فهرست مطالب
Toggleعشق به معشوق اصلی و قیمت نهایی انسان
جلسه گذشته بحثمان به اینجا رسید که ما عاشق عشق هستیم و هیچ انسانی خالی از عشق نیست و انسان نیاز دارد به معشوقی عشق بورزد. در بخشهای گوناگون وجودش، بخش جمادی، بخش نباتی، بخش حیوانی، بخش عقلانی و بخش فوق عقلانی، در همه این 5 بخش انسان محبوبها و معشوقهایی دارد. اما قیمت نهایی انسان از آن جهت که انسان هست، حقیقت انسانیت انسان زمانی است که انسان به معشوق اصلی خودش عشق میورزد و با او پیوند برقرار میکند. کما اینکه حسش اگر با محسوسات پیوند برقرار نکند، تعادل انسان حفظ نمیشود، سلامت انسان حفظ نمیشود. اگر بخشهای جمادی و حیوانیش، بخشهای گیاهی و حیوانیش با محبوبهای خودشان ارتباط نداشته باشند، انسان تعادل پیدا نمیکند و نمیتواند حیات خودش را حفظ کند. در بخش عقلانی هم همین طور. در بخش انسانی هم اگر انسان با معشوق انسانی خودش، با معشوق اصلی خودش یعنی حق تعالی و مظاهر حق تعالی که معصومین (علیهم السلام) هستند، نتواند رابطه مودتی عاشقانه برقرار کند، حقیقت انسان تعادل ندارد. اساساً چیزی به نام بخش انسانی تشکیل نمیشود.
دلدادگی بینهایت و عواقب آن
بنابراین انسان از آن جهت که دارای دلدادگی بینهایت هست، یعنی معشوق بینهایت دارد، دلدادگی او هم بینهایت است. اگر مصداق بینهایت را پیدا نکند، این عشق بینهایت را پای معشوقهای محدود میریزد. در واقع پای معشوقهایی که قلابی هستند، حقیقی نیستند، در شأن انسان نیستند، آن عشق و قدرت بینهایت، توان بینهایت خودش را صرف آنها میکند و این باعث میشود هم در دنیا دچار سردرگمی، سرخوردگی، پوچی، غصه، غم که ناشی از ناکامی هست شود، هم آخرتش را از دست دهد. یعنی وقتی که وارد فضای آخرت میشود، متوجه میشود آنچه که باید قلبش را با آن میساخته، هیچی از آن تحصیل نکرده.
دنیا و آخرت: آمادگی برای قلب سلیم
چون گفتیم رابطه دنیا با آخرت مثل رابطه رحم مادر با دنیاست. جنین در رحم مادر باید خودش را برای کمالات دنیایی آماده کند و چیزهایی که دنیا احتیاج دارد را تحصیل کند. ما هم در دنیا باید خودمان را برای فضای آخرت آماده کنیم و فضای آخرت هم فقط یک چیز به تصریح قرآن نیاز دارد: قلب سلیم. «یوم لا ینفع مالٌ و لا بنون إلا من أتی الله بقلب سلیم». قلب سلیم چه قلبی است؟ امام صادق (علیه السلام) فرمود: «السلیم الذی یلقی ربه و لیس فیه أحدٌ سواه». قلب سلیم قلبی است که وقتی به ملاقات خدا میرود، کسی جز خدا در این قلب نباشد. قلبی یعنی آن بخش انسانی ما، دل بخش انسانی ما هست. حالا اگر شما دل را دادی به غیر معشوق اصلی، دل خوب رشد نمیکند، رشد لایق نمیکند، به کمال لایقش نمیرسد، برای فضای بینهایت تربیت نمیشود، برای بهشت بینهایت تربیت نمیشود. بهشتی که به اندازه همه آسمانها و زمین است، یک روح و یک قلب و یک دل مناسب با آن بهشت، آن هم از نظر اندازه به اندازه همه آسمانها و زمین و از نظر مدت تا بینهایت. این دل باید بتواند از آن فضا بهرهمند شود. لذا احتیاج به یک دل به این بزرگی دارد که بتواند از یک نعمت به این عظمت که از نظر زمانی انتها ندارد، ابدی است «اولئک أصحاب الجنه هم فیها خالدون» و از نظر وسعت هم حد ندارد، باید بتواند این روح بهرهبرداری کند.
عواقب پیوند با معشوقهای قلابی
روحی که رفته با معشوقهای قلابی پیوند خورده، اصلاً توان بهرهبرداری ندارد از چنین بهشتی. این رفته با جنس مخالف پیوند خورده، تمام عمرش در ارتباط با جنس مخالف و عشقبازیهای حیوانی و طبیعی بوده. یا تو طلا، نقره، مس، سنگ، خانه، اتومبیل، فرش، مبل، زینتآلات، تجملات، ساختمان، تو اینها بوده. این روح اصلاً نمیتواند برای چنین فضایی آماده نیست. وقتی میرود، تمام غصه او را میگیرد. میفهمد آن چیزهایی که باید میآورده تا بتواند از آن فضا استفاده کند، با خودش نیاورده. آن چیزی هم که آورده به درد اینجا نمیخورد. اینجا هم عذابش خیلی زیاد است، هم حسرتش. عذابش زیاد است که باید تمام معشوقهای قلابی که در دل با آنها پیوند برقرار کرده، از این دل بکند. چون معشوق قلابی به انسان شکل میدهد و عذاب این را میکشد که آن چیزی که لازم بوده را با خودش نیاورده و آن قلب سلیم بوده و آن یک دلی که فقط با معشوق خاص خودش پیوند بخورد.
سلامت اعضا و ارتباط با محبوب
شما الان به چشم سالم چه چشمی میگویید؟ بتواند با محبوب خاص خودش که طول موج است، پیوند برقرار کند. به گوش سالم میگویید چه گوشی هست؟ گوش سالم که با محبوب خودش که فرکانس هست، بتواند ارتباط برقرار کند. معده سالم با غذا، حس سالم با محسوسات بتواند ارتباط خوب برقرار کند، خیال سالم با مخیلات. بخش انسانی اگر نتواند با آخرت تجلی محبوب است، ظهور رحمت محبوب است، شما از رحمت باید استفاده کنید و دستگاهی را که برای این رحمت باید میآوردی که قلب یاست، به اندازه آن رحمت نداری. یک قلب کوچک له شده، باخته، سرگردان، پوچ، مریض آوردی، میخواهی از یک رحمت با آن وسعت استفاده کنی.
