فهرست مطالب
Toggleفضیلت محبت اهل بیت (ع)
در جلسه گذشته فرمایشی از نبی اکرم (صلی الله علیه و آله) که از کتب اهل سنت بود، نقل کردیم که پیامبر فرمود: «من مات علی حبّ آل محمد مات شهیداً اعلی و من مات علی حبّ آل محمد مغفوراً له علی و من مات علی حبّ آل محمد مات تائبا علی و من مات حبّ آل محمد مات مؤمن مستکمل الإیمان علی ومن مات علی حبّ آل محمد مات بشره ملک الموت بالجنه ثم منکرونکیرٌ». هرکس بر حب آل پیامبر بمیرد، شهید و مغفورٌ له است؛ یعنی در حالی از دنیا رفته که هم شهید است، هم همه گناهانش آمرزیده شده، هم تائب به معنای حقیقی است و هم مؤمنی است که ایمانش کامل است. «مات مؤمن مستکمل الإیمان» که حالا بقیهاش را میخوانیم. این روایت را قبلاً در چند جلسه گذشته هم خوانده بودیم، اما الان به جهت دیگری داریم میخوانیم که واقعاً اگر کسی به حب آل پیامبر بمیرد، اینکه شهید است، اینکه مغفورٌ له است، اینکه تائب است، اینکه مستکمل الإیمان است و اینکه «بشره ملک الموت بالجنه ثم منکرونکیرٌ» که ملکالموت او را به بهشت بشارت میدهد و سپس نکیر و منکر او را به بهشت بشارت میدهند، بقیهاش را انشاءالله خواهیم خواند.
معنای حقیقی محبت و تبعیت
معنای این چیست؟ یعنی یک حبّ معمولی بدون اینکه انسان پیروی بکند؟ یعنی صرف محبت معمولی، یک محبت همینی که دوستشان داریم، بدون پیروی، بدون اتباع، بدون اطاعت، میتواند واقعاً یک همچین آثاری داشته باشد؟ هرگز! یعنی میشود من بگویم اینها را دوست دارم چون پیامبر سفارش کرده، پیامبر گفته، ولی اینها مرجع دینی من، مرجع علمی من، مرجع تخصصی من نیستند. بعد اینها را کنار بگذارم، از کسانی دیگری تبعیت بکنم و بعد من هم شهید باشم، هم تائب باشم، هم مستکمل الإیمان باشم، هم مغفورٌ له باشم، هم وقتی که ملکالموت را میبینم من را بشارت بدهد به بهشت، بدون اینکه تابع اینها باشم؟ این اصلاً معقول هست یک همچین چیزی؟ بگویم فقط دوستشان داشتم، همین که من اینها را دوست داشتم دیگه نه گناهی برای من هست، من یک ذره گناه برایم نمیماند، پاک، پاک، پاک و حتی شهید. شهید مقام خیلی بزرگی است.
عشق و شهادت
من یک مثال بزنم که این محبت چگونه انسان را شهید میکند، چگونه انسان در عشق به شهادت میرسد. حتی اگر به مرگ طبیعی بمیرد، به شهادت رسیده تا بدانیم که امکان ندارد ما بدون اینکه معصومین را پیشوای خودمان قرار بدهیم، مرجع علمی خودمان و مرجع دینی خودمان قرار بدهیم، به این مقامات برسیم. در محبت خواهش میکنم خیلی دقت بکنید، فوقالعاده این مهم است. چه جوری یک عشق انسان را به شهادت میرساند؟ شهید یعنی چی؟ شهید شدن یعنی انسان در راه معشوق خودش فانی میشود، اراده خودش را هلاک میکند در اراده محبوب خودش، و معشوق خودش. عشق، خودخواهیها، منیتها را از بین میبرد. اگر محبت به معنای واقعی آمد سراغ کسی، یعنی گفت من عاشق فاطمه زهرا هستم. من واقعاً محب مادرم فاطمه زهرا هستم. من محب امیرالمؤمنین هستم. من محب حضرت مجتبی و سیدالشهداء هستم. من عاشق امام زمان هستم. شخص توی این عشق تمام هم و غمش نزدیک شدن و به دست آوردن معشوق است و ارادهاش را در اراده معشوق ذوب میکند. ارادهاش را در اراده معشوق هلاک میکند. با پوست کلفتی و مقاومت و هر چی او گفت من جلویش بایستم، هر چی او بگوید من جلویش استدلال بکنم. هر چی او بگوید من مقاومت داشته باشم و انجام ندهم، این اصلاً اسمش محبت نیست. این یک توهم است، یک تعارف است نسبت به محبت. هیچ عاشقی نیست مگر اینکه میل خودش، اراده خودش را ذوب میکند در اراده محبوب و معشوق خودش. درگیر بشود، دهن به دهن بشود، پوست کلفتی بکند. هرگز، مگر اینکه نخواهد برسد واقعاً بهش، مگر اینکه نخواهد نزدیک بشود بهش.
عشق به کمال مطلق و اهل بیت
چون ما قبلاً در مورد عشق به خداوند تبارک و تعالی، حبّ خداوند و حبّ اهل بیت این معنا را توضیح دادیم که عشق ما به کمال مطلق یا مظاهر کمال مطلق به چه کار میآید؟ به ایجاد سنخیت و شباهت میآید. اگر قرار باشد سنخیت و شباهتی ایجاد نشود، این عشق به چه کار میآید؟ من راه خودم را بروم، میل خودم، هوسهای خودم، امیال خودم، افکار خودم، اصلاً تابع یک کسی غیر از اهل بیت باشم، بعد بگویم من اینها را دوست دارم. واقعاً این که قرآن مودت اهل بیت را واجب کرده با این تأکید که اگر ای پیامبر این را اعلام نکنی «و إن لم تفعل فما بلغت رسالته» یا «إلا من شاء أن یتخذ إلی ربه سبیلاً» «قل ما سألتکم من أجر» کلمه اجر را آورده، اجر یعنی معادل، معادل رسالت است، یعنی دینداری است. اگر اینها را آورده، فقط همین صرف دوست داشتن کافی است؟ هرگز اینگونه نیست.
