خانواده آسمانی – جلسه 001

متن کامل جلسه

ضرورت شناخت وطن، مقصد و خانواده آسمانی

بحث ما درباره ضرورت آشنایی و شناخت «وطن، مقصد و خانواده آسمانی‌مان» بود. به عبارت دیگر اینکه بدانیم: اصل و ریشه ما چیست؟ چگونه به اینجا آمده‌ایم، قبلاً در کجا بوده‌ایم؟ و بعد از این به کجا می‌رویم؟

معاد و خانواده آسمانی

از آنجا که به معاد ایمان داریم و معتقدیم بعد از مرگ، به جایی که قبل از تولد در آن بوده‌ایم، باز می‌گردیم، اگر در دنیا با خانواده آسمانی‌مان انس، الفت، آشنایی و دوستی نداشته باشیم، و با آن‌ها زندگی نکرده باشیم، این جدایی، در نظام ابدی نیز بین ما و خانواده آسمانی‌مان ادامه می‌یابد.

راز خوشبختی

و آنچه که در اسلام به عنوان خوشبختی برای ما طراحی شده – اعم از خوشبختی در نظام دنیایی و در نظام آخرتی – منوط به فهم و کشف خانواده آسمانی و نحوه ارتباط با آن‌هاست. در یک کلام می‌توان اینگونه گفت: هر چه ارتباط ما با خانواده آسمانی‌مان بیشتر شود، حجم شادی و آرامش ما بیشتر می‌شود، و برعکس…

اگر دل‌مان پر از غصه و تنگ است، اگر اضطراب و نگرانی و ناآرامی و… داریم، یقیناً به خاطر این است که از اصل خود، وطن و خانواده آسمانی‌مان دور شده‌ایم. خداوند تبارک و تعالی همه اسباب و علل را، به دست خانواده آسمانی ما داده است. به همین دلیل شما هر چه به این خانواده و به اصل و ریشه خودتان نزدیک‌تر می‌شوید، هر چقدر بیشتر خودتان را در پناه آن‌ها قرار می‌دهید، در کهف ایشان وارد می‌شوید، در امان‌تر، آرام‌تر، شادتر و خوشبخت‌تر هستید.

راز بدبختی

علت همه گرفتاری‌ها، بدبختی‌ها، غصه‌ها، تنهایی‌ها، تحقیر شدن‌ها و شکست‌های ما، این است که از خانواده و اصل و ریشه خودمان، و از حامیان حقیقی‌مان فاصله می‌گیریم. به عبارت دیگر، دست آن‌ها را از کمک به خودمان کوتاه می‌کنیم، و می‌خواهیم با اکتفا به توانایی‌ها و هوش خودمان پیش برویم، در نتیجه آسیب می‌بینیم، و شکست می‌خوریم.

لذا برای اینکه ما بتوانیم در دنیا در یک فضای آرام، شاد، قدرتمند زندگی کنیم و خوشبخت باشیم، باید خودمان را به چادر خانواده‌مان، به کهف خانواده‌مان برسانیم و در آنجا پناه بگیریم. با آن‌ها زندگی کنیم و دنیا را با آن‌ها بگذرانیم، تا آخرت شادی نیز داشته باشیم.

همراهی و معیّت

در زیارت عاشورا می‌خوانیم: «أن یجعلنی معکم فی الدنیا و الاخره».

خطاب به خانواده آسمانی‌مان می‌خوانیم: همه دغدغه و آرزوی من این است که بتوانم در دنیا و آخرت با شما باشم، البته این نباید شعار باشد و یا صرفاً یک دعا باشد. نباید بگوییم این دعا را خواندم، دعا فقط خواندنی نیست، خواستنی است و حرکت کردنی هست. باید انسان خودش را برای پیدا کردن و رساندن به خانواده آسمانی‌اش به زحمت بیاندازد و تلاش کند که حقیقتاً به خانواده آسمانی متصل شود. این اتصال، خیرات و آثار و برکات زیادی دارد و ما می‌توانیم هر لحظه در وجود خودمان احساس کنیم.

راه ورود شیطان

اگر ارتباط ما با خانواده آسمانی ضعیف باشد، در معرض انواع حمله‌های شیطان، اعم از: حمله از جلو، عقب، راست، چپ، هستیم. که مباحث دشمن‌شناسی مفصلاً توضیح داده شده است. در آن صورت، انواع ناآرامی‌ها، اضطراب‌ها، شکست‌ها، احساس پوچی‌ها به ما دست می‌دهد؛ چون مثل یک کسی می‌شویم که نمی‌داند خانواده‌اش کیست و کجاست؟ اگر چنین شخصی را که خانه، خانواده، حامی و پدر و مادری ندارد، در جامعه رها کنیم، طبیعتاً دچار اضطراب، فشار و آسیب می‌شود؛ اما اگر او خودش را به خانواده آسمانی‌اش نزدیک کند، به امنیت، شادی و قدرت می‌رسد.

به عنوان مثال: صرف نظر از اینکه خانه شما کجاست، خانواده‌تان چه کسانی هستند، رابطه‌تان با اعضای خانواده‌تان خوب و یا بد است، و … همین که می‌دانید تحت هر شرایطی، شب را در خیابان نمی‌مانید، باعث آرامش‌تان می‌شود. این که می‌دانید هر وقت بخواهید می‌توانید به خانه‌هایتان و کنار خانواده‌تان بر می‌گردید، باعث می‌شود تمام کارهایتان را با آرامش انجام دهید، حتی با آرامش زیارت و عبادت کنید؛ اما تصور کنید شب نمی‌توانید به خانه برگردید و باید در خیابان بمانید. اصلاً تصور کنید خانه و خانواده‌ای ندارید. هیچ جایی برای پناه بردن و استراحت کردن ندارید؛ تصور آزارنده‌ای است. این مثال درباره بعد دنیایی و نفسانی و حیوانی ما است.

