انسان‌شناسی سطح یک – جلسه 003

متن کامل جلسه

آرزوها، موتور حرکت انسان

جلسه گذشته بحثمان درباره آرزوها و چینش آرزوها بود که عرض کردیم آرزو خودش ذاتاً چیز خوبی است و چه آرزوهای دنیایی و چه آرزوهای آخرتی هر دو چیزهای خوبی هستند و به تعبیر رسول خدا (ص) رحمت هستند و موتور حرکت انسان هستند. اما آنچه که مهم بود این بود که ما آرزوها را باید به طوری مهندسی بکنیم؛ چینش آرزوها باید به گونه‌ای باشد که با هدف خلقت ما سازگاری داشته باشد. بسیار اتفاق می‌افتد که آدم‌هایی هستند که آدم‌های بسیار خوبی هستند، توانایی‌های انسانی خوبی دارند، از ایمان خوبی برخوردار هستند، اما چون در چینش آرزوهایشان دقت لازم را نمی‌کنند، این بی‌دقتی باعث می‌شود که مقدار زیادی از عمرشان تلف بشود. این بی‌دقتی در تنظیم رابطه بین آرزوهای دنیایی و آخرتی، بین خود آرزوهای دنیایی و حتی بین آرزوهای آخرتی است. اگر این چینش درست صورت نگیرد، انسان ممکن است به نتیجه برسد و دیگران هم غبطه انسان را بخورند.

خسران ناشی از چینش نادرست آرزوها

انسان وقتی خودش را با دیگران مقایسه بکند، احساس بکند که خیلی جلو است، خیلی رشد کرده، اما در نهایت دچار خسران بشود. بسیاری از اضطراب‌ها و غم‌هایی که سراغ انسان می‌آید که حتی خود انسان گاهی وقت‌ها نمی‌فهمد چرا اینقدر غصه دارد، چرا اینقدر گرفتاری دارد، چرا اینقدر دلشوره به سراغش می‌آید، ناآرامی به سراغش می‌آید، معلول همین است که در نهاد خودش که ناخودآگاه هم هست، خودش شاید خبر نداشته باشد، از ناکامی‌های خودش رنج می‌برد؛ یعنی از اینکه به بسیاری از آرزوهایش نرسیده، رنج می‌برد. ساختار خلقت انسان طوری تنظیم شده، چون عرض کردیم خداوند تبارک و تعالی که خالق و بدیع السموات و رب العالمین و مهندس این عالم است، روح انسان را هم مثل جسمش ریاضی خلق کرده.

شادی و آرامش، نتیجه زندگی صحیح

اگر تصمیمات انسان، انتخاب‌های انسان، ارتباطات انسان، شیوه زندگی انسان درست باشد، حتماً با خودش نشاط می‌آورد، حتماً شادی با خودش می‌آورد. حتی اگر انسان دنبال شادی و نشاط هم نباشد، اصلاً نخواهد به شادی برسد، نخواهد آدم آرامی باشد، نخواهد خوشبخت باشد، نخواهد احساس خوشبختی بکند، اگر درست زندگی بکند، ذاتاً با خودش احساس شادی و آرامش می‌آورد. اما اگر که انتخاب‌های او درست نباشد، هر چند تلاش بکند برای خوشبخت شدن، برای آرام بودن، این احساس با او نمی‌آید. ببینید بدن یک سیستم نظام خاصی دارد؛ یعنی خداوند تبارک و تعالی برای مکانیزم‌های مختلف بدن قاعده و فرمول گذاشته؛ برای چشم همینطور، برای گوش همینطور، برای قلب همینطور، برای سلسله اعصاب همینطور، برای تمام قسمت‌های بدن و کل بدن مکانیزم قرار داده.

بدن، نشانگر مسیر صحیح

شما اگر یک کاری بکنید که چشمت ضعیف بشود، بعد هم ادا نمی‌توانی در بیاوری؛ یعنی اگر چشمت ضعیف شد، یک جایی با آبریزش، با عفونت، با سوزش، با درد به تو نشان می‌دهد که تو باید دکتر بروی، اذیتت می‌کند موقع خواندن، نوشتن. یک کاری با سرت بکنی که این سر با مکانیزمش سازگاری نداشته باشد، خودبه‌خود درد می‌گیرد. وقتی درد می‌گیرد، درد علامت اختلال است، یک مریضی اتفاق افتاده و الا درد که نباید باشد، درد طبیعی نیست، غیر طبیعی است. پس خودبه‌خود اگر شما مسیر را در رابطه با بدنتان غلط طی بکنید، بدن با درد علامت نشان می‌دهد، به شما می‌گوید این مسیری که شما رفتید غلط است. حالا شما آمدید برخلاف این مسیر، یک مسیر درستی را انتخاب کردید، آمدی از نظر غذا خودت را کاملاً کنترل کردی، از نظر خوردنی‌ها آن چیزهایی که بهترین و خوردنی است، از نظر پرهیزی‌ها، آن‌هایی را که باید پرهیز بکنی، ورزش کردی. شما اگر مرتب ورزش بکنید، این امکان ندارد که بدنش سالم و بانشاط نباشد. حتی آن‌هایی هم که مریض هستند، وقتی یک مدت ورزش می‌کنند، بسیاری از بیماری‌هایشان برطرف می‌شود، حتی بیماری‌های روحی‌شان هم برطرف می‌شود. چون ما بسیاری از مشکلات روحی‌مان که کسی ناراحتی دارد، غالباً بیماری‌های روان‌تنی است. یعنی بیماری هست که نمودش روحی است، شما دکتر هم که می‌روید، هر چه آزمایش می‌گیرد، عکس می‌گیرد، می‌گوید خبری نیست، خانم، آقا عصبی است. وقتی شما می‌روید ورزش می‌کنید، مشکل بدن را حل می‌کنی، می‌بینی که آن مشکلات روحی را اصلاً نداری.

تأثیر جسم بر روح

خیلی وقت‌ها کمبودهایی در بدن وجود دارد که اگر به آن‌ها نرسیم، به روح ما اثر منفی می‌گذارد و روح ما را آلوده می‌کند و ما حالت‌های بد روحی پیدا می‌کنیم، در حالی که مشکل از جسم است. این مکانیزم تعریف شده است؛ یعنی هیچ طوری نمی‌شود سرش را کلاه بگذارید، معصوم است. یعنی خطا نمی‌کند، نمی‌توانی به او خطا تحمیل بکنی، کاملاً تعریف شده است. در مورد آرزوها اگر کسی چینش آرزوهایش درست صورت بگیرد، روح هم مثل بدن است. اینکه شما می‌بینید خیلی از آدم‌ها خیلی از امکانات و نعمت‌ها را دارند، خیلی از چیزهایی که دیگران ندارند، دارند، ولی همیشه فشارشان روی ۲۰ است. سردرد دارند، عصبی هستند، دلشوره دارند، خواب‌های بد می‌بینند، دلهره دارند، در حالی که خیلی‌ها این امکاناتی که این‌ها دارند، ندارند. این هست که ما اساساً چینش آرزوهایمان غلط بوده. ما به هیچ وجه هیچ کس نمی‌تواند خودش را با دیگری مقایسه بکند، مقایسه کار غلطی است.

بی‌نهایت‌طلبی انسان و آرامش

چون ما باید با ساختار و طلب خودمان، با خودمان رفتار بکنیم. ساختار و طلب ما هم یک ساختار بی‌نهایت است؛ یعنی امکان ندارد شما بخواهید مثل میلیاردها انسان دیگر با چیزهای محدود روحت را سرگرم بکنی و جواب بدهد. نه تا به حال پیدا شده یک آدمی که با ساختار طلب خودش رفتار نکرده باشد، آرامش پیدا بشود، نه پیدا خواهد شد. همیشه همینطور خواهد بود که تا وقتی که انسان آرزوهایش را با ساختار روحش، با میزان طلبش، با میزان توقعش از خودش تنظیم نکند، هر چند هم موفق باشد در همان آرزوهای متوسط و کوتاه، باز احساس شکست می‌کند، باز احساس ناکامی می‌کند. دیگران می‌بینند این خیلی پیشرفت کرده، خیلی خوش به حالش است، ولی خودش می‌داند که نه، پر از غم و ناآرامی است، احساس شادی ندارد. آرزوهایش درست چیده نشده، مهندسی آرزوها درست صورت نگرفته. بنابراین این خیلی مهم است که ما آرزوها را رقم‌بندی بکنیم.

