انسان‌شناسی سطح یک – جلسه 128

متن کامل جلسه

اعوذبالله من الشیطان الرجیم. بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنت الله علی عدائهم اجمعین من الان اِلی قیام یوم الدّین.

آرزوها و تولد سالم

بحثمان درباره آرزو بود و مهندسی آرزوها که چند روایت را دربارۀ آرزوها و ارتباط با آرزوها عرض می‌کنم. بین تولد سالم و آرزو نسبت عکس وجود دارد. گفتیم که رابطۀ دنیا با آخرت مثل رابطۀ رحم مادر است با دنیا که ما در رحم دنیا مدتی فرصتی داریم برای تولد به عالمی که میلیاردها برابر زیباتر و بزرگتر و جذاب‌تر و کامل‌تر و پیشرفته‌تر از این‌جا است. خودمان را آماده کنیم وقتی می‌خواهیم وارد چنین عالم زیبایی بشویم که به قدری بزرگ و زیبا است، به قدری کامل و جذاب است که خداوند می‌فرماید: نه چشمی دیده و نه گوشی شنیده و نه به فکر کسی می‌تواند خطور کند که آن‌جا چه طور جایی است، شما اگر به مخلوقات خدا در روی زمین نگاه کنید می‌بینید که این مخلوقات همگی بی‌سابقه و بدیع هستند. یعنی زمانی که سراغ گل‌ها می‌روید و یا سراغ مخلوقات دیگر می‌روید، ماه، خورشید، ستارگان، درخت‌ها، حیوانات، پرنده‌ها، آب‌ها، آبشارها، برف، باران و ابر و چیزهای دیگر در طبیعت، دست روی هر چیزی می‌گذارید می‌بینید که بدیع است، بی‌نظیر است. قبلاً به ذهن بشر خطور نکرده است. این که برای ما عادی شده و ما الان نمی‌توانیم از دیدن این‌ها لذت ببریم، به دلیل حجاب عادت است. شما اگر خارج از حجاب عادت به این‌ها نگاه کنید، هر کدامشان انسان را شگفت‌زده می‌کند. رنگین‌کمان، یک قطره آب و شگفتی‌های آن، یک اتم، یک الکترون، یک مولکول، یک سلول، یک پرنده، یک پشه، یک گیاه، یک گلبرگ دست روی هر کدام بگذارید می‌بینید همگی بدیع هستند. انسان وقتی وارد برزخ می‌شود چنان ذوق‌زده می‌شود که هیچ چیز آن‌جا برایش عادی نیست. بی‌نهایت بزرگتر از دنیا است. فرق تولد از دنیا به برزخ با تولد یک جنین از رحم مادر به دنیا در این است که جنین هنگام تولد به دنیا سابقه‌ای ندارد و یادش رفته است ولی ما کمالاتی را که این‌جا جذب کرده‌ایم با خود به آن طرف می‌بریم و اطلاعات این‌جا را هم با خود می‌بریم بعد با منشأ و اصل آن‌جا ما آشنا می‌شویم. طبیعی است که اگر انسان بخواهد برای چنین لحظۀ بسیار باشکوهی خودش را آماده کند که وفات است و خیلی شیرین و شورانگیز هست باید سرمایه‌گذاری کند و وقت بگذارد. ما متأسفانه به دلیل این که معمولاً با خودمان زندگی نمی‌کنیم و با ناخود و خودِ طبیعی‌مان زندگی می‌کنیم، یعنی با خود جنسی، مثلاً خودمان را یک مرد می‌بینیم یا یک زن که یا برادر است یا پدر است، یا شوهر است یا رئیس است، یا مادر یا خواهر، مسائل طبیعی یعنی تمام ابعاد حیوانی است ما حتی خیلی وقت‌ها که به سراغ خدا می‌رویم و عبادت می‌کنیم باز با ابعاد حیوانی‌مان می‌رویم سراغ خدا و عبادت، حتی وقتی آخرت را هم می‌خواهیم معنی بکنیم و ارزیابی کنیم با «منِ» حیوانی‌مان این کار را می‌کنیم، اما اگر کسی با من حقیقی‌اش زندگی بکند، وقتی می‌خواهد به آخرت و مرگ فکر بکند، فوق‌العاده ذوق‌زده است یعنی یکی از چیزهایی که بسیار خشکی انسان را به در می‌کند و برای انسان شادی می‌آورد. این است که انسان می‌داند روزی از این رحم متولد می‌شود به جایی که بی‌نهایت بزرگ‌تر و زیباتر از این‌جا است. شما برای تولد یک بچه عزا نمی‌گیرید، بلکه جشن می‌گیرید چرا که از یک مرحلۀ ناقص و محدود به یک مرحلۀ کامل می‌آید. دقیقاً از رحم دنیا وقتی می‌خواهیم به آخرت و ابدیت متولد بشویم، وفات می‌کنیم وفات هم یعنی تولد و انتقال. ما می‌خواهیم منتقل بشویم و این لحظه خیلی شورانگیز است اما اگر انسان آماده نباشد خطرناک است و غصه دارد که می‌خواهد وارد عالمی با تجهیزات قوی بشود. مثل دنیا که نسبت به رحم تجهیزات خیلی پیچیده‌تری می‌خواهد. یعنی با همان حالت نطفه بودن، علقه بودن، مضغه بودن در رحم می‌سازد، اما برای آمدن به دنیا چقدر تشریفات دارد، نه ماه خودش را آماده می‌کند که می‌خواهد متولد بشود و دائماً دارد اندام‌زایی می‌کند برای تولد به دنیا. دقیقاً عین این حالت را ما باید وقتی می‌خواهیم به آخرت برویم داشته باشیم یعنی باید دائماً به خودمان اضافه بکنیم و وزنمان زیاد بشود. دائماً میزانمان سنگین شود فمَن ثقلَت مَوازینه فَهُو فی عیشَهٍ راضیه، هر کسی میزانش سنگین باشد در عیش و زندگی رضایت‌بخش است. اما کسانی که چیزی نمی‌برند و در دنیا خودشان را سنگین نمی‌کند و مثل جنین که دائماً خودش را سنگین و بزرگ می‌کند و از زمان نطفه بودن تا تولد وزن زیادی اضافه می‌کند نیستند. و ما هم دائماً باید به وزن خودمان اضافه کنیم و این میسر نمی‌شود، جز با خوراک. جانور فربه شود از راه نوش – آدمی فربه شود از راه گوش. انسان باید دائماً بخواند، ببیند، بشنود تا سنگین شود. ما اگر حواسمان باشد و با خود حقیقی به خودمان نگاه کنیم لحظۀ مرگ لحظۀ باشکوهی است لحظه‌ای که همۀ ما از این