نکته حائز اهمیت درباره بعد روحانی و حرکت ما به سوی بی‌نهایت، این است که نباید به اشتباه تصور کنیم با داشتن خانواده، خانه، شغل و …، امنیت هم داریم. دل ما طالب آرامش است و با داشتن همسر، پدر، مادر، خواهر، برادر، خانه، شغل، آرامش به آن دست نمی‌دهد. و تا وقتی با اصل و ریشه و خانواده حقیقی‌اش پیوند نخورد، به آرامش نمی‌رسد. همه مشکلات، گرفتاری‌ها، درگیری‌ها، طلاق‌ها، و… به خاطر دوری انسان از خانواده آسمانی است.

طبق آماری که درباره ازدواج موجود است، از هر چهار ازدواج سه ازدواج با شکست روبرو می‌شوند، بیست و پنج درصد طلاق می‌گیرند. بیست و پنج درصد به فکر طلاق هستند، بیست و پنج درصد در طلاق عاطفی زندگی می‌کنند. یعنی همدیگر را تحمل می‌کنند خانه، زندگی، همسر، فرزند، شغل و …. دارند، اما علت اینکه اینقدر آسیب دیده و گرفتار هستند، این است که روح و آن حقیقتی را که از آسمان، از عالم قبل از دنیا، با خود آورده‌اند، و با این جسم دنیایی – مؤنث، مذکر یا خنثی، فرقی نمی‌کند؛ چون جنسیت جزء حقیقت ما نیست – پیوند خورده است را با جایگاه، خانواده و پدر و مادر حقیقی و اصلی‌شان پیوند نداده‌اند.

دوره توسعه فردی من توانا

امیرالمؤمنین (علیه السلام) تعبیر بسیار زیبایی دارند، می‌فرمایند: «من عرف نفسه عقله و من جهلها ضلّ» هرکس خودش را بشناسد می‌تواند، عاقل می‌شود و هرکس نشناسد، گمراه می‌شود.»

هر کس خود را بشناسد می‌تواند به خوبی تفکر و تعقل کند، در نتیجه انتخاب‌ها، ارتباطات، رفتار و افکاری که سازنده دنیا و آخرت هستند، معقول می‌شود. انتخاب همسر، رشته تحصیلی، دوست، خوردنی‌ها، شنیدنی‌ها، لمس کردنی‌ها، بوییدنی‌ها همه و همه معقول و صحیح خواهد بود.

خداوند تبارک و تعالی در قرآن می‌فرماید: وقتی که جهنمی‌ها می‌گویند شما چه شد که جهنمی شدید؟ «لوکنّا نسمع أو نعقل ما کنّا فی اصحاب السعیر؛ اگر ما می‌شنیدیم یا تعقل می‌کردیم، از اصحاب جهنم نمی‌شدیم.» می‌گویند اگر ما سخن را می‌شنیدیم و خوب گوش می‌کردیم و تعقل می‌کردیم، هیچ وقت از اصحاب سعیر – که یکی از بدترین مکان‌های جهنم است – نمی‌شدیم. یعنی جهنم محصول بی‌عقلی و فکر نکردن است.

حضرت علی (علیه السلام) رمز را بیان کرده‌اند. کسی که خودش را بشناسد، تصمیم‌ها، انتخاب‌ها، ارتباطات، رفتارها، و افکارش دقیقاً درست خواهد بود. کسی که ساختار وجودی خود را بشناسد و بر اساس این ساختار تصمیم بگیرد، موفق خواهد بود.

اگر ما خودمان را «بدن» – اعم از زن و مرد – معنا کنیم، و صرفاً محدود در دنیا و از تولد تا مرگ ببینیم، دیدگاه اشتباهی است و هر تصمیم و تفکر و تعقلی که بر اساس این دیدگاه شکل بگیرد، اشتباه خواهد بود.

علت شکست‌ها و ناکامی‌ها این نیست که افراد عقل یا سواد و یا برنامه‌ریزی ندارند – اتفاقاً اکثر طلاق‌ها و خودکشی‌ها مربوط به طبقه تحصیل‌کرده است – عقل و تحصیلات دارند، تحقیق و بررسی و برنامه‌ریزی کرده‌اند، ولی چون اساساً دیدگاه و نگاه غلطی به خود دارند، به نتیجه مطلوبی نمی‌رسند. چون تعقل آن‌ها مبتنی بر شناخت صحیح و مواد اولیه صحیح نیست، نتیجه خوبی حاصل نمی‌شود. درست مثل یک کارخانه است که اگر مواد اولیه مرغوب وارد آن شود، محصول و خروجی آن هم با کیفیت و عالی خواهد بود و برعکس، اگر مواد اولیه بی‌کیفیت باشد، محصول نهایی هم خوب نخواهد بود.

ما زمانی می‌توانیم موفق شویم و صحیح فکر کنیم که گستره دید خود را وسیع کنیم و خود را «از ازل تا ابد» ببینیم. یعنی زمانی که در عالم ذرّ، پیش خدا بودیم، و زمانی که به دنیا آمدیم و ابدیتی که قرار است به آن ملحق شویم را ببینیم و بشناسیم و بعد بر اساس و مبنای آن شروع به تفکر و انتخاب و برنامه‌ریزی کنیم. یعنی در انتخاب همسر، دوست، شغل، رشته تحصیلی، خوردنی‌ها، دیدنی‌ها، و … باید ابتدا نگاه ابدی داشت و بعد دست به انتخاب زد. اگر شخصی چنین کند، بی‌ تردید انتخاب‌هایش درست و صحیح خواهد بود.

