انسان‌شناسی سطح یک – جلسه 004

متن کامل جلسه

بسم الله الرحمن الرحیم

آرزوها و تنظیم آن‌ها در زندگی

در بحث آرزوها، این نکته را عرض کردیم که اولاً آرزو بد نیست؛ چه آرزوهای دنیایی و چه آرزوهای آخرتی و لازمه زندگی است. ولی گفتیم که آرزوها باید به تناسب ساختار زندگی انسان و مدت زندگی انسان تنظیم بشود. چون انسان موجود ابدی است و زندگی او پایان ندارد، جاودان و همیشگی است. اما مراتب و مراحل دارد. ما باید آرزوها را طوری تنظیم کنیم که هم در دنیا یک زندگی شاد و آرام داشته باشیم و هم طوری تنظیم شود که اگر هر لحظه‌ای وفات و انتقال ما به برزخ رسید، ما نسبت به آرزوهای آخرتی‌مان دچار حسرت نباشیم. یعنی آرزو نکنیم که ای کاش به دنیا برگردیم. «رب ارجعون» برمگردان خدایا. و تنظیم بین این رابطه‌ها، یعنی تنظیم چینش آرزوهای آخرتی و دنیایی، بسته به شناخت قیمت آرزوهاست که در جلسات گذشته این تمارین را با هم انجام دادیم. شاید ده جلسه‌ای شد که تمرین کردیم. و تمام خواستنی‌ای که یک نفر می‌تواند بخواهد، دوست داشته باشد از کمالات جمادی، کمالات نباتی، کمالات حیوانی و کمالات فرشته‌ای و انسانی، قیمت را توضیح دادیم، روابط را توضیح دادیم. اگر ما قیمت‌ها را ندانیم، خیلی وقت‌ها عمر و وقتی که می‌توانیم با آن یک جاودانگی را بخریم، به ثمنی می‌فروشیم، به یک قیمت خیلی مفت و ارزانی عمرمان را تلف می‌کنیم، جوانی‌مان را تلف می‌کنیم و در ازای چیزی را به دست نمی‌آوریم.

تناسب آرزوهای دنیایی و آخرتی

نکته خیلی خیلی مهمی که خدمتتان عرض کردم این بود: اگر کسی بین آرزوهای دنیایی و آخرتی‌اش تناسب ایجاد کند و تضاد نداشته باشد، رسیدن به آرزوهای دنیایی‌اش و پیشرفت در آرزوهای دنیایی‌اش دو اثر دارد. خواهش می‌کنم به این مسئله خوب دقت کنید. اگر کسی موفق بشود مهندسی آرزوها و چینش‌ها را درست انجام بدهد، وقتی تلاش می‌کند برای آرزوهای دنیایی‌اش، دو اثر خوب برای او دارد. یکی اینکه: حتماً به آرامش نزدیک‌تر می‌شود. دوم اینکه: رسیدن به همان آرزوهای دنیایی برایش عبادت است. یعنی با آخرتش هیچ جدایی ندارد. مثلاً کسی تلاش می‌کند ازدواج کند، تلاش می‌کند زندگی موفق داشته باشد، یک روابط زناشویی موفق داشته باشد، یک روابط پدر و فرزندی موفق داشته باشد، یک تربیت فرزند موفق داشته باشد، مسکن‌گزینی می‌کند، تفریح می‌کند، کار می‌کند، این‌ها اگر با آرزوهای آخرتی تنظیم شده باشد، اولاً خود این کارها برای انسان نشاط می‌آورد، غصه ندارد، و ثانیاً ثواب و عبادت هم دارد. از کجا می‌فهمیم با آخرت تنظیم شده است؟ از همین آثاری که دارد. اگر با آخرت تنظیم نشده باشد، یعنی دنیایی باشد، حتماً در ساختار خودش تشنج، اضطراب، غم و افسردگی دارد.

رابطه دنیا و آخرت

هر چقدر انسان پیشرفت می‌کند در اینکه این آرزوها را به دست بیاورد و موفق‌تر شود، به حجم اضطراب، غم و غصه‌ها، فشارهایش افزوده می‌شود. چرا؟ چون تنظیم نیست. خداوند چون ساختار نفس و دنیا و آخرت را ریاضی خلق کرده، یعنی دستور داده که دنیا و آخرت با هم تنظیم باشند. لذا می‌فرماید هر کس به سمت آخرت و خدا نگاه می‌کند، دنیا به سمتش می‌دود و هر کس پشت کند به خدا و آخرت، دنیا با او قهر می‌کند. دنیا رفیق کسی است که با خدا رفیق است. دنیا دوست کسی است که با خدا دوست هست. برای همین هم در زندگی دنیایی‌اش آرامش و شادی دارد. چرا؟ چون با خواسته‌ها و امیالش بین دنیا و آخرتش تناسب برقرار کرده. یعنی در کلیه تلاش‌ها، آن چهار مرحله انتخاب‌ها، ارتباطات، افکار و رفتارها، کسی که اصالت به آخرت می‌دهد، همیشه در دنیا موفق‌تر است. اگر ما بخواهیم دنیای شیرینی داشته باشیم، از دنیایمان لذت ببریم و آرامش حتماً به سراغمان بیاید، باید این چهار مرحله یعنی انتخاب‌ها، ارتباطات، رفتارها و تنظیم افکار و اندیشه را بر اساس نظام آخرتی کنیم. مثالش چی بود؟ مثالش گفتیم رابطه دنیا و آخرت مثل رابطه رحم مادر با دنیاست. دکتر از کجا می‌فهمد وضعیت این بچه‌ای که می‌خواهد متولد شود، وضعیت خوب و سالمی دارد؟ از کجا به ما خبر می‌دهد؟ یک سونوگرافی می‌کند و جنین را نگاه می‌کند، بعد می‌گوید او مسیر خوبی را طی می‌کند. مسیر خوبی را طی می‌کند یعنی الان جنین در رحم مشکل ندارد. سیر تنفسش، ضربان قلبش، قد و قامتش، رشدش خوب هست، پس حتماً دنیای خوبی هم خواهد داشت. این دو تا با هم کاملاً تنظیم هستند. هیچ وقت دکتر نمی‌گوید بچه شما خوب و سالم متولد می‌شود و الان در رحم جونش در خطر هست. الان وضعش خرابه یا دچار عفونته. این طور به شما نمی‌گوید. اگر بچه دچار عفونت هست، دنیایش ممکن است به خطر بیفتد. یعنی هشدار برای هر دو هست. بنابراین، کسی که می‌تواند با نظام ابدی خودش هماهنگ کند، هم از دنیایش لذت می‌برد و هم از آخرتش. و علامت اینکه برای آخرت هم موفق است، این است که چقدر در دنیا موفق، شاد و آرام هست، و دنیا هم علامت اینکه در آخرت هم موفق خواهد بود، همین سیر دنیایی‌اش است.

اهمیت شادی در دنیا برای آخرت

خدا مرحوم خواجه عبدالله انصاری را رحمت کند. می‌گوید خدایا همه می‌گویند ما را عاقبت بخیر کن ولی من می‌گویم اول بخیر کن. اولمان را ختم به خیر کن. چون کسی که اولش به خیر است، آخرش هم به خیر است. برای همین هم من می‌گویم کسی که عرضه ندارد در دنیا شاد زندگی کند. من که نه. اصول دنیاست. کسی که عرضه ندارد در دنیا شاد زندگی کند، آدم غمگین هست، حساس، زودرنج و پرخاشگر هست، این فشار قبر زیادی دارد. بنابراین آخرت بدی هم دارد. در بحث غضب گفتیم هر یک بار عصبانیت فشار قبر زیادی را برای ما ذخیره می‌کند. پس این کسی که دچار عصبیت زیادی در دنیا هست، در آخرتش هم همین گونه است. اصلاً فرمول این گونه است: «من کان فی هذه اعمی فهو فی الاخره اعمی» و من کان فی هذه کذا فهو فی الاخره کذا. هیچ فرقی نمی‌کند. یعنی شما در دنیا هر جوری باشی، در آخرت هم همان جور هستی.