ناراحتی‌هایی که داریم راحت می‌شویم و از محدودیت‌های این‌جا نجات پیدا می‌کنیم از نه شنیدن‌های مکرر در این دنیا راحت می‌شویم، هر کدام از ما میلیون‌ها آرزو داریم که هیچ کدام در دنیا تحقق پیدا نمی‌کند همان طور که جنین هم در رحم میلیون‌ها آرزو دارد که جز با آمدن به دنیا به آن‌ها نمی‌رسد. دست و پا دارد، چشم و گوش دارد، اما نمی‌تواند استفاده بکند ازآن‌ها. دوست دارد که بدود و بازی کند اما نمی‌شود. ما هم الان آرزوهای زیبا و زیادی داریم که آن طرف اجابت می‌شود و برای این که به آن آرزوها برسیم یعنی مطلق و آزاد بشویم و در یک عیش همیشگی باشیم باید تجهیزات آن را بسازیم. یعنی انسان باید یکسره دغدغۀ «شدن» را داشته باشد تا روز به روز وزن زیاد بکند و برای آن حیات فوق‌العاده زیبا و باشکوه آماده بشود. باید بدانیم که آن‌جا عذاب‌هایی مانند مار و عقرب و گرز برای آدم‌هایی است که از ابتدا این‌جا کور بوده‌اند ولی مسلمانان و شیعیان که آن طرف را شناخته‌اند، عذابشان دیدن بهشت است. یعنی بهشت را می‌بیند و می‌فهمد که چقدر تنبلی کرده است. حضرت فرمود کلید تمام بدی‌ها در تنبلی و بی‌حوصلگی است انسان می‌فهمد که با تنبلی چیزهای زیادی را از دست داده است این خودش عذاب بزرگی است. یک مثال ساده، بعد از کلاس شما ببینید که کفش شما را برده‌اند یا ماشین شما را برده‌اند، انسان چقدر برای همین حسرت می‌خورد. ما طاقت این ضررها را نداریم آن وقت چگونه تحمل بکند که آن طرف یک قصرش به اندازه تمام دنیا است و او همه را از دست داده است آن‌جا هم بالاخره می‌خواهیم زندگی کنیم و به خانه و زمین نیاز داریم. جنَّهٍ عرضُها السمواتُ والارض، بهشتی که به اندازۀ تمام آسمان‌ها و زمین است خیلی انسان می‌سوزد. ما چون معمولاً با خود طبیعی زندگی می‌کنیم خیلی به ثروت، تولد و دارایی‌های ابدی فکر نمی‌کنیم. برای کسی که بخش فوق عقلانی‌اش فعال شده است، یعنی از حس و خیال و وهم و عقل بالاتر آمده و به فوق عقل رسیده است و جنبۀ جمادی و گیاهی و حیوانی را رد کرده و به انسانیت رسیده است. کسی که خودش را به شکل انسان می‌بیند و با حیات انسانی خو گرفته است فوق‌العاده دغدغه‌های ابدی برایش مهم است و باید تماماً تلاش بکند و خودش را آماده بکند ما از وقتی که به دنیا می‌آییم، شمارش معکوس تولدمان آغاز می‌شود. اگر ما این نگاه قشنگ را به خودمان داشته باشیم خیلی قدرتمند می‌توانیم خودمان را آماده بکنیم، یک زن و مرد وقتی بچه‌دار نمی‌شوند، چند سال برای درمان تلاش می‌کنند اما وقتی به مقولۀ بارداری فکر می‌کنند. این گونه فکر می‌کنند که قرار است نطفه‌ای در رحم به وجود بیاید و آن‌جا هم قرار نیست بماند بلکه به دنیا می‌آید. یعنی ما از ابتدا عالم رحم را پلی و گذرگاهی می‌بینیم. یعنی صرف بارداری مهم نیست مهم این است که بعد از بارداری تولد صورت بگیرد. ما اگر دقت بکنیم که همین نگاه را در رحم دنیا نسبت به خودمان داشته باشیم که ما اصلاً این‌جا ماندنی نیستیم و شمارش معکوس ما الان شروع شده است حدیثش را هم که خواندم، ای بیست ساله‌ها، ای سی ساله‌ها،یا ابناء العشرین! یا ابناء الثلاثین. ما الان در سرازیری تولد هستیم، اگر به این فکر کنیم که این‌جا ماندنی نیستیم و به زودی به آن سمت متولد می‌شویم، سعی می‌کنیم که خودمان را آماده بکنیم و تجهیزات تهیه بکنیم برای حیات ابدی. حالا که انسان می‌خواهد بیاید به سمت تهیۀ تجهیزات آرزوهای غلط مزاحم او هستند. آرزوهای ناسازگار و متضاد، آرزوهایی که وقت و عمر را تلف می‌کند، برای همین امیرالمؤمنین علیه السلام می‌فرمایند: اکثَرُ النّاسِ اَملاً اقَلَّهُم لِلمَوتِ ذکراً (غرر الحکم- ج 2- ص 409) پرآرزوترین مردم کمتر از هر کس دیگر مرگ را یاد می‌کنند اصلاً یادش می‌رود که قرار است تولد پیدا بکند و این خیلی خطرناک است. مثل یک مادر هوس‌باز که هنگام بارداری مواد مخدر استفاده می‌کند و دقت نمی‌کند که این بچه باید سالم به دنیا بیاید، خانمی زیر پل گیشا بچه‌اش را درون کیسۀ زباله گذاشته بود، بچه نصف بدنش انسان و نصف بدنش حیوان بود. خود مادر هم حاضر نیست چنین فرزندی را بپذیرد، چرا که با بی‌فکری بارداری را گذرانده است الان از نتیجه‌اش وحشت می‌کند. ما هم گاهی کارهایی را می‌کنیم که بعداً از نتیجه‌اش می‌ترسیم وقتی که دائماً احساس کمبود می‌کنیم و آرزو داریم و دائماً چیزهایی که داریم دل ما را می‌زند و از چیزهایی که داریم لذت نمی‌بریم و مدام می‌گوییم یک طور دیگر، یک کسی دیگر، یک جای دیگر، و مدام چیزهایی غیر از آن‌هایی را که داریم می‌خواهیم، هیچ وقت به صورت جدی به یاد تولد نمی‌افتیم آن‌هایی که در جهنم چشم و هم چشمی می‌افتند، هرگز به چیزی، به نام تولد و شب اول قبر فکر نمی‌کنند، یعنی 60 ساله هم که بشوند و بوی مرگ بدهد باز هم خجالت نمی‌کشد و ادامه می‌دهد. چون این گونه بار آمده است و شکل گرفته و روحش این گونه قوی شده است. دائماً آرزوهای زمان‌دار دارد و به این‌ها فکر می‌کند.