اگر زمان به عقب برگردد و افراد به مرحله‌ای قبل از انتخاب‌ها، ارتباط‌ها، رفتار و افکارشان بازگردند، اکثراً حاضر نیستند موقعیت فعلی و کنونی خود را انتخاب کنند. یعنی از همسر، شغل، رشته تحصیلی و محل زندگی کنونی خود راضی نیستند و اعتراف می‌کنند که انتخاب‌ها، ارتباط‌ها، رفتار و افکارشان اشتباه بوده است.

انسان جنینی در رحم

حضرت علی (علیه السلام) راه صحیح فکر کردن را به ما تعلیم فرموده‌اند: «من عرف نفسه عقل» کسی که به فرموده حضرت علیه السلام عمل کند و خود را بشناسد، می‌تواند تفکر و تعقل صحیح کند. «و من جهلها ضلّه» و کسی که خود را نشناسد حتماً گمراه می‌شود. کسی که خود را غلط ترجمه و معنا می‌کند، نمی‌تواند تمام ساختار وجودی، بلندای ازلی – ابدی خود را ببیند. فقط یک مقطع کوتاه از تولد تا مرگ را می‌بیند. اصلاً به وفات، برزخ، و آن عظمتی که میلیاردها برابر از اینجا بزرگ‌تر، جذاب‌تر، شیرین‌تر، کامل‌تر، پیشرفته‌تر است، و قرار است چند روز دیگر به آن با عظمت و با شکوه متولد شود، فکر نمی‌کند.

انسان در دنیا، مثل یک جنین در رحم مادر است. اگر به یک جنین گفته شود که قرار است چند روز دیگر به عالمی که بی‌نهایت پیشرفته‌تر، بزرگ‌تر، کامل‌تر از رحم مادر است بروی، خوب درک نمی‌کند. اما یک جنین سالم، موقعیت کنونی خود را می‌بیند و می‌فهمد که زندگی‌اش موقتی است و خودش را برای تولد به عالمی بزرگ‌تر آماده می‌کند. جنین سالم برای فرکانس موجود در دنیا، «گوش» تهیه می‌کند. برای طول موج، «چشم»، و برای دریافت اکسیژن، «دستگاه تنفس» آماده می‌کند.

ما باید بفهمیم که قرار است چند ساعت دیگر وارد عالم با عظمتی شویم که این دنیا در مقابلش جز یک رحم بسیار کوچک، و به تعبیر یکی از شهدا، جز یک «طویله» نیست! یک دوست روحانی داشتیم که به لقاءالله پیوست و شهید شد، می‌گفت: «یکی از دوستان را که – شهید شده بود – را در خواب دیدم، پرسیدم: موقع خروج از دنیا حالت چگونه بود؟» گفت: «انگار از طویله درآمدم!».

ما باید بدانیم آنجا که می‌خواهیم وارد شویم، چه خبر است. اگر آنجا را نبینیم، انتخاب‌ها، تصمیم‌ها، رفتارها و افکار و روش‌هایمان به نتیجه غلط می‌رسد. فرمایش امیرالمؤمنین (علیه السلام) معجزه است که می‌فرمایند: تا خودتان را نشناسید، نمی‌توانید خوب فکر کنید. بنابراین اگر می‌خواهید به اطرافیان و خانواده‌تان بگویید: «خوب» باشند به آن‌ها یاد بدهید که بعد الهی و حقیقت وجودی خود را بشناسند. بعد از آن، تفکرات و تعقلات به نتیجه مطلوب می‌رسد، انشاءالله.

ایمان حقیقی

در اروپا و آمریکا هفده هزار کانال ماهواره‌ای و غیر ماهواره‌ای کار می‌کند. در جوامعی با این همه فساد، عده‌ای را می‌بینیم که معصومانه دارند زندگی می‌کنند. دخترها و پسرهایی که در آن فضا، پاک و نورانی هستند. به قول مقام معظم رهبری «مثل انبیاء هستند.» علت ایمان قوی و پاکی و طهارت آن‌ها این است که اسلام آوردنشان «تحقیقی» است. یعنی با تحقیق و بررسی و تفکر و تعقل، تسلیم اسلام ناب محمدی «صلی الله علیه و آله» شده‌اند.

آن‌ها (مسلمانان غربی) ابتدا از فکر شروع می‌کنند. وقتی برایشان جا می‌افتد و جواب سوال‌هایشان را می‌گیرند، محکم، مقاوم تا آخر پای ایمان‌شان می‌ایستند. بسیجی‌های آنجا را می‌بینیم من چند تا از آن‌ها را دیدم، چند تا بسیجی که اهل آمریکا بودند، دیدم، بسیار قدرتمند، خستگی‌ناپذیر، محکم، نورانی، خوش اخلاق و شاد هستند. چون بصیرت پیدا کرده‌اند؛ دیده‌اند؛ میزان و اندازه در دستشان است؛ برای همین تصمیم‌ها، افکار، و کارهایشان به نتیجه صحیح می‌رسد.

ایمان تقلیدی

ایمان تقلیدی هم خوب است، اما باید درباره‌اش تفکر و تعقل کنیم تا به معرفت و حقیقت برسیم. ایمان ما «تقلیدی» است. یعنی از پدر و مادر به ما رسیده است و برای به دست آوردنش زحمتی نکشیده‌ایم، بنابراین درک نمی‌کنیم که چه گوهر گرانبهایی داریم. متأسفانه قدر نعمت «تشیّع، ولایت و خانواده آسمانی» را نمی‌دانیم.

خودشناسی

«من عرف نفسه عقله و من جهلها ضلّ» یعنی کسی که خود را نشناسد گمراه می‌شود. ضلّ یعنی چی؟ یعنی گمراه می‌شود. هر تصمیم، فکر، رفتار و انتخابی داشته باشد، زود پشیمان می‌شود. چون نگاه، و دیدگاه غلطی به خودش دارد. حقیقت وجود خود را نمی‌شناسد.

حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) می‌فرمایند: «لا تجهل نفسک فإنّ الجاهل معرفت نفسه جاهل بکل شیء» «نسبت به خودت جاهل نباش؛ چون کسی که خودش را نمی‌شناسد، هیچ چیز را نمی‌شناسد. و هیچ علم و دانشی هم نمی‌تواند به او کمک کند. داستان زندگی بشر امروز همین است که با این همه پیشرفت علمی روز، انسان در بدترین وضعیت و شرایط روحی، روانی، جسمی، اقتصادی و فرهنگی قرار دارد؛ چون پیشرفت‌های علمی مبتنی بر شناخت حقیقت وجود انسان نیست.

حضرات معصومین «علیهم السلام» این همه تأکید می‌کنند که شما به جای اینکه عبادت‌های زیاد و طولانی انجام دهید، بیشتر «فکر» کنید. برای مثال امام جواد «علیه السلام» می‌فرمایند: «رسیدن به مقصد به بسیاری عبادت و خود را به سختی انداختن نیست، بلکه به تفکر و تعقل است.» ما باید حجم کارهای بدنی و عبادت‌های طولانی را کم کنیم تا ذهنمان زودتر به کار بیفتد و خودمان را بشناسیم و به مقصد برسیم. باید بدانیم من کی هستم؟ از کجا آمده‌ام؟ به کجا می‌رویم؟ حقیقت وجودمان چیست؟ آرامش و شادی حقیقی‌مان چیست؟ آیا با معشوق و عامل شادی حقیقی خود، ارتباط داریم؟

بعضی از عزیزان عجله دارند می‌خواهند سریع‌تر به سراغ اصل مطلب برویم. فکر می‌کنند این‌ها مقدمات است. اما اصل مطلب همین است. اگر این حل شود، شما بقیه مطالب را به راحتی می‌توانید درک کنید. من باید تکرار کنم، به قول امام خمینی (رحمته الله علیه): «من اینقدر تکرار می‌کنم، تا شما خوب باورتان بشود.» من باید بگویم و تکرار کنم، تا باورمان شود «کی» هستیم. اگر من حقیقی در ما زنده و فعال نشود، اگر ما با او آشتی نکنیم، و رفیق نشویم، باید هر لحظه منتظر حادثه، خطر و گناه باشیم.

دوره توسعه فردی

فرمایش بلند دیگری حضرت علی (علیه السلام) دارند می‌فرمایند: «من لم یعرف نفسه بعد عن سبیل نجاه و خبط فی الضلال و الجهالات» هرکس که خودش را نشناسد، از راه نجات دور می‌شود و قدم می‌گذارد در گمراهی و جهالت‌ها. ممکن است فردی با سواد – اعم از دکتر، مهندس، عالم و… باشد، اما نفهمد همه تصمیم‌هایی که می‌گیرد، به ضررش است؛ چون نمی‌داند برای کی می‌خواهد تصمیم بگیرد. تصمیم‌های اشتباه ناشی از نگاه اشتباه به خود است. این تصمیمات اشتباه، مختصّ «بخش طبیعی» و «ناخود» انسان است. میزان دل‌شوره‌ها، ترس‌ها، اضطراب‌ها و غصه‌های انسان به میزان فاصله او با خودش بستگی دارد. هر چه فاصله انسان با خود حقیقی‌اش کمتر باشد، حجم اضطراب‌ها، ناآرامی‌ها، غصه‌ها و مشکلات او کمتر می‌شود و برعکس. هر چه فاصله‌اش بیشتر شود، مشکلاتش بیشتر می‌شود. این یک قاعده کلی و فرمول بسیار مهم است. انسانی که می‌خواهد خوشبخت شود، اطرافیان، خانواده و فرزندان را خوشبخت کند، باید به خود حقیقی‌اش نزدیک شود و با آن آشتی کند. خود حقیقی آن قدر بزرگ است و قدرت دارد که وقتی با آن رفیق شویم، اگر هر کس را از دست بدهیم، دیگر در ما اضطراب ایجاد نمی‌شود. وقتی با خود حقیقی انس بگیریم، دیگر محتاج عاطفه، توجه، نگاه و محبت کسی نیستیم.

نیازهای ما به دیگران و وابستگی‌هایمان به خارج از خودمان، برای این است که خود حقیقی‌مان را نمی‌شناسیم. خود حقیقی ما قیمت و قدرت فوق‌العاده دارد. آن قدر بزرگ است که خداوند متعال می‌فرماید: «من همه آنچه را که در آسمان‌ها و زمین است، مسخّر شما کرده‌ام. برای شما خلق کرده‌ام. «و سخّر لکم ما فی السموات و الارض» و در جای دیگر می‌فرماید: «هو الذی خلق لکم ما فی الأرض جمیعاً» خداوند کسی است همه آن چه که در زمین است برای شما خلق کرده است. خود حقیقی آنقدر بزرگ است که خداوند به ما تعلیم فرموده‌اند: در زیارت عاشورا درباره امام حسین (علیه السلام) عرض کنیم: «أسئل الله أن یبلغنی المقام المحمود لکم عندالله». ما آن مقامی که شما در نزد خداوند دارید می‌خواهیم و انشاءالله به آن می‌رسیم.

آیا چنین شخصیتی که می‌تواند این حرف‌ها را به امام حسین (علیه السلام) بزند و این درخواست‌ها را داشته باشد، کوچک می‌شود؟ محتاج دیگران می‌شود؟ کوچک می‌شود؟ تحقیرپذیر می‌شود؟ زودرنج و حساس می‌شود؟ امکان ندارد.