تنظیم آرزوها بر اساس نظام آخرتی

وقتی می‌گوییم رابطه دنیا با آخرت مثل رابطه رحم مادر با دنیاست، دنیا و آخرت یک مجموعه دو مرحله‌ای هست. دو تا چیز کاملاً از هم جدا نیست. بنابراین ما از وضعیت جنین در رحم می‌فهمیم چه تولد خوبی خواهد داشت. در دنیا چه اتفاقی می‌افتد. و از نگاهی که به خودش دارد، وضعیتش قابل شناخت و بررسی است. پس این خیلی مهم است که آیا ما در بحث مهندسی آرزوها چنین توفیقی داشتیم یا نداشتیم. اگر داشته باشیم، همیشه دل شاد و آرام خواهیم داشت. یک شخصیت با ثبات، یک شخصیت مستقر نه مستودع که یک موقع خوب باشد و یک موقع بد باشد مثل ابر بهاری، یک شخصیت ثابت و مستقر که هر وقت کنارش می‌روی شاد و آرام هست، هر وقت کنارش می‌روی جذب نورانیت و روحانیت می‌کنی. این معلوم است که مسیر را درست طی کردی این حالت دارد و این حالت ازش گرفتنی نیست. حتی حالت‌های قبض و بسط‌هایی که در حالت‌های روحانی انسان اتفاق می‌افتد، مؤمن را از امید و نشاط و آرامش نمی‌اندازد. او همیشه این وضعیت را دارد. پس باید دقت کنیم باید چیزهایی را انتخاب کنیم؛ یک همسر، فرزند، لباس، منزل، فرش، اتومبیل، مبلمان، رشته تحصیلی، شهری که می‌خواهیم زندگی کنیم، خیلی باید دقت کنیم اگر بخواهیم این برای ما به خیر بگذارد، باید تمام انتخاب‌ها و بعد ارتباطات و رفتارهایمان و افکارمان را بر اساس نظام آخرتی قرار بدهیم. یعنی با ریاضیات آخرت و برزخ هماهنگش کنیم. اگر هماهنگ نکنیم، و ملاک را دنیا قرار بدهیم، حتماً شکست دارد. این سنت لایتغیر الهی است. همان طور که آب اگر در جایی بریزد خیس می‌کند. مسئله‌ای بدیهی است که حضرت مسیح آن را خوب مثال می‌زند. فرمود: در آب رونده خیس شونده است. همان طور اگر کسی در آب برود، خیس می‌شود به همین بداهت در تنظیم آرزوها و مهندسی آرزوها قضیه بر همین قرار است. شما امکان ندارد مبنا را آخرت و نظام ابدی قرار بدهی، قبر و قیامت قرار بدهی و شکست بخوری. اصلاً شکست ندارد. هر وقت مبنا را در کارهایمان ابدیت قرار دادیم، دنیایمان شاد می‌شود. این جوری است.

دنیا در استخدام خداست

برای همین هم به عنوان یک سنت لایتغیر حضرت می‌فرماید هر کس رابطه خودش را با خدا تنظیم کند، خدا رابطه او را با دنیا تنظیم می‌کند. یعنی شما کدخدا را ببین، ده را بچاپ. همه در استخدام تو قرار می‌گیرند. اما اگر کدخدا را ندیدی، مستقلاً به ده نگاه کردی، بدان اگر سراغ ده خواستی بروی، و ده را بچاپی، امکان‌پذیر نیست. همه در مقابلت مقاومت می‌کنند و به ذوقت می‌خورد. دائماً مخالفت‌ها، مبارزه‌ها و تضادها انسان را له می‌کند. لذا دنیا رام خداست. اینکه قرآن می‌فرماید همه آسمان‌ها و زمین گفتند «اعطینا طاعین» ما مطیع تو هستیم، ما تسلیم تو هستیم، این جوری است. دنیایی که تسلیم خداست، وقتی می‌خواهی دلش را به دست آوری و با او خوش بگذرانی، باید از صاحبش اجازه بگیری. وقتی با خدا سراغ دنیا می‌آیی؛ سراغ هر کدام از نعمت‌های دنیا فرقی نمی‌کند. با خدا سراغ دنیا می‌آیی، دنیا به تو کام می‌دهد. اگر بخواهی بدون خدا سراغ ملک خدا بیایی، بدون اجازه خدا سراغ ملک او بروی، قهر می‌کند و به ذوقت می‌زند. و تلف‌ات می‌کند. همان طور که در حدیث هست انسان را می‌دواند و خسته می‌کند و ناکام می‌کشد. بسم الله الرحمن الرحیم/ قل اعوذ برب الناس/ ملک الناس. ملک یعنی چی؟ یعنی پادشاه. پادشاه همه کاره عالم است. شما از این کشور می‌خواهید به کشور دیگر بروید، باید پادشاه یا نماینده‌اش به شما ویزا بدهند. مشخص می‌کنند چند روز می‌خواهی، کجا بیا و کجا نرو اصلاً. پادشاه همه را تعیین می‌کند. وقتی شما رفتید پادشاه را دیدید و رفیق شدی با او و به او بگویی من می‌خواهم این مملکت را بگردم، او هم به تو اقامت می‌دهد. می‌گوید هر وقت دلت خواست بیا و برو. مال تو. برگه سبز یا گرین کارت به قول معروف می‌دهند دست که هر وقت خواستی بیایی و بروی. پاس دائمی مال تو. هر جا خواستی برو. اما اگر انسان بدون اذن خدا سراغ دنیا بیاید، دزدی و یواشکی و خدا را بخواهد غافل بگذارد و پشت سر خدا و بدون خدا و بدون اذن و رضایت خدا در مملکت خدا بگردد. دنیا ناموس خداست. یک کسی که می‌خواهد با دختری ازدواج کند، اول می‌رود از پدر و مادر دختر اجازه می‌گیرد، یک کسی می‌خواهد با پسری ازدواج کند، آیا پدر و مادر در جریان و همراهی می‌کنند. می‌بینید که چه زندگی خوب و خوشی هم دارند. اما وقتی که پدر و مادر مخالف باشند، زندگی این‌ها هم جهنم می‌شود. شما خدا را غافل بگذاری، بدون اطلاع و بدون اذن سراغ دنیا بیایی، و هی برای خودت آرزو داشته باشی و آرزو بکنی، آرزوهایت اذن خدا نباشد، تنظیم نباشد، خدا هم راضی نباشد، شما هم دائماً له می‌شوید. چون خدا از مملکت خودش دفاع می‌کند. بهش دستور داده که اگر کسی بدون ما سراغ آمد، بدوانش، خسته‌اش کن، بکشدش. غصه‌دارش کن. امر کرده. اینکه قرآن می‌فرماید: «اعطینا طاعین» ما تسلیم تو هستیم ای خدا، یعنی دنیا از کی دستور می‌گیرد؟ از ما دستور نمی‌گیرد. از کی دستور می‌گیرد؟ از خدا دستور می‌گیرد. لذا شما وقتی بخواهید دنیا به کامت باشد و از کوچک تا بزرگش و از ذره ذره دنیا لذت ببری، به اذن خدا باید باشد.