یاد خدا و دوری از آرزوهای دنیوی

« یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اذْکُرُوا اللَّهَ ذِکْرًا کَثِیرًا»، زیاد یاد خدا بکنید. اَقِمِ الصَّلوه لِذِکری نماز را بخوان به خاطر یاد من، ما شصت سال نماز می‌خوانیم یادی هم در کار نیست، برای همین یک انسان عاقل (عاقل در مقابل جاهل چرا که ممکن است عالم باشد اما جاهل باشد) (جهل و علم با هم جمع می‌شوند اما جهل و عقل جمع نمی‌شوند) خیلی دلش سبک و آرام است. امام صادق علیه السلام در حدیث عنوان بصری در دوازده مرحلۀ رشد برای مرحلۀ اول می‌فرمایند: بنده نباید برای خودش تدبیر کند یعنی آن قدر نقشه‌های دنیایی بکشد که سرش شلوغ شود و اساساً از خود حقیقی و من انسانی‌اش دور شود، نباید دلش درگیر هوس‌ها و آرزوهایی شود که دچار خودفراموشی بشود. نتیجه این است که آرزو انسان را دچار خودفراموشی می‌کند چون اساساً ما آرزوی هر چیزی را بکنیم، آن آرزو خودش را جای من حقیقی می‌نشاند، من به جای این که عاشق خودم بشوم و خودم را بخواهم، طالب چیزی می‌شوم که ندارم و دل مشغولی‌ام صرف به دست آوردن آن می‌شود، وقتی هم به آن می‌رسم پس از مدتی دلم را می‌زند و دوباره دنبال یک معشوق جدید می‌گردم، زندگی‌ام هم مختل می‌شود هم دنیا و هم آخرتم خراب می‌شود.

آرزوهای طولانی و عمل بد

روایت بعدی در جلد دوم صفحه 506 می‌فرماید: اِنَّ اللهَ سبحانَه لَیَبغَضُ طَویلَ الاَمل السَّیئی العَمَل، خداوند بسیار دشمن می‌دارد انسان‌هایی را که بسیار آرزو دارند، آرزوهای طولانی و یکسره سفارش می‌دهند، اما عملشان عمل خوبی نیست، اساساً میان آرزو و کیفیت عمل رابطه مستقیم است. هر چقدر تعداد مقدار و عمق آرزو بیشتر باشد، کیفیت و حجم عمل پایین می‌آید. هر چقدر بیشتر هوس داشته باشیم عمل‌مان هم بدتر می‌شود و کیفیتش پایین می‌آید، عمق عمل خراب می‌شود.

