فهرست مطالب
Toggleمهندسی آرزوها: سلطان قلب و تولد سالم
بحث ما در مهندسی آرزوها بود و این که ما آرزوهایمان را که سلطان قلب ما هستند، از فرمایشات حضرت علی علیهالسلام است که باید سلطان قلب ما به گونهای باشد که بتواند قلب ما را به سمت تولد سالم هدایت کند. کسی که سلطان دلش به سمت بیماری، تولد ناقص و تولد ضعیف میرود، این دچار خسران است. ما باید در چینش و مهندسی آرزوها، آرزوها را به گونهای چینش و انتخاب کنیم که جریان رهبری و هدایت قلب ما بدون دردسر به سمت ابدیت ما و آسایش ما در دنیا و آخرت باشد. اگر موفق به این کار شویم و برایش تلاش هم کنیم، هم دنیای شاد و آرامی خواهیم داشت و هم آخرت مقرون به خوشبختی داریم.
شناخت ارزش آرزوها
اگر بتوانیم چینش خوبی داشته باشیم، باید ارزش و قیمت آرزوها را بشناسیم که در همین جلسه مفصل درباره کمالات جمادی، نباتی، حیوانی و کمالات حسی، خیالی، وهمی، و عقلی و فوق عقلی بحث کردیم. عزیزانی که تشریف نداشتند، مراجعه کنند به همان مباحث قبلی و هی مرور کنند. چند بار باید مرور کنند. آنهایی که نوشتند، باید نوشتههایشان را مرور کنند. آنهایی که ننوشتند، نوارها و مطالبی که در سیدیها هست، چند بار مرور کنند تا مصلح شوند خودشان در ارزیابی آرزوها. یعنی بتوانند تکرار کنند، تکرار کنند، تا در چینش آنها به تخصص و قدرت برسند که اگر عقربه دلشان به سمت چیزی تمایل پیدا کرد، زود بتواند شناسایی کند که این عیارش چقدر است. آیا این عیارش میارزد برایش سرمایهگذاری کنید یا نمیارزد. الان در بازار تهران چند روز پیش اعلام کردند که بعضی از زرگرها طلاهای 22 یا 24 عیار فروختند در حالی که عیارش 17 بوده. حتی 18 هم نبوده. به جای طلا، خاکستر در طلا کار کردند. عدهای رفتند طلا خریدند به عنوان 24، الان 17 گیرشان آمده. خیلی وقتها آرزوها همین جوری هستند. یعنی عیار خودشان را اول خیلی بالا نشان میدهند، بعد که به سراغشان میرود، میبینید که انسان دچار خسران میشود.
آرزوهای خیانتکار
حضرت علی (ع) میفرماید: «الأَمَلُ خَوّانٌ» (غرر الحکم، ج 1، ص 37): خوان یعنی خیلی خیانتکار است. آرزوها این جوری هست. خیانتشان چیست؟ این است که دل و ذهن و عمر و جوانی و وقت و انرژی ما را میگیرند که باید صرف آرامش و خوشبختی و ساختن آخرت شود، اما در عوض چیزی به ما نمیدهند و خسارتی که به ما وارد میکنند از چیزی که از ما میگیرند، خیلی بیشتر است. گاهی وقتها یک اتومبیل، یک تلفن همراه، یک لباس، یک عینک، یک انگشتر، یک ساعت، چیزی از انسان میگیرد که برگشتنی نیست. داریم یک موقعی امام سجاد (ع) لباسی برایشان آورده بودند. این لباس همچین یک مقداری فاخر بود. لباس را که پوشید، یک مقداری به خودش نگاه کرد، آرامش نداشت. فرمود: «کانی لست علی بن الحسین» مثل این که من دیگر با این لباس علی ابن حسین نیستم. رفت لباس را درآورد و یک لباس سادهتر پوشید. گاهی وقتها افراد به سراغ انتخابهایی میروند، هوسها و ارتباطهایی میروند، چیزهایی را انتخاب میکنند که در شأنشان نیست و خودشان گرفتار آن میشوند. لذا میبینید مثلاً پردهای که میخرد، فرشی که میخرد، مبلی که میخرد، یک ظرف که میخرد، یک لباس که میخرد، یک اتومبیل که میخرد، یک تلفن همراه، دوست دارد به صد نفر نشان بدهد. صد نفر در موردش اظهار نظر کنند، دوست دارد همه هم بگویند خوب است. همه بگویند این زیباست و خوب است. باریک الله بگویند. این جوری آدم گرفتار میشود. میبینید که به جای اینکه انسان چیزی را بخرد و استفاده کند، خودش را به آن میفروشد و در واقع او دارد از ما استفاده میکند، او دارد از ما کم میکند. ما چیزی نمیخریم که ازش استفاده کنیم، بلکه شخصیتمان را به آن میفروشیم و به نفع ما نیست.
دقت در انتخابها
برای همین در قاعده انتخاب انسان باید دقت کند؛ چه در رفتار، ارتباط، و فکر. این یادتان نرود. انتخاب، ارتباط، رفتار و فکر. باید تمرین کنیم. دائماً ما باید در این چهار مرحله همیشه قیمت دستمان باشد که آیا میارزید این ارتباط، میارزید این رفتار، این انتخاب، این خرید، این روشی که من برای زندگیام انتخاب کردم، میارزید یا نمیارزید؟ آیا این لباس و پوشش خوب هست یا نیست! انسان باید هی خودش را ارزیابی کند که این خانه را بخرم یا نخرم، در این محل باشم یا نباشم. انسان باید دائماً ارزیابی بکند که مبادا آرزو انسان را اخذ کند و به انسان خیانت کند.