رحمت الهی و آمادگی برای آن
خداوند فرمود: من رحمتم صدتا که باشد، یک رحمتش را نبی اکرم هم فرمود: یک رحمت خدا تمام دنیا با یک رحمت خدا ساخته شده و آخرت با 99 رحمت خدا ساخته شده. اگر یک کسی دلی برای همچین بهرهبرداری نیاورده باشد، بدبخت میشود. جنین در رحم مادر از یک جای کوچک با یک غذای ساده به نام خون اموراتش میگذارد. اما زرنگی جنین سالم در رحم این است که خودش را با دستگاههای مجهز میکند که برای بهرهبرداری از طول موج دنیا احتیاج دارد. در حالی که رحم طول موج نمیخواست، فرکانس دنیا احتیاج نداشت، هوای دنیا او اصلاً دستگاه تنفس نداشت در رحم که بود، محیطش آبی بود. ولی زرنگی یک جنین، سلامتی یک جنین این است که تو رحم خودش را برای تمام تجهیزاتی که برای بهرهبرداری از نعمتهای دنیا هست، تهیه میکند.
زندگی بر اساس ابدیت و آخرت
ما در رحم دنیا باید ابدیت خودمان را تربیت کنیم. یعنی اگر بر اساس ابدیت و آخرت کسی زندگی نکند، پوچ زندگی کرده. «أفحسبتم إنما خلقناکم عبثاً و إنکم إلینا لا ترجعون» شما خیال کردید که ما شما را بیهوده آفریدیم و شما به سوی ما بازگشت نمیکنید؟ شما یک ابدیت سر راه دارید و اگر یک ابدیت سر راه دارید، باید برای آن فضای ابدی اخلاقت را درست کنی، روحت را بسازی. دلت باید با آن فضا بزرگ شود، نه با فضای دنیا. تمام این دلدادگیهای ما، غصه ما، آرزوهای ما، خیالات ما، آمال ما، هوسهای ما، انقلابهای ما، ارتباطاتمان، رفتارمان و افکارمان بر اساس کمالات دنیایی دارد صورت میگیرد. حب و بغضهایمان، قهر و آشتیهایمان، احساس خوشیهایمان، ناخوشهایمان، احساس خوشبختی، احساس بدبختی، همه چیزمان با خیالات دنیایی است، با امور وهمی است. اصلاً با امر آخرت خودمان را تربیت نمیکنیم.
مرگ و آمادگی برای آن
لذا از مرگ هم بدمان میآید. چون مرگ یعنی ورود به یک فضایی که آن فضا تجهیزات جدید میخواهد. من همه درس را بلد هستم، از خدا میخواهم فردا زودتر امتحان بگیرند. من خودم را نشان میدهم در امتحان 18، 19، 20 را میگیرم. اما آنهایی که درس نخواندهاند، دنبال بهانه هستند. باران بیاید، زلزله شود، مدرسه تعطیل شود، معلم مریض شود، بالاخره جوری که امتحان نگیرند. شاگرد زرنگ اصلاً این جوری نیست. وفات در دل کسی قند آب میکند. وقتی میگویند ملک الموت، یک کسی میگوید آخ جان ملک الموت، به به، کی میشود ببینیمش؟ چقدر مشتاقم رسول زیبای خدا را من ببینم. او که قرار است مرا رحمت کند، او که قرار است مرا از بین جهنم ببرد بیرون. به قول یکی از شهدا رحمه الله تعالی علیه، روحانی شداتیم خیلی با صفا بود. ایشان شهید شد، حاج آقا صادقی در گردان تخریب. یکی از دوستان دیگرمان شهید شد. قبل از اینکه برویم عملیات، تا این روحانی شهید شود، این شهید اول را خواب دیده بود که گفته بود آنجا چطور است؟ چه جوری از اینجا رفتی؟ گفت انگار از یک طویله درآمدم. او که میآید ما را از این طویله میبرد بیرون، خیلی مشتاق دیدنش هستیم. چه صحنه باشکوهی هست آن لحظهای که فرشته وفات، فرشته تولد میآید ما را متولد میکند به آن سمت. آدم قند در دلش آب میشود. اما کسی که آماده نباشد، وقتی اسم عزرائیل میآید میترسند. اسم وفات میآید غم میگیردشان. اسم مردن میآید همه کز میکنند. چطور وقتی اسم تولد و زایمان و اینها میآید برای بچه، بچه هم میخواهد از رحم وفات پیدا کند، چرا همه خوشحال میشوند؟ میگویند آنجا که زندگی نیست. این چه زندگی است؟ یک جای کوچک با یک غذای ساده خونی، بیاد دنیا صفا کند، بیاید ارتباط برقرار کند. میترسیم.
زندگی بر اساس نظام آخرتی
ما باید بر اساس شرایط آخرت زندگی کنیم. تصمیمها، انتخابها، ارتباطات، ازدواج، رشته تحصیلی، شغل، اخلاق، رفتار، حرف زدن، کار کردن، غذا خوردن، همه چیز بر اساس نظام آخرتی باید باشد. بر اساس اینکه من نباید از محبوب خودم، معشوق خودم، و اصل خودم جدا شوم. من نباید بد بمیرم. اینها برای ما اصل هستند. ما باید بتوانیم این نظام محبتی را بر خودمان حاکم کنیم. اصل خودم را دوست داشته باشم، ریشه خودم را دوست داشته باشم، حیات ابدی خودم را دوست داشته باشم. الگوهایی که از خدا برای من قرار داده شده، مظاهر الهی را دوست داشته باشم. آنهایی که مرا به معشوق میرسانند، عاشقشان باشم و با آنها زندگی کنم. چون قرار است آخرت هم با آنها زندگی کنم. خود خداوند هم دارم در حدیث قدسی میفرماید: هر چقدر قرار است با من زندگی کنید، با من انس بگیرید. خدای نکرده یک کسی اصلاً انسی با خدا نداشته باشد، بعد وفات پیدا کند و برود آن طرف، ببینید چقدر خطرناک و وحشتناک است. ما قرار است با خانواده خودمان زندگی کنیم. هر کس دوست دارد با خانواده خودش زندگی کند، اصل خودش، ریشه خودش. ما با خانواده آسمانی خودمان میخواهیم زندگی کنیم. یعنی باید از همین جا زندگی را شروع کرده باشیم و زندگی کردن با آنها تمرین کنیم.
