انسان‌شناسی سطح یک – جلسه 129

متن کامل جلسه

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم، الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنه الله علی اعدائهم اجمعین من الان الی قیام یوم الدین.

اهمیت آرزو در زندگی انسان

تتمه‌ای از بحث آرزوها مانده بود که ما جلسه گذشته به مناسبت ماه رجب مقداری از وقت را به بحث درباره این ماه عزیز و استفاده از آن اختصاص دادیم. این جلسه ان‌شاءالله به حول و قوه الهی باقیمانده بحث آرزو را تقدیم می‌کنیم. فرمایشی از امیرالمومنین علیه السلام در غررالحکم جلد یک صفحه ۲۶۱. می‌فرماید که: «الامل رفیق مونس» آرزو رفیقی است که مونس انسان است. هیچ دلی بدون آرزو بقا ندارد، نشاط ندارد، اگر دلی درش آرزو نباشد، مرده است و همین دلمردگی است که منشأ بسیاری از بیماری‌ها و مفاسد می‌شود. بنابراین ما به آرزو احتیاج داریم. چرا؟ چون خداوند تبارک و تعالی اصلاً ما را با آرزو خلق کرده، یعنی اگر بخواهیم ساختار وجود انسان را بازش بکنیم، می‌بینیم که ساختار وجود انسان مملو از آرزوها است. اساساً انسان یک موجودی است که یک ظرف بی‌نهایت، خلق شده که دائماً هم پر آرزوست دائماً. آرزو دارد. در تعریف انسان اگر یادتان باشد بحث فوق عقل و فوق تجرد گفتیم که فرق ما با فرشته‌ها و حیوانات این است که ظرفیت ما بی‌نهایت است. یعنی انسان موجودی است که جذب کمالات بی‌نهایت می‌کند. یعنی چی؟ یعنی آرزوی کمالات بی‌نهایت را دارد. با آرزوی کمالات بی‌نهایت و تمنای بی‌نهایت به سمت بی‌نهایت حرکت می‌کند. اگر آرزو نباشد انسان به سمت غذا خوردن، بهداشت، تحصیلات، ازدواج، تشکیل خانواده، سازندگی، و آبادانی زمین حرکت نمی‌کند. اگر آرزو نباشد، انسان به سمت آخرت و ابدیت هم حرکتی نمی‌کند. اگر آرزو نباشد، به سمت برقراری رفاقت با خداوند به سمت بهشت و بالاتر از بهشت حرکت نمی‌کند. پس آرزو یک رفیق و مونس برای ما است. همیشه همراه ما است. دل ما پر آرزوست.

ناامیدی و بن‌بست، توهمی از انتخاب‌های غلط

نقطه‌ای هست که چرا گاهی وقت‌ها انسان ناامید می‌شوند و ناگهان پژمرده می‌شوند، ناگهان بی‌انگیزه می‌شوند، ناگهان همه چیز برایشان بی‌معنی است؟ ناگهان هیچ چیز دیگر برایشان اهمیت و فرقی برایشان ندارد؟ یک دفعه احساس می‌کند همه چیز بی‌معنی است و اساساً از زنده بودن از دنیا از زندگی از هیچی خوشش نمی‌آید. گاهی وقت‌ها این حالت به قدری شدت می‌گیرد که انسان آرزوی مرگ می‌کند و گاهی وقت‌ها آنقدر شدت می‌گیرد که دست به خودکشی می‌کند. اینجا اگر بخواهیم تحلیل کنیم کسی که خودکشی می‌کند یا به جایی می‌رسد که نقطه صفر است، به جایی می‌رسد که هیچ چیز برایش فرق نمی‌کند و اهمیت ندارد، دل مرده می‌شود، اصلاً دنیا، همسر، خانه، زندگی، همه چیز برایش بی‌معنی می‌شود و احساس می‌کند از همه چیز بریده است، دچار یک حالت خلاء می‌شود، این حالت معلق که نمی‌داند باید چکار کند فقط یک حیات گیاهی تنفس می‌کند، یک غذای می‌خورد یک دفع و تکثیری هم ممکن است داشته باشد، گاهی وقت‌ها انسان در فعالیت‌های زندگی‌اش به یک همچین حالت‌هایی می‌رسد، یعنی نوع ارتباطاتش، انتخاب‌هایش، رفتارش، افکارش او را به منطقه‌ای به یک نقطه‌ای می‌رساند که در این نقطه یک دفعه انسان صفر می‌شود. که محصول ۱۰، ۲۰، ۳۰، ۵۰ سال زندگی‌اش را از دست می‌دهد و همه چیز برایش بی‌معنی است. به شدت دچار سردی می‌شود، به شدت دچار بی‌انگیزگی می‌شود و نمی‌داند باید چکار کند. خوب این حالت را دقت کنید. وقتی به این حالت می‌رسد آیا این حالت حقیقت دارد یا یک توهم است؟ یعنی آیا واقعاً انسان حقیقتاً صفر شده، حقیقتاً همه انگیزه‌هایش را از دست داده، واقعاً انگیزه‌ای آرزویی عملی امیدی وجود ندارد؟ یا اینکه این حالت، حالت توهمی است که از انتخاب‌های غلط ارتباط‌های غلط رفتارهای غلط و افکار غلط ناشی می‌شود؟ مسلماً از قسم اول نیست. یعنی این حالت حالت حقیقی نیست. هر کس که بهش برسد، خودکشی هم بکند، در توهم خودکشی کرده. هر کس که می‌خواهد باشد. دلسردی، ناامیدی، بن‌بست توهم است. ما اصلاً چیزی به اسم بن‌بست نداریم. برای چی؟ برای اینکه اگر کسی بخواهد این حقیقت را بدهد و این را بپذیرد معنایش این است که ذات انسان تغییر کرده و ذات تغییر کردنی نیست.