شهید و مغفورٌ له
«مات شهیداً» یعنی کسی که واقعاً چهارده معصوم را دوست دارد، دائماً دنبال این است که آنها چه جوری میخواهند ما زندگی بکنیم. همه کارهایش را با الگوی آنها انجام میدهد. مقاومت ندارد. اصلاً پوست کلفتی ندارد اصلاً. زنداری، شوهرداری، حجابش، خمسش، مسائل اقتصادیش، مسائل اجتماعیش، مسائل سیاسیش، عبادیش، همه تابع آنهاست. نگاهش شبیه نگاه آنها میشود. با اختلاف شباهتی ایجاد نمیشود بین ما و معصوم، با اختلاف سنخیتی وجود نخواهد داشت. وقتی سنخیتی وجود نداشته باشد، چه تقربی ما میتوانیم داشته باشیم به معصومین؟ این میگوید شما شهید از دنیا رفتید، مؤمن – دقت کنید – «مغفوراً له» یعنی این محبت تمام اشتباهات و گناهان را پاک میکند. یعنی انسان در اثر این عشق – خواهش میکنم خوب دقت بفرمایید – انسان در اثر این عشق روز به روز، ذره به ذره، هر لحظه به لحظه از اشتباهاتش، معصیتش، مقاومتش، پوستکلفتیش کم میشود. لحظه به لحظه کم میشود، دیگه گناه ندارد اصلاً. چون عاشق آنهاست. مدام آنها را دوست دارد، اصلاً دیگه گناه نمیکند. نمیشود انسان معصیت پشت معصیت، بعد هم بگوید میخواهم تابع اینها باشم و محب اینها هستم. «مغفورٌ له» یعنی نه تنها چون غفران گفتیم با عفو فرق دارد. عفو گفتیم در عفو خداوند از جهنم بردن یک کسی، از جزای یک کسی صرف نظر میکند، میگذرد ولی ممکن است اصلاً نخواهد ببیندش. مثل اینکه شما یک نفر را میبخشید ولی دوست نداری ببینیش، میگویی من زندان نمیاندازمت، میآیم رضایت میدهم ولی خوشم نمیآید ازت. فقط یک جایی برو که من نبینمت. در مغفرت این جوری نیست. در مغفرت شخص علاوه بر اینکه طرف مقابل را جریمه نمیکند، رفاقت باهاش برقرار میکند، رابطه صمیمی باهاش برقرار میکند.
تفاوت عفو و مغفرت
من یک مثال بزنم. مثلاً در زندان یک کسی یک جرمی انجام میدهد، مینویسند برای ایشان دو سال حبس تعلیقی نوشتیم. یعنی چی دو سال حبس تعلیقی؟ یعنی الان فعلاً میگوییم آزاد، این جرمی که مرتکب شدی کاری باهات ندارم. آزاد ولی نگذشتیم ازت، دو سال حبس داری، اگر یک بار دیگر تکرار بشود آن دو سال برمیگردد، یعنی سر جای خودش هست، این عفو است. اما مغفرت چیز دیگری است. مغفرت یعنی اصلاً تو پاک، پاک، رفاقت، صمیمیت، دوست داشتن. ما به خدا میگوییم خدایا رویت را از ما برنگردان. با ما قهر نکن. من را به آغوش گرم خودت راه بده. این میشود مغفرت. اگر یک کسی هر گناهی، هر جنایتی، هر اشتباهی، هر خطایی کرد، صرف اینکه بگوید من دوستدار پیامبر و آلش هستم، این مغفور میشود. مغفوراً له یعنی خدا با این در صلح است. خدا با این در آشتی است. خدا نه تنها گناهان این را جزا نمیکند، بلکه انگار اصلاً گناهی نکرده. شما باید بگردید ببینید خدایت عشق چی کار میکند با انسان. عشق انسان را ذوب میکند در معشوق، اراده انسان را از انسان میگیرد. عاشق یعنی بیارادگی، یعنی ذوب شدن، یعنی فقط او را دیدن.
عشق عقلانی و منطقی
آنها کی؟ نه یک عشق بیمنطق. خدا نخواسته ما یک عشق بیمنطق، یک عشق نامعقول، یک عشق احمقانه داشته باشیم. میگوید من به او میگویم تو عاشق کسی باش که اون کس خود آرمانی تو هست. اون کس، خود متعالی تو هست. تو در اوجت میشوی اون. عاشق کسی باش که هر چقدر مطیعش باشی به من نزدیکتر میشوی و شبیهتر میشوی. عاشق کسی باش که هر چقدر از او تبعیت بکنی، هر چقدر دوستش داشته باشی، شادتر، آرامتر، موفقتر و قدرتمندتر میشوی. هیچ وقت دلزده نمیشوی، هیچ وقت سیر نمیشوی از این عشق. هر کسی را خدا نگذاشته ما عاشقش بشویم. اینها را مفصل صحبت کردیم در جلسات گذشته. یک عشقی هست که عقلانیت و منطق مدافع این عشق است. اینجا عشق و عقل هیچ تقابلی با هم ندارند.