معصومین، مصداق عشق بینهایت
قرار شد راجع به این چگونگی صحبت کنیم و اینکه گفتیم چرا خداوند این انسانها را برای ما محبوب و معشوق و آینه کامل خودش قرار داده، جلوه کامل خودش قرار داده، مثل اعلای خودش قرار داده. گفتیم چون اگر اینها روی زمین نباشند، ما نمیتوانیم آن عشق و دلدادگی بینهایتمان را تخلیه کنیم. ما مصداق معشوقمان کیست؟ مثل اعلایی که قرآن گفته کیست؟ ما باید به معصومین عشق بورزیم. باید این عشق را در دلمان تربیت کنیم و پرورش دهیم. وقتی میگویم در دلمان، یعنی باید تصور از آنها داشته باشیم.
تفاوت تصور ذهنی و وجود حقیقی
خوب دقت کنید، میخواهیم کم کم به عمق برویم. یک مثال بزنم که این قضیه خوب حل شود. شما یک موقع یک تصور ذهنی از یک چیز دارید، یک موقع وجود آن چیز در شما هست. تصور ذهنی مثلاً شما میگویید آب، غذا، میشود تصور ذهنی، نه سیرابتان میکند و نه سیرتان میکند. یعنی باید مصداق داشته باشی. این آب است، من میخورمش. اصل این مرا سیراب میکند. اصل نان مرا سیراب میکند. فکر به کار من نمیآید. یعنی وقتی فکر میکنم، آن کمالی که در نظر میگیرم، در موردش فکر کنم، مفهومش باشد، به درد من نمیخورد. اما اگر خودش حضور داشته باشد، چرا. معصوم آن مصداق کمال مطلق هست که ما با او ارتباط حسی و بدنی نداریم. اگر داشته باشیم هم خوب است. ولی آنچه که وجود دارد، چون این مظهر خداست، یک نور است، انوار طیبه هستند «خلق لکم الله انواراً». معصوم جلوه کامل خداست، احاطه کامل بر هستی دارد. من برای برقراری ارتباط به او نیاز به رابطه بدنی ندارم. رابطه بدنی من با او چیزی از کمالات او را به من اضافه نمیکند. من باید او را در روح خودم داشته باشم.
نقش خیال در ایجاد قدرت و عمل
کمالات حتی پایینتر هم اگر تبدیل به امر خیالی نشوند، در ما قدرت ایجاد نمیکند، منشأ اثر نمیشوند. شما اول لذت غذا، نیاز به آب، لذت هر چیز دیگر را تصور میکنید، با او عشقبازی میکنید، بعد هم میروید دنبالش تا تهیه اش کنید. اساساً اگر چیزی در خیال نیاید و در خیال تبدیل به معشوق و محبوب نشود، منشأ اثر و عمل نمیشود. انسان همه کارهایش را بر اساس وجود ذهنی، نه فکر، وجود ذهنی که از یک امری در درون خودش دارد، انجام میدهد. یعنی شما وقتی میگویید مدرک تحصیلی، وقتی میگویید شغل، درآمد، همسر، جنس مخالف، مقام اول در خیالات یک وجود ذهنی به او میدهی، با او سنخیت داری، از او لذت میبری و این لذتی که از او در وجود تو حضور دارد، تو را وادار میکند که به دنبالش بروی. منشأ اثر در تمام کارهای ما آن صورت خیالی است. به شما بگویند فلانی که عزیز توست مرد، آدم میریزد به هم. دروغ گفتن، نمرده. ما درگیر ورود خارجی نیستیم. این یک نوع دروغ است. اونی که ما را غصهدار میکند، میریزیم به هم. یا میگویند فلان آرزوی تو برآورده شد، دروغ میگویند، خوشحال میشوی. چیست؟ اونی که تو را خوشحال میکند، منشأ اثر هست یا منشأ غم هست؟ چیست؟ صورت خارجی که وجود نداشت، دروغ بود. اما تو اونی که در وجود توست، آن منشأ خیالی توست، با او لذت میبری، از او میترسی. محبوب تا در دل نیاید، تا دل با او ارتباط برقرار نکند، تا نتوانی تصورش کنی، تا نتوانی از او خیال درست کنی، قدرت در تو ایجاد نمیکند.
عشق و محبت از طریق حضور حقیقت در دل
چطور خوردنیها، لباس، شأن، مقام، شهرت، انواع و اقسام شهوت، امیال خیالی هستند که منشأ اثر دارند. تا خیالی نشوند، تصور نشوند، به دل نچسبند، کاری نمیکنند. اینکه انسان یادش باشد کافی نیست. یعنی اینکه فکر کند به آنها، بله من مفهوم آب را میدانم چیست. مفهوم آب برای من رفع عطش نمیآورد. پس عشق، محبت از طریق حضور یک معنا، یک حقیقت در دل انسان ایجاد میشود، نه از ایجاد مفهومش. مفهوم بگو امام حسین، بگو مفهوم خدا، کاری نمیکند. اما این دل باید با وجود خدا ارتباط برقرار کند، با وجود معصوم باید ارتباط برقرار کند. قوه خیال باید با خود امام حسین ارتباط برقرار کند. لذا شما وقتی در خیالتان انواع عشقبازیها را دارید، هر کس عشقبازی خیالی خودش، وجود آن معشوق را برایش میآورد، با وجودش عشقبازی میکند، نه با مفهوم و معنایش. با مفهومش عشقبازی نمیکند، با وجودش. یعنی وجودش را میآورد در روح خودش. این روح میرود در آغوش او. این را در آغوش خودش میگیرد تا به لذت برسد. شتر در خواب بیند پنبه دانه. انسان محبوب خودش را خیال میکند، محبوب خودش را خواب میبیند. هر کس معشوق خودش را. معشوقهای جمادی، معشوقهای حیوانی، معشوقهای علمی و فرشتهای و معشوقهای انسانی و الهی. پس این یادمان نرود که صورت خیالی منشأ اثر است برای ما. خیال، دلدادگی در درون و وهم منشأ اثر هست برای ما و انسان با خیالاتش محشور میشود.