لذت بردن از نعمت‌ها با یاد خدا

در حدیث داریم کسی که از خوردن آب لذت می‌برد، نه فقط خوردنش. خوردن کمترین اثرش است. بلکه دیدنش، (قبلاً در موردش صحبت کردیم) هر چیزی که در دنیا هست وقتی با خدا سراغش می‌روی، لذیذ می‌شود و بدون خدا کوفت آدم می‌شود. اگر کسی حواسش باشد که آب را خدا بهش داده، آب به این زیبایی و قشنگی، که این آب هزاران حرف دارد، چقدر این شخص در آب ثواب می‌برد. یک مادری به بچه‌اش می‌خندد، خنده‌اش از روی مهر و محبت هم باشد، خدا هم بهش می‌خندد. زن و شوهر هم از روی محبت بهم بخندند، خدا هم بهشون می‌خندد. خدا لذت می‌برد و برکت می‌دهد. پدر و فرزند یا مادر و فرزند وقتی با مهربانی به هم نگاه می‌کنند، خواهر و برادر از روی لطف و مرحمت به هم نگاه می‌کنند و این‌ها را داده خدا می‌دانند. مثلاً یک گل را نگاه می‌کنند اما این گل را از کسی که چیده و به دستش داده نگاه نمی‌کند، ممکن است یک آقایی به خانمش دست گلی ببرد یا خانمی برای آقایش دست گلی ببرد، آدم وظیفه‌اش هست اول تشکر کند. من لم یشکر المخلوق لم یشکر الخالق. ولی وقتی شما گل را نگاه می‌کنید، این گل را خدا به دست تو داده. اصلاً به افتخار تو این گل را خلقش کرده. وقتی نگاهش می‌کنی و ازش لذت می‌بری و یک الحمدلله می‌گویی، یک اللهم صل علی محمد و آل محمد می‌گویی، خدا خیلی راه‌ها را روی آدم باز می‌کند. یک گل را بو می‌کنی انگار خدا را بو می‌کنی با آن و وقتی بوی زیبایی این عطر به مشامت می‌خورد انگار که می‌فهمی کی این بوی خوب را به مشامت می‌رساند و درکش می‌کنی، این را خیلی راه‌ها روی آدم باز می‌شود. اما اگر مستقل نگاه کردی، نه. مثلاً از بچه‌اش لذت می‌برد، خدا بهش خیلی خیر و ثواب می‌دهد. یک الحمدلله هم بگوید. انسان از همسرش لذت ببرد، خدا ثواب می‌دهد و یک الحمدلله بگوید. از خوردن یک آب لذت ببرد. حدیث داریم. شیخ صدوق در ثواب الاعمال گفته، ثواب کسی که از آب لذت می‌برد. آدم با لذت استفاده کند. همه را داده‌های خدا بداند. یک چای می‌خواهی بخوری، بگو این چای را خدا برای ما دم کرده و به دست ما داده، یک میوه یا یک خرما جلویت می‌گذارند، یک هوایی را انسان استنشاق می‌کند، حواسش باشد. کور نباشد. با نگاه عادتی نگاه نکند و این را توجه کند، می‌بیند که همه دنیا با او سازگار می‌شود. همه دنیا در استخدامش قرار می‌گیرد. اصلاً همه دنیا با او رفیق می‌شوند و این می‌تواند از همه دنیا فوق‌العاده لذت ببرد. و آن وقت وقتی توانست از دنیا لذت ببرد، یواش یواش می‌تواند برای لذت بهشت آماده شود. کسی که نمی‌تواند از دنیا لذت ببرد، او هرگز نمی‌تواند از بهشت لذت ببرد.

دیدن خوبی‌ها و دوری از عیب‌جویی

کسی که قدر بچه‌هایش را نمی‌داند دعوا راه می‌اندازد، قدر همسرش را نمی‌داند دائماً تشنج راه می‌اندازد، قدر پدر و مادرش را نمی‌داند دائماً تشنج راه می‌اندازد، قدر سلامتی‌اش، قدر نعمت‌های خدا، قدر دوستانش، قدر همسایه‌هایش، قدر ملت، قدر مردم، همه نعمت‌های بیکران الهی را نمی‌داند و یک به یک آن‌ها را نمی‌فهمد، و همیشه با وجودی که این‌ها را دارد، همه‌اش احساس غم و غصه دارد، احساس تنهایی دارد، اصلاً کور است و نمی‌بیند، نعمت‌ها را دارد ولی نمی‌بیند آن‌ها را، چون کور است و نمی‌بیند «من کان فی هذا اعمی فهو فی الاخره اعمی» اینکه هو فی الاخره اعمی فقط برای کفار نیست، چون کفار در دنیا کورند در آخرت هم کور محشور می‌شوند. قرآن می‌گوید: «کذلک رب لما محشرتنی اعمی» خدایا برای چی من را کور متولد کردی «فقد کنت بصیرا» من در دنیا بینا بودم. جواب خدا چی هست؟ مؤمن و کافر ندارد. «کذالک اعطتک آیاتنا فنسیتها فکذلک الیوم تنسها» تو اصلاً آیات ما را ندیدی. لذتی از آن نمی‌بردی. خراب کردی. همسر بهت داده بجای اینکه خوبی‌ها را نگاه کنی، صبح تا شب همه‌اش به دنبال بدی‌ها، لغزش‌ها و خطاهایش بودی. فرزند بهت داده بجای اینکه قشنگی‌های فرزندت را ببینی، فقط بدی‌ها را دیدی. آدمی که فقط بدی‌ها را می‌بیند، خیلی بد هست. خیلی بد هست که آدم بدی ببیند. این گرفتار است. برزخ بدی دارد. دنیای بدی هم دارد. به رسول الله عرض کردند شما چه جوری به این خانم می‌سازی؟ این همه اذیت می‌کند، این همه شر می‌رساند. فرمود: با خوبی‌هاش. با خوبی‌هاش می‌سازم. درس خیلی بزرگی است. بنده خدایی دیروز زنگ زده بود. می‌گفت من از بابا خیلی گله دارم. این جوری و این جوری…. گفتم بابای تو خوبی نداره مگه. هزارتا خوبی داره. دو تا هم بدی داره به ذوقت خورده. هر جا هم می‌نشینی غیبتش را می‌کنی، قشنگی‌ها، خوبی‌هاش، آثار وجودی خوب بابات را ببین. ما فقط روی زشتی‌ها می‌نشینیم و زشتی‌ها را می‌بینیم. وقتی هم روی زشتی‌ها نشستیم، از قشنگ‌ها کور می‌شویم. تا کور شدیم، یعنی نعمت به این قشنگی را ندیدیم، خدا را ندیدیم. خدا هم می‌گوید من به تو گل به این قشنگی دادم تو دستت را روی خارش گذاشتی. گل به این قشنگی یک ساقه‌ای داشت، بوی داشت، قشنگی داشت، گلبرگ داشت، خیلی چیزهای دیگر داشت. از این گل می‌توانی گلاب بگیری. با آن همه آثارش. از همه چیزش می‌توانی استفاده کنی. تو فقط دست زدی روی خاره. فقط خار را نگاه کردی. آدمی که کور هست و نعمت و داده‌های الهی را نمی‌بیند، بد جوری می‌میرد. او فکر می‌کند از خوبی‌ها برزخ می‌توان لذت برد! همسرش هزارتا حسن دارد هیچ کدام از آن‌ها را نمی‌بیند، فقط دو تا عیب می‌بیند. ضعف می‌بیند، هزارتا خوبی دارد تا تو بتوانی عشق بورزی، با او زندگی کنی، با او شاد باشی. بچه‌ات همین طور، پدر و مادرت همین طور، دوستانت همین طور، همه‌اش دنبال عیب، عیب، عیب… چکاریه این! این کوری باعث می‌شود نظام آرزوهایش به هم بریزد و هوس‌های جدید دائماً دارد. یعنی بگوید: این اخ است، آن اخ است، این خوب نیست، آن خوب نیست. قشنگی‌ها را نمی‌بیند و دائماً می‌خواهد جایگزین کند. وقتی جایگزین می‌شود دوباره عیب می‌بیند، نظامش عوض می‌شود.