ذات انسان تغییرناپذیر است

ذات انسان تغییرکردنی نیست. یعنی همه کمالات مطلق و مطلق کمالات را دارد علم بی‌نهایت قدرت بی‌نهایت لذت بی‌نهایت، زیبایی مطلق، کمالات بی‌نهایت را می‌خواهد ذاتی خودش را تمنای خودش را از دست نداده. چطور می‌شود در یک لحظه دچار بن‌بست می‌شود و یک دفعه حالش تغییر کرده و به این وضعیت می‌رسد و فکر می‌کند هیچ راهی ندارد. چطور می‌شود؟ ذات که تغییر نمی‌کند. برای همین بعضی از افراد وقتی این حالت دست می‌دهد اگر یک مدتی حرکتشان را کند کنند، و ارتباطاتشان را ضعیف بکنند و استراحت بکنند حالتشان را تغییر بدهند بعد از یک مدت دوباره همان امید و نشاط بهشان برمی‌گردد. حالشان خوب می‌شود. ببینید مثل زکام می‌ماند. زکام حالت ثابت نیست. یعنی ما می‌دانیم این حالت از یک بیماری ناشی شده. من که حقیقتاً این جور آدمی نیست که مثلاً الان بوی خوش را بدم می‌آید از غذا بدم بیاید. گاهی وقت‌ها انسان در حالت‌های مریضی حالت‌های غیرحقیقی پیدا می‌کند. مثلاً خانم‌ها در دوران بارداری حالت‌هایی پیدا می‌کنند. بعضی از افراد در حالت انفجار موج انفجار حالتی پیدا می‌کند. مثلاً من خودم در حالت موج انفجار این حالت را داشتم و گذراندم. در سرطان همین حالت‌ها را من گذراندم که شما از هیچ نوع غذایی لذت نمی‌برید. بلکه شما حالت تنفر دارید. اصلاً جذبی برای آن غذا ندارید. بنابراین این حالت، حالت حقیقی نیست. یعنی ما نمی‌توانیم بگوییم پس هیچ غذایی وجود ندارد که من را سیر کند و به من لذت بدهد. یا در حالت زکام اگر من از بوی غذا متنفر می‌شوم یا از بوی عطر بدم می‌آید برای این است که این حالت تو یک حالت توهمی است. تو الان دچار این بن‌بست شدی. اگر صبر کنی یک لحظه یا مدتی بگذرد برطرف می‌شود. دوباره تو حالت طبیعی می‌شوی. در حالت ناامیدی که به انسان دست می‌دهد و یک لحظه به انسان دست می‌دهد که هیچی برایش مهم نیست؛ نه از همسرش، نه از فرزندش، خوشش می‌آید، از هیچ کس لذتی نمی‌برد، حتی بهترین چیزهایی که آرامش می‌کرد دیگر آرامش نمی‌برد. و به هیچ جایی نمی‌تواند پناه ببرد. هیچ ملجأ و پناهگاهی ندارد. واقعاً احساس می‌کند در یک خلاء و بن‌بست کامل است. اصلاً نمی‌تواند تکان بخورد این حالت، حالت توهمی و بیماری است. موقتاً می‌آید سراغ انسان. چرا؟ چون از نظر درونی، آن بی‌نهایت طلبی انسان از بین نرفته. بلکه انسان در یک آرزوی خاص و شهوت خاص که با او ارتباط داشته یکجا به بن‌بست رسیده و چیزی را از دست داده، دچار خسرانی شده، ضربه‌ای خورده که این ضربه مدتی انسان را منگ می‌کند. مثل تصادف است. وقتی انسان تصادف می‌کند و زمین می‌خورد، چند لحظه همه فعالیت‌هایش متوقف می‌شود. یا بیهوش می‌شود یا کما می‌رود. ولی بعد بهوش می‌آید، فعالیت‌ها را از سر می‌گیرد. ضربه‌ای که انسان گاهی وقت‌ها در نوع غلط با آرزوها و آمال می‌خورد باعث می‌شود خیلی زیاد از حد به یک آرزو دل می‌دهد و سرمایه‌گذاری می‌کند به یک محبوب و معشوقی، بعد یک دفعه که از دستش می‌دهد دچار یک حالت یخ‌زدگی کامل و یک ضرب می‌شود. مثلاً می‌گوید من الان دچار شوک شدم. شوک چطوری است؟ طبیعی نیست. اما از نظر درونی که ما مشکل نداریم. از نظر درونی فعلاً به صورت یک حالت یا تصادف اتفاق افتاده است. از نظر بیرونی چی؟ آیا بیرون از وجود ما چیزهای قشنگی که ما دوستشان داشته باشیم، چیزهای زیبایی که ما تمنا داشته باشیم و کمال ما محسوب می‌شود وجود ندارد؟ وجود دارد. بی‌نهایت کمالات وجود دارد. و مسیر ما مسیر به سمت بی‌نهایت است.

نگاه غلط و پیوندهای اشتباه

اشتباه در نگاه کردن، دید غلط که اولین جلسات انسان‌شناسی راجع به تأثیر نگاه درست و غلط مفصل صحبت کردیم. جلسات آغازین بحث آن‌هایی که نبودند، مراجعه کنند. نگاه غلط باعث برداشت غلط و پیوندهای غلط می‌شود. وقتی یک کسی نگاهش اشتباه بود، هم انتخاب‌هایش اشتباه است هم ارتباطاتش اشتباه است، هم رفتارهایش اشتباه است هم افکارش اشتباه است. و این چینش‌ها همه ما را به چیزهای قلابی می‌رساند. یعنی ما دائماً در سراب به سر می‌بریم. هی سرمایه‌گذاری می‌کنیم می‌بینیم پوک است، هیچی نیست. یک جا دیگر سرمایه‌گذاری می‌کنیم آن جا با شکست روبرو می‌شویم یک جای دیگر سرمایه‌گذاری می‌کنیم آن جا هم با شکست روبرو می‌شویم. یک جای دیگر خودمان را سرمایه‌گذاری می‌کنیم می‌بینیم همه اش خودفروشی کردیم ولی چیزی گیرمان نیامد. اگر یادتان باشد مفصلش در داستان شاه و طوطی بحث کردیم. طوطی وقتی پایین فرستاد به جزیره گفتش که مواظب باش من را فراموش نکنید. اینجا را فراموش کنید بیچاره‌اید. یاد ما کن یاد ما شیرین بود / راحت هر خاطره غمگین بود. چون تو متعلق من هستی. در جزیره وول بخوری بعداً پوستت را می‌کنند. چیزی هم گیرت نمی‌آید. دل به این و آن مده ای بوالهوس/ دل به آن ده کان دلت داده است و بس.

انتخاب معشوق‌های قلابی و شادی‌های موقت

پس آدم وقتی قدر دلش را نمی‌داند، نوع معشوقش را نمی‌داند، معشوق آرام‌بخش‌اش را نمی‌شناسد، چیزی که همیشه با او شاد است، نمی‌شناسد، همیشه معشوق‌های قلابی و شادی‌بخش موقت را انتخاب می‌کند. مثل بچه کوچک که یک زمانی با شکلات بیسکویت، پفک، نوشابه، آبمیوه، بستنی، با انواع عروسک‌ها… لحظه به لحظه است شادی‌اش. وقتی برای بچه‌ات یک عروسک می‌خری، فکر می‌کنی او الان ده‌ها ساعت شاد است، در حالی که پنج دقیقه شاد است. دوباره پای عروسک که کنده بشود چنان کوله‌گری در خانه راه می‌اندازد انگار از آن موقعی که نداشت، بدتر بود. یعنی اعصابت را بیشتر خرد می‌کند. اعصاب خودش و خودت را. پس خوب دقت کنید اگر ما از اول درست نرویم سراغ چینش آرزوها و درست انتخاب نکنیم، دائماً غصه می‌خوریم. و ما خیلی وقت‌ها به بن‌بست می‌رسیم. یک حساب غلطی روی آرزو، هوس یا محبوبی کردیم، روی معشوقی بعد یک دفعه می‌بینی از دست رفت. کاملاً از دست رفت. می‌گوید من شش هفت سال سرمایه‌گذاری کردم که به این خانم یا آقا برسم، با او ازدواج کنم، حالا یک ماه بعد از ازدواج او سرطان گرفت و مرد. حالا من چکار کنم؟ هفت سال من اصلاً خودم را آماده کردم در ذهنم پرورانده بودم که با این می‌خواهم زندگی کنم، حالا یک ماه بعدش مرد. این نگاه غلط به دنیا و محبوب‌ها و این که ما فکر می‌کنیم ما آنچه که در دنیا داریم برای ما می‌ماند و ما برایش می‌مانیم، اصلاً این پیوندهای غلط که موقتاً هستند و ما دائمی حسابشان می‌کنیم، باعث می‌شود ما ضربه‌های خیلی شدیدی بخوریم.