عشق در عمل
یک کسی که انگشتر طلا دستش میکند. گردنبند طلا میبندد. یک آقایی که تو حرم امام رضا هر وقت شما بروید مشهود است. طرف آمده زیارت امام رضا با فعل حرام آمده زیارت امام رضا، با حجاب ناقص، با حجابی مورد تأیید امام زمان، امام رضا نیست. زن ناجور، لباس ناجور، موها آمده بیرون، آستین کوتاه، لباس مبتذل، بعد هم آمده زیارت. خیلی جالب یعنی با وضع بسیار زننده، مبتذل، تحریککننده، شهوتانگیز و جهنمی میآید تا دم در مثلاً باب الجواد، باب الرضا. آنجا از تو کیفش یک چادر در میآورد میاندازد روی سرش، هنوز هم کامل نیست، بعد میرود به زیارت و برمیگردد. یعنی تو حرم هم معصیت میکند. آقا آمده انگشتر طلا، گردنبند طلا، بعد هم میرود زیارت میکند و برمیگردد. یعنی تو حرم هم با طرف مقابل مقاومت میکند در برابرش. اینقدر عشق ندارد، اینقدر ارادت ندارد که بگوید من به حرمت این آقا، به حرمت این خانمی که الان آمدم به زیارتش. حداقل تو این فضا، تو این دقایق معصیت نکنم. این اسمش عشق نیست. عشق، دلدادگی، ذوب شدن، فانی شدن.
شهید کردن خود طبیعی
تو تا خودت را نکش تو راه معشوق خودت، یعنی چی؟ اینجا دقت کنید میخواهیم نتیجه بگیریم. خودت یعنی چی؟ تو عشق که ما جنگ نداریم که یک موقع هست شما عاشق کسی هستی که برایش لازم است بروی میدان بجنگی. جبهه باید بروی میدان جهاد. بله آنجا ثابت میشود مثل کربلا. یک موقع هست نه آن صحنه نیست. اگر میگوید «مات شهیداً» یعنی این تمام طبیعت خودش را ذوب کرده در فطرت خودش، سر طبیعت خودش را بریده، سر امیال شخصی، شهرتطلبیها، قدرتطلبیها، انگیزههای طبیعی، مادی را از خیر اینها گذشته در راه معشوق و محبوبش. به خاطر امام زمان از بسیاری از امتیازها گذشته، این را بهش میگویند محب. که خود طبیعی را شهید کرده – دقت کنید – خود طبیعیش را کشته در راه معشوق خودش. مثل ابراهیم، ابراهیم درست است خنجر به گلوی اسماعیل میکشد اما قبل از اینکه خنجر به گلوی اسماعیل بکشد خنجر را به چی کشیده؟ به یک علقه قدرتمند پدر و فرزندی. اسماعیل هم همین طور. اسماعیل هم مثل پدرش شهید است چرا؟ او هم میگوید «یا ابت تفعل ما اتعمل سجدتنی إن شاء الله من الصابرین» من هم صبر میکنم، من هم به عشق خدا صبر میکنم. این هم از این دلدادگی نسبت به پدرش. ابراهیم به عشق خداوند دست برداشته، این را بهش میگویند شهید.
فداکاری در راه خدا
اینکه قرآن میگوید اگر پدرانتان، فرزندانتان، همسرانتان، برادرانتان، عشیر، اموال، تجارت و مساکن این هشت مورد یا چیزهای شبیه تر محبوبتر هستند نزد شما از خدا و رسولش و جهاد در راه خدا، فاسق هستید شما، یعنی انسان نیستید. در نقطه مقابلش اگر اینها را فدا بکنید، شهید هستید. شهید شده میگوید خدایا من از عشق به پدر مادرم، عشق من به همسر، به فرزند مانع نشد از اینکه راه تو را بروم. جلوی اینکه بخواهم به تو برسم را نگرفت. خانهام، تجارتم، شغلم، محبوبیتم، مدرک تحصیلیام، ریاستم، پستم، خیلی چیزهای دیگر که گذشتم به خاطر تو، این را بهش میگویند شهید. چقدر قشنگ است و این شهید خیلی مقامش بزرگ است.
شهادت در زندگی روزمره
حالا شما نگاه کنید ما چقدر آدمهایی داریم که موقعیت جنگ برایشان پیش نیامده. چقدر خانم داریم که آنها هم طبیعتاً برایشان پیش نمیآید به ندرت یک خانم برایش پیش میآید که بخواهد تو برخورد نظامی به شهادت برسد. حالا تو بمباران و چیزهای دیگر سر جای خودش اما تو مقابله ندارد. اینقدر خانمها هستند تو منازل خودشان، تو زندگی خودشان به شهادت میرسند. چه جوری به شهادت میرسند؟ چون این همه زندگی خودش را برای امام زمان میخواهد. شوهرش را، بچههایش را، پدر مادرش را، همه چیزش فانی در اراده حق تعالی است. یک خانم رسالهای هست. با رساله کار میکند، خمسش را، زکاتشان یا آقا هم همین طور. همه چیز من را. اصلاً با نظر معصوم کار میکند. یک کسی که تا آخر عمر همه اش باید تذکر بدهی. ببین آستینت رفت بالا، موهایت معلوم شد. ببین چادرت شل شد. آقا مثلاً شما این جوری هستی، این را رعایت کن. آن را رعایت کن. قرار است که هی یک سره بهش احکام را بگویی و هی پوست کلفتی بکند، هی منیت بکند، هی فلسفهبافی بکند. این نمیتواند ادعای عشق و محبت بکند. عشق و محبت یعنی من همین که میدانم طرفم چی دوست دارد، همان جوری میشوم. میدانم او من را چطوری دوست دارد. چه جوری میخواهم، من را چه جوری میپسندد. تو زنداری، تو شوهرداری، تو دیدنیها، تو شنیدنیها، تو خوردنیها، چه جوری دوست دارد من را. خب من همان جوری میشوم. تو لباس پوشیدن، تو کارهای اجتماعی، تو کارهای اقتصادی، تو کارهای سیاسی من چه جوری باید باشم. جناحبازی، باندبازی، کور میکند انسان را. کسی که میافتد تو جناح و باند این نمیتواند توجه بکند که الان امام زمان چه انتظاری ازش دارد، مملکت چه اقتضایی دارد. این کاری با این ندارد. این میگوید من باید رأی بیاورم. من باید رئیس بشوم، ما باید رأی بیاوریم، ما باید به حکومت برسیم، ما باید به قدرت برسیم به هر قیمت. این نمیتواند عاشق معصوم باشد. این اصلاً راهش با راه معصوم فرق دارد.