بدترین فقر، آرزوهاست

روایت بعدی جلد چهارم صفحه 172 این حدیث فوق‌العاده زیبا است. شَرُّ الفَقر … بدترین فقرها آرزوها است. آدم به تعداد آرزوهایش گدا است برای همین بسیاری از پول‌دارها هستند که هیچ وقت از پول خود لذت نمی‌برند، در خانه‌شان پر از مواد غذایی است این‌ها نمی‌توانند بخورند. خانوادۀ خوب دارند اما نمی‌توانند از آن‌ها لذت ببرند، چون که گدا هستند و دل مشغولی و آرزوهای زیادی دارند و از آن چه که دارند لذت نمی‌برند، وقتی هم که چیزهایی را که دارند از دست می‌دهند تازه دلشان برای آن‌ها تنگ می‌شود و متوجه می‌شوند که چه چیزهایی داشته‌اند. من از بچگی نمی‌توانم گوشت بخورم، دوست داشتم اما بدنم پذیرش نداشت. تا هفده سالگی که رفتم آموزش جنگ، در آموزش این قدر به ما گرسنگی دادند که ما گاهی در آشغال‌ها به دنبال خوراکی می‌گشتیم، البته مخصوصاً به ما گرسنگی می‌دادند که ما برای شرایط بسیار بسیار سخت آماده شویم. از صبح در برف ما را می‌دواندند و ما شب رمقی نداشتیم اما شام هم به ما نمی‌دادند. یک روز بعد از آن همه سختی برایمان غذای گوشتی آوردند. من از شدت گرسنگی نفهمیدم که این گوشت را چطور خوردم و لذیذترین غذای عمرم شد. بعد از آن طبع من برگشت و دیگر راحت گوشت می‌خوردم. آدمی که درگیر آرزوها است هر چه خداوند به او نعمت بدهد نمی‌بیند و از نعمت‌ها اصلاً لذت نمی‌برد. اعصابش بیشتر خرد است و حساس‌تر و زودرنج‌تر و مضطرب‌تر و غمگین‌تر است. پی در پی بودن آرزوها و هوس‌ها ما را این قدر می‌دواند تا این که در سراب از تشنگی می‌میریم. یعنی اگر حضرت عزرائیل علیه السلام موقع جان گرفتن به او مهلت و فرصت بدهد او دوباره همان کارها را می‌کند. هر کدام از ما چند بار تا حالا تصادف کرده‌ایم و در معرض مرگ قرار گرفته‌ایم. خود من سرطان سختی را گذراندم البته آن حالت معنوی انقطاع خیلی شیرین است اما ما دوباره که خوب می‌شویم شروع می‌کنیم به غفلت، یعنی وضعیت سابق. خداوند خودش می‌فرماید کسانی که در آب می‌افتند و دارند خفه می‌شوند با اخلاص من را صدا می‌کنند و می‌گویند خدایا اگر نجاتم بدهی درست رفتار می‌کنم اما وقتی نجات پیدا می‌کنند طوری از ما روی گردان می‌شوند که انگار این‌ها نبودند که ما را می‌خواندند کاَنَّه لَم یَدعونا آقایی که از این طیف آدم‌ها بود مریض شده بود، خیلی نصیحتش کردم که سطح آرزوهایت را پایین بیاور و با قناعت زندگی کن، نه این که بد زندگی بکنی خانه و ماشین می‌خواهی بخر اما به میزان توانایی‌هایت آرزوهایت را تنظیم کن که مجبور نشوی تا آخر اعصابت، سلامتی‌ات و زندگی‌ات را برای آرزوهایت بگذاری. زمانی پیش من آمد که کاملاً روانی شده بود. به او گفتم برای این است که خودت را در آرزوهایت غرق کرده‌ای و با این هوس‌ها خودت را له کرده‌ای. او زمانی همه چیز داشت اما مجبور شد برای هوس‌های بالاتر، خانه‌اش را بفروشد زمانی که او را نصیحت می‌کردم او می‌گفت من شأنم این گونه است و نمی‌توانم به کم قانع باشم. گفتم پس شأن انسانی‌ات قیمت و ارزش ندارد؟ او خودش را حیوان معنا می‌کرد و می‌گفت شأن ما این است که خانه و ماشین فلان مدل را داشته باشیم. حالا همین آدم آمده بود و از من کمک می‌خواست، گفتم اگر کمک می‌خواهی باید برنامه‌هایت را به من بسپاری. مدتی حرف گوش کرد تا این که کم کم خوب شد. اما وقتی خوب شد دیدم دوباره دارد به راه قبلی می‌رود. گفتم اگر دوباره همان راه را بروی خیلی خطرناک است. گفت نمی‌توانم جلوی خودم را بگیرم. شب خواب دیدم که او را برده‌اند بهشت اما گریه می‌کند و به من می‌گوید تو چقدر من را نصیحت کردی اما من به دنبال آرزوها رفتم و الان این بهشت نصیبم شده است و بقیه با من فاصله دارند. به او گفتم اگر به دنیا برگردی درست می‌شوی؟ گفت بله. به زمین آوردمش اما دیدم دوباره کار خودش را می‌کند و می‌گوید نمی‌توانم این گونه باشم. تمام این‌ها برای این است که آدم خودش را نمی‌شناسد یعنی فکر می‌کند آرزوها به نفع او هستند و هر چه بیشتر به آرزوها برسد قوی‌تر و بزرگ‌تر می‌شود ولی به هر تعداد که به آرزوهایمان برسیم ضرر کردیم. این معامله، معامله‌ای است که برد در آن نیست. هر چیزی را که به دست می‌آوری چیز مهم‌تری را از دست می‌دهی، قاعده‌اش این است. حضرت زهرا (س) روزی دستبند یا گردن‌بندی را دیدند که خوششان آمد. شب خواب دیدند که در بهشت روی تختی هستند که سه پایه دارد و علت را پرسیدند گفته شد یک پایه‌اش همان دستبند بود. چون به هر میلی که دل خواهی سپرد- از تو چیزی در نهان خواهند بد. آدم‌هایی که شروع به چشم و هم چشمی می‌کنند واقعاً احمق هستند چون از هر کسی که جلو بیفتی اگر صحنۀ آخرتی‌اش را ببینی متوجه می‌شوی که از او عقب افتادی مگر در کمالات انسانی و ابدی که نسبت به آن‌ها هم نباید فخرفروشی کرد و منت گذاشت چون اگر فخر فروختی باختی. در کمالات انسانی، انسان هیچ وقت خودش را از بقیه بزرگ‌تر و جلوتر نمی‌بیند. اصلاً از مقولۀ رقابت و مقایسه بیرون می‌آید، عاشق همۀ آدم‌ها است و از خودش بدتر و گناهکارتر سراغ ندارد، همه را بهتر از خودش می‌بیند. همه را بهتر از خودش دوست دارد. برای همین می‌تواند با همه یک زندگی شاد و مسالمت‌آمیز داشته باشد. دعوا و درگیری و جر و بحث ندارد چون اصلاً ازخودش بدتر سراغ ندارد. ما در مهندسی آرزوها دقیقاً حماقت آدمی را می‌کنیم که دوپینگ کرده اما آخر می‌شود وقتی وارد چشم و هم چشمی می‌شویم عقب می‌افتیم و وقتی تلاش می‌کنیم که از کسی جلو بیفتیم در واقع حرکت عقب گرد داریم، چون از خود حقیقی غافل می‌شویم و به خود طبیعی می‌پردازیم و آن را رشد می‌دهیم. هر چقدر خود طبیعی چاق‌تر بشود موقع تولد مثل سردخانه، پای اضافه و دم است که اگر بچه این‌ها را با خودش بیاورد برایش دردسر می‌شود. لذا آدم زیرک کسی است که تا می‌تواند هیکل خودش را مناسب نگاه می‌دارد. هیکل ابدی خود را، اصلاً نمی‌گذارد یک گرم اضافه بیاورد، هر چه باشد به برزخ می‌فرستد، آرزو باعث می‌شود که ما همیشه خود طبیعی‌مان را ببینیم و خود حقیقی‌مان را فراموش کنیم. لذا فرمود بدترین فقر آرزو است، شرُّ الفقرِ المنی، آدم خوب است دلش فقیر نباشد، برای همین در ادبیات دینی ثروتمند کسی است که آرزو دارد و وبال زیاد برای خودش درست می‌کند. یعنی آدمی است که اگر در نظام طبیعی نگاه بکنیم بار زیاد دارد و نمی‌تواند بارش را بکشد و عقب افتاده است اما غنی این گونه نیست غنی آرزو ندارد، یعنی احساس نیاز نمی‌کند و احساس نیازش را کنترل کرده است هر چه هست برای برزخ است، به حداقل‌ها اکتفا نمی‌کند، لذا در بحث انواع مرگ‌ها، یکی از مرگ‌ها مرگ سبز بود یعنی انسان وسایلش نباشد، آدمی که دائماً هوس در بخش ظواهر دارد فقیر است. انسان به محض این که احساس نیاز می‌کند یعنی این که من غنی نیستم. آدم غنی اذیت نمی‌شود، و احساس فقر نمی‌کند. کسی که در