اسم اعظم “این نیز بگذرد”

برای اینکه دچار این ضربه شدید نشویم، دچار این شوک‌ها نشویم، دچار این خلاء نشویم یک اسم اعظم وجود دارد و آن اسم اعظم اگر کسی یادش باشد، هیچ وقت در ارتباطات غصه نمی‌خورد. یعنی به هر جا برسد قرآن می‌فرمود: «لکیلا تاسوا علی ما فاتکم ولاتفرحوا بما آتکم» اصلاً وقتی چیزی از دستت می‌رود غصه نمی‌خورد. اگر چیزی را هم بدست بیاورد شنگولی نمی‌کند. چون می‌داند اگر این را هم بدست بیاورد ممکن است همین را هم از دست بدهد. هفت سال هشت سال پانزده سال پسرش از خارج بیاید با مدرک دکترا مهندسی حالا مثلاً بیاید برایش عزت و آبرو بشود، پانزده سال پدر خودش را درآورده هی پول خارج فرستاده تا این پسر دکتر، مهندس بشود. حالا بعد از پانزده سال دکتر مهندس شده آمده در فرودگاه یا از فرودگاه تا خانه تصادف کرده و مرد. اصلاً بعد در این مدت پانزده سال بچه‌اش را هم ندیده. این شخص از اول نوع پیوندی که برقرار کرده، پیوند غلطی بوده. امید خوب است، آرزو خوب است انسان داشته باشد اما باید دقت کند در امیدها و آرزوهای که هر لحظه ممکن است از دست بدهد، ما یک سلسله امیدهای آن زیر داریم که همه ثابت هستند. همه قشنگ‌اند همه ماندنی هستند و هیچ وقت هم از دست نمی‌دهند. اما وقتی شما پیوند غلط برقرار می‌کنید، این یعنی یک چیز موقت و دائمی را فرض کنید گرفتار می‌شوید. آن اسم اعظم چیست؟ آن اسم اعظم این است که خدا رحمت کند استاد ما را مرحوم آیت الله مجتهدی که همیشه سر کلاس به ما می‌گفت: «این نیز بگذرد». این یک اسم اعظم است. این نیز بگذرد. دل آدم شاد می‌شود. راحت می‌شود. یعنی این جوری نیست که پیوند برقرار شد به یک چیزی رسیدی یا غصه‌ای داشتی، یک گرفتاری شدی اگر قرار است همیشه بماند؟ نه غصه و گرفتاری قرار است همیشه بماند، نه آن چیزی که بدست می‌آوری قرار است همیشه برای شما بماند. به هر چیزی هر کسی می‌رسی از آن الان درست نگاهش کن. این موقتی است و ماندنی نیست. مسافر این جوری است. مسافر هر جا می‌رود، می‌داند یک زمانی از اینجا جدا می‌شود. برای همین غصه نمی‌خورد. مثلاً یک روز شیراز برود یا مثلاً اصفهان به اندازه یک روز لذتش را می‌برد و بعد غصه‌دار هم نیست. می‌گوید یک روز مسافرت رفتیم آنجا یک لذتی ببریم یا یک چیزی را ببینیم. همه چیز همین جور است. اصلاً ماندنی نیست. یعنی از اول باید نگاهمان را درست کنیم که ما قرار نیست با کسی یا چیزی دائم باشیم. آن چیزهایی که قرار است ما دائم باشیم و ازش لذت ببریم و هیچ وقت از ما جدا نمی‌شود عبارت است از خودم، خودم با خودم هستم یعنی کودک عزیز روان. این یادتان باشد. این خود الهی و خود ابدی و عملم است که اگر قشنگش کنم ازش لذت می‌برم و اگر زشتش کنم دائم به من آزارم می‌دهد، خردم می‌کند، له می‌کند، غم می‌آورد برای من. خودم با عملم. دیگر چی؟ خداوند تبارک و تعالی، کمال مطلق است. معصومین علیهم السلام، انبیاء، اولیاء، بهشت، ماندنی است. این‌ها گرفتنی نیست. بنابراین ما باید حواسمان باشد در چینش آرزوها دچار بن‌بست هیچ وقت نباشیم، دچار ناامیدی نشویم، هر وقت دچار ناامیدی، بن‌بست، و خلاء شدیم بدانید که این حالت، حالت دروغ است. چرا؟ چون نه دل ما هوس‌هایش را از دست داده، الان اگر دچار ناامیدی و بن‌بست شدی برای این است که به یک یا دوتا از آرزوها نرسیدی حالا دچار شوک شدی. والا آن هوس و تمنا از بین نرفته. بی‌میلی دروغ است. میل همیشه هست. دیگر چی؟ در خارج هم کمالی وجود دارد که من می‌طلبم. کمال مطلق. لذا کسی که این جوری است از اول دلش را روی ثابت‌ها می‌گذارد، این آدم هم در دنیا شاد است هم در آخرت. و هم در دنیا آرام است و هم در آخرت آرام است.