دسته‌بندی آرزوها و شناخت فطرت

یعنی بیاییم اول آرزوها را کدگذاری بکنیم، دسته‌بندی بکنیم، عددهایش را در بیاوریم، قیمت‌هایش را در بیاوریم، بعد برویم به سمت اینکه نفس ما، حقیقت ما، فطرت ما، جان ما چه می‌خواهد. چون شما هیچ کدام از چیزهایی که در اطراف شما وجود دارند، نیست که مطلوب شما نباشد. (إِنَّا جَعَلْنا ما عَلَى الْأَرْضِ زِینَهً لَها لِنَبْلُوَهُمْ أَیُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً) ما هر چه روی زمین هست، زینت قرار دادیم. یعنی نمی‌شود آدم از چیزی خوشش نیاید. می‌گویی پول، می‌گوید دوست دارم. می‌گویی خانه، می‌گوید دوست دارم. می‌گویی زیبایی، می‌گوید دوست دارم. می‌گویی جنس مخالف، می‌گوید دوست دارم. می‌گویی پرده، فرش، می‌گوید دوست دارم. می‌گویی کتاب، می‌گوید دوست دارم. می‌گویی تحصیلات، می‌گوید دوست دارم. می‌گویی قدرت، می‌گوید دوست دارم. محبوبیت، شهرت، دوست دارم. عزت، آبرو، دوست دارم. دین، پیغمبر، خدا، معنویت، دوست دارم. کربلا، مکه، دوست دارم. دبی و کیش، دوست دارم. سوریه، دوست دارم. اروپا، دوست دارم. لب دریا خوشم می‌آید، جنگل خوشم می‌آید، هر چه بگویی دوست دارند. تا حالا شده به کسی بگویی، نمی‌گوید دوست ندارم، همه می‌گویند دوست دارم. حالا همه را دوست داری که باید چینش بکنیم. ما یک وقت واحد که بیشتر نداریم، بعد هم باید وقت بگذاریم روی این که ما چکار بکنیم همه یکجا به دست بیاید، متفرق هم نشود؛ یعنی ما صد را بگیریم. چون که صد آمد نود هم پیش ماست، ما باید اینطوری بچینیم.

کمالات و قوای انسان

حالا در چینش‌های دنیایی یک بحث هست که بحثش را ما اینجا در بحث انسان‌شناسی مفصل کردیم، کمالات را کامل نوشتیم اگر یادتان باشد. حالا من برای تذکر یک مرتبه فقط معرفیش را می‌نویسم. چون ده بیست جلسه اینجا تمرین کردیم، همه عزیزان مشارکت خوبی هم داشتند، تمرین‌های خوبی کردیم، بنابراین دیگر حالا به آن مباحث برنمی‌گردیم. فقط معرفی کنم بعد برسیم به تنظیم آرزوهای آخرتی. چون گفتیم نفس انسان یا انسان را که معرفی کردیم، گفتیم انسان قوای مختلفی دارد: حس، خیال، وهم، عقل و فوق عقل دارد. گفتیم که تمام قوای انسان هر کدام جفت و غذای خاص خودشان را دارند. طبق قاعده زوجیت، غذای حسمان محسوسات است، خیال مخیلات بود، وهم موهومات بود، عقل هم معقولات است و فوق عقل هم خداوند بود که هر کدام معشوق و محبوب و جفت قوای ما هستند که این پنج تا پیوند باید صورت بگیرد. یعنی ما بهترین محسوسات، سالم‌ترین محسوسات را باید دریافت بکنیم. سالم‌ترین خیالات و افکار را باید داشته باشیم. در وهممان هم همینطور سالم‌ترین برداشت‌ها را داشته باشیم. بهترین اطلاعات و علوم را بگیریم و خداوند هم که ما باید شیرین‌ترین و بهترین رابطه را با خدا برقرار بکنیم.

آرامش و پیوند با فوق عقل

گفتیم که از این سه جهت که ما حس و خیال و وهم داریم، ما حیوان هستیم. از آن جهت که عقل داریم، فرشته بودیم. از آن جهت هم که فوق عقل داریم، انسان هستیم. ما در چینش‌های آرزوهایمان که کمالات را هم تقسیم کردیم، گفتیم کمالات جمادی، کمالات نباتی، کمالات حیوانی و کمالات انسانی داریم. ما چون گفتیم بخش آرامش به کدام بخش مربوط بود؟ آرامش نفس انسان؟ به فوق عقل مربوط بود؛ یعنی اگر فوق عقل با زوج خودش، با جفت خودش پیوند خوب برقرار بکند، بقیه قسمت‌ها آرامش پیدا می‌کنند. ولی اگر این بخش خوب پیوند برقرار نکند، هر چند ما در قسمت‌های دیگر موفق عمل بکنیم، چون بخش آرامش این تعیین‌کننده حد آرامش انسان است، باز انسان احساس ناخوشبختی و ناآرامی می‌کند. موقع تولدش هم احساس شکست دارد. چون انسان از آن جهت که انسان است، آفریده شده که به زوج خودش برسد.

ازدواج و کمالات انسانی

الان شما نگاه کنید یک کسی که نمی‌تواند خودش را انسان معنا بکند؛ یعنی فقط جنبه‌های حیوانی را در نظر می‌گیرد، می‌گوید حالا من از این جهت که حیوان هستم، اگر ازدواج نکنم خوشبخت نیستم، اگر بچه‌دار نشوم خوشبخت نیستم. این در بخش حیوانی درست است، اما قیمتش هم همان قدر حیوانی است؛ یعنی کمالش در همان قدر تقسیم می‌شود. اما شخص که می‌آید این ازدواج صورت می‌گیرد، اگر در این ازدواج موفق بشود، یعنی در بخش ازدواج حیوانی موفق نشود، چیزی از آن کم نمی‌شود. ما این همه اولیاء خدا، امامزاده‌ها، پیامبرانی داشتیم که ازدواج نکردند، به جایی هم اصلاً برنخورده. چون در بخش اصلی که آرامش هست، آدم‌های موفقی بودند، این ازدواجشان را خوب صورت دادند.

انتخاب آرزوهای شایسته

در تقسیم‌بندی آرزوها باید دقت کنیم که ما چه چیزی را می‌خواهیم؛ یعنی آنچه که قابل ماست، ما لایق او هستیم، او لایق ما هست، چیست؟ این را اول تعیین بکنیم، بعد بتوانیم با آن پیوند خوب برقرار کنیم. اگر این را تعیین کردیم، دیگر اینکه در این قسمت‌ها موفق باشیم یا دیگران دارند از ما جلو می‌زنند، خیلی اهمیتی ندارد. مهم این هست که من از آن جهت که انسان هستم، وقت زیادی ندارم. ممکن است یک هفته، یک ماه، یک سال، دو سال، ده سال، بیست سال دیگر از این دنیا بروم. اکثر من و شما که اینجا نشستیم، ولی به سن طبیعی را بخواهیم طی بکنیم، دو سوم عمرمان را بلکه نصف را بیشتر از عمرمان را گذراندیم. یعنی وقتی حساب می‌کنیم، می‌بینیم که خیلی وقت نداریم. بنابراین باید خوب انتخاب بکنیم، خوب دقت بکنیم که من دلم را، وقتم را، ذهنم را کجا هزینه بکنم، کجا وقت بگذارم، کجا تنظیم بکنم که هر چه جلو می‌روم، احساس باختن نکنم.