مقولۀ لباس تجملات و ظواهر دائماً عقده دارد که فلانی فلان چیز را دارد، من آدمی را می‌شناسم که دو میلیون تومان قرض گرفته و تلویزیون خریده است این کار چقدر حماقت است، این آدم چقدر فقیر است. باید رفت و مجموعه کاخ‌های نُه گانه سعد آباد را دید یا مجموعۀ ماشین‌های شاه را وقتی ببینیم می‌فهمیم که این آدم چقدر اسیر و فقیر بوده است چرا که با خودش و با کمالات شخصی‌اش آرام نمی‌شود. با خدا نمی‌تواند آرام بشود. خیلی عجیب است که انسان با مطلق آرام نشود، با بی‌نهایت، با ماوراء طبیعت با فرشتگان، با خدا آرام نمی‌شود. این قدر بیچاره است که دائماً باید عوض بکند و دیگر آرامش ندارد. مرگ سبز این است که انسان در مقابل هوس‌بازی‌های ظواهر و تجملات مقاومت بکند. پشت مرگ حیات می‌آید. شما به محض این که در مقابل این هوس‌ها مقاومت می‌کنید اذیت نمی‌شوید و متوجه می‌شوید که چقدر آرامش دارید، چقدر لذت‌بخش و خوب است تکف گر نباشد خوش توان زیست تعلق گر نباشد خوش توان مرد وقتی تکلف نیست آدم از زندگی لذت می‌برد، تعلق هم اگر نباشد آدم از مرگ لذت می‌برد. آرام و بی‌دغدغه است، دیگر نه چشم گرسنه دارد، نه دل گرسنه، گرسنه نیست، کاملاً آرام و شاد است. لذا قرآن در بارۀ این آدم‌ها می‌فرماید: لِکَیلا تأسَوا علی مافاتَکُم وَ لا تفرحوا بِما آتاکُم. اشراف و ثروتمندان این طوری هستند یعنی هر وقت چیزی را از دست می‌دهند اعصابشان به هم نمی‌ریزد یک کسی به من گفت بعد از مدت‌ها دو میلیون جمع کردم که فریزر بخرم حالا که خریدم موقع نصب چاقو را اشتباهاً به جایی‌اش زده‌ام و آن قسمت ترک خورده است حالا دارم از غصه می‌میرم، من به او گفتم توجه نداری چاقو اول قلب تو را پاره کرده است زیرا هیچ آدم عاقلی امکان ندارد برای این مسائل مادی این طوری غصه بخورد و ناراحت باشد. تو برای ترک فریزر دو میلیونی داری می‌میری اما توجه نداری که شخصیتت چقدر پارگی پیدا کرده است تو باید برای خودت گریه بکنی که برای این مسائل غصه می‌خوری، یکی از بزرگ‌ترین عذاب‌های انسان در آخرت این است که انسان هزاران سال در جهنم غصه می‌خورد به خاطر غصه‌هایی که در دنیا خورده است، می‌گوید من چقدر احمق بودم برای چه چیزهایی غصه خوردم و گریه کردم. برای چه چیزهایی با بقیه دعوا کردم، یک آدم زیرک و اشرافی این گونه نیست، آدم اشرافی می‌گوید من ثروت را برای لذت می‌خواهم قرار نیست ثروت من را نابود کند، من ثروت را برای رفاه و آسایش می‌خواهم اگر قرار باشد خود ثروت اعصاب من را خرد کند که دیوانگی است. عمری جوانی را بگذاریم و پول دربیاوریم بعد باید تمام آن پول را هزینه کنیم تا جوانی از دست رفته را به دست بیاوریم در نهایت هم نمی‌توان آن همه ضرر و بیماری را جبران کرد، قرآن چقدر زیبا انسان را آرام می‌کند لِکیلا تأسوا عَلی مافاتکُم اگر چیزی را از دست دادی غصه نخور، و لا تفرَحوا بِما آتاکُم وقتی هم که چیزی را به دست می‌آوری خوشحال نباش، برای همین مؤمن حتی زمانی که عاشق کسی می‌شود شخصیت خود را نمی‌بازد، اگر به هر دلیلی آن شخص به او بگوید که دوستش ندارد یا به آن شخص نرسد، اصلاً شخصیتش پایین نمی‌آید، مؤمن که بالاترین عواطف و عشق‌ها را نسبت به فرزندش دارد اگر خداوند فرزندش را از او بگیرد می‌گوید فرزندم به بهترین جا رفته است. نزد صاحب خودش رفته است، و حاضر نیست به خاطر فرزندش با معشوق اصلی‌اش درگیر شود. خانمی به من می‌گفت من 40 هفته به جمکران رفته‌ام اما حاجت نگرفته‌ام، الان دین و ایمانم را از دست داده‌ام، به او گفتم خدا و امام زمان عج بزرگتر هستند یا حاجت تو؟ گفت خدا و امام زمان (عج) گفتم دروغ می‌گویی اگر خدا و امام زمان (عج) نزد تو این گونه بودند حاضر نبودی به خاطر کی حاجت دین و ایمان خود را از دست بدهی. این کار خودفروشی است اصلاً حاجت را هم ندهد مهم این است که معشوق خودش را به تو داده است، او صد را به من داده است بعد من با خدا قهر کنم که چرا حاجتم را ندادی. چرا فرزندم را گرفتی، پس رابطۀ ما با خدا کجاست؟ ما در این دنیا به عنوان انسان آمده‌ایم نه به عنوان یک حیوان که دائماً تعلقات دنیایی پیدا بکنیم و تنها از دریچۀ تعلقات دنیایی با عالم ماوراء ارتباط برقرار کنیم. اگر خدا حاجت ما را داد خدای خوبی است و اگر حاجتم را نداد خودش را هم بدهد من نمی‌خواهم. ما این گونه هستیم زود با خدا و امام زمان (عج) قهر می‌کنیم چرا که مثلاً فلان حاجت ما را نداده است. آدم‌های کوچک که خودشان را آدم نمی‌دانند این گونه رفتار می‌کنند. از این‌جا می‌فهمیم که آرزو چقدر برای انسان مخرب است. آرزو باعث می‌شود که انسان آرزوی باطنی اصلی‌اش را که بی‌نهایت شدن است جاودانه شدن است، و معشوق بی‌نهایت است را از دست بدهد. به همین اندازه احمقانه است که انسان برای نجات دادن مبلغی در آتش برود و خودش هم بسوزد احمقانه است که انسان عسلی را ببیند مثل پشه‌ها و می‌خواهد که از عسل بخورد، با این که می‌داند عسل چسبنده است دست و پایش را در عسل فرو می‌کند، در ابتدا به دین امر توجه نمی‌کند، وقتی که سیر شد می‌بیند که نمی‌تواند بلند شود و باید همان جا بمیرد. ما در دنیا این طوری رفتار می‌کنیم یعنی حاضریم خدا و ابدیت و بهشت را که عَرضُها السّمواتُ والارض است را بدهیم برای این که این‌جا یک جیفه و چیز بی‌ارزشی را نگه داریم حالا باید خودمان دربارۀ شعور چنین انسان‌هایی قضاوت بکنیم لذا امیرالمؤمنین (ع) فرمود: مَن عَمَّرَ دارَ اِقامَتِهِ فَهُو العاقِلُ کسانی که خانۀ ابدی، حیات ابدی‌اش را آباد بکند عاقل است، فقط هم او عاقل است که ابدیت را به دنیا ترجیح می‌دهد، خدا را به همه ترجیح می‌دهد. شَرُ الفَقرِ المنی گداترین آدم‌ها آرزومندترین آن‌ها هستند هر چه انسان دل هوس‌باز داشته باشد گداتر است، این آدم ممکن است ثروتمند باشد اما فقیر است و دیگری ممکن است فقیر باشد اما غنی است. من اِتَّکلَ علی الا ما فی ماتَ دون اَمَلِه (ج5 ص 267) هر کسی به آرزوها تکیه بکند ناکام از دنیا می‌رود. یعنی موقع مردن، به یکی از آرزوهایش هم نمی‌رسد (یک آرزو از میان میلیون‌ها آرزو 11000000 ) اگر به او بگویند موقع مردن است می‌گوید زود است. مرحوم قیصر امین پور می‌گفت ناگهان چه زود دیر می‌شود. انسان زمانی به خودش می‌آید که 40، 50 ساله شده و وقتی به جوانان و نوجوانان نگاه می‌کند می‌گوید من کی این دوران را گذراندم؟ این گونه آدم‌ها سنشان هم که بالا برود هنوز همان روحیات و آرزوها و هوس‌ها را دارند مثل یک جوان. چرا که برای آن‌ها خیلی زود دیر شده است اصلاً نمی‌توانند باور کنند و می‌خواهند از هر طریقی خودشان را جوان بکنند. کسی که به آرزوها تکیه می‌کند ناکام می‌میرد. روایت بعدی ج 6 ص 17 مِنَ الحُمق الاِتکالُ علی الاَمَل از جمله مصادیق حماقت تکیه کردن به آرزوها است که انسان یکسره هوس و آرزو داشته باشد و از خودش غافل بشود.