پیوند با چیزهای لرزاننده و ناپایدار

اما اگر نه به جای اینکه دلش را در ثابت‌ها بگذارد در جاهای که می‌لرزند و جاهای متحرک بست، خوب شما خودتان را به جای متحرک بستید، وقتی خودت را به یک چیز لرزاننده می‌بندی تو همیشه دلت و شخصیتت می‌لرزد. تو اصلاً با چیزهای ثابتی که دائماً هی تو را تثبیت می‌کنند و قدرتمند می‌کنند، نبستی. و رشدت می‌دهند. رفتی روی جایی سرمایه‌گذاری کردی که آنجا همه اش لرزاننده است. کسانی که در مسیر می‌روند خانه می‌سازند یعنی محلی که سیل می‌سازند، آدم می‌تواند آرامش داشته باشد یا نه؟ کسانی که می‌روند زیر کوه آتشفشان خانه می‌سازند می‌روند در منطقه زلزله‌خیز خانه می‌سازند، این‌ها هیچ وقت آرامش ندارند. یک منطقه‌ای که پر از حیوانات و جنگل باشد، شما نمی‌توانید در جنگل خانه بسازید و آرامش داشته باشید، چون در معرض حمله پشه‌ها، حداقلش پشه‌ها است. پشه‌ها، حیوانات وحشی، اتفاقات دیگر است. اصلاً تو اشتباه دیدی و رفتی آنجا خانه انتخاب کردی. مسکن یعنی محل سکون و آرامش. رفتی جایی سرمایه‌گذاری کردی که در آن جا اصلاً آرامشی وجود ندارد. تو اشتباه می‌کنی و نگاهت غلط است، بدسلیقه هستی می‌روی جایی سرمایه‌گذاری می‌کنی که آنجا همه اش تو را می‌لرزاند. خوب خودت انتخاب کردی. شما در این شهربازی‌های که می‌روی می‌بینی بعضی‌ها وسوسه می‌شوند بازی‌های خطرناک سوار می‌شوند. یکی می‌گوید من می‌ترسم سوار شوم آن یکی می‌گوید نه بابا ترس نداره. بیا بریم خیلی کیف دارد. می‌گوید نه بابا من نمی‌توانم. می‌گوید بیا بریم سوار شویم، حالا او به غرورش می‌خرد یا مثلاً شیرش می‌کنند که تا بیاید یا مثلاً با خود می‌گوید اگر من نرم می‌گویند من ترسو هستم. بعد می‌رود سوار می‌شود، وسط راه پشیمان می‌شود حالا وسط راه که پشیمان می‌شود دیگر نمی‌شود دستگاه را نگه داشت. تو رفتی یک جایی خودت را رفتی انتخاب کردی این بازی را دیگر باید تا آخرش بلرزی. تا آخرش باید جیغ بزنی، داد بزنی، فریاد بزنی، در خارج از کشور گاهی وقت‌ها یک بازی‌هایی هست که من شهربازی تهران را نرفتم. یک شهربازی خارج از تهران هست یک ترن هوایی بود دو تا پیچ هم می‌زند خیلی هم کوتاه است. یعنی مسیرش شاید هزار متر نباشد، در خارج یک شهربازی هست که ترنش ۱۵ کیلومتر است. یعنی اگر بخواهی انتخابش کنی و سوارش شوی، حالاها حالاها آن بالا هستی. انقدر می‌پیچاندت و دور می‌زند و بالا و پایینت می‌کند همه جور، می‌بردت بالا یک دفعه در یک مسافت چند صد متر سقوط می‌کنی. همین جوری چند صد متر پایین می‌آیی. بگو از یک ساختمان ۲۰ طبقه ولت کنند پایین. هر کی انتخابش کند باید تا پایان ۱۵ کیلومتر صبر کند. می‌شود پشیمان بشوم دستگاه را پایین بیاورید، من بیام پایین؟ دیدید بعضی‌ها مثلاً کوچولوها تاب سوار می‌شوند، گریه می‌کنند بعد التماس می‌کنیم به آن صاحبش تو را خدا این دستگاه را نگه دارید، این هلاک شد. هیچ کاریش نمی‌شود کرد. ما هم گاهی وقت‌ها همین جوری بچه‌بازی در می‌آوریم. یعنی می‌رویم با بی‌توجهی به ساختار خودمان یک دفعه شیر می‌شویم یک جاهای سرمایه‌گذاری می‌کنیم که همه زلزله است. دل به این و آن مده ای بوالهوس/ دل به آن بده که کان آمد و بس.

دلبستگی به خدا، تنها راه آرامش

یار دل آرام دل برده از ما/ آرام آرام الحمدلله. یعنی شما باید دلت را به جایی بدهی که دائماً استقرار است، دائماً عزت است دائماً رشد و شوکت است، عزت دارد، دائماً رشد در آن هست، دائماً بهجت و سرور در آن هست. آنجا همیشه آرام هستی. استحکامی که بستی، پیوندی که بستی، برای همین پیغمبر برای اینکه ما دچار هیچ وقت دچار اضطراب نشویم، از روز اول آمد یک جای ثابت را مشخص کرد گفت هر کس دل ببندد به اینجا ببندد. قولوا لا اله الا الله تفلحوا. بگید هیچ دلبری جز خدا نیست. تا آرام شوید. خوشبخت بشوید. اگر دلت را به خدا بستی بعد با این دلبر سراغ بقیه آرزوهات رفتی همیشه راحتی. اما اگر یک کسی بدون خدا برود شوهر کند، بدون خدا برود زن بگیرد، وااااای. شوهر فردا بگوید دوست ندارم یا برود زن بگیرد می‌بینی اصلاً احساس می‌کند خدا کی، پیغمبر کی، معاد چی، قیامت چی، این حرف‌ها کدام هست. اصلاً همه چیز می‌بازد. شاید خودش را هم کشت. می‌گوید شوهرم رفته زن گرفته. آدم انقدر بدبخت می‌شود. انقدر گدا می‌شود در عاطفه، انقدر گدا می‌شود و کم می‌آورد مثلاً همسرش رفت ازدواج کرد همه چیز را از دست می‌دهد بیچاره. از آن طرف مرد بدون خدا رفته زن گرفته، زن کافیه که بگوید من طلاق می‌گیرم، اصلاً نمی‌خواهم با تو زندگی کنم، می‌خواهم برم با کس دیگری ازدواج کنم، بیچاره می‌میرد. مرد پست می‌افتد بیچاره. خودکشی می‌کند. این همه خودکشی‌های عشقی برای چی هست؟ برای این هست که از اول نرفته دلش را ببندد جای محکم ببندد اگر با خدا برود. گاهی شما می‌بینی یک جوان ضعیف تربیت نشده را خواستگاری می‌فرستادی یا در معرض ارتباط با دختر و پسر قرارش می‌دهی یا در دانشگاه عاشق دختری می‌شود، دختر دانشگاه عاشق پسری می‌شود بعد می‌گوید من عاشق این پسر بودم چند وقت بهش توجه کردم، هی عشقش در دلم پروراندم این هزار یک جور راه رفتم تا بالاخره بهش بفهمانم من دوست دارم اون هم به من توجه کند بعد آمده به من گفته من به شما خیلی احترام می‌گذارم ولی من زن دارم. شما از اول اشتباه گرفتی حالا نوشته من دچار بن‌بست شدم یک سال درسم خراب شده یک سال دیگر این جوری می‌شوم. این از اول حماقت است. تربیت نشده است. یا نه یک پسری هست که حالا زن هم ندارد دخترخانم می‌گوید آقا من از شما خوشم نمی‌آید. نمی‌توانم با شما ازدواج کنم من مشکل دارم اصلاً نمی‌خواهم با شما ازدواج کنم، زور که نیست. می‌گوید: نه. بیخود کردی تو باید با من ازدواج کنی من دوست دارم. خیلی از آقایان هستند که خانم بهشون می‌گوید ما نمی‌خواهیم با شما ازدواج کنیم، می‌گویند یا با من ازدواج کن یا می‌کشمت. یعنی اصلاً تو هیچ ارزش و قیمتی نداری. هر چی هست من هستم و تو باید تابع من باشی. آدمی که جواب منفی بشنود کم بیاورد تربیت نشده. به هیچ وجه تربیت نشده. بلال حبشی سیاه پوست رحمه الله تعالی علیه، زشت، در کلام هم بد حرف می‌زند، یک صلوات به محضرشان ختم بفرمایید.