مقام شهید و قرب الهی
و آنهایی که میخواهند واقعاً به مقام شهادت برسند یعنی «الشهید ینظر بوجه الله» الان روایتش را میخوانیم. قبلاً خواندیم. هر کس میخواهد امام باقر فرمود: بین او و خدا هیچ حجابی نباشد و خدا بهش نگاه کند و او هم به خدا نگاه کند یعنی چی؟ در شأن شهید گفتند: «الشهید ینظر بوجه الله» «ینظر إلی وجه الله» یک همچین مقامی هست، حجابی بین شهید و خدا نیست. چقدر آیه ای تو قرآن من ندیدم اینقدر قرب را برساند «ولا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتاً بل احیاءٌ عند ربهم یرزقون» پیش خود خدا. یعنی هیچ فاصلهای نیست. یک بهشتی هست. ما الان در روایت داریم حدیثش را هم خواندیم برای شبهای احیاء کسانی که احیاء بگیرند حضرت فرمود چی؟ فرمود خدا میگوید به ملائکه «اسکنوه الفردوس» ببریدش تو بالاترین بهشت. یک کسی که برای خدا شب را بیدار میماند. بالاترین درجه بهشت فردوس. اما یک بهشتی داریم که بالاتر از اینها. بهش میگویند جنه اللقاح، بهشت ملاقات. حضرت میگوید آنجا هیچی نیست. نه کاخی، نه حوریهای، نه شرابی، نه جویی، آنجا یک جایی هست نزدیکترین جا بین انسان و خداست. لذا به خود خدا امام سجاد چه طوری خطاب میکند؟ میگوید تو بهشت منی یا جنتی و نعیمی یا دنیای و آخرتی، بهشت من، نعمت من، دنیای من، آخرت من، همه چیز من تو. حالا اگر یک کسی میخواهد به این فاصله به خدا برسد امام باقر فرمود: با موالات ما و اطاعت از ما میتواند به اینجا برسد. روایاتش هم قبلاً خواندم باز هم میخوانم انشاءالله اگر برسیم. پس مات شهیداً یعنی عالیترین درجهای که یک کسی میتواند برسد.
بالاترین خوبی: شهادت در راه خدا
در روایت داریم پیامبر میفرماید: بالای فوق کل برّ بروم بالای هر خوبی خوبی هست «حتی یقتل فی سبیل الله» تا اینکه آدم کشته شود، شهید شود دیگر بالاتر از آن چیزی نیست. یعنی من همه چیزم را ریختم پای معشوق، همه چیزم را فدا کردم. از خانوادهام گذشتم. از علقههای خانوادهام گذشتم، از ریاست، پست، شهوت، شهرت، قدرت از همه چیز گذشتم. هر چیزی که میتوانست جذابیت داشته باشد پای معشوقم ریختم. خب اینکه در روایت داریم شهید سؤال قبر ندارد یعنی چی؟ به حضرت گفتند چرا شهید سؤال قبر ندارد؟ فرمود برای اینکه این تو میدان تمام سؤالها را جواب داده. زیر برق شمشیر دشمن همه سؤالها را جواب داده یعنی من به عشق تو آمدهام اینجا. اگر اینجا دارم فشار تحمل میکنم به عشق توست. اگر بد زبانی همسرم را، اگر بد زبانی مادر شوهر، پدر شوهر، اگر بد زبانیهای پدر مادرم را، بد زبانی دیگران را دارم توی خانه تحمل میکنم، اذیتهای بچه را دارم تحمل میکنم، اگر بدهکاری را دارم تحمل میکنم، اگر حجاب را دارم توی این فضای گرم تابستان گرم، سی، سی و پنج درجه دارم حجاب را تحمل میکنم به کیفیت شرعی و اسلامی بدون ایجاد هیچ جذابیتی برای نامحرم، اگر اموالم را دارم در راه خدا میدهم، همه برای عشق به خداست. حالا اگر جبههای هم میروم و جنگی هم میکنم به عشق خداست.
عشق و فداکاری رزمندگان
حالا شما نگاه کنید آن کسی که روی پیراهنش مینویسد یا زهرا، روی پیشانیبندش مینویسد یا حسین، یا مهدی، این کجا را دارد میزند. این کسی که تا میزنندش یک یا زهرا میگوید، یک یا حسین میگوید، یک الله اکبر میگوید، این ببینید چقدر شیفته هست، چقدر ذوب شده هست تو راه حق. یک عشقی که انسان را شهید بکند یعنی چی؟ یعنی هیچی از عاشق نمیگذارد. هیچ ارادهای از عاشق نمیگذارد. عاشق همه امیالش، همه گرایشش و علمیتر بحث بکنیم به وزان جلسه خودمان آن چهار مرحله کلیه انتخابهایش، ارتباطهایش، افکارش و رفتارش با معشوقش تنظیم میشود. با او تنظیم میکند. چی او دوست دارد. او چه انتخابی میکند نه اینکه من چی فکر میکنم. چه جوری دوست دارم. لذا نمیشود دنیا را با این عشق جمع کرد. نمیشود دنیا و آخرت جمع کرد. هر کاری دلم خواست بکنم بعد هم بگویم محب اینها هستم یا شیعه اینها هستم. اینها من را جلو نمیبرد. آن محبتی که انسان را شهید میکند فقط در تبعیت محض به دست میآید. این جوری نیست که هر محبتی انسان داشت شهید از دنیا رفته باشد، مغفوراً له، تائباً، مستکمل الإیمان، بشره ملک الموت بالجنه، ثم منکر و نکیر.