نفس و شخصیت انسان
داریم به عمق میرویم، دارم مرحله به مرحله میروم. روز قیامت انسان کیه؟ انسان مجموعه خیالات خودش میشود. چون قرار است نفس، روح میخواهد متولد شود. نفس چیه؟ نفس مجموعه خیالات و لذتهای روحی است که شما از یک چیزی بردید. لذا اگر یک مؤمنی گناه کند، متنفر از آن گناه باشد، وقتی این گناه را دارد انجام میدهد، فرمود: به مؤمن نمیچسبد این گناه. چون نمیخواسته قبول کند، متنفر از آن بوده، روحش پس میزده. اما اگر لذت ببرد، بخواهد، کافیه. اصلاً صورت خارجی خیلی مهم نیست در نفس. هر چه خیالپردازی میکنی، هر چه عشقبازی میکنی، این شکل میگیرد نفس. مبانی این را در معرفت نفس کامل کردیم. نفس مثل دوربین فیلمبرداری است، مثل فیلم است، مثل حافظه است که شما وقتی دوربین را الان این دوربین از ما دارد فیلمبرداری میکند، این چه کسی، چه چیزی را فیلم میگیرد؟ با ما کاری ندارد. موضوع این است، آن به هر چه توجه کند، این لبه دوربین، دریچه دوربین به طرف هر که رود، آمادگی دارد که بگیردش و جذبش کند. من نمیتوانم بگویم دوربین اینجا را بگیرد، عکس این طرف بیفتد. نه. لذا تا شما خیالی میکنید عاشقانه، این خیال را قبول میکنید و حتی قبولش نمیکنید، ردش میکنید، خیلی اثر نمیگذارد. اما وقتی میبینیمش، خوشت میآید، در خیال جذابش میکنید، فیلمبرداری میکند و دیگر پاک نمیشود. تمام شد. اصلاً نوار نفس ما عکس رو عکس نمیافتد، یک چیز رو یک چیز نمیافتد. شما وقتی که یک خیال میکنی، خیال دوم را میکنی، مثل قطعات فیلم کنار هم قرار میگیرد. چون بینهایت است، بینهایت جا دارد.
شخصیت و گذشته انسان
لذا شخصیت یک انسان الان آن سؤالی که اول بحث خانواده آسمانی کردم، گفتم الان اگر به ما یک برگه بدهند، بگویند بنویسید شما آدمهای خوشبختی هستید یا نه؟ آدمهای شادی هستید یا نه؟ آدمهای موفقی هستید یا نه؟ آدمهای افسردهای هستید یا نه؟ بانشاطید؟ هر نمرهای که به خودتان بدهید، معلول گذشته شماست. یعنی ما سر سفره گذشته نشستیم، نان میخوریم. گذشته ما چهار تا چیز اتفاق افتاده که ما این هستیم که الان هستیم: انتخابها، ارتباطات، رفتار و افکار ما. همه انتخابها، ارتباط و رفتار و افکار در نفس ضبط میشود و از من یک شخصیت میسازد. حالا این شخصیت چه جور آدمی است؟ خوب است، بد است، مقرب است، دور است، ملعون است، شاد است، غمگین است، با نشاط است، غصه دارد، مضطرب است، آرام است؟ مجموع جذبهای ماست، مجموعه واردات ما. بسته به این است در این 20 سال، 30 سال با چه کسی عشقبازی کردی؟ با چه عشقبازی کردی؟ شبها با خیال که خوابیدی؟ با خیال چه خوابیدی؟ تو خلوتها، تو تنهاییهایت، آرزوی چه را داشتی؟ هر مقدار که این هوس را در خودت بزرگ کردی و پروراندی یا متجه بوده، همه در نفست جمع میشود. پس من الان مجموعه خیالات و هوسها و آرزوهایم هستم. بعداً که هستم؟ بعداً هم همین طور.
ملاقات با عزرائیل
موقع مردن عزرائیل با مجموعه هوسهای تو میآید بالا سرت. به شکل هوسهای تو میآید بالا سرت. اگر هوسها، خیالات زشت است، عزرائیل هم وحشتناک میآید و اگر خوشگل است، خیالات، افکارت، آرزوهایت، معشوقهایت خوشگل هستند، به قیافه معشوقت میآید. یعنی به قیافه دلت به سراغت میآید.
کنترل خیال و پرورش معشوق
لذا مهمترین کاری که یک نفر باید انجام دهد، اگر بخواهد رشد پیدا کند، اگر نخواهد، بخواهد وقت تلف کند، همین جوری بیاید سر کلاس بنشیند و بگوید شب جمعه است، میرویم برای بقیه کلاس میگذاریم. بعضیها تاجر کلامند، قلم و کاغذ دارند، زیاد داریم. میآیند مینشینند یا نوار گوش میکنند یا خوب یاد میگیرند بروند جایی کلاسی پولی درآورند، بروند یک جا مشتری جذب کنند، دکان باز کنند. نه، بگویید من آمدهام بشوم، تصمیم به شدن داشته باشد. اگر کسی تصمیم به شدن داشته باشد، وقتت را تلف نکن. تا خیالت را کنترل نکنی، تا افکارت، خیالت کنترل نشود، خیالت را مدیریت نکنی، تسلط رو خیالت نداشته باشی، اصلاً به جایی نمیرسی. چون تو باید معشوقت را پرورش دهی. بعد از معرفت، وقتی فهمیدی معشوق کیست و چه کسی میارزد که به او دل بدهی، شروع کنی با او خیالپردازی کنی. باید شروع کنی با او عاشقی کنی. یعنی باید در وجودت آید. اما نه، امام حسین در ذهن من است. من میروم این طرف، این طرف، آن طرف درسش میدهم. تا ریختش را حفظ کردم، میروم میگویم. ولی در دلم نیست، در ذهنم است. میروم مداحی میکنم. میروم حرف میزنم. میروم کلاس میگذارم. اما در دلم راهش ندادم. در دلم معشوقهای دیگر است. حقیقتاً کمالات جمادی، نباتی، حیوانی در من تسلط دارد. آنها در دلم نیستند ولی من حرفشان را میزنم. چون دکان خوبی است برای خودارضایی، برای خودنمایی، برای ریاکاری، برای چاپلوسی، برای پول درآوردن. چیز خوبی است. اما معشوق من نیست.