احترام به اشیاء و نعمت‌ها

این داستان واقعی است. فکر نکنید افسانه است. یک آقایی بعد از 99 زنش رفت با زن اولش ازدواج کرد. تازه بعد از 99 زنش فهمید همه عیب‌ها از کی بوده؟ همه ایرادگیرها از خودش بوده. همه مرض‌ها از خودش بوده. ما با دنیا این گونه هستیم. دنیا وقتی با همه نعمت‌هایش سراغ ما می‌آید تا همه زیبایی‌ها و قشنگی‌ها را ببینیم، فقط روی عیب می‌رویم. در داستان حضرت مسیح علیه السلام داریم. وقتی با اصحاب عبور می‌کردند یک سگی را دیدند بدنش متلاشی شده بود و بوی بدی هم ساطع می‌کرد، صحنه خیلی بدی داشت. هر کس یک چیزی گفت: اه اه چه زشته. یکی گفت چه بوی بدی دارد، حضرت فرمود: چه دندان‌های سفید و خوبی دارد. دست گذاشت کجا؟ حسن. ما حسن‌ها را باید بزرگ کنیم. ما خودمان مملو از عیب هستیم. اگر خدا بخواهد مثل ما عادلانه همان طور که با بندگان خدا ارزیابی می‌کنیم و رفتار می‌کنیم، اگر بخواهد مثل ما با خودمان رفتار کند، عیب‌های ما را فقط ببیند یا عیب‌هایمان را در کنار حسن‌هایمان ببیند، عیب‌هایمان بیشتر از حسن‌هایمان است. ولی خدا با ما این کار را نمی‌کند. خدا با حسن حداقل ده برابر عیب اهمیت می‌دهد. «من جاء الحسنه عشر امثالها» به حق خیلی اهمیت می‌دهد. باطل را خیلی نمی‌بیند خدا. لذا وقتی پیغمبر مأمور شد دو نفر را بکشد از کفار، جبرئیل علیه السلام آمد عرض کرد یا رسول الله اون یکی را نکش. خدا گفته آن یکی با اینکه کافر هست و جرم مرتکب شده، مستوجب قتل هم هست ولی چون اخلاق خوبی در خانه دارد، من از تقصیر و گناهش می‌گذرم. نکشش. آدم قشنگی و زیبایی‌ها را نگاه کند. با آن زیبایی‌ها، حسن‌ها، آثار وجودی افراد نگاه کند. فقط عیب‌ها، بدی و نقص‌ها را نبینید. وقتی شما نمی‌توانی این جوری باشی، عادت کردی که فقط سراغ عیب‌ها بروی، در چینش آرزوها و مهندسی آرزوها شکست می‌خوری. یعنی هیچیت کافی و بس‌ات نیست. به هیچ راضی نیست. آدم‌ها الان مریض شدند. این تلفن همراه دلم را زده، یک جدیدش را می‌خواهم. من خانم سراغ دارم سالی یک بار یا دوبار چینی و کریستال‌هایش را همه‌اش می‌شکند. می‌گوید دلم زد و خسته شدم. می‌رود یک کریستال و چینی دیگر می‌خرد. او نمی‌تواند چون مشکل دارد. نمی‌تواند. بزرگان ما وقتی یک چینی و ظرف را می‌خواهند کنار بگذارند، برایش حرمت قائلند. مثل انسان با آن رفتار می‌کنند. می‌گویند اگر من این را کنار بگذارم به او برمی‌خورد. این سال‌ها زیر دست من بوده، در آشپزخانه با من بوده، یک خانم با احساس می‌گوید. این ظرف ممکن است مضر باشد برای خورد و خوراک، یک استفاده دیگری از او می‌کنیم. اگر واقعاً مضر هست با احترام کنار می‌گذاریم و یک استفاده دیگر می‌کنیم. اگر خواستیم دور بیندازیم، با احترام دور می‌گذاریم. نوازشش می‌کنیم بعد داخل کیسه زباله تمیز می‌گذاریم نه اینکه بکشند. آهسته کنار می‌گذاریم. عصای پیغمبر شخصیت و اسم برای آن داشت. همه چیز قیمت، احترام و شخصیت دارد. اشیا این را می‌فهمند. شما نگاه کنید در قرآن می‌گوید سنگ‌ها خشیت خدا را دارند و درک می‌کنند. «انما یتفجر منه الانهار… و یشقق منه الماء….. و ان یهبط منه خشیه الله» سنگ‌ها شعور دارند. در و دیوار مسجد یا حسینیه که می‌بوسید و دست می‌کشید. ما یک استادی داشتیم هر وقت با او جایی می‌رفتیم. او خیلی بزرگ بود. عارفی است، در مسجد را می‌بوسید. ما فقط امامزاده‌ها را می‌بوسیم. ولی او در مسجد را می‌بوسید. آجر مسجد شخصیت دارد. قرآن می‌گوید همه صداهای ذکرهای شما را می‌شنود و خودش هم ذکر می‌گوید. «کل قد علم صلاته و تسبیحه». اینکه چینی‌ها را با نفرت همه را بزند بکشند، یا این خانه را می‌خواهد عوض کند. این ستون حنانه که شما مدینه می‌روید و ملاقاتش می‌کنید، زیارتش می‌کنید، آن یک چوب هست از یک تنه درختی که پیغمبر یک چند روزی بهش تکیه کرده بود و سخنرانی می‌کرد. وقتی برای پیغمبر یک منبر ساختند و حضرت می‌خواستند برود آن ستون حنانه گریه‌اش گرفت. از اینکه چند متر از پیغمبر فاصله گرفت گریه‌اش می‌کند. ما با دنیا خیلی بد برخورد می‌کنیم. و این هوس‌بازی‌ها ما و بی‌عرضگی‌ها ما در چینش آرزوها باعث می‌شود ما قسی‌القلب و خشن بار بیاییم. قدر نعمت‌هایمان را ندانیم. همسرمان را می‌خواهیم عوض کنیم، شوهرمان را می‌خواهیم عوض کنیم، بچه‌هایمان را دور بیندازیم، با همه چیز قهر می‌کنیم دوباره یک چیز دیگر، دوباره قهر دوباره…. چون سیستم از اول غلط است. سیستم این است که بیایی به صلح برسی. خوبی‌ها، قشنگی‌ها، فوائد، زیبایی‌ها، جنبه‌های الهی، محاسن را نگاه کنی. آن وقت است که انسان دست از خشونت برمی‌دارد. تازه مهرورز می‌شود، یواش یواش اسم شریف الرحمان درش تجلی می‌کند. نسبت به آدم‌های خوب اسم رحیم درش تجلی می‌کند. نسبت به همه رحمان می‌شود. نسبت به رحیم و مؤمنین و خواص رحیم می‌شود. ما هم باید این اسم در ما تجلی کند نسبت به اشیاء. ما هم مثل خدا نگاه کنیم.