همه زودرنجی‌ها، بدبختی‌ها، حساسیت‌ها، له شدن‌ها، احساس پوچی‌ها به خاطر این است که با خود قیمتی و قدرتمندمان رابطه نداریم و قهریم. هرچه نزدیک‌تر شویم و با آن رفیق شویم، شادتر، آرام‌تر، خوش اخلاق‌تر می‌شویم. این یک حقیقت است که شخص با یک مرتبه عصبانی شدن، زودرنجی و ناراحتی حجم زیادی فشار قبر و عذاب آخرتی برای خود ذخیره می‌کند.

تکنیک عصبانی نشدن

راه‌های غلبه بر غضب متفاوت است. بعضی می‌گویند: باید سعی کنیم عصبانی نشویم. بعضی دیگر می‌گویند: در هنگام عصبانیت باید داروهای آرام‌بخش مصرف کنیم. و… ولی یک راه میان‌بر است که اگر از آن وارد شویم، دیگر لازم نیست برای غلبه بر عصبانیت، حسادت، سوء ظن و سایر رذائل، خود را به زحمت انداخته تلاش و کوشش فراوان کنیم. آن راه این است که ارزش و قیمت خود را بدانیم؛ در این صورت رذائل خود به خود از ساحت وجود ما دور می‌شوند و آن قدر بزرگ می‌شویم که این مسائل برای ما پیش پا افتاده و بی‌ارزش خواهد بود. آن وقت به کسی حسادت نمی‌کنیم، از کسی به راحتی عصبانی نمی‌رنجیم. کسی به راحتی ما را تحریک به عصبانی شدن و … نمی‌کند، کسی ما را تحقیر نمی‌کند.

انسان اگر قیمت و ارزش خود را نداند مشغول مسائل کوچک و بی‌ارزش می‌شود. مثلاً می‌گوید: چرا من را دعوت نکردند، چرا به من زنگ نزدند؟ چرا به من احترام نگذاشتند؟ یا چرا به جای این که برای من کارت دعوت بفرستند، مرا تلفنی دعوت کردند، و هزاران چرای دیگر که گوینده آن «منِ طبیعی» انسان است. هیچ گاه سوالاتی از این جنس، از «منِ حقیقی» شنیده نمی‌شود. همه دعواها، طلاق‌ها، و مشکلات که در جامعه هست، به خاطر توجه به منِ طبیعی است.

شاید از میان یک میلیون طلاق، شاید تنها یک زن و یک مرد را پیدا کنید که به این نتیجه رسیده باشند که در صورت ادامه زندگی با هم، «منِ حقیقی» یکدیگر را به مخاطره می‌اندازند؛ والا تمام طلاق‌ها، تنفرها، بی‌میلی‌ها، بی‌مهری‌ها، سرد شدن روابط و…. به خاطر توجه صرف افراد به منِ طبیعی‌شان است.

انسان وقتی از خود طبیعی‌اش فاصله می‌گیرد و با خود حقیقی و خانواده حقیقی‌اش آشنا می‌شود و انس می‌گیرد، باب خیرات، آرامش، شادی‌ها، بزرگی و قدرت‌ها به رویش باز می‌شود. بعد از آن، مسائلی که فکر می‌کند خیلی سخت است، برایش آسان می‌شود و دیگر لازم نیست برای دوری از بدی‌ها تلاش بسیار کند.

عوامل ایجاد علاقه در دیگران

اگر از یک نفر بدتان می‌آید، رابطه‌تان با او بد است، و از او کینه دارید و از این موضوع ناراحتید و دوست دارید دوستش داشته باشید و روابط‌تان اصلاح شود، ولی نمی‌توانید، به خاطر این است که از خودتان فاصله گرفته‌اید.

دل انسان طبیعت‌گرا کینه دارد. او می‌گوید: «دل من از فلانی پاک نمی‌شود، نمی‌توانم با آن‌ها در صلح باشم.» فرد به خاطر اینکه گرفتار خود طبیعی‌اش است، دائماً درگیری پیدا می‌کند، روابطش سرد است، عشقش روزافزون نیست، این انسان ضعیفی است، خود حقیقی‌اش را نمی‌شناسد و با او قهر است؛ اما اگر انسان با خود حقیقی و خانواده آسمانی‌اش آشتی کند، این خانواده آنقدر مرا از محبت و عواطف‌شان سرشار می‌کنند که دیگر محتاج کسی نخواهیم بود.

از مهرت ای خورشید جان چون ذره‌ام هر سو روان
مجذوب حسن دیگران ای ماه خوبان نیستم

وقتی خانواده حقیقی، ما را سرشار کنند از محبت‌ها، نوازش‌ها و توجهات خودشان کنند، دیگر به کسی دیگری نیاز نخواهیم داشت. علت وجود معضل پسرها و دخترهای فراری، این است که در خانواده زمینی‌شان اشباع و ارضاء نشدند. بنابراین مجبورند در جایی بیرون از خانه و خانواده به دنبال یک عشق دیگر، و به دنبال کسی که به آن‌ها توجه کند بگردند. اگر پدر و مادرها به فرزندانشان توجه و محبت کافی و مناسب می‌کردند، هیچ گاه فرزندانشان محتاج توجه و محبتی از جانب دیگران نمی‌شدند و به دیگران وابستگی عاطفی پیدا نمی‌کردند.

البته سخن من به فرزندان این است که اگر از محبت و توجه در خانواده زمینی‌تان، سیراب و اشباع نشده‌اید دلیل موجهی نیست که به سراغ محبت و عشقی بیرون از خانه بروید، چون این کار، خوب و پاک نیست، گدایی و تحقیر شدن است. بدانید که پدر و مادر و خانواده آسمانی‌تان میلیاردها برابر بیشتر از پدر و مادر طبیعی دوستتان دارند. و با وجود آن‌ها نیازی به توجه به محبت دیگران ندارید.