مودت اهل بیت و سلطان دل
لذا قرآن وقتی میگوید من مودت این افراد را بر شما واجب میکنم، یعنی باید بیاید در دلت حاکم شود. تا معصوم در دلت نیاید، سلطان دلت نشود، تو حرکت خوب نمیتونی انجام بدهی، حرکت قدرتمند. تا اصلیترین معشوقت نشود، یعنی قبول نکنی «لا حبب إلا هو و اهله». تا این را نپذیری، یعنی اوج عشق تو معصوم نشود، تو ممکن است معصوم را دوست داشته باشی در کنار معشوقهای دیگر، اما رشد انسانی نمیکنی. ارادت داری به آنها ولی جلسه قبل عرض کردم میشوند ابزاری برای رسیدن به معشوقهای خیالی و دنیایی و حیوانی و زمینی تو. و الا معشوق اصلی نیستند. تو زندگی نمیکنی که به امام زمان برسی. زندگی نمیکنی که به مقام امیرالمؤمنین رسی. وقتی میگوید: «أسئل الله دن یبلغنب المقام المحمود لکم عندالله» راستش را نمیگویی. قدم صدق نداری. هوست این نیست که به مقام محمود بررسی. اوج آرزویی که داشتی دکتر شوم، مهندس شوم، هنرپیشه شوم، ورزشکار شوم، پولدار شوم، به فلان کس بروم، چند تا خانه داشته باشم. این زندگی کجا؟ این زندگی کجا که من مینشینم جلوی معشوق، دستم را میگیرم به دامنش، میگویم «فمعکم معکم لا مع غیر کم». من فقط با شمایم، با هیچ کس دیگر راضی نمیشوم. هیچ جا دیگر نمیتوانم بروم. تو خانه هیچ کس دیگر، با هیچ غیر از شما نمیتوانم پرواز کنم. با هیچ کس غیر از شما نمیتوانم زندگی کنم، نفس بکشم.
فربهی از خیال
آدمی را فربهی، شعر زیباست، به اصلش مراجعه کنید. خدا رحمت کند مرحوم مولانا را، بحث خوبی در خیال دارد. آدمی را فربهی هست از خیال. یعنی چاقی آدم، بزرگ شدن آدم از خیالاتش است. حالا یا حقیقی یا غیر حقیقی. جنین در رحم مادر بزرگ میشود. اما ما گفتیم 5 نوع تولد داریم. بعضی از جنینها به اندازه طبیعی بزرگ شده اما دست و پا ندارد. فربهی داشته، بزرگ شده، سلول جذب کرده اما اصلاً شبیه انسان نیست. یکی هم سالم است، چهار کیلو آمد، همه چیزش اندازه و به جاست. پس بزرگ شدن خیلی مهم نیست. آدمی را فربهی هست از خیال. اما اگر فربهی حقیقی بخواهد باشد که تناسب با نظام آخرت داشته باشد، یعنی خودش شخصاً یک آدم شاد، آرام، موفق و موقع مردن هم در بهترین وضعیت بخواهد بمیرد و در برزخ هم همین طور یک غیب دارد. اگر خیالاتش بود صاحب جمال، اگر خیالاتش هم زیبا باشد.
کنترل خیالات و تعیین قیمت انسان
لذا تا نتوانید را کنترل کنید و از سیر جمادی تا انسانی به او بدهید و افکارتان، خیالاتتان، موقع خواب، در تنهایی نتوانید کنترل کنید، به محض اینکه تنها شدی، رفتی خانه، امشب شب جمعه است، تنهایی، فردا جمعه است، بیکاری، سر کار نمیروی، میخواهی رانندگی کنی، حین رانندگی، شب میخواهی به رختخواب بروی، دوست داشتنی بیدار بمانی، مطالعه کنی، عبادت کنی، نگذاشتند، گفتند خاموشی است، بخواهید اجباری است، رفتی در رختخواب، خوابت هم نمیآید، ببین هوس که را میکنی؟ هوس چه چیزی را میکنی؟ خیالت کجا میرود؟ اندازهها و قیمتها را هم که دادیم، جمادی است، نباتی است، حیوانی است، علی یا الهی است. ببین الان میخواهی چه کار کنی؟ پول به تو رسیده، ببین چطور میخواهی خرجش کنی؟ مرخصی داری، ببین کجا میخواهی بروی؟ وقتی میگویی سه روز مرخصی دارم، دلت هوس کجا را میکند؟ یاد که میافتی؟ یاد چه چیزی میافتی؟ اگر بگویند هفته دیگر میمیری، یک ساعت دیگر میمیری، چه کسی را میآوری؟ دوست دارم کجا باشم؟ با چه کسانی باشم؟ این معلوم است که رشدت چه طوری بودی، در کجا فربه شدی. اصلاً دیگر دست تو نیست. فربهی تو تعیین کننده است. یعنی یک کسی الان دارد میمیرد، دوست دارد چه کسی بالا سرش باشد؟ ببین چه چیزی ضربان قلب تو را تند میکند؟ چه چیزی عرق رو صورت تو میکشد؟ چه چیزی وقتی اسمش میآید قند در دلت آب میشود؟ وقتی با رفقا تنها میشوی، یک رفیق خیلی صمیمی داری، دوست داری با او راجع به چه صحبت کنی؟ با رفقای دیگر جمع میشوی، نوع حرفهایت کدام یک از درجات را دارد؟ نوع مطالعات. وقتی میروی رو اینترنت چه لفظهایی را میزنی؟ وقتی تلویزیون نگاه میکنی چه برنامهای تو را میکشاند؟ تمام معلوم میشود تو چه جور آدمی هستی. کاملاً قیمتت به دستت میآید.
تجلی خدا در معصوم و خیالپردازی عاشقانه
لذا چیزی که در دیدن خیلی سفارش شده، فکر دل، دل، خیال، خیال. همه چیز را هم برای ما یخالی کردند. یعنی زمینه را یک جوری فراهم کردند که ما بتوانیم خیالهای عاشقانه کنیم با معشوقهای اصلیمان. اگر خدا تجلی به معصوم نمیکرد، من چه جوری میتوانستم خیالپردازی کنم؟ باید تجلی به معصوم میکرد در انسان کامل تا من بتوانم با این عشقبازی کنم، بتوانم در خیالم ببرمش، بتوانم با او حرف بزنم، بتوانم بغلش کنم، بتوانم ببوسمش، بتوانم با او رابطه خوب داشته باشم. پس آن صورت خیالی باعث میشود که من دائماً انس بگیرم با معشوق خودم. معشوق همیشه کنارم باشد. اصلاً همیشه با من هست. دیگر بین من و جدایی نیست. همیشه حضور دارد. ولی وقتی معشوق از جنس انسان کامل است، یعنی از جنس کسی هست که مظهر بینهایت است. چون بینهایت است، یکی از جاهایی هم که حضور دارد در دل من است و حضور حقیقی دارد. وقتی من میگویم یا فاطمه زهرا، یعنی میبینم فاطمه زهرا الان میگوید چیه پسرم؟ من اصلاً احتیاج ندارم بگویم با فاطمه زهرا یا حسن. احتیاج دارم بروم چند کیلومتر آن طرف در کربلا تا امام حسین مرا ببینید یا من او را ببینم یا بروم مشهد. ما اگر میرویم مشهد و کربلا برای این است که حس این ارتباط قدرتمندتر است برای ما. در واقع خداوند با مسئله قبر، ملاقات، زیارت، اهداف سیاسی، اهداف اجتماعی و اهداف تربیتی خاص داشته و الان همین جا هم با امام حسین دلدادگی دارم، میتوانم عاشقش باشم. یعنی الان امام حسین صدای مرا نمیشنود یا امام رضا الان مرا نمیبیند؟ فاطمه زهرا مرا نمیبیند؟ رسول خدا مرا نمیبیند؟ همه جا هست. حضورش هم یکسان است. لذا من همیشه پیش معشوقم هستم. لحظه به لحظه مرا میبیند و لحظه به لحظه حرفهای مرا میشنود. من هم لحظه به لحظه میتوانم با او حرف بزنم و میتوانم هر لحظه بخواهم با او هم آغوش داشته باشم. خیلی نمیتوانیم تو عمق برویم، میترسم شما اذیت شوید تو عمق برویم. تصویر خیالی این کارها را با من میکند، این حالتها را برای ما ایجاد میکند.