محبت به خاطر خدا

لذا در حدیث معراج داریم که خیلی زیباست. پیغمبر معراج رفته و سوغاتی مهمترین چیزها را برای ما آورده. خیلی مهم است این حدیث معراج. خداوند مهمترین چیزهایی که برای سعادت ابدی یک انسان بهش احتیاج دارد در این فرمایش پیغمبر می‌فرماید. سومین چیزی که پیغمبر می‌گوید این است که کسی که به خاطر من دیگران را دوست دارد و به خاطر من و نگاه من به انسان‌ها نگاه می‌کند، محبت من بر این شخص واجب است. قطعی است و انسان محبوب خدا واقع می‌شود. چه کسی این را می‌فهمد؟ کسی که از قاعده عشق و محبت سر در بیاورد. بالغ شده باشد و بفهمد عشق یعنی چی. آدمی که بالغ نیست عشق و عاشقی را نمی‌فهمد. مثل بچه 5 ساله که عشق و عاشقی را نمی‌فهمد. ما در نظام طبیعی بالغ شدیم برای همین عشق و عاشقی را داریم. ولی در نظام فطری اصلاً ما بالغ نشدیم. اینکه یک نفر عاشق خدا بشود چه کسی عرضه دارد، یا عاشق امام زمان شود، عاشق امیرالمؤمنین شود، عاشق فاطمه زهرا شود، محبت فاطمه زهرا سلام الله علیها را در دلش بیاورد، کسی که بالغ شده باشد. یعنی بفهمد عشق و عاشقی یعنی چی. بلوغ فطری. بلوغ فطری خیلی مهمتر از بلوغ طبیعی و جنسی است. این برای همه آدم‌ها نیست. بسیاری از آدم‌ها 60، 70، 80 ساله‌هایشان «اکثر من فی الارض» نابالغ می‌میرند. ناکام و نابالغ می‌میرند. فقط یک عده‌ای کمی به کام می‌رسند و بالغ می‌شوند و عاشق می‌شوند. حالا خدا برای آدم‌های بالغ حرف می‌زند. می‌گوید دل می‌برد خدا. می‌گوید اگر شما عرضه داشته باشید آدم‌ها و اشیا و امور را به خاطر من دوست داشته باشید، جایزه‌اش چی هست؟ من هم دوستش دارم. چه کسی دلش آب می‌شود. بعضی‌ها می‌گویند می‌خواهم خدا دوستم نداشته باشد، دوست داشتن خدا برای من چی می‌شود! شوهرم دوستم داره بس هست. زنم دوست دارم بس است. من معروف و مشهور هستم بس است. آدمی این را می‌فهمد که اگر منفور خدا باشد چقدر خطرناک است. باخته و سقط شده اگر کسی خدا او را دوست نداشته باشد. همه دنیا آدم را دوست داشته باشند، ولی کافیه که آدم انقدر بی‌عرضه باشد که نتواند دل خدا را به دست بیاورد، الرحمن است. شوخی نیست. الرحیم است. بی‌نهایت محبت است. سریع الرضاست. زود هم از آدم خوشش می‌آید اما یک نفر یک کاری می‌کند که خدا از آدم خوشش نیاید. خیلی بی‌عرضگی است. خیلی بی‌لیاقتی است که بلد نباشد مسیر را برود. هر وقت به او بگویند این کار گناه است و حرام است، درست همان کار را انجام بدهد. بابا این کار را خدا دوست ندارد، این حجاب را خدا دوست ندارد، این نوع مجلس را خدا دوست ندارد، این رفتار با همسر را خدا دوست ندارد، این نوع رفتار با فرزند را خدا دوست ندارد، این نوع معامله را خدا دوست ندارد. برای همین هم خداوند با زبان آدمیزاد با ما حرف می‌زند. «ان الله یحب ان الله لایحب» همه‌اش با محبت حرف می‌زند. دوست دارم و دوست ندارم. ببینید چقدر قشنگ حرف می‌زند. این فقط برای آدم‌های فهمیده است که زبان محبت سرشان بشود. کفار که زبان محبت سرشان نمی‌شود، می‌بینید اولئک اصحاب النار هم فیها خالدون. این‌ها محبت حالیشون نمی‌شود. بنابراین در چینش آرزوها باید خیلی دقت کنیم. آرزوها را یک جوری بچینیم که هم شادی و آرامش دنیایمان را حفظ بکند و هم ثواب باشد.

آرامش و عبادت در آرزوهای دنیایی

گفتیم وقتی آرزوهای دنیایی خوب چیده شود دو ثواب دارد. چی بود؟ آرامش و عبادت. درست هست که آرزو دنیایی هست ولی عبادت است. چون خدا خوشش می‌آید. شما وقتی به همسرت می‌خندی با اینکه دنیایی هست ولی خدا خوشش می‌آید. خدا هم خوشش می‌آید شاد و آرامت می‌کند. بچه‌ات را که نوازشش می‌کنی برای همین هست که لکل قبله ثواب برای هر بوسی یک ثوابی هست. بچه‌ات و همسرت و پدر و مادرت را می‌بوسی ولی خدا ثوابش را می‌نویسد. عبادت می‌نویسد. غذا می‌خوری ولی عبادتش را می‌نویسد. چون با ساختار به سمت ابدیت تنظیمش کردی. همه این آرام گرفتن‌ها کنار بچه، کنار همسر، غذا خوردن‌ها، لذت بردن‌های از طبیعت، تفریح کردن، شوخی کردن، خندیدن‌ها، همه به این شخص آرامش و قدرت می‌دهد برای حرکت‌های بزرگ عبادی و معنوی. لذا وقتی تو داری زمینه و مقدمات حرکت‌های بزرگ عبادی و معنوی را می‌چینی، خدا به همه‌اش ثواب می‌دهد. دنیا و آخرتت همه‌اش یکی می‌شود. پس ما باید نیت‌هایمان را درست کنیم در این چهار مرحله: انتخاب‌ها، ارتباطات، رفتارها و افکار. باید نظام فکریمان و آرزوهایمان، میلی و محبتی‌هایمان را تنظیم کنیم. «اللهم اجعل من جندک» چقدر قشنگ هست. «فان من جندک هم الغالبون» انتصاب به خدا. «فاجعلنی من حزبک فان من حزبک هم المفلحون فاجعلنی من اولیائک فان اولیائک لاخوف علیهم و لاهم یحزنون» نه غمی، نه حزنی، نه ترسی. هیچی نیست. وقتی روابطش را تنظیم می‌کند، همه آرزوها و روابطش را درست تنظیم می‌تواند بکند، عرضه دارد، هوس‌بازی نمی‌کند، آرزوها را درست در مشت خودش نگه می‌دارد. مثل فرمان اتومبیل هست. شما فرمان را در جاده که نگه می‌دارید، این نگه داشتن فرمان شما را در جاده به سمت هدف می‌برد. از هزارتا خطر هم نجاتت می‌دهد. ضمام آرزوها را باید آدم به دست بگیرد. هر هوسی نکند، هر آرزویی نکند، هر انتخابی نکند، هر ارتباطی را برقرار نکند، هر فکری را هم در سرش راه ندهد. در این فرصتی که داریم یک حدیث برایتان بخوانم.

آرزوها و بصیرت

چند روایت از امیرالمؤمنین خواندم. «الامانی تومی عیون البصائر» شرحش را دادم. عین یعنی چی؟ چشم. بصائر یعنی چی؟ دو تا چیز را چقدر ظریف آورده. معصوم می‌تواند این جور حرف بزند که امیرکلام هستند این جوری هستند. می‌گوید: آرزوها چشم‌های بصیرت را کور می‌کنند. چشم دارد. لهم اعین لایبصرونها. چشم دارند ولی نمی‌توانند ببینند. اندازه‌ها را نمی‌توانند ببینید، قیمت‌ها را نمی‌توانند ببینند. خوب و بد و مصلحت‌ها را نمی‌توانند ببینند. با این که چشم دارند. عقل هم دارد ولی نمی‌تواند ببیند. قلوب لایفقهون بها. در زندان ببینید ما چقدر زندانی داریم همه مخ اقتصادی بودند ولی الان در زندان بودند. برای اینکه عقل یا تخصص نداشتند؟ پس چی کورشان کرده که سر از زندان در آوردند؟ بعد از مواد مخدر بیشترین زندانی‌ها ما زندانی اقتصادی، ورشکسته‌ها، چک‌بازی‌ها و … . چه جوری شده که این‌ها این جوری شدند؟ چینش آرزو را درست انجام ندادند. در مسائل اقتصادی یک جوری حرکت کردند، که یک دفعه و ناگهان سیل آمد و خلاصه آمد برد. چون بلد نیست و عرضه ندارد تنظیم کند. «الامانی تومین عیوب البصائر» کور می‌کند. هوس و آرزو این جوری است. بعدی فوق‌العاده زیباست.