مهندسی آرزوها و همت مؤمن

پس مبنا در مهندسی آرزوها چیست؟ آرزوهای دنیوی خوب است یا بد؟ ما آرزوهای خوب هم داریم امام سجاد علیه السلام فرمودند خدایا از میان آرزوها سازگارترین آرزوها را به من بده یعنی خواستن مسکن و وسایل زندگی و حتی تجملات در حدی که از زیبایی لذت ببری اشکالی ندارد ولی باید با تو موافق باشد یعنی اگر این آرزوها باشد بد نیست ولی این آرزوها باید با حرکت جنینی تو در رحم دنیا سازگار باشد. مزاحم ابدیت تو و «شدن» تو نباشد، خودت را از خودت غافل نکند. این می‌شود لب مطلب بحث مهندسی آرزوها که ما اشکالی ندارد که به آرزوها توجه بکنیم، از دنیا لذت ببریم اما به شرطی که ما را از «شدن» و ثروت ابدی محروم نکند. این که در حدیث داریم همت مؤمن از همه بیشتر است به این دلیل است چرا که مؤمن هم به تجارت دنیا مشغول است و هم به تجارت آخرت، هیچ کدام از این دو تجارت هم به دیگری لطمه نمی‌زند. مثل آدمی که دو شغل دارد و در هر دو موفق است کافر یک شغل دارد، دنیایش را آباد می‌کند، مؤمن سازندگی دارد، دنیا را آباد می‌کند قرآن می‌فرماید: واستعمرکُم فی الارض ما از شما خواستیم که زمین را زیبا و آباد کنید این با اختراع و اکتشاف و پیشرفت منافاتی ندارد اما به شرطی که به تجارت و زیبایی بهشت و ابدیت ضربه نزند. اما اگر قبر تو را تنگ و تاریک و وحشتناک کند تا تو دنیا را آباد بکنی، به این قیمت نمی‌ارزد. برای همین آدم عاقل در 4 چیز وقت دارد ارتباط، انتخاب، رفتار، افکار اگر بخواهد انتخاب یا ارتباطی داشته باشد خیلی توجه می‌کند.

استفاده از رحم‌های زمانی (رجب، شعبان، رمضان)