باخت حقیقی و وهمی

شما در این چهار جهت هر چه جلو بروید، وقتی در این قسمت عقب بمانید، آرامش سراغت نمی‌آید؛ یعنی احساس باخت می‌کنید. باختت هم حقیقی است، مثل باخت تیم ورزشی نیست که بگویی باخت وهمی است. موفقیت و پیروزی در بخش ورزش جزء موهومات هست، در موهومات باختی اشکال ندارد. یک تیم ببرد، یک تیم ببازد، این‌ها پیروزی‌هایشان وهمی است، افتخاراتشان هم وهمی است، حقیقی نیست، جزء کمالات انسانی نیست، کسی با خودش هم نمی‌برد. اما اگر کسی در ارتباطش با خدا شکست بخورد؛ یعنی معشوق اصلی‌اش، اله حقیقی‌اش، که یکسره سر نماز می‌گوید (لا إله إلا الله)، این گفتن خیلی مهم است. اینکه انسان وقتی می‌گوید، باور بکند. ما ۵۰ سال ۶۰ سال نماز می‌خوانیم، داریم می‌گوییم (أشهد)، شهادت داریم می‌دهیم ما غیر از خدا معشوقی نداریم، اما هیچ وقت با این معشوق ازدواج نمی‌کنیم.

ازدواج با خدا

یک شاگردی ما داشتیم، عقد کرده بودند، ۵ ماه ۶ ماه از عقدشان گذشت. این‌ها را می‌دیدیم عقد کرده سر کلاس می‌آمدند. می‌گفتیم انشاء الله چه موقع به ما شام عروسی می‌دهید؟ می‌خندیدند، می‌گفتند حالا باشد بعداً. خلاصه یک سال شد، گفتیم چه خبر؟ گفت هنوز عقد کرده هستیم. یک سال و نیم شد، گفت باز عقد هستیم. بعد دو سال شد، گفت باز عقد هستیم. سه سال شد، گفت عقد هستیم. چهار سال شد، گفت عقد هستیم. خلاصه فکر کنم هفت هشت سال کشید. بعد از هفت سال هشت سال بالاخره زوری گفتیم بروید خجالت بکشید چقدر می‌خواهید عقد بمانید. حالا اینطوری می‌شود انسان همیشه با خدا عقد باشد. حالا بعضی‌ها که عقد هم نیستند، قهر هستند. بعضی‌ها با خدا عقد می‌کنند، عقد موقت می‌خوانند. در حدیث داریم عقد موقت ایمان مستودع، ایمان‌هایی که یک روز خوب است، یک روز بد است. یک روز حزب‌اللهی، مؤمن، متدین است، به همه چیز می‌رسد. یک روزی ول می‌کند، می‌رود دنبال کارهای دیگرش. یک روز خوب، یک روز بد، یک روز گرم، یک روز سرد، یک روز مؤمن و متدین و محجوب، یک روز بی‌حجاب، عیاش، الوات. این‌ها ازدواجشان با خدا ازدواج موقت هست. بعضی‌ها نه، ازدواج دائم می‌کنند، عقد دائم می‌خوانند، ولی عقد کرده هستند، پیوند برقرار نمی‌شود. در خانه خدا نمی‌روند، خدا هم در خانه‌شان نمی‌آید، همینطوری می‌مانند. یک موقع هست واقعاً پیوند برقرار می‌شود، با خدا زندگی می‌کنند. ما فقط می‌گوییم (أشهد أن لا إله إلا الله وحده لا شریک له) ۵۰ سال داریم می‌گوییم که خدایا من شهادت می‌دهم که غیر از تو معشوقی ندارم. خدا می‌گوید بالاخره تو پیر شدی، از ریخت و قیافه افتادی، چه موقع می‌خواهی با ما ازدواج بکنی؟ خدا به ما می‌گوید، ما هم می‌گوییم هنوز به تفاهم نرسیدیم، هنوز به نتیجه نرسیدیم. بگذار ۹۰ سال دیگر فکر کنم ببینم به تفاهم می‌رسم یا نمی‌رسم. آخرش هم پیر می‌شویم و هیچ ازدواجی با خدا نمی‌کنیم؛ یعنی رفاقتی، صمیمیتی، شب‌زنده‌داری، با خدا مسافرتی برویم، با خدا خلوتی بکنیم.

غفلت از ارتباط با خدا

دو نفر که با هم ازدواج می‌کنند، یک تعلقاتی با هم دارند، یک خلوت‌هایی دارند. یواش یواش وقت‌هایشان از قسمت‌های دیگر و کارهای دیگر کم می‌شود، با هم رفت و آمد پیدا می‌کنند، مال هم می‌شوند. ولی ما وقتی به خودمان نگاه می‌کنیم، می‌بینیم که ۴۰-۵۰ سال از عمرمان گذشته، اصلاً در برنامه‌های شبانه‌روزی ما غیر از این هفده رکعت. خدا پدر خدا را بیامرزد که اقلاً یک هفده رکعت زوری کرد با او حرف بزنیم. یک ماه رمضان هم زوری کرد که با او باشیم. اگر این کار هم نمی‌کرد که ما عمراً سراغ خدا نمی‌رفتیم. چرا فقط یک موقع گرفتاری‌هایی در این بخش‌ها، ما الان وقتی سراغ خدا می‌رویم، نسبت به بخش‌های دیگر سراغ خدا می‌رویم. وقتی سراغ دعا، مکه، مدینه، حرم می‌رویم، در این بخش‌های آرزوهایمان غیر از خدا مشکل داریم، سراغ خدا می‌رویم. خدا رحمت کند امام را، می‌گفت اگر خدا این هفده رکعت را واجب نمی‌کرد، می‌گفت نماز واجب نیست، روزه واجب نیست، چند نفر نماز می‌خواندند؟ حالا نماز شبش را هم واجب نکرده، چند نفر می‌خوانند؟ اگر می‌گفت روزه واجب نیست، چند نفر می‌گرفتند؟ باز خودش به ما رحم بزرگی کرد، از شدت علاقه‌اش به بنده‌هایش، از شدت محبتش به بنده‌هایش، گفت نه دیگر اینطوری که تو می‌روی خراب می‌شوی، فاسد می‌شوی. اگر یک ذره خدا برای ما واجبات را نمی‌گذاشت؛ یعنی روزه نمی‌گذاشت، ماه رمضان نمی‌گذاشت، نماز هفده رکعت نمی‌گذاشت، یک سال حج واجب نمی‌گذاشت، ما اصلاً می‌رفتیم گم می‌شدیم. باز در حق ما لطف کرده که برای ما یک مقداری ارتباط با خودش را گذاشته که ما ارتباط برقرار بکنیم.

مهندسی آرزوها برای پیوند با حق تعالی

این در مورد بحث آرزوهای دنیایی و آخرتی، که ما باید چینشمان در آرزوهایمان به گونه‌ای باشد که از پیوندمان با حق تعالی، ارتباطمان با خداوند تبارک و تعالی، صمیمیتمان کم نشود. رفته رفته ذره ذره به خداوند نزدیک بشویم، پیوند برقرار بکنیم، معرفت کسب بکنیم، انس پیدا بکنیم، شناخت پیدا بکنیم، واقعاً تخلق پیدا بکنیم.