آرزو، غفلت و بیماری
آرزو حواسپرتی میآورد، غفلت میآورد، انسان را به بازی میگیرد و باعث میشود که انسان بیشتر بازی کند و انسان را خواب میکند و از دیدن انحرافات، مریضیها و دردها انسان را غافل میکند. گاهی وقتها شما دیدید که انسان در طول روز بدنش درد میکند، سرش درد میکند، پایش درد میکند، کمردرد دارد، اما چون در طول روز مشغله زیادی دارد، خیلی کار دارد، باید به صد جا برسد، بچه کوچک دارد، شاغل است، مراجعهکننده دارد، کارهای دیگر دارد، این ذهن کمتر درگیر درد است. با این که درد را دارد، احساس درد نمیکند. ولی شب که میخواهد خانه برود، سرش که خلوت میشود و مشغلهها دانه به دانه ازش گرفته میشود، میبینید که میزان دردش بیشتر میشود.
آرزوها و تولد ناقص در دنیا
در دنیا این طوری است. گاهی وقتها هوسها، آرزوها و مشغلهها انسان را از اینکه بفهمد در رحم دنیا به سمت بهشت حرکت نمیکند، و تولدش تولد مریض است، غافل میکند. مثلاً اگر حسود است، حسود با خودش آتش دارد. آتشش هم همین جا میسوزاند. نه آخرت. تکبر با خودش آتش دارد. خودخواهی، زودرنجی، حساسیت، عصبانیت. اینها همین جا آتششان انسان را میسوزاند. ولی چون الان مشغول بازی است و مشغول کارهای دیگر است، مشغول تن است، مشغول طبیعت است، مشغول ناخود است، الان خیلی متوجه نیست و این دردها را احساس نمیکند. مثل جنین که در رحم مادر مریض است ولی تا به دنیا نیاید درد را احساس نمیکند. باید دنیا بیاید تا درد را احساس بکند. آرزوها فلج ما میکنند. سرّمان میکنند. یک طوری ما را غافل میکنند که ما اصلاً درد را احساس نمیکنیم؛ یعنی الان اگر حسودیم، اگر زودرنجیم، اگر متکبریم، اگر حساسیم، اگر بیماریهای دیگری داریم، الان درد را احساس نمیکنیم. به محض اینکه پایمان را از دنیا بیرون گذاشتیم، چون روح باید در آن شرایط زندگی کند، چون با شرایط بهشت سازگاری ندارد، مریضیها دانه به دانه خودشان را نشان میدهد و خود این مریضی و تحمل درد برای انسان میشود جهنم. یادتان هست گفتیم جهنم یعنی عدم تطابق با بهشت. مثل مریضی. مریضی یعنی چی؟ الان میگویند فلانی مریض است، درد دارد، سرطان دارد، فلان جایش درد میکند، یعنی عدم تطابق با شرایط زیستی دنیا. وقتی شما با دنیا سازگاری نداشته باشید، این عدم سازگاری را بهش چی میگویند؟ بهش مریضی میگویند. پس ما فقط یک سلامت داریم. اگر از سلامت انحراف پیدا کنیم، بیماری میشود. در آنجا هم ما فقط یک بهشت داریم. آقا جهنم نداریم؟ جهنم هست اما به چه صورت هست؟ به صورت عرضی است. واقعی، حقیقت است. درد دارد آنجا. ولی ما آنجا یک بهشت داریم، همان بهشت وقتی نتوانی ازش استفاده کنی، جهنم میشود و باعث عذاب میشود.
عواقب آرزوهای غلط
پس ببینید ما باید خیلی دقت کنیم در چینش آرزوهایمان که آرزوها طوری نباشند که ما را از شدن و از خودمان و از کودک عزیز روانمان غافل مان بکند. اگر از شدن و کودک عزیز روانمان غافلمان کرد، الان درد و آتش را احساس نمیکنیم ولی وقتی متولد شدیم این به سراغمان میآید. همه آن انتخابهای بد، ارتباطات غلط، دامن انسان را میگیرد. پی این روایت یادتان نرود: ««الأَمَلُ خَوّانٌ». خوان یعنی چی؟ بسیار خیانتکار. آرزو به انسان خیلی خیانت میکند. آرزو خیانتش خیلی زیاد است. اکثرش دروغ از کار درمیآید. شما الان نگاه کنید که ما در زندان چقدر زندانی داریم که همه کسانی که در زندان هستند، غیر از عده قلیلشان غیر از درصد خیلی کمشان، اکثر کسانی که در زندان هستند، با آرزو سر از زندان درآوردند. یعنی یک سلسله آرزوهای غلط برای خودشان درست کردند، دنبال آنها را گرفتند، آرزوهای اقتصادی، آرزوهای لذتی، آرزوهای شهوتی و آرزوهای دیگر، برای خودشان بعد سر از آنجا درآوردند.
آرزو، سراب و ناامیدی
«الْامَلُ کَالسَّرابِ یَغُرُّ مَنْ رَاهُ وَ یُخْلِفُ مَنْ رَجاهُ». روایت قبلی از غرر الحکم، ج1، ص 37 بود. اینکه الان برایتان خواندم از ج 2، ص 74. آرزو مثل سراب میماند که فریب میدهد کسی را که آن را میبیند وَ یُخْلِفُ مَنْ رَجاهُ و کسی که بهش امید دارد، چکار میکند؟ ناامید میکند. این طوری است. یعنی آدم مینشیند میچیند، بعد چند سال میفهمد که این چینشها غلط بوده، تمام این شروعها غلط بوده.