عزیزان در ماه‌های رجب و شعبان کارهایتان را سبک کنید و بپردازید به مباحث مراقبات ماه رمضان، مباحث معنوی، یاد خدا و صلوات که بتوانیم از رحم زمانی استفاده بکنیم. در بحث حدیث عنوان گفتیم که اگر کسی 40 سال اشتباه کرده باشد می‌تواند جبران کند، مثل جنینی که هنگام تولد دست یا سر اضافه آورده اگر شعورش برسد آرزو می‌کند که برگردد به عقب و دوباره شروع بکند و مواظب باشد که اندام اضافه‌ای درست نکند در دنیا هم همین طور است زمانی که به انسان می‌گویند باید بمیری باز هم وقت می‌خواهد برای جبران. خداوند می‌گوید من از این فرصت‌ها زیاد به تو داده‌ام، لَیله القَدرِ خیرٌ من الفِ شهر، بهتر از هزار ماه، بهتر از 80 سال چقدر بهتر است؟ نمی‌دانیم چند سال، حدی ندارد، ماه رجب که ماه خدا است این اتفاق برای همه اتفاق می‌افتد که خدا همه را به عقب برمی‌گرداند و به نطفگی می‌برد و شرایطی را فراهم می‌کند که هر کسی مثل روزی که از مادر متولد شده است شروع بکند. اگر کسی با فرمول‌های معنوی آشنا باشد از رحم زمانی ماه رجب خوب استفاده می‌کند. در ماه رجب می‌شود تمام گذشته را جبران کرد و از نو شروع کرد، بدون حسرت در شعبان، رحم شعبان فوق‌العاده قدرتمند است. هر چه به رمضان نزدیک‌تر می‌شویم رحم‌ها قدرتمندتر می‌شوند. در ماه رمضان هر دقیقه‌اش تولد جدید است. یعنی چند هزار بار ما به اول بازمی‌گردیم فوق‌العاده قدرتمند است. لذا پیامبر (ص) فرمودند کسی که در شب قدر آمرزیده خیلی شقی و بدبخت است این که یک نفر را برگردانند و دوباره از ابتدا خراب کند، یک بار، ده بار، صد بار اشتباه بکند لذا ما می‌توانیم در سه ماه رجب و شعبان و رمضان همۀ گذشته را جبران کنیم. لذا باید در این مدت از یک سری کارها کم کرد و اگر می‌شود اعتکاف، چله‌نشینی و خلوت داشته باشیم. اصلاً از فضای زندگی معمولی خارج شویم. البته نباید از خانواده و فرزند کم گذاشت مجردها راحت‌تر انجام دهند و به کودک عزیز روان خود خوب فکر بکنیم و به او برسیم. اگر می‌توانیم این سه ماه از بسیاری از مشغولیت‌ها کم بکنیم پیامبر (ص) هم همین کار را می‌کرد ما که از پیامبر (ص) قوی‌تر نیستیم. اما خمینی هم در این سه ماه ملاقات‌هایشان را کم و محدود می‌کردند. سعی کنیم برنامه‌های عادی را در این مدت تغییر بدهیم و با خود حقیقی‌مان تنظیم بکنیم. باید بزم و میکدۀ فطری داشته باشیم. چرا که فرمودند: دُعیتُم فیه الی ضیافه الله آدمی که می‌خواهد برود عروسی از هفته‌ها قبل آماده می‌شود. این‌جا مهمانی خدا است و اشراف و بزرگان می‌آیند یک مقدار افکارمان را از طبیعت بیرون بیاوریم و ببریم سراغ این مسائل اگر همسران و فرزندان دست از سرتان برمی‌دارند تا می‌توانید مال خودتان باشید باید جدول برنامه داشته باشید و ببینید در جدول یک جا را می‌توان حذف کرد و به جای آن خلوت با خدا و امام زمان (عج) را قرار داد. بهترین کار شنیدن است جانور فربه شود از راه نوش، آدمی فربه شود از راه گوش، مطالعه بکنید حتی در شب قدر که از هزار ماه بالاتر است، بهترین کار مباحثۀ علمی است. مطالب علمی را بشنوید. در این سه ماه در نوع برنامه‌ها تجدید نظر بکنید و بدون آمادگی رجب و شعبان و رمضان خراب می‌شود. البته کسانی که حقی بر شما دارند نباید لطمه بخورند و ناراحت شوند. ما انواع بیماری‌های روحی را داریم مثل حسادت، تکبر، عصبانیت، یک مورد از این‌ها را با خود ببریم باید سال‌ها در جهنم عذاب بکشیم. این سه ماه باید این سرطان‌ها را درمان بکنیم، زشت است که کسی مؤمن باشد و شاد و آرام نباشد محصول این سه ماه باید این باشد که من در همۀ کارهایم امیدوار، آرام، شاد و به قول پیامبر (ص) با آرامش و نشاط دائم و مأنوس با خدا باشیم، اگر این سه ماه را درست دریابید بعد از آن هرگز فکر نمی‌کنید که در زندگی مشکلی دارید اگر کسی خود واقعی‌اش را بشناسد و عاشقش بشود همیشه آرام و شاد است. هیچ چیز نمی‌تواند زود عصبانی‌اش بکند اصلاً از چیزی رنجیده نمی‌شود. کسانی که عصبی، حسود، حساس و زودرنج هستند خود حقیقی‌شان را هنوز پیدا نکرده‌اند، نوع برنامه‌ها را در همان 4 سی دی مباحث معنوی یاد خدا، صلوات و مراقبات ماه رمضان توضیح دادم.

جبران گذشته و رفاقت با امام زمان (عج)

اگر کسی چند آرزوی نادرست انتخاب کرد چه کند؟ از رحم‌های زمانی، مکانی و استاد استفاده کند. در شرح حدیث عنوان توضیح دادم. شیطان نباید ما را غصه‌دار بکند که اشتباه کردی و گناهانت را به رخ بکشد، نباید به وسوسه‌های شیطان توجه کرد بگویید من خدایی دارم که همه کار می‌کند یکی از نام‌های خداوند جبّار است یعنی خدایی که همه چیز را جبران می‌کند. یکی از راه‌های خوب عشق به پیامبر (ص) و اهل بیت (ع) است. صلوات فوق‌العاده مؤثر است در دعا هم داریم لِموالاتکم عَلَّمنا الله فَعالِمَ دینِنا و اَصلَحَ ما کانَ فَسَدَ مِن دنیانا هر چه از دینمان را که خراب کردیم با محبت و پیروی شما جبران می‌شود. اوج ماه رمضان و دو ماه رجب و شعبان و این که بفهمد از آن‌ها به خوبی استفاده کرده این است که بفهمد با امام زمان (عج) رفاقت پیدا کرده است اگر این نباشد، فایده ندارد. راهش در کتاب آشتی با امام زمان و سی دی ما و امام زمان توضیح داده شده است اگر کسی به این‌جا برسد به «قدر» هم رسیده است. این قدر، قدر را درک کرده که می‌گویند اگر کسی در این حال بمیرد جزء شهدای رکاب امام زمان محشور می‌شود حتی اگر به مرگ طبیعی بمیرد علی علیه السلام می‌فرماید با من و هم درجه من خواهد بود. مجله یادآور درباره امام خمینی مجله بسیار مهمی است که حتماً باید مطالعه بکنید و هدیه هم بدهید.

و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.

خلاصه

جملات ناب

  1. رابطه دنیا با آخرت مانند رابطه رحم مادر با دنیاست؛ فرصتی برای آماده شدن جهت تولد به عالمی بی‌نهایت زیباتر و کامل‌تر.

  2. مخلوقات خدا در زمین همگی بدیع و بی‌نظیرند؛ اگر از حجاب عادت خارج شویم، هر کدام شگفت‌زده‌مان می‌کنند.

  3. وفات، تولد و انتقال به عالمی بی‌نهایت بزرگ‌تر و زیباتر است؛ لحظه‌ای باشکوه و شورانگیز برای کسانی که آماده‌اند.