مشایعت عروسگونه محب اهل بیت به بهشت
بقیهاش را برایتان بخوانم. «علی و من مات علی حبّ آل محمد یضفّ إلی الجنه کما تصفّ العروس إلی بیت زوجها» عجب مراسمی هست حیف که فرصت نیست من انشاءالله برای بحثهای چند جلسه آینده انشاءالله اگر بودیم میخواهم بحث آخرتیش را بگویم آنجا غوغایی هست آن مباحث آخرتی محبت اهل بیت. که محبت اهل بیت در آخرت وقتی ظهور میکند انسان به چه درجهای از کرامت میرسد. میگوید عروس را چه جوری با چه احترامی عروس را یک عدهای مشایعت میکنند تا خانهاش میگوید یک محبت اهل بیت را. ملائکه الله دیگران این را مشایعت میکنند با چه شادی با چه حرمتی این را میبرند تا آن محله زندگیش «یضف إلی الجنه» به سوی بهشت برده میشود «کما تضف العروس إلی بیت زوجها» خانه همسرش یعنی انسان را با یک شکوهی با یک جشنی با یک شادی تا پیش خدا میبرند. این چه جور آدمی هست یک مشایعت به این زیبایی یک مشایعت به این جذابی در مورد این اعمال میشود. یعنی هیچ وقت یک عروس شب عروسی خودش توقع اضطراب و ناراحتی و کتک خوردن و حرف بد شنیدن ندارد. آن موقعی که خیلیها اضطراب دارند. خیلیها دچار عذاب هستند. خیلیها دچار له شدگی، ترس، غصههای بسیار کشنده هستند. محبّ اهل بیت با کرامت با چه سلام و صلواتی با چه احترامی آن هم هزاران هزار فرشته، بزرگان دنبال این هستند که این را ببرند به محضر خداوند تبارک و تعالی ببرند توی بهشت خودش چه خبر هست؟ آقا محبت چی کار میکند با انسان؟ اول باید تصور بکنیم. حرفهای بدون تصور نزنیم. تصدیق بدون تصور اصلاً مشکل درست میکند برای ما. شما هر وقت بخواهید تو دلتان یک چیزی جا بیفتد اول تصورش بکنید نگویید استاد گفت، حدیث گفت خب این جوری هست. اول تصورش کن، تا تصورش نکنی نمیتوانی شهودش بکنی.
محبوبیت انسان در تبعیت از خدا
دو نفری که عاشق هم هستند شیفته هم هستند چون گفتیم که کسی که مطیع هست به جای اینکه عاشقتر بشود معشوقتر میشود. آیه اش را هم خواندیم برایتان. «إن کنتم تحبون الله فتبعونی یحببکم الله» خدا دیگه شما را دوست دارد. یعنی انسان تو تبعیت دائماً محبوب خدا میشود. چرا محبوب خدا میشود؟ اصلاً من توضیح بدهم این را. یک وقتی میگوییم محبوبتر میشود یعنی چی؟ یعنی خدا نسبت به او علاقهاش بیشتر میشود. چه جوری میشود چون این هر چقدر تبعیت میکند جنبههای حیوانی، گیاهی، و نباتی خودش را ذوب میکند در اراده خدا و تابع حق میکند آنها را حذف میکند. چی میماند از این؟ از این همان چیزی که از جنس خداست میماند. لذا اتصال بیشتر میشود.
مثال آهنربا و فلزات
یک مثال دیگری بزنم. ببینید شما یک آهنربای کاملاً قدرتمند دارید با یک تکه فلزی که تودهای فلزی که از قطعات مختلف تشکیل شده یک مقدارش آهن هست یک مقدارش مس است یک مقدارش طلاست. این آهنربا همه اش را جذب نمیکند کدامش را میخواهد؟ آهنش را میخواهد لذا شما هر مقدار از چیزهای دیگر ازش کم بکنید حذف بکنید بیشتر میماند؟ آهن. هر چقدر آهن بیشتری بماند این جذب چی میشود؟ عمیقتر، قدرتمندتر میشود. شما هر چیزی که غیر از خداست از خودت کم میکنی. ارادهها، امیال، هوسهای غیرالهی، چیزهای غیر بهشتی را، چیزهای جهنمی، هر چی توهمی، خیالی، اینها که هست کمالات حسی، خیالی، وهمی، این سه نوع کمالاتی که قبلاً توضیح دادیم در موردش یا کمالات جمادی، نباتی، حیوانی حذف نه اینکه باصطلاح ریشهکن بشود بلکه رنگ خدایی پیدا کند. تابع میل خدا بشود. تابع اراده خدا بشود. هر چقدر تابع میشود و الهیتر میشود و نورانیتر میشود. تو به اصل خودت که نفخه الهی هست و همان نور محمد و اهل بیتش هست شبیهتر میشود. همه انسانها بدون استثناء از نور پیامبر و اهل بیت دارند ولی همه قاطیش میکنند با چیزهای دیگر. هر چقدر یک شخص بتواند آن چیزهایی که قاطی شده را حذف کند این نور شفافتر میشود، روشنتر، قدرتمندتر میشود به مقصد خودش، به هدف خودش و به اصل خودش نزدیکتر میشود.