آرزو، سلطان شیاطین بر قلوب غافلین

«الامل سلطا الشیاطین علی قلوب غافلین» آرزو سلطان و مایه تسلط شیاطین بر قلوب غافلین است. غافلین از کجاست؟ آدمی که آرزو دارد غافل از خودش نیست، غافل از هوس‌هاش نیست، غافل از دنیاش هم نیست، پس چرا غافلین می‌گوید؟ غافل از کجاست که این الان هوس و آرزو دارد. من می‌خواهم این ماشین را بخرم، این خانه را بخرم، با فلانی ازدواج کنم در حالی که به صلاحش نیست، این کار را بکند و آن کار را بکنم پس هوشیار است. می‌فهمد، چشم دارد، گوش دارد، هوش دارد، می‌فهمد پس غفلت کجاست که حضرت می‌گوید؟ غفلت از ابدیتش دارد، غفلت از عمر و جوانی‌اش دارد. غفلت از شب اول قبرش دارد. غفلت از 50 سؤال روز قیامت دارد. این‌ها را غافل است. بنابراین تند تند آرزو دارد. در دشمن‌شناسی مفصل ترفندها را گفتیم. شیطان اگر نتواند یک نفر را نگه دارد و مستقیم به او بزند. چیکار می‌کند؟ آرزوهایش را زیاد می‌کند و بالا می‌برد. در حمله از جلو هست. در حمله از جلو بحث آرزوها گفتیم. گفتیم چهارتا حمله جلو، عقب، راست و چپ دارد. در حمله از جلو یکسره آرزو به تو نشان می‌دهد و تو را جلو می‌کشاند، هی آرزو به تو نشان می‌دهد و هی جلو می‌کشاند… هی آرزوهای جدیدتر تا اینکه اصلاً یادت می‌رود نظام ابدی داری و همه‌اش به امید اینکه دنیای تو چی می‌شود، چه اتفاقی برای یک سال بعدت، برای همسرت، برای بچه‌ات اتفاق می‌افتد، هی جلو می‌روی، هی جلو می‌روی، تو هم اصلاً حواست نیست اینکه تو را به جلو می‌کشاند به کجا داری نزدیک می‌شوی؟ به مرگ نزدیک می‌شوی. یک دفعه گودال قبر می‌افتی، یک لحظه آدم می‌بیند. گفتم حدود 30 درصد از مردم ما در حالی که غرق در آرزو هستند داخل قبر می‌شوند. یعنی در اتومبیل هستند بعد جنازه‌شان در می‌آورند و وارد قبر می‌کنند. پشت فرمان داشته هزارتا چرتکه برای ده یا بیست سال آینده‌اش می‌انداخته، نمی‌دانست چند لحظه بعد وارد قبر می‌شود. اصلاً خبر نداشت. یک آدم موفق کسی است که می‌تواند آرزوهایش را کنترل کند، ضمام هوس‌ها و آرزوهایش را در دست خودش نگه دارد. هر آرزویی که سرعت و نشاط و قدرت او را به سمت ابدیت کم کند، انس و صمیمیت او را با خدا کم کند، هووی خدا و اهل بیت می‌شود باید کنار بگذارد. چون خیر نمی‌بیند. هر چیزی که می‌خواهد باشد خیر نمی‌بیند. اینکه قرآن می‌فرماید: همسران و فرزندان شما دشمنان شما هستند، ان من ازواجکم و اولادکم عدو لکم فاحذروکم یعنی شما وقتی با زنت، با شوهرت با بچه‌ات رابطه‌ات غیر الهی برقرار می‌کنی دشمنت می‌شود. انما اموالکم و اولادکم فتنه فاحذروه. یا ایهاالذین امنوا لاتلهکم اموالکم ولااولادکم عن ذکرالله فمن یفعل ذلک فاولئک هم الخاسرون. خیلی تند است. مواظب باشید دنیایتان، خانواده‌تان، بچه‌هایتان، همسرانتان، اموالتان و دارایی‌هایتان در درجه اول (ججی وجی اهایتان) زندگی. یک خانمی چنان مشغول ظرف و ظروف هست که از نماز اول وقت غافل می‌شود. چنان در آشپزخانه مست هست با اینکه اذان هم می‌گویند ولی ول نمی‌کند که برود نمازش را بخواند. با تلویزیون، با ظروف، با خانه با بچه چنان سرگرم می‌شود که نماز رفت ساعت 4 بعدازظهر یا غروب. نماز مغرب و عشا رفت ساعت 11 شب. نماز صبح که اصلاً هیچی. پرید. فمن یفعل ذلک فاولئک هم الخاسرون. کسی که این جوری هست دچار خسران هست. خسران یعنی چی؟ خسران مثل جنینی می‌ماند که تولدش نزدیک می‌شود، ولی هنوز نه دست، نه پا و نه قلب تهیه کرده. موقع تولد بدبخت و بیچاره و گرفتار هست.