انسان‌های بزرگی وجود دارند که چون با خانواده آسمانی‌شان پیوند برقرار کرده‌اند، با وجود اینکه از نزدیکان و اطرافیانشان بی‌احترامی‌ها و جسارت‌های زیادی دیده‌اند، اما همچنان قدرتمند و شاد ایستاده‌اند و هیچ گونه شکست و تحقیر و تزلزلی را به درون خود راه نداده‌اند.

امیرالمومنین «علیه السلام» می‌فرمایند: «من لم یعرف نفسه بعد عن سبیل النجاه و خبط فی الضلال و الجهالات» هر کس که خودش را نمی‌شناسد، از راه نجات دور می‌شود و قدم می‌گذارد در گمراهی‌ها و نادانی‌ها. باید بدانیم خودشناسی و رسیدن به آرامش، با رفتن به حوزه و خواندن دروس صرف و نحو، معانی و بیان، منطق و فلسفه، فقه و اصول و… و تحصیل در رشته‌های مختلف دانشگاه و انواع کلاس‌های متفرقه – از جمله: زبان، کامپیوتر، موسیقی، خیاطی و سایر کلاس‌های هنری – حاصل نمی‌شود. بلکه باید یک مربی داشته باشیم که راه را برای ما نشان دهد و ما را به آرامش و شادی برساند.

در غیر این صورت عمر خود را تلف کرده‌ایم. اگر لازم باشد، برای مصالح دینی، علمی، و اجتماعی و سیاسی، باید به حوزه و دانشگاه و … برویم؛ ولی برای رسیدن به سعادت، شادی، آرامش و سعادت، ابتدا باید با خودمان آشتی کنیم و برای شناخت خود و خانواده آسمانی وقت بگذاریم. مشغله‌های کاری، درس، زندگی و سایر مسائل دیگر، همه بهانه است ما باید برای رسیدن به سعادت وقت بگذاریم و برنامه‌ریزی کنیم و گرنه زمان را از دست می‌دهیم. مبادا یک وقت شهوات دینی، علمی، اجتماعی، سیاسی، و …. ما را بیچاره کنند و نگذارند به خودمان سری بزنیم و برای خود حقیقی‌مان وقت بگذاریم! ما باید آشتی کردن با خود را از یک نقطه شروع کنیم.

به این فرمایش حضرت علی «علیه السلام» دقت کنید: «من شغل نفسه بغیر نفسه تحیّر فی الظلمات». کسی که خودش را به غیر خودش مشغول بکند، در ظلمات متحیر و سرگردان می‌ماند.» این فرد در تاریکی‌ها مبهوت می‌ماند. نمی‌داند چه کار باید بکند. یعنی دائماً در تاریکی هست. پزشکی، مهندسی، ریاضی، کامپیوتر، زبان، هنر و … می‌خواند، کنار پدر، مادر، همسر، فرزندان و … هست؛ غرق در برنامه‌های تلویزیون و مسائل سیاسی، اجتماعی و روزنامه‌ها هست؛ ولی در تاریکی هست.

حضرت امیرالمومنین «علیه السلام» فرموده‌اند: «ن تشاغل بالزمان…»، «کسی که خود را به زمان مشغول کند، زمان هم او را مشغول می‌کند.» باید مواظب باشیم «زمان باز» نشویم. «آگاه به زمان» بودن، با «زمان باز» بودن فرق می‌کند. اکثر انسان‌ها به مسائل اجتماعی، سیاسی می‌پردازند که آگاه به زمان بشوند، اما چنان غرق آن‌ها می‌شوند که زمان باز می‌شوند. انسان باید به مسائل اجتماعی، تاریخی، سیاسی و… بپردازند و از آن‌ها استفاده کند و اصطلاحاً، سوار بر آن‌ها بشود، نه اینکه تاریخ باز، سیاست باز و… شود.

این غفلت‌ها همه باعث می‌شود ما با خودمان قهر کنیم و غریبه باشیم، در آن صورت مسائل بی‌ارزش برایمان جالب و جذاب می‌شود. برای مثال اینکه بدانیم کدام مسابقه ورزشی، در چه کشوری، در چه زمانی برگزار می‌شود. و چه تیمی برنده می‌شود و …. برایمان مهم می‌شود.

همانطور که مستحضر هستید، در جامعه، بیشتر این نوع شهوت‌ها رواج دارد، تا اینکه بدانیم امروز در مسابقه درونی‌مان با شیطان، چند ضربه زده‌ایم و چند ضربه خورده‌ایم، و یا اینکه: از صبح تا کنون، یا دیروز، یا روزهای قبل و یا یک سال گذشته، در مسابقه کشتی با خود غیر حقیقی‌مان یا با شیطان، برنده شده‌ایم یا بازنده؟ این مسابقه، حقیقی و جذاب است؛ ولی ما از آن فاصله می‌گیریم و غافلیم.

در مسابقه جذاب درونمان، آیا توان مقابله با حملات مختلف از جمله حمله از جلو، حمله عقب، حمله راست، حمله چپ و… را داریم؟ آیا راه مبارزه را بلد هستیم؟ آیا می‌توانیم دو حمله هم زمان را دفع کنیم؟ آیا می‌توانیم شرّ شیاطین را در خواب و بیداری، و در طول شبانه روز از خود دفع کنیم؟

نتیجه این که ما به خود حقیقی‌مان مشغول نمی‌شویم این است که با خود غریبه‌ایم، از خود فراری و بیزاریم، دائماً مرتکب کارهای کشنده می‌شویم. در هلاکت‌ها و بدبختی‌ها می‌افتیم. به فرمایش حضرت علی «علیه السلام»: «تحیّر فی الظلمات و ارتکب الهلکات» اینکه انسان از خودش فاصله بگیرد و خود را نشناسد، بسیار مهلک است و ضرر دارد. کتاب‌بازی، درس‌بازی، زبان‌بازی، ریاضی‌بازی، شیمی‌بازی، زیست‌شناسی‌بازی، هنر‌بازی، تاریخ‌بازی، سیاست‌بازی، ورزش، کامپیوتر، همه این بازی‌ها را می‌کنیم تا با خودمان روبرو نشویم. اصلاً تحمل این را نداریم که با خودمان تنها باشیم.

