فهرست مطالب
Toggleبسم الله الرحمن الرحیم
جایگاه فکر در سعادت دنیا و آخرت
بحثمان درباره فکر بود و جایگاه فکر. ما خوشبختیمان در دنیا و آخرت به سلامتی بستگی دارد، هم در دنیا و هم در آخرت، سلامتی جسم و سلامتی روح. در آخرت فرمودند: (یَوْمَ لا یَنْفَعُ مالٌ وَ لا بَنُونَ إِلاَّ مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِیمٍ) روزی که نه مال و نه فرزند و نه هیچ چیز دیگری به کار نمیآید مگر اینکه انسان دارای قلب سالم باشد.
قلب سالم که همان روح سالم هست، از نوع زندگی ما در دنیا ساخته میشود و ما اگر بخواهیم قلب سالم داشته باشیم باید عمل صالح و سازنده آن روح را داشته باشیم و اگر بخواهیم عمل خوبی داشته باشیم باید فهم درستی داشته باشیم و اگر قرار باشد فهم درستی داشته باشیم باید افکار خوبی داشته باشیم.
پس فکر سازنده هست هم برای دنیا هم برای آخرت و ابدیت ما. بدون داشتن یک فکر سالم ما نمیتوانیم روح سالم را تحصیل بکنیم و همچنین جسم سالم را هم نمیتوانیم تحصیل بکنیم. یعنی وضعیت جسمی ما هم تا حدود بسیار بسیار زیادی به وضعیت روحی ما و فکری ما مربوط هست.
تأثیر فکر بر سلامت جسم
بسیاری از بیماریهایی که افراد دارند، سردردها، ناراحتیهای اعصاب، ناراحتیهای پوست و مو، ناراحتیهای داخلی، اینها بستگی به وضعیت فکری افراد دارد. وقتی فکر افراد آشفته باشد، ناسالم باشد، ناآرام باشد، وضعیت جسمی انسان به هم میریزد. شما دکتر که میروید میگویید من این وضعیت را دارم، این به هم ریختگی را دارم.
ناراحتی جسمی حالا در دهان هست، در قلب هست، در چشم هست، در دندانها هست، در پوست و مو هست، در معده و اثنی عشر هست. دکتر هم خیلی آزمایش میگیرد، میگوید خبری نیست. الان دکترها میگویند ناراحتی اعصاب است، از عصب هست. ما فکر را اگر نتوانیم سالم نگه داریم و کنترلش بکنیم، بسیار بیماریهای جسمی و دردها را به ما تحمیل میکند.
نقطه مقابل ما کسانی داریم که در اثر عوارض نه در اثر فکر، در اثر عوارض مثل مجروحان جنگی، قطع نخاعیها، معلولها یا بیماریهای دیگر را داریم. اینها دردهای زیادی دارند اما چون فکرشان سالم هست میتوانند با وجود همه آن مشکلات جسمی راحت زندگی بکنند، شاد باشند، آرام باشند.
اگر یک دهم آن دردها را به کس دیگری که فکرش ناراحت هست منتقل کنند، او شاید بمیرد و فکر نقش اساسی در سلامت جسم دارد، در زیبایی جسم، طراوت جسم و سلامت جسم. بنابراین ما اگر دنیایمان را بخواهیم باید در نظام فکریمان کار بکنیم و یک مدیریت بر نظام فکری خودمان داشته باشیم.
مدیریت افکار و پرهیز از خیالبافی
اجازه ندهیم هر فکری سراغمان بیاید. اجازه ندهیم که هر فکری به هر سویی بخواهد ما را بکشاند و از خیالبافی، توهم، خیالزدگی خودداری کنیم. در درسهای سال قبل تمرین زیاد داشتیم که کدام افکار مربوط به خیال است، کدامشان وهمی هست، کدامشان عقلانی هست و کدامشان فوق عقلانی بود.
عزیزانی که ممکن است تازه آمده باشند یا سؤال برایشان پیش بیاید، انشاءالله به درسهای قبلی مراجعه کنند. آنجا توضیح دادیم افکار را دستهبندی کردیم، چه سلسله از افکار، قیمتهای افکار را گفتیم. در بحث مهندسی فکر اینها را توضیح دادیم که ما اگر بخواهیم مهندسی فکر کنیم و چینش درستی در نظام فکری داشته باشیم باید قیمت فکرها دستمان باشد.
یعنی بدانیم الان خیال زدهایم، توهم زدهایم یا فکر عقلانی داریم میکنیم یا فوق عقلانی. قیمتها دستمان باشد، نوع آرزوها دستمان باشد تا بدانیم که هر لحظه برای هر چیزی چقدر هزینه باید بکنیم. اگر که ما این شناختها را نداشته باشیم نمیتوانیم مدیریت فکر و مهندسی فکر داشته باشیم.
لذا خدای نکرده، نعوذ بالله، دچار جهالت و حماقت ممکن است بشویم و یک عمر به چیزهای پوچ و بیارزش اهمیت بدهیم، در موردش فکر بکنیم، خیالبافی بکنیم، خواب ببینیم، اینها را بپرورانیم. برای چیزهایی که خیالی هست غصه بخوریم، برای چیزهای خیالی مریض شویم، برایش دارو بخوریم یا اصلاً بخواهیم یک مسئله خیالی را حل بکنیم تا آخر عمر مسائل خیالی.
شما بسیاری از این سریالهای داخلی و خارجی و فیلمهای سینمایی را که نگاه کنید میبینید آرزوهای افراد بر اساس خیالها تنظیم شده.