فریب دادن نفس در عبادت و آرزوها

یک حدیث دیگری برایتان بخوانم. (صلوات). «الامل ابد فی تکذیب» امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود. می‌گوید آرزوها دائماً دروغگویند. بالا توضیح دادیم. یعنی باید هوس‌هایت را تکذیبش کنی. اگر آمد باید تکذیبش کنی. اگر خیلی بهت فشار آورد که فلان چیز را برای من بخر بگو برات می‌خرم. حالا وایستا تا بعداً برات می‌خرم. در روایت داریم در بخش عبادت و فرمول‌های عبادی داریم که خیلی هم مهم است. که در باب عبادت حضرت می‌فرماید که نفس خودتان را در عبادت فریب بدهید. کلاه سرش بگذارید. قاعده خیلی مهمی است. می‌خواهد به شما تنبلی، تن‌پروری، کسالت، این چیزها را به شما تحمیل کند، شما هم گولش بزنید. فریبش بدهید. چه جوری فریب بدهیم؟ صبح بلند شدی نماز صبح بخوانی. می‌گوید این نمازت را بخوان برو زودتر بخواب. می‌خواهی تعقیبات روز بخوانی، دعای روز بخوانی، ذکرها را بخوانی. این‌ها ثروت‌های آدم در طول روز برای خوشبختی روز هست. مثلاً امروز روز شنبه است. صبح اول صبح بعد از نماز صبح دعای روز شنبه را بخوان، به رسول الله بگو آقا امروز روز شنبه است هذا یوم سبط و هو یومک و انا فیه ضیفک این را به رسول الله بگو فردا به امیرالمؤمنین و حضرت زهرا بگو. زندگی آدم را رونق و شاد می‌کنند. گرفتاری‌ها را حل می‌کنند، موانع را برمی‌دارند. ما مهمان شما امروز هستیم. نفس می‌گوید خسته‌ای برو بخواب. تعقیبات و تسبیحات حضرت زهرا را ولش کن. قرآنت را ول کن، 50 آیه‌ات را ول کن. می‌گوید: نفست را فریب بده. خوابش می‌آید برو یک بار دیگر وضو بگیر و بیا. اگر خسته است. بلند شو بایست 5 تا حرکت ورزشی کن. سرت را تکان بده، دست‌هایت را ببر بالا و بیار پایین. 4 تا این جوری کن. نفست گول می‌خورد. خوابت پرید. اولش فکر می‌کنی خیلی خوابت می‌آید و خسته‌ای. یک ذره گولش بزن. خدا آقا میرزا علی آقا قاضی را رحمت کند. می‌گفت نماز شب که می‌خوانی تخت گاز نکنید. بین رکعات میوه بخورید. دو رکعت نماز خوندی میوه یا خیاری بخورید. چای دم کرد و خورد. خوب است بین نماز شب چای خورد. پیغمبر خودش این گونه بود. نفسش را فریب می‌داد. در حدیث داریم نفس‌تان را فریب بدهید برای عبادت. هر وقت خواستی کار خیر بکنی تا گفت نمیشه، بن بسته، گرفتاری هست، خسته و کوفته‌ای و نمیشه، خودت بدبخت و بیچاره میشی، کمک نکن، کار خیر نکن، گولش بزن. چه طور در دنیا ما حاضریم بقیه را گول بزنیم، پس خودمان را هم گول بزنیم. زن با شوهر رفتن بیرون. شوهر صدا می‌کند و می‌گوید بیا ببین چه انگشتر قشنگی هست. می‌گوید خانم من نفهمیدم برای شما طلا بخرم یا یخچال بخرم. می‌گوید حالا یخچال ولش کن، همین. این حیف است انگشتر را بخر. مرد هم می‌خرد فردا که رفتن سر خونه می‌بینند اه این یخچال درش بسته نمی‌شود، غذا درش گندیده. فلان و بهمان شده، مرد بیچاره مجبور می‌شود یک وام بگیرد تا یک یخچال هم بخرد. دیدید چه جوری سر مردها کلاه می‌گذارند. سر زن‌ها دیدید مردها چه جوری کلاه می‌گذارند. پس سر خودمان هم کلاه بگذاریم. یاد بگیریم سر خودمان هم کلاه بگذاریم. اینکه چطوری در عبادت سر خودمان کلاه بگذاریم، فرمولش را در مباحث معنوی توضیح دادیم. یاد بگیرید سر خودتان کلاه بگذارید. پیامبر دو رکعت نماز می‌خواند، دو رکعت بعدی که نمی‌توانست می‌گرفت می‌خوابید. دوباره بلند می‌شد. آقا دو رکعت نماز بخوان رادیو بشنو یک چیزی بشنو. یک سرودی یا یک موسیقی حتی. بعد ببندش پاشو یک دو رکعت دیگر نماز بخوان. کسی نیست باهات گپ بزنه یک چای دم کن بخور. یک قهوه آماده بخور. نبود یک لیوان آب یخ بخور. نبود یک لیوان آب یخ رو سرت بریز. این کار را می‌توانی بکنی. وضو داری بلند شو یک لیوان آب یخ بریز رو سرت بعد می‌بینی عجب نماز بامزه‌ای است و چقدر هم می‌چسبد. نفست را فریب بده. آرزوهایمان را هم باید فریب بدهیم. یعنی یاد بگیریم که آرزوهایمان را فریب بدهیم. اگر گفت فلان چیز را می‌خواهم، بگو حتماً برات می‌خرم. باشه می‌خرم انشالله تا کی حالا. همین جوری بدونش. وقتی نفست را در آرزوها فریب می‌دهی، دفعه بعد به راحتی بهت نمی‌گوید. مادرانی که زرنگند وقتی بچه‌ها می‌برند بیرون. وقتی بچه می‌گوید فلان چیز را می‌خواهم، نمی‌گوید باشه عزیزم، چی را می‌خواهی. بریم مغازه تا برات بخرم. بابا این جور نمی‌گوید می‌خرم برات. بلکه می‌گوید خیلی خوب باشه برات می‌خرم. صبر کن. قصد هم ندارد بچه‌ها را ناکام نگه دارد. بچه‌ها در هفت سال اول پادشاه هستند. هر چی می‌گویند باید بگوییم باشه ولی فوری هم این کار را نکنیم. تا هر چی خواست براش بخریم، فلان چیز را خواست براش بخریم، پا شوی برویم خانه فلانی باشه الان بریم. نه. باشه می‌ریم حالا. برات می‌خرم. بچه این جوری صبور می‌شود. دفعه بعد هم می‌گوید من الان بگم می‌گوید دفعه بعد می‌خرم. یواش یواش صبر را یاد می‌گیرد. اما هر چی خواست تو زود براش گرفتی و دهانش گذاشتی، دفعه بعد اگر 24 ساعت یا یک ساعت دیر شود، خانه را رو سرت می‌ریزد و خراب می‌کند. ولی نه باشه هفته دیگر، ماه بعد، سر برج برات می‌خرم، بریم بازار برات می‌خرم یا حالا تعطیل رسمی‌ای؛ شهادت یا تولد هست، یواش یواش بچه حوصله کند یک ذره لذت کند که این جوری به آرزوش رسیده. دفعه بعد هم این جوری نیست که فکر کند هر چی خواست فوری باید بهش داد. هر چند بعضی چیزها هستند که فوریت دارند، فرق می‌کند. ولی خیلی چیزها نه. نفس خودمان هم همین طور. کسی که نفسش را در آرزوها باج نمی‌دهد و خودش را هی معطل نگه می‌دارد، و هی برایش شرط و مشارطه می‌کند، نفس هم برای هی نمی‌آید تند تند براش آرزو کند، این جوری نیست. براش آرزو دائماً صادر نمی‌کند. نیاز برایش دائماً تولید نمی‌کند. وقتی هر وقت خواستی بهش دادی، هی نیاز تولید می‌کند، هی نیاز نیاز نیاز.. واقعاً نیاز دارم، من الان می‌خواهم من الان واقعاً واجب هست اگر نباشد این جوریه. همه‌اش دروغ است. حدیث را برایتان بخوانم و شما هم تکرار کنید. «الامل ابداً فی تکذیب» هدیه به محضر مقدس آقا امام زمان علیه السلام صلوات بلند ختم کنید.

خلاصه

در بحث آرزوها، ابتدا باید گفت که آرزو کردن، چه دنیوی و چه اخروی، بد نیست و لازمه زندگی است. اما آرزوها باید متناسب با ساختار و مدت زندگی انسان تنظیم شوند. انسان موجودی ابدی است و زندگی او پایان ندارد، اما مراحلی دارد. باید آرزوها را طوری تنظیم کنیم که هم در دنیا زندگی شاد و آرامی داشته باشیم و هم در صورت انتقال به برزخ، نسبت به آرزوهای اخروی‌مان حسرت نخوریم و آرزوی بازگشت به دنیا را نداشته باشیم. تنظیم آرزوهای دنیوی و اخروی به شناخت قیمت آرزوها بستگی دارد. اگر قیمت‌ها را ندانیم، عمر و جوانی خود را که می‌توانیم با آن جاودانگی را بخریم، به بهای اندکی از دست می‌دهیم.

تناسب آرزوهای دنیوی و اخروی

اگر کسی بین آرزوهای دنیوی و اخروی خود تناسب ایجاد کند و تضادی وجود نداشته باشد، رسیدن به آرزوهای دنیوی‌اش دو اثر مثبت دارد:
۱. به آرامش نزدیک‌تر می‌شود.
۲. رسیدن به همان آرزوهای دنیوی برایش عبادت محسوب می‌شود.

این بدان معناست که تلاش برای ازدواج، داشتن زندگی موفق، روابط زناشویی و خانوادگی موفق، تربیت فرزند، مسکن‌گزینی، تفریح و کار، اگر با آرزوهای اخروی تنظیم شده باشد، نه تنها نشاط‌آور است و غصه‌ای ندارد، بلکه ثواب و عبادت نیز دارد. اگر این تنظیم وجود نداشته باشد و آرزوها صرفاً دنیوی باشند، حتماً با تنش، اضطراب، غم و افسردگی همراه خواهند بود. هرچه انسان در دستیابی به این آرزوها موفق‌تر شود، حجم اضطراب و غم‌هایش نیز افزایش می‌یابد، زیرا تنظیم نیست.