پرهیز از آرزوهای مغلوب و نعمتهای مسلوب
روایت بعدی، ج2، ص272: «إحْذَرُوا الأمَلَ المَغْلُوبَ» از آرزوهای مغلوب – این مشخص است یعنی چی، یعنی شکست خورده،- از این آرزوها پرهیز کنید «وَالنَّعیمَ المَسْلُوبَ». و نعمتهایی که از انسان گرفته میشود. بنابراین انسان باید دقت کند اگر بخواهد سراغ چیزی برود باید به جنبه دوامش برود نه جنبه موقتش. گاهی وقتها هست ما انتخابی میکنیم، همه چیزهایی که در دنیا انتخاب میکنیم یک زمانی از ما گرفته میشود. هیچ انتخاب و ارتباطی الان وجود ندارد که دائمی باشد. چرا، بعضی انتخابها دائمی است. مثل چی؟ مثل انتخاب خدا، انتخاب ائمه، انتخاب عبادت، انتخاب کار خیر، انتخاب عمل خوب یا بد. فرقی نمیکند. شما دست به انتخاب عملی بزنید تا قیامت با تو هست. انتخابش کردی. ولی در اشیا و افراد این جوری نیست که وقت ما را میگیرد.
انتخابهای ابدی و نگاه خدایی
در انتخاب اشیا و افراد، باید دقت کنیم اگر انتخاب میکنیم مثلاً انتخاب همسر، الان ما سه هزار جوان داریم که در زندان به خاطر مهریه هستند، یعنی زنش او را زندان انداخته و جوان. همه زیر سی سال. سه هزار تا. این انتخابش از اول غلط بوده. یعنی به جنبه مادی و طبیعی رفتند انتخاب کردند. اگر کسی بخواهد کسی را انتخاب کند و با او زندگی کند، باید به ساختار وجه آخرتی بهش نگاه کند تا موفق از کار دربیاید و شکست نخورد. انسان میخواهد اتومبیل انتخاب کند، باید برای رضای خدا انتخاب کند. بهش عبادی نگاه کند. یک کسی داشت خانه میساخت، حضرت به او گفت این پنجره را برای چه ساختی؟ گفت پنجره را برای این گذاشتم تا خانه روشن شود، خانه نورش تأمین شود. حضرت فرمود: این جوری چرا نیت میکنی. گفت پس چه جوری نیت کنم؟ گفت: بگو من این پنجره را میسازم که متوجه اذان شوم، طلوع آفتاب کی هست، صبحها برای نماز بیدار شوم و به پنجره نگاه کنم. یعنی انسان باید نیت را ابدی کند.
نیتهای خیر و نگاه ابدی
خانه میخواهد بخرد، درست نیت کند. یک موقع یک کسی میخواهد خانه بخرد، میگوید خدایا یک خانه میخرم انشالله. یک خانه بزرگ به من بده، یک خانه مناسب به من بده، من بتوانم در این خانه کار خیر بکنم؛ بتوانم در این خانه مهمانداری بکنم؛ بتوانم روضه و جلسه راه بیندازم. مجالس اهل بیت راه بیندازم. نیت میکند، خوب نیت میکند. یک کسی روضه راه میاندازد، فقط برای پز دادن و نشان دادن. میبینید با همدیگر فرق میکند. انسان میخواهد لباس بخرد، همین طور. هر چیزی که میخواهد بخرد با نگاه ابدیاش برود. ولی وقت انسان با نگاه موقت و دنیایی نگاه کند همه چیزش را از دست میدهد و چیزی هم دستش را نمیگیرد و نمیتواند کسب کند و شکست میخورد پس میگوید از نعیم و نعمتهایی که از شما سلب میشود، بپرهیزید. یعنی چی؟ یعنی ما سراغ دنیا نرویم. مثلاً خانه، لباس، مسکن، وسایل دنیا، شغل و چیزهای دیگر، میفرماید چرا ولی ولی باید رنگ چی بهش بدهید؟ رنگ خدایی و آخرتی به آن بدهید ولی وقتی رنگ آخرتی بدهید دیگر نمیبازید و کلاه سرتان نمیرود.