بُعد طبیعی انسان ترسو، ضعیف، وابسته هست. مثلاً ما نمی‌توانیم تلفن خود را خاموش کنیم. نمی‌توانیم با کسی صحبت نکنیم. نمی‌توانیم تلویزیون نگاه نکنیم. نمی‌توانیم با دوستانمان نباشیم؛ اصلاً از تنها بودن خودمان می‌ترسیم.

طبیعت ما مثل یک نوزاد ضعیف و وابسته است. نوزاد اگر در مخاطره‌ای بیافتد، توان کمک خواستن هم ندارد. ما هم مثل او ضعیف و محتاج هستیم. نمی‌توانیم روی پای خودمان بایستیم. تا کسی دست ما را نگیرد، نمی‌توانیم راه برویم. تا کسی غذا در دهان ما نگذارد، نمی‌توانیم حرکتی کنیم. حتی وقتی می‌خواهیم با معشوق حقیقی‌مان خلوت کنیم، می‌گوییم چند نفر با ما بیایند. اگر بخواهیم مکه، کربلا، مشهد، قم، جمکران و یا هر زیارتگاه دیگری برویم، اگر کسی همراهمان نیاید، نمی‌رویم؛ ولی اگر کسی همراهمان باشد می‌رویم و حتی برای زیارت هم حس خوبی پیدا می‌کنیم. این‌ها به دلیل ضعف و ناتوانی روح انسان‌هاست.

اگر انسان با خانواده آسمانی‌اش آشتی کند، همه قدرت‌ها، عزت‌ها، عظمت‌ها، شکوه ها، شادی‌ها و آرامش‌های حقیقی به سراغ او می‌آید، همه این‌ها آینه‌ای است برای تجلی حقیقت.

ما باید یک زمان خاصی را به معرفت نفس و آشتی با خود و خانواده حقیقی‌مان اختصاص دهیم؛ و اگر این کار مهم را تأخیر بیاندازیم؛ مشغله‌ها یکی پس از دیگری می‌آیند و به ما اجازه نمی‌دهند با خود و خانواده حقیقی و آسمان صفا کنیم و به عیش و عشرت بپردازیم و تفریح کنیم و لذت ببریم.

مثلاً اگر فردی دانشجوی مقطع کارشناسی باشد، بعد از آن کارشناسی ارشد و در پی آن قصد تحصیل در مقطع دکترا می‌کند و پس از گرفتن مدرک دکترا آنقدر برای خود مشغله ایجاد می‌کند که وقتی برای رسیدگی به خود حقیقی‌اش باقی نمی‌ماند.

بنابراین باید یک بار بیندیشیم و تفکر کنیم. از هر چه به آن تعلق داریم، فاصله بگیریم. صرف نظر از هر جایگاه و مقام، شغل، تحصیلات، خانواده و هر موقعیت دیگری، به خود حقیقی‌مان نگاه و توجه کنیم؛ ببینیم چقدر آن را زخمی و آلوده کرده‌ایم. گرد و غبار از سر و صورتش بشوییم، تیمارش کنیم، تغذیه‌اش کنیم، و رشدش بدهیم.

اگر «من حقیقی» در وجود ما احیا شود، بسیار غنی، بزرگ، شاد و آرام می‌شویم. برای این کار باید فاصله مان را با خودمان کم کنیم. باید با خود و خانواده آسمانی‌مان آشتی کنیم.

والحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.

خلاصه

جملات ناب

  1. شناخت وطن، مقصد و خانواده آسمانی‌مان، یعنی دانستن ریشه، چگونگی آمدن به اینجا، مکان قبلی و مقصد پس از مرگ.

  2. خوشبختی در دنیا و آخرت، منوط به فهم و کشف خانواده آسمانی و نحوه ارتباط با آن‌هاست.

  3. هر چه ارتباط ما با خانواده آسمانی‌مان بیشتر شود، حجم شادی و آرامش ما نیز افزایش می‌یابد.

  4. دوری از اصل خود، وطن و خانواده آسمانی، علت اصلی غصه، اضطراب و ناآرامی‌های ماست.

  5. نزدیک شدن به خانواده آسمانی و پناه گرفتن در کهف ایشان، ما را در امان‌تر، آرام‌تر، شادتر و خوشبخت‌تر می‌کند.

  6. علت همه گرفتاری‌ها و شکست‌ها، فاصله گرفتن از خانواده و حامیان حقیقی‌مان و اکتفا به توانایی‌های خود است.

  7. برای زندگی شاد، آرام و قدرتمند در دنیا و داشتن آخرتی نیکو، باید خود را به خانواده آسمانی‌مان متصل کنیم.

  8. همراهی با خانواده آسمانی در دنیا و آخرت، نباید صرفاً یک دعا باشد، بلکه نیازمند تلاش و اتصال حقیقی است.

  9. ضعف ارتباط با خانواده آسمانی، ما را در معرض حملات شیطان و انواع ناآرامی‌ها و احساس پوچی قرار می‌دهد.