زرنگی در انتخاب آرزوهای آخرتی

اما می‌آییم سراغ آرزوهای آخرتی. در آرزوهای آخرتی هم خیلی انسان باید ذکاوت و زرنگی داشته باشد. چون از پایین‌ترین درجه بهشت هست تا بالاتر از بهشت و بهتر از بهشت. حالا اینجا انسان باید دقت بکند که کلاه سرش نرود؛ یعنی بگویی من دنبال چه وقت بگذارم، چه کار بکنم. کدام کار را وقت بگذارم که اگر وقت بگذارم روی آن کار به نفع من تمام می‌شود؛ یعنی من احساس می‌کنم بهترین برد را در کارهای آخرتی کردم. یک عده هستند که زنده هستند، مرده نیستند، عاقل هستند، جاهل نیستند. این‌ها می‌آیند روابطشان را با آرزوهای دنیایی‌شان یکطوری تنظیم می‌کنند که واقعاً برای آخرتشان وقت می‌گذارند، واقعاً جدیت دارند. مثل شما عزیزان که الان چند سال است دارید این کلاس را می‌آیید، مرتب هم دارید سر کلاس حضور پیدا می‌کنید. این نشان‌دهنده این هست که در امر خودتان جدیت دارید، در عشقتان، در توجهتان به حق تعالی. این نشان می‌دهد که ما می‌خواهیم وقت بگذاریم. وقتمان را خالی می‌کنیم، می‌آییم. این خیلی خوب است، یک جلسات دیگر، کارهای دیگر، ولی باید ببینیم ما اگر می‌خواهیم وقت بگذاریم، وقتمان را روی چه بگذاریم. خیلی کارهای خوب هست که همه‌شان خوب است. شما در بازار هم که می‌روید، انواع لباس‌ها هست، انواع ظروف هست، انواع غذاها هست، همه‌شان هم نیازهای انسان را برطرف می‌کند. ولی ما می‌بینیم کفش زیاد است، ولی ما می‌گوییم روی کفش دقت بیشتری بکنیم، روی لباس دقت بیشتری بکنیم. در خوراک همینطور، کدام بهتر است، کدام صلاح است. در بازار بالا و پایین می‌کنیم. در بازار باز با بحث قیمت سروکار داریم؛ یعنی ما قیمت‌ها را در نظر می‌گیریم، جیب خودمان را هم در نظر می‌گیریم. توان خودمان را هم در نظر می‌گیریم، سلیقه‌مان را هم در نظر می‌گیریم، بعد می‌گوییم حالا باید یکی را انتخاب بکنیم؛ یعنی همه را سعی می‌کنیم با همدیگر جمع کنیم. کار درستی هم هست. در مورد مسائل آخرتی هم همینطور، توانمان و میلمان را باید در نظر بگیریم، مصلحتمان را در نظر بگیریم، کدامش بهتر هست در نظر بگیریم. اگر یک چیز عالی هست، ما هم پولش را داریم، قیمتش هم می‌توانیم پرداخت بکنیم، پرداخت بکنیم. بگویی ما داریم، حالا که داریم، می‌توانیم بخریم، چرا نخریم؟ برویم حالا بخریم، می‌توانیم تهیه بکنیم. در امر آخرت هم اینکه من وقتم را روی چه کاری بگذارم، خیلی مهم است.

غلبه آرزوهای فوق عقلانی

از اول اسلام هم این مسأله مطرح بوده که یک عده‌ای می‌گفتند ما می‌خواهیم به آخرت برسیم. آخرت که از پایین‌ترین درجه بهشت شروع می‌شود تا بالاترین درجه بهشت، از بهشت بالاتر هم باز ما داریم. اینکه ما چکار کنیم که سرمان کلاه نرود، بهترین‌ها باشد. یعنی من فکر کنم اول از این در بین آدم‌ها در بخش چینش آرزوهای دنیایی موفق بودم به اینکه آرزوهای آخرتی و آرزوهای فوق عقلانی‌ام را به همه آرزوهایم غلبه بدهم. این برای من اصل بشود. این شروع انسانیت یک آدم است؛ یعنی شروع تولد یک انسان است که فعالیت فوق عقلانی پیدا می‌کند و یواش یواش به حق تعالی توجه می‌کند و اینکه باید به سراغ حق تعالی برود و بعد در این‌ها هم افراد طبقه‌بندی و درجه‌بندی دارند.

اهمیت مهندسی آرزوها

من چند روایت برای شما بخوانم در زمینه همین آرزوها، بعد انشاء الله سراغ چینش آرزوهای آخرتی هم می‌رویم. پس باز تذکر می‌دهم عزیزانی که نبودند در کلاس‌های قبلی که کم هم هستند، همان سیدی انسان‌شناسی را بگیرند کار بکنند که انشاء الله آن بحث چینش آرزوها و تقسیم‌بندی این کمالاتی که کردیم و آرزوهایی که دانه‌دانه نوشتیم، آن‌ها دستشان باشد. تا انشاء الله من هم یک مقداری در مورد آرزوها احادیثی را خدمتتان تقدیم بکنم تا برسیم انشاء الله به چینش آرزوهای آخرتی. ما اگر همین مقدار را ما بفهمیم؛ یعنی بلد باشیم آرزوهامان را مهندسی کنیم، به جای ده سال بیست سال کلاس و علم و استاد و مطالعه جلو می‌افتیم. خیلی‌ها هستند می‌روند سر کلاس، جلسات، مطالعه، حوزه، دانشگاه، ۲۰ سال ۳۰ سال درس می‌خوانند، تازه می‌فهمند که باید آرزوهایشان را چطوری تنظیم بکنند یا اصلاً مسیری که آمدند هر چند خوب است، اما کامل نبوده، بهترین نبوده. ولی شما اگر همین الان بفهمید، بخصوص جوان‌ترها بهتر بفهمند، به نفعشان است، ۲۰ سال جلو می‌افتند، می‌توانند که از وقتشان و عمرشان انشاء الله خوب استفاده بکنند.

آرزوهای حسی، گیاهی و حیوانی

در رابطه با آرزوها بخش دنیایی‌مان چند تا تذکر هست که در روایات به ما دادند که این‌ها را باید در نظر بگیریم؛ یعنی بخش‌های حسی آرزوهای حسی. مثل اینکه آرزوی این را داشته باشم که یک خانه داشته باشم، اتومبیل داشته باشم، لباس داشته باشیم، فرش داشته باشم، ظروف داشته باشم. این‌هایی که آدم آرزو می‌کند و برایش برنامه‌ریزی می‌کند، بعد مجبور است چون این آرزو را کرده، هوس بکند، می‌بیند پول ندارد، مجبور است دو شیفت کار بکند، عمر می‌خواهد مصرف بکند. عمری که با آن قیامت و ابدیت را می‌شود خرید، این می‌گذارد تا دو سال سه سال چهار سال بتواند یک اتومبیل بخرد، یک خانه بخرد. حالا خوب است یا خوب نیست؟ این خیلی مهم است. بعد آرزوهای گیاهی هست که زیبایی، لطافت، اینکه ما بخواهیم تجملات را داشته باشیم، لباس‌های متنوع، فرش‌های متنوع، ظروف متنوع، اتومبیل متنوع، تلفن همراه دیگر، خود ما، آرایش خودمان، به خودمان رسیدن و مسائل زیبایی. چقدرش خوب است، چقدرش خوب نیست. چقدرش عبادت است، چقدرش اسراف است. و بعد آرزوهای حیوانی که زیاد بود، متنوع بود که تمام شئون زندگی که الان اکثراً مردم دنیا با آن سروکار دارند، جزء آرزوهای حیوانی هست.

آرزوهای سازگار

آخرین چیزی که از جلسه گذشته خواندیم، یک دعا بود از حضرت سجاد (ع): خدایا من از تو مناسب‌ترین آرزوها را آرزو می‌کنم. (أوفقها) یعنی آن چیزی که بیشتر سازگارتر است. اگر بخواهیم ترجمه دقیق بکنیم، می‌شود سازگارترین آرزوها. آرزوی سازگار مثل غذای سازگار است. می‌گوید من این غذا را دوست دارم بخورم، ولی هر وقت می‌خورم حالم را به هم می‌زند. واقعاً دوست دارم بخورم، به من نمی‌سازد. تا می‌خورم بدنم کهیر می‌زند، جوش می‌زند، حال تهوع به من دست می‌دهد، از آن بدم نمی‌آید. پس این با آن سازگاری ندارد. (أوفق) یعنی اینکه ما را از کار نمی‌اندازد، وقتمان را تلف نمی‌کند، اینکه وقتی به آن می‌رسی غصه پشتش نمی‌آید، غم نمی‌آید، اضطراب نمی‌آید. و الا شما نگاه کنید آدم‌ها اکثراً وقتی به چیزی که می‌خواهند می‌رسند، بعد از یک مدت پشیمان می‌شوند. حالا مثلاً شما این همه سال می‌خواستی به این آدم برسی، حالا رسیدی، با این آدم ازدواج کردی، می‌گویی اشتباه کردم، عجب غلطی کردم. این همه طلاق برای چیست؟ یا من اشتباه انتخاب کردم، من مسیر را اشتباه رفتم. تازه آن‌ها هم که طلاق نمی‌گیرند، خیلی‌هایشان اگر می‌توانستند می‌دادند می‌گرفتند، می‌گفتند مناسب نیست. الان به آدم‌ها بگویید شما از بچه‌هایتان راضی هستید؟ می‌گویند نه، ای کاش نداشتم. خرج کرده، هزینه کرده، باردار شده، بچه‌دار شده، پدر شده، مادر شده، بعد می‌گوید عجب بلایی بود. تازه خیلی وقت‌ها ما نمی‌دانیم، می‌گوییم راضی هستیم. وقتی می‌رویم می‌بینیم می‌فهمیم که اشتباه کردیم، کاشکی اصلاً نداشتیم. خیلی از داشته‌ها را بعد از مدتی شما می‌گویید ای کاش اصلاً نداشتیم، ای کاش خدا به ما نمی‌داد. پس آرزو باید حتماً مناسب باشد.