از خیالی جنگشان و صلحشان
از خیالی ننگشان و نامشان
یا جای دیگر میفرماید:
گشته شخصی از خیالی پرشکوه
انسان با خیال پرشکوه میشود، با خیال ناراحت میشود، با خیال خوشحال میشود. خیالزدگی بسیار عامل خطرناکی هست. بنابراین شناخت قیمت فکرها، ارزش فکرها و متعلق فکرها فوقالعاده مهم هست که ما الحمدلله در این چند سال اینجا تمرینهای کافی در این زمینه داشتیم.
فکر زیاد کردیم، تمرینهای کافی داشتیم راجع به اینکه چه چیزهایی میارزد انسان به آن فکر بکند و چه چیزهایی نمیارزد فکر کند. چه چیزهایی میارزد غصه بخورد و چه چیزهایی نمیارزد غصه بخورد و برای چه چیزهایی میارزد انسان وقت بگذارد و برای چه چیزهایی نمیارزد.
تأثیر افکار غلط بر قلب و شخصیت
فکر غلط فهم غلط میآورد، فهم غلط عمل نادرست میآورد و عمل نادرست قلب نادرست را شکل میدهد، یعنی قلب و شخصیت نادرست را میسازد. پس مسائل فکریمان خیلی مهم هست که رویش کار کنیم. آن آفتها، حمله از جلو، عقب، راست، چپ چیست؟
چه نوع حملههایی ممکن است روی فکر ما بیاید، فکر ما را آشفته بکند و مانع آرامش و شادی ما و مانع سازندگی ما بشود. در حملههای چهارگانه که در قرآن میفرماید شیطان در شما تولید فکر میکند، دو تا از حملهها فوقالعاده مهمتر هست، یکی حمله جلو، یکی حمله عقب.
رهایی از گذشته و آینده برای آرامش
آنهایی که میخواهند شادی و آرامش و سلامتی داشته باشند، چه سلامت جسمی چه سلامت روحی و چه سعادت دنیایی و چه سعادت آخرتی، باید جلوی دو تا حمله را خوب بگیرند. یکی اینکه ذهنشان خیلی به گذشته نرود، توجه کنند که گذشته اذیتشان نکند، برایشان عقده ایجاد نکند، به گذشته برنگردند.
گذشته هم گفتیم سه عامل هست که میتواند انسان را از پا در بیاورد و جلوی ساختن قلب انسان، شخصیت انسان و پیشرفت انسان را در گذشته بگیرد: شکستها، گناهان، کدورتها. هر سه تایی که در گذشته اتفاق افتاده، وقتی شما برگردی به آنها نگاه بکنی و ذهنت مشغول شکستها یا درگیریها و کدورتها یا گناهان بشود.
گناهان به این عنوان که شیطان یکسره گناهان را به رخ میکشد تا تو را بیارزش و بیاعتبار و آلوده دائماً جلوی خودت جلوه بدهد و در تو شجاعت و قدرت آشتی کردن با خدا و توبه کردن و حل مشکل گذشته را به تو ندهد. در حالی که این کار کار سختی نیست، انسان میتواند به گذشته برگردد، اشتباهات گذشته را جبران بکند و حل بکند.
اما شیطان دائماً انسان را آلوده میکند پیش خود آدم، آدم را له میکند، ذلیل میکند با مطرح کردن گذشته. کسی که دائماً اینطوری فکر میکند، فکرش غلط است. چرا؟ چون وقتی که انسان فکر بکند هیچ وقت نمیتواند گناهان را جبران بکند.
این فکر یعنی ناامیدی و ناامیدی هم در ردیف بعد از شرک بزرگترین گناه هست که انسان میتواند مرتکب بشود که انسان با یک خدای رحیم و مهربان روبهرو هست. پیغمبر (ص) میفرماید اگر شما میدانستید که رحمت خدا چقدر هست، کاملاً به آن تکیه میکردید و به آن امیدوار بودید. بنابراین فکر اشتباه مسیر اشتباه میآورد.
مثلاً یک نمونه، یکی از اصحاب امام رضا (ع) میفرماید که من رفته بودم منزل یکی از سرداران مأمون، فرماندهان لشکر مأمون. دیدم که ماه رمضانی هست دارد ناهار میخورد. گفتم تو مگر روزه نیستی؟ گفت نه، من چه روزهای بگیرم؟ من که دیگر آنقدر گناه کردم که روزه گرفتن من به درد نمیخورد.
من یک روز به دستور مأمون ۶۰ نفر از شیعیان و علویون را از زن و مرد و بچه و پیر همه را سر بریدم و در چاه ریختم. دیگر یک همچین آدمی که ۶۰ نفر را کشته، این چطور میتواند سعادتمند و آدم بشود؟ برای همین من دیگر اصلاً فرقی نمیکند که نماز بخوانم یا نخوانم، روزه بگیرم یا نگیرم. من که جهنمی هستم.
امام رضا (ع) فرمود به او بگو که گناه ناامیدی تو از گناه کشتن آن ۶۰ نفر خیلی بالاتر هست. یعنی انسان نباید در هیچ لحظهای، در هیچ شرایطی از اصلاح، از آشتی با خدا، از اینکه بتواند راه سعادت را طی بکند، ناامید باشد. فکر اشتباه مسیر اشتباه و عمل اشتباه را به انسان میدهد و باعث میشود انسان به جای اینکه آشتی بکند، روزبهروز از خدا دورتر بشود. این فکر غلط است.
در مورد کدورتها و کینهها هم همینطور افکار غلط تولید میکند. این افکار غلط روشها و منشها و تصمیمگیریهای غلط میآورد و باعث میشود انسان هم سلامت جسمانیاش را از دست بدهد و هم سلامت ذهنی و روحیاش را از دست بدهد و هم سلامت قلبش را برای آخرت از دست بدهد. روح سالم نتواند برای شرایط زیستی آخرت تحصیل بکند.