داستانهای عبرتآموز از دست دادنها
این داستان برایتان خیلی عجیب است. با یک بنده خدایی با هم ملاقات کردیم. دیدم ناراحت است. گفت که برادرم سکته مغزی کرده، در کماست، جوان هم هست. سی سالش هست. به کما رفته. خیلی نگرانش هستم. از ترسمان به مادرم نگفتم. چهارشنبه ایشان این صحبت را با من کردند. پنج شنبه دیدم مشکی پوشیده و گریه میکند. بهش گفتم چی شده؟ اخوی به رحمت خدا رفته. گفت: نه. گفتم: پس چی شده؟ گفت: خواهر جوانم، شوهرخواهر جوانم، و یکی از اقوام نزدیک با شوهرش، داشتند اینها بیمارستان میرفتند که به اخویام سر بزنند، جلوی بیمارستان تصادف میکنند و هر چهار تایشان درجا میمیرند. حالا شما نگاه کنید. واقعاً ببینید زندگی چقدر به آدم دروغ میگوید. اینها آمدند رفتند به یک بنده خدایی سر بزنند، چهار نفر به رحمت خدا رفتند. همان چهارشنبهای یک بنده خدایی آمده بود، یک خیری بود، که آمده بود برای ساختمان مؤسسه چیزی اهدا کند، گفت یک دختر بزرگ کردم با چه آرزویی، الان 24، 25 سالش شده، درس خوانده، خیلی تحصیلکرده، خیلی خوب، خیلی هم متدین، تدارک سروسات عروسیاش بودم، که ایشان هم یک مریضی گرفته و به رحمت خدا رفته. مشکی هم پوشیده بود بنده خدا و آمده بود اینجا. گفت سهم این را از چه چه و چه برداشتم و میخواهم به مؤسسه بدهم که باقیات صالحاتی برایش بشود. بعد گفت حاج آقا. گفتم چیه. گفت: من حالم خیلی بد است. به خاطر اینکه دخترم به رحمت خدا رفته، روی اخلاقم خیلی اثر گذاشته. پرخاشگر شدم، بداخلاق شدم، به بقیه این جوری میگم. بهش گفتم ببینید این پولی که شما الان آوردید به مؤسسه دادید برای دخترتان، با احترام دست کرد توی جیبش، این چکی که قبلاً داده بود برای فرزندش، خیلی مؤدب داد به من و گفت این برای امام زمان و دختر خودم. گفتم شما نگاه کنید اگر این چک را جلوی من پرت میکردید، چقدر بیادبانه بود. گفت: بله خیلی بد بود. گفتم: من و شما قبلاً با هم آشنایی داشتیم؟ گفت: من فقط چند جلسه پای سخنرانی شما بودم. پسرم بیشتر میآمد. گفتم من شما خیلی با هم شناخت نداریم. شما همین الان میآمدی این کار را میکردی و پول را پرت میکردی عمل خیلی زشتی بودی. ناراحتی هم داشت. بله. گفتم ما اگر خیلی صمیمی با همدیگر بودیم، شما این پول را برمیداشتید در اوج صمیمیت همین کار را میکردید. زشتیاش بیشتر بود یا کمتر؟ گفت: خیلی بیشتر. آدم با کسی که آشناست، و دوست است، نباید این جوری رفتار بکند. گفتم: اگر من ازت درخواست پول میکردم، از شما پولی میخواستم، میگفتم آقای فلانی مؤسسه احتیاج دارد یا خودم شخصاً احتیاج دارم. یک مبلغی به من بدید. شما دست میکردید چک را جلوی من پرت میکردید. یا میدادید ولی غرغر میکردید، میدادید ولی بداخلاقی میکردید، میدادید ولی نق میزدید. خوب بود؟ این پول گرفتنی است؟ گفت: نه. گفتم: ببینید دختر شما مثل همه چیزهای عالم «له ما فی السموات و ما فی الارض» هر چیزی که در آسمان و زمین هست، مال خداست. خودت و دخترت مال خدا هستی. گفتم: ببین خدا دختر شما را به نفع خودش و به نفع شما برداشته برده در آخرت. بله. گفتم شما اگر نق نق کنی و غر بزنی، روی اخلاقت تأثیر بد بگذارد یعنی رضا نداری. این هم بیرضایی، هم بیادبی و هم کفر است. گفتم حالا او که رفته است. گفتم تو این بداخلاقی و نق نق کردن و غرغر زدن تو تمام اجر تو را ضایع میکند. و خیلی بیادبی بزرگی است که خداوند تبارک و تعالی از انسان کسی یا چیزی را بگیرد، و انسان به هم بریزد و ناراحت شود، غرغر بکند. و در آخر هم فقط خدا برای تو میماند. هیچ کس از این مال بچه همسر برایت نمیمانند. درست است که وقتی خدا از انسان کسی یا چیزی را بگیرد، انسان به خدا بیادبی کند! غر بزند! در اخلاقش تأثیر بگذارد! به بندگان خدا بداخلاقی کند! اخم و تخم بکند! عرضه و هنر این است که اگر خداوند تبارک و تعالی کسی یا چیزی را از انسان گرفت، انسان بتواند تعادلش را حفظ کند و به هم نریزد. نارضایی نکند. ناسپاسی نکند. بله انسان عواطف دارد ممکن است گریه هم بکند. عیبی هم ندارد. گریه کردن و دلتنگی هم هست، عیبی ندارد. اما اینکه انسان روی عبادتش تأثیر بگذارد، روی رفتارش با خدا، روی نگاهش با خدا تأثیر بگذارد، روی نگاهش به اهل بیت تأثیر بگذارد، اینها بیادبی است.
دلبستگی به نعمتهای مسلوب
آرزو انسان را به نعمتها میچسباند در حالی که نعمتها مسلوب هستند. اگر با چیزی ارتباط برقرار کردید این را بدان که هر لحظه ممکن است خدا این را ازت بگیرد: همسرت، فرزندت، پدرت، مادرت، مسکن، اتومبیل، ممکن است ازت بگیرد. گاهی وقتها انسان برای خدا باید آبروش را هم بدهد. برای دینش باید آبرو بدهد. تهمت درش هست. مگر پیغمبر نبود. انواع اتهامها، انواع چه و چه. محدودیتهاست. اگر قرار باشد انسان نق نق کند، غر بزند به خدا، ناسپاسی کند به خدا، بداخلاقی کند، اخم کند، اینکه بد است. ما باید حواسمان باشد، در آرزوها به اشیاء و افراد طوری نچسبیم که اگر از ما گرفتند، هدف ما گم شود و جریان حرکت ما به سمت آخرت مختل شود. هیچ کس و هیچ چیز در دنیا آنقدر ارزش ندارد که وقتی از انسان گرفته شود، انسان معشوق اصلیاش را یعنی خدا را چکار کند؟ از دست بدهد.