تربیت اسلامی و عدم وابستگی عاطفی

به خواستگاری دختر خیلی زیبا می‌رود. ببینید چقدر قدرتمند است. می‌فرماید ان تزوجونا الحمدلله و ان لم تزوجونا الله اکبر. دختر به من می‌دهی شکر خدا اگر نمی‌دهی خدا بزرگ است. اما اگر نمی‌دید خودم را می‌کشم یا می‌آیم پاشنه درتان این جوری می‌کنم، جلوی درتان خودسوزی می‌کنم، اسید روی دختران می‌پاشم از این حرف‌ها نیست. اتفاقاً در شهر ما خیلی می‌افتد. آدم‌ها خیلی این جوری هستند که یک جا جواب منفی گرفتند، بهشون بگوید من دوست ندارم یا حتی صاحب کارش یک حرفی بزند، باباش یک چیزی به او بگوید، در تربیت اسلامی تربیتی هست که هیچ کس در تربیت گدای عاطفه هیچ کس نیست. نه زن گدای عاطفه شوهرش است نه شوهر گدای عاطفه زن است، نه بچه گدای عاطفه بابا و ننه است، دیروز یک زن و شوهری را دیدم. زن می‌گفت پسر ما اصلاً به ما توجه نمی‌کند. بزرگش کردیم در فقر ازدواجش دادیم بعد از ازدواج کلی گرفتاری مالی داشته کمکش کردیم حالا که خودش به یک جا رسیده، اصلاً به ما توجه نمی‌کند. هر جا من و باباش می‌بیند رویش را برمی‌گرداند. این خیلی بی‌ادبی است. این جای خودش و عاقبت هم بخیر نمی‌شود این گونه بچه‌ها. نه خیر دنیا و نه خیر آخرت. کاری با این نداریم. گفتم که خانم برو خدا را شکر کن خدا تو را محتاج این بچه‌ها نیافریده. الحمدلله آن‌ها همیشه محتاج شما بودند. شوهر می‌گفت یعنی بابا پسر بابا چکارش داری دعایش کن راستش را خیر بیاورد ان‌شاءالله. مگر ما محتاج آن‌ها هستیم که به ما سر بزنند. عجب مرد با تربیتی است. چقدر خوب است. تربیت اسلامی انسان را فقط یک نفر وابسته است. به یک نفر دلبسته است اگر آن تکان بخورد همه چیز تکان می‌خورد. آن خداست. والسلام. همه بدبختی‌های ما و بالا و پایین شدن‌های ما و احساس شکست‌های دروغین در زندگی احساس باختن‌ها برای این است که ما از اول به لا اله الا الله اعتقاد نداریم. می‌گویم اشهد ان لا اله الا الله دروغ است. اشهد ان یعنی من خودم شهادت می‌دهم یعنی به غیر خدا دلبستگی ندارم. وقتی شهادت می‌دهیم پس این را قبول کن. اگر شهادت را قبول کردی اگر بچه‌ات فردا به تو محل نگذاشت نمی‌بری. اگر همسرت محل نگذاشت نمی‌بری رفت زن گرفت اصلاً شخصیتش له شده نیست. هدیه نخرید یا فلان کس دعوتت نکرد. ما چقدر الان فن، کینه و حسادت داریم برای همین دعوت شدن‌ها و مجالس این ور و آن ورهاست. سر سفره سر غذا که جلوی ما می‌گذارند، سر اینکه با چی ما را دعوت کردند با تلفن یا با کارت دعوت کردند زبانی گفتن یا واسطه فرستادند همه بدبختی‌هایی که ما داریم و در ذهنمان برای ما مهم است برای این است که ما اصلاً از اول با کمال نامحدود پیوند برقرار نکردیم، برای همین این‌ها برای ما مهم است و همه لرزاننده هستند، وقتی چیزی خودش لرزاننده است چطور می‌تواند به من آرامش بدهد. وقتی چیزی خودش ثبات ندارد…

دلبستگی به چیزهای موقت و زودگذر

ناصرالدین شاه رفته بود فرانسه جلویش ژل گذاشته بودند. از این ژل‌های سر سفره که مد شده خانم‌ها هم سر سفره زیاد می‌گذارند. ژل‌هایی و غذاهای مختلف بعد به او گفته بودند که قربان این را بخورید برای استخوان‌ها و کمر شما خوب است. گفته بود این چی. این خودش را نمی‌تواند نگه دارد من را می‌تواند نگه دارد. خودش را نمی‌تواند نگه بدارد. وقتی یک چیزی همه اش خودش زلزله است و دارد تکان می‌خورد، چطور می‌توانی پیوند برقرار کنی. خاک بر سر آدمی که اینقدر گدا می‌شود انقدر بدبخت می‌شود که دل می‌دهد به چیزهای موقت به چیزهای زودگذر که اگر یک موقعی ازش گرفتند، بریزد به هم. این منافاتی با عشق و علاقه دو همسر و پدر و مادر و فرزند ندارد. آدم می‌تواند با موقت‌ها دوست باشد شدیدترین عشق و علاقه را داشته باشد اما از دست دادن آن‌ها نبرد. احساس بن‌بست نکند. احساس خلاء نکند. این تربیت اسلامی است. تربیتی که در عاشورا به ما یاد دادند.