تشخیص آرزوهای سازگار و ناسازگار

یعنی حتماً جذب بشود. مثلاً دکتر می‌روی، دکتر می‌گوید به بچه‌ات شیر نده. می‌گوید چرا؟ می‌گوید چون بچه جذب شیر ندارد. می‌گوید چکار کنیم؟ می‌گوید لبنیات دیگر بده، ولی شیر را نمی‌تواند خوب بگیرد، به او نده. به او گوشت نده، این الان سازگاری ندارد، یک چیز دیگری بده کار گوشت را بکند، بد نیست، اما سازگار هم نیست. پس اینکه آدم‌های دیگر دارند دنبالش می‌دوند، تبلیغ می‌کنند، به به و چه چه می‌کنند یا خودم خوشم می‌آید، دلیل نمی‌شود من وقت بگذارم برای هر چیزی که خوشم آمد، برای هر چیزی که دوست دارم، برای هر چیزی که دیگران تشویق می‌کنند، برای هر چیزی که در جامعه به به و چه چه برایش می‌شود، همه دنبالش می‌دوند. خیلی‌ها می‌دوند، ولی واقعاً به دردشان می‌خورد که این‌ها دارند دنبالش می‌دوند، می‌روند به آن برسند؟ به دردشان می‌خورد؟ پشیمان نمی‌شوند؟ خیلی وقت‌ها پشیمان شدند که من وقتم و عمرم را سر چه چیزهایی گذاشتم. من با اساتید زیادی سروکار دارم و داشتم. خیلی‌هایشان وقتی به هفتاد به بالا می‌رسند، می‌گوید که آرامش ندارم، بیخود وقتم را این همه سال روی این کار گذاشتم، چیزی دستم نیست، دست خالی دارم می‌میرم. خدا نکند آدم اینطوری بشود که آخر بفهمد که دست خالی دارد می‌رود. همه‌اش تمام عمرش در موهومات و مخیلات و محسوسات و امور حیوانی وقت تلف کرده، چیزی دستش را نگرفته. خیلی بد است. چون دیگر عمر که به آدم نمی‌دهند. یک ابدیت هم سر راه هست، یک قیامت پنجاه هزار ساله، یک شب اول قبر، یک محاسبات زیاد گردن ما آمده. ما هم وقت را درست استفاده نکردیم، وقتمان را تلف کردیم، جوانی‌مان و عمرمان را تلف کردیم. پس یک سلسله از آرزوها موافق ما نیستند؛ یعنی با ما سازگاری ندارند، دشمن هستند، دوست نیستند. یک سلسله از آرزوها موافق ما هستند؛ یعنی وقتی سراغش می‌روی درست است، اگر سراغش رفتی خوب است، ضرر نکردی، این عیبی ندارد. ولی یک سلسله از آرزوها دشمن هستند، وقت می‌گذاری، عمر می‌گذاری، جوانی می‌گذاری، حرص و جوش می‌خوری. بدتر از همه این هست که انسان برای رسیدن به آرزویش گناه بکند. یک موقع هست گناه نمی‌کنی، حق الناسی مرتکب نمی‌شوی، حق اللهی مرتکب نمی‌شوی، فقط وقت و عمر را تلف می‌کنی، غصه می‌خوری، حرص و جوش می‌خوری. این هم کار احمقانه‌ای است، ولی حالا کردی که کردی، رسیدی. ولی بعضی‌ها برای اینکه به یک چیزی برسند، گناه می‌کنند، معصیت می‌کنند، جهنم می‌خرند برای خودشان تا به یک چیزی برسند. دروغ می‌گوید، فجایع زیادی مرتکب می‌شوند تا برسند. حالا وقتی رسید، می‌بیند که این همه مدت تلاش می‌کرده به یک اژدها، به یک دیو، به یک آتش برسد، نمی‌دانسته خودش، این بیخود داشته تلاش می‌کرده که به این‌ها برسد، اما اشتباه می‌کرده.

آرزوهای دروغین و راستین

حدیثی داریم از امام صادق (ع) می‌فرماید: (تُوبی لِمَن لَم تُلهیه الأمانِیُ الکاذِبَه) خوش به حال کسی که آرزوهای دروغ او را به بازی نگیرد، مشغولش نکند، غافلش نکند. خیلی از آرزوها هستند دروغ هستند؛ یعنی شما وقتی به آن می‌رسید، یعنی پوچ. طرف می‌بینی وقت می‌گذارد یک عمر تمبر جمع می‌کند، قوطی سیگار جمع می‌کند، کبریت جمع می‌کند، قاشق و چنگال جمع می‌کند، عکس هنرپیشه‌ها را جمع می‌کند، عکس فوتبالیست‌ها را جمع می‌کند و خیلی کارهای دیگر. بعد از یک مدت موقع مردن می‌بیند دستش واقعاً خالی است. الان در جامعه ما آرزوهای دروغ خیلی زیاد است. انسان باید دقت بکند که حالا می‌ارزید یا نه. علامت راست و دروغ چیست؟ آرامش. آرزوهایی که دروغ نیست، ما را روزبه‌روز شادتر، آرام‌تر می‌کند، موفق‌تر می‌کند. آرزوهای راست، آرزوهای درست، آرزوهای موافق، هر روز ما را به خدا نزدیک‌تر و شبیه‌تر می‌کند. حتی اگر آرزوی دنیایی باشد، هر چند آرزوی دنیایی باشد، اگر درست انتخاب شده باشد، درست با آن ارتباط برقرار بکنید، آرامش می‌آورد. آخرتی لازم نیست باشد، نه آرزوی دنیایی باشد، درست انتخاب بشود.