شکرگزاری در از دست دادنها
گاهی وقتها انسان به خاطر اینکه یک کسی یا یک چیزی ازش گرفته میشود. حالا شما نگاه کنید این آقا به چه امیدی، بچه را بزرگ کرده، حالا به سن ازدواج رسانده و زندگی، حالا ازش گرفته شد. ولی چقدر خوب است انسان با این نعمت طوری برخورد کند که انگار به دستش آورده، نه از دستش داده. بهش گفتم: آقا اگر دخترت معتاد بود، اهل فحشا و منکرات بود، بیدین مرده بود، این جوری خوب بود؟ بعد هم در قبر و قیامت یقهات را میگرفتند ما این بچه را به تو سالم تحویل دادیم، این بچه را به تو پاک تحویل دادیم، این چه جور بچهای هست؟ چی میگفتی؟ گفتم الان خدا را شکر کن، که بچهات را مؤمن تحویل دادی، سالم تحویل دادی، اینها را باید شکر کنی، اینها شادی دارد. حمد خدا، سپاسگزاری خدا، نه اینکه انسان نق نق کند، غصه بخورد، و روی اخلاقش با دیگران خدای نکرده تأثیر بگذارد. پس یادتان باشد نعمتها اگر از ما گرفته میشوند در واقع به دست میآیند نه اینکه گرفته میشوند. ما زمانی چیزی را به دست میآوریم که خدا از ما بگیرد. «مَا عِنْدَکُمْ یَنْفَدُ وَمَا عِنْدَ اللَّهِ بَاقٍ». جلسه گذشته گفتیم. آنچه نزد شماست نابود میشود، فانی میشود. تمام میشود. اما آنچه نزد خداست میماند. «مَا عِنْدَکُمْ یَنْفَدُ وَمَا عِنْدَ اللَّهِ بَاقٍ».
پیوند با ابدیت
بنابراین در چینش آرزوها باید انسان به چیزهایی که آرزو دارد، به چیزهایی که میخواهد انتخابش کند، طوری نچسبد. چون قاعده دنیا این هست که همه ارتباطات موقت است. ما اصلاً ارتباطات دائمی نداریم. زندگی دائمی برای هیچ چیز نداریم. از اول طوری انتخاب بکند که وقتی گرفته شد، بگوید رفت پیش خدا. پس میماند برام. چند روز پیش یک آقایی آمده بود به من سر بزند، اولین بار دیدمش. بعد دیدم یک پا ندارد. و یک پاست. یک پایش مصنوعی است. گفتم آقا این یکی پایت چی شد؟ خندید. گفت آن را زودتر پیش خدا فرستادم. در جبهه از دست داده بود. گفتم این رو زودتر پیش خدا فرستادم. چقدر انسان این جور آرامش دارد. اما اگر انسان به آرزوها بچسبد، که وقتی میخواهد برود خود آدم را با خودش ببرد، خیلی خطرناک است. سلامت و ابدیت انسان را با خودش ببرد. همه چیزهایی که ما با آن ارتباط برقرار میکنیم و به دستش میآوریم، برای این است که به ما آرامش بدهد اما اگر قرار باشد از ما سلب شود و آرامش ما را ببرد، دیگر ارزشی ندارد. نباید قیمت داشته باشد. اگر گرفته شد، خداوند فرمود: «لِکَیْلَا تَأْسَوْا عَلَى مَا فَاتَکُمْ وَلَا تَفْرَحُوا بِمَا آتَاکُمْ» اگر چیزی از شما گرفته شد، اصلاً نباید ناراحت شوید. آیه شریفه است. و اگر چیزی هم به دست آوردید، شنگولی نکنید. خیلی خوشحالی نکنید. چون یک زمانی گرفته میشود. انسان فقط باید روی چیزهایی که میماند برایش سرمایهگذاری کند و ابدی. مثل عمل و اخلاقیات که باید رویش سرمایهگذاری کند و خودش بسازد. اخلاقهای بهشتی، عملهای جاودانه، عملهایی ماندنی، این خیلی مهم است. پس تا میتوانید در این دنیا از خودمان بکنیم، و به آخرت بفرستیم. تلاشمان این باشد که یکسره دربیاریم، دربیاریم نه فقط در پول هست. عمل، زیبایی، ارزش تولید بکنیم، و بعد به ابدیت بفرستیم برای خودمان. تا میتوانیم اینجا کم مصرف، تولید. هر چقدر میتوانیم تولید بکنیم، آنجا بفرستیم. طوری که وقتی یک نفر به ما نگاه میکند، ما را مثل کی میبیند؟ مثل یک کارگری که در یک شهر یا کشور زندگی میکند هر چی درآمد دارد، یک مقدارش را خودش خرج میکند، بقیه و اکثرش را کجا میفرستد؟ میفرستد به کشور خودش و پسانداز میکند برای آینده خودش و خانواده خودش.