حیات حقیقی در آخرت است

نه اینکه تا یک اتفاقی افتاده در نماز ما اثر بگذارد روی روزه ما اثر بگذارد روی ارتباط ما با خدا اثر بگذارد، روی نشاط معنوی ما اثر بگذارد روی کلاس‌ها و جلسات و سیر علمی درسی اثر بگذارد. این که تربیت نشد. خدا هرگز بنده‌های این جوری را دوست ندارد. اصلاً نمی‌خواهد بنده‌هایش انقدر ضعیف و بدبخت باشند. اصلاً از اول برای اینکه بنده‌هایش احساس بدبختی هیچ وقت نکند همیشه بنده‌هایش شاد و آرام باشد فرمود پیغمبر برو بهشون بگو که همه شان به این شهادت بدهند لا اله الا الله. قولوا لا اله الا الله تفلحوا. اصلاً یکی از چیزهایی که خدا خودش را معرفی کرد تا دل ما همیشه شاد باشد این است که آن کمالی شما دنبالش هستید هیچ وقت از بین نمی‌برد و مردنی نیست. الله لا اله الا هو معشوقی است که حی قیوم است. زنده‌ای پایدار. سفت است. پایدار یعنی اصلاً تکان نمی‌خورد. خبر خوش است. والا تو فرض بفرمایید که به یک زندگی دل ببندی شش ماه می‌پاشد. عشق دل می‌بندی دو سال از بین می‌رود. پس ما یک رفیق و مونس داریم که چی هست؟ حدیثی که از امیرالمومنین است همه را برایم بخوانیم. الامل رفیق مونس. آرزو رفیق مونس است. حالا رفیق مونس یعنی چی؟ ما آن موقع که پیش خداوند بودیم، ما بودیم و خدا. یعنی هیچ کس دیگر نبود. همه هم در قالب یک روح بودیم. وقتی پایین آمدیم یعنی از جبروت آمدید بعد ملکوت بعد آمدیم ناسوت. ناسوت طی کردیم و روح حقیقی تکثیر شد آن روح حقیقی که اینجا آمدیم و به تعداد آدم‌ها و نطفه‌ها انسان ساخته شد ما آمدیم نظام آرزوهایمان را در اینجا برنامه‌ریزی کردیم. یعنی فراموش خانه یعنی ناسوت همان دنیاست یا همان فراموش خانه. نسیان شده. ما آمدیم این قسمت را گرفتیم و فکر کردیم همه عالم همه چیز همین رحم کوچکی است که در اینجاست. و ملکوتی که میلیاردها برابر و بزرگتر از اینجاست که ندیدمش. قرار است برگردیم با وفات آنجا این را اصلاً نمی‌بینیم. مسیر برگشت تا خدا و تا بی‌نهایت و تا ابدیت ما ندیدیم. آقا حضرت فرمود: خلقت للبقاء لابالفناء. شما برای جاودانگی خلق شدید نه برای فانی شدن. ما مرگی نداریم. یک میلیون ده میلیارد سال ما مردنی نیستیم. تا خدا هست ما هستیم. این یادتان نرود. تا خدا هست ما می‌خواهیم زندگی بکنیم. مرگی وجود ندارد. هر وقت خدا مرد ما هم می‌میریم. هر وقت خدا مرد. الله لا اله الا هو الحی القیوم. خدا هم که مردنی نیست. مرکز حیات است. حیات یعنی او و او خودش حیات است. وقتی تا خدا هست من بخواهم زندگی کنم من از چی ناامید بشوم. چه جوری آرزوم را از دست بدم، چه جوری امیدم را از دست بدهم، چه جوری ناامید بشوم، اشتباه در اعتقادات، اعتقادات ضعیف باعث می‌شود ما بیاییم فقط بجای اینکه با معشوق‌های ثابت و پایدار پیوند بخوریم می‌آییم اینجا فقط معشوق‌ها را از این جا انتخاب می‌کنیم. وقتی از اینجا انتخاب کردیم، حق است که مرحوم بشوی. حق است که ذلیل بشوی، حق است که قالط بگذارند. حق است که له بشوی. آقا من رفتم در مسیر خانه ساختم خود حقم است که سیل بیاید خانه‌ام را از بین ببرد و خانه‌ام را ببرد. بی‌سلیقگی و بی‌فکری از من است. مگر تو عاشق چیزهای خوب نیستی، مگر عاشق کمالات نیستی خوب همه کمالات همه اش تجلیات اوست. تجلیات خداست. خوب پس تو با این معشوق پیوند برقرار کن. با این معشوق پیوند برقرار کنی، دیگر انسان غصه ندارد. اگر با هوس خودت شوهرداری کنی، یک موقع هست با نیت الهی یک ظرف جلوی شوهرت می‌گذاری، می‌فرماید یک ظرف آب با انگیزه می‌گذاری جلوی همسرش اصلاً کاری ندارد این همسر لیاقت دارد یا ندارد، خوب هست یا بد هست قدر می‌داند یا نمی‌داند او می‌گوید من خودم را به این نفروختم. من شوهر اصلی‌ام خداست او از من این را خواسته که من به این آقا خدمت کنم. پس وقتی این را جلوی آقایش می‌گذارد با مهربانی می‌گذارد. هر چی هم به شوهرت مهربانی کنی به خدا مهربانی کردی. هر چی بیشتر محبت و نوازش کنی، همسرت را، زن مرد را، و مرد زن را در واقع اسم رحمان خدا را بیشتر تجلی می‌کنی. و تو رحیم‌تر و رحمان‌تر می‌شوی. و به این اسم نزدیک‌تر می‌شوی. ثواب یک سال عبادت را دارد. عجب معامله پر سودی است. یک سال عبادت. یک خانمی انگیزه دارد یعنی از اول با اله خودش پیوند خورده، خانم باردار شده سر زایمان مرده، می‌گوید این در زمره شهداست. با شهدا محشور می‌شود. کم چیزی هست. یک شکم زائیده کلی درد کشیده، می‌گوید بچه‌اش که متولد شد تمام گناهان گذشته‌اش بخشیده می‌شود. پاک پاک است. پس یک آدم باید دقت کند که ما وقتی با خدا تا زنده است قرار است ما هم زنده باشیم این کلمه خیلی مهم است. جای دیگر این حرف‌ها رو نمی‌شنوید. تا خدا زنده است ما زنده هستیم.