آرزوهای دنیایی و فوق عقلانی

مثلاً مثل اینکه ما تلاش بکنیم یک زن و شوهر بگویند، الان شوهر من می‌گوید ما در دنیا همه‌مان مگر چقدر می‌خواهیم عمر بکنیم؟ برای چه من بروم تعاونی مسکن ثبت‌نام بکنم که خانه بخریم یا وام بگیرم که خانه بخریم؟ این درست است یا غلط؟ غلط است. در مسکن سکون است، آرامش است. می‌گوید من الان ۵۰ سالم است، دیگر از من گذشته، برای چه ازدواج بکنم؟ درست است یا غلط؟ غلط است. چون می‌فرماید (لِتَسْکُنُوا إِلَیْها). امام صادق فرمود همه دنیا را به من بدهند، یک شب بدون همسر نیستم. این جهت شهوانی و جنسی ندارد، بلکه جنبه روحی و معنوی دارد. ما الان می‌توانیم سر پیری ۸۰ سالم است، قرار است ۸۱ سالگی هم بمیرم، می‌گوید متأهل بمیری خیلی بهتر است که مجرد بمیری. این اشتباه نیست. یک خانمی بگوید من وقت گذاشتم، عروسی کردم، ازدواج کردم، حالا افتادم به بچه‌داری و شوهرداری، زحمت کشیدم، عمرم، وقتم، بدنم، نشاطم، اصلاً به هیچ وجه نباخته. درست است دنیایی بوده، ولی خدا خیلی این کار را دوست دارد. برای تک‌تک کارهایش هم ثواب می‌دهد. حتی اگر نیت ثواب هم نکرده باشد، به آن ثواب می‌دهد. دوست داشته بچه‌دار بشود، باردار شده، در این بارداری هم خیلی زحمت کشیده، خدا برای بارداری‌اش ثواب می‌دهد. شب را بیدار بوده به خاطر بچه‌داری، خدا به او پاداش می‌دهد. ظرف شسته، لباس شسته، در خانه کار کرده، حرص و جوش خورده، یک ذره از شوهر غرغر شنیده، یک ذره از زن غرغر شنیده، یک ذره زنش اذیتش کرده، شوهرش اذیتش کرده، مادرشوهر اذیت کرده، پدرشوهر اذیت کرده. این جزء آرزوهای دروغ نیست. اگر آدم بلد باشد با این آرزو درست ارتباط برقرار بکند، به جای اینکه حرص و جوش بخورد، در آن سختی دارد، اما با خودش آرامش می‌آورد. فقط بلد باشد که با آن چطوری ارتباط برقرار بکند که جلسه قبل خدمتتان توضیح دادیم. پس یک سلسله آرزوها هست، نه خیالبافی است، آرزوهای دروغین هست. انسان روی این‌ها وقت می‌گذارد، جلو می‌رود، بعد می‌فهمد عمر تلف کرده، هیچ فایده‌ای ندارد. در آرزوهای دنیایی هم خوب‌ها، مثلاً مثل همین مثالی که زدم ازدواج، تشکیل خانواده، شغل، زحمت کشیدن برای تهیه مسکن، این کارهایی که می‌کنیم خوب هست، اما به یک شرط خوب هست، ثواب هست، عبادت هست، به شرطی که مانع فعالیت فوق عقلانی نشود. اگر کار خانه خواستید بکنید، نگذاشت نماز اول وقت بخوانید، اینجا دارد دشمنت می‌شود، ثواب ندارد. کار خانه را تعطیل کن، برو نماز اول وقتت را بخوان. عقب نیاندازد. حالا همیشه هم نمی‌شود. یک زنی که بچه شیرده دارد، بچه مدرسه‌ای دارد، می‌داند که الان سر ظهر هست، بخواهد این خانم برود نماز بخواند بیاید، بچه بیاید گرسنه‌اش است، غر می‌زند، گریه می‌کند. خسته است، نق می‌زند. شوهرش می‌خواهد بیاید. اگر همین خانم بخواهد برود اول وقت نمازش را بخواند، شوهر بیاید، لنگی دارد، یک ذره عقب بیاندازد، عیبی ندارد. ولی این هم استثناء است، ولی موارد دیگر نه، نباید کوتاهی بکند و از رابطه‌اش با خدا کم بشود یا خدای نکرده در زندگی مجبور بشود به خاطر همسرش و فرزندانش گناه بکند، واجبی را تعطیل بکند، دروغ بگوید. این‌ها خیلی بد است. ولی اگر این کارها را نکند، می‌بیند نه، این کارها ثواب هم دارد، خیلی هم خوب هست. پس این یک نکته که خوش به حال کسی که آرزوهای دروغ او را به خودش مشغول نکند، نفهمد بعد از ۳۰ سال ۴۰ سال به قول امروزی‌ها سرکار بوده، الکی فقط وقت تلف کرده، عمر تلف کرده، فایده‌ای هم ندارد.

آرزوها تمام‌شدنی نیستند

یک کسی آمد گفت من می‌خواهم کلاس موسیقی بروم. گفتم شما کلاس موسیقی می‌خواهید بروید، واجباتت، مسائل انسانیات، مسائل روحیات، مسائل عاطفیات، واجبات خودت را تنظیم کردی یا نه؟ چون تو می‌خواهی وقت بگذاری. وقتی که تو می‌خواهی بگذاری بروی، بعد از یک مدت می‌فهمی چقدر اشتباه بوده، چقدر خطرناک بوده، چقدر ضرر کردی. عمر است، شوخی نیست. نمی‌شود ما هر چیزی که خوشمان آمد رویش وقت بگذاریم، بگوییم ما از این کار خوشم می‌آید، بروم رویش وقت بگذارم. هوسی که نیست، هوس کردم بروم این کار را بکنم. فرمایش بعدی امیرالمؤمنین (ع) هست: (الآمالُ لا تَنتَهی) آرزوها تمام شدنی نیست؛ یعنی اگر یک کسی می‌گوید من یک روزی می‌خواهم این کار را بکنم، بعد دیگر شروع کنم بپردازم به آخرتم، به ابدیتم، به زندگی‌ام، به خدا، به فوق عقل، تمام شدنی نیست. یعنی هوس‌ها تمام نمی‌شود. همیشه می‌بینی ۱۰ سال ۱۵ سال ۳۰ سال طرف می‌گوید بگذار من فلان کار را بکنم، بعد دیگر درست می‌شوم، دیگر خوب می‌شوم، با خدا آشتی می‌کنم، دیگر رابطه‌ام را برقرار می‌کنم، نمی‌شود. اگر منتظر هستی تمام بشود، تمام شدنی نیست، ولی خیلی خطرناک است. چرا آرزوها تمام نمی‌شود؟ چون ما فوق عقل داریم، آرزوهایمان تمام نمی‌شود؛ یعنی چون ما بی‌نهایت‌طلب هستیم، این بی‌نهایت‌طلبی وقتی به معشوق خودش که خدا هست، با مصداق خودش که خدا هست، پیوند برقرار نشود، شخص می‌بینی تازه خوب‌هایش یکسره می‌روند درس می‌خوانند. مثلاً می‌روند در رشته‌ای از علوم تا آخر عمر تا پیر شوند، دم مردن می‌بینی دارد درس می‌خواند، تدریس می‌کند، ولی این کامل خوب نیست. استاد دانشگاه است، درس می‌خواند، کار می‌کند، این کافی نیست. چون معشوق تو معقولات و علم نیست. تو از آن جهت که انسان هستی مقداری به معقولات و علم احتیاج داری. اما معشوق تو این است. این خوب‌های ما هستند. بعضی‌ها که تا آخر عمر می‌بینی ۸۰ سالش هست، هنوز نشسته دنبال کدام تیم پیروز می‌شود، کدام تیم پیروز نمی‌شود. تازه با آن هم مصاحبه می‌کنند، عصازنان آمده آنجا نشسته تلویزیون، می‌گویند حالا شما نظرت را راجع به جام فلان بگو. یک عمر گذاشته راجع به چیزهایی که هیچی را در قبر نمی‌برد، هیچ فایده‌ای ندارد. راجع به نقاشی نظر می‌دهد، خط نظر می‌دهد، راجع به مکتب فلان نظر می‌دهد، راجع به تئوری فلان نظر می‌دهد، راجع به چه کسی مُرد، چه کسی پادشاه بود، چه کسی وزیر بود، چه کسی با چه کسی ازدواج کرد، چه کسی از چه کسی طلاق گرفت، چه کسی چند تا بچه داشت. چند تا پروانه داریم، چند تا گُل داریم، چند تا مگس داریم، چند تا پشه داریم، چند تا انگل داریم. وقت گرفته می‌شود. مخیلات که بماند. محسوسات هم که متراژ زمین‌ها و کارخانه‌ها و پولهامان و پس‌انداز و هزینه‌ها و بانک و چیزهای دیگر را بالا ببریم، تمام شدنی نیست.