اعتماد به آرزوها، شیوه احمقها
جلد دوم، ص301: «إِیَّاکَ وَ الثِّقَهَ بِالْآمَالِ فَإِنَّهَا مِنْ شِیَمِ الْحَمْقَى» میفرماید که بپرهیز از اعتماد به آرزوها که این شیوه آدمهای احمق است. یعنی وقتی میخواهید شما با چیزی ارتباط برقرار کنید و شوق و ذوقش وقتی سراغتان میآید، حواست باشد که این هر لحظه ممکن است آدم را چکار کند؟ آدم را از آسمان جدا کند. برای همین من باید حواسم باشد هر پیوندی که برقرار میکنم، پیوند را با سلامت برقرار کنم. با آرامش برقرار کنم. یعنی من قرار است با این شی که یک مدتی که نمیدانم چقدر هست، باشم. ازش لذت ببرم. ولی ممکن است هر وقت از من بگیرند. هر وقت خواستند از من بگیرند راحت بتوانم تقدیم خدا بکنم. بدون اینکه آرامشم از بین برود.
آرامش با لا اله الا الله
یک آقایی آمده بود. آدم بزرگی هم بود بنده خدا. از نظر موقعیت اجتماعی آدم بزرگی بود والا از نظر روح بنده خدا خیلی کوچک بود. به ما مراجعه کرده بود. میگفت که افسردگی دارم. گفتم چرا؟ گفت: من سالها بچه نداشتم. حالا خدا به من یک دختر داده. گفتم: مبارک باشد. گفت که دختر خیلی شیرین و دلبر هست. گفتم باز هم مبارک باشد. ازش لذت ببر. به قول پیغمبر گلی هست که میبوییش. گفت یک چیزی هست که اعصاب من را خرد میکند دائماً. گفتم چیه گفت این اگر بمیرد من چکار کنم؟ اگر این را خدا از من بگیرد. این را در دشمنشناسی گفتیم. حمله از کجاست؟ جلو که شیطان دائماً میگوید که فلانی میمیرد، از دست میدهی. حالا مرد که مرد. از اول من خودم بیایم این کار را بکنم. بگویم حالا که بچه نداشتم که نداشتم. حالا نداشتم، عیبی ندارد. مثل اینکه بگویم آقا اتومبیل ندارم، بنا را بر این میگذارم که اتومبیل نداشتم. تمام شد. حالا یک کسی به ما اتومبیل بدهد و بگوید ازش استفاده بکن. حالا چشم. ازش استفاده میکنم و کیف هم میکنیم. هر وقت هم خواست بگیرد، میگوییم بفرمایید. شما از اول خودت را در این معرض بگذار. شما بچهات را بگو که برای من نمیماند. این شوهر برای من ماندگار نیست. این زن برای من ماندگار نیست. این مال برای من ماندگار نیست. اینها گرفته میشود. آن وقت این جوری خیلی بیشتر میتوانم ازش لذت ببریم. خیلی بیشتر میتوانی ازش لذت ببری و ازش استفاده بکنی. هر وقت هم خدا گرفت که گرفت. اما وقتی ما میآییم اساساً از اول اشتباه ارتباط برقرار میکنیم، میگوییم قرار است من تا آخر با این باشم، معلوم است ممکن است نباشی. فقط خیلی خوب است که انسان با این شعار خودش را آرام کند. برای همین پیامبر اول آرامبخش را به ما تزریق کرده، بعد در این ارتباطات ما را آورده. شعار آرامبخش چیست؟ آنکه آدم را خیلی آرام میکند، و باعث میشود هیچ ارتباطی، آمدنش و رفتنش نتواند انسان را غصهمند کند، دردمند بکند، و انسان بتواند همیشه نشاطش را حفظ بکند، لا اله الا الله است. اینکه هیچ دلبری جز خدا ندارم.
معشوق اصلی: خدا
اگر انسان حواسش باشد که معشوق اصلیاش خداست، امام زمان است، آنها هم مردنی نیستند. نه خدا میمیرد، نه امام زمان میمیرد، نه فاطمه زهرا میمیرد، نه آخرت میمیرد، نه معصومین میمیرند و من قرار است با همه اینها زندگی کنم. این چقدر خوشحالی دارد. ما شعارهای قشنگی داریم که انسان را خیلی شاد میکند. میگوید: «الله لا اله الا هو» چقدر جالب است. معشوقی جز او نیست، دلبری جز او نیست. «الحی القیوم» چقدر قشنگ است. زنده و پایدار. این یکی را خدا ازت نمیگیرد. یعنی هر وقت مرگ من را شنیدید غصه من را بخورید. تا خبر مرگ من نشنیدید، غصه نخورید. این خیلی کیف دارد که آدم خدایی دارد که کمال زیبایی است، مطلق زیبایی و مطلق همه این کمالات، همه قدرتها و ثروتها، «لَهُ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الْأَرْضِ»، آنچه در آسمان و زمین است برای خدای من است، مال معشوق من است. خودم هم که مال او هستم. اصلاً غصه ندارم. دل آدم خیلی آرام میشود. آدم خیلی شاد میشود که با خدا دیگر غصه ندارد. اینکه فرمود: یا داوود بی فافرح: داوود با من شاد باش «وبذکری فتلذذ» و از یاد من لذت ببر. چقدر قشنگ است. آدم وقتی کنار خدا مینشیند که مال خدایی که مطمئنی هیچ وقت ترکت نمیکند، هیچ وقت نمیمیرد، هیچ وقت رهایش نمیکند، طلاقی بینشان اتفاق نمیافتد، جدایی نیست، مرگی بین من و خدا وجود ندارد. نه من میمیرم و نه او. چقدر آرامش دارد.