آرزوهای بزرگ و مناسب با ابعاد وجودی انسان

پس عزیزان من ما هنوز زندگی‌مان را شروع نکردیم. اصلاً شروع نکردیم. چون ما در رحم هستیم. شما دیدید یک جنین وقتی متولد می‌شود بهش می‌گویند چه سالی متولد شدی نه ماه جنینی‌اش را حساب کند؟ هنوز به اصل حیات نرسیدیم. قرآن می‌فرماید که دنیا بازیچه است و ان الدار الاخره لهی الحیوان دنیا بازیچه است. آخرت شروع زندگی شماست. حیات اصلی شما آنجاست. پس تو چه جوری می‌گویی من الان به بن‌بست رسیدیم. چه جوری می‌گویی من الان برام هیچی معنادار نیست. تو که هنوز شروع نکردی. فکر کنید یک جنینی در رحم مادر مثل فاطمه زهرا که حرف می‌زد با مادرش مثل سیدالشهدا که با مادرش فاطمه زهرا حرف می‌زد، جنین‌هایی دیگر با مادرشان حرف بزنند. یک جنین که با مادرش حرف بزند، بگوید من دیگه بریدم. به مادرش بگوید مادر من دیگر بریدم می‌خوام خودم را بکشم. مادر چی می‌گوید. عزیزم من و بابات کلی زحمت کشیدم یک ذره دیگه سختی را تحمل کن یک ماه دیگه بیشتر نمانده. یک ذره دیگه یک ذره دیگه تحمل کند تازه این ور خیلی خبرهاست. می‌گوید نه مادر جام خیلی تنگ است من دیگه اصلاً نمی‌تونم. غذام که همه اش خون است. این که نشد. همه اش خون می‌دهی می‌خورم. جام هم خیلی تنگ است دارم اذیت می‌شوم اصلاً خوشم نمی‌آید. می‌گویم باباجون زندگی اصلاً این طرف است. تو صبر کن. بن‌بستی وجود ندارد. یک ماه دیگر صبر کن اینجا می‌رسی. ما خیلی وقت‌ها در دنیا به خدا می‌گوییم که خدایا من بریدم. من دیگر خسته شدم. من چنین و چنان. به خیلی از آرزوهایم نرسیدیم به خیلی از آمال هام نرسیدیم. این همه وقت گذاشتم این همه جوانی گذاشتم، خدا می‌گوید هنوز شروع نشده. حیات آنجاست. حیات حقیقی آنجاست. اینکه یک کسی بگوید من بریدم درست به همین اندازه یک جنین به مادرش بگوید من بریدم مسخره است. این قدر این حرف مسخره و بچگانه است که یک کسی بگوید من بریدم. آقا ما رفیق و مونس داریم. آن هم آرزوهای قشنگی که تا خدا هست. تا خدا ما آرزوهای قشنگ داریم. اصلاً آن چیزهایی که ما الان می‌دویم تا بهش برسیم، ما می‌خواهیم نیست. برای همین وقتی بهشون می‌رسیم بعد از مدتی دلمان را می‌زند. می‌فهمیم ای بابا من اگر یک سال دویدم تا به این برسم من این را نمی‌خواهم. من این را نمی‌خواستم. باور می‌کنید یک کسی را آورده بودند چند روز پیش می‌دانید افسردگی‌اش چی بود؟ افسردگی‌اش این بود که ما چرا نمی‌توانیم ماشین مدل بالا سوار شویم. بهش گفتم ماشین چی دارید که نمی‌توانید مدل بالا سوار بشوید؟ یکیش گفت زانتیا دارم و سه تاش گفت ماکسیما داریم. و افسرده بودند. خیلی بدبخت هستند این‌ها. خیلی بیچاره هستند. آدم انقدر فقیر. این گرفتاری است. بابا ما اصلاً شروع نکردیم داستان را که تو می‌نشینی یک گوشه زانویت را بغل می‌کنی من باختم، این آدم‌های بریده و احمقی که وارد عالم موسیقی می‌شوند برای ما همه اش موسیقی‌ها و آهنگ‌های که آدم برایش برقصد، متن موسیقی را می‌خوانی همه اش فحش، بد و بی راه، تو نامردی، تو جفنگی، تو منو قال گذاشتی، بدون تو می‌میرم، تو نمی‌دونم این جوری کردی زندگی برای من تمام است بی تو می‌میرم. نه بابا این حرف‌ها چیه. یعنی مرده شور موسیقی هم ببرند. اگر قرار شاد کنند همه اش حرف‌هاش ناامیدی است، غصه‌دار هستند. آدم‌های نادان هم می‌نشینند این را گوش می‌کنند. خیلی مشکلات کم داریم بشینیم این‌ها را گوش بدهیم. این وضع ماست و این جوری شده. هی غصه غصه غصه. این خیلی حماقت است که آدم می‌تواند داشته باشد.