  10. آرامش حقیقی دل، با داشتن همسر، پدر، مادر، خانه و شغل به دست نمی‌آید، بلکه با پیوند با اصل و ریشه و خانواده حقیقی حاصل می‌شود.

  11. بسیاری از مشکلات و درگیری‌های زندگی، از جمله طلاق‌ها، به دلیل دوری انسان از خانواده آسمانی است.

  12. امیرالمؤمنین (ع) می‌فرمایند: “هرکس خودش را بشناسد، عاقل می‌شود و هرکس نشناسد، گمراه می‌شود.”

  13. شناخت خود، منجر به انتخاب‌ها، ارتباطات، رفتار و افکاری سازنده برای دنیا و آخرت می‌شود.

  14. جهنم محصول بی‌عقلی و فکر نکردن است؛ اگر می‌شنیدیم و تعقل می‌کردیم، از اصحاب جهنم نمی‌شدیم.

  15. کسی که ساختار وجودی خود را بشناسد و بر اساس آن تصمیم بگیرد، موفق خواهد بود.

  16. اگر خود را صرفاً محدود به بدن و زندگی از تولد تا مرگ ببینیم، دیدگاهی اشتباه است که منجر به تصمیمات غلط می‌شود.

  17. علت شکست‌ها و ناکامی‌ها، نه فقدان عقل و سواد، بلکه دیدگاه غلط به خود و عدم شناخت صحیح از حقیقت وجودی است.

  18. برای تفکر صحیح و موفقیت، باید گستره دید خود را وسیع کرده و خود را “از ازل تا ابد” ببینیم.

  19. انسان در دنیا، مانند جنینی در رحم مادر است که باید خود را برای تولد به عالمی بزرگ‌تر و کامل‌تر آماده کند.

  20. اگر حقیقت وجودی خود را نشناسیم، انتخاب‌ها، تصمیم‌ها و روش‌هایمان به نتیجه غلط می‌رسد.

  21. ایمان حقیقی، ایمانی است که با تحقیق، بررسی، تفکر و تعقل به دست آید و انسان را محکم و مقاوم می‌سازد.

  22. ایمان تقلیدی، هرچند خوب است، اما برای رسیدن به معرفت و حقیقت، نیازمند تفکر و تعقل است.

  23. کسی که خود را نشناسد، در گمراهی و پشیمانی از تصمیمات و انتخاب‌هایش غرق می‌شود.

  24. امام جواد (ع) می‌فرمایند: “رسیدن به مقصد به بسیاری عبادت و خود را به سختی انداختن نیست، بلکه به تفکر و تعقل است.”

  25. اگر “من حقیقی” در ما زنده و فعال نشود و با آن آشتی نکنیم، هر لحظه باید منتظر حادثه، خطر و گناه باشیم.

  26. هرکس که خودش را نشناسد، از راه نجات دور می‌شود و در گمراهی و جهالت‌ها قدم می‌گذارد.

  27. میزان دل‌شوره‌ها، ترس‌ها و اضطراب‌های انسان به میزان فاصله او با خود حقیقی‌اش بستگی دارد.

  28. نزدیک شدن به خود حقیقی و آشتی با آن، انسان را از نیاز به عاطفه و توجه دیگران بی‌نیاز می‌کند.

  29. همه زودرنجی‌ها، بدبختی‌ها و احساس پوچی‌ها به خاطر عدم رابطه و قهر بودن با خود قیمتی و قدرتمندمان است.

  30. شناخت ارزش و قیمت خود، راه میان‌بری برای غلبه بر غضب، حسادت و سایر رذائل اخلاقی است.

  31. انسان اگر قیمت و ارزش خود را نداند، مشغول مسائل کوچک و بی‌ارزش می‌شود.

  32. همه دعواها، طلاق‌ها و مشکلات جامعه، به خاطر توجه صرف به “منِ طبیعی” انسان است.

  33. آشنایی و انس با خود حقیقی و خانواده حقیقی، باب خیرات، آرامش، شادی‌ها، بزرگی و قدرت‌ها را به روی انسان باز می‌کند.

  34. اگر از محبت و توجه در خانواده زمینی‌تان سیراب نشده‌اید، به سراغ محبت و عشقی بیرون از خانه نروید، زیرا این کار گدایی و تحقیر شدن است.

  35. پدر و مادر و خانواده آسمانی‌تان میلیاردها برابر بیشتر از پدر و مادر طبیعی دوستتان دارند.

  36. خودشناسی و رسیدن به آرامش، با تحصیلات آکادمیک و کلاس‌های متفرقه حاصل نمی‌شود، بلکه نیازمند مربی و صرف وقت برای شناخت خود و خانواده آسمانی است.

  37. حضرت علی (ع) می‌فرمایند: “کسی که خودش را به غیر خودش مشغول بکند، در ظلمات متحیر و سرگردان می‌ماند.”

  38. غفلت از خود حقیقی و مشغول شدن به مسائل بی‌ارزش، باعث می‌شود با خودمان قهر و غریبه باشیم.

  39. بُعد طبیعی انسان ترسو، ضعیف و وابسته است و از تنها بودن با خود می‌ترسد.

  40. اگر انسان با خانواده آسمانی‌اش آشتی کند، همه قدرت‌ها، عزت‌ها، عظمت‌ها، شکوه ها، شادی‌ها و آرامش‌های حقیقی به سراغ او می‌آید.

  41. باید یک زمان خاصی را به معرفت نفس و آشتی با خود و خانواده حقیقی‌مان اختصاص دهیم.

  42. باید از هر چه به آن تعلق داریم فاصله بگیریم و به خود حقیقی‌مان نگاه و توجه کنیم تا آن را احیا و رشد دهیم.

فراداده ها

جایگاه در
درختواره انسان‌شناسی
شخصیت ‌های محوری این جلسه
راویان گفتاوردهای این جلسه