توحید و آرامش در زندگی
اگر شما خدا را در نظام جهانبینی از زندگی بردارید، انسان خیلی بد زندگی میکند. چون شما همیشه در معرض از دست دادن و جدایی و اتفاقات هستی. مثل همین حوادثی که الان گفتم. اما وقتی یک نفر زیرکی میکند و خودش را به خدا میبندد، با اله خودش پیوند برقرار میکند، این سراغ هر آرزویی برود، با خدا تناسب میرود. باز هم به عشق خدا سراغ آرزوها میرود. وقتی که این جوری هست، میبینید که یک شخصیت کاملاً شاد و آرام است، روزیاش را او میرساند، زندگیاش را او داره میکند. آبرویش را او میدهد. تمام شد.
تکیه بر خدا در یتیمی
یک بنده خدایی چند روز پیش آمده بود. گفت که نگران این بچهام هستم. گفتم چرا؟ گفت بچه کوچکم. گفت شوهرم به رحمت خدا رفته، گفتم حالا نگران چی هستی؟ گفت: بالاخره تأمینمان میکرد، سرپرستمان بود برای بچه، میترسم این بچه آسیب ببیند که پدر ندارد. گفتم تو فکر میکنی داشتن بابا و ننه شرط اصلی و اساسی و حیاتی زندگی هست؟ گفت: آره دیگر. زندگی این جوریه. گفتم اگر قرار بود داشتن پدر و مادر شرط اصلی یک زندگی و آرامش و کمال بود، خدا انبیا خودش را یتیم نمیکرد. اتفاقاً مردهای بزرگ را شما نگاه کنید. خدا از اول پدر یا مادر، یکی از آنها یا هر دو آنها را از آدم میگیرد تا از اول با توحید بار بیایند. از اول یاد بگیرند که فقط به کی تکیه کنند؟ خدا کنند. بهش گفتم تو پیچ شمیران رفتی؟ گفت: آره. گفتم تابلوها را دیدی عکس شهدایی که مال بهزیستی بودند، نه بابا داشتند، نه مادر، در بهزیستی بزرگ شدند و به شهادت رسیدند. یعنی چی شهادت؟ یعنی «عند ربهم یرزقون»اند الان. میدانی کجاست شهادت؟ میدانی شهید الان کجاست؟ این را میفهمی که «عند ربهم یرزقون» یعنی چی؟ پیش خود خدا. بهشت نمیگوید. شما آیه قرآن را نگاه کنید اصلاً راجع به بهشت نمیگوید که شهدا در بهشتاند. نه. مال آدمهایی که عمل صالح انجام میدهند، خوبند، چنین و چناناند، میگوید در بهشتاند. وقتی به شهید میرسد، اصلاً حرفی از بهشت نمیزند. «وَلا تَحسَبَنَّ الَّذینَ قُتِلوا فی سَبیلِ اللَّهِ أَمواتًا بَل أَحیاءٌ عِندَ رَبِّهِم». یکی از این علماء میگفت من خیلی کار علمی عرفانی معنوی کردم. اسفار خواندم، فصوص خواندم، عرفان خواندم. میگفت آرامشی که باید بگیرم، نگرفتم. یک شب پسرم که شهید شده بود، خواب دیدم. بهش گفتم: باباجان تو کجایی؟ گفت: بابا من پیش خود خدا هستم. گفت: انقدر آرام شدم. کلمه پیش خود خدا. گفتم: بچههای بهزیستی را دیدی که عکسشان را زدند، اینها همه پیش خود خدا هستند. بدون مامان و بابا هم بزرگ شدند. آدم به چی تکیه کند؟ خیلی بد است.
دلخوشی به خدا
فرمود: مؤمن نیستی تا به آنچه دست خداست بیشتر اعتماد داشته باشی تا آنچه که در جیب خودتان است، در دست خودتان است. آقا همه را گرفتند. شغل رفت، سلامتی رفت، مریضی رفت، تصادف شد، خانه رفت. رفت که رفت. خدا که نرفته. خوش به حال کسی که وقتی خدا به دلش نگاه میکند، میبیند همه چیزش را ازش گرفته ولی او هنوز دلخوش خداست. خیلی خوب است. خدا میگوید نگاه کن من همه چیز را ازش گرفتم، این چقدر سرشار است، چقدر به من دلخوش است، به به. چقدر خوب است! اینی که از خانه فرار میکند، برم خودکشی کنم، قرص بخورم، چکار کنم، چکار کنم، این خدا ندارد که این جوری میکند. والا اگر کسی خدا را داشته باشد همیشه شاد است. همیشه شاد است. اصلاً دلخوشیاش با آمدن با کسی یا نیامدن با کسی نیست. در ارتباط با کسی یا عدم کسی نیست. اصلاً دلخوشیاش داشتن کسی یا نداشتن کسی نیست. این جوری نیست. شوهر کرد شاد است. شوهر نکرد شاد است. زن گرفت شاد است. زن هم نگرفت شاد است. بچهدار شد شاد است. بچهاش از دست رفت شاد است. پولدار بود شاد است. پول نداشت هم شاد است. مریض بود شاد است، سالم بود هم شاد است. چون اصلاً دل این به این چیزها بسته نیست. دل این به این چیزها خیلی محکمتر بسته است.
دل به آن ده که دلت داده است و بس
دل به این و آن مده ای ابوالهوس
یادتان هست داستان شاه و طولی را اینجا مفصل خواندیم.