آموزشهای سمعی و بصری در دین
بعد از اینکه گفتیم ما باید معشوق را بشناسیم تا بتوانیم خیالپردازی کنیم، میخواهم برسم به ما مصادیق خیالپردازی، به مصادیق عشقبازی. خداوند در قرآن وقتی میخواهد ما را تربیت کند، تصویری با ما کار میکند. تا تو نتوانی در خیال بیاوریش، تصور کنی، هیچ چیزی را نمیفهمی. ابراهیم (علیه السلام) میگوید خدایا من میخواهم ببینم تو چطوری مرده را زنده میکنی. میخواهم این حس به خودم دست دهد. خدا میگوید مرده زنده میکنم دیگر. من خدایم، زور دارم، قدرت دارم «إن الله عل یکل شی قدیر» «یحیی و یمیت». این جوری جواب داد؟ نه. گفت برو چهار تا پرنده بگیر، اینها را بکش، سر ببر، گوشتهایشان را قاطی کن. من اسم محیی را به تو میدهم. تو مثل من محیی بشو. او را به این مقام میرساندش. میکوشد حالا احیا کن، زنده کن. تا حسی نکنی اصلاً رشد ایجاد نمیشود. شما تو قرآن، تو روایات، آموزشهای معصومین همه سمعی بصری است و بیشتر بصری است. سمعی خیلی کم است. به پیغمبر میگفتند آقا ما چه جوری وضو بگیریم. آب را از رستگاه مو بریزید به اندازه فاصله بین شصت و انگشت بزرگ تا چانه بکشید، بعد آب را با دست چپ به آرنج دست راست. چه جوری وضو بگیریم؟ بیایید برایتان وضو بگیرم. آب بیاورید. وضو میگرفت. من دیدم این وضوی رسول خداست. تمام است دیگر. عزیر یک سؤال کرد: «فاماته الله» سیصد سال. خدا گفت برو. بعد از سیصد سال زنده اش میکند. میگوید سؤالت برطرف شد؟ دیدی چه جوری رفتی، چه جوری آمدی؟ این الاغت را نگاه کن «فانظر إلی حمارک و طعامک لم یتنسه». ببین سیصد سال پیش مردی، اینجا نگهت داشتم، غذایت هنوز بعد از سیصد سال طعم و مزهاش تغییر نکرده. به الاغت نگاه کن چه جوری زنده اش میکنم. خدا همه چیز را تصویری میکند تا شما یاد نگیرید خیالپردازیهای عاشقانه کنید. با کلاس آمدن، جلسه رفتن، کتاب خواندن مشکل است. اصلاً شما پروازی نمیکنید. ما درس خواندیم، کتاب خواندیم، پای درس فلانی. شب چه قدر عاشقی کردی؟ تو رختخواب، تو خلوتهایت. وقتی میگویم تو رختخواب، خدا میگوید «الذین یذکرون الله قیاماً وقعوداً وعلی جنوبهم». وقتی میخوابم، خدا میگوید این وقتی سرش را روی پالش میگذارد، با من به رختخواب میآید.
اهمیت خیالپردازی عاشقانه در رشد انسانی
ما باید خیالهای عاشقانه را یاد بگیریم. تا یاد نگیریم خیالهای عاشقانه نکنیم، خیالهای انسانی، اصلاً رشد نمیکنیم. تمام قدرت از خیال میآید. خیال آن چیزی که من در دلم با او عشقبازی میکنم. اینقدر انرژی به من میدهد که من میتوانم همه کاری با او کنم. وقت بحث ما کم است. اگر زیاد بود، ما چون میخواهیم خانواده آسمانی بگوییم، مباحث انسانشناسی بود، 40، 50 جلسه راجع به خیال برایتان صحبت میکردم. نحوههای خیالپردازی، خیال و آثارش. شما نگاه کنید وقتی معصوم میخواهد به شما بگوید نماز بخوان، اول نماز را برایت خیالی میکند تا تو بفهمی نماز چیست؟ بچه کوچولو را دیدید 5، 6 ساله میروند مدرسه، مهد کودک، معلم به آنها میگوید دستهایتان را بیاورید جلو. بچه لواشکش را میخورد، آب نباتش را میخورد، دستش را میآورد جلو. ببرید بالا. با همان شیرینی دستهایشان را میبرند بالا. اما متوجه نمیشود این حرکات یعنی چه. چون به آنها گفتند تکان میدهند. یک موقع از زیرش در میروند. یک موقع برایشان مهم نیست. اما کسی که عقلش میرسد، به او میگویند این حرکت این عضلهها را تحریک میکند. این آثار را روی گردن، مچ، دست، کمر، پای تو میگذارد. این جوری باید انجامش دهی. این قشنگ میفهمد چه کار میکند. حس میگیرد. همان لحظهای که ورزش میکند، تمرین میکند، تمام چیزی که راجع به عضله میگوید با او میآید و میفهمد چه کار میکند و همان لحظه هم پاداشش را میگیرد. وقتی نمیداند چیه، نمیفهمدش، ولش کن. 40 سال نماز خواندم، 2 سال نمیخواهم. هیچ فرقی هم نکرد. چی شد نماز نخواندم؟ چون تو اصلاً نماز در تصورت نیامد. تقلیدی انجام دادی. 10 سال سینه زدم. حالا وقتی سینه زدی، تو تصور کردی یا نه؟ اگر در خیال نتوانی تصور کنی سینه یعنی چه، تو اصلاً نمیتوانی حس بگیری، به شادی برسی. تو اگر نفهمی نماز چیه، به رقص نمیآیی. اینکه میگوید: گر من فقیرم هر سبی/ دارم ز یا رب یا ربی/ جشنی نوایی مطربی/ کمتر ز سلطان نیستم. میفهمد نماز چه جشن و مطربی هست. چون تصور دارد. این اصلاً از صبح که از خانه بیرون زده، دائم میگوید اذان کجا میگویند؟ بروم چهار رکعت نماز بخوانم. اما کسی که 40 سال نماز خوانده ولی هیچ وقت با حس نبوده، خیال نداشته، عشقبازی نکرده، این اصلاً فایده ندارد.