رابطه دنیا و آخرت و اهمیت قلب سلیم
ما گفتیم رابطه دنیا با آخرت مثل رابطه رحم مادر هست با دنیا که در فرصتی که جنین در رحم مادر دارد، جنین یعنی خود ما که الان در رحم دوم هستیم که دنیاست، باید خودمان را برای شرایط جبری و الزامی که در بهشت هست فراهم بکنیم.
آدم ناپاک وارد بهشت نمیشود، آدم مریض وارد بهشت نمیشود. گفتیم پنج تولد از رحم مادر به دنیا داریم، پنج تولد هم از رحم دنیا به آخرت داریم. فقط کسانی در تولدها زندگیشان خوش است که سالم یا سالم قوی باشند. آن سه نوع تولد یعنی تولد بیمار، تولد ناقص و تولد ضعیف همه دردآور است. ما باید سالم متولد بشویم.
(یَوْمَ لا یَنْفَعُ مالٌ وَ لا بَنُونَ إِلاَّ مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِیمٍ) با قلب سالم وارد بهشت بشویم. بهشت جای سالمها هست. برای همین یکی از اسماء بهشت دارالسلام است، یعنی خانه سلامتی. پس ما نباید موقع مردن با خودمان بیماری روحی ببریم.
اگر بیماری روحی، گناه، آلودگی، چیزی که از آن توبه نکرده باشیم، جبران نکرده باشیم، حقاللهی، حقالناسی گردنمان باشد، مرگ ما اول گرفتاری و بدبختی ما هست. بنابراین وقتی که اینطوری هست، ما باید روح سالم را با خودمان ببریم. لذا اگر بخواهیم روح سالم داشته باشیم باید عمل سالم داشته باشیم و عمل صالح و سالم از فکر سالم است.
فکر غلط در کدورتها انسان را کینهای بار میآورد. در حدیث داریم اگر انسان ذرهای در دلش کینه باشد هرگز به بهشت راه پیدا نمیکند. باید دلش کاملاً نسبت به دیگران پاک باشد، از کسی کینهای، عقدهای به دل نداشته باشد. شکستها هم همینطور. شکستها یک مشت دروغ هستند که به ما دائماً پیام میدهند که تو دست و پا چلفتی و بیعرضه هستی و نمیتوانی کاری بکنی.
در دشمنشناسی توضیح دادم خیلی وقتها هست که انسان بعضی از روشها غلط است، بعضی از اصول را نادیده میگیریم، شکست میخوریم. اگر ما روشها و اصولمان را اصلاح بکنیم، شکستمان هم برطرف میشود. پس گذشته خیلی میتواند در خراب کردن فکر و ایجاد بیماری جسمی و روحی مؤثر باشد.
پرهیز از دلشوره آینده و آمادگی برای مرگ
یکی از چیزهایی که خیلی بد است و انسان میتواند سلامت جسمی و روحیاش را بگذارد آینده است. نه اینکه ما به فکر آینده نباشیم و برنامهریزی نکنیم، اما به این معنا که حال را از دست بدهیم کار اشتباهی هست.
اینکه من الان خودم را به هر گناهی آلوده بکنم، به هر ضعف تغذیهای، به هر بدفکری و بد عملی که میخواهم آینده خوشبخت بشوم، آینده، آینده، این دیگر سلامت روحی و جسمی را از بین میبرد.
مثلاً شما نگاه کنید فکری که در مورد دانشگاه و کنکور در مورد بچههایمان داریم چطوری هست که این بچه باید حتماً امسال دیپلم بگیرد و حتماً هم امسال دانشگاه قبول بشود. این فکر باعث میشود که ما آنقدر فشار جسمی و روحی به خودمان و فرزندمان بیاوریم که نگو.
یا بچهای که اینطوری فکر بکند که من امسال دیپلم گرفتم همین امسال هم باید دانشگاه قبول شوم. اگر کنکور رد شوم مثلاً فاجعه است. مسابقات و چشم و همچشمیها که یکی از بزرگترین صحنههای حماقت انسانهاست.
چشم و همچشمی و مسابقه گذاشتن با همدیگر است با باجناق، با جاری، با خواهر، با برادر، با همسایه، با دوست. انسان مسابقه بگذارد در مسائل زندگیش، اینها باعث میشود انسان لذت حال و آرامش حالش را از بین ببرد و معلوم هم نیست به آینده برسد یا نرسد.
توضیح دادیم وقتی که حال را خراب بکنی به احتمال زیاد آینده هم خراب میشود. آنهایی میتوانند آینده را خوب بسازند که آرامش در حال داشته باشند، جذب در حال داشته باشند، بتوانند در حال خودشان آرامش داشته باشند، جذب کنند، خراب نشود. در مسائل معنوی هم همینطور هست.
در مسائل معنوی کسانی میتوانند اطلاعات و داناییهایشان را تبدیل به دارایی بکنند، به شدن تبدیل بکنند و رشد بکنند که اینها از شر آینده و گذشته خودشان را بتوانند خلاص بکنند، یعنی به الان فکر بکنند. وقتی به فکر آینده هستید یک دروغی به شما میگوید که شما ممکن است آینده باشید.
دلشورههای آینده یکی از کارهایش این است که آرزوهای ما را در سطح آینده زیاد میکند. وقتی انسان عمل و آرزویش در سطح آینده زیاد شد، فکر میکند که قرار است ۱۰ سال بعد، ۱۵ سال بعد، ۲۰ سال بعد زنده باشد و معلوم هم نیست که این اتفاق بیفتد یا نه.