مرگ و درس عبرت از گذشتگان

برای همین حضرت در یک فرمایش دیگری یک تذکر به ما می‌دهد: (إعلَم یَقینَاً) یعنی حتماً ردخور ندارد؛ یعنی بروبرگرد ندارد، حتماً اینطوری هست، غیر از این نیست. این را بدان، این را حتماً بفهم، باورش کن. (إعلَم یَقینَاً أنَّکَ لَن تَبلُغَ عَمَلَک) تو هرگز به آرزویت نمی‌رسی؛ یعنی یک زمانی بگویی کافی است، من دیگر هیچ آرزویی ندارم. همچین روزی خدا نیافریده. اصلاً روزی نمی‌آید که تو بگویی من دیگر آرزو ندارم. هر چی بگویی باز می‌طلبد. ما یک ننه بزرگی داشتیم، خیلی زن باصفا و بامعنویت و خوبی بود. من بچه بودم، یک پسر داشت، دایی ما، شاید آن موقع من شاید ۶-۷ سالم بود. دایی ما یک مقدار از ما بزرگتر بود. بعد می‌گفت ای خدا من را هست این عروسی حسین را ببینم. همین یک پسر را داشت، شش دختر و یک پسر. این را هر دفعه از او می‌شنیدم. حالا دو سه تا دخترش هم هنوز ازدواج نکرده بودند. این دخترها آمدند دانه‌دانه ازدواج کردند و رفتند و یواش یواش این حسین آقا بزرگ شد و موقع زن گرفتنش شد. گفت الحمد لله من عروسی حسین را دیدم. بعد عروسی حسین آقا که شد، ما هم برای خودمان یک نوجوانی و مردی شده بودیم. من را که می‌دید می‌گفت ای خدا من را هست عروسی محمد را ببینم. یادم هست بود و خدا عمری به او داد و ما هم یواش یواش ازدواج کردیم، ازدواج ما هم بود. بعد از مدتی ما زدیم و بچه‌دار شدیم. بچه را بردیم گفتیم ننه جان این هم بچه ماست. گفت ای خدا من را هست عروسی این را ببینم. بشر اینطوری است، تمام شدنی نیست، به آرزوهایش نمی‌رسد. (إعلَم یَقینَاً أنَّکَ لَن تَبلُغَ عَمَلَک) نمی‌رسی آنجایی که بگویی تمام است. تمام نیست، اصلاً نمی‌رسی. همیشه دروغ می‌گوییم، می‌گوییم همین یک اتفاق انجام بشود من دیگر عزمم را جزم می‌کنم در مسیر آدمیت، همین یک ازدواج را من بکنم، همین یک لیسانس را بگیرم، فوق لیسانس را بگیرم، مشکل کارم حل بشود، تمام است. نه، هیچ وقت اینطوری نیست. وقت تصمیم‌گیری همین الان است، باید تصمیم بگیری. (وَ لَن تَعدُوَ أجَلَک) از دست اجلت هم نمی‌توانی در بروی. مرگ سراغت می‌آید، نمی‌توانی مرگت را عقب بیاندازی، حتماً به سراغت می‌آید. (وَ أنَّکَ فی سَبیل مَن کانَ قَبلَک) تو درست همان مسیری را داری می‌روی که بقیه رفتند. اسکندر می‌گفت من وقتی مُردم دست‌های من را از تابوتم بیرون بگذارید که همه بدانند من که جهانگیر بودم دارم دست خالی می‌میرم. خیلی از شما زندگی شاه را دیدید، رفتنش را دیدید، مردنش را هم دیدید، دست خالی. ما فکر می‌کنیم ما یک کسان دیگری هستیم، با بقیه فرق داریم. همیشه اینطوری فکر می‌کنیم که ما با بقیه فرق داریم، ما یک تافته جدا بافته هستیم. می‌گویند قبلی‌های شما هم اینطوری بودند. شما بروید بخوانید زندگی ثروتمندان و بزرگان و اشراف و ستاره‌ها و هنرمندان و کسانی که یک زمانی در این عالم برو بیایی داشتند، در همین کشور برو بیایی داشتند، آن‌ها الان کجا هستند؟ اینکه خیلی سفارش شده هم مرگ را زیاد یاد بکنید و هم قبرستان بروید خوب هست. انسان برود ببیند چه کسانی مردند، چه کسانی بودند. به هر حال فکر بکند که قبلی‌های ما چقدر آرزو داشتند، چقدر از ما بهتر، چقدر از ما باسوادتر، چقدر از ما موفق‌تر، چقدر از ما معروف‌تر، چقدر از ما محبوب‌تر، چقدر از ما زیباتر، چقدر از ما پولدارتر، همه رفتند، تمام شد. در خانواده‌های خودمان هم این قضیه هست. اگر ما به این مسأله توجه بکنیم، یواش یواش توان مهندسی را پیدا خواهیم کرد؛ یعنی اول شعور کافی نسبت به حد و حدود خودمان، عمرمان، مقداری که از عمرمان باقی مانده، مقداری که در این دنیا وقت داریم باشیم. اول یک فکری نسبت به این‌ها پیدا بکنیم، بعد این مقداری که باقیمانده را یک مقدار سازماندهی بکنیم که انشاء الله پشیمان نرویم. خدا انشاء الله به حق محمد و آل محمد هیچ کدام از ما را با غم و چه کنم چه کنم از این دنیا نبرد. انشاء الله موقع مردن همه راضی از این دنیا بمیریم. انشاء الله طوری باشد که موقع مردن خدا هم از ما راضی باشد. با همدیگر جهت رفع اضطرار از وجود مقدس آقا امام زمان (ع)، رفع اضطرار از شیعیانشان، مسلمین و مستضعفین جهان، شفای بیماران پنج مرتبه آیه امن یجیب را می‌خوانیم. (أعوذ بالله من الشیطان الرجیم أَمَّنْ یُجِیبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ وَ یَکْشِفُ السُّوءَ) عزیزان مؤسسه کتاب‌های خیلی خوب و جدیدی آوردند، حتماً مراجعه کنید به خصوص آثار حضرت آیت الله نکونام. هدیه به محضر مقدس آقا امام زمان (ع) سه صلوات بلند ختم بفرمایید.

خلاصه

چینش آرزوها و هدف خلقت

آرزوها، چه دنیایی و چه آخرتی، ذاتاً خوب و موتور حرکت انسان هستند. اما مهم این است که چینش آرزوها با هدف خلقت انسان سازگار باشد. بسیاری از افراد با وجود توانایی‌های خوب و ایمان قوی، به دلیل بی‌دقتی در چینش آرزوها، عمر خود را تلف می‌کنند. این بی‌دقتی در تنظیم رابطه بین آرزوهای دنیایی و آخرتی، و حتی بین خود آرزوهای دنیایی و آخرتی، می‌تواند منجر به خسران شود، حتی اگر در ظاهر موفقیت‌هایی کسب شود. بسیاری از اضطراب‌ها و غم‌ها ناشی از ناکامی در رسیدن به آرزوهایی است که با ساختار خلقت انسان سازگار نیستند.

ساختار روح و جسم انسان

خداوند روح انسان را نیز مانند جسمش ریاضی خلق کرده است. اگر تصمیمات، انتخاب‌ها، ارتباطات و شیوه زندگی انسان درست باشد، ذاتاً نشاط و شادی به همراه خواهد داشت. اما اگر انتخاب‌ها نادرست باشند، تلاش برای خوشبختی و آرامش بی‌نتیجه خواهد بود. بدن انسان دارای مکانیزم‌های تعریف‌شده‌ای است؛ اگر با آن ناسازگار عمل شود، با درد علامت می‌دهد. روح نیز همین‌گونه است؛ اگر چینش آرزوها درست نباشد، حتی با وجود امکانات زیاد، انسان احساس ناخوشبختی و ناآرامی می‌کند.

مقایسه و ساختار بی‌نهایت طلب انسان

مقایسه خود با دیگران کاری غلط است، زیرا هر کس باید با ساختار و طلب بی‌نهایت خود رفتار کند. روح انسان با چیزهای محدود ارضا نمی‌شود و تا زمانی که آرزوها با ساختار روح، میزان طلب و توقع انسان تنظیم نشود، حتی با موفقیت در آرزوهای متوسط، احساس شکست و ناکامی باقی می‌ماند.

دسته‌بندی آرزوها

باید آرزوها را دسته‌بندی و اولویت‌بندی کرد تا مشخص شود نفس، فطرت و جان انسان واقعاً چه می‌خواهد. همه چیزهای روی زمین زینت هستند و انسان به طور طبیعی به همه آن‌ها تمایل دارد (پول، خانه، زیبایی، قدرت، دین و…). اما چون وقت انسان محدود است، باید در چینش آرزوها دقت کرد تا بهترین‌ها انتخاب شوند.

کمالات و آرامش انسان

انسان دارای قوای حس، خیال، وهم، عقل و فوق عقل است که هر کدام جفت و غذای خاص خود را دارند. آرامش نفس انسان به بخش فوق عقل مربوط است. اگر فوق عقل با جفت خود (خداوند) پیوند خوبی برقرار کند، سایر بخش‌ها نیز آرامش می‌یابند. اما اگر این پیوند برقرار نشود، حتی با موفقیت در سایر بخش‌ها، انسان احساس ناخوشبختی می‌کند. انسان آفریده شده تا به زوج اصلی خود (خداوند) برسد.