دل به این و آن مده ای ابوالهوس
دل به آن ده کان دلت داده است و بس
به آنکه بهت دل داده، دل ببند. دل داده برای خودش. «القلب حرم الله» خانه خداست. مال اوست. با او هم باید ازدواج بکنی. اصلاً اینجا خانه اوست. خانه کس دیگری نیست که تو آنجا میآوری. اشتباهی کس دیگری را جای خدا میآوری، هر وقت مرد یا قهر کرد یا طلاق داد یا طلاق گرفت، یا با چیزی ازدواج میکنی که هر وقت ازت گرفتند یا از بین رفت، غصهدار میشوی. اصلاً از اول نباید میآوردی در دل. اشتباه تو این بوده.
رفاقت با خدا
بنابراین در چینش آرزوها ما باید دقت کنیم ما باید با معشوقی پیوند برقرار کنیم، که هیچ وقت ما را ترک نمیکند. هیچ وقت ما را رها نمیکند. هر کس ما را قال میگذارد او ما را قال نمیگذارد. هر کس ترکمان کند او ترکمان نمیکند. و خوش به حال کسی که خدا را با کسی عوض نکند. خدا را با چیزی عوض نکند.
بنده خدایی چند وقت پیش آمده بود بهش گفتم نماز میخوانی؟ گفت: یک خط در میان میخوانم. شغلم، کارم، یک جوری هست یک ذره میخوانم. گفتم: ببین شغلت، کارت، زنت، بچهات، سرمایهات، یک زمانی تو را ول میکنند میروند. فقط خدا رفیقی هست که آدم را ول نمیکند. رفاقتت را با خدا به خاطر این چیزها خراب نکن. بعد بهانه گرفت که من خیلی گناه کردم. گفتم گناه هم کردی که کردی. رفاقتت خراب نشود. بگو معصیتت هم میکنم ولی رفاقتم را با تو خراب نمیکنم. با همدیگر دعوا میکنیم. بالاخره معصیت دعوا با خداست. اما اصلاً قهر نداریم. چیزی به اسم قهر نداریم. خدا را نباید به کسی یا چیزی بفروشید. او را باید سفت نگه دارید. چون آخر سر تو میمانی و خدا. نه سلامتیت میماند، فقط خداست که ما را رها نمیکند. پس رفاقت با خدا را به خاطر دیگران خراب نکن. اگر گناه هم کردی رابطه با خدا را خراب نکن. زیباییات میماند، نه شوهرت میماند، نه زنت میماند، نه بچههایت میماند، هیچی.
آرزو، دورترین چیز
«أبْعَدُ شَیْءٍ الأملُ» (همان – ج دوم – ص 384). دورترین چیز آرزوست. یعنی شما مینشینی، میبافی، طراحی میکنی بعد میبینی که مقصود چیز دیگری شد، نتیجه چیز دیگری شد. این چهار نفری که گفتم به رحمت خدا رفتند، دو تا عروس و داماد بودند. یکیشان تازه عروسی کرده بود، یکیشان هم شیرینی خورده بودند، که اینها وقتی در اتومبیل نشسته بودند، داشتند میرفتند ملاقات این بنده خدایی که در کماست. گفتند تا نمرده بریم یک سری بهش بزنیم یا شاید دعا میکردند خدایا این زنده باشد، زنده باشد. همین جوری داشتند دعا میکردند برای این. آقا دم بیمارستان خودشان برزخ رفتند چهار تایشان. گفتم یک همسایهای داشتیم، این پیرمردی بود. دم خانه خیلی رفت و آمد و شلوغ بود. بچهها چی گفتند؟ گفتند بابامان دارد تمام میکند. جمع شدیم لحظات آخرش است. بابایمان دارد تمام میکند. دکترها هم جوابشان کردند. آنجا جمع شده بودند، بعد دعوایشان شده بود همه سر ارث و میراث. همه آمده بودند و جمع شده بودند که این نفسهای آخرش هم کشیده بود. این اتفاق دوران جوانی یا نوجوانی ما بود. الان مرد زنده است بچهها همه مردند. همه مردند. یکی از مراجع- شاید داستانش را برایتان تعریف کردم- این شاید هفت هشت بار سکته کرده. از مراجع عراق، کربلا، من یک موقع هفتهای یک بار دو بار میرفتم بهشان سر میزدم. 12 سال بود که در رختخواب بود. ولی این انقدر باصفا بود 12 سال در خانهاش را نبسته بود. یعنی مردم میآمدند و در خانه را باز میکردند، در رختخواب و تخت، ایشان همه کارهای مردم را راه میانداخت. 12 سال یک نفر در اتاق روی تخت. با چه صفایی با چه حالی با چه نشاطی، میگفتیم حاج آقا ما دعا میکنیم برای سلامتی شما، گفت که من فقط با دعاهای مردم زنده هستم. گفت 15 سال پیش که لندن رفته بودم. آنجا سکته کرده بودم، دو تا دکتر آمدند و گفتند که یک ماه دیگر بیشتر زنده نیست. الان بعد از 15 سال، یکیشان 10 سال است که مرده و یکیشان 15 سال مرده از دکترها و من هنوز هستم. دروغترین چیز همین آرزو است. بنابراین انسان باید در چینش آرزوها خیلی دقت کند که فریب نخورد در این ارتباطات، پیوندها مسخره نشود. یعنی یک دفعه نرود شروع کند یک حجم زیادی از دل از روح از سرمایه از آخرت برای یک چیزی که نمیارزد، بگذارد و بعد بفهمد که قالش گذاشتند، اصلاً سراب بوده. هیچ خبری نیست. آدم باید بداند که دلش را سرمایهاش را باید کجا ببرد. خب برای امروز بس است.