لذا آنطور که باید در حال خودش را به روز بکند، به روز نیست. به روز شدن به این معنا هست که من اگر سوت پایان را زدند و لحظه تولدم رسید بتوانم متولد شوم. در مورد خانمهای باردار مثلاً دکتر به آنها میگوید شما از اول برج تا هفتم وقت زایمان شما هست. هر وقت دردت گرفت بیا. یعنی چی؟
یعنی از هفتم تا دهم تو به روز هستی. زودتر اگر زایمان بخواهد صورت بگیرد خوب نیست. به موقع باید زایمان صورت بگیرد. اما در زایمان هم که قرار است صورت بگیرد چند روز انسان فرصت دارد، هر کدامش انجام بشود خوب هست.
به روز شدن یعنی من هر روزی که خداوند سوت پایان را زد، فرشتهها خواستند ما را از اینجا ببرند، من کارهایم احاله به آینده نشده باشد. بگویم من فکر میکردم یک سال دیگر هستم، دو سال دیگر هستم، ده سال دیگر هستم، آینده را میسازم.
توبه میکنم، گذشته را جبران میکنم. این کار خیلی غلطی است. در یک مصاحبه تلویزیونی کرده بودند میگفتند شما اگر فردا روز آخر عمرتان باشد چکار میکنید؟ میگفت من اگر فردا روز آخر عمرم باشد میروم توبه میکنم، از این و آن حلالیت میخواهم، اشتباهاتم را جبران میکنم. یعنی در ۲۴ ساعت میخواهد این کارها را بکند.
مشروط به اینکه این یقین بکند که فردا روز آخرش است. یعنی اگر واقعاً هم بمیرد این بنده خدا آمادگی ندارد که بخواهد خودش را آماده بکند. یعنی با کولهباری از گرفتاریها و حقالناسهای مادی و معنوی از دنیا میرود. یکی از چیزهایی که مثلاً میگوییم انسان راحت باشد وصیت است.
در حدیث داریم اگر کسی وصیت نکرده باشد از دنیا برود، تکلیف اموال و زن و بچه و همسرش را مشخص نکرده باشد، اگر بمیرد به مرگ جاهلیت مرده.
انسانی که وصیت نمیکند یعنی او اصلاً آمادگی ندارد. منتظر است که ۸۰-۹۰ سالش بشود بعد هم به او بگویند تو حتماً تا سه ماه دیگر میمیری. بعد شمارش معکوس آغاز بشود. بعد زمانی فرصتی بکند در یک وقتی که هیچ کاری ندارد برای وقت تلف کردنهای دنیایی و بازیگوشیهایش بگوید حالا بنشینم یک وصیت بنویسم.
در حالی که وصیتنامه فوقالعاده مهم است. انسان بنویسد. وصیتنامه انسان را به روز میکند و تأثیر میگذارد و بسیاری از دغدغههای گذشته و آینده را از انسان میگیرد. یکی از ضررهای آینده به این معنا که من حالا حالاها هستم.
این هست که انسان آرزوهایش زیاد میشود و واقعاً جداً برای مردم آمادگی ندارد برای وفات، یعنی تولد و انتقال آمادگی ندارد. پیغمبر فرمود آدمهای احمق و دیوانه کسانی هستند که آنقدر مشغول دنیا میشوند که فراموش میکنند نظام ابدی خودشان را و آخرتشان را به دنیایشان میفروشند. آدمهای عاقل و زیرک کاملاً خودشان را آماده کردند.
یعنی فضای زیستی زندگی آخرتشان را از الان میسازند. یعنی میدانند چند ساعت دیگر، چند روز دیگر، چند سال دیگر منتقل میشوند به عالمی که هیچ خبری از چیزهایی که اینجا هست آنجا نیست. یک عالم جدید هست با شرایط جدید.
ما واقعاً آنجا میخواهیم زندگی بکنیم. ما زندگی حقیقی آنجا داریم و تمام چیزهایی که یک زندگی لازم دارد، لازم داریم. یک آدم باشعور و عاقل کسی هست که درست فکر میکند در مورد آینده، یعنی به جای اینکه بیشتر انرژی خودش را در آینده مبهم و مشکوک که عمر دنیاست بگذارد.
بیشتر انرژی و ذهن و عمل خودش را متوجه آینده قطعی که وفات هست میکند. توضیح دادیم قبلاً این دو آینده را. ما یک آینده مشکوک داریم که عمر دنیاست و یک آینده قطعی داریم که وفات است و هر لحظه ممکن است برسد و چون چنین هست آدم باشعور همیشه اول فکر آینده قطعی خودش هست.
یعنی اول بارش را بسته، ارتباطاتش، انتخاباتش، رفتار و افکار و عقایدش را، روحش را طوری تنظیم کرده که وقتی بخواهند او را صدا بکنند که این طرف بیا، اصلاً ناراحتی و مشکلی ندارد. خیلی راحت میرود میخواهد آنجا زندگی بکند.
ولی اگر به کسی بگویند که فردا میخواهی بمیری، یک ماه دیگر بمیری، شروع میکند به عجز و التماس و ناراحتی و بیتابی که چه خواهد شد. این آدمی بوده که اصلاً به فکر نبوده، اصلاً آدم عاقلی نبوده. الان یک آقایی میخواهد پسر زن بدهد یا یک آقایی میخواهد دختر شوهر بدهد بعد میگوید من هیچ نوع آمادگی ندارم.