حسّ نماز و سجده عاشقانه
حضرت به ما حس میدهد. میگوید وقتی دارید نماز میخوانید، تو رکوع چه خیال کن؟ تو قیام چه خیالی کن؟ وقتی دستت را بالا آوردی چه خیالی باید کنی؟ به قنوت بردی؟ یکی آمده میگوید آقا مدل قنوتم باید چه جوری باشد؟ … این میخواهد ظاهر سازی کند. میخواهد قیافه بگیرد. قنوت یعنی چه؟ این دست را میخواهی کجا بیاوری؟ با چه کسی کار داری؟ وقتی نمیتوانی تصورش کنی، فقط قیافه میگیری. وقتی سجده میکنی، سرت را میگذاری رو پای خدا. اول تصویر میدهد که از این به بعد هر وقت خواستی سجده کنی، این سرت را از رکوع بلند کردی. رکوع قشنگ تواضعی که داری، تعظیمی که کردی، بلند میشوی. هیچی مثل سجده نیست. امام صادق میفرماید وقتی بلند میشوی، داری میافتی رو پای خدا. وقتی رفتی رو سجده، پای خدا در دستت است. آدم یک ربع این جوری سجده کند یا ساعت، خسته نمیشود. آدم وقتی پای خدا در دستش است، آدم چقدر حرف دارد بزند. با این حرف وقتی دامنش در دستت است، چه میشود؟ این سجده اول برایت خیالی میکند. میگوید اول خوب تصور کن. این کسی که میگوید آخ جان من میخواهم بروم نماز بخوانم، الان اذان میگویند، این صدای اذان با من چه کار میکند؟ این را اگر قبلاً خیال نکرده باشد، 40 سال شنیده ولی در خیال نیاورده است، نتوانسته تصویرش کند، نتوانسته حس برقرار کند. دین تا تصور نشود، محبوب تا شکلش در نیاید، معشوق تا نتوانی تصورش کنی و نتوانی خودت را به او برسانی، تا در دلت نیاوریش، اوهام است فقط، حقیقت نیست.
زیارت و ملاقات با امام زمان (عج)
برایتان بخوانم از خیالات قشنگ. این خیالات را چه کسی به ما یاد داده؟ یک کس یکه خودش معشوق است. یعنی معشوقی هست که میارزد همه دلت را به او بدهی. یعنی وجود مقدس آقا امام زمان (عج الله فرجه). ببین چه جوری میگوید. بروید مراجعه کنید، حتماً این را بخوانید. میگوید وقتی خواستید با من حرف بزنید، ملاقات من بیایید در ملاقات (زیارت همان ملاقات است واقعاً). مشکل این است ما نمیبینیم، چشم ما مشکل دارد. میگوید والله من پیش ما هستم، دارم میبینمتان. چشم تو، چشم شما مشکل دارید، نمیبینید. چون دلهایتان مشغول معشوقهای دیگر است. موقعی که زیارت میخوانید، معشوقهای دیگر در هوسهای شماست. هوسهای دیگر در دل شما حاکم است. آن هوس را بیرون کن. اگر مرا ندیدی «السلام علیک». ببینید چه جوری تصویرش میکند. این جوری آدم میتواند عشقبازی نکند؟ اصلاً هوس نکند؟ «السلام علیک حین تقوم السلام علیک حین تقعد». تصویریش کرد. سلام آقا، قربانت بروم وقتی که مینشینی، موقعی که میایستی، قد و بالایت را قربان. «السلام علیک حین تقرء و تبین». قربان قرائتت بروم، قربان تن صدایت. چه حرفهایی امام صادق (علیه السلام) دارد در دعای ندبه. شما تصور کنید. میگفت من مجروح شدم. در دل عراقیها داشتند میآمدند مرا اسیر بگیرند. میگفت یک دفعه استغاثه کردم به حضرت. یک لحظه دیدم آقا کنارم ایستاده. بیا. گفتم آقا تیر خوردم. پا شو. بلند شدم. مرا نشاند پشت خودش روی اسب. یک مقدار رفتیم. گفت بایست میخواهم نماز بخوانم. ایستادم پشت آقا. حمد را شروع کرد خواند. نماز صبح سوره نصر را خواند (بسم الله الرحمن الرحیم إذا جاء نصرالله والفتح). سلام بر تو موقعی که داری نماز میخوانی. سلام به قنوتت آن موقعی که به قنوت ایستادی. یعنی معشوق میداند که تو باید تصویرسازی کنی تا با او ارتباط کنی. لذا حضرت خودش را میآورد در خیال تو با شکلهای مختلف برای تو جلوهنمایی میکند تا تو بتوانی با هر چهرهاش عشقبازی کنی. «السلام علیک حین ترکع و تسجد». سلام بر تو موقعی که رکوع میکنی. سلام بر تو موقعی که سجده میکنی. مرحوم آیت الله کوهستانی میگوید یک لحظه سر نماز بودم. یک دفعه دیدم آقا جلویم نشسته. میخواستم نماز را بشکنم. گفتم ناراحت میشود، کار خوبی نیست. سرم را گذاشتم روی مهر. این دعا را خواندم: «یا من له الدنیا و الآخره من لیس له تادنیا و الآخره». ای کسی که هم دنیا را داری هم آخرت، رحم کن به کسی که نه دنیا را دارد نه آخرت. گفت سرم را که برداشتم دیدم آقا میگوید «یا من له الدنیا و الآخره ارحم من لیس له الدنیا و الآخره». «السلام علیک حین تحلل و تکبر». سلام بر تو موقعی که لا إله إلا الله میگویی و موقعی که الله اکبر میگویی. شما عشقبازی این جوری دیدی؟ تو همه حالتها میگوید من قربانت بروم (السلام علیک حین تحمد و تستغفر). الحمدلله میگویی، استغفرالله میگویی (السلام علیک حین تصبح و تمسی). سلام بر تو صبحت، شبت. صبح میکنی سلام بر تو. شب میکنی سلام بر تو. یعنی آقا من همه حال دوست دارم کنار تو باشم. صبحم با توست، شبم با توست (السلام علیک فی اللیل إذا یغشی). هر وقت شب میشود، اول سلام من بر تو (والنهار إذا تجلی). هر وقت روز جلوه میکند، سلام من بر توست.
