیاء، اولیاء، صدیقین، شهدا، به همه‌ی اسماء الهی، خدایا به آن اسمی که اگر ما تو را به آن اسم بخوانیم حتماً ما را اجابت می‌کنی، بر همه‌ی ما منت بگذار و زندگی عاشقانه با خودت را به همه‌ی ما عنایت بفرما. والحمدلله رب العالمین و صلی الله علی و آله الطاهرین.

خلاصه

جملات ناب

  1. محبت واقعی به اهل بیت (ع) انسان را به مقام شهادت و عنداللهی می‌رساند.

  2. هر کس با محبت آل پیامبر از دنیا برود، گناهانش آمرزیده شده و ایمانش کامل خواهد بود.

  3. ایمان کامل و خوشبختی حقیقی در گرو دلدادگی و عشق‌ورزی به اهل بیت (ع) است.

  4. قبر کسی که با محبت اهل بیت (ع) از دنیا رفته، زیارتگاه فرشتگان رحمت می‌شود.

  5. زندگی حبی و عاشقانه، عالی‌ترین سطح زندگی است که سعادت دنیا و آخرت را به ارمغان می‌آورد.

  6. زندگی تجاری و حسابگرانه با خدا و اهل بیت (ع)، دل انسان را پر از اضطراب و آشوب می‌کند.

  7. در زندگی حبی، انسان خود را در آغوش ۱۴ معصوم می‌بیند و با اطمینان و آرامش زندگی می‌کند.

  8. وقتی در دل حوادث و مشکلات قرار می‌گیریم، باید اطمینان داشته باشیم که در آغوش خدا و معصومین (ع) هستیم.

  9. زندگی حبی یعنی تمام انگیزه‌های انسان از صبح تا شب، عشق‌بازی با معصومین (ع) و خدا باشد.

  10. گم کردن خود و تعریف غلط از خویشتن، باعث می‌شود خدا و معصومین (ع) را نیز گم کنیم و دچار غصه و اضطراب شویم.

  11. زندگی عشقی، یک سطح اشرافی از زندگی است که انسان را از گدایی و محتاج بودن به دنیا رها می‌کند.

  12. شرط رسیدن به زندگی عاشقانه و حبی، دست کشیدن از دلبستگی‌های زمینی و توجه به آسمان است.

  13. به میزانی که از سلطنت آسمانی و بی‌نیازی الهی غفلت کنیم، گدای زمین می‌شویم.

  14. خداوند برای تک تک انسان‌ها یک پادشاهی ابدی در بهشت وعده داده است.

  15. فقرا در بهشت، کسانی هستند که با وجود تلاش، به دارایی‌های دنیوی نرسیدند و ذخیره‌ای عظیم در آخرت دارند.

  16. در زندگی حبی، دارایی‌های اصلی انسان، خانواده آسمانی‌اش (پیامبران و ائمه) هستند.

  17. زندگی حبی، زندگی‌ای است که در آن انسان هیچ‌گاه تنها نیست و همواره در عشق و با معشوق است.

  18. در زندگی اشرافی و حبی، انسان عزیزترین کسان را دارد، ضعیف نیست و کسی نمی‌تواند او را تحقیر کند.

  19. با زندگی حبی، انسان در لحظه سکرات موت نیز آرامش دارد و با لبخند به استقبال فرشتگان و معصومین (ع) می‌رود.

  20. محبت و دلدادگی به اهل بیت (ع) پاداش‌های بی‌شماری از جمله آمرزش، ایمان کامل، شهادت و جایگاه ویژه در بهشت دارد.

  21. دوری از اهل بیت (ع) انسان را به بدبختی، التماس و ذلت می‌کشاند و فاصله‌ای طولانی بین او و خاندان عصمت ایجاد می‌کند.

  22. باید سطح زندگی خود را به زندگی حبی برسانیم و با فرشتگان و معصومین (ع) ارتباط عاشقانه برقرار کنیم.

  23. ما می‌توانیم با اعمال نیک و هدیه دادن به اهل بیت (ع) و خدا، آنها را شاد کنیم و از رابطه یک‌طرفه بپرهیزیم.

  24. آفت زندگی حبی، طلبکاری از خدا و اهل بیت (ع) است؛ باید بدون چشمداشت و با عشق عمل کنیم.

  25. زندگی حبی، زندگی‌ای سرشار از جوانی، شادی، امید و قدرت است.

فراداده ها

جایگاه در
درختواره انسان‌شناسی
شخصیت ‌های محوری این جلسه