شما این را چطوری ارزیابی میکنید؟ امکانات داشته، پول داشته، میتوانسته جهیزیه تهیه بکند، میتوانسته برای پسرش امکاناتی را تهیه بکند، نکرده. حالا میگوید من حالا هیچ آمادگی ندارم برای پسرم زن بگیرم، هیچ آمادگی ندارم دخترم را شوهر بدهم. آدم چه قضاوتی در مورد این شخص میکند؟
میگوییم شما که میدانستی یک همچین آیندهای سر راهت هست چرا خودت را آماده نکردی برای یک همچین وضعیتی؟ این که آینده مشکوک است. آینده مشکوک اگر آدم خودش را آماده نکرده باشد میگویند این آدم جاهل و احمقی هست که خودش را آماده نکرده برای آینده مشکوک.
ولی آینده قطعی به طریق اولی اگر کسی آینده قطعی را ایمان بیاورد و یقین داشته باشد که وفات به سراغ او خواهد آمد، اگر خودش را آماده نکرده باشد خیلی مست است. یعنی دچار دروغهای فکری و خیالبافیها و توهمات زیادی هست که اصلاً خودش را آماده نکرده.
آماده یعنی اینکه اگر همین لحظه فرشتهها به سراغ شما آمدند، شما بخندی و با استقبال بروی. شما جایی میخواهی بروی که میلیاردها میلیارد برابر زیباتر از اینجاست، باشکوهتر از اینجاست، پیشرفتهتر از اینجاست، قویتر از اینجاست.
گفتیم فاصلهاش با اینجا مثل اینجا با رحم مادر است. پیشرفتگی دنیا، تکامل دنیا، قدرت دنیا، رفاه دنیا، تنوع نعمت در دنیا اصلاً قابل مقایسه با رحم نیست. نظام برزخی هم اینطوری است. ما اگر برای برزخ که بهتر از اینجاست آماده نباشیم و دوست داشته باشیم یکسره اینجا بمانیم، دلمان نخواهد به برزخ برویم، دلمان نخواهد متولد بشویم.
معلوم است خرابکاری زیاد کردیم. معلوم است افکارمان غلط بوده. افکار غلط روشها و اعمال غلطی را برای ما رقم زده و این روشها و اعمال غلط باعث چسبندگی به این رحم شده و ما اصلاً آمادگی رفتن و آمادگی وفات را نداریم.
پس فکر فوقالعاده مهم است که انسان فکرش را چطوری تنظیم بکند و گفتم دو تا از موانع بزرگ فکر ما یکی دلبستگیهای زیاد به آینده است و یکی دلمشغولیهای زیاد به گذشته است. اینکه انسان دغدغههای گذشته لهش بکند و حالش را خراب بکند و یکی اینکه دلبستگیهای زیاد به آینده از به روز شدن و آماده شدن برای تولد او را باز بدارد.
ما باید اینطوری فکر بکنیم که هر لحظهای که سراغمان آمدند بگوییم ما آماده هستیم. مثل پدر و مادر هوشیار که میگویند ما یکطوری جهیزیه را فراهم کردیم که دخترمان اگر از ۱۶-۱۷ سالگی هم خواستگار بیاید میتوانیم ردش بکنیم.
پسرمان هم از ۱۸ سال به بالا هر وقت خواست زن بگیرد میتوانیم زنش بدهیم و اگر برای هزینه دانشگاه خواست پول داریم به او بدهیم، خواست ازدواج بکند میتوانیم هزینهاش را بدهیم، برای خودمان هم مسئلهای پیش آمد داریم. این نوع آمادگی یک آمادگی عقلانی است که فقط با فکر درست و صحیح امکانپذیر هست.
آرامش فکر و تأثیر آن بر سلامت جسم و روح
ما اگر بخواهیم سلامت جسمی داشته باشیم گفتیم ما باید فکرمان فکر آرام باشد. فکرمان را آرام کنیم. فرمولها و مهارتهای آرام نگه داشتن فکر را بلد باشیم. حمله جلو را بشناسیم، بدانیم من الان بیخود در دلشوره هستم. حمله عقب را بشناسم، ببینم کجا در دلشوره هستم. حمله راست و چپ را کاملاً بشناسم.
فرمولهایش را بشناسم. اینها را در بحث دشمنشناسی مفصل توضیح دادیم و بدانیم که افکار اگر غلط باشد ما چنان اسیرش هستیم که رفتارهای غلطی را بر اساس آن افکار خواهیم کرد. اگر کسی بخواهد دست از رفتارهای غلط بردارد، اگر کسی بخواهد از فشار عمل و عادتها در بیاید، اول باید تفکراتش را تغییر بدهد. اول باید تفکراتش را بسازد. تفکرات محکم اعمال محکم برای ما میآورد.
اینکه ما میگوییم من عادت دارم نمیتوانم غلبه کنم، گرفتارم، چکار کنم؟ جلوی ذهنم را نمیتوانم بگیرم. بیخود اعصابم خورد میشود، بیخود عصبی میشوم، بیخود داد میزنم، بیخود فحش میدهم، زودرنج و حساسم. همه اینهایی که برای ما فشار قبر میآورد با فکر آرام و درست میتوانیم همه این فشار قبرها را برداریم.
نفس ما، قبر ماست
آن فرمول مهمی که قبلاً رویش کار کردیم این بود که نفس ما قبر ماست. هر کس میخواهد بداند که فشار قبر دارد یا نه یا در قبرش چه بلایی سرش میآید یا چه چیزهایی نصیبش میشود، باید بداند الان در نظام نفسانی او چه وضعیتی هست. اگر شما یک نظام نفسانی شاد، آرام، پر نور، پر ایمان دارید، قبرتان هم شبیه روح خودتان هست.
هر کس قبرش مساوی است با روح و نفس خودش. الان اگر کسی دچار آلودگی، گناه، انحراف، معصیت، دائماً خطا هست، این یعنی قبرش همین الان در آن پر از آتش است. یعنی قبری دارد که دائماً در این قبر آتش میآید و اگر الان شما از معصیت به دور هستی، یک روح آرام و شاد داری چون اصل آرامش و شادی است.