تمرین خیالپردازی عاشقانه
ما بدون خیال و خیالهای پاک هیچ رشدی نمیکنیم. خیلی نمیخواهد درس بخوانیم. وقت بگذارید برای نماز، وقت بگذارید برای روزه، وقت بگذارید برای قرائت قرآن. ولی اگر خیالیش نکنی، فایدهای ندارد. اول یاد بگیر خیالاتت را درست کن. تا یاد نگیری خیالاتت را درست کنی، نمیتوانی رشد کنی. لذا یک جوان از گرد راه میرسد، یک سال خیالات قشنگ دارد. میبینی یک نفر شصت سال کرده، اصلاً به پای او نمیرسد. چون یک سال عشقبازی دارد. اینقدر معشوق را در دلش پرورش داده، اینقدر بیقرار است، اینقدر بیتابی دارد. سیزده ساله است، ده بار رسیده خدمت آقا. باریک الله. چون عاشق است. چون در دلش دارد. وقتی آمد در دل، خیلی از مشکلاتی که باید سالها آدم زحمت بکشد برطرفش کند، اصلاً میرود. دیگر مبارزه در کار نیست. حالا همه عزیزان بدون استثناء تا هفته آینده انشاءالله این تمرین را انجام دهید. یک ورق کاغذ، کاغذ به درد نخور، مچاله شده ریز، از این کاغذهایی که در سطل آشغال پیدا کردی، نه. یک کاغذی که لیاقت حرمت عاشقی را داشته باشد. ما 2، 3 هزار تا کاغذ ابر و باد تذهیبی داشتیم در مؤسسه. امروز گفتم آن کاغذهای خوشگل ابرو بادی را بدهید دست عزیزان. تو این کاغذها شما اگر بخواهید برای معشوق نامه بنویسید، در چه کاغذی نامه مینویسید؟ گفتند یک زرنگی آمده همه اش را برده. خودتان یک کاغذ تهیه کنید. کاغذی که لیاقت عشقبازی را داشته باشد. یک کاغذ به اندازه A4. از قرآن، روایت، ادعیه کمک بگیرید. یک طرف از آنها، نصفش را هم خیالات قشنگ خودتان را بنویسید. با هر کس که عاشقش هستی، زور نزن با کسی که هنوز نتوانستی تصورش کنی، چیزی درآوری. کسی که الان عاشقش هستی. تو بحث اسماءالله توضیح دادم. الان با حضرت عبدالعظیم حست میکشد، با خانم فاطمه معصومه حست میکشد، با امام رضا، با امام جواد، با امام هادی، با امام عسگری، با آقا امام زمان است، با رسول الله است، با جبرئیل، با میکائیل است. حسهای قشنگتان را حتماً بدون استثناء. اگر نمیخواهید این کار را کنید، اصلاً کلاس نیایید. چون این کاره نیستی. نمیخواهی وارد این باشگاه شوی. باشگاه یعنی یک کسی میخواهد بشود، روح را تربیت کند. اگر میخواهی بشنوی، اصلاً کلاس نیا، به درد نمیخورد. وقت بگذارید یک هفته. اگر میخواهی عشقت کشید، من حوصله دارم خیالات قشنگ شما را بخوانم. بنویس ببینیم چه کار میکنی. حداقل یک صفحه هفته دیگر برای من بیاورید. بنویسید، عشقبازی کنید، ببینم چه کار میکنید. تمرین کنید. انشاءالله این یک هفته را از امشب، شب جمعه هم هست، شب قشنگی است، شب عاشقی است، شب احیاست. از امشب اینها را بنویسید. در این یک هفته در خلوتهایتان، در سکوتهایتان، در تنهاییتان، در موقع خواب، فقط با همان خیالات باشید. یعنی با همان خیالات، همان معشوقت را در نظر بیاور. حرف بزن، قربان صدقهاش برو، بیفت به دامنش، بغلش کن، ببوسش، هر چه داری به او بگو. هر چه میخواهی به او هدیه بده. ببین چه میخواهی به این معشوقت هدیه دهی. دوست داری چه فدایش کنی. تا هفته دیگر ببینیم چه کار میکنید. این سند عشقبازی یک هفتهای را هفته دیگر برایم بیاورید ببینم چه کار کردید. این یک هفته در نمازت، بیرون، در خلوتهایت، در خوابت، در تاکسی، در اتوبوس، هر جا بودی، با این معشوقهایت چه جور حرفهایی زدی. این حرفهای قشنگ مطمئن باشید شما را خیلی راه میاندازد. اگر همت کنید این کارها را که میگویم انجام دهید، مطمئن باشید چند سال جلو میافتید. همین یک هفته انشاءالله این کار را انجام دهید. من هم وقت میگذارم قشنگترین خیالات شما را به عنوان یک کتاب تمرین در اختیار کسانی که دوست دارند عاشقی کنند بگذاریم. فقط حافظ نیست بگوید در نمازم خم ابروی تو با یاد آمد/ حالتی رفت که محراب به فریاد آمد. یکی از منابع را لو دادم. بردارید ببینید خیالات چه جوری هست. چه جوری باید خیالپردازی کنیم. و الا هی کلاس و حوزه علمیه و سر کلاس این و آن برو، ول معطلی. تا نتوانیم خیالاتمان را کنترل کنیم، تا نتوانیم خیالبازی کنیم، وقت تلف میکنیم. نمازهایمان به درد نمیخورد. ماه رمضانمان به درد نمیخورد. احیائمان کار نمیکند. قرائت قرآنمان کار نمیکند. فعلاً مقدمهای بود تا هفته بعد برویم عمق 2، 3 جلسه خیالبازی کنیم ببینیم چه میشود.
والحمدلله رب العالمین.