رابطه دنیا و آخرت

خداوند ساختار نفس، دنیا و آخرت را به صورت ریاضی خلق کرده است، یعنی دنیا و آخرت باید با هم تنظیم باشند. هر کس به سمت آخرت و خدا نگاه کند، دنیا به سمتش می‌آید و هر کس به خدا و آخرت پشت کند، دنیا با او قهر می‌کند. دنیا رفیق کسی است که با خدا رفیق است. بنابراین، در زندگی دنیوی‌اش آرامش و شادی دارد، زیرا بین خواسته‌ها و امیالش در دنیا و آخرت تناسب برقرار کرده است. در تمام تلاش‌ها، انتخاب‌ها، ارتباطات، افکار و رفتارها، کسی که اصالت را به آخرت می‌دهد، همیشه در دنیا موفق‌تر است.

اگر می‌خواهیم دنیای شیرینی داشته باشیم و از آن لذت ببریم و آرامش به سراغمان بیاید، باید این چهار مرحله (انتخاب‌ها، ارتباطات، رفتارها و تنظیم افکار و اندیشه) را بر اساس نظام اخروی قرار دهیم. رابطه دنیا و آخرت مانند رابطه رحم مادر با دنیاست. همانطور که وضعیت جنین در رحم نشان‌دهنده سلامت تولد اوست، وضعیت دنیوی انسان نیز نشان‌دهنده موفقیت او در آخرت است. کسی که در دنیا شاد و آرام زندگی می‌کند، در آخرت نیز موفق خواهد بود.

غفلت از نعمت‌ها و کوری بصیرت

کسی که عرضه ندارد در دنیا شاد زندگی کند، غمگین، حساس، زودرنج و پرخاشگر است، فشار قبر زیادی دارد و آخرت بدی خواهد داشت. همانطور که در دنیا هستیم، در آخرت نیز همانگونه خواهیم بود. اگر کسی نتواند با نظام ابدی خود هماهنگ شود، نه از دنیایش لذت می‌برد و نه از آخرتش.

آرزوها چشم‌های بصیرت را کور می‌کنند. کسی که آرزوهایش را درست تنظیم نکند، نمی‌تواند قیمت‌ها، خوب و بد و مصلحت‌ها را ببیند. بسیاری از افراد به دلیل عدم تنظیم صحیح آرزوها، دچار مشکلات اقتصادی و ورشکستگی می‌شوند.

آرزو و تسلط شیاطین

آرزو سلطان و مایه تسلط شیاطین بر قلوب غافلین است. غفلت در اینجا به معنای غفلت از ابدیت، عمر، جوانی، شب اول قبر و سوالات روز قیامت است. شیطان با زیاد کردن آرزوها، انسان را به جلو می‌کشاند و او را از یاد نظام ابدی غافل می‌کند. حدود ۳۰ درصد از مردم در حالی که غرق در آرزو هستند، وارد قبر می‌شوند. انسان موفق کسی است که می‌تواند آرزوهایش را کنترل کند. هر آرزویی که سرعت، نشاط و قدرت انسان را به سمت ابدیت کم کند و انس او را با خدا و اهل بیت کاهش دهد، باید کنار گذاشته شود.

فریب دادن نفس در آرزوها و عبادت

آرزوها دائماً دروغگو هستند و باید آنها را تکذیب کرد. در روایت داریم که باید نفس خود را در عبادت فریب داد. وقتی نفس برای انجام کاری خیر یا عبادتی مقاومت می‌کند، باید آن را گول زد. مثلاً برای نماز شب، می‌توان بین رکعات استراحت کرد یا چیزی خورد. برای انجام کارهای خیر، وقتی نفس می‌گوید نمی‌شود، باید آن را فریب داد.

همینطور در مورد آرزوها، وقتی نفس چیزی را می‌خواهد، می‌توان گفت حتماً برایت می‌خرم، اما زمان آن را به تعویق انداخت. این کار باعث می‌شود نفس صبور شود و دائماً نیازهای جدید تولید نکند. مادران زرنگ نیز با فرزندان خود اینگونه رفتار می‌کنند؛ هرچند خواسته‌هایشان را برآورده می‌کنند، اما نه فوراً، تا فرزندان صبوری را بیاموزند. کسی که نفسش را در آرزوها باج نمی‌دهد و برای آن شرط و شروط می‌گذارد، نفس نیز دائماً برایش آرزوهای جدید تولید نمی‌کند.

جملات ناب

  1. آرزوها لازمه زندگی هستند، چه دنیوی و چه اخروی، اما باید متناسب با ساختار و ابدیت زندگی انسان تنظیم شوند.
  2. اگر آرزوهای دنیوی و اخروی در تضاد نباشند و به درستی مهندسی شوند، رسیدن به آرزوهای دنیوی دو اثر مهم دارد: آرامش و تبدیل شدن به عبادت.
  3. تنظیم آرزوها بر اساس نظام آخرتی، نه تنها به زندگی دنیوی نشاط و آرامش می‌بخشد، بلکه آن را به عبادت تبدیل می‌کند.
  4. کسی که اصالت را به آخرت می‌دهد، در دنیا موفق‌تر است و دنیای شیرین و آرامش‌بخش را تجربه می‌کند.
  5. رابطه دنیا و آخرت مانند رابطه رحم مادر با دنیاست؛ وضعیت جنین در رحم نشان‌دهنده سلامت تولد و آینده اوست.
  6. کسی که در دنیا شاد و آرام زندگی می‌کند، فشار قبر کمتری دارد و آخرت خوبی خواهد داشت.
  7. هرگونه رفتار و حالتی که در دنیا داریم، در آخرت نیز به همان شکل بازتاب می‌یابد.
  8. انتخاب‌ها، ارتباطات، رفتارها و افکار ما باید بر اساس نظام آخرتی تنظیم شوند تا به سعادت ابدی دست یابیم.
  9. اگر مبنای کارهایمان را ابدیت و نظام آخرتی قرار دهیم، دنیایمان شاد و بدون شکست خواهد بود.
  10. هر کس رابطه خود را با خدا تنظیم کند، خدا رابطه او را با دنیا تنظیم می‌کند و دنیا رام او می‌شود.
  11. لذت بردن از نعمت‌های دنیا به اذن خدا، آن را لذیذ و پربرکت می‌کند؛ بدون اذن خدا، دنیا به کام انسان نمی‌شود.
  12. دیدن زیبایی‌ها و خوبی‌ها در همه چیز، از نعمت‌های الهی گرفته تا انسان‌ها، کلید شادمانی و آرامش است.
  13. کسی که قدر نعمت‌های دنیا را نمی‌داند و فقط عیب‌ها را می‌بیند، هرگز نمی‌تواند از بهشت نیز لذت ببرد.
  14. تمرکز بر خوبی‌ها و محاسن دیگران، حتی در مواجهه با عیوب، راهی برای زندگی شاد و پربرکت است.
  15. قسی‌القلبی و خشونت ناشی از ندانستن قدر نعمت‌ها و هوس‌بازی در آرزوهاست.
  16. محبت به دیگران و اشیاء به خاطر خدا، موجب می‌شود که انسان محبوب خدا واقع شود.
  17. بلوغ فطری، یعنی درک و تجربه عشق الهی، بسیار مهم‌تر از بلوغ طبیعی است و بسیاری از انسان‌ها بدون رسیدن به آن می‌میرند.
  18. آرزوها چشم‌های بصیرت را کور می‌کنند و مانع دیدن قیمت‌ها، خوبی‌ها و مصلحت‌ها می‌شوند.
  19. آرزو، سلطان و مایه تسلط شیاطین بر قلوب غافلین از ابدیت و آخرت است.
  20. برای موفقیت در زندگی و عبادت، باید نفس خود را فریب داد و آرزوهای بی‌مورد را کنترل کرد.

فراداده ها

جایگاه در
درختواره انسان‌شناسی
شخصیت ‌های محوری این جلسه
راویان گفتاوردهای این جلسه