به تعبیر قرآن آرامش و شادی دو اصل است. در دنیا آرامش و شادی احتیاج داریم. آدم سالم، آدم موفق، آدمی هست که دنیا را برای خودش شاد و آرام بکند و آدم موفق برای نظام آخرتی آدمی هست که آخرت و قبر و برزخ را برای خودش شاد و آرام بکند. قبر یعنی ظهور نفسانیت خود ما.
تولد پنجگانه یک بچه عبارت از چی؟ چرا بچهها پنج نوع تولد دارند؟ این تولد ظهور دوران رحمی جنین هست. نوع تولد بچه و نوع زندگی بچه در دنیا ظهور دوران رحمی اوست. در آن موقع چه وضعیتی داشته در آن قبر، رحم قبرش بوده. حالا بیرون آمده در این رحم دوم قرار گرفته، نتیجهاش را دارد میبیند.
ما هم از رحم دوم وقتی وارد برزخ بشویم، برویم در قبر خودمان، قبر ما نوع زندگی دنیایی ماست. آخرت و قیامت و بعد از قیامت هم کیفیت زندگی دنیایی ما تعیینکننده نظام ابدی و آخرتی ماست. بنابراین اگر یک کسی میخواهد الان در قبرش شادی و نورانیت و آرامش داشته باشد، معصیت نیاید، گناه نیاید، درگیری با خدا و فرشتهها نیاید، اول باید افکارش را تنظیم بکند.
سرمایهگذاری بر فکر، نه فقط عمل
فکر خیلی مهم است. ما وقتی میرویم سرمایهگذاری میکنیم که عمل را درست کنیم، عمل خیلی زود درست نمیشود. به جای اینکه ما سرمایهگذاری روی عمل بکنیم، باید سرمایهگذاری روی فکر بکنیم. فکر است که تولیدکننده عمل هست و باطن عمل هست. او باید اصلاح بشود، از کوزه برون همان طراود که در اوست.
آن فرمول را که کار کردیم (الظاهِرُ عِنوانُ الباطِن) آنچه که از افراد ظهور میکند نماینده باطن و درون آنهاست. عمل خارجی یک شخص روحیات او را دارد نشان میدهد. ظهورات روحیات او هست. اگر پرخاشگر است، اگر غصه دارد، اگر حساس است.
اگر بددهان است، اگر عصبی است، اگر زودرنج است، اگر دائماً قرص میخورد، اگر ناشاد است، مال این است که یک باطنی دارد این چیزها را دارد در درون او تولید میکند. حالا آن باطن باید دستکاری شود که میوهاش هم میوه شیرینی باشد. شما نمیتوانی یک تخم میوه تلخ بکاری میوه شیرین دریافت بکنی، گندم از گندم بروید جو ز جو.
بنابراین آنچه که مولد هست فکر است. پس باید روی فکر کار بکنیم. فکرهای زیبا، فکرهای درست، فکرهایی که با قضا و قدر الهی و ریاضیات عالم تنظیم شده باشد. یعنی خداوند تبارک و تعالی این نوع افکار را افکار خوب و سالمی بداند.
بنابراین سرمایهگذاری روی فکر بزرگترین سرمایهگذاری هست که ما افکارمان را طوری سرمایهگذاری کنیم و بسازیم و سازماندهی بکنیم که این دائماً در ما آرامش، شادی، اطمینان، یقین، قدرت، استحکام تولید کند. وسوسه و وسواس و تردید و شک و دودلی و غصه و زودرنجی و حساسیت و عصبانیت و بددهانی و حسادت و تکبر اینها همه میوه است.
یعنی یک چیزی آنجا هست، یک ریشهای در قلب ما هست که دارد این میوهها را تولید میکند. پس ما باید برویم این ریشه را عوض بکنیم. آن بذر را عوض کنیم. آن درخت را از ریشه در بیاوریم. یک بذر خوبی بکاریم که میوههای خوبی تولید کند. میوههای شادیبخش، استحکامبخش، آرامبخش، شادیآور، یقینآور. اینها خوب هست. یعنی ما باید میوههای این چنینی را قلبمان تولید بکند.
اگر این وضعیت را نداریم پس معلوم است آنچه که در باطن هست دارد تولید اینجور افکار ناآرامکننده، افکار مضطربکننده، ناامیدکننده را در ما تولید میکند. بنابراین سرمایهگذاری اصلی ما باید در نظام فکری ما باشد. این فوقالعاده اهمیت دارد.
اهمیت برنامههای اصلاح فکر و عمل
پس این برنامههایی که یک موقع به خواهران و برادران مینویسند میدهند، خیلیها میگویند ما سؤالمان شاید به این کتابها و سیدیها ربطی نداشته. این متوجه نمیشود که برنامه میخواهد چکار بکند. برنامه قرار است نوع فکر و نگرش ما را طوری اصلاح بکند که ما هم در زمان حال هم در زمان آینده هم برای نظام آخرتیمان افکاری داشته باشیم که میوههای سالم و شیرین تولید بکند.
اینکه شما در برنامهات یک سؤال از من کردی، من میفهمم این سؤالی که شما الان کردی یا این مشکلی که شما نوشتی به کدام میوه برمیگردد.
یعنی میوه کدام درخت است؟ میوه کدام ریشه است؟ بنابراین وقتی میگویم این برنامه را شش ماه روزی دو ساعت وقت بگذارید عمل بکنید یا برنامههای علمی، ورزشی، غذایی یا حتی برنامههای دارویی من برایتان مینویسم، کامل باید همه را اجرا بکنید. نگویید این به چه درد من میخورد.