ازدواج با خدا

بسیاری از ما سال‌هاست که در نماز شهادت می‌دهیم که غیر از خدا معشوقی نداریم، اما هرگز با این معشوق ازدواج نمی‌کنیم. برخی ازدواج موقت با خدا دارند (ایمان مستودع) که یک روز خوب و یک روز بد هستند. برخی عقد دائم می‌خوانند اما پیوند برقرار نمی‌شود. تنها عده‌ای واقعاً با خدا زندگی می‌کنند و با او انس می‌گیرند. اگر خداوند واجباتی مانند نماز و روزه را قرار نمی‌داد، بسیاری از ما هرگز به سراغ او نمی‌رفتیم.

چینش آرزوهای آخرتی

در آرزوهای آخرتی نیز باید هوشمندانه عمل کرد، زیرا درجات بهشت متفاوت است. باید وقت و تلاش خود را روی کاری گذاشت که بهترین نتیجه را در آخرت داشته باشد. کسانی که روابط دنیایی خود را به گونه‌ای تنظیم می‌کنند که برای آخرتشان وقت می‌گذارند، در مسیر درستی قرار دارند.

آرزوهای موافق و ناموافق

برخی آرزوها با انسان سازگاری ندارند و دشمن محسوب می‌شوند. این آرزوها وقت و عمر را تلف می‌کنند و حتی ممکن است منجر به گناه شوند. اما آرزوهای موافق، حتی اگر دنیایی باشند، اگر درست انتخاب شوند و مانع فعالیت‌های فوق عقلانی نشوند، آرامش و ثواب به همراه دارند.

آرزوهای دروغین و پایان‌ناپذیری آرزوها

امام صادق (ع) می‌فرمایند: «خوشا به حال کسی که آرزوهای دروغین او را به بازی نگیرد.» بسیاری از آرزوها پوچ هستند و پس از رسیدن به آن‌ها، انسان متوجه می‌شود که عمر خود را تلف کرده است. علامت راست و دروغ بودن آرزو، آرامش است. آرزوهای راستین، انسان را روزبه‌روز شادتر، آرام‌تر و به خدا نزدیک‌تر می‌کنند.

امیرالمؤمنین (ع) می‌فرمایند: «آرزوها تمام‌شدنی نیستند.» انسان هرگز به جایی نمی‌رسد که بگوید دیگر آرزویی ندارد. این به دلیل بی‌نهایت‌طلب بودن انسان است. اگر این طلب به معشوق اصلی خود (خدا) پیوند نخورد، انسان در امور دیگر (مانند تحصیل، ورزش، سرگرمی) غرق می‌شود و عمر خود را تلف می‌کند.

یقین به عدم رسیدن به آرزوها و فرار از اجل

امیرالمؤمنین (ع) می‌فرمایند: «یقین بدان که هرگز به آرزویت نمی‌رسی و از اجلت نیز نمی‌توانی فرار کنی و تو در همان مسیری هستی که پیشینیان تو بودند.» همه انسان‌ها، چه ثروتمند و چه فقیر، چه معروف و چه گمنام، دست‌خالی از دنیا می‌روند. یاد مرگ و زیارت اهل قبور به انسان کمک می‌کند تا حد و حدود خود و عمر باقی‌مانده‌اش را درک کند و برای سازماندهی آن برنامه‌ریزی کند تا با رضایت از دنیا برود.

جملات ناب

  1. آرزوها، چه دنیایی و چه آخرتی، ذاتاً خوب و رحمت الهی هستند و موتور حرکت انسان به شمار می‌روند.
  2. مهندسی صحیح آرزوها باید با هدف خلقت انسان سازگار باشد تا از هدر رفتن عمر و دچار شدن به خسران جلوگیری شود.
  3. بسیاری از اضطراب‌ها و غم‌های ناخودآگاه انسان، ناشی از ناکامی در رسیدن به آرزوهایی است که به درستی چیده نشده‌اند.
  4. ساختار خلقت انسان، از جمله روح او، ریاضی‌گونه و دقیق است؛ اگر شیوه زندگی، انتخاب‌ها و ارتباطات انسان درست باشد، شادی و آرامش ذاتی به همراه خواهد داشت.
  5. بدن انسان دارای مکانیزم‌های تعریف شده‌ای است که در صورت عدم سازگاری با آن‌ها، با درد و اختلال علامت می‌دهد؛ روح نیز چنین است.
  6. مقایسه خود با دیگران کاری غلط است؛ هر فرد باید با ساختار و طلب بی‌نهایت وجود خود رفتار کند.
  7. تا زمانی که انسان آرزوهایش را با ساختار روح، میزان طلب و توقعش از خود تنظیم نکند، حتی با وجود موفقیت‌های ظاهری، احساس شکست و ناکامی خواهد کرد.
  8. برای مهندسی آرزوها، ابتدا باید آن‌ها را دسته‌بندی و ارزش‌گذاری کرد و سپس به سراغ خواسته‌های حقیقی نفس، فطرت و جان رفت.
  9. تمام قوای انسان (حس، خیال، وهم، عقل و فوق عقل) هر کدام جفت و غذای خاص خود را دارند و پیوند صحیح با آن‌ها ضروری است.
  10. آرامش نفس انسان به پیوند بخش “فوق عقل” با زوج حقیقی‌اش (خداوند) مربوط است؛ بدون این پیوند، موفقیت در سایر بخش‌ها نیز آرامش نمی‌آورد.
  11. کمالات انسانی فراتر از کمالات جمادی، نباتی و حیوانی است؛ انسان برای رسیدن به زوج حقیقی خود آفریده شده است.
  12. در تقسیم‌بندی آرزوها، باید آنچه را که شایسته و لایق ماست، تعیین کنیم و با آن پیوند برقرار سازیم.
  13. اهمیت انتخاب درست آرزوها در این است که زمان و عمر ما محدود است و باید آن را به گونه‌ای هزینه کنیم که احساس باختن نکنیم.
  14. شکست در ارتباط با خدا، که معشوق حقیقی و اله اصلی انسان است، باختی حقیقی است و با موفقیت‌های وهمی و دنیایی قابل مقایسه نیست.
  15. آرزوهای دروغین، انسان را به بازی می‌گیرند، مشغول و غافل می‌کنند و در نهایت به پوچی و پشیمانی منجر می‌شوند.
  16. علامت آرزوهای راست و درست، آرامش، شادی، موفقیت و نزدیک‌تر شدن به خداست، حتی اگر آرزویی دنیایی باشد.
  17. آرزوهای دنیایی مانند ازدواج، تشکیل خانواده، شغل و تلاش برای مسکن، اگر مانع فعالیت فوق عقلانی و ارتباط با خدا نشوند، خوب، ثواب و عبادت هستند.
  18. آرزوها تمام‌شدنی نیستند؛ اگر منتظر پایان آرزوها برای پرداختن به آخرت و خدا باشیم، هرگز آن روز فرا نخواهد رسید.
  19. انسان هرگز به نقطه‌ای نمی‌رسد که بگوید دیگر آرزویی ندارد؛ این طبیعت بی‌نهایت‌طلب انسان است.
  20. مرگ حتماً فرا می‌رسد و نمی‌توان آن را به تأخیر انداخت؛ همه ما در مسیری هستیم که پیشینیان ما پیموده‌اند و دست خالی از دنیا رفته‌اند.
  21. یاد مرگ و قبرستان به انسان کمک می‌کند تا حد و حدود خود، عمر باقی‌مانده و زمان حضور در دنیا را درک کند و برای سازماندهی آن برنامه‌ریزی کند.
  22. مهندسی صحیح آرزوها می‌تواند انسان را سال‌ها در مسیر رشد و کمال جلو بیندازد و از پشیمانی در پایان عمر جلوگیری کند.

فراداده ها

جایگاه در
درختواره انسان‌شناسی
شخصیت ‌های محوری این جلسه