سلمان و حذف غیر اهل بیت
لذا در جامعه کبیره ما خطاب به اهل بیت چه میگوییم «وعناصر الأبرار» خیلی این کلمه دل میبرد از آدم. میگوید شما عنصر وجودی نیکان هستید. همه تان یک فاطمه، همه تان یک علی، همه تان یک حسن، همه تان یک حسین، همه تان یک مهدی دارید. هر چی غیر آنها را کم بکنید. عنصر شما که تشکیل شده از آنها بیشتر ظهور پیدا میکند. سلمان را نگاه کنید یک کافر هست این وقتی کافر هست هیچ شباهتی به پیامبر ندارد. هیچ شباهتی به اهل بیت ندارد مسیری را که طی میکند از زرتشتی تا میآید مسیحی میشود تا میآید مسلمان و شیعه میشود تا میآید شبیه میشود این دائماً دارد غیر اهل بیت غیر نور اهل بیت که تو وجودش هست غیر از آن نفخه الهی که در وجودش هست این دائماً حذف میکند. هی شهید میشود. لحظه به لحظه دارد شهید میشود. لحظه به لحظه دارد فدا میکند. لحظه به لحظه دارد فانی میشود تو اراده اهل بیت و هر چی هی از منیت خودش کم میکند هر چی از مقاومت خودش کمتر میکند شبیه بیشتر میشود به اصل خودش. به اصل خودش شبیه بیشتر میشود زودتر هم میرسد.
سرعت شباهت به استاد
مثلاً یک استادی شیمی درس میدهد، یک استادی فیزیک درس میدهد، یک استادی کامپیوتر درس میدهد کدام شاگردها زودتر شبیه استاد میشوند؟ یک استادی خط یاد میدهد. کدام شاگرد زودتر شبیه استاد میشود؟ تقرب پیدا میکند به استاد؟ مثل استاد میشود یا مثل استاد میشود. کدامشان؟ تو شاگردها کدامشان زودتر میرسد؟ اونی که مقاومتش کمتر است هر چی میشنود میشود. شنیدن با شدنش یکی هست. بعضیها میشنوند نمیشوند. یعنی دیرپزند. ده سال، پانزده سال، بیست سال، پنجاه سال، طول میکشد تا این پخته شود. استاد ما میفرمود بعضیها مثل چوب خیس میمانند که اینها وقتی در مقابل آتش قرار میگیرند چون خیسی دارند اصلاً گرما نمیگیرند فقط همین آب هست. دود میکند. چشم همه را میآزارد. اما اصلاً حرارت نمیگیرند چون پر از آب است. میگفت بعضیها نه مثل چوب خشک میمانند. یواش یواش میگیرند یک مقدار آن آبهای نهانیشان دود میکند، دود میرود، چوب میماند این چوب میسوزد، میسوزد، میسوزد تا کاملاً خشک میشود تازه میشود ذغال. ولی میفرمود بعضیها ذغالند. ذغال دیدید چقدر زود میگیرد. یک گوشهاش میگیرد ولی اگر هی باد بزنی هی مقاومت بکنی میروی این آتش کار بکنی. این را بپرورانی روی آتش. میبینی که این چند دقیقه بعد دیگه هیچ سیاهی توی این نیست این یک تکه نورانی میشود. فقط مراقب باشید آتش دمش باشد. بعضیها مثل دینامیت میمانند کبریت را که بزنی به خورد بهش کاملاً منفجر میشود. بعضیها سر کلاس که میآیند تا میشنوند میشوند یعنی شنیدن با شدن یکی هست. بعداً حالا برویم ببینیم چی میشود. بعداً چی کار بکنیم. حالا قبول بکنیم. قبول نکنیم. چقدر عمل بکنیم، نکنیم. نه این شنیدنش با شدنش یکی هست. جانور فربه شود از راه نوش/ آدمی فربه شود از راه گوش. این تا میشنود شبیه میشود تا میشنود تبدیل میشود. بعضیها باید ده سال، پانزده سال، بیست سال، برایشان بگوییم تا یک تکانی بخورند تازه یک ذره گرم بشوند. این با شنیدن شدن ندارد.
رزمندگان و طی کردن راه صد ساله
رزمندگان اسلام، بسیجی خودمان، با یک کلام امام تا پیش خدا میرفتند. امام فرمود ره صد ساله را یک شب طی کردند. اینها هستند که امام فرمود در شادی وصولشان و قهقهه مستانهشان عند ربهم یرزقونند. چی کار میکند این کلام با وجود انسان، شادی وصول یعنی دیگه پشت سرم اصلاً قطع علاقه دیگه ندیدن دیگه فاصلهای وجود ندارد. رسیدم و همیشه هم باهاش هستم و قهقهه مستانه، خدا میگوید وقتی که بهشتیان پایشان را میگذارند توی بهشت او قرآن آمده آخرین قدمهایی که برمیدارند روی صراط. چون صراط توی جهنم است. سه هزار سال راه هست حضرت فرمود: بعضیها این صراط سه هزار سال را تو یک لحظه میفرماید بعضیها مثل برق حرکت میکند. لفظ برق را آورد میفرماید مثل برق حرکت میکند. بعضیها مثل اسب سواری که با سرعت میدود. خب بالاخره مسیر باید برود. بعضیها نه مثل یک کسی که دارد. بدون اسب میدود. بعضیها پیاده، بعضیها سینهخیز از توی این جهنم باید رد بشوند. چون صراط توی جهنم است. روی جهنم نیست توی جهنم است. میگوید بعضیها یک جوری رد میشوند که اصلاً وقتی میروند آن ور اصلاً بهشان میگویند از صراط رد شدید میگویند «جزناها و هی خامده» ما از جهنم رد شدیم ولی خاموش بود اصلاً آتش نداشت این جهنم. «جزناها و هی خامده» رد شدیم اصلاً نسوختیم. یعنی تو دنیا اصلاً گیر نداشتند. این آدمها مثل برق رد میشوند ولی بالاخره هر کس با هر جوری رد میشود آرامشش کی هست؟ زمانی است که آخرین قدم را برمیدارد فکر کنید این لحظه چه لحظه باشکوهی هست. ده، نه، هشت، هفت، شش، پنج، چهار، سه، دو، یک آفرین قدم بعدش تو بهشت هست.