آرزوهای بزرگ و مناسب با ابعاد وجودی انسان

امام صادق علیه السلام در خانه قدم می‌زند. بچه حضرت به رحمت خدا رفت. فرمود: سبحان الذی یقتل اولادنا و لانزداد له الا حبا. پاک است خدای که بچه‌های ما را می‌کشد و ما جز محبت خدا چیزی در دل ما اضافه نمی‌شود. بچه کجا رفته؟ این بچه مال کی است؟ مال من یا خدا؟ به من بیشتر اتصال دارد یا به خدا؟ این مال خداست. کجا برده؟ نگاه کن ببین کجا برده. از این عالم محدود در آورده به عالم ملکوت برده. هزاران آدم بهتر از تو و بابا و ننه آنجا منتظر این هستند. انبیا بچه‌هایی را که از دنیا می‌روند، تربیت می‌کنند. پیش تو بهتر بوده یا رفت آنجا؟ امام صادق می‌گوید وقتی کس ما را می‌کشد ما محبت‌مان به خدا بیشتر می‌شود. چرا؟ چون این‌ها را از این تنگنا در می‌آورد و به جایی می‌برد که میلیاردها برابر شیرین‌تر، جذاب‌تر است. آن‌ها هم اگر بهشون بگوید برمی‌گردید پیش بابات؟ مثل بعضی‌ها که یک هفته سر قبر بچه پارک می‌کند، بچه می‌گوید جون مادرت بلند شو برو به خدا من جام راحت است. یک خانمی چند وقت پیش آمده بود چند سالی بود شوهرش مرده بود. او هر شب جمعه می‌رفت آنجا خیلی کلی گری راه می‌انداخت. بعد یک اتفاقی افتاد که من نتونستم آقای شجاعی چند هفته سر قبر شوهرم برم. گفتم چقدر از دست راحت بوده آنجا. خدا یک کاری کند سر قبر ما نیاید. ما راحت باشیم. بابا به حضرت عباس او جایش خیلی راحت است. سبحان الذی یقتل اولادنا و لانزاد له الا حبا. این هوس‌هایی که میلیاردها انسان دلش رفته با هوس‌های محبوب دنیا وقتی از اینجا متولد می‌شوی… خدا یکی از دوستان ما را رحمت کند. شهید شد. به حاج آقای صادقی روحانی ما که او هم شهید شد. گفت بچه‌ها من زین الدین را خواب دیدم چند روز قبل از شهادت این خود این روحانی بزرگوار، گفت زین الدین را خواب دیدم بهش گفتم: چه جوری بود موقعی که از دنیا رفتی؟ گفت: احساس کردم از یک طویله در آمدم. وقتی درآمدم به این عالم نور و بهجت رسیدم اصلاً یک کسی دلش نمی‌آید که برگردد. ما خیلی آرزو داریم. این جی و جی‌هایی که برایش غصه می‌خوریم و برایش بالا و پایین می‌شویم، بچگانه است. این وقتی شما ببرید در مقیاس‌های ابدی و بالاتر، می‌فهمی که چقدر کوچک زندگی می‌کنی. حالا حالا ما آرزو داریم. آرزو رفیق و مونس است ولی با کدام مقیاس؟ با مقیاس دنیا؟ نه با مقیاس ابدیت. آرزو خیلی خوب است. آرزو داشته باشی. اما آرزوهای بزرگ. در دنیا آرزو بزرگ ما نداریم اصلاً. اگر آرزو می‌کنی به اندازه هیکلت به اندازه ابعاد وجودی‌ات آرزو کن. ابعاد وجودی من چقدر است؟ ابعاد وجودی من تا خداست. تا خدا خدایی می‌کند من کش می‌آیم. خوب حالا که خدا خدایی می‌کند من کش می‌آییم من آرزوهایم باید همان قدر باشد. برای همین هم آدم‌ها آن‌هایی که آدم هستند نه آدم‌هایی که به قول علی علیه السلام صورتشان انسان است و باطنشان حیوان، آن که آدم است وقتی زیارت عاشورا می‌خواند اصلاً الان شما فکر کنید امام حسین بیاید اینجا بایستد، وجود مقدس سیدالشهدا علیه السلام اینجا بایستد، وجود مقدس آقا امام زمان رسول الله فاطمه زهرا سلام الله علیهم اجمعین اینجا باشند که هستند حالا می‌خواهند بروند به شما بگوید تو با من چکار داری؟ چی می‌خواهی از من؟ هر چی می‌خواهی بگو تا بهت بدم من؟ آدم چی می‌گوید؟ یک آدم می‌گوید که آقا من هم با خودت ببر. هر جا می‌روی من با تو باشم. هر جا می‌روی من با تو بیایم. من را با خودت ببر. من را یک جای جا نگذار بعد بهم بگویی چی می‌خواهی باشی. من اگر با شما باشم به هر جایی رسیدم. من را با خودت ببر. شما زیارت عاشورا می‌خوانید هوس‌ها را نگاه کنید اسئل الله ان یجعلنی معکم فی الدنیا و الاخره. زیارت عاشورا برای کی تنظیم کردند؟ برای آدم‌ها. برای همین وقتی ما با روح حیوانی زیارت عاشورا می‌خوانیم برای ثواب می‌خوانیم یا برای حل مشکلاتمان. مثلاً چهل تا زیارت عاشورا می‌خوانم که خانه‌ام مشکل شود مشکل ازدواجم حل شود مشکل مریضی‌ام حل شود. باز مربوط به کجاست؟ مربوط به اینجاست. تن هست. نه. زیارت عاشورا را بخوان و بگو من می‌خواهم زیارت عاشورا را بخوانم درست بخوانم و صادقانه بخوانم. چون دوباره در زیارت عاشورا قدم صدق آمده. یعنی من راست بگویم. خوش به حال کسی که یک بار در زندگی‌اش زیارت عاشورا را راست بخواند. و به امام حسین و به خدا راست راستی می‌گوید من می‌خواهم با شما در دنیا و آخرت باشم. اسئل الله ان یبلغنی المقام المحمود لکم عندالله. من از خدا می‌خواهم خدا من را به مقامی که شما هستید برساند. هوس را نگاه کنید. آرزو اگر قرار باشد این جوری آرزو کند. آرزوهای قشنگ داریم نه آرزوهای ریز و کوچک دنیا. شما نگاه کنید هر چقدر آرزوهای دنیایی داشته باشید ریز و کوچک می‌کند و نمی‌گذارد آرزوهای بزرگ کنید. یادمان نرود. آرزوهای کوچک مانع آرزوهای بزرگ می‌شود. آرزوهای حیوانی مانع آرزوهای انسانی می‌شود. بنابراین آرزو بهترین رفیق انسان است. انسان باید داشته باشد. امید و آرزو بهترین مونس است. به شرطی که به قول امام سجاد چی باشد؟ جلسه اول آرزوها گفتیم چی باشد؟ مناسب و موافق باشد. حضرت دستش را بالا برده و می‌گوید: خدایا از آرزوها مناسب‌ترین آن را به من بده. یعنی با هیکل و ساختار وجودی من و شرف و قیمت من سازگاری داشته باشد. ولی آرزوهای کوچک و ریز که می‌کنی، ریز و کوچک می‌شوی، بعد هم رفتارهایت تغییر پیدا می‌کند.

والحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.

خلاصه

جملات ناب

  1. آرزو رفیقی مونس است؛ هیچ دلی بدون آرزو نشاط ندارد و دلمردگی منشأ بسیاری از بیماری‌ها و مفاسد است.

  2. ساختار وجودی انسان مملو از آرزوهای بی‌نهایت برای کمالات است و این تمنای بی‌نهایت، او را به سمت بی‌نهایت حرکت می‌دهد.

  3. ناامیدی، دلسردی و بن‌بست، توهمی است که از انتخاب‌ها، ارتباطات، رفتارها و افکار غلط ناشی می‌شود، نه یک حقیقت وجودی.

  4. ذات انسان تغییرناپذیر است و همواره تمنای کمالات مطلق و بی‌نهایت را دارد؛ بنابراین، بن‌بست حقیقی وجود ندارد.

  5. نگاه غلط به دنیا و پیوندهای اشتباه با چیزهای موقت، باعث می‌شود انسان دائماً در سراب به سر ببرد و دچار شکست‌های پی در پی شود.

  6. انتخاب معشوق‌های قلابی و شادی‌های موقت، انسان را به غصه‌های دائمی و بن‌بست‌های عاطفی می‌کشاند.

  7. اسم اعظم “این نیز بگذرد” به انسان کمک می‌کند تا در مواجهه با از دست دادن‌ها غصه نخورد و در به دست آوردن‌ها شنگول نشود، زیرا همه چیز موقتی است.

  8. تنها چیزهای ماندنی و آرامش‌بخش، خود الهی انسان، اعمال نیک او، خداوند تبارک و تعالی و معصومین (ع) هستند.

  9. دلبستگی به چیزهای لرزاننده و ناپایدار، باعث می‌شود شخصیت انسان نیز همواره در تزلزل و اضطراب باشد.

  10. تربیت اسلامی انسان را به گونه‌ای پرورش می‌دهد که گدای عاطفه هیچ کس نباشد و تنها به خداوند دلبسته باشد.

  11. حیات حقیقی انسان در آخرت آغاز می‌شود و دنیا تنها یک بازیچه است؛ بنابراین، احساس بن‌بست در دنیا مسخره و بچگانه است.

  12. آرزوهای کوچک و دنیایی، مانع از آرزوهای بزرگ و متناسب با ابعاد وجودی بی‌نهایت انسان می‌شوند.

  13. امام صادق (ع) فرمودند: “پاک است خدایی که فرزندان ما را می‌کشد و ما جز محبت خدا چیزی در دل ما اضافه نمی‌شود”، زیرا او آن‌ها را از تنگنای دنیا به عالم نور و بهجت می‌برد.

  14. آرزو بهترین رفیق و مونس انسان است، به شرطی که مناسب و موافق با هیکل و ساختار وجودی و شرف انسان باشد و به سمت کمالات ابدی جهت‌گیری کند.

فراداده ها

جایگاه در
درختواره انسان‌شناسی
شخصیت ‌های محوری این جلسه
راویان گفتاوردهای این جلسه