حالا من این شربت را برای چه باید بخورم؟ این کپسول را برای چه باید بخورم؟ این قرص را برای چه بخورم؟ یا مثلاً این سیدی به چه کار من میآید؟ من الان مشکلم با شوهرم است شما یک سیدی دادی که اصلاً ربطی به مشکل من با شوهرم ندارد. شما متوجه نمیشوید که چطوری هست. شما آن کار را انجام بدهید.
بعد میبینی که مشکلت با شوهرت هم حل میشود. مسائل به ریشهها و باطنها برمیگردد. اینکه شما الان با شوهرت مشکل داری، با زنت مشکل داری، الان در شرف طلاق هستید، الان هی سر به سر هم میگذارید، زبان به زبان میگذارید، دعوایتان میشود.
ناآرام هستید، دوستت ندارد، دوستش نداری، از او بدت میآید، از تو بدش میآید و خیلی چیزهای دیگر. با بچهات مشکل پیدا میکنی. اینها صورت است، ظاهر است، میوه است. یعنی باطن چیز دیگر است. مشکل از جاهای دیگر ناشی میشود. لذا آن مشکلات را از ریشه باید حل بکنید تا میوهاش دعوا و درگیری و زودرنجی و حساسیت و توقعهای بیجا، تفسیرهای غلط از عشق نباشد.
ما الان چقدر طلاقها طلاقهای کودکانه است. بیش از ۹۵% طلاقها طلاقهای کودکانه است. افکار افکار غلطی هست، نتیجه غلط میدهد. بعد میگوییم این افکار اینطوری هست پس ما برویم خودمان را بکشیم، پس ما برویم طلاق بگیریم، پس ما برویم جدا بشویم. این مقدماتی که چیده شده همه به قول منطقیها موادش فاسد است.
مواد فاسد نتیجه فاسد میدهد. شما برو با موادی که فاسد شده، مسموم هست، غذا درست کن، نتیجهاش هم غذای بدی خواهد شد. هر کس هم بخورد مریض میشود. اگر مواد سالم در فکر ما چیده شود، مقدمات درست و سالم و ریاضی بیاید، مقدمات شادیآور بیاید.
واقعاً زندگی ما را شاد میکند. تصمیمهای درست در زندگیمان میگیریم. هر وقت تصمیمهای غلط میگیریم معلوم است مقدماتی که قبلاً طی کردیم مقدمات غلطی بوده. معیارهایمان غلط بوده در انتخاب افراد، معیارهایمان در انتخابها کلاً، معیارهایمان در ارتباطات، معیارهایمان در رفتارها، معیارهایمان در مهندسی فکر غلط بوده.
شما وقتی غلط بچینی نتیجه غلط میگیری. این که خیلی طبیعی و بدیهی است. پس ما به جای اینکه به ظواهر و بروزات فکر بکنیم، به باطن و ریشهها فکر بکنیم که آنجا باید اصلاح بشود و درست بشود.
مثالهایی از ریشهیابی مشکلات
دو تا خاطره بگویم برایتان از دو تا از عزیزانی که ما داشتیم، یکی استادمان یکی هم پدر من. پدر من مدتها سردرد داشت. این سردردش خوب نمیشد. هر چه بردیم از سر این عکس گرفتیم، انواع عکسها و آزمایشات جواب نمیداد. استادمان هم همینطور مدتها قلب درد داشت. چقدر ما ایشان را بردیم بیمارستان و تست ورزش و اکو جواب نمیداد.
میگفتند این هیچی نیست. در نهایت پزشک خبره اینطوری است. وقتی که بردیم در دو تا زمان پزشکها فهمیدند که هم سردرد پدر و هم قلب درد استاد هر دو مال دندانهایشان است. دندان آلوده داشتند. این آلودگی دهان و لثه هم قلب را درگیر کرده بود برای استاد و هم سر را درگیر کرده بود برای پدرمان. آدم باید بداند ریشهها به کجا برمیگردد.
پدر من آن روزی که دکتر رفته بود دکتر گفته بود دهانت را باز کن. باز کرد. گفت این دندانت را بکش. پدر ما گفت من سرم درد میکند. گفت تو کاری نداشته باش برو دندانت را بکش. رفت دندانش را کشید سردردش برای همیشه خوب شد.
شما که میآیی میگویی من یک همچین مشکلی دارم، یک برنامه برای شما تنظیم میکنیم. میگوییم این شش ماه شما این برنامه را کامل انجام بده. انجام ندهی معلوم است. یعنی اگر بعد از شش ماه به نتیجه نرسی معلوم است انجام ندادی. وقتی انجام ندادی مشکلت سر جای خودش هست و حل نمیشود.
دغدغهها و دلشورهها و مشکلات اخلاقی و روحی تو، ضعف تصمیمگیری داری، ضعف عمل داری، هنوز زودرنجی و حساسیت داری، هنوز غصه داری، هنوز خودکمبین هستی، هنوز عصبی هستی، هنوز پرخاشگری، هنوز حسادت در تو هست. این حل نمیشود.
برای اینکه تو به آن دستورالعملها عمل نمیکنی و آن دو مانع اصلی برای عمل کردن که تنبلی و بیحوصلگی است که گفتیم امام باقر (ع) فرمود کلید همه بدبختیهای انسان هست هم در دنیا هم در آخرت. همه بدبختیهای آدم از تنبلی و بیحوصلگی است.
گفتیم تنبلی مال کسی هست که کار را اصلاً شروع نمیکند. بیحوصله مال کسی هست که شروع میکند و کار را ادامه نمیدهد، ولش میکند. این مثل کسی هست که از پزشک دارو میگیرد ولی عمل نمیکند یا شروع میکند نصف کاره رها میکند تا آخر نمیخورد بعد هم میرود به دکتر میگوید خوب نشدم.