بهشت ابدی و جاودانه
اما اگر رسید تو بهشت چه اتفاقی میافتد. آخه رد شدم. تمام شد. بهشت هست اینجا. یعنی بهشت ابدی جاودان هست که هرگز ما را بیرون نمیکنند «لامختوع و لا ممنوع» میگوید این وقتی قدم را برمیدارد یعنی تمام دیگه تمام شد. حالا انشاءالله صحنه اش را بعداً برایتان میگویم تو بحث اثرات محبتی آخرت که این وقتی میرود آنجا چه اتفاقات قشنگی میافتد. حالا صحنه به صحنه اینها را برایتان ترسیم کردند این وقتی قدم آخر را میگذارد یعنی دنیا را رد کرده. برزخ را رد کرده. پنجاه هزار سال قیامت را رد کرده. این صراط را رد کرده. الان رسیده به کجا؟ رسیده به بهشت. حالا که رسیده به بهشت یعنی دیگه در جلوی من هر چی بدبختی هر چی سختی هر چی آتش هر چی غصه هر چی اضطراب بود مال کی بود؟ مال گذشته بود. مال پشت سرم بود. از الان به بعد من هیچ چیزی به نام غم، غصه، مریضی، بیحوصلگی، پوچی، هر چی هست شادی هست و شعف و قهقهه است. آن هم چی؟ جاودانه. که باید رویش تمرکز بگیرم. همین جوری ساده از کنارش رد نشویم. خیلی باید این جاودانه، جاودانه، جاودانه را بگوییم تا انشاءالله دلمان باور کند. هشتاد بار خدا این مسئله را به ما تذکر میدهد. جاودانه، جاودانه، جاودانه یعنی تا خدا خدایی میکند تا خدا هست. تا هستی هست من دیگه تو شادی و آرامش هستم.
عبور از جهنم دنیا با عشق اهل بیت
حالا ببینید خدا میگوید اینها وقتی آخرین قدم را برمیدارند «وآخرٌ دعواهم أن الحمدلله رب العالمین» میگویند الحمدلله تمام شد. همین کلمهای که من الان دارم به شما میگویم تمام شد. تمام شد. یک عده میآیند آنجا به آدم میزنند. یعنی آدم گریهاش میگیرد تو اون لحظات آخر، بغض دارد که این مسیرها را چگونه رد بکند. بعد یک دفعه به طور باور نکردنی میبیند اِ تو بهشت است. یک جاهایی تو صراط تو جهنم عذابهای وحشتناکی را میبیند تا میآید به دلش اضطراب بیفتد یک دفعه میبیند اِ از کنار اینها رد شد. هیچ کدام هم با این کاری نداشتند. این مارها، این اژدهاها، همه را عشق به پیامبر، عشق به اهل بیت با سرعت رد میکند. شما نگاه کنید بروید تو این شهر، خواهرهای محترم که اینجا با فضیلت با حجاب نشستند اینجا شما بروید از همین کلاس بیرون. بروید تو خیابان ببینید خیلی از خانمها نتوانستند از این جهنم رد بشوند اینها دارند تو این جهنم میسوزند. خیلی از آقایان خیلی از خانمها، دارند میسوزند تو این جهنم که نتوانستند رد بشوند. حب به اهل بیت نتوانسته از جهنم بدحجابی و بیحجابی درشان بیاورد. لذا معطل میشود خیلیها نتوانسته آنها را از جهنم. نپرداختن زکات، خمس، وجوهات واجب ردشان کند. لذا گرفتار میشوند. تو وادی خمس تو وادی زکات جهنم گرفتار میشوند.
ایستگاههای قیامت و عبور با عشق
قیامت اینها مرحله دارد پنجاه هزار سال است هزار هزار سال گفتیم یک ایستگاه هست. یک ایستگاهش زکات است، یک ایستگاهش خمس است، یک ایستگاهش حجاب است، یک ایستگاهش شوهر است، یک ایستگاهش زن است، یک ایستگاهش همسایه هست. یک ایستگاهش بچه هست. یک ایستگاهش قرآن است. یک ایستگاهش نماز است. یک ایستگاهش روزه هست. یک ایستگاهش حج است، یک ایستگاهش امر به معروف است، یک ایستگاهش نهی از منکر است. آقا میبینی این تو دنیا خیلی راحت رد شده از اینها. با چی رد شد؟ با زور رد شده، فشار آورد به خودش ریاضت کشیده نه این خیلی عاقلتر و با شعورتر از این بوده که این کارها را با زور انجام بدهد. با عشق انجام داده، یعنی این حجاب عاشقانه بوده وقتی به عشق میپذیری دیگه فشار ندارد. این نماز، این جبهه رفتن، این تو جبهه چهل و پنج درجه گرما، پنجاه درجه گرما، تشنگی، مبارزه، گرسنگیش، تیرخوردنش، مجروحیتش، شیمیایی شدنش، قطع دست و پا، همه اش شیرین است. چون عاشقانه است. حب اینجا به داد آدم میرسد که تمام مشکلات را توی عبادت برمیدارد. انسان دیگه برای انجام عبادت لازم نیست به خودش فشار بیاورد اصلاً سختی نمیخواهد بکشد. چون عاشق است خیلی راحت ذوب میشود تو معشوق اصلاً مقاومت ندارد این هیچ مقاومتی ندارد این شده از جنس محمد و آل محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) این از آن جنس شده نه اینکه هی بهش بگویی هی مقاومت کند. هی بهش بگویی هی مقاومت کند. هی زور بزند زور بزند. روزی صد بار باید بهش بگویی بابا برو خمست را حجاب کن. زکاتت را حساب کن. حجابت باید این جوری باشد. نماز خواندنت باید این جوری باشد احترام به پدر مادرت باید این جوری باشد.