  4. اگر با “من حقیقی” خود زندگی کنیم، فکر کردن به آخرت و مرگ، فوق‌العاده ذوق‌زده‌مان می‌کند و شادی‌آور است.

  5. برای تولد به آخرت، باید دائماً به خودمان اضافه کنیم و وزن معنوی‌مان را زیاد کنیم تا در “عیشی رضایت‌بخش” باشیم.

  6. انسان با خواندن، دیدن و شنیدن (خوراک معنوی) سنگین می‌شود و برای حیات ابدی آماده می‌گردد.

  7. لحظه مرگ، لحظه رهایی از ناراحتی‌ها و محدودیت‌های دنیا و رسیدن به آرزوهای بی‌شماری است که در این دنیا محقق نمی‌شوند.

  8. عذاب واقعی برای مسلمانان و شیعیان، دیدن بهشت و درک فرصت‌های از دست رفته به دلیل تنبلی است.

  9. کلید تمام بدی‌ها در تنبلی و بی‌حوصلگی است؛ تنبلی باعث از دست دادن چیزهای زیادی می‌شود که حسرت آن بزرگترین عذاب است.

  10. آرزوهای طولانی و دنیوی، انسان را دچار خودفراموشی می‌کنند و از “من حقیقی” و دغدغه‌های ابدی دور می‌سازند.

  11. هر چقدر تعداد و عمق آرزوهای دنیوی بیشتر باشد، کیفیت و حجم عمل صالح پایین می‌آید.

  12. بدترین فقر، آرزوهاست؛ انسان به تعداد آرزوهایش گداست و از آنچه دارد لذت نمی‌برد.

  13. آدمی که درگیر آرزوهاست، نعمت‌های خدا را نمی‌بیند و از آن‌ها لذت نمی‌برد؛ اعصابش خردتر، حساس‌تر و غمگین‌تر است.

  14. پی در پی بودن آرزوها و هوس‌ها، ما را تا سراب می‌دواند و در نهایت از تشنگی می‌میریم.

  15. کسی که خود را به شکل انسان می‌بیند و با حیات انسانی خو گرفته، دغدغه‌های ابدی برایش فوق‌العاده مهم است.

  16. شمارش معکوس تولد ما به عالم دیگر، از لحظه ورودمان به دنیا آغاز می‌شود.

  17. آرزوهای غلط، مزاحم آماده شدن برای حیات ابدی هستند؛ آرزوهای ناسازگار و متضاد، وقت و عمر را تلف می‌کنند.

  18. پرآرزوترین مردم، کمتر از هر کس دیگر مرگ را یاد می‌کنند و از تولد به عالم دیگر غافل می‌شوند.

  19. انسان نباید برای خودش آنقدر نقشه‌های دنیایی بکشد که سرش شلوغ شود و از خود حقیقی‌اش دور بماند.

  20. هر چیزی را که در دنیا به دست می‌آوری، چیز مهم‌تری را از دست می‌دهی؛ این معامله‌ای است که برد در آن نیست.

  21. آدم‌های زیرک، هیکل ابدی خود را مناسب نگاه می‌دارند و نمی‌گذارند یک گرم اضافه بیاورند.

  22. بدترین فقر، آرزوست؛ انسان خوب است دلش فقیر نباشد و احساس نیازهای دنیوی را کنترل کند.

  23. مرگ سبز، مقاومت در برابر هوس‌بازی‌های ظواهر و تجملات است که آرامش و لذت واقعی را به ارمغان می‌آورد.

  24. “لِکَیلا تأسَوا علی مافاتَکُم وَ لا تفرحوا بِما آتاکُم”؛ نه برای از دست داده‌ها غصه بخورید و نه برای به دست آورده‌ها شاد باشید.

  25. مؤمن حتی در اوج عواطف، شخصیت خود را نمی‌بازد و در برابر از دست دادن‌ها، با معشوق اصلی‌اش (خدا) درگیر نمی‌شود.

  26. آرزو باعث می‌شود انسان آرزوی باطنی اصلی‌اش، یعنی بی‌نهایت شدن و جاودانه شدن را از دست بدهد.

  27. عاقل کسی است که خانه ابدی و حیات ابدی‌اش را آباد کند و ابدیت را به دنیا و خدا را به همه ترجیح دهد.

  28. هر کسی به آرزوها تکیه کند، ناکام از دنیا می‌رود و موقع مردن، به یکی از آرزوهایش هم نمی‌رسد.

  29. همت مؤمن از همه بیشتر است، زیرا هم به تجارت دنیا مشغول است و هم به تجارت آخرت، بدون اینکه یکی به دیگری لطمه بزند.

  30. آباد کردن زمین و پیشرفت علمی و اختراع اشکالی ندارد، به شرطی که به تجارت و زیبایی بهشت و ابدیت ضربه نزند.

  31. ماه‌های رجب، شعبان و رمضان، رحم‌های زمانی قدرتمندی هستند که فرصت جبران گذشته و شروعی دوباره را فراهم می‌کنند.

  32. در این سه ماه باید از مشغولیت‌های دنیوی کم کرد و به مباحث معنوی، یاد خدا، صلوات و خلوت با خدا و امام زمان (عج) پرداخت.

  33. بهترین کار در شب قدر و این سه ماه، شنیدن و مباحثه علمی است تا انسان از راه گوش فربه شود.

  34. محصول این سه ماه باید آرامش، شادی، امیدواری و انس دائم با خدا باشد.

  35. کسانی که عصبی، حسود، حساس و زودرنج هستند، هنوز خود حقیقی‌شان را پیدا نکرده‌اند.

  36. خداوند “جبّار” است؛ یعنی خدایی که همه چیز را جبران می‌کند و نباید به وسوسه‌های شیطان درباره گناهان گذشته توجه کرد.

  37. عشق به پیامبر (ص) و اهل بیت (ع) و صلوات، راهی فوق‌العاده مؤثر برای جبران گذشته و اصلاح دین و دنیای ماست.

  38. اوج استفاده از این سه ماه، رفاقت با امام زمان (عج) است که اگر حاصل شود، انسان به “قدر” می‌رسد و جزء شهدای رکاب ایشان محشور می‌شود.

فراداده ها

جایگاه در
درختواره انسان‌شناسی
شخصیت ‌های محوری این جلسه