خیلی از این بیادبیها و قلدریهای بیماران نسبت به دکترها، دکترش خوب نبود، به درد نمیخورد، خوب نشدم، برای این است که نمیرود دستورالعمل دکتر را تا آخر عمل بکند بعد هم طلب دارد میگوید من خوب نشدم.
من خیلی وقتها وقتی افراد را معرفی میکنم به پزشک بعد از یک مدت میگویم چکار کردید؟ مشکل شما حل شد؟ میگوید نه حل نشد. میگویم قسمش میدهم. میگویم خدا وکیلی تو واقعاً دستورات ایشان را تا آخر رفتی؟ نه. یک سرماخوردگی داشته باشی سه هفته باید قرص بخوری تا تبدیل به عفونت نشود.
بسیاری از ما تنبلی و بیحوصلگی داریم. اینها را انجام نمیدهیم. نتیجه هم خوب در نمیآید. لذا در شدنها ما باید سراغ ریشه برویم. اگر بخواهیم مشکلاتمان حل بشود ما یک مسلمان حقیقی و قرآنی بشویم که قرآن او را شاد و آرام میداند (المُؤمِنُ دائِمٌ نَشاطُه).
ایمان مبتنی بر فکر و معرفت
ببینید حضرت ریشه را روی کجا برده؟ تولید نشاط دائمی مال کجاست؟ نشاط را روی کجا برده؟ روی مسئله ایمان که پایهاش فکر است. بنابراین اگر کسی بخواهد از نظر ایمانی و معنوی هم خودش را واقعاً بسازد، بدون تفکر نمیتواند ایمانسازی و آخرتسازی بکند.
تمام مذهبیهایی که بدون فکر خواستند ایمانسازی بکنند، خواستند بدون فکر و یقین و معرفت شروع کنند به نماز و روزه و کارهای دیگر، نتیجهاش این شده که به قول امام صادق بعد از ۶۰ سال نماز خواندن یک رکعتش هم پذیرفته نیست. پذیرفته نیست یعنی تأثیر نگذاشته. این باید با یک سال روزه گرفتن خیلی پاک و شاد میشد.
الان ۳۰ سال است دارد روزه میگیرد هیچ تأثیری ندارد. ۵۰ سال است دارد نماز میخواند هنوز نمیداند با دامادش، با عروسش، با مادرشوهرش، با پدرشوهرش، با جاری و باجناقش چطور رفتار کند. نمیداند با بچهاش چطور رفتار کند.
این چطور نماز خواندنی است که انسان در دلش پر از غصه و اضطراب و تنش و حسادت و چشم و همچشمی و پر از حساسیت و زودرنجی است؟ این اصلاً نماز نخوانده. یک رکعتش را هم نخورده. نه روزه خورده نه قرآن خورده. آن ایمانی که میوهاش نشاط دائمی است، ایمانی است که مبتنی بر فکر و معرفت هست.
مبتنی بر شناخت است. مبتنی بر یک دریافت صحیح هست. یک بینش و یک یقین هست. ما مسلمانی هستیم که تمام باورهایمان بر اساس شهود است نه بر اساس تقلید. (أشهد أن لا إله إلا الله) (أشهد) یعنی من میبینم که خدایی و معبود و معشوقی جز خدا ندارم. انسان باید به این بینش برسد.
در اردوی اسماء الله که هفته گذشته داشتیم روی همین کار کردیم که ما باید شهود بکنیم که من معشوقی جز خدا ندارم. شهود صحیح رسالت، شهود صحیح امامت، شهود صحیح ولایت هست که به ما شادی و استحکام و آرامش میدهد.
دیگر از وسواس و تردید و دودلی و سردرگمی ما را نجات میدهد و الا ما چقدر یک میلیارد و ششصد میلیون مسلمانی که هستند ببینید چقدرشان آدمهایی هستند که نشاطشان دائمی است. باز نسبت به ادیان دیگر همینها باز سالمتر هستند از نظر پزشکی و بهداشتی و روانی. اینها باز سالمتر هستند.
کمتر در آنها دیوانه و خل و جنگ و خودکشی و افسردگی و مصرف مواد ضد افسردگی در آنها هست. مسلمانها نسبت به سایر ادیان سالمتر هستند از نظر پزشکی. ولی با مریضها و سایر مذاهب چکار داریم بسنجیم.
ما باید با آن استانداردی که قرآن دارد معرفی میکند، با آن شاخصی که پیغمبر و قرآن دارد میگوید. پیغمبر میگوید مؤمن نشاطش دائمی است. مسلمان حقیقی مسلمانی هست که همیشه بانشاط است، همیشه آرامش دارد. این استاندارد را ما باید کار بکنیم و این شاخص را باید ببینیم تا انشاءالله همیشه شاد باشیم.
یک بحث دیگر در مورد جهتدهی افکار داریم که ما باید افکارمان را باید مدیریت و جهتدهی بکنیم که انشاءالله بماند برای جلسه آینده که ما افکارمان را به سمت چه چیزهایی ببریم که درست باشد و بتواند نقش خودش را در تعادل ما، در سلامتی ما، در نشاط ما ایفا بکند.
جهت رفع اضطرار از وجود مقدس آقا امام زمان (ع)، رفع اضطرار از شیعیانشان، مسلمین و مستضعفین جهان با همدیگر پنج مرتبه آیه امن یجیب را میخوانیم (أعوذ بالله من الشیطان الرجیم أَمَّنْ یُجِیبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ وَ یَکْشِفُ السُّوءَ).
و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.