بهشت در رفتار با پدر و مادر
بعضیها اینقدر شیفته پیامبر و خانواده آسمانیشان هستند که رفتارهایشان با پدرمادرشان کاملاً بهشتی هست چون یکی از پنجاه تا سؤال قیامت که هزار سال طول میکشد ایستگاه پدرمادر است. ببینید این شخص تو برخورد با پدرش تو برخورد با مادرش اینقدر زیبا عمل کرده که پدرش کاملاً ازش راضی هست مادر کاملاً ازش راضی هست. بعضیها نه میخواهند احترام پدرمادر را رعایت کنند، ادب پدر مادر، نیکی به پدر مادر میبینی که برایشان خیلی سخت است این تو جهنم آنجا معطلی دارد. پس خوب دقت کنید وقتی میفرماید مات شهیداً یعنی چی؟ یعنی این همه جهنمش را تو دنیا گذرانده تمام جهنمش را تو دنیا طی کرده هر چی آتش هر چی سختی بوده تو دنیا این تو اینجا تحمل کرده آن هم تحمل نکرده چون عاشق بوده اصلاً دیگه نیازی به تحمل نبوده لذا نه تو دنیا سختی میکشد نه تو آخرت سختی میکشد.
شیرینی زندگی مؤمنانه
اینکه مؤمن دنیاش هم شیرینتر از زندگی کافر است برای همین است چون کافر دائماً قلبش را از معشوق اصلی محروم کرده، دائماً تو سراب است. دنبال معشوق گشتنشها، سراب عشق تو دنیا دچار افسردگی، پژمردگی، سردرگمی، اضطراب بالا پایین شدن، تحقیرشدن، له شدن، التماس کردن، سیرشدن، منتکشی کردن، غصه خوردن، له شده، اما مؤمن این جوری نبوده مؤمن دنیایش را با عشق طی کرده، آخرتش هم با عشق طی میشود. نه دنیا سختی میکشد نه آخرت سختی میکشد. برای نماز زور نمیزند. عاشق نماز هست. برای عزاداری برای زیارت برای حج برای کربلا برای خمس خمسش را میدهد بیشتر از آن هم عاشقانه میدهد. چون برای معشوقش هزینه میکند. مگر میشود آدم یک کسی را دوست داشته باشد هزینه نکند برایش زور نمیخواهد بزند این حجابش عاشقانه هست به عشق مادرش فاطمه زهرا این چون میخواهد شبیه مادرش فاطمه زهرا بشود خیلی احتیاط بیشتر میکند که شبیه به او بشود. این وری نمیافتد از آن ور احتیاط میکند. در همه کارهایش تو کنترل دیدنیهایش، شنیدنیهایش، و چه و چه همیشه همین طوری هست.
عشق و رفع سختیها
ببینید عشق تمام سختیهای دنیا و آخرت را برطرف میکند. خانم فاطمه زهرا مادرمان «سلام الله علیها» تو لحظه آخر یک اشکی میریخت یک غصهای داشت امیرالمؤمنین (علیه السلام) نشسته بود بالا سر حضرت فرمود فاطمه جان این مصیبت تحملش به عشق خدا برای من آسان است. به عشق خدا اگر خدا نبود که خیلی کشنده بود. کی میتواند یک همچین مصائبی را کربلا چه جوری میشود تحملش کرد این زینب کبری است که از بس عاشق است میگوید «وما رأیت إلا جمیلاً» همه از دست دادنهایم به دست آوردن بود. همه قطعها وصل بود. همه تلخیها شیرینی بود. چون عشق خداست به عشق خدا آدم این کار را انجام میدهد. یک دختر خانمی را زور بکنی بگویی زوری باید بروی تو آشپزخانه بایستی یک غذای مفصل درست بکنی به بیگاری بکشی یک نفر را بگویی درست کن خب سختش هست. اما وقتی که عاشق پدرمادرش هست عاشق همسر و خانوادهاش هست میبینی که اصلاً نمیفهمد وقتی که تو آشپزخانه بود از تمام غذا پختن لذت میبرد از سبزی خوردن کردن، حبوبات پاک کردن، غذا پختن، بریده شدن دستش، رفتن بوی پیاز تو چشمش میبینی همه را عاشقانه تحمل میکند. هیچ وقت نق نمیزند بگوید بیایید این هم غذا بخورید ببینید من چقدر زحمت کشیدم. این حرفها را نمیزند هیچ وقت هیچ عاشقی هیچ مادری هیچ خانمی این جوری نمیگوید به کسی که برایش غذا درست کرده. چون دوستش دارد اصلاً نمیفهمد کافی هست بهش بگویند این کار را نکن. آن موقع هست که ناراحت میشود برای یک نفری که عاشق است بگویند نماز نخوان. یعنی نیایش من کسی که عاشق نیست چهار رکعتش بشود دو رکعت تو سفر کلی قند تو دلش آب میشود. خیلی خوشحال میشود که دو رکعت نماز نخواندیم. اما کسی که عاشق هست اصلاً این طوری نیست بشود دو رکعت این میخواهد حرف بزند. این دنبال بهانه است برای حرف زدن برای ارتباط برای هم آغوشی برای بوسیدن اصلاً وقتی کم میشود این اذیت میشود «علی و من مات علی حبّ آل محمد فتح له فی قبرهی بابان إلی الجنه» از تو قبرش دو در به بهشت باز میشود که حالا اینها را بعد انشاءالله جلسه بعد در موردش بیشتر صحبت میکنیم تا انشاءالله معنای محبت و آثار محبت به چهارده معصوم (علیهم السلام) بیشتر برای ما روشن بشود.
الحمدلله رب العالمین و صلی علی محمد و آله الطاهرین.